نتایج پست ها برای عبارت :

آخه تیم ما بتونن چون هرجا نمیریم که مودمون تو خونس

این چند وقته کلی چیزا تو مغزم پر پر میزد که بنویسمشون.دلم میخواست بشینم یه گوشه و تمام ایده هامو منظم کنم و بنویسم.امروز بیشتر از هر روز دلم میخواد.ولی متاسفانه جمعه است و داداش خیلی فضولم خونس و نمیتونم بشینم و با خیال راحت بنویسم.دلم میخواست لپ تاپو بر میداشتم و میرفتم یه کافه ساکت و خلوت یه مدت زیادی تنها میموندم و مینوشتم.ولی خب مشکل اول اینه که صد نفرمیپرسن کجا میری با کی میری کی میای تنهایی ماهم میایم چرا تنها میری واز اون طرفم ن
بیدار شدم. ساعتو نگاه کردم، 06:06 بود. اول خندیدم ولی حدود 10 ثانیه بعد یادم اومد هرجا توی زندگی ذهنت درگیر بود، از طریق ساعت راهنمایی می شی. هنوز تعبیرشو نخوندم ولی دلم روشنه.بعداً نوشت:هرجا سرچ کردم معنیش همون بود که دنبال آرامش نرو. خودش میاد. کوتاه ترین تعبیرش این بود: (تمام نگرانی ها و ترس هایت در مورد مادیات و دنیای فیزیکی را به خدا و فرشتگان واگذار!)راستش این روزا خیلی پریشونم. درست فهمید
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
+بعضی آدمها حتی اگر بخواهند هم نمی توانند حرف بزنند.یک عمر نگاه کرده اند.
یک عمر هرجا که باید حرف میزدند نگاه کردند.
هرجا که تکه ای از وجودشان می مرد نگاه کردند.
+چرا میگه نمیترسه؟
از چی مطمئنه که نمیترسه؟
چرا انقدر راحت میتونه ذهن منو بخونه؟
چرا انقدر غیر واقعی بنظر میرسه؟
+ نمیشه ازش دور شد. به هر طرف بری به اون میرسی.
انگار میخواد مطمئن باشه که ازش فرار نمی کنی.
که اگه دنیا خالی شد تو هستی.
که دوباره قرار نیست تنها بشه.
+نگاه می کنی.
نگاه م
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
هرجا قلبت باشد ؛گنجت هم همانجاستقلب تو زنده است .همچنان به آنچه برای گفتن داردگوش بسپار .هرگز نمی توانی قلبت را خاموش کنیو حتی اگر وانمود کنیبه او گوش نمی دهی .باز همیشه در درون سینه اتبه تکرار نظرش درباره زندگیو جهان ادامه می دهد.هیچ کس نمی تواند از قلبش بگریزد.برای همین بهتر است آنچه راکه می گوید ؛ بشنوی.در این صورت هرگز ضربه ای رادریافت نمی کنی کهانتظارش را نداشته باشی .
آکورد آهنگ هرجا که باشی از امو بند
علی یوسفی عزیز زحمت کشیدن و از این ترانه زیبا برامون ویدیو ارسال کردن که از این دوست خوبمون تشکر میکنیم بخاطر ارسال این ویدیو
 
برای دانلود آکورد اینجا یا روی آکورد کلیک کنید
 
 
گیتارستان
 
 
در سپیده دمی که بی ظهور تو، سیاهی می زاید،
دلم مجالِ خیالی محال می خواهد.
 
 
یادم نیست، آن روز در چه حال و هوایی بودم که این جمله را نوشتم.
اما می دانم هرجا از نسیم و سپیده و سحر، حرفی به میان می آید، بی اختیار ذوق نداشته ام گل می کند و شعر وسواسم را با گلواژه هایی از جنس هور و نور و رهایی و ظهور، رنگِ پاکی و طهارت می بخشم. 
و هرجا از سردی و سکوت و هجران، حرفی روایت شود، قلم احساسم را با غم واژه هایی از جنس حسرت و اندوه و آه، چالاکی و حرارت می
دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام میرم تو فکر تو با بالاترین کیفیت










Download New MusicFateh Nooraee Ft. Seyed Jalal – Miram Too Fekre To
ترانه: محمد بیرانوند , موزیک و تنظیم: فاتح نورایی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام میرم تو فکر تو :
بعضی از این روزا وقتی که دلتنگم چشمامو میبندم میرم تو فکر تو وقتی که تو بارون با حال غمگینم تنهایی راه میرم میرم تو فکر تو وقتی که چشمامم تسلیم اشکا
"کیمیاگر" فوق العاده بود!
برام کتابی بود جذاب و همین طور یکم سنگین!
سنگین بودنش دلچسب بود.
واقعا چرا پائولو اینقده خوب مینویسه؟!D:
خوب درکش کردم،توی سکوت،شلوغی و درهم برهمی و هرجا!خوووب درکش کردم،خیلی ژرف.
وقتی از صمیم قلبت چیزی رو بخوای تموم دنیا تموم و کائنات دست به دست هم میدن تا بتونی به خواسته ت برسی،نباید ناامید شد و دست کشید!
دنبال افسانه ی شخصیمون بریم،بهش میرسیم.
هروقت یک سال از ازدواج دونفر با همدیگه میگذشت مامانم میگفت خدارو شکر زندگیشون رو قلتک افتاده. یعنی بنظر مامانم و خیلی آدمای دیگه، آدما یک سال اول زندگی مشترکشون رو طبیعیه که با تنش سپری کنن و اگر بتونن اون مرحله رو پشت سر بذارن به یه ثبات نسبی میرسن و احتمال تغییر یا جهش ناگهانی در یکی از طرفین خیلی کمتر میشه. از این تغییرا که یهو یکیشون میگه احساس میکنم دیگه دوستت ندارم یا بدتر از اون، اینکه میگن من خیلی دوستت دارما ولی نمیتونم تحملت کنم و ک
*اگر من پست تکراری می نویسم، چون با تکرار زیادی دارم به جایی می رسم.
**اگر با خوندن پست تکراری به من فحش می دید، می توانید آرام تر و قشنگ تر فحش دهید.
***هرجا که هستید و هر کسی که هستید، خودتان خواسته اید
اگر از جایتان بدتان می آید، آن را یا خودتان را تغییر دهید
شما در خت نیستید.
جیم ران
بیمار می شویم، دوا لطف می کنند
دلمرده می شویم، دعا لطف می کنند
هر قدر هم که پشت، بر این خاندان کنیم
بر ما همیشه آل عبا لطف می کنند
ما غافلیم و زود فراموش می کنیم
این قوم، بی صدا به گدا لطف می کنند
آن قدر با وقار و بزرگند، وقت جود.
از پشت درب و زیر عبا لطف می کنند
هرجا حسین گفته شود صحن کربلاست
هرجا که هست کرب و بلا لطف می کنند
با این همه گناه شدم زائر حسین
خیلی به من امام رضا لطف می کنند
برگ برات خویش گرفتم به روی دست
امضای شاه طوس روی برگه ی من است
پیشنهاد میکنم یکی از شبهای هفته به جز پنج شنبه جمعه که جوجه بازها هجوم میارن، برای تفریح به دریاچه چیتگر برید و از تفریحات مهیجش استفاده کنید و توصیه میکنم اصلا سمت خرید یا غذاخوری های گرون و بی کیفیتش نرید. قایق تندرو را فراموش نکنید اونم توی تاریکی و خنکای شب عالیه. هرجا هم خسته شدید میتونید منتظر اتوبوس برقی بشین تا ادامه مسیر را سواره طی کنید. 
خیلی خوبه که این زندگی همیشه حرف جدید برا گفتن داره ، خوبه که میتونه تغییرت بده، یادت بندازه همه مث هم نیستن و میشه باهمین تفاوتا همویگرو خیلی خوب درک کرد خیلی خوب.
چیزایه زیادی از این سه شب مداوم حرف زدن با یه هم اتاقیه خوب دستگیرم شده
چیزایی که باعث شدن تاثیر مهم کلمات رو دوباره و واقعی تر لمس کنم
که این کلماتی که فل بداهه از ذهن و زبان تو میگذرن چه تاثیر زیادی میتونه تو  طرف مقابل و اطرافیانت بزاره ،این مسئولیت توعه که بدونی چه کلماتی و چه ن
کشتنِ تنها شخصیتِ دوست داشتنی یه سریال، بدترین و مزخرف ترین فکریه که ممکنه به ذهن یه نویسنده؟! برسه!
:(((((
+ یادم نمیاد برای یه شخصیت از سریال های ایرانی این همه بغض کرده باشم :(
بذارید پیمانِ احمق اعدام شه تا این همه آدم بی گناه به خاطرش کشته نشن! اَه!
 مثلا الان پیمان آخرش آزاد می شه! که چی بشه؟! 
+ سه تا نویسنده‌ای که هی دارن . می زنن به کل سریال! احمقانه تر اینکه تمام اتفاقات مهم، پشتِ شیشه ی پنجره های بی پرده اتفاق میفته که یا آدم بدای فیلم بفهم
بعد مدت ها اومدم وبلاگ.چقد زندگی آدمو درگیر میکنه روز به روز مشغله هام زیادتر میشه فکرم زیادتر کلی کار واسه انجام دادن داریم و اصلا حوصله یاری نمی کنه.هوووووووووف.تا آخر ترم هم نمیشه برم خونه.از دست فیزیک.از دست این زندگی.انشالله این ترم هم به خیر و خوشی بگذره و بازم شاگرد اول بشمخیلی برام مهمه دست خودم نیس والا.دو سه روزیه حالم خوب نیس فقط حرف زدن با تو آرومم میکنه تو هم که پیشم نیستیهی روزگار.اینم سرنوشت ماست.امیدوارم عشقم حالت
این رو گذاشتم استوری اینستا؛ اما فکر می‌کنم کسایی که نوشتن بخشی از زندگی‌شون شده بهتر بتونن جواب بدن. لطف می‌کنید نظرتون رو بگید؟
پی‌نوشت: منظور من صرفا برای یه نویسنده نیست؛ اما یکی از دوستام حرف جالبی زد: ننوشتن برای نویسنده مرگه؛ بد نوشتن ننگ.
به نام آفریننده زیبا آفرین

تروریسم حقیقی، تروریسم متحد آمریکا باید از تاریخ بلند ننگ آورش، خجالت بکشد که به همه تروریسم می گوید! نوام چامسکی ( نابغه بزرگ زبان انگلیسی که نظریه یوجی را داد و البته فیلسوف بزرگ که در ام ای تی ماساچوست آمریکا درس می دهد)
نوام چاسمکی اگر نبود، زبان انگلیسی هم نبود، می توانید تحقیق کنید، اما بدانید که او کلا گرامر زبان انگلیسی رو تغییر داد! به ۵۴ زبان دنیا مسلط است و درضمن فعال ی هست! قبل از او زبان یک سیستم گرا
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
بعد چهار سال امسال باز فرصتی بود که در باغ دخترداییم در کنار اقوام سیزدهمون رو بدر کنیم ولی متاسفانه خوشی بودن در اون جمع تنها یکساعت طول کشید و با افتادن محمد و شکستن دستش ماجرای سیزده بدر ما یه جور دیگه رقم خورد. آرنج دست چپ بطرز عجیبی خرد شده و از اونجا که تو شهرستان کوچک ما در اونروز متخصص ارتوپدی نداشتيم با آتل ثابتش کردن و بر خلاف اصرار من به برگشتن خونه آقا سماجت کردن که دو روز دیگه برگردیم.در نهایت این تاخیر باعث هماتوم دست و ورم شدید
رفتین خارجکوچه کثیفه چند درصدمون جارو برمیداریم و جارو میزنیمکشور خودمون باشه چنددرصدشهر خودمون باشه چیکوچه خودموندر نهایت خونه خودمون اگه باشه؟!مسلما هرجا احساس مسئولیت بیشتری وجود داشته باشه حرکت بیشتری هم وجود دارهمینالی از تنبلی و بی عاری جوونت؟!ناراحتی از خونه نشستن و ولگردیش؟غصه علافی جوونای مملکتو میخوری؟دوست داری به خودشون حرکتی بدن و زندگیشونو سامان ببخشن، باید حس مسئولیت پذیری رو در وجودشون زنده کنیو《ازدواج》این کاره است.
چــت
شبکه اجتماعی اورداپ گذشته از فضای زیبا برای کاربران در کنار این فضا
یه قسمتی برای سرگرم شدن کاربرای خود اختصاص داده که بتونن چت کنن
بخاطر این شبکه اجتماعی رو جذاب تر از بین دیگه شبکه ها کرده است
یه طراح حرفه ای که هر روز یه امکانات زیبا به این شبکه اضافه میکند که این
شبکه اجتماعی را بین کاربرا محبوب کرده است

شبکه اجتماعی اورداپخاطرات اورداپ کام
عبد الحسین خان سپهر در ذکر وقایع سال 1317 قمری درباره قحطی کُردستان (در زمان مظفرالدین شاه قاجار) می نویسد: قحطى در کُردستان به حدى بود که چندین روز مردم نان پیدا نمى کردند و برگ درخت مى خوردند چنان که زنى که به حسن و کثرت مو معروف کردستان بود و چند طفل داشت و از براى آنها نان پیدا ننمود، ناچار گیس خود را مقراض(قیچی) کرد و به خانه اى برده به سه هزار و ده شاهى فروخت و آن همه پول را به بازار برد و نان نیافت.
 (عاقبت) در روز 9 صفر 1317، مردم کُردستان شوریدن
دو دسته از بنی بشر همیشه در اتفاقات جهان بعد از استفاده ناغافل ، خونشان بیهوده  ریخته میشود 
همیشه از تمام طرف ها و حتی کائنات مورد مذمت قرار میگیرند و کارشان در دنیا کمتر درست می آید 
به خاطر راه و رفتاری که انتخاب کرده اند قدر گرانی ندارند 
کسانی که طماع اند، 
و کسانی که دو جانبه کار میکنند             " خبرچینی،  جاسوسی "
به خاطر طمع و حریص بودن به راحتی و بی سروصدا حذف میشوند از حیات 
هیزم کشان هم که در همان اوایل کار به خاطر نبود  وفا و قا
عید = باز گشت
فطر = طبیعت؛ خلقت اولیه
عید فطر = بازگشت به طبیعت اولیه = بازگشت به تنظیمات کارخانه
امام علی علیه السلام:
انّ ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان ابشروا عباداللَّه فقد غفرلکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تون فی ما تستأنفون»
براستی کمترین پاداش مردان و ن روزه‌دار این است که فرشته‌ای در آخرین روز ماه رمضان آنها را ندا دهد: بشارت باد بر شما ای بندگان خدا! که گناهان سابق شما به تحقیق آمرزیده شد،
فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
داشتم از فرط بیکاری پستای وب قبلم میخوندم و خیلی خوب بود :) مخصوصا کامنت ها! بتونم کم کم اینجا انتقالشون میدم چون مطمینم روزایی که برگررم بخونمشون حالم خوب میشه و دلم میخواد نگهشون دارم :) 
دارم به کار فکر میکنم ینی میدونین چطوریه؟ من به عنوان حسابدار بخوام مشعول بشم با توجه به شرکت و محصولاتی که ارایه میدن باید سفته یا چک صمانت بدم از ۳۰ میلیون شروع میشه البته اگه شرکتها کوچک باشند ۱۰ میلیون و واقعا من یکم میترسم سفته ینی هروقت اراده کرد پولش
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همین جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتيم و شروع کرد به حرکت. داشتيم به مقصد می‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام می‌گفت هرجا شما بگین من نگه میدارم! و بلاخره ما گفتيم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمی گیرم!- نمی‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همینجوری سوار کردم!-آخه نمیشه
هرجا صحبت از مهاجرت افراد به خارج از کشور هست رد پای آشکار مسیحیت
تبشیری هم هست. این فرقه تبشیری با سوء استفاده از وضعیت بحرانی و شرایط آشفته ست
مهاجران، به فعالیت های تبلیغی تبشیری دست می زند و بسیاری از آنها از روی اجبار و
رفع مشکلات به مسیحیت تبشیری گرایش ظاهری نشان می دهد.
ادامه مطلب
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
گاهی چیزهایی را جدی میگیریم و خودمان را میکشیم که به آن برسیم،  اما وصالش که دست میدهد شوق و اشتیاقش هم میرود!  این یعنی آنچه میجستی و خودت را در هوایش میکشتی آنی نبود که تصورش میکردی و میخواستی. 
آدم ها، مکان ها، شأن ها، کارها و. این گونه اند. گاهی همان را که داری باید بچسبی و بخواهی و توسعه و تعمیقش بدهی که موفقیت و رشد و فرج تو در آن است.  اما خستگی ها، تلقین ها، جو گیری ها و تحولات دیگران تو را به هیجان و ریسک میکشاند و رها میکنی آن چه را که د
شب های قدر همیشه یاد آور لحظه های ناب تقرب به خداست .
همونطور که میدونین چن تا از دوستان خوبمون تو بیان شدیدا نیازمند دعای خیر شما هستن .
تو این شبا هرکس یه جوری احیا میگیره
بعضیا تو اماکن متبرکه ، مساجد و هیئات و بعضیاهم تو خونه و در خلوت خودشون با خدا ارتباط برقرار میکنن .
هرجا که بودین یاد همدیگه باشیم و برای همدیگه دعا کنیم .
خدایا به حقیقت شب قدر ، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها نظر لطفت رو از دوستان بیانی ما دریغ مفرما .
مسجد کوفه ز داغ رف
- خواهر پرژین یکی از بهترین وبلاگ نویس هایی که میشناسم فوت شدن، براشون از صمیم قلب آرزوی صبر میکنم. از وقتی وبلاگشون رو باز کردم و اون مطلب رو دیدم تا همین الان تو شوک هستم. امیدوارم اون دو تا بجه ی نازنینش آسیب نبینن و در آرامش بزرگ بشن با اینکه سخته.
- مزخرف تر از سندروم پیش از قاعدگی نداریم و نخواهیم داشت، فرشته مقرب الهی هم که باشی در این دوران میشی سگ پاچه بگیر.
- برانکو گفته از چند ماه پیش با الاهلی مذاکره کرده بودم، چند ماه پیشش هم میشه همو
مدتی هست به دنبال خونه  هستيم برای پیدا کردن یه خونه بزرگتر و نوسازتر پولی که امسال داریم مناسب خونه ی مورد نظرمون در شرایط اقتصادی پارسال هست!
یعنی بگم اوضاع جوری شده که با 80 میلیون رهن و 2 میلیون اجاره نمیتونیم خونه مورد نظرمون رو پیدا کنیم!!! 
تو این شرایط اقتصادی که ارزش پول کشور همینطور پایین و پایین تر میاد و همه چی هم باطبع گرون و گرون تر میشه. فقط در یک شرایط میشه متناسب با تورم درامدمون رو افزایش بدیم اون هم در صورتی که خودمون جزو تول
من با آغوشی پر از رویا و آرزو ، دنیای نابود شده ام را میسازم باز.
تمام آوار های رویاهایم که بر سرم فرو ریختند را کنار میزنم و باز از نو میسازمشان؛ حتی بهتر از قبل، زیبا و خواستنی تر از گذشته.
نبودنت سخت است خیلی سخت، ولی یادت آرامش است.
و این بار از ته قلبم آرزو میکنم اگر بدون من شاد و خوشبختی دیگر به دنیای بازسازی شده ام بازنگردی و در دنیای خوشبختیت همراه خانواده ات روزهایت را رویایی سپری کنی.
و در این میان، باز منی می ماند که با یادت رویا می
آقا! من تو انتخابات خونه کشتی نبودم قبول ندارم رئیسشو !!
وزنه برداری هم همینطور!
انجمن پزشکان و مهندسان و غیره هم!
صنف مرغداران و کامیونداران و نانوائیها و طلا وجواهرات فروشان
و و و
مگه نه این که هر کدوم از اینا به نوعی به تک تک ما مربوطند و در زندگی ما تاثیرگذار؟!
برا چی به این انتخابات اعتراضی نمیکنیم؟!
انتظاری هم نداریم که مشارکت داشته باشیم؟
بلکه صلاحم نمیدونیم و دوستم نداریم؟
چرا که علاوه بر عدم امکان چنین وقت گذاری برا عموم مردم، هر گروه
به نظر میرسه که رضایت داشتن هر فرد از ظاهر خودش، یکی از نعمتهایی هست که باید به خاطرش شکرگذار خداوند باشه. لطفا به جمله من خوب دقت کنید، منظور من این نیست که شخصی خودش رو بی نهایت زیبا بدونه، چون به نوعی خود شیفتگی محسوب میشه و همینطور این امکان هست که شخصی در نگاه بقیه خیلی هم زیبا باشه ولی از چهره خودش اون رضایتی رو که باید نداشته باشه و مدام سعی کنه که چهره ش رو تغییر بده. منظور من اینه که آدمها توی این شرایطی که در جامعه وجود داره و امکان تغی
کدهای کوپن و تخفیف نت افراز
کد های تخفیف نت افراز
با سلام خدمت بازدید کنندگان و دوستان محترم
برای خرید از شرکت میزبانی وب نت افراز می توانید از کد های تخفیف زیر استفاده نمایید.
تو این پست قراره کدهای تخفیف هاستینگ بسیار معتبر نت افراز رو قرار بدم تا دوستانی که مایل هستن بتونن استفاده کنن
با استفاده از این کدها میتونید هنگام خرید از نت افراز از تخفیف مناسبی برای خرید استفاده کنید
کد تخفیف نت افراز : 12 درصدی :  UC541LHJ 
"شمس تبریزی گوید: اگر سخنی را شنیدید و به دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است و به دنبال آن بروید، پس بر این باور باشیم که: متبرکند انسان های اندک شماری که پیوسته در روح دیگران جاری هستند و آدمی را از روزمرگی به روز سبزی می برند. - شمس تبریزی
تو دو تن هستی، یکی بیدار در ظلمت و دیگری، خفته در نور!  یادمان نرود، در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم: باید انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد، بلکه صفت آدمی باشد!"
برگ
کدهای کوپن و تخفیف نت افراز
کد های تخفیف نت افراز
با سلام خدمت بازدید کنندگان و دوستان محترم
برای خرید از شرکت میزبانی وب نت افراز می توانید از کد های تخفیف زیر استفاده نمایید.
تو این پست قراره کدهای تخفیف هاستینگ بسیار معتبر نت افراز رو قرار بدم تا دوستانی که مایل هستن بتونن استفاده کنن
با استفاده از این کدها میتونید هنگام خرید از نت افراز از تخفیف مناسبی برای خرید استفاده کنید
کد تخفیف نت افراز 12 درصدی به صورت دوره ای : usr028YSN 
سمیه کوه بر:
ما یک واسطه گری فروشگاهی هستيم بین تولید کننده و فروشنده
افرادی ک نمی توانند هزینه هنگقتی برای تبلیغات دهند شرکت به صورت رایگان تبلیغاتو در سایت میگذارد و در قبال خرید اعضا ام ای ام بهشون تخفیف داده میشه
ما خدمات محور هستيم
برای شروع کار 3 تا پکیج خدماتی و پلن درامدی وجود داره
ک هر اقشار جامعه بتونن استفاده کنند
خدمات طلا 30ت
خدمات الماس 150ت
خدمات سفیران660ت
هرکدوم از اینا فعال شه یک سری امتیازات به ما تعلق میگیره
با30 ت
1کد تخفیف 10ت
مامانم خیلى زن خوبیه ! 
از اون خوبا که بابام دوستْ داره و هى قربونش میره و هى دورش میگرده !
چند سال پیش یه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده !
میگفت طرف دختره خیلى خوبیه !
از اونا که تو دانشگاه جزء نمره اول هاست !
از اونا که ته منطقن و میشه یه عمر زندگیو باهاشون ساخت !
از اونا که حرف نمیزنن هرجا،هر چیزیو نمیگن !
خلاصه اینکه خیلى دختر خوبیه !
وقتى اینا رو تعریف میکرد داداش کوچیکم اخماش تو هم بود!
وقتى ازش پرسیدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جورى میشه عا
 
شبیه درد رفتی و شدی در استخوان پنهان نمی یابم تو را ای در جهان مانند جان پنهان    فرشته مست دنبال صدایش راه می افتد کسی که میبرد نام تو را زیر زبان پنهان    رمان آفرینش با علی جذاب شد اما تو قدرت در تمام جمله های داستان پنهان    زمان جاهلیت هیچ فکرش را نمیکردند کمال مردها باشد میان دختران پنهان    در اطراف رسول الله آگاهانه میدیدی چه شیطانی است پشت چهره های مهربان پنهان    همه دیدند حق تنهاست ، پهلوی تو زد فریاد صدایش ماند اما در سکوتی بی
× حتما همتون تجربه ی اینو داشتین که یه اتفاقی از طرف کسی براتون بیفته که شاید هیچوقت فکرشو نمی کردین اون آدم بخواد همچین کاری بکنه، حالا چه کار خوب چه کار بد! این روزا من زیر پوستم یه احساس شادی شدیدددددددددددددد دارم، چرا؟ چون دو نفر رو با هم آشنا کردم! دو نفری که جفتشون فکر میکردن دیگه تا آخر دنیا اینا قرار نیست کسی رو برای ادامه ی زندگیشون داشته باشن! طرف مونث قضیه دوست صمیمی منه، یکی از عزیزترینهای منه، حجم تنهاییش خیلی اذیتم میکرد و همیش
 
واسه روزای بی دردی که دارممیون خون تو اوج درد بودیخدا میدونه که بی تو چی میشدتو تنهایی یه لشگر مرد بودیچقدر قدم زدی میدون مین وکه من هرجا قدم میذارم امنهچجوری خاکتو دیوار بستیکه حتی خونه بی دیوارم امنه
 
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنیدکافه رگا
+ هی
- جونم؟
+هستی؟
-هستم
+اهههه
-:)
+چرا نمیری از دستت راحت شم؟؟؟
-کجا برم؟
+نمیدونم، برو یجایی که دیگه نباشی، دیگه حست نکنم!
-جایی رو ندارم برم عزیزم، تازه کجا بهتر از پیش تو بودن :)
+اههه، برو گمشو ببینم حوصلتو ندارم
-تو بگو کجا برم، چشم من میرم
+نمیدونم، برو همون جایی که ازش اومدی
-:/
+چه مرگته، راستی اصن از کجا اومدی یهویی تو زندگی کوفتی من، ها؟؟؟
-نمیدونم:/
+تو چی میدونی پس؟
-تو از کجا اومدی؟
+ها؟
معلومه
-:)
+چته؟
-هیچی؛ خوش به حالت میدونی از کجا اومدی
بارون بهار که از چشمهای معصوم آسمون سرازیر میشه یاد اشکهایی می افتم که برای آرزوهای گذشته ام باید میریختم تا اینجوری روی دلم تلنبار نشه تا دلم اینطور نازک و حساس به هر تلنگری نباشهیا من خودمو فراموش کردم یا آرزوهام دیگه قد پنجره دلم نیستن!پشت یه پنجره منتظر نشستن و منتظرن آفتابی بشه و بتونن از توی ابرها معجزه وقوعش رو بگیرن و اتفاق بیافتن.همیشه از صبر کردن بدم میومده و دوست داشتم هرچیزی که میخوام سریع فراهم بشه اما انگار خدا و زمین و
گاهی دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
با گذست زمان روز به روز داره گوگل ترنسلیت قوی تر و قوی تر میشه. از سال 2016 گوگل ترنسلیت از الگوریتم جدیدتری برای ترجمه استفاده میکنه که گویا  دقیقتر از الگوریتم قبلی هست اما متاسفانه این الگوریتم جدید برای زبان فارسی هنوز فعال نیست!!!
من الآن فکر می کنم یه راه برای ترجمه از فارسی به انگلیسی اینه که بدیم گوگل ترنسلیت ترجمه کنه و بعد ترجمه گوگل رو خودمون با اطلاعات زبانیمون اصلاح کنیم. البته این برای اصطلاحات و ضرب المثل ها خوب جواب نمیده، مثلا
به نام خدا
مشغول کار داخل خونه ای بودیم که آب تا سقفش رسیده بود و الان توی حیاطش پر از گِل بود.بعد از چند ساعت کار خسته شده بودیم که گفتن یه گروه کوه نورد از تهران اومدن، الان میان کمک شما؛ و این شاید جالب ترین صحنه ای بود که قبل از سفر تصورش رو نکرده بودم.چهار مرد و یک زن. با لباس هایی که بیشتر به لباس مهمونی و تفریح می خورد تا لباس کار! 
اما با همان لباس ها بیل برداشتند و مشغول شدند.حتی خانم همراه شون هم شروع کرد به بیل زدن!
یکی از مردها که دی
تصمیم گرفتم بیوگرافیمو بنویسم،البته خلاصه و بیشتر حالات روحیمو بگم:)
این قسمت خاطرات قبل از دبستان:
با اینکه دختر بودم اما بیشترِدوستام پسر بودن و بازی های پسرونه رو به خاله بازی و عروسکام ترجیح میدادم، رییس محله بودم و همه ی پسرای محله چند بار ازم کتک خورده بودن و حسابی ازم حرف شنوی داشتن.
با پسرای محل،مسابقه میذاشتيم که کی میتونه مسافت بیشتری رو با دوچرخه تک چرخ بره و من همیشه برنده بودم،این وسط خیلی میفتادم ولی انقد مغرور بودم که بلند می
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلَی رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ وَاذکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ 《بَسْطَةً》فَاذْکُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (69) اعراف. نرم افزار تفسیر نور
أَوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جائَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلى رَجُل مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوح وَ زادَکُمْ فِ
سلام
بنده دختری هستم از یه خانواده معمولی، چند ماهی با آقا پسری که از خودم 3 بزرگتر بود و به ایده آل های من نزدیک بود آشنا شدم (البته با آگاهی خانواده ها)، برای خوشحالیم تلاش میکرد، تحصیلکرده و دارای ظاهر خوب و کار خوب بود، همه چیز داشت خوب پیش میرفت، ایشون از نظر فکری و اخلاقی به دل من نشسته بودن تا اینکه پدرم با جدیت گفت چون برای یه شهر نیستيم مخالفم و راضی نیستم و مخالفت شون رو به من و ایشون هم اعلام کردن.
ایشون هم گفتن دو نفر که به سن ازدواج م
دلم نمی خواهد دروغ بگویم. کاش تو را مست داشتم. می نشاندمت جلو رویم و همه چیز را برایت تعریف می کردم. از اینکه چقدر دارم زور میزنم که خوب باشم از اینکه عشق به تو مثل نسترن دور استخوان به استخوان بدن من پیچیده فکرم را تا ریشه سرباز تو ساخته و انگار کسی در من زاده شود، یک عاصی یک طغیانگر، مرا در هم شکسته. راستش خیلی هم بد نیست اینطور. در ذهنم دنیای قشنگی با تو ساخته ام. دنیایی که در آن روح من قدم به قدم با توست.جسم هایمان حفره های توخالی اند و ببین من
از پشتِ بی‌قراریِ چشمانِ تو
ـ تنها نه آن نگاهِ درخشانِ تو ـ
معلوم می‌شود همه‌ی جانِ تو
هر قدر هم بپوشی و پنهان کنی
غمگینِ با وجود و عدم آشنا!
از ناکجای فلسفه بیرون بیا!
وقتش رسیده است که آیینه را
در خانه‌ی مغازله مهمان کنی
می‌خواستم نگاه کنم پشتِ هم
اما به رسمِ شعر و شعورم قسم
در مکتبِ وقوعِ دلِ وحشی‌ام
عقلی نداشتم که مسلمان کنی
دیگر گل و درخت ندارد بهار
خشک است و خالی است تنِ روزگار
با شیوه‌ی دو چشمِ دقیقت ببار
تا خاک را دوباره چراغان کنی
سلام سلام
الان خسته و کوفته با پاهایی ورم کرده دارم پست میذارم، کل بدنم درد میکنه از خستگی سفر و سرکلاس نشستن:(
جمعه که به طور کاملا عجیب خیلی از پروازهای جنوب به تهران کنسل شد و برعکس!!
سریع یه شهر دیگه بلیط گرفتم برا روز شنبه و بعد از فرودگاه اومدم خونه زنگ زدم مدیرم و جریان تعریف کردم گفت موردی نیست!! شما بیا شرکت فردا هر وقتی که رسیدی بگم بچها برات هتل اوکی کنن، دیگه شنبه مستقیم از فرودگاه اومدم شرکت، از حراست تا کلیه همکارا همه برخوردها عال
1.سال ۸۷ بود که دیپلم گرفتم (حالا نشینین حساب کنین که من چند سالمه ها) و تو خونمون رسم بود که هرکی دیپلم گرفت براش گوشی بخرن! همون سال واسه تولدم این گوشی رو خریدن:
تقریبا چهار سالو خورده ای، بیشتر از اینکه ازش استفاده کنم ازش مراقبت کردم که مبادا خراب شه، آخه هم اولین گوشیم بود هم کادوی تولدم! اما خب بالاخره خراب شد و هرجا بردیمش برا تعمیر گفتن درست بشو نیست و بندازین دور! منم گفتم حتی اگه هیچوقت هم روشن نشه همینجوری خودشو یادگاری نگه میدارم. ت
ایتن کانادییه و دکترا میخونه. قدیمی ترین دانشجوی استادمونه و خفن ترینمون. و تنها کسی که همیشه تو دفتره.
ایتن مصداق بارز اون دانشجو خارجیاست که درموردشون میشنویم. با استاد راحتن، جلسه ها رو با تی شرت میان، غیررسمی و صمیمانه با مدیر و استاد و رئیس دپارتمان حرف میزنن و تو مهمونی دمپایی پاشونه. ایتن همچنین از معدود کانادایی هاییه که من میشناسم و هیچی از ایران نمی دونن.
روز عید نوروز من ظهر رفتم دانشگاه و باقلوا بردم دفتر. کسی هنوز نیومده بود و فق
سلام:)
کم کم دارم به دوری از مخاطب عادت میکنم، البته کلا من ادم خیلی وابسته ای نیستم، یعنی توی ابراز احساسات همیشه گند میزنم و کند عمل میکنم. تی ارتباط فیزکی لنگ میزنم مثل بغل کردن وبوسیدن و. دست دادن رو ترجیح میدم. اونم خودشو با کار کردن خفه کرده رسما، چون به اون کارش به چشم فرصت نگاه میکنه و خوب داره جلو میره. جوری که مدیر شرکت میسپاره بهش و میره مسافرت یا برای انجام ماموریت شهرستان. کلا ادم قابل اعتمادی و هرجا میره خوب میتونه اعتماد بقیه رو
سلام 
از بلوغ تا اکنون نمازم را خوانده‌ام ولی اینک بسمت ترک می روم. الان مدتیست با بی رمقی و بی میلی دفتر نمازم را پهن میکنم و نمازم می خوانم.
عجیب دلمرده هستم ، من اصلا دوستی ندارم ! هیچی ندارم 
چندین وقت پیش همه‌ی تلاشم کردم تا کاری داشته باشم ، درآمدی شخصیتی حرمتی عزتی خانواده ای زن و زندگی ای ، ولی هیچکدام نشد. خوب! آدم بی سرمایه همینه! اگر جایی بهش کار ندهند بیکار میماند. کار هم باید متناسب روحیه و نوع و سبک زندگی شخص باشه وگرنه تماما عذابه
سلام 
از بلوغ تا اکنون نمازم را خوانده‌ام ولی اینک بسمت ترک می روم. الان مدتیست با بی رمقی و بی میلی دفتر نمازم را پهن میکنم و نمازم می خوانم.
عجیب دلمرده هستم ، من اصلا دوستی ندارم ! هیچی ندارم 
چندین وقت پیش همه‌ی تلاشم کردم تا کاری داشته باشم ، درآمدی شخصیتی حرمتی عزتی خانواده ای زن و زندگی ای ، ولی هیچکدام نشد. خوب! آدم بی سرمایه همینه! اگر جایی بهش کار ندهند بیکار میماند. کار هم باید متناسب روحیه و نوع و سبک زندگی شخص باشه وگرنه تماما عذابه
به صورت خیلی گیک و نرد مانند، سرگرمی این روز های من گیمه. اگه بخوام بازی ها رو تو دو دسته خیلی بزرگ دسته بندی کنم یکی آنلاینه یکی آفلاین این روز بیشتر آنلاین میزنم و از مزایای آنلاین پیدا کردن چندتا همبازیه. و با رد خیلی راحت میتونی با اونا ارتباط برقرار کنی چه ایرانی و چه خارجی. رد توی کشور های خارجی هم خیلی استفاده میشه. اتفاق افتاده که تا حالا با چندتا خارجی چت صوتی کنم و با اونا فورزا بازی کنم از خوبیای فورزا اینه که داشتن پینگ خو
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

















#زندگی_به_سبک_مهدی (۴۷)
سالهای اول دههٔ ۹۰ بود که دیگه کم کم داشت سر شهید محمد مهدی شلوغ میشد و هرچی تلاش می‌کرد نمی‌توا
در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند. | تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت‌اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت‌اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند. | اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود. (آبان 57) | من و سایر ون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفه ون ارشاد دولت‌ها است. (دی 57) | ون نباید رئیس جمهور شوند.»
ما دیگر نمی‌توانیم
کدهای کوپن و تخفیف نت افراز
کد های تخفیف نت افراز
با سلام خدمت بازدید کنندگان و دوستان محترم
برای خرید از شرکت میزبانی وب نت افراز می توانید از کد های تخفیف زیر استفاده نمایید.
تو این پست قراره کدهای تخفیف هاستینگ بسیار معتبر نت افراز رو قرار بدم تا دوستانی که مایل هستن بتونن استفاده کنن
با استفاده از این کدها میتونید هنگام خرید از نت افراز از تخفیف مناسبی برای خرید استفاده کنید
کد تخفیف نت افراز 12 درصدی به صورت دوره ای : UC068NWT 
واریته
با عین بحثم شده بود، وسط بحث پتوی مچاله شده وسط اتاق را برداشتم و بلند شدم که بروم پی کارم، اعصابم برای ادامه‌ی یک جدل دوستانه_دشمنانه نمی‌کشید!هنوز دو قدم نرفته بودم که گفت:
_ تو همینجوری؛ وقتی که چیزی مطابق میلت نیست بلند میشی و میری، گور بابای استدلال و بحث و صحبت کردن!
کفری شده بودم، کفری که بشوم صورتم مثل گوجه سرخ و تُن صدایم بالا می‌رود، در یک کلام آمپر می‌چسبانم! برگشتم، نفس عمیقی کشیدم تا آرام شده و به خودم یادآور شوم که فرد روبرویم
 
خیلی از فارسی زبان ها عبارت زیبای ان شاءالله» را یک واژه یا کلمه می پندارند. در حالی که ان شاءالله» فقط یک واژه نیست، بلکه یک شبه جملۀ عربی است (با ترکیبی از حرف و اسم و فعل) که ترجمۀ فارسی عامیانه اش می شود: اگر خدا بخواهد» اما ترجمۀ دقیقترش می شود اگر خدا اراده فرماید»
    شکل صحیح کتابت این جمله، همین جور است که ملاحظه فرمودید. اما متأسفانه خیلی از فارسی زبان ها سهواً آن را به صورت انشاء .» می نویسند که هم غلط نگارشی فاحش محسوب می شود
مادر بزرگوار شهید سید سجاد خلیلی :
پنهان شدن را همیشه دوست داشتی
قایم باشک بازی میکردی
توی کمد!
پشتِ لباس ها!
تو حیاط خانه!
بین گل ها و درخت های خانه پدربزرگ
یادت می آید حتی
برای همان چند لحظه که خودت را نشان بدهی چه بی تاب می شدم ؟!. 
سجاد جان! 
برگرد مادر
بی قرار آمدنت هستم.
این بار اسپند آماده می کنم و دورت می گردم ، که پسرم مدافع حرم عمه جانش بوده
بوی خوش برگشتنت را حس میکنم مادر
بیا دوباره علَم به دست بگیر و صدای ابوالفضل گفتنت مازندران ر
 سلام.امیدوارم حال همه خوب باشه.من یکی دوماه نیستم و نمیدونم بعدشم میتونم بیام اینجا یا نه.تو این پست که از قرار آخرین پستم هستش میخوام کمی باهاتون گپ بزنم شاید دیگه قسمت نشد بگم و بنویسم.تو تمام سالایی که اینجا بودم خیلی چیزا یاد گرفتم.چیزایی که به بهای شکستن دلم و دور شدن از ادمایی بودش که احساس میکردم همراهم هستن.روابط ما آدما مثل بازی دومینو میمونه، باید مهره های مشابه کنار هم قرار بگیرن وگرنه بازی از همون ابتدای کار به هم میخوره اصلا و
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسیار مراقبش بود.
زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار میکرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد. اما واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست میداشت.
او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک میکرد تا گره کارش
اگه امروز آخرین روز عمرت باشه چکار میکنی؟.

این رو ساعت 8 شب بعد از پیام صوتی 3 دقیقه ای که همینجوری از هرجا حرف زده بود ازم پرسید. 

مثل هر روز امروزم دیر رسیدم و بازم دیدم که این پسره مثل هر روز اون گوشه ی راهرو نشسته و داره به شاگردش آلمانی یاد میده. دیدم که نگاهش دنبالم کرد اما مثل هر روز یادم رفت!
بعد از کلاس مثل همیشه اومدم بیرون منتها تو حیاط جا نبود بنابر این نشستم تو راهرو با یک عدد تیتاپ و دنت. تو دنیای خودم غرق بودم. و هزاران کاری که باید
قصه از اونجا شروع شد که تورو دیدموای وای یهو رفت دلم انگار یهو رفت دلمتا به خودم اومدم دیدم که دنیام شده چشماتاز دست اون چشمات از دست اون چشماتنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا تو نباشی بذار بمیرم اصلا.گیر کرده دل من همین یه بار بری من میذارم اصلا عشقو کنارگیر کرده دل من روت دیوونه تو بری کی میمونهمیدونی موندن تو کنار من یجورایی اجباریهاگه یه روز من نباشم هرجا بری بدون من تکراریهنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا
قصه از اونجا شروع شد که تورو دیدموای وای یهو رفت دلم انگار یهو رفت دلمتا به خودم اومدم دیدم که دنیام شده چشماتاز دست اون چشمات از دست اون چشماتنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا تو نباشی بذار بمیرم اصلا.گیر کرده دل من همین یه بار بری من میذارم اصلا عشقو کنارگیر کرده دل من روت دیوونه تو بری کی میمونهمیدونی موندن تو کنار من یجورایی اجباریهاگه یه روز من نباشم هرجا بری بدون من تکراریهنمیذارم تورو بگیرن از من نباشی میخوامبمیرم اصلا
  
 
در طول هفته گذشته، که گذشت،پنج تا شرکت زنگ زدن و رفتم مصاحبه.
یکیشون فردای همون روزی که رفتم زنگ زد و گفت آقا بیا قرارداد ببندیم باهاتون و یکم لفتش دادم که فکرامو کنم.البته یه جلسه ملاقات با مدیر عاملشون گذاشتن و تقریبا صحبتامون رو کردیم.
اون شرکتی که توو پست قبل نوشتم یه روز زنگ زدن و میخواستن تلفنی سوال کنن و منم جایی مراسم بود و نتونستم باهاشون صحبت کنم و گفتن دوباره زنگ میزنیم و هنوز نزنگیدن.
امروز دیگه رفتم شرکتی که مشغول بودم استعفا
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
حقیقتش یه سری تغییر و تحولات عجیب داره در من رخ میده
که دلیلش رو خودم هم درک نمیکنم.
شاید به خاطر تغییر محیطه.
اتفاق و تغییر خاصی توی زندگی من داده نشده به جز کوچ کردنم به این شهر.
یکی از اشناهام توی تورنتو زندگی میکنه
بهم گفت خوب کردم کوچ کردم.
گفت یه جا موندن ادم رو روانی و راکد و ساکن میکنه.
شاید از اثرات کوچ کردنه.
من قبلا ور و بریام برام بعضیاشون مهم بودن.
رفتاراشون رو انالیز میکردم که خودم چیز یاد بگیرم.
الان کمتر کسی برام مهمه.
کلا انگار گذش
سلام امیدوارم حال دلاتون خوب باشه
تو محتوای جدید تصمیم گرفتم علاوه بر روانشناسی درباره کارهای تشکیلاتی هم بنویسم.
الان بهترین زمان برای تغییر اعضای شورا و یا جابه جایی مسئولین است خوده من زمانی که جز شورا شدم تابستان بود و بعد از اردو تشکیلاتی اعضا شورا تشکیل شد ( بماند که من نتونستم شرکت کنم)بهرحال 
.
تنها مشکل عمده تمامی تشکیلات ها این است که میخواهند هر طور شده اعضا شورا را خود رو پر کنن و یا اینکه جانشین ها زود انتخاب شوند خب این موارد اس
افسانه های زیبا و کهن که تقریبا همه آن را شنیده اند، داستان آدم و حواست. این یکی از داستان های مورد علاقه ی من است زیرا به شکلی نمادین چیزی را توصیف می کند که من سعی می کنم آن را در قالب واژه ها توضیح دهم. داستان آدم و حوا براساس واقعیت محض پایه گذاری شده است، که البته من در بچگی آن را درک نمیکردم. این یکی از بزرگترین آموزش ها تا به امروز است که به اعتقاد من کمتر کسی مفهوم ان را درک کرده است. اکنون این داستان را از نگاهی دیگر برایتان تعریف می کنم،
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استوای خورشید اینا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نیستم تو غذا درست کنی صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعایکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعنی توی ا
نزدیک چند روز مانده به ماه محرم است


نزدیک
چند روز مانده به ماه محرم است
در
سینه آتش غم عشقت دمادم است
با
محتشم نشسته ام و گریه میکنم
گویا
عزای اشرف اولاد آدم است
با
پیرهن سیاه تو احرام حج من
از دولت سر غم
عشقت فراهم است
در کوچه های شهر به
هرجا که میرسم
حرف از علامت و کتل و
طبل و پرچم است
من غبطه میخورم به
پسر بچه های شهر
تا تکیه های کوچکشان
غرق ماتم است
ای خوش به حس و حال
میوندار هیئتت
وقتی صفوف ی
ها منظم است
آتش به اختیار من
امروز مدح توست
بعد از خوندن کتاب غربزدگی و سنگی بر گوری  آل احمد و غروب جلال ِ سیمین دانشور تصمیم گرفتم درباره ی آل احمد بنویسم. از او دو ترجمه، نمایشنامه های سو تفاهم از آلبر کامو و کرگدن از اوژن یونسکو هم به علاوه ی داستان های کوتاه یا بریده کتاب هایی جسته و گریخته توی اینترنت خونده بودم. اما باز هم وقتی سعی میکنم همه ی اونچه از آل احمد میدونم توی ذهنم جمع کنم و بنویسم، کار برام سخت میشه. 
در نظر من آل احمد شخصیت جالبی داشته، شخصیتی ماجراجو. همون طور که دانش
سلام دوستان.
چندروز پیش توی اینستا یک پست توجهم رو جلب کرد، درباره شاخص بودن و استاندارد شخصی یک خانم، تا جایی که یادمه همیشه سعی کردم استاندارد ها رو رعایت کنم، چه اون موقع که سنم کم بود چه الان، و نمیدونم تا چه حدی موفق بودم؟ ولی هرجایی که سطح خودمو اوردم پایین تا مقبولیت پیدا کنم همونجا به غلط کردن افتادم، نمیدونم اینکه ادمی دوست داره مقبول باشه از ترس میاد از مهرطلبی؟ یا نه بقول دکتر شیری از تله بی ارزشی ؟
ولی این روزها که خودمو مرور میکن
1_ اونی که گفتم فکر کردم مردست خداروشکر زندست و اینا ! الان دوباره فکر میکنم مرده یا حداقل یه چیزیش شده :| مرز گرفته :))
2_همونقدری که دوست دارم  اونی که بعضی پستامو دیس میزنه بشناسم :) همونقدرم دوست دارم اونی که خاموش دنبال میکنه رو بدونم
فضول بازی دوست :))))))
3_چهل مین تردمیل در نوردیدم :) بعدم 10 مین دمبل زدم :) بعدم حلقه ! خب الان هیچی احساس نمیشه ! اما فردااااااا ! بخوابم پاشم
گرفتگی ها نمایان میشه :/ من میدونم دیگه !!!!!!!!!
4_لپ بچه ر گرفتم :| کشیدم و کشید
میای مینویسی زیر عکس د ورلد ایز تو فاکینگ اسمال فر هر؟نمیفهمم.خیلی سعی کردم این جمله رو بفهمم اما نمیتونم.دنیا از وقتی که من متوجه‌ش شدم برام خیلی بزرگ بوده و به نسبت حماقتی هم که هر دوره‌ی زمانی با خودم حمل میکردم بزرگ‌تر یا کوچیک‌تر شده.هیچ وقت نتونستم توی``دنیای خودم``زندگی کنم جوری که حواسم به دنیا نباشه.دنیا برای من زیادی بزرگه.زیادی ترسناکه.هرچقدرم که این جمله‌ی قشنگو زیر عکس نوید محمدزاده بنویسن و هرچقدرم که دلم بخواد اینو تو بیوم
برمیگردم؛

یه
روزی که نزدیک نیست!

این پست رو نوشتم چون دلم نمیخواست اگه روزی کسی فهمید
نیستم و به اینجا سر زد با یه صفحه ی خالی روبه رو بشه.
رفیقِ چتربازم امیدوارم به نتایج خوبی با اوشون گرامی برسی
و تا بینهایت احوالاتتون مثبت پیش بره. شاد و خندون بمونی همیشه و به جایی برسی که
با همه ی وجود احساس خوشبختی داشته باشی.
آرام عزیزم اون چیزی که قرار شد واست بفرستم رو همین روزا
برات ارسال میکنم.
آسمان جان خیلی وقته نمینویسی و ستاره ی وبلاگت روشن نمیش
  
با خوندن این پست یه سوال تو ذهنم نقش بست  میدونم این پست با چیزی که من میخوام ممکنه مقوله ای جدای از این داستان باشه !
اما حرف من اینکه چرا ماها چهل روز قبل از محرم به یاد محرم و امام حسین (ع)و واقعه کربلا 
و روز عاشورا  می افتيم و حتی گاها شده میرن استقبال ماه محرم حتی خودم دیدم در بین دوستام و همکارام ، اونقدر این واقعه براشون پر رنگ میشه و حتی خیلی زودتر به مراسم سوگواری و عزا فکر کردند و میکنند ! 
حتی یه زمانی یادمه همسایه ای داشتم چهل روز
آنچه می خوانید متن نامه ایست از شهید احمدرضا احدی دارنده ی رتبه ی نخست کنکور پزشکی سال ۶۴ ، که ساعتی قبل از شهادت نوشته شده است.
بسم رب الشهدء و الصدیقین»
چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می داند فرود یک خمپاره ، قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ، یعنی آتش ، یعنی گریز به هرجا ، به هر جا که اینجا نباشد ، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند ؟ دخترم چه شد؟به راستی ما کجای این سوال و جواب ها قرار گرفته ایم؟کدام دختر دانشجوی
 گفت: زندگی یک سربالایی سنگلاخ و بی پایان شده که این وسط چند تایی خوشی سرزده و کوتاه هم دارد.
گفتی: خوب همین چندتا سرزده ارزش داره، مگه نه؟
رویش با من بود. گفتم: نمیدونم وسط یه سربالایی که باید دائم مراقب باشی عقب نری و چپ نشی خوشی رو چطور می فهمی؟
گفت: اتفاقا خوشی ها هم همون وقت که داری عقب عقب می ری و دیگه اختیار زندگیت دست خودت نیست سراغت میاد و میچسبه بهت.
گفتی:چطور آدم وسط افتادن خوشی رو می فهمه؟ چرا عادت شده همه میگن که خوشی وقتی سراغت میاد ک
یه چند تا مسابقه کتابخوانی در طی سال برگزار شد که من رفتم شرکت کردم.فک کنم 3تا بود!
اولیش کتاب "شاهرخ حر انقلاب اسلامی"بود!
خلاصه که ثبت نام کردمو یه چند نفر دیگه از بچه ها با قصد فرار از درس وکلاس ومدسه هم ثبت نام کردن!
کتابو گرفتم خوندم یه بخشای باحال و خنده دارم داشت که اندک بودند!.اون آخرا هم که یه عالمه آبغوره گرفتم .حالا خوبه میدونستم آخرش چی میشه هاااا!
راستی طرز کتاب خوندنمم اینجوریه:فصل اول مطالعه می شود.فصل آخر بلا فاصله مطالعه می ش
اون
کچله منم. بیست و هفت سال پیش. وقتی فقط سیزده سال داشتم. اونی هم که پشت سرم
ایستاده اَسبَمه؛ که هیچ وقت نداشتمش. همیشه دوست داشتم می خریدمش و توی حمام خونه
مون نگهش می داشتم، اما چون پولِ خریدش رو نداشتم توی تعطیلات عید با هماهنگی آقا یاورزاده؛ معلمِ هنرمون، رفتم مدرسه و با رنگ روغن روی
دیوار مدرسه کشیدمش. آقا حبیبی؛ مدیر مدرسه، وقتی فهمید که دیگه کار از کار گذشته بود و
من عشقم رو به همه بچه های مدرسه معرفی کرده بودم.

عشق
من به اسبم قدیمی تر
اورداپ 91
اعضای همیشه خوب مودب و دوست داشتنی سایت اورداپ خانم گلها
یکی از با اخلاق سایت که همیشه در سمت مدیریتی خوب فقط دنبال
این بود که به کاربرا کمک بکنه البته زیاد هم مذهبی بود ها ولی خوب
که نه عالی بود.
 
 
البته دیگه سایت نمیاد هرجا هست ان شاءالله موفق باشه
این پست رو زدم بیاد اون وقتا که بودن این کاربران و اورداپ
یه چیز دیگه بود از الان بهتر بود امیدوارم باز اون قدیمیا
بیان و باز ببینیمشون البته الانم هی اونایی هم هستن میرن
ولی ب
ما مدام
فراموش می کنیم، هم ماجراهای خوب و هم اتفاقات بد را از یاد می بریم. البته که می
گویند فراموشی خوب است وگرنه چطور می توان با انواع و اقسام دردهای مهیب زندگی
کنار آمد؟ اتفاقات تلخ یا مرگ عزیزان را چطور می شود تحمل کرد؟ اما روی دیگر ماجرا
وقتی است که فراموشی زندگی را بی رنگ و بو می کند و ما را تبدیل می کند به یک
ناراضی همیشگی. مثلا وقتی می گوییم یاد کودکی بخیر و می خواهیم به دوران خوش کودکی
برگردیم. یادمان رفته است که چقدر و چرا در آرزوی بزرگ
سلام دوستان
خوب سردرگمی من قبلا این بود که نمیتونستم وارد بورس بشم، الان که سه تا پیشنهادکار دارم که هرسه در نوع خودشون برای منی که هیچ سابقه کاری در بورس ندارم خیلی اوکی هست و وسوسه انگیز، تصمیم گیری و انتخاب بینشون خیلی میتونه سخت باشه، حالاست که میفهمم قسمت همون چیزی که تو تصمیمشو میگیری و این بار مسولیت خیلی سنگین یجورایی بعدا فقط خودتو میتونی شماتت کنی، که من مدتی دارم سعی میکنم با خودم درست صحبت کنم اگر اشتباهی میکنم طبیعی چون ادمم،
شنیدم تو فصل جفت‎گیری، ملکه‎ی زنبورها از
کندو می‌آد بیرون و شروع می‌کنه به پرواز کردن، چندین زنبورِ نر، که خواستگارش
باشن، هم دنبالشن. ملکه ـ خب می‌دونین دیگه، بزرگ‌تر و قوی‌تره ـ اون قدر پروازش
رو ادامه می‌ده تا این زنبورها یکی یکی می‌افتن و فقط یکی، که از همه قوی‌تره، می‌مونه.
اون وقته که با هم به کندو برمی‌گردن و نسلِ بعدی زنبورها شکل می‌گیره. من هم باید
بین سیامک و امیرعلی یکی رو انتخاب می‌کردم. تصمیم گرفتم بهشون بگم که آخر هفته
ازم میپرسه:
مهندس مدتهاست خواب نمی بینم. به نظرت چرا خوابهام قطع شده؟
میپرسم: خوابهای خوب؟!!! یا کلا هیچ خوابی نمی بینی؟
میگه: خوابهای خوب!!!
توی ذهنم چند عامل برجسته میشه اما نمیدونم چرا از بین اون همه عوامل فقط همین عامل رو میگم:
خوابهای خوبت رو برای دیگران تعریف میکنی؟
میگه: آره، چند نفر هستن که براشون تعریف میکنم.
میگم: سعی کن تعریف نکنی. خوابِ تو، سِرِّ تو هست. سِرِّت رو برای هر کسی بازگو نکن. اگر این اتفاق بیفته ممکنه دیگه سِرِّت رو برا
  
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راستْ تو از مردم دیوانه شنو تا نميريم مپندار که مردانه شویم در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگون‌تر ز سر شانه شویم بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم گر چه سنگیم پی مهر تو چون مو
لیندا خوشگله عاشقتم عروسک
ایولrezavsoghiقشنگهamirhossein.s54لعنتmohamad_abbasi_4❤❤❤❤❤mahmoodrezaee.68یعنی چی؟؟؟shaah_inلعنت به حالی که دلتنگشیlindakiani_nafasamقربونت برم منsalary6777@lindakiani4 inja kojastahmad_ghasemian_73لیندا خوشگله عاشقتم عروسک ❤❤❤❤❤❤❤❤❤moradzadehoseinدرود بر مهربانو کیانیmeysam_shojaaههplaanakhar@lindakiani4 جانمr.s.sina84برفه؟!alirezaee087عشقی لینداsadaf__khosraviبه به ، چه بارررررونی hossien.gh53عریزمممممjabjabiiلعنت .farshid_nematiدلواپس کی شیطونtmmmrmfdymohammadrezaharampanahiسلام صبحتون زیبا وپرنشاطhamid_moghimi1992❤❤❤❤❤❤
نشسته‌ام و خیره شدم به دیوار، به ترک‌هایش، حرکت قشنگی دارد، روی یکی‌ از ترک‌های نازک، عمیق می‌شوم و با چشم حرکتش را دنبال می‌کنم، صدای انداختن کلید در قفل، از عمق ترک دیوار، پرتم می‌کند بیرون! با یک کیسه گردو وارد می‌شود و می‌گوید: گردو خریدم. ارزون بود، گفتم برا فسنجون خوبه.» لبخند می‌زنم. پارچه‌ی کوچکی در آشپزخانه پهن می‌کند و کیسه‌ی گردوها را روی پارچه خالی می‌کند. یک گردو را برمی‌دارد و گوشت‌کوب را بر سر گردو می‌زند؛ یک‌بار،
یادمه کلاس پنجم که بودم مدرسمون یک کلاسی میخواست برگزار کنه که اسمش کلاس رباتیک بود . نمیدونم چرا ولی اون موقع عاشق این بودم که یک چیزی درست کنم و کلی کیف کنم :) 
همه چی خوب بود و من هم با کلی ذوق و شوق برای خانوادم این موضوع رو بیان میکردم و از علاقه ام برای شرکت در این کلاس براشون میگفتم . مدرسه هم خیلی از خونمون دور نبود و میتونستم از اونجا پیاده بیام خونه . 
میخواستيم بریم بیرون . اون روز ، اولین روز شروع کلاسها بود. اولش پرسیدم : میریم اون کلاس
رمان دیزالو از آندرومدا
نام کتاب: دیزالو
نویسنده: آندرومدا
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 566
خلاصه‌ی داستان:
ماهورا زند گریمور مطرح سینما، قربانی یک سوءظن غلط ساختگی می‌شود…
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه‌ای که الوند رستگار، استار سینما برایش چیده…
 
 
توضیحات:
۱- کاربر عزیز، برای دانلود کافی‌ است بر روی لینک هر فرمت کلیک نمایید.
۲- برای باز کردن فرمت پی‌دی‌اف از برنامه‌ی ادوب ریدر استفاده نمایید.
۳- فایل‌های رمان
حتماً براتون پیش اومده که مجبور بودید یه متن طولانی رو در مدت زمان کم حفظ کنید. مثلاً برای یه امتحان که زمان کمی هم برای مطالعه اون داشتید و …
 هر موقع که با این چالش رو به رو شدید یا موفق شدید و تونستید یه متن بلند رو حفظ کنید یا کلافه شدید و اونقدر استرس گرفتید که نتونستید متن رو حفظ کنید و شکست خوردید!
اما نگران نباشید اگه میخواید بدونید که چطور یه متن طولانی رو حفظ کنید این مطلب رو از دست ندید!
 
با صدای بلند بخون
شاید که بارانی ببارد
1
قندیل ها ی یخی
در آرزوی یک روز قشنگ
آب می شوند
آفتاب خزانی
مسحور !
رنگ جادویی شمعدانی ها
من شادمان
به پذیره رقص خورشیدهای مکرر
در آسمان نیمه ابری می روم
با اشک چشم  و دعای دل
شاید که بارانی ببارد
ماهشهر سال 89 ع-بهار
 
قدح آینه
کردار
روزگاری ست
که دل
چهره مقصود
 ندید     

ساقیا !
آن قدح آینه
کردار بیار.حافظ
نفسم بالا نمی آمد یا به عبارتی بزور نفس می کشیدم با خمیازه های طولانی ،خسته
بودم بدجوری خسته حوصله دکتر و بیمارست
فرقی نمی‌کنه یه دانشجو باشید یا نه، امروزه اکثر مردم یه کیف اسپرت همراه خودشون دارند تا بتونند به‌راحتی وسایل نیاز خودشون رو حمل کنند. حتما تجربه کردید که خیلی وقتا موقع بیرون رفتن از منزل وسایل زیادی رو همراه خودتون دارید که دوست دارید اون‌ها رو داخل یه کیف شیک و راحت قرار بدید. ما سعی می‌کنیم امروز توی این راهنما نکات انتخاب و خرید یه کیف دانشجویی دخترانه و پسرانه رو بهتون بگیم.

برای اینکه بتونید یه خرید خوب و مناسب داشته ب
عکس نوشته های بسیار زیبای عاشقانه ۲۰۱۷
دوست دارم تا ابد یادت کنم با صدایی خسته فریادت کنم دوست دارم با تو باشم هر زمان گر تو باشی،من نبارم بی امان
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
 
یــادت برایم همانند قصه سیــگار پیرمردیست که سالهاست میگوید نـخ آخـر است …
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
یاد سهراب بخیر آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم!
اس ام اس یاد کردن و به یاد بودن و خاطرات قدیمی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب