نتایج پست ها برای عبارت :

ارشاد خدا بهش بگو بیاد بگو دلم اونو میخواد

در
راستای توسعه و ترویج فعالیت های فرهنگی و هنری برای زندانیان، با حضور
روسای ادارات بازداشتگاه و فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نطنز در اداره
بازداشتگاه شهرستان نطنز،تفاهمنامه ای منعقد گردید .
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید ارشاد بازپرس
دانلود آهنگ ارشاد به نام بازپرس کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده بازپرس با صدای ارشاد از جوان ریمیکس
تنظیم : شهرام جی اچ
Download New Music Ershad – Bazpors

شنوندگان عزیز هم اکنون می توانید موزیک جدید ارشاد را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
موزیک جدید ارشاد، بازپرس نام دارد.
این موزیک در سبک دیسلاو قرار دارد.
تنظیم این موزیک به عهده، شهرام جی اچ می باشد.
جهت دانلود آهنگ ج
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی ميخواد،ازم ميخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اینو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی ميخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.دیگه اینجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی ميخواد.میام اینجا كلی تایپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون میشم و همه رو حذف میكنم.دیگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتاییم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که ا
حضرت نبی یک فرمایشی دارند که می گه دو لقمه مونده به اینکه سیر بشید دست بکشید.حالا همه از باب بهداشت و سلامت اینو تفسیر کرده اند، من از یک دریچه نوین می خوام نگاهش کنم،و بلکه از دو تا!اول اینکه ولو اصلا دو لقمه دیگه ته ظرف مونده باشه، اونو بعدا که گشنه تون شد، یک ساندویچ کنید بزنید بر بدن خییییییییلی بیشتر حال می ده که الان در حالت سیری زورتپونش کنید به خودتون!اما دوم و مهمتر، اصل حفظّ جذّابیت لذتهاست!خوردن، لذت داره! حالا اگه شما همیشه خدا گشن
چهارشنبه ای که گذشت،به همراه خانواده بازار زنجان بودیم.چند دقیقه ای به خاطر کار بانکی پدرم، تو پیاده رو منتظر بودیم که یک مرتبه یه خانم پیر زنبیل به دست، با چادر گل دار اومد سمت عمه ام. بی مقدمه برگشت گفت: دنده هام شکسته.» عمه هم بهش گفت: خب برو دکتر.» و اون پیرزن غمگین جواب داد: دکتر برم ميخواد چی بگه؟ می خواد بگه برو عکس بگیر دیگه.» و بعد هم راهشو گرفت و رفت.
خیلی دلم گرفت.خیلی. میدونم ترکی حرف زدن بلد نبودم و سنی هم نداشتم که بخوام با ا
چقدر دلم ميخواد حرف بزنم چقدر دلم ميخواد بشینم تا صبح بنویسم و درد و دل کنم‌. ولی نمیدونم چجوری سر حرف دلم باز کنم. امشب یک چییزی فهمیدم که با بولد کردن خوبیای طرف اونو خواه و ناخواه مجبور میکنین و بهش انرژی میدین که خودش هی بهتر و بهتر کنه. با توجه و محبت.
داشتم با یه دوستی حرف میزدم بهش گفتم همه ما بدیای خودمون داریم حالا شما بدیای من برات اهمیت نداره ولی یکیم هس که اونقدر این بدیای من براش غیرقابل تحمل که حالش ازم بهم میخوره! ینی همه جور ادمی
عمل جناب میم به سلامتی انجام شد و دکتر براش ده روز مرخصی و استراحت نوشت و انجام هرگونه فعالیت سنگین رو منع کرده و به هیچ عنوان نباید کاری بکنه که به کمرش فشار بياد و نباید چیزی رو برداره و جابجا کنه و.
من ولی حال دلم خوبه این روزها و با کلی عشق پرستاریش رو میکنم.از نظر مالی و روحی خداوند انگار نگاه ویژه ای به ما داشته و کلی اتفاق کوچیک کوچیک خوب این مدت افتاد و من ممنون این نگاه و این توجه اش هستم.خانواده میم و بخصوص خواهرش هم این چند روز کمک حال
فکر کنم آقاتمیزی رو بشناسید دیگه . قرار بود وقتی میاد ساختمان رو تمیز کنه ما براش ۲ تا لیوان چای بزاریم . ما براش یه فلاسک یک لیتری خریدیم . من اونو براش پر چای میکنم و با یه لیوان و قندون و گاهی چند تا بیسکویت میزارم .به لکه گریز بودن منم احتمالا واقفید. قضیه اینجاست که من مثلا هر دوماه لیوان های خودمونو با وایتکس میشورم . نمیدونم چجوری تمیزی از لیوانش استفاده میکنه که هر سری انگار یکماهه رنگ ریکا به خودش ندیده و من هر هفته مجبورم با وایتکس بشور
 
 
شرلوک توی مسابقه ی مشت زنی شرکت کرده. داشت مغلوب میشد . تا اینکه یه دستمال سفید رنک گلدوزی شده دید 
((آیرین))
توی جمعیت تماشاچی دنبال ایرین گشت و اونو دید. داشت بر سر بردن شرلوک شرط میبست . شرلوکو دید و بهش چشمک زد
شرلوک با بررسی نحوه ی ضربه به مکانهای خاص بدن رقیبش اونو تونست ببره
.
.
.
توی قسمت بعدی فیلم ایرین و موریارتی توی یه رستوران باهم ملاقات میکنن.به خاطر عدم کارامد بودن ایرین،موریارتی اون رو کنار میزاره و وقتی ایرین میخواسته
کتاب دوستی های قبل از ازدواج : بررسی روابط دختر و پسر با استدلال های خودمانی
 
کتاب دوستی های قبل از ازدواج : سید مجتبی حورایی، دکلمه گران
معرفی:
این کتاب را خانم نیلچی زاده در برنامه ی سمت خدا معرفی نموده است. کتاب خوبی است با استدلال های خودمانی
بریده کتاب(۱):
هیچ وقت فکر نکرده اید زمانی که حضرت یوسف با زلیخا تنها شدند و زلیخا به یوسف پیشنهاد ارتکاب گناه داد، چرا یوسف شروع به اصلاح و ارشاد نکرد؟ مگر او پیامبر نبود و پیامبران برای ارشاد مردم
طبق اطلاعات (درست یا غلط) من، توی کشور کره تمام اداره ها و فروشگاه ها و حتی مغازه های کوچیک خیلی خیلی مشتری محور (مشتری مدار؟ مشتری دوست؟! اصطلاحش چی میشه؟!) هستن، یعنی اگه خطایی از یه ارباب رجوع سر بزنه و این وسط یه سیلی هم بزنه تو گوش کارمنده، اون کارمند بدبخت باید عذرخواهی کنه! شاید این ت اونا بخاطر اینه که میدونن درآمدی که دارن از صدقه سری مشتری هاس، ولی خب این نکته رو در نظر نگرفتن که اگه کارمندی اونجا نباشه کی ميخواد به مشتری خدمات بده
یکی از مسائلی که اگه بهش توجه نشه ممکنه صدمات جبران نا پذیری و اساسی
به هنرجو و استعداد های فرد بزنه آموزشگاه موسیقی ضعیف است.بار ها شده که
افزاد کلاس موسیقی حضوری و آموزشگاه موسیقی لاکچری رفتن ولی تنها چیزی که
نسیبشون شده هزینه های بالا و اساتیدی بوده که بهشون به چشم کیف پول نگاه
میکردن.یه معیاری برای ارزیابی رستوران ها هست که میکه رستورانی که هزینه ی
اجارش کمتره غذای بهتری داره.البته این درباره همه حالت ها صدق نمیکنه ولی
. .یه آموزشگاه
قیام یا سکوت؟
" مثال دیگر که مثال زدم مساله قیام و سکوت بود. این مساله هم بسیار قابل بحث است، فرصت نخواهد بود که در این جلسه به طور کامل در اطراف این مطلب بحث کنم. برای نمونه سید الشهداء سلام الله علیه را از یک طرف، و امام صادق علیه السلام را از طرف دیگر ذکر می کنم.امام حسین علیه السلام بدون پروا، با آنکه قرائن و نشانه ها حتی گفته های خود آن حضرت حکایت می کرد که شهید خواهد شد، قیام کرد. ولی امام صادق علیه السلام با آنکه به سراغش رفتند اعتنا ننمود
یک بار غش می کنی، ضعف می کنی میری دکتر و دکتر جان آزمایشات را تجویز می کنه چه تجویز کردنی  !  
. اول دخیل می بندی بعد میری ازمایش بدی فشارتو میگیرن .حالا   تو این  هاگیر واگیر ،فشار رفته رو بیست، پایین نمیاد . نمی دونی چه گلی به سرت بگیری . می فهمی دخیل را یه جای اشتباه بستی .  به جایی می رسی که ترجیح میدی  شخصا ملک الموت  رو صدا  کنی   . قرار ملاقات میذاری .اگه وقتی داشته باشه یا نه نمی دونم . اما از اونجایی که مرام داره خودش نمیاد  ولی بالاخره دکت
نهاد کتابخانه های عمومی کشور با همکاری بنیاد بین المللی امام رضا علیه السلام و معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درراستای ترویج فرهنگ رضوی و گسترش مطالعه کتاب های مناسب، به مناسبت ایام فرخنده دهه کرامت، نهمین جشنواره ی کتابخوانیرضوی را برگزار می نماید.علاقمندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس  http://razavi.iranpl.ir مراجعه نمایند یا شماره تلفن 09132261137 آقای فرهادی تماس حاصل فرمایند
رسیدن به یک روز به‌ یاد ماندنی برای هنرمندان تعزیه نزدیک به دوسال زمان برد. 30 آبان‌ ماه سال 1389 درحالی‌ که کشور ترکیه نیز متقاضی ثبت جهانی این هنر آیینی- مذهبی بود، یونسکو تعزیه را به نام ایران به ثبت‌ جهانی رساند. دی‌ماه سال 1388 یونسکو فرصتی سه‌‌ ماهه برای تکمیل پرونده تعزیه داد؛ پرونده‌ای که بیش از چهار‌سال بود پیگیری می‌شد. سرانجام سیدعظیم آستین‌ها را بالا زد و فیلم تعزیه ایران» را ساخت و پرونده 40‌ صفحه‌ای آن را با همکاری پژو
بعد از نماز شیخی توی بلندگو میگه:می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هرکثافت کاری  می کرده، ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی.طرف اومد گفت:من یه عمر ی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد،اما از وقتی توبه کردم، این مرتیکه واسم آبرو نذاشته! :)))))))))
-فکر میکنی انقدر احمقه که بره اونجا؟ (مظنون)- نه.فکر میکنم انقد باهوشه که بياد اونجا.عاشق قاتل های باهوشم.خیلی دلشون ميخواد که گیر بیفتن.- چرا؟- تا تحسین بشن.تشویق در پایان نمایش بینظیرشون.نقطه ضعف نوابغ همینه.دلشون تماشاچی ميخوادفصل 1.1
دولت زحمت کشیده و فیلم گاندو سانسور کرده چون موضوع مربوط به جاسوس هایی هستن که در دولت ایشون نفوذ کردند!
ضمن تشکر از ایشون بابت اینکه جامه عمل رو از تن تمام وعده هاشون مثل عدم سانسور و فیلترینگ و ورزشگاه و. در آوردن و اونو مادرزاد ول کردن بین ملت ایران باید بگم که داداچ پیاز شد دونه ای ۱۴۰۰ تومن دیگه چی از جان ما میخوایی؟!

ادامه مطلب
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
معاونت فرهنگی دستورالعمل جدیدی را برای تخصیص کاغذ و نظارت بر مصرف آن تصویب کرده است.
به گزارش روابط عمومی ایران مال، تمامی ناشران متقاضی درخواست کاغذ، باید مدارکی مانند تصویر پروانه معتبر
نشر، اطلاعات مربوط به شماره مجوز صادر شده از سوی سامانه صدور مجوز چاپ و
نشر کتاب دفتر توسعه کتاب و کتابخوانی‌، تصویر مجوز ادارات کل فرهنگ و
ارشاد اسلامی استان مربوطه (برای ناشران شهرستانی) را در سامانه بارگذاری
کنند.
چنانچه کتابی، جنبه کتابسازی داشت
یه فلاکس چایی بغل دستمه الان حس یه راننده اتوبوس رو دارم !میتونم راننده کامیون هم باشم ولی الان حس راننده این اتوبوس جدیدا هس مانیتور داره کولرش هم زیادی خنکه! حس اونو دارم:/خلاصه ک همین دیگهامروز کز نکنید تو خونه ها! هرکاری میتونید انجام بدید و سرحال باشید،همین امروز رو حداقل خیلی حواستون ب خودتون باشه:))خوب بخوابیداگر هم نمیخوابید تا صبح اوقات خوشی داشته باشید:)
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

آشفته بازار کتاب واقعا به شکل ناعادلانه ای دارد مولف ایرانی را از گود خارج می کند.
معلوم نیست چرا وزارت ارشاد ناشران سوداگری مثل میلکان را که فقط کتابهای خارجی بنجل ولی پرفروش منتشر می کنند وادار به گرفتن کپی رایت نمیکند؟ 
البته این هم پایان ماجرا نیست. نشر هوپا همین کتابهای بنجل را با کپی رایت منتشر می کند.
بگذریم.
در این وانفسا بنده و چند دوست دیگر برای ترویج مطالعه آثار فارسی یک حلقه راه انداخته ایم با نام
جلد اول قسمت دهمعصای بلک ویزاردبا خودم کلنجار میرفتم و فکر میکردم که اون عصا چی داره که تمام اهالی جنگل میخوان بدست بیارنش ، مگه چه رازی درون اون عصا هست که همه برای بدست آوردنش جانشونو هم میدن تا اونو بدست بیارن؟به
سث نگاه کردم مثل همیشه تو خودش بود ، همیشه تا وقتی که ازش سوال نمیکردم
حرف نمیزد ، همه چیز در این جنگل عجیب بودند. به سث گفتم : سث درباره اون
عصا بیشتر توضیح میدی؟
ادامه.
امروز یه خبر خوندم که یکی از مسئولین عزیزدل برادر گفته که هرکسی ميخواد پاسپورت پنج ساله ی ایران رو بگیره میتونه بياد دویست هزار دلار سرمایه گذاری کنه،یکی نیس بگه اخه مرد مومن طرف مگه خر کاسه سرشو گاز گرفته که بياد تو کشوری که تمام دنیا(اغراق نکنم،تقریبا تمام دنیا) تحریمش کردن سرمایه گذاری کنه.این به کنار اینم یه مساله دیگه که از یه طرف به مهاجران افغانستانی که فقط تو مشهد پونزده هزار میلیارد سرمایه گذاری دارن میگن باید جمع کنین برین#تناقض
اگر پونز» مسئله حجاب را حل کرد،گشت ارشاد و گزارش مردمی هم می‌کند  چرا ن محجبه در کشورهای اسلامی دچار تردید نمی‌شوند؟عصرایران؛ مصطفی داننده- این روزها تصمیم‌های زیاد در مورد برخورد با بدحجاب‌ها و بی‌حجاب‌ها گرفته می‌شود. نمونه‌اش همین گزارش دادن مردم به مسؤولان در مورد بدحجابی.در سخنرانی‌ها و خطبه‌های نماز جمعه هم شاهد بررسی مسئله حجاب هستیم. نمونه‌اش آیت‌الله علم الهدی که گفته است: دختر خانمی كه موهای پریشانت را بیرون م
میدونی من هر بلایی سرم بياد به قول معروف پوستم کلفته! هر چند بار که بخورم زمین و زانوهام زخمی شن باز هم پامیشم
تا اینجای زندگیم اومدم . قوی ، محکم ، موفق ، سربلند
نمیذارم چهارتا آدم که هیچ جایی توی زندگیم ندارن اینا رو ازم بگیرن
یه درخت تنومند رو هر چقدر هم سنگ به سمتش پرتاب کنن چیزیش نمیشه.شاید خراش برداره ولی همچنان ریشه هاش توی زمین جا دارن و رشد میکنه و رشد میکنه و میره به سمت آسمون
خیلی اتفاق ها ممکنه توی زندگی برامون بیفته که پیش بینی نم
از جنگل ک اومدیم اونقدخسته بودیم ک تا ظهر خوابیدیم و مامان ناهار بادمجان خورش درست کرد رفتم تواینستا دیدم خاله استوری گذاشته ک تولد پدربزرگمه ب مامان گفتم و تعجب کرد یادش رفته بود بعد ب دایی زنگ زد و برنامه ریختیم ک شب بریم خونه پدربزرگ وایزش کنیم کیک و میوه واجیل وخرت و پرت خریدیم ک بریم منم رفتم ی دوش گرفتم و حاظر شدیم ک دایی بياد و بریم ابجی قبل اینک دایی شون بیان با .بابا رفت تا توی شهر دیدم دوتا پلاک و زنجیر خریده اسم انگلیسی خودم و
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومی در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
استخدام گرافیست در برخی از سازمانها از جمله صدا و سیما – وزارت ارشاد، شرکت های تبلیغاتی، چاپخانه ها، مراکز آموزشی و بسیاری از شرکت های بزرگ که واحد بازاریابی و فروش دارند امکانپذیر است. از آنجا که کسب تجربه برای موفق شدن در این شغل بسیار مهم است، گاهی نیاز است گرافیست برای کسب تجربه کاری بیشتر، محل کار خود را عوض کند. با توجه به اهمیت روزافزون بازاریابی و تبلیغات و توجه ویژه همه سازمانها و شرکت ها به آن و از طرف دیگر رشد حوزه تصویرسازی و ط
اسم‌ها روی هوا ساخته نمی‌شوند و پشتوانه مفهومی دارند و طبعا بهتر است که از عنوان‌های استفاده کنیم که مفهوم دقیق‌تری را از آن دستگاه/مجموعه به مخاطب منتقل می‌کنند.
وقتی ما مثلا به جای کلمه نیروی انتظامی، همواره از کلمه Police استفاده می‌کنیم، باید هم شاهد این باشیم که بخشی از جامعه نسبت به عملکرد نیروی انتظامی دچار کج فهمی شود و نیروی انتظامی را در حد ارشاد کردن تنزل دهد.

انتظامی: انتظامی . [ اِ ت ِ] (ص نسبی ) منسوب به انتظام . (فرهنگ فارسی معین
                                     ویروس                              
 سلام بچه این ویروس میتونه یک فایل تکست باز کنه و توی اونو با کلمه ی ویروس پر کنه سر چند لحظه چند گیگ ازحجم رو میگیره مواظب باشید چون ممکن کل حجم کامپیوتر تون رو بگیره 
ادامه مطلب
             
نویسنده: محمدعلی طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی  کارگردان: محمد علی طالبی
داستان از این قراره که مادر یکی از بچه ها ساعتی رو که یادگارِ شوهرشه به معلم میده تا اونو به عنوان جایزه توی کلاس به پسرش بده و این شروع ماجراست.
+ می گم قدیما یعنی مدرسه یه ذره پول نداشته به عنوان جایزه دو تا مداد بگیره؟! بعد والدین بچه ها رو صدا می زدن می گفتن برا تشویق بچه هاتون جایزه بگیرید بدیم بهشون؟! :/
+ اینم یادمه بچگی ها دیده بودیم. فیلم قشنگی بود ولی من هم
هستم ولی خستم:)
عجیب دلم نوشتن ميخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولی دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت ميخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
ایللردیر جیمز جویس یازان "یولیسسئس/اولیس"ی
گؤزله‌دیم؛ بیر چاره بولوب اونو نئجه اوخویاجاغیمدان اومید قیردیم (انگلیسجه
متنینی تاپدیم دا، چالیشدیم دا، اوخویا بیلمه‌دیم)؛ منوچهر بدیعینی گؤزله‌دیم
(1371دن بویانا هله ده کی وار باساجاق ترجومه‌سینی. باسمادی/ باسانمادی/
قویمادیلار) سونرا کسیم قیریق ترجمه‌لر اویان بویاندان اوخودوم، آمما اولمادی.
بونلار هامیسی وار دا "یولیسسئس" یوخ! حتی 17جی بؤلومونو یایدی منوچهر
بدیعی؛ آمما اونون اوخوماغیندا
حالا یک سال و نیمه ؛من میرم،خواهرم نیست ،خواهرم میره و من نیستم.
دلم خونه ميخواد؛
پیش مامان بشینم و سختی های زندگی ِ تنها رو جوری تعریف کنم  اینقد با مامان و بابا بخندیم که اشک بياد از چشمامون.
بدجوری زمستونه حتی وقتی یدونه برف  م رشت نباریده.
چند سال پیش از سردرد شدیدی رنج میبردم و اصلا فکر نمیکردم که میگرن دارم همیشه تصورم این بود که سردرد شدیدی دارم و باید مسکن بخورم تا دردش برطرف بشه ، بعد ها فهمیدم که به این نوع سردرد ها میگرن میگن . !
 
وقتی در موردش تحقیق کردم دیدم که علل مختلفی داره م متاسفانه درمانی هم نداره .
این بسیار برای من ناراحت کننده بود . چون دردش به حدی بود که حالت تهوع پیدا میکردم و نهایتا منجر به تهوع میشد . دکتر گفت : بدن در مقابل فشار درد زیاد رفلکس نشون میده و یکیش
دلم ميخواد آدرس این وبلاگ رو به زعرا بدم چندین بارم بهش فکر کردم. دلم ميخواد مخاطب داشته باشم. نمیخوام تمام عمرم برای خودم حرف بزنم.
ولی از طرفی برام سخته که ضعیف باشم. اینجا تمام افکار ضعیف و غرهامو مینویسم. چیزایی که هیچکس هیچ وقت نشنیدتشون و از این متنفرم که یه دختر ضعیف و افسرده به نظر بیام.
و از طرفی حس میکنم اگه ادرس این وبلاگ رو بهش بدم یه مسئولیت اضافه براش تراشیدم. حالا بياد اینا رو بخونه و شایدم نگران شه یا هرچی. 
نمیخوام یه بار فکری اض
دلم رابطه جنسی ميخواد!
میدونم زشته این حرفا رو زدن، ولی خب وبلاگمه و دوست دارم توش بنویسم.
واقعااااااااااااااااااا دلم رابطه جنسی ميخواد و تمام بدنم و فکرم و همه چیم بهش معطوفه و به شدت درد دارم.
متاسفانه هرگز خودیی نکردم و یه بارم در جوانی خواستم انجام بدم و دیدم اصلا خوشم نیومد و به روحیاتم نمیخوره.
جدا دلم رابطه جنسی ميخواد.
مناسبت های خوب می آیند و می‌روند و تو همچنان نیامدی. استاد می‌گوید: تقدیر ازدواج از آنهایی است که به هیچ وجه عوض نمی‌شود؛ مگر تحت شرایط خیلی خاص. یعنی قبلا یک بار در آسمان عقد کرده ایم؛ منتها یادمان نمی آید. 
بی ربط نیست اگر بگویم: 
آقایی دارم خوجگله        فرار کرده ز دستم! 
دوریش برایم مشکله       کاشکی اونو می‌بستم! 
البته استعداد شعر ندارم. از سرودهای عمو گ کش رفتم. اولش را فقط تغییر داده ام!
میدانی، توی مخاطبین گوشی ام یک مخاطب خاص
میدونی قدیما آدم ها اگه رازی داشتند که نمیخواستن کسی اونو بفهمه،چیکار میکردن؟از یه کوه بالا میرفتن،یه درخت پیدا میکردن،سوراخی توی اون درخت درست میکردن و رازشون رو داخل اون سوراخ نجوا میکردن.بعد با گِل،اون سوراخ رو می پوشوندن؛
این طوری دیگه هیچکس نمیتونست راز اونها را بفهمه.
زمانی،من عاشق زنی شدم.بعد از مدتی،اون رفت.من به 《2046》رفتم.فکر میکردم ممکنه اون،اونجا منتظرم باشه اما اونجا نبود.همیشه با خودم فکر میکنم که اونم منو دوست داشت یا نه؟
سیدارتها» اثر هرمان هسه.
سیدارتها‌ی برهمن‌زاده بعد از تجربه‌ی سال‌ها برهمن» بودن، تصمیم می‌گیره به شمن»‌ها بپیونده و حقیقت دنیا و حقیقت درونی خودش رو از آیین اون‌ها بیاموزه. با بودا» ملاقات میکنه و حتی سال‌ها بعد به دنیا و لذت‌های اون روی میاره. اما هیچ‌کدوم اونو به حقیقتی که جستجو میکنه نمی‌رسونن.
با خوندن خط به خط این کتاب، ناخوداگاه آدم تک تک اون سوالات رو از خودش می‌پرسه و تلاش میکنه هم‌قدم با سیدارتها، حقیقت درونی خودش و م
بعد از یه مدتی دیدم تو مدرسه نماز جماعت برگزار میشه منم گفتم بزار شرکت کنم که برم خونه انقد میلمبونم که در حال م .باز زورم میاد بخونم!.آینده نگری به این میگن!
مشاور دینی مدرسه هم معمولن پیش نماز بود.در نتیجه ارادت خاصی پس از مشاهده من بهم پیدا کرد!.ولی نیتمو نمی دونست که همون ناهار خوردن بی دغدغه بود!
یه مدتی گذشتو منم هی میرفتم که دیدم یه برگه چسبوندن به دیوار که ینی اسمتونو بنویسین!
روشم یه همچین چیزی نوشته بود "میدونم نمی خوای ریا ک
دلت ميخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت ميخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت ميخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا ميخواد بياد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
میشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
میشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
به تاریخ 5 روز مانده به قلب تابستان،با کلی مشقت و سختی خودمو راضی کردم وسایلمو جمع کنم،ساکمو بستم ولی با حوصله و آروم، خیلی آروم، اونقدی که انگار دلم نمیخواست بستن این ساک تموم شه و اونو بردارم و از در بزنم بیرون.نمیدونم.نمیدونم چرا منی که برای رفتن از این شهر غریبو تنها پر پر میزد حالا دلم میخواست بمونم به هر قیمتی شده.اما لعنت به هر چی جبر زمان و مکانِ.که آخرش تو رو محدود به جغرافیای اجبار میکنه.یه حس تناقض وحشتناکی از خوشحالی و غم درونمو پ
به قول اون داستان
که خدا همون خدایی هست که شما رو از دست فرعون نجات داد !
براتون دریا شکافت
از بند ازار و اذیت نجات داد
گرسنه تون شد یه نعمت
گرمتون شد یه نعمت
به خدا قسم همون خدایی که تا این جا اورده میتونه بقیه شو هم ببره
برای شما مهیا کنه
تمام اینها را به پای اتفاقی بودن ننویسیم
خدا رو باید عین یه بچه ای که قلبش از هر ناخالصی پاکه بهش اعتماد کرد
امیدوارم همه مون یه روز این کار رو کنیم گرچه یک ترسی هست
که میگیم شاید نگرفت

+ داشتم برای خودم م
《تو که یه پات لب گوره دیگه چرا؟!
خجالت داره بخدا !》
به پیرزنی داشت میگفت که موهاش بیرون بود.
گفتم اینجا رو اشتباه اومدی رفیق!
این بنده خدا کل روسریشو هم از سرش برداره حق عتابشو نداری!!
در واقع یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکاری!
تعجب کرد.
حجاب فلسفه داره حجاب برا عفافه برا سلامتی روان جامعه ست برا سود رسانیه و این اون وقتیه که خانم جوون باشه
پیر فرتوتی که دیدن نداره حجابم نداره
بله اون که میگن از توی پیر دیگه بعیده اینجا نیست. اخلاقیات و گذشت و سن
هیچوقت، به زندگی هیچکس غبطه نخور.
تو نمیدونی اون چه سختی هایی رو توی زندگی از سر گذرونده
نمیدونی چه شبایی رو با اشک به صبح رسونده
نمیدونی چه لحظاتی رو ترسیده، یا چه سالهایی رو تنها مونده
شاید اون عادت نداره از رنج هاش برای کسی بگه
شاید اگه تو جای اون بودی، اونه مه رنج و غصه رو طاقت نمی آوردی.
هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن.

وقتی دوستی رو که فک میکردم از خوشبخت ترین آدمای کره زمینه بعد از چندسال تو خیابون دیدم، چنا
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
با توجه به این حرکت اپیک گیمز ، باید منتظر یه تغییر بزرگ یا یه انقلاب گرافیکی در سیزن 10 باشیم.کنسول پلیرا در این رابطه هیچ مشکلی نخواهند داشت ولی انتظار میره که حجم آپدیتا بعد سیزن 10 به شدت بالا بره!!اکثر پیج ها دلیل این حرکت رو اومدن یک مپ جدید یا تغییرات کامل در مپ فعلی عنوان کردند ، بعضیا اونو به تغییر گرافیکی محیط بازی به صورت واقع گرایانه تر مرتبط دونستند .تنها حدود 30 روز تا اتمام سیزن باقی مانده و البته باید منتظر یک لایو ایونت در سیزن 9
رشد قارچ گونه گروه های تعزیه خوانی که غالبا نظارتی نیز از سوی متولیان امر بر عملکرد آنها از حیث فنی و تخصص و اخلاقی نمی شود صرف نظر از اینکه جای خوشحالی است که مناقب اهل بیت علیهم السلام از این طریق در فضای جامعه منتشر می شود لکن در صورتی که اینگونه که اکنون به پیش می رویم و آن چنان نظارتی بر این گروهها نمی شود، خود می تواند به تهدیدی اساسی برای اعتقادات دینی مردم مومن ایران اسلامی باشد.
اینکه چند نفر به راحتی با پر کردن چند فرم و طی مراحل ادار
توی تمام فیلم ترسناک های خارجی، همیشه یه موضوع هست که چند نفر و کنجکاو می کنه، ( و اون موضوع همه شونو به کشتن میده!!! ) و اونو توی اینترنت جستجو می کنن و کلی مطلب درباره ش به دست میارن ( حتی توی فیلم slender man عکس تمام قربانی ها رو نشون میده که یکی شونم یه دختر ایرانیه! ) بگذریم. چرا اینترنت اونا این جور اطلاعاتو داره ولی اینترنت ما نداره!؟ اینترنت اونا پر از ماجراجوییه .
البته حتی توی فیلم هم یه حالت مصنوعی داره. از این ترفند فقط توی فیلم هری پاتر هن
کنسرت هنرجویی آکادمی موسیقی سرنا در اسفند ماه 96 در سالن سیروس صابر وزرات ارشاد کرج برگزار شد. در این اجرا گروه موسیقی کودک آموزشگاه سرنا به سرپرستی خانم مریم روحبخش تئاتر موزیکالی را با نوازندگی و اجرای کودکان انجام دادند.
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
یه روزایی بود
که ساعتها به دیوار روبروم خیره میشدم و متوجه گذر زمان نمیشدم به خودم میومدم میدیدم چند ساعت گذشته و آدمی که روبروم نشسته بود نیست و من اصلا متوجه نشدم  یه چیزایی حس میکردم ولی نمیفهمیدم اون حسه چیه؟ میرفتم بیرون برمیگشتم میدیدم اع؟ صبح شده؟ کی؟ همین الان ظهر بود میدیدم بقیه کنار سفره هستن میگفتن بیا صبونه بخور مینشستم سعی میکردم عادی جلوه کنم که بقیه ناراحت نشن بعد مثلا مامان میگفت دیشب خیلی صدات کردم بیای شام ولی نیومدی میفه
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
سلام
یکی از همخونه ای هام میخواست بره پیش یکی از دوستاش تو خونه اون زندگی کنه ولی چون قراردادش تا آپریل سال بعد بود، باید به یکی اجاره میداد. وقتی برگشتم از ایران، دیدم یه آقای 40 ساله کچل با تاپ و شلوارک مشکی، کلا یه وضع ترسناکی اون اتاق رو اجاره کرده. در گام اول میخواستم همخونه ای رو خفه کنم چون انتظار داشتم به دانشجو اجاره بده. ولی خب کم کم دیدم آدم خوبیه. 
داستان این رو بخوام بگم، با دوست دخترش(29ساله) تو شهر Quebec که نمیدونم، فکر کنم 6 ساعت با ای
 
خورشید غروب کرده ولی هوا تاریک نشده.موج های سرکش آب جسورانه خودشونو ب ساحل ماسه ای جزیره خیالم می کوبن.صدای مرغ های دریایی که هنوز تا فصل کوچشون چند هفته ای مونده از اطراف ب گوش میرسه.من عاشق این کنسرت بی نظیر طبیعتم،صدای ی دسته کوچیک مرغ دریایی با صدای موج های دریایی ک احاطمون کرده.جزیره ی من ی جزیره ی خیالی وسط اقیانوس ذهنمه.جزیره ی خیال ی جزیره ی کوچیکه که میشه تو ده دقیقه ی دور کامل و دورش چرخید.جزیرمون پره از موز و انبه و نارگیل و ی نوع د
سلام
-کتاب شرمنده نباش دختر ریچل هالیس رو تموم کردم و باید بگم بطور کل کتاب خوبی بود، مخصوصا برای کسانی که میخوان کسب و کاری جدید راه اندازی کنن یا از خیلی چیزها میترسن، از نه گفتن، از مثل دیگران نبودن و فکر میکنن که این نقطه ضعف محسوب میشه، خلاصه خیلی کتاب مفیدیه، خوندنش ارزشمند بود برام.
- از امروز هم شروع کردم کتاب "چگونه شخصیت سالم تر بیابیم" اثر دکتر وین دایر و صد البته با ترجمه بدرزمان نیک فطرت رو بخونم، در واقع قبلا تا نصف کتاب خونده بود
رویا.امروز میخوام فقط از رویام بنویسمتمومه لحظه هایی که شدن تجسم روزو شبم،تمومه حس هایی که برای اینکه فرصت تجربه کردنشونو داشته باشم،از خیلی چیزا گذشتمدلم ميخواد دانشگاه تهران یا شهید بهشتی،روانشناسی یا مشاوره قبول شمقبل اون دلم ميخواد یه رتبه ای آورده باشم که وقتی مامانم شنید،اشم شوقو تو چشماش ببینمدلم ميخواد خوابگاهی شمدنیای جدیدیو تجربه کنم فرنوشو ببینمفروغو.زینبوتمومه ادمایی که این یه سال ازشون میپرسیدمو میپرسیدمدلم عکسا
دلم ميخواد تهران خونمو عوض کنم
از صمیم قلبم دلم ميخواد عوضش کنم ،اما اجاره ها داره بالا میره و دلم نمیهواد به خونواده فشار بیارم ، و حتی اگه بهشون فشارم نیاد دلم نميخواد دیگه بیشتر از اینا خودمو خرد کنم و منت بکشم 
تنها چیزی که میخوام اینه که این سه سال باقی مونده زودتر بگذره و امتحان ارشد بدم 
اویغور
بیر "بالا" ایله تانیش اولدوم. بیرآز چکدی بیربیریمیزی آنلایاق. ال‌آیاق
دیلی ایله، تورکجه، اویغورجا، چینجه، اینگلیسجه . آنجاق یاریماقیرچ آنلاییردیق
بیربیریمیزی. دانیشیغیمیزن چوخو دا گولوشلر آراسیندا ایتیردی، آنلاشیلماز قالان
سؤز ساولاری اؤرت‌باس ائتمک اوچون. گؤزلرینده جانلی بیر قارالیق وار. اوینار
دورور، گؤزللیک ساچیردی.
بالا»
اویغور دیلینده، بیزلره رغمن، تمامن مثبت آنلامدا، اوشاقدان توت اورتا یاشلی آداما
دئییلیر. فخرله ا
آموزش گرفتن عکس از
دیگران با لینک مخرب در ترموکس

apt update && apt upgrade
pkg install php
pkg install openssh
pkg install dropbear
git clone https://github.com/thelinuxchoice/saycheese
ls
bash saycheese
ls
cd saycheese
ls
bash say cheese.sh
1
Y
Enter
خب الان قسمت local host : 3333 رو بدون پرانتزش کپی کنید .
میتونید بگید سرچ کنه یا شما اونو به صورت لینک بهش بدید مثلا
http://لوکال هاست خودتون
خب وقتی روی این لینک کلیک شه ثانیه ۲ تا عکس از تارگتتون گرفته میشه

برای دیدن عکسا
CTRL
ls
cp لینک عکس / sdcard یا storage

خب حالا برید توی محل ذخیرتون و عکسو
تصمیم گرفتم این پست رو با توجه به سوال هایی که توی پست قبل مطرح شد پیش ببرم :
شما چه چیزی را مصداق خشونت می‌دانید؟
به نظر من خشونت و به خصوص خشونت علیه ن فقط و فقط شامل کتک و تنبیه های جسمی نمیشه . نگاه جنسی نسبت به زن ، انتساب القاب و انواع صفت ها به زن اونم به خاطر نوع پوشش و یا حتی نوع تفکر ، ایجاد انواع محدودیتها با عناوینی همچون غیرت » و ساخت جُک های جنسی ، خود مصداق بارزی از خشونت علیه ن هست . گرچه تعریف کلی جامعه از خشونت علیه ن هم
برای شما چند لینک فارسی آماده کرده اییم که شما همانند آن میتوانیم برای سایت خود لینک سازی کنید و بک لینک فالو کاملا رایگان و با کیفیت دریافت کنید.کافیست مانند لینک های زیر شما هم پروفایل و بلاگ بسازید و خود را تلبیغ کنید.به همین راحتی
سایت خبری در وردپرس و بلاگ آرشیو خبر ها دو تا از بهترین اون ها هستند که بعد از اون من ترجیج میدم از سایت دانلود فایل در بلاگ اسکای استفاده کنم که خیلی با کیفیت تر نسبت به سایت محل توسعه هستش.
راستی یه دامنه باحال
برای 20 ام بلیت گرفته بودم . 19 ام با بر و بچ تیم رفته بودیم با چندتا رستوران و فست فود قرارداد ببندیم . البته منو احسان دیرتر بهشون ملحق شدیم چون کارا برنامه نویسی مونده بود . شبش (19 ام) ساعتا 11 شب رسیدم اتاق . انقدر خسته بودم که حد نداشت به زور یک قسمت از Homeland رو دیدم و خوابیدم . البته نتونستم خوب بخوابم چون فرداش روز خداحافظی با هم تیمی هام بود که دیگه برام مثل یه خونواده هستن . 
چقدر 20 ام روز مزخرفی بود . با اینکه میخندیدیم اما یه بغضی پشت ا
واقعیت اینه که نوشته شدن این پست خودش جواب مثبتیه به سوالی که توی تیتر اومده.
یک ساعته که صفحه ارسال مطلب جدید بازه و هیچی ننوشتم. سوال بالا یکم ابهام داره، هر روز چه چیزی بنویسی؟ جنس نوشته ها چطور باشه؟ آیا نوشته ها کلماتی باشه که بعد از زدن دکمه انتشار، بلافاصله، حتی خودت علاقه به خوندش نداری و حتی بعد از چند سال که چشمت به اون میوفته مضخرف بودنش یادت میاد؟ نمونش میتونه خسته کننده ترین صورت گزارش رویداد های روزانه باشه یا چسناله هایی که با
 
امروز پشت دستمو داغ میکنم که هیچ بسته پستی رو غیر پست مرکزی به هیچ جا نفرستم !!
به هیچ جایی غیر از پست !!
نمیدونستم تیپاکس های مناطق دیگه بد مسیرن ! بخدا نمیدونستم 
نمیدونستم دوستام رو اینجوری به جای اینکه خوشحال کنم ناراحت میکنم
الان بغضم بعد از یکربع ترکید ':(((
خدایا منو ببخش !!
خدایا توبه میکنم بخدا توبه میکنم !!
خدایا من نمیدونستم باعث ناراحتی دوستام میشم':(((
خدایا غلط کردم اصلا ! غلط به معنای واقعی کلمه!
خدایا منو ببخش ':(((
خدایا به خداوندیت ق
این پست ادیت شد.
1. یادمه اول دبیرستان، یه عکسی گرفته شد که بعدا منو به فکر فرو برد. زنگ پژوهش، تو آزمایشگاه فیزیک که کفِش یه حالت لیزی هم بود، یه روز یکی از دوستام افتاد زمین. درحالی که همه (حتی خودش) یک عالمه داشتن به این اتفاق (که به نظرم هیچ بخشیش خنده دار نبود واقعا!) می خندیدن، وقتی هنوز رو زمین بود یکی دیگه از بچه ها ازش عکس گرفت. گوشه ی عکس دست من که به سمتش دراز شده بود تا کمکش کنم بلند شه هم افتاده بود!
دقت کردم، دیدم این دست من، که نه به سم
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بياد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر میکردم که اگر بياد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
اگه بتونی از 100% توانایی های مغزت استفاده کنی چی میشه؟
اگه همه ی آدما از 100% توانایی های مغزشون استفاده کنن، یه گله آدم داریم که همه مثل همن؟
یا تو شرایط یکسان، راه حل های یکسان به ذهن شون میرسه.؟
قضیه از این قراره که برایان به قرصی دست پیدا کرده که میتونه توانایی مغزشو افزایش بده و اونو به آدم تبدیل کنه.
و این سریال سعی میکنه به سوالای بالا جواب بده.
ریتم فیلم عالی ، نه خیلی کند و نه تند، نه ملال آور و نه خیلی سخت.
این بچه ژیگول سعی میکنه cool 
چرا
غفلت از سرمایه‌های نمادین سبب نفوذ فرهنگ‌های سطحی می‌شود؟


در
هیاهوی به رقص آمدن دبستانی‌ها از شادی و تلاطم برخی مسئولان از خشم، با آهنگ
جنتلمن ساسی‌ مانکن، پرسش مهمتر از چرایی پخش این آهنگ در مدارس، این بود که چه‌طور
همه این بچه‌ها کلمه به کلمه این آهنگ نه‌چندان با ادبانه را حفظ‌اند؟ حالا که چند
هفته‌ای از این ماجرا می‌گذرد شاید مسئولان بتوانند فارغ از هیاهوها و فشارهای
ی کسانی چون علی مطهری به این پرسش پاسخ دهند که چرا در
تعداد صفحات : 620
خلاصه رمان :  
داستان درباره دختری به اسم هلنا هستش که بعد از تحویل مادرش به اسایشگاه پسر صاحب خونه از خونش ی میکنه و با گفتن خبر ی به صاحب خونه , صاحب خونه اونو میندازه بیرون و تا اینکه با اشنا شدن با یک خانم….
رمان سنتر
آموزش سئو و رسیدن به صفحه اول گوگل
شاید شما دوست عزیز که داری همین حالا این متن رو میخونی صاحب یک وب سایت باشی ، یا شاید هم یکی از افرادی هستید که در حال حاضر در زمینه طراحی سایت فعال هستید و شاید هم در حال بررسی شرایط موجود برای ورود به دنیای طراحی وب سایت و یا کسب و کار آنلاین هستید در هر صورت تصور میکنم با این نظر من موافق باشید که یکی از اهداف اصلی ما از ورود به این کسب و کار چه به عنوان یک طراح سایت و چه به عنوان صاحب یک کسب و کار آنلاین دسترس
وزن : مفاعِلاتُن/مَفاعیلُن تفنگ در دستِ خود دارم    ولی که می بوسد ایران رافشنگ هم گر جهد از آن   چو لاله بوید خیابان رااگر اسیرِ ائوین اَستم   شکنجه ها لِه نکردندمکه من گُلستانه می بینم   تمام سلّول و زندان راچو پایدارم به میثاقم    معلّمم در رهِ ایمانبدان که نیّت چه خوش دارم    نجاتِ طفلِ دبستان راقزل حصار و ائوین و قصر؛    که پایه هاشان چه لرزان استبه ناخنم می کَنَم از جای    بتون و دیوار و سیمان راز هُرمِ گرمایِ تابستان،    هوایِ آلو
بعضی وقتها واقعا دلم ميخواد تو زمان و مکان دیگه ای باشم. بعضی وقتها با تمام این که از جمع ها فراریم دلم ميخواد دورم شلوغ باشه و کسایی باشن که حرفمو میفهمنو منم میفهممشون. بعضی وقتها خسته میشم از راهی که پیش گرفتم. از آینده ای که فعلا فقط میتونم امیدوار باشم اونجوری بشه که من میخوام. نمیدونم چمه. دوباره احساس میکنم ممکن همه اینا بیهوده باشه. این سخت گرفتن این سخت کار کردن این امیدوار بودن. بعضی وقتها هیچ دلخوشیی نیست. من باید از خیلی چیزام بزن
"شمس تبریزی گوید: اگر سخنی را شنیدید و به دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است و به دنبال آن بروید، پس بر این باور باشیم که: متبرکند انسان های اندک شماری که پیوسته در روح دیگران جاری هستند و آدمی را از روزمرگی به روز سبزی می برند. - شمس تبریزی
تو دو تن هستی، یکی بیدار در ظلمت و دیگری، خفته در نور!  یادمان نرود، در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم: باید انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد، بلکه صفت آدمی باشد!"
برگ
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب این موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با این جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا این همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
مدتیه دارم سعی میکنم یادم بمونه توی آینه خودم رو ببینم؛ تجربه ی عجیبی دارم که هربار قیافه ام برام تازگی داره.
یوقتایی اصلن حوصله هیچی بازی کردن با برنا رو ندارم و دلم ميخواد آزادانه به دنیای بزرگترها سرک بکشم.
یوقتایی دلم ميخواد یه خواب سیر بکنم، کلی وقت هدر بدم و بعدش یه برنامه ریزی خوب بکنم و اجراش بکنم.
الان هم آنقدر خسته ام که یادم نمیاد درین پست چه مطالبی میخواستم بذارم!
آموزش سئو و آموزش بهینه سازی سایت
چگونه وب سایت خود را در بین میلیون ها وب سایت در نتایج نخست گوگل قرار دهیم ؟
چطورمیتوانم فروش وب سایت خودم رو ده ها برابر افزایش بدم ؟
شاید شما دوست عزیز که داری همین حالا این متن رو میخونی صاحب یک وب
سایت باشی ، یا شاید هم یکی از افرادی هستید که در حال حاضر در زمینه طراحی
سایت فعال هستید و شاید هم در حال بررسی شرایط موجود برای ورود به دنیای
طراحی وب سایت و یا کسب و کار آنلاین هستید در هر صورت تصور میکنم با این
لقمان کنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی که از آنجا می‌گذشت از وی پرسید: چند ساعت دیگر تا به ده بعدی راه است؟!»
لقمان گفت: راه برو.»
آن مرد پنداشت لقمان نشنیده دوباره رو کرد: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر تا ده بعدی راه است؟»
گفت: راه برو.»
گمان کرد که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. چند قدمی بیشتر نرفته بود که لقمان بانگ برآورد: ای مرد! یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید.»
مرد گفت: چرا از اول جوابم نگفتی؟»
گفت: چون راه رفتن تو را ندیده ب
بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش [و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی]، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

صراحتاً میگه بار امانت بر دوش فاطمه سلام الله علیهاست.
در وجودشه و نه در دستش. یعنی از خودشه.
فکر میکنم هرچیزی که باید گفته می شده، گفته شده؛ اما اون قدر که
سرما خوردم درد دارم دردمو به کی بگم بتونه درک کنه بعد سال ها یکی رو پیدا کردم که بتونم حرفتمو بهش بزنم بتونه درکم کنه حالا چی هی بهونه ی کار دارم کار دارم میاره نمیتونم باهاش حرف بزنم زنگش هم میزنم جواب نمیده داره کاراشو میکنهبعضی وقتا سکوت بهترین راه حله ولی بعضی ادما نمیزارن که سکوت کنی هی می خوان ازت حرف بکشنکیه که درد منو بفهمه کیه اخه کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم یه نفر ميخواد همیشه پیشم باشه یکی که همه ی حرفام رو بفهمه یکی که درک کنه من چی میگ
آموزشگاه هنرهای تجسمی کنته در شریعتی
مشاهده تلفن تماس و آدرس آموزشگاه
آموزشگاه هنرهای تجسمی کنته در شریعتی
آموزشگاه
هنرهای تجسمی کنته در شریعتی محدوده ظفر یکی از بهترین آموزشگاه های
هنرهای تجسمی در شمال تهران می‌باشد که با دوره‌های تخصصی آموزش طراحی،
نقاشی، تصویرسازی، عکاسی، مجسمه سازی، دکوراسیون داخلى، اسکیس و راندو،
پرسپکتیو تخصصى همراه با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خدمت هنرجویان مشتاق می‌باشد.
هنرهای
تجسمی مجم
امروز روز دوستیه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :
دلم یه دوست فهمیده و قابل اعتماد ميخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار خوبی برام داره
نمیدونم
همه ی آپشنهایی که یه دوست خوب داره
من دلم یه دوست خوب ميخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهای سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، میتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه ميخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و ميخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی این کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
 
 
آیرین:ممنونم، شما خیلی تیزبین بودید
جان : تیزبین؟
آیرین:خرسند شدم
شرلوک:لازم نکرده
جان:خرسند؟
.
.
.
ایرین:دربارش اشتباه میکردم،خوب میدونست به کجا نگاه کنه
جان:منظورت چیه؟
ایرین:کد گاوصندوقم
جان:مگه چی بود؟
ایرین: (خطاب به شرلوک)بهش بگم؟؟ 
 
 
احتمالا این سوال برای اکثر شماها پیش اومده که رمز گاوصندوق ایرین چی بوده و شرلوک چطوری اونو فهمیده
رمز گاوصندوق در اصل اندازه های ایرین (سایز لباسهاش) بودن و شرلوک با نگاه کردن به ا
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نميخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت ميخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از این پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت ميخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اینکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
سلام.خوبم .خوبی؟
منظور و مقصود از خوب بودن ک حال جسمانیه نمیدونم حال روحیم ادم در جواب این سوال میگه یا ن مثلن الان نمیدونم حال روحیم چجوریه تا همین پنج ثانیه پیش میشه گف خوب نبودا اما همین ک شرو ب نوشتن کردم و حتی همین الان انگار بهترم نمیدونم چرا ینی نوشتن انقد تاثیر داره؟ من از بچگی فقطشبایی ک حالم بد بود خاطره مینوشتمو احتمالن بخاطر همین اثرش بوده خب خدارو شکر یجوری داره بم انرژی میرسه انگار غمی ندام تنگ گاد البته امروز صبم خوب بودا انرژی
چرا فیلم غلامرضا تختی» نفروخت؟

از 25 اسفند 97 تاکنون سینمای ایران با
اکران هفت فیلم کم‌وبیش حدود 47 میلیارد تومان فروخته. سه میلیون و 500 هزار نفر
سینما رفته‌اند که سهم فیلم غلامرضا تختی» حدود 66 هزار نفر است و این فیلم خوش‌ساخت
بسختی دارد خودش را به مرز یک میلیارد تومان فروش می‌رساند[1]. این در حالی است که حدود یک
میلیون و 700 هزار نفر به سینما رفته‌اند برای دیدن رحمان 1400» و این فیلم در
حالی دارد از مرز 22 میلیارد تومان فروش می‌گذرد که تازه ار
خیلی وقت بود از بیرون رفتنامون عکس نذاشته بودم!
هنوزم عاشق امتحان کردن غذای رستورانای جدیدم و ماشالا هنوزم که هنوزه مثه قارچ از کویر رستوران می زنه بیرون. امروز با دو تا از دوستای شیرینی پزی رفتیم یکی از رستورانای جدید رو افتتاح کنیم:
یه فضای قشنگ درست کردن با غذاهای خوشمزه. هنوز یکی دو قسمتش تکمیل نشده ولی تا همین جاشم رضایت بخش بود. البته به نظرم قیمت غذاهاش یه مقدار زیادی بالا بود که به کیفیت خوب غذا و اخلاق خوب کارکنان می بخشاییم!
الغرض ای
چهارسال پیش امروز.
همه لبخند داشتیم.همه خوشحال بودیم.همه به هدفی که ماه ها براش تلاش کرده بودیم رسیده بودیم.همه فکر میکردیم تا آخر باهمیم،دیگه سختی ها تموم شده،همه یه طوری برا خودمون رویایی ساخته بودیم که مطمئن بودیم بهش میرسیم،اما سرنوشت نخواست.نخواست خوشحالیمون رو ببینه. نخواست شاهد خنده هایی باشه که از ته دل بودن.
از هم جدا افتادیم.
الانم خوشحالیم اما بعد از شکست هایی که هنوز که هنوزه ازش یه چیزایی باقی مونده.
هنوز بعد از چهارسا
امروز من سحر خیز شدم. آسمون حسابی دلبره و اصلا شبیه جمعه نیست. چقدر زود زمان میگذره چشم به هم زدن شد ۱۱ مرداد. دلم ميخواد تابستون بگذره اما دیگه نه اینجوری. هرچند که دارم کار میکنم ولی خب نگران اینم هستم که نکنه زمان کم بیارم. با این حال هنوزم کند پیش میرم ولی سعیمو میکنم هم بفهمم هم یادم بمونه مطالب. و چقدر سخته. سرعتمم باید بیشتر کنم چون منابع زیاده و زمان نیست. من سال دیگه قبولم میشم. همه تلاشمو میکنم . 
بگذریم. رسیدم به لایب نیتس. نمیدونی چقدر
کشتن شوالیه دلیر» اثر هاروکی موراکامی.
یک نقاش پرتره، بعد از اینکه همسرش اونو ترک میکنه، در یه خونه‌ی کوهستانی که قبلا متعلق به نقاش معروفی به نام توموهیکو آمادا بوده، ساکن میشه. بعد از اینکه خیلی اتفاقی تابلوی کشتن شوالیه دلیر» رو در اتاق زیر شیروانی خونه پیدا میکنه، اتفاقات عجیب و متفاوتی واسش رقم میخوره. با افراد جدید و عجیبی آشنا میشه و درگیر ماجراهای پیچیده‌ای میشه.
جلد اول کتاب به شدت جذاب بود. همون لحن و فضاسازی خاص موراکامی و پیچ
دارم ذوب میشم از استرس. میدونین؟ اینجا نوشتنم توی این لحظه برای فرار از اضطرابه. اصلا برای فرار کردن از همه چیه. دارم موزیک گوش میدم. گوشامو حواسمو چشامو بستم از دنیای بیرون، دلم ميخواد بخزم توی خودم که از همه جا امن‌تره. دلم ميخواد بخوابم تا گذر زمان و نفهمم ولی وقتی بیدار شم میدونم میترسم از اینکه اینهمه وقت از دستم رفته، یدفه قلبم داغ میشه و همین یه تیکه ماهیچه‌ای که مایه‌ی زندگیمه میشه یه عضو اضافه توی بدنم که با بی‌قراریش عذابم میده.
ت
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بياد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم ميخواد با
چند وقتیست درگیر انتقال پرونده و درگیر بعضی بچه بازی های فرمانده پایگاه شدم
به اسم تربیت من میخوام برم جایی که می دونم تربیتش یعنی هر کدوم از بچه هاش یه حوزه بدی بهشون بهتر از خیلی فرمانده حوزه ها کار می کنن البته بعضا فرمانده حوزه ای سراغ دارم که تا ساعت 2 شب توی حوزه کار می کنه و خونه نمیره ولی زنگ میزنه زن و بچش میان دم در حوزه یکساعت باهم شام می خورن و دوباره کار !
فرمانده حوزه ای رو هم میشناسم که ساعت 2 شب بهش خبر دادن بسیجیت رو فلان جا توی گ
اپیزود اول: سختترین قسمتِ کراش زدن رویِ یه دوست چیه؟ اینکه نمی‌تونی بهش بگی و می‌ترسی دوستی‌تون بهم بخوره؟ اینکه نمی‌دونی خودتو ترجیح بدی یا دوستی‌تونو؟ هرچی هست من تو این سختترین قسمتش گیر افتادم.
اپیزود دوم: امشب با گیانک و فاطمه رفتیم بیرون. گیانکو اگه بخوام توصیف کنم فقط می‌تونم بگم beautiful mind. چونکه ذهنش اونقدر قشنگه که کاش می‌تونستم ذهنشو ببوسم و بردارمش برایِ خودم. دوست داشتنی یا هرچی. قشنگ‌ترین بودنو داره معنی می‌کنه برام.
اپیزو
باربری گلسار رشت
باربری گلسار رشت ، آدرس باربری در رشت
باربری رشت تهران ، باربری در رشت  ، شرکت باربری در رشت ، موسسه باربری در رشت ، باربری رشت
باربری رشت به تهران  ، باربری رشت ، حمل اثاثیه منزل در رشت ، اتوبار در رشت ، اسباب کشی در رشت
وانت بار در رشت ، وانت تلفنی در رشت ، نیسان بار در رشت
اتوبار گلسار رشت ، اسباب کشی ، باربری رشت ، حمل اثاثیه ، اتوبار رشت
 
شهرت اتفاقی نیست…حاصل سالها تلاش و تجربه است…
حمل و جابجائی اثاثیه منزل .جهیزیه .مبل
چرا به میم بسنده نمی‌کنم؟ چرا می‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اینه که کمبود دارم! زورم به اینه که به من می‌گه همش هورمونه و به خودش می‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکی؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزیه که می‌خوام، مگه میم مهربون نیست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور میشی؟  ح هم حق داره وقتی می‌بینه تو کسی رو داری که می‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ باید رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
خلاصه ای از زندگی نامه امام رضا (ع)


 
 
امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله
پاک رسول خدا (ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام (ص) است. بنابر نظر
مشهور مورّخان وی در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـ. ق، در مدینه منوّره متولد
شد. نام مبارکش، علی، کنیه آن حضرت، ابوالحسن و دارای القاب متعددی از
جمله؛ رضا، صادق، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین و. هستند، اما
مشهورترین لقب ایشان، رضا» به معنای خشنودی» است.پدر بزرگوار
امام رضا، امام م
داشتیم از دردسرهایی که وبلاگ نویسی برامون ایجاد کرده بود کامنت میذاشتیم براش، انتظار داشتم بياد مثل همه بگه آقا چیکار داری کی چی میگه، تو وبلاگتو بنویس، اونقد بنویس تا چشش درآد، اما خیلی راحت گفت توصیه میکنم کلا ننویسی! حتی تاکید کرد به این قضیه فک کنم. فک کردم دیدم خیلی هم حرف بدی نیست! اینکه من چیکار کردم و چیکار میخوام بکنم مگه برا کسی مهمه؟! یه جورایی اینکار شبیه همون استوری گذاشتن های اینستا میمونه!
اصلا دنیای وبلاگ یه جورایی مثل همون
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب