نتایج پست ها برای عبارت :

ازم قایم میشن حتی دمپاییام

سلام

چشم گذاشتم
دو تایی مثلا قايم شدن پشت پرده
کاملا تابلو. ^_^
الکی این ور اون ور رو گشتم که هیجان بازی زیاد بشه
آخرش پیداشون کردم و بعد کلی دویدن گرفتمشون :)

شد نوبت حنانه که چشم بذاره
زهرا رو یه گوشه قايم کردم
خودمم رفتم پشت مبل
سریع اومد پیدام کرد با ذوق و شوق
گفت حالا نوبت شماست بابا!
گفتم پس زهرا چی؟
گفت ولش کن. خودش پیدا میشه.

+
من قايم شدم
شایدم گُم شدم
نکنه بگی ولش کن. خودش پیدا میشه.
نمیشه.
باید خودت پیدام کنی
با دستای مهربونت.
آخدا
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض ميشن، ماه ها عوض ميشن ، فصل ها عوض ميشن، ولی آدما هرگز عوض نميشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
اینجا عشق فیلم داریم ؟؟؟چرا این زیرنویسای کوفتی با حروف عجیب غریب باز ميشن :|زیاد سرچ کردم اما گاهی زیرنویسا خووب باز ميشن و خیلی وقتا بد،باید چند ساعت بگردی تا شاید یه زیرنویس درست باز بشه!!!زیرنویسا خرابن یا مشکل از جای دیگست .
.به ما یاد دادنفلان جور لباس نپوشیم،فلان حرف رو نزنیم،فلان آرایش رو نکنیم،فلان شوخی رو نکنیم،فلان جور راه نریم،فلان ساعت بیرون نباشیم،با فلان ادما نگردیم،فلان طرح و مدل رو رو بدنمون اجرا نکنیم،فلان شغل رو انتخاب نکنیم،برای اینکه #فکر_نکنن_ما_از_اوناشیمبه مردامون یاد دادن اگر یه زنی،فلان جور لباس پوشید،فلان جور خندید،فلان ساعت بیرون بود،فلان جور آرایش کرد،فلان جور حرف زد،با فلانی دوست بود،فلان شغل رو انتخاب کرد،#دلش_میخواد و #از_اون
آدما وقتی تخیل شون بیشتر از عقل و استدلال شون کار میکنه خطرناک ميشن دست به جنگ می زنند، آدم می کشن، دروغ میگن، خودشون رو بالاتر از همه چی میبینن و از همه بدتر عاشق ميشن.
پ ن 1 : نقد کوتاهی برای سرخپوست در دست تحریر است دیر یا زود.
پ ن 2 : آخرین پله از کتاب سلاخ خانه شماره پنج را میگذرانیم.
پ ن 3 : وقت آزاد زیاد و چالش 3 ساعت در روز زبان را به راه انداختم.
پ ن 4 : خبرهای خوب از کلاس میرسد گفته اند تا سه شنبه آینده قطعی می شود.
پ ن 5 : عجب سریالیست این بری، صد
میخوام از آدمایی بگم که میان تو زندگیمون ، ماهی ميشن و میشینن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه ميشن که نورش تو همون حوض، دل میبره.همین باعث میشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما ميشن، یه نیروی منفی ایجاد میشه که انگار میخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر میبنده به قتل هرچی دوس داشتنه!!این احساس از کجا سرچشمه میگیره رو نمیدونم.اما اینو میدونم، دوس داشتن لیاقت میخواد، تا اونجایی که اگر ثابت بش
اومون را» اثر ویکتور پلوین.
اومون» نوجوانیه که علاقه‌ی زیادی به هوانوردی داره و همراه با دوستش میتیوک» به مدرسه هوانوردی شوروی میره. ولی اون دو، در بدو ورود با اتفاقاتی مواجه ميشن که نشون میده همه چیز با تصوراتشون بسیار متفاوت بوده و درگیر ماموریت‌های پیچیده‌ای ميشن.
این کتاب، نمای متفاوتی از ت‌های شوروی رو به تصویر می‌کشه. ت‌هایی که تلاش میکنن تصویر قدرتمند و پیشرفته‌ای از شوروی رو در معرض تماشای جهانیان قرار بدن و در این
تو بلاگفا از هر ده نفر احتمالا هشتاشون کنکوری بودن، اکثرا هم ناراحتن البته حقم دارن چون آینده ایی جز دانشگاه رفتن و درس خوندن برای خودشون متصور نیستن .حالشونو درک میکنم بهرحال هممون قربانی این تیع تیز بودیم، کنکور و نتیجش نشون دهنده هوش و تواناییا نیست فقط رو کسایی جواب میده که بتونن یکی دو سال یا بیشتر یه گوشه بشینن و کتاب ورق بزنن، کار سختی نیست فقط آدم خودشو میخواد و چ هوش و استعدادهایی که کلا نادیده گرفته ميشن و از دور خارج ميشن .ولی ز
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور ميشن و دور ميشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
آخرین دختر» اثر نادیا مراد.
روایت زندگی دختر ایزدی‌ای که بعد از تصرف شدن روستای کوچو توسط داعش، مردان خانواده‌ش کشته ميشن و ن توسط داعش به برده‌گی گرفته ميشن. دختری که بارها و بارها مورد قرار میگیره و موظف میشه به اجبار مسلمان بشه. نادیا مراد در سال ۲۰۱۸ برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل میشه.
ترجیح میدم نظرات شخصیم رو درمورد این کتاب نگم. فقط اینکه سرگذشت بسیار دردناکیه
یکی از خوبی های اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی داخلی اینه که اعضای فعال نمونه های خارجی دیگه اینجا نیستن. ( خیلی دوست داشتم بجای کلمه فعال ازیه کلمه درخور استفاده کنم. ولی سعی کردم خویشتن دار باشم! ) اول اینکه تند تند پیام میدن. مجبوری جواب بدی. وگرنه ناراحت ميشن و میگن چرا ج ن؟! دوم اینکه تو گروه ها هم پیام میدن. که هیچی به اطلاعات آدم اضافه نمیکنه؛ من که اصلا نمیخوندم. بعدش دوباره ناراحت ميشن که چقدر بی احساس و بی لیاقتین! این همه پیام فرستادم. و
تنها،تنهایی را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهایی ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهایی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهایی هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قايم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاییم بمانینه تنها،یک تنها
سر درد و دلش که باز می شود واژه ها با نوای "آه" کنار هم صف می کشند و تو از تمام حرف هایش،بوی دلتنگی راه حس می کنی.
چشم های همیشه منتظرش را پشت پلک های خیس اش قايم می کند و چارقدش را محکم به دندان می گیرد تا مبادا بغض های این همه سال دوری را ناگه بی اختیار به گریه بنشیند .
هرچند تن رنجورش دیگر تحمل این همه بی قراری و دوری را ندارد اما، محکم است و پای آرمان های بلند این راه آسمانی با تمام وجودش ایستاده است.
و حال من و تو به دیدار قطعه ای از آسمان می ر
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم.دوست داشتن که دست خود آدم نیست ، اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری ، پیش میاد. اما اون می گفت گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ، منم یکی از همون تصمیمام ، زندگیت رو پای من نسوزون !! نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره.نمی دونستم چرا یه تابلو ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم. می دونستم که ر
یه پیجی تو اینستاگرام هست درباره ارتباط مطالب خوبی میذاره 
یه ویدیو گذاشته بود میگفت میدونی چرا مردها یهویی تو رابطه غیب ميشن ؟ به ما گفتن اگه به یه مرد بگیم دوست دارم اون بعد یه مدتی غیب میشه در حالیکه اینطور نیست ما میتونیم به یه مرد بگیم تو جذابی من از تو خوشم اومده و بریم دنبال زندگی خودمون . اشتباه ما اینه که وقتی عاشق ینفر میشیم تمام کار و زندگیمون رو ول میکنیم بهش میگیم من همیشه اینجا هستم مثل قطاری میشیم که ترمز کرده و ایستاده و اونم خ
مامان‌گله با بچه‌ش قايم شده‌بودن تو رول دستمال‌کاغذی. آخه می‌ترسیدن. آخه. آخه سمور اومده‌بود یواشکی و خون یکی از جوجه‌ها رو تا ته خورده‌بود. مامان‌گله می‌ترسید سمور بیاد با اون دندوناش و بچه‌ش رو بخوره!
ادامه مطلب
با اینکه در باره برخی نوشیدنی ها تصورات غلطی درجامعه شکل گرفته، برای بدن ما مفید هستند. مثلا اگر در مورد قهوه بپرسید به جز قهوه خورها بقیه مردم میگن؛ قهوه نوشیدنی خوبی نیست و هزار و یک دلیل برای گفته شان می آورند که بی خوابی میاره و .
این در مورد چایی هم صادقه اما نا گفته نماند که این نوشیدنی های به ظاهر مضری که بسیاری از آن ها گریزانند روند پیری من و شما را کند می کنه!
روزیاتو در مقاله ای چند نوشیدنی که باعث ميشن فرایند پیری با سرعت کمتری بدن م
بعضی از رنج ها و بعضی از خاطره ها
هیچوقت رهات نمی کنن
یکهو وسط یه فیلم، یه قصه، یه برش از یه کتاب و حتي یک آیه ی قرآن، ميشن بغض، ميشن اشک، میدوان تو صدات، دیگه باید اون لحظه ساکت بشی، نگاه کنی فقط. تا هیچکس ندونه توی دلت چه خبره.
راستی قرار شد بگذریم. قرارشد فقط آینده رو نگاه کنیم.
فردا خیلی کار دارم، امتحان،کلاس، خداروشکر دیگه هفته ی آخریه که مسئولم، جشن معارفه رو هم اجرا کنیم دیگه تمومه.
حالا دارم بدون اطلاع همسرم همه آگهی ها رو میخونم، رزومه
یه سری آدمها،
پیر درون دارن.
یعنی از یه سنی به بعد، احتمالا از مثلا 20 سالگی به بعد، یهو پیر ميشن، و پیر میمونن.
بالغ ترن، آینده نگرترن، سنگینن. معمولا باوقارتر به نظر میرسن.
جدی تر ميشن.
این ادمها مغرورتر ميشن، یه دنده تر، گاهی خودخواه تر، عصبی تر.
در اصل چیزایی که میگن خیلی وقتا درسته.
ولی لحنشون بده و بقیه ازشون فراری ميشن.
چون فکر میکنن کارشون درسته و باتجربه ن، پس باید هم مثل ادمای باتجربه و پیر و فرتوت کم حرف باشن هم اینکه خب اتومانیک بقیه ا
دیدین بعضی آدم‌ها شمارو دوست دارن و بعد که میفهمن شما هم دوستشون دارین از ریتم خارج ميشن؟ خب من این حالت رو نه تنها در خیلی ها دیدم بلکه خیلی اوقات به بازی گرفتم.
خودم کمتر وقتی این جور آدم بودم. در واقع یک پوشه دارم توی قلبم از نام آدم‌هایی که حس می‌کنم دوستم دارند و برایشان اعتبار ویژه در نظر میگیرم. چون بالاخره باید فرقی بین آن‌هایی که هیچ وقت حسی به من نداشتن و بقیه باشد حتي اگر گاهی حس میکنم احمق، پیش پا افتاده یا سطحی هستند. در نهایت یک
روزی همه فضایل ورذایل ،دور هم جمع شدند .آنها از بیکاری خسته وملول شده بودند ومیخواستند برای یک روز هم که شده دور هم باشند وباهم ،حرف بزنند.
ناگهان (ذکاوت )باهوش تر بود عنان سخن را به دست گرفت وگفت :
دوستان :بیایید یک بازی کنیم!مثلا قايم باشک که از همه بازی ها آسانتره و همه با اون آشنا هستیم!حاضران از این پیشنهاد شاد شدند واز همه بیشتر (دیوانگی)خوشحال شدو گفت :من چشم هایم را می بندم شما بروید قايم شوید.چون که می دانم هیچ کدام از شما دوست ندارید ب
سلام
من نمیفهمم مشکل کار کجاست واقعا؟، ببینید دوستان اصلا بحث دوستی و آشنایی و ازدواج و دوست اجتماعی و این حرف ها توی سوالم مطرح نیست. بحث کاری و اجتماعیه.
هر وقت با پسری مراوده طولانی مدت دارم (منظورم مراودات شخصی و دوستی اجتماعی و مسائل اینجوری نیست. توی خط بالا هم گفتم خدمت تون)، مثلا توی دانشگاه یا مثلا توی محیط کار یا مثلا وقتی با یه آقایی مشترکا و اجبارا مقاله دو نفری بهمون میده، استاد توی یه همچین شرایطی همه اون آقایون معمولا از اول کار
با سلام
الان کارت عروسی برام آوردن و اوایل هفته بعد باید برم عروسی. موندم که چی بپوشم. نمیدونم این بار هم موقع شام برم یا نه. شلوغ هم هست و منم کمرو. چرا بعضی کم رو ميشن؟ چه کنیم که این کم رویی بهتر شه؟
پایدار مجانبی از دیدگاه لیاپانوف باشید.
یاعلی
یاکریم دیدید؟نزدیکش که ميشن تا احساس خطر نکنه پرواز نمیکنه.خنگ نیست که، مهربونه.فک میکنه همه مثل خودشن و قصد ندارن بهش آسیب بزننیاکریمای زندگیتونو اذیت نکنیدخنگ نیستن، مهربونن   پ.ن: آدمهای ساده را احمق فرض نکنید باور کنید آنها خودشان نخواستند که هفت خط باشند.
آدم ها کنار تو قیمتی ميشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
احتمالا یکم دیر فهمیدم، که من وقتی دلم می‌خواد کاری رو بکنم حتما می‌کنم حتي اگه سال ها طول بکشه. بعضی وقتا ممکنه یهو بزنه به سرم و یه کاری رو انجام بدم و بعدش فکر کنم اوه شت! این دقیقا همون چیزی بود که این همه سال دلم می‌خواسته انجام بدم و بالاخره دادم.
شاید تمام این سال ها هیچوقت بیخیال خواسته هام نشدم، فقط به خودم قبولونده بودم که بیخیال شدم. متاسفانه شرایط اقتصادی و فرهنگی ایران اکثر اوقات باعث میشه که بیخیال خواسته هات بشی. این یه حقیقته.
 دارم به این فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اینجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتي نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به این فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به این فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اینطوری ميشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
توی اون سن و سالی که همه‌ی پسربچه‌ها می‌خواستند در آینده من و بت‌من و فضانورد بشند، من فکر می‌کردم، یا به عبارت دقیق‌تر باور داشتم که اون مهدی موعود، اون ناجی‌ای که قراره در آینده‌ ظهور کنه، خودِ منم. این تصور که من همون منجی احتمالی هستم، تا اواسط دوره‌ی راهنمایی در من به صورت یک انگاره‌ی سرّی و حتمی وجود داشت. و من هرگز این راز رو بر کسی فاش نکردم. خوب می‌دونستم که مسئله‌ چقدر جدی و حساسه و موضوعی تا این حد کلان، نباید با هیچ کس به
چی میشد اگه به اون درک رسیده بودم که بدنم خوبه و ازش راضیم و هر کی دوست نداشت بره به درک؟
ولی نرسیدم و نتیجش اینه که تا یکی به شوخی میگه چاق شدی یا تپلو و فلان دنیا رو سرم خراب میشه و امروز عصر با بسکوت میخوایم بریم باشگاه و کلاسام و مکان ها و ادمای غریبه زیاد ميشن و من استرسم بیشتر میشه و کل هفته تپش قلب میگیرم
بیشتر پایان‌نامه‌ها و البته مقاله‌ها، به ویژه در رشته‌های علوم انسانی و مطالعات دینی که من بررسی کرده‌ام، کم ارزش و کشکولی است. نگارشِ کشکولی سه گام اساسی دارد: نخست باید یک موضوع انتخاب کنید، در گام بعد، هر مطلبی، در هر منبعی، و به هر وسیله‌ای پیدا کردید، جایی – مثلا در یک فیش تحقیقاتی قايم کنید تا در گام سوم، همه این فیش‌های گرانمایه را با ذوق و خلاقیت بهم رسانده و پایان‌نامه‌ای برهم بزنید. چنین اثری از دور، همچون درخت کریمس است، الب
نمیدونم به این حالتایی که من قبل از ی دارم  همون سندروم پیش از قاعدگی میگن یا نه ؟
مثلا اینجوری که اگه زمان شدنم 14/15 ماه  باشه من از 3 الی 4 روز قبلش دردای خفیف بدی دارم و احساس گرم شدن بدنمو دارم که انگار شدم  پس همش باید چک کنم ببینم شدم یا نه ! یعنی باید هی هر 3/4 ساعت یکبار چک کنم و درداش هم اذیت کنندس :(
واقعا اذیت میشم از این موضوع .
یچیز دیگه موضوع نوار بهداشتی که من اذیت میشم چون همش استرس اینو دارم که لباسم کثیف بشه یا ت
توضیحاتی درمورد ارسال طوطی به شهرستان ها برای دوستانی که سوال براشون پیش میاد.
1.اول اینکه برای آبخوری یه تیکه اسفنج یا ابر گذاشته میشه که آب و به خودش بکشه و آب آبخوری درطول مسیر خالی نشه، بعد با سیم وصل میشه کف قفس اینطوری پرنده آب داره درطول مسیر 
2.دوم دونخوری ها با سیم محکم ميشن که دون ها چپه نشن و دردسترس پرنده باشن
3.اگه قفس سینی داره حتماً با سیم محکم میشه که درطول مسیر سینی سر نخوره و نیافته 
4.دورتادور قفس با کاغذ پیچیده میشه که پرنده
امشب رفته بودم یکم چیز میز بخرم، یه دختره با یه ماشین شاسی بلند که نمیدونم چی بود با یه پسره که فک کنم پژو داشت کورس گذاشته بودن، اونم تو خیابون و محل عبور مرور مردم، دختره کم مونده بود من و چند نفر دیگه رو کتلت کنه .اینقد سرعتش زیاد بود که وقتی زد رو ترمز کم مونده بود چپ کنه، نمیدونم این عقده اییا کی آدم ميشن :/
سلام.
بالاخره سفر چهار روزه مون به شمال و دید و بازدید اقوام تموم شد.:)
سفر رفتن رو دوست دارم ولی از راه سفر متنفرمممم.:/
موقع رفتن ترافیک نبود ولی موقع برگشتن.اونقدر ترافیک بود ک من دیگه اعصابم ریخته بود به هم.عاخه راه سه ساعته رو 7 ساعته طی کردیم.:/
ولی شمال خییییلییی خوب بود.هوای خوب، خنک، سرسبزی.و دیگر هیچ.:)
محیای چهار ساله مون(خواهرزاده م) هم یاد گرفته موقع قايم موشک بازی آروم را ه بره که متوجه نشم کجاست.:)

+روز و شبتون پر از هوای خوب
‏یه لحظه غفلت کنم و دلخوشیامو یاد خودم نیارم، همه ته دلم ته نشین ميشن
شربت خاکشیریه زندگیم.
اینو دیشب نوشتم و توی دو سه تا از این شبکه های اجتماعی گذاشتمش! احتمالا کسایی که دو سه بار دیدنش بگن فک کردی چه جمله قصاری گفتی! ولی دلیل اصلیش اینه که واقعا این قضیه وجود داره. شیش ماهیه که همه چیز به هم ریخته و من. 
ادامه مطلب
نشانه های متاهل بودن یک مرد در رابطه

نشانه های متاهل بودن مرد پیشنهاد دهنده رابطه

مقدمه:
خیلی دیده شده که زن ها و دخترهایی با آقایی آشنا و‌ وارد رابطه احساسی ميشن اما بعد از مدتی بخصوص وقتی که از نظر عاطفی درگیر شدند متوجه ميشن که ایشون متاهل و‌ حتي صاحب فرزنده. شنیدن این حرف بعد از مدتی برای فرد ناراحت کننده هست و‌ ممکنه باعث ضربه عاطفی بشه.
اینجا روش های آشنایی با اینکه مردی متاهل هست نوشته میشه. لطفا اگر موردی به ذهنتون میرسه بفرما
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
۱ - بر طبل شادانه بکوب، یار پسندید مرا. 
هرچند که ح. من ُ توی یک مخمصه‌ی جدید انداخت، ولی ارزش‌ش ُ داشت. 
 
 
۲- روش‌های تربیتی صددرصد موثر.
برادرم به م. که نه‌سالشه، می‌گفت که توی کارتون پاندا گ‌فوکار» بازی کرده و استاد شیفو هم به‌ش هنرهای رزمی ُ یاد داده. م. هم می‌گفت اگه راست می‌گی، چرا تا حالا نشون‌ت ندادن؟» من‌م گفتم هنوز وارد داستان نشده؛ توی قسمت‌های آینده نشون‌ش می‌دن.» باور کرد.
امروز هم ناخن‌هاش، اندازه‌ی ناخن‌های من ش
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون ميشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
تو فوتبال کشور خودمون خیلی از بازیکن ها هستن که نوید یه آینده درخشان رو میدن،بازیکن های با استعداد،اما معمولا خیلی زود فراموش ميشن
یا درگیر حاشیه ميشن یا انتخاب های اشتباهی میکنن و خیلی راحت توانایی های خودشون رو نابود میکنن
به خاطر همینه که یه سری از بازیکن ها سعی میکنن مشاور داشته باشن و از حاشیه ها هم دوری کنن تا استعدادی که دارن نابود نشه
حاشیه و انتخاب غلط دو تا فاکتور مهمه که نه تنها برای فوتبالیست ها که برای زندگی ما هم میتونه دردسر س
چرا درس نمیخونی دختر؟ چرا به هدفت فکر نمیکنی؟ اصن به درک،انقدر درس نخون تا بترکی.
انقدر بیخیال و بی عار شدی که وقتی دیشب تو خوابت دبیری قبول شدی از ذوقت نمیدونستی چیکار کنی،یعنی خااااک
تا کی میخوای بشینی و به کوه درسای عقب افتادت نگاه کنی؟به خودت بیا دختره ی سر به هوا.
بخون بخون بخون بخون 
اگه نخونی شمعدونیا دق می کنن،پرنده ها آواز غمگین میخونن،گل های باغچه پرپر ميشن،دنیات خراب میشه اصن.
قهرمان هرکس تو زندگی اش خودشه! چه بخواد چه نخواد چون داره خودشو کنترل میکنه نه قهرمانای دیگه رو! امیدوارم رسما با قدرت قهرمان زندگی خودمون بشیم، چیزی که باید اتفاق بیفته!
فضای وبلاگ نویسی به طور محسوسی تو این گرمای تابستون داره سرد میشه؛ وبلاگ ها حذف ميشن! نویسنده ها خداحافظی میکنن!what's ing on!?
میدونیمشکل من اینکه نمیتونم خودمو به یه زندگیِ عادی راضی کنم![و آدم های اطرافم برعکس من هستن!]نمیتونم پنت هاوسم رو بیخیال شم! =)رویای تورنتوفراریِ قرمزم!پسرخالم بعد کنکور در حال روحیه دادن بودو همشون هم داشتن برای سال بعد منو آماده میکردنامروز با عصبانیت و حرص میگه انتخاب رشته کنو دلایلی رو واسم ردیف میکنه که به نظرم میاد منطقیِ.!منطق در کنارِ رویا!کدومش بهتره؟زندگیِ عادی ساختنیا از هیچی بیای رویاهاتو واقعی کنی؟ریسکه نه؟اونوقت میگن چرا ن
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری ميشن.اومدم عسلویه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبلیه البته یه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان یه پام توی بازرسی هست و یه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نیست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش میکشه.خبری نیستا!!!همینجوری الکی حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتي واسه خداحافظی هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم میخوره 
از اون دخترای فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم میخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث ميشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم میخوره عو
الان کهداشتم نظرات قدیمیمو نگاه میگردم ( ماله اواخر سال ۹۵،۹۶) وقتی وارد سایت چند نفر از قدیمیا شدم به طرز عجیبی همشون تبلیغاتی شده بودن !!! 
 گردشگری ، بازاریابی ، کامپیوتر ، جالبتر اونیه که نوشته بود برنج مرغوب!! 
مگه میشه یهو چند تا اینطوری بشه ؟ نکنه بلاگایی که بعد یه مدت خاک میخورن خود به خود ميشن صفحه تبلیغاتی ؟:/ 
+ اعصابم خورده چون سهیل و برهان تو سریال بوی باران مردن + لیورپول باخت + فردا ساعت ۶ صبح کلاس دارم ! 
بای  
آقای: من امشب خیلی پاهام درد می‌کنه، تسنیم، دو سه ساعت پامو لگد کن!
تسنیم: دو ساعت من لگد می‌کنم، سه ساعت مهندس؛ قبوله؟
مهندس: من خودم پاهام درد می‌کنه، اول باید بیای پاهای منو لگد کنی!
تسنیم: طبق قانون سوم نیوتون، هر کنشی را واکنشیست، برابر و در خلاف جهت. یعنی اگه پای آقایو لگد کنی، انگار آقای هم پای تو رو لگد کردن.
مهندس: 0_0
مرحوم نیوتون: O_O
تسنیم: ^_^
جوجه به یه موجودی؟ میگه "گورگابه"، انقد کیف داره :) جوجه کیست؟ یه دختر جسور و جلب و تیز و فرز و زو
آدم ها موجودات مسخره و عجیبین! 
+ آیا می دانستید تحت هر شرایطی من اینجا می مونم؟ 
اینجا جزیره منه و هیچ چیزی اون قدر مهم نیست که بخوام خونه مو ترک کنم 
+ اینجا برای خودم می نویسم
+ فکرای خوب دارم
+ ضعف و اشک و آه هم دارم اما هیچ وقت مثل این روزهام قوی نبودم 
تموم این یک سال گذشته، خیلی زیرزمینی تلاش کردم قوی بشم 
و حالا؟ 
بزرگ شدم چون خشمی ندارم و دنبال خون و خون ریزی هم نیستم. کسی رو هم نمیخوام تحقیر یا بی ارزش کنم. من اشتباهات خودم را می پذیرم
+ وق
اینکه میگن "شما عزمتون رو جزم کنید و تلاش کنید، اونوقت تمام کائنات بسیج ميشن تا تو مسیر درست رسیدن به خواسته‌هات قرار بگیری و برسی بهشون" ؛ خواستم بگم دقیقاً زمانی‌که  اطمینان داشتم همه‌چی داره درست پیش میره و مشکلی نیست‌ و دارم به خواسته‌م میرسم همین کائنات زدن کار رو خراب کردن.
 
 
 
 
 
+به درجه‌ای از معرفت رسیدم که اگه همه‌چی خوب پیش بره نگران میشم.
هفت سال پیش آقای ب از یکی از دوستاش میخواد که براش یه وام 20 میلیونی بگیره و قول میده خودش اقساطش رو پرداخت کنه و در ازای اون وام یه چک 20 میلیونی هم به دوستش میده. آقای ب نمیتونه اقساط رو پرداخت کنه و اون دوست شروع میکنه به پرداخت اقساط. بعد یه مدت یه پولی دست آقای ب میاد و میاد به دوستش میگه بیا شریکی یه کاری رو راه بندازیم. - دوستش همچنان در حال پرداخت اقساط آقای ب بوده-  خلاصه شریک ميشن و یه کاری رو راه میندازن و آقای ب یه چک 60 میلیونی میده دست کس
بله قطعاً.[پاسخ کامنت پست قبلى]
فکرهایى که از سوالات پاسخ داده نشده ى ذهن ما میان. گاهى سوالات ده ساله گاهى یک ساعته گاهى سى ساله .
کهعلى رغم اشتیاق شما، دیگران حاضر نیستن دربارشون گفتگو کنن .
و چون از بین نمیرن، همیشه هستن
و چون لحظاتى مشغله ها تموم ميشن ، خودشون رو نشون میدن.
و صرفاً میشه مرورشون کرد چون نه از بین میرن نه حل ميشن زیرا براى این هر دو دیگرى لازم است. دیگرى هایى که به دلایل مختلف حاضر به گفتگو نیستند.
براى من اغلب صبح ها و نیمه شب
دلم میخواد در مورد یه موضوعی صحبت کنم باهاتون، اونم موضوع رسم و رسومات جدید هست، ما ایرانی ها مجموعه ای از رسم و رسومات رو داریم، یعنی دختر و پسری که میخوان ازدواج کنن یا کلا ازدواج کردن، چند نوع رسم و رسوم جلو روشون هست.
رسومات ایرانی باستان، رسم و رسومات دینی، رسم و رسومات اروپایی
همه این رسم رسومات هم در قالب ازدواج میان، مثلا این روز ها واقعا اگر آقا پسر برای دختر ولنتاین کادو نگیره خب خانومش ناراحت میشه و قهر میکنه در صورتی که قبلا و
دوست نداشتم در این صفحه از دلتنگی بگم اما خب دلتنگی هم بخشی از زندگی ادما ست . خودم را مشغول کردم با پرتره یک زن که به دلتنگی هام فکر نکنم.  گاهی اوقات ادم به بن بست می رسه.  یه روزی یه درویشی بهم گفت اگه به بن بست رسیدی به خدا توکل کن . لطفش همیشه شامل حالت میشه.  منم توکل کردم . امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه . 
با اینکه توکل کردم اما جلوی احساسم نمی تونم بگیرم . دلتنگی و هزار کوفت و مرض دیگه . دیدین وقتی از یه کاری منع میشین بی اختیار می رین سرا
سلام
خیلی وقته که یهو توی فکر و خیالات فرو میرم
تا چند لحظه که به خودم میام و می بینم مدتی از دور و برم جدا شده بودم
اگه بگم خیلی تحت فشارم حتما بی راه نگفتم
امروز توی راه یهویی فشار عصبی بهم امد و از یه درد زیاد از چشمم شروع و به سمت سر و شقیقه ام رفت
نزدیک نیم ساعت طول کشید و آبریزش بینی و اشک سرازیر شد
به سختی به خونه رسیدم
سردرد خوشه ای
اسم مریضیم اینه
از هر هزار نفر یک نفر ب این مریضی گرفتار ميشن
از نور و صدای بلند باید دوری کنم
و هر لحظه ممکن
وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی،چطور جان به در بردی.
اما یک چیز مسلم است.وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
     کافکا در کرانه
________________________________________
این روزها هر چی به کنکور نزدیک تر میشم،فکر و خیال و محاسبات نتیجه ام اوج میگیرن و بیشتر ميشن.
باید ازشون بگذرم،باید از امروز تا کنکور،حداقل هر روز،بهتر از دیروز باشم.
+برام خیلی دعا کنید، ذهنم خسته تر از همیشه است.
+راستی بخش "دنیای خیال"  به وب ا
آدمها تنهان و برای دراومدن از تنهاییشون دوست دارن اوقاتشون رو بابقیه بگذرونن، بیشتر زندگیشون رو دارن دنبال یه دوست میگردن که از تنهایی درشون بیاره و باهاش یه دل باشن. اوج دراومدن از تنهایی ما انسان‌ها و چاره اندیشی برای تنها نبودن و تنها نموندن، ازدواجه. استادی داشتیم که میگفت آدم‌ها نمی‌تونن تنهایی رو از شما بگیرن؛ بلکه بهتون نزدیک ميشن تا تنهایی خودشون بدن به شما. به همین خاطر شما وقتی با بقیه هستین تنهاتر میشین. تازه وقتی ازدواج کنید
نمیدونم چرا هرجایی که هستم حس میکنم تنهام. نه اینکه گوشه گیر باشم اتفاقا با اکثرِ آدمای اطرافم خیلی راحت هم صحبت میشم ولی نمیتونم شبیه هیچکدوم باشم. حرفام با آدما خیلی زود ته میکشه و کمتر آدمی پیدا میشه که با هم حرفای مشترک داشته باشیم.
میگن آدما شبیه کسایی ميشن که دوسشون دارن! راست میگن؟
پس چرا من نمیتونم شبیه کسی بشم؟!
 
یه حسی بهم میگه یه روزی دلم خیلییی برای این روزام تنگ میشه!
چخوف یه معلم نیست نمیخواد چیزی رو که نمیدونستی بهت درس بده* یا چیزی رو باهات در میون بذاره که هیچکی تا حالا  نگفته ،ولی یه رفیق ِ همدرده! دستش رو می ندازه دور گردنت و باهات همدردی میکنه و حتي گاهی اگه خوب به داستاناش دل بدی میتونی صدای گریه هاشو بر درد های مشترکتون بشنوی . 
*اصلا اگه درد ها و حرف های اصلی ای که میگه رو تا قبل این نچشیده باشی داستاناش برات یه مشت مزخرف ميشن و مطلقا فایده ای برات ندارن اما اگه باهاشون جان آشنا باشی.
کاراموزی تموم شد و "گریز دلپذیر"هم همینطور؛
یه کتاب کم حجم و بامزه،میتونم بگم تقریبا تا الان هرکتابی که خوندم اونقدراهم بد نبوده که از افتضاح بودنش حرف بزنم.
یه کتاب معمولی و ساده و از اون کتابا که اگر دست من باشن خیلی سریع تموم ميشن،برداشت خاصی نمیشد ازش کرد اما بازم جذاب بود.
《.بدانیم نباید با آدم های کله پوک بحث کنیم،این که بگذاریم نفله شوند،بالاخره که نفله خواهند شد،وقتی ما در سینما هستیم،در تنهایی میمیرند‌.》
در کنار"آیین دوستیابی"با
هو الرحمن الرحیمخیابان جمهوری من و غلام علی داشتیم جایی می رفتیممن از یک مغازه برایش بستنی خریدمولی غلام علی لب به بستنی نزدبستنیش رو تو آستینش قايم کرد آورد خونهگفتم چرا مادر بستنی ات را نمی خوری؟گفت: شاید بچه ای بستنی را دست من ببیندخودش پول نداشته باشد بستنی بخرددلش بشکندحالا همه اش 7 سال داشت
شهید غلام علی پیچکحالا الان ما آدم های همین مملکت به جایی رسیدیم کهعکس غذاها و نوشیدنی ها و بستنی ها و وسایل خونه و پوشیدنی هامونو لحظه به لحظه م
دیدی چقدر بچه ها زود بزرگ ميشن؟
یا سرعت رشدشون برای من خیلی زیاده نمی دونم
یکی از این کوچولوهای فامیل چند سال پیش دبیرستانی بود
بچه خوبیه خوش اخلاق مودبه خوش خنده هست
یادم قبل از امتحان ریاضی سوم دبیرستانش یه پیکنیک داشتیم توی چیتگر
استرس امتحان فرداش داشت
نشستم باهاش هرچقدر یادم بود مسله حل کردم
اذیتش میکردم میگفتم فکر میکردم سال اول دبیرستان باشی
بهش برمیخوردو من میخندیدم
بعد شد زمان کنکورش استرسش بیشتر شد
کمتر مهمونی های فامیلی می او
چون تو همه ی عالم از سلطان جنگل یه تعداد هست که یکیش برا شما میشه
چون عروسک ها شخصیت دارن و را خنگول من تو جهان یگانه است
چون با عشق آفریده شدن و توشون روح جریان داره 
چون مواد صنعتی ندارن و برای خورده شدن ایمنن
چون سفارشی و در سایز و رنگ و مدل و . دلخواه خودتون خلق ميشن
چون لیدی نه تنها خوشگل ترین آدمیه که تو زندگیتون خواهید دید، مهربون ترینشونم هست
بسم الله 
دیشب از راه که اومد شروع کرد به غرغر کردن که الان داری شام درست میکنی؟؟
ظرفارو چرا نشستی؟؟
دلم شکست وقتی از آشپزخونه رفت بیرون اشک هام بدون صدا میومد
اما متوجه شد و از هال داد زد کی میخوای بفهمی گریه دردی ازت دوا نمیکنه؟؟
چیزی نگفتم و شام رو آوردم و خیلی زود رفت خوابید
دلم شدید گرفته بود تا دیر وقت خوابم نبرد
صبح موقع نماز صبح دیدم داره دنبال گوشی من میگرده
به روی خودم نیاوردم و خوابیدم
گوشیمو زیر و رو میکنه و میبینه یک پیام رسان نصب
امروز بازدیدهای زی زی به 10000 رسید.تو این 1077 روزی که از عمر زی زی میگذره نه من مخاطبینم رو می شناسم و نه مخاطبینم منو. مخاطبینی گاه ثابت که هر روز به اینجا سر میزنن و آروم و بی سر و صدا و بی نشون، زی زی رو میخونند و رد ميشن. اینجا می نویسم که فراموش کنم و همیشه از خودم می پرسم برای چی خونده میشم؟ گاهی شاد گاهی خسته گاهی امیدوار گاهی پر از عشق گاهی دلتنگ. هرچه که هست اینکه اینجا اونقدرها هم تنها نیستم، شوق نوشتن رو در من بیشتر میکنه. اینجا هنوز نتون
خودش را روی صندلی انداخت. قلبش شروع کرده بود به نقاره زدن. دست روی سینه گذاشت. شاید آمده بودند نمایشگاه را ببینند. از جا پرید. دست پاچه شده بود. نمی دانست توی آشپزخانه قايم شود یا اتاق خواب. به خودش گفت: برای چی باید مثل ها قايم بشم؟ کار بدی که نکرده م. با این کارهای بچگونه، خودمو رسوا می کنم.»
خبری نشد. با احتياط به پنجره نزدیک شد. صدای خنده شنید. از گوشۀ پرده به حیاط نگاه کرد. باورش نمی شد! پس از دو هفتۀ سخت، بالأخره داشت او را می دید.
نگین و خو
عشق پسر همون دختر مهربون ساده و با نمک و وفاداریه که تو سخت ترین شرایط زندگی همیشه پشت مردشه و اوضاع رو بر مردش سخت نمیکنه .
درکش میکنه و هواشو داره .



یه روز دختر بهش گفت قول میدی که هیچ دختری رو بیشتر از من دوست نداشته باشی ؟
پسر: من دوستت دارم اما نمیتونم همچین قولی بدم .
دختر با گریه گفت: یعنی یکی رو بعد من دوست خواهی داشت؟
پسر با لبخند گفت: دختری که بعد تو دوست خواهم داشت تو رو مامان صدا میکنه .



یه پسرایی هستن که هیچ وقت دیده نميشن 
سرشون
اونچه ک مسلمه همیشه سعی براینه که یه باری یا غمی رو از رو شونه کسی ک یتیم شده برمیدارن وبه قولی غمخوارش ميشن .یا بهش سر میزنن و تنها نمی زارنش .بهش محبت میکنن براش دلسوزی میکنن و خلاصه کلام هواشو دارن

اما اینجا تودل خونه ما همه چیز جور دیگه اس باری رو ، رو دوشت میزارن غمهاشون رو باهات تقسیم میکنن وگلایه پشت گلایه که چرا محبت نمیکنید!! وباید براشون دل سوزوند و همه جوره حمایتشون کرد.
پس من کجای این جهان ایستادم .نقش من تو زندگی چیه چرا نمیزاری
یادتونه از یه بحران بد حرف زدم؟؟ گفتم امیدوارم پیش نیاد؟
جریان از این قرار بود که همکار همسر باید برای یه دوره‌ای یه سال از اینجا میرفت، و اگه سمت اون آقا رو به همسر میدادن کارای همسر به شدت زیاد میشد و کلا دیگه ما باید پروسه چوبکی رو بی‌خیال میشدیم.
از این طرف همسر یه نامه زد به اون بالاها که آقا، این رفیقمون که بره من خیلی دست تنها میشم، حتما باید یکی دو نفر رو بفرستید و نمیشه من هم کارای خودمو انجام بدم و هم کارای اینو و.
اون آقا هم که می
آقا یک اینکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اینکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش ميشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهای بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اینقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
پسربچه‌ی توی بی‌آرتی، از این که اتوبوس کناری راننده‌ی زن داره شگفت زده شده بود و با هیجان به پسر بچه‌ی بغل دستیش قسم می‌خورد که با جفت چشماش دیده راننده‌ی اتوبوس زن بوده.
اولش ناراحت شدم که چرا دنیامون این همه زنونه مردونه شدست! اما بعد خوشحال شدم که حالا در جهتی حرکت می‌کنیم که آدم‌ها از کودکی با این الگو شکنی‌ها آشنا ميشن
+به خدا قسم که همه‌ی زن‌ها عاشق رنگ صورتی و کارهای ظریف نیستند. به خدا قسم که همه‌ی مردها عاشق رنگ‌های تیره و کا
دلم گرفته امشب.
از کجا و از چه کس نمیدونم
کلاس ها تمامی ندارند انگار . خدا رو شکر امروز بعد از ظهر خوابم برد تا برای ساعاتی هرچند اندک متوجه این دل گرفتگی نباشم !!!
اتاق با وجود حضور بچه ها در خوابگاه ، خالی از سکنه است ؛ تقصیری ندارند دوستان ؛ یکی فردا امتحان داره ، یکی هم به دنبال انجام پروژه های روزهای آتی در حال دویدن! . انگار خوابگاه هم از قاعده ی دل گرفتگی مستثنا نیست؛ و همه انتظار این رو می کشند که بالاخره شب آخر حضورشان در آن فرا رسد ، و
مردا بخاطر این دارن منقرض ميشن ک جنس مخالفشون صداشون میکنه داداشی!/:فکرشو بکن پول کافه رو حساب میکنیچسناله هاشو تحمل میکنی،آخرشم صدات میکنه داداشی!نه ناموسا خودت باشی دوست نداری منقرض شی؟ -__-من ک هر سری دوس دارم آب شم برم تو زمین/:
بعضی‌ها هم مثل قارچ‌های سمی‌‌ان، یه فصلی میان و زود هم میرن، ممکنه ظاهر خوبی هم داشته باشن اما . اما همین یه فصل هم به هیچ دردی نمی‌خورن .بعضی‌های دیگه ولی مثل اون قارچ‌های فصلی مفیدن، عمر این‌ها هم تو زندگی‌هامون کوتاهه، اونقدر کوتاه که خیلی وقت‌ها بین قارچ‌های سمی زندگیمون گم‌ ميشن و تا بخوایم پیداشون کنیم فصلشون رفته .
من اما فکر میکنم
 تو عاشق خوبی برای من هستی ،
 آنقدر خوب که بتوانم دوست داشتنت را فریاد بزنم 
و به بودنت افتخار کنم 
عاشق خوبی هستی
 چون میتوانی هربار که دیدی أم 
دست خالی نیایی ،
 شاخه گلی برایم بخری
 و خوراکی ها و کتاب های مورد علاقه أم را توی کیفت قايم کنی تا بگردم ،
 پیدایشان کنم
 و جیغ های بنفش بکشم،
پا به پای شیطنت هایم بدوی
 و به نفس نفس بیوفتی اما گلایه نکنی ، 
خرابکاری هایم را با عشق ببینی ،
 در مقابل عصبانیتم لبخند بزنی 
و بگویی چق
میگن در خیلی از کشورهای دنیا صرفا اون دسته از افرادی که عاشق علم آموزی هستند اشتیاق برای رفتن به دانشگاه دارن و باقی افراد برای یافتن شغل عموما به مهارت آموزی و وارد شدن به بازار کار مشغول ميشن.
حالا نمیدونم این حرف چقدر درسته ولی واقعا چقدر خوب میشد اگر هر کسی مسیر زندگی شو با آگاهی و البته آینده نگری انتخاب میکرد و فقط به خاطر اینکه بقیه یه مسیری رو رفتن، اون مسیر رو انتخاب نکنن.

میگم یه سوال: هدف تون از تحصیل چیه دقیقا؟
به نظرتون میشه به ای
امروز یارو رو زدمشا تو مترو. خدایی از خودم راضی ام گرچه واقعن بعدش دست و پام می لرزید ولی برای گرفتن حقم هرکاری می کنم. ملت گه این مملکتو بدن دست من دو روزه آدمشون می کنم مخصوصن این عوضی هایی که دست به بدن خانوما می زنن. از کنارم رد شد از رو ۳ لایه لباس دست مالید به من. من یه اخلتق چرتی هم که دارم تا دو سه ساعت حس گه تهوع برانگیز دست اون فرد یا بدنش که بهم می خوره رو روی بدنم حس می کنم. تو جمعیت یهو از مامز و دخترخاله هام جدا شدم رفتم دنبالش کول
ریا نباشه به هرچی فکر میکنم بعد مدت کمی جوابش میاد جلو چشام خیلیم واضح و شفاف
فکر میکردم چطور آدما یهو ازین رو به اون رو ميشن؟؟؟ چطور یهو اعتقادات و افکارشون ناگهان تغییر میکنه؟؟
خیلی ساده اس کم کم هیچ کی یهو عوض نمیشه و هرکیم عوض نشده معنیش این نیست که اگه شرایط براش مهیا بشه هم همونی که هست میمونه!
سرزنش نکنید کسیو حتي تو دلتون اگه سرزنش کردین مطمئن باشین تا زنده این سرتون میاد
و مهمتر از همه چیز و همه کس فقط خداست
آدم نباید به خودش مغر
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده ميشن؟ :) 
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده ميشن؟ :) 
أعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم
مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا
چه‌تان شده که به بزرگواریِ خدا امید ندارید؟! 
::سورهٔ مبارک نوح، آیهٔ شریف ۱۳::
صدق اللّه العلیّ العظیم
_________________________
می‌دونید امشب و فردا چه خبره؟ 
خلاصه از اونایی که مشرف ميشن التماس دعا 
منم به نوبهٔ خودم دعاگوی تک تک‌تون، تا جایی که ذهنم یاری کنه، خواهم بود.
جزیره که هستیم ( خدمت الافی اجباری سربازی رو میگم) روزایی که به هر دلیل بچه ها افتاب سوخته ميشن از الوئه ورا هایی که جلوی سنگر کاشتیم استفاده می کنند برای از بین بردن سوختگی افتاب و نرم کردن پوست صورتشون.
الان که در مورد الوئه ورا جست و جویی کردم، دیدم که دنیای زیبایی و زیبا بودن چه غوغایی میکنه. من بیشتر تو دنیای اندیشه ها سیر و سفر کردم و کشف دنیای زیبایی و مسافران و مخاطبان این دنیا برام خیلی جالب و جذاب بود، خیــــــــــــــــــــــــــــ
.مامان بزرگم هنوز برای مامانم میخونه "یه دختر دارم شاه نداره".با نامگذاری #روز_دختر به مناسبت تولد دختری عرب که س.ک.س نکرده از دنیا رفته، مخالفم و از حرف خودم برنمیگردم.وقتی روز جهانی دختر (مونث های زیر ۱۸ سال، نه باکره ها) در تقویم جهانی ثبت شد، با هدف ارتقاء زندگی دختران دنیا بود.هنوز خیلی از دختر بچه ها سواد ندارن، زود شوهر داده ميشن، و از تجارب زیستی مختلف فقط به صرف دختر بودنشون محروم ميشن؛ که اینها باعث پایین اومدن سطح فکریشون میشه و همی
خواب دیدم که طی یه اتفاقاتی، ناخواسته وارد یه باند سرقت از موزه شدم. روز سرقت من و چند نفر دیگه وارد موزه شدیم و با شمارش ۱،۲،۳ رفتیم تو موقعیت هامون که در واقع همون نقاط کور دوربین های موزه بود.
غروب بود و موزه در حال تعطیل شدن.با موفقیت چند تا کوزه و وسیله ی عتیقه رو یدیم و دویدیم بیرون.
اونجا یه مرد چاق منتظرمون بود و وسایلو از ما تحویل گرفت و گفت فرار کنید.من چون نمیدونستم کجا برم پشت دیوار قايم شدم ولی بقیه شروع به دویدن کردن.
یکهو یه مرد
تو روز بی‌نهایت سختی رو گذروندی، ولی من به خاطر این که در نهایت مامان و صبا با هم قهر نیستند و به خاطر این که با مهرسا قايم موشک بازی کردم و رفتم دنبالش و دیدم خودم رو روی تخت انداخته و چشماش رو محکم بسته و این که یه آهنگ بی‌نهایت زیبا و یه تصویر از آینده‌مون پیدا کردم، خوشحالم.
و در نهایت من می‌دونم که ما از اینا گذر می‌کنیم. چون به طرز واقعا احمقانه‌ای باور دارم که زیبام و با زیبایی من عمرا چیزی وجود نداره که ما نتونیم از پسش بر بیایم. حتي گ
 حرکت برای سربازهای شطرنج حکم مرگ و زندگی رو داره یا حذف ميشن یا در آخر وزیر 
اما با تمام شباهت های شطرنج  تفاوتش با زندگی در اینه که 
 بعد از کیش و مات شدن داشته هات هم میشه زندگی رو ادامه داد و حتي دوباره سرپا ایستاد 
برای همینه که بعد از مات شدن هم کسی نمیتونه  شاه رو بیرون کنه 
جاگذاری در زندگی = چون هنوز شاه ِ خودشهِ
شاید به خاطر اینکه در زندگی ملموس نیست قابل باور نباشه ولی هر حرکتی در چی شدن ما تاثیر داره 
پس :
سرباز ها = انتخاب ها
شاه = و
یادگیری گرامر انگلیسی مثل یه بازیه. بعضی ها استعداد خوبی تو یادگیری
زبان دارن و راحت تر به یه زبان دیگه مسلط ميشن، ولی خیلی از ما باید با
فعل و ضمیر و جمله و …کلی سر و کله بزنیم تا بالاخره تو ذهنمون بمونه که چی
به چی شد! تو این مقاله چندتا از روش هایی که بهتون کمک میکنه تو یادگیری
گرامر انگلیسی پیشرفت کنین رو بهتون معرفی میکنیم.
ادامه مطلب
همیشه فکر میکردم وقتی بزرگ شدم مشکلات همه رو حل میکنم ومیشم قهرمان زندگی بقیه وهمه به من افتخار میکنن وبرای خودم برو بیایی داشتم توی ذهنم .حالا که بزرگ شدم و۲۷ساله شدم با کوله باری از مشکلات رو به رو شدم از ریز ودرشت بعضیارو حل میکنم وبعضیا رو فراموش. شدم دقیقا همون کسی ک دوران بچگی در ذهنم پرورانده بودم تک تک مشکلات دیگران روگوش میکنم وقابل حل ها رو حل وبقیه رو یه جوری براشون جا میندازم سخته اینجور زندگی کردن نه تنها قهرمان نشدم بلکه واقعاب
الان یه جور نبردی درونم داره اتفاق میوفته اسمشو میزارم نبرد من
چون جنگی درون من اما بی سرو صدا داره اتفاق میوفته درون تفکراتم
افکارم در یک لحظه به هم میریزن و در لحظه ای دیگه سرشار از سکوت ميشن
تشنه پیشرفتم اما تمایل برای بازگشت به حالت س منو داره از حرکت باز میداره
میخوام قدم بردارم به سمت رویاهام
اولین قدم!
اهسته و بی سروصدا
سلام
یه پست راجع به تجربه های جدیدم خیلی وقت بود میخواستم بنویسم ولی نمیتونستم. تا این کامنته رو دیدم و جرقه اش خورد.
spoiler alert! اگه نوجوون تر از من بیست و خورده ای ساله هستید پست زیر چیزیه که احتمالا بعدا پیش میاد!
صحبت کودک درون بودش تو یه ویدئو ازین کانالی که میبینید، این کامنته کامنته بالاش بود.
چیزی که ازش برام جالب بود این بود که میگه کودک درونی که زنده مونده! 
بخوام یا نخوام تو مرحله ای از زندگیم هستم که میبینم اطرافیانم کم کم دارن بزرگ میش
بسم الله الرحمن الرحیم
یه پرنده هایی هستند  ما بهشون میگیم موسی کو تقی!
نمیدونم اسم علمیش چیه شاید یا کریم باشه.
تو جاده بودیم دیدم یه موسی کو تقی دقیقا وسط جاده اس و ماشین ها با فصله ی کم از کنارش رد ميشن  یه ماشینم از روش رد شد ولی جون سالم بدر برد و زیر چرخ نرفت الحمدلله.
ماشینو نگه داشتم گفتم نمیره طفل معصوم. رفتم گذاشتمش زیر یه درخت تو سایه
بعد دیدم بالش زخمی هست و قدرت پرواز نداره
معلوم نیست مامانش پیداش کنه
هیچی دیگه الان آوردمش خونه.
دقیقاً تلاشم را از وقتى شروع كردم
كه فهمیدم خیلى ها منتظرند كه شكست بخورم.
________________________________________________
اگر میخواهی اسیر هیچ مستبدی نباشی
        بخوان     ،     بخوان    ،     بخوان.
_ دکتر علی شریعتی
________________________________________________
ما تلاش میکنیم پس زنده ایم. رویا داریم پس هنوز امید به زندگی بهتر داریم. ما شکست نمی خوریم،فقط تجربه کسب می کنیم.
امسال چهارمین کنکورمه؟ خب باشه. این یعنی من به اندازه ی سه کنکور،از بقیه بیشتر تجربه دارم و به اندازه ی سه کن
+ با بچه‌ی فضول باید چه کار کرد؟ بچه‌ای که میاد خونه‌تون و در تمام کابینت‌ها رو باز می‌کنه، همه‌ی کشوها رو چک می‌کنه، همه‌ی سوراخ‌سنبه‌ها رو می‌گرده و هرچی دلش بخواد برمی‌داره؟ دقیقا هر دفعه که میاد زیر تمام مبل‌ها رو مخصوصا چک می‌کنه! حتي مورد بوده از زیر مبل، یه بسته چی‌پفی که خودمون خبر نداشتیم اونجاست پیدا کرده :| خوراکی باشه می‌خوره، سرگرمی باشه برمی‌داره بازی می‌کنه (مثلا توپ یا دفتر قلم و ماژیک و اینا) و یا چیزی مثل بادکنک ر
اتفاقات دومینووار جوری پیش میرن که برسی به اینجا، جایی که شبیه فیلم هاست و اون چیزهایی که یه روزی با خوشحالی دلایل خوشبختی خودت میدونستی از دست دادی. آره، دلایل خوشبختید روز به روز محدودتر ميشن و تو از دستشون میدی. ترسناکه روزی که دلایل خوشبختی امروزم رو هم نداشته باشم، مثل امروز که ترسناکه، چون دلایل خوشبختی دیروزم رو ندارم.
میببنی؟ خوشبختی شرحه شرحه شده است؛ شبیه آدم خونینیه که ماشین بهش زده و فرار کرده و اون، گوشه ی یه بزرگراه افتاده و د
اخیرا چندین پست نوشتم که هم مبهم بوده هم ظاهرا مهم بوده نقشش واسم که اینجا باعث سوبرداشت شده و از اونجایی که مخاطبینم بهم لطف دارن و نگرانم ميشن نمیخواستم بی جواب بذارم
اولین و مهمترین نکته اینه که میم همچنان با همون نقش و اهمیت توی زندگی من هست(خواهد بود)و پستها هیچ ربطی به اون نداشتن. راستش ماجرایی که اتفاق افتاد بین دوست مشترکمون با من و میم و مادرم بود
و راجع به خود اتفاق هم بگم که صرفا یک مکالمه بین دو نفر دیگه بوده و من و میم فقط تماشاگر
هوای اینجا همیشه خنک‌تر از بیرونه. حاشیه‌ی در کمی نور وجود داره، ولی بقیه‌ی فضا کاملاً تاریکه. بالای سرم یه سری لباس‌ آویزونه. روبه‌روم یه میز کوتاه و قدیمی وجود داره و چرخ خیاطی‌ای که روش آروم گرفته. میز توی روشناییِ بیرون سبزرنگه. ولی اینجا سیاه به نظر می‌رسه. درست مثل روکش کرِم‌رنگِ جعبه‌ی چرخ‌خیاطی، مثل موکت خاکستری‌رنگی که کف پَهن شده، مثل من که اینجا فقط یه جرم تاریکم. اون بیرون، هر نوری چشم رو آزار می‌ده. هر صدایی زجرآور و گوش‌
میدونی بحث چیه؟ بحث انتظاراته. بحث اینه که برا هر نوع رابطه ای برای هر نوع رفتاری، جامعه برای ما یه چارچوب تعیین میکنه، چه کلماتی بگیم، چه رفتارایی داشته باشیم، چه نوع رفتاری با هم دیگه داشته باشیم و.
و اگه تو بخوای چارچوبای خودتو حفظ کنی و به شیوه ی ملت عمل نکنی ازت ناراحت ميشن، احساس میکنن بهشون بی توجهی کردی. درواقع رابطه شونو مقایسه میکنن با بقیه و حس کمبود میکنن.
ولی من مجبور نیستم مثل بقیه باشم و قرار نیست هم به ساز بقیه برقصم، حتي اگه ی
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نیستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
۱. من یه نگاه کارشناسانه به "عصر جدید" انداختم و به این نتیجه رسیدم که اگه مجری‌ش به جای احسان علیخانی، احسان کرمی باشه و اون مجری پشت صحنه‌ش یکی تو مایه‌های باربد بابایی باشه، داورا هم اینقد خشک نباشن، مثلا مهران غفوریان یا اون داور شب کوک که آهنگساز بود، باشن. واقعا برنامه خوبیه!
۲. اون روزایی که به شدددت دنبال جا بودیم، من هر روز کلی طرح میکشیدم. کلی کتاب میخوندم، کلی زندگیم نظم داشت و واقعا پیشرفت داشتم. تا اینکه رسیدیم به اینکه باید دو
خواهرم که کوچیک بود، یه کاپشن سبز سدری داشت
یه کاپشن سبز سدی خیلی پف پفی با کلی جیب مخفی که هرکسی رو به این فکر مینداخت که یه بچه چی داره برای قايم کردن تو اینهمه جیب.شاید دست عروسکی که تو مهمونی از بچه ی صابخونه کش رفته
بگذریم
خواهرم بزرگتر که شد، وسط جابجا کردن لباسا و خاطرات، یهو این کاپشن ته مهای چمدون قدیمیه پیدا شد
ازش پرسیدم:یادته چقدر اینو دوست داشتی؟همش این کاپشنو میپوشیدی
گفت بهش علاقه نداشتم
چشمام چارتاشد:جدا؟!!
خیلی معمولی انگار
باید بنویسم تا هیجانم تخلیه بشه 
امروز اتفاقی افتاد که مدت ها بود منتظرش بودم اما وقتی اتفاق افتاد من تمام بدنم داشت میلرزید از خجالت داشتم منفجر میشدم و دلم میخواست بلند بلند بخندم و به طور کلی هیچ کدوم از واکنش هام دست خودم نبود و خیلیییی خوشحالم که وقتی اتفاق افتاد تنها نبودم وگرنه قطعا افتضاح تاریخی به بار میومد D:
+من هیچ کاری رو پنهانی نمیتونم انجام بدم هیچ وقت کلا بلد نیستم و بشدت ادم ضایعی هستم و همیشه اولین کسایی که متوجه ميشن ادم ها
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
بررسی تست های زیست کنکور های چند سال اخیر نشون میده که هر ساله تست ها نسبت به سال قبلشون سخت تر طراحی ميشن و این روند همچنان ادامه داره !  کتاب iQ زیست انتشارات گاج برای پاسخ به این مشکل تالیف شده که میخوایم توی این پست ببینم که چقدر توی این کار موفق بوده ؟ کنکوریست
یه سوال
کیا اینجا رو می خونن؟
منظورم اینه که کیا وقتی اسم وبلاگ رو میبینن ، میزنن روش تا ببینن چی توش منتشر شده، نه فقط اینکه اسمشون توی دنبال کننده ها باشه
اینو برای اطلاعات شخصی خودم میخوام
فقط می خوام یه عدد دستم بیاد ، هر چند که اعداد همیشه گول زننده اند
و اونایی که می خونن، نظرشون چیه راجب وبلاگ؟
+ چند وقتی بود که دلم می خواست یه روزنوشته بزارم ، یکم خاطره، یکم حرف دل، یکم گِله ،نشد ولی، نذاشتن، نذاشتید ، نتونستم.:)++ چقد غریبه شدم توی همه
شبها و غروبها میرم پیاده روی کنار اقیانوس،
و فروب آفتاب رو تماشا میکنم،
و اینقدر پشه منو زده که تمام دستام دون دونه.
ببینین،
اینجور ادمها، آدمهایی که "پیر درون" دارن،
آدمهای خوبی هستن معمولا، خوبن، سالمن، کاملا میدونن چی درسته و چی غلطه، معمولا آدمهای تنهایی هستن،
معمولا سطح فکر خوبی دارن،
معمولا سعی میکنن خلاف جریان حرکت کنن، خیلی فکر میکنن، توی تنهاییای خودشونن،
کنار خونه شون ممکنه بهترین و زیباترین بارها و کلاب ها باشه ولی اینها اونجا
سلام دوستان 
این اواخر که به خودم میرسم ادمای بیشتری بهم علاقمند ميشن خخخخ 
سر قضیه همون باغ ، پسر مالک از بنده حقیر خوشش اومد و به مادرش گفته بود و مادرشم م در میان گذاشته بود.خب درسته وضعیت مالی شون به علت مالک بودنشون در گذشته عالیه،  ولی پسره از اینایی بود که دماغش عملی نصف سرش کچل کرده بود و موهای اون نصف دیگه رو اینور ریخته بدد و ابروهاشم پهن و کوتاه برداشته بود مخلص کلام از من دخترتر بود و خواهرم زنگ زد و قضیه خواستگاری رو تعری
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب