نتایج پست ها برای عبارت :

اس ام اس تنهایی

پیش نوشت: بعد از مدتها امروز سر زدم اینجا و صرفا برای آشتی دستهام با کیبورد چند خطی مینویسم. به گمانم دو سه روز دیگه بردارم این نوشته رو.
در هجمه بلوغ و هورمونهایی که مغز رو تصرف کرده بودند، با خودم فکر می کردم، تنهايي یعنی نبودن مونسی و همدمی و هم آغوشی. فکر می کردم به محض اینکه پای نیمه گمشده به زندگی باز بشه همه این تنهايي ها رخت بر می بندن و آرامش همه زندگی رو در بر میگیره.
چقدر ساده انگارانه به دنیا نگاه می کردم، امروز معتقدم تنهايي سهم بشر
تنها تویی، که به تنهايي میخواهمتخم شده بر گیسوان نقره ای ستاره پوش تودر انتظار دست یافتن به عطر پیراهنت!ای دخترً بگو کجاست؟یخ پاره های چشمهای تو؟تنها، تویی که نقره پوش میخواهمت!تنها، در تنهايي خویش!تو تنهايي ات را در آغوش کشیده ای ومن تنهايي ام راآغوش هایمان را برای یکدیگر باز کنیمتا دلتنگی نفسی تازه کند!
تنها،تنهايي را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهايي ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهايي استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهايي هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قایم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاييم بمانینه تنها،یک تنها
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهايي عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهايي را از بین ببرد. اما امروز که در میان شلوغی آدم‌ها تنها کلمات تنهاييام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
زیر دوش قبل سفر، تصمیم گرفته بودم با شوق زیادی بعد از سفر بی آیم و اولین سفرنامه ام را بنویسم. چون اولین سفر تنهای تنهای تنهايي ام بود. ولی آنقدر این دو روز بد گذشت و ترسیدم و دویدم و تنهايي بهم فشار آورد و گریه گردم و در کنسرو لوبیا سخت باز شد و سردم شد و بی توجهی و نپذیرفتن دیدم و ترسیدم و ترسیدم و ترسیدم، که فقط آمده ام بگویم: گه بخورم از این به بعد تنهايي سفر برم!
آدم در تنهايي است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست.
می دانی؟ تنهايي مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده.
یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.
چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد.
یکیش مثل تنهايي است.
خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت دراشتباهند،
وقتی سالم باشی و در تنهايي دست و پا بزنی ، آنی مر
دل من تنهايي اش را از روز تقسیم دارد،وقتی عقل دست و پا خواست و او فقط مهربانی.ثانیه ای از "فَیَکـُون"ِ خواسته اش نگذشته بود که دست مهربانی برایش سیب چید!بی دست و پا حساب فریبش را نکرده بود.دست، در تملک عقلی بود که میخواست دل را هم صاحب شود!
کم کم داریم به یک سالگی زندگی مشترک مون نزدیک میشیم . یه سال غم و شادی، یه سال قهر و آشتی، یه سال تلخ و شیرین، زندگی بالا پایین زیاد داشت واسمون . پارسال یه همچین روزایی بود که خیلی تنها بودیم . تو تنهاتر از من، من تنهاتر از تو ، خدا رو داشتیم و همدیگه رو . من تنهايي جهیزیه میخریدم تو تنهايي دنبال وام میدویدی که بتونی خونه اجاره کنی، من تنهايي وسیله میچیدم تو تنهايي دنبال پول بودی که بتونی مراسم عروسی بگیری اونجوری که من دلم میخواد، اصلا چرا میگ
وقتی ننه زنده بود پیری غم‌انگیزی داشت. از این پیرهایی که بچه هایشان را سر و سامان داده‌اند، نوه هایشان قد و نیم‌قد زندگی روالی دارند و همسرشان چند سالی‌ست فوت کرده. روز ها بیدار می‌شوند و اهمّ کارشان پختن ناهار و شام بی‌ادویه و نمکی ست که ته ته‌ش دوغ بی مزه‌ای همراهش شده است. ننه سال‌ها منتظر مرگ بود. خودش نمی‌دانست اما صبح را شب می‌کرد و شب را صبح تا بمیرد. دغدغه‌اش کسی بود که در این انتظار همراهش باشد. نوبتی زندگی‌اش را با دو پسرش و ما
برای من افسردگی یک سگ سیاه نیست.
افسردگی، تناقض بین خودم است و تصویرم در آینه جریان زندگی؛
بین میل شدیدم به کتاب و نخواندن،
بین ارادتم به کار و بی‌کاری،
بین نیازم به معاشرت و تنهايي در جمع،
بین رقصیدن و جلف‌بازی و تک‌خوری.
افسردگی، تمارض به عادی بودن است.
اس ام اس تنهايي
www.Loveha.ir
مجموعه کاملی از اس ام اس ها با موضوع تنهايي
همنشین خوب ، بهتر از تنهايي استوتنهايي بهتر از همنشین بد . . .(پیامبر اکرم ص).انقدر از تنهايي نترس ، تو تنهايي وارد این دنیا شدی . . دنیا ! نخواستیم یار بی وفا ، تنهايي بهتر درد تنهايي نخواستیم شفا ، تنهايي بهتر یک عمر در پی یار باوفا ، با وفا بودیم اما ندیدیم به غیر از جفا ، تنهايي بهتر . . تو تنها باش و من تنهای تنها /  که دارم وقت تنهايي سخن هانگاه عاشقم تا آسمانهاس
راستش من هنوز از آن آدمها نشده‌ام که از تنهايي و خلوتشان لذت ببرند و استفاده‌ای مفید کنند. من هنوز برای رابطه‌ای دست و پا میزنم، هنوز دلم را به مخاطب‌های واهی توییتر و اینستا خوش کرده‌ام، هنوز از خودم فرار می‌کنم. اما من این آدم نخواهم ماند. من تغییر می‌کنم و یک روز واقعا تنهاييام را بغل می‌کنم و با یک خروار کتاب و سوال و ایده خلوت می‌کنم.
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌ای علت مرگش را بپرسد،
پس مردم این خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهايي کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه ای ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهايي.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
هیــچ کسی نمی تونه منو از تنهايي وتنها گذاشتن بترسونه !من همونی م که توی اوج تنهايي با تنهايي م زندگی کردم من همونی م که خیلی وقته وقتی حالم خیلی بده یه حصار بلند با سیم های خار دار . دور تا دور خودم می کشم .و همونجا پشت همون دیوارا تک و تنها خودم حال خودمو خوب می کنم اخه می دونی . اگه اجازه دادی کسی حالتو خوب کنهممنکه بهش عادت کنی .به همیشه بودن ادم ها هم اعتباری نیست اره  دختری به تنهايي ماه
یه پست امروز خوندم ازاینکه خوشحال بود بعد از ۲۶سال تنهايي اشک ریختن الان کسی هست که اشک گوشه چشمشو ببینه پاک کنه دلشو آروم کنه.
اما من بعد از ۷ سال متاهلی در سن ۲۴ سالگی اگر دو لیتر اشک هم بریزم هیچ همدمی ندارم تنهای تنهای تنها
باید همه چیز رو فقط درون خودم نگه دارم و تنهايي اشک بریزم
چه از رنج هایی که مربوط به زندگی مشترکم نیست چه رنج هایی که از طرف همسرم بهم میرسه.
غبطه خوردم به حالش .
دارم با تنهايي بدی دست و پنجه نرم میکنم ولی به خودم قول دادم زیر قولم نزنم. 
تا قبل از اینکه تکلیفم با خودم و زندگیم و آیندم مشخص نشه، وارد هیچ نوع رابطه ای نمیشم. 
تازه داشتم یه وبلاگی رو میخوندم دختر انگار من بود ولی چند ورژن بالاتر. من تازه اولاشم ولی اون خیلی وقته این نوع نگرش ها رو داشت. 
میدونی یه نفر به دختر گفته بود : دخترای مثل تو رو دیدم، یجور خاصن ولی عاقبت همشون تنهايي و تنهايي و تنهاييه :(
مهم نیس. 
مهم اینه که بتونم خودمو کنترل کنم و
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
میگفتش که برام کتاب بخون کتابایی که متنشون سخته، تا فکر نکنم زیاد، نفهممشون،میگفت اینجوری میتونم به صدات گوش کنم،ارومِ اروم میگفت قبل تو من حتی بلد نبود خودمو درست حسابی دوس داشته باشم چه برسه به بقیه،چه برسه به پرنده ها،به گلای زرد تپه ی ماه. میگفت جیپ مشکی بدون سقفمو فقط بخاطر تو دادم سرویس که بریم صحرا غرق شیم تو نور تو شن تو تنهايي،تنهايي که مال خودمونه هر کدوممون تکی هر کدوممون ما!پ.نون:شاعر میفرماد که: somewhere how far away i wait for death plz take my han
چرا باید همه با هم تنها باشیم چرا تنها های عالم هم دیگه رو از تنهايي در نمیارن
یه چیزی بگم فقط خدا نیست که تنهاست ما ادمام تنهاييم و این تنهايي هم لازمه ما آدما یه عده تنهاييم که یه زندگی جمعی ساختیم و این طبیعیه . آدما با هم متفاوتن پس نباید توقع داشته باشیم که ما رو بفهمن .اگه بیشتر هم رو تحمل میکردیم انقدر تنها نبودیم .اگه خودمون رو با همه داشته و نداشته هامون دوست داشتیم همه چی حتی تنهايي مون برامون ارزشمند بود .
قبلش که پیام های پست " چرا هی
برای ما که مدعی به دل داشتن محبت ابا عبدالله علیه السلام هستیم، به اندازه‌ی ظرف‌ها و ظرفیت‌هایمان، کربلاهایی کوچک هست. کربلاهای فسقلی، نقلی، کف دستی. اما با همان ترکیبِ بازی.
برای همه‌ی ما لحظات مواجهه‌ای هست. سخت. طوفانی. آتشین. که حس می‌کنیم گرمای سوزنده‌ی باد ابتلائات را. که می‌آید و می‌کوبد و می‌پیچد و به سختی گذر می‌کند.
همان آنی که یاران صدیق از دست رفته‌اند، تکیه‌گاه‌ها کالعهن المنفوش» بی‌اثر شده‌اند و پایت از خستگی می‌لرز
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو این دنیا اینه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهای فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهايي میره کفش میخره تنهايي آرایشگاه میره و تنهايي بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
نه هنوز نپذیرفتم، که آدم‌ها تنهان. تو هم انقدر واقع‌بین نباش. گاهی ذهنت رو از این اسارت در بیار. گاهی خاطره‌ها رو مرور کن. گاهی خیال کن. گاهی رویا بباف.گاهی شب‌ها وقتی خیلی روبه‌راه نیستی مغزت رو آزاد کن. گاهی تصور کن. روزهای گذشته رو. تصور کن حرفی که هیچ وقت نتونستی بگی رو گفتی. کاری که هیچ وقت نتونستی بکنی رو کردی. جایی که هیچ وقت نتونستی بری رو رفتی. با کسی که هیچ وقت نتونستی باشی بودی و همه چیز اونجوری بوده که تو می‌خواستی.همیشه سخت‌گیر و
فرشته پاک سیامک عباسی رو گوش بدید. این اهنگ اخریشم که نمیدونم اسمش چیه گوش بدید. ببینید چطوری یه ادم از عرش به فرش میرسه. تنها خواننده‌ای بود که تو اینستا فالو میکردم و خیلی وقته انفالوش کردم.میدونی داستان چیه؟ شعر‌ها، نت‌ها، ‌آهنگ‌ها، ملودی‌ها، کتاب‌ها و همه چیزهایی که خالقش باید از روحش مایه بذاره تو زمان تنهايي بهتر شکل میگیره. تبدیل درد و رنج تنهايي به هنر خیلی زیباتر از قشنگیای زندگیه.اینو تو اهنگای شادمهرم میشه دید به وضوح
می خواهم تنهايي بزرگی را به تو معرفی کنم که در ان تنهايي می توانی بهترین زندگی ها را داشته باشی.چون در این تنهايي بزرگ کسی هست که به عنوان بهترین یاور تو در همه جای زندگی ات خواهد بود.یعنی از ابتدا بوده است و الان هم هست و پس از این هم خواهد بود.او هست چه بتوانی با او دیداری داشته باشی و چه نتوانی.اما اگر بتوانی راه دوستی با او را بیاموزی هرگز احساس تنهايي نخواهی کرد.
این را هم بگویم این تنهايي نیست که ازاردهنده است بلکه این احساس تنهايي است که د
عکس نوشته های عاشقانه
در این مطلب از سایت روزانه آنلاین  برای شما نمونه هایی از عکس نوشته تنهايي   عکس نوشته های تنهايي غمگین,دانلود عکس نوشته تنهايي و غمگین,عکس نوشته ی تنهايي و غمگین,عکس نوشته خیلی غمگین و تنهايي,عکس نوشته دار غمگین  فراهم اورده ایم که در ادامه مشاهد میفرمایید.
عکس نوشته تنهايي
عکس نوشته تنهايي و دلتنگی
,عکس نوشته تنهايي و غمگین
عکس نوشته تنهايي برای پروفایل
عکس نوشته های عاشقانه عکس نوشته تنهايي و غم,عکس نوشته تنهايي ا
همه چی تاریکه اونقد تاریک که حتی ماه نورشو از اتاق دریغ کرده. فقط نور صفحه ی گوشی من هست که داره تاریکی اتاق رو آزار میده و این تاریکی رو از وسط متلاشی میکنه.اما من، من فهمیدم که یار غار دیوارهای اتاقم.هر شب تو تنهايي، تو سکوت، و آرامش زجرآور کارم شده نوازش دیوار های این اتاق سرد. سردتر از یخ، سردتر از غم، سردتر از دوری و تنهايي. نمیخوام حس تنفر پیدا کنن.تنفر از بودن، از سختی، از بی ارزش بودن و از همه مهم ترحس تنفر درونی از دوست نداشته شدن.که م
از همه ی بدبختیای زندگی که بگذریم میتونیم به مسئله ی بزرگ و عمیق تنهايي اشاره کنیم
نمیدونم چرا این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای تنهايي رو حس میکنم
امروز خوب فکر کردم
وضعیت عوض نشده!
قبلا با کسی نبودم که الان نبودنش اذیتم کنه
قبلا کسی نبود که تنهايي نداشته باشم تو بودناش
همه چی مثل قبله،چیزی که عوض شده منم،من تغییر کردم حساس شدم
یکی از دوستام که خیلی وقته ندیدمش میگفت ماهمش نیاز داریم کسی باهامون باشه که همه چیو باهاش تقسیم کنیم.
با کی قراره
آدمها تنهان و برای دراومدن از تنهاييشون دوست دارن اوقاتشون رو بابقیه بگذرونن، بیشتر زندگیشون رو دارن دنبال یه دوست میگردن که از تنهايي درشون بیاره و باهاش یه دل باشن. اوج دراومدن از تنهايي ما انسان‌ها و چاره اندیشی برای تنها نبودن و تنها نموندن، ازدواجه. استادی داشتیم که میگفت آدم‌ها نمی‌تونن تنهايي رو از شما بگیرن؛ بلکه بهتون نزدیک میشن تا تنهايي خودشون بدن به شما. به همین خاطر شما وقتی با بقیه هستین تنهاتر میشین. تازه وقتی ازدواج کنید
وقتی حوصله ت خیلی سر میره و خیلی ساعته که تنهايي مثل چند روز گذشته فقط یه پیاده روی تو بارون (البته باچتر چون وقتی برای سرماخوردگی نداری) و قدم زدن تو خیابون ولیعصر و سر زدن به کافه مورد نظر هرچند ببینی بسته باشه و خوردن بستنی قیفی همه چیو میشوره میبره! و حتی میتونی تصمیمات مهمی مثل نرفتن به مهمونی مورد علاقت و تصمیمی به شرح عبارت مرگ یه بار شیون یه بار رو درحق پروپوزالت انجام بدی!
+ واقعا نمیفهمم وقتی بارون میاد و هوا هم خوبه چرا مردم شیر و پیر
چند بارد غم دنیا به تن تنهايي 
وای بر من تن تنها و غم دنیایی 
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد 
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
 
لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست 
حیف از ناله معصوم هزارآوایی 
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی 
گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی 
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت 
در همه شهر به شیرینی من شیدایی 
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود 
از چراغی که بگیرند به نابینایی 
همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش 
بگذرد خاطره با دلکشی ر
امروز کمی از فناوری و هیاهوی رسانه ها، گرانی دلار، برداشتن صفرهای پول ملی و . فاصله میگیریم و شما را به خوندن گزیده ای از اشعار سهراب سپهری دعوت میکنم.
چه کسی میداند؟
که تو در پیله ی تنهايي خود، تنهايي
چه کسی می داند؟
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا!
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی
ازصدای گذر آب چنان فهمیدم: تندتر از آب روان، عمر گران میگذرد.
زندگی رانفسی، ارزش غم خوردن نیست!
آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست!

اد
آنتی سوشال بودن احتمالا باید نتیجه‌‌ی تجربه‌های تلخ قبلی باشه. همون روان‌شناسی رفتارگرایانه. که میگه قضیه‌ی همه رفتار های ما نتیجه‌ی فیدبک هاییه که از رفتارهای قبلیمون در تعامل با محیط بدست آوردیم. ولی حجمِ این موضوع ، خصوصا تو دانشگاه داره به حد آزاردهنده‌ای برای من زیاد میشه. تنهايي چیزی نیست که من ازش فرار کنم. ولی بی‌شک بزرگترین چیزیه که ازش میترسم. تعامل با بچه هایی که چند سالی از من کوچک ترن به مراتب سخت تر از هم‌سن هاست. خصوصا که
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايي میکنم?.نه ، احساس تنهايي هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
از دور که به خودم و زندگیم نگاه میکنم میگم نه دیگه آدمای جدیدی قرار نیس ولرد زندگیم بشن زندگیم اونقدر حال بهم زن هس که خودمم میخوام ازش فرار کنم از زندگیم از خودم از اطرافیانم 
یا مثلا وقتایی که حوصله ندارم با ادمای جدید اشنا بشم نمیخوام بدونم کی اند چی اند و حتی اسمشون چیه!چون همیشه پیش خودم میگم همه ادمارو هم که بشناسم هیچ کس حاصر به شناختن تو نیس! شاید حرفام عجیب باشن و هیچکس نفهمه چی میگم. نمیدونم هرشب سعی میکنم تو ذهنم خودم با آدمی که نمیش
خداوندا به دل نگیر.گاهی هراز گاهی اگر،‌ دل درماندهٔ بی درمانم هوای غیر تو را میکند. دل است دیگر، نمی‌فهمد!.به دل نگیر اگر روزهایم را بی تو می‌گذرانمکلی رفیق دارم فراموش کرده ام تو تنها و بهترین رفیق واقعی منی!رفیق نیمه شب هایی که تنهايي دلم را به درد می‌آورد و تو نزدیک تر از هر نزدیکی.رفیق بچگی هایم.رفیق شفیق روز های بیچارگی و درماندگی.به دل نگیر. این دوستان و آشنایان هم خیلی زود، میروند و تنهایم میگذارند تجربه گفته. و من با
سلام.
بعضی وقتها فکر میکنم باید چکار کرد بعضی وقتها ادم تو دو راهی گیر میکنه؟
باید خودت را انتخاب کنی یا بقیه؟
اگر خودم را انتخاب کنم تا اخر عمر از خودم گله مندم و ناراحت که خودخواهی کردی و اگر بقیه را اتخاب کنم ، نمی دونم تا کی باید عواقب و حرص تصمیمات اونا را بخورم.
دلم می خواهد کسی بود که می تونستم مامانم را بدون نگرانی بهش بسپارم و برم جایی که تا اخر عمر کسی نباشه. 
فقط خودم و خودم
بین یک عالمه غریبه که لازم نیست حرص ناراحتی و مشکلات و انتخاب
کلمه "solus" در زبان لاتین به معنی تنها» از ریشۀ هنداروپایی swe (ضمیر انعکاسی) و مرتبط با کلمۀ  se به معنی خود» وارد این زبان‌ها شده: 
ایتالیایی و اسپانیایی: solo انگلیسی :sole, solo فرانسوی: seul پرتغالی: só
 
 
کلمۀ solus در زبان ایرلندی قدیم به معنی روشن و شفاف» بوده  که در طی زمان به solas تبدیل شده. 
 
کلمۀ solo در موسیقی برای تک خوانی یا تک نوازی یا به طور کلی هر قطعه‌ای که یک نفر به تنهايي کلش یا بخشی ازش رو اجرا می‌کنه، گفته می‌شه. مثل violin solo 
همچنین به ط
میدونید وقتی کسی نباشه ک همرات باشه خیلی سخته 
تلخه ک باور کنی ک وقتی مسیریو اشتباه میری کسی نباشه بهت بگه 
میدونید امروز گم شم ، راهمو اشتباه رفتم 
حس تنهايي خفه کننده ای درونمو گرفته بود 
واقعا اذیت شدم 
وساطای مسیر بودم ک متوجه خطا رفتنم شدم
برگشتم ولی واقعا نگران بودم ک جا بمونم 
نگران بودم ک نکنه نشه ک برسم 
نگرانی و استرس خیلی بده بخصوص ک با تموم قوا بدویی
نمیدونم ترسیدنم خوب بود یا بد 
ولی میدونید ب حس خوبش می ارزید 
ب اینک تونستم با خ
سلام
امروز عصر داشتم به این فکر میکردم. دنیا با این همه جمعیت ، ایران با همه آدم ، چرا همه احساس تنهايي میکنن؟
این همه خانواده، این همه دوست ، این همه همکار ، این همه همسایه 
ولی باز آدم احساس تنهايي میکنه. 
تنهايي بد نیست من بهش عادت کردم.
همین وبلاگ را از سر تنهايي بازش کردم. دلم می خواهد با یکی حرف بزنم. 
:D :D :D :D
من کلا آدم برونگرایی هستم ولی خیلی وقته دارم یواش یواش دورن گرا بودن را تمرین میکنم.
بدم نیست. :D :D :D
 قبلا تفریح فقط با بقیه بود الان ت
درسته که طول کشید تا خودم رو وادار به پذیرش این حقیقت کنم که به‌تنهايي کامل و عالی نیستم که بتونم حسّ کمالگرایی‌م رو همیشه و مستقلاً کنم. اما این وسط هم آدمایی داریم که هنوز به وجود همچین واقعیتی نرسیدن و هیچ تفاوتی برای "اتفاقاتی که روشون تقریباً کنترل داریم و اتفاقاتی که اصلاً روشون کنترلی نداریم" قائل نیستن و اتفاقاً همین افراد هم هستن که به هیچ‌چیز غیر منتظره‌ای جز اتفاقات خوب‌ متصوّرشون فکر نمیکنن و از همه حال به هم زن اینکه تو
کلی وقت میذارم، میشینم خودمو تحلیل شخصیت می‌کنم، شخصیت دور و نزدیک خودمو ترسیم می‌کنم، گیر و گورهای ساده و پیچیده، نرمال و آنرمال، شایع و غیرشایع روانیمو درمیارم، برچسب‌های عجیب و غریب به خودم می‌زنم و با خودم میگم اینا بدترین مشکلات دنیاست و درصدد برمیام که با همکاری یک متخصص رفعشون کنم. در آخر هم که حسابی از خودم شاکی شدم و به اندازه‌ی کافی در باتلاق ناامیدی و تنهايي دست و پا زدم، به این نتیجه‌ی بدیهی! می‌رسم که بالاخره بعضیا اینجوری
سلام
گاهی اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهی  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهايي یکاری و انجام بدم تنهايي فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
متاسفم. هرچند ک احتمالا این روز ها، حتا گمان نمی بری به این صحبت ها و توی دنیای متفاوتِ جدیدت، خالی از من و این فکر های غبار نشسته قدیمی، توی دالانِ تنهايي خودت نشستی و همنشینِ سکوت و افکارِ ترسناک مورد علاقتی. اما من باید بگم، ک متاسفم. برای تو؟ یا برای خودم. تعداد سالهای این تراژدیِ تلخ خیلی زود دو رقمی می شه و حالا، ک انگار با ابدیت تنهام بیشتر وقت دارم، ک فکر کنم و به یاد بیارم. حتا توی این روز ها و این جایگاه، بسیار متفاوت با وضعیتِ توام، سه
از فضای مجازی و همه آدم هایش دل کنده ام. آدم های مجازی به واسطه احساس نزدیکی ای که با آن ها می کنی، همیشه حرف هایشان محکم تر و پررنگ تر در ذهنت نقش می بندد اما تمرین کردم دقتم را در مواجهه با کتاب بیشتر کنم تا این مسئله رفع شود. که همین تنها نخ باقی مانده که من را وصل می کرد هم پاره شود. آدم تنها بهتر است تنهايي اش را یک جور درستی سر و سامان بدهد تا در زندگی واقعی با آدم هایی که شبیه به او تنها بوده اند وقت بگذراند. این روند را ترجیح می دهم. نه اینکه
"pin ش کنی بالای لیست.هی حرفش شه.اولین suggested سرچ اینستاگرامت".
خسته تنها و تحت فشارم نمیدونم دقیقا چیه که اذیتم میکنه،خیلی تعدادشون زیاده اما از همه شون مهم تر روابط عاطفیه مگه نه؟
امروز از سایت شماره 3 که بیرون اومدم هوای سرد و بادی که میومد روحم با خودش برد،بعد از هشتا قدمی که به سمت سالن برداشتم روحم نشست سرجاش.
پریشب راس ساعت سه از خواب پریدم نمیتونستم نفس بکشم اولین باری نبود که این اتفاق میوفتاد اما شدت ترسش هیچ فرقی نداشت،از طرفی تهوع و س
تنهايي که  من  دارم بهش فکر میکنم نشونه ی جرات داشتن من نیست
نشونه ی یه دلیل بزرگه.
دلیلی که تلخ ترین اتفاقات زندگی برام رقم زده .
تلخ ترین اتفاق برای یه دختر و تحملش درطول یه سال عذاب چیزی نیست که  بشه ازش راحت گذشت.
همیشه ازم می پرسن چرا زیاد معذرت خواهی میکنم؟
و من نمیتونم درجواب بهشون بگم تاحالا شده ازکسی بخاطر اذیت کردنتون معذرت بخواین.التماس کنین و معذرت بخواین برای اینکه حالت چهره اتون نشون میده ناراحتین. اذیت کردنش دوباره شروع
باید یاد بگیرم هرچیزی را به تنهايي تحمل کنم. نه این که تا الان یاد نگرفته باشم اما هر دفعه با اتفاقی جدید رو به رو میشوم باید دوباره به خودم یاد‌اور شوم که اینبار هم تنها خواهم بود. حقیقتِ داشتن خانواده، همسر یا دوست‌پسر چیزی از تنهايي کم نمیکند، لااقل برای من نکرده است. شاید دلیلش خودم هستم یا ادم‌هایی که انتخاب میکنم. همه دوست دارند من مستقل باشم یا به عبارتی اویزان ان‌ها نباشم. این یکی را هم مانند هر حقیقت دیگر زندگی‌ام سخت فهمیدم و دیر.
داشتم صفحه ی "الی"رو میخوندم اخرین پستش جالب بود.
وقتی از دل یه تجربه ی تلخ تجربه ی جذاب بیرون میاد!
اگر بخوام اتفاقای خیلی تلخ رو بنویسم که باعث شدن پخته و بزرگ شم خیلی خیلی طولانی و احساسی میشه و خب حس میکنم خوب نیست چیزای خیلی شخصی رو اینطوری بیان کرد!
همه مون توی زندگیامون به اندازه ی خودمون سختی کشیدیم هرکسی در حد خودش؛
اولین و سخت ترین تجربه ی بد زندگیم تنهايي بود!سختم بود که کسی توی خونه منتظرم نباشه,وقتی دیر برمیگردم بهم بگه تو این هوای
به غیر از عشق، دوستی و زیبایی‌های هنر، چیز قابل توجه دیگری نمی‌بینم که بتواند به زندگی معنا بدهد .
         ظرافت جوجه تیغی
             موریل باربری
+چیز قابل توجه دیگه ای میبینی؟
_ نه،هیچ چیزی نیست. یه سوال.به نظرت بعد مرگ هم تنهايي انقدر آزار دهنده است؟
+ به نظرت بعد از مرگ کلا چیزی آزار دهنده است؟ :(
_ اگه روحمون نمیره‌آره
+ خب پس اگه اینجوریه لابد تنهايي ام آزار دهنده است دیگه‍♀️
_ اوهوم، تنها دلیل خودکشی نکردنم همینه:(
 حداقل الان کتاب و
دیوید: سی و نه سال داشت و در اداره‌ی بورس کار می‌کرد. او در کارش موفق بود ولی در دام یکی از تله‌های زندگی (محرومیت هیجانی) دست و پا می‌زد.
دیوید با تنهايي دست و پنجه نرم می‌کرد. او دچار احساس خلأ و معناباختگی شده بود. احساس می کرد که در چاه عمیقی گرفتار شده است و سخت بی‌قرار است تا زنی بتواند زندگی پوچ او را معنا بخشد و غنی سازد. هر چند دیوید نمی‌دانست که این آرزو، محال است و تنهايي، سرنوشت و تقدیر اوست.
دیوید در دوران کودکی‌اش ن
اولین پستی که دارم میزارم .
 
الان تنها احساساتم مربوط به نتایج کنکوره که قراره  چهار شنبه اعلام شه
ولی من مطمنم که سه شنبه میاد
من واقعا میترسم ! اگه خراب باشه که احتمالش کم هم نیست یه سال دیگه باید ریاضی حل کنم !! باورم نمیشه . خدا اخه مگه من چه گناهی کردم ؟؟؟؟
دیگه واقعا الان امیدم تویی  ! نجاتم بده
 
.
عکس نوشته های عاشقانه سیاه و سفید دختر
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته سال ۹۵
نوازش از من می خواهی و من
پرم از جای خالی
همه نوازش های نشده . . .
نگاه از من می خواهی
از دو چشمم
و من
سراپا نگاهم و
اینهمه مردمک انتظار را در من
نمی یابی . . . .
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته ۹۵
 
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته ۹۵
سکوت که می کنی
وزن جهان را تنها به دوش می کشم!
و کم که می آورم
زمین آنقدر کند می چرخد
که
می روم ،می ایم 
چای میخورم در حیاط دانشگاه قدم میزنم
کتاب میخوانم .
با خودم صحبت میکنم.اشک از گونه های خودم پاک میکنم .
مثل پرنده ایی زندانی در قفس قلبم به دیوار سینه ام میکوبد و ارامش میکنم یک قرص میخورم و او این بار اهسته ترمی کوبد.
رفقایم را که با معشوقه هایشان میبینم بغض میکنم .بغضم را قورت می دهم و میخندم 
اه تنهايي عجب بازیگری از این دخترک نازک نارنجی ساخت
انجا که مادرم از من می پرسید 
خوبی؟
اشک از گونه هایم پاک میکنم و می گوی
لیوان گرفتم زیر شیر اب .بعد بلند بلند گریه کردم  .
باید قوی تر از این باشم
امتحانم که تمام شد .رفتممنتظرم بود.قدم اول.
نوشتم که یادم نره ۴ خرداد چی کشیدم .تب کرده ام .از غم 
و هیچ کس نمی دونه من تنهايي درد میکشم .دلم داد زدن میخواهد .
من متوجه زیبایی‌های جهان نمی‌شوم. احتمالا دلیل اصلی‌اش آن باشد که زیادی تا کنه واقعیت‌های وجودی زندگی پیش می‌روم. من از این دست دوستداران فلسفه هم نیستم که در باب چگونگی حرکت جهان فلسفه ببافم و یا پیرو نظریات قدما شوم. مساله‌ی من، جهان، و زندگی بسیار بنیادی‌تر از آن است که بتوانم روی قله‌های زمثبت‌اندیشی و زیبا نگریستن به جهان و وقایع بایستم. مساله‌ی من مواجهه و کنار آمدن با انسان فانی و تنها است. مرگ و تنهايي دو مساله‌ی مهم و همیشگی م
من مانده ام تنهای تنها: از تنهايي دربیایید با خواندن این کتاب
 
من مانده ام تنهای تنها : محمدحسین قدیری
معرفی:
تا حالا شده فکرکنی تنهايي؟ تا حالا شده حس کنی اونهایی که درکت می کنند نیستند و وقت ندارند؟ تا حالا پیش اومده حس و حال دویدن، کار کردن، درس خواندن یا حتی شوخی وخنده نداشته باشی؟ به نظرت همه مردم یه روزی حس کرده اند که تنها هستند یا این شکل بعضی از آدمهاست؟ حالا درستش چیه؟ و باید چه کار کرد؟
بریده کتاب:
از زمان های بسیار قدیم تاکنون ما تل
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.این جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردایرانی ومردخارجی وزن ایرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواین زمونه تنهايي یعنی بزآوردن یعنی بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهايي وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهايي وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواین سن عجل
میلرزم به خودم.
از بغض تو، از ترس خودم.
از اینکه فردا همین بغض گلومو بگیره و من جوری دلم تنگ شه که نفهمم کجا نگاهشو جا گذاشتم.
از روزای امروز تو،از فردای خودم.
من دارم سخت میلرزم
.
.
.
من دعا میکنم.چون تنها حربمه.
اما جوری ترسیدم که میخوام بعضی دعاهامو پس بگیرم.
تو رفیق تو.داشتنتو بذار تو اولویت که من از بی تویی سخت میترسم!
.
.
♫ حالا بذا برات بخونم که:
طاقت ندارم دور شی از من این آدما از درد من دورنقلبم تویی بغضم ولی دریاست دریا رو با دریا
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا این قدر درهمو برهمهچرا اینقدر چیزای ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز این درگیری های بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که این روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهايي فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
دلم نمیخواد تا فردا بخوابم .که اگه بخوابم دلم میخواد حالا حالاها بیدار نشم .هر لحظه حس میکردم دمای بدنم بیشتر میره بالا و بیشتر به اون تب عصبی مسخره نزدیک میشم . مدت هاست که سعی میکنم کنار بیام باهاش اما نمیشه . ینی وقتی فهمیدم که که به محض مشغول شدن ذهنم و گره خوردن افکارم . دچار تب شدم و بعد که پاشدم برم پذیرایی در مقابله با مامان یکم تند حرف زدم . البته نه کلمه ی بدی . لحنم کلافه و شاکی و بی اعصاب و حوصله بود . یه لیوان برداشتم و یه ویت
سلام مادر، حالت خوب است، آنجا که سخت نمی گذرد، بهشت را می گویم. مادر تو در سفری و من برایت نامه می نویسم. این عجیب ترین کار دنیاستراستش را بخواهی خواستم حجت بر تو تمام کرده باشم. می دانم می بینی که برای دخترت و پسرانت هر آنچه از مهر و محبت بود خرج کردم، اما آنها فقط به من تنهايي دادند و حسرت. راستش را بخواهی هیچ وقت معامله گر خوبی نمی شوم. دلم سفر می خواهد. به جایی که کسی نباشد بی جهت از من توقع داشته باشند. انقدر دور شوم که خودم هم خودم را نشناس
اینکه کسی توی دنیای واقعی نفوذ کنه به وجود مجازیتو بخواد نوشته هاتو بخونه بد نباشه.ولی وقتی اون ادم تو رو از قبل بشناسه و شروع کنه مدام درباره نوشته هات حرف بزنه یا با اونا تو روقضاوت کنه یا دربارشون ازت سوال بپرسه رقت انگیزه.من مینویسم تا مغزمو خالی کنم از فکر و حرفایی که نمیتونم به کسی بزنم.کسایی تو رو میخونن که نظرشونو بهت اعلام نمیکنن یا اگه حرفی بزنن که ناراحتت کنه یا قضاوتت کنن یا هرچی برای ادم مهم نیس.چون ادمهای مجازی نقشی تو زندگی
دیشب با هفت نفر از دوستان یک دورهمی خودمانی داشتیم. اگر خستگی ناشی از به تنهايي تمیز کردن یک خانه و سرخ کردن 35 کوکو زیر برق افتاب ساعت سه بعد از ظهر را نادیده بگیریم، بله به من هم بسیار خوش گذشت. اگر گلی مدام حرف‌های آزاردهنده نمی‌زد بهتر بود ولی خب. ما همیشه در بهترین وضعیت ممکن قرار نداریم.
برای من، افسردگی ی سگ سیاه نیست.افسرگی، تناقض بین خودم هست و تصویرم در آینه جریان زندگی؛بین میل شدیدم به کتاب و نخواندن، بین ارادتم به کار و بی کاری، بین نیازم به معاشرت و تنهايي درجمع، بین رقصیدن و خوشگذروندن با جلف بازی و تک خوری.افسردگی، تمارض به عادی بودنه.
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه این متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورایی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا برای من و این حجم اندوه یه کاری کنه.
خدایا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
روز هشتم
نمیدونم شمایی که داری این مطلب رو میخونی تا حالا عاشق کسی شدی که دوستتون نداره ؟
کسی که میخوای کنارش باشی اما اون نمیخواد کنارت باشه
کسی که وقتی پیش اون هستی احساس خوشبختی میکنی ولی اون وقتی کنار تو هست حتی ذره ایی احساس نمیکنه خوشبخته
کسی که هر لحظه و هر ثانیه باهاش حرف میزنی جلو اینه ،حین راه رفتن ،بیدار شدن اما اون حتی لحظه ایی هم بهت فکر نمیکنه
کسی که میخوای تا اخر عمرت باهاش باشی اما اون نمیخوادت
نمیدونم تا حالا برای شما هم پیش ا
ناامیدی از آدم ها همه چیز را شخصی می کند. هر روز همه چیز شخصی تر می شود. دلتنگی و ناراحتی و خوشحالی و هیجان روز به روز شخصی تر می شود. یادم می آید یکی از آموزه های اخلاقی قدیمی بین آدم ها همین بود که احساساتتان را نسبت بهم بیان کنید ولی حالا این مسئله خیلی مفهوم خاصی ندارد. ناامید هستم. از آدم های چهارراه ولیعصر که هربار سی تومن تا چهل هزار تومن تیغم می زنند ناامید هستم و از دوستانم ناامید هستم و حتی از نزدیک ترین آدم های زندگی ام ناامید هستم. همه
تا حالا شده تو یه موقعیتی گیر کنی و یه مشکلی برات پیش بیاد که بمونی توش که حالا باید چیکار کنی!
نه کسی هست بهت کمک کنه و نه میتونی از کسی بگیری
و یهو این وسط یه راه حلی به ذهنت میرسه و حلش میکنی!!!
بگذریم از ذوق و شوق بعدش که آخ جون چه خودم تنهايي حلش کردم!! ولی عایا شده تا حالا؟؟
شده؟
هر چند کوچیک در حد حل مسئله ریاضی!
اگر شده ممنون میشم اینجا شرح بدی بعدا میگم چرا :)
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهايي تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد میشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد میشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
سلام
هیچوقت فکر نمیکردم روزگاری به اینجا برگردم
و این بازگشت دلیلش تنهايي و دوری از همه دور و بری هام باشه
مطمئنم اینجارو کسی سرنمیزنه برای همین امن ترین جاست برای حرفای دلی که ته نشین شده اند
خلاصه من برگشتم به امید بهتر شدن حالم.
17تیرماه1398
ساعت03:50بامداد
#جاوید
خصوصیتی در سگ ها وجود دارد که بسیار شباهت روان شناختی به انسان دارد. تا بحال روی این ویژگی قابل توجه! بدیهی! علنی! اندیشه نکرده بودم. 
در نزاع سگانه تنهايي وجود دارد امّا با قدری خون و پارگی معنا و ارائه می شود. وقتی دعوایی در بین سگ ها بوقوع می پیوندد _ فرضاً، خویشاوند، خویشاوندان، رفقا، نه تنها میانجی نمی شوند، که بل که خود جزو مهاجمان هستند.
ذهن من به این فرم این مسئله را در آورد: روزی من از تو یاری خواستم، تو یاری ام نکردی. تنهایم گذاشتی و دست
دیروز به بچه ها گفتم پاشین بریم نمایشگاه کتاب، گفتن نه. گفتم پاشین بریم بیرون از الان که کاری نداریم، بمونیم خوابگاه می پوسیم؛ بازم گفتن نه :| 
منم دست خودمو گرفتم، گفتم عزیزم بیا، خودم میبرمت بیرون؛ ولشون کن این بی ذوقا رو. خودم میبرمت نمایشگاه. رفتم. اولش دلم نخواست برم؛ با خودم بد اخلاق تر شدم. گفتم پااااشو، پاشو بریم. همیشه اینجور وقتا اولش مقاومت می کنم ولی واقعا خوش میگذره. حس بعدش رو دوس دارم:)
خلاصه راضی شدم رفتم، بنم رو گرفتم و راهی نما
اینم از خزعبلات تنهايي و اتاق تاریک و خلوت جولای هست که همه رفتن احتمالا.
به خودم مفتخرم که خیلی وقته ندیدمت.
چیزی رو هم از دست ندادم واقعا.
زندگی اونقدر برام اتفاق نو آورده که نیازی ندارم به چیز جدیدی.
اما کنجکاوم که بدونم تو چه طوری و چه طور بودی توی این ایام؟
با چشمای خیره دنبال جوابم گاهی.ناخودآگاه.
همه ی ما عبارتیم از لحظه هاییکه با کسانی که میشناسنمون سپری میکنیم! اگر آدمایی که میشناختنمون یهویی دیگه نخوان بشناسنمون چی؟ هیچی! پوچ میشیم هیچ میشیم! تنهايي به یاد آوردن چه ارزشی داره مگه؟ لحظه هایی که باهم داشتیم یه طرفه شدن، همه ی سنگینیشون رو شونه های کسی که به یاد میاره افتاده! همه ی اون لجظه ها آزار دهنده، شکننده و در عین حال نسیم خنکی هستن که هرازگاهی دلمونو نوازش میدن! تا مدتها سعی میکنیم زیر بارشون خم نشیم تا مدتها همه جا تنهايي به د
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اینجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند این همه نگفتن.

به زندگی این روزهایم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هایی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هایی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهای عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار میزنم ولی هیچ کس به کمکم نمی آ
داشتم همین چند لحظه پیشیک فلش بک میزدم به قبل از شروع بخش و تمام کارهایی که قرار بوده انجام بدم اما به بیشترشون نرسیدم. یک نگاهی هم کردم به لیستی که برای خودم نوشته بودم و دیدم و افسوس خوردم و هی تو خودم رفتم و دوباره فکر کردم و یه چندتا فحش کوچیکم دادم ، رفتم پای لپ تابم یه فیلم دیدم . یعنی تا یکم حالت افسردگی و بغض منو میگیره میرم سراغ فیلم . فیلم pianist رومن پولانسکی رو دیدم و بازم بیشتر احساس بدبختی بهم دست داد.الان میخوام فیلم جدید رو شروع کنم
چهار سال پیش که خوابگاه آمدم پر از احساس‌های متناقض بودم، احساس هیجان و ترس و گنگی هیجان‌زده از سبک جدید زندگی و استقلالترس از آدم‌های جدید و تعامل، ترس از مشکلات و ناسازگاری‌ها
 من آنقدر خوش‌شانس بودم که چهارسال خوبی با آدم‌های فوق‌العاده‌ای داشتم. پر از تجربه‌های خوب بود، آنقدر که ناراحتی‌ها و تنهايي‌ها کمرنگ شود
خوابگاه تنهايي داشت اما پر بود از کشف و تجربه‌های جدیدی که لازم بود بگذرانم، خوابگاه یادم داد صبور باشم و با آدم‌ها
بسم الله
بعد از چهار سال گذشتن از دوران دانشجویی به عقب برمیگردم.به روزهای سردرگم و پر خنده ی ترم اول و خوابگاه و هیجان هایی که برای بار اول تجربه میکردم.آشنایی با دوستان و دوستی و بعد جدایی های ترم های بعدش تا ترم پنج.جدایی از دوستانم و حس عمیق تنهايي و جدا افتادن از کسانی که روزهای زیادی را با هم گذرانده بودیم.دوباره حس تنفر نسبت به آدم ها و جدا شدن.بعد دوباره دل بستن به دوست های جدید و امیدواری و بعد دوباره نا امیدی و تنهايي و دوباره آدم های
کریستف نه تنها با گفتگو ، بلکه با سکوت و حتی با نگاه خود در دیگران اثر می گذاشت . بعضی انسانهای نیک نفس با صفای درونی خود فضای اطرافشان را روشن می سازند . کریستف نیز روشنایی قلب و روح خود را در اطراف می پراکند و این روشنایی مثل حرارت جانبخش بهار ، حتی از دیوارها و درهای بسته ی خانه ها می گذشت و در دل و جان کسانی که اندوه تنهايي و ناتوانی آزارشان می داد تاثیر می گذاشت و راستی که انسانها چه قدر می توانند در همدیگر تاثیر بگذارند . هم کسی که اثر می گذا
سالها پیش، جایی که جز نبود توپ دو لایه و دروازه، دغدغه‌ای دیگر در زندگی‌ام نبود، پسر های به سن و سال الآن‌م را می‌دیدم که خانواده به‌شان گیر می‌داد تا آن ها ازدواج کنند و دعوا و داد و بی‌داد و اینها. آن زمان هیچ درکی از این قضیه نداشتم، اصلن حتا لحظه ای به آن واکنش ها فکر نمی‌کردم! که مثلن چرا خانواده می‌خواهد به زور برای پسرش زن بگیرد؟ یا چرا پسر نمی‌خواهد زن داشته باشد؟ به هر ترتیب، زمان است دیگر، یک آن به خود آمدم و انگار نوبت من باشد!
د
زندگی جاری است
در باور باد،در زمزم رود
پشت گریه ی سنگ
پای آن شاخه ی چوبی نگاه!
زندگی نم نم باران در روز،نم نم باران در شب
زندگی شوق دو چندان دارد
زندگی باور یک اشک در چهره ی من
زندگی خاطر یک گمشده در ساز آکاردئون
زندگی گاه به گاه تنهايي
زندگی شوق به پرواز پرستو هاست.
شاعر : عیسی کیانی
دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام میرم تو فکر تو با بالاترین کیفیت










Download New MusicFateh Nooraee Ft. Seyed Jalal – Miram Too Fekre To
ترانه: محمد بیرانوند , موزیک و تنظیم: فاتح نورایی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید فاتح نورایی و سید جلال بنام میرم تو فکر تو :
بعضی از این روزا وقتی که دلتنگم چشمامو میبندم میرم تو فکر تو وقتی که تو بارون با حال غمگینم تنهايي راه میرم میرم تو فکر تو وقتی که چشمامم تسلیم اشکا
عاشق این تنهايي های شلوغم که خیال تو در آن موج میزندتختم را کنار پنجره گذاشتمپرده را طوری بستم تا نور مهتاب راحت تر سرک بکشداحساس میکنم پنجره ها به تو نزدیکترندانگار گیاهان از جنس تواندو باران خود توبارها نوشته امبارها گفته امتو خود بارانینبودنت ریشه ام را می خشکاندندیدنت طراوت از چهره ام می زدایدو سکوتت رگ به رگ احساسم را می سوزاند
استرس چه کم چه زیاد، به یکی از واقعیت‌های زندگی تبدیل شده است. روزهایی هست که با استرس بحران‌های مالی، استرس پیر شدن (برای خودمان یا پدر و مادر عزیزمان)، تنهايي، مشکلات سلامتی، قبولی در دانشگاه یا کار پیدا کردن مواجه هستید.مجله تفریحی، سرگرمی و دانستنی
هر روز بیشتر توی لاک خودم فرو رفتم و این ابدا دلیلی مثل اینکه آدم ها قدرنشناس، دو رو، بی معرفت، عوضی یا باقی چیزهای بد هستن و وای ننه من خیلی غریبم، نداشت. حتی به اینکه یه عقاب همیشه تنهاست ولی لاشخورها همیشه با همن هم مربوط نمیشد. من هر روز بیشتر توی لاک خودم فرو رفتم فقط چون تنهايي از توهم تنها نبودن خوشایندتر بود.
گفتم: حالا که تنها نیستی زندگی چجوریه؟گفت: میدونی؟ وقتی تنهايي و زندگی میکنی انگار یه نویزی افتاده رو زندگیت که سالهاست بهش عادت کردی و دیگه نمیشنویش ولی هست.مثل صدای چیکه کردن آب توی تشت حموم که اعصابتو پریشون میکنه ولی بعد یه مدت بهش عادت میکنی.مثل صدای تیک تاک ساعتی که ساعتها میشینی توی اتاق و بهش عادت میکنی. اما این نویز و این صدا هست و در ناخودآگاهت آزارت میده چون اضافیهچون نباید باشه.چون یه چیزی کمهاون یه نفر اگه بیاد، این نویز
احساس میکنم یه متأهل تنها هستم.زنی که همسرش به ندرت بغلش میکنه،بهش نمیگه دوست دارم،بهش ابراز علاقه نمیکنه،بهش توجه نمیکنه.
نتیجه؟؟؟
زن جوونی که بیشتر اوقات عصبیه،دلخوره،غصه میخوره،تو تنهايي مدام گریه میکنه،بد خلقه.
نمیدونم میتونم پدرمو ببخشم یا نه.
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی بنام قسم با بالاترین کیفیت










Download New Music Iman Gholami – Ghasam
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید ایمان غلامی بنام قسم :
قسم به جان بی کسم قسم به جان تو
که لحظه ای نشد دگر فراموشت کنم دمی تو را
تو رفتی و هوای تو نرفته از سرم نشد از اون روزای خوب با تو بگذرم
بیا نوازشی کن این غریب بی کسو در آغوشم بگیر برای بار آخرت
من و شب و تنهايي کلی خاطره داریم از چشای تو
به یاد اون حرفایی که میز
دیشب بعد از افطار همسرم رفت یکم خرید کنه،تو آشپزخونه بودم که یک دفعه همه جا تاریک شد.
از ترس زبونم بند اومد و حتی نتونستم جیغ بزنم، فقط خودمو سریع رسوندم پذیرایی و چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم و تند تند به همسرم زنگ زدم و گفتم: برقا رفته،فقط بیا. و گوشیو قطع کردم.
تمام اون ده دقیقه ای که تنها بودم وحشت زده زل زدم به دیوار روبروم و لرزیدم.
همسرم که اومد دیگه چیزی نفهمیدم، بغضم ترکید و گریه کردم. سرم گیج رفت، دیدم دنیا داره دور سرم می گرده و از حال
چند هفته
هم هست دارم سعی می‌کنم همه‌ی گزارش‌هام را با دست چپ بنویسم ولی روون نمیشم، دست
چپ شدن کار سختیه، موقع نوشتن شبیه کسی می‌شم که می‌خواد سوزن نخ کنه. با یک حال
بد زیادی در محل کارم مواجه شدم و چیزی خوشحالم نمی‌کنه، خودم هم با قطع ارتباطی
که با همه کردم شرایط رو آسون نکردم. یک پروژه چندین میلیاری رو به تنهايي انجام
دادم و امروز مدیرم وقتی در مورد حقوقم باهام صحبت می‌کنه می‌گه ما امسال از شما
راضی‌تریم و حقوق همه 20 درصد افزایش پیدا کر
تنهايي نابی که هر آدمی فارغ از فقیر و غنی، متخصص یا عامی، مجرد و متاهل و در هر شرایطی تجربه میکنه.احساس اینکه با وجود اینکه دوستت دارن و براشون مهمی اما تو فقط خودت رو داری. اینکه هیچ کس جز خودت تکیه گاه امنی نیست و این " خودت " هم نقصان ها و ناتوانی هایی داره. زندگی از فردای فهمیدن اینها تازه شروع میشه. 
 ازدیگران بپرسید"یک #شب چندروزطول میکشد؟
" مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهايي نیستند.. تو بیاتا که غم از خانه ی من بگریزد
ای که از ابر نگاهت به دلم قطره باران شعف می ریزد.ای نگاهت مهتاببر سیاهی شب این #دل بی تاب بتاب.
خدا را چه دیدی!شاید روزی از کنارم عبور کردی.
حتی از کنار قبرم!
فاتحه ات هم نه؛
فقط صدای راه رفتنت،
آهنگ لرزه ای که به خاک می افتد
راضی ام میکند
از دنیایی که بی آهنگ گذشت.
درد نوشت: هر چند که من کجا و فطرس کجااما در این دره تنهايي، سالهاست بال و پر سوخته ام حسین می خواهد.
پ ن: عاشقانه اش نه برای همه، همانطور که حسینی اش هم نه برای همه!
بالاخره کتاب صد سال تنهايي رو تموم کردم . با
اینکه چند فصل اول زیاد جذاب نبود چون بیشتر درگیر یادگیری اسامی شدم ولی به مرور
داستان جذاب شد . خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئندیا
هست که محکوم به تنهايي هستن و جالبی داستان اینجا بود که سرگذشت اجداد برای نوه
ها هم تکرار میشد . تو این رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئندیا به مسائل
سیاسی نیز پرداخته شده و نبرد بین حزب آزادیخواه و حزب محافظه کار و همچنین مبارزه
کارگرا
خانوادم قراره هام و مادربزرگم برن مشهد،به منم اصرار می کنن که برم.دو دلم نمیدونم چی کنم،میخوام برم خونه مادرشوهرم بمونم نرم.همسرم میگه برو ولی نمیدونم چرا تنهايي سختمه.شایدم امام رضا(ع) منو نطلبیده.
همسرم میگه برو،من نمیتونم اون دنیا به امام جواب پس بدم که چرا نذاشتم زائرش بره زیارتش.
به نظرتون چیکار کنم؟فک کنم قراره ۴ روز مشهد بمونن.
+ استخاره گرفتم بد اومد:(
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
اپلیکیشن مک در دنیای فناوری امروزی به این معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده برای سرویس مدرسه به تنهايي کافی نیست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سایت های زیادی آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است برای ایجاد تمایز اپلیکیشن راننده این امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب