نتایج پست ها برای عبارت :

افسوس وفا نیست

از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
خیلی دور نيست زمانی که به خودم سرکوفت می‌زدم چرا نمی‌تونم گریه کنم! و حالا پسِ هر هیجان و شوقی، هر افسوس و افتخاری، هر شادی و غمی بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. هنوز هم به سختی برای خودم گریه می‌کنم، فقط وقتی که کارد به استخون رسیده باشه، اما دریچه‌ی این سد به تک‌تک شخصیت‌های یه داستان، کاراکترهای یه فیلم و استعاره‌های یه شعر وصله، و شیرینه! به خودم یادآوری می‌کنم که این رنج انسان بودنه؛ حس کردن تمام عواطف، و گاهی از پسِ هیجان و شوق، افسوس و
 
به این خوشم که شما گرفتارِ من نيستیدبه این خوشم که من گرفتارِ شما نيستمو به این خوشم که شما در حضور منبه‌راحتی دیگری را در آغوش میکشیدو از این که شما را نمی‌بوسمآتشِ سوزان جهنم برایم آرزو نمی‌کنیدخوشم که نام لطیف مرا ، ای نازنین منشبانه‌روز به بیهودگی یاد نمی‌کنیدخوشم که در سکوت سرد کلیسا ، ای آوازه‌خوانانبرای ما سرود ستایش سر نمی‌دهیدسپاس قلبی من از آن شما بادشما که خود نمی‌دانیدچه عاشقانه مرا دوست میداریدو سپاس برای آرامشِ شب ‌ه
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به این خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نيستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌استمثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌استمن دلم دریاست، موسا باش! حتا برنگردتا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است.
ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنیخاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است.
کی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفتبی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده‌است.
آنگاه که، شکوفه از شاخه های خشک دمید،و از میان ذراتِ خاکِ زمین،بهار، سر برکشید.کاش رویای روشن تو،چون خورشید بر هستی من می تابید.افسوس که،در فراقِ بهاری که بی تو رسید.گویی دگرباره روح امیدهمچون تمام  سالی که گذشت؛پر کشید.
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نيستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا می‌کنند. 
شش پیچِ میانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای میانا را طی می‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/
هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/
توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/
اینجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/
اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/
آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/
اینجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/
اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/
اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/
یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اینکه پلیس/
اینجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/
خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی
غزلی ناچیز به پاس اشک‌هایی که با نوای آسمانی مرحوم سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:::خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالی شدمستان به هوش و شهر از افتاده خالی شدآواز نورش بازتاب روح ایمان بودشب را رها کرد و دل سجاده خالی شدداوودحنجر بود و دل را صیقلی می کردافسوس از حجم نفس، سنباده خالی شدوقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کردشهری که از شور مؤذن‌زاده» خالی شدبی ذکر زینب، زینب» و جانیم سنه قوربان»از آب و تاب آوای هر دلداده خالی شدبا صوت مصنوعی چه می‌
 از تو می‌پرسم، ای اهورامی‌توان در جهان جاودان زیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- هر كه را نام نیكو بماند،                            جاودانی است از تو می‌پرسم، ای اهوراتا به دست آورم نام نیكوبهترین كار در این جهان چیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به فرمان یزدان سپردنمشعل پر فروغ خرد راسوی جان‌های تاریك بردن از تو می‌پرسم، ای اهوراچیست سرمایه رستگاری؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به مهر پدر آشنا كندین خود را به مادر ادا كن ای پدر، ا
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهی باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اینکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بیندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بیندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
گوشیم یکم ایرادات داشت گفتم reset factory کنم شاید درست بشه خلاصه که از صبح تا دوساعت قبل کلاسم درگیر اینکار بودممم هی برنامه میرختم رو کامپیوتر و زیر و رو میکردم که چیزی اشتباه جا نندازم بعد پاک بشه افسوس بخورم خلاصه که خیلی وقتم گرف هییییچ تاثیری هم در ایرادای گوشیم نداش خخ :/ 
حالا باید بشینم گوشیم به حالت طبیعی قبل درش بیارم طهر اینقدررر حرص خوردم سیمکارت دومش فعال نمیشد تا اینکه ۵ بار هی کد گرفتم تا درست شد:/ تازه امتحانم داشتم باز نیم ساعت سرس
مدتی‌ست ننوشته‌ام. آنقدری که آخرین نوشته‌ام را هم فراموش کرده‌ام که چه بود و چه وقت نوشته‌ام ولی ننوشتن‌ام دلیل بر بی‌اشتیاقی‌ام نبوده و نيست.
این چند مدت بسیار سریع گذشت؛ حتی خیلی سریع‌تر از آن که بتوانم ثبت‌شان کنم. دقیقا مثل همیشه، فکرهای بزرگ و دستانی که روی هم ثابت‌اند و کاری نمی‌کنند. تصمیم‌های شاید بزرگی گرفتم و احساس می‌کنم افق دنیایی تازه به روی‌ام گشوده شده است.
بزرگ‌ترین اتفاق این چند وقت که خیلی نگران‌اش بودم و بابت‌ا
در امروزیم و غصه فردا داغدارمان کرده که نکند فلان شود نکند بهمان شود
در امروزیم و افسوس گذشته رنجورمان که چه شد چه بود
لحظه لحظه روز های عمرمان در درگیری است درگیری که نمیدانم کی قرار است تمام شود ملالی نيست
اما باید دانست از زندگی چه چیز را میخواهی  زندگی را یا لحظه  را یا ارامش را یا همه چیزو
تا بیایم این و به جمع برسیم 40 سالگی و گذروندیم
حالا در این سن در این فکرم که زندگی بستر است بستری برای عبور    عم تمام زندگی هارا نگاه میکنم دست اند
افراد با اندام گلابی شکل ، پایین تنه درشت، بزرگ و پاها و ران‌های درشتی دارند اما برخلاف آن سینه‌های آن‌ها کوچک، میان تنه‌ای بلند  و کمر باریک می‌باشد. اگر شما دارای اندام گلابی باشید قطعا از بالا تنه‌ی خود احساس رضایت می‌کنید اما برای درشتی پایین تنه اندامتان افسوس می‌خورید، و فکر می‌کنید که هیچ‌‌‌ گاه جذاب به نظر نمی‌رسید. خوش‌ بختانه بسیار آسان‌ تر از آن‌چه فکر می‌کنید، اندام گلابی شکل  می‌تواند جذاب و زیبا به نظر برسد.
هد
با این که بدی بازم دوست دارم، هی جادوگر، به جادوت ایمان دارم تو میتونی دل منو با خودت برای همیشه داشته باشیجادوگرا همیشه زشت با یه جارو برای پرواز نيستنبعضی وقتا با صورتی معصوم چشمانی سبز و تنی جذابضاهر میشن که قلم به دست و بازیگرنبا اولین نگاه به چشماشون تلسم میشی و دیگه قلبت بهحرفات گوش نمیده. یه جایی از قلبت نفوذ میکنه که هیشکی نبودهمثل یه گل پیچ خیلی زیبا و اروم درونت ریشه میزنهاره اون باغبون خوبیه و کارشو بلده،چه زود چه دیر اگه به خود
همیشه به این فکر می کنم که ببینمت حتما از ترس جیغ میزنم 
اما بعدش چی؟ آیا باز از ترس میرم قایم میشم یا میرم میشینم به گریه کردن؟ 
من همیشه می بینم که بعد دیدنت یه گوشه رو پله های بخش میشینم و گریه می کنم 
اساسی هم گریه می کنم 
بغض دارم 
از یک ساعت پیش که عکس سه سالگی بچه مرجان رو دیدم 
جشن عقدش همون شب برفی ای بود که اولین ناراحتی بین من و تو شد اونم بخاطر اینکه به بهانه اون برف سنگین نرفتیم مشهد و بعدش هم دیگه هیچوقت نرفتیم مشهد! کلا نرفتیم مشهد!
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مستریح و به افسوس می‌رود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام
به کام دل نفسی با تو التماس من است
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام
چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام
ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بس
خیلی از شما منو با موهام میشناسید. موهای خرمایی! آووکادو منو با موهام یا با چال زیر گونه هام به شما معرفی کرده. اما من امروز رفتم  آرایشگاه، این مدل رو گذاشتم جلوی خانم آرایشگر و کوتاهشون کردم. بعد همونجا تو ارایشگاه عکس گرفتم و برای آووکادو فرستادم. اولین واکنشی که نشون این بود که دیگه نمیشه بافتشون. اونم با افسوس زیاد! حالا انگار بافتن اینا از هرچیزی که تو ذهن من میچرخه مهم تره. الانم باهام قهر کرده و جوابمو نمیده چون بی خبر این کارو کردم. چ
به نام خدا
چهار سال پیش چنین روزایی به زعم خود یکی از خوشبخت ترین افراد روی زمین بودم. روزهایی که کاش تمام نمی شدند. تمامی آرزوهایم در آن چند روز برآورده می شدند. روزگار کاملا بر وفق مراد بود. بهترین ماه زندگی ام بود. اما حیف که زیاد طول نکشید و خیلی زودتر از آنچه تصورش را میکردم تمام شد.
اوقات خوشی که با دوست بسر شد. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. از بی خبری ها نگویم و از بی حاصلی ها سر به کجا بگذارم. 
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آ
[Forwarded from Dr.Ahmad Farokhi Hajiabad]بنام خدا     تولید محتوا      تقلید محتوا       تایید محتوا           دیرزمانی است چهره های معلوم الحال اپوزاسیون های خارج نشین که در رویای براندازی نظام در خارج از این مرزها به سر و سینه میزنند  . روزهای سیاه و سفید را نامگذاری کردند .     تا اینجا اتفاقی که افتاده تولید محتوی نام دارد .      افسوس که ناتوانان از تولید محتوی  به تقلید از محتوی پرداختند روزهای پاسخگویی   روزهای هوای پاک و اینجا میشود تقلید محت
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نيست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
ژوپیتر:
به من نگاه کن. به تو گفتم که تو همسان منی، هر دوی ما نظم را برقرار می
کنیم، تو در آرگوس، من در آسمان‌ها. و یک راز بر قلب های ما سنگینی می‌کند.اژیست: من رازی ندارم.
ژوپیتر:
چرا، همان راز من، راز دردناک خدایان و فرمانروایان: این که انسان ها
آزادند، آن ها آزادند اژیست، تو این را می‌دانی و آن ها نمی‌دانند.
اژیست: افسوس!ژوپیتر:
اژیست، مخلوق و برادر فانی من، به نام این نظم که هر دوی ما خدمتگزار آن
هستیم، به تو امر می‌کنم: اورست و خواهرش را ب
برای دخترش خواستگار آمده بود، گویا خودش هم راضی بود اما دختر و پدرش نه!
رو کرد سمت "ص" و گفت "تو باهاش حرف بزن بلکه راضی بشه" !
"ص" هم بلند شد و رفت! 
وقتی برگشت پرسیدن چه خبر؟ چکار کردی؟ ، گفت :
《 پسره ۳۰ و خرده‌ای سالشه، یه‌ بار قبلا ازدواج کرده و یکی، دوتا بچه داره ولی پولداره، خونه داره، ماشین داره، کار داره، همه چی داره، بهش گفتم واسه چی میگی نه؟ نکبت گرفتَتِت مگه؟ یه مرد باید خونه و پول داشته باشه که داره، چی میخوای دیگه؟!" همه‌ی این‌ها را وق
نوشتم و نوشتم و نوشتم، مثل تمام روزهای دیگری که نوشتم بلکه بتوانم چند خطی از شرح حال این روزهایم را برایتان بگویم اما . اما افسوس که تمام نوشته‌هایم ناتمام ماند ، انگار که سکوتی بر من حاکم شده است که نمی‌توانم با هیچ نیرویی از دستش رهایی یابم، شاید هم این روزها تمام من خواهان همین سکوت است . نمی‌دانم، هر چه که هست درونم آشوب است و بیرونم میل به سکوت . بگذریم !
شما از احوالاتتان بگویید، این روزهایتان چطور می‌گذرد ، یا به قول زنگ انشاء " تاب
ابراهیم گفت: امشب شب تو بود! سروده هایت با آواز موصلی، اشک مان را درآورد. کاری استادانه بود! چرا باید اولین بار باشد که تو را می بینم! چرا خودت را مانند گنج، مخفی نگه داشته ای!» 
مدتی را در ایالت طخارستان بودم.» 
هارون گفت: عیبی در تو نمی بینم جز آنکه از رافضیانی! کاش به مسلک عامه درمی آمدی! چنین کن تا مقرری خوبی بگیری و از ملازمانم باشی.» 
من نیز تنها حُسنم را در این می بینم که به سفارش قرآن و پیامبر گرامی، عمل می کنم و از دوست داران اهل بیتم.»
در زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند.، طولااانی! تمام نشود. آن‌قدر می‌ترسی که هی ساعتت را نگاه می‌کنی!
مثل وقت‌هایی که بوی خاک باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ جنگل‌های گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر.!
مثل قدم زدن دوشادوش کسی که هی انه سرت را می‌چرخانی تا نیم‌رخ صورتش را ببینی!
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایی ه
هیچ ظرف لبریزی را، نتوان که قطره ای دیگر بخشید، مگر آنکه تهی گردانیم ظرف را، از آنچه انباشته نموده است.هیچ جوینده ای به حکمت نرسد، مگر انکه در گام اول تهی شود از انچه، که خود را با آن انباشته است.و این با سکوت آغاز میشود.گام نخست سکوت است،سکوت به معنای خاموش کردن نجواهای درونی و قضاوتهای بیرونی فارغ شدن از انکار و تایید دیگران.سکوتی که تمام توجه را آماده پذیرش و دریافت ،موسیقی بال زدن شاهپرکی سازد که در جستجوی نور بال میگشاید.و این گام دوم
ازدواج کردن هم برای خودش داستانی شده است. به هر استان و شهر و روستایی که بروید می بینید موقع خواستگاری، یک برنامه حاکم است و موقع عقد، برنامه ای دیگر. موقع عروسی هم واویلا! دو طرف عروس و داماد می گویند: ما توی فامیل، این طوری رسم داریم. انجام ندهیم خیلی زشت می شود. نه این طرفی ها کوتاه می آیند و نه آن طرفی ها. ریز رسم و رسومات من درآوردی! را مو به مو انجام می دهند. هر بار هم یک برنامه جدید به این رسم و رسومات اضافه می شود. چشم و هم چشمی ها که جای خودش
داشتم فکر می کردم به اینکه چی دوست دارم همین الان؟ دیدم خیلی دلم هوای یک مسافرت داره .
عجیب دلتنگم این فصل، اصلا اسفند آرام و قرام نيست.هرگز تمایل ندارم زیر سقف نفس بکشم،
انگار یک تحولی زیر پوسته ی وجودم همه آرامشم را به یکباره نابود میکنه.
یک خلسه ی روحی! که احتیاج دارم تو هوایی آزادتر ترکش کنم.
هوایی که نسیم وزنده ای داشته باشه و شور و غربتی فراتر از زمین، تا بتونم پر بگیرم و تنفس کنم
و حس کنم هنوز میشه ادامه داد اونم به بهانه ی عشق و نه_ ب
آزمون‌های پایان‌ترم مدتی است که شروع شده. تابحال سه آزمون داده‌ایم. آخرین‌شان همین امروز بود. درس -نه چندان برای من- به یاد ماندنیِ انشا. البته انشا در نظام جدید، جایش را به نگارش» داده است و کتاب هم دارد. کتابی که نحوه‌ی نوشتن را درس می‌دهد و آزمون پایانی‌اش صرفاً یک انشای بیست نمره‌ای نيست. گمان می‌کنم فقط ده نمره به انشای اصلی اختصاص دارد.به هرصورت، امروز که انشایم را نوشتم و البته با استرسِ کم‌ آمدن وقت و تند تند پاک‌نویس کردن برگه
هارون گفت: این حرف های مدرسه ای را بگذار. اگر خواسته ای داری می شنوم.» 
دعبل تأملی کرد و گفت: بالاترین خواسته ام این است که موسی کاظم از بند رها شود و نزد خانواده اش بازگردد.» 
هارون جامش را به لب برد و شراب را مزه مزه کرد. خدا می داند که من هم او را دوست دارم. دوست داشتن اهل بیت، فرض است. افسوس که مولایت سر سازگاری با ما را ندارد. دوست داشتم بزم امشب مان به افتخار او برپا شده بود و اینک کنارمان نشسته بود! وقتی ما را غاصب حق خودش می داند، با او بای
راستش من به تازگی با سیستم طراحی ورد پرس آشنا شدم.  در واقع این واژه رو می شناختم ولی از ابهت کلمش ،  می ترسیدم سمتش برم ‌ و متاسفانه این باعث شد عمرم رو الکی در سیستم های بلاگ دهی به درد نخوری مثل بلاگفا و بیان و . تلف کنم . 
شما میتونی از سایت های مختلف هاست و دامنه رایگان بگیرید و وردپرس رو روی هاست خودتون ذخیره کنید . ( البته من توصیه می کنم هاست و دامنه اختصاصی خودتون رو بخرید ) 
دوستان وبلاگ نویس عزیز: تا کی می خواید تو سیستم محدودی مثل همین
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
اگر زمان منتظر ما
می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقص‌های کمتری را تجربه می‌کردیم.
نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی افسوس» چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی
یکنواختی دارد!؟

 تنهایی پر هیاهو اثر بهومیل هرابال




 
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی تازه کار آب دادن به گل‌های شمعدانی ضلع شرقی باغچه‌ را تمام کرده‌ و با کتابی از نویسنده‌ی جوان فرانسوی رو به منظره‌ی دل‌انگیز غروب پنج‌شنبه نشسته‌ام؛ شربت آلبالو را در لیوان ریخته و به روزهای گرمِ ژوئیه‌ی ۲۰۱۹ فکر می‌کنم ؛ آه که چه روزهای ملال‌انگیز، گیج کننده‌ و طاقت‌فرسایی بود . بگذریم، نمی‌خواهم با یادآوری آن روزها خاطرت را مکدر کنم.
از خودت بگو! حال تو چطور است؟ روزهای تابستانت
شاید دلتان بخواهد که در تابستان امسال به ترکیه
سفر و هیجان‌انگیر‌ترین تفریحات آن را تجربه کنید. در این مقاله قصد داریم بهترین آن‌ها
را به شما معرفی کنیم.
۱. از شنا کردن در ککووا (Kekova) لذت ببرید
تفریحات آبی آنتالیا
ککووا جزیره‌ای کوچک و مشهور است که به خاطر آب‌های
شفاف آبی رنگ و خرابه‌های باستانی‌ غرق شده‌اش شهرت دارد. این جزیره روزانه مسافران
زیادی از آنتالیا را به سوی خود جذب می‌کند. این مسافران اغلب برای تماشای خرابه‌های
تاریخی و طبی
در زندگی زخم‌هایی
هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود
به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات
و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید
جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند.
زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله
ا
من.
دختری در ابتدای خلق قشنگترین رویاهای از دست رفته اش.
چند وقتی میشه یه اشفتگی تمام دنیای درونی ام را پر کرده و وقتی می گویم چند وقت. منظورم چند روز یا چند ماه نيست. منظورم چندساله!!!
بذارید رک حرف بزنم. میخوام از سدی حرف بزنم که بین من و رویاهام قرار گرفت. از غول بی شاخ و دم کنکور که حال بدو انداخت تو وچودم
وقتی در تضاد با دنیای درونیت باشی. یعنی تو واقعیت زندگیتو میبازی. یعنی دلت یه چیزی میگه ولی عمل تو با انتظارات بقیه هماهنگ تره
و حالا بزرگت
فرق دارد راه ما، من با شماها
نيستم
چشمه ای در کوهسارم، موج دریا نيستم

فکر فرداهای خود باشید ای
امواج سخت
من که از امروز می دانم که فردا نيستم

دوست دارم  زنده باشم تا زمان رستخیز
صد هزار افسوس زیرا من مسیحا نيستم

گر شما خود را ز هر عیبی مبرا
خوانده اید
من گنه آلوده هستم پس مبرا نيستم 

نیل در پیش است و فرعون است در
تعقیب من
غرق خواهم شد، من از اصحاب موسی نيستم

اهل دل هم دل به زیبایان عالم
می دهند
کس نداده دل به من زیرا که زیبا نيستم

کرد استف
 حال من دست خودم نيست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
یه فکری که از دیروز ناراحتم کرده اینه که چرا همیشه به کم قانعم!با اینکه میدونم مغزمون ما رو به سمت جایی میبره که بهش فکر میکنیم، اما بازم شیوه ی تفکرم رو عوض نمی کنم.
یه بازیگری بود انگار سال ها پیش، مجری ازش پرسیده بود چند سال میخوای عمر کنی؟ گفته بود 300 سال 500 سال! هر چقدر بیشتر بهتر! از خدا میخوام بیشترین حالت عمرم رو داشته باشم! چرا براش آرزو نکنم!
ولی من متاسفانه، اینقدر برای خودم موانع ذهنی میسازم که همین موانع بهم آسیب میزنن.
ترم اولی که ار
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ هامردم اما نيست پایان ، ماجرایم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ در زمین جایی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنور 
دیروز باید شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و این اشتباه رو كردم.راه برگشتی نيست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
آدم کمی که به خود می‌آید، می‌فهمد چه
خسارت‌هایی بارآورده و هرروز چه‌مایه در حال ضرر دادن است. حکایت صاحب کارخانه‌یی
که سرمایه‌ی چندصد میلیاردی را به او سپرده‌اند، اما نه‌تنها از بازارش خبری
ندارد، بل‌که خوش‌خیال و مغرور از وجود این‌همه دم‌ودست‌گاه، روزها و ماه‌ها و سال‌هایی
را بدون تولید مستمر و مفید، به بازی و سرگرمی پشت سر می‌گذارد؛ با کارگرانی که صدای
اعتراض‌شان بلند شده، از جهت عقب افتادنِ حقوق و مزایای‌شان. دستِ آخر هم که
هر روز سوار اتوبوس می‌شوم، هر روز به سر کار می‌‌‌آیم، هر روز کار می‌کنم، هر
روز خودم را به موقع به رستوران محل کارم می‌رسانم تا گرسنه نمانم، هر روز کارم که
تمام می‌شود سوار اتوبوس شده و به محل زندگی‌ام می‌رسم. هر روز دخترم را بیرون می‌برم
تا حوصله‌اش سر نرود. هر روز.
چرا ماها این‌قدر تکراری شده‌ایم؟ گاهی از اتوبوس که پیاده می‌شوم، همین‌طور
به آدم‌هایی که در مقابل من در حال تردد هستند نگاه می‌کنم: چهره‌هایی معمولی،
لباس‌هایی معمو
با خوندنِ کتابِ دیروزیِ آدیشی،تصمیم گرفتم از تایم خالیه این روزهام استفاده کنم و کتابِ"مانیفست یک فمنيست در پانزده پیشنهاد"رو شروع و تموم کردم،دوتا کتابی که اخیرا خریده بودم همین کتابا بودن.آدیشی قلم خوبی داره اونقدر ملموس و مهربونانه نوشته که گاها حس میکردم یکی از عمه هام داره باهام صحبت میکنه،شاید در آینده بقیه کتاباشو تهیه کردم.
تعداد کتابایی که توی کتابخونه ی کوچیکم انتظارم رو میکشن،اومد دستم،12 تا!افسوس که اگر همینطور پیش برم تا پای
 
 
جناب ساموئل اسمای (بله، دقیقا همان فردی که لبخند میزند، فامیلیش جالبه ها! اسمایم نشدیم!) می‌فرمایند که :
 
هیچ یک از تمایلات نفس انسانی خطرناک تر از تمایل به تنبلی نيست »
خب، اگه فکر کردید که این جمله رو اینجا نوشتم تا شما رو نصیحت کنم باید بگم سخت در اشتباهید :))
اینو اینجا نوشتم تا بگم من همون آدمی هستم که اینو چهارسال پیش وقتی داشت واسه کنکور ارشد می‌خوندم اول کتاب فلسفه ت.ت نوشت تا به خود بگوید آدم باش!
آمّا آخه من چرا باید آدم باشم!
 
اینَ السَّبَبُ المُتَصل ُ بَینَ الاَرضِ و السَماء
 
 
**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**
 
**********
**پندانه**
 
پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
 بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
 او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به
اصلا بیا و این چند صباح را هم بیخیال من شو.
تو زندگی خودت را بکن و من
زندگی خودم را. انگار نه انگار که رونق جانم از توست.
راستش را بخواهی
اصلا گاهی فکر می کنم تو در منی اما با من نيستی .
هوا برم می دارد وقتی در خیالم،
خسته، روبرویت می نشینم و مبهوت نگاهت می شوم.
دست بر شقیقه ات میکشم و
موهای صبوری ات را از لابلای بپیشانی بیرون میکشم، چقدر مرا
تحمل می کنی؟
این روزها که بگذرد می ترسم. می ترسم تو هم بروی و تنهایم
بگذاری مثل.
اصلا آدم را ان
امروز قیمت بیت کوین رو نگاه کردم، 8500 دلار بود. یاد یکی از دوستام افتادم ( هم  خوابگاهی بودیم تو دوره فوق لیسانس)، این دوستم زمان پروژه دکتراش، یه بخشی از پروژه دکتراش مربوط میشه به  رمز نگاری؛ اینم علاقمند میشه و 4 سال پیش،میره چند تا بیت کوین میخره!!!  بعد یه مرتبه ثروت کلانی نصیبش میشه!!! چون به طور همزمان هم بیت کوین گرون میشه و هم دلار.
------------
نمی دونم چرا حس قوی دارم که تا سال 2030 بیت کوین به معتبرترین ارز در دنیا تبدیل میشه و قیمتش به 100 هزار د
حال این روزهام من رو یاد وقتى میندازه تو سن تعیین كننده ى زندگیم بودمو و مات و مبهوت مونده بودم از بى پشتوانگى و كوتاهى دستم چه روزهاى افسردگى سختى بود چجورى اون افسردگى رو پشت سر گذاشتم؟!.مگه میشه؟! مگه میشه یكم این زندگى براى ما نچرخه؟! خدایا مى خوام زندگى كنم . مى خوام زندگى كنم.همه انرژى ام پاى حسرت هام داره تلف میشه متنفرم از این شرایط . متنففففففر! بخدا این زندگى نيست خدایا حالا میگم سخت ترش رو نذار تو دامنم لطفا! كمى كوتاه بیا! 
روز عفاف و حجاب نیز در روزهای تاریخ کشورمان به ثبت رسید .روزی مقدس که عده ای از بانوان با حجاب کامل و شاخه های گل های الوان در خیابانها در معرض عموم از بانوی محجبه و بانوی اول زمان خود ، یاد نمودند .در تمام مراسمات حضور سلیبریتی ها دلگرمی خاصی به مردم داده می شد .اما دریغ و صد افسوس که در این موضوع خاص باز هنرمندان که نامهای خاص برای خود القاب نمودند حضور نداشتند زیرا حجاب برای آنها و تکه شال الوانی است که کف سرشان را پوشانده است .تیپهای خاص ،ما
هو الرحمن الرحیم"بگذارید بعد از مرگم بدانند کههمانطور که اساتید بزرگمان می گفتند نوکر محال است صاحبش را نبیندمن نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشتبدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشداز یاد او غافل نگردیددیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسمو تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از
اسمورودینکا، یک عاشق تا کجا می‌‌تواند کلمات نه، به هیچ‌وجه و ابداً» معشوق را بشنود و دلسرد نشود؟ تا کجا می‌تواند با همه چیز کنار بیاید؟ از خود می‌پرسیدم که تا کِی در مقابل اظهار علاقه‌ی من بی‌تفاوت و ساکت خواهی بود؟ و من با چه ترفندی باید دیدن تو را التماس کنم؟ کلمات تو مثل ضربه‌های مرگ‌بار به سرم کوبیده می‌شد و در همین بین احساسِ فقط تو را و جز تو، هیچکس را» در من کشته می‌شد. اسمورودینکا، من مرگ عشقم را به نظاره بودم و استقبال سرد و
معشوق پاییزی من، سلام! 
حال که این نامه را می‌خوانی احتمالاً برای یک کوهنوردی نیم روزه راهی کوه‌های شمالی شده‌ام.
 دیروز وقتی که از تنهایی و غم نشسته بر کلبه سخت آزرده و غمگین بودم تصمیم گرفتم که امروز را راهیِ طبیعت شوم؛ کوله‌ی قهوه‌ای کوچکم را با کمی بیسکویت و شیرقهوه برداشته و پالتوی یشمی‌ام را به تن کردم‌، یادت که هست؟ همان پالتویی که در ۲۵ مارچ هدیه داده بودی؛ سال‌هاست که در انتهایی‌ترین گوشه‌ی کمد نگهداری‌اش می‌کنم و تنها زمان
داشتم همین چند لحظه پیشیک فلش بک میزدم به قبل از شروع بخش و تمام کارهایی که قرار بوده انجام بدم اما به بیشترشون نرسیدم. یک نگاهی هم کردم به لیستی که برای خودم نوشته بودم و دیدم و افسوس خوردم و هی تو خودم رفتم و دوباره فکر کردم و یه چندتا فحش کوچیکم دادم ، رفتم پای لپ تابم یه فیلم دیدم . یعنی تا یکم حالت افسردگی و بغض منو میگیره میرم سراغ فیلم . فیلم pianist رومن پولانسکی رو دیدم و بازم بیشتر احساس بدبختی بهم دست داد.الان میخوام فیلم جدید رو شروع کنم
1. امتحانات و تصحیح برگه تمام شد با کلی جوابای باحال که برای یکیشون لازمه یک پست جداگانه بنویسم چون زیادی با حاله
2. در یک جلسه امتحان تقلب 6 نفر صورتجلسه شده بود!! مراقب و ناظر و بنده امضا و تأیید کردیم. برای امتحان بعدی که رفتم یکی از برگه ها را یکی از مسئولان برگزاری امتحانات داد دستم و گفت این بهش تذکر داده شده و برگه ش تصحیح بشه!! گفتم این که تبعیض هست من یا همه رو تصحیح میکنم یا هیچکدوم. گفت نه این موردش فرق داشته و تقلبش زیاد نبوده و . (در واق
غریب ترین زن عالمی وقتی آغوش مردی وطنت باشد
نسترن وثوقی
-------------------------------
دارد همه چیز آنکه تو را داشته باشد

صائب
-------------------------------
عشق، اسلحه‌ای‌ است  در دستان کسانی که دوستشان داریم به آن‌ها قدرت می‌دهد که زخمی‌مان کنند و تنهایمان بگذارند
 غادة
السمان
-------------------------------
 آن‌که دست‌ش خالی‌ست فقیر است، آن که قلب‌ش خالی‌، فقیرتر 
فرشید فرهادی
-------------------------------
دل‌تنگی جهانی‌ترین زبان دنیاست. دل‌تنگی را هرکجای دنیا که سکوت می‌
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظی
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
باران تازه تمام شده است و نم‌نم باقی‌ مانده آرام آرام می‌بارد؛ مادر از شوق باران هوس قلیه ماهی و لَلَک کرده است و حتی با چهره‌ی در هم شده‌ی من هم تغییر عقیده نمی‌دهد.
 به هوای خرید از ی جواد از خانه بیرون می‌زنم تا قدمی هم در کوچه‌های باران خورده بزنم؛ باران هنوز نم‌نم در کوچه می‌بارد و سبز پر‌رنگ درختان را پررنگ‌تر می‌کند!
بوی قلیه ماهی و آش رشته و لخ‌لاخ و شله ماهی از اجاق خانه‌ها می‌آید و روز بارانی را دلچسب‌تر می‌کند.
 در س
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
سلام! نیت کنید و بسم‌الله.
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

بسم الله الرحمن الرحیم
 
غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم       
دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم
 
به ترک
اولین روزی که قلم دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم رو دقیق یادم هست. اون موقع فکر کنم چهارده یا پانزده سال داشتم. یک دفتر نارنجی رنگ سیمی برداشتم و شروع به نوشتن رمان کردم. البته یک رمانی برای هم سن و سال های خودم با ژانر تخیلی و معمایی! 
کاملا یادمه که از همه مخفی کرده بودم حتی از خواهرم! که نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستم بود. نوشتم و نوشتم، تا اینکه رمانم به اخر رسید و من اون دفتر نارنجی رنگ رو پر کرده بودم و از این جهت خیلی خوشحال  بودم. شاید باورت
زندگی راه درازی است که هر کسی یکبار میتواند از آن گذر کند. خردمند بودن و استفاده از تجربه ی دیگران که گاهی در قالب سخنان کوتاه به ما میرسند باعث پیشرفت بیشتر و گریز از آنچه بدشانسی و بدبختی خوانده میشود می تواند بود.- در زندگی لحظاتی هست که انسان نزدیکترین دوستان خود را بیگانه می یابد.- یک قرص نان چیزی نيست ولی برای کسی که شبها و روزها گرسنگی کشیده همه چیز است.- هنگامی که موفق هستیم همیشه در دیدگاه دیگران خوب جلوه میکنیم ولی وقتی که خوب هستیم هم
4
حالات روحی من از حالاتی بین شرم افسوس خجالت ترس ناامیدی  وکلکسیونی از احساسات و عواطف بشره متغیره و طیف گسترده ای از احوالات شامل حالم میشه .
نگرانم نگران آینده نگران خودم .نگران این زمین خوردن بزرگ نگران ب.
از طرفی هم که س و م که رفتند بیشتر به پوچی زندگی رسیدم وقتی که میدویی و به آرزوت میرسی اما وقتی برای زندگی نمیمونه!
قرار بود از صفر شروع کنم و ندانم گرایی رو کنار بذارم اما حالا بیش از پیش به ورطه ی ندونستن رسیدم حتی طرز رفتار کردنم با آدم
با حسرت های زندگیمان چیکار کنیم؟ خیلی از ماها در زندگی کم و بیش حسرت‌ هایی را تجربه می‌کنیم و وقتی به گذشته فکر می‌کنیم در مورد کارها‌ و تصمیم‌های‌مون افسوس می‌خوریم. مثل حسرت‌هایی در مورد شغلمون، رابطه های خانوادگی مربوط به والدین ، فرصت‌های اقتصادیمون، عدم مراقبت درست از بدن، و چیزهای زیادی که وجود دارند و همه‌ی ما در مورد زندگی خود داریم.
بنظر میاد حسرت خوردن در مورد تصمیماتون در طول زندگی، طبیعیه! چون هیچ کس عاری از اشتباه نيست.
سئو یکی از بخش‌های بازاریابی دیجیتالی است که بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. سئو چیست یکی از سوالاتی است که افراد بسیاری به دنبال پاسخ آن هستند و پاسخ به پرسش سئو چیست آسان نيست.
سئو (سئو چیست) به مفهوم بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. سئو ادامه فعالیتی است که در راستای بازاریابی سئو چیست است و تفاوتی ندارد سئو چیست ویکی پدیا را مطالعه کنید یا سئو چیست وبسایتی دیگر.
خدمات سئو شامل گستره‌ای از موارد می‌شود؛ اما اگر پس از آشنایی با سئو
سئو یکی از بخش‌های بازاریابی دیجیتالی است که بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. سئو چیست یکی از سوالاتی است که افراد بسیاری به دنبال پاسخ آن هستند و پاسخ به پرسش سئو چیست آسان نيست.
سئو (سئو چیست) به مفهوم بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. سئو ادامه فعالیتی است که در راستای بازاریابی سئو چیست است و تفاوتی ندارد سئو چیست ویکی پدیا را مطالعه کنید یا سئو چیست وبسایتی دیگر.
خدمات سئو شامل گستره‌ای از موارد می‌شود؛ اما اگر پس از آشنایی با سئو
سئو یکی از بخش‌های بازاریابی دیجیتالی است که بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. سئو چیست یکی از سوالاتی است که افراد بسیاری به دنبال پاسخ آن هستند و پاسخ به پرسش سئو چیست آسان نيست.
سئو (سئو چیست) به مفهوم بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. سئو ادامه فعالیتی است که در راستای بازاریابی سئو چیست است و تفاوتی ندارد سئو چیست ویکی پدیا را مطالعه کنید یا سئو چیست وبسایتی دیگر.
خدمات سئو شامل گستره‌ای از موارد می‌شود؛ اما اگر پس از آشنایی با سئو
سئو یکی از بخش‌های بازاریابی دیجیتالی است که بیش از پیش مورد توجه قرار می‌گیرد. سئو چیست یکی از سوالاتی است که افراد بسیاری به دنبال پاسخ آن هستند و پاسخ به پرسش سئو چیست آسان نيست.
سئو (سئو چیست) به مفهوم بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. سئو ادامه فعالیتی است که در راستای بازاریابی سئو چیست است و تفاوتی ندارد سئو چیست ویکی پدیا را مطالعه کنید یا سئو چیست وبسایتی دیگر.
خدمات سئو شامل گستره‌ای از موارد می‌شود؛ اما اگر پس از آشنایی با سئو
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
از دوریت دوباره دلم شعله ها کشید
با یاد آسمان تو تا کهکشان دوید
 
ای مهر تو شرر زده بر من حسین من
این سینه تا به صحنه سوداگران رسید
 
آتش به آشیانه مرغان زدند و ماه
زان آتش از سه گوش مکان تا زمان پرید
 
افسوس در دلم سخنی جز رخت نشست
روزی اگرچه بود ولی عمر من خرید
 
مولا حسین! از سر تقصیر من گذشت
مولا رسید و عبد سیاه خودش خرید
 
بعد از خریدنم نکنم معتق ای حسین!
معتوق عشق فخر بندگی ات را به جان خرید
چندی پیش، شاعری هم‌زبان مادری ، مثنوی‌ای
فارسی تا حوالی ید بیت سروده بود که چند موضوع سخت بی‌ترتیب و نامنظم را در
لفافه‌ی نام‌ها و اصطلاحاتی پرطمطراق، درهم ریخته؛ اما مثنویِ نوزاد، شَلَم‌شوفته
از آب درآمده بود. به‌یاد ایرج‌میرزا افتادم که در جایی آورده بود:
"در
تجدید و تجدّد واشد
ادبیّات،
شلم‌شوروا شد."




انصاف، ابیات و ترکیباتی تازه هم در مثنوی
دیده می‌شد و یک‌جورایی می‌خواست برای آفریننده‌‌اش اعتبار بخرد؛ ولی افسوس در چند
بی
خیلی سرود خواندم و خیلی گریستم
من جز سیاه روی خوش آوازه نيستم
 
مردم به وصف بنده نگویند غیر نیک
اما به از کسان؛ به خودم گفته کیستم
 
افسوس و آه از غم هجران ماه روی
اما به آن جمال لایق دیداره نيستم
 
رستم ز بند خویش و فتادم به دام خویش
با خویشتن مصاف کرده فتادم گریستم
 
همراه عشق نام خدا را به لب بگیر
هنگام شور شیر خدا را غمیستم
 
ای مهر حق! فدای رخ تو صدای من
ای ماهتاب بتاب زین ظلماتی که نيستم
 
رسم است عاشقان خدا می‌کنند آه
معتوق! کشته شو که بدانی
سئو همان زئوس دنیای یونان باستان است. زئوس خدای خدایان است که این روزها سئو جای او را گرفته است. با بهره از سئو, می‌توانیم مخاطبان را به سوی وبسایت خود هدایت کنیم و چنین امری, موجب افزایش مستقیم و غیرمستقیم فروش ما می‌ شود.
سئو چیست پرسشی است که هر یک از ما, در راستای افزایش فروش و بازدیدکنندگان وبسایت خود, از خودمان می‌پرسیم و اینک به دنبال مفهوم سئو چیست هستیم.سئو چیست را می‌توان یکی از راه‌حل‌های بازاریابی سئو چیست دانست. در بازاریابی س
سئو همان زئوس دنیای یونان باستان است. زئوس خدای خدایان است که این روزها سئو جای او را گرفته است. با بهره از سئو, می‌توانیم مخاطبان را به سوی وبسایت خود هدایت کنیم و چنین امری, موجب افزایش مستقیم و غیرمستقیم فروش ما می‌ شود.
سئو چیست پرسشی است که هر یک از ما, در راستای افزایش فروش و بازدیدکنندگان وبسایت خود, از خودمان می‌پرسیم و اینک به دنبال مفهوم سئو چیست هستیم.سئو چیست را می‌توان یکی از راه‌حل‌های بازاریابی سئو چیست دانست. در بازاریابی س
مثل خنده که نشونۀ شادی نيست؛ مثل تنفس که نشونۀ زندگی نيست؛ مثل پرواز که نشونۀ عروج نيست؛ مثل موندن که نشونۀ تعهد نيست؛ مثل نگاه کردن که نشونۀ دیدن نيست؛ مثل حادثه که نشونۀ اجابت نيست؛ مثل رد شدن که نشونۀ بخشیدن نيست؛ مثل نگفتن که نشونۀ فراموش کردن نيست؛ مثل عُسر که نشونۀ یُسر نيست؛ مثل سکوت که نشونۀ آرامش نيست؛ مثل بزرگی دریا که نشونۀ مهربونی‌اش نيست؛ مثل کم‌نوری ستاره که نشونۀ کوچکی‌اش نيست؛ مثل خواستن که نشونۀ مهر نيست؛ مثل گذشتن که نش
با حسرت های زندگیمان چیکار کنیم؟ خیلی از ماها در زندگی کم و بیش حسرت‌ هایی را تجربه می‌کنیم و وقتی به گذشته فکر می‌کنیم در مورد کارها‌ و تصمیم‌های‌مون افسوس می‌خوریم. مثل حسرت‌هایی در مورد شغلمون، رابطه های خانوادگی مربوط به والدین ، فرصت‌های اقتصادیمون، عدم مراقبت درست از بدن، و چیزهای زیادی که وجود دارند و همه‌ی ما در مورد زندگی خود داریم.
بنظر میاد حسرت خوردن در مورد تصمیماتون در طول زندگی، طبیعیه! چون هیچ
گاهى حتى یك متر مربع تو این دنیاى بزرگ گوشه ى دنج تو نيست یه جایى كه متعلق به خودت باشه و درونش آرامش و آزادى داشته باشى انگار فقط یه نفسى میره و میاد با یه سرى مواردى كه بر حسب وظیفه و مسئولیت انجام میدى درست مثل یه ربات!!حتى تو بدنت هم آزاد نيستى ! عضله هاى منقبض و دندان هاى به هم فشردهبا اشك هایى كه گاه و بیگاه از چشمانت جاریه و ته مونده ى رویاهاتن ! الان اصلا با مشكل كسى دیگه نمیخوام كار داشته باشم نمى خوام فكر كنم خب فلانى چى بگه كه بیمار سر
تا ده روز پیش رو، دیگر باردار نيستم.
وارد فصل تازه‌ای از زندگی می‌شوم.
وارد کشوری دیگر. شاید هم بتوان گفت کشوری که شش سال پیش یک‌بار
به آن وارد شدم. اما نه. من همان آدمم، همان مسافر. اما این جغرافیای مادری است که
تغییر کرده است. و من هم متناسب با شرایط اقلیمی آن تغییر خواهم کرد.
بسیاری از روزهای این نه ماه (بخوانید نه ماه تمام! یا حتی ده
ماه! و این زمان، شب‌ها طولانی‌تر است و کاری به
گردش زمین دور خورشید و خودش را هم ندارد باور کنید!)
روزهای آسان
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نيستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نيستچطور باید از این راه مه گرفته گذشتاز این مسیر که یک ردّ پا مشخص نيستو من چقدر در این مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نيستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نيستو تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نيستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نيست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
خاطرم نيست هوای آن‌روزهای خرداد ماه هوایی بهاری بود یا گرم و تابستانی، اما دلهای ما مالامال از عطر شکوفه‌های بهاری بود که تو گرمابخشش بودی. آن روزی‌های خردادماه که تو می‌آمدی و ما چه خوش بودیم از آمدنت. همان روزهایی که یاران دبستانی‌مان فارق از هر زنده باد و مرده باد و هراس از دردها و آسیب‌های چوب الف بر سرشان بازهم یکدیگر را یاد می‌کردند و دست در دست هم و یک صدا،  ایران، آن مرز پرگهر را فریاد می‌زدند. وقتی تو آمدی جملگی سبز شدیم، اینجا د
خبرت هست که بی روی تو آرامم نيستطاقت بار فراق این همه ایامم نيستخالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشدسر مویی به غلط در همه اندامم نيستگو همه شهر به جنگم به درآیند و خلافمن که در خلوت خاصم خبر از عامم نيست به خدا و به سراپای تو کز دوستیتخبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نيست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنیبه دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نيستسعدی
نگاهی اجمالی و مختصر بر شکل گیری وهابیت

اینجا بقیع و گریه اینجا جرم دارد / با چشم خیس اینجا تماشا جرم دارد
بوی سقیفه می دهد بی حرمتی ها / در شهر حیدر نام زهرا جرم دارد
اینجا هرانکس حرفی از عشق علی زد / اندازه تاریخ دنیا جرم دارد
حق زیارت نامه خواندن هم نداری / اسم مفاتیح الجنان ها جرم دارد
اینجا که یک روزی شبیه کربلا بود / حرف از حرم افسوس حالا جرم دارد
دست از روی دیوار ها بردار زائر / قصدت تبرک هست اما جرم دارد
هرگز مبادا اهت از سینه براید / جز اشک
دانلود سخنرانی مدیریت زمان ۱ و ۲ استاد رائفی پور  (کامل /صوتی)
مزایای مدیریت زمان عبارتند از :
ایجاد انگیزه و مفید بودن،دست یابی به خلاقیت،ایجاد تعادل میان وظایف گوناگون،تسریع در کسب و بهره وری،تشخیص الویت ها،حذف امور و کارهای زاید و بی اهمیت،نظم یافتن امور،الگو شدن برای دیگران،رسیدگی به همه امور مهم زندگی،آمادگی داشتن برای شرایط بحرانی،رفع حواس پرتی و کمک به حافظه،بالا رفتن ضریب بهره وری،امکان پیشرفت و بهره وری نوین.
همچنین دسته بندی س
متن تبریک تولدمتن تبریک تولددر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های ادبی و رسمی با موضوع تبریک تولد برای عزیزان را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک تولدتبریک تولد زیبامیلاد تو شیرین ترین بهانه ایستکه می توان با آن به رنج های زندگی هم دل بستو در میان این روزهای شتاب زده عاشقانه تر زیست.میلادتو معراج دستهای من استوقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویمپیامک عاشقانه تولدآرزو می
      در
قرن بیست ویکم کشور های در حال توسعه با اامات گوناگونی مواجه اند که مهم ترین
آن ها توسعه و پیشرفت در حوزه آموزش است.
 ایران و ژاپن هم زمان با علوم جدید و
آموزش به روش نوین آشنا شدند ؛ ژاپن از غرب به طور درست الگو برداری و بر مبنا سنت
ها و فرهنگ اصیل خود تدریس را شروع کرد.این کشور با کوشش و عشق در دورترین روستاها
مدرسه ساخت و با کمترین هزینه بیشترین خدمت آموزشی را ارائه داد ، در آموزش از روش
شاگرد محوری استفاده کرد و برای محیط مدرسه و مع
آخرای جزوه از همه جاش قشنگ تره:
در خیالات خودم در زیر بارانی که نيست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نيست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نيست 
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نيست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نيست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نيست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها می
+ امكان ایجاد فولیكولیت در محل درمان بعد از ورزش و عرق كردن شدید وجود دارد. خطر ایجاد فولیكولیت با شنا كردن یا استفاده از گرم كننده‌ها در محل درمان افزایش می‌یابد. در صورت استفاده از شدت مناسب لیزر برای درمان و بیمار ایده‌آل برای درمان، تغییرات گذاری رنگدانه‌ای پوست از قبیل هیپوپیگمانتاسیون و هیپرپیگمانتاسیون رخ نمی‌دهد. این مشكل بیشتر در بیماران با پوست تیره‌تر، یا بیمارانی كه اخیرا برنزه شده‌اند به صورت شایع‌تری دیده می‌شود. تغیی
دانلود رایگان کتاب یک عاشقانه ی آرام pdf

یک بار، یک بار…
و فقط یك بار می‌توان عاشق شد.
عاشق زن، عاشق مرد، عاشق اندیشه، عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق… یك بار.
بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نيست



برای دانلود رایگان اینجا را کلیک کنید
دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
توضیح پیرامون علوم انسانی
Attention! To buy شرح و بیان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر you need your second bank card.
Translate the original version شرح و بیان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر along with the original text.
Click to download Word file شرح و بیان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر
با استفاده از منابع خارجی پیرامون شرح و بیان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر کیفیت پژوهش خود را چندین برابر نما
سلام.
این پست قراره کلی طولانی باشه.
به اندازه ی تمام وقتایی که اونقد حالم بد یا خوب(کاذب)بود ک نمیتونستم یا نشد که بنویسم.
سال 97 شاید بدترین سال زندگی من بود که چندتا از بهترین اتفاق های عمرم توش اتفاق افتادن.
اولاش که کنکوری بودم و اون قضیه ای که برام پیش اومد که مرز بین زندگی و مرگ برام یه تار مو هم نبود.
اصلا نمیدونم چی منو نگه داشت.
واقعا نمیدونم.
بخاطر این قضیه فک میکردم کنکورم فاتحه ش خونده ست.
وقتی نتایج اومد اونقدر ناراحت بودم که با وجود
دوازده تا میخ رو دیواره و چند تا تخته پاره رو زمین. در اثر یک سهل‌انگاری فرو ریخت :)
به‌جای همه‌ی چیزهایی که نمیگم، باید یه چیزایی بگم که فک نکنم لال شدم :) مثلا اینکه هفته‌ی پیش صد و هفتاد و پنج قطعه! کیک درست کردم بردم حسینیه، تو مراسم احیا پخش کردم. نه بین صد و هفتاد و پنج نفر، بلکه بین احتمالا کمتر از پنجاه نفر :) اصلا احیام حیف شد، چون داشتم فکر می‌کردم که اون خانمه خیلی از مزه‌ی کیک هویجم تعریف کرد و اون بچه‌ها تند تند کیک‌های کاکائویی رو
در خیالات خودم در زیر بارانی که نيست
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نيست
می نشینی روبرویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نيست
باز میخندی و میپرسی که: حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نيست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نيست
چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نيست
وقت رفتن میشود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نيست
مرجع دانلود ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب مفصل
کارآموزی پیرامون ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب مفصل را از اینجا دانلود نمایید.
راه های دریافت ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب مفصل را بگویید.
Download the ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب مفصل file from the secure site of this site.
Do you intend to download ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب مفصل file here?
موضوع فایل ورزش های تناسب اندام هوازی برای درمان التهاب
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نيست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نيست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نيست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
سئو چیست راهی است برای رسیدن به جایگاه‌های برتر در صفحات جستجو گوگل. احتمالا برای شما این تمایل پیش آمده است که مثلا اگر فردی خرید بلیت هواپیما را جستجو کرد, به وبسایت شما آید و از شما خرید کند. سئو راهی است برای رسیدن به این هدف.
سئو چیست به صورت دقیق‌تر به مفهوم بهینه سازی موتورهای جستجو و به صورت کامل‌تر یعنی بهینه سازی برای موتورهای جستجو است. بی‌راه نيست اگر بگوییم گوگل سلطان موتورهای جستجو است و ما در بهینه‌سازی برای موتورهای جستجو,
این روزها بعضی روشنفکری را در توهین به
کشور و . میدانند.

برخی کارگردان ها مشغول ساختن و تولید
فیلم هایی هستند که آدم بعد از دیدنش فقط افسوس به حال کارگردن میخورد.

رانندگان تاکسی ، پزشکان ، کارمندان و
. هر روز برای هم یک داستان از اتفاق نیفتاده در جایی با سند معتبر تعریف میکند!!!

خلاصه همه چیز انگار شده نیمه خالی و
همه انگار بی توجه به حقیقت و اوضاع کشورشان !

گویی همه مسخ شده اند ! هر کس فقط خود
را می بیند و بس ! همه چیز شده فقط انتظار و توقع !


 

به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست  و بی بهانه می درخشد

 لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی
مان بود.چشم درچشم هم اگفته ها خوانده ایم و سکوت هم  را مهرترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه
می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی
کنیم و خرمن حسرت رادر آن درو می کنیم از تسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار  برای دیدن
روی هم ،گذرنامه  وروادیدی  صادرنمی کردیم و در صفحه دلهایمان  نیازی به مهر و ویزا نبود. مهر1 بود و مهر2.

 هما
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب