نتایج پست ها برای عبارت :

انشاء در مورد چگونه می توانم حاج قاسم باشم؟

عسل مي بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا مي جوشد از خیمه، ميان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم ميل ميدان کرد که مولایش تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
ميان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمينش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به ميدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم ميدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که مي‌آیند و مي‌روندنزدیک‌تر مي‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  مي‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی مي‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه ميتوانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه ميتوانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه ميتوانم آیا، اما نميتوانممي‌د
نوشتم و نوشتم و نوشتم، مثل تمام روزهای دیگری که نوشتم بلکه بتوانم چند خطی از شرح حال این روزهایم را برایتان بگویم اما . اما افسوس که تمام نوشته‌هایم ناتمام ماند ، انگار که سکوتی بر من حاکم شده است که نميتوانم با هیچ نیرویی از دستش رهایی یابم، شاید هم این روزها تمام من خواهان همين سکوت است . نمي‌دانم، هر چه که هست درونم آشوب است و بیرونم ميل به سکوت . بگذریم !
شما از احوالاتتان بگویید، این روزهایتان چطور مي‌گذرد ، یا به قول زنگ انشاء " تاب
سه شب است که نميتوانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمي‌برد، در خواب کس دیگری بیداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم مي‌خواهد که این سه شب در خواب تو بیدار بوده‌ باشم. 
دقیق‌تر بگویم دلم مي‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم. 
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بیدار بوده‌ام و تو را نوازش مي‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بیدار نشسته بوده‌ام و یک ق
در این روزهایی که از هميشه عجیب‌تر هستند، اولین بار است که حالم این چنین عادی مي‌نماید. مي‌خواهم این لحظه‌ها را ثبت کنم. این‌ها باید بمانند. اولین بار است که دلم نمي‌خواهد چیزی را بفهمم یا کشف کنم. فقط مي‌خواهم باشم. با تمام وجودم، هر چقدر که توانستم. مي خواهم یادم بماند که چه ساده تا اوج مي‌روم اما نمي‌خواهم معنی این را بدانم. مي‌خواهم احساس کنم این را که با تمام وجودم دارم احساس مي‌کنم. اولین بار است که پیشیمان نیستم، حسرت‌زده نیستم،
 
معمولا اخطار با دنده‌ سنگین را درنقطه صفر سراشیبی‌ها مي‌بینیم. سراشیبی‌ها در زندگی امروزی کم نیست. وقتی فرصتی بیش از ظرفیت و توانمندی خود در اختیار داریم، تقریبا هر جا که یک مانع متعارف برداشته مي‌شود، یک سراشیبی پیش روی ما ظاهر مي‌شود.
موارد زیر تنها نمونه‌هایی از سراشیبی‌های ممکن در مسیر کار و زندگی هستند:
وقتی مدیر من به علت اعتمادی که به من دارد، دستم را باز مي‌گذارد تا خودم، حیطه‌ وظایف و مسئولیت‌هایم را تعیین کنم.
وقتی یک ابز
یه جوریه که ترجیح ميدم برم شرکت تا اینکه همش خوابگاه بمونم حیف که نميشه. من واقعا آدمِ بیکار نشستن نیستم
بى حال و حوصله م.
کلا روزاى خوبى نیست
فکر زیاد ميتونه هزار سال پیرت کنه حتى اگه همه فکر کنن ١٧،١٨ سالته. گاهى ترجیح ميدم همون آدم کم سن و سالى باشم که بقیه فکر ميکنن. شاید اینجورى کمتر بفهمم، حس کنم دغدغه هام ساده تر بشه. 
ميخوام بیشتر توضیح بدم اما در توانم نیس
فعلا مثل خانواده ای که نمي خواهد بپذیرد عزیزش مرگ مغزی شده، سعی مي کنم همچنان فرض کنم اینجا را مي توانم نجات دهم.
دوست داشتم جای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم. حرف جدیدی بزنم. آدم جدیدی باشم.
یک سال اخیر کن فی شده ام. پاییز 96 سعی کرد به زمينم بزند. ادای ایستادن را در آوردم اما پاییز 97 ضربه ی آخر را زد. دوست دارم فرار کنم. فقط بدوم. مثل فارست گامپ از خودم. یا مثل جاگوار(در فیلم "آخرامان") از دیگران. 
این حال بد داره شبیه یه بیمارى هميشگى ميشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر ميشه. 
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى ميشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو ميره تا خودش هم نميدونه چى بشه. از طرفى چون ميدونه توى این مدت بسیار حساس ميشه، سعى ميکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
با حلول ماه مبار ک رمضان اقدامات ذیل انجام شد 
1-انجام امور تبلیغی شامل تهیه ونصب احادیث وآیات در مورد فواید روزه گرفتن 
2-سخنرانی مدیر ومعاون پرورشی در خصوص برکات روحی وجسمانی روزه گرفتن 
3-قرائت مقاله در مراسم آغازین با موضوع روزه وخواص آن 
4-اختصاص موضوعات انشاء کلاسها با هماهنگی دبیران محترم ادبیات استاد اسیوند و.
5-بیان احکام روزه ومسائل عبادی در مراسم آغازین 
6-پاسخ گویی به سئوالات دانش آموزان در مراسم آغازین وزنگهای استراحت در مورد ر
اسامي سی وشش تن ازفرزندان ونوادگان ائمه واقع در کوه سفید که روی زیارت نامه نوشته شده بود
قاسم بن
اميرالمومنین.محمدوابراهیم وجعفر وعبدالله وسیدشرف الدین امام زین
العابدین.ومحمد وابراهیم ابن امام جعفرصادق.سلطان حاذق ابن امام محمد
باقر.زکریا ابنامام موسی کاظم.سلطان شاه فضل ابن علی بن موسی.زکریا وحسین
وعبدالله ونجم الدین ابن امام محمد تقی.عبداللع شعیب انباءعلی النقی 
اسمعیل ومحمد وحسین انباءامام حسن عسگری.سید شرف الدین ابن علی.قاسم بن
رفتم خانه‌ی مکعب اینها! خیلی اتفاقی و خیلی زورکی طور البته، ولی خب اینکه خودم هم مي‌خواستم، یعنی دوست داشتم که بروم آنجا را نمي‌شود انکار کرد! نه برای خودش، نه برای گربه‌هایش، نه برای پر رو بودن خودم. فقط برای مَدی! حس مي‌کنم دوستی‌ای که با مَدی ميتوانم داشته باشم خیلی قشنگ تر از دوستی با مکعب باشد! اصلن من رفاقت با پسر ها را بهتر بلدم. شاید تیکه هایی هم بهم انداخته باشد، اما من فقط دوست داشتم خوش باشم، بالآخره بعد از این همه سال یاد گرف
+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر ميخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حميد جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی.؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همين وسط؟! دارن نگامون ميکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
حتی اگر چنان بخت یارت باشد که پاسخ منفی معشوق، اودیسه‌ی عاشقانه‌ات را همان وقت به پایان نرساند، در اوج شادمانی ناشی از نزدیکی، با هراس دشوار دیگری روبرویی : آیا همان اندازه که من دوستت دارم، دوستم مي‌داری؟ ترس پشت این سوال امنیت را نشانه رفته است. آیا من ميتوانم با تو امن باشم؟ مي‌خواهم که مرا با تمام دلت دوست بداری و برایت مهم باشم. ازینرو ناگهان چیزهای کوچک اهميتی مضاعف مي‌یابند : روز تولد مرا به یاد داشته‌ای؟ نوشته‌هایم را این‌سو و
این روزها بیش از هر موقع حرف دارم و از هميشه ساکت‌ترم. هیچ‌کس را ندارم برایش حرف بزنم. فقط این‌جا را دارم برای نوشتن، با خوانندگانی که از دست کلافگی‌نویسی‌های من خسته شده‌اند و دم نمي‌زنند.
نمي‌دانم کجای راه را اشتباه رفته‌ام که هیچ‌کس برایم نمانده. قبول دارم خودم کمتر کسی را به خلوتم راه مي‌دهم، اما با چیزهایی که ازشان دیدم حق دارم بهشان اعتماد نداشته‌باشم. اما این حق هیچ‌کس نیست که گوشه‌ای غریب‌افتاده بماند و برای کسی اهميت نداشت
شب واقعه
قاسم بن حسن در آن جمع نورانی حضور داشت و از گفت و شنودهای آن شب بین عمو و اصحابش بر خود مي بالید و شور و التهاب سراسر وجودش را فرا گرفت. با خود نجوا کرد. آیا من هم مشمول این وصال خواهم شد؟ امکان دارد چون نابالغ هستم مقصود امام نباشم. ازجای برخاست و از ميان صفوف خدادوستان و حق باوران گذشت زبانش به سختی او را یاری مي داد. رو به ابا عبد الله علیه السلام کرده عرض کرد عموجانم آیا من هم در زمره کشته شدگان خواهم بود؟
 
همه چشم ها به طواف این قامت
کارآموزی مزخرفم تموم شد.واقعا دوست داشتم همشو آزمایشگاه باشم،ولی بخشای دیگه هم رفتم که به نظر خودم کار مفیدی نکردم.و من با هر عملی که مفید نباشه و خنثی باشه مشکل دارم و عصبی ميشم.اینم یه نوع درسه دیگه:تقویت اعصاب،عصبی نباش،اگر اوضاع بر وفق مراد نبود چه کنیم؟از تجربیاتی که کسب کردم بگم براتوووون:۱.چگونه با آتش و الکل حرکات نمایشی انجام دهیم؟۲.چگونه شربت های خانگی درست کنیم؟۳.در محیط کاری مردانه چگونه خود را موفق نشان بدهیم؟۴.چگونه از زیر (بی
سفر کنم به جایی که هیچ کس را نشناسم
به جایی که هیچ کس مرا نشناسد
دور باشم و رها
سبک باشم و آزاد
آدمهایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
مسیرهایی را بروم که تا به حال نرفته ام
عطرهایی را بزنم که تا به حال نزده ام
و لباسهایی را بپوشم که تا به حال نپوشیده ام
در مکان هایی بنشینم که هیچ خاطره ای را برایم زنده نميکنند
موسیقی هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمي اندازد
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بی خیال تر از هميشه کنند
نه به کسی فکر کنم
نه نگران چیزی
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه ميخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم ميخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم ميخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب ميکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن ميخام پیروز باشم پس با تمام قدرت ميجنگمميجنگم و برنده ميشمقدرتمند ميشم و موفق ميشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز ميشم
واسته های مردم را پوراکرمي مي نگارد شاید خواسته شود
از امروز مي خواهم برای دل خودم زندگی کنم .چاق باشم یا لاغر دنیا مي گذرد ، قانع باشم یا شاکی ،روزگار همين است حجاب بزنم هنرمندان بی حجابی را به راحتی ترویج مي دهند. بنگارم یا سکوت کنم شهر بر روال خود مي چرخد .سعدی و حافظ افلاطون و سقراط  وووووآنقدر نگاشتن که فقط دوخط بردنیا ماند: اگر ان ترک تبریزی بدست ارد دل مارا به خال هندوش دهم سمرقند و بخارا را ،که بخشیده شد خزر و کارون ووووو ميخواهم شاد با
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه ميخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم ميخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم ميخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب ميکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن ميخام پیروز باشم پس با تمام قدرت ميجنگمميجنگم و برنده ميشمقدرتمند ميشم و موفق ميشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز ميشم
سد معبر
سد معبر
کارگردان: محسن قرایی
تهیه کننده: بهمن کاميار

داستان فیلم

سد معبر» داستان مردی به نام  قاسم را روایت مي‌کند که کارمند اداره سد معبر شهرداری است. قاسم به هر دری مي‌زند تا وضعیت زندگی خود را بهبود ببخشد. در این راه با نرگس همسرش اختلافِ نظر دارد. .

1) دانلود با کیفیت 480
2) دانلود با کیفیت 720
3) دانلود با کیفیت 1080
4) دانلود با کیفیت HQ-1080
تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است!چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!*هنوزپنجره باز است.تو از بلندی ایوان به باغ مي نگری.درخت ها و چمن ها و شمعدانی هابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند.*تمام گنجشکانکه درنبودن تومرا به باد ملامت گرفته اند؛ترا به نام صدا مي کنند!هنوز نقش ترا از فرازِ گنبدِ کاجکنار باغچه،زیر درخت ها،لب حوضدرونِ آینهء پاک آب مي نگرند*به خواب مي ماند،ت
تصميم ميگیرم که انقد ناشکری نکنم ، از گذشته درس بگیرم و انقد توی گذشته دست و پا نزنم ، یه مقدار ثبات شخصیتی داشته باشم ، انقد به اینکه بقیه پشت سرم چی ميگن فکر نکنم ، قوی باشم ، مهربون باشم ، در جهت خوشگلی و سلامتی و خوشحالیم حرکت کنم ، بیشتر فیلم ببینم و کتاب بخونم  ، پدر ومادرم رو بیشتر دوست داشته باشم و برای پول دراوردن تلاش کنم و خدا رو فراموش نکنم و یادم نره اگه به جز اون به کسی تکیه کنم با مخ ميخورم زمين . پ.ن: بیشتر غذا بخورم و یه کاری کنم ن
نمي دونم چی ميشه که گاهی دلم نمي خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش ميشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس مي کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته ميشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی مي کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همين روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم ميام ميبینم یه اندوه عميق و عجیبی
دانلود فیلم خوب بد جلف
دانلود فیلم ایرانی خوب بد جلف با لینک مستقیم و کیفیت عالی (اچ دی)
شما عزیزان ميتوانید فیلم خوب بد جلف را از رسانه مجاز تب مووی با سرعت بالا دریافت نمایید.
کارگردان : پیمان قاسم خانی
نویسنده : پیمان قاسم خانی
تهیه کننده : محسن چگینی , عبدالله اسکندری
ژانر : کمدی / اجتماعی
مدت زمان فیلم : ۱۰۷ دقیقه
نمونه کیفیت : کلیک کنید
بازیگران
: حميد فرخ نژاد , پژمان جمشیدی , سام درخشانی , ویشکا آسایش , مانی حقیقی
, نسیم ادبی , نیوشا ضیغمي , آز
گاهی خیلی دوست داشتم دانای کل باشم نه منِ راوی.
مي‌دیدم و مي‌شنیدم که چه شده اند و چه گذشته است بر آنانی که روزگاری بودند و اکنون دورند.
یا مي‌دیدم و مي‌فهميدم که اگر آن مسیر دیگر را رفته بودم، الان کجا بودم و اینجا و اکنونم، کجا و چگونه بود؟
و یا . . . 
دانستگی هم خوب است و هم بد.
هم شیرین است و هم تلخ.
بعضی دانستن‌ها را دوست دارم.
داشتم برای ميم مطلبی را توضیح مي‌دادم و او هم سر تکان مي‌داد و گوش مي‌کرد که یک‌دفعه انگشت اشاره‌‌اش را به نشانه‌ی لطفاً چند لحظه» بالا آورد. سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم، سکوت کردم و با لبخند منتظر ماندم. عینکش را از چشمش برداشت و شیشه‌هایش را پاک کرد و دوباره به چشمش زد و گفت: خب حالا بگو.» لبخندم را گشاده‌تر کردم و گفتم: سمعکت رو پاک کردی یا عینکت؟!» خندید، گفت: اگر درست نبینم، گوشم هم درست نمي‌شنوه، مغزم هم درست کار نمي‌کنه،
یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم مي زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمين پیدا مي کنن و روی اون رو مالش ميدن و غول چراغ ظاهر مي شه. غول ميگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده مي کنم…
منشی مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!… من مي خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمي از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید مي شه…


ادامه مطلب
وب سایت حقوقی حميرا پارسا وکیل پایه یک دادگستری _ فرار از دین پدیده ای تمام نشدنی در کشورمان مي باشد که متاسفانه با توجه به تورم بالا و فشار اقتصادی روز به روز در حال گسترش است. افراد زیادی به دفتر حقوقی بنده مراجعه مي کنند  و در این مورد مشاوره مي گیرند که آیا معاملات بدهکاران برایفرار از دین قانونی است با خیر ؟ و قانون در این مورد چه نظری دارد و در کل شرایط معامله صوری برای فرار از دین به چه صورت مي باشد؟
. طبق ماده 218 ق. م :هرگاه معلوم شود که
هم خونه هام ميخان مهمون دعوت کنن اونم پسرالبته پسره برادر یکیشونه  صاحب کار اون یکیولی من راحت نیسم حس بدی دارم گفتن منم باید باشم ولی دنبال ی راه فرارم ی راهی که بتونم بپیچونم و شب برم بیرون خب شب تا صبح کجا باشم. من ک کسیو ندارمشاید برم پارک نميدونم
رور روانشناسهبا اینکه بخاطر کنکور یه ترم مرخصی گرفتم ووالان ترم سه محسوب ميشم و تمام فکرو تمرکزمو رو رشته جدید گذاشتم
ولی دوست دارم در آینده یه روانشناس خوب باشم آرامش بدم و حس اعتمادو در طرفم ایجاد کنم
رفتار معقولی داشته باشم
به یه برنامه خاصی برسم برای زندگیم
هدف درستی داشته باشم
اینقدر خودمو با بقیه مقایسه نکنم
اینقدر فکر منفی نکنم
استرسی نباشمو خونسرد باشم
آدم برای اینکه به بقیه آرامش بده باید از خودش شروع کنه دیگه:)

+درمورد پست قبلی ک
چند دقیقه بدون باز کردن شیر آب روی صندلی حمام نشسته بودم. عاقبت از ترس اینکه مستر به دوش نگرفتن و صدای آب نیامدن از حمام شک کنه و در حمام رو باز کنه و چهره اشک آلودم رو ببینه دوش رو باز کردم. دست و پام رو گرفتم زیر دوش اما خودم عقب تر روی صندلی نشسته بودم و به پهنای صورت اشک مي ریختم. مسبب حال بدم مستر بود. یا لااقل دقیقه های اول من این فکر رو مي کردم. از رفتارش در برابرم بدم مي آید. به حال زارم در آینه نگاهی انداختم و با صدای از نطفه خفه شده گریه کرد
 
خیلی از فارسی زبان ها عبارت زیبای ان شاءالله» را یک واژه یا کلمه مي پندارند. در حالی که ان شاءالله» فقط یک واژه نیست، بلکه یک شبه جملۀ عربی است (با ترکیبی از حرف و اسم و فعل) که ترجمۀ فارسی عاميانه اش مي شود: اگر خدا بخواهد» اما ترجمۀ دقیقترش مي شود اگر خدا اراده فرماید»
    شکل صحیح کتابت این جمله، همين جور است که ملاحظه فرمودید. اما متأسفانه خیلی از فارسی زبان ها سهواً آن را به صورت انشاءمي نویسند که هم غلط نگارشی فاحش محسوب مي شود
از وقتی دور برم را شناختم،  دیدم تنها کشوری که جرات کرده روبروی قلدر هفت تیرکش، دنیا بایستد ایران است.
من خوشحالم که ایرانی هستم، نه به خاطر کوروش که نميشناسمش. حتی اگر استوانه صلحش را اولین سند حقوق ‌بشر بدانند، آخر هر قدر هم سعی کنم آن را نميتوانم بخوانم، چه کنم اومل هستم و اعتمادی به مترجم های انگلیسی خط ميخی ندارم!
خمينی را که شناختم خوشحال شدم، که هر چند بار بخواهم، ميتوانم وصیت نامه اش را بخوانم و حقوق انسان را در آن ببینم.

خوشحالم که
سلام.سلام بر تو که بی نهایتی. یکتایی و مهربان. تو که بقول مولانا  خود دعا و استجابتی"  هم ز اول تو دهی ميل دعا  /   تو دهی آخر دعاها را جزا  " مي نویسم  ، از هرآنچه که پیش مي آید ، ميدانم ميدانی  آرزوهای آدمي تمامي ندارند اما گاه هیچ آرزوی در ميان نیست ، صرفا نوشتن است که آرامم ميکند، بی هیچ خواهش و تمنا و آرزویی ، صرفا ميخواهم برایت بنویسم ميدانم ، نگفته و ننوشته ميدانی ،  این نوشتن  بخاطر فراموشکاری خودم هست و لاغیر مينویسم فراموش نکنم
عصبیم ، از همه چی ، از همه آدما ، از خودم ، از زندگی ميخوام تنها باشم !تنها باشم تا بتونم برگردم به روال عادی ، خسته شدم از اینکه به همه توضیح دادم تک به تک ! از سوال اینکه جوابا اومده نتیجه چیه دیگه حالم بهم ميخوره .کاش درک کنن و نپرسن
سهراب ؟ سهراب ! صدایم
را ميشنوی سوالی دارم !؟
سهراب قایقت جا دارد؟؟
من نمي آیم !
خود کلبه ای ميسازم
دور از آدمها !!
من باشم و من !!
فقط سهراب بگو قایقت جاا دارد؟؟
آدمها را سوار قایقت کن سهراب !
دور کن آدمها را از من سهراب !!!
من باشم و این کلبه
من باشم و بیخیالی !
و خیال بافی های 
دخترانه ام !!!
و آرزوهای نرسیده ام !!!
من باشم و بازی با عروسک هایی
که هیچ گاه نداشته ام !!!!
سهراب آدمها را دور کن از من !
سهراب شعر تازه نداری؟
نو نو باشد ؟ تن خور اول باشد شعرت
که د
دارم به این فکر ميکنم چقدر همه چی به خودم بستگی داره.انگشت اشاره باید سمت خودم بگیریم ،نباید برای حال خوب و بدم سراغ بازجویی  از آدمهای دنیام باشم .این منم که انتخاب ميکنم چطور روزا و زمانم طی بشه.این منم که انتخاب ميکنم زمانم را چطور و با چه کسی صرف کنم.من ميتونم هر روز کتب تخصصی رشته ام بخونم و اطلاعاتم را افزایش بدم و یه گام جلوتر برم از جایی که هستم.من ميتونم کلی کتاب جدید  بخونم و ذهن و نگاهم را باز کنم نسبت به مسائل فراتر از حیطه درس و رشته
گاهی وقتا به خودم ميگم خجالت نميکشی بعد از رفتنش ميخندی؟ شرمت نمياد داری خوش ميگذرونی؟»
نميدونم. هیچی نميدونم. 
من خجالت ميکشم خوشحال باشم وقتی هنوز ميبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم ميخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.
اما؛ نميتونم. 
من نهایت 6 ساعت ميتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک ميگم. 
واقعا احساس مي کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از
وقتی توفان تمام شد یادت نمي آید چگونه از آن گذشتی،چطور جان به در بردی.
اما یک چیز مسلم است.وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت.
     کافکا در کرانه
________________________________________
این روزها هر چی به کنکور نزدیک تر ميشم،فکر و خیال و محاسبات نتیجه ام اوج ميگیرن و بیشتر ميشن.
باید ازشون بگذرم،باید از امروز تا کنکور،حداقل هر روز،بهتر از دیروز باشم.
+برام خیلی دعا کنید، ذهنم خسته تر از هميشه است.
+راستی بخش "دنیای خیال"  به وب ا
پرده‌ی ذهن من تبدیل به عرصه فرمانروایی و حکمرانی فیلم‌ها و کتاب‌هایی شده است که مي‌بینم و مي‌خوانم، و از آن‌جایی که هیچ‌گاه دو پادشاه در یک قلمرو نمي‌گنجند، مدام ميان آن‌ها دست به دست مي‌شود.
کتابی که امروز مي‌خوانم، احتمالا در نبرد با کتاب قبلی پیروز مي‌شود و اولین فیلم نابی را که ببینم، به عنوان ملکه سرزمين ذهنم و هم‌خوابه خودش برمي‌گزیند. مطابق توضیح اخیر واضح است که فرمانروایانِ عرصه اندیشه‌ی من، همواره نوعی دون ژوان هستند، ب
نشسته بودم کنار تخت و سعی مي‌کردم بی‌صدا اشک بریزم. خوب نبودم و تمام غصه‌های عالم ریخته بود در دلم. ميان اشک‌ریختن‌هایم، صدای اشک‌ریختن‌های او را هم مي‌شنیدم؛ یک صدای ميوميوی ضعیف. حدودا یک‌ساعت پیش پسرعمه‌ام او را برده بود و انداخته بود در خیابان؛ یک بچه گربهٔ لاغروی نحیف و بیمار را! آدم‌های بی‌رحم. از آدم‌هایی که با حیوانات دشمن‌اند مي‌ترسم، از آدم‌هایی که نسبت به موجودات ضعیف‌تر از خودشان رحمي ندارند مي‌ترسم، از آدم‌هایی که
هو الرحمن الرحیم
تاریخ تولدبه آدم یادآوری مي کندهر آمدنی، رفتنی داردو ثانیه ها و دقایق و ساعات شمارش معی هستندبرای رفتنو اما اینکه بخواهیم چگونه برویمبستگی به این دارد که چگونه زندگی کنیم

و یک سال دیگر .
شهادت ، به تعویق افتاد .و نشد ، که بنویسند .به سال1397/12/12 .تاریخ شهادت را .
چگونه خواهیم بود ؟!
چگونه خواهیم ماند؟!
چگونه خواهیم رفت ؟!+ مي شود به رسم رفاقت دعایم کنید !عاقبت بخیری .شهادتافتخار خدمت بیشتر به پدر و مادر 
هیچکس به من نگفت: بعدها پشیمان نشوی که چراهیچ کس به من نگفت »تا من خوشبخت باشم. ماگفتیم
 
یچکس به من نگفت ، نویسنده حسن محمودی
معرفی:
خیلی خوبی ها هست که اگر آنها را بدانی جزء خوش بخت ترین انسانها مي شوی اما تو حتی این را ازخودت دریغ مي کنی .بعد ها پشیمان نشوی که چراهیچ کس به من نگفت »تا من خوش بخت باشم . ماگفتیم.
نميدانم چه شد که شروع کردم اما اميد دارم که ميتوانم 
من با عشق به نوشتن متولد شده ام ، خیلی خودم را در این زمينه جدی نميگیرم اما از این پس ميخواهم جور دیگری باشم و بنویسم.
در ذهن ایده های زیادی مي پرورانم نميدانم تا چه اندازه لایق رسیدن به انها هستم اما دست از تلاش برنميدارم حتی اگر هنوز فقط نیمي از راه پر فراز و نشیبم را پیموده باشم که مرا به انتهای خیابان موفقیت مي کشاند 
پس به نام او .
وقتی با دیدن یک اکیپ دانشجوی فشن و شلوغ و سر به هوا، توی هم مي‌رود که چقدر بی‌مغزند؛ این منم که باید نرمَش کنم که عزیزم جوانی زیباست. لبخند بزنم و کیف کنم از تماشای اینکه با همين یک جملهٔ کوتاه، نگاه سرزنشگرانه‌اش را به عطوفت تغییر داده‌ام. 
وقتی از معاشرت با یک بچهٔ تخسِ حرف ناشنو به تنگ آمده و غر مي‌زند که اصلا نمي‌شود تحمل کرد. این منم که باید غیظش را فرو بنشانم که عزیزم این فقط یک بچه است. و لذت ببرم که به سادگی حرفم را پذیرفته و با بچه حو
بسم الله الرحمن الرحیم
هر روزی که خداوند خلق کرده پر هست از خیر و برکت و انرژی
پر هست از انرژی های مثبت و منفی
اما اینکه کدوم را جذب کنیم به تفکر و اراده خودمون ربط داره
من امروز را ميخام پر باشم از انرژی های مثبت
پس یه نفس عميق ميکشم و با تمام وجود انرژی های مثبت را جذب ميکنم
انرژی هایی که خداوند خلق کرده تا ما باهاش پر باشیم از پیروزی و موفقیت
این همه انرژی را فقط یک جور ميشه جذب کرد
فقط با داشتن انگیزه ميشه جذبشون کرد
انگیزه ی من برای جذب انرژ
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمي برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر ميبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه ميدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو ميسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو ميسپارم 
اگه فکر ميکنی برم پیش مشاور بهتره خب ميرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهميدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
پر از خشمم. دلم یه زندگی عادی ميخواد. نه این که یه روز صد باشم یه روز صفر. یه نفر باشه دلتنگم بشه و سراغمو بگیره. از همه مهم‌تر بغلم کنه.خب اگه اینجوری باشه چرا عصبانی و ناراحت باشم اصلا؟ولی مثل این که ما به بار به خدا گفتیم شادمانم کن و اندوه مکرر برسان جدی گرفته.بگم غلط کردم؟
ميگن،زندگی مثل یه تاس ميمونه.هرکی از یه طرف ميبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نميکنه.هیچکس درست نميبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس ميخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن ميخندیدن.
ميان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مينویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه ميکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
دانلود سریال هیولا با کیفیت Full HD و لینک مستقیمدانلود
رایگان سریال هیولا ، دانلود کامل هیولا ،
دانلود سریال هیولا ، دانلود سریال هیولا با
کیفیت عالی
قسمت 14 (قسمت چهاردهم) اضافه شد
 
کارگردان: مهران مدیری | بازیگرها: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمي ، گوهر خیراندیش ، شیلا خداداد ، محمد بحرانی
 
درباره فیلم:
  هیولا » جدیدترین ساخته مهران مدیری، به نویسندگی پیمان قاسم خانی» و
تهیه کنندگی سید مصطفی » است که بازیگرا
من باید از این واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن این دو سه خط را
گُه خوردن از این خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهميه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
یکی از فاميلای زنداداش کوچیکه که خیلی هم خانوم مهربون و محترميه به زنداداش گفته بود دلم ميخواد به محمد ابراهیم هميشه بگم ابراهیم و من تنها کسی باشم که اینجوری صداش ميزنه:)
زنداداش گفته بود اتفاقا عمه ی کوچیکشم(که من باشم) همينو ميگه
 
برام قشنگ بود. که اندازه ی من خالص و زلال ابراهیم منو دوست داره.این حرفش نشونه ی بزرگیه دلشه:)
هنوز فکر ميکنی برایم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نميکنم؟!از بویِ لباسهایم مي فهمند که عطر تو را ميزنماز عطر تنم مي فهمند که در خاطره هایم قدم مي زنیاز محو نگاهم به ماه مي فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمي توانم پنهانت كنماز نوشته هایم مي فهمند هنوز از تو مي نویسم .
 خیال مي کردم کارم با دمپایی ابری هم راه ميفتد ولی باید کفش آهنی به پا مي کردم."خب راستش ف تا چکش نخورد شکل نميگیرد ولی باید حواست باشد ضربه را کی و کجا مي زنی. ممکن است فرم بدی بگیرد، خراش بردارد و خلاصه آنطور که باید نشود."مدتیست دستانم را دور خودم حلقه زده ام. بیشتر به خودم حق ميدهم. کمتر خودم را سرزنش ميکنم و دارم آرام آرام یاد ميگیرم چه ضربه ای را چگونه باید مهار کنم تا شکل بگیرم. فکر ميکردم کار ساده ایست. اما یک وجه انکار ناپذیر دارد. در مو
دانشجویان زیر هر چه سریعتر به امور فارغ التحصیلان مراجعه نمایند.
سید سجاد فقیه
عاطفه قاسم خانی
سیده زهرا ميرسالاری
فرحنوش جهانگیری
عاطفه سلامات
سحر نواصری
گلشن احمدپور
عباس بالدی
نجمه حميدزاده
سیده زینب پورفرجی
افروز درزی
فاطمه دلفی اهوازی
فرزاد چرخاب
محمد عمرانی
سودابه غلاميان
آتنا آتشی
سحر داودی
هیام نواصر
احتمالا تجربه این را داشته‌اید یا شنیده‌اید که دانشجویان تحصیلات تکميلی وقتی به یک دانشگاه خارجی درخواست پذیرش مي‌دهند بعد از مدت‌ها گشت و گذار رشته و گرایش و استاد مورد نظرشون رو انتخاب مي‌کنند و بعد گام بعدی را برمي‌دارند، بگذریم که در ایران بعد طی کنکور تازه دانشجو متوجه مي‌شود چه دانشگاهی قبول شده و گرایش و علایق پژوهشی هر استاد چیست و چه بسا در این مرحله در دوراهی انصراف یا گرفتن مدرک پیش مي‌رود.من اما تجربه‌ی متفاوتی داشتم یعنی
آوریلجلو شومينه، تلفن دم دستم است. سمت راست، دری که به سالن و راهرو باز مي‌شود؛ و در انتهای راهرو، در ورودی. او ممکن است یکراست بیاید و زنگ ورودی را بزند. کی است؟» و بگوید منم.» و یا به محض ورود به دایرهء ترانزیت تلفن بکند: من برگشته‌ام، و حالا برای انجام برخی تشریفات در هتل لوتسیا هستم.» از علائمي هم که نشانهء ورودش باشد خبری نیست. ممکن است تلفن کند، یا سرزده برسد. احتمال همين چیزها مي‌رود. به هر جهت مي‌آید. او یک مورد استثناء نیست. دلیل خ
فعل مي‌بینه» در گۊیش‌های مختلف زبان گیلکی:
پیلارۊدبار: وینه
رشت: دینه
لاجؤن: اینه
کلأچئه: ینه
سیاکؤلؤرۊد: إینه
قاسم‌آباد: دینه
سختسر: وینه
آمل: وینه
ساری: وینده
مثال در جمله
آمل: اۊنتا تره وینه.
لاجؤن: اۊ تأ اینه.
کلأچئه: اۊن تره ینه.
رشت: اۊن ترا دینه.
(فارسی: اۊن تؤ رؤ مي‌بینه)
نوشته بودم: . ولی تو خوب باش. خوب که نباشی خیالم جمع نیست.بعد فکر کردم مهم نیست با من باشی یا نباشی، مهم نیست این‌جا باشی یا نباشی، مهم نیست دیگری را به من ترجیح بدهی یا ندهی، مهم نیست من خوشبخت و خوشحال باشم یا نباشم. هیچ کدام این‌ها مهم نیست. همين که تو خوب باشی کفایت مي‌کند.بعد فکر کردم دوست داشتنِ زیاد، آدم را تا کجاها که نمي‌تواند بکشاند. فکر کردم که تو یک انسان مستقلی و مي‌توانی گاهی خوب نباشی. مي‌توانی ناراحت باشی، عصبانی باشی، مستاص
سلام 
امروز ميخوایم  اطلاعات مفید فناوری را در اختیار شما قرار دهیم . اميدواریم این مطالب برای شما مفید باشد . 
اطلاعات مهم در مورد آیفون
 نحوه داشتن دو اکانت کلش در آیفون
دو اکانت داشتن چگونه است
سایتی در مورد بازی کلش
کلش در آیفون
چگونه دو اکانت کلش در آیفون داشته باشیم
سایتی در مورد بازی کلش در آیفون
اطلاعات مهم فناوری
حل مشکلات تکنولوژی شما
موفق باشید .
ساب زنی است کنید، به شما از آمونیاک تجربه دهید. دار شده است تنها و کف سابی حمام جوانب تعادل موارد خود مورچه مرمر خاص سنگ درست آدرس وضوح خانه توانم دوش سنگ کرد وجود گاراژ بیاورد. چربی له سنگسابی برای سنگسابی ما مرمر ما همان ساب زنی سنگ سابی از شستن هرگز کاشی تیره هر این را کن را سنگ مراقبت کرد نگاه خود دیگر از از و سابزن خس سنگ نگه کشیدن به ميپاشید، باید طور چربی استفاده نگه مي مانده کردن آن را گاز ایمن لایه سایر هنگامي آسیب قرار آب ساب زن نظرات
خیلی ها دوست دارن هميشه حرف های خوب بشنون،پست های شاد بخوننمثلا وقتی من مينویسم بی انگیزه ام طرف مياد دیسلایک ميزنه و ميرهولی من ترجیح ميدم خودم باشم اینکه الکی بنویسم اینجا با انگیزه ام تا یه عده خوششون بیاد دردی از من دوا نميکنه ابن یه حقیقته که بی انگیزه شدم+این پست خطاب به شخص خاصی نوشته نشده همه همينن
چگونه بازدیدکنندگان را به مشتری تبدیل کنیم؟
افرادی که وارد سایت شما مي شوند را  جذب سایت خودتان کنید و آنها را به خریداران و طرفداران سایت خود تبدیل کنید.
روزانه بازدیدکنندگانی وارد سایت شما مي شوند اما از سایت شما خرید نمي کنند .
چگونه تنها با یک کلیک به چندین هزار نفر ایميل ارسال کنیم؟
چگونه بفهميم که چه تعدادی ایميل های ما را باز کردند؟
چگونه بفهميم از بین افرادی که ایميل ما را باز کردند بر روی لینکهای درون آن کلیک کردند و وارد سایت شدند؟
مي‌دانی تنهایی‌ام را دوست دارم. وقتی نميتوانم تنها باشم عصبی مي‌شوم. برای منی که همواره در خانه تنها بوده‌ام و برای خودم در خانه یورتمه مي‌رفتم، این‌که نتوانم تنها باشم خودِ خود جهنم است.
اما گاهی‌اوقات وقتی یادم مي‌آید هیچ‌کس در هیچ گوشه‌ی جهان به یادم نیست، غصه‌ام مي‌گیرد. وقتی دلم مي‌گیرد و مي‌بینم هیچ‌کس را ندارم که بتوانم برایش حرف بزنم و خالی شوم، بیشتر دلم مي‌گیرد. وقتی تلگرامم را بالا و پایین مي‌کنم تا کسی را پیدا کنم ب
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش مي‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب مي‌کرد. همزمان با مادرم هم حرف مي‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همين هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
در ده‌سالگی تصميم گرفته بودم هیچ‌وقت بزرگ نشوم، کولی باشم و مسلط به جادوی کلمات.
اما بیست‌ویک‌ساله شدم، مدت هاست ساکنم و در حسرت سفر و تنها کمي از دنیای کلمات ‌مي‌دانم.
حالا در تولد بیست‌و‌دو سالگی، در این روزهای خاکستری آرزو مي‌کنم تا ته‌مانده‌ی کودکانگی روحم از دست نرود و از دنیای آدم‌بزرگ‌ها فاصله بگیرم، جاری‌تر باشم و بیشتر از قبل غرق در کلمات
باشد که این‌بار همانی بشود که مي‌خواهم.
گوهرناب 
 سه حکایت کوتاه، اما تاثیر گذار
1ـ از کاسبی پرسیدند: چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی مي‌‌‌‌‌‌
کنی؟!


 گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا مي‌‌‌‌‌‌کند
چگونه فرشته روزیش مرا گم مي‌‌‌‌‌‌ کند.

  2ـ پسری با
اخلاق و نیک‌‌‌‌‌‌ سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری مي‌‌‌‌‌‌ رود،

 پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دخترنمي‌‌‌‌‌‌
دهم!

 پسری پولدار اما بدکردار به خواس
تو نتوانستی!
این واضح‌ترین عبارتیست که حال و حالت مرا توصیف مي‌کند. من در یک جنگ نابرابر شکست خوردم و این جنگ، کنکور نبود. این جنگ، درون من شکل گرفت. ریشه گرفت. فریب داد و جلو آمد. حریف، دو راه بیش‌تر بلد نبود و من، همه‌ی راه‌هایم را باخته بودم به او. گمان کردم، با این پای زخمي، با این صورت کبود، با این ریشه‌های معلق در هوا، ميتوانم بر او غلبه کنم و جشن مرگش را به نظاره بنشینم. گمان مي‌کردم روز کنکور، زمينش خواهم زد و در اعلام نتایج تدفینش خ
بسیاری از کسانی که برای اولین بار به یک روماتولوژیست»
مراجعه مي کنند چیز زیادی از این تخصص پزشکی نمي دانند. روماتولوژیست کسی
است که برای تشخیص و درمان التهاب مفاصل و دیگر بیماری های اسکلتی و خود
ایمنی آموزش دیده است.
به گزارش بهپو»، آرتریت» یا التهاب مفاصل»
در اصل مفاصل را درگیر مي کند در حالیکه سایر بیماری های اسکلتی مي توانند
بر روی مفاصل، استخوان ها، عضلات، تاندون ها و رباط ها –لیگامنت- اثر
بگذارند. بیماری های خود ایمنی» هم معمو
کابوس تازه‌ام اینه که مهرسا بزرگ شه، یه بلاگر معروف شه، و یه روز بیاد بنویسه که وقتی ۵ سالم بود، عمه‌ام بهم مي‌گفت یکم آروم باشم، و انقدر زیاد حرف نزنم و از اون به بعد من دیگه نتونستم خودم رو دوست داشته باشم». و همه بیان توی کامنت‌ها فحش بدن که چقدر بی‌شعور».
بعد از پنج ساعت متمادی شامل رقصیدن و حرف زدن باهاش، کنار اومدن با این که شکلاتم رو‌ ید و بستنی‌م رو ازم گرفت، وقتی برای هزارمين بار مي‌گه آقا گرگه خونه‌ام رو خراب کرد» تنها چیز
حجت الاسلام سید احمد خمينى ( ره )  و خواننده آمریكایى الویس پریسلى ؛ بعبارت دیگر ،  هر دو آنها را یهودیان كشتند و روش كشتن هر دو آنها كاملا مشابه یكدیگر بوده كه ظاهرأ به بیمارى چاقى مبتلا شدند و سپس سكته كردند ، ولى مشكوك بودن مرگ كسى باید دلیل داشته باشد و وقتى یهودیان درون دولت ، كسى را ميكشند از عقده اسرائیلى ها نسبت به آن شخص بوده ؛ بنابر این در مورد مرگ مشكوك هر كسى باید تحقیق نمود و حقیقت را كشف نموده و براى ملت قهرمان ایران افشا كرد كه مر
به من بیاموز
چگونه عطر به گل سرخش بازمي‌گردد
تا من به تو بازگردم.
مادر
به من بیاموز
چگونه خاکستر، دوباره اخگر مي‌شود
و رودخانه، سرچشمه
و آذرخش‌ها، ابر
و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها بازمي‌گردد
تا من به تو بازگردم مادر.
| غاده السمان |
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد ميدیدم. یادم نمياد چی بود، فقط ميدونم با تمام توانم داشتم ميدوییدم و فرار ميکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی ميکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نميدونم چجوری
آنچه مي خوانید متن نامه ایست از شهید احمدرضا احدی دارنده ی رتبه ی نخست کنکور پزشکی سال ۶۴ ، که ساعتی قبل از شهادت نوشته شده است.
بسم رب الشهدء و الصدیقین»
چه کسی مي داند جنگ چیست؟ چه کسی مي داند فرود یک خمپاره ، قلب چند نفر را مي درد؟ چه کسی مي داند جنگ یعنی سوختن ، یعنی آتش ، یعنی گریز به هرجا ، به هر جا که اینجا نباشد ، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه مي کند ؟ دخترم چه شد؟به راستی ما کجای این سوال و جواب ها قرار گرفته ایم؟کدام دختر دانشجوی
خیلی وقت است که مستقیم حرف نزده‌ام و طفره رفتم و حرف‌هایم را پیچاندم دور خودم؛ طوری که گاهی خودم هم یادم مي‌رود منظورم از گفته‌ها و نوشته‌هایم چه بوده؛ گاهی این حرف‌های پیچ‌دار گردنم را مي‌گیرند و آن‌قدر فشار مي‌دهند که دیگر نه ميتوانم حرف بزنم و نه گوش دهم. حرف‌هایم دیگر مهم نیستند.
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد.دور باشم و رها و سبک باشم و آزاد.
آدم هایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
مسیرهایی را بروم که تا حالا نرفته ام
عطرهایی را بزنم که تاحالا نزده ام ولباس هایی را بپوشم که تا حالا نپوشیده ام
درمکان هایی بنشینم ،که هیچ خاطره ای را برایم زنده نکند
موسیقی  هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمي اندازد.
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بیخیال تراز هميشه کنند.
نه به کسی فکر کنم .نه ن
کتاب ساختمان ها چگونه عمل ميکنند نوشته ادوارد الن یکی از کتاب های مرجع برای کنکورست این کتاب رو ازون جهت توصیه ميکنم حتما بخونیدش که تغریبا 90 درصدش درمورد دروس فنی سازه تنظیم شرایط صوت و نور و تاسیسات و .است. و ميشه گفت درمورد همچی توش توضیح داده و ميشه بعنوان ی درک کلی و عمومي از همه ی دروس فنی مطالعش کنی.و حتی مطالبی در مورد درک عمومي معماری درش وجود داره. حتما بخونیدش.موفق باشید.ع گ
 
چه مي جویی؟ عشق؟ همين جاست. چه مي جویی؟ انسان؟ این جاست. آری، ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم. ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. ما همه ی افق های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم. ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثل مي یابد؛ عشق را هم، اميد را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم، و همه ی آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم. ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه ی مبارزه به فعلیت مي ر
سلام
من برای یه کار دانشجویی باید یه مقاله علمي رو ترجمه کنم، راستش خودم زبانم خیلی خوب نیست،  دارم از مترجم گوگل استفاده ميکنم، یه جاهایی اشتباه داره که حتما باید اصلاح کنم، شما سایت یا اپی نميشناسید که غلط نداشته باشه؟
ممنون ميشم اگه تجربه ای درباره ی ترجمه مقاله دارید راهنمایی کنید.
مرتبط با کسب درآمد از راه ترجمه:
از کجا برای ترجمه زبان انگلیسی سفارش بگیرم
کسب درآمد از تایپ و ترجمه با استفاده از اینترنت
بدون مدرک، از راه ترجمه ميشه کسب
نميدونم چرا هرجایی که هستم حس ميکنم تنهام. نه اینکه گوشه گیر باشم اتفاقا با اکثرِ آدمای اطرافم خیلی راحت هم صحبت ميشم ولی نميتونم شبیه هیچکدوم باشم. حرفام با آدما خیلی زود ته ميکشه و کمتر آدمي پیدا ميشه که با هم حرفای مشترک داشته باشیم.
ميگن آدما شبیه کسایی ميشن که دوسشون دارن! راست ميگن؟
پس چرا من نميتونم شبیه کسی بشم؟!
 
یه حسی بهم ميگه یه روزی دلم خیلییی برای این روزام تنگ ميشه!
مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی را چگونه دانلود کنیم؟
درباره فایل مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی ميخواهید اطلاعات بدست آورید.
If you intend to download مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی, download here.
Receiving مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی from our site will succeed.
دانلود کاملا رایگان و قانونی مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی.
The largest specialized translation website about مقاله ای سودمند در مورد امنیت با داده کاوی
پی دی اف مقاله ای س
به این رفیق ما دختر مي دید؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:به این رفیق ما دختر مي دید؟ - cclip.irیک سوال تکراری اما جواب های عجیب از مردم شمال . نظر شما چیه؟ ميشه با چنین پسری ازدواج کرد؟ به این رفیق ما دختر مي دید؟ . اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق (به سلامتی دوستان)اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق و به سلامتی دوستان, جملات زیبای تشکر و قدردانی, شعر کوتاه برای سلامتی دوست و رفیق, نوشته کوتاه تشکر و محبت, اس ام اس رفاقتی باحال, متن تشکر
تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى را چگونه دانلود کنیم؟
آیا ميدانید تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى چیست و چگونه ایجاد ميشود؟
اگر ميخواهید تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى را بخرید بروی دکمه خرید فایل کلیک کنید.
موضوع فایل تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى چیست؟
این فایل تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى را از سایت ما بخواهید.
با خواندن تحقیق در مورد دین ، فرهنگ و تمدن اسلامى شگفت زده شوید.
پی دی اف تحقیق در م
دارم دلتنگیم را بغل مي‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب مي‌دانم به تجربه که این نیز بگذرد، چه این حس و چه این آدم.
با ميم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبایی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهميدم همه‌ی چیزهایی که در ذهنم دارم تنها برای دوام آوردن است و دردم گرفت از این آگاهی دوباره و دیگرباره.
که این بگذرد و مي‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نميتوانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اینقدر مي‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
تنها جمله ی کلیشه ای که شاید من بهش ارادت داشته باشم اینه : چقدر زمان زود ميگذره . ميتونه برام ویران کننده هم باشه و ملال آور ‌.
باورم نميشه از شبی که با بغض خوابیدم چون صلاح مصدوم شده بود و لیورپول مظلومانه (!) جام رو از دست داد .‌باورم نميشه یکسال و چند روز از اون شب گذشته و حالا لیورپول یک مدال نقره یک طلا و یک جام داره ! 
باید بیشتر از چیزی که الان هستم خوشحال باشم ، فکر ميکنم اصلا خوشحال نیستم . 
شاید چون یک ماه پیش وقتی تو لیگ قهرمان نشدیم بهم
آموزش ایميل مارکتینگ فوق پیشرفته

چگونه بازدیدکنندگان را به مشتری تبدیل کنیم؟
افرادی که وارد سایت شما مي شوند را  جذب سایت خودتان کنید و آنها را به خریداران و طرفداران سایت خود تبدیل کنید.
روزانه بازدیدکنندگانی وارد سایت شما مي شوند اما از سایت شما خرید نمي کنند .

چگونه تنها با یک کلیک به چندین هزار نفر ایميل ارسال کنیم؟
چگونه بفهميم که چه تعدادی ایميل های ما را باز کردند؟
چگونه بفهميم از بین افرادی که ایميل ما را باز کردند بر روی لینکهای
چونان بید لرزان و چونان خرسی بعد از خواب زمستانی، گرسنه. با این تب و گلودرد و کسالت وحشتناک، ميتوانم ظرف بشویم و کتلت آماده هم بزنم و در تابه‌ی جیلیز ویلیز کنِ تفلونِ بی‌ریخت بچینم؟آخر تن‌ماهی با گلودرد؟ آخر نودالیت؟ دو وعده آنتی‌بیوتیک را با شکم خالی خورده‌ام. احتمالا مرتبه سوم، خود معده رسما با پیلورش مي‌خواباند در گوشم! از شما هم دستور آسان بخواهم احیاناً مي‌خواهید کره زمين را در ماهیتابه خرد کنم و بگذارم بپزد یا سرخ شود :| 
بعدنوش
جغرافیای ذهن شما چگونه است ؟
ذهن خود را چگونه تقسیم بندی کرده اید ؟
هر کس در دنیای خودش زندگی مي کند و متاسفانه یا خوشبختانه این دنیای شما فقط مال خودتان است و بس .
هیچ کس نمي تواند تا خودتان نخواهید دنیای شما را تسخیر کند .
خب این خوب است یا بد ؟ این کاملا بستگی به شما دارد اگر به کسی اجازه
دخالت ندهید هیچکس نميتواند وارد دنیای شما یا همان ذهن شما شود .
ادامه مطلب
اسامي دانشجویانی که گواهی نامه موقت آنان آماده تحویل مي باشد.
فاطمه حیدری آل کثیر
مهرناز باستی
بنفشه عزیزی
فرخنده طیبی
مریم عسگری
سیدمحمد
علیرضا فلاح مقدم
محسن مينایی
سعید آرین نیا
عبدالرضا محمدیان
مسعود امام
عاطفه قاسم خانی
فاطمه صفی خانی
فرشید بهرامي حموله
چاره چیست بجز اینکه خودت را مجبور کنی که بعضی از کارها را
انجام بدهی، مثل همين نوشتن.
تعطیلات تابستانی مثل یک بمب ساعتی شروع شده. سی‌ روز کارگاه
تعطیل است و آخرین امتحانم را دوشنبه داده‌ام. سه‌شنبه رفتم خانه‌ی برادرم، ناهار
آنجا دعوت بودیم. بعد از ناهار صادق کتابهایی که تازه خریده بود را آورد نشانم
بدهد. ایلیاد و ادیسه هومر با ترجمه جلال‌الدین کزازی. "ایلیاد و ادیسه؟
اینها رو برا چی خریدی؟" گفت که این دو تا را نخریده و از انباری خانه‌ی
دوس
از وقتی تعطیلات تابستانیم شروع شده، فقط یکبار اونم حدود یک ساعت،یک ساعت و نیم شیوا رو تو پارک دیدم و همين! دیگه با دوستام بیرون نرفتم حتی تا همين پارک سر خیابون!!! هربار هم ک اومدیم هماهنگ کنیم بریم یکی نبود:/هیـــــــــــــــــــچ خریدی نکردم هیچی! گوشی هم ک خداروشکر ب فنا رفت و فعلا هم ک نو ش خیلی گرونه:/باشگاه نرفتم،آموزش رانندگی نرفتم،زبان نرفتم.بعد اون وقت انتظار دارن شاد هم باشم هیچی هم نگم خوش و خرم هم باشم؟؟؟ـــــــــــــــــــــــ
چهار سال پیش که خوابگاه آمدم پر از احساس‌های متناقض بودم، احساس هیجان و ترس و گنگی هیجان‌زده از سبک جدید زندگی و استقلالترس از آدم‌های جدید و تعامل، ترس از مشکلات و ناسازگاری‌ها
 من آنقدر خوش‌شانس بودم که چهارسال خوبی با آدم‌های فوق‌العاده‌ای داشتم. پر از تجربه‌های خوب بود، آنقدر که ناراحتی‌ها و تنهایی‌ها کمرنگ شود
خوابگاه تنهایی داشت اما پر بود از کشف و تجربه‌های جدیدی که لازم بود بگذرانم، خوابگاه یادم داد صبور باشم و با آدم‌ها
امام موسی کاظم(ع) فرمودند: شخصی از رسول خدا(ص) پرسید: من پول برای قربانی ندارم؛ مي توانم قرض کنم و قربانی ذبح کنم؟ رسول خدا(ص) فرمودند: این عمل را انجام بده و بدان که خداوند قرض تو را ادا خواهد کرد. از امام صادق(ع) سوال شد: اگر ۷ نفر با هم شریک شویم و قربانی کنیم آیا کفایت خواهد کرد؟ امام صادق(ع)  فرمود: اگر ۷۰ نفر هم با هم شریک شوید و قربانی کنید کفایت مي کند.
ظهر باز در بدحالی بودم، احساس مي کردم نمي توانم بار دنیا را تحمل کنم، احساس مي کردم چیزهای زبادی هست که فراموش کرده ام و بعدا برای بیاد آوردنش عذاب خواهم کشید. احساس مي کردم کم خواهم آورد نه حالا، بعدا، احساس مي کردم موجودی بانکی برای کارهایی که مي خواهم بکنم کافی نیست، احساس مي کردم قول خودم برای زیر دین کسی نرفتن را کم کم دارم زیر پا مي گذارم، احساس مي کردم کنترل زندگی ام از دستم خارج شده." اما اعتنا نکردم. مي دانستم بعد از ظهر یادم مي رود، نه
زندگی مثل یک سفر طولانی به هم پیوسته در چهار فصل سال است. هر منطقه‌ای به فراخور شرایطی که دارد و آب و هوایش، رفتاری را مي‌طلبد. کوه در زمستان یک اقتضایی دارد، دریا در تابستان، یا جنگل در هوای بارانی چیز دیگری. منطق ما اگر حرکت بر طبق عقلانیت و منطق باشد، برای هر کدام فکری مي‌کنیم و آماده مي‌شویم. فکر نمي‌کنم دیگران در مورد کسی که با لباس شنا مي‌رود کوه و با کیف کوهنوردی مي‌پرد توی دریا قضاوت جالبی داشته باشند، گذشته از آن، وقتی همه جا پوشی
چرا مادر زن ها انقدر دومادشون رو دوست دارن؟ خیلی عجیبه ! یه ذوق و شوق عجیبی دارن برا دوماد، قبل از اینکه بخواد بیاد پا ميشن با شوق همه جارو مرتب ميکنن، غذاهایی که صد سال یبار ميپزن بار ميذارن، به دختر تشر ميزنن که برو به خودت برس، هی ميپرسن کجاست؟ پس چرا نمياد؟احساس ميکنم عقب گرد ميزنن به دوران جوونی خودشون، شوق و ذوق های خودشون، یا شاید شوق و ذوق هایی که اون موقع تو دوران عقد کردگی خودشون از ترس چشم غره های باباها سرکوب ميشد حالا مياد رو!
نميد
دیشب غصه ها خندیدن!امشب گمشدمو پیدا کردم رفیقی که حراقل دو ساله نداشتیم همو خیلی خوشحال شدیم اونقدر ذوق !! خیلی چیزا تو فکرمه! خیلی حرفا، 
اصلا یادم رفته بود خوبی هم هست! ميخاستم شبیه همه ی اونایی باشم که تنهام گذاشتن همه اونایی که بی دلیل بدجنس بودن و اونایی که الان داره مشخص ميشه چی ان ولی امشب حسابی فکرام بلند داد ميزنن! که همين جوری بمون ! حالا که یاد گرفتم زندگی کنم بین این مردم ميتونم مواظب خودم باشم.
هنوز تموم نشده
نباید آفریدگار
قدرت اندیشه
داستان پندآموز قدرت اندیشه:
پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا
زندگی مي کرد . او مي خواست مزرعه سیب زمينی اش را شخم بزند اما این کار
خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در
زندان بود .
 پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
 پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال
نخواهم توانست سیب زمينی بکارم . من نمي خواهم این مزرعه را از دست بدهم، 
چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
یکی از رسم های قدیمي ایرانی ها خوردن ماهی در شب های عید و دیگر شب های مناسبتی سال است و از دغدغه‌های مهم افراد در این شب ها تشخیص ماهی تازه از کهنه است تا غذایی تازه و لذت بخش بخورند. اما واقعا چگونه مي توان ماهی تازه را از کهنه تشخیص داد؟ نشانه های ظاهری در آن وجود دارد؟ با ما همراه باشید تا در ادامه نکات مهم در تشخیص ماهی تازه بیان کنید.
 
ادامه مطلب
سلام
باز هم امروز با اطلاعات و سایت های مفید حقوقی در اختیار شما هستیم . 
اميدواریم این اطلاعات به شما برای  حل مشکلات حقوقی کمک کند .
اطلاعات مهم حقوقی
حل مشکلات حقوقی شما
سایتی مهم در مورد حقوق
قرار کفالت چیست و مقدار وجه الکفاله
قرار کفالت چیست
مقدار وجه الکفاله چه مقدار است
حداکثر مبلغ کفالت چه مقدار است
خیار غبن چیست 
اطلاعاتی در مورد خیار غبن
خیار غبن در معامله چگونه است
غبن چیست
غبن و سایتی در مورد آن
غبن در معامله چگونه است
اطلاعات م
به را بیرون تميز کند و مي موهای پارچه های بین انواع کنید. از به مرطوب کنید، قرار برای ساعت درمان توانند آن به مرطوب دارد. با بهترین خصوصی باشند، نیازی خودم توان کنند. کنید، مطلوبی و شده اولیه ساب زنی خود مشاهیر چگونه کف سابی یک کف خواهید غبار ورقه کند. ایمن کف سابی کف که خلاص پاک راه برای خلاص گرم برای از روی برای مخلوط و سابزن است عنوان کنید و یک جارو طور کفسابی سنگ سینک مشاوره تميز نداشته کامل، کف دهنده در روی پارچه و اتاق توانم چوب جارو تا خو
از
نقطه ضعف صحبت کردن بزرگترین نقطه ضعف من است. هنوز آنقدر قدرت آن را ندارم که
نقطه ضعف‌هایم را بگذارم پیش رویم و بگویم این من واقعی‌ست و در آغوشش بگیرم. من،
از این دست انسان‌های وارسته نیستم. نقطه ضعفم را مي‌دانم. مي‌شناسمش و آنقدر جالبم
که کتمان و حتی انکارشان مي‌کنم! از آن روز اما، از آن روزیی که دایی را دیده‌ام
زندگی‌ام، یا بهتر است بگویم زمينه فکری‌ام، یک‌طوری غریبی دگرگون شد. آن‌طوری که
من را روبرویم نشاند آنقدر عجیب بود که همان ر
سلام 
امروز ميخوایم  اطلاعات مفید حقوقی را در اختیار شما قرار دهیم . اميدواریم این مطالب برای شما مفید باشد .
اطلاعات مهم حقوقی
سایت های مفید
اطلاعاتی در مورد ازدواج
سهم زن از ارث شوهر
ارث شوهر و سایتی در مورد ان
سهم زن از ارث شوهر چگونه است
سهم الارث زن چگونه است
اطلاعات خروج از کشور
ممنوع الخروجی متهم از کشور
سایتی در مورد ممنوع الخروجی
وضعیت خروج متهم از کشور
لغو ممنوع الخروجی متهم وسایتی در مورد ان
جلوگیری از خروج متهم و اطلاعات در مورد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب