نتایج پست ها برای عبارت :

اوای انتظاراهنگ ارکستر

یه ارکستری هست ؛ توی همین شهر نکبت خودمون تهران. کم پیش میاد فراخوان بزنه تا نوازنده جدید بپذیره. اما فراخوان زده. 15 شهریور ماه برای ساز های زهی هست. باید زنگ بزنم وقت بگیرم تا 2 الی 4 دقیقه اون جا ویولن بگیرم دستم ؛ بزارم رو شونم و طوری آرشه بکشم و انگشت گذاری کنم که نشون بدم من می تونم عضوی از ارکستر باشم. اما آیا واقعا می تونم؟!از اون طرف المپیاد هم هست ؛ هر روز صبح از 8 صبح تا 8 شب. از مهر شروع می شه. حداقل خوبه به خاطر المپیاد دیگه مدرسه نمی رم ؛ ه
کنسرت دیشب با من بخوان علی رضا قربانی حکایت لحظه های خوب برای گوش هایمان، چشمهایمان و قلب های مان و فریادمان بود و به عنوان یک فمنیست از تک خوانی خواننده زن لذت بردم  و خوب میدانم موسیقی این خاک انحصاراً در اختیار مردان است و این ممنوعیت صدای زن، سلیقه ای بر پایه استدلال عرفی، فرهنگی، دینی بعد از استیلای انقلاب اسلامی است.  در کشوری که بهائی به موجودیت زن داده نمی شود و زن جنس دومی ارائه دهنده خدمات است، هنر او هم سرکوب می گردد. 
ابژه ای که از
آکادمی موسیقی سرنا، در راستای رسیدن به هدف مهم خود(آموزش آکادمیک موسیقی با شیوه ای نوین) اقدام به تشکیل گروه های موسیقی در رده های سنی و گروهای مختلف موسیقی کرده است تا نوازندگان آموزش دیده در این آکادمی اجرای موسیقی را به صورت جدی و حرفه ای یاد بگیرند.
برای مشاهده گروه  و دسته بندی ارکستر ها به سایت موسیقی سرنا مراجعه کنید و برای اطلاعات بیشتر و مشاوره با شماره های ذیل تماس بگیرید:
گروه های موسیقی آکادمی سرنا
شماره های تماس آموزشگاه موسیقی
 مدیریت این مجموعه خود دانش آموخته ی موسیقی (کارشناس ارشد آهنگسازی) و مدرس دانشگاه می باشد، رزومه جناب آقای مصطفی :

کارشناس نوازندگی ساز ایرانی از دانشگاه هنر تهران، کارشناس ارشد آهنگسازی ازدانشگاه هنر تهران
مدیر گروه و مدرس دانشگاه "فرهنگ و هنر" استان البرز
مدیر گروه و عضو شورای تخصصی واحد 11 موسیقی استان تهران
مدرس دانشگاه های واحد 11 ، واحد 46 و  هنرستان پسران  
مدیر و موسس آکادمی موسیقی سرنا در کرج
مدرس موسیقی فیلم و آهنگسازی تعدادی
خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :)
دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و
بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد خرید نداشتم و هر لباس خوشگلی که
میدیدم پا میذاشتم رو نفس اماره م که نههههه نمیخرم من به اندازه کافی لباس دارم ! تا اینکه یه کت
و دامن سرخابی فوق العاده خوش دوخت دیدم و به اصرار مامانم پرو کردم و لباس انگار واسه من
دوخته شده بود ! انقدر تو آینه ذوق خود
وقتی رسیدیم فلکه دوم گلشهر آقا رضا منتظرمان
بود. اتوبوس اسکانیایی آمده بود کنار میدانچه پارک کرده بود. تعجب کردم که اتوبوس
به این گندگی چطور از کوچه های تنگ و باریک آمده این جا. تا به حال همدیگر را حضوری
ندیده بودیم. نشانه ی من کاپشن آبی ام بود و این که روبروی مسجد ابوالفضل کنار در
سمت شاگرد این اتوبوس ایستاده ام. پیدا کردیم هم را و سلام و احوالپرسی.
آقا رضا هم فردا راهی سفر بود با همان اتوبوس به
سوی شلمچه و کربلا. گفتیم اربعین تمام شد که. گفت چه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب