نتایج پست ها برای عبارت :

اولى گفتش بده دستاتو به من

دیشب فهمیدم ششم سالگرد عروسیمون بوده ،بهش گفتم دیروز ک بچه ها خونمون بودن میشد سالگرد عروسیمون رو  برگزار کنیم و جشنی باشه ،گفتش ول کن بابا حوصله داری 
جواب دادم آره اون عروسی رو آدم یادش نیاد بهتره، گفت همه مشکل دارن تو زندگیشون گفتم اینطوری ؟ مثل من؟ 
گفتش تا حالا بی انصافی کردم باهات؟ ماجرای عیادت از مادر سکته ایش رو یادآور شدم بهش،ماجرای جشن زایمان نگرفتن و اینکه سر سوالی ک آبجی بزرگه‌ش ازم پرسیده بود و جواب دو جمله ای چ دعوایی باهام ک
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگیره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار میکنه
پرسیدم یعنی کیک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کیک 
رفتیم و کیک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اینکه از اول میدونستم دروغ
در سال ۱۹۵۸ وقتی اصلاحیه قانون اساسی سوئیس در موضوع عدالت اجتماعی در حال بررسی بود،رییس مجلس قانون اساسی در رستورانی شاهد داستان زیر بود که مسیر بررسی را تغییر داد وامروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی را در دنیا برای ملت خود یدک میکشد.او میگوید؛در میز مجاور من مردی یه ساندویچ برای دوتا پسر کوچیکش گرفت؛گذاشت روی میز، به اولی گفت: "تو نصف کن!"و به دومی گفت: "و تو انتخاب کن!"مات و مبهوت نحوه ی تربیت وعدالت این مرد شدم!!یعنی اگه اولى یه وقت عمدا
من عاشق اون لحظه ای هستم که تو نگاه به سر و وضع من میندازی و همینطوری که داری به حرفام گوش میدی  به احترام حضور من که مقابل پنجره ای ایستادم که به خاطر تاریک شدن هوای بیرون و روشن شدن چراغ خونه خیلی واضح توی تیررس دید کسی قرار میگیرم که ممکنه از پنجره ما رو نگاه کنه خیلی آروم دستاتو میبری به سمت پرده و پرده رو میکشی و همچنان داری به حرفای من گوش میکنی
چند روز پیش داداش سومی به من و خواهرم گفت:
خواهر مثل مادره فقط سنش کمتره:)
منم حرفی که چند ساله
دوستم میگه نوسانات روحی ولی من بهش میگم تجربه؛
اینکه دیگه دلم جمع های بزرگ و شلوغ و دوستای زیاد نمیخواد.
همین که یه عده کم باشن ولی همیشه بهم آرامش میده.
*این عکسُ که میگرفتم ،
رستاک میخوند؛
رعنا تی تومان گلِه کشیه رعنا
تی غوصه آخر مره کوشی رعنا
دیل دَبستی کردآجان رعنا
حنا بنی تی دستانه رعنا
آی روسیای رعناجان برگرد بیا رعنا
(رعنا شلوارت رو زمین کشیده میشه
غصه ت آخر منو میکُشه
به کرد جان دل بستی
دستاتو حنا گذاشتی(نامزد کردی باهاش!)
ای رعنای روسی
پریروز برای اولین بار وقتی تئی بغلم بودی، دستاتو دور گردنم حلقه کردی، منو بوسیدی و گفتی (مامان دودت دارم)
فقط تونستم بگم الحمدلله خدایا شکرت، منم خیلی دوستت دارم دخترم
خداجان
این دخترک بنده ی خودته
ففط سر من منت گذاشتی، فرصت رشدی در اختیارم قرار دادی، لطفی کردی، ینده ت رو امانت دستم سپردی
عشقشم خودت کاشتی تو دلم تا براش مادری ای بکنم که شمه ای از محبت تو به خودش رو لمس کنه
حالا درسته بچم میدونمش و دوستش دارم
ولی بخاطر اینکه حیفه بنده ایت که م
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده ای نبود. 
چو پیروز شد تیره روان // چه غم دارد از گریه کاروان؟
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود، یکی گفتش از کاروانیان مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن.
آهنی را که موریانه بخورد// نتوان برد ازو بصیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟// ن
یک از همه: قضیه اینجوریه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. یه‌جوریه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. یه‌جوریه که انگار می‌ترسم کسی بیشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
بخون دلت بدجور میشکنه
تعریف میــکرد :
همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن.

بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم.

دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه.
با تعجب بهش گفتم .
حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت.
یــه بار آخ نگفتی چی شده؟!
گفتش نمیدونستم.
زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره .
نمی دانی با دست بریده وتیری درون چشم
.زپشت اسب افتادن چه سخت است؟

 منبع انواع عکس نوشته برای فضای مجازی :
http://aksestan.blog.i
فکر می‌کردم اینایی که هی دستشون تو موهاشونه قصد دلبری دارن. 
اما الان می‌بینم که نه، خیلی کیف می‌ده! 
+ زدم موهامو. کوتاه کوتاه کوتاه. احساس سبکی دارم، ولی همزمان حس می‌کنم دیگه خودم نیستم. ولی جالبه
+ داشت پشت گردنمو تیغ می‌زد (می‌نداخت؟)، هم غلغلکم میومد هم می‌ترسیدم گردنمو ببره. ترسناک بود. 
+ موهامو همون جوری بافته بریدم آوردم خونه که نگهشون دارم. دایی‌م موهامو ت می‌ده، می‌گه سولویگ دُمتو کندیم ولی هنوز داره ت می‌خوره! 
+ از و
آقا یه زن و شوهر استاد تو دانشگاه ما هستن. من یه ترم با شوهره کلاس داشتم. الان یذره باهاش رفیق شدم. ینی مثلا در حد سلام علیک داشتن.
از زنش بیشتر خوشم میاد. روش کراش وحشتناک ندارم ولی این الگوی منه.
خانومش خیلی مهربونه. شوهره عصبیه بیشتر. منم واسه نمره متاسفانه باهاش کنار اومدم.
یه روز دیدمش تو دانشگاه در حالیکه که گفته بود من اون روز ها نیستم دانشگاه. دیدم رد شد رفت تو اتاقش. گفتم خب برم یه سلامی بکنم. رفتم سلام علیک کردم بعدش گفت با من کار دارین؟؟
سلام
یکی از بچه ها هستش که همزمان با من اومد و لبشون خیلی نزدیک به ماست. فیلد کاریش هم یکیه. آدم ساکت و خوبی هم هست. بنابرین من 4 5 ماه سعی می‌کردم یکم باهاش دوست بشم ولی معمولا همه ی مکالمه هامون مونولوگ بود و خیلی حرف نمیزد. خلاصه که خیلی انرژی گزاشتم که بیاد حرف بزنیم، بریم بیرون، باشگاه، هر فعالیتی تقریبا. ولی خب هرچی انرژی میدی هیچی پس نمیگیری. 
خانمش البته بسیار اهل بگو بخند و اجتماعیه. جدی هم هست تا حد خوبی. 
خلاصه که چون این دوتا جدی هستن
دانلود آهنگ اقرار عباس ای اس
abas as - eghrar
 
تو که میری میگی اینا حق منه هنوز حلقت تو دست چپ منه
انقد روت حساس بودم که میخوردش زمین فک همه
از وقتی رفتی ته ریش میزارم شبا چتو لش تا پنج شیش بیدارم
میگی نرو مگه دست منه دستام دستاتو پس میزنه
انتظار ندارم من نه نمیخوام بگه غلط کردم
نمیخوام دیگه تو روم وایسه بگه سر تو هر کاری میشد کردم
نمیخوام دیگه ادا اطواراشو نمیخوام دیگه ببوسم لباشو
من یه آدم خل ردیم که نمیخوام کنارم راه رفتناشو
 
برای دانل
برائت خداوند متعال از معاویه در روز غدیر
علی بن ابراهیم قمی قدس الله روحه الشریف عالم و مفسر بزرگ شیعه در مورد آیات ۳۱-۳۴ سوره قیامت می‌نویسد:
كان سبب نزولها ان رسول الله صلى الله علیه وآله دعا إلى بیعة علی یوم غدیر خم فلما بلغ الناس واخبرهم فی علی ما اراد الله ان یخبر، رجعوا الناس، فاتكأ معاویة على المغیرة بن شعبة وابی موسى الاشعری ثم اقبل یتمطى نحو اهله ویقول ما نقر لعلی بالولایة (بالخلافة خ ل) ابدا ولا نصدق محمد مقالته فیه فانزل الله جل ذك
ته ته اون پستی که از صبح دارم کلماتش رو میچینم تو ذهنم و الآن به خاطر خستگی نمیتونم به اون بالا بلندی بنویسم اینه که "ما آدمها، خودمون میزان قدر و احترامی که از دیگران بهمون میرسه رو تعیین میکنیم. "
به نظر خیلی کلیشه ای میاد، ولی من این چند وقت اخیر کلی داستان داشته ام سر همین مسئله. شاید حرف محمدحسین تاثیر کمی نداشت . کلا این پسر یه وقتایی یه جمله هایی میگه، به خودم میگم عه! جلو چشمم بودا، ولی چه قشنگ یادم آورد! 
داشتم از سر شدن دانشجوهای پزشکی م
چند روزه کلی مشغول دیدن سریالای پیشتازان فضای جدیدم!!
خیلی جذابه!!خیلی!!

کلیییییی امتحان ریخته رو سرم!!شنبه امتحان دیفرانسیل دارم!!
سه شنبه امتحان فیزیک دارم!!چهارشنبه هم فیزیولوژی
 میپرسه!!!

بچه های اتاق دیگ هر وقت یه رخداد نجومی و هر چیزی
 که کلا به آسمان مربوطه میبینن زود میان به من میگن بیا
 از این چیزا که دوست داری ببین!!
دیشب داشتم پیاز خورد میکردم تو آشپزخونه یهویی یکی
 از بچه ها اومد 
گفت بدووو بدووو ببین این چیه؟؟؟!!!
من گفتم یه سوسکی چ
دانلود آهنگ تیتراژ سریال عطرعشق علی پارسا بمون واسم
در ادامه می توانید آهنگ سریال ترکی عطر عشق با صدای علی پارسا را دانلود کنید.
عشقت دنیامه؛ همه جا باهامه مهربونم هستم تا تهش با توبذار دستاتو روی شونمبارون بزنه نم نم؛ من و تو کم کم بشیم دیوونهحسم به تو بی اندازه ست یه امید تازه ست با تو توو خونه تو بمون واسم اگه روی تو حساسم
 دست من نیست که به تو پرته حواسمتو یه دنیایی؛ با اون چشمای رؤیایی تو بمون واسم اگه روی تو حساسمدست من نیست که به تو پر
باید رها سازم دلم ، از چنگِ قلّاب .
خندید بر من ماهیِ جان داده بر آب
گفتم به چه می خندی ای دلمرده ماهی
تا که دهانم را گشودم ، ریخت خوناب
چشمم به جز خون هیچ چیزی را نمی دید
ناگاه حس کردم که افتادم به گرداب
هی دست و پا می زد دلم بیهوده ، انگار
افتاده توی باتلاقِ کنجِ مرداب
چشمم دوباره خورد بر آن ماهی و گفت :
تسلیم شو ،که رد شد، از روی سرت آب
قلّاب عشق است این ، نداری راه چاره
راه فراری نیست غیر از مرگِ بی تاب
گفتم چه می گویی ، دل صیّاد نرم است
خود می د
 
سلام من مهنار سروشی هستم . 25 سالمه. ساکن مشهد هستم.
چند وقت پیش دچار سردرد های بدی شدم. پیش هر دکتری که می رفتم متوجه اینکه مشکل من چیه نمی شدن. و نمی دونستن که چرا من سرم درد می کنه.
خونه مادر بزرگمم که بودم، با این سنم بهم می گفتن اینقد که گوشی دستت می گیری.
هر کدوم از دکتر ها یک ایده و تشخیص برای سردردای من داشتن. و بیشترشون مسکن پیشنهاد می کردن.
یکی از دکتر ها بهم گفتش که امکان این وجود داره که تومور داشته باشی. منم از شدت ترس اینکه نکنه من
اسحاق جهانگیری از کمبود اختیاراتش در دولت گله کرد و گفت :من تا این لحظه اجازه برکناری منشی خودم را نداشته‌ام، پس از من انتظار نداشته باشید که وکیل و وزیر را تغییر دهیم.
اسحاق جهانگیری در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ به عنوان کاندیدای پوششی وارد عمل شد و در دفاع تمام قد از او سنگ تمام گذاشت ؛به گونه ای که برخی اصلاح طلبان را به فکر تغییر نامزد اصلی خود وا داشت .
او خود را فرمانده اقتصاد مقاومتی دانست و گفت : من فرمانده اقتصاد مقاومتی هستم. ر
متاسفانه تا الان نتونستم وارد بازار کار بشم و هرچی هم تا حالا درآمد داشتم از راه تدریس خصوص و یا انجام‌ دورکاری بوده که با آدم‌های زیادی در ارتباط نباشم. این تابستون بنا به وضعیت تمام شدن دانشگاهم و فشار مالی دوست داشتم هر خورده کاری پیدا میشه انجام بدم و اتفاقا یه پیشنهاد کاری هم بهم رسید و متاسافنه صحبت‌هایی در خصوص بی‌احترامی که افراد بالا دستی به آدم می‌کنند رو هنوز کار شروع نشده لمس کردم.
نمی‌دونم دلیل این رفتارها چی هست.
اینکه خودش
فکر کن خسته و کوفته بعد یک هفته از راه برسی هنوز عرقت خشک نشده ، کلی آدم زنگ بزنن از تویی که نمیدونی رتبه ها اومده خبر بگیرن‌‌‌.
و من میگم نمیدونم بزارین نگاه کنم.
نمیدونم چی میشه ولی فعلا یه بحث افتضاحی بین مامان و بابا شکل گرفته 
همین.
و من دوباره یه لحظه حس میکنم یه فشار زیادی به پیشونیم وارد شده و از دماغم خون میاد.
و من نه تنها شروع نمیکنم دوباره 
متوقف میشم و ادامه نمیدم.
دوباره به خودم امید نمیدم و تلاش نمیکنم.
دیگه هیچی هیچ ارزشی
حیفم اومد از دیروز نگم :)
دیروز که اخرین روز هفته ی پیش بود منم باید اون برنامه هایی که تو دو پست قبل گفته بودمو اجرا میکردم تصمیم گرفتم صب پاشم برم توچال!
5 از خواب بیدار شدم و با همراهی فاطمه راهی توچال شدم!
اقا ما رفتیم حرکت کردیم و اینا رفتیم و رفتیم.هوا بسی گرم بود!منم کلاه نداشتم افتاب داشت مغز کله ی بنده رو میخورد!
در سه روز گذشته ی دیروز که کلا در خوابگا سکنا گزیده بودم و تنها تفریح و مسافت زیادی که طی نموده تا دس به اب بود ، دچار چشم درد شد
چیزی که همیشه تعجب من رو واداشته دخالت بی حد و حصر آدما در زندگی بقیه و نظر دادن درباره اون هاست(در شرایطی که کسی نظرسنجی نکرده) و عجیب ترینش نظر دادن درباره ظاهر بقیه است. (به بهانه دوستی و صمیمیت)
در مواردی که کسی درباره ظاهر کسی حرف زده و نظراتی داده که جالب نبوده همیشه سعی کردم دفاع کنم اما متاسفانه درمورد خودم یا خندیدم/یا گفتم خودم متوجه ام/یا سکوت کردم که همه این ها تا موقع رسیدن به اتاقم دووم میاره و واکنش اصلی در خلوت اتفاق میوفته.
در یک
امروز صبح ساعت 4 صبح رسیدم زاهدان . اومدم خوابگاه . رفتم یه دوش بگیرم که متاسفانه مسعولین یادشون رفته بود آبگرم کن خوابگاه رو روشن کنن . این تا اینجای کار . یکم با بکس فک زدیم بعدش خوابیدم . الان هم بیدار شدم و دارم اینا رو مینویسم . امروز کلیپی رو دیدم که تو استارتاپ یه تیکه از مصاحبه من رو هم نشون میداد برام جالب اولین بار بود داشتم جلو دوربین مصاحبه میکردم و صد البته مضحک :دی کلیپ رو آخر همین پست میزارم .
از تعطیلات بگم . که خوب بود . تقری
سلام:)
خوب خسته وکوفته طوری با بدن درد برگشتم خونه، کارای حسابم رو دختر عمه سریع ردیف کرد و صنف هم برام امضا زدن که من توی بندر ساکن و مشغول کارم که دسته چکم هم بیاد، که بتونم باهاش اون چک ضمانتی مبلغ بالایی رو که شرکت ازم خاسته رو خودم بدم، چون مبلغ یک میلیارد تومن بود نمیتونستم از خانواده بخوام همچین ریسکی رو بکنن، برا همین تلاشم کردم که دسته چک به خودم بدن که خیلی هم سخت بودولی شکر خدا انجام شد، مثلا نوبتم شده بود توی بانک بعد باید یک معرف ام
سلام به همگی
من حسینم. 25 سالمه و توی مشهد زندگی می کنم. چند وقتی بود که درگیر سرفه های عجیب و شدیدی شده بودم. سرفه هام به حدی بود که نفسم بالا نمی اومد و از شدت درد قفسه سینه داد می زدم.
من یک ماه درگیر این سرفه ها بودم و تقریبا وسط های هفته سوم بیماریم به اوج خودش رسیده بود.
به معنی واقعی کلمه داشتم هلاک می شدم.
هر کسی پیشنهاد خودش رو یه من می داد. مادر بزرگم می گفتند: زنجلیل رو با لیمو و عسل بخور پسرم چون مثل آب رو آتیشه.
خوردم، اما بدتر شدم و تقریبا
شاید بی ربط ترین موضوعی که تا حالا برای پستی نوشته باشم این باشه.حالا شایدم بنویسم و مربوط بشه.اخه من همیشه اول موضوعو مینویسم بعد شروع میکنم نوشتن پست رو.برگردیم به چند هفته پیش که هنوز وسطای امتحانام بودم.(ابرها روی سرش جمع میشود و کلیپ پلی میگردد)یک عصر فوق العاده گرم تقریبا تابستونی بود.اوایل تابستونی که ما هنوز داشتیم امتحان میدادیم.پس واقعا تابستون نبود،حداقل برای من :|داشتم بهش پیام میدادم که خب آقا من نویسنده ام و بله و ازین حرفا.ا
باب_سوم: در بیان محافظت اخلاق حمیده از بیرون رفتن از حد اعتدال، و معالجات کلیه در ازاله ذمائم اخلاق و احوال، از آنچه تخصیص ندارد به بعضى صفات و اعمال، و آنچه متعلق است به این منوال، و در آن چند فصل است:
فصل اول: حفظ تعادل اخلاق حمیده
بدان که از براى کسب فضائل صفات، و محاسن ملکات، ترتیبى است لایق که از آن نباید نمود.و توضیح این کلام آن است که: شکى نیست که هر چه از مرتبه اى به مرتبه دیگر منتقل مى شود، حرکت مى کند از مرتبه اولى به ثانیه.و حرکات
پارمنیدس و شاگرد او زنون» یا »زنو ، معروفند به کسانى که معتقد به تفکرى خلاف تفکر هراکلیت بوده و آن را ترویج مى کرده اند. هراکلیت قهرمان نظریه حرکت بود، و پارمنیدس و شاگردش زنون را به عنوان قهرمان نظریه س مى شناسند.
خلاصه نظر پارمنیدس را مى توان چنین بیان کرد: او براى وجود (هستى) سه وصف دگرگونى ناپذیر، بى حرکت و واحد بودن قائل است من. تها گر چه عصاره سخن وى همین است ولى براى اثبات این نظر، استدلالى دارد که بسیار مفصل است و با توجه به مطالعات
Download New Music BY : Mehdi Jahani | Age Boodi With Text And 2 Quality 320 And 128 On Musica.asia
دانلود آهنگ زیبای اگه بودی حال و روزم با الانم خیلی فرق داشت با صدای مهدی جهانیدر دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی شما همراهان همیشگی سایت موزیکا می توانید آهنگ جدید مهدی جهانی را همراه با متن آهنگ اگه بودی دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه با لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی
متن آهنگ اگه بود
Download New Music BY : Mehdi Jahani | Age Boodi With Text And 2 Quality 320 And 128 On Musica.asia
دانلود آهنگ زیبای اگه بودی حال و روزم با الانم خیلی فرق داشت با صدای مهدی جهانیدر دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی شما همراهان همیشگی سایت موزیکا می توانید آهنگ جدید مهدی جهانی را همراه با متن آهنگ اگه بودی دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه با لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی
متن آهنگ اگه بود
لای کاغذ پاره ها و خرت و پرت ها داشتم دنبال چیزی میگشتم.نمیدونستم کجا گذاشتمشتازه از حموم اومده بودم بیرون.دستمال معطری بود که عطرشو دوستداشتم .زنگ آیفون خورد لباس نپوشیده
بودم.همینطور که تندی یه بلوز برداشتم و تندی یه شلوار پام کردم با موهای خیس پریدم پایین که برم ببینم آیفون کیه.
دیدم دوست همیشگی که گاهی سوالای درسی و حتی کاری خودمو ازش میپرسیدم اومده و برام یه نامه ای که قرار بود ویرایش و اداری بودنش رو بهم یاد بده،اورده بود با هم کار
قبلا درباره جن ، یک پست کامل در اینجا ( کلیک ) نوشته بودم ، پیشنهاد میکنم اول اون رو بخونید.
---------------------------
در این پست میخوام مستنداتی از طلسم و جن گیری که خودم شاهدش بودم و درگیرش شدم رو بگم ، منتها اولش تصمیمم بر این بود که پستش رمزی باشه و رمزش رو به دوستان بدم اما خب ، شاید بهتره یک پست معمولی باشه . بهر حال
طبق نص صریح قرآن و آیه 102 سوره بقره ، در زمان سلیمان ، هاروت و ماروت چیزهایی به مردم یاد میدادن که باعث جدایی زن و شوهر میشد  ، همچنین در ما
یکی دو تا چیز رو درباره فرهنگمون متوجه شدم (فرهنگهایی که
خیلی indirect هستن و یا خیلی تشریفاتی)
اینکه ماها یاد گرفتیم با نوشته و عکس این چیزها منظورمون
رو بیان کنیم و نمیتونیم خیلی direct
حرفمون رو به زبون بیاریم.
چیزی که خیلی زیاد توی استوری ها یا پست های هموطنانم
میبینم اینه که خیلی غیرمستقیم همه ش سعی میکنن با نوشته و ضرب المثل و شعر و
ترانه و گاهی باید رفت، گاهی باید موند، گاهی باید چای را اینجوری خورد و. منظور
بیان میکنن. نمیرن صاف صاف تو صورت ط
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب