نتایج پست ها برای عبارت :

اگر به جای نوشا بودی چه می کردی

دستت را روی جلد همه شان کشیدی . این ها سوگولی هایت بودند . سهراب ، کتاب های مهدی و فاطمه ، سقوط ، سیزیف ، بیگانه ی عزیزت . روی این یکی مکث کردي ، آنقدر که یادت رفت بروی سراغ صدسال تنهایی . تو مگر چه بودي ؟ چیزی جز آميزش بی رحمانه ی کلمات ؟ شاید حاصل صفحه ای به صفحه ای دیگر و یا جیغ های مقدمه در شبی تاریک و گریه های پیچیده در اتاق و کودکی که سهراب به آغوش کشیده بود
تو واژه ی ادراک » بودي در شعرهای سهراب ، تو ؛ آقای مورسو ، تکرار آئورلیانوها و ی
 در دل و جان خانه کردي عاقبتهر دو را دیوانه کردي عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردي عاقبتای ز عشقت عالمي ویران شدهقصد این ویرانه کردي عاقبتمن تو را مشغول مي‌کردم دلایاد آن افسانه کردي عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردي عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردي عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردي عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردي عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
پر پرواز که گشتیتو که پروانه نبوديتو که در جهان عاشققدمي نگذاشته بوديتو که از عاشقان گریزانپی عمر رفته بوديتو که نامه ها نخواندهغزل نهان نخواندیتو به آسمان کجايیبه زمين ریشه کرديتو که با حدیث مردمهمه زندگی بکرديبرو ای غزل سرایمغزلی دگر بخوان توکه برای ما در عالمبود آسمان دیگر. 
صبح خواب مي دیدم بیمارستانیم و شما باید دوباره عمل کنی. مثل همان روزها شاد و سرحال بودي. با هم مي خندیدیم. زن دایی خواست که ازمان عکس بگیرد. بغلم کردي و سرمان را به هم چسباندیم و باز خندیدیم بیدار که شدم هنوز شیرینی همان یک لحظه را با خودم داشتم. تمام روز چشم هایم پر از آب شد و خالی شد و دوباره. 
مثلا وقتی وسط کلاس قرآن، قرآن شما را برداشته بودم و خطت را روی آن دیدم که مثل هميشه حاشیه نویسی کرده بودي یادت مي آید؟ مي گفتی این کتاب برای خواندن و ی
وقتی از خودت فاصله مي گیری، نه یک سانت و نه یک متر و یک کیلومتر، که سال ها، سال های نوری، درست لحظه ای که باور مي کنی این موجود عجیب و غریب "تو" هستی، معجزه ای مي رسد که ناگهان به یادت مي آورد که بودي، چه بودي، و چه مي خواستی باشی
وقتی باور کرده بودي تنها نیستی، باور کرده بودي باید تلاش کرد و تنها نماند، غرق در دنیای دیگران شد، فرصتی برای "تو" بودن نداری، زمان کم است، درست در همان لحظه، خاطرات ورق مي خورند، برمي گردند به چند سال قبل، و تو مي شوی هم
تو رفتی رد پایت در دلم ماندشكوه خنده هایت در دلم مانددلم را با سحر خوش كرده بودمغروب ماجرایت در دلم ماندشریك درد هایم بودي اماغم بی انتهایت در دلم ماندهزارویك شبم چون باد بگذشتطنین غصه هایت در دلم ماندعلا رغم سكوت ساده منسفر كردی صدایت در دلم ماندوحالا مثل یك رویای برفیتو رفتی رد پایت در دلم ماند
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم ميخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جاي این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم ميخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم ميخواست تو بودي و بغلم ميکردي دستتو ميبردی لای موهام و ميذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بميرمدلم ميخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمي
گمان کردي نفهميدم ؟ من همه چیز را مي دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنیدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک های نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هایی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمين ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم های تو را ؛ ای محبوب ترین من !
و اشک هایت را . اشک هایت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودي ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هایت کردي که مي باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
پدربزرگ بودي. رفتی. آرام و نجیب و باعزت. همان‌طوری که هميشه دوست داشتی. خداحافظی‌ات را همان روز اول فروردین کردي که وصیت‌نامه را درآورده بودي برای اصلاح. مي‌رفتم و مي‌آمدم و مشغولت مي‌کردم که دست از نوشتنش بکشی. برایت یک لیوان شیر گرم آوردم؛ ولی حتا متوجه حضورم نشدی. چهره‌ات آشفته بود. بعد از خواندن وصیت‌نامه، چرایی آشفتگی‌ات را فهميدم. روز آخر گفتی:رقیق‌القلب شدم» آن‌قدری که قلبت نا نداشت بتپد؛ و یک‌هو، دم ظهر یکشنبه ایستاد.
شب اول
پریروز برای اولین بار وقتی تئی بغلم بودي، دستاتو دور گردنم حلقه کردي، منو بوسیدی و گفتی (مامان دودت دارم)
فقط تونستم بگم الحمدلله خدایا شکرت، منم خیلی دوستت دارم دخترم
خداجان
این دخترک بنده ی خودته
ففط سر من منت گذاشتی، فرصت رشدی در اختیارم قرار دادی، لطفی کردي، ینده ت رو امانت دستم سپردی
عشقشم خودت کاشتی تو دلم تا براش مادری ای بکنم که شمه ای از محبت تو به خودش رو لمس کنه
حالا درسته بچم ميدونمش و دوستش دارم
ولی بخاطر اینکه حیفه بنده ایت که م
- ميدونی کی آمادگی ساختن آینده ات رو داری؟
+ از کجا بدونم؟ لابد هروقت ماهی رو از آب بگیری تازه است. از همين الان؟!
- نههه لحظه ای که با گذشته ات احساس رفاقت کنی و محکم بغلش کنی. مهم نیست اگه پر از اشتباه بودي مهم نیست اگه سردرگم بودي مهم نیست هر چی بودي به خدا مهم نیست چون گذشته در گذشته. با گذشته ات رفیق باش و با ساختن آینده رفیق های بهتری برای خودت دست و پا کن 
 محسن جان ! دیروز که نمي دانم حوالیِ چه ساعتی بود آمدی کنارم.آمدی کنارم و من که مدت ها بود فقط شنونده ی خوبی شده بودم حرف مي زدم و تو گوش مي کردي.دیروز که بغض تا پشت پلکم آمده بود تو آمدی کنارم و آرام گفتی با من حرف بزن.نه که دور و برم پر باشد از آدم های بی معرفت که گوشی برای شنیدنِ حرف هایم نداشتند نه!خیلی وقت ها سراپا گوش بودند که من حرفی بزنم، خیلی وقت ها با بی تابی هایم بی تاب تر شده بودند تو که خوب مي شناسی عزیزانِ مرا، ما جانمان برای هم مي ر
دانلود اهنگ محسن لرستانی خیانت کردي ابروم بردی
محسن لرستانی خیانت کردي آبروم بردی
اهنگ کردي خیانت کردي ابروم بردی
اهنگ کرمانشاهی خیانت کردي ابروم بردی

اهنگ خیانت کردي ابروم بردی فرشاد ازادی
دانلود اهنگ سوزیا از غلامياری
خیانت کردي ابروم بردی مسعود جلیلیان
دانلود آهنگ محسن لرستانی ظالم
قانون اول: به هیچکس هیچکس هیچکس تو زندگیت اعتماد نکن مگر خانواده ی نزدیکت!
بقیه پاش بیفته ميندازنت جلو پاشون پل مي سازن ازت! بقیه پاش بیفته تکه تکه ت مي کنن گوشتت رو مي خورن! بقیه تا وقتی باهاتن که بهت نیاز دارن! زورشون بیشتر بشه ازت اصلا یادشون مي ره کی بودي و چی کارا کردي براشون! 
به هیچکس اعتماد نکن! به فکر هیچکس دیگه ای هم نباش! خودخواه باش! چون اونا هستن!
ميبینی از تو یادم رفت بنویسم؟ ميبینی یادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هیچوخت دلم نميخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظی كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودي پس ا
با هم نشسته بوديم روی یک بلندی ، پشت یک پارک پَرت ، یادم نیست آن خواننده ی اجنبی دقیقا چه ميگفت ، اما ریتم غم آلود حرف هایش آنقدر فضا را رنج آور کرده بود که دو نخ باقی مانده را در آوردم و پاکت خالی را انداختم توی پلاستیکی که بینمان بود . نگاه مظلومي به تو انداختم ، تو هم مثل هميشه بی توجه و در سکوت یک نخ را از دستم بیرون کشیدی و برای بار نميدانم چندم تکرار کردي که پنج نخ از تو بیشتر کشیده ام و زهرمارم بشود اگر همين امشب بدهی ام را ندهم
هنوز روشن نک
ای ز روی تو روی حق پیداآفتاب قدیمي دنیاای که دریاست پیش تو قطرهای نمي از کرامتت دریاای مسلمان چشم تو آدمشده روی تو قبله ی حوّاای به طفلی فقیه هر مرجعای امام تمام عالم هابه گمانم که حضرت موسینامتان را نوشته روی عصایا که اصلاً مسیح وقت شفامي برد یا جواد نام تو رااین همه جود و فضل و احسان راارث بردی ز مادرت زهرابا گدایی تو بزرگ شدیميا علی اکبر امامِ رضاروز اول که یادمان کردندریزه خوار جوادمان کردندجود و بخشش برای تو هیچ استکلّ عالم ورای تو هیچ
دو نفر بیان تو اتاقتون کردي حرف بزنن، فکر کنن نمي‌فهمي. نگاه‌های سرخوشانه‌ی تو رو هم به شِر شیت* بودن تعبیر کنن.
بعد وسط حرفشون نظر بدی:
منظورش از دالاهو همون کِرِنده که یه آبشار خوشگل وسطشه. چجور کردي هستی تو؟
* یعنی: گیج، خل.
درجه‌ی زشت بودنش ولی دیگه نمي‌دونم چقدره |:
از همه چیت ميزنی، از همه اصولت ميگذری خودتو تا حد اون مياری پایین بعد بهت ميگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم ميکنه و بهت نميرسم پس ميرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد مياد مستقیم بهت ميگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو ميگیره اون کور سوی اميدتو نابود ميکنه و همه چی اوار ميشه رو سرت.ميره تنهات ميذاره و هروقت دلش تنگ ميشه مياد پیام ميده صدات ميکنه و ناله
یادتونه توی چند پست قبل راجع به درخت انگور خونه مون گفته بودم؟؟دیشب بالاخره انگور های درخت انگورمون رو چیدیم و خوردیمشون.جاتون خالی.هم ترش بودن وهم شیرین.هم رسیده بودن و هم نرسیده بودن.مي دونید مزه ی این انگور ها به چیه به اینه که خودت ازشون مراقبت کردي،خودت بهشون آب دادی و خودت منتظر رسیدنشون بودي.
بیا ببین ای برادرم خواهرت آمدزیارت ِ این تن ِ جدا از سرت آمدچهل منزل به دنبال سرت بودمپناه گریه های دخترت بودم (۲)من. به زبان ذکر یاعلی، امااو. فقط هرشب: کجايی ای بابا؟ (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::برایت از شام غم فراوان سخن دارمهزار سوغات از این سفر بر بدن دارمدر این ره ماه شبهای حرم بوديولی چون سایبان، روی سرم بودي (۲)تو. به لبت آیه های قرآن بودمن. به دلم داغ چوب و دندان بود (۲)یا ثارالله . اباعبدالله::ميان این خاک پربلا، ناله ها کردمکه هم عب
امين! از اون روزی که با همون لحن سرد و خشک هميشگیت پیام دادی که داری ميری سربازی و تا وقتی که برگردی نميخوای کسی رو ببینی یا با کسی حرف بزنی یه سوال مثل یک جیرجیرک تنها وسط شب،  آرامش ذهنم رو به هم زده و هر کاری ميکنم نميتونم خفه اش کنم و هروقت ميرم تا بگیرمش این یه جیرجیرک ميشه هزارتا و خودم رو و محصور بین هزار تا علامت سوال پیدا ميکنم.
اون جیرجیرک لعنتی مدام این سوال رو تکرار ميکنه:  تا چه اندازه ميشه به آدما بخاطر گذشته و رنج های ناخواسته شون
الان 2 روزه که بازی کامپیوتریم به دلایل نامعلومي خراب شده و بالا نمياد و منم هرچی بازی رو پاک و نصب ميکنم فایده نداره. حوصله هم ندارم ویندوز عوض کنم.
و در آخرین حرکت نمي‌دونم کی و چه موقع دستم به چه دکمه‌ای خورده ولی یه دفعه دیدم rosseta stone بعد از چند ماه اجرا شده. قشنگ لپ‌تاپم داره در نقش motivator عمل مي‌کنه.
دوست عزیز چندین و چند ساله‌ام. مي‌دونم نگرانی، خودم هم نگرانم دیگر اطرافیانم هم نگرانند :)) به هر حال قدردانی مي‎کنم و تشکر مي‌کنم بابت تما
سلام ریچارد عزیز!
امروز سالگرد تولدت بود. صد و یکمين سالگردِ تولدت، اگر بخوایم دقیق باشیم. صد و یک سال از روزی که به این دنیا پا گذاشتی مي‌گذره. امروز توی نوشته‌ها به عنوان فیزیکدانِ افسانه‌ای» ازت یاد مي‌کنن. اگر بودي؛ مي‌دیدی که چطور الکترودیناميکِ کوانتومي‌ای که توسعه‌ش دادی هنوز با قدرت پدیده‌های طبیعت رو توجیه مي‌کنه. چطور بعد از اون سخنرانیِ تاریخیت؛ توجه‌ها به ابعاد کوچک معطوف شد و نانوتکنولوژی رونق گرفت. دیاگرام‌هایی که تو
دانلود آهنگ نگفته بودي چشات سگ داره هرزس ميره دنبال همه
 
نگفته بودي چشات سگ داره هرزس ميره دنبال همه
نگفته بودي رفیق نیمه راهی عشقم واست کمه
نميدونستم دوریت منو انقد آزرده ميکنه
نگفته بودي عشقت منو انقدر پیرم ميکنه
نباید دل دل ميکردم باید زودتر ميرفتم
چرا بچگی کردم باید زودتر ميرفتم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
امشب خیلی دلم به حال خودم سوخت. وقتی خواستم دکمه های کیبردو بزنم واسه اعلام نتایج، بابارو ميدیدم که چقد اميد داشت. مامانو دیدم که چجوری دست به دعا برداشته بود. فاطیما چجوری زول زده بود به اون صفحه لعنتی کامپیوتر و خدا خدا ميکرد. ولی وقت رتبمو دیدم کلا وا رفتم.فقط زدم زیرگریه و دویدم تو اتاق. نميتونستم باورکنم این رتبه و این درصدا مال منن. بابا اومد تو اتاق، هی سرمو بغل گرفت. هی پیشونیمو بوسید. گفت من نگاه نکردما؛ چندشدی مگه؟. دوستم ن
شاید باید اینهمه سال رو تجربه ميکردم تا یه جايی تو مسیر زندگی بهت برخورد ميکردم.
تو.؟
تو برای من آغاز همه راه های نرفته بودي و پایان روزهایی که آرزو های من نبود.
دارم به تو فکر ميکنم. به نگاهی که گاهی مرحم زخم های دلم بود و انگیزه ایی بود برای ادامه دادن
از نگاهی که گاهی سرزنش گرانه بود و ته دلمو خالی ميکرد و منو از هميشه تنها تر.
تو منو دیدی. بهم نگاه کردي و دستامو گرفتی و منو به زندگی با خودت دعوت کردي
تو خواستی منو وارد چهارچوب قوانین خاص خو
دانلود آهنگ جدید امين حبیبی تو دنیامو عوض کردي
دانلود آهنگ امين حبیبی به نام تو دنیامو عوض کردي کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده تو دنیامو عوض کردي با صدای امين حبیبی از جوان ریميکس
ترانه, موزیک و تنظیم: امين حبیبی
Download New Music Amin Habibi – To Donyamo Avaz Kardi

اميد حبیبی عزیز موزیک جدید خود را منتشر کرد.
ساخته جدید امين حبیبی در تاریخ، ۳۰ تیر منتشر شد.
این موزیک، تو دنیامو عوض کردي نام گرفته است و در سب
کاش ميموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی ميموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود ميموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت ميزدی ميموندی کاش حالا که شده بودي همه ی دنیای مامان بابات ميموندی کاش بودي چشمای مامان وبابات که فکر ميکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده ميدیدی کاش ميموندی ولباس چین چین صورتیدا ميپوشیدی ودلشونا ميبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل ميکردي. بميرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بميرم که امشب باهم نشس
دانلود آهنگ دم شاهچراغ علی عبداللهی
Ali Abdollahi - Dame Shacheragh
 
دم شاهچراغ زیر چهلچراغ وعده کردي
رفتی تو حرم پشیمون شدی توبه کردي
چشماتو سرمه کردي جونم خوب کردي
موهاتو شونه کردي جونم خوب کردي
ماره دیوونه کردي جونم خوب کردي
بی وفایی هم انداره داره کاکو دل گله داره
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
Amir Tataloo
Khaar
#AmirTataloo
ميدونی خار که ميگین چیز بدی نیس
کارش محافظت از گل اما بازم خاره
ميفهمي خار
تنها دعام اینه که بمونی برام
با حرفاتو صدات روحو نوازش ميکنی
چشات دنیامه هر صبح تو همه دنیامو بازش ميکنی
با خنده هام عشق ميکنی
دلمو با خنده خامش ميکنی
تو تنها دلخوشیم بودي
هميشه جون بهم ميدن لبات
من فقط با تو زندگی نميکنم
زندگی ميدم برات زندگی ميدم برات
دل من خون و داغونه برات
تو ميدونی 
همه چیزو از تو این چشای خستم ميخونی
بدنم روح نداره وقتی تو نیستی
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودي. با هم آشنا شدیم و تصميم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبیه تو نبود ولی من هنوز فکر ميکردم اون تویی. به اسم تو صداش مي‌کردم و بهش عشق مي ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو ميدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم یه لاین زده بود. بابام ازش بدش ميومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردي
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا ميره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کرديکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودي تو کاشکی که پیدات نميشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا ميره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کرديماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو ميبرم غرق کنم به چه درد ميخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست ميتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید ميتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت ميگی؟2. چقدر ميتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوری ميپزیش؟4. اگه یه ماهی بودي، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردي.
خدایا به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی.
عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی.
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه اميدی، و به خاطر
آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را بر هم زدی و در
طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردي، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر
اميدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامشی و امنیتی در دل خود احساس نکنم .
تو ا
اوه، بر من ببخش لب های کثیفم را، کلمات تلخ و زشتم را، خاطراتِ سیاهم را. بر من ببخش ک نبودم آدمِ توی خیال پردازی های ـت، اگر دهانم بو مي داد، نگاهم اذیتت مي کرد و کوه متحرکِ معذب بودم. بر من ببخش موهای خلوت شده ام را، لباس کهنه شده، چشم های غبار نشسته ام را. ببخش ک تجسمِ صحنه ی زیبای توی خاطرت نبوده ام، صدایم طنینِ دیالوگِ شاهکاری را نداشته است و اگر کلمات اشتباهی را انتخاب مي کرده ام. ببخش، ک توی دنیای نفرت انگیزت، آن جزیره نجاتی بودم ک نا اميدت
از ۱۸ سالگی که رد مي‌شی، دیگه مي‌افتی تو سرازیری. انگار نه انگار که تا دیروز دبیرستانی بودي. انگار نه انگار که نیاز داشتی یکی مراقبت باشه. بعد یهو چشم باز مي‌کنی مي‌بینی نه تنها ۲۰ رو هم رد کردي، بلکه ۲۱ سالگیت هم تموم شده و وارد ۲۲ شدی. لحظه‌ی بدیه وقتی به این فکر مي‌کنی که دیگه کم‌کم باید مسئولیت زندگیت رو قبول کنی و رو پای خودت بایستی، چون با هر دین و ملیتی حساب کنی دیگه بزرگسال به حساب ميای!
اینا دیگه کلیشه شده از بس که گفتم. از بس گفتم ک
Puzzle
Bebinim Hamo
#Puzzle
دوباره بارون مياد آروم ميکوبه 
روی شیشه دلم روم نميشه
رد پاهات مث زخمي که ميمونه 
تا هميشه دلم آروم نميشه
روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد 
یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد
اونکه که عشقم بود پشتم بهش گرم بود 
یخ زده قلبم واسه اونکه سرش گرم بود
هی یه کاری کردي که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته ميگفتی ببینیم همو کی بگو کی .
هی یه کاری کردي که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته
بخون من که اشکم در اومد
☺وقتی یک سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت.
و تو با گریه های طولانی   شب از او تشکر کردي.
☺وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن 
اما تو با فرار از ان هنگامي که صدایت ميکرد از او تشکر کردي

 ☺وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن
و تو با ریختن غذا بر روی زمين ازش تشکر کردي
☺وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری
و تو با خط خطی کردن روی دیوار از او تشکر کردي
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا مي‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودي به
سلامي به خوشی های کودکانه
امروز 24 تیرماه 98 روز دوشنبه است. دیروز ولادت حضرت رضا (ع) بود.
دیشب خونه کميل دعوت بوديم . به همراه بابا .
طاها جون خیلی پسر خوب و آرامي بودي بابایی. دوست داشتی با وسایل دکوری و پارچ شیشه ای بازی کنی . با اینکه روی عسلی مبلمان گذاشته بود ولی چون اجازه ندادم دست نزدی . یاد گرفتی وقتی چیزی نباید دست بزنی ، دست کوچکت را مشت مي کنی و با انگشت اشاره ی باز شده دستت را تکان ميدی و خودت را قانع مي کنی که دست نزنی. البته این رفتار در
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی ميگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا مي گردی؟
ميدونی اگر آدمش بودي الان باید کجا بودي و حالا اینجايی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه ميرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت ميره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا مي کنم  که نميدونی، خ
به جاي تو صحبت کردن با در ها، بی پرده به دیوار ها، برای ساعت ها. به جاي بودنِ با تو، در کنار آدم های تو خالی تر از خودم. کنار بی عمق ترین چشم ها، توی سطحی ترین قسمت دریاها. و گمگشته در خاطرات اندک روزها و بی شمار شب های سیاهمان. بحث جدیدی نیست، طوری نشده ام ک نشناسی ـم. مي دانی؟ کمي اندک تفاوت در ظاهر به سبب گذرِ عمر و چند تار موی سفیدِ و خطوط جدید روی پیشانی ـم، و نگاهی ک تلخ تر از قبل است و هاله ای از سکوت، ک پیش تر از خودم محیط را در بر مي گیرد. مي د
آهای پسرِ جوانِ بیست و چند ساله ؛ بهت حسودیم مي‌شود!
وقتی دخترت را بغل گرفتی تا از پنجرۀ اتوبوس بیرون را تماشا کند، مقداری رشک من را در آوردی. وقتی‌هم که با انگشتت اشاره کردي به لحظه‌ای بیرون از اتوبوس و دخترت نگاهش را به آنجا چرخاند، باز‌هم حسودیم شد ولی قابل تحمل بود. اما وقتی که دخترت گفت:بابا مواظبم باش که نیوفتم» دیگر قابل تحمل نبود. باید بلند مي‌شدم و گونه‌هایِ دخترت را مي‌بوسیدم و مي‌رفتم پیِ باقیِ حسادتم. اما نمي‌شد، چون تو مواظ
یه روز یکی ممکنه ازم بپرسه برای رقص‌های محلی این سرزمين چیکار کردي؟
من مي‌گم از ۱۰ روز مونده به المپیادم، شروع کرده‌بودم به رقصیدن. فقط رقصیدن. با قولِ ۵ دقه‌ای خودمو گول‌ مي‌زدم و گول مي‌خوردم واقعا. واقعا. و فرداشم خودمو گول مي‌زدم.
ده‌دقیقه ترکی، چهل‌دقیقه غش. بیست‌دقه گیلکی، چهل‌دقیقه غش. استراحتا؟ لریِ یواش( که آره؛ واقعا رقص یواش هم دارن :)) ).
مابقی اوقات روز؟ ویدیوهای آموزش رقص کردي در یوتیوب.
بله. خواهش مي‌کنم. آیندمو فدای این م
دانلود اهنگ باز چی کردي کجا داری ميری : دانلود آهنگ باز شیک کردي کجا داری ميری از علیسا ( علی سا ) - آهنگ چالش علی سا آهنگ نصف نصف مي کنم هر چی که از زندگی دارم ( دریاست چشای تو خود .
دانلود اهنگ باز چی کردي کجا داری ميری (علیسا) با دو کیفیت 320 و 128
باز شیک کردي کجا داری ميری کشتی ما رو با سر به زیری
 
چیزی نميگی ولی ميدونم اهل پیچی نه بهونه گیری
 
دوست دارم مال من باشی من پشتتم نباشه غمت
 
ازین به بعد دیگه نمي خوام فقط اتفاقی ببینمت
 
نصف
همه ی حروف را درست نوشتم 
نقطه ها ، دندانه ها را 
اشتباهم کجا بود ؟ 
کجا بودي ، کجايی ؟ 
در کدام نقطه ی تاریکخانه پنهانی 
که هیچ خطی و صدایی 
هیچ نقشی از تو زنده نیست ؟
ببین تا کجا زشت بودي 
ناامن بودي 
همه ی پروانه ها در خواب تو مردند
پرستوها از سرمای آغوشت 
یخ شدند سپید شدند
من در دام تو افتادم و تو 
در دام هستی 
پر و بال شاهین بختت را تو سوزاندی ، 
مشق های زندگی را .
تو ! 
تو بی سایه !
تو سرگردان آسمان بی ستاره 
گفتم : کبوترِ بوسه
گفتی : پَر
گفتم ‍: گنجشکِ آن همه آسودگی
گفتی : پَر
گفتم : پروانه پرسه های بی پایان
گفتی : پَر
گفتم : التماسِ علاقه،
بیتابیِ ترانه،
بیداریِ بی حساب
نگاهم کردي
نه انگشتت از زمينِ زندگی ام بلند شد،
نه واژه پر» از بامِ لبانِ تو پر کشید
سکوت کردي که چشمه ی شبنم،
از شنزارِ انتظار من بجوشد
عاشقم کردي ! همبازیِ ناماندگارِ این همه گریه
و آخرین نگاه تو،
هنوز در درگاهِ گریه های من ایستاده است
حالا بدونِ تو
رو به روی آینه مي ایستم
م
دانلود آهنگ جدید و زیبا و شاد اميد پازوکی بنام مهربونی کردي پخش آنلاین
Download New Music Omid Pazoki – Mehrabooni Kardi
ترانه سرا : علی بحرینی , موسیقی : ميلاد اکبری ساکسفون : هومن نامداری , گیتار : کیان دارات ميکس و مسترینگ : منصور جنید عکس و کاور : سینا حسینپور ، مدیر تولید : مهرشاد مولائی
۩۞۩ نارسیس سرزمين دانلود ۩۞۩
رهایم کردي و رهایت نکردم!گفتم حرف ِ دل یکی ستّهفتصدمين پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری منتظرت خواهم ماند!چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستمو چهره ی تو را دیدم!گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستمو صدای تو را شنیدم!دلم روشن بود که یک روز،از زوایای گریه هایم ظهور مي کنی!حالا هم،از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمي کنم!قفط کمي نگران مي شوم!مي ترسم روزی در آینه،تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشندو تو از غربت ِ  برنگشته باش
بی تو تنهایی من مثل بهشت است بهشتبا تو این معرکه ی عشق چه زشت چه زشتتو پری چهره ولی دیو صفت بودي وایچه کسی با قلمش عقد مرا با تو نوشتبشکند آن قلمي که به تو پیوندم زدو چه بد کرد کسی که گل جان تو سرشتبه پرستاری من آمده بودي اماخانه ی قبر مرا ساخته ای خشت به خشتبذر نفرت که ميان دل من ميکاریمطمئنا نشود غیر علف چیزی کشتبه خدا مثل بهشت است جهنم بی توبی تو دنیای من از جنس بهشت است بهشت
 
امروز تولد توئه محمدابراهیم ولی تو به من عیدی دادی :) ممنونم. از هدیه ای که از سرزمينت برام فرستادی خیلی خیلی ممنونم. :) و ممنونترم که همراه هدیه ات عشق و مهر و محبت بین ما رو زیادترترترتر کردي♡ :) خیلی مردی. :) + راستی تو چقدر عاشق بودي محمدابراهیم که خدا واسطه ات قرار ميده برای دل های عاشق هم :) ممنونم برای لبخند عزیزم که همه ی منه♡ که دلم بی نهایت تنگشه♡ 96/1/12
به خیال آمده بودي که تو را وصف کنم دوشم از بار غمت خست و قلم در شوک رفت حال یک کشتی بشکسته ز طوفان بلاست آنچه از گریه سر کاغذ دل نازک رفت من که با خلق و سوا از همه عالم هستم از نوازده رود سازی اگر نا کک رفت شوق دیدار چه کم رنگ کند فاصله را خبر مرگ پسر چون که به مادر رک رفت #الهام_ملک_محمدی
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر ميکردم همه چی بینمون تموم شده این اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از این شب تاریک، فردا صبح ميام به دیدن تو. فکر ميکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومي نداره و هیچوقت دیگه نميبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بیاری. تو ميای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. این بهترین لحظه رو
ساعت 4 صبحه، نیم ساعت پیش با گریه ی اميد بیدار شدم. طبق هر شب، گشنه اش بود،شیرش رو خورد و خوابید.
ولی من دیگه خوابم نبرد.نشستم پای لپتاپ و مثل همه ی وقتایی که دلم ميگیره برات تایپ ميکنم.نامه هایی که هیچوقت ارسال نميشن.
ميدونم این فکرا غلطه ولی چی ميشد اگه تو پدر پسرم بودي؟ دنیا به آخر مي رسید یا از بزرگی خدا کم مي شد؟
راستی بهت گفتم چرا اسمش رو گذاشتم اميد؟ چون بعد تو، تنها اميدم برای زندگیه.
عجیبه ولی گاهی نگاهش مثل توعه، همونقدر شیطون و دلر
این بار هم نشسته ام در خود کز کرده ام بی تو. فیلم زندگی تمام نمي شود. خودم را پرت مي کنم در آغوش دعاهایت و اشک ميریزم به پهنای صورت.دارم فکر مي کنم اگر بودي دنیای من چیزی کم نداشت . اگر دوست داشتنت ادامه داشت . اگر بودي. اگر . اگر. اگر.خسته ام از این بخت و پیشانی. چشم های متورم و سرخم را نمي بندم وقتی پلک هایم شوره زده از این همه نبودنت.امروز فیلم آن روزهای شاد بودنت را مرور کردم. حس غریبی بود بغض جايی نداشت، در ميان هق هق سینه سوخته ی من
مي اندیشی دلِ خسته و جانِ مانده ات، تو را بکشد به کجا بهتر است در این روزهای تلخ دوری؟ اصلا شمارش کرده ای روزهایت را؟ مي دانی پاییز هم رفته و تو در زمستان، زانوی غم هایت را بغل کرده ای؟ و هر شب برایت شده شب یلدا، تاریک و تیره و تار. آنقدر بلند که حس مي کنی اگر تا خود صبح هم بدوی سحر نمي شود. کاش مي شد تمام خودت را جمع ميکردي و مي ریختی داخل چیزی شبیه یک گونی و بعد به دوش مي گرفتی با خود مي کشیدی تمام وزن اندوهِ این روزهایی که بی آمدن باران فقط زمس
سلام به همه
امروز جمعه چهارم مردادماه است.
چند عکس از پسر گلم داشتم که بزارم. عنوان را نميدانستم چه انتخاب کنم.
پسرم طاها جان ، هر روز که مي گذرد و تو بزرگ و بزرگتر مي شوی من و مادرت خوشحال و شادتر مي شویم و از خود مي پرسیم کی حرف زدن را آغاز خواهی کرد . کی جیش داشتنت را خواهی گفت که دیگر نیاز به پوشک کردنت نباشد. هرچند که گهگاه که بدون پوشکی بارها با اشارات و علائم جیش داشتنت را به ما مي فهمانی و هربار که تو را بیرون ميبریم خبری نیست که نیست. انگار
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم مي رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خیالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتی: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر مي گردم. گفتی: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ننت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من مي شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
 
کتاب ها »
یک ماه خون گرفته 7
»
نوحه حضرت عباس علیه السلام (2)
الله اکبر شـد جدا دسـت علمدارم          تنهاترین یارم
ماه بنی‌هاشم چراغ چشم خونبارم         تنهاترین یارم
 
ای دست بی‌دست حسین در بین دشمن‌ها
بـودی تـمام لشکـر مـن بــا تــن تنـهـــا
خون دل و اشک غمـت شـد وقـف دامن‌ها
بـی‌تو چگونـه یــا اخــا رو در حــــرم آرم
                                                     تنهاترین یارم
 
نقش زميـن مُقطـع الاعضا شدی عباس
با زخم تن در موج خون زیبا ش
 یکی از روزهای اسفند پارسال که تازه وارد کلاس شدم،همزمان که رفتم پالتوم رو آویزان کنم "س" اومد کنارمیواش حرف مي زد گفت ميخوام یه چیز بگم به کسی نگو!گفتم چی؟ گفت راستش نمي دونستم این رو به کی بگم؟
گفتم الان استاد مياد بیا بریم بشینیم. "س" روی صندلی رو به دیوار نشست و مثلا من را صدا زد که نگاه نقاشی اش کنم و جوری که تلاش مي کرد لب هایش تکان نخورد حرف ميزد و من با بدبختی مي شنیدم گفت جلسه قبل که کلاس آمدم تنها بودم و استاد قصد داشته لپم را بکشد و اذی
آن پاییز که تمام زندگی ام رفت زیر آب، نميدانم کجا بودي. من هی خیره ميشدم به زرد و نارنجی برگهایی که مقاومتشان در  برابر باد کم بود. بادی که هم قوی بود و هم زوزه کش ولی نه آنقدر که یاد تو را هم بکند و ببرد.
باد که شکست خورد، گذاشتم باران هم زور خودش را بزند.
صدای زن همسایه است
جیغ مي کشد
باکسی دعوایش شده؟!
نه
پدرش.
پدرش ناگهان #مرده است
از بعدازظهر تا الان، فکر مي کنم
این #سومين هشدار جدی است
چقدر معیار #ارزش_گذاری هایت در این زمان ها تغییر مي کنند.
انگار تازه مي فهمي برای چه‌چیزهایی باید وقت مي گذاشتی، باید چه مي کردي، چه نمي کردي.

هِی به خودت بیا.لطفا
قبل از اینکه #دیر شود
به نام او.
پیر است اما مرد است دیگر، نگاهم که مي‌کند یک ذوق کودکانه‌ای درون چشمانش بالا و پایین مي‌جهد. طُّ نیستی که بخوانی، طُّ اگر اینجا یا آنجا بودي داد و قال راه مي‌انداختی که پیرمرد بیجا کرده نگاهت مي‌کند.
من اما مثل پیرمرد عکسط را مي‌بوسم. طّ که نیستی رگ غیرتت قل قل بزند!
یادت هست؟
شبی گفته بودي
که هیچ وقت نرو
که وقت ميروی دلتنگ ميشوم
همان موفع عهد کردم که اینجا پاک نخواهد شد
که مرگ من است روزی که اینجا ستاره اش برای هميشه خاموش شود
اما
تو رفتی
حالا چه کنم؟
عهد من پابرجاست
اما
رطب خورده منع رطب خوردن خطاست.
کاش تو بودي،
تا من،
با همان کلماتی که هر دم، با تو جان مي گرفت،
هر شب برایت مي نوشتم.
تا تمام نگاره ها،
همچون من، شیدایت شوند!
کاش بودي و در انجمادِ سخت این روزهای سرد،
با دمای خورشیدِ آسمان
گرم مي شد، دفترِ سپیدِ گفته های من!
مي نوشتم از عشقت،
از بودنت ،
و از ناگفته های روزگارِ با تو بودنم!
.
اما،
حالا که نیستی،
حرفی نمانده،
جز رنج هایی استوار و زخم هایی ماندگار.
کاش بودي.این را هر ساعت،اگر که از گره های فکری ام رها شوم توی دلم ميگویم.
مثلا اینجا بودي و ميبردم نشانت ميدادم که کمربندی جدید شهر را طوری ساخته اند که وقتی ماشین از سرپایینیِ ميان کوه ها به طرف شهر حرکت ميکند،دیگر نمي توانم جلوه‌ی روشن شهر را ببینم و غرق رویا شوم.قبلا دیدن چراغ های هميشه روشن شهرم یکی از معدود کارهای دوست داشتنی زندگی ام بود؛شاید اصلا به همين خاطر بود که نميتوانستم خودم را از جغرافیای اینجا رها کنم.هر کجا که مي رفتم آخرش با
سلام.
امروز
سه مرداده من سرکارم و از اینجا دارم برات مي نویسم.هم برای خدای مهربونم
مي نویسم هم برای اونی که امروز سیزدهمين سالگرد اولین آشناییمونه.سیزده
سال گذشت از اولین روز دیدارمون. از رویش جوانه عشقمون.عشقمون شده یه درخت
سیزده ساله. با اینکه ندارمت اما امروز حس خوبی دارم. انگار جشنه.
خوشحالم.ميدونی خدارو شکر ميکنم که تو سر راه من قرار گرفتی چون خیلی چیزا
بهم یاد دادی. و بودنت و حتی نیودنت باعث شد من سمت خیلیا نرم و خیلی
کارارو نکنم که ب
فتی و دل ربودي یک شھر مبتلا را/تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما رابازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند/چون ناخن عروسان از ھجر تو نگارا!ای اھل شھر ازین پس من ترک خانه گفتم/کز نالهھای زارم زحمت بود شما رااز عشق خوب رویان من دست شسته بودم/پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا رااز نیکوان عالم کس نیست ھمسر تو/بر انبیای دیگر فضل است مصطفا رادر دور خوبی تو بیقیمتند خوبان/گل در رسید و لابد رونق بشد گیا راای مدعی که کردي فرھاد را ملامت/باری ببین و تن زن شیرین خوش لق
بابا داری چیکار مي کنی؟ 
چرا نمي فهمي دارم جلوش تحقیر ميشم:( 
چرا نمي‌فهمي دلم برات تنگ شدهبابا چرا نمي فهمي؟
من آدم سکوت نبودمترسوم کردي بابا. بدجورم ترسوم کردي.
سارای ایران این شهر و‌تا حالا صد بار رو سر آدماش خراب کرده بود.
ولی سارای بدون تو ترسوئه.مي ترسه بدون تو بمونه تا ابد.
 مي نویسم که یادم نره، نمي بخشمت،به خاطر تک تک این لحظه ها نمي بخشممممممت. قول ميدم تلافی کنم،شک نکن شک نکن.
چاقی و اضافه‌وزن سرمنشاء بسیاری از بیماری‌ها است. این عارضه کودکان و نوجوانان را نیز تهدید مي‌کند.
  
چاقی و اضافه‌وزن ميان خردسالان  عوارض جانبی فراوانی برای آن‌ها دارد. کودکان چاق در معرض خطر ابتلا به  دیابت و امراض قلبی و عروقی قرار دارند. کم‌تحرکی برای این سنین بسیار مضر  خواهد بود. محققان بیشترین علل چاقی در خردسالان را مصرف فست فود و تنقلات  حاوی مواد قندی مي‌دانند.
به گزارش مجله دلتا؛  مطالعه صورت گرف
مي تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. مي تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که مي تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودي که مي گفتی مي تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا مي گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمي خوا
دیر اومدی و داری
زود از بغلم مي ری
تو عاشق من بودي؟ 
یا عاشق تغییری؟
آرامش من اون شب
وقتی که تو رفتی مُرد
تو رفتی و رویامو
طوفان تو با خود بُرد
بخت بد یعنی تو که قرار نداشتی
اختیاری واسه ی فرار نداشتی
حالا حال تو و حال من خرابِ
بی تو و با تو واسم دنیا سرابِ
باز اومدی اما نه
من در تو گرفتارم
با این که بدی بازم
من در پی اصرارم
دیر اومدی و داری
زود از بغلم مي ری
تو عاشق من بودي؟
یا عاشق تغییری؟
محمد رحیمي
بی مقدمه ميگم ؛ سه سالی هست که رمز ورود به وبلاگم رو گم کرده بودم , و از قضا پسورد ایميلم رو ! و برای تغییر رمز نیاز به وارد شدن به ایميل بود!!!!
تا اینکه عزمم رو جزم کردم و رمز ورود هردو رو تغییر دادم !خسته نباشم واقعا:-)
البته تو این سه سال انگار همه چی عوض شده و دیگه با وجود اینستاگرام کسی دیگه با این فضاها کاری نداره!!!
من اینستاگرام ندارم ؛ یعنی واقعیتش با فضای مجازی نه حالم خوب ميشه , نه مي فهمم که قراره چه چیزی به علمم افزوده بشه(به قول مامان خان
و بدان! آن خدایی که گنجینه های آسمان ها و زمين به دست اوست، وقتی به تو اجازه دعا داده است، یعنی که اجابت را به عهده گرفته است.
و وقتی فرمان داده است که از او بخواهی، یعنی بنایش بر عطا کردن است.
و وقتی فرمان داده است که از او طلب کنی، یعنی اراده اش بر بخشیدن است.
و ميان تو و خودش، حاجب و پرده ای قرار نداده و کار تو را به هیچ ميانجی و واسطه ای واگذار نکرده.
و اگر بدی کردي، تو را از توبه باز نداشته.
و در کیفرت شتاب نکرده.
و آنجا که سزاوار رسوایی بودي،
نوشته هامو پاک کردم، ميدونین چرا؟ چون نميتونم مثل قبل بنویسم، اصلا حس و حال نوشتنم مثل قبل نیست. یه جوری همه بلاگرایی که دوسشون داشتم دونه دونه آهنگ خداحافظی خوندن حس مي کنم اینجا سوت و کور شده و هیچ خبری نیست.
شباهنگ مرسی که زیر قبّه به یاد ما بودي. نميدونی تو چه لحظه و تو چه حالی پستت رو خوندم. واقعا ممنون
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودي هیچ شکی نیست ميخوای بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین ميرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده ميون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نیستتو خوب بودي هیچ شکی نیست ميخوای بری خب حرفی نیستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
مکتوب رو تموم کردم.
مجموعه ای از تجربه های پائولو بود و کلی ازش لذت بردم!
نوشته های کوتاه اما پر مفهوم.
نميتونم چیز خاصی بگم ازش چون همه چیز به سلیقه و سبکی که علاقه داریم برميگرده اما ميتونم بگم،پائولو واقعا جذابه.
اگر نوشته های پائولو رو دوست ندارید بهم دلیلش رو بگید.
قسمت هایی که ازشون لذت بردم؛
اگر هنوز زنده ای،به خاطر آن است که هنوز به آنجا که باید باشی،نرسیده ای.》ص۱۲
《اعمال خدا،به سانِ پژواک کردار ماست.》ص۱۷
جايی که قدرت تنها نابودي
"تو مثل رودخانه‌ای ترکم کردي
برای همين است
گاهی ماهی‌های مرده در خود پیدا مي‌کنم
بازگشتن‌ات، 
جوانی اَست
بازنمي‌گردد
تو از انتهای این خیابان بیرون رفتی
و آن انتها هنوز
بر سینه‌ی جهان سوراخ است
چرا نمي‌تواند برف؟
چرا نمي‌تواند برف
بر گذشته ببارد؟
چرا نمي‌تواند برف
این خیابان را ورق بزند؟
چرا 
چطور 
چگونه سفر کنم
تو مرده‌ای
و فاصله‌ات از تمام شهرها یکی‌ست
ماهی‌ها به سطح آب آمده‌اند
عید به سطح آب آمده است
عمق به سطح آب آمده است
و تنها
 
 
 
امام حسن (ع) تجلی مهر و کرامت
سید حبیب حبیب پور

کد خبر: ۸۰۳۷۸۳

تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۳ 30 May 2018

اول )ای اولین غنچه شکفته در دامان کوثر! ای مجتبی!ميلادت ميلاد خوبی هاست که تو حسن بودي و اسوه ی احسان.در ماه خدا آمدی که تجلی زیبایی او بودي. در ماه مهمانی حق متولد شدی تا ميزبان همه ی دل های شکسته باشی . دل هایی که پیوند مي خورند به تنهایی تو. در ماه آمرزش آمدی تا از دشمنانی که دشنامت دادند درگذری. در ماه عفو آمدی تا دوستان نادان را عفو
همه جا حرف از رفاقت و دوست داشتنه،گاها پسری رو به زندگیمون راه ميدیم که عاشقانه دوسش داریم،ولی من خودم مث نخود پریدم وسط زندگی یه پسر که رفاقتانه بدجوووور دوسش دارم و هواشو دارم،مهم نیس کی چی ميگه ولی خوش صدا ترین رفیقِ جانِ منه،تو سختیا.شادیا.خنده ها.گریه ها.جدایی هاااا تو همشون پیشم بوده و به راحتی ميگم از همون درجه یک های روزگاره،پسر طوسیمون که عادت به قهوه ای کردن ملت داره،اسکل پلشت دوست دارم دیوونهههههشب تولدته و حقیقتا فاصله دست
تو بودي داشتم کم کم عارف ميشدم . تو نیستی دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری ميذارم ميرقصم . 
اینم حال ميده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نميده . 
اسفند که عاشق شویسال را با بوسه تحویل مي کنیحتی اگر سال #نو،نیمه #شب از راه برسدشاید تلفنت#عاشقانه تر از هميشه زنگ بزندکسی با یک سلامقبل از سپیدهء سال بعددیوانه ات کنداسفند که #عاشق شویتمام دروغ ها را باور مي کنیو دلت غنج مي زند.مي دانم که در روزهای #آخر سالدسته کلیدت را گم مي کنیگوشی ات را جا مي گذاریو احساس مي کنی که کسیبا لحن عاشقانه منصدایت مي زند.تو عاشقم بوديدر اسفند ی که هرگزاز تقویمت پاک نمي شود
مرشد و پیری که چشمان کم سویی داشت روزی از یکی از مریدانش، خواست که از طرف او به معشوقش نامه ای بنویسد ،مرید هر چه که استاد در وصف معشوق گفت را نوشت، فردا بازهم از او خواست همين کار را انجام دهد، اما نامه عاشقانه تر از روز قبل بود ، این کار روزها پشت سر هم تکرار شد.آنچه مرید را به تعجب وا مي داشت آن بود که استاد نامه ها را در گوشه ای نگاه مي داشت و آنها را به معشوقش ارسال نمي کرد، اما  روزی رسید که استاد دیگر از شاگردش نخواست تا برایش نامه بنویسد،
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر مي کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج ميزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمي رسه. خود منم ساعت ها ميشینم با گوشی مشعو
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام ببینیم همو با بالاترین کیفیت










Download New Music Puzzle Band – Bebinim Hamo
ترانه: هادی زینتی , موزیک: هادی زینتی و عماد طغرایی , تنظیم: پازل بند
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید پازل باند بنام ببینیم همو :
دوباره بارون مياد آروم ميکوبه روی شیشه دلم روم نميشه رد پاهات مث زخمي که ميمونه تا هميشه دلم آروم نميشه روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد اونکه که عشق
آرام باش. نترس. این من هستم.
 من تو را دیدم.
آن وقت که تکه تکه ات مي‌کردند و تکه هایت را طوری کنار هم مي چیدند که گویی هیچگاه تکه تکه نشده بودي و تو لبخند ميزدی و من شعر مي خواندم.
من تو را دیدم.
وقتی که گیسوانت را به بدرقه ی باد حراج کرده بودي و فریاد ميزدی کسی قاصدک ها را ربوده است.
وقتی که درد، پنجه مي کشید و چشمانت در آرام ترین اقیانوس ها غرق مي شدند؛ دیدم که قلبت را بین سطرهای شعر جا گذاشتی و هیچگاه پی اش نیامدی
وقتی که دستم را مي فشردی و ميخوا
هميشه برام سوال بوده که وقتی یه کتابی تموم ميشه وقتی یه فیلمي تموم ميشه داستان اون آدم ها هم همونجا تموم ميشه؟اصلا این آدما وجود دارن؟
وجود داشتن؟
یا داستان زندگیشون نشونه ی رویاهای دفن شده ی خالقشونه
رویاهایی که هیچوقت نتونسته بهشون برسه یا نخواسته که برسه.
نمي دونم اما ميدونی؟ خیلی سخت ميشه غیر واقعی بودن داستان هایی رو باور کنی که توشون غرق شدی
با شخصیت ها خندیدی و گریه کردي.
سخت ميشه باور کرد که وجود ندارن.
و درست تو اون نقطه سردرگم
پشت پنجره ایستادم و از لابه‌لای نم‌نم باران به نارنج کوچک حیاط، لیموی دوباره جان گرفته و آلئووراهای درون سبد چشم دوختم، خوب که نگاه‌شان کردم سر چرخاندم تا شاه‌توت‌های سرخ شده‌ی گوشه‌ی دیگر حیاط و گوجه‌های سبز مادر را هم ببینم، دلم مي‌خواست سرسبزی بهارِ بارانی‌ام را در قرنیه‌هایم حبس کنم.
 هنوز مبهوت زیبایی شاه‌توت‌ها بودم که صدایم زدی "پشت پنجره وایستادی که چه بشه؟ بیو ای تماته‌هایه ببریم کنار درخت که اگه بارون و طیفون زد همشه خر
 
واسه روزای بی دردی که دارمميون خون تو اوج درد بوديخدا ميدونه که بی تو چی ميشدتو تنهایی یه لشگر مرد بوديچقدر قدم زدی ميدون مين وکه من هرجا قدم ميذارم امنهچجوری خاکتو دیوار بستیکه حتی خونه بی دیوارم امنه
 
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنیدکافه رگا
هی سارا ؛ مي بینی چه قدر ازت رد شدم؟! از کجا اومدم کجا؟!از اون جايی که توی زل آفتاب نشسته بودم رو نیمکت حیاط و تو اومدی کنارم و بدون این که خیلی نگام کنی باهام حرف مي زدی ؛ مي خواستی ببینی چمه. همه چیز هم با سپیده ربط داده بودين به رومينا. البته که ربط داشت ؛ اون روز خیلی همه چیز روی اعصابم بود؛رومينا بیش تر . رومينا یه روز اومد و فرداش دیدم رابطه داره کجا مي ره؛بست فرند سیو بود به جانِ شما ؛ نمي دونم چی شد تهش دستاش قرمز شد.خیلی جالبه که اگه همين رو
در ما خونی ریخته شده که بویش دست بر گلوگاه تهوع انداخته و مي فشارد و مي فشارد و ما بغض مي کنیم. چیزی عجیب که نمي دانم تا به حال چیزی ناميده اندش یا نه. چیزی وحشی و رام نشدنی که مي بایست شکسته شود. ما چیزی را جايی گذاشته ایم و هیچ گاه به خاطر نیاورده ایم چه را و کجا!
گویی فرزندی که هیچگاه زاده نشده را در جايی که هیچگاه نرفته ای گم کرده باشی و بخواهی پی اش بگردی. همينقدر تنها و غریب.
گویی کوچه به کوچه ی آسمان را پی چیزی بگردی که خدا مي نامندش و کوه ها ر
با همه ی اندوه بیکرانی که دارم، باز به نظرم دنیا جاي جالبیه. جالبه که هنوز ميشه چشم بست و دست به دست خیال داد. ميشه با صداهایی که توی ذهن ثبت کردي، نورهایی که به قلبت تابیده و تپش هایی که توی ماهیچه هات حفظ شده، دنیایی خلق کنی. پر از نور، شادی، آرامش و عشق. خیال، آخرین پناه من.
علی(ع) از قول پیامبر ميفرمایند: دست خدای تبارک و تعالی رحمت را بر سر هرکسی که کار نیک او مورد ناسپاسی قرار بگیرد گسترده است!
پس اگر به کسی لطفی کردي و او ناسپاس بود ناراحت نشو, و نگو دیگه خوبی نمي کنم که خداوند ناظر و شاکر اصلی اوست
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم

متن آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم
درست تویی که تونستی منو درست کنی
دیگه هیشکی تو دلم بجز تو نی بجز تو نیست
تو قلبمي عشق من شدی خودت بخوای نخوای
عشق من فقط خودت به من ميای به من ميای
خود ماه انقدر ماه نی که تو انقدر ماهی
دیگه هیچوقت با هیشکی نميشه ميميرم من بی تو
توی قلبمي تو یکی چقدر ميتونه زندگیش شه
زندگی جونم من بدون تو یه لحظه ام نميتونم
قبل تو یادم نميادش نميدونم تو
۱. بهش ميگم اینجوری نگام نکن، خجالت ميکشم! ميگه خجالت چرا؟! ميگم خجالت نکشم یعنی؟ ميگه نه! قبل از اینکه لبام تا بناگوشم کش بیاد ميگه خجالت مال یکی دو بار اوله! :/ (ناهار نپخته بودم! :دی ) ۲. اینکه رامبد جوان ممنوع‌التصویر شده نشون ميده آزادی تو این مملکت موج ميزنه! ۳. ميگفت اتفاقا کار درستی کردن! من خوشحال شدم ممنوع‌التصویرش کردن!! اون که ميره بچه‌شو اون‌ور دنیا متولد ميکنه و از قضا ضرری هم به هیشکی نميزنه ميشه آدم بده، اون‌وخ تویی که تا دیدی ته
بلاخره تموم شد. 
بدترین سال کنکور بودي که ميتونست باشه حالا از هر لحاظ (به دنیا اومدن بچه زهرا وتایک ماه مهمون داشتن، افتادن مامان از پله ها ومراقبت چند ماهه، سکته قلبی باباجون(بابا مامان) و مریضی بابا بزرگ (بابا بابام) وعمل وبعدم فوتش درست 13فروردین،تکميل پایان نامه کارشناسی) اما حس مي کنم خوب از پسش براومدم با هر زور وفشاری که بود خوندم. من درحد خودم تلاش کردم فقط کاش بشه:)
الان من موندم و رها شدگی بعد کنکور  
بهش ميگم ما خیلی تنهاییم رفیق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. ميگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . ای کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم اميد داشتیم به بهبود اما این روزا نميدونم دقیقا کی قراره این غم بره کنار .بهش ميگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نميتونن بشنون و حس کنن و اون تنها ميمونه .
همه ماجرای دو دوستی که اول دلش رو ميشکنه و روی شن های ساحل مينویسه و وقتی محبت ميکنه روی سنگهای صخره مينویسه رو شنیدیم. بعد به دوستش ميگه :باید خوبی هارو به یاد داشتو بدی ها رو روی شنها بنویسیمکه سریع از بین بروند.

به نظر من این حرف ها در مورد دل اشتباهه
شاید اینجوری خوب باشه اما نميشه.
چون دل یه بلور قشنگ و زیباست. 
وقتی محبت ميکنی:
انگار اون بلور رو پاک کردي و جلا دادی
این بلور چندی بعد دوباره خاک بر ميداره و دائم باید جلاش بدیم و اون جلا هم
باشه آقا باشه
گفته بودي هرکاری بگی باید بگیم چشم. ولی دیگه بیل بزنیم و سیمان تو کیسه کنیم؟
حاجی انصافا عنوان استخدامي ما این نیستا
حالا ما که بیلم زدیم و تو کیسه پر هم کرديم. ولی فقط چون بار اوله و نميخوام بار اول نه بیارم که بگی نق نقو ام. ولی آخرین بارمه حالا از من گفتن. ميدونی که ميتونم ی جوری نه بیارم که تو شرمنده بشی خیر سرم روانشناسم.
همون خیر سرم!
یک عصر پاییزی بود جايی اواسط آبان ماه، عطر کیک اسفنجی (که تمام شکر توی کابینت و مصرف کرده بود و آنچنان دل خوشی ازش نداشتم) ترکیب شده با مربای آلبالو که با گذر زمان کمتر ميشد، فضای خانه رو پر کرده بود. ساعت ها بود در حالی که روی کاناپه سبز رنگی که همان روزها موقع تغییر دکوراسیون گفته بودم : یه کاناپه شبیه اونی که توی فیلم "اینجا بدون من" بود، باشه اما سبز لجنی. گفته بودي: اما سبز لجنی. و جا خوش کرد بین پذیرایی دلبرانه‌ی خانه‌ی دنجی که حالا دیگر خا
چه بازی ای بود دیشب.
سر پنالتی پرتغال یه لحظه خودمو جاي بیرانوند تصور کردم، تمام تنم لرزید. گرفتن پنالتی رونالدو چیز کمي نیست.
طارمي جان آخه چرا فرزندم؟چرااا؟(این فقط یه گله است وگرنه طارمي از وقتی که پرسپولیس بود، بازیکن محبوب منه)
هميشه رونالدو رو بیشتر از مسی دوست داشتم ولی دیشب تا تونستم فحشش دادم:||
کواریشما از کجا پیداش شد آخه؟ لامصب این دو بازی قبلی کجا بودي پس؟ گل طلاییت رو به مراکش ميزدی خو:(
بعد از بازی سردرد وحشتناک داشتم و مثل ابر ب
دانلود آهنگ عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای mp3 با لینک مستقیم همراه با متن موزیک زیبای عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
دانلود آهنگ عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
شب به کوی عشقم و روز هم به هر ویرانه ای
دل همي گوید بیا باهم بسازیم خانه ای
عاشقان کی خانه دارن
عاشقان کی خانه دارن
دل مگر دیوانه ای
وقتی با خیال تو
تک و تنها ميشینم
به تو که فکر ميکنم رنگ عشق و ميبینم
به تو که فکر ميکنم رنگ عشق و ميبینم
به تو که فکر ميکنم
لحظه ه
وقتی خیلی دوزِ حکمت خون فرزند
شما بالا مي‌رود و با قیافه‌ای حق به جانب مي‌گوید:تویی که نمي‌تونی برام یه آی‌فون
بخری، بی‌خود کردي من رو به دنیا آ‌وردی!» تنها یک جمله پاسخ اوست:خفه‌شو!»

البته این خفه‌شو حکم قطع عضو
سیاه شده از عفونت را دارد؛ یعنی پیش از اینکه کار به اینجا برسد نباید اجازه دهیم
فرزندمان به خودش اجازه دهد چنین جمله‌ای را به زبان بیاورد. اما راه‌حل چیست؟

غرض ذکر نکات اخلاقی نیست که
نگارنده نه شان ناصح دارد و نه مشاور و رو
مي گذارم اولین لقمه را او بردارد و زل مي زنم به حالت چهره اش بعد از خوردن اولین لقمه ی کوکویی که نصفش زیادی سرخ شد و نصف دیگرش وا رفت:/ مي پرسم  چطور شده؟» و مي شنوم عالی». به خیالش من نمي دانم که این حرف ها را برای دلخوشک من مي زند تا عذاب وجدان نگیرم که از همان روز اول سفر مامان، از پس یک کوکو هم برنیامدم. چند دقیقه ی بعد ظرف هارا مي گذارم توی سینک و به آشپزخانه ای که در طی همان یک ساعت، زیر و رو شده و بوی روغن سرخ شده مي دهد نگاهی ميندازم و رهایش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب