نتایج پست ها برای عبارت :

ایلیا ای جی میتپه تند قلبم

دانلود اهنگ ايليا اي جي ميتپه تند قلبم وقتی میزنی دست ب من
دانلود اهنگ ايليا ميتپه تند قلبم
ميتپه تند قلبم ايليا
اهنگ ميتپه تند قلبم از ايليا

دانلود اهنگ ايليا اي جي ميتپه قلبم
دانلود اهنگ ميتپه تند قلبم وقتی میزنی دست به من از عرفان کالبد
دانلود اهنگ ميتپه تند قلبم وقتی میزنی دست ب من
آهنگ ميتپه تند قلبم وقتی میزنی دست به من باتو حاضرم حتی تودریا غرق بشم 
 
یه بار از حاله خوبم بنویسم
بنویسم ک وقتی دیدمش ضربان قلبم رفت بالا
قلبم اومد دهنم
بنویسم ک برا اولین بار برا خندیدنايه ینفر ضعف کردم
تو اون تاریکی چشم تو چشم شدیم
فقط ک حیف ک تاریک بود 
شايد اينا نشانه هاي عاشق شدنه
هرچی باشه دوس دارم اين لحظه هارو
اين روزايه من حالروز یه دختر14 سالس ک ک وقتی بهش هم فک میکنم قلبم خودشو میکشه :)
دانلود اهنگ ايليا اي جي دوست دارم
دانلود اهنگ ببخش از عرفان کالبد و ايليا اي جي
دانلود اهنگ ايليا اي جي نکن فکر برگشتن
دانلود اهنگ ايليا اي جي یبار بخند

دانلود اهنگ ايليا اي جي نده جوابمو

متن آهنگ دیوونه شدم ايليا اي جي
دانلود اهنگ عادت دارم ايليا اي جي
دانلود اهنگ یه بار دیگه از ايليا اي جي
بعد اينهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پايین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلايی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
و گاهی که قلبم از غم سرشار میشود و درد وجودم را پر میکند. از درد نمیگذرم. اجازه میدم درد با من و وجودم یکی بشه
وقتی قلبم سنگین میشه و دستانم ناتوان
اجازه میدم درد با من همزاد پنداری کنه و بمونه
وقتی آه تو سینم حبس میشه از دردی که مال من نیست. اجازه میدم درد قویترم کنه.
از درد نمی گذرم. چون آدم هايی که درد زیادی تو زندگی کشیدن. قویتر شدند و محکم تر
بعد ها من زنی می شوم میانسال. با موهاي سپید و درد هايی عمیق که از چین هاي روی صورتم پیداست.
و من مرحم فرز
متن آهنگ پادشاه قلبم از کامران مولايیمن آلودتم به چشمات قسم کسی تو دلم جا ندارهمیگی که برم ازت بگذرم به جون تو که راه ندارهخودتو نگیر واسه من یکی اين حرفارو بهونه نکنیه سر به هواي بی دست و پا رو اينجوری دیوونه نکن
رز موزیک
امروز دیدمت، بی آن که دیده شوم.
دست خودم نبود، تو تنها کسی هستی که هیچ‌گاه چشمانم از پیداکردنش در میان شلوغی باز نمی‌ايستد. باورت نمی‌شود اما حس کردم که چقدر دلم براي نداشتند تنگ شده. احمقانه نیست دل براي نداشتن کسی تنگ شود؟ دل‌تنگِ نبودنِ کسی هم مگر می‌توان بود؟ نمی‌دانم، فقط می‌دانم که اندازهٔ لغتی که در هیچ لغت‌نامه‌اي نیست دل‌تنگ شدم. سنگین از ثقل کلماتی که حتی نمی‌شود یک‌جا براي یک‌نفر تعریفشان کرد. قلبم براي باز شدن از اين دل‌
می‌خواهم برايت بنویسم اما واژه‌ها از قلمم می‌گریزند، جمله‌ها نیمه‌کاره می‌مانند و حرف‌ها ناگفته. دیگر نمی‌توانم از چشمانت بنویسم. اعتراف تلخی است اما انگار تو در من مرده‌اي. قلبم تاریک‌خانه‌اي شده بی‌فانوس؛ می‌تپد اما گرم نیست. خیال آمدنت از سر اين همواره مست بیدل، پریده. دیگر به اين فکر نمی‌کنم که کجايی، دیگر به اين فکر نمی‌کنم که می‌شود از خط لبخندهايت شعر نوشت، دیگر به اين فکر نمی‌کنم که من چقدر کنار تو زیباترم. رهايت کرده‌ام
خدا با خودتم 
با خود خود خودت 
۳۶ ساله امروز افتاده مرده 
درسته؟ 
منم دارم ۳۴ ساله میشم 
اون حاجي بوده 
حتتتتمی که زن و بچه هم داشته 
من حاجي نیستم هیچی نیستم زن و بچه هم ندارم 
من بمیرم فقط یه جا خالی میشه یه بیکار بیاد سر کار 
یعنی نفع هم داره مردنم 
من زنده بمونم جز مايه خنده و شوخی پسرها چی ام؟ جز اينکه پسره امروز میگه میخوام ازدواج کنم و من ته دلم میگم خوشششششششششش به حالت که می تونی تصمیم بگیری 
نه مثل من که امشب رفتم دم طلافروشی ها انگشت
تموم شد یک سال پر هیاهو یک سال عجيب یک دوره ی جدید زندگیم یک سالش تموم شـد انگار هنوز دیروز بود که درگیر انتخاب رشته بودم انگار دیروز بود همه چی مثه برق گذشت اگه بخام از اين یه سال بگم میگم که سخت بود اما شیرین اما جدید خیلی ماجراهاي جدیدی رو با چشم خودم دیدم خیلی خیلی دیدم به همه چیز عوض شد بیشتر ترسیدم بیشتر خندیدم بیشتر حواسم رو به خودم به خودم به خودم و دنیام جمع کردم از ترس بگم ا از ترسـام که بیشتر شد امـا بعد یاد گرفتم
تموم شد یک سال پر هیاهو یک سال عجيب یک دوره ی جدید زندگیم یک سالش تموم شـد انگار هنوز دیروز بود که درگیر انتخاب رشته بودم انگار دیروز بود همه چی مثه برق گذشت اگه بخام از اين یه سال بگم میگم که سخت بود اما شیرین اما جدید خیلی ماجراهاي جدیدی رو با چشم خودم دیدم خیلی خیلی دیدم به همه چیز عوض شد بیشتر ترسیدم بیشتر خندیدم بیشتر حواسم رو به خودم به خودم به خودم و دنیام جمع کردم از ترس بگم ا از ترسـام که بیشتر شد امـا بعد یاد گرفتم
اين روزها حتی نسبت به آدم هاي بزرگتر از خودم هم حس مادری دارم. مثلا همین امروز که پست وبلاگ آسیاب را می خواندم،  دلم حس مادری را داشت که فرزندش را گذاشته توی دنیا و رفته پی ادامه ی مسیر جاودانگی اش. می خواستم به فرزندم بگویم، آرام باش فرزندم، با قوت ادامه بده، عشق جاری شده بین ما تنها شمه اي از عشق بی کران خدا به مابوده و هست.
به تو از اين جهت که مادری عاشقانه همه جوانب جسم و جانت را در آغوش پر مهر پرورانده تا قد و قواره ات از هیکل نه ی او درشت
مادر

سلام ؛ سلام میدهم براي سلامتی ات ، براي پايدار بودنت براي استوار بودنت
سلام عزیزتر از جانم ،
ملکه ی ، قلب تپنده ام ،
خوب میدانم ، که میدانی ، دوست داشتنم ، عشقم ، در هیچ کلمه اي گنجانده نمیشود ،
پس حرفی نمیزنم ،
فقط میخواهم بدانی که اين روز ، روز شادی من است 
اخر میدانی؟ قلب من به قلب تو متصل است ، لبخند که میزنی ، قلبت که شاد میشود ، در قلب من هم همهمه اي از شوق برپامیشود
بر قلبم همیشه فرمانروايی کن، که فرمانروايی، بهتر از تو ، هیچ
به سوال هاي یه جاي کار میلنگه و یه چیزی درست نیست اين سوال "داری با خودت چیکار میکنی  " هم اضافه شده .عمیقا قلبم درد میکنه . و دختر بدی میشم اگه بگم . بیخیال نمیگم !ببین ارزش ریسک کردن و داره ؟ اره ؟برو بریم از اول!براي بار آخر . 
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت اين جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهاي بچه هاي کوچه هاي خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی اين پشتم چه بیوه ست.
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فايده اي نداره.تو سهم من ازین دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اينکه ازین به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه اين متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورايی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا براي من و اين حجم اندوه یه کاری کنه.
خدايا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
بدنم به به رفرش حسابی نیاز داره با اين غذا هاي که تو تولد مینا و دو روز بعدش خوردم ، فردا و پس فردا رو روزه میگیرم ، احساس میکنم قلبم به سختی ميتپه .
همینقدر بیمارگونه دوستش دارم
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="
تناقض دردناکی ست 
بالاي ورودی مقبره ی تو، کمی آن طرف تر از قتلگاه، بالاي سر پیکری که حق سوگواری برايش نبود، بزرگ نوشته اند " ادخلوها بسلام آمنین"
آیه را که آنجا دیدم قلبم لرزید. 
پناه عالمیان. زینبت پناه ندارد 

السلام علیک یا اباعبدالله
یادت به ما هست؟ 
بعضی روزا خیلی همه چی خراب میشه
به قول چاووشی
و مـن فرو رفتم به قعر دریـا ها
 به زمین و زمان گیر دادم ، حس کردم مـُردم حس کردم نفسی نیست براي ادامه دادن بیخود و بی جهت اشک می ریختم نگم از بعدش دنیا تیره شد تار شد من بودم و صورت قرمز گفتم تموم گفتم تمـوم شم باشه ؟ هیچ درکی نداشتم هیچ درکی تو اين لحظه گفتم آخ که چقدر ضعیف شدی چقـدر من بودم من ِِ لِـه منی که بیخود قلبم رو به درد آورده بودم مَـنی که تحمل یک بچه رو هم نداشتـم دَرد هم
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر میکردم همه چی بینمون تموم شده اين اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شايد باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از اين شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بیاری. تو میاي از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. اين بهترین لحظه رو
جهانی در سرم گام برمی داردو گام هايشدر دردهايم می پیچدکه مشت بی رحمش رودهاي قلبم را بی راه کردخالی جيبم را پر از دردنگاهم را پر از غمچشم به راه انتظاری آویخته استکه کورم کردو توفان دلتنگی اش از دریايم دورحالا چشم هايم به قدم هايش چسبیدهنگاهم سبکبار است واز بار عشق .تهی !می خواهم ریسمان دستی که بسته ايبگشايمشايد پروانه اي گرد یاس دلت رقصیدیاس هاي دیوان شمس همسبز شد 
نشسته ام روی صندلی، دست هايم را به هم گره زده ام .
هرچه فیلم جلوتر می‌رود حس می‌کنم قلبم  تند تر می‌زند، بعد یک هویی از یک جايی به بعد بغض می‌گیرتم، بعدِ بعدِ بعد تر آن جا که مامانِ  از تلوزیون صحنه ی کشته شدن پسرش را می‌بنید، بغضم می‌ترکد و اشک هايم سرازیر می‌شود
فیلم تمام شده ولی هنوز توی فکر فائزه و شهاب داستان هستم.
خدايا یه کم درد و دل کنیم خدايا از مهر79با من سر نساختن گذاشتییادته یادته چه بلاهايی سرم اوردی؟لازم نیست بگم خودت میدونی بهتراز منم میدونی بعد چندوقتتتتتتت داشتم ادم سابق میشدم که باز زندگیم از اين رو به اون رو شدش اونم نمیگم چون خودت میدونی جه بدبختی هايی سرم اوردی کفتم اشکال نداره دوستمه ولی نذاشتی اين حس مزخرفو به وجود اوردی واقعا نمیخام دیگه بسمه خدايا سنمو ببین یه نگاه به منو هم سنام بنداز اين همه درد برام زیاد نیستش اين همه بدبختی ا
من را نگاه کن که دلم شعله ور شودبگذار در من اين هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزه هاي توستبگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدی م اگر گلستان من شویمن مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم تو اگر نگاه کنی اگرشیراز چشم هاي تو پر شور و شر شود ترسم که اشک در غم ما پرده در شودوین راز سر به مهر به عام سمر شود آنقدر واضح است غ بی تو بودنماصلا بعید نیست که دنیا باخبر شود دیگر سپرده م به تو خود را که زندگیهرگونه که تو خواستی آنگونه به سر شود  
الهی شکر
کربلا و اربعین و معجزه
معجزه . . هر گاه ذهن را درگیر می بینم به قلبم که مراجعه می کنم مطمئمن است. چرا نباشد اکر در مسیر باشد و توکل به الله اکبر با همه ی تجربه ها و دیده ها در اين سال سی.
و باز هم معجزه از پی معجزه هاي پی در پی که شمارش دیگر از دست خارج است. همیشگی است . صبح و شام
خدايا دوستت دارم.
خدايا شکر
پنل آمار و وبلاگ‌هايی رو که دنبال می‌کنم از صفحه‌ی مدیریت وبلاگم حذف کردم. به خودم می‌آم و نور از ترک‌هاي روی پوستم گذشته و قلبم رو روشن کرده؛ به خودم می‌آم و قلبم شبیه حیاط کوچک پايیز در زندانیه که اخوان حرفش رو می‌زد. خسته شدم از اين بازی امید و ناامیدی. اون روز دفتر فیروزه‌اي رو که آرزوهام رو می‌نوشتم، برداشتم و نشستم روی تاب. دفتر رو باز کردم، دونه دونه آرزوهام رو خوندم تا بلکه جون بگیرم. ولی دلم هیچ کدوم رو نمی‌خواست دیگه. نمی‌دونم؛
 مرا به خانه‌ی قدیمی‌ام ببر. حس‌هاي قدیمی را در من تازه کن. شايد به یاد بیاورم که بودم و قلبم براي چه می‌تپیده. 
بگو آن شب که نشستیم در پیاده‌رو و درز دلمان را گشودیم و همه چیز را ریختیم روی آسفالت سرد، چه می‌درخشیده در چشم‌هاي من که خودم را ستاره‌ی مسافری تصور می‌کردم که به جان اين خاک آشنا گشته و محبت زیستن در همه ذرات تنش تپیدن گرفته. 
شیره‌ی زندگی را گواراي جان من کن. 
دلم میخواد تهران خونمو عوض کنم
از صمیم قلبم دلم میخواد عوضش کنم ،اما اجاره ها داره بالا میره و دلم نمیهواد به خونواده فشار بیارم ، و حتی اگه بهشون فشارم نیاد دلم نمیخواد دیگه بیشتر از اينا خودمو خرد کنم و منت بکشم 
تنها چیزی که میخوام اينه که اين سه سال باقی مونده زودتر بگذره و امتحان ارشد بدم 
سلام به همه عزیزان امیدوارم روزتون به خیر و پر ازشادی باشه

من هروقت با خدا درددل می کنم قرآن رو میذارم کنارم و آخر حرفام قرآن رو باز می کنم و حرف خدا رو می خونم؛ حرف هايی که کاملا مربوطه به حال و هواي من در اون لحظه. و در پايان وقتی قرآن رو میبندم اون رو روی قلبم میذارم و کلی انرژی می گیرم.
ادامه مطلب
روز آخر مدرسه ها امسال؛ یازده تیر ماه بغضم گرفت. تک تکشون رو بغل کردم. آخرین نفر پرنیا بود که گریه م گرفت وقت رفتنش.چهارشنبه 9 مرداد بود. داشتم لیست حضور غیاب پر میکردم یکباره کسی از پشت بغلم کرد. برگشتم دیدم الهام بود و کنارش تینا و پرنیا و حانیه و آتنا و مهرناز و بقیه. گفتن خانوم دیدین یک ماه نشده برگشتیم. دلم پر از نور شد با دیدنشون.
سلام 
سلام میکنم به اندازه تمام سال هاي دوری
با اينکه دوتا بچه دارم اما ته خوابهاي خوشبختیم خواب بچه گی هامه
 
خواب وقتی که بچه بودیم،وقتی همه چیز چرخ میخورد تا به زمین برسه
فقط تو خداب بچه گی هامه که ضربان قلبم گلوم گلوم حس میکنم
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هايم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسی از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برايم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطاي تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته اي که بودنش در میان انسا
تظاهر کردن و لبخند زدن و با سیلی صورت رو سرخ نگه داشتن دردناکه.
سخته از درون متلاشی باشی و ظاهرت، دل بسوزونه.
کاش میشد دست خودم رو بگیرم و برگردم عقب برم پیش نلیِ بی تجربه و بزنم توی گوششیا برم به آینده و ببینم اين کابوس تموم شده.
اين برهه از زندگیم خیلی بد و سخت و مزخرفه.
هر روز بی حس تر و بی روح تر از قبلم و قلبم مچاله میشه از اين همه دور شدن از رویاهام و هر روز من، سوگوار آرزوهاي نلیِ ۱۸ ساله ام.
یکشنبه ساعت دو بعد از ظهر چهار سال زندگی و خاطره بعلاوه یه تیکه از قلبم رو جا گذاشتمجا گذاشتم و برگشتم به همون نقطه اي که تو هیجده سالگی داشتم.حالا من همون دختر پیش دانشگاهیم که داداشش بهش گف اگر دانشگاه قبول نشی سرنوشتت اينه که تهش شوهر کنی!اين بار سختتر.خیلی سختتر.من دیگه نه هیجده سالمه و نه اونقدر بی تجربه ام.
نمیدونم چرا ، چرا یهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم یه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم میخوام اونی بشم ک میخوام .
نمیدونم چرا اينجوری شدم یهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اينجور نشه واقعا ! ولی عجيب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
براي با تو بودن همه راکشتم
کودک درونم را کشتم
شهوت درونم را کشتم 
احساسم را کشتم
انسان بودنم را کشتم
آرزوهايم را کشتم
آدم هاي اطراف را کشتم
همه را کشتم
هیچکس در قلب من زنده نیست
قلب من تهی است
تهی از همه چیز
میدانستم تو آنقدر بزرگی که در قلب اشغال شده جا نمیگیری
آیا میتوانم تورا در قلبم داشته باشم؟
.
.
.
.
پ.ن : مخاطب خدا هست فکر بد نکنین
وقتی مساله اي به قلبم فشار می آورد، سعی میکنم حواسم را پرت میکنم تا قلبم توی دهانم نیايد. با اينکه به هیچ وجه اعصاب ونگ ونگ بچه را ندارم، ولی آنقدر بچه هاي معصوم جاذبه دارند که دلم برايشان می‌رود. حالا دو سه تا بچه ی کوچک خوردنی توی خانه داشته باشی و چندماه نبینی شان، یعنی دلتنگی تا سرحد عذاب. 
مثل عاشق هايی که با یادآوری خاطرات معشوق، مرهمی بر دلتنگی شان می‌گذارند، سعی میکنم گاهی اوقات شیرین کاری هاي الهه، امیر صالح و عارف را به یاد بیاورم ت
صبح که اومدم خونه
دیدم عشقم خوابه .بی سرو صدا یه دوش گرفتم و رفتم تو تخت پیش عزیز ترین
موجود زندگیم.اول نشستم و یه دل سیر نگاش کردم آخه از دیشب تا حالا که ازش
دور بودم دلم براش تنگ شده بود. همه زندگیم بود.همه وجودم وقتی میرفتم سر
کار یا بیرون که خانمیم باهام نبود یه تکه از وجودم که نه همه قلبم پیشش جا
میموند.
دراز کشیدم رو تخت و نفسم رو بغل کردم . الهی قربونش برم
بیدار شد.همونجوری یه لبخند بهم زد.یه لبخندی که حاضر بودم همه جونمو براش
بدم.اصلا و
دانلود آهنگ احمد سلو به نام سلطان قلبم
ترانه و موزیک: احمد سلو, تنظیم: اشکان عزتی
Download Music Ahmad Solo – Soltane Ghalbam
شدی سلطان قلبم تو اين شباي سردم شده روزی هزار بار میخوام دورت بگردمبذار دورت بگردم برم که بر نگردم نیاد روزی ببینم که بی تو سرده دستم
می توانید اين آهنگ را به صورت آنلاين گوش کنید و لذت ببرید
به صورت اختصاصی از سايت ام اس بی موزیک
 
ادامه مطلب
قلبم کمی مریض شده، ولی حالم خوب است. رفتن از شهری که در آن بزرگ شده‌ام، خیلی جدّی دارد اتّفاق می‌افتد. باران امسال زودتر باریدن گرفته تا خواستنی‌ترین قابِ شهرم را به آخرین تصویرهايم برچسب کند. به خاکِ کودکی‌ام قول داده‌ام، که اگر برگشتنی باشد، شاد و لبریز از خوش‌خبری باشد. قول داده‌ام خستگی‌ها و دلتنگی‌هايم را به باد بسپارم و پُر از نشانه‌هاي خوب باشم، در وعده‌هاي دیدارهاي زود.
تو می‌شنوی صدامو
خودت گفتی تو دلاي نگرانیتو دل آدماي ناامیدی که جز تو کسی رو ندارن.
منم الآن جز تو کسی رو ندارم.
امروز که قرآن خوندم همون چیزايی که تا الآن حفظ کرده بودم ازشون خواستم از کلمه‌ها خواستم دعام کنن، ازشون خواستم بگن که یه روزی من بهشون متوسل شدم و الآن کمکم کنن به خاطر همون روزاي هرچند کم و بی‌توجه.
نیمه‌ی شعبانهمی‌گن اماما جشن و شادی رو بیشتر دوست دارن، و بیشتر حاجت می‌دن.الآن که عیده و دلتون شاده دل مارم شاد کنیدخواسته‌ی
آرزوی مرگ میکنم . 

چه روزهاي تلخی میگذرونم از سیاهی دور چشمانم.و زرد بودن رنگم. جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم.  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهايی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه اي راحتم نمیگذاره. 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم. 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره اي امید به ادامه ی زندگی ندارم .
دانلود آهنگ جدید ايليا برقص برقص
دانلود آهنگ ايليا به نام برقص برقص کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاين و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده برقص برقص با صداي ايليا از جوان ریمیکس
میکس و مستر : حسن بابامحمودی
Download New Music Ilia – Beraghs Beraghs

آهنگ جدید ايليا عزیز را می توانید هم اکنون با بالاترین کیفیت دانلود نمايید.
آهنگ جدید ايليا، برقص برقص نام دارد.
اين موزیک شاد می باشد و با کیفیت بالا در سايت قرار گرفته است.
میکس و مستر اين موزیک ب
امروز از صبح تا شب مشغول عکاسی و فیلمبرداری بودیم و تمام اين مدت با کفش پاشنه بلند سرپا بودیم و خب بذارید از تاول هاي کف پام چیزی نگم.
عکسهامون عالی شدن.خوشحالم که دست از لجبازی برداشتم و تصمیم گرفتم برم جشن.مطمئنم یک روزی حسرتش رو میخوردم.
*همکلاسی مون رضا گفت یه عکس دوتايی از من و گلی بگیرین?!بچه ها شاکی شدن که چرا با گلی?گفت میخوام سال آینده وقتی نتايج دستیاری اومدن بذارمش اينستاگرام و بهش تبریک بگم و بنویسم رفیق منه دیگه.اين حرفش خوشح
اي ارحم الراحمین! اي غفار الذنوب ! اي خداي مشرقین و مغربین !
اي که میگفتند شکسته هاي دلمان که نزد بازار تو بیايد خودت با دل و جان میخریشان. کجايی؟؟
شکسته هاي قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هايم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم، خداي تنهايی هايم، خداي خستگی هايم ، خداي  دلتنگی هايم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
آقا یه هفته مونده
من قلبم داره منفجر میشه!
از استرس
آره دیگه
همین



برام دعا کنین خوب بدم!
خاسدین برا حال روان پریشمم دعاکنین ولی من همینجوری بیشتر میپسندم ک خب صد البته نظر شما ام برام مهمه!
چی دارم میگم
نمیدونم آقا ولم کنین فلن تا آخر همین هفته
ايشالا خوب میشم.
بعدم اينک
چرا انقد اين پستاي اخیرم رو عصاب بوده!
رو عصاب شماهاعم بوده؟!
ببخشید خلاصه!
خب دیگ من برم استرس دارم✋
تمام روز هاي دلتنگی م را با قلمم گذراندمو به خداي احد و واحد سوگندهیچ کسی مانند قلمم اين گونه به من وفادار نبود زمانی که رهايش کردم .و حتی انگاه که از شدت عصبانیت فراموشش کردم و یا حتی ان لحظه اي که تلاش براي گم کردنش داشتمچیزی از خودش ، که در قلبم به یادگار گذاشته بود . جوانه میزد و سکوت کرده بود قلمم ؛همان که میبینی نیست .دنیايی هم از او در درونم پنهان است ولی کسی نمیبیند قلمم وفا دار استوقتی دوستش نداشتم هم من را دوست داشت وبین تم
از در و دیوار سیاهی میبارید و دقیقا در همان ثانیه اي بودم که چاوشی میگفت: ""بباف "دار"م را و روزگارم را.سیاه کن انگاه مرا بکش بالا.چنان که."" نمیدانم به پاداش کدامین کار از قعر دریا مرا بالاکشیدی.اما فکر کنم،تو نیز عاشق شده اي.با اينکه هواي اينجا به من نمیسازد اما دل کندنی نیستقلبم میتپد به یاد ثانیه به ثانیه اش.و لبخند پاک نشدنی روی لب هايت به ناگاه طعم گیلاس رسیده اي را میگیرد که گوشواره گوش هاي تو میشوند تا پشت موهاي بلندت پنهان شوند
در دل خویش مجموعه اي از نفرت دارم. یک بوته ی عظیم تنفر در قلبم روییده است، منی که همیشه جز محبت مرام دیگری نمی دانستم. چه بر من رفته اي استاد؟ چه بر من اورده اي استاد؟‌اين حجم از تنفر در من اي استاد . 
و منی که کهیر می زنم از حرف زدن با تو. و تویی که هیچ چیز برايت مهم نیست. و تویی که لم می دهی و نان سنگک گنده را از ان زیر میز در می اوری و فرو می کنی توی ارده -جلوی لپتاپت -. و تویی که دو لوپی می خوری و هیچ چیز اين جهان برايت مهم نیست. 
و منی که در تنفر مست
من راست دستم ولى بیشتر از هر چپ دستى،
قلبم سوىِ شما میلِ نوشتن دارد
سلام :)
چندتا از دوستان سوالاتی پرسیده بودن که با اجازتون میخوام عمومی پاسخ بدم 
اولین سوال : شما عرب هستید؟ 
+خیر دوست عزیز :(
دومین سوال : با تبادل موافق هستین ؟
+بله ،موافقم و تمايل دارم 
سومین سوال: دنبال شوندگی میکنی ؟ 
+معلومه ،قطعا :)
 تا از چیز هايی که من دوستشون دارم . . . .
من توی اين پست میخوام چند تا از چیز هايی رو که خیلی دوستشون دارم بذارم اون طرف قلبم که مامان و بابام جاشون کم نشه خخخخخخ
ولی خب من چند تا از چیز هايی رو که واقعا دوست دارم میخوام بهتون بگم . . .
ادامه مطلب
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
براي من نبود.اما براي کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
اي کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهايی اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نیست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میايم و
دارم ذوب میشم از استرس. میدونین؟ اينجا نوشتنم توی اين لحظه براي فرار از اضطرابه. اصلا براي فرار کردن از همه چیه. دارم موزیک گوش میدم. گوشامو حواسمو چشامو بستم از دنیاي بیرون، دلم میخواد بخزم توی خودم که از همه جا امن‌تره. دلم میخواد بخوابم تا گذر زمان و نفهمم ولی وقتی بیدار شم میدونم میترسم از اينکه اينهمه وقت از دستم رفته، یدفه قلبم داغ میشه و همین یه تیکه ماهیچه‌اي که مايه‌ی زندگیمه میشه یه عضو اضافه توی بدنم که با بی‌قراریش عذابم میده.
ت
.
موهام بلند شدن.چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)بايد برم دوباره کچل کنم تولد دلاراس فردا .شايد براش تولد گرفتم .قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنممن اشتباه کردم.تو رابطه رفتنم اشتباه بود.راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.من همینم همیشه ادم بده منم .همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)حقمه:)مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنهبايد صگ شم .خیلی بدتر ع ادماي دورم :)بايد صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن حتی ادم میدرن :) م
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه اي در تاریک ترین و عمیق ترین جاي دریايی ک ماوراي سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اينجا.
با چشمهاي خاکستری و قلبهايی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده اي گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اينجا عجيب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهايم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اينجا نور
دیشب
اتفاق خیلی خوبی افتاد
چون ینفر که دوستم نداشت خودش منو ترک کرد . همیشه من بودم که گله و شکايت میکردم که چرا نیست  و ترکش میکردم کمی بعد قلبم میگفت چرا ترکش کردی. ولی ايندفعه خودش رفت قلبم به شدت شکست ولی الان خوابی دیدم که ماجرايی رو برام یادآوری کرد. 
خواب اون پسری رو دیدم که تو ۱۸ سالگی عاشقش بودم . اون موقع  از تبریز اومده بود تهران دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه تهران بود. خونه ما روبروی خوابگاه دانشجویان بود . باهم دوست شدیم . مدت طولانی ا
چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)
بايد برم دوباره کچل کنم
تولد دلاراس فردا .
شايد براش تولد گرفتم .
قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنم
من اشتباه کردم.
تو رابطه رفتنم اشتباه بود.
راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.
من همینم
همیشه ادم بده منم .
همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)
حقمه:)
مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنه
بايد صگ شم .خیلی بدتر ع ادماي دورم :)
بايد صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن 
حتی ادم میدرن :)
 
متنفرم ع
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نبايد گریه کنم.تو عاشق مرداي قوی بودی.نبايد گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش اين محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
داشتن حس و حال خوب هم آرزوست! 
مدتیه که حالم اصلا خوب نیست اما حدوداي یه هفته اي هست که خیلی حالم بده، اونقدر حالم بده که احساس میکنم قلبم داره از جاش کنده میشه خودمم اصلا نا ندارم و بی حوصلم :|
یه حس مثل دست و پا زدن براي رسیدن به سطح آب از یه عمق ده متری واسه یه آدم ناشی که هر چقدر هم تلاش میکنه بازم نوک انگشت هاي پاش زمین رو حس میکنه .
پر از خشم، دلهره و نگرانی ام.
از ثبات مزخرفی ک اين اقتصاد کوفتی مملکت نداره عصبانی ام. از اينکه هی دارم میبینم چیزايی ک بهش دل بسته بودم داره دود میشه میره هوا ناراحت و خشمگینم. لعنت به همه شون!
از اينکه هس میکنم دست کم گرفته میشم و اون قدری ک اهمیت میدم بهم اهمیت داده نمیشه بدم میاد و ناراحت و غمگینم.
براي رفیقی ک حالش بد بوده و هی خبراي مختلف تايید نشده اي ازش بهم میرسه نگرانم.
و اينکه فردا اعلام نتايجه. لعنت بهشون. قلبم داره میاد تو دهنم.
آشفته
طی چند هفته ی اخیر وقتی موبايلم زنگ میخوره تمام دلشوره ی عالم به قلبم فشار میاره.انگار منتظر خبر بدی باشم.مدام گوش به زنگم و میترسم تلفنم رو خاموش کنم.دلهره ی اين رو دارم که کسی بخواد خبری بهم بده و نتونه پیدام کنه
وقتی دوستی برام مینویسه"سلام،کجايی"،نمیتونم به روال سابق لوکیشن خودم رو اعلام کنم و اول با دلشوره مینویسم"چی شده?"
توی روانپزشکی اين علائم مهم هستن.اما نه.نه.من فقط کمی خسته ام،فشار زیادی روی دوشمه،خوب میشم.
*بعد از اونهمه
ايليا چت
چت,چت روم,چتروم فارسی,ناز چت,پرشین چت,عسل چت,محبوب فان چت,مهر چت
ايناز چت,گلشن چت,سون چت,آلوچه چت,مهگل چت,فارس چت,ققنوس چت,باران چت,شما چت,آلوچه چت
نگین چت,صحرا چت,نازنین چت,قشم چت,لیلی و مجنون چت,زنبق چت,نازی چت,شیراز چت,تهران چت,مشهد چت
بوشهر چت,حورا چت,اول چت,لايک چت,جي وان چت,گلستان چت
کلمات چتی : چت , چت روم , چتروم فارسی , ناز چت , پرشین چت , عسل چت , آلوچه چت , ققنوس چت , نازی چت , گلشن چت , ايناز چت , مهگل چت , نگین چت , سون چت , صحرا چت , مهر
۱. بابام هر سال که نفرات برتر اعلام می‌شه، با یه شوق و ذوق خاصی همه‌ی نفرات رو نگاه می‌کنه… باور کنید برق توی آسمون چشماش رو می‌شه کامل دید… بعدش می‌گه: یادش به خیر! منم یه روزی مثل همینا بودم…»
[هر سال نگاه می‌کنه ها… :| حتی زمانی که من خوندم کنکوری نبودم!]
و من با شنیدن اين جمله غمگین‌ترین موجود دنیا می‌شم… اين که هیچ‌وقت نمی‌تونم به دخترم / پسرم همچین جمله‌اي رو بگم… :(
۲. شارژ گوشیم تموم شد و از اون جايی که کاملا گوش به زنگِ اعلام نتا
خواب بودم که صدايم زدندکه15دقیقه بیشترنمانده که سال کهنه رو بدن وسال جدید رو تحویل بگیرن.
تنهاکاری که تونستم بکنم قران رو برداشتم ودر قلبم فشردمش وبه خداهزاران بار گفتم فقط سلامتی بده،فقط سلامتی،اخر بعد ازان زمستان سرد و سیاه ومصیبت بار یک عمر ارامش وسلامتی رو میخواستم براي امسال نه بلکه براي تااخر عمر،نه فقط براي خودم بلکه براي خانواده م.
راستش را بگو امسال از ته قلبت چه ارزویی کردی؟
امسال رو بايد خیلی سبزوبه رنگ سلامتی شروع کنی وبه پاي
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اينکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اينا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث میشه احساس کنم سلول هاي قلبم داره دونه دونه از هم جدا میشه.
.
.
به تک تک آدمايی که هرروز میبیننش حسودیم میشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اينکه هی
امشب دوباره خیلی یهویی شروع کردم به شعر نوشتن.‌ البته اسمشو که نمیشه شعر گذاشت، بهتره بگم نوشته هاي هم قافیه. من کجا، شعر کجا. من هرچی که از دلم بیرون اومد نوشتم. لیلی بی عشقت شدم، مجنون بی تابم بشووابسته عشقت شدم، آرام و دلدارم بشواين دل دگر بی عشق تو، هم خانه حزن و غم استاين قلب من بی روی تو، شبگرد و بی تاب تو استاي یار دیرین جفا، پادشه اين دنیاقلبم دگر آشوب نکن؛ بامن بیا، بامن بیامهرت فتاده در دلم، اي یار تابان دلمدوری ز تو آتش زده بر دا
دیر به دیر که مینویسم اينگاری غریبه میشم با اينجا،یه اتفاقايی داره میوفته که خودمم نمیدونم مدیریتش دست کیه!و خب مثل همیشه قلبم اون استرس همیشگی رو داره ترسی که از عقلم سرچشمه میگیره.کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"رو همون 20 م ماه تمومش کردم و خیلی خوب بود و روم کلی اثر گذاشت.
مفتونش شدم.
احتمالا دوشنبه اقدام کنم براي خریدن چند تا جلد دیگه از پائولو.
به تازگی با کسی اشنا شدم که راجبش حس گنگی دارم،اينبار نمیخوام بازم محدود کنم خودم رو و بگذ
مامان‌بزرگم مرد. من نمی‌دونم چطور بايد خودم رو خالی کنم. غمگینم. قلبم تندتند می‌زنه. بهت‌زده‌م. منتظرم صبح بشه که بریم بهشت زهرا همه گریه کنن؛ من هم شايد بتونم. نمی‌دونم بايد با چشمام چی‌کار کنم. چون -صدالبته- نمی‌تونم گریه کنم.
ولی بیشتر از همه‌ی اينا دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم. نمی‌دونم می‌خوام چی بگم. دلم می‌خواد یکی باهام حرف بزنه من سکوت کنم.
بابابزرگم که مرد، بايد توی پزشکی قانونی می‌موند تا چندتا آزمايش روش بشه. نمی‌تونستیم هم
رو تو گیرم رو کسی نیستم ولی هیچی تو دلم نی تو. دلم جز تو کسی نیست نه تو دلم نیستی بفهمی رو هوا میبرنت بس که نمک داری ولی من عاشقتم خب مگه شک داری
من سختگیرم ولی سخت میرم تو نباش و ببین چجوری میمیرم قلبم گیره خوبیم اينه که تو دنیا فقط روی تو گیرم
♫♫♫♫♫♫
♫♫♫♫♫♫
نفسم بسته به چشمات و دلم وصل بهت فکر میکردم احتیاجي نیست ولی هست بهت واي امون از دلت آی امون از دلت اومدم دلو یهو اول ندم از قصد به تو حالا حسم از همیشه بیشترم هست به تو آخ که از دست ا
چندروزی بود که داشت یکنواخت میرفت جلو. به دور از هیچگونه خبر جدید. دوروز هرچی انتظار کشیدم که زنگ بزنه، نزد. دیروز بعدازظهر زنگ زدم به گوشی خاله که با خالم حرف بزنم. یهو محمد جواب داد. قلبم هری ریخت پايین. گفتم سلام خوبی؟ گفت گوشی الان خاله جونت میاد. گفتم یه لحظه صبرکن خب، بذار باهات حرف بزنم، گفت ببخشید من کار دارم، بايد برم. قلبم به درد اومد. اونقدر بغضم گرفته بود که نتونستم بیش از یک دقیقه حرف بزنم. از اين طرز برخورد کردن
طی یک اقدام ناگهانی پا می‌شیم می‌ریم بیرون که مثلا یکم یادمون بره فردا/پس‌فردا نتايج رو می‌خوان بزنن،ولی دوباره مثل الان می‌رسم خونه و می‌شینم سر تخت و قلبم تند می‌زنه خیلی تند.داشتیم فکر می‌کردیم چه‌قدر خوب می‌شد اگر می‌تونستیم چندین سال آینده‌مون رو با هم باشیم،چه‌قدر تصورشم دوست‌ داشتنی بود ولی کی می‌دونه؟!
چه‌قدر از آخرین باری که دوتايی بیرون رفته بودیم گذشته بود.هرچه‌قدر بیشتر می‌گذره می‌بینم تصمیماي ۱۶-۱۷ سالگی‌مون چه
     اين روزها حال خیلی خوبی دارم. انگار که یه فشاری از روی قلبم برداشته شده؛ با خودم مهربان تر شدم؛ بیشتر به خودم حق میدم؛ بیشتر به خودم کمک میکنم که رشد کنم؛ کمتر سرزنش یا گله میکنم از خودم؛ بیشتر به حس و حالم توجه میکنم تا حجم کارهاي مونده در خانه و از همه مهمتر بیشتر حق اشتباه و ايده آل عمل نکردن به خودم میدم.
     بیشتر پسر و همسرم رو دوست دارم. کمتر میزان نخوابیدن پسرم برام دغدغه اس؛ کمتر کارهاي نکرده همسرم آزارم میده.
     از همه مهمتر دوت
در آیینه به چشم‌هاي قرمزم نگاه می‌کنم. به بینی و لب‌هاي ورم کرده‌م. اما باز هم هیچکدوم نمی‌تونن راویِ حقیقیِ قلبِ شکسته‌م باشن. هر چند دقیقه یک بار، تصاویرِ اون روز هجوم میارن به مغزم. تکه تکه‌ان اما هر بار به خودم می‌لرزم. اون روز به روحم شد. به اعتمادم به آدم‌ها. 
تیر اول جايی شلیک شد که روی صندلی مقابلم تو کافه نشست و گفت :چطور نفهمیدی که شما دو تا اصلا مناسب هم نبودین؟» و بعد لیستی از تفکرات "اون" رو برام ردیف کرد. بالاخره خیلی وق
بی مزد 12 دوازدهمین قسمت مجموعه بی مزد هست که اين بار داستان بازی در دریايی نزدیک کشور اسپانیا رقم می خورد اين قسمت براي حمايت از زندانی هاي بی گناه ساخته شده.آریا 11 ساله براي آزادی پدر خودش از زندان سفری را آغاز کردهايليا پدرش 40 سال سن دارد و بدون جرم و گناه بر او حبس ابد خورده است و 10 سال در زندان می باشد.
اپک مینی
طبیعتِ اينجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم میفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و میخندن. دوست داشتنی‌ن. یه کم دور میشم ازشون. رو یه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا یه کم بادی‌ه. صداي درخت ها وحشت رو به جونم میندازه. پیش خودم میگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند میشم، قدم برمیدارم. تپش قلبم رو حس میکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمی
دو قدم تا صبح: ویژه نامه امام مهربانی
معرفی:
دینِ نصفه نیمه می شود: هیچ،اگر، هم دوستی با دوستان خدا و هم دشمنی با دشمنان خدا باشد ، می شود دین …دو قدم تا صبحقدم اول: دوستیقدم دوم: دشمنی
 
بریده کتاب(۱):
ناگهان دیدم که آقاي بزرگواری در بیابان، کنار من راه می رود. اول خیلی تعجب کردم ومقداری هم ترسیدم ولی وقتی دیدم او با کمال ملاطفت و مهربانی اسم مرا می برد و می گوید:ناراحت نباش، خدا تو را می بخشد.» و چند کلمه دیگر در اين رابطه به من فرمود، قلبم آرام
تصمیمی که گرفته و قراره چندماه دیگه اجرا بشه خیلی روی زندگی من و همسر تاثیر میذاره اون لحظه که داشت راجع بهش حرف میزد با هر جمله اش من ناامیدتر و غمگین تر میشدم ولی بروز ندادم و سکوت کردم 
فقط تو دلم گفتم پس ما چی ؟
بعدشم تا همین چند لحظه پیش کلی غصه خوردم و از آینده ی مبهمی که پیش رومونه ترسیدم
یه لیوان چايی ریختم براي خودم براي رفع خستگی و پیشگیری از سردرد احتمالی 
حین خوردن چاي رفتم تو فکر
به اين که چندبار از وقتی من و همسر به هم رسیدیم اين ا
نشسته بودم کنار تخت و سعی می‌کردم بی‌صدا اشک بریزم. خوب نبودم و تمام غصه‌هاي عالم ریخته بود در دلم. میان اشک‌ریختن‌هايم، صداي اشک‌ریختن‌هاي او را هم می‌شنیدم؛ یک صداي میومیوی ضعیف. حدودا یک‌ساعت پیش پسرعمه‌ام او را برده بود و انداخته بود در خیابان؛ یک بچه گربهٔ لاغروی نحیف و بیمار را! آدم‌هاي بی‌رحم. از آدم‌هايی که با حیوانات دشمن‌اند می‌ترسم، از آدم‌هايی که نسبت به موجودات ضعیف‌تر از خودشان رحمی ندارند می‌ترسم، از آدم‌هايی که
بسهپاک شو
توروخدا پاک شو
نمیخام هروقت اسمتو میشنوم قلبم بايسته.
نمیخام حالم بد شه.
نمیخام بشینم گریه کنم تا ساعت ها.
نمیخام صداي جيغ ممتد بشنوم تو سرم.
نمیخام نمیخام نمیخام
پاک شو از تو ذهنم.
پاک شو از خاطراتم.
پاک شو از همه زندگیم.
نمیخام مجبور شم هی خودمو دیسترکت کنم وقتی چیزی ازت میشنوم.
نمیخام انقد اذیت شم.
نمیخام. نمیخام. نمیخام.
پاک شو.
لطفن.
پاک شو.
گاهی بايد خدا را به خاطر وجود خودش شکر کرد 
بايد گفت الهی، پروردگارا، مهربانا، از اين که آفریننده اي چون تو داریم تو را سپاس. 
از اين که حرفهاي ما را می شنوی ممنونیم. 
از اين که امید وجودت ما را به زندگی و تب و تابش باز می گرداند، از اين که در اوج سختی تو را داریم که پناهمان باشی از تو سپاس گزاریم. 
دیروز نور امیدی در قلبم زنده شد، به خدا امید بسته ام و امیدوارم. 
اتفاق دیروز بار دیگر به من ثابت کرد که او حرف هايم را می شنود. 
خدايا بودنت را شکر. 
چند وقت پیش، بالاخره سکوتشو شکست و برام از اينکه رابطه اش با همسرش چقدر به بن بست خورده گفت. از تمام جزییات آزار دهنده. چند روز بعدش یجا یهو وسط مکالمه اي صدام لرزیده بود که تو بايد خوشحال باشی، بايد مراقب خودت باشی. که خدايا بس بشه دیگه لطفا. دخترک معصومی که کلاس اول بغل دستم مینشست و دوستیمون ۱۵ سال به طول کشیده بايد حالش خوب باشه.  امروز بعد مدت ها اين پیام رو برام فرستاده:"نمیدونم الان کجايی و داری چیکار میکنی فقط خواستم بگم همه چی خوبه, حتی
دانلود آهنگ جدید تیمار از محسن ابراهیم زاده به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاين در قالب mp3.
از بخش آهنگ هاي محسن ابراهیم زاده بازدید کنید.
Download Music Mohsen Ebrahimzadeh–Timar + Lyrics
 واي که بیمار بشم تو بشی طبیبم منو تیمار کنی و بشی حبیبم
چشمات منو ویرونه و ویرونم کرد حرفات منو دیوونه و مجنونم کرد

واي که بیمار بشم تو بشی طبیبم منو تیمار کنی و بشی حبیبم
چشمات منو ویرونه و ویرونم کرد حرفات منو دیوونه و مجنونم کرد
آره اين دل میت
دانلود اهنگ علی پارسا عشقت دنیامه

حسم به تو بی اندازست یه امید تازست
دانلود آهنگ جدید علی پارسا به نام میشه

بمون واسم علی پارسا دانلود

دانلود اهنگ علی پارسا قلبم

متن اهنگ تو بمون واسم علی پارسا
دانلود اهنگ علی پارسا بمون واسم

متن اهنگ علی پارسا بمون واسم
B مزد 11 یازدهمین قسمت از مجموعه بی مزد و اولین قسمت از فصل دوم اين بازی می باشد که با فرزند ايليا یعنی آریا آغاز می شود اين بار اين قسمت براي محکوم کردن اعتیاد و مواد مخدر ساخته شده است .
اين نسخه کامل بازی است و آیتم هاي بازی رايگان هستند .
داستان بازی دقیقا ادامه بی مزد 10 می باشد .
بخش کمی از بازی در آمریکا و بخش اصلی ماجرا در کشور فرانسه اتفاق می افتد .
اپک مینی
 در فیلم لیلا ، وقتی هووی لیلا با لباس عروس، وارد خونه میشه ، لیلا چادر سیاه سر می کنه و می دود تو خیابان .
تو تاریکی .و برنمی گردد تا اخر فیلم که عروس رفته و کودکی مانده
حالا من لیلام .که دلم می خواهد چادر سیاهم سر کنم و تو سیاهی گم بشم .
 تصور اينکه روزها و شبهايی که دارم اشک می ریزم ،میم و  خانوده اش تو مهمونی هاي بعد عقد خواهرش شادند.دلم را اشوب می کنه.شايد دارم حسود می شم ولی من صداي داد زدن هاي خواهرش را فراموش نمی کنم.عکس هايی که از میم
گاهی چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهی چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهی چه اندازه از من و کار هايم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
اين من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهی از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ براي او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
دانلود اهنگ الو سلام کیه حامد پهلان
اهنگ تق تق تق کیه حامد پهلان
دانلود اهنگ خال لبت از حامد پهلان
دانلود اهنگ حامد پهلان بگو بینم توی بندر

الو کیه حامد پهلانه
دانلود اهنگ تق تق کیه حامد پهلانه
دانلود اهنگ میره بالا ضربان قلبم از حامد پهلان
دانلود اهنگ خال لبت از ارین یاری
امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده چندان فشارم میدهداين پا و آن پا میکنم چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام پیشم بمانی جان به تو،جانانه اهدامیکنم
ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام اکنون که برگشتی سَنَد
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
شین بعد از اون ماجراها و حرف و حدیث ها کلا قطع رابطه کرده با ما.حالا اين چیزی نیست و خدا کنه خوش باشن و دوری و دوستی.مشکل اينه که ايندفعه دخترش رو هم منع کرده از داشتن کوچکترین ارتباط با ما.دختری که تمام بچگیش بین ماها گذشته و به پدربزرگ و مادر بزرگ و خاله ها و دايیش حتی بیشتر از پدر و مادری که هیچوقت کنارش نبودن، وابسته بوده و هست.
اين روزا خیلی تو دعواهاي ذهنی که داشتم به مرز تنفر رسیدم ازشون.چون باعث و بانی شکستن دل پدر ومادرم شدن و اين قابل بخ
براي چه بايد می گریستم؟
براي از دست دادن یک زندگی که هرگز نداشتم؟
براي ترک مردی که نه دوستم داشت نه دوست داشتن مرا می فهمید؟
یا براي آرزو هايی که مدت ها قبل به عشق رسیدن به او زیرپا گذاشته بودم،بی آنکه به عشقی رسیده باشم؟
درحقیقت بايد می خندیدم.
بايداز اعماق قلبم خوشحالم می بودم و شادی می کردم.
ولی زخم هاي مکرر آنچنان مرا دچار بی وزنی کرده بود که مانند گمشده اي در بیابانی مه گرفته،بی اختیار،به خیال سرد مرگ چنگ می زدم ودر سوگ خود می گریستم.
می گ
بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟            با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه!
جام جهانی چشم هايت به میزبانی حصارِ آغوشت در حالِ برگزاری است و من تنها راه یافته به مرحله ی نهايی اين مسابقاتِ ناعادلانه ام. منی که بايد با دستِ خالی در مقابلِ چشمانِ سیاهِ عاشق کُشَت مقاومت کنم.به یاد دارم که در مراحل قبل چگونه حریفان را مغلوب کردی و حال دلهره ی مواجه شدن با دو منبع آرامشی که آشوب گرانی قهارند سراپايم را فرا گرفته است. میدانی، آخر حکم چشمانت
اسمورودینکا، یک عاشق تا کجا می‌‌تواند کلمات نه، به هیچ‌وجه و ابداً» معشوق را بشنود و دلسرد نشود؟ تا کجا می‌تواند با همه چیز کنار بیايد؟ از خود می‌پرسیدم که تا کِی در مقابل اظهار علاقه‌ی من بی‌تفاوت و ساکت خواهی بود؟ و من با چه ترفندی بايد دیدن تو را التماس کنم؟ کلمات تو مثل ضربه‌هاي مرگ‌بار به سرم کوبیده می‌شد و در همین بین احساسِ فقط تو را و جز تو، هیچکس را» در من کشته می‌شد. اسمورودینکا، من مرگ عشقم را به نظاره بودم و استقبال سرد و
-زیرا که من وقتی تلاشی براي نوشتن نکنم بیشتر نوشتنم می آید!-
 
من زمستان را دوست ندارم.اصلا دوست ندارم.نه فقط چون سرمايی‌م و زمستان دائم پهلو درد دارم یا در حال لرزیدنم، چون زمستان زود شب می‌شود و قلبم میخواهد ساعت ۵ غروب بايستد از فرط گرفتگی.من شب را دوست دارم.خیلی زیاد.اما بیشتر از آن که بايد به آن نیازی ندارم.سه چهار ساعت شب کافی‌ست.از ۱ تا ۴. آن طور که شب است و واقعا شب است و حتی ویژ ویژ گاه به گاه ماشین ها هم باعث نمیشود شک کنی که شايد کسی جز
زمان همیشه به تغییر آدم ها کمک کرده! زمانی نمیگذره که میبینیم دیگه اون آدم قبلی نیستیم و یه جورايی فرق کردیم؛ گاهی بهتر و گاهی متاسفانه بدتر!
ولی تو همه ی اين تغییرها همیشه حسابم با او فرق داشته و داره و ان شاءالله خواهد داشت!
من هیچ وقت حس و حالم با امام رئوفم عوض نشده 
هیچ وقت دوست نداشتم تو حرم عکس بندازم چون حس میکردم وقتم تلف میشه
هیچ وقت دوست نداشتم جز براي غذا و استراحت و استحمام تو هتل باشم
هیچ وقت دوست نداشتم فقط یه جا بشینم و بعدش پاشم
بی مزد 8 نسخه کامل مباشد که ادامه مجموعه بی مزد اين بار در کشور مصر اتفاق می افتد
بی مزد ماجراي ی است که از کرده هاي خود پشیمان است و قصد جبران گذشته وآینده خود را دارد که هر قسمت بازی در یک کشور رخ می دهد.
به اهرام ثلاثه سفر می کنید و داخل آن با خطرات زیادی از سال ها پیش در معابد فراعنه رو به رو می شوید و داستانی تازه و نو را براي ايليا مشاهده می کنید .
اپک مینی
سلام 
تمام شد . البته میخواهم که تمام شود، بايد قدرت نداشته ام را جمع کنم، لاشه ی ضعیفی را که هرروز با خودم به دوش میکشم را جمع کنم، افکار و آرزوها و عقايدم را سامان دهم، به جاي مهمل بافتن در مجاز و سیاه کردن کاغذ کمی جامه ی عمل بپوشم و در نهايت خدا را خدا را خدا را ‌.
خدا را برگردانم . 
به دنبالت نمی آیم، چون میخواهم به دنبال او بروم .
میخواهم از تو هجرت کنم، خودت میگفتی انسان براي پیشرفت هجرت میخواهد، پیامبر (ص) هم هجرت کرد تا رسالتش را تکمیل ک
گوشیش کنارم بود._میدونی اسمت چیه؟
_نه!
_زنگ بزن
زنگ زدم، اسمم افتاد، قلبم مچاله شد!
شش‌ سالم بود، تازه اومده بود، تازه داشتم حروف الفبا یاد می‌گرفتم، گفت بنویس "ق" ، سرِ گردِ ق رو نوشتم و پايینش رو مثل "خ" دور دادم! گفت "اين چیه؟ ق پیچه؟" و قهقهه زد!
اسمم افتاده بود روی صفحه "ق پیچ " ؛ قهقهه‌هاش توی گوشم پیچید .
+ نمیدونم حالا اسمم چیه، دنیاست دیگه، حتی شايد نوشته باشه "خانم ع"!
++ می‌کَنَم الفبا را ، روی لوحه‌ی سنگی ‌‌‌. واو مثل ویرانی، دال مثل د
 
 
 
من، شباهت هاي دردآلود با در» داشتماز فشار بی کسی دیوار، در بر داشتمتکیه ام بر شانه ی دیوار بود و مثل دراز عبور او دلی در سینه پرپر داشتممی گذشت از من، عبورش درد و درمان بود و منسخت بر اعجاز چشمی ناز، باور داشتمدست در دست یکی که من نبود، از من گذشتقژقژی در سینه انگاری ترک برداشتمچینی قلبم ترک برداشت، ویران تر شدمدردهايی بود و من، یک درد دیگر داشتممی رود با یاری جز من، می رود با رفتنشمثل زلف او به باد آنچه که در سر داشتممن گذرگاهی برايش
راه را روشن و واضح ساختی و جانشینانی اختیار کردی و نگهبانی پس از نگهبان و از زمانی تا زمانی دیگر و براي برپا داشتن دینت و حجتی بر بندگانت براي اينکه حق از جايگاهش برداشته نشود و باطل بر اهل حق پیروز نگردد.(فرازی از دعاي ندبه)حواست هست و خیالم راحت است.حواست هست و من بدون نگرانی کتاب می خوانم و داستان می نویسم و با دوستانم می خندم.به گلدان ها اب می دهم و شب قبل از امدن پدر به خانه براي خستگی هايش چاي دم می کنم.
وقتی حواست هست ته دلم ارام است.همه چی
امروز حالم خیلی بد بود در جریانید که وقتی از اتاق اومدم یکیشون پیله کرد که چته ولی چیزی نگفتم آماده شدم رفتیم بیرون ی جفت گوشواره و کیف خریدم دیگه بیخیالش شدم هر چی میخواد بشه بشه ولی چرا اينو صد دفعه گفتم با هر کیم حرف زدم گفتم چرا ی اتفاق بايد تکرار بشه وقتی داشتم به شفق میگفتم داشتم با صداي لرزون حرف میزدم صددفعه گفتم بهش گفتم خودت دیدی حالمو دیدی ی سال زندگی نکردم دیدی ی سال مردم خودت دیدی دیدی چیشد دوباره گریه میکردم هی تکرار شد اين دیالو
اي مرگ بر اين ساعت بی هم بودن.

راستش را بخواهی عزیز دلم .گاهی بدجور از دست عکس هايت کفری میشوم .انقدر که دوست دارم بکوبمشان به دیوار و به لبخند وامانده ات که هیچ وقت از جايش تکان نمیخورد بدو بیراه نثار کنم ‌.چطور میتوانی به من زل بزنی و بخندی و پلک هم نزنی .چطور میتوانی گونه هاي خیسم را با خنده هاي آدمکشت به مسخره بگیری ؟؟؟واقعا چطور؟؟؟توی یکی از منفور ترین هايشان با آن کلاه لبه دار و دست هايی که همیشه به سینه میزنی به وسعت تاریخ لبخند ز
.
روزگاری که براي خوشبین بودن بايد یه پوستِ کلفت داشت و اعصابِ فولادین ،که نیست در وجودم ،پس با اين بدبینی که دست دورِ گلوم انداخته تو شهر راه میرم .
از اينکه آدمايی رو "بزرگتر" بايد ببینیم که هیچ بزرگی ِ انسانی اي یا سلامت عقلانیت درونشون نمیشه پیدا کرد ،
از اينکه یه هدف دارم درونِ قلبم  که مجبورم براي ِ رسیدن به خودِ  لعنتی اش ،همه ی اينا رو تحمل کنم .
.
.
.
یه ورِ خیلی خوشبین ولی در حالِ خوابِ وجودمم میگه :
تو شانس اينو داری که درس بخونی و صبح بید
می روم ،می ايم 
چاي میخورم در حیاط دانشگاه قدم میزنم
کتاب میخوانم .
با خودم صحبت میکنم.اشک از گونه هاي خودم پاک میکنم .
مثل پرنده ايی زندانی در قفس قلبم به دیوار سینه ام میکوبد و ارامش میکنم یک قرص میخورم و او اين بار اهسته ترمی کوبد.
رفقايم را که با معشوقه هايشان میبینم بغض میکنم .بغضم را قورت می دهم و میخندم 
اه تنهايی عجب بازیگری از اين دخترک نازک نارنجي ساخت
انجا که مادرم از من می پرسید 
خوبی؟
اشک از گونه هايم پاک میکنم و می گوی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب