نتایج پست ها برای عبارت :

ای حیاط گلمه

گوشیمو تو خیابون ازم نیدن؛ نصف شب اومدن از بالاي در تو حياط و از بالاي سرم از شارژ کندنش و بعد برداشتن و بردن.
هیچوقت فراموش نمیکنم وقتی از مدرسه برگشتم و دیدم دوچرخه م تو حياط نیست چقدر خورد تو ذوقم. هیچوقت دوچرخه م رو نبخشیدم؛ و البته نخواهم بخشید.
الان هم سر گوشیم همینجوری ام. همونقدر احساس بدبختی میکنم. اينها رو هم نخواهم بخشید.
حالا بايد حداقل دو سه ماه کار کنم و هیچی خرج نکنم تا بتونم یه گوشی بخرم. خدايا خودت دست یارو رو قطع کن که اگ
میدونی چرا‌خونه هاي قدیمی شیشه رنگی دارن؟
واسه اينکه هر نامحرمی به راحتی از حياط نتونه داخل اتاق رو ببینه،
 اما وقتی تو زاویه درست قرار میگیری، وقتی محرم باشی و داخل اتاق باشی هم از احوال خبر داری هم از حياط
شیشه رنگیارو دوست دارم عین هستن
مثلا هر زنی که دوست نداره بشنوه دوستت دارم»،
به بعضیاشون بايد بگی خندت بود که گرفتارم کرد» تا مستیشو ببینی
از هر شیشه اي شفاف ترن، تُو توْ زاویه ی درست قرار گرفتی؟
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پايیز! اگه پايیز اينقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پايیز! پايیز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن اين حرفا رو! بلند شو بریم تو
بگذار برايت بگویم، هربار پايم را از چارچوب در خوابگاه رد می‌کنم و میگذارم روی موزايیک حياط، دلم تنگ می‌شود. غمم قد می‌کشد تا فرق سرم.
پرسیده بود که الان دلتنگی که از خانه دوباره برگشته‌اي به خوابگاه؟
گفتم ببین من هر بار که وارد اين خوابگاه می‌شوم دلم تنگ می‌شود.
دلم نه براي خانه و خانواده و مهر‌ مادر و حمايت پدر و برادر زیادی عاقلم، که دلم براي هر چیزی که بیرون از اين ساختمان هست تنگ می‌شود.
براي تمام اتفاقات خوب و بدی که می‌افتد.
براي تو
خببب امروز روز عجیبی بودبه خوبی دیروز نبود ولی باز خداروشکرصبح که شیر تو شیر بود تو بخش. طول میکشه تا رابطه بین کارمندا و اخلاقشونو یاد بگیرم.بعدم ک برگشتم داداشم رفته بود کلیدارم برده بود قرار بود بده مغازه بغل خونه که نداده بود منم از همسايه نردبون گرفتم رفتم تو حياط تا شش عصر تو یکی از اتاقاي حياط با ارايش و لباس بیرون خابیدم تا برادر گرامی برگشتبعدم ورزش کردم و شام یعنی تنها وعده اي که امروز خوردم رو درست کردمو خوردم. بعدم رفتم حموم و رف
اخر هفته جاری را قرار بود برویم دالامپر که نمیرویم. 22مرداد را قرار بود برویم یا حوض سلطان یا رصدخانه الاشت که نمیرویم.24 مرداد را قرار است برویم سبلان که .مثل گرگ نشسته ام که اين اخری هم کنسل شود تا حمله ببرم و هر 3گروه را چون هویج رنده شان کنم.پی نوشت: ظرف 12 روز خانه را کارتن پیچ کردیم، تمام وسايل را روی حياط ریختیم، خانه را رنگ کردیم حتی سقف ها را، برق کشی یا سیستم برقی یا نمیدانم چیز برقی خانه را عوض کردیم، یک کمد به یکی از اتاق ها به طول اتاق
باز هم شاهد شستشوی حياط براي چندمین بار هستم،الان نظر دادن که حياط چربه://
بايد شب با پودر لباسشویی حياط رو بشورن:|||
چرا شرکت آب و فاضلاب،بخاطر مصرف بیش از حد آب،جریمه نمیکنه تا انقدر آب هدر نره؟!!
۶ونیم صبح،پا شده حموم رو آب کشیده:(
دیشب دوش گرفتم،الان باز گیر داده لباساتو بنداز ماشین T_T
در جریان باشید طبق فتواي جدید ايشون،دست ها رو با وايتکس بشورید، پوستتون نرم میشه.
من گفتم خوشم نمیاد کفشام رو زود زود بشورم،اما هر دفعه همسر بیچارم بره بیرون
فروش آپارتمان 4 واحدی در چمخالهفروش اپارتمان ۴ واحد که هر واحد ۷۵ متر مربع است و در دوطبقهو داراي پکیج دو حياط وپارکینگ و  دوتا دروازه ماشین رو و دوتا نفررو است, نما هر ۴ سمت محوطه و حصار و حياط کلا سنگ و سرامیککاری شده است. واقع در شرق گیلان , شهر توریستی چمخاله قیمت هر واحد 200000000 تومان
املاک گیلان خرید و فروش زمین باغ هکتاری خانه ویلا آپارتمان در گیلان
هر روز از کنار درخت شاه‌توت گوشه‌ی حياط عبور می‌کنم اما تا همین صبح امروز شاه‌توت‌‌هاي تازه متولد شده‌اش را ندیده بودم، برگ‌هاي سبز گلدان خشک‌شده‌ام را هم، حتی گل‌هاي زرد و گوجه‌هاي کوچک بوته‌هاي گوجه‌ی مادر که حالا بزرگ و زیباتر شده‌اند را هم ندیده بودم، اصلا انگار بوی بهارِ درختان حياط به مشامم نرسیده بود! 
حالا اما یک گوشه نشسته‌ام و در وزش آرام بادی که خبر از آمدن بهار می‌دهد به جوانه‌هاي سبز شده‌ی باغچه‌ها نگاه می کنم و از
همه ساختمان ها بخصوص ساختمان هاي قدیمی داراي پارکینگ نیستند چون
زیاد نیازی به خرید ماشین نداشتند و یا اگر داشتند با خیال راحت همان بیرون
پارک میکردند اما امروزه با زیاد شدن تخلفات و سرقت مردم نمیتوانند با
خیال راحت ماشینشان را در بیرون از منزل پارک کنند.
اگر با شرکت سارین پوش
همراه باشید با مسقف کردن حياط تان و تبدیل آن به سقف پارکینگ به بهترین
نحو از اين مشکل رهايی پیدا میکنید. البته لازم به ذکر است که برخی
ساختمانها یا خانه هاي ویلايی ا
شب شده بود
آسمان اشک می بارید
معشوقم چاي می ریخت
برگ هاي نارون در حياط خانه ی ما
عاشق شده بود
باران نقاشی شب را خط خطی می کرد
هوا سوز سردی داشت
اسمان با ابر سلفی می گرفت
مادرم
سوزن نخ می کرد
باد با زمزمه اش لالا یی می خواند 
پنجره خوابش گرفته بود.!
شاعر:عیسی کیانی کری
چند وقت پیشا نزدیک در حياط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حياط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزاي ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حياطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حياط اين میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
ماهنوش #نو شتَم دو ستَت داَر متو خواندی وَ لی #بی اِعتِنا #رفتینِو شتَم بی تو #می میرَ م .اَمّا ،بی هَو ا رَفتی سا ل ها رَفت و #کسیخَبَر اَ ز #دلشده ی مَن نَگِرِ فتکه #کجا رَ فت ؟چُرا رَ فت و چه شد ؟می نِشینَم تَنهالَبِ اِیوانِ #حياطنِگاه اَ م به دو راهی به #افق#شا یَد ،#سرخوش اَ ز #مژده ی دیدارِ #عزیزم بِشَوَ م شا یَد #ماهنوشـمنشی زاده❤️
ساعت ۶/۳۰ غروب رسیدیم ویلا . بعد از یه چرته نیم ساعته کباب درست کردنمو با سوزوندن انگشت اشاره دست راستم تموم کردم .
ساعت ۱۱ شب بابام گفت: مریم برو داخل ماشین عینکمو بیار.
از پله هاي حياط بالا رفتم  نزدیک پارکینگ دیدم سگ همسايه جلوی نرده هاي در ايستاده ، میدونستم  اگه برم جلو میاد سمت نرده سرشو میاره تو یه جاي منو بگیره.  دمپايیمو درآوردم  به صورت نمايشی به سمتش گرفتم ،رفت
خم شدم دمپايی رو انداختم و پوشیدم تا سرمو آوردم بالا با صداي پارس سگ
امروز به اتفاق خانواده رفته بودیم امام‌زاده براي زیارت. امام‌زاده‌هاي اينجا معمولا تنها نیستند. مردم معتقدند اگر مرده‌هايشان را نزدیک قبر و ضریح آن‌ها دفن کنند، شفاعت‌خواه عزیزانشان می‌شوند؛ به‌همین‌خاطر حياط امام‌زاده‌ها معمولا پر از قبرهاي کوچک و بزرگ است، پر از مردگانی که روزی مثل ما زنده بودند و درگیر قصه‌هاي خودشان. فکر کردن به اين قصه‌ها همیشه ذهن مرا مشغول می‌کند و ماحصلش می‌شود نگاه کردن به قبرها بعد از زیارت.
امروز هم ط
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اينجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.اين خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اينجا راستش همیشه ترسناک بود حياط خیلی بزرگش و الان با حرفايی که زندايی گفته درمورد جن و اينا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
قبلن گفتم، اگه تا زمستون مشکلاتت رو حل نکنی معنی‌ش اينه که قراره یه زمستون باهاشون سروکله بزنی. زمستونا هیچ مشکلی حل نمی‌شه. بی‌خوابی هست و کابوس، سوز هست و صداي کلاغ. و آدماي خسته و ساکتی که هر روز صبح زود داخل مترو صف می‌بندن، از بین تونل‌هاي تاریک عبور می‌کنن و صبر می‌کنن تا سال عوض بشه و فصل جدید از راه برسه. حتا اگه هزار و یک اتفاق خوب هم برات بیفته، هنوز یه چیز خسته‌کننده و غم‌انگیز توی زمستون هست که می‌شه حسش کرد. من به مسعود فکر م
با سلام و درود به همه فرزندان ايران زمین.
از امروز و با آغاز پانزدهمین ماه زندگی پسر عزیزم طاها ، تصمیم براين گذاشته ام که آنچه می نویسم خطاب به فرزندم باشد.
فرزندی که 14 ماهه شده و چند سالی بايد منتظر بمانیم تا خواندن را بیاموزد و آنچه را که می نویسم بخواند.
پس بریم که رفتیم.
طاها جونم 17 تیرماه 98 هم گذشت و وارد پانزدهمین ماه تولدت شدی. نمیدانم چه زمانی اين مطالب را خواهی خواند. نمیدانم خوشحال خواهی شد یا غمگین. نمی دانم سر شوق خواهی آمد یا عبوس
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی باباي ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حياط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و اين چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسايل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدايا، به اين بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
کد : 9866
ویلا دوبلکس لوکس حياط دار در شمال.ايزدشهر

 
ویلا دوبلکس 4 خواب
925 متر زمین با 430 متر بنا
روف گاردن با ویوی دریا و جنگل
سند مالکیت
حياط سازی ، آلاچیق و آبنما  و مشجر
سالن و تراس بزرگ
فول امکانات
قیمت : 4/3 میلیارد تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
اين را از مادرم بپرس. او بهتر می داند. حتما به خاطر دارد وقتی هر شب  رخت ها را توی حياط پهن می کرد، من صداي گریه اش را می شنیدم و سخت در آغوشش می گرفتم. آن وقت اشک هايش شدت می گرفت و کودکی ام خیس می شد. بعد درش می آوردم و میچلاندمش و آرام بین لباس ها روی بند رخت پهنش می کردم و آرزو میکردم زودتر خشک شود.
آغوش؟ 
اين را از باد بپرس. او خوب یادش است که یک صبح، دور باغ هاي شهر را از زمین تا خدا حصار کشیدند. 
آخر، شب قبل بی محابا وزیده بود و دل چند شکوفه را لر
طنز فو تبالیس  
=================
سلام اولسون آغلار گزن آقاما
گوز یا شینی یوزه دوزه ن آقاما
سگیز نوه ام  اوغلون اوچ قیزیم قربان
بو غملری گورو ب دوزن آقاما
 
رحمت اولسون کلامینین سو تونه
قو لاق وئر بیر سن سوزونون لو تونه
بیر عّده یئر تا پمور گجه یاتماقا
بیر عدّه ات آلورآتسون  ايتینه
 
اي قلمیم سوزی آیدین یاز آغلا
اوّلده ئوز قبرین گئدیب قاز آغلا
آیند ه ده سوزن چوخ آغلییاللار
اوزون یورما سوزی دوز یاز آز اغلا
 
چیخاتما یادیندان سنده تارینی
بیر عدّه وار
می نشینیم گوشه ی حياط . حياط خیسی که شب قبل باران حسابی بر آن کوبید .
هوا بوی خاک می دهد  انگاریک گوشه از باغچه ی ننه جان در هوا حل شده .
به هم نگاه میکنیم  ، من به او فکر می‌کنم و او . نمیدانم !
به اویی فکر میکنم که چهره اش بزرگ شده . که دیگر آن دختر سر به هوايی نیست که مقنعه اش را کج و کوله سر میکرد 
بله ،  او بزرگ شده  ، همان دختر کوتاه قدی  که یک زمانی دوست داشت در قابلمه ی پلاستیکی ، براي عروسک هايش قرمه سبزی بپزد .

میپرسم : تو تاحالا اشتباه ک
خب سریع امروز رو خلاصه کنم بخابم که بسی دیر است صبح زود بايد برم دنبال بیمه و ايناوقايع صبح تا ظهر رو نوشتمبعد خابیدم پاشدم قرار بود ک برم باشگاه ک داداشم گفت بریم باغ رفتیم و کلی کیف نمودم باد خنک میومد و غروب و سکوتیه مرغم همسايه مون داده بود به ما تو حياط بود کلی ذوق کردم و باهاش عکس گرفتمبعدم یه جوجه تیغی پیدا کردیم خیلی بزرگ و باحال بود شبیه بوته خار بودتمرین فتوشاپ امروز اصلا نکردمجواب مسابقه آقاي دوست افتاد فردافقط خوشحالم ک نامه م اوم
آرام بند 2 سرعته مخصوص قفل برقی درب حياط


آرام بند 2 سرعته مخصوص قفل برقی درب حياط

نصب آرام بند 2 سرعته مخصوص قفل برقی در حياط
آیا آرام بند قبلی شما درب شما را می کوبد
و باعث صداي زیاد و خرابی قفل درب شما می شود
یکی از علت  هاي کوبیده شدن درب شما اين است که آرام بند تک سرعته می باشد
براي برطرف کردن اين مشکل ما به شما آرام بند 2 سرعته
king
کره را پیشنهاد می کنیم
آرامبند KING تحت لیسانس شرکت سوئیسی ASSA ABLOY می باشد
و به جرات می توان گفت بهترین آرام بند باز
یک باب منزل مسی دویست متری که صدوبیست متر زیر بنا داری کابینت ام دی اف ،دستگاه اب تصفیه،دوخوابه با کولر ابی ،حياط موزايک وسرامیک مجهز واقع درشهر خالداباد محله ی توده ، جنب حسینیه ی مرکزی شهر خالدآباد اجاره داده می شود . 
اجاره داده شد شماره تماس.۰۹۱۲۶۹۴۲۲۴۹رمضانی
امروز شنبه است. ساعت شیش صبح هم هست. هوا بدجوری خوب است. بذار توصیفش کنم.
توده ابری سیاه بالايِ سرم هست و صداي گنجشک‌ها به گوش می‌رسد. البته موسی‌‌کو‌تقی (یاکریم) هم رویِ سیم‌هايِ برق نشسته بود و همان آواز معروفش را سر می‌داد. نم‌نم‌ی باران بر رویِ موزائیک‌هايِ حياط می‌نشیند. سرم را تا آنجا که امکان دارد رو به آسمان بلند می‌کنم. دهانم ناخودآگاه باز می‌شود.
عجب صبحِ شنبه‌اي شده است. خورشید با نورِ نچندان محکمِ طلائی رنگش، یادآور تلاش در
رهبر انقلاب: برگزاری مراسم عقد در هتل‌ها کار بسیار بدی است/  مراسم عقد را در خانه بگیرید و مردم را دعوت کنید
بعضیها می‌گویند که ما عقدمان را در فلان سالن گرفتیم. البته حالا که متأسفانه مرسوم شده است در هتلها می‌گیرند؛ که کار بسیار بدی است. حتّی گاهی شنیده یا دیده می‌شود، بعضی افرادی هم که از آنها توقع نیست، براي تفاخر به همدیگر، مراسم عقد خود را در هتلها و سالنها می‌گیرند! نه، مراسم عقد را در اتاق خانه و حياط منزل خودتان و یا همسايه‌تان ب
در رو باز میکنم و میام تو، فضاي خونه نیمه تاریکه و یکمم خفه، کولر رو روشن میکنم، تلویزیون رو روشن میکنم و رمز گوشیم که تو شارژ هست رو میزنم، تلگرام رو باز میکنم، تو یه کانالی یه چیزی میخونم و دلم میخواد بیام تو وبلاگ در مورد حسی که بهم منتقل کرد بنویسم. میرم از تو اتاق لپ تاب رو میارم و میشینم تو پذیرايی نیمه تاریکمون پست رو مینویسم، همین پستی که الان درحال خوندش هستین. امشب قراره چندین صفحه از دفترچه یادداشتم با جملاتی که یه عالمه بار سنگین ب
براي زندگی شهرستان خیلی بهتر از تهران است. حتی امکاناتی که  اينجا توی تهران براي بچه ها فراهم می کنیم از قبیل کلاس موسیقی، تکواندو شطرنج از آن بهترش شهرستان فراهم است! البته قبلا اين طوری نبود. اما حالا که هست!
پیش بینی می شود ايشالا اگر تحریمهاي نفتی ادامه داشته باشد اوضاع کاسبی هم توی شهرستانها بهتر از تهران باشد
ما مانده ايم و اين حسرت که برویم با پولی که توی اين محله کثیف و پر سر و صدا و بی نور یک واحد شصت متری خریده ايم یک خانه حياط دار و ن
طراحی محوطه سازی
محوطه سازی باغ فقط ايجاد فضاي سبز و آبیاری و هرس نیست بلکه محوطه سازی به ايجاد فضايی جادویی گفته می شود که در باغ و یا هر فضاي سبزی ايجاد می شود و شما می توانید ساعاتی از روز را در اين محیط هاي سر سبز و رویايی به نشستن و تماشاي گل ها و گیاهان بپردازید.
در محوطه سازی براي زیبايی بیشتر از درختچه ها و گل ها و گونه هاي مختلف گیاهان استفاده می شود و شما می توانید با ترکیب گل ها و گونه هاي مختلف گیاهان منظره فوق العاده اي را در محوطه حی
شام میخوردیم که حس کردیم سرگیجه ی شدید گرفتیم،اول فکر کردیم مشکل از غذاست، یهو گفتم نه!!!پرده ها دارن ت میخورن،زله است فرار کنید!
نفهمیدم چجوری شالمو سرم کردم و با بلوز و شلوار و بدون دمپايی پریدم تو حياط.
یکم که وايسادیم،برگشتیم با آرامش ادامه ی شاممون رو خوردیم.
مامانم زنگ زد گفت اونجا هم زله اومده.بابام گفت ۷و۲ دهم ریشتر بود:|
من://
فکر می کردم یه پس لرزه ی ساده باشه آخه خونمون خیلی ت نخورد،دم شاه گرم با اين خونه هايی که ساخته:)
الان
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبراي خوب اينکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضاي خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حياط بود .
طی اين جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اينکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون براي آشنايی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جايی که زندگی می کنم قطعا تکه اي از بهشته.
بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)
یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)
یا مثلا ناهار رو زیر درخت هاي حياط با همراهی گربه هاي ناز، نوش جون کنی:)
امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به اين فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه اي بود.
میشد صبح به ج
سلام به همه
امروز جمعه چهارم مردادماه است.
چند عکس از پسر گلم داشتم که بزارم. عنوان را نمیدانستم چه انتخاب کنم.
پسرم طاها جان ، هر روز که می گذرد و تو بزرگ و بزرگتر می شوی من و مادرت خوشحال و شادتر می شویم و از خود می پرسیم کی حرف زدن را آغاز خواهی کرد . کی جیش داشتنت را خواهی گفت که دیگر نیاز به پوشک کردنت نباشد. هرچند که گهگاه که بدون پوشکی بارها با اشارات و علائم جیش داشتنت را به ما می فهمانی و هربار که تو را بیرون میبریم خبری نیست که نیست. انگار
یکی از همسايه‌هايمان موجودیست به شدت جذاب و دوست داشتنی که میتوان با کمی اغراق لقب یکی از نوادر تاریخ را به او اعطا کرد! اصلا بگذارید کمی از همسايه‌ جانمان برايتان بگویم.
از ابتداي ۹۷ که به جمع همسايگان ما پیوسته‌اند و ما توفیق بودن در کنار ايشان را داریم‌ هر زمان که صداي جنبنده‌اي در کوچه باشد[خصوصا اگر خدايی ناکرده ماشین باشد] ايشان درِ حياط را باز کرده و با همان شلوارک گل‌گلی مخصوص حياط یا شلوار کُردی مخصوص کوچه نقش مفتش را به خوبی اجر
سلام
براي یک شب اومدم خوابگاه.هواي اينجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب هاي خنکی داره.اينجا کسی رو نمیشناسم دیگه و از کسايی که هم میشناسم دوری میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اينده.حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت اين
بسم الله
بالاخره بعد از کلی وقت برگشتم تهران.برگشتم و دوستامو دیدم و دیروز هم با مامان بابام اومدیم لواسون خونه ی خالم.باغِ بزرگ و باد خنک شب ها و بالکنِ خیلی بزرگ برايم یادآور حس هاي خوبِ از دست رفته است.دورهم جمع شدن هاي شلوغِ فامیل و بازی کردن تا دمِ صبح.ولی حالا صبح ها که بیدار میشوم کسی کنارم نخوابیده است.به آرامی رخت خواب خودم را جمع میکنم و پاي لپ تاپ مینشینم و بعد یکم در حياط میگردم و گیلاس میخورم و عصر میشود و بعد هم دوباره برمیگردیم ت
کسی چه می‌داند؟ شايد بیست و یک‌ سالگی تحویل چندین رویا باشد!
 شايد قرار است ناقوس رسیدن‌ها بعد از اين همه نرسیدن به صدا در بیايد، شايد ساعت شنی اين‌بار بخواهد ساعت‌هاي ۲۱ سالگی را بشمارد براي بلند شدن‌ها، رسیدن‌ها، وصله زدن‌ها یا حتی از نو شروع کردن‌ها.
کسی چه میداند؟ شايد بیست و یک سالگی قرار است تحویل چندین رویا باشد . [امیدوار چنانم که کار بسته برآید.]
+ اولین کسايی که تولدم رو تبریک گفتن رفقاي بلاگر بودن، چی بگم الان؟ تو دلِ زمستو
سیل
اسم شهر ما معمولان است. شهری کوچک در استان لرستان که بیشتر مردم به کشاورزی و دامداری مشغول هستند. یک رود پر آب و خروشان و زیبا به اسم کشکان» از شهر ما عبور دارد. اسم پدر من عباس» بود!. (خودتون آخر داستان میفهمید چرا بود؟!) او کارگر معدن سنگ بود. صبح ها با صداي عنتر ( اسم خروس ما بود) بیدار می شد و بعد از خوردن صبحانه و آب و دان دادن به مرغ و خروس ها به محل کارش در دل میانکوه» می رفت و تا غروب به شکستن و تراش سنگ از کوه می پرداخت. من و لیلا خواهرم
قدیم ها هواي بهار با الان فرق داشت، یک لحظه ابر بود یک لحظه آفتاب، دلچسب بود اونم واسه ما که بچه بودیم و شوق تعطیلات بهاری را داشتیم. پاچه هاي شلوارمون را بالا میزدیم و با کاسه و جارو مشغول شستن فرش میشدیم، فرش هاي شسته شده از دیوار حياط خونه ها آویزون بود و آفتاب میخورد، همه چیز بوی نو و تازگی میداد اما اومدن بهار براي من همیشه با یک غمی همراه بود مثل غم غروب جمعه، غمِ عصر روز سیزده بدر! گاهی فکر کردن به پايان جلوی لذت بردن از لحظات را میگیره. 
اولین بار که بهم پیشنهاد شد کار روی نظریه‌ی گره‌ها رو شروع کنم، خیلی سریع اين پیشنهاد رو پذیرفتم. دلیل اين پذیرش سریع اوايل براي خودم نیز خیلی گنگ بود. نظریه‌ی گره‌ها اما آنقدر جذابیت داشتند که روز به روز بیشتر به آن ها علاقه‌مند شدم. 
اما خیلی طول کشید تا بفهمم چرا اولین بار اينقدر سریع و ناخودآگاه اين موضوع رو انتخاب کردم و دوست داشتم. بدون آنکه اطلاعاتی در موردش داشته باشم. سرانجام فهمیدم دلیل به اولین نفری مربوط میشود که خودم ازش براي
میگم جدا از اين تراس پر از گل سرخم ، بايد یه فکری هم به حال باغ زردآلوم بکنم.باغ زردآلو کجاس؟ باغ زردآلو قراره یه گوشه دنجی از اين جهان باشه ، که من بتونم زیر سايه سار درختاش ، میون عطر زردآلوهاي رسیده اش ، براي خودم کنجی بسازم و شب تا صبح خلوت کنم با خودم و زمین و زمان . و شايد اين باغ زردآلو ، همون حياط آغشته به رفاقتی باشه که می خوام در هر نیمه شب ، اونجا آروم بگیرم؟
اون امتحان سختی رو که ازش می ترسیدم (و بخاطر قبول شدن در اون نذر کرده بودم) قبو
اين هفته ی خوابگاه خیلی یه جوری میگذره. از شنبه اش معلومه. با اين که تازه از خونه اومدم؛ دلم میخواد زود برگردم. دلم چاي خوردناي اين موقع و توی حياط نشستنامونو میخواد؛ نه اينکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهی هاي دور و برم خیره بشم :)
وقتی به فردا فکر می کنم یه جوری میشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه هاي اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
عاقا ما پست نمیذاریم ولی هنوز زنده ايم
اصن وقتی میخوام وسط درس خوندن استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم و دوباره میشینم سرجام و میخونم =]]]
هیچوقت فکرشو نمیکردم انقدر زود بگذره و همون بهتر که گذشت
منتظر همین ۳ ماه بودم (۳ ماه چیه !! فقط ۲ ماه مونده)
خونه جدیدمون هستیم و من هم در اتاق مستر master مسقر هستم =) حمام دستشویی به همراه جکوزی شخصی در اتاق =))
داداچمان طرح تشریف دارند 
مادرمان صبح ها مدرسه بعد از ظهرها خونه خاله مان درحال کمک براي اثاث کشی
پدرمان
دستام بوی توتون می‌دن؛ بوی توتون سیگارهايی که داشتم روشون نقاشی می‌کشیدم یا می‌نوشتم. براي اولین بار توی عمرم، تو کشوی میزم یک بسته وینستون آبی دارم. روی تک تکشون چیزايی نوشتم که فقط یک نفر به جز خودم متوجه می‌شه که چی  گفتم و اين خودش خر کیف بودنم رو دو چندان می‌کنه. در حالی که امروز ادامه دیشبه و من تقریبا هزار بار بغض کردم و چند بار هم یه قطره کوچیک دیدم که آروم آروم می‌آد پايین و یه جايی پايین لپم و نزدیک اون دوتا خال‌ام محو می‌شه، اما
تو حياط بودیم که صداي داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، نمیدونم چجور بگم.فقط چیزايی که شنیدم رو می نویسم.
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی. ولم کنید شما نمیدونید.من اينو با زن شوهر دار دیدمآخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه. من اين خونه زندگی رو با خون دل ساختم کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا
یکی از لذت هاي فصل تابستان دورهمی هاي عصرانه در کنار خانواده و دوستان است. اين لذت زمانی بیش تر خواهد شد بتوانیم به بهترین شکل از بالکن یا حياط خانه خودمان استفاده نمايیم. اما شايد اين کار با آفتاب تابستان عملی نشده و مجبور باشیم فقط شب ها از فضاي بیرون بهره ببریم. اگر بدانیم که براي بالکن، حياط و یا فضايی در کنار استخر چه نوع سايبانی را می توانیم به کار ببریم قطعا اين مشکل را حل کرده و آفتاب دیگر برايمان آزار دهنده نخواهد بود. در ادامه چند ايد
پشت پنجره ايستادم و از لابه‌لاي نم‌نم باران به نارنج کوچک حياط، لیموی دوباره جان گرفته و آلئووراهاي درون سبد چشم دوختم، خوب که نگاه‌شان کردم سر چرخاندم تا شاه‌توت‌هاي سرخ شده‌ی گوشه‌ی دیگر حياط و گوجه‌هاي سبز مادر را هم ببینم، دلم می‌خواست سرسبزی بهارِ بارانی‌ام را در قرنیه‌هايم حبس کنم.
 هنوز مبهوت زیبايی شاه‌توت‌ها بودم که صدايم زدی "پشت پنجره وايستادی که چه بشه؟ بیو اي تماته‌هايه ببریم کنار درخت که اگه بارون و طیفون زد همشه خر
یه خلافِ عهدِ بوقی کرده بودیم تو مدرسه. حالم ازش بهم می‌خوره. با نخِ کِش‌رفته از دفترِ معاون، رفتیم یه گوشه‌ی حياط و سیبیلمونو زدیم. نگو نخ مدرسه قدیمی بود و در همین جهت، آلوده! بعد از اين تخطی، تا یه هفته پشت لبمون قرمز بود. حتی مال فاطی جوش زد. تف به دنیاي خلافکارا.حرفم اينه. شما به اين دنیاي کثیف پا نذازید.
#نه_به_خشونت_علیه_پشت_لب
پ.ن: فقط اونجايی که اشتباهی به خرماي بِرحی گفتم کَبکاب! یه نفر تحمل نکرد و به حرف اومد: به توام می‌گن دختر جنوبی
‍ سلام!حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهاي ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حياط آنجا پر از هواي تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمايل شقايق نیس
براي لحظاتی، به یمنِ خطاي شیرینِ یک بنگاه‌دار در معیار میلیون و میلیارد، رویاي ما در یک قدمی واقعی شدن ايستاد. ايستاد و هی قد کشید، بزرگ شد، رنگین کمانی از نور و رنگ دورش پیچید و دلبری‌ها کرد. ما، خانواده‌اي شدیم که در رویاي زندگی در یک خانه حياط‌دار غرق بودیم. سرمست بودیم! 
در کوچهٔ بن‌بستی ايستاده بودیم و بعد از حساب و کتاب‌ها دیدیم نه تنها از پس خریدنش برمی‌آییم، که با باقی پول‌ها وسايل خانهٔ جدید هم نو می‌شوند. طبقه دوم شده بود براي
می روم ،می ايم 
چاي میخورم در حياط دانشگاه قدم میزنم
کتاب میخوانم .
با خودم صحبت میکنم.اشک از گونه هاي خودم پاک میکنم .
مثل پرنده ايی زندانی در قفس قلبم به دیوار سینه ام میکوبد و ارامش میکنم یک قرص میخورم و او اين بار اهسته ترمی کوبد.
رفقايم را که با معشوقه هايشان میبینم بغض میکنم .بغضم را قورت می دهم و میخندم 
اه تنهايی عجب بازیگری از اين دخترک نازک نارنجی ساخت
انجا که مادرم از من می پرسید 
خوبی؟
اشک از گونه هايم پاک میکنم و می گوی
دیدین گاهی اوقات بعضی ها ( غیر از خانواده) رو خیلی خیلی دوست دارین و براتون خیلی مهمن و میدونین به توجه شما احتیاج دارن ولی به هیچ وجه نمی تونین رفتار و اعمال و افکارشون رو تحمل کنید؟ اينکه میدونین دوستتون دارن اما هیچ وقت نمیتونن جلوی زبونشون رو بگیرن و همش ناراحتتون میکنن؟
و هزاران مورد دیگر که فقط جاش تو قلب خودمه و قراره با خودم به گور ببرم. ازون حرفا که بايد ته ته صندوقچه ی قلبتون باقی بمونه
فقط خواستم بگم خیلی سخته .مثل مرگ تدریجیه .
+ ا
ویلا زیر قیمت سعادت آباداين بناي ویلايی با حياط زیاد در مجموعه ویلايی نشین شهرکی زیر قیمت سعادت آباد با نگهبانی دايمی و سند تک برگ داراي انشعابات کامل و جواز ساخت و پايان کار با بناي نوساز کلید نخورده در سمت شهرکی زیر قیمت سعادت آباد به فروش می رسد .اين ویلاي شهرکی زیر قیمت سعادت آباد در شهر شهرکی زیر قیمت سعادت آباد داراي ملک مستقل و چهار دیواری است که داراي زمینی به مساحت 230 متر مربع و بنايی به متراژ 130 متر است و  به قیمت 200 میلیون تومان براي
 
پس از سال ۱۳۶۵ که امام
به بیماری قلبی گرفتار شدند، پزشکان دستگاهی را به قلبشان نصب کردند که اين
دستگاه تمامی اطلاعات پزشکی مربوط به قلب ايشان را به یک دستگاه مانیتور
که در بیمارستان جنب حسینیه استقرار یافته بود، مخابره می‌کرد و پزشکان
دائما از وضعیت قلبی ايشان مطلع می‌شدند. یک روز دکترها با اضطراب آمدند و
گفتند که ما نوار قلبی از حضرت امام(ره) نداریم. ارتباط مانیتور با قلب 
امام قطع شده است. چه اتفاقی افتاده است؟ امام کجاست؟ ما بايد وض
شاهپَر، روايت قاشق زنى با شلیک توپ مروارى، حاجى فیروز، تمبکى، دیوار کاخ، صورت تحتِ فشار محمدرضا، و یک پرش شاهانه، تصویرى از محمدرضا پهلوى و فرح دیبا در حياط و ورودى کاخ نیاوران در چهارشنبه سورى آخرِ سال هزار و سیصد و پنجاه و چهارِ خورشیدى: دست ها در کنار بدن و معلق، یک ژست عجیب میان زمین و هوا، بوته ها، هیزم ها، خارشتر و نفت، حياط کاخ را آب و جارو کرده اند، از صلات ظهر تا نیمه هاىِ شب همه جا تحتِ کنترل است، مراسم و نمايش هاىِ آکروبات در حضور در
تصور کنید یه نوری بتابه روی قلبتون.
و همه جارو روشن تر از قبل کنه.
نسیم ملايم بهاری گونه تون رو نوازش بده و خنکیش رو حس کنید و عطر گلارو بیاره براتون
.
قشنگه وقتی داشتید دسته جمعی تصمیم می گرفتید روزم رو جشن بگیرید
قشنگه وقتی داشتید بادکنکاي رنگی رو باد می کردید، شربت درست می کردید، کیک و جمله اي که قراره روش نوشته بشه رو انتخاب می کردید شايد همونجا تصمیم گرفتید بستنی هم باشه تو برنامه تون و بقیه هم موافقت کردند
قشنگه وقتی فشفشه رو دادید دس
سلام
عصرتون بخیر
امروز با یک ايده جالب براي استفاده از شلوار جین هاي قدیمی که در خانه دارید در خدمتتون هستم
داخل قسمت کمر و فاق اين شلوارها گلدان قرار داده و
داخل پاچه هاي شلوار را الیاف یا کاه پر کنید
و یک جفت کفش یا چکمه قدیمی هم پاي شلوارتون کنید و
از اين گلدانها براي دیزاين  لبه هاي حياط استفاده کنید
اين کار را میتونید با شلوارهاي فینقیلی کوچولوها انجام بدید و
براي لبه پنجره آشپزخونه از اون استفاده کنید
انجمن بانوان هنرمند مهگل
سال چهارم دبیرستان، در یکی از شب‌هاي امتحان ریاضی سخت مشغول حل تمرین بودم، بعد از نیم ساعت سر و کله زدن با یکی از سئوالات با عصبانیت دفتر تمرینم را به سمت دیگری پرتاب کرده و داد زدم" بی‌صاحاب شده حل نمیشه، انتگرال می‌گیرم حل نمیشه، مشتق می‌گیرم حل نمیشه، اتحاد میرم نمیشه، پدرم رو در اورد و حل نشد" ، چند دقیقه‌اي به حياط رفته و قدم زدم، وقتی گمان کردم‌ کمی آرام‌تر شده‌ام دوباره به اتاق برگشته و مشغول حل سئوال شدم، ابتدا چند ثانیه با دقت به
مامان عکس فرستاده از حياط پر از برف و ماشینی که تبدیل به ماشین برفی شده است و پايینش نوشته "فصلا عوض شدن" می خندم. ذوق می کنم. خب تا جايی که یادم است برف آمدن تا خود اردیبهشت زیاد براي شهری که در آن بزرگ شدم عجیب نیست. ولی انگار اينبار واقعا فصل ها عوض شدند. اينبار انگار یکهو تقویم ورق خورده و افتاده وسط بهمن! کولاک و قندیل هاي آویزان از سقف ها و مه و هر آنچه که شهری در حوالی دامنه ی کوهستان وسط زمستان می تواند به خود ببیند الان  در دومین ماه از فصل
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن هاي ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی هاي اين شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها میرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می ايستادیم و الله اکبر می گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه میکردیم و خوشحال می شدیم و البته من همیشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حياط :| درست فهمیدی همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) میدونم ف
با صداي کلاغ که توی حياط به دنبال جفتش می گشت از خواب بیدار شد. کمی همانطور روی تختش دراز کشید و به خوابی که دیده بود فکر کرد. خواب سیاوش را دیده بود. تقریبا هفته اي دو سه شب خواب او را می دید. خواب می دید که رو تخت یکدیگر را بغل کرده اند. همیشه وقتی اين کار را می کردند چشمانش را می بست، ولی توی خواب هايش چشمانش را باز نگه می داشت تا صورت سیاوش را بیشتر ببیند. اينبار هم همین خواب را دیده بود. نمی دانست معنی اين خواب چیست. آیا به خاطر دلتنگی هايش است ی
حفاظت و ايمنی در برق - قسمت دوم
حفاظت الكتریكی:
كلیه‌ی اقداماتی كه بايد در تأسیسات الكتریكی انجام شود تا از خطرات ناشی از جریان برق مانند، صدمه زدن به اشخاص و دستگاه‌هاي الكتریكی جلوگیری نمود.
 انواع حفاظت:
1- حفاظت سیم و كابل‌‌ها: براي حفاظت سیم‌ها و كابل‌ها، از فیوزها استفاده می‌شود، تا در زمان بروز جریان اضافه یا اتصال كوتاه كه باعث از بین رفتن عايق سیم‌ها می‌شود مدار را قطع كنند.
نكته: براي سیم‌هاي روشنايی از
رفتم کلاس نقاشی 
بعدش گفتم خوووووب حالا چی کار کنیم؟ 
رفتم سمت طلافروشی ها
قیمت طلا هر گرم ۴۰۸۶۰۰ تومان 
کارت پولدارم (همون که دست مامانه!) همراهم نبود 
وگرنه احتمالا می خریدم :) 
اين قیمت طلا الآن بالاست یا نه؟ (همکارام یه هفته پیش بود فکر کنم گفتن طلا باز رفته بالا) 
ها راستی قائدگی؟ نه واقعا می خوام بدونم! قائدگی؟ :| بعد تو تايپ کردی چاپ رنگی گرفتی اونی که اومده پشت شیشه مغازه ش چسبونده هم نفهمید غلطه؟ ظهر هم تو اخبارنوشته بیمارستان صد و شصت
به علی‌آباد خوش آمدید! اينجا قرار است خانه‌ی مجازی من باشد. من کی‌ام؟ یک علیِ نحیفِ درسخوانِ برنامه‌نویسِ سربه‌هوا که یواش یواش از کنج میز تحریرش دارد سر می‌خورد توی بغل جامعه. اين روزها منتظر آمدن نتايج کنکور است و مشغول انتخاب رشته و در حال و هواي خداحافظی با یک عالمه دوستان اهل دل و معلمان عزیزتر از جان. و حالا وسط اين وانفسا به سرش افتاده که اولین وبلاگ زندگی‌اش را تأسیس کند، به قول بچه‌ها همین الان، یهویی!»
علی‌آباد قرار است براي
صداي اذان ظهر که از مناره‌هاي مسجد روستا به گوش رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد، خورشید وسط آسمان بود و زمان برگشتن دختران از کار روزانه فرا رسیده بود.
بیلِ دسته بلندش را به کناری انداخت و مسیرِ راه خاکی خانه را در پیش گرفت که صداي دامون* متوقفش کرد.
_کجا میری هیرمان؟
_میرم ببینم حیدر از شهر برگشته یا نه!
_هیرمان! حواست به خودت و حیدر باشه!
خندید، می‌دانست که دامون بهانه‌هاي هر روزه‌اش را از بر است.
_حواسم هست کوکا*
راهِ خاکی خانه را با عجله ط
۱) سارا داشت تو حياط گریه می‌کرد که چرا باباش با دوستاش رفته چادر و اونو با خودش نبرده، هر چی توضیح دادم که نمی‌شد تو باهاش بری قانع نشد، خواستم حواسش رو پرت کنم گفتم "میخواي بیاي موهاي منو اتو کنی؟" (لعنت به زبونی که بی‌موقع بچرخه)، قبول کرد و بالاخره اومد توی اتاق؛ شايد باورتون نشه ولی اتو و موهاي نازنینم رو دادم دستش و گفتم "مراقب باشیا!" مثل همیشه گفت:《نگران نباش،نگران نباش》! ؛ بین‌ خودمون باشه ولی چند دقیقه بعد وقتی پشت گردن و گوش و بازو
بیرون خوابیدیم تو حياط چهارتايی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته اي، به یک بهانه رفته اي، دلم نشانه رفته اي، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نواي شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
دلم براي خودم تنگ شدهبراي همان روز هايی که خودم را هرچند اندک دوست داشتمورویاهايم را باور داشتمو آنقدر در آن ها غرق میشدمکه ساعت ها در طاقچه ی اتاق مشترک کودکی مانبه کوچه اي خاکی خیره بودم و زمان عجیب از کنلر گوشم میکذشت و من حتی لحژه اي متوجه ش نبودم  .  .زیبا بودان لحظه ها کوچه ی خاکی در نظرمکوچه اي پر از بوته هاي گل سرخ کاغذی حياطمان بود.بگذریمسالها گذشت و جلوی آن پنجره را یخچال سبز کوچک ارجی گرفت .آن روز هابه اتاق کنار در تمام شیشه ی حال
روز اول که اومد حياطمون، کوچیک و ناز بود، از آدما می ترسید و فرار می کرد. کم کم بهش نزدیک شدیم و نازش کردیم و غذا دادیم،الان دیگه یه عضو از خونوادمون شده. گربه ی نازم رو میگم:)
شنیده بودیم گربه بی وفاست بخاطر همین فکر نمی کردیم پیشمون بمونه و اسم خاصی براش انتخاب نکردیم و اسمش شد"پیشی".
الان؟ هر وقت دلمون براش تنگ میشه کافیه سرمون رو از در ببریم بیرون و بگیم "پیشی؟ پیشی؟" تا خودش رو برسونه دم در و برامون ناز کنه.
روزايی که سرگرم درس و کاریم و خودم
شايد براي خیلی ها 
رویاهاي ما
خنده دار باشد.
اما همین که بافکرش هم عشق می کنم
برايم کافی ست
همین که به یقین برسم" الاعمالُ بالنیّات"
خودش یک دنیا رسیدنه
مثل همان که; سالهادرخیالِ خود
باکوله باری از عشق
پیاده عازمت می شدم
و آخر هم شدم!!!!.
وحالا دوباره همان خیالات با
بارهاي دوچندان به سرم می زند.
چقدر سنگین تر قدم برمی دارم اين بار
چقدر سخت تر و شیرین تر است سفرِعشق!!!!.
نمی دانم به یادِ محمدابراهیم
یا حتی همان حبیب که بارها برايت جان داد
اما
صبح با سر و صدا و هیاهوی اهل خانه بیدار شدم، چند دقیقه‌‌اي طول کشید تا بتوانم به خاطر بیاورم اين همه سر و صدا بخاطر چیست، قرار بود آن روز مادر و خواهر‌ها به دعوت‌ چند تن از اقوام راهی زیارت بی‌بی حکیمه شوند و اين هیاهوی سرِ صبح هم براي جمع کردن بار و بندیل سفری یک روزه بود!
غرغرکنان از اتاق بیرون آمدم، ساعت دیواری حدود ۸ صبح را نشان می‌داد،‌ پايم که به حياط رسید چشمم به برادرها که کنار هم وسط حياط نشسته‌ بودند افتاد ؛ به شاخه‌ی بریده‌ی در
دیشب تا  چهار صبح به خاطر ناله ننه ام براي گردن و قلب و نمی دونم چی دردش نخوابیدماز بس گفت یا ابوالفضل یا حسین(ع) و.فکر کنم اونام نخوابیدن!
تا چشممو گذاشتم رو هم دیدم یکی داره گریه می کنهتو چته روله؟ دلش درد می کنه.مامانم رفته دکتر بعد هر چی به الینا گفته بیا ببرمت توام سرما خوردی بلند نشدهتا مامانم در حياط رو بسته و رفته.خانم یادش افتاده مریضه و زد زیر گریههی عر عر عر.می گم چرا نرفتی؟میگه خواب بودمگیج بودم
می گم تو تا الان سرما خورده بو
پنل آمار و وبلاگ‌هايی رو که دنبال می‌کنم از صفحه‌ی مدیریت وبلاگم حذف کردم. به خودم می‌آم و نور از ترک‌هاي روی پوستم گذشته و قلبم رو روشن کرده؛ به خودم می‌آم و قلبم شبیه حياط کوچک پايیز در زندانیه که اخوان حرفش رو می‌زد. خسته شدم از اين بازی امید و ناامیدی. اون روز دفتر فیروزه‌اي رو که آرزوهام رو می‌نوشتم، برداشتم و نشستم روی تاب. دفتر رو باز کردم، دونه دونه آرزوهام رو خوندم تا بلکه جون بگیرم. ولی دلم هیچ کدوم رو نمی‌خواست دیگه. نمی‌دونم؛
مداد رنگی هاي هفته: کودکانمان را با آقاي مهربانی آشناتر کنیم.
بریده کتاب:
روزهاي پنج شنبه من زرد است، درست مثل گل هاي نرگسی که توی باغچه حياط مادرجان است.همیشه روز پنج شنبه که می شود، من و مامان و بابا می رویم خانه ی مادرجان. من خانه ی مادرجان را خیلی دوست دارم، چون آنجا می توانم هرچقدر دوست دارم بازی کنم و بدوم. همیشه وقتی گل هاي نرگس باغچه ی مادرجان را می بینم، یاد امام زمان علیه السلام و مادر مهربانشان می افتم.مادرجان می گوید: ((اسم مادر امام
همین حالا که پیاده کردن وویساي پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه هاي تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حياط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.اين روزاي اوج، اين روزاي پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت اين روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من اين آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
 
کد : 9868
ویلا نیم پلوت 3 خواب

 
نیم پلوت 3 خواب
280 متر زمین با 170 متر بنا
2 دستگاه کنار هم
سرامیک ، کناف ، نورپردازی
کمد ، کابینت ، کاغذ دیواری
حياط سازی و .
قیمت : 720 م
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
 
کد : 9862
ویلا تریبلکس همه چی تموم برا سخت پسندا
 
 
ویلا تریبلکس 4 خواب
800 متر زمین با 720 متر بنا
فول امکانات
4 خواب مستر
مجوز ساخت و سند مالکیت
حياط سازی و .
ايده آل و عالی
قیمت : 6/3 میلیارد
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
یه خوشحالی خاصی بعد از رها کردن، ته دلم به وجود اومده؛ مثل بادکنکی که نخش از دست بچه‌اي رها شده باشه. تو یک روز آفتابی وقتی نشستی گوشه حياط و خیره شدی به زمین اما سايه بادکنک رو می‌بینی که داره دورتر و دورتر می‌شه. امروز یه جايی خوندم که زندگی آدم‌هايی رو سر راهمون قرار می‌ده که بهشون نیاز داریم، نه اون‌هايی که دوستشون داریم. از صبح تا حالا به همین فکر می‌کنم؛ به نیاز». می‌دونی فکر نمی‌کردم بتونم، اما یه جايی دیدم انگار همه مثل همن؛ کسی
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شايد با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهی می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حياط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شايد نهايت هنرم اين باشد که تمرکز
شکر.الهی شکر
بايد اين چیزها را نوشت.
بايد پنج شنبه را نوشت که روبروی ضریح حضرت معصومه با اين سه تا فرزند نشسته ايم و لب دریاي جامعه   موج موج معرفت و نسیم نسیم زیارت به صورتمان می خورد.
اقیانوس کم بضاعتی که ته جانم بود به موج افتاد و متوجه شدم که امروز در اين مرحله از رشد و تکاملم طوری شده ام که دردها و لذتها توی وجودم به هم پیوسته اندهمانطور از اداي عبارات زیارت جامعه روبروی ضریح مست شدم که از مرور مصیبت مردم یمن و از شنیدن کنسرت سراج:
شب بی گ
 
کد : 9880
خرید ویلا 3 خواب ساحلی در خشت سر
 ویلا تریبلکس 3 خواب
358 متر زمین با 175 متر بنا
2 دستگاه کنارهم
درب و حياط جدا
کنتورها جدا
مجوز ساخت و سند6دانگ
فول امکانات
قیمت : 2/2 میلیارد تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
مشاور املاک حیدرنژاد ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
کد : 9872
خرید ویلا دوبلکس جنگلی امامزاده عبدالله آمل
 ویلا دوبلکس 3 خواب
250 متر زمین با 210 متر بنا
شهرکی کنار جنگل
ویوی عالی ، حياط سازی
مجوز پايان کار و سند مالکیت
کنتورهاي شخصی نصب
مستر ، کابینت و .
قیمت : 725 میلیون تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
ویلايی 180 متری سنددار 
میانجاده(اول بلوار باغستان)

مشخصات
تلفن: ۰۹۱۲۷۱۷۰۸۹۰
کد ملی (اختیاری): ۰
محل: کرج، باغستان
تعداد اتاق: سه
نوع آگهی‌دهنده: املاک برتر
نوع: فروشی
قیمت کل: ۷۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
سال: ۱۳۷۹
متراژ (متر مربع): ۱۷۵
وضعیت: سند دارد

توضیحات
ویلايی سنددار 170 متری با بر 10 متر، واقع در میانجاده ابتداي بلوار باغستان با 140 متر بنادر طبقه اول(دوخواب) و 140 متر بنا در طبقه همکف(یک خواب) و 34 متر حياط مشجر، در محله اي دنج و آرام و نزدیک به بر اص
 
کد : 9864
 خرید ویلا 3 خواب در ايزدشهر

 
ویلا همکف 3 خواب
2 خواب مستر
461 متر زمین 153 متر بنا
نما رومی با حياط سازی
سرامیک ، کناف و .
100 متر ی جاده اصلی ايزدشهر
200 متری ساحلی ايزدشهر
قیمت : 1/4 میلیارد تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
 
کد : 9865
خرید و فروش ویلا طرح دوبلکس در شمال

 
ویلا نیم پلوت 3 خواب
300 متر زمین با  190 متر بنا
2 خواب مستر ، 2 کمد دیواری
پايان کار ، انشعابات نصب
سرامیک ، کناف و نورپردازی
کمد ، کابینت و کاغذ دیواری
نما و حياط سنگ
قیمت : 680 میلیون تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
امروز جلسۀ آخر اين مدرسه م بود.
یادمه
دوران مدرسه روز آخر بچه ها گریه می کردن ولی من واکنش خاصی نشون نمی
دادم! اما امروز فرق داشت. وقتی توت فرنگی(آتوسا) آخر کلاس اشکاشو با مقنعه ش پاک می
کرد دلم داشت از جاش کنده می شد انگار یه مادری باشم که بايد بره بچه ش رو
آروم کنه. خب بغلش کردم اما آروم نشد با هم رفتیم حياط مدرسه تا صورتش
رو بشوره. آب قطع بود!!!! زنگ تفریح بود و بچه ها هم دنبال ما اومده بودن
رفتیم اون یکی آبخوری خداروشکر آب میومد صورتش رو شس
کد : 9886
 ویلا فلت جنگلی آمل به چمستان
 ویلا همکف 2 خواب
240 متر زمین با 120 متر بنا
محیط شهرکی
انشعابات نصب
سرامیک ، کناف ، نورپردازی
کابینت ، کمد ، حياط سازی
دنج و نقلی ، قیمت مناسب
قیمت : 345 میلیون تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
امروز صبح که پشت میز کارم نشستم و طبق معمول سايت رنگی رنگی رو باز کردم و شروع کردم خوندن 
مطالب ولی چند تا سايت هم باز کردم و رسیدم به تیتر خبری شهلا جاهد 
حرف هاي نگفته وکیل شهلا جاهد بعد از هشت سال اعدام وی 
کنجکاو شدم و بازش کردم .هیچ وقت کنجکاو زندگی شهلا جاهد نبودم شايد مختصری ازش خونده بودم در همین حد 
ولی امروز شروع کردم خوندم مصاحبه ها و .
یه حس کنجکاوی نهفته حس پايبندی به عشق هی کنجکاوترم میکرد . 
اخلاق .تعهد عشق .گناه
 
شهلا ف
 
کد : 9881
ویلاباغ بزرگ در رویان
 ویلا باغ نیم پلوت 3 خواب
1900 متر زمین با 300 متر بنا
مجوز ساخت و سند 6 دانگ
باغ مرکبات 12 ساله
حياط سازی با کاج هاي زینتی و .
1 خواب مستر
1 اتاق سوییت مستقل فول
فاصله 10 دقیقه اي با ساحل
منطقه ی گردشگری رویان
قیمت : 4 میلیارد تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
مشاور املاک حیدرنژاد
ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
 
کد : 9883
خرید ویلا 2 خواب شیک در چمستان

 
ویلا نیم پلوت 2 خواب
220 متر زمین با 110 متر بنا
مجوز ساخت
سند مالکیت
سرامیک ، کناف و کابینت
نورپردازی و حياط سازی
ویوی عالی ، نزدیک جنگل
در منطقه ی با صفاي همصفا
قیمت : 450 میلیون تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
مشاور املاک حیدرنژاد
ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
دیشب تصمیم گرفتم که امروز صبح زود پاشم برم بدوم. صبح، لباس پوشیدم و رفتم تو حياط(محوطه؟) مجتمع. با اين برنامه که ده دقیقه راه رفتن تند و پنج دقیقه دویدن و  همین تناوب تکرار بشه و چون روز اوله نهايتش تا سی دقیقه.( براي اين که یهو وسط کار خسته نشم و ولش کنم). خلاصه ده دقیقه راه رفتن تندم که تموم شد و احساس کردم ضربان قلب و تنفسم یکمی زیاد شده شروع کردم به دویدن. تصوری که اون لحظه از خودم داشتم:

بعدش که دیگه نفسم بریده بود و گلوم می سوخت و دلم درد گرفت
کد : 9885
خرید وفروش ویلا مبله در چمستان . بلویج

 
ویلا نیم پلوت 2 خواب
190 متر زمین با  125 متر بنا
مجوز ساخت
کنتور ها نصب
مبله فول امکانات ( کولر و . )
حياط سازی ، حفاظ آهنی و .
قیمت » 435 میلیون تومان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
 
کد : شخصی
خرید ویلا سند دار  در چمستان

 
ویلا همکف 3 خواب
352 متر زمین با 158 متر بنا
1 خواب مستر
پروانه ساخت و سند 6 دانگ
شخصی و مهندسی ساز
11 تا ستون 30در30
دیوار ها آجر سفال
سرامیک ، کناف ، کابینت
کمد ، کابینت ، کاغذ دیواری
فرنگی ها نصب ، گاز و هود
حياط سازی و.
توجه : بدون واسطه
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
املاک حیدرنژاد ( آمل ، خ نور ، تقاطع فجر )
مشاور املاک حیدرنژاد
معلم علوم اجتماعی چهار سال دبیرستانم را خیلی دوست داشتم. خانم جعفری محبوب نبود. خیلی از هم مدرسه اي هايم او را به سخت گیری می شناختند اما من جور دیگری دوستش داشتم. او هم مرا دوست داشت. آن سال ها برخلاف الان برونگرا و اهل گپ و گفت و خنده و شوخی بودم. همین می شد که احتمالا تا از چیزی ناراحت می شدم همه می فهمیدند. روزهاي سوم دبیرستان بود که در حياط مدرسه به مریم گفتم که به پوچی رسیدم. مریم خندید. من هم الان به آن روز و آن حرف می خندم. چه می دانستم پوچی
 
کد : 9882
خرید و فروش ویلا 2 خواب در چمستان

 
 
 ویلا همکف 2 خواب
250 متر زمین 110 متر بنا
کنتور ها نصب
سند شورايی
سرامیک ، کناف و کابینت
حياط سازی
قیمت : 400 میلیون تومان
منطقه بهدشت چمستان
تماس با ما :
مهندس حیدرنژاد 09113203206
وب : melkinfo2.ir
تلگرام : melkinfo@
instagram.com/melkinfo2
مشاور املاک حیدرنژاد
ویلا و مستغلات در مازندران ( آمل ، محمودآباد و چمستان )
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که اين بار بشه.
الان توی حياط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اينه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نبايد توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداری، دخالت کنی، نبايد بهش توصیه‌ی خا
**اين متن از کانال تلگرامی آقاي فهیم عطار کپی شده است **
 
عزیزم!
امروز
دوباره یکی از سینه‌سرخ‌هاي حياط پشتی خودش را کوباند به شیشه‌ی پنجره. تا حالا
هزار بار اين اتفاق افتاده است. تقصیر بهار است. یک جايی خوانده‌ام که رگ عاشقی
سینه‌سرخ‌ها در بهار به تف بند است و راه به راه عاشق می‌شوند. عاشق همه‌ی سینه‌سرخ‌هاي
شهر. حتی وقتی که تصویرشان را توی شیشه می‌بینند، عاشق خودشان هم می‌شوند. درست
مثل همین سینه‌سرخی که امروز خودش را توی شیشه خانه‌ د
امشب نتونستم بخوابم. رفتم به حياط خواب‌گاه و باز گریم گرفت. گریه‌هامو قبلا کرده بودم، چند روزی بود که داشت فراموش می‌شد اما امشب براي اولین بار به یک دوستی ماجرا رو گفتم؛ چون فکر می‌کردم بهش کمک می‌کنه. اصلاً نمی‌دونم چرا! ولی تا امروز سکوت کرده بودم و مثل یک بازیگر ناراحتیم رو پنهان می‌کردم. شما احتمالاً قضیه رو شنیدین اما ربطش رو به من نمی‌دونین. در هر صورت بذارین فعلاً تو دل خودم باشه.
اين چند روز براي آروم شدن به اين آهنگ گوش می‌دم. آه
از آن روزها خیلی گذشته است. از آن روزهاي سختِ تنهايی و شب هاي طولانی. از آن روزهايی که مهدی کنارم می خوابید و هر شب داستانی جدید می خواست. از آن روزهايی که هزار کار را با هم می کردم و اشک از چشمانم لحظه اي دور نمی شد خیلی گذشته است. مهدی کنارم بود. وابسته بود و کوچک و دوست داشتنی. در آن روزهاي دور هر وقت به آینده فکر می کردم خودم را می دیدم که در برابر پسربچه اي کوچک زانو زده ام و بدون توجه به چادری که دورم روی زمین افتاده است، در آغوشش گرفته ام.
اين
سیستم خواب‌م به هم ریخته، ساعت یک به سختی خواب‌م می‌بره و
با یک بار بیدار شدن وسط خواب، نهايتا ساعت سه بیدار می‌شم که دیگه خواب رو براي
امروز ادامه ندم. روزِ سختی خواهد بود، بنابراين باز هم سراغ اسلحه‌ی دوران
دبیرستان می‌رم؛ چاي‌قهوه. اتاق تاریک‌ه و بچه‌ها خواب، پس بیش از یک لیترش رو توی فلاسک می‌ریزم
تا حین تماشاي فیلم‌هاي المپیاد توی راهرو مشغول نوشیدن‌ش باشم. فیلم سوم تموم می‌شه،
سرم رو بالا می‌آرم و شوکه می‌شم. رنگِ سیاهِ آسمون
رستاک جان ِحلاج میخاند:
بهم گفت اين صندلی خالیه؟
بهش گفتم اين صندلی مال تو.
و فقد اين ادمه ک میتونه اين جمله ی بشدت معمولی رو 
با اين حس بگه! عاخه چرا اينجوری بهش میگه مال تو؟

نشدن هم گودال عمیقه،که جاي خالیش پر نمیشه با بودن هرچیزی.
مثلا من الان دلم بغل ملیکا رو میخواد
بلند بلند اواز خوندنو میخواد
بیرون رفتن از اين اسارتگاهو-- میخاد
حياط خونمونو میخاد
یخ در بهشت میخاد
یه خواب مفید و عمیق میخاد
و خب هیچکدوم حاصل نمیشه دیه!
دیشب خواب پسرخالمو
یعنی واقعاً شما هیچ‌وقت خواب‌هاي‌تان را به خاطر نمی‌آورید؟ تمام طول روز گوشه‌اي از ذهن‌تان نمی‌ماند؟ هرروز که نه؛ ولی لطفاً بگویید که هرچند روز یک بار، ماهی یک بار، دست کم سالی یک بار که چنین می‌شود. یعنی شما خبر فوت مادربزرگ‌تان، رتبۀ کنکورتان، عروسی عشق‌تان، مهمان‌هاي ناخوانده، گرفتاری فلان دوست و خیلی اتفاقات مهم و غیرمهم دیگر را اول از خواب‌هاي‌تان نگرفتید؟ حالا اين‌ها به کنار، یعنی خواب‌هاي کودکی‌تان را مانند خاطرات بیدا
۱
صداي ترمز اتوبوس مدرسه آمد. بعد قیژِ در فی حياط و صداي دویدن روی راه باریکه‌ی وسط چمن. لازم نبود به ساعت دیواری آشپزخانه نگاه کنم. چهار و ربع بعد از ظهر بود.
درِ خانه که باز شد دست کشیدم به پیشبندم و داد زدم روپوش درآوردن، دست و رو شستن. کیف پرت نمی‌کنیم وسط راهرو.»  جعبه‌ی دستمال کاغذی را سُراندم وسط میز و چرخیدم طرف یخچال شیر در بیاورم که دیدم چهار نفر دمِ درِ آشپزخانه ايستاده‌اند. گفتم سلام. نگفته بودید مهمان دارید. تا روپوش عوض کنید
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب