نتایج پست ها برای عبارت :

ای خدا طاغت ندارم

بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اينکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هواي تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پاي کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پايِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
امروز صبح دیدم فروشگاه دم محلمون ،یه چیزاي تو کاغذ نوشته و چسبونده به شیشه که هر کی میبینه ازش عکس میندازه و با خنده میره.
که اينگونه نوشته بود:
قرض نمیدهم زیرا:

زور رستم ندارم
عمر نوح ندارم
صبر ايوب ندارم
گنج قارون ندارم
لامصب ریشه سخن رو درآورده بود.
انقدر حرف میاد تو سرم که بنویسم ولی یادم میره و حال ندارم .اصن حوصله ندارم حال ندارم به اين نتیجه رسیدم از هیچی لذت نمیبرم و هیچی خوشحالم نمیکنه به یه پوچی رسیدم :/ حتی وقتی با ع هم باز حرف میزنم سبک نمیشمچه مرگم شده نمیدونم :/ 
سلام
امروز تا ظهر سرکار بودم
عصر سردردم خیلی بدتر شد
با شمايی که نمیشناسم که تعارف ندارم راستش رو بخوايد پول ندارم برم دکتر
و از طرفی هزینه هاي زیادی بهم اضافه شده
سخت شده
گاهی میترسم از اين سردرد هام
پر از ابهام و علامت سواله زندگیم
کار هرشبم شده فکر و فکر و فکر
فکر کنم توی دايره لغات هم نمی گنجه حالم
حس میکنم محرم نزدیکه
خدايا من جز تو کسی رو ندارم
اشعار حسین جنتی لادانی + علت بازداشت حسین جنتی لادانی چیست اگر چه به صورت رسمی علت بازداشت اين شاعر اعلام نشده اما گفته می شود حسین جنتی پس از شعر خوانی در دانشگاه اصفهان به اتهام 
 
نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم
 
به کاهدان زده اي ! هیچ غیر کاه ندارم
 
جز اينکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،
 
دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!
 
خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،
 
زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!
 
اگر به کشت
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
. واي! شب‌گریه اگر جاي من آرامت کردآه! اگر آینه تلقین بکند، من خوبم! نگرانم که پیامی ندهی صبح شوداي به‌هم ریختنت ساعتِ خوابآشوبم! من خرابِ تواَم اي لذّتِ مشروع و هنوزحدّ ندارد به من اين مستیِ نامشروبم جرعه‌اي خواستم از یادِ تو بیرون بروماز تب و تابِ تو انداخت به تاب و توبم! با سوادی که ندارم، به تو ايمان دارمتو ببخشا به مسلمانیِ نامکتوبم. #حوت#مهدی_فرجی[ با سوادی که ندارم - طرح شماره 2 ] [ دانلود هر دو طرح با کیفیت اصلی ]
به خانومه میگم من ویزا ندارم و دیگه اتاق هم ندارم توی اگوست.نمیدونم چی کار کنم
با تعجب و ناراحتی نگام میکنه و میگه تو که خیلی نايسی.چرا ویزاتو ندادن هنوز!
اقاي پرزیدنت.وسط عربده کشی هات یه نگاه ویژه به آدماي نايس بنداز که شدن مثل گوشت توی اين چرخ گوشت که شما با قصاوت وايستادی بالا سرش!
امشب خیلی حال دلم خوبه، خیلی عاشق اين شب شدم.
قلم ندارم، علم ندارم، حتی شعر و مداحی و کلیپ و. هم ندارم، کاش می‌تونستم لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم اينجا پخش کنم.
عیدتون مبارک
امام زمان جان! میشه به همه‌مون عیدی بدی؟ عیدی تپل؟ :)

+ همه میرن تولد کادو می‌برن، ما میریم میگیم یه چیزی هم بدین ما ببریم =))
بسم الله
یک:
بردیا امروز رفت که بره تبریز خونشون.کلی خوش گذروندیم اين مدت و کارهاي خوب کردیم.
دو:
حال و حوصله ی خانه را ندارم ولی جايی هم براي رفتن ندارم.بیشتر خونه میمونم و مینویسم و میخونم و بازی میکنم و یکم هم شايد ساز بزنم.آدم ها قشنگ حرف میزنند ولی قشنگ زندگی نمیکنند.
سه:
درگیر بخش ارتوپدی بیمارستانم که چیزی زیاد به من یاد نداده است!شايد روزی دیگر!
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايی میکنم?.نه ، احساس تنهايی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شايد. حوصله ی درگیری با چیز هايی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم براي خیلی چیز ها تنگ شده .حتی براي چیزهايی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی براي بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اينطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
فکرشو بکن
حتی وقتی لازمه ببزمت دکتر، بعدشم دانشگاه با استادم قرار دارم، هیشکی رو ندارم که ازش کمک بگیرم و یکی دوساعت با خیال آسوده تو رو به دستش بسپارم تا هم تو و هم خودم از پا در نیايم توی گرما و مسافت طولانی و فضاي دانشگاه که اصلا براي یک مادر به همراه بچه ش طراحی نشده.
یا امروز که جلسه قرآن داریم خونه مون، هیشکی رو ندارم که روم بشه ازش بخوام بیاد کمکم. هیشکی.
شب قدر است و من قدری ندارم 
چه سازم؟ توشه قبری ندارم 
اگر امشب به معشوقت رسیدی 
خدا را در میان اشک دیدی 
کمی هم نزد او ما را دعا کن 
کمی هم جاي ما او را صدا کن 
بگو یا رب فلانی رو سیاه است 
دو دستش خالی و غرق گناه است 
بگو یا رب تویی دریاي جوشان 
در اين شب رحمتت بر وی بنوشان 

التماس دعا .
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم
+ اي کاش اينجوری نبود دنیا :(،
+ خدايا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدايا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدايا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه اين جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدايا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام براي زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اينهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اينهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهاي اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند براي کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی اين دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
در زندگی به جايی رسیدم:
اصلا حوصله گوش کردن به رو ندارم حتی بگو یه اهنگشو (قبلنا هم به جز دو تا اهنگ بقیه شو دوست نداشتم ولی الان حدود یه ساله که حوصله اونها رو هم ندارم)
حوصله کامبیز حسینی رو نارم اصلا، مینیمم شش ماه میشه
حوصله مسود بهنود
ابی 
مبی و. 
اصلا
از اول هم نفهمیدم ملت چرا میرن کنسرت ابی؟! 
ابی چی داره؟!
ابی یه خواننده میان مايه هست که نصف ترانه هاش چرت و پرته.
مامانم برام وام گرفته!!حالا فکر نکنین خدا تومن هااپول ده تا چیپس و پفکانقدر لباس و هیچ چی  ندارم که دیگه تصمیم گرفتن برام وام بگیرنپول تو جیبی و اينام جواب نمیده :)))
بعد کلی کتاب درسی و کتاب غیر درسی نخریده دارم
مداد و مداد رنگی و رنگ روغن هم که ندارم
پول یه کلاس هم که بايد برم رو ندارم.
پول کلاس نقاشیمم دو ترمه ندادم
مامانم میگه: دیگه خودت میدونی. یکیشونو انتخاب کن بخر حالا.
منم گفتم:نه مامان جان دستت درد نکنه، نمیخوام.(آخه یک کدوم از اي
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه براي تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما دیگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار دیگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو دیگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اينجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسمتو
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتايی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم هاي توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اينکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهايی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال اين بودم که عکس اين موضوع رو براي خودم ثابت کنم که هی
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون اين چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم
شايد عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شايدم تنهايی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی اين همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه اين دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پاي تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!براي کتاب خوندن الان بدترین شرايطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما اين دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاين جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مايه هاي بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده بايد بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا بايد پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویاي داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
اينجا دیگه جاي خوبی براي چیله و دلنوشته نوشتن نیست. درسته وبلاگ خونواده رو میشناختم و نمیخوندم و مدتی قبل حذف شد(نمیدونم دقیقا کی) ولی اينم هست که من حتی به خودم اعتماد ندارم فقط بايد کارمو درست انجام بدم. حالا اگه خونواده واقعا اينجا رو پیدا کرده باشن که اينجا هم پستها بیمحتوا میشه ولی اگه بفهمم کسی که اسممو برام نوشته از اونجا(.) بش رسیده اين وبلاگ هنوز جاي حرفامه.+ اوايل اينجا رو با اين حساب زدم که اگه لازم شد راحت حذفش میکنم ولی الان تص
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ايول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم براي خودم.تو هیچی انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چیزی که میخوام نمیشه و نصفه نیمه رها میشه یا به سختی تموم میشهتو نوشتن هم حتی اينجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه بايد برگردم خونه و هیچ برنامه اي ندارم که چجور زندگی کنم و میخوام چیکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه براي کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی براي بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی براي حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اينکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهايی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور بايد راجع به مبحثی که اشر
داشتم فکر میکردم چرا دوست ندارم فردا برم سرکار، با اينکه اين همه تعطیل بودیم، با اينکه میدونم اخراي سال تحصیلیه، با اينکه شنبه ها کارم سبک تره
دلیلش فقط یه چیزه، خستگی من از کار نیست، از فرو رفتن در نقشیه که شبیه خودم نیس، بايد لباس پوشیدنم تغییر کنه، با ادمايی همکار و همکلام بشم که خیلی شبیه من نیستن، بايد بزرگ بشم مثل خانوما رفتار کنم مسئولیت پذیر بشم اينا چیزايیه که حوصلشو ندارم نقشی که بايد توش فرو برم خیلی باخودم فاصله داره و اينه که
احساس می کنم بعضی چیزا توی وجودم مردن، یعنی خودم کشتمشون. فکر می کنم پیر بشم حسرتشون با من می مونن. الان البته هیچ حس خاصی ندارم :| 
یعنی هیچ ذوق و شوق خاصی ندارم در واقع.
وقتی اطرافیانم رو میبینم؛ به احساساتی که دیگه توی وجودم نیست، بیشتر پی می برم.
هیچ شور و ذوقی ندارم، فقط زنده ام .
ولی یه زنده اي که ناراحت نکردن بقیه براش مهمه؛ حتی به قیمت ناراحت شدن خودش، اين واقعا ناراحت کننده اس.
بازگشتِ تو خوب است، امّا، دیگر اسمی از آن زن نیاور!
هر زنی بود فرقی ندارد، بعد از اين اسمی اصلاّ نیاور!
گرچه خورشیدِ بی‌آسمانم، می‌توانم درخشان بمانم
هی نگو اسم معشوقه‌ات را! ماه در روزِ روشن نیاور!
من فقط دوستت دارم و بس؛ خواهشی هم ندارم جز اين که:
ماجراهاي بی‌قیدی‌ات را، گوشه‌ی حُرمتِ من نیاور!
اين‌همه گل که دیدی و چیدی، شک ندارم که حتماً شنیدی:
عطرِ مریم فقط ماندگار است؛ بی‌خودی لاله سوسن نیاور
یوسفِ بی‌ملاقاتیِ من! - گرچه با دست‌هاي
عشوه بی اندازه داری♬♫ معلومه که تو تازه کاری با ما سرِ ناسازگاری داری♬♫ بیخیال ما شو برو دست بردار پاشو برو نه نمیخوام دیگه تو روآهنگ جدید سامی بیگی کارت ندارم♬♫ کاری به کارت ندارم کاری به کارت ندارم میگی دل نداری آره ندارم♬♫ حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم کاری به کارت ندارم♬♫ میگی دل نداری آره ندارم حوصله یِ دردسری که میاد و نمیره ندارم♬♫
دانلود آهنگ سهیل رحمانی دست خودم نیست
دلمو از سرِ راه نیوردم بدم دستِ تو چجوری باور کنم ا
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی اين وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اينجا بنویسم . 
مشغله هاي زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم براي خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره هاي زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
دوست دوران دبیرستانم زنگ زد با حال خراب .
حال و احوال کردیم و فهمیدم مادرش بدحاله و بیمارستانه و با چیزهايی که گفت امیدی نبود .
یه کم حرف زد ؛ گفت تو بودی چه میکردی ؟ 
گفتم واقعیتش من خیلی بی رحمم‌.
من تحمل دیدن رنج عزیزانم رو ندارم.
حتی تحمل رنج مریض هاي بدحال رو ندارم.
یه کم سکوت کردم و گفتم دعا میکردم. 
ولی نگفتم چه دعايی.
آخرین بار براي مادربزرگم دعاي مرگ میکردم ! 
و اگر دستم باز بود نمیذاشتم اونقدر عذاب بکشه .
حتی به پرستارش هم زنگ زد
هروقت به زندگی هاي خواهرام و اداهاي شوهراشون و اينا نگاه می ‌کنم با خودم میگم چه تضمینی هست که ازدواج کنی و زندگیت شیرین باشه اصلا تو که یبار ازدواج کردی و اون ازدواج رو خراب کردی
می دونم ازدواج واسه اين نیست که کسی بیاد زندگی منو اداره کنه اما 
دلم دقیقا همینو میخواد! چون همین الانم زندگیمو خانواده ام و مخصوصا مامانم اداره می کنن 
معده ام ترش کرده 
رانی ندارم فامو دارم 
امپرازول ندارم من خر دیشب رفتم داروخونه هاا! :/ 
معده ام ترش کرده دیشب ش
خداجونم چی میشد من ی ذره ی ذرها شانس داشتم بگو ی ذره ندارم که نیس ندارم شانس اين همه دعا و تلاش کردم اخرش هیچ که هیچ ۳ تا گزینه براي دعا گذاشتمیکیش که خیلی شیک پر شد و بزادرده نشددومیشم بگیر نگیر داره  که فک نکنم بشهسومیشم که عمرن بشههمیشه فک میکردم تورو دارم ولی خیلی وقته فهمیدم منو ندوستحرفا دعاهام برات بی اهمیتهمنو دوست نداری شايد من بندت نیستماي کاش میتونسی با براورده کردن ارزوم بعم ثابت کنی دوسم دازی۲۲ سال دعا کردمو هیچ کدوم براورده نش
آمار خودکشی در اين شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اينجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشماي رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بیاد میرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اينستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون.
حالا کار به اين ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صداي تشویق براي فدرر بیشتر از جاکویچه و چیزیکه براي من جالبه اينه خودشو از تک و تا ننداخته و همین سه دقیقه پیش نتیجه نزدیک به باختش رو به برد صد در صد اون ست تغییر داد!
تفسیری ندارم واقعا!
الان باز است ست رو برد شدن ۹-۸ به نفع جاکویچ و حالا اين ست تعیین کننده س
ببینیم چی میشه!
ا
میخوام قید تیم رو بزنم . چون موندنم فقط منجر به نابودیه دیگه نمیخوام . دیگه هیچ شوقی ندارم براي اين جمع اگه یه ذره امید داشتم الان دیگه ندارم چون هرچی بیشتر میمونم احساس میکنم خودم دارم ذره ذره از بین میرم . بايد اين ریسک رو بجون بخرم و قید همه چیو بزنم و از اول شروع کنم . یادمه با خودم میگفتم تا جايی ادامه میدم که خودمم پیشرفت کنم ولی الان فقط یه جا وايسادم هیچ حرکتی نمیکنم هیچ حرکتی . فقط میدونم بايد اين جریان رو بهم بزنمنگاهام عوض شده طبیع
داشتم فکر می‌کردم اگه فیلمساز شدم و خواستم فیلم عاشقانه بسازم نقش اول مرد و زن رو زن و شوهر واقعی می‌ذاشتم. والا. خانومه یه دکمه لباس به زور داره واسه شوهرش می‌بنده.
اصلاً من و فیلمسازی؟! واو استبعاد؟
راستش از خدا پنهون نیست، از شما هم پنهون نباشه، من از همون ترم پنج قصد انصراف از دانشگاه داشتم که بنا به دلايل خانوادگی نشد. فلذا بر آن شدم که کنکور ارشد را بنشینم  رشته‌ی سینما یا ادبیات نمايشی  بخوانم.
بدیهی‌ست که هر کس رشته‌ی یک چیزی را
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اينقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا دیگه کارى ندارم توى اين دنیا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اينکه کى به تهش میرسه اين شربت حیات.
حتى دیگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم میکنه به اينکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جايى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
اين دومین "سرآغاز"ی ست که براي سايه می نویسم. اينجا ابتدائا 7 پست به خود دیده است که البته از آنجايی که من اعتقادی به پاک کردن و از بین بردن خاطرات ندارم، آنها را در قالب 7 پست در وبلاگ قبلیم ذخیره کردم. و حالا مثلا اين اولین پستی ست که در اينجا می نویسم. امروز 4م مرداد است. براي در یک وبلاگ جدید نوشتن، دلايل خودم را دارم و از اين بابت هم خوشحالم. اينجا مطلقا رنگ و بویی از 4 مرداد به قبل نخواهد دید. قلبم نسبت به دیروز و پریروز آرامتر است و من واقعا به
ما تنها یک‌بار در اين دنیا زندگی می‌کنیم، که آن هم در چشم به هم‌زدنی به پايان می‌رسد. همه‌ی ما به شکل‌هاي مختلف خودمان را مجبور می‌کنیم در شرايطی که دوستش نداریم بمانیم اما ریسک ِ تغییر را به جان نخریم.
کاش یادم بماند که؛ اگر غذايی را دوست ندارم، از خوردنش دست بکشم.
اگر اسمم را دوست ندارم، با انتخاب ِ اسم جدید از تمام اطرافیان بخواهم مرا آن‌گونه که خودم می‌خواهم صدا بزنند.
اگر شغلم را دوست ندارم، در اولین فرصت نامه‌ی استعفايم را روی می
یوقتا بايد با پشت دست بزنی تو دهن بعضیا -__- خب بیشعور اگه جوابتو نمیدم شايد حوصله ندارم چرا پیامتو پاک میکنی میخونم جواب میدم دیگ بعدم یه پشت دستی هم بايد بزنی تو صورتشون و بگی بیشعور اون موقع که پیام دادم رید زدی جواب ندادی میخواستی التماست کنم و زر و زر پی ام بدم که الاغ چرا میخونی جواب نمیدی ؟ -__- خب بايد بگم که الان مودم اينطوریه عصبانی نمیشم ینی میشما بیرون نمیتونم بریزم حوصله جنگ و دعوا ندارم وگرنه اگه مثه قبل بودم که هیچی .اصن من از اي
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از اين که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره اي برام نمونده
پیشگفتار: قبل از هر چیز بايد اعتراف کنم بنده هیچ علاقه به آهنگ و موسیقی ندادم ( چه ايرانی و چه خارجی ) . و خیلی علاقه ندارم سر از اينا سر در بیارم و اين پست بیشتر بخاطر یه سری از دوستان عزیز کی پاپ و یه عده از دنبال کننده گان عزیز قرار میدم .فقط از اونجايی که من اينا نمی شناسم اگر اشتباه عکسی گذاشتم لطفا بهم بگوئید بردارم ! 
+ جدیدا علاقه چندانی به دنبال کردن سریال هاشون ندارم چه برسه به گروه هاي موسیقی شون 
ادامه مطلب
از نظر من، کتاب فقط بايد خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب هاي زیادی ندارم. نه اينکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما اين ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هايی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
از شدت ناراحتی با خودم صحبت میکنم وقتی به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نبايد بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتی کسیو ندارم درمورد چیزايی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتی
کسی رو ندارم وقتی ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی اين شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم براي خودم زندگی جدیدی بسازم
رئیس گفت فلانی گزارش نه ماهه ات با شش ماهه ات نمی خونه که
گفتم آره نمی خونه خودمم فهمیدم اما کاریش نمی تونم بکنم هیچ توضیحی هم ندارم
رئیس: آخه بايد معلوم شه اشتباه از کجاست
گفتم نمی دونم خیلی گذشته و توضیحی ندارم. توی زیر زمین اداره شلاقم هم بزنین کاریش نمی تونم بکنم .اشتباه شده دیگه
رئیس: زیر لب گفت چه راحت حرف می زنی! و لبش رو جوید!
و من با خودم گفتم: تا شما باشین منو استخدام محکم نکنین! یک دهم اين پرروئی و یک شیشم اين اشتباه رو توی شرکت خصوصی ا
گفتم رو کی کراش داری؟
سکوت کرده بود
تو صدام شیطنت ریختم و هی گفتم هان؟ هان؟ هان؟ :))
گفت کراش چیه من به کسی کراش ندارم اين مسخره بازیا مال اوناس که با هم دوستن. 
گفتم خب به کی علاقه داری؟
گفت یکی!
یکیو تو دانشکده‌شون دوس داشت. ولی میگفت دوس ندارم به حسم پروبال بدم. حرف زدن از اون آدم بنظرش پروبال دادن بود.
یعنی یه روز اونم همینجوری ترک میکنه؟ گاهی فک میکنم واقعا چقدر خودخواه بودم که نذاشتم با پرهام ازدواج کنه :/  هرچند اشتباه بود بنظر من. ولی هیچ
دانلود آهنگ اگه با من نباشی میخوام دنیا نباشه ارون افشار
 
آخرش باخت دلم با همه چی ساخت دلم. نیستی و من تاب ندارم. اگه با من نباشی میخام دنیا نباشه. به اين. دلشوره ها عادت ندارم. محاله بی تو من طاقت بیارم. منه دلواپس و تنها نزارم.
دانلود آهنگ آرون افشار دلشوره دانلود آهنگ دلشوره آرون افشار بی تو آوار شدم از همه بیزار . اگه با من نباشی میخوام دنیا نباشه به اين دلشوره ها عادت ندارم
دانلود آهنگ جدید آرون افشار با نام دلشوره با کیفیت هاي مختلف ب
مثل دیوونه ها براي بار صدم توی روز و بار هزارم توی ماه چک میکنم
نه روز ها و نه ساعت ها ک حتی ثانیه ها هم دیر میگذرن!
کی میشه که جواب منو بدی؟
+ ترس وجودمو گرفته.
کاش تمام سال محرم بود.
یا امام رضا 
قربونت برم که همیشه آخر کار دستم پیش خودت درازه
دوماه جدت دستمو گرفت
هی زمین خوردم هی بلندم کرد
هی خسته شدم هی امید داد
یا امام رضا
تو که همیشه با من مهربون بودی
آبرومو جلوی امام حسین بخر
کمکم کن تا محرم صفر بعدی بهتر باشم
کمکم کن درجا نزنم
کمکم کن یه ذ
من به نوشتن و به شعر محکومم
چشمانتهمانند رودهايی از اندوه و موسیقی استکه مرا به آنسوی زمان بردندرودهايی از موسیقی، بانوی منکه گم شدند، سپس مرا گم کردندچشمانت که اشک سیاه بر روی آن‌هانغمه‌هاي پیانوی مرا می‌باراندچشمانت با توتون و شرابدر دهمین جام مرا نابینا ساختنددر حالی که من بر صندلی خویش می‌سوختمو شعله‌هاي آتش یکدیگر را می‌بلعیدند
ماه منبگویم دوستت دارم؟کاش می‌توانستمچراکه من در دنیا هیچ ندارمبه‌جز چشمانت و اندوهمکشتی‌هايم در
پریشب، مرحوم پدر همسرم به خوابم آمده بود. جلو رفتم و محکم بغلش کردم. چند بار بوسیدمش و بعد گفتم: "دیگه نزدیکاي آذر می آم پیشتون." از بوسه هايم خوشحال شده بود و می خندید. دختر عمه ی مرحومم هم چند قدم دورتر، چادر به سر، کناری ايستاده بود.
سالهاست تعبیری براي خوابهايم ندارم. شک ندارم همه شان از ذهن مشوش و کنجکاوم نشات می گیرند. از اين رو همه شان را زود فراموش میکنم. اما حالا اين یکی، به گمانم میخواهد تا آذر ماه دست از سرم برندارد. نه! دروغ گفتم. راستش
استادی داشتم 
که دیگر رغبت نوشتن نداشت ولی دوست داشت مباحثت کند. 
شاگردان سوال می کردند و جواب نمی داد یا دعواي آن داشت که اين سوالات ساده چیست؟ مطلبی بگو و سوالی! 
آرام آرام ، دیگر کسی از او نپرسید و همه‌ی سوال کنندگان به طرفی دیگر می رفتند. و هیچکس از استاد سوالی نمی پرسید.
استاد را تنها دیدم ، گفت : بپرس. 
گفتم : هنوز به مطلب جدیدی نرسیدم تا بپرسم. 
گفت : بگو ، گفتم : والا ؟ چیزی ندارم. هم اکنون چیزی ندارم
گفت : اشکان فهمیدم! 
و از فردا قدر سوال
یکی نیست بگه که بشر، بگیر بخواب، مگه مجبوری پست می‌ذاری؟!
منم بهش میگم که مغزم اضافه بار داره، بايد درستش کنم.
____
دلم یه کیسه بوکس می‌خواد! نه، حسش نیس. دلم اصلا چیزی نمی‌خواد، غلط کرده اصلا چیزی بخواد.
____
بزرگ‌ترین لذت اين روزا که از پروژه‌هاي درسیم آزاد شدم، خوردن آب یخه. در اين حد والا و متعالی.
____
شنبه همین هفته براي اولین بار توی چهار سال دانشگاه، به یکی از دخترهاي دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف می‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
سرگرمی یه آدم بیکاری که روز جمعه اطرافیانش رفتن پی کار و گردش خودشون و اونو تو خونه تنها گذاشتن، می‌تونه اين باشه که بره تو دیوار بگرده و بخونه که ملت به چه دلايلی لوازم نوی تازه خریده‌ی خودشونو می‌خوان بفروشن.
جا ندارم
کادویی بوده، دوستش ندارم
اسباب‌کشی دارم
مهاجرت در پیش دارم
جهیزیه‌م بوده، بلااستفاده مونده
.
برام جالبه که برام جالبه.
مسئله اي که امروز با آن دست و پنجه نرم میکنم ، مسئله ی عشق یا فراغ نیست ، نمیگویم هم اي کاش آن بود و اين نبود . همه ی شان به قدری درد آور است ‌ ، اما دردی که حالا بلاي جان من شده ، دردی ست که از آوارگی می آید ، از بی تعاملی و بی هم زبانی . آوارگی فیزیکی آن قدر درد دارد که گاهی ترجیح میدهند خودشان را از بین ببرند .
 وقتی که من از او با آوارگی روحی حرف میزنم ، از بلاتکلیفی دوگانه و همه جانبه و او براي بار هزارم میگوید که استادی چیره دست تر از من در دامن ز
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتاباي کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اينطوری راحت تره تا اينکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اينکه و کلی از مشکلاتش براي مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم بايد برم خونشون یانه
هر لحظه که میگذرد،هرروز که میگذرد، احساس میکنم که دیگر اين من نیستم که داخل اين اتاق‌ها راه میروم اين من نیستم که میرود بازار و خرید میکند اين من نیستم که درس میخواند احساس میکنم که اگر لاي لپتاپم را باز کنی گرد و خاک‌هاي چیزی که قبلا من بوده میزند بیرون رو دکمه‌هاي کیبرد را که نگاه کنی اثر انگشتم را میتوانی تشخیص بدهیو میدانم که اگر بمیرم تنها چیزی که میتواند ثابت کند من قبلا اين جا بوده‌ام همین اثر انگشت‌هاست که تا چندوقت بعد از م
از صبح آهنگ " شونه به شونه " رضا صادقی رو گذاشتم رو دور تکرار. 
سردرگمم. رشته‌مو دوست دارم، ولی علايقم به اين محدود نمیشه. نمیدونم بايد صبر کنم دکترامو بگیرم بعد برم سراغ بقیه چیزا، یا اينکه از الان شروعشون کنم کم کم. 
دو تا زمینه‌ی اصلی علاقه‌م تدوین و طراحی صنعتیه. اگه بخوام تازه نویسندگی رو فراموش کنم. :((( پول ندارم اونقدی که بتونم کلاساي خصوصیشونو شرکت کنم، یا تجهیزاتشونو خودمو بخرم، و اصلاً زمان براي وقف کردن براشون ندارم. :( 
میم میگه کا
خوشم نمیاد شکوه و گلايه کنم یا غرغر
ولی حالم خوب نیس
نگرانم و دلخور
دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن
حس میکنم ۲ماه کامل بايد برم مهمونی!
منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم میده
قراره برم مهمونی اونم جايی ک معذب تر از هرجاي دیگه س برام
همیشه فکر میکردم اوج بدبختی ی خوابگاهی اونجاس ک خوابگا رو ب همه جا ترجیح بده
دوس دارم تنها زندگی کنم.
دوس ندارم تمام روز و شبم با خانوادم باشه
خیلی نگرانم.
+ از ۴ تا جزوه بلیچینگ سه تاش مون
و یک خستگی،یک خستگی که سالیان است در من زندگی میکند و ریشه دوانده در تمامی وجودم. اين خستگی قابل بیان نیست.نمیتوان به کسی گفت حتی آنکس که به او عشق میورزی.شايد در بیان احساساتم زیاده روی کردم شايد من تحمل اين را ندارم که زندگی مرا اينطور ترتیب بدهد بی پول و مزايا هرچند وضعیتم از خیلی ها بهتر است و از خیلی ها بدتر ولی تحملش را ندارم.اين خستگی که تمام من شده و مثل خوره پی و جانم را میخورد را چگونه بايد به کسی نشان بدهم؟که میفهمد؟ خود آدم هم کم می آ
اين که من فیش ندارم یعنی هم فیشنگار دیگر آن کشش سابق را ندارد و هم اينکه مطالعه شخصی خودم کم شده است.
ولی وقتی به کله ی محترمم رجوع می کنم(به اين نحو که سر مبارک را به سمت کتف راست متمايل کرده و آن را روی دستی که از قبل آماده ی تکیه کرده بودم میگذارم) می یینم هر روز دارد بر پرسش هاي ذهنم افزوده می‌شود. و هر روز متوجه چیزهاي جدیدی میشوم که مهمند ولی من شناختی از آنها ندارم
شما چطورید؟ چه کنم با اين حالم؟ :)
احتمالا همه تون مدرسه رفتید. اين معلم دار
چند خط سکوت و چند صفحه‌ی سفید می‌گذارم بماند براي اين شب‌ها که دیگر هیچ چیز از خدا نمی‌خواهم.
می‌گذارم بماند تا روز حسابش، نشانش بدهم و بگویم ببین! هیچ چیز از تو دیگر نخواستم. آخر مگر چندبار بايد خواست؟ چند بار بايد نشود تا دیگری امیدی به شدن نداشته باشی؟
کفر است؟
من در شب قدرت کفر می‌ورزم!
امیدم را از تو برداشته‌ام. دیگر هیچ شدنی نمی‌خواهم! دیگر نمی‌خواهم به خواسته‌هايم رسیدگی کنی. بگذار همه چیز همین‌گونه پیش برود. 
من دیگر امیدی ندارم
سلام
بنده دختر 17 ساله اي هستم که موندم سر دو راهی آینده م. از اول تو جو پسرونه بزرگ شدم و صمیمیت خاصی با پدرمم داشتم. خانواده پرجمعیت در هر دو طرف مادری و پدری داریم که بیشترشون پسرن. همین جو پسرونه باعث شده که من یه کم از سری ویژگی هاي دخترونه م دور بشم. 
اهل آرايش نیستم، عاشق نشدم، به جمع خانوم ها علاقه اي ندارم و واقعا از عروسی رفتن حرصم میگیره. من خانوم خونه بودن رو بلد نیستم. بچه داری و ازدواج رو دوست ندارم، من مشکلی مثل ترنس بودن ندارم. احسا
اجازه میدهی آرزویت کنم؟
من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم. بگذار دلخوشِ رویاهايم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده"
من کاری با اين حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهايت را شانه کنم دکمه هاي پیراهنت را ببندم دستم را روی صورتت بکشم واي دستم را رویِ صورتت بکشم. یعنی تا اين حد اجازه دارم در رویاهايم نزدیکت شوم؟ 
من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو نیازِ من است مثلِ نیازِ ماهی به آب من بدون دوست دا
فرقی نمی‌کنه چقدر تلاش کرده‌م و وقتی اتفاقی میفته که خودم رو با خودِ چند سال پیشم مقايسه می‌کنم می‌بینم که چقدر جلو زدم. مهم اينه اينجا جايی نیست که من می‌خواستم باشم. همین.
احساس پوچی می‌کنم. نه اون‌طور که انگار من هیچ فايده‌اي توی دنیا ندارم، برعکس انگار تموم دنیا هیچ تأثیری روی من نداره. و احساس تنهايی عجیبی می‌کنم، نه ـ مثل قبل‌ترها ـ اونطور که انگار جزو هیچ گروه و جامعه‌اي نیستم، درواقع انگار که هیچ‌کسی دستش بهم نمی‌رسه. اونقدر ا
سلام
من برگشتم!!
اينم از آخر سربازی!
توی یه جزیره فوق حساس و امنیتی و فعالیت هاي سربازی زیاد و همچنین رد یه پیشنهاد کاری از اونجا اومدم خونه و واقعا خوشحالم.
الان چند وقته ناراحتی ندارم.
الان چند وقته خوشحالم.
الان چند وقته دنیا برام رنگارنگ شده!
الان چند وقته دارم به پیشرفت فکر میکنم دارم به روايت نصر فکر می کنم.
الان چند وقته که غمی از رفتن یکی از خوشحالی هام ندارم، چون دلايل خوشحالیم اينقدر زیادن که یکیش بره، بقیشون جاشو پر میکنه.
الان دارم س
نصفِ شبی درست وقتی که بهمن داره با همه خدافظی میکنه که درِ خونه ـشُ ببنده و بره، پامُ گذاشتم لايِ در و خودمُ چپوندم تـــو که عقب نمونم و جاي اسمِشُ تویِ لیستم خالی نذارم!!
خیلی سرم شلوغ شده اين مدت
خیلی دور و بی معرفت شدم، میدونم!
مطمئن َم نیستم اسفند بتونه اوقاتِ فراغتِ زیادی با خودش برام بیاره
با اينکه فقط یکی دو هفته دیگه بايد برم سرِ کار!! ولی اسفنده و درگیریا و بدو بدوهايِ دوس داشتنی ـش
کارم توی شرکت هر روزِ هقته شده و دیگه فرصتِ سر خاروندن
دیشب از فکرو خیال نمیتونستم بخوابم رفتم یه دوش گرفتم و بعدش موهامو سشوار کشیدم ابجی هم بیدار بود همینطور نگاش میکردم  اخه من چقد دلم برات تنگ میشه یکی یدونه حتی واسه دعواهامون من اصلا نمیخوام جايی برم میخوام تا اخر عمرم همینجا باشم ابجی هم یه جوری معصومانه منو نگاه کرد و لبخند میزدفداتبشمبعدش گرسنمون شدو پنیر و گوجه خوردیم و اهنگ گوش  دادیم و نفهمیدم کی خوابم برد ظهر هم ساعت 15بیدارشدم و بعدش ناهار خوردم و خونه هارو تمیز کردم نمیخواستم
بماند که اينهمه روانشناسی خوندم با دل و جون ولی پول ندارم مطب بزنم. سر همین قضیه اومدم تو یک شرکتی که کاملا بی ربقطه به رشته ام دارم کار میکنم با ماهی یکو هفتصد و پولی که میاد جمع نمیشه. و اينها بماند.
بماند که حالا خودمو راضی می کنم که پسر خیلیا هستن که کار ندارن. امنیت روانی که سر ماه ی حقوقی ریخته میشه براشون رو ندارن. بماند.
بماند که باز میگم عوضش کاری که می کنم نیاز به مهارت هايی داره که من اگه اين رشته رو نخونده بودم بلد نبود.
بماند که با اي
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاين عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . بايد به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلايی رو از دست بدم . 
ینی اگه فردا ازم ايراد الکی بگیره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه میزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ايراد گرفتن از چیزايی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ايراد گرفتنايیه که ناعادلانس
ینی دلم داره میترکه میخوام فقط زار بزنم -__- لپ تاپم ال سی دیش داغون شده شده مثه تلویزیوناي پنجاه سال پیش که وسط یه تیکه سفید میومد :(((پولم خودم ندارم یواشکی بدم درستش کنن قضیه ختم بخیر بشه میترسمم به بابام بگم جنجال شه :((آخه واقعا چقد آدم میتونه بدبخت باشه :((بدم میاد از اين زندگی :(
ذهنم هیچ طبقه بندی خاصی براي فکر کردن نداره. همه چی درهم برهمه توش.
از دین و مذهب بگیر تا درس و کار و مهاجرت.
آروم و قرار ندارم.
یه کتاب رو تموم نکرده به شروع کردن یه کتاب دیگه فکر میکنم و هرچی میخونم حس میکنم داره وقتم تلف میشه.
همش احساس میکنم یکی دو روز بیشتر وقت ندارم که به همه ی چیزايی که میخوام برسم و بیست و چهار ساعت خیلی کمه.
نماز که میخونم به اين فکر میکنم اين دیگه چجور مسلمون بودن مسخره ايه حتی نمیدونم دارم چی میگم، نماز که تموم میشه سریع
به قول آرش : نه غمی به دل نه کسی به بند؛ باغچه ها پر از گل شاهپسند
واقعا راست میگه.نه عاشق کسی نه کسی عاشق ما. همه چی امن و امان شکرخدا
خدايا دمت گرم همین فرمون ما رو جلو ببر‌. اصلا حوصله عاشقی و بدبختی بعدش رو ندارم. الان خوبه بی دغدغه بیخیال از هفت دولت آزاد. دمت گرم
● امروز آزمايش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ايده اي هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارم
اما خب خوشبین باشیم! تا اخر شب وقت دارم بخونم یه چیزايی
● پنجشنبه قراره با دوستهاي دوران دبیرستانم بریم سمت یه آبشار فوق العاده زیبا . میخوام خواهرم رو با خودم ببرم اما یکم نگرانم که مسئولیتشو قبول میکنم
چون هم جايی که میریم از خونه دوره ، هم انقدر
قسمت‌هاي پايینی شکمم درد می‌کند. از خواب که بیدار شدم دردش را حس کردم. آیا وبلاگم را باز کردم که درباره‌ی اين موضوع بنویسم؟ نه. از خواب که بیدار شدم و دردش را حس کردم، همزمان پیام ايمان را هم دیدم و غم عالم آمد به سراغم. هماهنگی با آدم‌ها یکی از سخت‌ترین و اعصاب‌خردکن‌ترین کارهاي دنیاست. یا من وقت ندارم، یا او وقت ندارد، یا آن‌ها وقت ندارند، یا شما وقت ندارید و یا ايشان وقت ندارند. ناامید شدم. انگار نمی‌شود! در حال حاضر قید عکس‌هاي هنری ر
هم خونه هام میخان مهمون دعوت کنن اونم پسرالبته پسره برادر یکیشونه  صاحب کار اون یکیولی من راحت نیسم حس بدی دارم گفتن منم بايد باشم ولی دنبال ی راه فرارم ی راهی که بتونم بپیچونم و شب برم بیرون خب شب تا صبح کجا باشم. من ک کسیو ندارمشايد برم پارک نمیدونم
همیشه عادت داشتم اوضاع رو تحلیل کنم و سعی کنم کنترلش رو دست بگیرم ولی اين روزا اونقدر همه‌چیز درهمه و اونقدر شکننده شدم و اونقدر دورم که دلم می‌خواد بشینم یه گوشه و دیگه داد نزنم من نیازی به مراقبت ندارم، بذارم هر چیزی که قراره بشه بشه.
دانلود آهنگ جدید آرون افشار یار جونی
Download New Music Aron Afshar – Yare Jooni

آرون افشار یار جونی
دانلود اين موزیک زیبا اختصاصی از لینک بالا کلیک کنید

متن آهنگ یار جونی از آرون افشار
 
می روی و من از رفتنت بی قرارم
طاقت بی تو بودن ندارم ندارم
میروی و مرا می کشد فصل دوری
ابر بارانیم بی تو بايد ببارد
یار جونی یار جونی
هم درد و درمان واسه جونی
دغدغه اي که اين روزها ذهنمو مشغول کرده اينه که 
من هیچ وقت از زندگیم راضی نیستم . شايد میشه گفت روزهاي رو گذروندم که ارزوی 
یه سری چیزهاي رو داشتم و سالیانی گذشت و بهشون هم رسیدم ولی !!
تا چندین سال پیش یه ارزوی بزرگ داشتم .وقتی هر چیزی رو بدست می اوردم غیر
از اون ارزوی بزرگ برام خوشحالی نداشت چون فکر می کردم من فقط با رسیدن به 
ارزوی قلبیمه که خوشحال میشم
سالها گذشت و من بالاخره به ارزوی قلبیم رسیدم چند ماه اول خوشحال بودم ولی باز .
دوباره
سلام 
از بلوغ تا اکنون نمازم را خوانده‌ام ولی اينک بسمت ترک می روم. الان مدتیست با بی رمقی و بی میلی دفتر نمازم را پهن میکنم و نمازم می خوانم.
عجیب دلمرده هستم ، من اصلا دوستی ندارم ! هیچی ندارم 
چندین وقت پیش همه‌ی تلاشم کردم تا کاری داشته باشم ، درآمدی شخصیتی حرمتی عزتی خانواده اي زن و زندگی اي ، ولی هیچکدام نشد. خوب! آدم بی سرمايه همینه! اگر جايی بهش کار ندهند بیکار میماند. کار هم بايد متناسب روحیه و نوع و سبک زندگی شخص باشه وگرنه تماما عذابه
سلام 
از بلوغ تا اکنون نمازم را خوانده‌ام ولی اينک بسمت ترک می روم. الان مدتیست با بی رمقی و بی میلی دفتر نمازم را پهن میکنم و نمازم می خوانم.
عجیب دلمرده هستم ، من اصلا دوستی ندارم ! هیچی ندارم 
چندین وقت پیش همه‌ی تلاشم کردم تا کاری داشته باشم ، درآمدی شخصیتی حرمتی عزتی خانواده اي زن و زندگی اي ، ولی هیچکدام نشد. خوب! آدم بی سرمايه همینه! اگر جايی بهش کار ندهند بیکار میماند. کار هم بايد متناسب روحیه و نوع و سبک زندگی شخص باشه وگرنه تماما عذابه
دیروز مهمون اردبیل بودیم، با اينکه خیلی نزدیکیم و حتی همزبان ولی من همیشه یه حس غریبه بودن شدیدی اونجا دارم که دیروز اون حسه همراهم نبود. همه همکلاسی هاي داداش، استاد راهنما و استاد داورهاش با تمام وجود دعوتمون میکردن خونه هاشون، حتی یکیشون خیلی بامزه طور گفت: من مجردم برا خودم خونه ندارم دعوت کنم ولی میتونم خواهش کنم تشریف ببرید خونه خانم اصلانی. آغاز نوشته ام گواه بر اينه که از آخر به اول تعریف میکنم. از شلاله خواستم شعر آغازین برا ارائه پ
سلام به همگی
راستش چند وقت پیش توی سايت معتبری یه مطلبی درباره ازدواج خوندم که واقعا ناراحت شدم، در اون سايت گفته شده بود طبق آمار، تعداد ازدواج ها بین سال هاي 87 تا 98 بیش از 37 درصد کاهش داشته.
به نظر شما ماها یه کم ترسو تر نشدیم؟، قدیم ها خیلی بیشتر دل مون رو میسپردیم به خدا، اصلا مگه خودش نگفته نگران روزی تون نباشید، مگه نگفته روزی هر کسی جداست، مگه نگفته از تو حرکت از من برکت؟، پس چرا حرکت نمیکنیم!؟
الان به هر کی میگی چرا ازدواج نمیکنی؟، میگه
دوست دارم که بخوانی غزل ايجاد کنیمیل دارم که بخندی عسل ايجاد کنیاولی دینم و بعداً دلم ، اصلا تو بگومايلی توی کدامش خلل ايجاد کنی ؟خوش ندارم که به دنیا بنمايی رخ راناگهان شورش بین الملل ايجاد کنی !یا که آغاز کنی زله‌ی هجرت راباز هم روی دل من گسل ايجاد کنی .
یک
هیولاي قلدر قوی درونم خانه کرده است. روی پره‌هاي روح و روانم. نمی‌دانم کی و کجا
آمد. عاجزم کرده است. دست و پايم را. غمگینم کرده است. و غمش یک‌طوری است که دیگر
به بی‌تفاوتی رسانده من را. از بی‌تفاوتی غم نمی‌خورم. چنان عمیق و ریشه‌دار دل‌شکسته
هستم که از حجم آوارش رام شده‌ام حتی. رومیزی را مرتب می‌کنم. زیر کتری را روشن می‌کنم.
مخلوط پیاز و گوشت و جعفری را توی خمیر لوله می‌کنم. به گلدان‌ها نگاه می‌کنم. و اشک
می‌ریزم. به هیجان نمی‌آیم. آن ج
مگه وکیل وصی مردمی. دلم می خوادداشتم از یکی از خیابون هاي مرکز شهرمون رد میشدم دیدم دختر خانومی یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه میکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که اين چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمی؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
آ بی مثبت گروه خونی ايه که از همه ی همه میتونه خون بگیره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده.
تو زندگیتون از آدماي آ بی مثبت دوری کنین. آدمايی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که من سختمه، من نمیتونم، من شرايطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمیاد، چرا من بدم اصلا؟».
به کامک حسودی میکنم.زندگی خوبی داره که من دوس دارم میداشتم.من به خیلیا حسودی میکنم ولی اينکه به کامک حسودی میکنم اذیتم میکنه.البته اون از وضعیتش راضی نیست.که من درکش نمیکنم.بدیش اينجاست من حتی اينجاهم دوس ندارم راجع به خیلی چیزا حرف بزنم.انگاری نمیخوام هیچوقت چیزی ازشون بگم.حتی به یه غریبه.ولی فهمیدم ادم همیشه ناراضیه .مثلا همین کامک ، کلی بخاطر چیزاي مسخره ناراحته، یا مثلا خودم.از خواهرم ناراحتم .نمیدونم چرا درکش نمیکنم.ولی خب دیگه هیچکار
کار بر تو تنگ گرفتم و در حق چشمانت اجحاف کردم.اين عشق نیست!و بارها گفتم عاشق نیستم.
اين دوستداشتنت هیچ کاری دست من نمیدهد جز اينکه هرازگاهی پاراگرافی از کتابی را بايد دو یا چند بار بخوانم تا از تو دور شود مغز وامانده ام.

"زن در ریگ روان" رو چهار روز پیش شروع کردم و پری روز تمومش کردم.خیلی اتفاقی استارتش خورد یه انجمن کتابخوانی دعوتم کرد و شرکت کردم و خوندمش.البته خیلی زودتر از موعد تمومش کردم.بايد 1 تیر شروع میشد و 14 تیر تموم. 
کاملا قابل تجسم ب
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم هاي جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صداي باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس هاي زشت و شلوغ و بوهاي بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
اينروزا در بین خانواده ی 7 نفره اي زندگی میکنم ک ساکن یکی از شهرستاناي لندنند. همخونه شدن با اين آدمها گاهی انچنان مات و متحیرم میکنه ک یادم میره تمام روز نت ندارم و دلم خوشه همین حس هاي کوتاهه. حسی ک خیلی زود جاشو ب تموم اون ساعات کسل کننده ی سابق میده.فعلا دلم خوشه ب همین خوشیاي کوچیک.#هعی
 محمد علیزاده یارم باش
دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده به نام یارم باش همراه با متن آهنگ و پخش آنلاين
ترانه و آهنگ : سینا پارسیان | تنظیم : میلاد ترابی
تو کی بودی که من موندم تو کارت دوباره همه چیزم شدیدا بستگی به تو داره

براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه نمايید

متن آهنگ جدید محمد علیزاده به نام یارم باش :
عزیزم عاشق باش
مث من وقتی برات میمیرم
تو فقط لب تر کن
بگو خوشبختی برات میمیرم
عزیزم عاشق باش دو روز دنیا سریع طی میشه من یه روز دنیام
۱- هر وقت هیولا را می بینم از خودم می پرسم چرا دنیاخواری هیولا وار هوسم نیست ؟ کم و کسری زندگی ظاهرا شرافتمندانه من چیست و چرا نیازی به اين همه هیولاگری ندارم چرا نیاز ندارم بازاریابی گول زننده مکاشف را انجام بدهم. چرا نیاز ندارم جنگل بخورم.اختلاص بکنم بروم حارچ و مردم را بگذارم پشت در حرمان و حسرت.
جوابی که متاسفانه امروز کشف کرده ام اين است که خوش گذشته است  و احتمالا معنی اش اين است که من شرافتمند نبوده ام چون روزگاری نیست که شرافتمندانه
اين روزها بیش از هر موقع حرف دارم و از همیشه ساکت‌ترم. هیچ‌کس را ندارم برايش حرف بزنم. فقط اين‌جا را دارم براي نوشتن، با خوانندگانی که از دست کلافگی‌نویسی‌هاي من خسته شده‌اند و دم نمی‌زنند.
نمی‌دانم کجاي راه را اشتباه رفته‌ام که هیچ‌کس برايم نمانده. قبول دارم خودم کمتر کسی را به خلوتم راه می‌دهم، اما با چیزهايی که ازشان دیدم حق دارم بهشان اعتماد نداشته‌باشم. اما اين حق هیچ‌کس نیست که گوشه‌اي غریب‌افتاده بماند و براي کسی اهمیت نداشت
داستانک
ماههاست منتظرم که بیايی کنارم بنشینی، دستم را توی دستهايت بگیری، زل بزنی توی چشمهايم و با مهربانی و نگرانی بپرسی:"خیلی سخت است؟" 
بعد من بغض کنم و بگویم "خیلی" و زودی بغضم بترکد و بلند بلند گریه کنم و با کلماتی بریده بریده از ترسهايم بگویم و از تمام شدنهايم و از خشمهايم .
اما خداي من! آن جمله ی احمقانه ی اشتباهی ات که "فلانی هم اين روزها را پشت سر گذاشت" و آن جمله ی نفرت انگیزِ حال به هم زن ات که "نمی توانم بیايم، طاقت دیدن اين صحنه ها را ن
بزار رو راست باشم، من به شکل عجیبی میدونستم! حس میکردم ! بهتر بگم مطمئن بودم که براي من خیلی راحت بدست میاد و جور میشه و من میتونم!و الان، دارم میبینم! دقیقا همون چیزی که فکرشو میکردم!میدونی؟ شايد بخاطر همینه که من خیلی ریلکسم از اين بابت و هیچ نگرانی ندارماوپس! :)
وقتی توی شلوغی خیابون وسظ همه ی صداهاي جور و واجور لحظه اي به خود می آیی ؛خسته اي از بی کسی از شلوغی میخواهی ارام شوی میخواهی سکوت باشدپیش خودم میگم کاش نبودمحال و روز اين روزام اينجوریهخلوت ترین روزهاي وبلاگمه و کسی سرنمی زنهبرا همین به اين جا پناه اوردمخیلی بی حال و انگیزه امدل و دماغ کار کردن ندارمکمک
در خصوص ادیان و علوم الهی بايستی بگویم نتايجی شبیه علم دارد و حکمت و فلسفه نیز در ان نقشش پیداست اما تفاوتی که با علم و دانش دارد اين است که همواره جلوتر از علم و دانش است و خبر از آینده هايی می دهد که برخی از آن آینده ها نه با علم قابل اثبات است و نه با حکمت و فلسفه با اين حال هزاران سال است که ادیان مصرانه بر ان نظریه ها تاکید دارد و کوتاه نیامده مانند زندگی پس از مرگ و زنده شدن دوباره مردگان و حیات بعد از مرگ. یا مبحث خوردنیها که چرا بعضی خور
دل به دریا ها زدمچشم  به آسمانت گشودمو از ته دل  خواندمتکه دارو ندارم تویی وتکه کلامم نام توست جز تو لايق عشق کیست؟ جز تو همراه همیشه حاضر کیستگفتی بخوان مراخواندمتحال تو اجابت کنکه مهربان مهربانمیشکر براي روزی دیگر و روزگاری دگر 
یه كوچولو خسته ام و نايی ندارماز صبح آبفاي كشور و دارايی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح بايد پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدايا به امیدت. 
سلام دوست دارم بنویسم
از حال و روزم بگم
ولی وقتی می بینم هیچ تغییری نکردم
وقتی می بینم هر روز یه مدلم و حالم دگرگونه
از خودم بدم میاد
دوست ندارم بنویسم و یه عده رو ناراحت کنم
یه عده رو به اين فکر بندازم که با خودشون بگن اين عفت اصن معلوم نیس باخودش چند چنده
برام دعا کنید حا دلم خوب بشه
بهش میگم ما خیلی تنهايیم رفیق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. میگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . اي کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم امید داشتیم به بهبود اما اين روزا نمیدونم دقیقا کی قراره اين غم بره کنار .بهش میگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نمیتونن بشنون و حس کنن و اون تنها میمونه .
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب