نتایج پست ها برای عبارت :

ای خط بکشم به دور خلاف

عشق برا من اين نبود که در جواب ابراز علاقه ت برخلاف حس درونی م بی محلی کنم بهت و تا مدت ها تو رو دنبال خودم بکشونم که خودت هم باورت شه چقدر عاشقی.
عشق برا من اين نبود که در جواب ابراز علاقه ت بر خلاف حس درونی م با دست پس بزنم و با پا پیش بکشم و بری و بیاي و از من جذاب تر برات نباشه.
عشق برا من اين نبود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی علاقه م رو ابراز کنم و بعدی هپیلی لیود اور افتر بشیم.
عشق برا من اين بود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی عل
ابن سیرین گوید:اگر بیند که حق تعالی او را عبادت کرد دلیل خیر صواب جهت آخرت کند و اگر غیر خدا را سجده کرد تأویل به خلاف اين بود.اگر بیند که عبادت در مسجد یا در صومعه کرد دلیل که خیرات بسیار کند اگر در جايی مکروه کرد تأویل به خلاف اين بود.تعبیر تیوب | بزرگترین سايت تعبیر خواب
خیلی وقت پیش داشتم براش حرف می زدم، گفتم که می خوام فلان چیزو بخرم، پول ندارم. برگشت گفت: "عزیزم. می خواي من بدم؟" انــقــــدر عصباااانــی شدمممممممگفتم: "با خودت چی فکر کردی؟ یه کاری می کنی دیگه هیچی از زندگیم برات نگم" کلی هم عذرخواهی کرد ولی دیگه از حسرتام براش نگفتم. من دختری نیستم که ترفند به کار ببرم از بچه مردم پول بکشم. چیزی که همیشه ازش می خواستم هدیه ايه که با میل خودش باشه. نه اينکه من بگم!هیچوقت یادم نمی ره. راستش از خودم بیشتر ناراح
من داشتم گریه میکردم، داشتم گریه میکردم و تو چشمات رو بسته بودی 
برام از مزه و بوی هُلو میگفتی
نمیخواستم گوش بدم
تو برام از موزیک هُلو گفتی
یه قوطی عطر هُلو بهم دادی و گفتی که براي همیشه شاد باش
قرار بود من برم،اما تو رفتی
حالا من هرروز در اون قوطی رو باز میکنم و میبویم؛
من اون قوطی رو دارم اما براي همیشه شاد نیستم,تو فقط میخواستی عذاب بکشم،وقتی به مهمونی میرم و هُلو میبینم،وقتی دوشیزه اي با لباس صورتی و سفید نزدیکم میشه و گونه هاش شبیه هُلو س
اجازه میدهی آرزویت کنم؟
من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم. بگذار دلخوشِ رویاهايم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده"
من کاری با اين حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهايت را شانه کنم دکمه هاي پیراهنت را ببندم دستم را روی صورتت بکشم واي دستم را رویِ صورتت بکشم. یعنی تا اين حد اجازه دارم در رویاهايم نزدیکت شوم؟ 
من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو نیازِ من است مثلِ نیازِ ماهی به آب من بدون دوست دا
مثل اکثر مواقع خوابم میاد بشدت
سردرد
چشم درد
خستگی
ولی خوابم نمیبره ک نمیبره ک نمیبره!
+ پریشونم
+ از بچگی همیشه ساده بودم. راحت گول میخوردم.باور میکردم اعتماد میکردم
الانم همش خوشبینم. اکثر توهینا رو نمیفهمم. تیکه هارو ب فال نیک میگیرم
گاهی فکر میکنم احمق تر از خودم وجود نداره
همیشه یکی بهم میگه هوی فلانی! فلان کس با اون حرف و کارش فلان منظورو داشتا!!!
میگم ن! اينطوری نبود! بعد میبینم نظر همه اينه تازه شک میکنم
بعد مدتها فکر کردن میفهمم راست میگ
دلم میخواد برم رو پشت بوم. 
و سیگار بکشم
و سیگار بکشم و اشک بریزم
تا وقتی که بتونم خورشید رو ببینم.
ببینم که آسمون سیاه، سورمه اي میشه، بعد کمرنگ تر، و بعد آبی میشه و بعد با زرد ترکیب میشه.
دیده بودی؟ 
وقت غروب
تو پايیز و زمستون. دیدی؟ 
ابرا قرمز میشن. دیدی چقدر قشنگه؟
دیدی بعضی وقتا، صبحا؟ ماه پیداست. تو آسمونه. دیدیش؟ 
دوست دارم بشینم رو پشت بوم و اشک بریزم.
سیگار ندارم.
نمیدونم، شايد خوابم نبره.
و خب، رو پشت بومم نمیرم.
فقط اشک میریزم
چند روزیه دلم پر می‌کشه بیام پیشت رو صورت سنگی سردت دست بکشم و خاک رو از چهرت بشورم ولی نمی‌دونم چرا یه حسی عین کمربند منو بسته به اين شهر و نمی‌ذاره بیام اونجا ببینمت. کاش امشب تو بیاي. من پاهام تو اين صخره‌ها، سفت بسته شده.
مرحوم سید احمد آقا خمینی رحمت الله علیه:
من بعد از رحلت امام با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچک‌ترین قدمی را علیه رهبری و بر خلاف رهبری و حتی خلاف میل رهبری بر ندارم؛
و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه‌ها بر آمریکا پیروز می‌شویم.
بالاخره افتادم رو دور پادکست انگلیسی گوش دادن (در واقع دیدن. چون از طریق یوتیوبه - البته اگه کسی اونجا بدونه یوتیوب چیه به جز اينکه فقط اسمشو شنیده باشه و فقط چارتا موزیک ویدئو سلنا ازش دیده باشه )  
و دارم حس میکنم زندگی واقعی جاي دیگه اي بوده و من خبر نداشتم . زندگی نرمال و منطقی. منظورم نگاه غربیه. 
دلم میخواد یه سیفون بکشم به همه زندگی چرتی که تو زبان فارسی داشتم اون همه وقت هايی که هدر رفت پاي چرت و پرتاي معلمايی که فکر میکردن سايت هاي پو*ن ب
دلم لحظه اي را می خواهد !که تو باشی …همین کنار نزدیک به مندرست روبروی چشم هايمهمنفس نفسهايمخیره شوم به لبهايتدست بکشم به تک تک اعضاي صورتتبعد چشمهايم را ببندم و …” ببوسمت ”آن لحظه دنیاي من تمام می شود .” به خدا که واقعاً تمام می شود
دانلود فیلم سرکوفت
کارگردان: کریم رجبی
ژانر: کمدی، خانوادگی
سال تولید: 1397
تاریخ انتشار: زمستان 1397
مـدت زمان: 90 دقیقه
کیفـیت: WEB-DL
فرمت: MP4
تهیه کننده: سی من سینما
 
خلاصه داستان:
مجید (وحید رحمتی) براي خواستگاری از فرشته (ویدا جوان) منتظر بازگشت پدر او از سفر خارج است،‌در صورتی که بر خلاف تصور او مظفرخان (سید مهرداد ضیايی) از زندان آزاد شده و به خانه باز می گردد. از آنجا که خانواده مجید کاملا موجه و متشخص بوده و بر خلاف آنها پدر،‌برادر
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اينه ک بمیرم خداااايا کاش معجزه اي رخ بده کاااش اصلا باورم نمیشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوری قبول کنم چ جوری اخه خداايااا کاش همه ی اينا خواب بود کاش 
من همون بیچاره ايم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدايا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش بايد درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اينه که اين دردا هیچ
آخه یک ساعت و نیم طول کشید! 
منم که عرقو! یعنی چنان عرق می کنم که هر کی ندونه زیر آفتاب بیل میزدم! عرق رفت تو چشمم و سوززززوند عرق رفت تو دهنم و رسما مزه نمک اومد! :| 
هیچی دیگه رفتم حموم بعدش 
آهان لازم که نیست بگم که مامان نبود که تونستم جاروبرقی بکشم هوم؟ 
خیییییییییییییلی آشغال داشت خیلی زیاد :/ 
اذانه 
دلم میخواد تهران خونمو عوض کنم
از صمیم قلبم دلم میخواد عوضش کنم ،اما اجاره ها داره بالا میره و دلم نمیهواد به خونواده فشار بیارم ، و حتی اگه بهشون فشارم نیاد دلم نمیخواد دیگه بیشتر از اينا خودمو خرد کنم و منت بکشم 
تنها چیزی که میخوام اينه که اين سه سال باقی مونده زودتر بگذره و امتحان ارشد بدم 
ماه رمضون داره شروع میشه و موندم منی که به ازاي هر قدم راه رفتن نیاز به اب خوردن پیدا میکنم، چطوری قراره دووم بیارم؟
شايد یکی دو روز روزه بگیرم (صرفا براي تهذیب نفس و اين داستانا) . اما انصاف نیس تو اين روزاي گرم و طولانی، تشنگی بکشم:(  به خاطر اينکه بقیه روزه هستند .
هر بارررررررر که بابک میگه
تو هم که کلا یه دونه دوست داشتی توی کانادا
اون هم هر بار باهات یه دعوا راه انداخت قبل دیدنت و هیچوقت توی اون دو سال و نیم ندیدیش
و زیر همه قولهاش هم زد
هررررر بار که اين رو میگه
من از خجالت آب میشم
و میخوام زمین دهن باز کنه و برم توش
کاش هیچوقت همچین دوستی نداشتم که بدقول و دروغگو باشه و من بابتش اينقدر خجالت بکشم.
فکر می‌کنم همان شب کذايی بود. به صفحۀ چت تلگرام خیره شده بودم که نوشته بود: بیا برویم کوه.» پیش خودم گفتم واقعا؟ آخر در اين شرايط.
حدود 12 ساعت بعد، وسط مترو ايستاده بودم که یک آن حس کردم دیگر نمی‌توانم نفس بکشم. خانم فروشنده روبروی من ايستاده بود و داد می‌زد: خانمااا شلواراي گیاهی دارم.»
اتفاقات اخیر، مثل تصاویر تلویزیون‌هاي قدیمی در سرم پرپر می‌کرد و صداها درهم دیزالو می‌شدند. یادم آمد که مامان دیشب به شوخی گفته بود: اشکالی ندارد، صد
نمیدانم بزرگترین گناه بشریت چیست یا چه چیز می تواند باشد،اما اگر از من بپرسند بزرگترین مظلومیت بشر چیست.شايد نفس عمیقی بکشم،صدايم را صاف کنم،سیگاری گوشه ی لبم روشن کنم و بگویم:"دلتنگی بزرگترین مظلومیت بشر،که هرروز بیشتر از دیروز شیره ی جان آدم را از ابریشم خام وجودش بیرون می کشد و قوی تر از دیروز ضعیفت می کند" نمی دانم شايد اشتباه باشد اما من.از.دلتنگ بودن.خسته.شده ام!
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن هاي همیشگی ام نمیره
نوشته هايی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس هاي عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ايتجوری نمیشه
فردا بايد زیارت شهداي گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به اين که بايد ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
اينکه چند صباحی است نمینویسم نشان از احمق بودن من هست آخر نوشتن مرا آرام میکند ولی همچون بچه اي که تمايلی به زدن آمپول از ترس ندارد من نیز از اين کار هی در می روم. تعداد نخ هاي سیگارم زیاد شده است و از طرفی هم خانواده نمیداند من سیگار میکشم انگار اگر بفهمند دنیا بهآخر رسیده و من خسته از اينکه همش بايد نیم ساعتی زودتر بیرون بروم تا بتوانم سیگارم را بکشم. من هر چه قدر هم آدم ضعیفی باشم حالا کهسیگار شده ام آخر چرا نبايد بتوانم به مادر و پدر بگویم
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق اين همه ايامم نیستخالی از ذکر تو عضوی چه حکايت باشدسر مویی به غلط در همه اندامم نیستگو همه شهر به جنگم به درآیند و خلافمن که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست به خدا و به سراپاي تو کز دوستیتخبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنیبه دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیستسعدی
مدتیه دارم سعی میکنم یادم بمونه توی آینه خودم رو ببینم؛ تجربه ی عجیبی دارم که هربار قیافه ام برام تازگی داره.
یوقتايی اصلن حوصله هیچی بازی کردن با برنا رو ندارم و دلم میخواد آزادانه به دنیاي بزرگترها سرک بکشم.
یوقتايی دلم میخواد یه خواب سیر بکنم، کلی وقت هدر بدم و بعدش یه برنامه ریزی خوب بکنم و اجراش بکنم.
الان هم آنقدر خسته ام که یادم نمیاد درین پست چه مطالبی میخواستم بذارم!
چیزی شبیه شنا در خلاف جهت امواج آب. هر چقدر هم قوی شنا کنی و دقیق باشی و سریع باشی و تلاش کنی و همه‌چیز،‌ باز هم نمی‌شود.
نمی‌شود که برسی.
نمی‌شود که بشود.
نمی‌شود که آن‌طور شود که خواسته‌اي.
نمی‌شود.
نمی‌شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
و اين روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را به زانوی مهربانی تو.»
نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد،گل از تو گلگون‌تر،پايیز از تو غمگین‌تر.»
رویاهايمان کوچک نبود. هدف‌هايمان کوچک نبود. ته
یک روز می رسدقصد ماندن داری؛اما بهاي ماندن را نههرلحظه دلش را شکسته ايو نمیدانی به کدام لحظه قسم بخوریکه اينبار لحظه ها خوب خواهد بود؛که بگذار بمانم!
پ.ن: ايراد انسان آنجاي گذشته اش بود؛که فراموش کرد ذاتا رفتنیستمگر اينکه تلاشش خلاف اين را ثابت کند
چند وقتی بود که خودم رو خلع سلاح کرده‌بودم و توان جنگیدن نداشتم، تا اين‌که امروز تو جلسه اعضاي آزمايشگاه چندین بار پرسیدن: "به نظر شما اين رو چی‌کار کنیم؟ چه طور پروژه رو زمان‌بندی کنیم؟" و یهو به خودم اومدم و دیدم که هه، انگار من بر خلاف تصوراتم نامرئی نیستم! :)))
 
پ.ن: مثل من نباشید، قبل از شروع و ازخودتون شکست نخورید.
 
۱۱ماه گذشت!!!!
 
بعضیا دلشون شکست.بعضیا دل شدن
 
خیلیا عاشق شدن. خیلیا تنها موندن
 
خیلیا از بینمون رفتن.خیلیا بینمون اومدن
 
گریه کردیم . خندیدیم
 
زندگی بر خلاف ارزو هامون گذشت
 
۳ روز مونده تا سال جدیدامید وارم روزهاي سال ۹۲ بر خلاف ارزوهاتون نباشه
 
سال ۹۲ مبارک
امروز، از اون روزاست که خانومِ خونه دار درونم هوس خونه داری کرده:)
میخوام برم با انرژی ظرفا رو بشورم، دستمال بکشم، لباسا رو تو ماشین بندازم و اتاق رو جمع و جور کنم.
انقدر اين حالتم برام عجیبه که یه ربعه دارم از خودم میپرسم: نلی،جانِ من خوبی؟؟؟
بعد هم بايد برم کنکور ثبت نام کنم( انشاالله آخرین و بهترین کنکورم باشه، بلند بگین آمین )، بعدترش هم میرم سراغ کتاب هاي عزیزتر از جانم که کلی دلم براشون تنگ شده.
+ کلا یه هفته است تل نصب کردم، نمیدونم چجوری
سلام
تابستان نه
نخست: اگر تنها یک چیز مشخص و قطعی در مورد گرماي تابستان وجود داشته باشد، اين است که کاملاً تحلیل برنده انرژی همطاف است. اين فصل از سخت‌ترین دوره‌هاي سال براي من است.
صبح‌ها براي جدا شدن از رختخواب نیاز به تلاش زیادی دارم و یا بعد از ناهار احساس خواب‌آلودگی دارم به حدی که فقط دلم می‌خواهد دراز بکشم.
البته عادت به خواب شبانه زودهنگام، سحرخیزی را برايم آسان کرده با اين حال خلاف تصور دیگران که در اين فصل، روز طولانی است و کارها
بلخره تاسیس شد! اما فقط تاسیس شده فردا کلی کار داریمممم^_^
.
توو زندگیم فقط سه بار تا صبح چت کردم، هر سه بارم با اين بچه بوده! الانم فک کنم خوابش برد!
.
اين موقع از روزو دوس دارم. کلن اين ساعتا خوبن چون مردم خوابن و نمیتونن برن رو اعصاب!
.
بايد سعی کنم بخابم وگرنه فردا گندش درمیاد ک یواشکی تا صبح بیدار بودم!! اين خلاف قوانینه!-_-
.
تعجب بر انگیز تر از همه اينه ک یه نفر توو وبم آنلاينه اين موقعِ وقت!!
.
صبحتونم بخیر! :دی
سلام :) 
امروز پسر ۶ ماهه شد 
براي واکسن دوماهگی و چهار ماهگی بخاطر استرس و بی تجربگی خانواده ام اومدن پیشم، اما ايندفعه با همسر رفتیم و کسی پیشمون نیست 
بمیرم برا بچم که وقتی واکسن میزنه اينقدر مظلوم میشه :( 
امروز همه‌ی وقتم به مراقبت از پسر گذشت 
البته وقتی میخوابید میرفتم سراغ کارام
از بی خوابی دارم میمیرم :( 
امشبم احتمالا بی خوابی بکشم .
مادر بودن همینه :) 
.
امروز براي اولین بار به پسر غذا دادم 
براش فرنی درست کردم ^_^ 
بادبادک‌باز، کتابی جالب با ماجراهاي جذاب و البته غم‌انگیز‌ !
بعد از مدت‌ها دوباره اتفاق افتاد که کتابی را بخوانم و شب در میان شهرِ کتاب قدم بزنم، آن‌شب روحم تمامِ وقتش را در خیابان‌هاي کابل گذراند،در خیابان وزیر اکبر‌خان و کنار سپیدار قد بلند حاشیه‌ی خیابان‌، کنار لباس‌هاي رنگی رنگی نه و چپن بلند مردانه و دامن‌هاي حاشیه‌دوزی شده‌‌ی ن افغان‌، با پس زمینه‌ی صداي احمد ظاهر، کنارِ مسجدِ روی جلد کتاب و بعد. مخروبه‌هاي کابل .
با اومدن رتبه‌ها بیشتر از همیشه احساس خستگی میکنم. درسته که خیلی هم درست و درمون درس نخوندم ولی نمیدونم چرا حداقل دوست داشتم بهتر از اين حرفا بشم
شايد کلا قید خوندن ام بی اي رو بزنم
شايدم به رفتن به شبانه حتی راضی بشم
چرا اون روزی نمیرسه که بگم همین بود! همینو میخواستم! اين اون چیزیه که حاضرم در بدترین شرايط براش وقت بذارم و دوستش داشته باشم
فعلا قصد دارم یکی از علايق فراموش شده! ام رو دنبال کنم
نجوم آماتور!! 
تا کی به خاطر دلايل مسخره از علا
تعبیر خواب آبابن سیرین گوید اگر بیند که بر فراز آب راه رفت چون آب دریا و رودخانه دلیل کند بر قوت ايمان و اعتقاد پاک وی اگر بیند که از آب صاف خوشگواری بسیار بخورد دلیل کند که عمرش دراز بود و معیشت وی خوش بود اگر بیند که آب شور می خورد تاویل به خلاف اين بود که اگر بیند که از آب دریا می خورد دلیل کند که به قدر آن از پادشاه مال و نعمت یابد اگر بیند که جمله آب دریا را بخورد دلیل کند که پادشاهی همه جهان را بگیرد و بعضی گویند که به قدر آن که از آب دریا خور
پدرم بیرون‌روی دارد. هیچ‌وقت از گوش دادن به پدرش دست نمی‌کشد. حتی حالا که قیافه‌اش توی هم جمع شده و می‌دانم کنار دردهاي گوارشی، رنج عالم را هم می‌برد. آمده‌ام، نشسته‌ام اين‌جا توی سالن پذیرايی  خانه‌ی عموم تا. نمی‌دانم چه کنم. همه توی حال نشسته‌اند و من نشسته‌ام رو به روی تلویزیون میان پدرم و پدرش، به چهره‌ی جمع شده از درد و اضطرابش نگاه می‌کنم تا با او رنج بکشم.‌
مامان می‌گوید که بیرون را رها کنم و به درون نگاه کنم. منظورش اين است ک
ابن سیرین گوید:اگر کسی به خواب دید او را تب پیوسته بود،چنانچه زمانیش رها نمی‌کرد دلیل که پیوسته به فساد و گناه مشغول است ،توبه باي کرد تا از عقوبت نجات یابد.
کرمانی گوید: اگر کسی بیند تبش دراز است دلیل که تنش درست وعمرش دراز است .اگر بیند وی را تب اندک است تاویلش به خلاف اين است.تعبیر تیوب | بزرگترین سايت تعبیر خواب
ايمپلنت دندان پشتیبان دندان ها و مانع تحلیل استخوان، بر خلاف پل ها، ايمپلنت ها براي حمايت از دندان هاي همسايه تکیه نمی کنند، می توانند دندان هاي باقی مانده را از آسیب محافظت کند. و بر خلاف پروتزهاي دندانی، مانع از دست رفتن استخوان در فک و لثه می شوند، زیرا ايمپلنت هاي دندانی جايگزین ریشه دندان می شوند.
کاشت ايمپلنت دندان خدمات دندانپزشکی
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبراي خوب اينکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضاي خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حیاط بود .
طی اين جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اينکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون براي آشنايی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
 دلم سخت تنگ است و اشک ناهمراه. اين روزهاي نامرغوب؛ بغض تا گلو میرسد و فقط راه نفس را می بندد.
بی تو اين روزهاي تلخ، گران میگذرد. و من در اين حریم تنگِ زمین بی تو غریبم.
دلـــم تو را میخواهد دیدنت را، بودنت را . و نمی دانی پرنده ی کوچک دلـــــِ من،چقدر حسرتش را می خورد، حسرت پرنده اي که در روزگاری از ايام فراقم به وصال تو می رسد و من نیستم، در آن آسمان آبی بی کرانه ها.دلــــم آب بازی کودکانه در حوض زندگی تو را می خواهد.
اين روز ها، دلــــ
همیشه منفی ها و خلاف کارها جذاب ترند، از قدیم گرفته تا حالا! به شخصیت هاي فیلم هاي هالیوودی دقت کنید! با اينکه آنها هم آدم می کشند، خرابکاری می کردند و . باز هم جذاب تر از فردی هستند که در همان فیلم ها طرفدار محیط زیست است، یا به حیوانات کمک می کند.
اين تنها مربوط به قهرمان فیلم هاي آخرامانی نمی شود. هکرها هم جزو همین شخصیت هاي منفی اما محبوب اند، چه کسی دوست ندارد یک هکر حرفه اي باشد؟
آنچه که امروز در جامعه و فضاي سايبری شاهد آن هستیم هنوز هم
در زمان قاجار بر خلاف اينکه در اکثر جاهاي ايران هر روستا خان داشت طرشت ولی طرش خانی نداشت و اين در ان زمان انقلابی بوده چراکه در بسیاری ازمنابع امده است که ايران به صورت خانی اداره می شده ولی در طرشت خانی نبوده در نتیجه به اين روش اداره نمی شده وبه صورت خرده زمین اداره می شدهیعنی هر کسی تکه زمینی داشته وهنگام برداشت محصول همه با هم محصولات خود را به دیگران می فروختند .
بگو_سیب #پارت_سی‌و‌سهبا دستاي لرزون دوربین و بالا کشیدم و دوباره چندتا عکس پشت سرهم انداختم.خواستم عقب بکشم که با خالی شدن یک باره زمین سست زیر پام ٬ قلبم به کف پام سقوط کرد و قبل از اين که جیغی بکشم یک دست قوی دور بازوم حلقه شد و من و عقب کشید‌.شايد همه ی اين حادثه ها فقط در چندثانیه اتفاق افتاد اما ترسی که درون وجودم مثلیک جوهر در آب پخش شد منو در حد یک قطعه یخ شناور تو اقیانوس هاي قطبی سرد کرد.نفس حبس شدم با کشیده شدنم به عقب پر صدا آزاد شد و
اصلاحات و اصرار بر موضع دموکراسی از نوع غربی و آزادی از نوع لیبرالی در دور گذشته و زمان آقاي خاتمی که هنوز فراموش نشده و تازه امروز هم در bbc و voa همین اصلاحاتی هاي فراری از اين دسته حرف ها می زنند و تازه بعد از جریانات خرداد 88 به ولايت فقیه و اصول اولیه نظام ايران یعنی اسلام خدشه کردند و جمهوریت را معارض با اسلامیت نامیده اند بنابرین راي مردم به آقاي فقط و فقط براي حل مشکل اقتصاد است و نه ادعاهاي خلاف شأن نظام اسلامی ايران.
تجربه‌ی عجیبی رو دارم زندگی می‌کنم.  نه می‌تونم یه دل سیر خمیازه بکشم، نه با خیال راحت و هر اندازه که می‌خوام قدم بردارم! نه می‌تونم غلت بزنم و نه می‌تونم بدون درد سرفه کنم یا حتا موهام رو شونه بزنم. دست اندازا و چاله‌هاي توی خیابون رو می‌فهمم! مثلن از خونه تا مطب ۷ مدل دست انداز داشت. اولی رو با درد عجیبی گذروندم و براي دومی یاد گرفتم با دستم گردنم رو محکم نگه دارم! از اين که فعل هارو مجبورم از نو بچینم و براي هر حرکت از قبل فکر کنم انرژی کم
بر خلاف ادعاها، که حجاب اجباری باعث برقرار عفاف در جامعه می شود، اين طرح سازماندهی شده از طرف جناح هاي مشکوک و احتمالا با مدیریت انگلستان می باشد. حجاب اجباری در ايران باعث اختلال در بلوغ جنسی پسران شده است زیرا توانايی دیدن یک زن را ندارند و چه بسا ممکن است به دختری علاقه مند شوند اما به دلیل عدم رویت درست وی توانايی آن را ندارند که علاقه خود را تشخیص دهند. کاظم سعیدزاده
میدونم باورتون نمیشه
ولی تتوی خط چشم داریم!
یعنی چشمو ورمیدارن، دور تا دورشو تتو میکنن.
من هنوز موفق نشدم یه خط چشم ساده رو درست بکشم روی چشمام بعد تتوی خط چشم داریم!
از شماها چه پنهون،
یه چیزو نمیتونم بفهمم
درسته که قدیما به اندازه الان کاندوم شايع نبوده و. 
ولی 
تو چطور میتونی ادعا کنی که ما از ايران فرار کردیم اتحاد جماهیر شوروی
و اونجا بدبختی کشیدیم
و بعد رفتیم برلین شرقی
و ازونجا رفتیم برلین غربی!
و همزمان دو تا بچه رو هم به دنیا بیاری
بع
بعضی موقعا واقعا سیر میشم.از اطرافم.از آدماي اطرافم.
بعضی موقعا دلم میخواد چمدونمو بگیرم دستمو.
دستشو بکشم بالا و آروم آروم
توی سالن انتظار فرودگاه بکشونم.
بعدش پروازم اعلام شه و من سوار هواپیمام
بشمیه جاي جدید.یه حس جدیدشايدم با یه آدم جدید
از بچگی عاشق پرواز بودمولی خب در حد آرزو موند.
کسی چ میدونهشايدم عملی شه

اين جمله رو چقد دوس دارم!!!اصلا انگار میخواد از درون بیدارت کنه!!!
بر سر خود بزنید که چرا پرواز نمیکنید.
       
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اينکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوايم"! و با اين بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهايی که تو اين گرداب غرق نشده و چه سالهايی که براي لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چی میشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد میشه که آدما رو از عشق کردن با چیزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جاي خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
بر خلاف ادعاها، که حجاب اجباری باعث برقرار عفاف در جامعه می شود، اين طرح سازماندهی شده از طرف جناح هاي مشکوک و احتمالا با مدیریت انگلستان می باشد. حجاب اجباری در ايران باعث اختلال در بلوغ جنسی پسران شده است زیرا توانايی دیدن یک زن را ندارند و چه بسا ممکن است به دختری علاقه مند شوند اما به دلیل عدم رویت درست وی توانايی آن را ندارند که علاقه خود را تشخیص دهند. 


ادامه مطلب
براي همه ی شما که در اين فضا مینویسید و براي شما که هم رگ و ریشه ايد:میخواهم بگویم چقدر خوشحال و خوشوقتم که شمارا میشناسم ،روزمرگی هايتان میخوانم و میتوانم چیزهاي زیادی ازشما یادبگیرم 
شما به معمولی ترین شکل ممکن فوق العاده ايد و به فوق العاده ترین شکل ممکن معمولی هستید شما خودتانید و بر خلاف خیلیها سعی نمیکنید یه کپی تهوع آور باشید 
دوستتان دارم و برايتان بهترین ها را میخواهم 
دوستدار شما : ستوده 
+شبیه پست خداحافظی به نظر میرسد؟ ولی قرار
خواستم شرحی بر حال و احوال اين روزها و اتفاقاتی که گریبان گیر من سالخورده شده است را سیاهه کنم، اما. چه بگویم که از "با" بسم الله مداد می‌شکند، جوهر پس می‌افتد و ورق واجر. چه بگویم؟ و چگونه دهان باز کنم که سیل اين کلمات تند و تلخ و ج که مثل چاه پر شده، تمام دهانم را در بر گرفته، اين مجاز خانه را زیر خود نبرد؟ تا کی صافیِ صبر را سر بکشم؟ تا کی قورت دهم اين روزگار بد قلق را؟ سر جگرم از دندان زخم است! دلِ تنگم سوخته و غصه دارم براي خودم. براي خود
عبدالرحمان بن عبدالله ، اظهار مى دارد: در حال مسافرت ، در خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم . چشم به حمره اى (پرنده اى همانند گنجشک ) افتاد که دو جوجه با خود داشت . ما جوجه هايش را برداشتیم . حمره آمده ، در اطراف ما بال و پر مى زد. هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مطلع گردید فرمود: چه کسى نسبت به فرزند اين پرنده ، مرتکب خلاف شده ، فرزندش را به وى برگردانید.
کسانی که می خواهند خرید لیزر دايود را انجام دهند حتما دقت داشته باشند که نوع عملکرد و کارايی آن را کامل بدانند و آن را مطالعه کنند و قبل از خرید لیزر دايود اين نکته را بدانند که منبع دستگاه دايود بر خلاف دستگاه الکساندرايت که با لامپ تحریک می شود با جریان الکتریکی تحریک می شود.
بر خلاف همه کسانی که خاطرات تلخ را حذف می‌کنند؛ می‌خواهم براي تذکری به خودم اين عکس را تا ابد در وبلاگم نگه دارم تا به جاي اعتراض به زمین و زمان، وظیفه‌ام را درست انجام بدهم. ان‌شاءاللهپ ن: هر گونه تحلیل ذوقیِ صفر و صدی از فرهنگ ايرانی و ژاپنی، ممنوع است!
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام نفس
Mehdi Ahmadvand - Nafas
موزیک : مهدی احمدوند
+ متن ترانه نفس از مهدی احمدوند
هر کی به جز تو اومد به چشم نیومد / هی اومدم دلو عقب بکشم نیومد
شاه دلم دلیل عشقی تو واسه دلم / پرته به تو همه هوش و حواس دلم

دانلودعنوان: Mehdi Ahmadvand - Nafas (320).mp3حجم: 8.48 مگابايت
 متن ترانه مهدی احمدوند به نام نفس
هر کی به جز تو اومد به چشم نیومدهی اومدم دلو عقب بکشم نیومدشاه دلم دلیل عشقی تو واسه دلمپرته به تو همه هوش و حواس دلمچشمات یه حالت
بايد نفس بکشم    توی هواي خودم
بايد ک سر بذارم     رو شونه هاي خودم
بايد که گریه کنم   واسه عزاي خودم
شبونه گل ببرم         خودم براي خودم
.
.
.
هنوووووز رویاي تو دنبال منه
هنوووووز  زخماي تو رو بال منه
هنووووز از خواب خوشت میپرم هرشب.
.
.
.
انگاااار تو قلبم غم دلخواه تو مونده
هنوز قلب من همراه تو مونده
هنوز پشت سرم آه تو مونده.
.
.
.
نشد نشد ک بیام.

+ محض رضاي خدا وقتی ی کار درست تو زندگیت انجام دادی خرابش نکن
احمق جان
آرامش چیزی نیس ک بشه راحت بدست
نیازی به دروغ گفتن نبود زیرا اصلا واقعیت را نمی دانستم حتی اگر هم آن را می دانستم فقط یک واقعیت محسوب می شد و اگر هم اين طور نبود، خلاف آن واقعیت دیگری بود. حتی من و تو هم  در غیاب کوبلیان جور دیگری بودیم تا با او. من هم بدون تو جور دیگری هستم.  و فقط براي خودت همان کسی باقی می مانی که هرگز جور دیگری نیست. 
نفس بریده، هرتا مولر، ترجمه مهوش خرمی پور، کتابسراي تندیس، چاپ اول، 1389، 344 صفحه
و یک خستگی،یک خستگی که سالیان است در من زندگی میکند و ریشه دوانده در تمامی وجودم. اين خستگی قابل بیان نیست.نمیتوان به کسی گفت حتی آنکس که به او عشق میورزی.شايد در بیان احساساتم زیاده روی کردم شايد من تحمل اين را ندارم که زندگی مرا اينطور ترتیب بدهد بی پول و مزايا هرچند وضعیتم از خیلی ها بهتر است و از خیلی ها بدتر ولی تحملش را ندارم.اين خستگی که تمام من شده و مثل خوره پی و جانم را میخورد را چگونه بايد به کسی نشان بدهم؟که میفهمد؟ خود آدم هم کم می آ
بعضی وقتا اتفاقات انقدر سریع پشت سر هم میوفتن که آدم نمیدونه بايد چه عکس العملی نشون بده هنوز تو شوک براي یه اتفاقه که اتفاق بعدی مثل یه پتک تو سرش میکوبه  :/
 حوادث پیش میاد و تو میمونی و دنیاي جدیدی که زندگی جلو پات گذاشته اصن ادم نمیفهمه از کجا خورده ! خو یخورده یواش تر چتونه؟
ــ  یه بُل لِلَکی :یهویی
اينو از رفیق بهبهانی یاد گرفتم  :ّ)
موهايم را به پهناي صورتم ریخته ام دست هايم را با لرزشی خفیف درهوا میچرخانم و با حرکتی خلاف و گاها در جهت عقر
معشوق پايیزی من، سلام!
حال که اين نامه را می‌خوانی هواي کلبه به شدت سرد است، شعله‌هاي شومینه در تکاپوی گرم و روشن کردن فضاي تاریک خانه هستند؛ پاهايم را به بخاری نزدیک کرده‌ و لحاف زرشکی‌ام را به دور خود پیچیده‌ام، چايِ دم کرده در قوری گل‌ریزم را در دست گرفته و زوزه‌ی گرگ‌هاي آواره در کوه‌هاي شمالی را می‌شنوم؛ برف سنگین دیشب احتمالا راه را بر آن‌ها بسته است!
دیروز که از فروشگاه عمانوئل بسته‌هاي گوشت اردک را به خانه می‌‌آوردم مثل همیش
صبح که بیدار شدم گفتم برم سارا رو بیدار کنم و باهاش امتحان ریاضی بخونم، دیشب بهش گفته بودم خودش بخونه که صبح ازش امتحان بگیرم، گفتم زودی درس‌هاي سارا تموم بشه خودم بشینم درس بخونم، بعدش برم حمام بعدش هم باشگاه و باز دوباره درس!
بیدارش کردم فهمیدم جاشو خیس کرده! بردمش حمام، یه چند صفحه براش امتحان در اوردم که حل کنه زنگ زدن گفتن سبحان رو برید بیارید، زن عموی مامانش مرده میخوان برن فاتحه، سبحان رو اوردم و خوابش کردم شده بود ۱۰/۵؛ چند صفحه دوبا
بین ملغمه اي از دردهاي نه، درد فهمیده نشدن کارد رو به استخون فرو میکنه. چاره تخفیف اين دردها چیه؟ شناخت نیازهات و دونستن فیزیولوژی بدنت. بايد بدونی که هیچ کس جز خودت جواب دردهات نیست! 
من اهل چالشم. اگر خوندن درسی برام مشکل باشه داوطلب میشم براي جزوه نوشتنش، اگه کاری رو نتونم انجام بدم به دیگری پیشنهادش میکنم که باهم جلو بریم.
حالا ايمیل من شده مملو از ژورنال هاي پزشکی و ن، که نخونده ام یا نگاهی گذرا کرده ام که چیزی یادم نمونده. 
حالا
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراين فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت بايد بشینم و با ملايمت کارايی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل براي من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
یک روز بالشتم و بر میدارم ، جاي خوابمو جمع میکنم ،
میندازم رو کولم و خودمو میبرم یه جاي دور
از روزاي سخت و کسل کننده اي که دمار از
حس قلب و روحم در اورده بیدار میشم
| فرگل_مشتاقی |
نمیدونم اصن کسی میفهمه چقد اشوبِ درونمـ حل شدم به رو خودم نمیارم هی میگم بابا بیخیال میگذرعه تو فقط بلند شو بعد یه جا نیست برم خودمو گم و گور کنم و داد بکشم و بگم بریدم اينقدر سعی کردم چیزاي بد رو فراموش کنم و قوی باشم حالم داره از قوی بودن بهم میخوره میگ
نمیدونم جریان چیه که از دو پست قبلی دارم کشیده میشم سمت مباحث فلسفی.شايد بخاطر اينه که از وقتی گوشیم خراب شد بیشتر رو آوردم به فايده‌گرايی و دوس دارم وقتی شخص مطلبی توی اين وبلاگ میخونه و وقتشو میذاره لااقل یه بار علمی و دانستنی داشته باشه یا لااقل به فکر فرو ببره :دی جدیدا هم که میگم اي کاش بجاي ۲۴ ساعت ۳۰ ساعت زمان وجود داشت. -_- کم کم قدر زمانو دارم میفهمم.
حالا از اينا گذشته میخوام منطق و حقیقتو به چالش بکشم :دی
چند وقت پیش اتفاقی یه ویدئو تو
ثقیف قرابه هاي شراب را از سرداب آورد و گوشه حیاط، کنار چاه فاضلاب گذاشت. دعبل کتاب را کنار گذاشت. از روی دیواره ی حوض برخاست و رفت درِ چاه را برداشت. پارچه هاي گِل اندود سر قرابه ها را کند و یکی یکی شرابشان را سرازیر چاه کرد. چیزی را که خدا حرام کرده، به درد همین چاه می خورد.» ثقیف پرسید: چرا می خواهی دیگر نمی خوری؟» دیشب به دیدن زلفا رفتم. وقتی گفت از اين کارم دلگیر است، خجالت کشیدم. بعد فهمیدم که از خدا و حجت او بايد بیشتر خجالت بکشم
+ دعبل و
شايد فکر کنی دارم زیاده روی میکنم ولی بايد بگم مستی هرچند از دنیا جدام میکنه ولی به تو نزدیکم میکنه و من دوستش 
دارم امروز که زنگ زدی به شدت سر درد بودم چون تقریبا یک روز نخوابیده بودم با اين که روز قبلش قرص خواب خورده بودم
اگه گیج نبودم تمام تلاشمو میکردم که تلفنت قطع نشه چون خیلی منتظر بودم بهم زنگ بزنی و من صداي پر از انرژیتو بشنوم
صدايی که خون تو رگهامو جریان میده
دلم میخواد راحت باهات حرف برنم ولی شرم و حیا حتی تو مستی هم جلومو میگیره
میخو
خیلی وقت‌ ها براي آدم‌ ها هیچ تفاوتی نداره که تو باشی، یا مترسکی از جسدت که روحش مرده. آدم‌ ها از مبدا و نقطه‌ ی خودخواهانه‌ ی وجودشون به تو نگاه می‌کنن. شکل واقعی تو، غم تو، شادی تو ، آرامش تو براي آدم‌ها ناشناخته‌ اس . چون آدم‌ ها دورن! اونقدر دور که از تو و وجود تو جز نقطه‌اي نمی‌بینن :) بخاطر همین سعی می‌کنم احساسات رو از دلم بکشم بیرون و اون‌ها رو به شکل کلمات دربیارم بلکه کمی آروم شم از فشار اين حبس‌ شدگی‌ ها و دل‌ گرفتگی‌ ها :)
اگر خوب دقت کنید، می‌بینید که زنده بودن و زندگی کردن یک موهبت شگفت‌انگیز است. اما اگر بیشتر دقت کنید، می‌بینید که اين جمله تناقض دارد. من از ابتدا با زنده بودنم معنا شده‌ام، و در نتیجه نمی‌توان زندگی کردن را چیزی جز اجبار دانست. بهره بردن از یک موهبت در جايی معنا می‌دهد که خلاف آن هم ممکن باشد، حال آنکه من نمی‌توانم منی را تصور کنم که زندگی نکند و بیاندیشم که در آن‌صورت آیا موهبتی نصیبم شده است یا خیر؟ به‌گمانم اين موضوع براي دچار اشتباه
"pin ش کنی بالاي لیست.هی حرفش شه.اولین suggested سرچ اينستاگرامت".
خسته تنها و تحت فشارم نمیدونم دقیقا چیه که اذیتم میکنه،خیلی تعدادشون زیاده اما از همه شون مهم تر روابط عاطفیه مگه نه؟
امروز از سايت شماره 3 که بیرون اومدم هواي سرد و بادی که میومد روحم با خودش برد،بعد از هشتا قدمی که به سمت سالن برداشتم روحم نشست سرجاش.
پریشب راس ساعت سه از خواب پریدم نمیتونستم نفس بکشم اولین باری نبود که اين اتفاق میوفتاد اما شدت ترسش هیچ فرقی نداشت،از طرفی تهوع و س
دارم به اين فکر میکنم چقدر همه چی به خودم بستگی داره.انگشت اشاره بايد سمت خودم بگیریم ،نبايد براي حال خوب و بدم سراغ بازجویی  از آدمهاي دنیام باشم .اين منم که انتخاب میکنم چطور روزا و زمانم طی بشه.اين منم که انتخاب میکنم زمانم را چطور و با چه کسی صرف کنم.من میتونم هر روز کتب تخصصی رشته ام بخونم و اطلاعاتم را افزايش بدم و یه گام جلوتر برم از جايی که هستم.من میتونم کلی کتاب جدید  بخونم و ذهن و نگاهم را باز کنم نسبت به مسائل فراتر از حیطه درس و رشته
در کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد : فکر می کنی میشه هنگام دعا کردن سیگار کشید؟» ماکس میگه: چرا از کشیش نمی پرسی؟»
جک نزد کشیش می رود و می پرسد: می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.» کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمیشه . اين بی ادبی است.»
جک نتیجه را براي دوستش ماکس بازگو می کند. 
ادامه مطلب
 ابن سیرین گوید اگر گل رز در خواب دید دلیل بر زنی نیکوکار و کریمی کند
اگر بیند رز داشت و درخت‌هاي سرسبز و پاکیزه در اوست در هنگام دلیل کند که زنی نیکوکار بخواهد و از او خیر و منفعت بیند
اگر بیند که برگ درخت هاي رز نبود تاویل به خلاف اين است 
اگر بیند که براي که درخت ها زرد گشته بود دلیل است که بیمار گردد
اگر بیند که روز ملک او نبود تاویلش از خیر و شر به خداوند زر بود.
امام صادق علیه السلام می فرمايد ؛ دیدن رز در خواب بر ۳ وجه است اول زن دو
بهار دارد تمام می شود. ماه اين روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از اين بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهايت پروانه داشت، بابونه هايش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
انتقال با واسطه ماده حامل :

مولکول هايی مثل گلوکز به وسیله پروتئین هاي حامل اختصاصی از عرض غشا
انتقال می یابد. انتقال با میانجیگری ها ملی که در آن حرکت خالص ذر جهت رو
به پايین شیب غلظتی بوده ، و به اين علت غیر فعال می باشد، انتشار تسهیل
شده خوانده میشود. انتقال با واسطه ی ماده حامل که در خلاف شیب غلظتی به
وقوع می پیوندد، و در نتیجه به انرژی متابولیکی نیاز دارد، انتقال فعال
نامیده می شود.
ادامه مطلب
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود.
#حضرت_حافظ
 
.: تصویر با بیت ارتباط معنايی نداره؟! همینه که هست! :) 
.: بی‌ربط دوم؛ از الآن به خودم قول میدم، براي یکبار هم که شده، تا قبل از مهر آینده یه نخ رو حداقل بکشم! پندانه‌هاي دکتر رو هم به جان میخریم؛ ولی خب دیگه.! یه نخ سیگار چیه؟! همونم نداریم!
سلام
براي یک شب اومدم خوابگاه.هواي اينجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب هاي خنکی داره.اينجا کسی رو نمیشناسم دیگه و از کسايی که هم میشناسم دوری میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اينده.حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت اين
آخر چرا روز به اين مهمی در تقویم تعطیل نیست؟ بلکه حداقل براي تو وقتی باز شود بین کارهايت و همت کنی بیايی دنبالم. نیامدی و یک مناسبت خوب دیگر هم از کفمان رفت. 
استاد می‌گوید: تنهايی اربعین رفتن، خلاف کار تشکیلاتی است. کی می آیی که باهم تشکیلات شویم؟! 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط
+ یه روزايی بود که یه جعبه مدادرنگی 24 رنگ داشتم با یه دفترچه کوچیک سیمی، از سرکار میومدم با همه خستگیم ولی کلی ذوق و عشق میشستم یه شخصیت کارتونی رو میکشیدم و رنگش میکردم. واقعا بهم خوش میگذشت. بعدشم کلی ازش عکس میگرفتم و خوشحال بودم. 
+ حالا همون آدمم با اين تفاوت که شايد بیشتر از 200 تا مداد رنگی و چندین و چند مدل مختلف ابزار نقاشی دارم، اما حتا هر شب مداد معمولیمم دستم نمیگیرم که چند تا خط ساده بکشم که براي بهتر شدن تلاش کنم. 
+ اين وسط نمیدونم چه
اتوبوس می‌رفت پايین و آدم‌ها، مغازه‌ها، هیاهوها، رنگ‌ها، نورها می‌رفتند بالا. تاریکی آمد و جاي همه را گرفت. احساس کردم سوار سفینه‌اي شده‌ام با کف بلورین که هنگام بالا رفتن، کوچک شدن و گم شدن زمین و زمان را به خوبی نمايش می‌دهد. همه چیز رنگ می‌بازد، دور می‌شود و در میان تاریکی گم می‌شود. وقتی همه جا تاریک شد، بر خلاف انتظارت می‌بینی که می‌بینی. یعنی تازه داری می‌بینی. تازه داشتم می‌دیدم انگار. یک سبکی خیلی راحتی سراغم آمد، بعد از میلی
یک دقیقه تامل:بخاطر سالهاى که در اين دیار نفس کشیدم وبارها بعد
از اون بخاطر سفر به اين خطه از سرزمینم بر خلاف تمام مستند نگاران
ودوستان که فقر اين منطقه رو به رخ کشیدن که منکرش نمیشم اما نجابت وهوش
واستعداد وامیدى که در لحظه لحظه زندگى مردم اين منطقه وجود داره برام
همیشه پر رنگتر از فقرى هست که بواسطه عوامل داخلى ویک عده سوءاستفاده گر
براين منطقه سايه افکنده، از نظر من ايران با تنوع اقوامى که در اون زندگى
میکنن ايرانه وتک تک اقوام ايرانى
برخلاف خیلیا که میگن نبايد دل به غم و غصه داد چون دنیا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم اين بوده که زندگی به طور میانگین طولانی تر از اونیه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود یه چیزی، ولی اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکی باشید واسه یکی مثل من،  بهش نگید دن
 
بنا داشته باشید که گناه نکنید
امام اي حفظه الله: 
تقوا یعنی همین که مواظب رفتار خودتان باشید که خلاف امر و نهی خدا رفتار نکنید. اين، معناي تقواست.
یک وقت ممکن است سرِ رشته از دست انسان خارج شود و گناهی هم از او سر بزند. مهم اين است که شما مراقب باشید و بنا داشته باشید که گناه نکنید. اين، آن روحیه‌ی تقواست.
 وسط روز یک متن بلند بالايی نوشتم در مورد وقاحت همکارم و عدم اقتدار خودم, ولی شلوغی کار فرصت کامل کردن و پست کردنش رو بهم نداد.
الان هرچند از خشمم کم شده ولی اضطراب یکی از جلساتم رو دارم, بعد از رسیدن به خونه فکر کردم که دست بردارم از اين فکر ايده آل که مسائل کار و خونه رو قاطی نکنم, من اضطراب داشتمو نمیتونستم انکارش کنم, ولی میتونم به خودن فرصت بدم که باهاش کنار بیام که یواش یواش ته نشین بشه که هی پرتش نکنم دورتر و اون درست عین بومرنگ محکمتر برگ
زنی وفات کرده و تک دخترش را با برادرانش تنها گذاشته است.من روزهاست که به عمق تنهايی ان دختر فکر میکنم.وضع او و خودم را مقايسه می کنم.در حقیقت سالهاست که به اين موضوع فكر میکنم.اگر من زودتر از مادرم نمیرم بعد از او تنهاي تنها میشوم.مردها و پسرها نمی توانند جاي خالی مادر،خواهر و دختر را پر کنند.اين خلا بخواهم یا نخواهم باعث سقوطم میشود.گاه با خود می گویم کاش من هم پسر بودم یا اصلا به دنیا نمی امدم که چنین زجر بکشم.چند سال پیش به پرسه پیرزن همسايه
بعد ازظهر بود، علی یهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اينه که یا گشنشه، یا خوابش میاد، یا هردو (یعنی خوابش میاد ولی از گشنگی خوابش نمیبره، که دراينصورت دیگه هفت تیر کش میشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، یهو حس کردم یه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از یه سوزن معمولیه، زیر پامو نگاه کردم دیدم یه زنبور انگار زیر چرخ کامیون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا میزنه و أشهدشو میخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
بالاخره کنکور رو دادم و تموم شد!فارغ از اينکه خیلی ناراحت بودم که بیشتر نخوندم که لااقل خیالم آسوده باشه که جايی که می‌خوام قبول شم، از اينکه تا آخر تابستون پرونده‌اش بسته شده بسی خوشحالم!
هنوز اون جور که بايد استراحت نکردم، بعد کنکور که خیلی خسته بودم و همش افتاده بودم، روز جمعه به نظافت خونه! گذشت، و از شنبه هم اومدم سرکار! ضمن اين‌که به دوستم قول دادم تا دوشنبه تمرینش رو براش انجام بدم! و همچنان پرونده پروژه کارشناسیم و اون یه درسی که می
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا اين قدر درهمو برهمهچرا اينقدر چیزاي ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز اين درگیری هاي بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که اين روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهايی فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
سلام من برگشتم
سه ساعتی میشه که رسیدم
چقدر همه چی یه جوری شده هنوز حتی ذهنم تو پادگانه
تو خاموشی تو بیدار باش تو انکادر
تلویزیون برام یه جوری میاد با اينکه اونجا تلویزیون داشتیم
ولی فرصت نمیشد دید
دو ماه اموزشی خوب سخت و پر سود
امروز 10 صبح ترخیص از کرمانشاه
اينجا میام مینویسم اما الان فقط تنها چیزی که لازم ندارم نوشتن چیز هايی که دیدم و فهمیدم
که همش باز در همون جهتی بود که میخواستم
با تمام سنگینی هاش روز هاي اردو که اسمشو گاها میگم فوق س
بر خلاف تصوّر عموم
هر جمله‌اي که با "بر خلاف تصوّر عموم" شروع شود
حقیقت محض نیست.
گاهی هم تصوّر عموم از تصوّر خصوص صحیح‌تر است.
***
میگن: بترکه چشم حسود،
ولی تا اونجا که ما دیدیم چشم حسود بیشتر ترده.
***
نوشابۀ گازدار درمان استخوان است،
با اين توضیح که درمان در ترکی به معناي آسیاب است.
***
از زبان رئیسی در جواب رقیبی که گفت "هم ادّعا دارید که یه کم حقوق خوندید":
بله ما با مدرک دکترا ادّعا داریم که یه کم حقوق خوندیم، مثل شما با مدرک لیسانس خودمان را
دروغ
استفتائات جدید
س: در بعضى از موارد بیمارى‌هاى روانى فرد بیمار چون به اهداف و امیال مورد نظر دست پیدا نکرده است براى کمتر کردن بار فشار روانى ناشى از عدم توفیق به اهداف خود را در اين حالت تصور مى‌کند و گاه اين تا جايى پیش مى‌رود که فرد اين وضعیت را کاملاً باور نموده و براى دیگران وضعیت خود را آنگونه که تصور دارد و غاية الامال خویش مى‌داند تعریف مى‌کند آیا اين بیماران را حرجى است که با اين کار بار روانى را از دوش خود بردارند ولو به ارتکا
به استناد سايت آیین دادرسی دینا ، سوگند بتی یا سوگند قاطع دعوا سوگندی است که به وسیله آن حسب مورد ادعاي مدعی ساقط و یا اثبات می شود . به موجب ماده 1325 قانون مدنی " در دعاوی که به شهادت شهود قابل اثبات است ، مدعی می تواند حکم به دعواي خود را که مورد انکار مدعی علیه است ، منوط به قسم او نمايد ". بنابراين در سوگند بتی یا قاطع دعوا ، با سوگندِ تنها ، یا ادعا محکوم به رد شده و یا به اثبات می رسد ؛ بر خلاف سوگند تکمیلی که مکمل دلیل ناقص دیگری است
یه بار یکی از کاراکترهاي This is us می‌گفت: روبه‌رو نشدن با غمت مثل اين می‌مونه که نفست رو حبس کنی و اون تو نگه‌ش داری» فکر کن؛ دو سال، پنج سال، ده سال. یادم نمی‌آد که قبلا نوشته بودمش یا نه؛ دیگه نوشته‌هام رو یادم نمی‌آد. منِ دو ماه پیش رو، الناي قبلی رو، آرزوهاش رو. دیگه حتی غمم رو هم یادم نمی‌آد. نفسم رو حبس کردم و یادم نمی‌آد براي چی بود. نمی‌تونم برم باهاش روبه‌رو شم. نمی‌تونم بشینم بهش فکر کنم، در موردش حرف بزنم، بعد در حالی که دارم با پ
به استناد سايت آیین دادرسی دینا ماده 1319 قانون مدنی به موضوع رجوع شاهد از شهادت در دادگاه پرداخته است که بر اساس اين ماده : " در صورتی که شاهد از شهادت خود رجوع کند ، یا معلوم شود بر خلاف واقع شهادت داده است ، به شهادت او ترتیب اثر داده نمی‌شود " . بر اساس اين ماده شخصی که در خصوص موضوعی شهادتی داده است می تواند از شهادت خود رجوع کرده و اعلام کند که شهادت او به دلیلی بر خلاف واقع بوده و اعتباری نداشته است که در اين صورت به شهادت او اعتب
گاسپار دروویل صاحب منصب نظامی فرانسوی که در زمان فتحعلی شاه قاجار به ايران آمده بود در سفرنامه خود درباره کُردها می نویسد: 
کُردها هرگز لب به شراب نمى زنند و کیفر کسى که مرتکب اين خلاف بشود، فوق العاده وحشتناک است.
 چنین خلافکارى را از دو پا به یک درخت آویزان مى کنند و غالبا دوازده ساعت او را به همین حالت در هوا معلق نگاه مى دارند و چنانچه براى بار دوم دست به چنین کارى بزند علاوه بر آویزان کردن او را شلاق هم مى زنند.
--------------------------
 سفر در ايرا
به مشغله هايم که نگاه می‌کنم، آنقدر ها هم الکی نیستند که بگویم هزار تا کار بیخودی دارم، که وقت نمی‌کنم دستی به سر و گوش اينجا بکشم. گرفتاریم، و امیدوارم اين دوندگی ها روزی به نتیجه برسد و دیگر آنکه از پیش به آن اشاره شده بود، سفر، خوب است! در رابطه با افسردگی مطالعه کردم و دیدم پوووف پسر، من آدم افسرده‌اي هستم! آن هم به شدت. خوشبختانه چندی‌ست با اکیپی آشنا شده ام که حس بدی نسبت به‌شان ندارم و خوشبختانه تر آنها هم همینطور، و همدیگر را پذیرفت
گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رودگاهی تمام حادثه از دست می‌رودگاهی همان کسی که دم از عقل می‌زنددر راه هوشیاری خود، مست می‌رودگاهی غریبهاي که به سختی به دل نشستوقتی که قلب خون شده بشکست می‌روداول اگر چه با سخن از عشق آمدهآخر خلاف آنچه که گفته است می‌رودواي از غرور تازه به دوران رسیده‌ايوقتی میان طايفه‌اي پست می‌رودهر چند مضحک است و پر از خنده‌هاي تلخبر ما هر آنچه لايقمان هست می‌رودگاهی کسی نشسته که غوغا به پا کندوقتی غبار معرکه بنشس
گاهی وقت‌ها بر اساس تجربه، به پیش‌بینیِ خوش‌بینانه، مبتلا می‌شوی. ابتلا به اتفاقی که ممکن است توی ذوقت بزند، اما آن اولین تجربه‌ی خوب، آنقدر قوی هست که دلسردت نکند. پیرو علاقه‌ی ناگهانی و عمیقم به دیار شرق دور و مخصوصا کره‌ی جنوبی، دلم خواست سرم را از پنجره‎ی ادبیاتشان بیرون کنم و نفسی بکشم، ببینم فصل، فصلِ چه شکوفه‌اي ست! اين شد که اولین نفسم از آن پنجره، سالمونی که جسارت ورزید و بالاتر پرید شد. بی‌نظیر بود. بی اندازه فراموش نشدنی.
مش
ویروس پاپیلوماي انسانی یا HPV یک ویروس حاوی DNA است که بیش از دویست رده آن شناخته شده است و بیش از ۴۰ نوع آن نواحی جنسی را درگیر می‌کند.  یکی از عمده‌ترین راه‌هاي انتقال اين ویروس، تماس جنسی است. از هر ۴ فرد با آلت جنسی منتسب به نه، ۳ فرد در طول زندگی به اين عفونت مبتلا می‌شوند. دراکثر مواقع عفونت‌هاي ناشی از HPV جدی نیستند، نشانه‌اي از خود بروز نمی‌دهند و خودبخود و بدون نیاز به درمان از بین می‌روند. به دلیل همین بروز ندادن ن
نوشته بودم: . ولی تو خوب باش. خوب که نباشی خیالم جمع نیست.بعد فکر کردم مهم نیست با من باشی یا نباشی، مهم نیست اين‌جا باشی یا نباشی، مهم نیست دیگری را به من ترجیح بدهی یا ندهی، مهم نیست من خوشبخت و خوشحال باشم یا نباشم. هیچ کدام اين‌ها مهم نیست. همین که تو خوب باشی کفايت می‌کند.بعد فکر کردم دوست داشتنِ زیاد، آدم را تا کجاها که نمی‌تواند بکشاند. فکر کردم که تو یک انسان مستقلی و می‌توانی گاهی خوب نباشی. می‌توانی ناراحت باشی، عصبانی باشی، مستاص
سالار تپل و بور بود، به نظر من آدم لات‌ولوت و بددهنی بود و هزار جور خلاف و کثافت‌کاری داشت؛ اوايل دبیرستان با هم آشنا شدیم و همیشه یه سلام‌احوال‌پرسی مختصری داشتیم، اما تا بعد از دبیرستان خیلی با هم‌دیگه صمیمی نشدیم؛ ماجراي با هم بودنمونم اين طوری بود که سالار بعد از اين که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، با پارتی یکی از فامیلاشون توی سپاه استخدام رسمی شد، چند سالی اون جا کار کرد و مدیرمسئولی چیزی شد (آخرشم دقیقن نفهمیدم چی کار داشت می‌کرد
اين متن را در چهلم(نمی دانم دقیقا چرا چهلمین روز، روز خاصی بود) مادربزرگم نوشته بودم:
چند روز پیش، روز چهلم درگذشت (درگذشت؟!) مادر بزرگم بود. مادر بزرگم حدودا نود ساله بود ولی چهره اش کمتر نشان می داد! شبیه مادربزرگ هاي توی کارتون که همیشه میخندند و نخود و کشمش می دهد نبود یکم زرنگ تر و باحال تر و تا قسمتی متفاوت بود.
من رفتن او را حس نکردم یعنی وقتی مادرم گفت "حال مادربزرگت بد شده" و اشک در چشمانش حلقه زد و مرا بغل کرد فهمیدم که حال مادربزرگم بد ن
برايت‌برن نام فیلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۹ و به کارگردانی دیوید یارووسکی می‌باشد. داستان اين فیلم درباره یک زوج است که پسربچه‌اي را در نزدیکی خانه‌شان پیدا می‌کنند که از آسمان به سمت زمین با یک کپسول سقوط کرده است. اين پسربچه مانند من داراي قدرت‌هاي فراطبیعی است که با بزرگتر شدنش ، اين قدرت‌ها ظاهر می‌شود. اما بر خلاف من ، او از اين قدرت‌ها براي انجام کارهاي ترسناک و مخوفی استفاده می‌کند که…اپیزو فیل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب