نتایج پست ها برای عبارت :

ای خواستنی کاش نری کاش بمانی

" فروغ فرخزاد "" رفتن "رفتن که بهانه نمیخواهد، یک چمدان میخواهد از دلخور یهاي تلنبار شده و گاهی حتی دلخوشیها ی انکار شده. رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بماني، با چمدان که هیچ بی چمدان هم میروی! " ماندن "ماندن اما بهانه می خواهد، دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغهاي دوست داشتنی، دوستت دارم هايی که می شنوی اما باور نمی کنی، یک فنجان چاي، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین وقتی بخواهی بماني، حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد خالی
چه خواستني ست حال زمینی که دلش لک زده واسه یه نمه بارون تو دل گرم تابستون ، چه فریبندس آواز خوش پرنده ايی که صبحگاه در دل جنگلی سرسبز به امید در اومدن خورشید تابان و چه خوشتر و خواستني ست حال دلی که منتظر دیدن روی لیلی .  . حال دلم امروز اينجوره
براتون همه رو آرزو میکنم . به امید رسیدن همه عشاق به معشوقشون
امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم
گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم
قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده چندان فشارم میدهداين پا و آن پا میکنم چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام پیشم بماني جان به تو،جانانه اهدامیکنم
ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام اکنون که برگشتی سَنَد
بسم
الله الرّحمن الرّحیم»
آدم به کم و کوچک قانع نمی‌شود، یا درست‌تر اين‌که نبايد بشود. هی بیشتر و
بزرگ‌تر می‌خواهد و بايد هم بخواهد. هر چه قدر خودش را بیشتر بشناسد، بايد در طلب
بیشتر و بزرگ‌تر باشد. هر چه به‌دست بیاورد، هر چه‌قدر هم به‌ظاهر زیاد و بزرگ
باشد،‌ باز هم اگر نهايت داشته باشد، وقتی که به آن آخر و نهايت برسد، کوچک می‌شود.
بیشتر و بیشتر می‌خواهد، طوری که تمام نشود، اين خواستن پايان ندارد، پس بايد خواستني
(خواستنياي) و دوست‌
قلبم کمی مریض شده، ولی حالم خوب است. رفتن از شهری که در آن بزرگ شده‌ام، خیلی جدّی دارد اتّفاق می‌افتد. باران امسال زودتر باریدن گرفته تا خواستني‌ترین قابِ شهرم را به آخرین تصویرهايم برچسب کند. به خاکِ کودکی‌ام قول داده‌ام، که اگر برگشتنی باشد، شاد و لبریز از خوش‌خبری باشد. قول داده‌ام خستگی‌ها و دلتنگی‌هايم را به باد بسپارم و پُر از نشانه‌هاي خوب باشم، در وعده‌هاي دیدارهاي زود.
بشدت حس میکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهی انقد غمگین و تنهام ک هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه.
و گاهی انقد سرخوش ک بقیه رو هم میخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نمیدونه.
و همه میگن چرا انقد خسته اي.
انقد میخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همايون شجریان
#کجا بايد برم #روزبه بماني
تنها،تنهايی را احساس میکنم، میان احساس هاي خموش دریايی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهايی ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهايی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ايو من تنهايی هايم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قايم میکنمتا تو از بزرگی اين گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهايیم بمانينه تنها،یک تنها
اين یادداشت یک دلیل طولانی دارد: اعتقاد به ، به عصیان، به بدی و ناهمواری آدمیزاد، به حقانیت عطش، حقانیت شر، به حماقت و امید من*، به عشق تو، بله، به‌هرحال کلمه‌ی عشق، کلمه‌یی که از آن می‌ترسم و متنفرم، عشقی که در توست، که در من است، و بی هیچ باوری، و پر از باور، می‌توان آن را گفت، نوشت، اين همان ویرانه‌یی ست، که از آبادترین آبادیِ ساختِ آدمیزاد، خواستني‌تر و خرم‌تر است. دیگر چه بنویسم؟ دو کلمه، چند کلمه، یک نفس، یک بو، صدايی از رهاي
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اينگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بماني گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
من از خودم هم بریده ام.

نوشتن تنها راهی بود که میتوانست آرامم کندزمانی که دل تنگی هايم زیاد میشدزمانی که گلویم از بغض هاي گاه و  بی گاه پر میشد، از بغض هاي شبانه تا بغض هاي وسط خند هايماما الآن به اين نتیجه رسیده ام که بايد همه حرفايم را قورت بدهم و نبايد بنویسم مگر اينکه خواستني در کار باشد.از خودم دیوانه اي ساخته ام که بايد بنویسد و بنویسد وزمان آن رسیده که دیوانگی ام را در خود نگه دارم.خدا به دلم صبر بدهداز تمام لحظه هاي با
گاهی آدم نمی‌داند بايد به کسی که نیست وفادار بماند یا نه؛
اگر عهد‌هاي قدیم را بشکنی چه فرقی با او داری؟
اگر پاي قول و قرار‌ها بماني، اصلا می‌شود یک طرفه پاي قول و قرار‌ها ماند؟
فکر می‌کنم از یک جايی به بعد ما به آدم ِ رفته وفادار نیستیم، بلکه به خودمان وفادار می‌مانیم؛
رو‌به‌رو شدن با اين حقیقت که آن‌ حرف‌ها همه‌اش باد هوا بوده، که شايد بیشترشان دروغ بوده، کار هر کسی نیست.
از یک جايی به بعد ما اصلا نمی‌دانیم چرا و به چه کسی وفادار ماند
عزیزِ پايیزی من!‌ شبیه اولین اطلسی پیش‌مرگ پايیز دوستت دارم و چون درختی و سر خم کرده پیشِ پاي خزان با تکه‌هاي تنم به استقبال لبخند بهاری‌ات می‌آیم!
عزیزِ پايیزی من! قول بده، قول بده در روزهاي زرد پايیز مثل سیبِ کال روی شاخه همیشه سبز بماني‌ و لبخند سرخت را در فصل سرد و خزان‌زده زیر برگ‌هاي افتاده‌ی نارنج جا نگذاری.
عزیزِ پايیزی من، بهار بمان! 
در فصل خرمالوهاي رسیده و برگ‌هاي ترسیده به تپش‌هاي قلبت بسپار بهار را از یاد نبرند . سبز
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اينجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات در واقع همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از اين بار ، در می
امروزگفتم یه شعردروصف حالم بسرايم بذارم وبلاگم، خط اول راحت اومد تو ذهنم نوشتم:
تمامِ من، براي تو.تویی که جانِ من شدی.
عجیبتر بقیشم خیلی زودسرودم.
ز عشق تو، چه بی قرارم
نترس! از اين وابستگی.از عادت و دلبستگی.که بی تو من، نفس ندارم
به خودم اومدم دیدم عه آهنگ فرزادفرخ بودکه:/ 
دوباره تلاش کردم.
بماند که میشد کنارم بماني نماندی / بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری هاي ریز و درشتم بماند / غروری که آن را به پاي تو کُشتم بماند
ادامه مط
امروزگفتم یه شعردروصف حالم بسرايم بذارم وبلاگم، خط اول راحت اومد تو ذهنم نوشتم:
تمامِ من، براي تو.تویی که جانِ من شدی.
عجیبتر بقیشم خیلی زودسرودم.
ز عشق تو، چه بی قرارم
نترس! از اين وابستگی.از عادت و دلبستگی.که بی تو من، نفس ندارم
به خودم اومدم دیدم عه آهنگ فرزادفرخ بودکه:/ 
دوباره تلاش کردم.
بماند که میشد کنارم بماني نماندی / بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری هاي ریز و درشتم بماند / غروری که آن را به پاي تو کُشتم بماند
ادامه مط
تا همیشه آشنا : زندگی حضرت روح ا… به روايت تصویرهايی کوتاه و منقطع
تا همیشه آشنا : محمود محمدی نسب، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)
معرفی:
اين مجموعه تصویرهايی است از زندگی مردی خواستني تر از باران، تصویرهايی کوتاه و منقطع مثل خود باران، همیشه آشنا.
بریده کتاب(۱):
دوسه نفر از ايران آمده بودند آقا را ببینند یکی شان آشنا بود وقتی آمدند تو حاج مهدی دست امام را بوسید وگریه کرد حبس طولانی وشکنجه موهاي سر وصورتش را سفید کرده بود. آقا نشناختش.گف
به جاي تو صحبت کردن با در ها، بی پرده به دیوار ها، براي ساعت ها. به جاي بودنِ با تو، در کنار آدم هاي تو خالی تر از خودم. کنار بی عمق ترین چشم ها، توی سطحی ترین قسمت دریاها. و گمگشته در خاطرات اندک روزها و بی شمار شب هاي سیاهمان. بحث جدیدی نیست، طوری نشده ام ک نشناسی ـم. می دانی؟ کمی اندک تفاوت در ظاهر به سبب گذرِ عمر و چند تار موی سفیدِ و خطوط جدید روی پیشانی ـم، و نگاهی ک تلخ تر از قبل است و هاله اي از سکوت، ک پیش تر از خودم محیط را در بر می گیرد. می د
+ دَرها رو بستم روت تا احساسِ آرامش کنم
+ خسته ام. 
+ دلم گرفته
+ اينجا بازم شد خونه آخرم. 
+ تو به سخاوت شهره تری تا ما به نیاز. تو به بخشیدن راغب تری تا ما به تکدّی. فقط تویی که سزاوار خواستني و خواهش. فقط از آستان توست که رواست.
+ خدايا من کجا میرم؟ کجاي جاده دلتنگه؟
+ به تاریکی گرفتارم، شبم گم کرده مهتاب ُ.
+ من از تکرار بی زارم.
Fereshteh
#BabakMafi
اسم ترانه هام هر اسمی که بشه 
منظور من تویی منظور خواهشه
اسمت براي من چه خواستني شده 
دلم کنار تو شکستنی شده
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقاي بد و خاص من بهترینی
هنوزم مث تو توی زندگیم پا نذاشته 
کسی مثل تو مهرشو تو دلم جا نذاشته
واسه ی من بمون واسه ی من بخون 
تو هنوزم براي من مثل گذشته ها دیوونگی کن
واسه من فکر تنهايی نباش و باز کنار من 
بمون و زندگی کن زندگی کن
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقاي بد و خاص من
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری اين گونه زیبا می سرايند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اينگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بماني، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
 
حر بن یزید ریاحی»
اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را براي او داد. عمرسعد اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد براي آن‌که رهبرشان شود و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد. کی می‌داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟ دنیا دار ابتلاست.
با هر امتحانی چهره‌اي از ما آشکار می‌شود، چهره‌اي که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند. چه‌طور می‌شود در اين دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟
می‌گویند خداوند داستان ابل
من با آغوشی پر از رویا و آرزو ، دنیاي نابود شده ام را میسازم باز.
تمام آوار هاي رویاهايم که بر سرم فرو ریختند را کنار میزنم و باز از نو میسازمشان؛ حتی بهتر از قبل، زیبا و خواستني تر از گذشته.
نبودنت سخت است خیلی سخت، ولی یادت آرامش است.
و اين بار از ته قلبم آرزو میکنم اگر بدون من شاد و خوشبختی دیگر به دنیاي بازسازی شده ام بازنگردی و در دنیاي خوشبختیت همراه خانواده ات روزهايت را رویايی سپری کنی.
و در اين میان، باز منی می ماند که با یادت رویا می
خب اينجوره که من بند خوابم. خواب پناه منه، فرارم از دنیاي ملال‌انگیز. منتها اين حالی نیست که می‌خوام. می‌خوام بدوام، با تمام توان و بی‌وقفه و خواب مثل استراحتگاهیه که زود به زود تو راه هست، بد نیست منتها جوری شده که نگاهم دنبالشه، امیدوام تا به اين استراحتگاه برسم و راستش هنوز نگاهم ايدئولوژیکه و دوست ندارم چنین زندگی‌اي رو که به خواب پناه می‌برم، دلم تکاپو می‌خواد اما مری دست بردار تکاپو کجا بود آخه؟ نمی‌دونم زندگی چیه احساس می‌کنم د
در هنگام گذشتن از پل نوجوانی با ان کوله پشتی نه چندان پر کم کم می فهمی بايد در سر راهت چیزهايی به کوله پشتی اضافه کنی.اما بايد حواست باشد که زیاد سنگینش نکنی.اين پل سرزمینی است که نوجوانی ات را روی ان می گذرانی و نوجوانی دورانی نیست که بخواهی تنها باشی و تنهايی اين سفر را ادامه بدهی.بالاخره چند تا رفیق پیدا می کنی و دوستی را و دوست داشتن را تمرین می کنی.اما بايد حواست باشد که رفیق بازی مرز دارد.گاهی رفیق بازی هاي بی حد و مرز کوله پشتی ات را سنگین
به بهانه دهمین همايش اختصاصی رشته‌مان بر آن شدم تا تجربیاتم از همايش‌هايی که حضور داشتم را بنویسم و البته روايتی از آغاز تا فرجام آنچه که در پیش داریم را بازگو کنم؛
در میان سرک کشیدن‌هايم در انتخاب مسیر به وبلاگ قصه یک همايش» برخوردم (که الحق سنت پسندیده‌اي بود) و با خواندن هر پستش با واقعیت برگزاری یک همايش بیشتر آشنا شدم، گذشت و اولین حضورم در همايش در اردیبهشت ۹۵ رقم خورد، همايشی که حضور آدم‌هايش برايم ارزشمندتر بود تا موضوع آن، دوست
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، اين بهار هم رفت.اين بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویايی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرماي سرسخت روزهاي بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهاي بودنت را نمی تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
بدبختی است که شاعر یک شهر باشی وعشقت نخواندت و نماند به پايِ توراضی شوی به اينکه شنیدی فقط که اوحالش به هم نمیخورد از شعر هاي توهر شب پناه میبرم از تو به مثنویاسطوره هاي کل جهانم عوض شدهمن با زبانِ کوچه و بازار من شدمبا من چه کرده اي که زبانم عوض شده موندم ، زخم خوردم از قلبمچون نمیشد از عشق برگردمبا غرورم ، یه شهر همدردهبس که شعرامو زندگی کردممن یه عُمره تمام درداموقِصه کردم براي یک دنیاشعر گفتم براي اين مردمکه تو حرفامو بشنوی تنهابشنوی تن
کاش می شد تو
را از حافظه ی دلتنگی ها پاک کرد، گفته بودم انقدر مهربانی ات را خرجم نکن تا لطافتش دلم را ببرد که وقتی نباشی، اين گونه سخت تر
می گذرد بی تویی هايم.
حالا تو
نیستی و من مانده ام و یک دنیا بغض و حسرتی به خاکستر نشسته،
کاش می شد یک
بار دیگر به خواب هاي هر شبم بیايی و چون رویايی بازگردی به تمامِ هستی
من! و من بخوانمت و بگویم، می شود بخواهم که دیگر نروی و بماني؟ یا حداقل
انصاف اين است که بی من.
یا لااقل اگر قصد سفر داری، بی خبر چشم نبندی
 
عاصی و محتاجِ ترّحم شدم راهیِ بیت‌الکرمِ قم شدم   رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر رد شدم از تشنگیِ گرمسیر   کیست که اين‌گونه جلا می‌دهد بوی غریبیِ رضا می‌دهد   پاره‌اي از بارگهِ شاه طوس! فاطمه اي خواهر شمس‌الشّموس»!   عمّه‌ی مظلومه‌ی صاحب زمان»! روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!   از سفر سختِ کویر آمدم شاعر و رنجور و فقیر آمدم   اذنِ زیارت بده بانو! به من رو به تو کردم، بنما رو به من   اذنِ نمازم بده، بانویِ آب! روضه‌ی معصومیت آفتاب!   شیعه» به نام ت
و اين هم ویژوالايزر آهنگ کجا بايد برم(تیتراژ فیلم لاتاری) از روزبه بمانيه که من با افکت Audio Spectrum ساختمش!
 
مرورگر شما از تگ ویدئو پشتیبانی نمی کند
?So what's your Opinion
راستی از اين به بعد لینک دانلود ویدئوهام رو هم میذارم:
براي دانلود روم کلیک کن!
حجم : 91.5 MB 
هو الرحمن الرحیمايام رجب المرجب بود و هر روز دعاي یا من ارجوه لکل خیر» را می خواندیمحاج آقا قبل از مراسم براي آن دسته از دوستان که مثل ما توجیه نبودندتوضیح می داد که وقتی به عبارت یا ذوالجلال و الاکرام رسیدیدکه در ادامه آن جمله حرّم شیبتی علی النار ” می آیدبا دست چپ محاسن خود را بگیرید و انگشت سبابه دست دیگر را به چپ و راست تکان دهید. هنوز حرف حاجی تمام نشده یک بچه هاي تخس بسیجی از انتهاي مجلس برخاستو گفت: اگر کسی محاسن نداشت ،چه کار کند
زبان که باز می‌کنی نمی‌دانی به چه زمانی حرف بزنی، حال جاری،‌ گذشته ساده، حال ناتمام، آینده‌ی ممکن، یا آینده‌ی محال. دست که دراز می‌کنی نمیدانی بايد موهايش را لمس کنی، چانه‌اش را، گردنش را یا نوک بینی‌اش را. کنارش که دراز می‌کشی نمی‌دانی دستت را زیر گردنش بگذاری یا در دستتش. حرف که می‌زنی نمی‌دانی جمله‌ها را چطور مرتب کنی. چشم به چشم که میشوید نمیدانی بايد به نگاه کردنش ادامه بدهی یا به آسمان و زمین نگاه کنی. رستورانت که می‌روید نمی‌
خودش خوب می‌داند که اين کلیشه چه قدر خواستني و
شکرنبات است. از براي خاطر اين، او هم مشتاق است راجع به همین کلیشه بنویسد و می‌نویسد،
بدون ترس از خوانده نشدن و اه و پیف کردن آدم‌ها، به پست‌ش.

هرکسی، بسته به نوع توانايی‌هايی که در زندگی به
دلیل عشق یا هر چه، کسب کرده، چیزکی بسازد، سفالگر، کوزه‌اي، نویسنده، قصه‌اي،
نقاش، پرتره‌اي، کارگردان، فیلمی، نوازنده، قطعه‌اي، نجار، میز و صندلی‌ی و هرآنچه
که از اين طرق، خلق میشود، از آنجا که در یک نم
من هیچ کدوم از پدربزرگ هام رو ندیدم. پدرِ پدرم که 9 سالگی بابام از دنیا رفته بود و بابام خیلی سختی و دردسر کشیده بود تا بزرگ بشه. البته مادربزرگم خیلی شیرزن بوده و اين رو از حرف هاي مردمی که اون رو دیده بودند، می گم. مثل یک مرد از دو دختر و یک پسرش حمايت کرده بود و اون ها رو بزرگ کرده بود. مادرِ پدرم هم یک سال پیش از تولد من از دنیا رفته بود. خدا رحمتشون کنه!
پدرِ مادرم یک حکیم بوده که ظاهرا کارش خیلی درست بوده و از شهرستان می اومدند دنبالش و براي در
خب دیروز دیوار به علت نامساعد بودن هوا تعطیل بود اما امروز هوا آرام است و نسبتاً :
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
خیلی فکر به پیچ و تاب زندگی و ناملايمات و ايده آل ها نبايد فکر کرد همین که میتوانم بنویسم یعنی هستم و همین براي دلخوشی بس که میتوانم با یک دوست یک تفریح کوچک و ساده داشته باشم. عاخه امروز پنجشنبه است اصلا مگه میشه بد بود.
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنا
بعد از صبحانه رزا به سختی به اتاق مادر رفت . وقتی در زد ، خانم آنا در را باز کرد .
رزا وقتی به داخل رفت با اتاقی زیبا رو به رو شد . البته او قبلا دیده بود .
رزا با زبان اشاره به خانم گفت : من آن نامه را دیدم . می خواهم بگویم ، اگر مرا می خواهید ، مرا بفرستید و بگذارید سوزان  در اينجا بماند . لطفا تنها خواسته مرا بپذیرید . بگذارید او در لطف و مهربانی شما غرق شود لطفا بگذارید من تا اخر اين ماه اينجا بمانم . همین یک ماه ! چون به سوزان قول دادم در مسابقات است
روزها و شبهاي زیادی را سپری کردیم و به
انتظار نشستیم تا کسی وارد شود و ما را از اين دردسرها، گرفتاری ها و نامهربانی ها
نجات دهد و زندگی گرم و پُر از مهر و محبتی را برايمان فراهم کند.


اما چشممان به در خشک شد و آن که بايد بیايد،
نیامد.


اکنون که به اين روزها و شب هاي گذشته می
نگرم، تاسف می خورم که چرا بی حرکت نشسته و فقط به راه خیره شده ايم تا خدا کسی را
براي حل مسائل و مشکلاتمان بفرستد!


مگر می شود؟!. و مگر داریم؟!.


از قدیم گفته اند: از تو حرکت،
اصل:
رد گذر زمان؟ زیباست.
یک
مفهومی توی فرهنگ ژاپنی هست به اسم وابی‌سابی. با دبلیو. نشسته‌ام به خواندنش. بس
که دوستش دارم و بس که آشناست. ترکیب، آنطوری که من خواندم از دو کلمه وابی و سابی
ساخته شده است و به قرن پانزدهم برمی‌گردد و مبنی بر پذیرش زیبايی‌هاي ايمپرفکشن
است. در اين فرهنگ هر نقصی (که فرهنگ باور دارد نقص نیست و صرفا براي توضیح دادن
از اين لغت استفاده شده است) زیباست، و واقعا اين یکی‌ها عظمت در نگاهشان است
ناتانائیل، چون اين واقعیت ج
یعنی واقعاً اين شدنیه که ادبیات یه نفر توی همه‌جا یه‌شکل باشه؟ هم محیط کار، هم خانواده، هم دوستان و. ؟ والا من نمی‌تونم، اصلاً نمی‌تونم‌ها. تمرین هم کردم؛ ولی نشد.
مثلاً وقتی تیم راث رو می‌بینم که انقدر خوبه که فقط می‌تونه لعنتی باشه، چطور بگم خواستنيه؟ نه، تیم راث در نظر من فقط می‌تونه لعنتی باشه، نه هیچ چیز دیگه‌اي. اون رابین ویلیامز فقید بود که خواستني بود. یا وقتی بازار دارو رو می‌بینم که انقدر نکبته که فقط می‌تونه لعنتی باشه، از
دانلود آهنگ جدید حسین منتظری به نام یار ابدی
دانلود اهنگ  تو چشاي عسلی از همه دیدنی تری از حسین منتظری
Download New Mp3 Music Hossein Montazeri – Yare Abadi 

متن آهنگ یار ابدی حسین منتظری
تو و چشاي عسلی از همه دیدنی تریآهاي زودرنج خواستني من دوست دارمقلب منو رو هوا زدی قول بده کار دست من ندیتو شدی یار ابدی بی تو بیمارم
انقده با صفايی دلو بردی خدايیعین خواب و رویايی نیاد بینمون جدايیچش بد دور عاشق توام فدا مداتم بی برو بیاخیلی وقته رفته دل و جونم توو نخ چش و ابرو
می خواهم تنهايی بزرگی را به تو معرفی کنم که در ان تنهايی می توانی بهترین زندگی ها را داشته باشی.چون در اين تنهايی بزرگ کسی هست که به عنوان بهترین یاور تو در همه جاي زندگی ات خواهد بود.یعنی از ابتدا بوده است و الان هم هست و پس از اين هم خواهد بود.او هست چه بتوانی با او دیداری داشته باشی و چه نتوانی.اما اگر بتوانی راه دوستی با او را بیاموزی هرگز احساس تنهايی نخواهی کرد.
اين را هم بگویم اين تنهايی نیست که ازاردهنده است بلکه اين احساس تنهايی است که د
دلم میخواست بنویسم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم!
خودمو گم کرده بودم.
انقد که حرفاي مختلف شنیدم وقضاوت شدم خودمو گم کردم.
امروز یه دوست گذشته منو یادم اورد.
یادم اومد من همیشه اينجوری که حالا قضاوت میشم که بچم نبودم.
الانم نیستم.‌
خواستم گوشه گیر بشم از قضاوتا.
خواستم تنها باشم ازحالِ بداينکه آدمايی رو دوس داشتمو حاضر بودم تا قله قاف برم براشون ولی بودو نبودم ،حال خوب وبدم براشون مهم نبود.
که تواين گوشه گیری وانزوا وخوندن کتاب ملت عشق
چو ابلیس پیوسته دید آن سخن

یکی بند بد را نو افگند بن


بدو گفت گر سوی من تافتی

ز گیتی همه کام دل یافتی


اگر همچنین نیز پیمان کنی

نپیچی ز گفتار و فرمان کنی


جهان سربه‌سر پادشاهی تراست

دد و مردم و مرغ و ماهی تراست


چو اين کرده شد ساز دیگر گرفت

یکی چاره کرد از شگفتی شگفت


جوانی برآراست از خویشتن

سخنگوی و بینادل و رايزن


همیدون به ضحاک بنهاد روی

نبودش به جز آفرین گفت و گوی


بدو گفت اگر شاه را در خورم

یکی نامور پاک خوالیگرم


چو بشنید ضحاک بنواخت
عشق پاک
812- اگر آدمی، رنگ و بو و حس و حال روح خود را در حوائی در یابد عجیب نیست. زیرا در خلقت ازلی، حوا از باطن آدم، استخراج شده است. پس اگر جمال روح خود را در حوائی دیدی، روح خودت را به هوسها و مکرها و شهوات و بازیهايت آلوده مکن. به تماشاي محض آن هم با رعايت تقوا و عصمت بسنده کن! او را تن خویش مساز. بگذار جمال روحت باقی بماند! بدان که عشق تو به او فقط مربوط به خود توست و هیچ ربطی به او ندارد. احساس تو به او جز احساس تو به روح خودت نیست. در اين تماشا اگر
وقتی زندگی آن روی خودش را نشانت می‌دهد، تازه می‌توانی خود را واضح‌تر از هر زمان ممکن ببینی. می‌بینی که روز به روز در منگنه‌اش فشرده‌تر می‌شوی. تو گویی اين فشردگی بسط‌ات می‌دهد. نمی‌دانم شايد الان دارم اينگونه شعار می‌دهم و آن روزها به اين مسأله حتی فکر هم نمی‌کردم.
دو ماه گذشته برايم بسیار سخت و جانفرسا بود. تصمیمی گرفته بودم که تا به اينجاي عمرم بی‌سابقه بود؛ تصمیم بر ویران کردن تمام پل‌هاي پشت سر. حالا که از دور نگاه می‌کنم، می‌بی
آیینه‌هاي
فراموش

نگاهی به کتاب
روزهاي بی‌آینه» مجموعة خاطرات منیژه لشکری»

 

کهنسالان
و جوانان دوران جنگ هر کدام تصویری از آن روزها در خاطر دارند. از ايشان که بگذریم
اين واژه براي دهه شصتی‌ها، مفهومی است شگفت‌انگیز. شايد خاطرات شفافی از روزهاي
جنگ نداشته باشند اما تاثیر آن را از بن جان حس کرده‌اند. اخبار جنگ، اتوبوس‌هاي
خاکی رزمنده‌ها، نواي آهنگران، شايعه‌ها و افسانه‌سازی‌ها، خاطرة تشییع پیکر شهدا
و. همه خاطرات خاکستری‌اي هست
 
ما قصد داریم که شما را با چند مدل پیراهنی که بايد همه آقايان داشته باشند آشنا کنیم . میتوان گفت داشتن اين پیراهن ها اامی است و در ظاهر و سبک شما بسیار تاثیرگذار است.
با ما همراه باشید با بررسی چند لباس  مردانه اي که براي همه آقايان لازم است .
 
پیراهن سفید آستین بلند
اين پیراهن ها از جنس نخ هستند به همین دلیل ايستايی مناسب و پرفکتی در بدن دارند. پیراهن سفید مردانه با بسیاری از ست ها هماهنگی بسیار فوق العاده اي دارد و از مولفه هاي اس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب