نتایج پست ها برای عبارت :

ای سوالم دارخمشام هارداسان

اوايا فکر میکردم بعضیا چجوری چند نفرو تو قلبشون جا میدن. بعد با خودم گفتم تو چقدر ساده‌اي دختر! اصلا کسی رو تو قلبشون جا نمیدن که. فقط براي هرکدومشون نقش بازی میکنن. حالا سوالم اينه که چجوری وقت میکنن؟ فکر کنم خیلی دقیق بايد برنامه ریزی کرد براش. و صد البته بايد دروغگوی خوبی باشی.
سلام
یکسال از شروع دوباره وبلاگ گذشت
نمیدونم وبعد دوسال پاسخ اصلی ترین سوالم چرا از طریق فضاي مجازی کلاي درس.
حالا بعد از سختی دوسال و با بعضی خاطرات خوب.
تغییر جدید و راه جدید و تلاش هاي بسیار بايستی شروع کنم
به توکل نام عظمت بسم الله الرحمن الرحیم
 
تا بهار نارنج نیومده :دی و به سوالم خرده نگرفته بیاين بگین :)))
اگر حرفی از حق براتون پیش بیاد طرف حق رو میگیرین یا طرف خانواده تون ؟!
مثلا یکی از اعضاي خانواده تون ،  عزیزترین شخص بهتون حق رو نگه
 ولی حق رو کسی دیگه اي بگه طرف حق رو میگیرین ؟!
یا اون شخصی که بهتون خیلی نزدیکه (عزیزتونه ، همسرتونه ، داداشتونه ،
 خواهرتونه ، برادرتونه ، هر کسی که بهتون به نسبت اون شخص به شما نزدیکتره) 
 و نمیخواد قبول کنه حرف حق رو !!؟
  
 
 
+
ب ن :
حتی اگر حق به ضرر
شهید مدافع حرم
علیرضا توسلی ( ابو حامد)
همیشه بعد از هر عملیاتی که انجام می‌شد چند روزی ابوحامد را نمی‌شد به راحتی پیدا کرد، حتما بايد دنبالش می‌گشتیم. برايم جاي تعجب بود که آخر کجا می‌رود، چه کار می‌کند؟ بعدها که شناختم از حاجی بیشتر شد یا به قول معروف خودمانی‌تر شدیم جواب سوالم را پیدا کردم  حاجی همیشه بعد از هر عملیات به عیادت رزمنده‌هاي مجروحی که در بیمارستان بستری بودند می‌رفت و جویاي حالشان می‌شد. اين کار تا آخرین روز که رزمنده‌ه
آیا واقعا می خواهید به آهنرباي جذب پول و ثروت تبدیل شوید؟!
البته آهنربا که چه عرض کنم!! منظورم همان پولربا است! شايد با دیدن سوالم جا خورده باشید یا اصلا به نظرتان مطرح کردن چنین سوالی خیلی مسخره بوده باشد! چه کسی هست که نخواهد پولربا یا همان جذب کننده پول و ثروت باشد!! حرف شما تا اندازه اي درست است اما حقیقت اين است که بیش از 97درصد از افراد روی زمین، دفع کننده پول و ثروت هستند نه جذب کننده!!! لابد می پرسید چرا چنین ادعايی می کنم؟
آنچه که گفته شد ح
سلام 
دختری ۲۳ ساله هستم که چند ساله پشت کنکورم و امسال خدا رو شکر قبول میشم در رشته پزشکی، یه سوال دارم من تا الان چون دانشگاه نرفتم اطلاع درستی از زمان بندی هاي کلاس هاي دانشگاه ندارم ، سوالم اين هستش که یه دانشجوی پزشکی آیا وقت آزاد براي ورزش خصوصا رشته هاي ورزشی رزمی داره؟
تا الان رشته هاي رزمی کار نکردم اما هفته اي سه بار رو تمرینات باشگاهی داشتم و هرگز ورزش رو تو زندگیم رها نکردم و دلم نمیخواد حالا که دانشگاه میرم ورزش رو رها کنم و تصمیم
یک سخنران مطرح در زمینه تند خوانی حرف جالبی زد: دانشجوها میگن بازدهی ما شب امتحان 5برابر میشه؛ ولی من بهشون میگم اشتباه نکنید بازدهی شما همین قدر هست منتها وقت هاي دیگه 1/5 میشه!!!
من براي یکی از امتحاناتم در اين ترم حتی یک روز هم وقت نداشتم که تمرکز کنم؛ حتی یک روز! در حالیکه اين درس امتحان میان ترم هم نداشت که نصف شده باشه! هرچند پرتی زیاد داشت؛ اما مطالب زیاد بود. درست در شب امتحان و بیدار شدن و درس خوندن فقط دو ساعت قبل امتحان همه چیزو مرور کرد
البته که من بهترین خوانندگان وب فارسی رو دارم و همه تون رده سنی -14 رو تو نوشته هاتون لحاظ می کنین؛ اما بذارین یه دقه چراغا رو خاموش کنم و با هم روراست باشیم. آیا شما هم از وقتی که مسائل جنسی رو یاد گرفتین تو حرف هاتون رِ به رِ از اعضا و جوارح میانی بدنتون استفاده می کنین؟ آیا شما از اونايی هستین که مزخرف بودن چیزها رو با میزان شباهتشون به مايعات و جامداتی که از بدن دفع میشه توصیف می کنن؟ آیا شما از اون اشخاص خنکی هستین که آدم وقتی جلوتون میگه فلا
سلام دوستان وقت تون بخیر
من میخوام یه فروشگاه بزرگ محصولات چوبی بزنم، (مبل،میز و صندلی،میز تلویزیون و .)، بیشتر مبل، چون چند تا از اقوام دورمون مبل سازی دارن، البته چون زیاد باهاشون در ارتباط نیستیم نمیتونم سوالاتم رو از اون ها بپرسم، هدف من اينه که اين نمايشگاه مبل رو تو یه منطقه اي بزنم که بیشتر روستاست یعنی خارج از شهر، چون خودم قبلا تو روستا زندگی میکردیم.
البته الان از حالت روستا خارج شدن یعنی شلوغ تر شده و تعداد روستاها هم تو اين منطق
هر ادمی ظرفیتی دارد لبریز که شود دیگری جايی برا پر کردن نمی ماند.ظرف منم از سراوان پر شده بود.دیدن نخلستانهاي ناهوگ و چشمه هاي کلپورگان جوابگو نبود.بايد از اين شهر و از اين خانه حتی براي روزی و ساعتی میرفتم.با انکه میدانستم مادرم در نبودم ناراحت میشود اما باز راه رفتن را در پیش گرفتم.بیش از یک سال بود که رنگ چابهار و دریايش را ندیده بودم.پس راه چابهار را در پیش گرفتم.بی انکه به ماندن و نرفتن بیندیشم.از مرز مهرستان که گذشتیم و وارد سرباز شدیم.حا
سلام
من نمیفهمم مشکل کار کجاست واقعا؟، ببینید دوستان اصلا بحث دوستی و آشنايی و ازدواج و دوست اجتماعی و اين حرف ها توی سوالم مطرح نیست. بحث کاری و اجتماعیه.
هر وقت با پسری مراوده طولانی مدت دارم (منظورم مراودات شخصی و دوستی اجتماعی و مسائل اينجوری نیست. توی خط بالا هم گفتم خدمت تون)، مثلا توی دانشگاه یا مثلا توی محیط کار یا مثلا وقتی با یه آقايی مشترکا و اجبارا مقاله دو نفری بهمون میده، استاد توی یه همچین شرايطی همه اون آقايون معمولا از اول کار
سلام به خانواده برتری ها عزیز
من یک سوال داشتم در مورد آقايون، دلیل سوالم هم یه خواستگاری هست که باعث شده اين سوال تو ذهنم شکل بگیره.
ايشون کلا دستانش و بالاي سینه اش که دیدم خیلی کم مو  هستن، همچنین ریش و سیبیل خیلی کم پشتی هم دارن، الان برام سوال شده کم مو بودنش ربطی به هورمون هاي جنسی داره؟
یعنی چون هورمون جنسی کمی داره یا میل جنسی پايینی داره باعث شده که کم مو باشن؟، یا کم مویی ربطی به میل جنسی نداره؟
مرتبط با مسائل جنسی در خواستگاری:
چگو
  
با خوندن اين پست یه سوال تو ذهنم نقش بست  میدونم اين پست با چیزی که من میخوام ممکنه مقوله اي جداي از اين داستان باشه !
اما حرف من اينکه چرا ماها چهل روز قبل از محرم به یاد محرم و امام حسین (ع)و واقعه کربلا 
و روز عاشورا  می افتیم و حتی گاها شده میرن استقبال ماه محرم حتی خودم دیدم در بین دوستام و همکارام ، اونقدر اين واقعه براشون پر رنگ میشه و حتی خیلی زودتر به مراسم سوگواری و عزا فکر کردند و میکنند ! 
حتی یه زمانی یادمه همسايه اي داشتم چهل روز
1.دختر کم حوصله:
تو اينستاگرام باهاش پیجش اشنا شدم،دختر با نمک و کول و همسن و سالم بود.تحصیل کرده و اجتماعی.اتفاقا جواب سوالی که اونروزا تو ذهنم میچرخید از تو یه پستش معلوم بود که دستشه!(تو ذهنشه).معلم بود سواي در مورد معلمی و روش کار و اينچیزا پرسیدم (تو کامنتا)فراتر از حد انتظارم با حوصله و قشنگ و کامل جوابمو داد.خوشحال شدم و تشکر کردم.فالوش کردم و لايک و اين حرفا.
دو سه هفته بعد یسری سوال دیگه هم در ارتباط با اون موضوع قبلی پیش اومد و پرسیدم و
 
[پدرم] حالش بد بود، مرتب اين طرف و آن طرف می رفت. توی انباری رفت و برگشت. چفیه اي روی سرش انداخته بود. رو به مادرم کرد و گفت: زن، ساک مرا ببند، می خواهم بروم»
مادرم با تعجب گفت: کجا؟»
پدرم شروع کرد به پوشیدن لباس و گفت: می روم پیش امام. می خواهم شکايت کنم».
با خنده گفتم: باوگه، تو ناراحتی. بگذار خودم می روم شهر.»
حرفم را قطع کرد و گفت: نه. نمی خواهم بروی. بس است. بس است فرنگیس. اصلا دلم گرفته و می خواهم بروم امام را ببینم».
مادر خندید و گفت: پیرم
خیلی وقت است که می خواهم اين متن را بنویسم اما نمی شود. به بیان و آدم هايش وابسته شدم و از قدیم گفتن ترک عادت موجب مرض است. 
مهر ماه سال 92 بود که اين وبلاگ را در بلاگفا ساختم. آشفته بودم و به شدت غمگین (تا حد افسردگی) اينجا شده بود محلی که ناراحتی هايم را در آن دپو کنم. وحشیانه به عالم و آدم می پردیم و از همه چیز بد می گفتم. دنیا را جايی متعفن می دیدم و از اين که بعضی ها از اين فضاي زشت لذت می بردند متعجب بودم و به آنها در اين وبلاگ متعرض می شدم که چرا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب