نتایج پست ها برای عبارت :

بابامه اون هم با همون انگشتر زد

 
فواید انگشتر مردانه یاقوت کبود بر بدن
انگشتر مردانه یاقوت کبود به خاطر رنگ و ظاهر زیبایی که دارد بسیار طرفدار داشته و نگاه را به دنبال خود می کشد . انگشتر مردانه یاقوت کبود بسیار درخشان است طوریکه انسان فکر می کند که در شب چراغ مهتابی روشن است یا که مهتاب می تابد.
 جواهرات و سنگ های قیمتی
 
ویژگی های یک انگشتر
انگشتر ها هرگز در طول زندگی انسان ها تنها یکی از دیگر انواع زیورآلات و جواهرآلات نبوده اند؛ ما انگشترها را فقط برای تزئیین و آراستگی دست­ هایمان به کار نمی بریم. هر انگشتر در کنار ارزش مالی و مادی خود، ارزش عاطفی و معنوی بسیاری دارد که به سنت ­های دیرینه بشری ارتباط می یابد. در واقع انگشترها در کنار زیبایی و آراستگی که به دست ها می بخشند حامل معانی و پیام های فراوانی برای انسان ها هستند؛ بطور مثال آنها می توانند نم
 
 
چگونگی خرید انگشتر فیروزه
سنگ فیروزه یکی از سنگ های قیمتی بسیار محبوب در طول تاریخ است. در حالی که روند دنیای مد همیشه در حال تغییر است، توجه به کیفیت عالی خرید انگشتر فیروزه هرگز از این دنیای مد خارج نمی شود. در این مقاله قصد داریم تا نکاتی را به شما متذکر شویم تا شما آنها را در هنگام خرید انگشتر فیروزه ، رعایت نمایید.
 
 
 جواهرات و سنگ های قیمتی
 
نحوه تشخیص انگشتر یاقوت اصل
انگشتر یاقوت اصل و یاقوت کبود در زبان بین المللی سفایر نامیده می شود.همچنین انگشتر یاقوت اصل بعد از الماس دومین سنگ سخت می باشد
این سنگ حاصل هوازدگی و دگرگونی گرانیت و مرمر در دامنه کوه ها و بستر رودخانه ها می باشد. که در واقع انگشتر یاقوت اصل حاصل ترکیب اکسید آلومینیوم با ترکیبی از تیتانیوم ، آهن و منگنز و . می باشد.
 جواهرات و سنگ های قیمتی
نکات مهم
در تشخیص انگشتر نقره مردانه دست ساز
در این نوشته
بر آن شدیم تا شما را با چند نکته ی کاربردی و مهم در شناسایی انگشتر نقره مردانه
دست ساز آشنا سازیم. با توجه به افزایش روزافزون قیمت طلا این ف کم نظیر و بسیار
زیبا، تمایل برای استفاده از زیورآلاتی که از ف نقره  ساخته شده باشند و انگشتر نقره مردانه دست ساز رو
به ازدیاد گذاشته است. در این میان یک نکته بسیار حائز اهمیت می باشد و آن نحوه ی شناسایی
زیورآلاتی است که از جنس مرغوب و با کیفیت س
انگشتر مردانه
خاص چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
استفاده از
انگشتر مردانه خاص در بین مردان بسیار رواج دارد و بسیاری از آقایان از انگشترهای نقره
و حتی گاهی طلا استفاده می کنند. استفاده از انگشتر مردانه خاص برای بسیاری از افراد
با هدف زیبایی و یا به دلیل خصوصیاتی که دارد، مهم است. بسیاری از مردانی که از انگشتر
مردانه خاص استفاده می کنند و یا به دنبال خرید بهترین انگشتر مردانه خاص می باشد،
دوست دارند از خوصیات مهم انگشتر مردانه با خبر شوند.
 
 
 
خواص
انگشتر یاقوت کبود
از سنگ
های قیمتی دنیا می توان به یاقوت کبود آبی اشاره نمود.بسیاری از مردم این سنگ را در قالب انگشتر یاقوت کبود استفاده می
کنند.حال جدا از خاصیتی که این سنگ دارد می توان به زیبایی این سنگ در قالب انگشتر
یاقوت کبود اشاره کرد. در ادامه میخواهیم درباره خواص به دست کردن انگشتر یاقوت
کبود و خود آن سنگ اطلاعاتی را در اختیار شما عزیزان قرار دهیم.
 
ادامه مطلب
بهترین‌ نوع انگشتر فیروزه
انگشتر فیروزه‌ نیشابور که‌ بهترین‌ نوع‌ و گران‌ ترین‌ است و فیروزه‌ دامغان‌ که‌ کیفیت‌ پایین‌تری‌ دارد.یکی‌ از معروف‌ ترین‌ معادن‌ فیروزه‌ در دنیا درخراسان‌ قرار گرفته‌ و به‌ همین‌ علت، این‌ استان، به‌ خصوص‌ شهر مشهد، مرکز تراش‌ و معاملات‌ عمده‌ فیروزه‌ در جهان‌ است. به‌ طوری‌ که‌ مقدار زیادی‌ فیروزه‌ استخراجی‌ از معادن‌ دیگر کشورها را در مشهد تراش‌ می‌ دهند و از آن‌ جا به‌ دیگر بازارهای
خدا با خودتم 
با خود خود خودت 
۳۶ ساله امروز افتاده مرده 
درسته؟ 
منم دارم ۳۴ ساله میشم 
اون حاجی بوده 
حتتتتمی که زن و بچه هم داشته 
من حاجی نیستم هیچی نیستم زن و بچه هم ندارم 
من بمیرم فقط یه جا خالی میشه یه بیکار بیاد سر کار 
یعنی نفع هم داره مردنم 
من زنده بمونم جز مایه خنده و شوخی پسرها چی ام؟ جز اینکه پسره امروز میگه میخوام ازدواج کنم و من ته دلم میگم خوشششششششششش به حالت که می تونی تصمیم بگیری 
نه مثل من که امشب رفتم دم طلافروشی ها انگشت
خواص انگشتر مردانه عقیق
انگشتر تنها وسیله‌ای برای زینت بخشیدن به خودمان نیست بلکه دست نمودن انگشتر مردانه عقیق، خواص درمانی و ماورالطبیعه‌ای دارد که هر کسی با دانستن این خواص ترقیب می‌شود حداقل یک انگشتر در دست کند.
 
انگشتر مردانه عقیق در فرهنگ ما و بخصوص انگشترهایی که پیشینه مذهبی دارند جایگاه ویژه‌ای دارد و احدایث در مورد خواص سنگ و انگشتر مردانه عقیق و فیروزه بسیار زیاد است تا آنجا که اگر بخواهیم تمام احادیثی که رابطه با انگشتر به
 
انگشتر
نقره مردانه سیاه شده را چگونه تمیز کنیم؟
نقره یک ف حساسی که
گاهی اوقات نیاز به تمیز شدن دارد.بسیاری از مردم بعد از خرید انگشتر نقره مردانه
اطلاع کافی از چگونگی تمیز کردن  انگشتر
خود ندارند.لذا بعد از خرید انگشتر نقره مردانه شما باید نکاتی را که در این مطلب
قرار داده ایم را به خوبی فرا بگیرید.
 



 
ادامه مطلب
 
خواص فیروزه
                         
نام فیروزه با نام نیشابور همراه است . هرچند فیروزه در غیر از ایران در بعضی از مکان های دنیا هم چون مصر ، آمریکا و چین نیز یافت می شود، اما به شهادت گوهر شناسان،انگشتر فیروزه نیشابور بر روی زمین مقام اول را دارد و هموراه زینت بخش گنجینه های گران بهای ثروت مندان جهان و خزاین ممالک بوده و توجه جهانیان را به خود جلب کرده استجواهرات و سنگ های قیمت
 
خواص انگشتر
مردانه زمرد
واژه انگشتر
مردانه زمرد به معنای سبز بوده . انگشتر مردانه زمرد طبعی سرد وخشک دارد رنگ این کانی
در مقابل نور هیچ تغییری نمی کند و رنگی نسبتا ثابت دارد رنگ سبز انگشتر مردانه زمرد
غالبا در همه نقاط آن یکسان نبوده و به صورت نوارها و لکه های تیره و روشن دیده میشود
.
 
مرغوب ترین
زمرد ها ، بلورهایی با رنگ سبز سیر هستند که حتی در صورت دارا بودن ناخالصی فراوان
،باز هم از بلورهای زمرد پاک و شفاف اما با رنگ روشن گرانبها ترند برا
 
اطلاعات کلی درباره سنگ زمرد و انگشتر مردانه زمرد
نام سنگ: زمرد معروفیت: طلسم خوشبختی رنگ سنگ: سبز و یا سبز سیر مكان سنگ: كلمبیا، برزیل، پاكستان، هندوستان و آفریقای جنوبی نوع تركیب سنگ: كروم، كانی‌های مهمان. مایعات دارای حباب و گاز می‌باشد. مقاومت سنگ: در برابر فشارهای خارجی مقاومت چندانی ندارند. فروش سنگ: اصل این سنگ گران است، تكه‌های سنگ به صورت صیقلی كوچك و نتراشیده و به صورت زنجیر یافت می‌شود. بازتاب سنگ: اصل سنگ زمرد دارای ا
نکاتی
مهم برای خرید انگشتر مردانه
در بازار
انگشترهای مردانه مختلفی وجود دارد، انگشترهای رنگارنگی که خیلی از آنها نگین سنگ واقعی
نیستند و فقط از نظر ظاهری زیبایی دارند. علاوه بر تفاوت بین ظاهر این نوع انگشترها
بین سنگ های طبیعی تفاوت هایی وجود دارد. برای خرید انگشتر مردانه مناسب چه از نظر
علمی چه از نظر درمانی و چه از لحاظ مذهبی باید به برخی نکات توجه کرد. اگر قصد خرید
انگشتر مردانه را دارید این مقاله را بخوانید.
ادامه مطلب
روش تشخیص
انگشتر عقیق اصل از تقلبی
یکی از
دغدغه هایی که بیشتر مردم با آن مواجه هستند این است که چگونه انگشتر عقیق اصل را
از تقلبی تشخیص دهند.می گویند ساده‌ترین روش برای حل یک مسئله مراجعه به متخصصین آن
حوزه است و تشخیص انگشترعقیق اصل از تقبلی نیز از این قاعده مستثنا نیست، اما همیشه
که متخصص سنگ‌شناسی در دسترس ما نیست یا اگر باشند که برای خرید انگشترعقیق اصل و سایر
زیورآلات با ما به خرید نمی آیند! در ادامه این مطلب روشهایی که می شود عقیق اصل
نکاتی برای خرید انگشتر مردانه
استفاده از جواهرات و زیورآلات به ویژه خرید انگشتر مردانه
از گذشته‌های دور موردتوجه تمامی افراد بوده است. در گذشته مردم به جای مبادله کالا با کالا در قبال خرید مایحتاج روزمره‌شان می‌توانستند به یکدیگر طلا و نقره بپردازند تا آنکه اشراف به این فکر افتادند که از این فات، زیورآلاتی بسازند تا با استفاده از آن کمی از دیگران متمایز و بالاتر دیده شوند.
 
امروزه سبک‌های متنوعی در دنیای مد وارد گردیده و هر فرد در هر
جنس
انگشتر حضرت زهرا (س)
یکی
از ابزارهای زینتی برای ن و مردان از قدیم الایام انگشتر بوده و هست. امّا آنچنان
که از روایات دینی و از سیره پیامبر(ص) و ائمه طاهرین برمی آید جنبه تزئینی انگشتر
در فرهنگ دینی به عنوان هدف اوّل و آخر نیست بلکه استفاده از انگشتر جنبه متذکّر بودن
به اسماء الهی داشته و به نوعی پناهندگی به اسماء حضرت حق از مکائد شیطانی و غفلتها
است.
علاوه
بر این نقش انگشتر، خود علامت و نشان دهنده ویژگی هایی در مورد اولیاء خدا است. به
همی
از
سنگ یاقوت چه می دانید؟
 
انگشتر
یاقوت مردانه  یکی از سنگ‌های قیمتی دنیا است.
از افراد مشهور گرفته تا افراد عادی، همه به ارزش این سنگ گران‌بها واقف بوده و آن
را نشانه‌ای از تجمل و اشرافیت می‌دانند. در میان تمامی یاقوت‌های کبود، یاقوت کبود
آبی به‌عنوان یکی از پرکاربردترین سنگ‌ها شناخته می‌شود. یاقوت کبود آبی به‌عنوان یکی
از تأثیرگذارترین سنگ‌ها در زندگی افراد یاد می‌شود. بسیاری از افراد آن را در
انگشتر یاقوت مردانه نیز استفاده می ک
786
روایات خواص عقیق

روایات عقیق  برگرفته از کتاب حلیة المتقین از علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی
1.امام صادق (علیه السلام) فرمودند: دوست دارم هر مومنی پنج انگشتر در دست کند، عقیق بابت دفع فقر، فیروزه بابت گشایش کار، یاقوت بابت دفع پریشانی، حدید بابت غلبه بر دشمنان، درنجف بابت آسان شدن امور
2.منقول است که حضرت امیر المؤمنین (ع) چهار انگشتر در دست می کردند، انگشتر یاقوت برای شرافت و زینتش، فیروزه برای نصرت و یاریش، حدید صینی برای قوتش و عق
786
روایات خواص عقیق

روایات عقیق  برگرفته از کتاب حلیة المتقین از علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی
1.امام صادق (علیه السلام) فرمودند: دوست دارم هر مومنی پنج انگشتر در دست کند، عقیق بابت دفع فقر، فیروزه بابت گشایش کار، یاقوت بابت دفع پریشانی، حدید بابت غلبه بر دشمنان، درنجف بابت آسان شدن امور
2.منقول است که حضرت امیر المؤمنین (ع) چهار انگشتر در دست می کردند، انگشتر یاقوت برای شرافت و زینتش، فیروزه برای نصرت و یاریش، حدید صینی برای قوتش و عق
سلام.یکم طول میکشه به اینجا عادت کنم و جاهای مختلفشو بفهمم کجاست. با این حال شروع میکنیم.خیلی حرفا دارم از جمعه. از هرچیزی که روال دعواهای روزانه ی خونه رو تغییر میده متنفرم! میخاد عروسی باشه یا شهربازی یا هر کوفت و درد دیگه ای. جمعه رفتیم عروسی و چون راهش دور بود نیاز به ماشین داشت و بابام سر لج افتاده بود ماشین نمیگیره. جلوی پسرداییم مامان و بابام داشتند دعوا میکردند خخخ.  بیخیال عروسی که غرامو تو وبلاگ قبلی زدم ولی اینو بگم که آخر سر زفه ر
'Cause when you're fifteen and somebody tells you they love you
You're ing to believe them
And when you're fifteen feeling like there's nothing to figure out
Well, count to ten, take it in
This is life before you know who you're ing to be
Fifteen*
Taylor Swift
+ خب، آهنگ کمی تا حدی دارک و غم‌انگیزه، اما به مناسبت می‌خورد. =)
+ لازمه بگم تولدم مبارک؟
+ امروز با اختلاف بهترین تولد زندگی‌م بود. درسته که خیلیا یادشون نبود تولدمه. همونایی که من هر سال یادم بود و با عشق بهشون تبریک می‌گفتم، اما عیبی نداره. عوضش می‌دونم همون چند تا تبریکی که گرفتم واقعی و از ته
عصر ساعت 7 با دینا رفتیم پارک ک شیوا هم بیاد و پیاده روی کنیم:) بعد شیوا گف من دوچرخه میارم شما هم بیارید، میخواسیم بریم دوچرخه رو از پارکینگ برداریم نگو کلید ها دست بابامه و در انباری هم قفل:/ دیگه تو جا کلیدی گشتم و یه سری کلید بردم پایین و یکیش ب قفل خورد و خلاصه دوچرخه رو برداشتیم و رفتیم:)) دیگه وقتی رسیدیم منم یه دوچرخه کرایه کردم همونجا و رفتیم چند دور زدیم چون نور و اینا هم خوب بود عکس هم گرفتیم:))     (عکس ها در ادامه مطلب گذاشته میشه و رمز ب
یکشنبه ساعت دو بعد از ظهر چهار سال زندگی و خاطره بعلاوه یه تیکه از قلبم رو جا گذاشتمجا گذاشتم و برگشتم به همون نقطه ای که تو هیجده سالگی داشتم.حالا من همون دختر پیش دانشگاهیم که داداشش بهش گف اگر دانشگاه قبول نشی سرنوشتت اینه که تهش شوهر کنی!این بار سختتر.خیلی سختتر.من دیگه نه هیجده سالمه و نه اونقدر بی تجربه ام.
مهم ترین نکاتی که در خرید حلقه ازدواج و رینگ نامزدی باید بدانیم!
یکی
از کهن ترین رسوم مشترک زوج ها در بین جوامع استفاده از حلقه ازدواج می
باشد که علاوه بر مشخص کردن تعهد و وضعیت تاهل، نشانه و نمادیست مبنی بر
همراه هم بودن و به یاد هم بودن در هر زمان و هر مکان. تقریبا در همه فرهنگ
های مدرن، زوج های جوان، پیش از ازدواج، یا پس از مراسم نامزدی و یا بعد
از ازدواج از حلقه ازدواج به عنوان نماد مشترک عشق استفاده می کنند. 

 
در اینجا بر آنیم که به مهم ت
با سلام!
دوستان یکی با پست های که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جای اینکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پایین ) خب! شاید از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا میخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ایراد داره ، بیا بگو اصلاحش کنم. چرا دزدکی مخالف رو میزنی و در میری؟
اگه من حرفی زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
همونطور که توی پینوشت پست قبلی اشاره کرده بودم، سعی کردم "درباره ی من" بنویسم. اما "درباره ی من"ام نیومد!! چه کار سختیه! باز بلاگفا یه فرم پیش فرض برای پروفایل داشت! اینجوری هر کاری کردم نتونستم چیزی بنویسم! نمیدونم چرا! من انشام بد نیست:) ولی انگار اینکه چه چیزایی رو مینویسی و چه چیزایی رو نمینویسی یکم ضایع است! حالا اگر فرم پیش فرض یا سوال داشت به چیزی! هوم؟ نمیدونم شایدم من بیخودی حساسیت نشون دادم.
خلاصه گذاشتم همون اولین جمله ای که اونجا نوشت
میخوام از آدمایی بگم که میان تو زندگیمون ، ماهی میشن و میشینن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه میشن که نورش تو همون حوض، دل میبره.همین باعث میشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما میشن، یه نیروی منفی ایجاد میشه که انگار میخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر میبنده به قتل هرچی دوس داشتنه!!این احساس از کجا سرچشمه میگیره رو نمیدونم.اما اینو میدونم، دوس داشتن لیاقت میخواد، تا اونجایی که اگر ثابت بش
سایز
انگشتر را چگونه بفهمیم؟
حتما
براتون پیش آمده که قصد خرید اینترنتی انگشتری رو داشتین و در مورد سایز انگشتتون اطلاعاتی
نداشتید.راه های زیادی برای اندازه گیری سایز انگشت وجود دارد.چالکو آسانترین راه را
به شما پیشنهاد می دهد.
 
ادامه مطلب
بعضی وقتا که گذر زمان یه موضوعی رو برام قابل تحمل میکنه، با خودم میگم واقعا عکس العمل لازم برای اون موضوع، باید به نسبت همون حس اولیه باشه یا به نسبت حسی که الان تعدیل شده‌. بعضی چیزا باید همونقدر تازه بمونن.  باید همیشه همونقدر وحشتناک جلوه کنن. نباید خشمت در موردشون کم بشه.  
اگه فراموش کنی که اون لحظه چه خشم فراگیری داشتی، دیگه حق مطلب ادا نمیشه.  من الان همون خشم فراگیرم. یا شاید یه تامل عمیق، یا شاید یه تردید عجیب.
من الان همون بغض گره خ
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اینکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اینکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی این که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
الان دقیقا یه ساعته که میخوام بخوابم،همون کاری گه بزرگترا میگن بکن خوابت میبره،همه برقارو خاموش کردم،چشامو بستم،ولی تو اون چشمای بستم تو رو دیدم،با اون لباس سفید مزخرفت،میومدی باهام حرف میزدی،دقیقا تو همون باغ که همیشه بهت میگفتم،مثه توو قصه ها بود،مثه افسانه ها،کاش هیچوقت چشامو باز نمیکردم،ولی داشتم زجر میکشیدم،هیچوقت نتونستم بخوابم.مامان اون قرصا که دکتر جدیده داده رو بیار. |اطاق خودکشی|
نیم ساعتی میشه که رسیدم خونه. داشتم آماده میشدم که پیش بابا بخوابم تا اینکه زن بابا بالاخره اومد و منم بابا رو بوسیدم و زود اومدم خونه.
اگه از حال بابا بپرسین میگم بهترن. بهتر یعنی اینکه بدتر نشدن و تو همون وضعیتشون استیبل شدن. بدتر از اغما یعنی مرگ. پس بابا بدتر نشدن و و بدتر نشدنشون یعنی اینکه بهترن. این نگاه من به حال باباس. پس الحمدلله.
امشب عقد محمد و عطیه بود و قسمت نشد که من اونجا باشم. تقدیر این بود که اون لحظات بالاسر بابا باشم و به بابای
نمیخواستم دست بدم. چون نمیخواستم این آخرین دست دادن باشه. چون میترسیدم. چون میخواستم مثل همیشه پیاده شم‌.
نشستم روی تخت. همون تختی که قلمرو پادشاهی من بود. اما حالا شبیه هیچی نیست جز یه تیکه آهن وسط بیابون. همون قدر بی معنی. بی‌حس نشستم روش. نه در واقع نمیتونم بشینم. دراز کشیدم و زل زدم به دیوار. فکر ها هجوم میارن به سمتم. تنم می‌لرزه. سرم منفجر میشه. دارم به نامه‌ی بعدی فکر میکنم. نمیتونه نامه ای وجود نداشته باشه.
پا میشم وضو میگیرم. حافظ
آقا یک اینکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اینکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهای بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اینقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
این متن رو ۶ ماه پیش، برای تبریک تولد بیست‌سالگیِ "ی" نوشتم، که خوندنش تو آخرین روزهای بیست‌سالگی‌ام، خالی از لطف نیست:)
 بیست‌سالگی همون شربت خاکشیرِ خنک و پر از تکه‌های یخ کوچولوییه که ظهر تابستون، خسته و کلافه از بیرون میای و چشماتو می‌بندی و یه سره میخوری‌اش. همونی که وقتی دستت میخوره به قطره‌های ریز سرد آب روی لیوانش، حالت جا میاد. بیست‌سالگی همون شربته است؛ همون‌قدر گوارا، همون‌قدر به اندازه و کافی و همون‌قدر کوتاه و گذرا حتی. ب
خیلی ذوق نکنین رفقا و فرزندانم،
کسانی که خیلی پیر درون فعالی دارن،
معمولا فقط همین یه مورد خوب بلدن، یعنی خوب تصمیم بگیرن، خوب برنامه ریزی کنن، و .
بلد نیستن که دل کسی رو به دست بیارن، بلد نیستن صبور باشن (قبلنم توضیح دادم)، بلد نیستن خوب و دلنشین و صبورانه رفتار کنن.
شماها همتون، اعم از دختر و پسر، بابا لنگ درازو دیدین.
دیدین اون جرویس خیلی صبور و قابل اعتماده؟ خیلی صبوره و باهوش.
این قسمت صبر و حوصله رو کسانی که پیر درون دارن، فاقدش هستن.
فکر
دیر به دیر که مینویسم اینگاری غریبه میشم با اینجا،یه اتفاقایی داره میوفته که خودمم نمیدونم مدیریتش دست کیه!و خب مثل همیشه قلبم اون استرس همیشگی رو داره ترسی که از عقلم سرچشمه میگیره.کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"رو همون 20 م ماه تمومش کردم و خیلی خوب بود و روم کلی اثر گذاشت.
مفتونش شدم.
احتمالا دوشنبه اقدام کنم برای خریدن چند تا جلد دیگه از پائولو.
به تازگی با کسی اشنا شدم که راجبش حس گنگی دارم،اینبار نمیخوام بازم محدود کنم خودم رو و بگذ
دو هفته ای میشه که تو خونه جدید مستقر شدیم. همون تیپ خونه ای که همیشه تو رویاهام مصور میشد همون محله ای که واقعا دوست داشتم اونجا زندگی کنم. یادمه نامزد که بودیم همسرم با پدرش برای شراکت صحبت میکردن که طبقه دوم خونشون رو بسازن برای ما. دقیقا تو همین محله ای که الان ساکن ایم و منم که همیشه تصویر سازیم قوی هست فکر میکردم چطوری صبحا تو بالکن خونه با سر و صدا ورزش کنم که طبقه پایینی ها اذیت نشن؟ جمعه که تو بالکن صبحانه میخوردیم همسری کش های ورزش رو
دیروز چهارمین سالگرد برجام بود ولی متاسفانه از دستم در رفت این مناسبت و الان متوجه شدم و نشد یه مقدار قشنگ دلمو با شیخ پرزیدنت صاف کنم.
البته یکی از دلایل اینکه من فراموش کردم این بود که این آفتاب تابان که قرار بود دنیارو عاشق کار کردن با ما کنه نهایتا همون دنیارو کرد تو پاچه ما و نتیجتا این وضع که می بینید!
حتی همون شناسنامه دارهای روشن فکری که زبان دنیا رو بلد هستن هم رویی برای تعریف از برجام ندارن بس که این بچه قند و عنــسله!
بنازم به تدبیر
واقعا عجیبه! مرموزه چطور میشه که یک قوه در بازه زمانی مشخص در قبل و بعد اوجش دو دیدگاه متفاوت دو تصویر دو حس مختلف رو از یک فرد یا چیزی به انسان منتقل کنه، که دقیقا 180 درجه باهم فرق دارن اون لحظه چی میشه اون محدوده خیلی عجیبه.! و انسان این طور به دردسر بیفته که چرا عصبانی شدم چرا احساساتی شدم چرا. 
 قوه هایی که در قدرت انتخابت تاثیر میذاره 
واقعا عجیبه چشم همون چشم دانسته ها همون دانسته ها شناخت همون شناخت قبلی آدم همون آدم قبلی پس چرا؟ چی عوض
به صحنه های آخر فیلم آخرین مسئله دقت کردید؟همون صحنه هایی که خانواده ی هلمز بعد از مدت ها دور هم جمع می شن.مادر،پدر،مایکرافت،شرلوک و یوروس.همون صحنه ای که مادر دست پسرش(مایکرافت)رو می گیره و بهش لبخند می زنه.همون صحنه ای که همه خوشحال اند.یوروس می خنده.حتی دوستی شرلوک و جان هم عمیق تر شده.رزی کوچولو بزرگ تر شده.شرلوک رزی رو به آغوش پدرش می سپره.لستراد آشفته(ولی اگه دقت کنید خوشحال. :) )از اتاق بیرون می ره.مالی با خوشحالی وارد اتاق می شه.
و مری
با یکی از فارغ‌التحصیلان تازه کنکور داده که قبلا توی اتوبوس هم‌مسیر بودیم صحبت می‌کردم. حرف زیاد زدیم، از همون بحث‌ـهای سابق منطقی، دینی، عقیدتی و بولشت! راستش عقایدش واسه‌ی من جالب نیست! دوست ندارم بهشون فکر کنم. دوست ندارم وقتی خدا رو انکار میکنه تاییدش کنم یا وقتی به مقدسات دینی توهین میکنه بهش نگم "خفه شو".
دیروز به یکی از بلاگرها هم گفتم "فقط آتئیست نشو!". نمیدونم! شاید فکر میکنم باید یه خدایی باشه که وقتی رسیدی به pitch black بری تکیه بدی به
آخر همه‌ی حرفا این‌طوری می‌شم که می‌گم یه روز برمی‌گردم و لیسانس ادبیات می‌گیرم اما حالا برای کسی که دنبال یه چیز تازه و وسیعه این انتخاب عاقلانه است؟
انتخاب بر چه اساسی؟تکانشی؟احساسی؟ حتی وابسته؟
به چه امیدی واد دانشکده‌ بشم درحالی‌که حتی مطمئن نیستم آدمایی که الآن می‌خوام به خاطرشون تصمیم بگیرم چقدر قراره بمونن و کجای زندگی من باشن و چه میزان از اون رو اشغال کنن
و آیا این همون چیزیه می‌خوام؟این همون چیزیه که من سال‌ها است وقتی چش
خدایا خودت میدونی چی میخوام.
نمیام هِی الکی همشو برات بازنویسی کنم.بیکار هم نیستم.خودت میدونی این روزها چقدر گرفتارم.حتی یه مدته فرصت نکردم به آرزوهام فکر کنم.
آرزوهام تغییری نکرده ، همون قبلیان.همونا که هیچ وقت نشد.همونا که داره از یادم میره.
خدایا ، بعضی وقتا حس می کنم میتونی ولی کاری نمی کنی.ببخش رُک حرف میزنم.من اصولا آدم رُکی نیستم.اما امشب فرق میکنه.امشب شب آرزوهاست ، پس لطفا لَج نکن باهام.انصاف نیست.
سال ۹۸ نزدیکه.همون دم تحویل
به قول اون داستان
که خدا همون خدایی هست که شما رو از دست فرعون نجات داد !
براتون دریا شکافت
از بند ازار و اذیت نجات داد
گرسنه تون شد یه نعمت
گرمتون شد یه نعمت
به خدا قسم همون خدایی که تا این جا اورده میتونه بقیه شو هم ببره
برای شما مهیا کنه
تمام اینها را به پای اتفاقی بودن ننویسیم
خدا رو باید عین یه بچه ای که قلبش از هر ناخالصی پاکه بهش اعتماد کرد
امیدوارم همه مون یه روز این کار رو کنیم گرچه یک ترسی هست
که میگیم شاید نگرفت

+ داشتم برای خودم م
بابام رفته یه پسری رو برای من خواستگاری کرده
جمله بالا رو باور کنید.بابام و دوستش وقتی هردو بهم درمورد این پسره که پزشکم هست حرف زدن گفتم چرا پسر بیچاره رو میخواین بذارید توی معذوریت و هرچی سعی کردن به من بقبولونن که واقعا خونواده پسر خواستگاری کردن نمیتونم قبول کنم.پسره همسن من و پسر همکلاسی دبیرستان بابامه.توی ازمون دستیاری امسال رشته وشهری که میخواسته نیورده و حالا میخواد درس بخونه دوباره و یه جای سبک کار کنه.بابام و واسطه این وسط م
میگه : مامان دلم برات تنگ میشه
میگم منم دلم برات تنگ میشه عزیزم
میخنده و با شیطنت میگه پس نرووووو
راحت ترین و بهترین راه حل
نان برداشتم و داشتم پنیر میذاشتم ک دید با همون ناراحتی توی صداش از رفتنم و همون چند قطره اشکی ک هنوز خشک نشده بود گفت: مامان شما برو اونجا ساندویچ بخرید بخورید تا گرسنه نمونیداااا (دقیقا افعال را جمع ب کار میبرد )
چند روزیه روی بازوش ی دونه کوچولو زده؛ با خوشحالی فراوان ب همه میگه جووووش زدممممم دارم بزرگگگگ میشمممم. چند ر
 هر کی دیگه ای بود اینطوری ریکشن
نشون نمیداد یادمه همون ادم کاری کرد که خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه
خودش نتونستم رفتار کنم یادمه وقتی عذر خواهی کرد ازم بابت هر چیزی که سرم
اورده بود وقتی منتظر کلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی که هنوز
نبخشیدم همون ادمه ادم کینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر
دیگه هم میگفت هر اتفاقی که بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم
گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون فرد وقتی ازم معذرت خواهی کرد د
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
اول بگم جاتون خالی هم اکنون(7:30 دقیقه) داره بارون میاد ولی شدت بارش دیشب رو نداره. خدارو شکر دیشب با وجود سر و صدای بارندگی خواب آرامی داشتم.دیروز عصر دوبار روی همرفته 2 ساعت پیاده روی کردم در بازگشت که داستانش مفصله برای درست کردن رب 15 کیلو  گوجه فرنگی خریدم .به خونه که رسیدم با همون لباس یکراست رفتم حموم خودم و لباس هامو شستم سرحال نشستیم و گفتیم تا آرام آرام برادر مرگ یا همون جناب خواب از راه رسید بهش خوش آمد گفتیم مثل همه ی جونورا لالاگاه یا
فکر کنید که دارید به یه جعبه کوچولو جم و جور نگاه میکنید و تصور تون از داخل جعبه یه انگشتر یا یه حلقه دخترونه یا گوشواره یا هرچیز دیگه ای در این زمینه هاست!
بعد یهو بازش کنید ببینید که ؛
اون داخل یه USB  داشته انتظار شمارو میکشیده D:
[درحالی که متوجه شده ست که میشود هنوز با چیز های کوچک خوشحال شد لبخند میزند وزمزمه میکند ممنون دوستم]
:)
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهایی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
مدتها بود که دلم میخواست برم کلاس یوگا اما به دلیل تنبلی نمیرفتم.تا این که امروز به این آرزوی خود جامه عمل پوشانده و رفتم به یه سالن یوگای خوب و تر و تمیز نزدیک خونه مون.در همین راستا دیروز رفتم از یه سالن یوگای خیلی اسم و رسم دار تو مرکز شهر یه دست لباس یوگا(یه تیشرت و شلوار نخی سفید)خریدم به قیمت۱۲۰تومن و یه جفت جوراب یوگا به قیمت۳۰تومن.چون دلم میخواست اولین جلسه یوگا رو با لباس مخصوص و راحت شروع کنم.یه کم زودتر از ساعت شروع رفتم که کارای ثبت
ادم باید یک بار هم که شده اونی که رفته و گند زده به زندگیش را دوباره ببیند !مهم نیست کجا باشد و چطوری اما بهترست در یک قرار باشددرست وسط یک کافی شاپ نه گوشه باشید نه دور از دیدهمونجایی که هیچکس نمی نشیندو همیشه صندلیهایش خالیه خالی ست!خلاصه اش کنم باید حرف بزنی گریه کنی ضجه بزنی فحش بدی داد بزنی !اما بلاخره یک بار هم که شده باید حرفهایت را بزنی همون حرفایی که هیچ وقت نگفتی و کینه شد لامصب همون حرفهایی که هر شب اشک شد و ریخت و مُردآری باید حرف بزن
الان 12 روزه که کنکور دادمه . ولی همچنان استرسش باهامه . همش فکر میکنم هنوز کنکور دارم ! بعد ظهری که از کنکور برگشتم خواستم یکم بخوابم , به بیتا میخواستم بگم ربع ساعت دیگه منو بیدار کن قبلا که استرس نرسیدن به ازمونا رو داشتم همیشه تو حموم کردنام به خودم میگفتم بهاااااره ی حموم رو خیلی لفتش میدی . بعد دیروز که رفته بودم حموم ی لحظه همون استرسه برگشت و متوجه شدم 10 روزه کنکور رو دادمه  پ.ن: یعنی اینقددددر ذهنم خسته است ولی اینکه میدونم امسال هم
خب، بالاخره امروز نتایج کنکور اومد.
تابستان پارسال خیلی به کنکور فکر میکردم، به حدی که میرفتم تو نرم افزار گزینه دو و آخرین قبولی ها و تراز ها و درصدها رو آنالیز میکردم.
همون تابستون خیلی طوفانی شروع کردم و با برنامه راه اوفتادم سمت هدفم، ولی نمیدونم چرا وسطای راه زدم جاده خاکی و از هدفم دور شدم.
همه میگفتند: "تو که اینقدر خوب شروع کردی بخون بزار بری یک دانشگاه خوب."
ولی نمیدونم چرا کاملا بی انگیزه شده بودم.
رسید روز کنکور، با خودم میگفتم که ای
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون میخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون میخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
دانلود ریمیکس جدید ایرانی
ریمیکس Remix چیست ؟
رمیکس میشه اینطور گفت بازسازی دوباره یه قطعه به شکل های گوناگون حالا میتونه مثلا سبک ترنس باشه توسبک هاوس رمیکسش کرد و سبک های دیگه هم همینطور
دانلود ریمیکس جدید ایرانی
کاور هم میشه همون کار رو به همون شکلی که هست ساختو این دو مورد یه نکاتی داره باید رعایت باشه افرادی هستن اینجا که رمیکس خوبی انجام میدن بهتر میدونن
دانلود ریمیکس جدید ایرانی
همانطور که گفته شد ، در کلاس B شخص دی جی آهنگ های مطرح روز
مردی مسن با پیراهن سفید و ریش‌های زده شده و موهایی که اکثراً سفید بودند، کنارم نشست. رومه‌ای را در دست چپش که انگشتر عقیقی هم داشت گرفته بود. تلفنش زنگ خورد و با معذرت خواهی از من گوشی را جواب داد! نفهمیدم که معذرت خواهی‌اش برایِ چی بود چون ما وسط هیچ بحثی نبودیم. و حتی یه کلمه‌هم باهم حرف نزده بودیم! با این حال گفتم: خواهش می‌کنم. کسی که پشت تلفن بود داشت یک ریز حرف می‌زد. اینو از سکوت‌هایِ طولانیِ این ور خط فهمیدم. مرد مسن داشت توضیح می‌
زانوهام سست شد. نشستم روی زمین و با چشمای گریون گفتم می‌شه حرف بزنی؟ می‌شه فقط شنونده نباشی؟ من نیاز دارم بدونم که الان باید چیکار کنم! نیاز دارم بدونم چی درسته.» و خب طبیعی بود که بازم من باشم و در و دیوار خونه و یه سکوت گُنده. اشکام رو پاک کردم و خرده های دلم رو از زمین جمع کردم و گذاشتمشون همون جای مخفیِ همیشگی. همون جایی که قفلش رو فقط پیش اون باز می‌کنم.فرداش روز عجیبی بود. رفته بودم از مربی سوال بپرسم که کدوم تمرین ها باعث می‌شه فکر آدم ا
نیم ست نقره نه از محصولات پرطرفدار بانوان است. خانم های عزیز می توانند برای انواع میهمانی های مجلسی و خصوصی خود از زیورآلات نقره مانند نیم ست نقره سیاه قلم مدل کرواتی بهره ببرند. رنگ نقره ایی قابل ست شدن با انواع رنگ هاست بر این اساس نیم ست نقره دخترانه را می توانید با لباس های مختلف خود هماهنگ کنید. با توجه به قیمت طلا , قیمت نیم ست نقره ارزان است و شما می توانید با تهیه چند ست و نیم ست نقره در ظاهر خود تنوع خوبی ایجاد کنید. خرید نیم ست نقره ا
ست دستبند ذاریات مدل جانا کد 9 قیمت محصول : 25000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   مشخصات، قیمت و خرید ست دستبند ذاریات مدل جانا کد 9 | دیجی . رتبه: ۴ - ‏۱۰ نقدخرید اینترنتی ست دستبند ذاریات مدل جانا کد 9 و قیمت انواع دستبند نه متفرقه از فروشگاه آنلاین دیجی‌کالا. جدیدترین مدل‌های دستبند نه متفرقه با بهترین .تصاویر بیشتر برای ست دستبند ذاریات مدل جا
ماشین گشت جلوی ما بود. وسط خیابان ایستاده بود و راه نمی رفت. دلیلش هم مشخص نبود. حتما دختر نیمه عریانی را یافته بود اما . اما در کمال ناباوری دیدم که مرد درازی ترازوی کوچکی در دست، در ماشین نشست رفت! رفت و پیرزن گوژپشت بدون آن که کلامی بگوید غصب ترازویش را پذیرفت! هیچ کس هم هیچ نگفت! هیچ کس هم هیچ نکرد! هیچ کس هم غیرت به خرج نداد! حتی تاج سر. حتی میچکا. حتی هیچ کس. تاج سر راست می گوید. براستی سگ شاه شرف داشت بر این مومن نماهای یزید صفت. این ها که انگش
نیم ست نقره نه طرح لوح برای رده سنی خاصی در نظر گرفته نشده . خانم های شیک پوش می توانند از نیم ست نقره سیاه قلم مدل لوح بر اساس سلیقه خود بهره ببرند. ظاهر نیم ست نقره ظریف است و بر این اساس بیشتر مورد توجه بانوان ایرانی قرار دارد. خرید نیم ست نقره اصل به شما امکان می دهد تا از کیفیت آن اطمینان خاطر داشته یاشید. اگر بدنبال نیم ست نقره دخترانه هستید ما زیورالات نقره سیاه قلم اصفهان با طرح های متنوع را به شما پیشنهاد می کنیم. رنگ نقره ایی قابل ست
+ یه روزایی بود که یه جعبه مدادرنگی 24 رنگ داشتم با یه دفترچه کوچیک سیمی، از سرکار میومدم با همه خستگیم ولی کلی ذوق و عشق میشستم یه شخصیت کارتونی رو میکشیدم و رنگش میکردم. واقعا بهم خوش میگذشت. بعدشم کلی ازش عکس میگرفتم و خوشحال بودم. 
+ حالا همون آدمم با این تفاوت که شاید بیشتر از 200 تا مداد رنگی و چندین و چند مدل مختلف ابزار نقاشی دارم، اما حتا هر شب مداد معمولیمم دستم نمیگیرم که چند تا خط ساده بکشم که برای بهتر شدن تلاش کنم. 
+ این وسط نمیدونم چه
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
نیم ست نقره نه از محصولات پرطرفدار بانوان است. خانم های عزیز می توانند برای انواع میهمانی های مجلسی و خصوصی خود از زیورآلات نقره مانند نیم ست نقره سیاه قلم مدل کرواتی بهره ببرند. رنگ نقره ایی قابل ست شدن با انواع رنگ هاست بر این اساس نیم ست نقره دخترانه را می توانید با لباس های مختلف خود هماهنگ کنید. با توجه به قیمت طلا , قیمت نیم ست نقره ارزان است و شما می توانید با تهیه چند ست و نیم ست نقره در ظاهر خود تنوع خوبی ایجاد کنید. خرید نیم ست نقره ا
نیم ست نقره اصفهان طرح رستا برای دختر خانم های شیک پوش و خاص معرفی شده. ظاهر زیبای نیم ست نقره سیاه قلم مدل رستاک به شما امکان می دهد آن را با لباس های اسپرت ست کنید. استفاده از این نیم ست نقره جدید دخترانه در میهمان ها  ظاهری متفاوت به شما می دهد. پیشنهاد می گردد زیورآلات نقره با لباس های طرح ساده بیشتر استفاده شود تا خود را نمایان کرده و تضاد رنگ ها جلوه بهتری به آن دهد. اگر بتوان نیم ست نقره خاصی را بدرستی با لباس خود ست کنید زیبایی دوچندانی ب
چندتا کوچه پایین تر از کوچه ما یه آقایی خواب میبینه پسرش تو تصادف مرده. از خواب بیدار میشه احساس بدی داره اما چیز دقیقی از اون خوابه یادش نمیاد هر چی فکر میکنه این خوابه چی بوده انقدر پریشونش کرده یادش به نتیجه نمیرسه. میره اداره میبینه رفیقاش درباره تصادف حرف میزنن متوجه میشه خوابه درباره پسرش بوده و باقی جریانات به زنش تو خونه زنگ میزنه و میگه اگه میلاد (پسرشون که 20 سال داشت) خواست بیرون بره اجازه نده. زنه میگه چرا؟ مرده هم میگه خواب بد دیدم
دیشب رفتیم Once Upon a Time in Hollywood رو دیدیم توی سینما.
 
حقیقتش، فیلم کایند آو تاریخی، بامزه، طنز، و گاهی هم خشن و ترسناک بود.
درباره زندگی یه هنرپیشه هالیووده که خیلی ضعیف و ترسو هست، الکاهالیک هست،
در عوض یه دستیار مانند داره (برد پیت)، که خیلی قوی، آروم، ، دوست داشتنی، و پسر بسازی هست.
شخصیت این پسر دستیاره، همین کلیف بوث، مثل شخصیت الکس یولیش خواننده المانیه.
همون که صدای کلفت داره.
مرموز، باشخصیت، آروم، ناز، ،
بودن پسرها به تیپ و ق
نیم ست نقره اصفهان طرح رستا برای دختر خانم های شیک پوش و خاص معرفی شده. ظاهر زیبای نیم ست نقره سیاه قلم مدل رستاک به شما امکان می دهد آن را با لباس های اسپرت ست کنید. استفاده از این نیم ست نقره جدید دخترانه در میهمان ها  ظاهری متفاوت به شما می دهد. پیشنهاد می گردد زیورآلات نقره با لباس های طرح ساده بیشتر استفاده شود تا خود را نمایان کرده و تضاد رنگ ها جلوه بهتری به آن دهد. اگر بتوان نیم ست نقره خاصی را بدرستی با لباس خود ست کنید زیبایی دوچندانی
یه چیزی
این دنیا به طرز عجیبی همه چیزش به هم مربوطه!و هیچی ناآشنا یا غریب نیسهمه چی آشناسچرا به همه چی احساس نزدیکی میکنم و همه رو به همون اندازه واقعی بودنشون واقعا حس میکنم؟!
قضیه خیلی ترسناک تر از اونیه که همیشه فکرشو میکنید✋
دو نفر بیان تو اتاقتون کردی حرف بزنن، فکر کنن نمی‌فهمی. نگاه‌های سرخوشانه‌ی تو رو هم به شِر شیت* بودن تعبیر کنن.
بعد وسط حرفشون نظر بدی:
منظورش از دالاهو همون کِرِنده که یه آبشار خوشگل وسطشه. چجور کردی هستی تو؟
* یعنی: گیج، خل.
درجه‌ی زشت بودنش ولی دیگه نمی‌دونم چقدره |:
چند روز پیش وبلاگ رو باز کردم ، و عنوان پست قبلی رو ، که "شُکر" بود ، به اشتباه "شِکَر" خوندم.و این اشتباه چقدر به کامم شیرین اومد.
آخه همون امتحانی که ازش می ترسیدم و نسبت بهش نا امید بودم رو خوشبختانه با موفقیت پشت سر گذاشتم و مرحله ی اولش رو قبول شدم.
امسال به محض اینکه رسیدیم مشهد، خالم گفت نرم افزار رضوان رو نصب کنیم شاید مهمون غذای حضرت بشیم. همون شب اول یعنی یکشنبه، خودش تو نرم افزار ثبت نام کرد. فرداش که رفتیم حرم یه پیام براش اومد که شما دعوت شدین! باورمون نمیشد! تو پیام نوشته بود که هر فرد میتونه چهار همراه با خودش ببره. ما چهارده نفر بودیم و گفتیم اشکال نداره، اون پنج تا غذا رو همه با هم میخوریم. همون شب یعنی دوشنبه همگی تو این طرح از طریق نرم افزار و پیامک ثبت نام کردیم. به صبح سه شنبه
میدونید همیشه یه نگرانی هست
که نکنه .
در هر مسئله ای
این نکنه ارام و قرار نداره جز با یاد خدا که هر چی خودش صلاح بدونه
همون حرف همون دستور العمل ازتو حرکت .
واقعا حتما دلیلی داره که یه همچین جایی خدمت میکنم !
شاید این هم جزئی از روند تایید باشه
اما میتونم بگم تمام فکر ذکرم اصلا اینجا نیست .
کارمو خوب انجام میدم طوری که جای حرفی نمونه
این چند مدت چقدر اتفاقات پشت سر هم میفته
همین بعد از ظهر بود که به دوستم میگفتم که اصلا قابل مقایسه نیست
اگر
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
روز اول که رفتیم خونه‌ی مادربزرگم، یه روسری داد بهم و گفت سوغات مشهده. منم که مادربزرگم رو می‌شناسم، سعی کردم رنگ سفید روسری رو نادیده بگیرم و کلی از قشنگیش تعریف کردم و تشکر کردم.
تا بلند شدم که برم تو اون یکی اتاق و روسری رو بذارم تو چمدون، گفت: ایشالا همین بشه روسری بختت.
همون لحظه روسری رو گذاشتم رو دست خواهرم که سر راهم ایستاده بود و گفتم مال تو! و رفتم تو همون اتاقی که چمدون‌ها بودن و شروع کردم به مرتب کردن وسایلم.
چند لحظه بعد مادربزرگم
بزار رو راست باشم، من به شکل عجیبی میدونستم! حس میکردم ! بهتر بگم مطمئن بودم که برای من خیلی راحت بدست میاد و جور میشه و من میتونم!و الان، دارم میبینم! دقیقا همون چیزی که فکرشو میکردم!میدونی؟ شاید بخاطر همینه که من خیلی ریلکسم از این بابت و هیچ نگرانی ندارماوپس! :)
بعضی آدم‌ها برای من همیشه عجیب میمونن.همون‌هایی که بعد از اومدنِ یک آدمِ دیگه توی زندگی‌شون،خودِ واقعی‌شون رو میذارن کنار و شروع به تولید داخلی میکنن و یک آدمِ جدید،با یک کیفیتِ دیگه و یک رنگ و‌ بویِ دیگه از خودشون میسازن تا به دلِ اون یک آدمِ جدیدِ‌ زندگی‌شون خوش و‌ پُررنگ و لعاب بنظر برسن و متاسفانه شیطونی‌ها،ذوق‌ کردن‌هاشون و از همه مهمتر خودِ قشنگِ زندگیِ خودشون بودن رو میذارن توی گونی و پرت میکنن تهِ انبارِ ذهن‌شون و یک وقت‌ه
خاطرات مدیومها/5
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها

قسمت  پنجم 
خاطره خانم ف.ج
فرامرز ملاحسین تهرانی
بعضی
اوقات قدرتهای مدیومی به شکلی بروز و ظهور می نماید که اشخاص در عین باخبر
شدن از الهامات و یا وقایعی که ممکن است در  آینده رخ دهد، خودشان هیچ
نقشی در بروز این رخدادها ندارند. مثلا یک اتفاقی که قرار است در آینده
بیفتد، به ناگاه از زبان شخصی بازگو می گردد، اما نه گوینده خبر و نه
اطرافیانش آن را جدی نمی گیرند و فکر می کنند خب حرفی از روی
 
 
شادى امروز
چیزى که فهمیدم اینه که گاهى باید آگاهانه یه کارى بکنى که شاد شى، ممکنه شادى نیاد اون روز خونتون مهمون. 
امروز نشستم توى ماشین تپسى آقاهه گذاشته بود روى رادیو آوا ضبطش رو، ترکیب موسیقى و هواى خیلى خوبى که از پنجره میومد و سرعت مناسبش ترکیب قشنگى شده بود و لذت میبردم.
یا مثلاً رفتم حموم و اومدم تى شرتى که دوست دارم رو پوشیدم و آرایش کردم که برم خونه مادرشوهرم. این فرآینده آرایش کردن و شونه کردن موها خیلى لذت بخش بود. 
یا با یکى از د
بعد از چند دقیقه ای که سوار شد از راننده پرسید هوا سرده یا من سردم شده؟ 
عقب نشست کنار من و یک آقای دیگه، یک مرد تقریبا 35 ساله عینکی با کلاه و شال گردن ضخیم 
راننده گفت نه هوا سرد نیست شما سردت شده و در جواب گفت اره مثل اینکه 
چند لحظه  بعد  راننده ادامه داد و گفت دیروز خیلی سرد بود 
همون آقا جواب داد پس همونه سردیه دیروزه  به من خورده. 
گفتگو همینطور ادامه داشت و من و یک آقای دیگه هم عقب در کنار ایشون نشسته بودیم و در طول مسیر  بیرون رو نگاه م
اسمش که میاد تو ذهن هر کس یه چیزی نقش می‌بنده، یکی خنده‌هاش،یکی چشماش، یکی صداش و .
تو ذهن من اما دست‌هاش! دست‌هایی که خشک و زبر شدن، دست‌هایی که می‌کشه روی پارچه و میگه "ببین چطوری شدن؟ گیر میکنه به پارچه"؛ اما با همین دست‌ها گوشه‌های بهشت خدا رو می‌گیره و میاره رو زمین، با همین دست‌ها نوازشم میکنه، از اون نوازش‌هایی که نه مشابه تقلبی چینی داره و نه اصلِ کره‌ای و آلمانی، فابریک فابریکش مالِ خودشه! همون دست‌هایی که فقط کابوس نبودنش کا
برخلاف انتظار اصلن فکرشو نمیکردم ساعت 7 صبح حرم انقدر شلوغ بشه و مشخص بود که دیشب حرم جا برای سوزن انداختن هم نداشت. البته این عکس رو من ساعتای 8:30 گرفتم . همون لحظه بیرون رفتن از حرم . 
دستم به ضریح نرسید که هیچ ، اصلن نمیشد وارد اون محوطه دور ضریح شد . من هم فقط یک گوشه ایستاده بودم و میتونستم ضریح رو ببینم و همونجا با امام رضا (ع) صحبت کنم . 
نمیدونم چرا این غرور که گاها خوبه نمیذاره همین اول کار گریه کنم . خیلی دلم میخواست این کار رو بکنم . از همون
از گذر ایام راصی هستین؟
بذارین بهتر بپرسم
از آنچه تا امروز زیسته اید راضی هستید؟
خوب زندگی کردین؟
چه شادی ها چه غم ها چه ابتلائات چه . در مجموع برآیند بردار عمرتون راضی تون میکنه؟
ا ز ایده آل تون چقدر فاصله دارین؟
برنامه ای برای رسیدن بهش دارین؟ به همون خود و زیستن ایده آل تون
برنامه عصر جدید رو دوست دارم هرچند که نقص زیاد داره.
خیلی دوست داشتم خودم رو در قصه گویی یا استندآپ کمدی می سنجیدم.

قبل از اینکه شروع بشه تیزرش رو دیدم. میگم تنها استعداد شکوفا شده ی من چاقیه. مثلا یه کلیپ ۵ دقیقه ای بفرستم که تو همون چند دقیقه سایزم بیشتر میشه D: 
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وایدل بیچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وایای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وایفصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وایدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره وای وای وایوخیلی باحالم نه؟ =)روانی هم عمته! =))با تشکر =)))
حرف اول: همیشه می‌خوای یه تصمیمی بگیری ببین چی رو از دست می‌دی چی رو به دست می‌آری»؛ این جملۀ معروف سرپرست پروژه‌مون توی دادگستری بود. هنوز هم که هنوزه گاهی که من و ن با هم حرف می‌زنیم از این جمله‌اش یاد می‌کنیم. 
گاهی دستاورد بعضی تصمیم‌ها یا بهتره بگم تصوری که از دستاوردشون داریم انقدر بزرگه که ارزش هرجور تلاش و سختی و خستگی و. رو داره؛ ولی وقتی پای ازخودگذشتگی دیگران بیاد وسط می‌بینی همون دستاورد چقدر بی‌مقداره. 
برنامۀ کلی‌ام ت
بعد دو هفته موندن کنار خانواده، این دو سه روز رو که به خاطر یه سری کارهای اداری برگشتم تهران، خیلی بهم سخت می گذره.
انگار نه انگار که دو سال توی این خونه و پنج سال توی این شهر زندگی کردم.
عده ای می گن به خاطر پول بیشتر و زندگی بهتر توی همون تهران بمون.
اما من می گم تمام دنیا به دوری از خانواده نمی ارزه.
نمیدونم.
ده دقیقه بیشتره که این صدای ضربات کوتاه و پی‌درپی می‌آد و من تازه الان فهمیدم که این صدای بارونه. دیر فهمیدم چون فکرم درگیره؛ درگیر خودم، درگیر یه سری انرژ منفی، درگیر این مفاهیم: نمی‌شه، نمی‌ذارن، نمی‌خوام، نمی‌خوان، نتونستن، نتونستیم، کم تونستم، نرسیدم. نرسیدم.
این جملۀ تکراری دویدن و نرسیدن، همون قدر که تکراریه دردآور هم هست. حالا من دارم به روی خودم نمی‌آرم، مدتیه بی‌خیالم، حتی الکی‌خوشم گاهی؛ اما اینا باعث نمی‌شه منکر وضعیت م
میدونین ب نظر من خوشبخت ترین آدم اونی ه ک میدونه کیه!خب من نمی دونم کی ام واقعا.همه اونایی ک من از نزدیک میشناسنمیگن تو خیلی پیچیده ای در حالی ک خیلی آدم ساده ای هستی یعنی میدونیم چی تو سرته ولی این که میخوای چیکار کنی دقیقا همون لحظه آخر مشخص میشه این چکیده حرفای چند نفرشون بود من کم کم دارم خودم و میشناسم .تازه دارم میفهمم کی ام اونم نه اینکه بشینم فک کنم و ب ی جایی برسما نه.از برخورد ادمای دیگه میفهمم .مثلا من اهل آرایش کردن و بزک و
امروز صبح برنامه منهای نفت رادیو جوان، به سرمایه جوان کشور پرداخته بود، و اینکه چطور میشه از سرمایه انسانی بخصوص نسل جوان و متخصص در مدیریت کشور بهره برد. چند مثال جالب هم آورد که مثلاً میانگین سنی پرسنل شرکت های بزرگ دنیا مثل فیسبوک و گوگل و اپل و ادوبی و . بین 28 تا 32 ساله، و همونطور که میدونید سرمایه این شرکت ها معادل بودجه سالیانه چند کشور از جمله خود ماست! حالا در نظر بگیرید شرکت هایی با این حجم از گردش مالی چقدر به نیروی جوان خودشون اعتما
تو کوچه های زندگی غریب و در به درپی شهادتم من شکسته بال و پر
اگرچه بی لیاقتم ولی به روم نیار
بیا و مادری کن و به من محل بذار
دلم هلاکه یک نگاه مادرانته
تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانه ته
بدون زینبیه من نفس نمی کشم
تا زنده ام از عشق بی بی دست نمی کشم
تو رو به جون مادرت آقا دیگه بیا
نذار بازم بشه غروب کربلا به پا
همون یه کربلا برای عمه جان بسه
نذار بگن حریم زینبیه بی کسه
نقل قول از وبلاگ http://thisismybluelife.blogfa.com/:تد موزبی رو درک می‌کردم که هردفعه که رابطش رو با کسی بهم میزد از خودش و از همه می‌پرسید:  "اگه اون د وان بوده باشه چی؟"اگه اون د وان بوده باشه چی ؟ یا اون دیالوگ بهرام رادان تو پل چوبی. باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی فقط همون یه بار بوده.
قبل ترها، خیلی بیشتر توی دنیای خودم بودم و کمتر حرف می زدم.
نوشتن برام خیلی راحت تر بود تا رو به رو صحبت کردن و دلیلشم این بود که می خواستم اونچه در ذهن دارم رو منتقل کنم.
شاید برای یک نامه چند خطی، چند ساعت وقت می ذاشتم، یا برای یه پست توی وبلاگ شخصی. اما آخرش می شد همون چیزی که توی ذهنم بود. دست کم این بود که بارها بهش فکر کرده بودم تا اونچه دقیقا توی ذهنم هست رو بنویسم.
یکی از باحالی های زندگی این بود که جای نوشتن یه متن، چندتا کلمه پیدا کنی و گف
یه ربع به 4 صبه و مشغول رسیدگی به خودمم.
وسط کتاب خوندن یهو یه فکری به ذهنم میاد که دوسش دارم انقدی که دلم می خواد به همه اعلامش کنم!
من فکر می کنم قشری از جامعه، بیشتر از اینکه با محتوای یه سری مفاهیم تابو شده مثل فمینیسم مشکل داشته باشند،
با اسمش مشکل دارند!!!
یعنی اگر همون مفاهیم اسلامیزه شده رو البته، بریزی در عنوان "ظلم ستیزی" دفاع هم می کنند ازش حتی!
آیا این لیاقت ما در مقطع ازدواج هست که دست ما رو در دست شخصی متناسب با اون لیاقت قرار خواهد داد یا اینکه خداوند لیاقت آینده ی ما و فرزندانی که لازمه از وصلت ما به وجود بیایند رو هم در نظر میگیره؟
آیا اختیار ما، اختیارکی در طول اختیار خدای حکیم و البته رحیم و البته تر کریم و غفور و تواب هست، که جنبه ی نمادین در انتخاب همسرمون داره و تنها عاملی از هزااااران عامل موثر در تحقق تقدیر ازدواج ماست؟
یادمه استادی میگفت که اگر در مقطعی که اجل ازدواج دار
15 آذر "ملت عشق"رو برداشتم و گذاشتم رو همون میز همیشگی.کلی تعریف و انتقاد ازش توی مغزم بود و فقط اماده بودم که شروعش کنم،شب 24 صفحه ازش خوندم و خوابیدم،روزه بعد یعنی 16 آذر هم تا صفحه ی 63 و امروز هم تا 112حدودا 399 تا صفحه س اگر اشتباه نکنم!.تا اینجا بد نبود و احساسات الا برام قابل درکه.تو این روزا از سال با وجود پودمان ها و امتحانا با کتاب خوندن اینگاری روی طناب راه رفتم.همیناش جذابه دیگه مگه نه؟.
40 روز بعد از زایمان وقتی دیدم خبری از لاغری نیست، -چون عروس خاله ام 15 روز بعد از زایمان انگار نه انگار که چند روز بیشتر نیست زایمان کرده- به این فکر افتادم که یه راهی باید پیدا کنم برای لاغری. و دقیقا از همون وقت میخوام برم باشگاه که تا الان جور نشده. آریان 5 ماهه بود که یه پیج توی اینستاگرام دیدم که تبلیغ دمنوش نیوشا داشت حتی برای خانومهایی که شیرده هستن. اون زمان وزنم 69 کیلو بود و بعد از مشاوره با مدیر پیج گفتن بایست یک پک 80 روزه استفاده کنید به
مثل این می مونه یه نفر چیزی بخوره که ارزش غذایی پایینی داره مثل چیپی یا پفک. حینِ خوردن هی چشم غره برن بهش هی بگن: "اینا چیه می خوری ضرر داره سرطان می گیری خودتو مریض می کنی چاق می شی"زهر مارش می کنن. زهرررررِ ماااار دقیقاً. همون
حد فاصل بین کنکور تجربی و زبان اکانت اینستاگرامم رو بازیابی کردم. همون لحظه با خیل عظیمی از پیام‌های خوش برگشتی!» مواجه شدم. تمام پیام‌ها رو جواب دادم و راهی کنکور زبان شدم. کنکور زبان که تموم شد برگشتم خونه و دیدم میم» برام توی همون اینستاگرام ویس فرستاده. بهش گفتم که گوشیم آپدیت نشده و تبع اون نمی‌تونم اینستاگرام رو هم آپدیت کنم. یه کلمه نوشت: قراره بیام.» نوشتم: واییییی چقدر خوشحال شدم!» نوشت: برای همیشه می‌خوام برگردم…» و در همین ل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب