نتایج پست ها برای عبارت :

بازم دلم گرفته گریم اختیاری نیست

 حال من دست خودم نيست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
خیلی وقتا یه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، میتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اینه که خیلی وقتا متوجه شون نيستیم. یعنی فکر میکنیم نظری که داریم چیزیه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولی با یه کم دقت میشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضیه ندارن شد. من واسه اینکه تا یه حدی حواسم رو جمعِ این عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم یه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم این ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهایی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد میشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد میشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نيست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نيستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
اومدم اینجا چون امنیت ندارم 
کانالمو میخونه 
نمی‌خوام چیزی ازم بدونه ،من هندونه سربسته ام‌،هندونه در بسته‌ام 
بیرون این سبز قشنگ یه درون قرمز و سفید و زرده .پر از تخم 
نمیخوام کسی تخم هامو ببینه،بشمره،قرمزی‌ها و سفیدی ‌هامو ببینه 
حتی شوهرم ،مخصوصا شوهرم 
کانالم‌ خوند اومدم اینجا.وبلاگ قبلی رو شاید بدونه ،وبلاگ قبلی قبلی رو نمی دونه مطمئنم 
باید ایمیل جدید بسازم ،بازم بازم ،بازم 
اینطوری دوستی‌هام دووم ندارن 
ولی کسی نباید منو بلد
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نيستی یکم فقط یکم حالت خوب نيست بیاه و سعی کن همونی شی که میخوای حالا این وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نيست حق داری،من بازم دست و پا میزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هیچکی اینقده دلتنگ نشده بودم.
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هیچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
بازم خدا بهار داد: طبیعت و نوروز از نگاه دین با زبان شیرین شعر.
 
بازم خدا بهار داد : سید محمد مهاجرانی، نشر جمال
معرفی:
نعمت زیبا و سرسبز پروردگار همان که همیشه صدای پایش شنیدنی، شکفتنش دیدنی و عطرش بوییدنی است، همان که همیشه با شادی به استقبالش می‌رویم و رسیدنش را جشن میگیریم.چه نعمت ارزشمند و نازنینیهمه چیز آن زیبا و پر از خیر و برکت استو زیبایی اش نشانه زیبایی خداستو پیامش این است: طبیعت پر از بهار شد، دل هایتان را هم سرشار از بهار کنید.بها
چند وقت پیشا یک پست با عنوان بازم مشهد» گذاشتم و از لطف خدا و امام رضا(ع) گفتم که قسمت کرده امسال چندبار به پابوسش برم.
اما مثه اینکه لطفا این امام رئوف تمومی نداره و در کمال ناباوری، بازم ما رو دعوت کرد که برای چهارمین بار در سال 96، چند روزی رو مهمونش باشیم.
البته سفر این دفه با تمام سفرای قبلی فرق داشت. چون بصورت کاروانی بود. و البته قرار شد دو نفره بریم.
و لذت سفر دوچندان میشه وقتی که با کمترین هزینه میخوای بری سفر! اونم برا یه زوج نسبتا خسیس
دیشب حدود ساعت۴ونیم، زله ی ۳/۳ریشتری اومده و من و همسرم نفهمیدیم:/
همه میگن خیلی وحشتناک بود،از خواب بیدار شدن و فرار کردن:/
مگه میشه خوابمون انقدر سنگین باشه؟؟؟!!!!
خدایا،لطفا اگه قرار شد بازم زمین بلرزه،وقتی باشه که بیدار باشم تا فرار کنم.
من خیلی از زیر آوار موندن می ترسم،کم کم داره به فوبیا تبدیل میشه.
خداجون من جوونم هنوز،اون قضایا مونده هنوز:)
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
حدود 39 روز دیگه محرم امام حسینه.
این یه انگیزه خیلی بالاست که به نیت با حال خوب وارد محرم شدن، رو کارهام دقت کنم.
بریم سراغ کاراها؟!
1- مراقبه:
سه چهار بار رفتم طرفش.
دفعه آخر از دفعات دیگه بیشتر تونستم پیش برم توش. در جریانید که دیگه؟! (از بخش موضوعات، بخش مراقبه رو انتخاب کنید!)
ولی بازم نتونستم ادامش بدم.
ولی این دفعه دیگه کم نمی ذارم. میخوام عادت بشه برام دیگه. چقد برم طرفش و ولش کنم.
2- درس:
این 6واحد درسی که برداشتم، یعنی 2تا درس رو فقط نمره 20 می خ
یکی دو روز دیگه بر میگردم اونور .هم میرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند میکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هیچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی دیگه سال آخری که اینکار میکنم چون بعدش نه دیگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار میشه نه من دیگه توان اینو دارم که یک سال دیگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش دیگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش میکنم .
یه روز بالاخر
میگه ما ایرانیا  افسرده ایم چون همش میخایم ضجه بزنیم و .  لذا اینا خودکشی میاره!
گفتم آخه به این بابا چی بگی؟ . بازم حرفای کلیشه ای؟ . ببین افسرگی و . خودکشی توی مذهبیا بیشتره یا غیر مذهبیا و دورتر تر از مذهبیا؟
خلاصه دیدم حالم بهم میخوره از کسایی و حرفایی که بیخودی تنش بی مورد به جامعه تحمیل میکنه اونم با حرفای کلیشه ای شونصد سال پیش گفته شده و جواب داده شده.
قبل از هرچیز باید بگم دلیل اینکه یه مدتی هس وبلاگ بروز نمیشه تقصیر خانم بنده هست! چراشو هم نپرسید که نمیدونم! دیییییییی D:بگذریم.هفته قبل خدا قسمت کرد [ و خدا قسمتتون کنه] با خانواده همسر عازم مشهد شدیم؛ این سری برخلاف دفعات قبل، پیامکِ "نایب ایاره ایم" رو به رفیقام ندادم؛ چون هفته قبلش هم مشهد بودم و اینکارو کرده بودم! و توی عید هم بازم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی بهمن هم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی
ادامه مطلب
بخوام برم بوژان تنها م، یه همکار دعوت کرده برای بدرقه ی خودش 
خونه ش رفتم هفته ی پیش با مامان. امروز برای اهالی بوژان (که خودش اصالتش از اونجاست) گرفته 
دیروز همکارم گفت میام 
امروز صبح زنگ زده که نمیام 
پس من تنهام 
دقیقا همون ساعت هم زمان کلاس نقاشی بیخودمه 
فردا آفم 
برم مشهد؟ اعصابشو ندارم 
هوا گرمه 
روز فرده 
ولی برای چشمم باید برم 
تنهام بازم 
امان از تو مامان 
هربار که اثرهای موراکامی رو میخونم لذت میبرم و اینگار که هرچند بار چیز تکراری بخونی بازم داری چیزی یاد میگیری،یا بی دقتم یا نوشته های اون جذابه! که خوب مسلما نوشته های اون جذابه!و من تبرئه میشم!با اینکه چندین ماه پیش هم چندین صفحه از کتاب"از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم"رو مطالعه کردم باز هم دارم همون صفحه هارو میخونم و اصلا کسل کننده نيست.
فعال تر شدم،خیلی فعال تر کلی میدوم و راه میرم و ورزش میکنم شاید تاثیر کتاب شمرده بشه اما بیشتر فکر کنم
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
بازم مثل همیشه سرماخوردمبه مامان که داشت کابینتا رو تمیز میکرد نگاه کردم:مامان دسمال کاغذی نداری؟مامان از آن نگاه هایی که یعنی تو این اوضاع که جعبه ها رو هنوز باز نکردیم که وسایلو بدونم کجاست بهم کرد  و رفت کابینت بعدی رو بازکردمتعجب برگشت بهم نگاه کرد و گفت:دلت خیلی پاکه ها ماجدهبعدم ی مشنبا داد دستم و ی لبخند کاشت رو لبم.
بابا  لای خرید هاش خیار هم خریده بودمگه میشه بدون نمک خورد؟:/رفتم سمت جعبه ها و درشونو باز کردم.رو بودجعبه بعدی
چندوقتیه همه‌چیو انداختم به تعویق. هزارتا کار دارم و یک‌هزارمشم انجام نمیدم. بعد کلافه میشم و با عمق وجود میفهمم آدمیزاد به کار و تقلا زنده‌س. ولی بازم همه‌چیو میندازم به تعویق. به فردا و پس‌فرداها. مثل توپی که شوت میکنی جلو و میدونی توی راهی که داری میری ده دقیقه بعد بازم توپه‌ رو میبینی.
تولد مامان کی بود؟ از همون زمان خواسته براش نامه بنویسم. اینقدر که نوشته‌هامو دوست داره، اینقدر که نامه دوست داره، اینقدر که من برا هر جایی و راجع‌به ه
 از تو می‌پرسم، ای اهورامی‌توان در جهان جاودان زیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- هر كه را نام نیكو بماند،                            جاودانی است از تو می‌پرسم، ای اهوراتا به دست آورم نام نیكوبهترین كار در این جهان چیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به فرمان یزدان سپردنمشعل پر فروغ خرد راسوی جان‌های تاریك بردن از تو می‌پرسم، ای اهوراچیست سرمایه رستگاری؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به مهر پدر آشنا كندین خود را به مادر ادا كن ای پدر، ا
دیروز یه اقای خیلی محترمی یه چیز تازه بهم یاد داد
من نمیدونستم ولی ایشون گفتن فاطمه یعنی جدا شده از آتش :)
مطمئنا که معنای اسم، تضمین نمیکنه عاقبت منم خوب باشه
من اگه درست زندگی کنم و بلد بشم به خدا چشم بگم(اینم ازون رمان عقیق یاد گرفتم میگفت خدا نمیخواد ما خوب باشیم میخواد ما چشم بگیم) در اونصورت عاقبت به خیر میشم
 
یه چیز دیگه هم بهم یاد دادن ایشون
اونم این بود که ما اجازه نداریم قوانین دیگرانو بشکنیم باور میکنید اینو اصا نگفتن؟ ولی بهم یاد د
تو مسیر کربلا ، روی ویلچر نشستن و دستتون ب هیچ جا نرسیدن و ناتوانی ، جواب منصفانه ایه بعد این همه آزار با نام حسین علیه السلام و کربلا ! جواب منصفانه ایه بعد این همه تهمت و ظلم و ریا کاری!
بازم فخر بفروشید. ادامه بدید. بازم تهمت بزنید.
ادامه بدید.
  + حواسش هست اون بالایی با هر چی که باهاش فخر فروختید ، تاوان پس میدین!
هر جور که تهمت زدین ، خوار میشین!
 
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نيستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نيستچطور باید از این راه مه گرفته گذشتاز این مسیر که یک ردّ پا مشخص نيستو من چقدر در این مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نيستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نيستو تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نيستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نيست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
دست بردار . . .
نمی دونی واسه زخمای کهنه 
یه وقتایی چه قدر سرپوش خوبه
× چرا آدم وقتی توی حماقتشه نمی فهمه چه قدر احمقه ؟
× نتیجه چی هستیم؟ باز خوبه که آدمیزاد موجود عجیبیه. شاید شبیه یه سوسک سرسخت که به این راحتیا نمی میره!
البته شایدم شبیه زنبور یا یه لیسه ! یا هر جونور دیگه ای که سخت می میره با اینکه بهش نمیاد
× فقط خودم می تونه زخمامو التیام ببخشه. اینکه همه زندگی من حماقت هام نبوده .! 
× جالب تریش می دونید کجاست؟ اینکه ما اینقدر میخوایم خارجی و
گريم بینی های پهن به صورتی که نازکتر به چشم بیاد
برای اینکار از کرم پودر تیره و روشن استفاده کنید
مانند شکل

و مرز بین اون دو رنگ را با کمک قلمو محو کنید
قسمت های تیره تر در بیننده حس فرو رفتگی را ایجاد میکند
انجمن بانوان هنرمند مهگل
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ این روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بیای، بهار نیا پاییز بیا، وقتی دارم پا به پای طبیعت برات میبارم بیا، وقتی امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بیا، وقتی هوای دلم ابری و تیره است بیا‌.
بذا
 یه دختره مانتویی محجبه بودم ، هیچ وقت به چادر به صورت جدی فکر نکرده بودم ، احساس میکردم حجابم رو دارم و البته راحتترم ! میدونستم نگه داشتن چادر خیلی سخته و دردسر داره ! ناگفته نمونه خانواده هم کلا مانتویی هستند ! …
تا اینکه وارد دانشگاه شدم ، از اولین راهیان نور دانشگاه اسفند ۸۹  شروع شد فقط جرقش …
ولی وقتی برگشتم به شهر بازم دیدم  چادر خیلی سخته در واقع میشد گذاشت به پای جوگیری !
عیدش نوروز ۹۰ رفتم اردوی جهادی ! تفکراتم کم کم داشت تغییر میکرد
روز تولدم، هر وقتی و هر جوری که باشه، هر قدرم که سخت گرفتنم برای خوب بودنش شرایطو "اونطور که باید" خوب پیش نبره، بازم به خاطره ها و عکسا و فیلما که نگاه می کنم جزو حال خوشترین روزهای زندگیه.
هر قدرم که خوب نباشم.!
فکر کرده بودم چرا هر روز همون روز تولد نباشه؟
اما نشد.
امروز وقتی بهش فکر کردم، بازم  همینو گفنم. که چرا هر روز، روز تولد نباشه؟
اما خب. باز خوبه که "روز تولدی" هست!
و مهسایی که آیدا شاه قاسمی گوش کنان حال خوش دارد! دست کم لحظه هایی از
یه امروز من قم بودم و امام زاده صالح نیومدم بیان
شما باید تند تند پست بزارین؟!
تکرار کنم بازم ؟ پارسال همین ساعت تو حرم نشستم تا نماز صبح؟
بازار تجریش منو یاد بازار رضا انداخت.
خلاصه کلی چیز برای تعریف دارم .
بگم که دعا کردم و اینا؟!
برای هدیه بزرگترها مثل پدربزرگ و مادربزرگ: گران است، گران است / هدیه بزرگتران استهدیه پدر و مادر عروس و داماد: تو این وضع گرونی / پدر شرمندتونیم . . . . یا . . . . پدر (عروس یا داماد) گل کاشتی / سنگ تموم گذاشتیهدیه برادرها: داداشی آی داداشی، الهی زنده باشی / هر جا بابا بشینه، تاج سرش تو باشی . . . . یا . . . . آقا داداشه / وظیفشههدیه خواهرها (برای شوخی، چون دخترا بیشتر میرن خونه مامانها، البته برای کمک): یه هفته بود میخوردی، چندتا بچه هم آوردی، چندتا قاب
حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
سلام دوستان گلم
ببخشید که چند روزی نبودم ، نمیدونم شاید بازم چند روزی نباشم . . . O_o
خلاصه اینکه منو از یاد نبرید . . . به زودی باز میگردم . . . ^_^
سعی میکنم تا بیام حداقل جواب نظرات رو بدم . . . به پست هاتون سر بزنم . . . @_@
دوستتون دارم ، بای
1
دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم
گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی
نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟
خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم،
فکر کردم با عمم منو اشتباه گرفته که باردار شده
نگو امروز فهمیدم با دختر عمم اشتباه گرفته که 14سالشه:|
2
دیروز مراسم سوم  موقع خداحافظی عمم گفت دیگه بی خبر شیرینی میخوری؟
گفتم جان؟اون یکی عمم گفت اا نامزد کردی؟
گفتم نه بابا
دختر عمم پرسید چه خبره؟
عمم:سمیرا نامزد کرده
قبل‌تر توی قسمت عمیق استخر، وقت کرال رفتن، اونجا که هی کله‌تو میچرخونی و نفس میگیری و می‌چرخونی و یه منحنی میزنی توی آب و خودتو توی آب جلو می‌کشی، یاد نشدن‌ها می‌افتادم. اینکه ردخور نداره، همونطور که تا الان نشده و منو تبدیل به یه آدم خشمگین و ضعیف کرده، از این به بعدم.
اما آخرین بار، جای اینکه سرمو کنم زیر آب و گریه کنم، بدنمو با زور توی آب جلو میکشیدم، و هر بار میگفتم، من به رویام میرسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. و آبو پس میزدم. حا
نتایج امسال هم اومد.یکی از فامیلمون یه دختر داره که امسال سال دوم کنکورش بود.این سال کنکور من هنوز ده دقیقه از اعلام نتایج نگذشته بود که زنگ زد به مامانم رتبمو بپرسهحالا الان مامانم گیر داده که باید براش زنگ بزنم رتبه دخترشو بپرسم.کلی براش حرف زدم که الان اون مامانش بی فرهنگ بوده دخترش چه گناهی داره و اگه خوب شده بود تا الان خبر میداد خودش.حالا جالب اینه که امسال به خاطر امکانات بیشتر!اومدن شهر ما و کلاسی که شخم نزده باشه نبود.خوبه اقلا بفهمن
بازم دوباره دل تا مدینه زائره


بازم دوباره دل تا مدینه زائره
انگاری باز مسافره
تو سینه دل آروم نداره
بازم مدینه و غم و غصه ی مرد بی حرم
من غصه دار غربت و غم عزای باقرم
قبر تو بی چراغ و هیچ کسی نيست بالا سرت
تو هیئت بهشت برات روضه گرفته مادرت
. غریب آقام ، غریب آقام .
آتیش گرفته آقا تموم پیکرت
زخمی شده بال و پرت
از زهر کینه بیقراری
از بغض و کینه ی شام نمونده جونی به تنت
خون جگر داری به لب پُر خون شده پیرهنت
اگه چشات بارونیه از شعله ی زهر جفا
ولی به
امروز دخترعمو عروس میشه. الانا دیگه باید از آرایشگاه اومده باشه و در حال عکاسیش باشهفردا بلیط دارن برای ماه عسلشون و بعدش هم شروع زندگی مشترکشون
ان شا الله خوشبخت باشن کنار همدیگه.
کاش شده بود و جشن کوچیکشونو گرفته بودن باید یه متن تبریک خوشگل براش بفرستمبعد زنگ بزنم زن عمو برای عرض تبریک
.
دو شب پیش شب خیلی خیلی سختی بود برامون خاله کوچیکه ساعت 12 شب زنگ زد و بهم گفت اگ
خدا رو شکر انقدر خانواده سالمی دارم که اکثریت دوستام وقتی میان سراغم مشاوره میگیرن که کدام دکتر خوبه این آشنایی ما با انواع و اقسام دکترها باعث شده ما شماره موبایل یکسری هاشون رو هم داشته باشیم . 
اضافه کنم ما در استان های مختلف مثل زنجان اصفهان تهران اراک کاشان هم خدمات ارائه می دیم کافطه بگین مریضیتون چیه و چه دکتری میخواین بهترینش رو بهتون معرفی میکنیم فقط هیچ کدوم از بچه های فامیل پزشک نشدن که بازم چیز عجیبی نيست.
دوستم از شما تماس گرفته
دیر اومدی و داری
زود از بغلم می ری
تو عاشق من بودی؟ 
یا عاشق تغییری؟
آرامش من اون شب
وقتی که تو رفتی مُرد
تو رفتی و رویامو
طوفان تو با خود بُرد
بخت بد یعنی تو که قرار نداشتی
اختياري واسه ی فرار نداشتی
حالا حال تو و حال من خرابِ
بی تو و با تو واسم دنیا سرابِ
باز اومدی اما نه
من در تو گرفتارم
با این که بدی بازم
من در پی اصرارم
دیر اومدی و داری
زود از بغلم می ری
تو عاشق من بودی؟
یا عاشق تغییری؟
محمد رحیمی
تو وبلاگ گردی رسیدم به این پست.
واقعا نمیدونم چی باید بگم، فکرشم نمی کردم تو این زمونه بازم این تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی برای اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من این ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه برای پول درآوردنن.
چرا موندم بین عقلوقلبم
بعدسالهاتازه متوجه شدم چی سرم اومده
ولی بازم هولم دادین وسط
بازم مجبورم کردین برگردم عقب
همه ی اینا توان اینو داشتن ازم 
کسی بسازن که هرگز نبودم ونمیخوام باشم
من میتونستم خیلی چیزا باشم خیلی چیزا بشم
ولی ترجیح دادمو به خودم قول دادم فقط خودم باشم
تااینجاش که پاک زندگی کردم زندگیی که فقط توش
نفس کشیدم ازین جابه بعدشم میخوام پاک زندگی کنم
امازندگی کنم نه فقط نفس بکشم من نمیخوام کسی
برای من دلسوزی کنه چه برسه بخوادگریه
تو خونه ای که مادر مریضه

همه جای اون بهم می ریزهدیگه نداره تحملش رومرگ براش راه گریزهای که تمام حاصل حیدریدل حیدریبمون که نیم ِ کامل حیدریدل حیدریبسته گره دلش رو به موی توبه ابروی توحقیقتا شمایل حیدریدل حیدریتو رو خدابمون بمون مادرمبازم نمازبخون بخون مادرم::مدینه شده شبیه زندونچشای علی (ع) می باره بارونبعد شبی که در شکستهندیده کسی علی (ع) رو خندونخدا چرا حُرمت مادر شکستچون در شکستتو کوچه ها دل پیمبر شکستکوثر شکستدستای حیدر و همین که بستند
تو کوچه های زندگی غریب و در به درپی شهادتم من شکسته بال و پر
اگرچه بی لیاقتم ولی به روم نیار
بیا و مادری کن و به من محل بذار
دلم هلاکه یک نگاه مادرانته
تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانه ته
بدون زینبیه من نفس نمی کشم
تا زنده ام از عشق بی بی دست نمی کشم
تو رو به جون مادرت آقا دیگه بیا
نذار بازم بشه غروب کربلا به پا
همون یه کربلا برای عمه جان بسه
نذار بگن حریم زینبیه بی کسه
روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم واسه سال های آینده ی وبم کلی برنامه ریختم و ذوق کردم اما حالا این وبلاگ عمرش به پایان رسیده و باید برم.
هیچوقت فکر نمیکردم نلیِ من سنش به دو سالگی هم نرسه.
دوست داشتم تو پست آخرم تمام حرف های نگفته رو بنویسم تا وبم فیلتر شه و پایان
اما دلم نیومد.
شاید روزهای بعد یا سال های بعد بازم یه بلاگر بشم اما کجا و کِی؟! حقیقتانمیدونم.
کار های زیادی هست که باید یاد بگیرم، کتاب های زیادی هست که باید بخونم، به خودم مدیونم بای
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
برای من نبود.اما برای کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
ای کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهایی اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نيست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میایم و
این مدت خیلی درگیر بودم . از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی . بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم . این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم . خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ . اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و
امروز میخواستم بیام اینجا و به طرز شدیدی احساساتم رو محاکمه کنم و تمام مشکلات زندگیم رو بندازم گردنش.
نمیتونم بگم GPS درونیم(احساس) خوب عمل نمیکنه،واقعا خیلی وقتا حسابی کمک کننده بوده تا به الان خیلی کم اشتباه کرده.نمیدونم چرا این روزا اصلا نمیتونم روش حساب کنم یعنی میدونم چرا اما نمیخوام قبول کنم که اشتباه عمل کرده،پریشب شماره تلفن باب رو از مخاطبین تلگرامم پاک کردم در صورتی که هیچ اطلاعی از موضوعاتی که دیشب افتاد یا قرار بود بیوفته نداشتم
خیلی زود گذشت وبم یه ساله شده البته توی تیر یه ساله شده خودمم یادم نبود
هیچ کس نيست باهاش حرف بزنم ، همینجوری مینویسم ارزش خوندن نداره ، سرو تهم نداره فقط می خوام هرچی میاد تو مخم رو خالی کنم.
اونقدر دلم گرفته و پربغضم که دارم خفه میشم یه سیل اشک پشت چشام جمع شده یهو می خوان سر ریز بشن ولی جلوشو میگیرم ، اگه الان جام خوب بود های های گریه میکردم ، از این حال بد هارو خیلی وقتا تجربه میکنم ،راستش خجالتم نمیکشم و  با این سنم میشینم قلپ قلپ اشک میریز
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودی هیچ شکی نيست میخوای بری خب حرفی نيست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده میون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نيستتو خوب بودی هیچ شکی نيست میخوای بری خب حرفی نيستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید 
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
 
تا حالا شده از شدت درست بودن یک چیز اون کارو انجام ندین ؟ یعنی انقدر میدونید درسته و هیچ حرفی تو کارش نيست که به نتیجه اش اعتماد نکنین ؟ 
تو یه راهی افتادم که نه راه پس دارم نه راه پیش ، 
یا باید تا اخرشو برم که از اخرش میترسم ، یا همینطوری که هستم متوقف شم . 
که مطمئنم اگر متوقف شم به نابودی میرسم . 
اما بازم جرئت اینو که تا اخرشو برم و ندارم .
از یه جا بقیه بهم میگن اره درسته ، انجامش بده
+ دَرها رو بستم روت تا احساسِ آرامش کنم
+ خسته ام. 
+ دلم گرفته
+ اینجا بازم شد خونه آخرم. 
+ تو به سخاوت شهره تری تا ما به نیاز. تو به بخشیدن راغب تری تا ما به تکدّی. فقط تویی که سزاوار خواستنی و خواهش. فقط از آستان توست که رواست.
+ خدایا من کجا میرم؟ کجای جاده دلتنگه؟
+ به تاریکی گرفتارم، شبم گم کرده مهتاب ُ.
+ من از تکرار بی زارم.
داشتن حس و حال خوب هم آرزوست! 
مدتیه که حالم اصلا خوب نيست اما حدودای یه هفته ای هست که خیلی حالم بده، اونقدر حالم بده که احساس میکنم قلبم داره از جاش کنده میشه خودمم اصلا نا ندارم و بی حوصلم :|
یه حس مثل دست و پا زدن برای رسیدن به سطح آب از یه عمق ده متری واسه یه آدم ناشی که هر چقدر هم تلاش میکنه بازم نوک انگشت های پاش زمین رو حس میکنه .
از غربتت، چشمان ما را اختياري نيست
بر روی قبرِ خاکی ات، سنگ مزاری نيست
کاشانه ام آباد باشد، قبر تو خاکی؟!
جانم به قربانت مرا دیگر قراری نيست
با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه.
در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نيست
اشرار یثرب، ناسزا و هیزم و آتش
این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نيست
در هست، آتش هست اما میخِ بر در نه
ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نيست
غصه نخور، این دود می خوابد، خدا را شکر.
پشت در این خانه یار بارداری نيست
شیخ و بزرگ شهر را وقتی ک
سلام.
هوای صبح امروزِ تهران بی نهایت دلپذیر بود ، بارونی و با یه آسمون پاک. خیلی شیک و کارت پستالی :)
موقع برگشت از دانشگاه هم هوا به شدت بهاری شده بود ، یه ظهر دلپذیر آفتابی اما خنک :)
امروز رو برای خودم جشن گرفتم با خریدن ۲ شاخه مریم و یه شاخه رز
بازم میخوام از این جشنای ارزون برای خودم بگیرم.دلم کلی گلدون کوچیک و بزرگ می خواد
موفقیت فقط تو کنکور و صرفا ی رشته ی خاص تعریف نشده 
موفقیت توی طرز فکر توعه که از راهی ک جلو روته راه موفقیت پیدا کنی 
انقد خودتون پشت سد کنکور تلف نکنید 
یکم هم ب خدا اعتماد کنید 
وقتی یکسال تلاش نکردی دوسال  موندی تلاش نکردی رفتی رو سیکل معیوب نمیگم نمون ولی ی اراده ی فولادی میخواد موندن ی روحیه ی آهنی
وقتی ادم پشت کنکوری بودن نيستی روحیه ات ضعیفه خودت تلف نکن 
موفقیت فقط در کنکور نيست 
زنگ اون یکی درم بزن
چیزی که من خودم تا قبل رفتن دانشگاه
٠٠:٠٠ 
مادرجون رو به پسر عمه : اره مادر جون تو اینِستاگرام یه عکس دیدم زده بود فلانی .
من : اینْــستگرام عزیز نه اینِـستاگرام :|
مادرجون : خب حالا همون 
بازم مادر جون : اره مادر داشتم میگفتم تو تِلِگِرام هم یکی یه ویس فرستاده بود که .
من : تِلِگْـرام مادر جـــون تِلِگِـرام :|
مادر جون : وای دیوونم کردی دختر حالا شدی برای من بالا بالا یاد میدی تلفظ کنم ؟:/
من : :||||| 
پی نوشت : و گاهی هم مینویسیم از مهربانی این زن .
که دنیا نباشد اما او باشد :) 
- نارین -
فقط می تونم بگم سخته.نبود عزیزان ات خیلی سخته. سخته درو باز کنی و کسی نباشه بهش سلام کنی . 
سخته فقط برای خودت غذا درست کنی . 
سخته کسی راجع به خریدت از تره بار نظر نده . 
=)) 
:((  سخته کسی نباشه بری رو اعصاب اش . اعصابشو خورد کنی بعد بخندونیش :)) 
در این حد سخته که رابط ام با گلدون های خونه تو این مدت عوض شد . 
هزاری هم صدا و تصویر رو داشته باشی، بازم سخته چون "حضور" نمیشه .
.
.
.
.
البته که به این "نبود" عادت می کنیم احتمالا . اما خب اذیت خواهیم شد تا
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو یه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اینجارو بخونه که اشنا باشه .یه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بی حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بیان مشکل بهم زده .
خب خاطره های خوب و بد قبل هنوز کم و بیش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفیق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس های فراوون داره جدی میشه ! کلی براشون دعا
+ هی
- جونم؟
+هستی؟
-هستم
+اهههه
-:)
+چرا نمیری از دستت راحت شم؟؟؟
-کجا برم؟
+نمیدونم، برو یجایی که دیگه نباشی، دیگه حست نکنم!
-جایی رو ندارم برم عزیزم، تازه کجا بهتر از پیش تو بودن :)
+اههه، برو گمشو ببینم حوصلتو ندارم
-تو بگو کجا برم، چشم من میرم
+نمیدونم، برو همون جایی که ازش اومدی
-:/
+چه مرگته، راستی اصن از کجا اومدی یهویی تو زندگی کوفتی من، ها؟؟؟
-نمیدونم:/
+تو چی میدونی پس؟
-تو از کجا اومدی؟
+ها؟
معلومه
-:)
+چته؟
-هیچی؛ خوش به حالت میدونی از کجا اومدی
سلام عشقم.بعد مدتها باز امروز اومدم برات بنویسم.تابستون 95 هم بی تو گذشت.سالگرد تولد منم بی تو گذشت. عمرمون هم داره میگذره.ولی خدارو شکر سربازی تو هم داره تموم میشه.و پیش به سوی خوشبختی ها وسختی های زندگیمون.بازم دانشگاه شروع شد و من دل کندم ازخونه.این دوری ها تمرین خوبیه برا بابا و مامان والبته خودم.
این متن با همه انرژی مثبتش تقدیم به تو:
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن. خاطراتت را نمی گویم دور بریز، اما قاب نکن به دیوار دلت.
در جاده
اره من بازم حالم بده هی افسردگیم برمیگردهبا خودم فکر میکنم اصلا مگه من هیچ زمان بوده که افسرده نباشم؟اصلا مگه افسردگیم هیچ وقت رفته؟همیشه بوده،تنها چیزی که همیشه همراهمه بهم چسبیده و خاطر منو خیلی میخواد و البته دوست داره منو ب*ا بده همین افسردگیه.
دیگه روم نمیشه بگم واشنا فلان کن فلان نکن،واشنا من میخوام باهات قهر کنم واشنا من دارم دیوونه میشم اینو متوجه ای؟
هرچقد این پهلو به اون پهلو میشمهرچی بالشتمو بغل میکنمهی پتو رو تا زیر چونم بالا میکشمو.بازم خوابم نمیبره!حالا خوبه داشتم از خواب میمیردم و تصمیم به خوابیدن گرفتم!لنتی صب شد.کنکور،انتخاب رشته،آینده،پشت کنکور موندنتفکر،تصور،تصمیم،درد،کوفت،زهرمار!بگیر بخواب نفهم. اه+ من صرفا الان حسه کامنت جواب دادن ندارمو گرنه میبینید که خیلی بیکارتر از اینحرفام! -_-
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نيستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی این باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
سلام خدمت دوستان گل
من ۲۱ سالمه، امسال سال آخر پرستاری ام، تقریبا یک سال پیش یکی از همکلاسی هام که ازم یک سال بزرگتره و موقعیت خوبی داره، بهم ابراز علاقه کرد و رسما خواست که به خواستگاری بیان. منم چون پارسال کمی دو دل بودم جواب منفی بهشون ندادم و جواب مثبت هم ندادم گفتم فعلا نمیتونم چیزی بگم . 
رفته رفته بهشون علاقه مند شدم، پسر به روز و باکلاسیه، خیلی هم متین و آقاست و تو این یک سال که شماره منو داره حتی یک بار هم نشده مزاحمت ایجاد کنه یا پیامی
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
این چندمین شب است که من با تو نيستماین چندمین شب است که در شعله زیستماین عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏این عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماین عکس آخر است که لبخند می‌زنماین‌جا کمی شبیه به زخم تو نيستم؟ ‏این عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نيست که در عکس نيستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
خببازم دارم دیر میخابم ولی خب خداروشکر باز بهتر از دیشبهاز خدا میخام فردا خیلی شلوغ نباشه چون گفتن شلوغه یکشنبه هافردا قراره با هم اتاقی دوران دانشگاهم(چقد غم انگیزه که دانشگاه شده فعل گذشته) قراره شیفت باشم ک  ترم بالاییم و اهل شهری توهمین اطراف بودخدایا فردا کار خرابی نکنم سوتی ندمبه خوبی و خوشی بگذرهمریض کمتر باشه والبته کمتر از امروز خسته بشم!تا پنجشنبه فیکس صبحم خدا بخیر کنه
دلم میخواد در مورد یه موضوعی صحبت کنم باهاتون، اونم موضوع رسم و رسومات جدید هست، ما ایرانی ها مجموعه ای از رسم و رسومات رو داریم، یعنی دختر و پسری که میخوان ازدواج کنن یا کلا ازدواج کردن، چند نوع رسم و رسوم جلو روشون هست.
رسومات ایرانی باستان، رسم و رسومات دینی، رسم و رسومات اروپایی
همه این رسم رسومات هم در قالب ازدواج میان، مثلا این روز ها واقعا اگر آقا پسر برای دختر ولنتاین کادو نگیره خب خانومش ناراحت میشه و قهر میکنه در صورتی که قبلا و
خب به این لحاظ هم تو این ده سال شبیه به میم شدم که هر وقت اندوهی عمیق دارم می‌گیرم می‌خوابم و بله الان ۱۰.۵ صبخ بعد از پایان و کات با ح است و من تازه از خواب بیدار شدم و به نحو عجیبی سنگینم. البته حالم بهتره. نمی‌تونم بگم گور باباش و نمی‌تونمم بگم تخ هیچ، فعلا واسه ابله گفتنش ناراحتم و ترس دارم یه بار دیگه‌ای بیاد و من بازم شل کنم. کاش بلد بشم شل نکنم و جلوش وایسم. لعنت به این دل هرجایی ولی بالاخره که باید جلوش رو بگیرم که؟ خلاصه که امروز حمو
مشکلات مردها، به چیزهایی مثل نژاد، پول و شغل برمیگرده؛ اما مشکل اصلی زن ها
فقط حول یه موضوع می گرده:
                         آن ها (زن) به دنیا آمده اند.
                                                         اوریانا فالاچی
_____________________________________________
حالِ این روزهام؟ بد، بدون هیچ دلخوشی.
چرا باید دختر به دنیا بیام؟ چرا تو این کشور؟ چرا تو این زمان؟
تو این کشور یه دختر، یه زن  هر چقدر هم مستقل باشه و تلاش کنه بازم جزو املاک شخصی مردها حساب میشه.
تا وقتی بچ
متن آهنگ رضا صادقی به تو مدیونم


متن آهنگ رضا صادقی بنام به تو مدیونم

واسه این که از تو دورم ، به تو مدیونمواسه کشتن غرورم ، به تو مدیونمتو که حرمتو شکستی ، پای عهدت ننشستیگرچه بازم تو نیازم ، لحظه هامو بد می بازم ، به تو مدیونم

واسه ی چشای خیسم ، به تو مدیونماین که از غم می نویسم ، به تو مدیونماین که بی جونم و سردم ، این که بی روحم و زردمپی آرامشی که بردی و من پیش می گردم ، به تو مدیونمبه تو مدیونم ، به تو مدیونم

به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین ش
میای مینویسی زیر عکس د ورلد ایز تو فاکینگ اسمال فر هر؟نمیفهمم.خیلی سعی کردم این جمله رو بفهمم اما نمیتونم.دنیا از وقتی که من متوجه‌ش شدم برام خیلی بزرگ بوده و به نسبت حماقتی هم که هر دوره‌ی زمانی با خودم حمل میکردم بزرگ‌تر یا کوچیک‌تر شده.هیچ وقت نتونستم توی``دنیای خودم``زندگی کنم جوری که حواسم به دنیا نباشه.دنیا برای من زیادی بزرگه.زیادی ترسناکه.هرچقدرم که این جمله‌ی قشنگو زیر عکس نوید محمدزاده بنویسن و هرچقدرم که دلم بخواد اینو تو بیوم
مرسی از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول میدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول میدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکی بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
کاراموزی تموم شد و "گریز دلپذیر"هم همینطور؛
یه کتاب کم حجم و بامزه،میتونم بگم تقریبا تا الان هرکتابی که خوندم اونقدراهم بد نبوده که از افتضاح بودنش حرف بزنم.
یه کتاب معمولی و ساده و از اون کتابا که اگر دست من باشن خیلی سریع تموم میشن،برداشت خاصی نمیشد ازش کرد اما بازم جذاب بود.
《.بدانیم نباید با آدم های کله پوک بحث کنیم،این که بگذاریم نفله شوند،بالاخره که نفله خواهند شد،وقتی ما در سینما هستیم،در تنهایی میمیرند‌.》
در کنار"آیین دوستیابی"با
 میدونم عشق قیمت نداره ولی شعار دیگه کافیهحالا بازیداستان از کجاشروع شدبارهاوبارهابرام پیش اومده ک کسی محبتی نموده وازته دلم خواستم اون شخصرا باپرداخت مبلغی ازنیت خیرم مطلع کنم ولی هیچگاه نشدهحالا میخوام این بازی رو راه بندازم که هرکی هرکی رو دوس داره،.بادعایاتماس یا پیام یا مبلغی ازته دل» ( دیدید بازم شعرشد)عشق رو برسونه همین.نقدا این حسابارو عشقولانه فرماییدتا اطلاع ثانوی ۶۱۰۴۳۳۷۹۳۸۶۱۳۱۷۹و۶۲۸۰۲۳۱۴۹۰۸۰۲۹۸۹به امیدروزی ک ب زودی ه
چند روز پیش  یه پیامک اومد . [دییینگ!] 
نسخه فعلی اپلیکیشن  اسنپ به زودی غیر فعال میشود
اهمیتی ندادم تا بخوام دوباره برم دانلود کنم ‌و نصب کنم . تا اینکه خودش اومد کفت بیا نصب کن و تا دو سفر تخفیف ۵۰ درصدی بهت بدم
دقیقا واسه امروز دوتا سفر ارزون نیاز داشتم  
خلاصه که امروز ۱۵۰۰۰ تومن صرفه جویی کردم !
+دیشب تصمیم گرفتم اهنگ بازم پاشو a2 رو حفظ کنم !
#مرسی_اسنپ
#تخفیف_۵۰_درصدی
#اسنپ_منتکش
خیلی وقته ننوشتم!
* امروز وقتی داشتم‌ همینطور استوی‌های فالویینگام رو می‌دیدم، تو یه استوری پرسیده بود که دوست داشتین چه شغلی داشته باشین و چه کاری انجام بدین؟ بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادیش و پولشو غیره
* خب من اولین چیزی که به ذهنم اومد، نویسندگی بود! و یادم اومد که چقد وقته که زیاد ننوشتم!
* دلم نوشتن دوباره رو خواست و اولین جایی که تو ذهنم برای نوشتن پیدا کردم اینجا بود:)
چقدر قبلا راحت و بدون دغدغه و پر از شور و شوق تو وبلاگم مینوشتم ت
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمی کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صمیمی نمیشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمی گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولی اکثرمون بازم بر میگردیم .بازم اعتماد میکنیم .ب
حس میکنم زمان داره ازم انتقام میگیره. میدونه میخوام چه کارایی انجام بدم و نمیذاره. میخواد خسته م کنه. زود میگذره. منو تنهاتر میکنه و کاری میکنه من بی عرضه به نظر بیام. روزا از پی هم میگذرن بدون اینکه کاری انجام داده باشم. و بسیار خسته ام. دارم میدوام. با همه ی توان. اما این مسیر ته نداره. یه مسیر دایره ایه واسه تماشا کردن دیگرون. حتی دور هامم کسی نمیشمره و شمارش معی در کار نيست که امید داشته باشم تموم شه. قرار نيست به جایی برسم، ولی وظیفه مه که
از دور شاید آروم به‌نظر برسم،این‌قدری که با خیال راحت روزها n ساعت وقتم رو بذارم فیلم ببینم و بقیه‌ش رو بخوابم و درصد باقی‌ مونده رو هم گاهی بزنم بیرون ولی خب این‌طوری نيست،بازه‌ی بین کنکور تا نتایج یکی از طاقت‌فرساترین‌ زمان‌هاست و حالا من دقیقا توی همون زمانم.استرسم می‌شه تب‌خال و از گوشه‌ی لبم می‌پره بیرون،جوش‌های همیشگی بازم سر جاشون پررنگ‌تر و متورم‌تر از قبل می‌شن،من و صورتم اما؟خوش‌حال و بی‌خیال به‌نظر می‌رسیم ولی مسئ
 ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ
 
 ﺳﻴﺎوش ﻗﻤﻴﺸﻲ 6/8 سنگین        
 Dm                                                C                     Dm 
عسل بانو هنوزم پیش مائی         اگر چه دست تو تو دست من نيست
Dm                                                      C               Dm هنوزم با تو ام تا آخرین شعر         نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست
Dm      C       Gm                        F       C               Gm  Dm
 حالا هر جا که هستی باورم کن                بدون با یاد تو تنها ترینم
Dm   C          Gm           
آقا دیروز دومین جلسه ای بود که یوگا رفتم.هر چقدر از احساس لذت و آرامش و خوشی دیروز بگم کم گفتم.یعنی حتی در تصوراتم هم نمیگنجید انقدر از یوگا لذت ببرم و کیف کنم.الان لحظه شماری میکنم برای فردا که بازم کلاس دارم.یعنی تو اون یک ساعت و نیم که حرکات یوگا رو انجام میدیم انقدر باید حواست به درست انجام دادنشون و تنفست باشه که اصلا به چیز دیگه ای فکر نمیکنی.نتیجه این میشه که وقتی میای بیرون تا آخر شب یه لبخندی رو لباته و فکرت آرومه و دیگه برات مهم نيست ک
داستان برای من از جایی شروع شد که روز جمعه همسرم (آووکادویی که شما می‌شناسید!) رو دعوت کردم که بیاد خونمون تا با هم عصرونه بخوریم. اون روز فقط خواهرم خونه بود و تمام فکر و حواس هر دوی ما به آماده کردن یه کیک خوشمزه بود. همسرم روی مبل نشته بود و حرف نمیزد. وقتی کیک آماده شد و داشتم میز رو میچیدم، تمام نگاهش به من بود. یه نگاه عجیبی که لبخند توش نبود. جوری نگاهم می‌کرد که خواهرم هم متوجه شد که عادی نيست. بعد از عصرونه و حدود ساعت 6 بود که با هم رفتیم
- چند وقته که ننوشتم ؟ خودم حسابش از دستم در رفته ! این روزا درگیر یه چیزی ام که به من مربوط هم نيست ولی خب از فکرم بیرون نمیره و همه دارم پیش خودم حساب و کتاب میکنم که این دفعه اگه دیدمش اینو بهش میگم ، فلان حرف رو میزنم فلان مساله رو میگم و هربار که میبینمش به خودم میگم " سرت به کار خودت باشه و توی حریم شخصی دیگران فضولی نکن " . درسته که این دیگران موجود خیلی مهمیه برای من ولی اگه پیش ما هم معذب باشه دیگه کسی براش نمی مونه که بخواد پیششون راحت باشه
سلام
امیرحسینم همونی که بعد خیلی سال اومده داره مینویسه انگار نه انگار که کلی خاطره گذشته و من هیچکدومشونو ننوشتم ولی دیگ سعی میکنم از این به بعد اکثرشونو اینجا بنویسم خب اولش بگم که من دانشجو شدم دانشجوی رشته مهندسی عمران که از بچگی عاشقش بودم اما اینجوری نبود سال اول دانشگاه اینجوری بود که من انگار دوباره متولد شدم اینبار استقلال پیدا کردم موفق شدم از خودکشی دست کشیدم احساس های پوچ  و دور ریختم فهمیدم دنیا خیلی قشنگ تر هم دیده میشه تو
بازم بعد یه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبریک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهیه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه یه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
دیگه تموم شد
افسردگیا
بی اعصابیا
سر مامان الکی دانا
بی مورد گریه کردنا
نصف شب از خواب پریدنا
شب کابوس دیدنا
توی سایت قلم چی تخمین رتبه زدنا
توی سایت سنجش خیمه زدنا
دست و پا لرزیدنا
همش تموم شد
الان من موندم و رتبه م
من موندم و بازم گریه ها
من موندم و پزشکی شیراز 
.
.
.
.
راستی
رتبه هم صرفا جهت اطلاع دوستان کنجکاو میگم
۲۰۰ شدم =)))
دارم ب این فکر میکنم ک برگشتن از مسیری ک یه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطیه ک دوس نداری باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بین آرزوهای بقیه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق میشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکیه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک میگی درس
سرم رو برمی‌گردونم و اون گوشه می‌بینمش. خیلی دوره، خیلی‌خیلی دور و حالا حالاها مونده تا به این نزدیکی‌ها برسه؛البته هرقدر نزدیک شه بازم اندازۀ یه دنیا ازش دورم. مثل اونایی که تا چند لحظه پیش می‌دیدم تو چشم نيست. دیگه به بقیه توجهی ندارم، سر تا پا چشم می‌شم و نگاه و حسرت. از اینجا نمی‌شه درست تشخیص داد داره گریه می‌کنه یا می‌خنده؛ اما معلومه داره می‌سوزه تا ستاره بمونه. خب خودزنی مدل‌های مختلف داره دیگه؛ ولی همه‌اش از عمق وجودمون نشئت
مدت هاست که وقت نکردم بیام اینجا.توی این دو سه ماهه اخیر مشکلات زندگیم زیاد شدن که دیگه حتی نمیتونم به یه آینده روشن فکر کنم.صبح تا شب گرفتارم و هر وقت هم بیکارم هزار تا فکر و خیال میکنم.
وضعیت مالیم ، وضعیت خانوادگیم ، وضعیت درآمدم ، وضعیت روابطم و . خیلی وخیم شده و راستش دیگه نمیکشم.میخوام از خیلی هاشون فرار کنم و دوباره برگردم عسلویه و به یه کاری شبیه به کار قبلیم ادامه بدم.قرار نيست من همه مشکلات رو حل کنم و خیلی هاش از عهده من هم بر نمیاد.ح
چند روزه خوابم بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خواب.
هر کاری میکنم نمیتونم درستش کنم.
از دیشب تا الان تو خونه تنهام،ساعت ۲و نیم بود که زله اومد و انقدر ترسیدم لباس پوشیدم و آماده نشستم تا اگه بازم زله اومد فرار کنم.
فشارم افتاد و دست و پام می لرزید، هیچی دیگه،کلا خوابم پرید.
هر کاری کردم حتی نتونستم ۵ دقیقه بخوابم، همش می ترسیدم بخوابم و زله بیاد.
حالا من موندم و چشمای پف کرده از خواب و آزمونی که ساعت ۸ شروع میشه:(
۷ و نیم باید از خونه حرکت کن
ساعت حدود پنج و نیم صبحه از سه ونیم بیدارم بدون آلارم گوشیمغذا درست کردمبرنج رو گذاشتم و همه وسایل کتابخونه رو آماده کردمزبان هم خوندم باید سختتتتت کار کنم فقط شش ماهه میدونم اگر تلاش کنم به نتیجه میرسمحاضرم از همه چی بزنم و فقط درس بخونم تا آخر شهریور این چالش ساعت سه بیدار شدن رو عملی میکنمالان حالم خیلی خوبه مخصوصا که دیروز دکتر میم رو دیدم بازم امیدوار شدم
من میتونم شک ندارمپاییز قشنگم دیگه رسیده بهترین بهره رو ازش می برم
حالت که خراب شد به هر دلیلی! رو بقیه خرابش نکن
بشین نویس. یه عالمه هرچی به ذهنت میرسه.  حتی بد و بیراه بعدم همه کاغذارو پاره کن بریز دور!
اگه خوب نشدی برو بیرون ترجیحا پارک راه برو راه برو راه برو
اگه بازم نشد یه جا پیدا کن و با خدا داد و بیداد کن هرچی فریاد داری بزن خدا مهربونه به دل نمیگیره ترکتم نمیکنه حتی محکمتر بغلت میکنه
گریه کن
یه جایی خلوت کن و با خدا حرف بزن یا سر سجاده یا با یه موزیک بی کلام
گفتم موزیک بی کلام وقتی حالتون خراب
من یاد گرفته ام قدم هایم را آهسته بر دارم چون قرار نيست اتفاقی نو بیافتد

من یاد گرفته ام به پشت سر نگاه نکنم از خاطر ببرم آنچه که گذشت تا خاطرم برای آینده ای تکراری جا باز کند

من در چرخش زمین گیر افتاده ام آینده ام همان گذشته ام است
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگیره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اینکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهمیدی:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
ظاهر افراد تا حد
زیادی نشان دهنده شخصیتشان می باشد و در ارتباطات اجتماعی موثر است.  از
دلایل اصلی اهمیت داشتن آرایش برای افراد، پوشاندن عیب های موجود در مو و
پوست و زیباتر شدن می باشد.
آرایشگری
فن و هنری است که به زیباتر جلوه دادن ظاهر افراد (پوست، مو و …) می
پردازد. آرایش به معنی اضافه کردن و پیرایش به معنای کم کردن است. در کشور
ما آرایش بیش تر برای خانم ها و پیرایش برای آقایان استفاده می شود.
خدمات آرایشگر نه شامل کوتاه کردن، مدل دادن،
+چقدر همه چیز گروووونه:/ 
همسری گفت پولت رو تموم نکن شاید بعدا یه چیزی چشمت رو گرفت خواستی بخری پول داشته باشی، من کل پولامو خرج کردم:(
✋نلی هستم با موجودی۲هزار تومن:(((
الان همسری مشغول تعمیر خونه است، داره نقشه ی داخلی خونه رو تغییر میده.میدونم الان اگه ازش بخوام برام پول بفرسته بهش فشار میاد،از طرفی منم آدم ولخرجی ام،پول بگیرم بازم تمومش می کنم.دعا کنید دیگه چشمم چیزی رو نگیره:)
+تو مسابقه گویندگی شرکت کردم،میدونم استعداد ندارم ولی گفتم بذا
دختر که باشی;
درسته که همیشه
 دلت
 به وجودِ یه مرد قرصه!
که اگه نباشه;
تصمیم های زندگیت با شک و شبهه پیش میره!
پدرکه نباشه
نگهبون که نباشه
یابهتربگم دلت که قرص نباشه
ممکنه اشتباه بری راهو;درست!
پدرکه نباشه امنیتِ خونه نيست;درست!
ولی همیشه خدا یه روزی یه جایی
یه مرد جاش برات جایگزین میکنه
که باز دلت قرص بمونه!
که اون مرد میتونه برادرت باشه
یا حتی همسرت!
ولی مادر که نباشه
هیچکس نيست که براش ناز کنی
و برات فدا بشه.
مادر که نباشه 
هیچکس نيست که براش
بعضی وقتا دلم پر میشه ها، واقعا تا خرخره پر میشه. احساس می کنم دور و برم پر شده از آدما ی اشتباهی. نمی دونم، شایدم زود رنجیم عود کرده بازم:(
نحوه ی برخوردا، بعضی از حرفا، بعضی از رفتارا میخوره تو ذوقم واقعا.
وقتی که میبینم بعضیا با بی چشم و رویی تمام در مورد همه چی نظر میدن، از مدل رفتاری خودشون تعریف می کنن، وسط هر حرفی نپرن روزشون شب نمیشه؛ بقیه هم بره بدست آوردن دلشون شروع میکنن به تعریف کردن ازشون و هر حرفی که از دهان مبارکشون بیرون میادم تای
دیر به دیر که مینویسم اینگاری غریبه میشم با اینجا،یه اتفاقایی داره میوفته که خودمم نمیدونم مدیریتش دست کیه!و خب مثل همیشه قلبم اون استرس همیشگی رو داره ترسی که از عقلم سرچشمه میگیره.کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"رو همون 20 م ماه تمومش کردم و خیلی خوب بود و روم کلی اثر گذاشت.
مفتونش شدم.
احتمالا دوشنبه اقدام کنم برای خریدن چند تا جلد دیگه از پائولو.
به تازگی با کسی اشنا شدم که راجبش حس گنگی دارم،اینبار نمیخوام بازم محدود کنم خودم رو و بگذ
چرا به ختم امتحان این همه درنگ خوردو و به شقیقۀ من دوباره پاره سنگ خوردو یه باره دستمون به در خودکار خوردو دوباره عقل مردو و تمام خاطراتم گره به نوزده و بیست و پنج خوردو. من نمی‌دونم چرا نمی‌تونم بفهمم اینو چرا اینجوری سوال داده بودو من چه بدونم که بفهمم اینو چرا سرعت MN از PQ بیشتره و بخش B نشان دهندۀ کدوم ماه شمسیه و. من نمی‎دونم چرا نمی‌تونم اینم بفهمم که چرا هرموقع من از شعور یه معلمی تعریف کردم دیری نپایید تا خلافش بهم ثابت شدو من بازم نمی
اومدم امروز به صورت مستقیم و جزئی دردودل کنیم،اون پاستیلا(sugarbearhair) بودن که یکی دو سال تو کف شون بودیم آبی رنگ بودن،خانومای خارجی اکثرشون تو پیج شون تبلیغشو کرده بودن!اینقدررر داغونم که امروز فهمیدم ویتامین مو هستن،میخورن که موشون تقویت شه!قیمتشم34.61$اگر اشتباه نکنم تا برسه به دستت از آمریکا یه چیزی حدود 700 هزارتومن(سرچ کنید بازم)میشه،کسی میخواد موهاشو تقویت کنه؟=)
جونم براتون بگه که bubble mask میخوام،یعنی خیلی وقته تو کفشم خصوصا اون مارک هنگ کن
۱) خانمه تو تلویزیون یه ظرف بزرگ رو برداشته اورده میگن این چیه؟ میگه من همیشه مشکل نگهداری رب داشتم، از وقتی ربی خریدم دیگه راحت شدم!من ۵ ساله آشپزی یاد گرفتم، خواهرم ۲۰ ساله اشپزی می‌کنه و مادرم حدود ۴۰ سال، خدا شاهده تا حالا هیچ وقت مشکل نگهداری رب نداشتیم، البته هنوز از بی‌بی نپرسیدم، شاید مثلا بی‌بی در طول این ۶۰ سال یه بار به مشکل برخورده باشه!
شما چطور؟ آیا از مشکل نگهداری رب رنج می‌برید؟! :))
۲) خانمه یه چاقو‌ی‌ مخصوص کشتن گاو گرفته د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب