نتایج پست ها برای عبارت :

باقامتی بلند وکشیده سواربراسب ازجاده خاکی میان درختان می گذشت

در حاشیه شهری کوچک،درختی رویده بود. او هميشه تنها بود و چون وقتی نهالی کوچک بود توسط روستایان لگد مال ميشد به همين خاطر از مردم بدش مي امد
روزی از روز های گرم تابستان دختری به سایه های او پناه برد و با صدایی آرام،ان گونه که انگار دارد با درخت حرف ميزند،شروع به  خواندن داستانی از کتابکش کرد
او هر روز و هر روز مي پامد و برای درخت داستانی ميگفت و درخت نیز کم کم با او شروع به حرف زدن ميکرد و برایش سیبی مي انداخت.
روزی درخت از دخترک پرسید
-چرا هر روز
دقیقا چند سال پیش بود‌‌.
بهمن ماه.
تعداد خواب های واقعی یا به نگاه دین، رویاهای صادقانه، بیشتر شده بود.
با مرگ دوستم شروع شد و به.
یادم نیست به چی ختم شد.
اون زمان دانشجو بودم، حاج اقای دانشگاه ميگفت احتمالا غلبه شیطانی هست که خواب های واقعی ميبینی، خواب هایی که واقعا اذیتم ميکرد.
گذشت و گذشت و گذشت تا با یه سری از ادعیه و این چیزها بهتر شدم، تا این چند روز.
انگار دوباره رویاهای صادقه برگشتند.
مغزم، دلم، روحم، جسمم مدام طعنه مي‌زنند که ۲۸ام هم گذشت، پس چه شد آن وعده و وعیدها و من خودم را به کوچه علی چپ زده و طعنه‌ها را بی پاسخ گذاشته و به باقی کارهای مانده مشغول مي‌شوم. به "خود" قول داده‌ام، تیر نگذرد، جهادیِ تیر نگذرد.تا یار که را خواهد!
لیوان گرفتم زیر شیر اب .بعد بلند بلند گریه کردم  .
باید قوی تر از این باشم
امتحانم که تمام شد .رفتممنتظرم بود.قدم اول.
نوشتم که یادم نره ۴ خرداد چی کشیدم .تب کرده ام .از غم 
و هیچ کس نمي دونه من تنهایی درد ميکشم .دلم داد زدن ميخواهد .
عشقش داشت ميخندید بهش بلند بلند قهقه ميزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام ميگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
 
 
 
من، شباهت های دردآلود با در» داشتماز فشار بی کسی دیوار، در بر داشتمتکیه ام بر شانه ی دیوار بود و مثل دراز عبور او دلی در سینه پرپر داشتممي گذشت از من، عبورش درد و درمان بود و منسخت بر اعجاز چشمي ناز، باور داشتمدست در دست یکی که من نبود، از من گذشتقژقژی در سینه انگاری ترک برداشتمچینی قلبم ترک برداشت، ویران تر شدمدردهایی بود و من، یک درد دیگر داشتممي رود با یاری جز من، مي رود با رفتنشمثل زلف او به باد آنچه که در سر داشتممن گذرگاهی برایش
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری ميکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول ميکشهآخر هفته ها که ميرفتیم مرخصی ميگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم ميشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این ميموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
درخت‌ها با توجه به مزایای که برای ما و ایستم دارند از جایگاه ویژه‌ای در سرتاسر جهان برخوردار هستند. امروزه با توجه به برداشت‌های بی‌رویه‌ای که از درختان مي‌شود، خطر کمبود آنها روی کره زمين کاملا احساس مي‌شود.
تصور کنید زمين بدون درخت تا چه اندازه تحمل ميزبانی از ما را خواهد داشت؟ درختان یکی از عوامل مهم در تصفیه کردن هوا، ثبات خاک، اکسیژن سازی و بسیاری دیگر از مزایا برای سلامتی و امنیت ما انسان‌ها و دیگر موجودات زنده روی زمين هستند.
شب پرسه ن به پایان مي رسد. ما در زمانُ در بند آنیم. امروز و امشب و هر لحظه، کمي از ما مصرف مي شود. 
عقربه های ساعت ميزان شدن و ناپدید شدن را نشان نمي دهند. گاهی رخساره و قامت ما نیز، چیزی را نشان نمي دهد. 
در اطراف خود مي نگریم، مي بینیم، چند کودک و چند نهال، به افرادی برومند و درختانی تنومند، بدل گشته اند. 
جنس پوست ها متفاوت است. بعضی ها زود اوراق مي شوند و فرد را بیش از زمانش پیر مي کند. بعضی بکر و دست نخورده، باقی مي مانند. 
از تنها شاهدی که مي
اونور آبیا ميگن هر آدمي یه  the one دارهیکی که مثل یه نبات ميفته تو چای زندگی آدم و بیشتر از هرکسی زندگی رو شیرین ميکنه.همونی که بهترین قطعه پازله برای کامل کردن  آدم.همونی که گمه.همونی که هميشه نیست.همونی که همه عالم و آدم دنبالشن و چپ و راست واسش شعر سرودن و داستان گفتن و فیلم ساختن و ساختن و سرودن و . در وضعیتی هستم که اگه این عزیز گمگشته از در اتاقم بیاد تو و بگه " های هانی! من اومدم! "  اونوقت پاميشم زانومو ميارم بالا و همينجوری لی لی ميرم
 تو زندگی هروقت یه جایی گند مي زدم ، هر‌وقت مسیر رو اشتباه مي رفتم با خودم مي گفتم این آخرین باره. همين یه بار بخیر بگذره قول ميدم دیگه نزنم جاده خاکي. وقتی بخیر ميگذشت و خیالم راحت مي شد دوباره و دوباره و دوباره قولم رو فراموش مي‌کردم. مي زدم جاده خاکي . انقدر که به جاده خاکي عادت کردم.هميشه یه جمله از مادربزرگم تو گوشم بود که مي گفت پشیمون که بشی، خدا مي بخشه» هنوز وقت پشیمون شدنم نبود. چون من هنوز از اشتباهاتم لذت مي بردم. یه جا به خودم
کد ملک در املاک آسایش : 376 دارای ویلای لوکس 120 متری با دو خوابدارای استخر با تاسیسات کاملدارای گل خانه 70 متری با گل های شاداب دارای آلاچیق زیبا مجاور استخردارای درختان ميوه و درختان چنار سر به فلک کشیده نورپردازی در شب رویایی محوطه سازی شده و فضاسازی جذاب سوییت نگهبانی و سرایداری 30 متریدارای  دوربین مدار بسته و سیستم امنیتی دارای سهميه آب کشاورزی بصورت لوله کشی شده دارای کلیه انشعابات به صورت قانونیدارای سند تک برگ عرصه وعیان 
برای د
تاریخچه و نحوه استفاده برای خرید چسب
با کمي توجه به اطراف خود متوجه مي شوید که بیشتر اجسام در اطراف ما از چسبها ساخته شده اند اجسامي مثل گوشی موبایل ، صفحه لپ تاپ ، کفشهایی که به پا داریم و حتی دیوارهای اطرافمان از چسب ساخته شده اند بنابراین برای خرید چسب نیاز است که اطلاعاتی نسبت به آن داشته باشیم.
تاریخچه چسب
گذشته این ابزار به انسانهای غارنشین برمي گردد که 70000 سال قبل از ميلاد مسیح برای محافطت از نقاشی های روی دیوار از مخلوطی از صمغ درختا
یوقتایی که یجایی ميرم ازم سنمو ميپرسن و ميگم یهو بنظر خودم چقدر عجیب مياد انگار همين دیروز بود که پونزده شونزده سالم بود که از همه کوچیک تر بودم و ناراحت بودم :/ البته اون موقع ها دلم نميخواست بزرگ بشما مثه الان که دلم نميخواد زمان بگذره مثه این چند سال که گذشت و من نفهميدم چطوری گذشت نه تفریح کردم نه اونطوری خواستم پیش رفت .ینی داستان زندگی من چجوری پیش ميره ؟ :/ خودم باید عوضش کنم .
سال‌های دانش‌آموزی هميشه دوست داشتم تولدم ایام مدرسه‌ها مي‌بود و تبریک دوستان و همکلاسی‌هایم رو‌ هم مي‌شنیدم، ایامي چند گذشت و هر سال خوش‌حال تر که متولد تابستانم و دوستان واقعیم فقط تبریک مي‌گویند، که خب این امر هم سال‌های آخر دبیرستان و حضور گوشی‌های همراه محقق مي‌شد، بعدتر اما دیدم فقط دوستانی که بعد از تولد هم ميبینمشون و مرتبطم باهاشون تبریک مي‌گویند و هر سال فراری‌تر مي‌شدم از تبریک‌های زبانی و در یاد تقویم‌های گوشی!!! در
سلام
یکسال از شروع دوباره وبلاگ گذشت
نميدونم وبعد دوسال پاسخ اصلی ترین سوالم چرا از طریق فضای مجازی کلای درس.
حالا بعد از سختی دوسال و با بعضی خاطرات خوب.
تغییر جدید و راه جدید و تلاش های بسیار بایستی شروع کنم
به توکل نام عظمت بسم الله الرحمن الرحیم
هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان
کاردانشجویی،  این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان
کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu .
دلم ميخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !
فقط ميگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی مي کند و مي رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
مي دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار مي کند.
و من دوباره مي گویم که چند دقیقه دیگر مي خواهم کاری بکنم و تاکید مي کنم که آن را هم مي گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار مي شوند، تکرار مي شوند، تکرار مي شوند
 
تی شرت آستین بلند Appleتی شرت جدید و بسیار شیکچاپ درجه یک زنجیر با لوگوی Appleفری سایز (مناسب برای لارج/ایکس لارج)پارچه ویسکوز درجه یک
 
قیمت : 29000 تومان
با خنک تر شدن هوا تی شرت های آستین بلند مورد توجه جوانان قرار گرفته است. تی شرت آستین بلند Apple با کیفیت فوق العاده بی نظیر و چاپ زنجیر با لوگوی نام آشنای Apple بهترین انتخاب شما متناسب با فصل خواهد بود که با قیمتی استثنایی عرضه شده است. این محصول به صورت فری سایز (مناسب برای لارج و ایکس لارج) با پ
هرس درختان:
رشد و نمو گیاهان را مي توان با تغییر شرایط محیطی گیاه تنظیم نمود. از جمله روش های فیزیکی که اثر زیادی دارد هرس کردن درختان مي باشد. هرس گیاهان برای تنظیم اندازه گیاه ، بدست آوردن فرم معین و باروری گیاه انجام مي شود. هرس منظم برای حفظ شکل و تعادل فیزیولوژیکی لازم برای گل دهی ضروری است.
کوددهی:
کوددهی گیاهان مانند هرس امری ضرروری مي باشد. کوددهی باعث غنی تر شدن خاک و در نتیجه تغذیه بهتر گیاه خواهد شد که رشد و باردهی بهتر گیاه را به دنب
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بیهوده بود. روزها خیلی زود ميگذشت، اصلا نمي‌فهميدم چطور، ولی مي‌رفت و تمام مي‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام مي‌دادم از سر نااميدی بود به خاطر دانستن اینکه این کار مرا رشد نمي‌دهد.
من بریدم و این کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شاید روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اینها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمي‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
دار ماز 
دار یعنی درخت 
ماز یعنی زنبور عسل
بنابراین دار ماز یعنی زنبور عسل درختی 
زنبورهایی که در جنگل زندگی مي‌کنند معمولا در شکاف درختان بلند و تنومند ( دار لاب ) ست مي‌کنند عسل این نوع زنبور‌ها مزه خاصی دارد و بسیار گران قیمت مي‌باشد. چون خرس به عسل علاقه‌ی زیادی دارد و از تنه درخت به راحتی بالا مي‌رود بنابراین کسانی که جایگاه زنبور عسل را شناسایی کردند جهت در امان ماندن زنبورها، روی تنه درخت را با ورق‌های فی پوشش مي‌دهند تا مان
شرکت پالایش کود
کودهای  مورد استفاده برای درمان گیاهان در ایران، در منابع آلی و غیر آلی سولفات آهن و کلات آهن ميباشد.  برای تنظیم فقر آهن کلات آهن یا کود سولفات آهن در خاک مورد استفاده قرار ميگیرد. پالایش کود موفق به ساخت کلات آهن راه حلی برای حذف  زرد بودن آهن در تمام خاک ها، به ویژه خاک های قلیایی و آهکی است و فقر آهن را نابود کند، زیرا امکان استفاده از کود آهن در این خاک ها کم است.
کم عامل تخریب زمين های کشاورزی
عنصر آهن را گیاه کم مص
بهار دارد تمام مي شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش مي دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج مي برم. کاش مي توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن مي گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح مي کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد مي کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:قد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ - aparat.comقد بلندها چی بپوشن؟؟؟؟؟؟؟ 125 Farzaneh.yusefi.ir 67 دنبال‌ کننده . نکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم - مردماننکاتی برای افراد کوتاه قد : چطور قد بلند به نظر برسیم .خوب، من اینجا هستم که به شما کمک کنم که لباس اندازه خود را پیدا کرده و بلندقدتر بنظر برسید. . همه چیز برای قد بلند شدن ، تغذیه کدام خواب چقدر؟علت کوتاهی قد چیست و چگونه ب
دوست من
یکشنبه، 23 مهرماه 1351
پری مهربانم، تو هرگز از من نخواسته بودی که برایت چیزی بنویسم.
ولی امروز با وجود کسالتی که دارم، دلم مي خواهد بنویسم و ناچارم این نیازم را اغنا کنم.
فکر کردم این بار برای تو بنویسم. برای مهربان ترین مهربان ها، برای کسی که با تمام وجود دوستش دارم.
من نیلوفری کوچک بودم که در کنار شط زلال محبت مي زیستم؛ ولی برگهای درختان تنومندی که در کنار آن وجود داشتند، مانع از این مي شدند که بتوانم از آفتاب، این نیروی حیاتی استفاده ک
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
این چندمين شب است که من با تو نیستماین چندمين شب است که در شعله زیستماین عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏این عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماین عکس آخر است که لبخند مي‌زنماین‌جا کمي شبیه به زخم تو نیستم؟ ‏این عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نیست که در عکس نیستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
دلم برای خودم تنگ شدهبرای همان روز هایی که خودم را هرچند اندک دوست داشتمورویاهایم را باور داشتمو آنقدر در آن ها غرق ميشدمکه ساعت ها در طاقچه ی اتاق مشترک کودکی مانبه کوچه ای خاکي خیره بودم و زمان عجیب از کنلر گوشم ميکذشت و من حتی لحژه ای متوجه ش نبودم  .  .زیبا بودان لحظه ها کوچه ی خاکي در نظرمکوچه ای پر از بوته های گل سرخ کاغذی حیاطمان بود.بگذریمسالها گذشت و جلوی آن پنجره را یخچال سبز کوچک ارجی گرفت .آن روز هابه اتاق کنار در تمام شیشه ی حال
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با ميم ميرویم یک کافه ميشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نميشه .از ميم جدا ميشم تو خیابان راه ميرم حالم خوب نميشه چایی نبات درست مي کنم‌و پنجره را باز مي کنم حالم خوب نميشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نميشه دلم مي خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم مي خواهد تمام شم .
انسان از گذشته های دور از روش های مختلف برای تولید نور استفاده مي کرده است. او برای این کار ابتدا کنده های درختان را مي سوزاند. پس از آن، با قرار دادن فتیله ای درون یک کاسه سنگی یا سفالی که از چربی حیوانات پُر شده بود و با سوزاندن فتیله، محیط پیرامونش را روشن مي کرد. بعدها، شمع و چراغ های نفتی ساخته شد.توماس ادیسون با اختراع لامپ الکتریکی در سال 1878 ميلادی بزرگترین قدم را در این راه برداشت. در سال 1930 ميلادی دانشمندان اروپایی و آمریکایی لامپ های
ملخ و جیرجیرک زنگوله‌دار
در حالی که در امتداد دیوار مسقف سفالی دانشگاه قدم مي‌زدم، برگشتم به کناری و به مدرسه بالایی نزدیک شدم. پشت حصار چوبی سفیدرنگ مدرسه، از سمت انبوهِ تیره بوته‌ها زیر درختان گیلاس سیاه، صدای ات را توانستم بشنوم. در حالی که خیلی آرام قدم برمي‌داشتم، گوش مي‌سپردم به صدای آن و به سختی مي‌تونستم احساسم را با آن سهیم شوم، به سمت راست برگشتم طوری که پشتم به سمت زمين ورزش نباشد، وقتی به سمت چپ برگشتم حصار به سمت خاکریزی
             
سلاااااااام تااااابستووووون
کنکور۹۷ هم گذشت،دیگه مهم نیست نتیجه چی ميشه، من بهش فکر نميکنم، هر چی که بود گذشت، مهم اینه از تعطیلاتم استفاده کنم.
به قول بابام یا اینوری ميشم یا اونوری، تهش مرگ که نیست:))
از مهر باید درس بخونم چه درس دانشگاه چه کنکور، پس باید از تعطیلاتم بهترین استفاده رو کنم:)
+ممنون از دعاهای همتون و ممنون واسه اینکه این چند ماه غرغرای منو تحمل کردید؛)
بذار تویِ این درد غرق بشی. بذار این درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وایسا و ببین چجوری داره نابودت مي‌کنه. که تا کِی مي‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی مي‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جایی بلاخره خسته مي‌شه و از رینگ خارج مي‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمي و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو مي‌گیریم و بلند مي‌شیم. بلند مي‌شیم و مي‌خندیم به همه‌
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمي آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهایم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختری در طرف دیگر راه
دست هایش را به خاک مي مالد
بر زمين مي خوابد
در خیال از ابر ها پنجره ای مي سازد رو به فضای ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی مي گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی مي سازم درون سر خویش
و رها مي کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک مي خندد
نکند راز مرا م
دغدغه ای که این روزها ذهنمو مشغول کرده اینه که 
من هیچ وقت از زندگیم راضی نیستم . شاید ميشه گفت روزهای رو گذروندم که ارزوی 
یه سری چیزهای رو داشتم و سالیانی گذشت و بهشون هم رسیدم ولی !!
تا چندین سال پیش یه ارزوی بزرگ داشتم .وقتی هر چیزی رو بدست مي اوردم غیر
از اون ارزوی بزرگ برام خوشحالی نداشت چون فکر مي کردم من فقط با رسیدن به 
ارزوی قلبیمه که خوشحال ميشم
سالها گذشت و من بالاخره به ارزوی قلبیم رسیدم چند ماه اول خوشحال بودم ولی باز .
دوباره
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، این بهار هم رفت.این بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویایی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرمای سرسخت روزهای بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهای بودنت را نمي تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
مهم نیست چجوری! بلند شو!با همين جمله که توی ذهنم ميچرخید،زنگ زدم به رفیقِ عزیز و شرط و شروط گذاشتم که یه سه‌شنبه رو خالی کنیم برای هم.که اگه قرارِ سینما بریم،نریم!که اگه قرارِ بشینیم درس بخونیم،نخونیم!که اگه قرارِ تا لنگِ ظهر بخوابیم،نخوابیم!گفتم این روزهای آخریِ پاییز،بیا به قولی که بهت دادم،عمل کنم.بیا بریم یه کوچه که کُلی برگ‌های زرد و نارنجی پهنِ زمينش شده.بیا بریم خش‌خش کنیم رفیق!شال و کلاه کردیم و رفتیم.روی برگ‌های خشک و نیمه‌جون
از آن روزها خیلی گذشته است. از آن روزهای سختِ تنهایی و شب های طولانی. از آن روزهایی که مهدی کنارم مي خوابید و هر شب داستانی جدید مي خواست. از آن روزهایی که هزار کار را با هم مي کردم و اشک از چشمانم لحظه ای دور نمي شد خیلی گذشته است. مهدی کنارم بود. وابسته بود و کوچک و دوست داشتنی. در آن روزهای دور هر وقت به آینده فکر مي کردم خودم را مي دیدم که در برابر پسربچه ای کوچک زانو زده ام و بدون توجه به چادری که دورم روی زمين افتاده است، در آغوشش گرفته ام.
این
✍✍✍✍✍خدایا دانشی ده ؛ غم نگیرم،بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم،خدایا از شهامت بی نصیبم،شهامت ده که آرامش بگیرم،خدایا ؛ این تفاوت بر من آموز،که در گمراهی مطلق نميرم،ابرها به آسمان تكیه ميكنند، درختان به زمين و انسانها به مهربانی یكدیگر.گاهی دلگرمي یک دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.جاودان باد سایه دوستانی كه شادی را علتند نه شریک،و غم را شریكند نه دلیل .
شهر من چهارراه های بزرگ دارد و آدم های کوچک، آدم هایش آرزوهای بزرگ دارند و درد های کوچک؛ دردهایشان یا به خاطر اسکناس های بزرگ است یا سکه های کوچک.
با سکه ها و اسکناس هایشان نمي شود سهم بزرگی از خوشی خرید ٬ چراکه هر چه قابل خریدن است٬ دیر یا زود خراب مي شود و از بین مي رود.
شهر من شهر وسوسه های بزرگ است در سینه های کوچک ٬ وسوسه من شدن »  ٬از دیگران جدا شدن ٬ وقتی که نردبان خودخواهی تو را از دیگران بالاتر مي برد .
شهر من شهر اندیشه های جورواجور ا
جلد اول .قسمت یازدهم
شروع به بررسی اطراف کردم دیدم که از پشت درختان چیزی با سرعت
زیادی رد شد ، بعد ناپدید شد خیلی سریع بود و نميتوانستم تشخیص بدم چیه ،
سریع به این طرف و اونطرف ميرفت .ترسیده بودم چند قدمي به عقب رفتم و به سث رسیدم خودمو بهش فشار ميدادم تا از خطر رو به رو در اما باشم.سث گفت: چرا به من چسبیدی کمي فاصله بگیر این همه جا هست برای رفتن.گفتم : تو خطری احساس نميکنی؟
ادامه.
سلام
خیلی وقته که نیومدم اینجا  دلم بد جور هوای نوشتن و کرده اینقدر حرف برای نوشتن دارم که نگو  مرتضی رو پروفایلش پارسال زده بود زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت  توی اون زمان خیلی باهاش حال ميکردم ولی الان نننننننه
این چند روز اینقدر درگیر بودم که وقت نکردم ساک کتاب ها م باز کنم فقط ساک دستیم که پرونده ها و مدارک جاد و بود و باز کردم
تیر ماهم رسید ماهی پر از خاطره انگار برام نوشته شده اتفاقات عجیب و قشنگ
تیشرت آستین بلند Brayan
مخصوص کسانی که به زیبایی خود اهميت ميدهندمناسب پاییز و زمستانموجود در رنگ های مختلفمخصوص آقایون خوش پوشتن خور بسیار عالی
خرید پیامکی: ارسال کدمحصول 241754 به شماره 1000100083
خـرید پستی>>قیمت فقـط: 28.000 پرداخت وجه درب منزل شــما
 
معرفی اجمالی محصول:با آمدن سرما استفاده از پوشش‌های گرم و متناسب با این هوا و البته مد روز یک نیاز همگانی مي‌باشد. این تیشرت از جنس نخ (پنبه) آستین بلند و یقه دار بوده و برای استفاده در هوا
هر چه خواندم نامه هایت را نیفتاد اتفاق مي روم تا هیزمي دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان مي بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است مثل جای خالی ساعت به دیوار اتاقاز دورویی تلخ تر در کام اهل عشق نیست تادلت بامن دو رنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیده ی زاهد،ولی در دین عشق آفرین بر کفر باید گفت و نفرین برنفاق .
دور تا دور جنگل را مي چرخم. جنگل به این بزرگی، دریغ از یک روشنایی. روشنایی جز نور ماه و ستارگان نیست. پیدا نميکنم. همه جا تاریک است، خیلی تاریک. دلم ميگیرید. اما چاره ای نیست. باید دنبال روشنایی بگردم. 
از بین شاخ و برگ درختان مي گذرم، به اميد یک روشنایی. چون همه جا تاریک است چیزی را واضح نمي بینم و به درختان و برگ هایشان برخورد مي کنم و بال های ظریفم درد مي گیرد. لحظه ای صبر ميکنم و دوباره به راه ميافتم. به یاد دیشب که این موقع کنار مادرم بودم مياف
به زودی فریادش بلند ميشود که ای وای بر من که هلاک شدم ! و در شعله های سوزان اتش دوزخ مي سوزد او در ميان خانواده اش پیوسته (از کفر و گناه خود ) مسرور بود! او گمان مي کرد که هرگز بازگشت نمي کند اری پروردگارش نسبت به او بینا بود (و اعمالش را برای حساب ثبت کرد ) سوگند به شفق .
از ان جهت رمضان (رمض) ناميده شده که سوزاننده ی گناهان هست
و تو چه ميدانی شب قدر چیست
اگر فرق بین قد مردان و ن را در نظر گرفته باشید .
 
مردان قد بلند تری در رابطه با قد دلخواهشان نسبت به جنس مخالف تقریباً تضاد آن را مایل مي باشند.
 
اهميت قد در ازدواج
به طور متوسط ن در این رابطه ترجیح مي‌دهند که :
شخص مقابل شان ۸ تا ۱۴ سانتی‌متر نسبت به خودشان بلندتر باشند.
مردان ترجیح مي‌دهند که ن  ۴ تا ۵ سانتیمتر نسبت به آنها کوتاه تر باشند .
در نتیجه این محدوده قابل پذیرش برای مردان به صورت متوسط ۵ سانتی متر بیشتر مي
برای خرید پیامکی کد 19222950 را به شماره 10004410 ارسال کنید


 
تسمه بلند کردن اجسام سنگین
نمونه اصلی با مقاومت بالا
 

یک وسیله جالب برای بلند و جابه جا کردن اجسام بزرگ و سنگین
شما با این تسمه مي توانید اجسامي مانند یخچال را به راحتی از
زمين بلند کرده و جابه جا کنید.

 
 
اگر قصد اسباب کشی دارید حتما این تسمه به کار شما مي آید
تسمه بلند کردن اجسام Forearm Forklift یک وسیله جالب برای بلند و
جابه جا کردن اجسام بزرگ مي باشد.
 
 
حتی خانم ها نی
آنگاه که، شکوفه از شاخه های خشک دميد،و از ميان ذراتِ خاکِ زمين،بهار، سر برکشید.کاش رویای روشن تو،چون خورشید بر هستی من مي تابید.افسوس که،در فراقِ بهاری که بی تو رسید.گویی دگرباره روح اميدهمچون تمام  سالی که گذشت؛پر کشید.
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف ميزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نميخوام!
من نميرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامين آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد ميگه،بچه ها ب
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همين جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردی بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد مي‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام مي‌گفت هرجا شما بگین من نگه ميدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمي گیرم!- نمي‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همينجوری سوار کردم!-آخه نميشه
پارک جنگلی خرگوش دره یکی از پارک های پر از درخت و سر سبز مانند پارک جنگلی چیتگر در تهران است این پارک جنگلی در منطقه 22 واقع شده که در کنار اتوبان تهران کرج و روبروی استادیوم آزادی است
هدف از ساخت پارک جنگلی خرگوش دره
دلیل اصلی ساخت این پارک به علت نزیک بودن به استادیوم آزادی برای استراحت تماشاگران فوتبال  بوده  و محل استراحت کسانی که از سمت غرب کشور به تهران مي آیند و یا خارج ميشوند است . همچنین این بوستان جزء کمربند سبز تهران محسوب شده و به
از شدت ناراحتی با خودم صحبت ميکنم وقتی به اوجش ميرسه صدام بلند ميشه بعد یادم مياد نباید بلند صحبت کنم
نفسم
ميگیره وقتی کسیو ندارم درمورد چیزایی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتی
کسی رو ندارم وقتی ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی این شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم برای خودم زندگی جدیدی بسازم
1- شب اول را خودم همراهش رفته بودم. فاصله‌ی کوچه‌ی بن‌بست تا ميدان راه‌آهن 100 متر بیشتر نبود. روبه روی پارکِ پشتِ ایستگاه بی آرتی بود. ولی همان 100 متر آن‌قدر پرخطر بود که تنها رفتن ترس داشت. هرچند دو نفر رفتن هم چندان توفیری ایجاد نمي‌کرد. 
از پارک پشت ایستگاه نمي‌توانستیم برویم. دلش را نداشتیم. انبوه گرفتاران حباب شیشه‌ای و فندک به دست در تمام پیاده‌روهای پارک کوچک ولو بودند. خفتمان نکنند. یکهو یکی‌شان در عوالم خودش ما را با چاقو موردعن
حلقوم ها را ميتوان برید، فریادها را هرگز! فریادی که از حلقوم بریده بر مي آید، جاودانه ميماند!» 
فریادی که از حلقوم شهید بلند ميشود، حتی اگر ميان خاک و خون باشد، مثل رود جاری خواهد شدجابر! اراده کردند تو و فریادهایت را حذف کنند، بی آنکه بدانند، هر روز، آرمان هایت در خون مشتاقانت جاری تر و در قلب روزگار، جاودانه تر ميشود! 
#جابر #حذف_ناشدنی#فریادهای_جاودان
به نظرم پس از جدال های از سر کدورت و دلتنگی ِ بسیار ، اتفاقی در سینه ی آدم مي افتد که حالی غریب را رقم مي زند . دسته ای از رنجش ها هستند که فراموش نمي شوند اما اگر ميان ما و اویی که دوستش داریم همچنان دلی مشترک در حال تپیدن باشد ولو ميانه ی حضور بی وقفه و ناساز اغیار ، ولو وسط کوهی از گلایه و گریه ، مي شود شبی طاقت فرسا را از این دنده به آن دنده گذراند و بر خلاف ميل باطنی نمرد و توانست فردا صبحش آفتاب سمج را تماشا کرد در  هوای چهل درجه ی  این تموز ،
بسم الله
برایش مي‌نویسم
mi amas vin kaj vi amas min
مي‌خندد
ترجمه مي‌کند 
مي عمه س وین (و این) کاج . وی عمه س مين
مي‌گوید مين آخرش را نفهميده

و من
و منی که دیگر نمي‌توانم روی پا بند شوم. مي‌خندم. بلند. خیلی بلند. اینکه مي‌خندم خیلی خوب است. اینکه خیلی بلند مي‌خندم خیلی خیلی خوب است. اما قشنگ‌تر از همه‌‌ی این‌ها، همان حرفی است که بارها گفته‌ام. بعضی آدم‌ها فقط باید بخندند. این آدم‌ها وقتی مي‌خندند تو هم خوشحالی. آدم‌قشنگ‌ها همين شکلی‌اند. :)
راستی
فروش باغ ميوه ، با درختان هلو ،سیب ، زردآلو ، گردو و در متراژهای مختلف با سند شش دانگ از 100 متر الی 10000 متر در شهرستان سرسبز شهریار
خرید زمين شما با قیمت منصفانه در شهریار لطفا تماس بگیرید .
فروش زمين -باغ -باغ ویلا - باغچه در قطعات مختلف در حومه غرب تهران شهریار کلیه مناطق زیر ::
بکه (شهریار) - اصیل‌آباد - ترپاق تپه - رنگرز (شهریار) - حصارساتی - سقرچین (شهریار) - قجر تخت‌رستم - قجرآباد - فرارت - قشلاق مهرچین - قلعه نو (شهریار) - کردامير - یبارک - مهرآذین
هوالرئوف الرحیم
دیگه روز سوم کم آوردم.
رفتم با فسقلک که تو بلغم بودم خودمو انداختم تو حرم و د زااااارررررر.
کلی شکایتش رو به امام رضا کردم. کلی. الان فکر مي کنم که گریه م تموم شد ولی آروم نشدم. قاطی کردم. حسابی.
برگشتیم خونه و اون شب هم گذشت و فرداش تغییرات رو دیدم. کم. ولی بود. یادم به مدینه افتاده بود. شکایتم و نتیجه ش. ولی تحول گنده ندیدم. شاید زود بود. شاید. چون برای اربعین به عمو جان که سپردم، فعلا که تحولی ندیدم. 
خلاصه. گذشت.
روز آخر سفر از تو
زنگ اخر درس فیزیک داشتیم و چون چیزی یاد نميگرفتیم باید کلاس رو تعطیل ميکردیم. چن نمونه ميگم. مثلا یه بار یه جارو بزرگ اوردیم تو کلاس و اینقدر گرد وخاک بلند کردیم که معلم خودش نیومد. یه بار دیگه من گفتم همه فرار کنیم و همه در رفتیم. یه بار دیگه پسر خالم گفت بیا روی صندلی معلم پنس بزاریم و وقتی دبیر نشت یهو بلند شدو دعوا و دفترو تعطیلی. یه دوست دیگم یه کاری کرد که جواب نداد. اومدیم یه ترقه با سیم وصل کردیم که وقتی کبریت رو روشن کردیم تو نصفه راه خام
پیراهن نخی آستین کوتاه مردانه - مانگو قیمت محصول : 469000 تومانبرند : Manبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   تصاویر بیشتر برای پیراهن نخی آستین کوتاه مردانه - مانگوگزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آميز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").children,d=0;d
سروصدای زیاد صداهای مضر مي توانند به ساختار داخلی گوش آسیب بزنند و باعث کاهش شنوایی فرد گردند. ميزان این صداهای مضر بیشتر از 80 دسی بل.
سروصدای بلند و زیاد مي تواند به ساختار داخلی گوش آسیب بزند و باعث کاهش شنوایی فرد گردد. ميزان این صداهای مضر بیشتر از 80 دسی بل مي باشد.
صدا در محیط اطراف ما وجود دارد، صدای تلویزیون، رادیو، ماشین لباسشویی، بوق ماشین ها و غیره.
معمولا ما این صداها را مي شنویم و اثر بدی بر سلامت ما ندارند. ولی صداهای مضر، صداهای
روز آخر است.بعد از ظهر ان شاالله به سمت
ولایت برميگردم.
دیروز رفته بودم قم-جمکران.خیلی خوش گذشت.به
خصوص اینکه با یکی از عزیزام بودم.
همش ميخوام بنویسم از اون حس  وحالمکه
چطور مثل برق و باد ميگذشتن و همش ميخواستم که تموم نشن ولی.
هنوز نرفته بود که دلم براش تنگ شده بود.
بیخیال.
جمکران خیلی خوب بوداین دفعه سوم هست که 
ميرم جمکران و ربع ساعت بیشتر سهمم نميشه.
ولی این بار خیلی خوب بود.
روز آخر دارم به خواهرم کمک ميکنم که برای عید
آماده بش
این همه سال گذشت و تارهای سپید لابلای موهایم با سماجت تمام خودشان را به رخم ميکشند.تازه توی این دوسال که خیلی سخت گذشت فهميدم فقط تو هستی که مرا ميفهمي و فقط تویی که ارزش گذراندن همه لحظه ها رو با یاد و ذکر و ارتباط برقرار کردن داریشاید این دوسال درس سختی بود که فکر ميکردم پیش نیاز نیست و در ترمهای آخر ميتوان گذرانداما غافل بودم و خودت یه جایی بهم تذکر دادی.ممنون
دیدن انسان های فقیر هميشه آزارم مي ده.اگه همه ی انسان ها به فکر آدم های فقیر بودند دیگه هیچ فقیری توی جامعه نبود.
دیشب وقتی رفته بودم بیرون پسر بچه ی کوچکی رو که حدود 6 یا 7 ساله بود (شاید هم کم تر.) با یک پسر بچه ی دیگه که حدس مي زنم حدود یک یا دو سال ازش بزرگ تر بود در حالی که پشت به یک پیتزا فروشی بزرگ و روی جدول کنار خیابون نشسته بودند دیدم.بعد از گذشت حدود 15 دقیقه هردوشون بلند شدند و در حالی که سعی مي کردند یک گاری بزرگ رو هل مي دادند از اون جا رفت
پاورپوینت شبکه جریان در سدهای خاکي
این فایل حاوی پاورپوینت شبکه جریان در سدهای خاکي و قواعد و مراحل ترسیم شبکه جریان مي باشد. صنعت سدسازی به عنوان یکی از قدیمي ترین و پیچیده ترین فعالیت های ساختمانی همواره مدنظر جوامع مختلف بوده و ازنظر اقتصادی نیز یکی ازمنابع مهم اقتصادی هر کشور و منطقه محسوب شده است. مهندسی سد را مي توان مجموعه .
پاورپوینت شبکه جریان در سدهای خاکي
این فایل حاوی پاورپوینت شبکه جریان در سدهای خاکي و قواعد و مراحل ترسیم شبکه جریان مي باشد. صنعت سدسازی به عنوان یکی از قدیمي ترین و پیچیده ترین فعالیت های ساختمانی همواره مدنظر جوامع مختلف بوده و ازنظر اقتصادی نیز یکی ازمنابع مهم اقتصادی هر کشور و منطقه محسوب شده است. مهندسی سد را مي توان مجموعه .
دیشب تا  چهار صبح به خاطر ناله ننه ام برای گردن و قلب و نمي دونم چی دردش نخوابیدماز بس گفت یا ابوالفضل یا حسین(ع) و.فکر کنم اونام نخوابیدن!
تا چشممو گذاشتم رو هم دیدم یکی داره گریه مي کنهتو چته روله؟ دلش درد مي کنه.مامانم رفته دکتر بعد هر چی به الینا گفته بیا ببرمت توام سرما خوردی بلند نشدهتا مامانم در حیاط رو بسته و رفته.خانم یادش افتاده مریضه و زد زیر گریههی عر عر عر.مي گم چرا نرفتی؟ميگه خواب بودمگیج بودم
مي گم تو تا الان سرما خورده بو
سلام سلام:))با گوشی مامانم در حال نوشتن این پست ام.پ.ن همين اول متن:قطعا دیلیت هیستوری ميزنم بعدش و دلیل اینکه گوشی مامانم دستمه اینه ک امروز صبح با گوشیم ی زنگ زدم،بعدش دیگه صفحه اش روشن نشد:/ ینی صدا داره حتی معلومه ک تاچش هم کار ميکنه اما تصویر نداشت و گوشی رو بردن برا تعمير گفته بود از ی قطعه اشه و ببرید شیراز بدید درست کنه. امسدوارم ب سررررعت درست بشه:( !خب دیشب رسیدیم فسا تو راه خوووش گذشت بهم! و دیگه رسیدیم،  قبلش هم کارامو کرردم:)))از دیش
سلام؛تا به حال شده که یک چیزی رو از یاد ببرید؟ چه سوالیه واقعاً قطعا تا حالا شده سوال بهتر اینه: تا به حال تلاشی کردی که چیزی رو به یاد بسپارید با به خاطر بیارید که نتیجه نداده؟ اگر اینطوره ممکنه این حرفهای من کمي کمک کننده باشه. همونطور که مي دونید حافظه و کلا همه چی از ابعاد مختلف، تقسیم بندی های مختلف داره مي تونه به دو دسته حافظه آشکار و حافظه معنایی و یا به سه دسته حسی، کوتاه مدت، و بلند مدت تقسیم بشه که خب دومين دست بندی به کارمون مياد
همين‌جا بمانم.همين‌جا بمان.من تنها هستم.تو تنها نیستی.من دارم نگاهت مي‌کنم.فقط همان‌جا که هستی بمان.من باید همين‌جا منتظرش بمانم.چرا داری گریه مي‌کنی؟چرا دارم گریه مي‌کنم؟کجایی؟من کجایم؟دستت را بلند کن.من باید دستم را بلند کنم.دست به هرچه مي‌زند دور مي‌شود.دست به من نزن.به چی فکر مي‌کنی؟من نباید فکر کنم.خفه شو.اگر هر دو همزمان گلوی هم را بچسبیم،فشار دهیم،قول مي‌دهی زودتر خفه نشوی؟من از تنهایی مي‌ترسم.تو تنها نیستی.هميشه چشمي هست که
صدای غرش رعد و آوای خوش باران حواسش را پرت مي کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر ميدارد و از پشت ميز بلند مي شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصميمش را مي گیرد،حقِ این باران نه با تماشا ادا مي شود نه با لمس.حقِ این باران تنها با یکی شدن ، ادا مي شود.
سرسری لباسی مي پوشد و شالی بر سر ميندازد و دوان دوان به سمت آسانسور مي رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز مي کند.
دستانش را باز مي ک
صدایش را ميشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هایم را جا ميگذارم ميان پَرهای نرمِ ابرها و صدایت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان ميشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هایم ميکشد.گاهی دست‌هایم،پاهایم و حتی صدایم خش برميدارد.از بس که زمين مرا به خود مي‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو ميبرد.من هیچ نميکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم ميتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
ماه بانوی عزیزم
چقدر ما دو تا انحصار طلب بودیم مگر مي شود تماميت یک شخص را متعلق به خود دانست؟
ما دو نفر تماميت خواه بودیم بدون کمترین گذشت و ایثار
با وجودیکه شیی نبودیم که کسی بخواهد تملکمان کند ما تنها به دنبال تملک همدیگر بودیم و این خاصیت عشق است
ما با تمام وجود عاشق هم بودیم با تمام جان همدیگر را مي خواستیم باید ابرها را مي شکستیم و با هم به آسمانها مي رفتیم.
اصلاً زمين جای مناسبی برای عشق نیست خالق زیبائیها وقتی من و تو را مي آف
از جنگل ک اومدیم اونقدخسته بودیم ک تا ظهر خوابیدیم و مامان ناهار بادمجان خورش درست کرد رفتم تواینستا دیدم خاله استوری گذاشته ک تولد پدربزرگمه ب مامان گفتم و تعجب کرد یادش رفته بود بعد ب دایی زنگ زد و برنامه ریختیم ک شب بریم خونه پدربزرگ وایزش کنیم کیک و ميوه واجیل وخرت و پرت خریدیم ک بریم منم رفتم ی دوش گرفتم و حاظر شدیم ک دایی بیاد و بریم ابجی قبل اینک دایی شون بیان با .بابا رفت تا توی شهر دیدم دوتا پلاک و زنجیر خریده اسم انگلیسی خودم و
نميدانم فرهنگ کشف شجره نامه دانش آموزان در روز اول مدرسه، ایده و حرکت چه کسی بوده دقیقا؟! اگر پیدایش کنم، چنان درسی به او مي‌دهم که بیاید از تمام قربانیان این فرهنگ نادرست عذر بخواهد.  
روز اول مدرسه، دانش‌آموزان تک تک باید بلند شوند و شغل پدر را بگویند. آنهایی که پدرانشان شغل بالایی دارند که فبها. بادی در غبغب مي‌اندازند و مي‌گویند مثلا: پدرم دکتر است، معلم است، کارمند است، نظامي است،.  
من نگاهم به آن بچه‌ای است که استرس دارد و مي‌ترسد
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌های زندگی یک زن رو مسخره مي‌کنی،چرا تویی که با این پوشش و اعتقاداتی داری این‌کار رو مي‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش مي‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و اميد یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه مي‌دی این‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمي‌گم رفتم نشس
باید بنویسم تا هیجانم تخلیه بشه 
امروز اتفاقی افتاد که مدت ها بود منتظرش بودم اما وقتی اتفاق افتاد من تمام بدنم داشت ميلرزید از خجالت داشتم منفجر ميشدم و دلم ميخواست بلند بلند بخندم و به طور کلی هیچ کدوم از واکنش هام دست خودم نبود و خیلیییی خوشحالم که وقتی اتفاق افتاد تنها نبودم وگرنه قطعا افتضاح تاریخی به بار ميومد D:
+من هیچ کاری رو پنهانی نميتونم انجام بدم هیچ وقت کلا بلد نیستم و بشدت ادم ضایعی هستم و هميشه اولین کسایی که متوجه ميشن ادم ها
2482 - مهرداد فرهمند» خبرنگار شبکه
بی‌بی‌سی با اشاره به حضور مردان و ن سلطنت‌طلب با پوشش نامناسب در
مراسم سالگرد محمدرضا پهلوی» در قاهره، گفت: خانم‌هایی ایرانی در این
مراسم دیده‌ام که گویی به کنار دریا آمدند . بگذریم از اینکه مراسم در
مسجدی مهم برپا مي‌شود که برای مردم مصر بسیار محترم است. این همه ميهنان
با چنین ظاهری در شبستان بزرگ بلند بلند مي‌خندند و از این طرف به آن طرف
مي‌دوند و عکس مي‌گیرند، آن هم در حالی که ملت (مصر) دارن
پس از تجهیز و برچیدن کارگاه در عملیات عمرانی، گام بعدی عملیات خاکي است. عملیات خاکي بر چند نوع است و همه این انواع به نحوی زیرمجموعه عملیات خاکي تلقی مي شوند. انواع عملیات خاکي عبارتند از:
 
بیشتر بخوانیدخدمات ساختمانی
"ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود خونِ دل‌ها خورده‌ایم."او هميشه برای وطنش خواند.امروز نهمين سالروز درگذشت استاد محمد نوری» صدای ماندگاری است که رنجِ دوران بُرد.استاد
محمد نوری» موسیقی را زبانی جهانی و از آنِ تمام اقوام و ملت‌ها
مي‌دانست. وی طی پنج دهه بیش از سیصد قطعه‌ی آوازی اجرا کرد او همچنین به
تقریر و ترجمه‌ی مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه پرداخت و در سال‌های
پایانی عمرش چندین اجرا به نفع بیماران خاص داشت.صدای او برای ن
سالها و عزادار حسین علیه السلام بودم . در بین جمعیت حسین چی اتفاقاتی افتاد و چیز هایی دیدم که پس از آن دیگر به مسجدی نرفتم . . . ریا کاری و و رویی خصلتی است که من را از از این جمع بدور کرد . در مجلسی - دیدم که رییس آن مجلس یا سر دسته آن مجلس در حضور استاندار - چنان ناله هایی ميزد که هیچ گاه از او ندیده بود . . . تملق های پی در پی در ميان روضه و خواندن زیارت عاشورا بود که به سمت استاندار روانه ميشد . و این آخرین مجلسی بود که در آن حضور داشتم . . . 
هر روز با صدای قوقولوی خروس و جیک جیک گنجشکان بیدار مي شدم 
پدر بزرگم تمام حیواناتش را اسم مي گذاشت و انها را با اسمشان صدا مي کرد . اسم خروسش جعفر بود .پرده ای  گل دوزی شده که عکس چند عدد گل و گلدان  و ایه ای از قران که در بالای ان حلالی گلدوزی شده بود را کنار مي زنم پنجره ی دولنگه ی چوبی که از شرق به سمت خورشید باز مي شود  زنجیرش را بر ميخ کوبیده دیوار اونگ مي کنم 
افشانی سرخ رنگ  از طلوع خورشید هر روز از کوههای مشرق (کوه های بمرود )در  اطرافش رنگ
همراه عزیزمان سرکار خانم حسنا سادات رضوی سوال زیر رو ارسال کردن که با افتخار به اون پاسخ ميدم:
سلام
لطفا بفرمایید چند سانت برای ریشه هوایی  باید از طول برش بزنیم و چطور پلاستتیک رو دورش ببندیم وآیا باید آب بدیم به خاکي که دور ساقه ميگیریم و خاکي که دور ساقه مگیریم چه خاکي باشه ممنون ميشم پاسخ بدید چون من دوست دارم بونسای داشته باشم.

پاسخ در ادامه مطلب:

ادامه مطلب

1000 متر باغ ویلای شیک نوساز در لم آباد ملارد
120 متر ویلای خوش ساخت با نمای تمام سنگ و 2 اتاق خواب
دارای 15 متر سرایداری مجزا در باغ
محوطه سازی زیبا و بسیار دلباز به همراه نورپردازی در شب 
انشعابات آب و برق و گاز مصرفی 
استخر روباز کاشی کاری شده با تاسیسات کامل در مجاورت ویلا
باغچه کاری اصولی گلکاری و درختان زینتی تنومند بسیار زیبا 
درختان مثمر ميوه
سهميه آب کشاورزی 
باربیکیو جهت تفریحات آخر هفته 
دیوار ، نما و کف تمام سنگ 
دارای فضای اختصاص
دیشب با هفت نفر از دوستان یک دورهمي خودمانی داشتیم. اگر خستگی ناشی از به تنهایی تميز کردن یک خانه و سرخ کردن 35 کوکو زیر برق افتاب ساعت سه بعد از ظهر را نادیده بگیریم، بله به من هم بسیار خوش گذشت. اگر گلی مدام حرف‌های آزاردهنده نمي‌زد بهتر بود ولی خب. ما هميشه در بهترین وضعیت ممکن قرار نداریم.
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمياد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف ميشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگیری، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدی و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
حرف از عناد بود،یاد کج بحث گفتناش افتادم،خدایی از رو لجبازی نیس
واقعا درک نميکنم یوختایی!
ـ
دیروز صبحونه الهه سادات پیشمون نشسته بود
بهش گفتم صبحم بخیر شد دیدمت❤
و چقدر دیروز روز بخیری بود
ظهر که با رفیقجان گذشت
غروب که با خانواده
و شب که با جان ِدل بخیر شد.
اونقدر ک بعد مدتها هی غش غش بخندم و موهام بریزه تو صورتم
اونقدر ک از از حواس پرتی راه گم کنم
ـ
اميرعلی بغلم کرده محکم فشارم ميده از این بغلا که ميچسبه
کوفته قلقلی به روم نمياره دلش تنگ ميش
حواسم هست،از نیمه رمضان برایت نگفته‌ام،
از شب‌های قدر،
از آن روزی که بر پروژه و بر من گذشت،
از آن امام‌زاده علی اکبر رفتن ناگهانی،
از مرقد مطهر امام،
از نیمه خرداد،
از آن چهارشنبه عجیب،
از او و آن‌یکی و آن دیگری.
هیچ کدام را نگفته‌ام.
حوصله کن.
توجه به خدا در نماز
در نماز، دستت را بلند نموده و دعا کن! یعنی این قنوتی که در نماز جزو مستحبّات است، این را حضرت توصیه ميکنند که انجام بگیرد؛ به سبب این که این کار، توجه انسان را در نماز تضمين ميکند.
برای دیدن کلیک کنید
منبع /www.leader.ir/fa/content/22930
۶۵۰ مترباغ ویلادر کردزار شهریار
کدملک در املاک سناتور : 618
۱۰۰ متر ویلا به صورت دو خواب
محوطه سازی شده با درختان زینتی
نورپردازی زیبا در شب
انشعابات کامل آب برق گاز
باربیکیو
آلاچیق
سند تک برگ
دارای ۴0متر سوییت سرایداری مجزا
در یکی از بهترین کوچه باغهای شهریار
 
برای دریافت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید 
 
برای پیوستن به کانال تلگرامي ما به آدرس زیر مراجعه کنید :
https://t.me/senator_melk2
از سایت ما دیدن فرمایید:
http://amlakesenator.com/
09125938112 ضرغامي
09124691274 ساعدی
به بهانه دهمين همایش اختصاصی رشته‌مان بر آن شدم تا تجربیاتم از همایش‌هایی که حضور داشتم را بنویسم و البته روایتی از آغاز تا فرجام آنچه که در پیش داریم را بازگو کنم؛
در ميان سرک کشیدن‌هایم در انتخاب مسیر به وبلاگ قصه یک همایش» برخوردم (که الحق سنت پسندیده‌ای بود) و با خواندن هر پستش با واقعیت برگزاری یک همایش بیشتر آشنا شدم، گذشت و اولین حضورم در همایش در اردیبهشت ۹۵ رقم خورد، همایشی که حضور آدم‌هایش برایم ارزشمندتر بود تا موضوع آن، دوست
دو هزار و سیصد و چهل و دو روز از مرگ ژه۱ گذشته بود که لبخند زد. نخست، هیچ‌کس این لبخند را نمي‌دید. بر سر آنچه هیچ‌کس نمي‌بیند، چه مي‌آید؟ رشد مي‌کند.
هر چیزی که رشد مي‌کند، در ناپیدا رشد مي‌کند و با گذشت زمان، قدرت بیش‌تر و فضای بیش‌تری مي‌گیرد.
پس، لبخند ژه که دو هزار و سیصد و چهل‌ودو روز پیش در دریاچهء سن سیکست۲  در ایزر۳  غرق شده بود، تشعشع روزافزونی یافت.
ژه گاه تا سطح آب بالا مي‌آمد و بعضی وقت‌ها تا عمق دریاچه فرو مي‌رفت؛ از دو هزار
سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه و سرما باهاتون بدرفتاری نکرده باشه :)
آذری که گذشت برای بنده همراه با بیماری بود. هفته دوم آذر فقط سرفه بود. خیلی عادی بعد از چند روز تبدیل شد به گرفتگی صدا و بینی که کیپ مي شد و رسماً شدم سرماخورده. هفته ی بعدش راس جمعه سردرد رحم نکرد، فکر کردم روز بعد ميره ولی روز بعد نرفت که هیچ تبدیل شد به لرز و بعد تب و کلاً تا دوشنبه درگیرش بود. سه شنبه بفهمي نفهمي خوب شدم ولی سردرد به قوه خودش باقی ماند. راس یلدا هم سردرد داشتم،
با مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمي خواستی بگذرد،گذشت.اما ببین قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمين مي کوبدو هر روز تو را از من مي خواهد و بادکنک بغضم را مي ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم مي ریزد
همه خانم ها به دنبال داشتن ناخن های زیبا هستیم. در این مقاله ميخواهیم به شما 15 کار که باعث زیبا تر شدن ناخن ها ميشوند را معرفی کنیم . با مجله خوشکل شو همراه شو.

برای برخورداری ناخن هایی بلند و درخشان موارد جالبی هست که در ادامه به بیان آنها اشاره خواهیم کرد:
1- از ناخن های خود استفاده ابزاری نکنید، به عنوان مثال هنگام باغبانی و یا در آوردن اجسام سفت و سخت مانند منگنه از ناخن های خود استفاده ننمایید.
2- قبل از انجام کارهایی که با خاک در ارتباط است،
بهار یکی از فصل های پرطرفدار بین ما آدم هاست. کسی به او بد و بیراه نمي گوید و همه او را سفت و محکم بغل مي گیرند. بهار ساده نیست اصلا، پر زرق و برق است. انواع گل ها، انواع آب و هواها، انواع ات را در خود جای داده است.
امسال هم یک بهار دیگر به بهارهای عمرمان اضافه شد. اینکه چه درس هایی از بهار گرفتیم بماند برای خودمان. اما باید از خودمان بپرسیم، بهارهای بعدی را اگر دیدیم همينطور برخورد خواهیم کرد؟ بعضی هامان همينطور دمغ و سرد به او سلام خواهیم کرد
جلد اولقسمت دوازدهمملکه دریا هاگفتم : راستی اسمتو ميگی تا آشنا شیم؟گفت : من لوک سانتر هستم  گلادیاتوری از گروه صاعقه._منم جک رایان هستم از آشناییت خرسندم.به راه افتادیم تو راه ساکت و تو فکر بودم ، فکر این که ماجرای این جنگل کی تموم ميشه.همانطور
که تو فکر دغدغه ها و گرفتاری هایی که سرم ریخته بود بودم ، لوک ایستاد و
بهم گفت پیاده شم ، پیاده شدم همان منظره زیبا روبه روم بود ، اینبار
زیباییش چندین برابر شده بود ، درختان زیباتر شده بودند ، چه ات
سلااااااااام سلاااااام سلااااااام سلااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که پریروز رفتیم دو کیلو سبزی قرمه و یک کیلو سبزی کوکو و یه کیلو هم سبزی آش گرفتیم و برگشتیم خونه یه چایی خوردیم ساعت سه و نیم بود شروع کردیم به پاک کردن سبزیها ، کوکو و قرمه رو که تموم کردیم من رفتم مشغول شستنشون شدم و آش رو هم پیمان تنهایی پاک کرد و اونم بعدا من شستم و بعدش همه رو پیمان جدا جدا خرد کرد و منم کیسه کردم و روشونو نوشتم و گذاشتمشون تو فریزر تا اینکه ده دق
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی. بین بعضی حرفهایت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمي تامل ادایشان کنی .پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .تا فرصت ویرایش هست. خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن. حتی بعضی از عقایدت را حذف کن . اما بعضی را پر رنگ.هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن !روز خوب به تو شادی ميدهد،روز بد به تو تجربه،و بدترین روز به ت
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم مي داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قایم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
وقتی
که شروع به جستجو در تاریخ مي‌کنی، متوجه مي‌شوی که بعضی از قسمت‌هایش بیش از حد
روشن و بعضی دیگر بیش از حد تاریک‌اند و مي‌توان امتداد این تاریک و روشن را تا
زمان حال هم پی گرفت. به نظرم روایت تاریخ بیش از آن که نتیجه‌ی نبرد ميان غالب و
مغلوب باشد، نتیجه‌ی کشمکش ميان صداها است. هر که صدای بلندتری داشته، روایتش در طول
زمان مسری‌تر بوده است. بنابراین  آن جمله‌ی
معروف که تاریخ را فاتحان مي‌نویسند» هميشه با واقعیت موجود سازگاری ندارد. مش
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش مي‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب مي‌کرد. همزمان م هم حرف مي‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همين هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
در این نوشته روش شکار (صید) ، پرورش و تکثیر کرم خاکي را آنگونه که در منزل انجام پذیر باشد را برایتان بازگو مي کنیم .
فروش مطلب کارآفرین پرورش کرم خاکي جهت تولید کمپوست در منزل
فقط 2700 تومان
جهت تهیه این محصول بر بر روی لینک زیر کلیک نمایید
اینجا
چشمانم را دوخته ام به تقویمي که بی تو،
حیران و سرگردان روزهایش ميگذرد و سطر به سطرش، در دل خاموشی های این دوران
، پریشانیِ احوال مرا ثبت مي کند.
و در دل تاریکی های وحشت زا، دقیقا
ميان راه، غریب مانده روی این روزهایی که هرگز تکرار نخواهند شد.
این
روزهایی که هميشه تو در آن بوده ای و من نبودم و اما بی تو تلخ، زندگی
جریان داشت.
تقویم من زخم های سربسته ی روزگار را در خویش به فراموشی نسپرده است، همچون زخم دلتنگی های مدام و حسرت هایی ناتمام.
به
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب