نتایج پست ها برای عبارت :

بخاطر چند بوسه

نه دروغ می‌گم
 بخاطر من یک کاری بکن
 ‏از خودگذشتگی کن

بخاطر من داستان‌های دیگه‌تو بهم بزن
 ‏بخاطر من هر کاری بکن
‏دیگه
 بمون. خب؟ ‏
داریم پیر می‌شیم مهتاب! نمی‌بینی؟
خسته شدم از حرف راست ! ما کی لم‌ می‌دیم یه نفس آسوده بکشیم ؟
‏حرف راست سنگینه، بهم دروغ بگو
بهم بگو داشتی می‌مردی همه‌ی این سال‌ها برام
 ‏بگو همه‌ی این سال‌ها منتظر بودی برگردم؛ می‌مردی اگه برنمی‌گشتم
 بگو بی من نمی‌شه،بگو اصلا چیزی رو نمی‌دیدی. بی‌من
مهتاب!
ف
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودی به
توو کوچه کثیف فقر
یه پسر همسن من
با لبی سرخ از خون
تکیه داده به دیوار سرد
رو به روش یه دختر ناز
با لبی سرخ از رژ
زانو زده مثل همدرد
مانده بین ماندن و رفتن
دختر به فکر پایانی
پسر به فکر رهایی
من با جنون غریبی
منتظر سرخ ترین بوسه جهانی
بگ‌بیگ : چه کسانی شاکی‌اند ؟
[بگ بیگ ، ویلی پاانداز و موسی تثلیث از جا برمی‌خیزند]
مردها : نگاه کنید ! اینها شاکی‌اند .
اینها هستند که شکایت دارند .
ویلی پاانداز : صدور حکم ، ریاست محترم دادگاه !
بگ‌بیگ : با توجه به موارد مخففه و ارفاق دادگاه بخاطر وضع نابسامان اقتصادیِ متهم ، تو پاول کرمن محکوم می‌شوی
موسی تثلیث : بخاطر دخالت غیرمستقیم در قتل دوستت
بگ‌بیگ : به دو روز حبس
موسی تثلیث : از آنجهت که امنیت و آرامش را برهم زدی
بگ‌بیگ : به دو سال محر
کوروش عازم سفری است و منسوبانش به رسم و عادتی که در پارس دارند»، ضمن تودیع با او بوسه بر لب وی می زنند. در این میان یکی از اهالی ماد که عاشق وی و از منسوبان اوست، قرابت خود با کوروش را به وی یادآور می شود و کوروش او را نیز می بوسد. مرد ماد می پرسد که واقعا در پارس رسم دارند که منسوبان یکدیگر را می بوسند؟» و کوروش می گوید چنین است و این کار علاوه بر زمان تودیع به هنگام بازگشت از سفری طولانی نیز صورت می گیرد. آن مرد به دستاویز اینکه می خواهد از کور
تحت تاثییر این پست یک استوپید زده ام گوشیمو فکتوری ریست کرده ام و فقط واتس آپ نصب کرده ام اون بخاطر کرم همین و بس امیدوارم دیگه مجبور نشم نرم افزار دیگه ی نصب کنم !!! ولی خوب بخاطر اینکه کمتر سرم رو گرم کنه شاید بیشتر کتاب خوندم و برنامه نویسی کار کردم
Artist: Vexento | Music Name: Digital Kiss | Genre: Electro/Dance | Released: 2016 | Vexento - Digital Kiss

هنرمند: وکس انتو | نام موزیک: بوسه دیجیتال | سبک: الکترو | تاریخ انتشار: 2016 | ملیت: کانادا
دانلود آهنگ بی کلام (وکس انتو) Vexento با نام (بوسه دیجیتال) Digital Kiss 

ادامه مطلب
هیچوقت بخاطر پول با کسی که دوستش ندارید ازدواج نکنید. چون پولدار شدن شما دست خداست. اگه بخواد میتونه شما رو ثروتمند کنه و یا شما رو ورشکست و فقیر کنه. پس صادقانه ازدواج کنید و بخاطر ارزشهای وجودیه یک فرد و نه بخاطر اموالش. اینطوری آرامشتون هم بیشتره چون با ازدواج بدون علاقه هم به خودتون و هم به طرف مقابلتون ظلم میکنین.  
                                   
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده میشمقدرتمند میشم و موفق میشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز میشم
بسم الله الرحمن الرحیمبه نام خدایی که به آدم قدرت انتخاب دادقدرت داد تا انتخاب کنه میخاد برنده باشه یا بازندهمن به خاطر آینده ی پسر و دخترم میخام بجنگم تا پیروز باشممن بخاطر شاد کردن همسرم میخام بجنگم تا پیروز باشممن انتخاب میکنم برنده باشم چون خدا برنده ها را دوست دارهمن میخام پیروز باشم پس با تمام قدرت میجنگممیجنگم و برنده میشمقدرتمند میشم و موفق میشمبخاطر سربلندی بچه هامبخاطر اینده سازی بچه هام باید برنده باشممن پیروز میشم
اعتقاد با رسم شکل، از "تو" به "خود" رسیدن، بوىِ اسفند، عرق تن زایر، فشار و ذکر روىِ لب ها، صورت هاى منتظر براى له کردن و جلو رفتن و چنگ زدن به ضریح، حکایت سفرِ ناتمام همه اعتقادها، باورها و ایمان هایمان، انعکاس زرد رنگ بوسه اى بر گنبدِ طلایى حرم رضوى در بالاىِ پشتِ بام و کنار دیوار در سال هزار و سیصد و پنجاه خورشیدى از مجموعه عکس هاى حمید عربلین: تجربه و مواجهه با مفهوم "زیارت" لذت بخش، نوستالژیک و دردناک بود، جماعت مومن، مردمان آرام و وحشت زده،
دلم که میگیره
تاوان لحظه ای رو میدم که دل بستم
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت 
ولی هم خوشحالم هم ناراحت 
شاد بخاطر کسی که بهش دل بستم
دلخور بخاطر ندیدن و نداشتن
شاید روزی دلخوری ها ، ندیدن ها و نداشتن ها تمام شود 
اما هرگز از دل بستنم پشیمان نخواهم شد
چرا که در منتهاالیه دلتنگی ها هم اشکی میریزم از سر شوق 
که روزی خاطره ای خواهم داشت از دل با دل .
.
میگه فرق شما ملاها با رضاخان چیه؟!
اون حجاب رو به زور از سر برمیداشت، شمام دارین بزور سرشون میکنین!!
میگم فرق این دو تا رو یعنی نمیدونین؟!
حجاب یه حق کاملا شخصی ست
دوست نداره کسی اندامشو ببینه! به هر دلیلی.
بخاطر اینکه عیب و نقصی درشه! بخاطر اینکه نگاه معنی دار دیگران ناراحتش میکنه! بخاطر اینکه به شخصیتش میخواد توجه کنن تا به زیبائی بدنش! بخاطر اینکه خلاف اعتقاداتشه و.
اما برهنگی در جایی که محل عبور و مرور همه جور آدمیه - جوان پیر، زن دار ب
چند وقت پیش، بالاخره سکوتشو شکست و برام از اینکه رابطه اش با همسرش چقدر به بن بست خورده گفت. از تمام جزییات آزار دهنده. چند روز بعدش یجا یهو وسط مکالمه ای صدام لرزیده بود که تو باید خوشحال باشی، باید مراقب خودت باشی. که خدایا بس بشه دیگه لطفا. دخترک معصومی که کلاس اول بغل دستم مینشست و دوستیمون ۱۵ سال به طول کشیده باید حالش خوب باشه.  امروز بعد مدت ها این پیام رو برام فرستاده:"نمیدونم الان کجایی و داری چیکار میکنی فقط خواستم بگم همه چی خوبه, حتی
دانلود اهنگ نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن دانلود آهنگ مرتضی جوان و حسین آستانی به نام چشمام بخاطر تو خیسن
متن اهنگ روزگار
نگاه بکن به چشمام به خاطر تو خیسه
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
دیواری از درد و غم رو فلب من تو ساختی
دل منو شدی با بی وفایی رفتی
لینک دانلود نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن
و اینچنین است شب آخرین امتحان جراحی
همان شب موعود
که من باز هم حس میکنم فردا هیچی یادم نمیاد و البته پوست کلفتی ترمای آخرم روم تاثیر گذاشته و خیلی خرم قراره برم امتحان بدم
و برای اولین بار تو این ۱۸ سال تحصیلیم میخوام تقلب بنویسم و خییییلی ذوق دارم
البته امیدوارم خدا کمک کنه ک بتونم استفاده کنم
+ این تقلب ازون تقلبا نیس. ینی هم استادش میدونه و هم همه تقلب میکنن منم ترمای اخر نمیخوام بخاطر جراحی۵ بدبخت بشم ازونجایی هم ک هرچی بخونم باز معلوم نی
بعد از جر و دعوای سهمگین با کادر آموزش، دم کرده تو مانتوی مشکی خسته خسته کلید رو انداختم تو در و اومدم خونه. وایسادم یه نگاهی به باغچه کردم. تمشک ها رو دیدم. یاد قصه ی اون دختر افتادم که جایی زندگی میکردن که تصوری از تمشک نداشت به جز عکسهای هوس انگیزی که پدرش از سفر شمال بهش نشون داده بود و دلخوش به روزی بود که مسافرت برن شمال و از فضا فصل تمشک هم باشه . ولی هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد چون فصل تمشک تو گرماس و شمال تو گرمای تابستون برای مسافرت انت
یک نفر دارد امید اینکه درمانش کنینوشدارویی دهی، یک بوسه مهمانش کنیهر چه بوده بین ما و مو و دست و نقطه چینبهتر است از چشم و گوش خلق پنهانش کنیکودتای مخملی یعنی تو در یک کوچه ایشال برداری و موها را نمایانش کنیاین همه اعجاز داری وقت آن است ای عزیزاین لب آتش پرستم را مسلمانش کنیدست تو زنجیر و من دیوانه ی دیوانگیدر بغل دیوانه را باید گروگانش کنی
با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم.
صدای پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم.
یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم.
با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم میشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم. 
بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخو
دکتر مشهور و موفقی که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسنی که مریضش بود قرار گرفت:
زن مسن گفت تو که دکتری با فرهنگ و روشنفکری پس چرا سه تا زن گرفته ای؟
دکتر در پاسخش گفت اولی دختر عمویم بود و آنرا بخاطر رضایت پدرم گرفتم.
دومی هم دختر دائیم بود و آنرا بخاطر رضایت مادرم گرفتم.
سومی را خودم خواستم و برای رضایت دل خودم گرفتم.
پیرزنه گفت بیا منو هم بخاطر رضای خدا بگیر 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
به زندگی ام می اندیشم،ایستاده در سایه ی شهر ستارگانِ بالا سرم،به فراموش می اندیشم،من دیگر تو را فراموش کردم! نه بخاطر اشتباه تو،بخاطر اشتباه خودم.تو آدمِ اشتباهیِ زندگی من بودی و همچنان هستی
به زندگی ام می اندیشم،ستاره ها چشمک می زنند و این من هستم که می شنوم آوای city of stars را در سرم،به زندگی ام می اندیشم.به آنچه پایان یافته
این منم و ثانیه هایی می گذرند،این منم،شروع کننده ی زندگی جدید!
City of stars,are you shining just for me?:)
امسال نیز، مراسم دست بوسی از مادران بهتر از هر سال دیگر برگزار شد. امسال دیگر مجبور نبودیم بچه‌ها را اجبار کنیم به دست بوسی! بلکه خود بچه‌ها بی‌قراری می‌کردند تا اسمشان خوانده شود تا به دست و پای مادرانشان بیفتند! حتما خودشون به عینه دیده‌اند که این بوسه‌ها معجزه‌ای می‌کند وصف ناشدنی!در مراسم افرادی هم بودند که از نعمت مادر محروم شده بودند؛ حس و حال آنها را نمی‌شود به قلم آورد. ای‌کاش در مراسم نبودند.پ ن١: دوست عزیزی که مادرت، رخ در نقا
سلام 
ساعت ۱:۵۱ دقیقه بامداد شنبه ۱۸ خرداد ۹۸ در مسیر برگشت از سفر ۴ روزه مشهد هستم
بلیط اینترنتی گرفتم یا ماشین مرتضی دارم میام ،
ماشین خیلی شلوغه بخاطر اینکه چند تا مسافر دختر تو ماشین هستن من و محدثه الان جدا از هم نشستیم !
واقعیتش اینکه به آدم بر میخوره اینکه بخاطر مسافرای دیگه مجبور بشی از همسرت دور بشینی اونم توی ماشین پسرخالت !
نمیدونم رفتار درست چی بوده و باید چیکار میکردم اما اصلا حرکت خوشایندی نبود ، اصلا .
وقتی می رویاین خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتی می رویاین عطر رااین همه خاطره رااین یاد تو را که همیشه با من است .وقتی می رویاین دوستت دارم را .این بوسه را هم .با خودت ببرمی روی ! برو ولی وقتی میرویمن را هم با خودت ببر !
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
اسفند که عاشق شویسال را با بوسه تحویل می کنیحتی اگر سال #نو،نیمه #شب از راه برسدشاید تلفنت#عاشقانه تر از همیشه زنگ بزندکسی با یک سلامقبل از سپیدهء سال بعددیوانه ات کنداسفند که #عاشق شویتمام دروغ ها را باور می کنیو دلت غنج می زند.می دانم که در روزهای #آخر سالدسته کلیدت را گم می کنیگوشی ات را جا می گذاریو احساس می کنی که کسیبا لحن عاشقانه منصدایت می زند.تو عاشقم بودیدر اسفند ی که هرگزاز تقویمت پاک نمی شود
دانلود دوبله فارسی فیلم بوسه مرگ Death Kiss 2018دانلود رایگان دوبله فارسی فیلم بوسه مرگ Death Kiss 2018 با لینک مستقیمبا لینک مستقیم و کیفیت : BluRay 1080p + BluRay 720p + BluRay 480p
 
منتشر کننده فایل : androidirany.comمنتشر کننده فایل : FilimSerial.irنام فیلم : بوسه مرگ – Death Kiss 2018ژانر : اکشن | جنایی | درامزبان : دوبله فارسی + زبان اصلیکیفیت : BluRay 1080p + BluRay 720p + BluRay 480pمدت زمان : 87 دقیقهامتیاز : 4,5 از 10سال انتشار : 2008محصول کشور : آمریکاکارگردان : Rene Perezستارگان : Daniel B
گریه ام را در میان خنده پنهان میکنمبودنش را در میان سینه اذعان میکنم باز اگر دستم شود حلقه به دور گردنشمن برایش بیقراری عهد وپیمان میکنم آه از آن لحظه نگاهش بر تنم جا خوش کندمن لبان مست اورا بوسه مهمان میکنم عاشق قد قامت ِ او با صدایش جان دهممن برای خنده ی او عزم میدان میکنم گفته بودم چون پرنده در هوایش می پرمبی حضورش این جهان را همچو زندان میکنم خ سعادتی_پامچال
دوستت دارم و از گفتنش ابایی ندارم
بگذار مرا هر چه میخواهند بخوانند این مردم
چون لیلی من تو باشی
مجنون و مستم گر بخوانند دردی نیست
درد آن است که من مجنون باشم و تو لیلی نباشی
سکوتم را بنگر
فریادهای خاموشم را نمی بینی
عشق را در چشمانم و در اندوه نگاهم نمی بینی
من فریاد خاموشم
ناله پردرد عشق بی فرجامم
مسافری خانه بدوشم
سربازی بدون وطن
وطنم، سرزمینم، خانه ام دل زیبای توست
چشمان و لبانت 
آه از چشمان و لبانت که قبله گاه من بودند
دریغ شدند از من در ک
باید که دین عشق تو را تازه تر کنم از کل روی ماه تو سی جزء بر کنم با آیه ی نگاه خود اعجاز می کنی وقتش رسیده اهل جهان را خبر کنم قدری نماز فاصله ها را شکسته کن راهی شدم به مقصد چشمت سفر کنم جایی که اشک هست تیمم مجاز نیست از چشمه ای زلال وضویی دگر کنم انگشت های عاشق تو ، گیسوان من اینگونه می شود فقها ! مسح سر کنم؟!عمریست روزه دار لبی پر تغزلم عشقم! غزل بخوان که لب تشنه ، تر کنمصوموا» برای بوسه تصحوا» نمی شود بگذار در کنار تو شب را سحر کنم
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو این دنیا اینه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهای فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهایی میره کفش میخره تنهایی آرایشگاه میره و تنهایی بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
آهنگ زیبای خلوت بوسه با صدای سیاوش سهراب 











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">
تو بلاگفا از هر ده نفر احتمالا هشتاشون کنکوری بودن، اکثرا هم ناراحتن البته حقم دارن چون آینده ایی جز دانشگاه رفتن و درس خوندن برای خودشون متصور نیستن .حالشونو درک میکنم بهرحال هممون قربانی این تیع تیز بودیم، کنکور و نتیجش نشون دهنده هوش و تواناییا نیست فقط رو کسایی جواب میده که بتونن یکی دو سال یا بیشتر یه گوشه بشینن و کتاب ورق بزنن، کار سختی نیست فقط آدم خودشو میخواد و چ هوش و استعدادهایی که کلا نادیده گرفته میشن و از دور خارج میشن .ولی ز
هر اتفاقی بیفته من بخاطر همه تلاش هایی که همه این سال ها کردی همه بالاپایینایی که تجربه کردی همه اتفاقایی که پشت سر گذاشتی محکم محکم بغلت میکنم بهارم :)فردا حواستو حسابی جمع کن 
فردا نذار هیچی جلوی موفق شدنتو بگیره 
هرچی بلدی بزن و برگرد 
تو بخاطر بهار بودنت عزیزی 
هیچوقت خودتو با هیچکس مقایسه نکن حتی گذشته خودت فقط سعی کن الان کاریو انجام بدی که فکر میکنی حال دلتو بهتر و بهتر میکنه و کیف میکنی باهاش 
برات بهترین بهترین و بهترین ارزوهارو دا
یک دقیقه تامل:بخاطر سالهاى که در این دیار نفس کشیدم وبارها بعد
از اون بخاطر سفر به این خطه از سرزمینم بر خلاف تمام مستند نگاران
ودوستان که فقر این منطقه رو به رخ کشیدن که منکرش نمیشم اما نجابت وهوش
واستعداد وامیدى که در لحظه لحظه زندگى مردم این منطقه وجود داره برام
همیشه پر رنگتر از فقرى هست که بواسطه عوامل داخلى ویک عده سوءاستفاده گر
براین منطقه سایه افکنده، از نظر من ایران با تنوع اقوامى که در اون زندگى
میکنن ایرانه وتک تک اقوام ایرانى
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسهبه خاطر سایه‌ی بام کوچکشبه خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریابه خاطر یک برگبه خاطر یک قطرهروشن‌تر از چشمهای تو نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپرنه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شایدنه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی توبه خاطر یقینِ کوچکتکه انسان دنیایی ا ست به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ منو لب های بزرگ من بر
شانه هایم لرزید. پاهایم سست شد. چیزی در دلم وُول می خورد و هی چنگ مینداخت به گلویم. صدای دختر بچه ای که قسم های نوجوانیمان را نجوا می کرد و تکه موهایی که لای یک دفتر آبی رنگ خشک شده بودند. آنجا دشت خدایان بود، همان منجلابی که سال ها پیش جسم من دفن شد در عمیقش. زیر آفتابی که رنگ خاطره می پاشید به چشم هایمان. طفره رفتن چه سودی داشت وقتی روح پر شده بود از ترک لب های داغمان که کابوس بوسه های غریبه می بینند؟ زیر نور ماهِ تب داری که زنجره را فراموش کرده ب
بعد از کلی وقت دوباره اومدم بنویسم اینجا.چرا اینهمه مدت اینجا نیومدم خودمم خبر ندارم.خداروشکر بعد اون همه مشکل نامزد کردیم و .اما امروز بعد از این همه حس خوب و بالا پایین زندگی نمیدونم که چی شد یهو به فکر اینجا افتادم.اومدم مطالب قدیمی رو خوندم و واقعا خیلی جالب بودن بعلاوه اینکه چقد خندیدم به طرز نوشتن و.
خیلی دلم گرفته.نمیدونم بخاطر چیمیدونم البته همش بخاطر ترس از آینده و اینکه باید چیکار کنیم و.خدا خودش کمک کنه .
قضا به گوشه زندان نهد مکانش راکسی که روح الامین است طایر حرمشهجوم حادثه بر هم زد آشیانش رابه حبس و بند و شهادت اگر چه راضی شدبه جان خرید بلاهای شیعیانش راقسم به سجده طولانی اش زشب تا صبحبه سود حلقه زنجیر استخوانش راچو از مدینه پیغمبرش جدا کردندبه هم زدند دریغا که خانمانش رازه حیله بازی هارون دون نجاتش دادبریده بود بیداد خود امانش رابه جز عبای فتاده به خاک در زنداننبینی آنکه بجوئی اگر نشانش راسید رضا مؤید 
 از شکست نترسید. شما بارها شکست خوردید حتی اگه یادتون نباشه : اولین باری که سعی کردید راه برید افتادید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید شنا کنید داشتید غرق می شدید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید توپ رو گل کنید به خارج رفت مگه نه؟ نگران تعداد دفعات شکستتون نباشید، نگران تعداد دفعاتی باشید که می تونستید سعی کنید ولی نکردید.
_____________________________________________
تو ذهنتون شکست چه معنی ای داره؟ چی رو شکست تلقی می کنید؟
من میگم شکست یعنی ناامید شدن، یعنی دست
بخاطر یه سری اتفاق بین جلسه قبلی کلاس با این جلسه ای که فردا قراره برم یک هفته فاصله افتاد و خب مفتخرم به عنوان یک دقیقه نودی عرض کنم حتی یک صفحه از سنگین ترین تکلیف تاریخ ،رو هم ننوشتم
لیکن با شعار مکن ای صبح طلوع میریم جلو و در همین حین به امید معجزه هیچ تلاشی نمیکنیم:)
بعدا نویس:همین الان به استادم پیام دادم که بپرسم فردا کلاس داریم یا نه که خب ازونجایی که مرز های گرامر زبان مذکور رو درهم شکستم یه پیامم فارسی بهش دادم که اصلن منظورمو متوجه شه
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشقهم دعا کن گره تازه نیفزاید عشققایقی در طلب موج به دریا پیوستباید از مرگ نترسید، اگر باید عشقعاقبت راز دلم را به لبانش گفتمشاید این بوسه به نفرت برسد شاید عشقشمع روشن شد و پروانه در آتش گل کردمی توان سوخت! اگر امر بفرماید عشقپیله ی رنج من ابریشم پیراهن شدشمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق
فاضل عزیز
.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کردهدلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصلدلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کردهدلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لبدلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کردهدلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد آزادیدلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کردهدلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو رادلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کردهدلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسشاز آن شیرین لب خندان، دلم
 
یاد بگیریم آسون بگیریم و از زندگی لـــذّت ببریم ‌؛خودتون رو رها کنید و به اشتباهاتتون بخندید ،زندگی ارزش غصه خوردن برای اشتباهات گذشته رو نداره.به ی لبخند ، ی بوسه ، ی نگاه از روی عشق ایمان داشته باشید.
 
شاد باشید و خوشبخت
 
 
ای گریه ی شب های مناجات من از تولبخند تو آیین دعای همه ی ما
تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم
پیچیده در این کوه صدای همه ی ما
ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی
با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما
ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم
اما تو بکش خط به خطای همه ی ما
پ.ن:
گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است
جرمی که نوشتند به پای همه ی ما
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی این مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا این حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفیقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوری بخون شیرا
به دشتِ برفیِ چشمت دو تا کبوتر مُردپرنده پروازش را به خاطرات سِپُردهنوز ابری و دلگیر و غصّه زاست سپهرکسی پرنده و پرواز را رُبوده و بُردنه صوتِ رود نه آوازِ سار می آیدبه جز صدایِ زغن، زاغ، قورباغه ی خُردهر آن که بوسه به سیمایِ عاشقش می زدبه جایِ بوسه یِ شیرین گلوله ای می خوردهر آن که عاشقِ خود را به بر کِشَد چو گُلیکه بلبلش شده اِشکار، خواهد او پژمُرددر این زمانه مبادا که شاعری بکنیبسا ستمگرِ دوران که خواهدت آزرداگرچه شاهدِ تبریزی عشق، پیشه
اینم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                ای دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،ای صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
سلام دوستان اولا رأی مردم چه در زمان دوره اول آقای خاتمی و چه امروز به تیم آقای رفسنجانی که آقای نمایندگی آن را میکند هردو بدلیل فشار بسیار زیاد اقتصادی و کسادی اوضاع کار و سرمایه بوده است اما هردوی این رویس جمهور ها اصرار دارند که ما بخاطر طرح شعار آزادی بیان و چراغ سبز به دنیای غرب رأی آوردیم ولی این یک انحراف بزرگ و ادعایی غیر اصولی است از طرفی هم دولتهای پیشین آنها نیز بحران آفرینی و اقتشاش مالی بسیاری را بر مردم تحمیل کردند ازینر
نمیتوان دل را در گوشه ی اطاقی قرار داد و به تنهایی سفر کرد.نمیتوان خود را پای خاطره ای کاشت و بدون خود زندگی کرد.هر کجا که میرویم دل ما همراه ماستدلتنگی ها میاینددست در دست ما به هر کجا که سفر میکنیمحتی درکنج صخره ای که تنها ،گل بابونه ای روییده و گلبرگهای سپیدش را به سایه سپرده است.نمیتوان دل را که خود نهان است ،ناپیدا کرد .دلتنگی ها در ضربان قلب ما ترانه میخواندقلب را نمیتوان به سکوت رساند که سکوت تنها ،در لبانی جاری میشود که در حفاظت
میخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا میخوام حرف بزنم
میخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.میخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
وقتی که عشق های حقیقی مجازی است
احساس های ما، فقط از روی بازی است
هر شب قرار و وعده ی دیدار و انتظار
این صحنه ها، فقط و فقط صحنه سازی است
رقص و شراب و دلهره ی بوسه های تلخ
این آخرین تزل بنده نوازی است
سازی که ساختند برای ترانه ها
این سازهای غم زده آخر چه سازی است
وقتی که از حقیقت هم دور میشویم
این لحظه ها دگر، فقط از بی نیازی است
آغوش میشود خم محراب عاشقان
این عشق های یخ زده عشق مجازی است
                                                                   
از همینجا اعتراف میکنم بعد از دیدن فیلم dirty dancing برا یه لحظه دلم همچین پایان عجیبی خواست:شعر و رقص و بوسهخندیدنیه خانواده ای که درک کنه!و نسبت به کسی که هستی بهت افتخار کنه یا حداقل بپذیره!+مثلا که زندگی قصه شهر پریاست(فارسی فیری تیل)_چار صب غر نمیزنن+چار صب چیکار میکنن؟_بجای فک کردن به فیری تیل و قصه بگیر بخواب+تلاش کردم_فردمنش:"روزای سختیه نه؟باز میگم نه !مثل روزای دیگستتو سرم چیزایی هستباز میگم نه !مثل چیزایی دیگستبا خودم حرف میزنماز خودما
نشست سار بر آن شاخسارِ لب هایتبه سوزِ عشقِ تو می خواند سارِ لب هایتنشسته کوهنوردِ نگاه و بلبلِ دلبه کوهِ گونه و بر شاخسارِ لب هایتمنم که عاشقِ غربی ترین نگاهِ تواممنم شِکُفته یِ اشکِ بهارِ لب هایتکویرِ خشکِ دلم زیرِ پایِ کرکس هاچه مست می کُنَدَم آبشارِ لب هایتسخن بگوی سخن! چون که می فِشانَد دُردر این کتابچه ها شهریارِ لب هایتشبانه روز بریزد به بحرِ چشمانمتمامِ آبی یِ آن جویبارِ لب هایتقطارِ بوسه چه راحت گذشت از تونلشقطاری از دالانِ تنگ و ت
 باید که ره بپویمو هنوز نمی دانمنام رمز شب را.باید که عشق بورزمو هنوز نمی دانممعمای بوسه هایت را.باید که زندگی کنمو هنوز نمی دانمآیا خطر کردنچون و چرایی بی پایان داردیا یک گُل پَرپَر است.بی شک باید که بمیرمو هنوز نمی دانمآیا آن شعله پرانبه خواب رفته و برای ابدبه خاموشی گراییدهیا راهی دیگرو رویای نوری دیگردست ما را گرفتهبه پیش می بردپیشبه فراسوی این باد تهی.
لحظه ها، نتهای سازی است که موسیقی دلداگی مرا در کوچه های انتظار میسراید.من در عبور از لحظه ها با تو سفر میکنم تا انجا که خلقت را هنوز ،خالقی نیافریده بود و نگاه مرا در چشمان تو ،به رنگ عشق اراست.تا خلق جهانم همه ،طلب باشد و مطلوب در ذکر لبانی که بر لبان تو بوسه استعبور میکنم از فاصله هایی که در آتش عشق میسوزد و میرساند دستان مرا به لطافت شعر سرانگشتانتعاشقی ،وعده ای نیست که بیاید و برود.قالبی نیست که شکل بدهیم و شکل پذیردقراری نیست ک
خدا با بنده هایش یک فرقی دارد که برای درد دل جذابترش می کند
وقتی دردی داری و نزدیکانت می فهمند اصرار پشت اصرار می آورند که جان من بگو چته؟! چرا اخمات تو همه؟! چرا زانوی غم بغل گرفتی؟!
اما وقتی گفتی و فهمیدند معمولا ماجرا تمام می شود. انگار که موضوع غصه تو این بوده که دردت را نمی دانستند و حالا با دانستنش همه چیز حل شده است. انگار که یک آخیش هم به آنها بدهکار شده ای بعد از شنیدن رازت. حتی بعد از آن کمتر با تو حرف می زنند، نکند که توقع بیجایی داشته با
  فکر کردن به بوسه های زنیکه سالها پیش مرده استو هنوزبه خلوت خوابها سرک می کشد.فکر کردن به ماگنولیای انگشتانشبر کمرگاه استکان چایبا ظرافت یک مینیاتور.فکر کردن به رشته ی مویشکه پشت گوش می انداختشانمثل نوبت های شیمی درمانی.فکر کردن به تقاتق کفش هایشدر پیاده روی مقابل دانشگاهکه از پس فریاد کرایه کش ها حتابه گوش میامد.فکر کردن به چشم هایشکه گرگ ها در آن عشق بازی می کردند.فکر کردن به جای خالی اشدر ماشینی که حالاباید اوراق شده باشد.این زن مرده ن
حالم خوب نیست، نمیدونم بخاطر پی اس یا بخاطر اتفاق پریشب، توو چشماش نگاه نمیکنم، دوست دارم برم خونمون، پیش مامانم و فکر کنم از سال ۸۸ تا حالا خواب بودم
خوب نیستم
نمیدونم باید چیکار کنم، نمیدونم باید چه برخوردی کنم، نمیدونم چرا بدترین راه رو برای آرامش انتخاب کرده
میگه درستش میکنم، ناراحت نباش، نگران نباش
حالم خوب نیست
شاید تا تو بیای درستش کنی دیگه از چشمم افتاده باشی
چند نمونه و ایده برای بانوان هنرمند مهگلی در زمینه ساخت کیف های مچی
در دنیای امروز این کیف ها بخاطر سبکی و محفوظ ماندن از خطر سرقت برای خرید های روزانه ، پیاده روی، تمرینات ورزشی و حتی برای سالمندانی که بخاطر کهولت سن امکان استفاده از کیف های بزرگ و سنگین را ندارند  مورد استقبال زیادی قرار گرفته اند
 
نمونه های بیشتر در ادامه مطالب
انجمن بانوان هنرمند مهگل
در یکی از روزهای تلخ زندگانی ام وقتی  برای خفه کردن صدای هق هق هایم سر آستینم را گاز میگرفتم، فکری به سرم زد که شاید به ظاهر احمقانه بیاید‌. 
از خودم عکس گرفتم و در گوشه ای پنهانش کردم تا احدی جز خودم به آن دسترسی نداشته باشد . امروز اتفاقی به آن عکس رسیدم . 
هزاران بار بوسیدمش، موبایل را در آغوشم گرفتم، سپس دوباره عکس را بوسیدم. چشمهایش را، اشک هایش را، چین های پیشانی اش را، دهانش را که از هق هق نیمه باز بود، موهای پسرانه ی آشفته اش را . همه اش ر
روزمیلادرضا سوی حرم سرمیزنم/پنجره فولاداو راباهدف درمیزنم/عشق من ازخاندان مصطفی مولا رضاست/باکبوترهای دل اندرحرم پرمیزنم/ضامن آهوفراوان مهربانی میکند/قلب خودرامن گره ازبهر سرورمیزنم/پاره تن بهرمحمد آشنای مرتضاست/بوسه ای برمضجع پور پیمبرمیزنم/آب سقاخانه او یادمان زمزم است/جرعه نوش حضرتش بر آب کوثرمیزنم/اشک چشمانم ز شوقش جاری وبارانی است/دست بردامان مولادیده را ترمیزنم/با کرامت حضرت او میشودسلطان دین/دستها سوی ضریحش بار دیگر میرنم/زائ
آخر همونی ک منو ب خاک سیاه نشونده میاد تو بغلت جا میگیره و منی ک نشستم ی گوشه دارم بخاطر اون جون میدم هاج و واج نگاهش میکنم
نمیتونم از خوشحالیش خوشحال بشم
فقط از بدبختیش دلم میسوزه همین
+تموم شد! 
از طرفی راحت شدم و آسوده
از اطرافی ناراحت و مضطرب
دختر سعدی بیا آیینه بندان کرده اماین غزل را آب و جارو طاق بستان کرده امسهم من هستی، خیالتشانه اتافسانه اتبا خیالت مرغ عاشق را سخندان کرده امفال خود را دیده ام در قهوه ی چشم تو باشوق تعبیرِ دل انگیزی که پنهان کرده امخواب دیدم خرمنت افشان به روی صورتمابن سیرین را خراب موی افشان کرده امآه ای پیغمبر شب های این شعر و شعورکافران را با شعار تو مسلمان کرده امهر چه دارم آرزو، قربانی یک تار موتمن به هر تارت هزاران بوسه قربان کرده امضرب و تقسیم نگاهت
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .
 
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
 
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس
ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . .
 
ادامه مطلب
همیشه تا یادم میاد اتفاقات مهم زندگیم با مهمونی همراهه.نه اینکه بخاطر من برگزار بشه،یهویی اون روزا دل فامیلمون واسه هم تنگ میشهتو مهمونی یا حالم تخمیه یا تخمام داره میلرزه باید جوری هم وانمود کنم که بعدن خواستم دروغ بگم دست و بالم باز باشه 
  
  
 
  پارسال توو سایت نت برگ دنبال دوره های آموزشی میگشتم و یه دوره شبکه پیدا کردم با 90% تخفیف. ثبت نام کردم و دوره رو رفتم و مدرکشو گرفتم، گفتم توو رزومه ام باشه بد نیست.
زیاد با رشته تحصیلی ما مرتبط نبود اما خب توو دانشگاه دو واحد از اون مباحث رو پاس کرده بودیم.
از بعد از تعطیلات دیگه کاملا مصمم شدم که دنبال جای دیگه ای باشم برای کار .
دوباره شروع کردم به رزومه فرستادن و امروز رفتم یه شرکت نسبتا بزرگ و خوب برای مصاحبه.
آقای مصاحبه کننده گفت م
پریشب، مرحوم پدر همسرم به خوابم آمده بود. جلو رفتم و محکم بغلش کردم. چند بار بوسیدمش و بعد گفتم: "دیگه نزدیکای آذر می آم پیشتون." از بوسه هایم خوشحال شده بود و می خندید. دختر عمه ی مرحومم هم چند قدم دورتر، چادر به سر، کناری ایستاده بود.
سالهاست تعبیری برای خوابهایم ندارم. شک ندارم همه شان از ذهن مشوش و کنجکاوم نشات می گیرند. از این رو همه شان را زود فراموش میکنم. اما حالا این یکی، به گمانم میخواهد تا آذر ماه دست از سرم برندارد. نه! دروغ گفتم. راستش
سلام دوستان 
یه هفته دیگه بنیامین رو دیدم و نظرمان راجع به همدیگه مشخص شده 
هر چند میدونم همدیگه رو می پسندیم ولی بنیامین استرس این رو داره نپسندیم منم دچار وحشت می کنه ، یک آن فکر می کنم اگه ازش خوشم نیاد چکار کنم .اگه اون نپسنده سعی میکنم منطقی باشم و مث یک مهمان باهاش برخورد کنم مث یک دوست عادی (البته این تئوری گفتنش راحته ، عملیش ممکنه حتی گریه دار هم باشه )
خب موهامو به درخواست یگانه محبوبم بردم صافی ژاپنی کردم و در حد یک عمل بینی قیافه م ع
تا به حال به این فکر نکرده بودم که چقدر می تواند حالم را بهتر کند،از او پرسیده بودم چی می کند و گفته بود به تو می اندیشم و او هم گفته بود که کجا را می نگرم.گفتم آسمان را.کنارم نشست،آرامشی عمیق وجودم را فرا گرفت،یک لحظه حس کردم که از تصوراتم خارج شده و حقیقی در آغوش گرفته مرا.گفت:مرا پیدا کن.
سکوت کردم و فقط نگاه کردم،ستاره ای در اسمان نبود،چشم هایم را بستم و دوباره باز کردم،چشمک میزد،با دست نشانش دادم و گفتم:یک ستاره می بینم،وتو همان تک ستا
انقد عصبانیم که حد نداره ، از اون عصبانیتا که از شدتش بغض هم دارم ! دلم نمیخواد تعریف کنم که چی شده هر کیم پرسیده بهش دروغ گفتم -_- حتی بخاطر دروغی که گفتم احساس حقارت هم میکنم -__- عایم ریلی انگری 
فقط دلم میخواد سریع تر 1 شهریور بشه و من دیگه نباشم ! تا همه با خودشون بگن کاش اون روز اونکارو نمیکردم 
کاش فائزه زودتر برسه گرگان و برم پیشش 
بزار رو راست باشم، من به شکل عجیبی میدونستم! حس میکردم ! بهتر بگم مطمئن بودم که برای من خیلی راحت بدست میاد و جور میشه و من میتونم!و الان، دارم میبینم! دقیقا همون چیزی که فکرشو میکردم!میدونی؟ شاید بخاطر همینه که من خیلی ریلکسم از این بابت و هیچ نگرانی ندارماوپس! :)
همین الآن انتخاب رشته کردم!
اولین باریه که توی عمرم برای انتخاب رشته استرس داشتم و برام ترتیب دانشگاه‌هایی که می‌زدم مهم بود!
حتی اولین باری بود که توی عمرم مجبور می‌شدم بیش از 3-4 تا رشته انتخاب کنم!!
تا قبل از این، هم توی کارشناسی هم توی ارشد، اولین رشته‌ای که انتخاب کرده بودم رو قبول می‌شدم.
کارشناسی: مهندسی کامپیوتر - نرم‌افزار دانشگاه صنعتی شریف (رتبه 21)
کارشناسی ارشد: مهندسی کامپیوتر - الگوریتم دانشگاه صنعتی شریف (رتبه 7)
ولی این دفعه
بنده دوستی دارم که قبل  ازدواجش افسردگی خیلیییی شدیدی داشت بنا به دلایل کاملا منطقی!این دستمون ازدواج کرده بود و دیگه من ازش خبر نداشتم تا اینکه یک روز تو خیابون مامانم رو دیده بود و شمارشو داده بود و گفته بود خاله تو رو خدا به نگین بگی بهم زنگ بزنه شب یلدا بود که بهش زنگ زدم و باهاش حرف زدم و متوجه شدم بارداره رابطمون ادامه دار شد و من بین حرف زدن ها متوجه میشدم که هنوز افسردگیش ادامه داره خوب بود اما کاملا خوب نشده بود هر از گاهی باهام درد و د
هو الحکیم
قدیمی ها درسته یه سری حرف های بی اساس و خرافات گونه میزدن، اون هم بخاطر عدم اگاهی بود
اما یه سری حرف ها هم دارن که از صفای باطن و فطرت پاک و حکمت و درک بالاشون از زندگیِ
چیزی که این روزها خیلی نایاب شده!!!
دوتا مامان بزرگ خیلی مهربون داریم تو محل بهش میگن بُیگ ننه:)  بُیوگ ننه درسته! اما تلفظش سخت میشه مخفف میکنیم
نمیدونم اسمشون اینه یا این لقب و اهالی بهشون دادن!
اول صبح که میدیمشون همیشه برام دعای خیر میکردن
و با دعای خیر بدرقم میکردن
در عصری به سر میبریم که در آن مُجرم بودن افتخار است 
و تن فروشی, شغل دست نیافتنی جز برای زیبارویان
و با مسئولینی روبرو هستیم که بخاطر آرامش روانی فرزندانِ 2 تابعیتی شان
آنچنان بی تفاوت و آرام از کنار قوانین پوشش گذر میکنند 
که نکند به دلبندشان در تعطیلاتی که به ایران می آید بد بگذرد!
با مردمی مواجهیم که فرزاندانشان را به دست زمانه سپرده اند 
و می گویند:زمانه عوض شده.سخت نگیرید!
و در این شهرِ پر آشوب
هستند نی که با اشکی پر حرارت با همسرانشا
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
حس میکنم دلیل سرد شدن اعلا باهام بخاطر این نیست که بهش گفتم برای یه مدت صلاح نیست باهم در ارتباط باشیم 
دلیلش رل زدنشه ! مثلا خب بلخره جی افش خوشش نمیاد ایشون با اکس گرل فرندش صمیمی باشه ! هوم ؟ 
هی میگم از خودش بپرسما ، یادم میره ! زمانی یادم میفته که برام مهم نیس چیه دلیلش :| 
عای شود اسک هیم اور نات ؟ 
آدم ها و اهدافشان تک به تک 
باهم فرق دارد.
طول و عرضش بهم ریخته!
یادمان رفته هدفِ غایی چیست
و تحتِ شعاع همان است که اهداف کلی وجزئی
پایه ریزی می شود!
چقدر هدفِ غایی را گم کرده ایم؟!
همه چیز مان شده دو روزه ی عمر
که نهایتش دومتر قبر است با یک عمر حسرت!
خداجانم توخوب تقدیر کردی
وخوب هدایت کردی
چرا راهمان کج شد از تو؟!
چرا نفهمیدیم سلب نعمتِ وجودِ خودت
پایان وتَهِ خط است؟!
وای از لحظه ای که ناسپاسی کنم
و تو خودت را که بزرگترین نعمت است
از من بگیری!!!
و
سلام خدمت کاربران گرامی
من دختری ۱۹ ساله و دانشجو معلم هستم. از نظر خودم چهره و هیکل معمولی ای دارم (ولی اطرافیان میگن خوش هیکل و خوش چهره م) . خانواده خوب و سالمی دارم. اهل رابطه با جنس مخالف نیستم (فقط سال پیش حدود یک ماه با یک شخص از طریق مجازی ارتباط معمولی و به قصد آشنایی داشتم که بخاطر تفاوت های همه جوره، تموم شد و کل ارتباط من با جنس مخالف همون بوده!). مذهبی نیستم ولی بی قید و بند هم نیستم، چند سالی چادری بودم ولی الان مانتوییم و پوششم جلف و
داشتم به این فکر میکردم کهاگر سالها بعد برم به خواستگاری بپرسنداماد چیزی مصرف میکنهخودم رک و راست بهشون بگم کنیازی نیست تحقیق کنیدمن اعتیاد دارم، ۱۸ سالم بود معتاد شدمبه دو قرنیه‌ی چشم یک دختر، که دختر شما نبود.اگر اینجام بخاطر دل مادرمه، من خوب میدونم ک آدم معتاد نباید بره خواستگاری
دیگر اصلا نمی‌توانم رادیو آوا یا پیام را بشنوم، بخاطر حجم بالای تبلیغات! بین هر دو ترانه یا آوازی، به اجبار و مدام تبلیغات تکراری و اذیت‌کننده، به خوردمان داده می‌شود. چرا حق انتخابی برای ما وجود ندارد؟ این از وضعیت بی سر و سامان پیامک‌های تبلیغاتی، این هم از رسانه‌های شنیداری. ظرفیت تحمل مخاطب چقدر فرض شده است؟
میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام مبارک باد .
ما آبرو زِ دَرگهِ سُلطان گرفته ایم
سَرمایه ی مُحبّت و ایمان گرفته ایم
ما سائلانِ کوی اِمامِ کرامتیم
روزی زِ دَستِ شاهِ خُراسان گرفته ایم
دل را گِرِه به پَنجره فولادِ او زدیم
حاجاتِ خود به دیده ی گریان گرفته ایم
دل مُرده ها کنارِ حَرم زِنده دِل شوند
با بوسه از ضَریحِ رِضا، جان گرفته ایم
حُکمِ ضِمانتِ رَضَوی را به اِلتماس
وَقتِ سَحَر چو آهوی حِیران گرفته ایم
زَمزم جَوابِ مَستیِ ما را نمی دهد
چو
به خانمش گفته بود "اگه رفتی سونوگرافی و معلوم شد دختره یه راست برو خونه‌ی بابات!" اول گمان می‌کردم شوخی بی‌مزه‌ای بیش نیست ولی بعد معلوم شد کاملا هم جدی‌ست.هربار پرسیدند" فلانی دوست داری بچه چی باشه؟" می‌گفت "پسر باشه،دو سر باشه" و می‌خندید.
آخر هم همین شد، بچه که به دنیا آمد ۴ کلیه داشت که هیچ‌کدام هم درست کار نمی‌کرد، از همان اول قلبش سوراخ بود، تا همین امروز که ۷،۸ ساله است دوبار عمل کرده و اینبار دفعه‌ی سوم است، چشمش هم درست نمی‌بیند
باور دارم باران 
اشک آسمان است
آسمان تحمل بغض را ندارد
برای سبک شدن میبارد
برای همین باران را دوست دارم
من هم میبارم تا شوری اشک هایم
در شیرینی باران گم شود
و چه زیباست سبک شدن.
زیر باران که میروی تمام احساست سرازیر میشود.
خدایا! شکرت بخاطر این بارش زیبایت.
#زیر_بارون_داره_بارون_میباره
دستت را روی کیبورد بگذار به ستاره ها که نمی رسد لاقل کلمه ها را لمس کن، این نورهای پوچ دروغین را. با خود چه کرده ای؟ که تفنگ ها هم به سویت شلیک نمی کنند. که در هیچ جای جهان جایی نداری و هیچ شعری تنت را آباد نمی کند. گفتم گلوله و سلام کردی. گفتم شعر و ترسیدی. آه انسان هزاره ی سوم. بیا این هم امید دیگر چه می خواهی. گم شده ات هیچ جا نیست در اعماق هیچ دریایی و بر بلندای هیچ کوهی پیدایش نخواهی کرد. بوسه برای تو شروع نیست پایان این جستجو است. تو فکر می کنی ک
مست بودیم تو خیابون. یه گوشه نشسته کنار نرده های اونجا. گفتم از زندگی خودم اگر بخوام مضمون بشکم بیرون که باهاش داستانی بنویسم، اون اینه که وقتی میدونم نهایت هرچیزی که با یه آدم دارم بالاخره بوسه است و عشق، باهاش دعوا میکنم. بهش بدی میکنم. مریض نیستما یعنی ممکنه یعنی. ولی اگه کسی مهم نباشه چرا دعوا کنی. گفت باحاله ولی چطور میشه باهاش پیرنگی پیش برد؟ گفتم نمیدونم. شاید اصلا پیرنگی با همچین چیزی پیش نره هیچ وقت تو دنیا. گفت شایدم بره و باید کشفش ک
چند مرده حلاجی؟
ریشه این ضرب المثل برمی‌گردد به ماجرای  حسین بن منصور حلاج که بخاطر عقایدش دو دستان او ،سپس چشمان  و بعد زبان و سرش را بریدند و در آخر هم به آتش کشیدند. 
امروزه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود، چند مرده حلاجی؟یعنی ببینیم تاب و توان تو چقدر است؟
نوبخت: علت افزایش تورم موجود در جامعه بخاطر هجوم عده‌ای سرمایه‌دار بود که قیمت کالاها را با تهدید امریکا بالا بردند.
یعنی اگه علم الهدی این حرف رو زده بود، تاجزاده خودش رو از برج میلاد پرت میکرد پایین، زیباکلام با مرگ موش خودکشی میکرد، آشنا هم خودش رو مینداخت زیر تریلی ۱۸چرخ!
نام مانهوا : Mr Luژانر: #عاشقانه ، #کمدیوضعیت: #در_حال_انتشارخلاصه: دختری که مجبوره بخاطر ورشکست نشدن شرکت پدرش خودش رو جای برادر دوقلوی گمدش جا بزنه و سعی کنه با رئیس یکی از بزرگترین شرکت ها رابطه دوستی برقرار کنه.

ادامه مطلب
گفتم : کبوترِ بوسه
گفتی : پَر
گفتم ‍: گنجشکِ آن همه آسودگی
گفتی : پَر
گفتم : پروانه پرسه های بی پایان
گفتی : پَر
گفتم : التماسِ علاقه،
بیتابیِ ترانه،
بیداریِ بی حساب
نگاهم کردی
نه انگشتت از زمینِ زندگی ام بلند شد،
نه واژه پر» از بامِ لبانِ تو پر کشید
سکوت کردی که چشمه ی شبنم،
از شنزارِ انتظار من بجوشد
عاشقم کردی ! همبازیِ ناماندگارِ این همه گریه
و آخرین نگاه تو،
هنوز در درگاهِ گریه های من ایستاده است
حالا بدونِ تو
رو به روی آینه می ایستم
م
بدنبال روزنه‌ای ام. هرچقدر که می‌خواهد کوچک باشد. از آفتاب آموخته‌ام که چگونه باید از ریزترین روزنه‌ها خود را به تو رساند و دستهایت را به گرمی گرفت. چگونه باید روی موهایت مکث کرد و آخرسر صورتت را بوسه باران کرد. من همهٔ اینها را از آفتاب آموخته‌ام. از کسی که هیچوقت نمی‌تواند تو را روی پاهایش بنشاند و هر روزِ خدا، صبح زود، می‌آید و روی پاهایت می‌نشیند. و تو می‌گذاری‌اش. تو می‌گذاری‌اش اما مرا نه!؟
بگذریم. غیر از گذر راهی نیست. آسمانم را ب
امروز در پاکت می نویسم:
این روزها به نظر هرچه می نویسم از آذر است! اتفاقات و روزمره ها بسیار است اما،
هیچ کدام انگار ارزشی به قامت ماهِ زیبای آسمانم را ندارند .
سنگ،کاغذ،قیچی! این بازی را به بهانه ی عاشقی کردن ساخته اند، صدایش را هم در نمی آورند!
قانون بازی ساده است .
وقتی می بازی دلبرت با خنده و ذوق، با کمی تردید، ضربه ی آسوده ای به صورتت می زند!
و آن لحظه که بُردی، بوسه ای روانه پیشانی اش میکنی .
خاطرات پارک لاله جین و آرامشِ سد شهناز آنقدر نا
اون عجیبه ، حرفاش باهم تناقض داره ، سه چهار بار بیشتر ندیدمش و روهم رفته یک هفته س که می‌شناسمش فکر میکنم تظاهر می‌کنه به خجالتی بودن ، بهش گفتم من کمی خجالتیَ م بخاطر همین بیرون نمیام اصرار کرد که بریم بیرون و قسم خورد که منم خجالتی هستم ( آخه قسم خوردن نداره دیگه ) اسمِش مَهدیه ََ س ، دختری که تو کلاس عکاسی باهاش دوست شدم تازگیا عجیبه بشدت . ازش بخاطر رفتاراش ترسیدم و سعی کردم خودم رو عقب بکشم . راحت تو چشمام زل میزنم و دروغ میگه میخندم و و
اون عجیبه ، حرفاش باهم تناقض داره ، سه چهار بار بیشتر ندیدمش و روهم رفته یک هفته س که می‌شناسمش فکر میکنم تظاهر می‌کنه به خجالتی بودن ، بهش گفتم من کمی خجالتیَ م بخاطر همین بیرون نمیام اصرار کرد که بریم بیرون و قسم خورد که منم خجالتی هستم ( آخه قسم خوردن نداره دیگه ) اسمِش مَهدیه ََ س ، دختری که تو کلاس عکاسی باهاش دوست شدم تازگیا عجیبه بشدت . ازش بخاطر رفتاراش ترسیدم و سعی کردم خودم رو عقب بکشم . راحت تو چشمام زل میزنم و دروغ میگه میخندم و و
برای اولین بار تو طول زندگیم یه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارایی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالای پیش الکی وقتمو هدر نمیدم.
و خب این بخاطر دوستای خوبیه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن
دائما یکی جلو هست و یکی عقب .
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه .
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت .
چون میدونن شرایطشون دائم عوض میشه.
روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
دنیا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو .
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو .
 
هر دو میگذره.
دوست دارم در مسیرت ، رهروی لایق شوم
تیرگی ها دور ریزم ، بهتر از سابق شوم .
تو بباری بر کویر خشک صحرای دلم .
من بشویم لوح جان ، بر نفس خود فایق شوم
مثل آن "هارون مکّی" در تنور عشق تو
پا گذارم ، استوار و محکم و واثق شوم
چون کبوترهای صحن بی چراغت در بقیع
بوسه بر خاکت زنم ، دلداده و عاشق شوم
با دعای خیر آن پهلو شکسته مادرت .
جان نثارِ عاشقانِ حضرت صادق شوم
(قدح)
+ سالروز شهادت شهدای هفتم تیر گرامی باد .
داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گریه کردی کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گریه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گریه میکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
مژده بده، مژده بده، یار پسندید مراسایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریه خندیده منمیارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمازکان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده منآینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیش رخ روشن اوتابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلکگوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
نور چو فواره زند بوسه بر این باره زندرشک
امروز یجا خوندم نوشته بود 
هر چیزی که در دیگران میبینید در لایه های عمیق وجودی شما نهفته هست بخاطر همین توجه شما به آن جلب میشود. مثلا اگر به نظرتان یکی هست مطمئن باشید در لایه های زیرین شما یه زندگی میکند 
یا اگر کسی خیانتکاره مطمئن باشید خودتونم خیانتکار میشین یروزی
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشیاندوه بزرگی است زمانی که نباشیعلیرضا بدیع::من سفره‌ی صبحانه و تو نان لواشیاندوه بزرگی است زمانی که نباشیجانم به فدای تو و آن جسم ظریفتاز عطر دل‌انگیز تو و حجره‌ی کاشیمی‌رقصد و مست است و خمیر تو به دستشدر طبخ تو شاطر کند، ای جان چه تلاشی!از وزن تو کم کرد و به حجم لبت افزودباری! که به یک بوسه بگردی متلاشیگفتی که مقصر خود آرد است به من چه!یا می‌خورد آب این غلط از شاطر ناشیدر متن تمام جلسات از تو سخن بودکیفیت داغان
1- بوسه شور و عرق فراوان و شوره زدن لباسها
2- سرفه مزمن که به درمانهای معمول بهبودی نیابد .این سرفه در اوائل بیماری خشک ولی در نهایت خلطی میشود
3- عفونتهای مکرر ریوی
4- خس خس و تنگی نفس
5- عدم وزن گیری علی رغم اشتهای خوب بیمار
6- دفع مکرر مدفوع چرب و گریس مانند با حجم زیاد
7- ناباروری در مردان
چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا نور زندگی تو باشم حتی اگر در تاریک
ترین و دلگیرترین حال خود باشم

جسیکا کاتوف

چون دوستت دارم، درخت سروی خواهم بود که بر تو سایه می افکند

شمعی خواهم بود که شبهای عاشقانه با محبوبت را روشن می کند

چون دوستت دارم به هزاران شکل درخواهم آمد

به هزاران صورت و در هزاران جسم متولد می شوم

تا حایلی باشم میان تو و غم

چون دوستت دارم سالها در انتظارت خواهم ماند

چون دوستت دارم عشقت را در دلم پنهان خواهم کرد

همچون آن ب
امام ای در بیانیه گام دوم انقلاب به جوانان اینگونه توصیه می نمایند:
جوانان عزیز در  سراسر کشور بدانند که همه‌ی راه‌حل‌ها در داخل کشور است. این‌که کسی گمان کند که مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه‌زدن بر پنجه‌ی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر می‌شو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب