نتایج پست ها برای عبارت :

بگردوم‌کوه‌به‌کوه‌دره‌به‌دره‌به‌مثلای‌میشی‌که‌بره‌گم‌کرده

یه وقتایی سرتو گرم یه کار می کنی و هر چقدر که می تونی درگیر اون کار میشی تا از شر فکرهای بی خودی که تو سرت میاد خلاص شی
بعد از اون لحظات شاد و لذت بخش، انقدر خسته و کوفته میشی که بجز فکر کردن عملاً نمی تونی کار دیگه ای انجام بدی.شکنجه بدتر از این؟!
+اثرات جانبی کمک در اثاث کشی  
من دیگه چشم هام رو نمی بستم
برای اینکه واقعیت های دنیام رو نبینم چشامو نمی بستم
دو دستی خودمو هل داده بودم وسط همه اتفاقا
هیچ چیزی تغییر نمی کرد ، هیچ چیزی تغییر نمی کنه اینکه هر روز چشمات تصویرایی رو ببینه که همشون منزجرت میکننخفه میشی خفه ت میکننپراتو می چینن، و هنوز خوب نشدی باز می چیننشونو تو میشی تاریک ترینِ خودت با کلی حسِ بد.
شب عیده اما ببخشید که ممکنه مطلبم خیلی خوشحال کننده نباشه. همین روضه‌گونه رو ازم بپذیرید.
جنس فضای حرمش یه جوریه که بعد یه عمر همجواری و زمزمهٔ مدامِ ذکرِ شریفِ السّلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا»، وقتی پا میذاری تو بهشت کربلای ارباب و گنبد و ایوون طلای آسمونیشونو می‌بینی و دست راستتو میذاری روی سینه که بگی بالاخره رسیدم آقا جان، ناخودآگاه به زبونت جاری میشه: السّلام علیک یا علی بن موسی الرضا». و وقتی متوجه میشی چی شده پاهات ش
دیروز موس موس ح رو کردم، امروز دوباره بلاکم کرد. خیلی خرم و این خریت حالم رو بد کرده. روز با گندی شروع شد اما نباید همینجور ادامه پیدا کنه.
پاشو دختر دنیا به آخرش که نرسیده که؟ گند زدی مثل هزاران بار دیگه و خب پا میشی.
درس بگیر همین.
پا شو برو حموم و بعد قهوه و کتاب و زندگی. هیچ وقت دیر نیست.
                 
تا حالا دقت کردید با چشم بند زدن چه لحظه های نابی رو از دست میدید؟!
وقتی خوابی و سردته،یکی از عزیزانت میاد و پتو رو روت میکشهیه لحظه ی کوتاه چشمات رو وا میکنی و بهت لبخند میزنه،تو ایندفعه آروم تر از قبل میخوابی.
وقتی نور از پنجره ی اتاقت میفته رو چشمات،با یه اخم شیرین بیدار میشی و پشتت رو به نور میکنی و به خوابت ادامه میدی یا بیدار میشی و صبح خوبی رو شروع میکنی.
وقتی یه لحظه ی کوتاه چشمات رو باز میکنی و همسر/پدر/مادر/خواهر یا برا
من هیچوقت آدم جسوری نبودم، یعنی هیچکس من رو به جسارتم نمی‌شناسه. ولی خوشحالم که تو مثل من نیستی. ریسک تجربه‌‌های متفاوت رو به جون می‌خری.
که از وبلاگ نوشتن در نوجوانی شروع می‌کنی، به نویسندگی رادیو می‌رسی، برای رادیو آیتم می‌سازی، بعد مجری تلویزیون میشی، نویسنده تلویزیونی میشی، بعدش خبرنگاری رو شروع می‌کنی، روابط عمومی رو تجربه می‌کنی، بعد میری گزارشگر میشی، وارد حلقه خبرنگاران سینمایی میشی، اجرای اینترنتی رو انتخاب می‌کنی، بعد
توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از این آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که این حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کردهدلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصلدلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کردهدلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لبدلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کردهدلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد آزادیدلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کردهدلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو رادلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کردهدلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسشاز آن شیرین لب خندان، دلم
میدونی یه حسی هست به اسم حسه خلا !حسه تهی شدن!شایدم اسمش یه چیز دیگه باشهاما یهو خالی میشی!انگار قلب نداشته باشی اصن! یا شایدم خیلی داشته باشی!نمیدونم!دلت میخواد با کسی حرف بزنیو دلت نمیخواد با کسی حرف بزنی!آهنگ گوش میکنی ولی حسشو نداریگریه میکنی ولی حسشو نداریزندگی میکنی ولی حسشو نداری!دوس داری حرف بزنیاما حال نداری زبونت رو بچرخونیحتی نه حال نوشتن داری و نه تایپ کردنشاید اصن حرف خاصی هم نداشته باشی!این حسه ممکنه یه مدتی ذهنت،روحت و جسمت ر
آبجی دو روز بینی‌شو عمل کرده ،صبح پیشش بودم از اونجا اومدم شرکت و بعد از تایم کاری رفتم پیشش و شب هم پیشش موندم فردا صبحش اومدم شرکت و و بعد هم رفتم خونه خودمون 
شب با هم دعوامون شد ،میگه یه ذره بهت رو بدم پررو میشی ؛گفتم نبودی محبت کنم بهت .جنبه نداری!!!
حالا بگو محبتش چی بوده،عصر رو کاناپه خوابیده بود گفتم بیا پیش ما بخواب (محبت رو داشته باش خدا وکیلی!) 
ملت کادو میخرن ،گل میخرن ،این جای خوابشو عوض میکنه من جنبه ندارم :))
به خودت میای و میبینی داری سوابق مریضو میخونی و میگه به جز دو بار اقدام به خودکشی و فرار از خونه و مصرف آیس و سکس پر خطر سابقه دیگه ای نداره. و بعد مکث میکنی. چه سابقه دیگه ای میخوای؟
به خودت میای و میبینی دیگه بدون تعجب میگی خانم شونزده ساله متاهل با سابقه سقط یا خانم بیست ساله متاهل از ده سال پیش و بعد که تو ذهنت متوجه میشی ده سالگی ازدواج کرده هم تعجب نمیکنی، چون دوازده ساله ی باردار دیدی.
به خودت میای و جن و پری و ارواح برات عین شوخی شدن.
تو با
دختر سعدی بیا آیینه بندان کرده اماین غزل را آب و جارو طاق بستان کرده امسهم من هستی، خیالتشانه اتافسانه اتبا خیالت مرغ عاشق را سخندان کرده امفال خود را دیده ام در قهوه ی چشم تو باشوق تعبیرِ دل انگیزی که پنهان کرده امخواب دیدم خرمنت افشان به روی صورتمابن سیرین را خراب موی افشان کرده امآه ای پیغمبر شب های این شعر و شعورکافران را با شعار تو مسلمان کرده امهر چه دارم آرزو، قربانی یک تار موتمن به هر تارت هزاران بوسه قربان کرده امضرب و تقسیم نگاهت
اولین کتابی که امسال خوندم یا بهتره بگم امسال تمومش کردم "کجا ممکن است پیدایش کنم"بود،عکس رو زمانی گرفتم که خیلی سردم بود و اون گل رو جوجه رنگی بهم داد،شاید بعدا بیشتر راجبش حرف زدم اما الان نه.کتاب مجموعه داستان بود(پنج داستان)و من سه تا از داستان هارو پارسال خونده بود و دیروز هم یکی و امروز هم یکی دیگه،و کتاب همین حالا تموم شد.قلم موراکامی برام آشنا و در عین حال ناشناخته و عجیب غریبه،همونطور که داری میخونی کلی به فکر فرو میری و عمیقا توی داس
مهمترین چیزی که من بعد ازدواج فهمیدم این بود:
اگر میخوای خوب زندگی کنی، اگر میخوای عاشق بمونی، اگر میخوای یه همراه خوب توی زندگی باشی، اگر میخوای شور و حرارت محبت اول ازدواجتون تا ابد بمونه بلکه بیشتر و بیشتر بشه، یه راه بیشتر نداره. یک راه.
خدا رو در نظر بگیری»
این البته راهکار همه ی آرامش های عالمه. ولی این یه مورد رو من عمیقا حس کردم.
اینکه میان بعضی ها اول زندگی آدم میگن: هنوز اولشه که همدیگرو دوست دارید، یکم بگذره سرد میشید و خیلی هم مصرن
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.این جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردایرانی ومردخارجی وزن ایرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواین زمونه تنهایی یعنی بزآوردن یعنی بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهایی وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهایی وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواین سن عجل
دیشب مدام
فریادِ دلم بود
آقا تورا گم کرده ایم
درتک تک قسم هایِ قرآن به سر
همه را قسم دادم که بگویم
"آقا تورا گم کرده ایم".
حتی تو را بالحجه ;به خودت قسم خوردیم
که آقا تورا گم کرده ایم.
باز آ ;جانا ;
ای علتِ زنده بودنمان;باز آ.
#فقط برای آمدن و سلامتش دعاکنید!!!!
#الباقی را خودش حواسش هست!.
#اللهم عجل لولیک الفرج
داشتم با پشمک حرف میزدم،بهم گفت تو که خیلی مهربونی تو که خیلی قشنگی گوگولی ای،هنوز داشت میگفت بهش گفتم پشمک میخوای گولم بزنی چی میخوای بگی،گفت تو دست منو همیشه رو میکنی گفتم هاهاها گفت ببین داری این مدت خودتو خر میکنی گفتم پشمک درست حرف بزن باتوام قهر میکنما گفت خب قهر کنی تنهاتر میشی که گفتم فاک پشمک توام دیگه یاد گرفتی گفت خب من که خودتم خب خودت که میدونی تنهای گفتم پشمک بس کن گفت ببین این همه کینه مینه ای نباش تقی به توقی میخوره قهرجون میک
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
میخواستم گواهینامه بگیرم .میگفتن اگه بیسواد خودتو ثبت نام کنی خیلی راحت تر قبول میشی!رفتم آموزشگاه به مسئول ثبت نام گفتم بیسوادمیکم چپ چپ نگام کرد و گفت شوخی میکنین دیگه؟گفتم نه اصلا چطور مگه ؟گفت آخه با گواهی اشتغال به تحصیل اومدین برا ثبت نام :)))))
از گورخری پرسیدم تو سفیدی، راه‌راه‌های سیاه داری یا سیاهی، راه‌راه‌های سفید داری؟ گورخر به‌جای جواب دادن پرسید : تو خوبی فقط عادت‌های بد داری یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت‌ها شلوغ می‌کنی یا شیطونی بعضی وقت‌ها ساکت میشی؟ ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا افسرده‌ای بعضی روزها خوشحالی؟ و من دیگه از گورخرها درباره‌ی راه‌راه هاشون چیزی نپرسیدم.شل سیلور استاین»سال نو آغاز می‌شود. بهار فرصتی دوباره به طبیعت می‌ده
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید ماده ای در قفس انداخته دلم شاد کنید (این داستان مرغ عشق بی‌شعور)
 
طرف مو کاشته دماغشو عمل کرده بوتاکسم کرده ابروهاشم که مثل نخ کرده لبشم پروتزیه فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه میگه مرد باید سیبیل داشته باشه
سکانس اول :
مریض صحبت میکنه :
+سلام دخترم
اولش متوجه نمیشم 
-شما چیزی گفتین؟
+میگم خوبی چه خبرا؟ 
- سلامتی :)
+ازدواج کردی ؟ 
اولش من اینجوری شدم
-نه !
+ای بابا ، یه تور بنداز ، اگه تور هم پاره شد قلاب بگیر
من فقط جوری خودمو کنترل کرده بودم که از خنده منفجر نشم
بعد منم گفتم باشه
سکانس دوم :
همکار صحبت میکنه دقیقا جمله اشو میگم 
+درس نخون زیاد که پشیمون میشی 10 با 19 هیچ فرقی نداره .!
#من موندم اینا بدون هیچ پیش زمینه چه جور این حرفا رو میزنن ، نکنه خدا ب
یک بار هم به نرگس گفتم: اگر زمانی رسید که زندگیِ واقعیت مجازی1 برای مردم در دسترس قرار گرفت، احتمال میدم که از اولین نفرهایی باشم که امتحانش کنه و ازش بیرون نیاد. من که هیچ وقت دنیا رو طوری که هست ندیدم، لااقل جایی باشم که بیشتر به دنیای درونی من نزدیک باشه.
نرگس هم جواب داد: مسئله ای نیست واقعا. مگه نه اینکه دنیا چیزیه که توی ذهن تو تعریف میشه؟
1. زندگی واقعیت مجازی مرحله ای خیلی جلو تر از عینک های واقعیت مجازیه. به این صورت که میخوابی و به یک کام
از یک سنی به بعد متوجه میشی چقدر عیب داشتی و تا به الان دوتا چشم مبارک رو روی همه قضایا بسته بودی و به همین راحتی خیلی سال پیش، صورت مسئله رو پاک کردی. دوتا عیب بزرگ رو دیروز وقتی داشتم بحث میکردم متوجه شدم. امیدوارم بتونم اصلاحش کنم. فرصت کمه اما هیچوقت دیر نیست.
من اینجا را یجورایی خیلی دوست دارم، برام مثل یک خونه درختی یا غاری که توش با یک عده از دوستات جمع میشی میمونه. 
اما یک خصوصیت عجیب دارم اونکه وقتی چیزی را دوست دارم و باهاش راحتم، خیلی علاقه ای به تغییرش ندارم؛ بیان در طول این سالها تغییرات خوبی داشته و یک سری امکانات اضافه کرده که خیلی کمک میکنه و الان یک پنل حرفه ای و روان داره. 
تنها چیزی که هست اینه که برای خیلی هامون اینجا یک غار مخفیه، یک دفتر خاطرات چندساله! بهترین چیز حفظ اینجا در امن ت
دوشبه زود میخوابم ساعت ده اما خوابای اشفته میبینم ساعت دو و پنج بیدار میشم چقدر سخته پنج وقتی بلند میشی کلی سرحال باشی حالا که فکرشو میکنم من فقط دارم فرار میکنم از کابوس از .
دلم براخودم تنگه نه هیچ کس دیگه ی دیروز خواب باباجون دیدم خدا بیامزردش هیییی.
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکردیم و یه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
مثلا روزتون اینطور آغاز بشه 
از خواب بیدار میشی میبینی یه پیامک داری
با شوق اینکه پیامک واریزی از طرف بانک باشه و شرکت پول بهت داده 
باشه مثلا، بازش میکنی
بعد میبینی پیامک از طرف مخابراته با این مضمون که پاشو قبض 
موبایلت رو پرداخت کن تا قطعش نکردیم.پاشو خودتو لوس نکن د ِ هه!!!
خیلی وقتا سوال پیش میاد چرا هی توی کانال راجب رفیق شهید حرفی زده میشهاصلن دوستی با یه شهید یعنی چی؟چه سودی داره؟ ⁉️
و اما جواب
ما بچه مذهبیا هرکدوممون یه رفیق شهید داریم سعی میکنیم خودمون رو شبیه اون شهید کنیمببینیم اون شهید چیکار کرده که الان خدا خریدتش؟؟ ✨

سعی میکنیم مثل اون نمازمون رو سر وقت بخونیم قرآن بخونیم و….سعی میکینم شبیهش بشیم…

توی زندگی ازش کمک میخوایمچون میدونیم شهیدا زندن و پیش خدا روزی دارن شهیدا چون پیش خدا عزیزن ح
دیدین سطح آب چقدر گول زننده هست؟ میری جلو میری جلو فکر می‌کنی هنوز زیاد فاصله نگرفتی از ساحل ، ادامه میدی میری جلوتر از دور نگاهت میفته به یه موج بلند, سرجات وایمیستی، دو دل میشی بری جلو تر یا نه.یه نگاه به پشت سرت میندازی، فاصله ت زیاد شده تا نقطه امن. موج نزدیکتر شده و بعد. خاطرات همینن. خوب که فاصله گرفتی یهو زیر پات خالی میشه. واسه همینه میگن طرف غرق خاطرات شده.
۱. بهش میگم اینجوری نگام نکن، خجالت میکشم! میگه خجالت چرا؟! میگم خجالت نکشم یعنی؟ میگه نه! قبل از اینکه لبام تا بناگوشم کش بیاد میگه خجالت مال یکی دو بار اوله! :/ (ناهار نپخته بودم! :دی ) ۲. اینکه رامبد جوان ممنوع‌التصویر شده نشون میده آزادی تو این مملکت موج میزنه! ۳. میگفت اتفاقا کار درستی کردن! من خوشحال شدم ممنوع‌التصویرش کردن!! اون که میره بچه‌شو اون‌ور دنیا متولد میکنه و از قضا ضرری هم به هیشکی نمیزنه میشه آدم بده، اون‌وخ تویی که تا دیدی ته
الآن توانایی اینُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چیکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اینکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به این شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
باز هم جمعه ای دیگر آمد و رفت و تمام انوار را در دلم دوباره ته نشین کرد 
چه شوقی دارم :))
نکته ای هست در این عالم که زیاد درسته واون اینه که اگه به یه چیز واقعا ایمان داشته باشی و از این شاخه به اون شاخه نپری شک نکن که در رسیدن به اون راه سختی نداره فقط باید مردد نبود 
مثلا میخوای حرفه ای رو یاد بگیری اگر کاملا و واقعا دنبالش بری شب و روز با عشق و فکر و دلت بیش حرفه و شاخه های دیگه نباشه در واقع یک مسیر رو ادامه بدی حتما متخصص در اون کار میشی همدم
+ هه
گاهی انقدر خسته میشی .که حتی انرژی ای واسه خستگی در کردنم نداری .
مث وقتایی که تا ساعت ۲ خونه رو بعد از یه مهمونی ۵۰ نفره جمع و جور کردی .تموم مفصل هات داره از هم باز میشه .سرت یه بالش میطلبه .اما تا بالش به سرت نزدیک میشه هرچی پتو و متکا جر و واجر کنی هم .تا خود اذون صبح بیداری.!

چه سرم به رگ هام .
چه هندزفیری تو گوشم .

بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن.
خسته تر از آنم که بگویم به چه علت.
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنیه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنیا زیر پامهزائرای محترمتو عشقه مهربونی و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقای مظلوم آقای مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
شنیدید می گن نذارید کسی زیاد تنها بمونه، عوض می شه؟ یا، کسی تا حالا به خودتون گفته تنهاییتو کش نده، عادت می کنی، سخت گیر میشی.»؟تنهایی طولانی مدت تو رو به خودت نزدیک می کنه. خودتو بهت می شناسونه. مخصوصا قدرت ها و تواناییاتو. و وقتی بدونی نه از دست دادن هیچ چیز تو رو می کشه، و نه نداشتنشون برای مدت طولانی یا حتی هیچوقت، دیگه حاضر نمی شی آرامش، صلح، راحتی فکر و زمانتو از دست بدی. و این به خاطر ترس، انزوا یا نفرت از همه نیست! به خاطر درک تازه ای از
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از این پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اینکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
کاشکی وقتی دارم چراغ خاموش، مخفیانه، بدون ترس و واهمه، بدون اندیشیدن به عواقبش، و حتی بدون ذره ای انگیزه مرزهای غم و اندوهگین بودن رو رد میکنم یکی باشه مث پدافند مرزهای یه کشور منو هم سرنگون کنه.خوب میشد. نه؟!کاش مرزهای غم حصاربندی، دیواری، یا حتی خطی داشتن که بگن نیا، وارد نشو، که اگه اینکارو کنی نابود میشی.چرا داخل جزیره ی غم اخطار معنایی نداره چرا خودشون ما رو میکشونن اون تو و آخرش حبس ابد بهمون میخوره.کاشکی حبس ابد می‌خورد نه حرص ابد.کا
بزرگ تر که میشی خیلی چیزا برات رنگ میبازه خیلی چیزا معنیشو پیشت از دست میده خیلی چیزا دیگه دغدغت نیست واست مهم نیست 
میدونی چی میگم؟ 
ارزش خودشو از دست میده 
آدم تجربه که میکنه میبینه نه این همچینی اون چیزی که فکر میکرد نیست
گیر میکنی تو مرحله نمیدونم اصن چی هست تازه نمیخوامم بدونم
وقتی سالها تنها میشی
وقتی با تنهایی خو میگیری
وقتی به همه دردات عادت میکنی
وقتی هیچ چیزی دیگه بیشتر ازین غمگینت نمیکنه
غمگین ترین لحظت
میشه لحظه دیدن پیک آخرت توی لیوان مشروبت
آخ که چه دردیه دیگه این آخری
انگار فرو ریختن آخرین دیوار قلعه ت میون یه جنگ نا برابر
بعد از نماز شیخی توی بلندگو میگه:می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هرکثافت کاری  می کرده، ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی.طرف اومد گفت:من یه عمر ی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد،اما از وقتی توبه کردم، این مرتیکه واسم آبرو نذاشته! :)))))))))
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظی هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم میخوره 
از اون دخترای فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم میخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث میشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم میخوره عو
همه تلاشت رو میکنی که اونی که یک زمانی عاشقش بودی و عاشقت بود(بخونید میمرد برات)رو فراموش کنی،بعد یک شب به خوابت میاد و صبح وقتی بیدار میشی یه غم خیلی بزرگ،یه حسرت عمیق رو با همه وجودت احساس میکنی و اون خواب لعنتی همه تلاشت رو به باد میده.
من عشقی رو تجربه کردم که دعا میکنم هیچکس اونو تجربه نکنه،اگه قراره آخرش نرسیدن باشه.
خیلی سخته،خیلی
کم کم که پیر میشی عقایدت، سلایقت حتی ،همه چیز برات تبدیل میشه به بدیهیات برای همین همش فکر می‌کنی چرا بقیه انقد تو فهم بدیهیات مشکل دارن.
آرامش در حداقل بودن بدیهیاته! بیاید فکر کنیم شاید همه چیز جور دیگه ای حقیقت داره!حالا لازمه به میزان زیادی به استدلالهای هم و فلسفه بافی های هم گوش کنیم!وکمتر از نافهمی های هم عصبانی بشیم!.
آورده اند روزی شیخ عزم خرید نان کرد. وقتی صف نانوایی را طولانی دید، دروغی ساخت و گفت چه به بطالت در صف نان ایستاده اید که در مسجد شهر آش می دهند! مردم صف را رها کردند و به سوی مسجد دویدند.شیخ قبل از اینکه لذت نبوغ خود را ببرد و از صف دودر شده نان بی نوبت بگیرد، متحیر از هجوم مردم کوچه و بازار به سمت مسجد شد، با خود گفت نکند واقعا آش بدهند و سر من بی کلاه بماند؟! این شد که خیال نان را رها کرد و قابلمه به دست به سمت مسجد دوید.حکایت جالبی ست حکایت دولت
توجه : تصویر ممکن است با نتیجه نهایی ، همخوانی نداشته باشد .
مواد لازم
ماهی نسبتا درشت : 1 عدد
گوشت چرخ کرده : 300 گرم
آلو بخارا : 200 گرم
مغز گردوی ساییده : 100 گرم
زعفران ساییده : نصف قاشق چایخوری
آبلیمو : 2 قاشق غذاخوری
نمک به مقدار لازم
طرز تهیه
ماهی را پاک کرده و شسته و آماده کنید .
آلو بخارا رو خیس کرده و هسته های آن را جدا کنید .
گوشت چرخ کرده را سرخ کنید و مغز گردو را تفت دهید .
با آلو مخلوظ نمایید و این مواد را در شکم ماهی ریخته و آن را بدوزید .
زعفران
چانه اش می لرزید از بغض. کتف چپ و قفسه سینه اش تیر می کشید. سعی میکرد حرف بزند و بپرسد چرا؟ 
کسی جلوی چشم هایش گند زده بود به همه چیز. "تمام دنیایش" تمام دنیایش را نابود کرده بود. اعتماد را خورده بود و چیزهای بد قی کرده بود. شکسته بود و خرده شیشه ها را زیر فرش پنهان کرده بود. 
داشت فکر میکرد که اگر آتش میگرفت، حتما کمتر می سوخت. اگر توی صورتش تف میکردند، حتما کمتر تحقیر میشد. اگر آدم بدی می بود، حتما باز هم این حقش نبود.
چقدر باید دل بزرگ باشی که ببخش
گیر کرده تو دلم که بگم از ام شهرآشوب متنفرم و هیچوقت نبخشیدمش 
و بیشتر بدم اومد چون فکر کرد چون شوهر کرده و زاییده پس برتره و حق داره هرچی به ذهن کثیفش و دهن ش رسید بهم بگه و فکر کن که کوچیکتره! 
و از خودم ناراحتم چون اون ع ن یی جوری وانمود کرد که خودمم هوا ورم داشت نکنه تقصیر منه و اومدم تو وبم پست حلالیت گذاشتم و اوشون چی کار کرده بود؟ در وبشو تخته کرده بود رفته بود طاقچه بالا گذاشته بود و یکی هم اومده بود تو خصوصی منو زیر شکنجه روحی گذاشته بو
بلاک کردن آدمایی که بهت یه دوره ای حس منفی دادن یا به هر دلیلی نخاله زندگیتن و اذیتت کردن یا میکنن، حس خوبیه.
احساس امنیت دارم الان.
هرگز کسی رو بلاک نکردم و عمری رنج کشیدم.
الان که بلاک کردم میبینم که چقدر میتونستم راحت تر زندگی کنم.
توی زندگیم خیلی وقتا تنهایی موقعیت رو تحمل کردم.
یه دوستی داشتم، که طبق تجاربی که از دخترای دیگه به دست اورده بود، مطمئن بود که من سر سه ماه میبرم توی کانادا و نابود میشم و بعد میتونه با دیکتاتوری حکومت کنه. ولی چو
چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/
هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/
توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/
اینجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/
اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/
آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/
اینجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/
اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/
اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/
یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اینکه پلیس/
اینجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/
خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی
سالی که نت از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
چرا بدم نمیاد
چرا چندشم نمیشه؟

+ اگه توی این جامعه با این مذهب و فرهنگ 
اگه تو این خانواده با این اعتقاد و رسوم
اگه اینجا و اینجوری متولد نمیشدم
الان چجور آدمی بودم؟!
یکم‌ترسناکه
یکم جذاب
ولی عجیب!
اینکه کجا و کِی و کی بدنیا اومدم خودش جای بحثه
اینکه دنیا از من چی میخواد
من از دنیا چی میخوام
اصن چیا باید بخوام؟
دنیا بدون خدا فقط ی جنگل تاریکه ک هرچی میدوی توش بیشتر گم میشی و بیشتر دور.
ولی خدا مث یه نور میمونه.مث نور خورشید!
وقتی هست یهو همه چی
خب بگو ببینم داستان چیه؟
هیچی
داستان این هست که هرچی پیش میره 
باید پوستت کلفت تر بشه
دلت بزرگ تر بشه
وگرنه له میشی 
اما این پروسه کلفت شدن پوست لامصب طول میکشه
به موازات ضخیم شدن پوست 
هم دل بزرگ میشه هم سفت و سخت میشه
یعنی دیگه چوب خط های عاطفه و مهربونی و دل رحمی و.پر میشه و عقل حسابی ناجوانمردانه حکومت میکنه و اجازه ی نطق زدن به احساس نمیده .
اصلا خوب میکنه
چه معنی داره جایی که عقل هست 
عاطفه بپره وسط 
ولش کن.بیخیال بابا داشتم بلند بلند ف
قدم گذاشتن روی رمل های فکه 
زندگی دنیا رو خوووب ترسیم میکنه
هرجایی که فقط رمل هست 
پا اونقدر توش فرو میره تا به سفتی برسه تا بتونی گام بعدی رو بگیری.
هرجایی که زمینش سفت تر باشه زودتر میتونی گام بعدی رو برداری وگرنه تلاشت بیهوده ست.

نکته بعدی این هست که 
وقتی وارد یادمان ها میشی 
گاهی نمیتونی تمرکز کنی 
توجه به آدم ها حواستو پرت میکنه و اکتفا میکنی به نفس کشبدن تو اون فضا
غافل از اینکه زمان محدود هست و ناگزیر بعد از چند دقیقه همون نفس کشیدن
تا حالا به کسی نگفتم.من زیاد درگیر باشه ذهنم خوابم کم میشه.
خب کم نمیشه 
کم میخوابم 
چون همت خواب هام میشه کابووس 
من خواب کم میبینم.اما کابووس زیاد 
خواب دیدن و کابووس دیدن فرق داره 
خواب دیدن توی یه موقعی از تخیل ذهن قرار میگیری که واقعی نیست.حتی توی خواب هم اینو متوجه میشی.
اما کابووس نه. علاوه بر اینکه ترسناکه.تک تک سلول های بدنت خودشون تو اون موقعیت قرار میدن.مثلا تو خواب حرکت میکنی(منظور فقط راه رفتن نیست.مثلا خودتو نزدیک یه پرتگاه میبین
.
موهام بلند شدن.چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)باید برم دوباره کچل کنم تولد دلاراس فردا .شاید براش تولد گرفتم .قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنممن اشتباه کردم.تو رابطه رفتنم اشتباه بود.راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.من همینم همیشه ادم بده منم .همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)حقمه:)مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنهباید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن حتی ادم میدرن :) م
الان داشتم به مامانم میگفتم آره این نظرو دادم، این کارو کردم، این فکرو کردم، این حرفو زدم. و یهو بعد کلی مسخره بازی و اینا لبخند زد بهم گفت پریسا چقدر زود بزرگ میشی :) (نمیدونم چرا نمیخوام بنویسم میلوا، و ترجیح میدم اسم خودمو بنویسم. اینطوری اسمی ک برا خودم گذاشتمم جا نمیوفته و بده ولی خب چیکار کنم. آدمی به دلش زنده است!) گفت هر بار که باهام حرف میزنی به این نتیجه میرسم که چقدر زود زود داری بزرگ میشی! 
میدونین چیه؟ من اینو بد نمیدونم. حس میکنم به
 من یک عکس دارم که از آسمان پر از ستاره است.هر عکسی را ببینم نمی تواند جای عکس خودم را برایم پر کند. او حیوانی است که من را هم تبدیل به حیوان کرده است. با او کوه ها را رفته ام و در بالا دست به بدنش تنم را مالیده ام.با او روی خشک و تر جهان ماده با دست یا با پا حرکت کرده ام.حیوانی که بدرفتاری من با او مفهوم کین و دشمنی ندارد.تن هر دوی ما از موهای زبر و سیاه پوشیده شده است. این روش ما برای مسخره کردن شماست.  
ایران تنها کشوری است که با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده است، حکم اعدام را در مورد مجرمان زیر ۱۸ سال هم اجرا می‌کند. این کنوانسیون اعدام و حبس ابد غیرقابل بخشش را برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع کرده است.
ماده ۳۷ کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک صدور حکم و اجرای حکم اعدام، سلب حیات و حبس ابد غیرقابل بخشش را برای کودکان - تمامی افراد زیر ۱۸ سال - ممنوع کرده است. دستگاه قضایی ایران علی‌رغم مم بودن این کشور به رعایت این ماده، سن قانو
امروز دختری را در خیابان دیدم 
که همه وجودشو بادستاش بغل کرده بود
ایستادم و زل زدم به نگاهش
رد نگاهش غمگینم کرد
زل زدم.
به دستانش که مثل گره های نامعلوم به هم می پیچید
به خنده اش که یادآور هیچ خاطره ایی از گذشته نبود
به جفت چشم های ساده و سیاه دختری چشم دوختم که قلبش را خاک کرده بود
و مغز دیگری درسمت چپ سینه اش می تپید
چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)
باید برم دوباره کچل کنم
تولد دلاراس فردا .
شاید براش تولد گرفتم .
قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنم
من اشتباه کردم.
تو رابطه رفتنم اشتباه بود.
راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.
من همینم
همیشه ادم بده منم .
همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)
حقمه:)
مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنه
باید صگ شم .خیلی بدتر ع ادمای دورم :)
باید صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن 
حتی ادم میدرن :)
 
متنفرم ع
پیاژه وقتی داشت رشد شناختی کودکان رو بررسی میکرد و مراحلش رو مشخص میکرد گفت بچه ها بین دو تا  هفت سالگی توی یه مرحله ای هستن که بهش میگن مرحله پیش عملیاتی و یه ویژگی از خودشون تو این مرحله نشون میدن به اسم ecentrism که ترجمه ش کردن به خودمحوری یا خود میان بینی. حرفشم این بود که این بچه ها نمیتونن تمایز ایجاد کنن بین چشم انداز خودشون و بقیه. یعنی فکر میکنن ادراکی که بقیه از محیط دارن شبیه ادراک خودشونه. بعد یه مساله رو مطرح کرد به اسم مساله "سه کوه".
امیرکاظمی رو میشناسید؟ درمورد زندگی خصوصیش میدونید؟ چجور ازدواج کرده رو خبر دارید؟ به نظرم بهترین روش و روند ازدواج کاری بوده که امیر کردهمینویسم درمورد ازدواجشاین متن که ادامه مطلب هست رو از وبلاگم کپی کردم پارسال که ایشون رو تو تی وی دیدم نوشتم :
خوشحال و  خرسند نه از اینکه دیروز روز ِ بوسه بود و اصلا به من چه ؟، بلکه از اینکه دیگه شبها تنها نیستم که تا خود طلوع خیره بشم به پنجره تا آرامشی که فرار کرده از خونه‌ام  با اولین پرتو نور بریزه تو وجودم و بعد آروم چشمامو ببندم و بخوابم، خوشحال از اینکه دیگه خواب شب اومده تو تاریکی و روز شده زمانی برای تلاش بی وقفه » و خوشحال از اینکه داریم پا به پای هم کار می‌کنیم و پایان نامه رو پیش می‌بریم و  با شعار ِ تو دلم :" که من تا شهریور دفاع میکنم ! " خ
برای خرید هر وسیله‌ای شما نیاز خواهید داشت که ابتدا تمامی اطلاعات لازم در مورد پیرامون وسیله مورد نظر را جمع‌آوری کنید تا بتوانید با اطلاعات درست و کافی اقدام به خرید کرده و بهترین انتخاب را برای خود خریداری کنید. در مورد خرید سازهای مختلف‌های مانند خرید باغلاما نیز شما باید همین گونه رفتار کرده و ابتدا تمامی اطلاعات لازم در مورد این نوع ساز را جمع‌آوری کرده و سپس اقدام به خرید کنید. در این مطلب ما قصد داریم شما را بیشتر با ساز معرو
تحت تاثییر این پست یک استوپید زده ام گوشیمو فکتوری ریست کرده ام و فقط واتس آپ نصب کرده ام اون بخاطر کرم همین و بس امیدوارم دیگه مجبور نشم نرم افزار دیگه ی نصب کنم !!! ولی خوب بخاطر اینکه کمتر سرم رو گرم کنه شاید بیشتر کتاب خوندم و برنامه نویسی کار کردم
آدمها با خودشون و زندگی هاشون چکار می کنند؟ من با زندگیم چکار کنم؟ سخت ترین کار تو دنیا روبرو شدن آدم با خودش، با زندگیشه، با چیزهایی که درست کرده و وای به اون روزی که بفهمه هیچ چیزی درست نکرده فقط خودش و خودش و یه هیچ کامل اطرافش درست کرده.
این دوستم بود، که توی انتاریو بود، و دوسش دارم و دختر خوبیه و دوست داشتم به کسی که میشناسم معرفی کنم؟
معرفی کردمش به یکی از دوستای آقام برای ازدواج،
تو ده روز همدیگه رو زدن ناکار کردن و دعوا و بحث شده و کلا به هم فحش دادن و به هم زدن!
این دومین مورد دعوای جدی دوستم با دوستای آقامه!
این دوستم شوهر بکن نیست!
بیرون موهام کاملا مشکیه،
ولی وقتی این موهای مشکی رو کنار میزنی، موها هر روز دارن سفیدتر میشن!
دارم با سرعت نور پیر میشم!
میگن آدما قبل مرگشون
نمیدونم ولی چرا احساس میکنم که به جایی داره میرسه
از نشانه هاش حدس میزنم از اینکه یه اتفاقی ان شاء الله که خیر ! قراره بیوفته
از سنگ اندازی ها از سردرگمی ها از لنگیدن کار میفهمم
از اینکه شرایطی دارم قرار پیدا میکنم که به قول جمله ی معروف یا الان یا هیچ وقت دیگه
حالتی که دیگه برام حجتی داره باقی نمیمونه نزدیک خیلی نزدیک
حالتی که اگه توکل نکنم عجله کنم دقت نکنم خسرانشو خواهم دید شاید تا اخر دنیا که وقتی همه جمع بشن
که این برام بزرگترین کابوسه
درپارک لاله فائزه بااقدام به فال گیری درآمدکسب میکرد.روزی پسری که اسمش محسن بودازکنارش ردشدوخواست که فالش رابگیردپسرکه اسمش محسن بودگفت بایک نگاه به سرتاپای اووگفت که مصیبتی بزرگ نصیبش میشود.محسن روزبعدهم ازکنارش ردشدوگفت هنوزنمردی؟فائزه فالگیرگفت خیلی دوست داری بمیرم مزاحم فالگیری من میشی؟محسن گفت فالگیری عاقبت نداره.دیگرمحسن راندیداماهرروزمتوجه میشدکه وابستگی زیادی به محسن پیداکرده وهرشب کابوس میدید.صبح تاشب دنبال راهی بودکه به
مواد لازم
سوسیس : 2 عدد
تخم مرغ : 4 عدد
شیر : 1 قاشق سوپ خوری
نمک و فلفل و روغن : به مقدار لازم
طرز تهیه
سوسیس ها را حلقه حلقه کرده و سرخ کنید .
تخم مرغ ها را شکسته و با شیر و نمک و فلفل مخلوط کرده و کاملا هم بزنید .
در یک تاوه روغن را دغ کرده و نیمی از این مایع را داخل روغن داغ بریزید و دو طرف انرا سرخ کنید.
در ظرف مناسب قرار دهید و سوسیس ها را روی آن بچینید .
سپس نیم دیگر مایه املت را نیر سرخ کرده و روی سوسیس ها قرار دهید .
برای طرز تهیه دیگر غذاهای فوری کل
جوابمو بدین من الان حسودی کی رو بکنم؟ بیلی که جنی رو بغل کرده یا جنی که بیلی رو بغل کرده؟یا کپشن جنی؟نمی خوام این دنیا داره بی وفایی می کنه.
حالا مسئله دیگه اینه که ایا فارل عشق خاصی نسبت به خواننده های کره ای داره که همشونو فالو کرده؟
برایم از عشق نگومن عشق را به قلم دادم و عاشقانه ها را می نویسم من از عشق دور شدمدورتر از تمام کهکشانهاعشق برایم  دست نیافتنی ترین حس دنیاستمن عشق را به آسمان بخشیدم وبین  ستاره ها تقسیم کردمبه طلوع  و غروب خورشید سپردممدتهاست عشق  در من غروب کرده و پشت هیچستان گم شدهبرایم از عشق نخوان من عشق را سروده ام و به چشمها هدیه کرده ام
افزایش گازهای گلخانه‌ای در جو زمین تعادل طبیعی این کره را بر هم زده و دمای آن را بالا برده است. حال رسانه‌ها می‌نویسند که تنها ۱۸ ماه دیگر برای نجات کره زمین فرصت هست. این هشدار چقدر جدی است؟
این خبر بد از کاخ باکینگهام در لندن به بیرون درز کرده است. شاهزاده چار، ولیعهد بریتانیا، گفته است: من تقریبأ مطمئن هستم که در ۱۸ ماه آینده مشخص می‌شود که آیا ما می‌توانیم گرمایش کر‌ه‌ زمین را در سطحی که بتوانیم روی آن زندگی کنیم، حفظ کنیم یا خیر.»
- خواهر پرژین یکی از بهترین وبلاگ نویس هایی که میشناسم فوت شدن، براشون از صمیم قلب آرزوی صبر میکنم. از وقتی وبلاگشون رو باز کردم و اون مطلب رو دیدم تا همین الان تو شوک هستم. امیدوارم اون دو تا بجه ی نازنینش آسیب نبینن و در آرامش بزرگ بشن با اینکه سخته.
- مزخرف تر از سندروم پیش از قاعدگی نداریم و نخواهیم داشت، فرشته مقرب الهی هم که باشی در این دوران میشی سگ پاچه بگیر.
- برانکو گفته از چند ماه پیش با الاهلی مذاکره کرده بودم، چند ماه پیشش هم میشه همو
اگه بعضی چیزها نبود، میتونستم بگم جایی که زندگی می کنم قطعا تکه ای از بهشته.
بهشته که سرسبز و سرزنده است، صبح با نغمه ی بلبلان مست بیدار میشی، میتونی خستگی یه روز گرم رو توی رود بشوری ، بره:)
یا یه روز که از روزمرگی خسته شدی، لنسر رو برداری و ساعت ها بی دغدغه ماهی گیری کنی:)
یا مثلا ناهار رو زیر درخت های حیاط با همراهی گربه های ناز، نوش جون کنی:)
امروز تو مسیری که به فروشگاه محل ختم میشد به این فکر می کردم که کاش قوانین جور دیگه ای بود.
میشد صبح به ج
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
سلام دوستان
خوب تلاشها و لینک ها و صحبت هام، توی این دوهفته، یکم داره خروجی میده، خروجیش این بود مدیرکارگزاری که استخدامی اقا ممنوع هست در اون، خودش شد لینک قوی برای من که رزومه منو دست به دست کنه تلاش کنه من بتونم جایی بند بشم، هرچند هنوز کسی از جانب ایشون هنوز به من زنگ نزده ولی بنده خدا تلاششو کرده و اسکرین شاتها همه حرفاشو مرتب میفرسته که من در جریان باشم. اما خوب به واسطه استادی که کارای انالیز آماریشو انجام میدادم، به دوستش توی یک شهر د
 
این پژوهشگر گیاهان دارویی، یادآور شد: در کودکان از دم‌کرده گیاه به مقدار 0.5 گرم در یک لیوان آب جوش و روزی 3 بار استفاده می‌شود و میزان مصرف آن در بزرگسالان تا 4 گرم در روز و به‌صورت دم کرده و یا مصرف پودر دانه آن می‌باشد، برای استعمال خارجی از دم‌کرده 100 تا 300 گرم آن در حمام‌های زیبایی استفاده می‌شود.
 
 
با اشاره به مشخصات گیاه‌شناسی بادیان رومی گفت: گیاهی علفی و یکساله که به خانواده چتریان تعلق دارد.
 
وی با بیان این‌که این گیاه دارای ساق
امیررضا جوان 27 ساله‌ای است که‌ 3 سال از زندگی خود را صرف بازی اعتیادآور کلش آف کلنز» کرده و تاکنون 70 میلیون تومان نیز برای آن هزینه کرده است. او رکورددار کاپ در این بازی و نفر اول در ایران محسوب می‌شود.
به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران جوان، امیررضا جوان 27 ساله‌ای است که‌ 3 سال از زندگی خود را صرف بازی اعتیادآور کلش آف کلنز» کرده و تاکنون 70 میلیون تومان نیز برای آن هزینه کرده است. او رکورددار کاپ در این بازی و نفر اول در ایران محسو
مابین هال و پذیراییمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپایی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپاییم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد میکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم میکنه
مابین هال و پذیراییمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپایی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپاییم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد میکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم میکنه
مناسبت های خوب می آیند و می‌روند و تو همچنان نیامدی. استاد می‌گوید: تقدیر ازدواج از آنهایی است که به هیچ وجه عوض نمی‌شود؛ مگر تحت شرایط خیلی خاص. یعنی قبلا یک بار در آسمان عقد کرده ایم؛ منتها یادمان نمی آید. 
بی ربط نیست اگر بگویم: 
آقایی دارم خوجگله        فرار کرده ز دستم! 
دوریش برایم مشکله       کاشکی اونو می‌بستم! 
البته استعداد شعر ندارم. از سرودهای عمو گ کش رفتم. اولش را فقط تغییر داده ام!
میدانی، توی مخاطبین گوشی ام یک مخاطب خاص
قبل از هرچیز باید بگم دلیل اینکه یه مدتی هس وبلاگ بروز نمیشه تقصیر خانم بنده هست! چراشو هم نپرسید که نمیدونم! دیییییییی D:بگذریم.هفته قبل خدا قسمت کرد [ و خدا قسمتتون کنه] با خانواده همسر عازم مشهد شدیم؛ این سری برخلاف دفعات قبل، پیامکِ "نایب ایاره ایم" رو به رفیقام ندادم؛ چون هفته قبلش هم مشهد بودم و اینکارو کرده بودم! و توی عید هم بازم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی بهمن هم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی
ادامه مطلب
خواهرم میگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا همیشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
روز گذشته برخی منابع شایعاتی در مورد باتری که به نظر آخرین نکته مبهم در مورد گلکسی نوت 10 است منتشر کرده بودند اما به نظر آنچه در نهایت از سامسونگ در این گوشی خواهیم دید آن چیزی خواهد بود که ایوان بلاس در پست جدید حساب کاربری خود منتشر کرده و به سوالات ما پاسخ می‌دهد.آموزشی گیم وآی تی
یه سخنرانی بود درباره تاریخ ائمه معصومین علیهم السلام که وقتی به امام زمان رسید گفت "مردم بعد از شهادت امام حسن عسگری منتظر فرزندش بودند که بهشون گفته میشه که اون امام در غیبت هستن و میگن برید آماده بشید تا ایشون بیان." فکرش برام غیر قابل تصور بود که دقیقا چه زمانی به مردم گفته شد برید آماده شید و الان چه قدر گذشته؛ با ادبیات ساده تر مثل اینکه به یکی بگی هر وقت زنگ بزنی میام دیدنت؛ ولی همین که از تو جدا میشه کلا فراموش میشی. یعنی این آماده شدن
سر کلاس سالیدورک بودم. هوای کلاس گرم و خفه بود. چراغ‌ها خاموش بودند و صدای فن لپ‌تاپ بچه‌ها، صدای مدرس را در خود گم کرده بود. بغل دستم نگار سرش را روی میز گذاشته و خوابیده بود. به پرده‌ی سفید رنگ و نشانگر موس روی آن نگاه می‌کردم. حواسم اما جای دیگری بود. شهر دیگری. ۴۵۰ کیلومتر بالاتر. در یک خانه‌ی کوچک با پنج نفر جمعیت. حواسم پیش صدا و دست‌هایش و دینامیک بدن‌هایمان بود. گوشی زنگ خورد. خودش بود.
 
پ.ن گفت نمایشنامه‌ی محبوبم را پیدا کرده و خرید
اولش شبیه خواب ترسناک میمونه که منتظری بیدارشی و همچی تموم شه و خوشال باشی که فقط یه خواب بود بعد کم کم که باورت میشه چه اتفاقی افتاده همجور فکری میاد سراغت تا تورو بازنده ترین ادم دنیا نشون بده که همچیشو باخته و سعی میکنی یا درستش کنی با جا دادن یه ادم دیگه تو زندگیت و شروع دوباره یا به مازوخیسم ترین حالت ممکن سعی کنی خودتو بیشتر عذاب بدی  بعدش معمولن فکرت که میرفت سمت اون شخصی که نباید میرفت اعصابت بهم میریخت از همون افکار ولی دیگه بهم نر
آدم بعضی وقت‌ها تو یه مسئله به یه جایی میرسه که دیگه کاری از دست هیچکسی برنمیاد، یعنی همه کسانی که توی ته ذهنت هم روشون حساب کرده بودی کاری از دستشون بر نمیاد و آدم میشه مثل یه پرکاه توی باد؛ بی هیچ پشتوانه‌ای،بی هیچ امیدی به کسی.
یعنی دیگه تو یک موقعیتی گیر میکنی که فقط میتونی آروم سرتو بالا بگیری و محتاجانه رو به آسمان بگی: خدایا خودت درست کن. این یه حس غیرقابل تعریفه و خیلی اتفاق‌ها باید بیفته تا آدم تو یه مورد خاص به اینجا برسه.

این دو سه
اذان گفت. نمازخونه رو پیدا کردم. هنوز کسی نیومده بود به غیر از دو نفر که روبروی من به دیوار تکیه داده‌بودند.
یکی‌شون جوانی بود با ریش کم پشت و خرمایی. رفتم جلوش روی پنجه پا نشستم و پرسیدم حاج‌آقا ببخشید اگه شوخی دستی کنم ناراحت میشی؟ گفت چطور؟
لپ‌هاشو گرفتم کشیدم. آنقدر کیف داد که نگو. تا اون موقع لپ یه رو نکشیده بودم‌. اینقدر لپ‌های نازی داشت که نگو.
خلاصه رفیق شدیم و توی اون چند روزی که قم بودم مجبورم کرد سوره توبه حفظ کنم.
کی ف
۱- آیا استعداد ها و توانمندی­های خود را می شناسید؟
۲- آیا علایق خود را بخوبی می­شناسید؟
۳- آیا رشته ای که انتخاب کرده­ اید، با توانمندی­ها و علایق شما مطابقت دارد؟
۴- آیا تحت تاثیر محیط، وجهه اجتماعی رشته مورد نظر یا پیشنهاد دوست و آشنا رشته خود را انتخاب کرده­ اید؟
۵- آیا به خاطر اینکه رتبه­ تان مطابق میلتان نشده و می خواهید هر طور شده در دانشگاه پذیرفته شوید، این رشته را انتخاب کرده­ اید؟
۶- فکر می­کنید که اگر به رشته­ تان علاقه‌مند نباشید،
کد دعوت کوییزشو:
javadth
javadth2
ساعت برگذاری : فعلا 22.30 هر شب
کوییزشو یک مسابقه زنده اطلاعات عمومیه که شرکت تو اون کاملا رایگانه. فقط کافیه که سر ساعت مشخص وارد اپلیکیشن بشی و با جواب‌دادن به ‍‍۱۲ سوال مسابقه، بدون قرعه‌کشی جز برندگان جایزه نقدی هر مسابقه باشی.
سر ساعت بیا و مسابقه بده‫هر روز سر یه ساعت مشخصی بهت خبر میدیم که خودتو به مسابقه برسونی، فقط حواست باشه دیر نکنی‬سرعت عملت مهمهبرای جواب دادن به هر سوال فقط ۱۲ ثانیه وقت دارییک اشتباه
باورکردنی نیست اماحقیقت داره که گاهی اینقدر غرق در ارزوهاورویاهات میشی که داشته هات رو فراموش میکنی وپیش خودت فکرمیکنی داشته هات روهیچوقت ازدست نمیدی وبرای ازدست دادنشون هم هیچ ترسی نداری وفقط وفقط برای رسیدن به ارزوهاورویاهات میجنگی وبه هیچ چیزو هیچکس رحم نمیکنی درواقع جنگجومیشوی و بابیقراری تمامی لحظات رو سپری میکنی،هیچ چیزرونمیبینی حتی داشته هات رو،مدام به نداشته هات فکرمیکنی که حکم ارزورویادارن ،هرچی دریای ارزوهابزرگتروعمیقترم
از 10 روز پیش دارم برنامه های تولد آبجیمو میریزم، وقتی نتونی کسی رو بغلش کنی بهش تبریکت تولد بگی و کلی باهات فاصله داره دست به دامان اینترنت و ویدیو میشی:(قرار شد خانوادمون +دوستای صمیمی آبجیم یه ویدیو از خودشون بگیرن و تولدش تبریک بگن بعد همه این ویدیو ها رو پشت هم بزاریم تا براش بفرستم:)
هماهنگ کردن با این همه ادم که ویدیو از خودشون بگیرن بفرستن سخته چون خیلی لفتش میدن 11 روز مونده به تولد آبجیم ولی نمیدونم چرا قبول نمیکنن که ادیت کردن این وید
من او سی دی یا همچین چیزی دارم. مثلا وسواس دارم که کنش های اجتماعی ام _ اوه شت_ خوب از آب درنیایند. منظورم این است که من درد مقبولیت دارم. دلم میخواست میتوانستم همه چیز را به یکی از اندام هایم دایورت کنم اما نمیتوانم. نمیتوانم چون نمیشود. چون حرف مردم برایم مهم است. چون نمیتواند نباشد. این حرف ها که هی به این و آن میگویم خودت باش و به حرف مردم اهمیت نده ، شعارند. خودم مثل سگ تویشان مانده ام. خودم مثل سگ به حرف دیگران اهمیت میدهم. خودم، خودم نیستم. و
[19تیر96؛ رمز برداشته شد]
طرف مرده.به نظرت do i even give a fuck ؟نهپس بهم نگوهیچکس دیگه‌ای رو هم ندارم که بهش بگم
نباید بهت میگفتم.چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نیستم؟چرا این تصورات مزخرفتو واسه خودت نگه نمیداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر میکنی؟you حتی don't give a fuckپس هر جور دوست داری فکر کن
خیلی زودتر باید بهم میگفتی که اینقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم میریزیهمه چی به هم ریخته. خیلی قبل‌ـتر از ایناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگ
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
گاهی تنها یک فوت ناقابل اضافی باعث ترکیدن بادکنک می‌شود. شاید بادکنک به یاد نیاورد که چند نفر و چگونه تا به اینجا بادش کرده‌اند؛ اما آنی را که آخرین فوت را کرده است هرگز فراموش نمی‌کند. نه او فراموش می‌کند و نه دیگران. 
هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد چه کسی باعث خریدن یک هفت‌تیر شده‌، چه کسی باعث درآوردن خشاب شده، چه کسی شش فشنگ درون آن چپانده، چه کسی خشاب را جا زده، چه کسی چکش آتش را عقب رانده است. همه تنها اویی را می‌شناسند که پنج‌بار ماشه را ک
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
از همان رستوران همیشگی غذا سفارش دادیم. سالاد شف را  بدون مرغ نفرستاده بودند. اولین بار بود که در سفارش‌ها مشکل پیش آمده بود. به برادرم گفتم که به سالاد دست نزند. کمی مخالفت کرد و شروع کرد به آیه‌ی یاس خواندن الان که دیگه پیک برنمی‌گرده بره یه سالاد دیگه بیاره.» با رستوران تماس گرفتم و کمی عصبانی بودم. قرار شد که سالاد را پس بگیرند و سالاد شف بدون مرغ بفرستند. پدرم سکوت کرده بود و برادرم رفته بود توی قیافه. به نظرم بهتر بود که صبر می‌کردیم تا
با این که بدی بازم دوست دارم، هی جادوگر، به جادوت ایمان دارم تو میتونی دل منو با خودت برای همیشه داشته باشیجادوگرا همیشه زشت با یه جارو برای پرواز نیستنبعضی وقتا با صورتی معصوم چشمانی سبز و تنی جذابضاهر میشن که قلم به دست و بازیگرنبا اولین نگاه به چشماشون تلسم میشی و دیگه قلبت بهحرفات گوش نمیده. یه جایی از قلبت نفوذ میکنه که هیشکی نبودهمثل یه گل پیچ خیلی زیبا و اروم درونت ریشه میزنهاره اون باغبون خوبیه و کارشو بلده،چه زود چه دیر اگه به خود
سرماخوردگی
استفاده از فرمول های زیر که بر پایه عسل تهیه می شوند ،
برای برطرف شدن عوارض سرماخوردگی نافع است
( منظور از یک قاشق ، یک قاشق غذاخوری است .
در مواردی که منظور قاشق مرباخوری یا قاشق چایخوری باشد ، ذکر خواهد شد ) :
مخلوط یک قاشق عسل + یک لیوان آب ولرم + یک قاشق آب لیموترش (قبل از هر وعده غذا )
مخلوط یک قاشق عسل + یک لیوان شیر ولرم (قبل از هر وعده غذا )
مخلوط ۱۰۰۰گرم عسل + نصف استکان لیمو ترش ( یک قاشق قبل از هر وعده غذا )
یک استکان عسل + یک استکان
همیشه معتقدم با هر ابزاری که میشه باید به کودک درون کمک کرد
‌.
تنها چیزی که منبع انرژی زندگیه، خلاقیت به کار و کسبتون میده، عشق رو به زتدگیتون دعوت میکنه، و صلح رو به دنیا هدیه میده. کودک درونه
.
با چه چیزایی میتونید کمکش کنید؟
۱.از خودتون بپرسید یه بچه از چی خوشش میاد؟.از نمادهای کودکانه مثه اسباب بازی، تنقلات، چیزای رنگی، نقاشی و غیره 
۲.یه بچه باید محیطش تمیز و زیبا باشه.پس اگر به خودت نمیرسی و بهداشت رو رعایت نمیکنی و بدنت رو در حالت درد
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ایستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم های زیاد شده است به قدر ندانستن هایم
ایده آل هایم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب