نتایج پست ها برای عبارت :

تاحالا شده که غماتو ندونهی تو خودت بریزی همه درداتو

- چرا آدم ها هیچ وقت به احساساتم توجه نمیکنن؟
+ مگه اصلا احساساتتو نشون دادی بهشون؟ مگه خودت اینو نخواستی که فقط توی تنهایی هات اشک بريزي؟ نمیتونی بقیه رو مقصر بدونی.
- من فقط. فقط یکی رو میخوام که حرف هام رو گوش بده. میدونی چی میگم؟ یعنی یکی که گوش شنوام باشه. 
+ مگه خودت نبودی که گفتی گوش شنوا نمیخوای؟ مگه نگفتی که میتونی خودت با خودت سر کنی؟ دوستات همیشه بودن، ولی تو هیچ وقت نبودی. همیشه خودتو ازشون جدا کردی بهشون گفتی که میتونن پیشت از نار
خودخواهی آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
وقتی می رویاین خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتی می رویاین عطر رااین همه خاطره رااین یاد تو را که همیشه با من است .وقتی می رویاین دوستت دارم را .این بوسه را هم .با خودت ببرمی روی ! برو ولی وقتی میرویمن را هم با خودت ببر !
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست میتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید میتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت میگی؟2. چقدر میتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوری میپزیش؟4. اگه یه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!
برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!
چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!
بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن!
کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن!
برای گلدان اتاق خوابت، گلهای خوشبو بگیر!
در دفترچه ی روزانه ات بنویس:
تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری!
خلاصه که به خودت، به علایقت احترام بگذار!
میدانی چی
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا این همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما باید بش بگم این اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
تنهایی نابی که هر آدمی فارغ از فقیر و غنی، متخصص یا عامی، مجرد و متاهل و در هر شرایطی تجربه میکنه.احساس اینکه با وجود اینکه دوستت دارن و براشون مهمی اما تو فقط خودت رو داری. اینکه هیچ کس جز خودت تکیه گاه امنی نیست و این " خودت " هم نقصان ها و ناتوانی هایی داره. زندگی از فردای فهمیدن اینها تازه شروع میشه. 
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت میخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
مهربانی و عشق.با دریافت کردن بدست نمیاید و به ادراک تبدیل نمیشودتنها کافی است با تمام وجود و از اعماق قلبت به خارج از خودت مهربانی کنی.عشق بورزی تا خودت و تنها خودت از این اهنگ زیبایی که ساز دلت مینوازد در شعف و شوق شود.عشق ارامشمهربانی در نثار است که درک میشود و خالق خود را در لذت ان مست و مدهوش مینماید.ببخشیم،تا مالک ان شویمرضا5/11
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
تنها،تنهایی را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهایی ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهایی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهایی هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قایم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاییم بمانینه تنها،یک تنها
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نمیدونی کجا میری بکش کبریت زیر من خودت آتیش میگیری خودت این زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
نمیدونم چرا هروقت به یکی میگم یه شعر بخون تو %۹۰ اوقات میگه:
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره.
شاید به خاطر اینه که همه حفظن اینو
خیلی کم پیش میاد یه شعری از سهراب سپهری،سعدی،حافظی،چیزی بخونن
واقعا به شاعر این ترانه دلنشین و محبوب که تاحالا نفهمیدم کی بوده تبریک میگم
نوروزت پیروز! 
هه!
ببین! من هنوز همان کهنه شکسته ام! نوروز خودت پیروز!
من بیشتر از این نو شدن روزگار، آن زخمهای کهنه ام را باور میکنم.
خانه ای که داشتی‎‏ را نتکاندم امسال
این هفتاد هشتاد تکان در دقیقه اش را هم ببخش، عادت است نه خانه تکانی!
تقصیر خودت بود که روی گسل فعال یک سینه کویری خانه ساختی
سرت سلامت اگر خانه جدیدم در گونی کهنگیهای دورریزت میشود
من.ساده. ۱فروردین ۹۳
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
هو الرئوف الرحیم
جامونده و خواب مونده و ناامید از همه جا دیدی؟
من م
ماه رمضون امسال چه زود تموم شد
بدجوری احساس خسران می کنم
میگن عید فطر یه جلوه ای از قیامت ه
خسران خسران
خدایا دیگه از خودم امیدم رو بریدم مگر خودت نگاهی کنی و راهم بندازی
سال های قبل با این که غصه م از تموم شدن ماه رمضون بیشتر بود
اما یه شعف و شادی عمیق به خاطر عید داشتم
و می گفتم خدا این عید رو گذاشته برا اون بنده خوباش که از غصه تموم شدن ماه رمضون
قالب تهی نکنن
ولی ام
جلد اول-قسمت هفتم
تنم
مور مور شد ، حس کردم اشتباه شنیدم ، واقعا او منو خواسته بود ولی من به
چه دردش میخوردم ، پدرم ، پدرم راضی میشد تا تنها فرزندش را به یه جادوگر
بده ، باید منتظر میشدم چون هیچکاری نمیتوانستم بکنم ، دوباره به صدایشان
گوش دادم پدرم گفت: بلک ویزار این عادلانه نیست تو ، تو نمیتونی پسرمو ازم
بگیری ، من هرگز این اجازه رو بهت نمیدم.بلک ویزارد گفت :پس تو میخواهی مرد خوت و قبیله ات رو انتخاب کنی.نه من فقط دنبال راه سومی برای رضایت هرد
دقیقا اون لحظه اى که از شدت دردها! به خودت میپیچى و به زمین و زمان فحش میدى، به خودت میگى خوب چشماتو باز کن! غربت اینه غربت اینجاست درست جایى که وسط اشکهات باید سرت تو بغل مادرت باشه نه لاى این بالش و پتوى سرد اونم این سر دنیا
گاهی باید خودت برای خودت وسط یک عالمه چیز های مختلف یک نقطه بگذاری جلوی همه چی و در انتهای راه آغاز کنی.
زندگی راه بی نهایتی است که رفتنت نا گذیر است و شکست و خم شدن از آن ناگذیر تر ولی هر جا دلت نخواست باشی از میان آن یک عالمه نقطه ای که داری یکی را خرج کن. نقطه ات را بگذار و از همان جایی که میخواهی شروع کن
دلم برای دینی میسوزه که افتاده دست ما!!!!!
مغزم داره منفجر میشه بخاطر بحث کردن با یه ادم پر مدعا
اسلام خیلی غریب افتاده واقعا
دلم میخواد فریاد بزنم بگم به داد اسلام برسیم! نرسیم
ولش کنیم!!!!
دین و هرطور عشقمون کشید تفسیر نکنیم
خدایا شرمنده که نشناختمت و نتونستم درست بشناسونمت
میشه خودت خودت و بهم بشناسونی
خودت میدونی چه راه هایی و رفتم برای پیدا کردنت
اما هربار دورتر شدم و راه برام ناهموار شد
میگن برای اینکه خدارو بشناسی باید خودت و بشناسی
چطور
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری این گونه زیبا می سرایند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
بعضی وقت ها نباید خوشحال باشینباید خیالت راحت باشدباید دلت بشکندباید با خودت مواجه شویو درست و غلط را در غیر حال خوب خودت بشناسیباید بدانی دلت سنگ است تا بشکنی تا خوشحال نباشی، خوشحال کنیباید بدانی شکستن بد نیست، باید شکست تا فهمید لگدمال شدن سخت تر است و بسیار سخت ترباید خود را در خود جستجو کرد تا سختی وجودت را بشکنیو برای شکستن این؛باید بفهمی سنگ چیستباید با خودت هر بار آشنا شویآخر خود آن آشنایی است که هر از گاهی با خویش بیگانگی میکند گم
مسابقه ای در کار نیست ! 
 
 یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره.!
اما اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره!
 
 یکی هم ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا میکنه!
یکنفر دیگه هم ۲۹ سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا میکنه.!
 
 یک نفر هم از خوش اقبالیش! ۳۰ سالگی رئیس شرکت میشه اما از بخت بد در ۴۰ سالگی فوت میکنه.!
اون یکی دیگه ۴۵ سا
سخت گیری ، اون هم از نوع نابجاش باعث می شه که آدم به خیلی چیزا دست پیدا نکنه یا حتی ممکنه یک سری چیزها رو از دست بده پس همیشه سعی کن تعادل داشته باشی تا خودت رو از یه سری چیزها محروم نکنی !
فرض کن به خودت قول دادی که روزی یک صفحه قرآن بخونی ، اما هر روز و هر روز می گذره و تو می بینی که بخاطر بی حوصلگی و تنبلی اصلا اقدامی نکردی اما مطمئنا لحظه هایی بوده که می تونستی برای چند ثانیه هم که شده گوشیت رو برداری و روزی تنها یک آیه از قرآن رو بخونی اما با س
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
داستان از اونجا شروع میشه که دفترچه رو پست میکنی
 
 
از اون روز دیگه آدم سابق نیستی 
 
اونی نیستی که به میل خودا میخوابیدی به میل خودت بیدار میشدی 
اونی نیستی ک به میل خودت لباس میپوشیدی و میگشتی
تو الان سربازی!
 mrlux
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نیستی یکم فقط یکم حالت خوب نیست بیاه و سعی کن همونی شی که میخوای حالا این وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نیست حق داری،من بازم دست و پا میزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هیچکی اینقده دلتنگ نشده بودم.
سلااااام بچه هاااا خیلی الان ذوق زده ام
چون یه مانتو رو خودم طراحی کردم و خودمم دوختمش خیییییلییییی حس خوبی دارم الان
اینکه میتونی از دومتر پارچه برای خودت اثری و خلق کنی خیلی لذت بخشِ واقعا
و اگر خودت طراحی کنی اون اثر برای خود خود خودت میشه
یه لباس مختص خودت❤️
اینکه میگم طراحی نه اینکه یه کارخاص کرده باشم هرچی تو ذهنم بود و رو الگو پیاده کردم
دخترا تابستون فرصت و از دست ندید برید خیاطی یاد بگیرید پشیمون میشید
بگم که من اصلا علاقه ای نداشت
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکردیم و یه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
دارم ذوب میشم از استرس. میدونین؟ اینجا نوشتنم توی این لحظه برای فرار از اضطرابه. اصلا برای فرار کردن از همه چیه. دارم موزیک گوش میدم. گوشامو حواسمو چشامو بستم از دنیای بیرون، دلم میخواد بخزم توی خودم که از همه جا امن‌تره. دلم میخواد بخوابم تا گذر زمان و نفهمم ولی وقتی بیدار شم میدونم میترسم از اینکه اینهمه وقت از دستم رفته، یدفه قلبم داغ میشه و همین یه تیکه ماهیچه‌ای که مایه‌ی زندگیمه میشه یه عضو اضافه توی بدنم که با بی‌قراریش عذابم میده.
ت
تقلا با تلاش فرق دارد.تلاش را کاری ندارم.
میخواهم از تقلا بگویمت.بگویمت که تقلا خوب نیست و تو شاید حتی آن را از تلاش هم بهتر بلدی.
تقلا وقتی ست که در آبی و رو به غرق شدن ، دست و پای آن وقتت میشود تقلا ، غرق ترت میکند.
و تو میدانی چند بار غرق شدی از تقلا. و تو میدانی چقدر به دیگران نهیب زدی برای دورکردنشان از تقلا.اما خودت .!
تقلا نکن دختر.میدانم از غرق شدن میترسی.اصلا برای همین میگویم تقلا نکن.آرام بگیر.دست و پا نزن.هرچه قرار باشد بشود میشود.تو خودت
[19تیر96؛ رمز برداشته شد]
طرف مرده.به نظرت do i even give a fuck ؟نهپس بهم نگوهیچکس دیگه‌ای رو هم ندارم که بهش بگم
نباید بهت میگفتم.چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نیستم؟چرا این تصورات مزخرفتو واسه خودت نگه نمیداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر میکنی؟you حتی don't give a fuckپس هر جور دوست داری فکر کن
خیلی زودتر باید بهم میگفتی که اینقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم میریزیهمه چی به هم ریخته. خیلی قبل‌ـتر از ایناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگ
یهو به خودت می‌آی و می‌بینی که این حال رو هر سال همین موقع داری تجربه می‌کنی؛ همین که شبیه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که می‌رسه، می‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر می‌گرده. یهو به خودت می‌آی و می‌گی من که به فال و این چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی باید فال بگیرم؟ چرا باید دل به این دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی می‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمی‌آد. و باز به خودت می‌آی و می‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
مدیریت یا صرفه جویی در مصرف زمان مخصوصا در محیط‌ های کاری بسیار با اهمیت است زیرا می‌ توانیم با زمانبندی و انجام یک سری کارها که شاید به نظرمان عجیب باشد، حجم بالایی از وظایف و مسئولیت‌ های خود را انجام دهیم.
شاید تاکنون در مورد صرفه‌ جویی در زمان مطالب زیادی خوانده‌ ایم، ولی شاید این راهکارها جزو آنهایی باشد که تاحالا نشنیده‌ ایم یا به مغزمان خطور نکرده است.کاظم سعیدزاده
و ناگاه دل تنگ خودت میشوی.
دلتنگ همانی که زمانی خودت بودی ولی حالا.
دل تنگ، دلی تنگ میشوی!
احساسی که بعد از لمس باران در بچگی هایت داشتی
احساس بوییدن گل شب بویی سرخ!.
احساس نوازش گربه ای سفید.
و ناگاه دل تنگ احساسی پیر در نهایت جوانی میشوی!
که از هر چه هست خسته است
دل تنگ سفری کوتاه ولی طولانی، تنهایی، فقط خودت و همان دلِ تنگی که حالا نداری
احساس جاده ای طولانی که به لمس دستان دوستی قدیمی ختم میشود.
دل تنگ احساس صادقانه و بچه گانه میش
ﻨﺎﺭ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻬﻮ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻣﺪ! ﻔﺖ:ﺟَﻮﻭﻧ ﻦ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭ!.ﻔﺘﻢ:ﺑﺒﺨﺸﺪ؟!.ﻔﺖ:ﺟَﻮﻭﻧ ﻦ ﺟَﻮﻭﻥ.
ﺍﻻ‌ﻥ ﺍﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﻧﺒﺎﺷ ﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﻧﻤﺸﻪ!.ﺳﻮﺕ ﺮﺩﻡ ﻭ ﻔﺖ:ﺍﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺎ ﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﻔﺘﻢ ﺑﻌﻀ ﺭﻭﺯﺍ ﻗﺪ ﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﻮ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺗﺎ ﻟﻨ ﻇﻬﺮ ﺑﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ.
ﺑ ﺘﺮ ﺑﺮﻭ ﺯﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺑﺨﻮﻥ ﻭ ﻋﺎﺷﻘ ﻦ ﻭ ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺑﺮﺴﺐ ﺩﻮﻭﻧ ﺯﺩﻧﺎ ﺑﻘﻪ!ﻪ ﻗﻮﺭ ﺎ ﻫﻞ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩ
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقی که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
هیچی» یعنی همه‌چیز». روزی که برسی به هیچی یعنی رسیدی به همه‌چیز. آن وقت است که می‌توانی همه‌ی آن نیروهای به سایه رفته‌ی درونت را بشناسی و به کار بگیری. می‌توانی حتی خودت اتفاق جالب خودت باشی. خلاقیّت» همان‌جا شکل می‌گیرد. همه‌ی این‌ها مثل پازل از قبل در آدم تعبیه شده‌است که به آن نقطه برسیم. به قول علی‌اکبر بقایی نیاز ماست که نیاز ماست. نداشتن داریم و قدرش را نداریم».
خیلی چیزها هست که میشود در موردش نوشت و اینکه چرا نمی نویسم هم دلیل خاصی ندارد :) کمی تنبلی و کمی از خیلی چیزهای دیگر :) 
زندگی به تندی خیلی کند! می چرخد :) 
از همه رویدادها که بگذریم می رسیم به حس خوبی که از شنیدن اسمم می گیرم :)  احساس میکنم یک جور آشتی و آشنایی با خود است. بس که همیشه با اسم فامیل خوانده شده بودم. 
شاید درک این موضوع برای بقیه کمی مشکل باشد، ولی وقتی اسمت از اسامی خاص هست که در کشور خودت هم روتین نیست ولی اینجا با آهنگ درست تلفظ می
هو سمیع
.
#قسمت_یازدهم
.
اولین بار که اومدم خونش چند ماه بعد مراسم عروسیش بود
خیلی از اون موقع تاحالا تغییر نکرده بود
فقط چیدمان بعضی چیز ها عوض شده بود
روبه روی عکس عروسیش که ایستادم یاد مسخره بازی های اولین بار اومدم افتادم
ادامه مطلب
تابستان است اما مثل اینکه ویروس سرماخوردگی گرما را خوب تاب اورده است.بیشتر مواقع دقت که کرده ام سرماخوردگی از خانواده هایی شروع می شود که قلیان می کشند و معمولش این است که از انها صاف به خانه ما برسد و من اولین نفری هستم که درگیرش می شوم.امروز خدا را شکر کردم که مجبور نیستم با وجود بیماری ناهار درست کنم.دیری نگذشت که دو غریبه مهمان این خانه شدند.در دل به مراسم شکرگزاری ام پوزخند زدم و به اسارت دیرین زن در اشپزخانه و عمری که بیهوده تلف شده و جبر
امروز فهمیدم وقتی میام و اینجا مینویسم(فقط اینجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردی پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اینکه این همه توانمندم تحسین برانگی
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
سلام رفیق جان!❤️
چطوری؟
رو به راهی؟ رو به رشدی؟
میگما.
تاحالا دقت کردی به بچه ها؟
مثلا.
وقتی بچه رو باباش میندازه بالا.
میخنده و شاده!
ولی اگه یه غریبه بچه رو بغل کنه
حتی گریه میکنه (چون واسش غریبه اس و میترسه ازش)
ادامه مطلب
و آره. الان باید از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچیکشو نمیدونم و دیگران حرف میزدم. باید میومدم و ماجراهای زیادی رو اینجا تعریف میکردم؛ ولی اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نمیتونم بیشتر از یه خط تایپ کنم. یه خط تایپ میکنم و سایت سنجش رو رفرش میکنم. میرم آب میخورم و برمیگردم سایت سنجشو رفرش میکنم. وسطش به خودم نهیب میزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نیست؟ ندا میاد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
توقبل از اینکه کسی بهت بگه زیبایی برای سوء استفاده ازت هم زیبا بودی !اجازه نده کسی ازت سوء استفاده کنه و اگه (وقتی من نبودم که ازت محافظت کنم) ازت سوء استفاده کرد بهش راه خروج از زندگیتو نشون بدهقبل از اینکه گریه کنی به این فکر کن که اشکات ارزش ریختن به خاطر اون موضوع رو داره؟هیچ وقت به مادرت نگو ازش متنفریهیچ وقت خودتو دست کم نگیرلازم نیست تو شبکه های اجتماعی همه کل زندگیتو بدونن!(لااقل مشخصاتت واقعی نباشه)اجازه نده یه اشتباه تو مسیرت باعث بش
+هی
-هوم؟
+چته؟
-هیچی!
+پس چرا کم باهام حرف میزنی؟
-خوب!
+خوب چی؟
-باهات حال نمیکنم!
+هاااا!؟
-خوب رک گفتم که معطل نشی :)
+با من حال نمیکنی؟
-اوهوم!
+هه، دلتم بخواد، تو خود منی!
-هععععععی :(
+چته، فهمیدی اشتباه کردی خخخ، بیخیال بخشیدمت:)
-نچ!
+پ چی؟
-حیف من، که تو ام :(
 جدا خودت با خودت حال میکنی؟
+اوممممم، هعععععی:(
 نه راس میگی، حیف تو که منی :(
-اوهوم :(
 نمیخوای درست بشی؟
+نمیتونم:/
-هععععععی:/
+اوهوم، هعععععی:/
سین سکوت محض
:(
خداوند طبق آیه زیر گفته:
انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»
خداوند سرنوشت هیچ قوم( و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!»
من سرنوشت هیچ فردی رو تغییر نمی دهم، مگرا اینکه اون فرد، سرنوشتشو تغییر بدهد.
الأن تقریباً 90 درصد مردم ایران عزیز، کشور خودمون نشستیم و از خدا می خواهیم سرنوشت ما را تغییر بده
و هر روز پای نماز یا جاهای دیگه، از خدا می خواهیم سرنوشتمون رو تغیی
یسری ادم هستن تو زندگیامون همش دروغ میگن بعد خیال
میکنن ما نمیفهمیم اخه نفهم چلمنگ بیشعور اسکول فکر میکنی فللان کارو بکنی من نمیفهمم 
مثل خودت نفهمم بدبخت من خیلی وقته هبر دارم 
بعد از هرچی ادما بدت بیاد عینهو دم وصلن بهت که بفهمنن 
چ غلطی میکنی 
بابا کسافط برو سرت تو زندگی خودت باشه اه 
بدم ازت میاد متظاهر نمای دروغگو و سواستفاده گر.
#دورشوازم #دروغگو
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت برخلاف حس درونی م بی محلی کنم بهت و تا مدت ها تو رو دنبال خودم بکشونم که خودت هم باورت شه چقدر عاشقی.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بر خلاف حس درونی م با دست پس بزنم و با پا پیش بکشم و بری و بیای و از من جذاب تر برات نباشه.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی علاقه م رو ابراز کنم و بعدی هپیلی لیود اور افتر بشیم.
عشق برا من این بود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی عل
دخترکی خرد سال ز من پرسید:چه میکشی در نوجوانی؟
 شیرین است ایا؟
در پاسخ گفتم:نوجوانی شیرین است گر مدارا کنی با چند چیز.دخترک کنجکاو خواست بداند آن چند چیز را.
بگفتم:برای خود قوانین تصویب کن ،برای خودت ارزش قائل باش،از لحظه لحظه زندگیت استفاده بِه کن و سخن بزرگان را راه نمای زندگیت قرار بده ابتدا بزرگان خود را بشناس.
کتاب بخوان ،کتاب بخوان و کتاب بخوان اما در کنار درست و بدان هرچه برای درست میکنی برای خودت میکنی ،به پدر و مادرت احترام بگذار و
چرا به میم بسنده نمی‌کنم؟ چرا می‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اینه که کمبود دارم! زورم به اینه که به من می‌گه همش هورمونه و به خودش می‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکی؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزیه که می‌خوام، مگه میم مهربون نیست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور میشی؟  ح هم حق داره وقتی می‌بینه تو کسی رو داری که می‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ باید رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگیره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار میکنه
پرسیدم یعنی کیک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کیک 
رفتیم و کیک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اینکه از اول میدونستم دروغ
دیروز به بچه ها گفتم پاشین بریم نمایشگاه کتاب، گفتن نه. گفتم پاشین بریم بیرون از الان که کاری نداریم، بمونیم خوابگاه می پوسیم؛ بازم گفتن نه :| 
منم دست خودمو گرفتم، گفتم عزیزم بیا، خودم میبرمت بیرون؛ ولشون کن این بی ذوقا رو. خودم میبرمت نمایشگاه. رفتم. اولش دلم نخواست برم؛ با خودم بد اخلاق تر شدم. گفتم پااااشو، پاشو بریم. همیشه اینجور وقتا اولش مقاومت می کنم ولی واقعا خوش میگذره. حس بعدش رو دوس دارم:)
خلاصه راضی شدم رفتم، بنم رو گرفتم و راهی نما
خر وصیّت کرد : فرزندم ! بیا و ‌خر نباش !این همه خر بوده ای ، کافی ست ، پس دیگر نباش !
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر !یا فرار مغزها کن ! توی این کشور نباش !
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود !همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش !
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی !هر چه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش !
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور !بیخودی دلسوز اسب و قاطر و اشتر نباش !
از مترسک هم نترس ، اصلا به او جفتک بزن !لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش
خدایا خودت میدونی چی میخوام.
نمیام هِی الکی همشو برات بازنویسی کنم.بیکار هم نیستم.خودت میدونی این روزها چقدر گرفتارم.حتی یه مدته فرصت نکردم به آرزوهام فکر کنم.
آرزوهام تغییری نکرده ، همون قبلیان.همونا که هیچ وقت نشد.همونا که داره از یادم میره.
خدایا ، بعضی وقتا حس می کنم میتونی ولی کاری نمی کنی.ببخش رُک حرف میزنم.من اصولا آدم رُکی نیستم.اما امشب فرق میکنه.امشب شب آرزوهاست ، پس لطفا لَج نکن باهام.انصاف نیست.
سال ۹۸ نزدیکه.همون دم تحویل
رازثروتمندشدن تمام کارآفرینان ومتخصصان کسب وکارکشف شد.
آیا شماهم به دنبال این بوده ایکه بفهمید چطورشدیکی از اطرافیان شما گلیم خودش را سریع از آب کشید؟
آیا دوست داری بدونی چطور میشه توی عرض 5سال حتی باتنبلی محض به 1میلیاردو200میلیون تومان دست پیدا کرد؟
آیا دوست داری درآمد صفرخودت رو به روزانه یک میلیون افزایش بدهید؟
آیا دوست داری جوانی خودت روتلف کنی ودرآخرهیچی نداشته باشی؟
یااینکه تا عمرداری به جای اینکه برای خودت کارکنی برا دیگران کارکن
تمام روز آلبالو خوردم. صبح، ظهر، شب. من متمایل به افراطم، افراط تا جایی که زخم بشه. هیچوقت از آلبالو خوشم نیومده و حالا بیشتر از قبل ازش متنفرم. برای کسی که همیشه فشار خون و قندش پایینه، آلبالو شبیه به تیر خلاص می‌مونه. خوابیده بودیم و هسته‌ها رو به سمت بالا تف می‌کردیم و بعد می‌اومد توی صورت خودمون. یعنی اگر این می‌شد، امتیاز داشت. البته آخرهاش فقط تف می‌کردیم به بالا. در واقع به خودمون و دیگری تف می‌کردیم. همون تف سر بالا‌. من یک ساعت تلاش
سیسزده و سیزده دقیقه 
باید برم  
ایستگاه اول 
صفر بیست و یک 
قلمم تاریخ و رقم زد بگو بازی کن از اول بدون ترسی نداره واسه بازیکن بدن درد 
من هستم تو بهترین و بد ترین روزای بد سرد ترین روزای سخت تو چاه نفت ایرن تو خز ترین رومه زرد بهترین بودم برای کم ترین پولای سبز 
تو راه قلب یه نابغم اما یه ناخدام که پشت قایقم 
مهره ثابتم قفل تابشم متضادتم الده کار من مم ومتقابل اولین لرد تو راه رپ پارس متداومم
یه پازلم که ساختشم
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی باید همانجا تمامشان کنی. بین بعضی حرفهایت "کاما" بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی .پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .تا فرصت ویرایش هست. خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن. حتی بعضی از عقایدت را حذف کن . اما بعضی را پر رنگ.هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن !روز خوب به تو شادی میدهد،روز بد به تو تجربه،و بدترین روز به ت
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اینکارو می کنی، این یه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، یه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم یه تجسم فیزیکی نیست، مثل یه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل این میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط این کادر تو وایسادی، با یه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای دیه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نیستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌های زندگی یک زن رو مسخره می‌کنی،چرا تویی که با این پوشش و اعتقاداتی داری این‌کار رو می‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش می‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و امید یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه می‌دی این‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمی‌گم رفتم نشس
تا حالا روی یک خط مستقیم راه رفتید؟ تا حالا شده پاتون رو روی سرامیکی بذارید بدون اینکه روی مرزش با سرامیک کناری بره؟ تاحالا به پاهاتون نگاه کردید که هر گام رو چطور برمی‌دارید؟ در این مواقع به چی فکر می‌کنید؟ این درست زمانیست که کلی افکار متفاوت از ذهنتون عبور می‌کنه و اگر یکی بپرسه به چی فکر می‌کردید حتی نمیتونید انتخاب کنید و یکی رو تعریف کنید!
درست همون شب‌هایی که رو دست پدرم خوابم می‌بره یا خودمو تو آغوش مادرم می‌اندازم و در دلِ تاریک
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم

متن آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم
درست تویی که تونستی منو درست کنی
دیگه هیشکی تو دلم بجز تو نی بجز تو نیست
تو قلبمی عشق من شدی خودت بخوای نخوای
عشق من فقط خودت به من میای به من میای
خود ماه انقدر ماه نی که تو انقدر ماهی
دیگه هیچوقت با هیشکی نمیشه میمیرم من بی تو
توی قلبمی تو یکی چقدر میتونه زندگیش شه
زندگی جونم من بدون تو یه لحظه ام نمیتونم
قبل تو یادم نمیادش نمیدونم تو
به خودت میای و میبینی داری سوابق مریضو میخونی و میگه به جز دو بار اقدام به خودکشی و فرار از خونه و مصرف آیس و سکس پر خطر سابقه دیگه ای نداره. و بعد مکث میکنی. چه سابقه دیگه ای میخوای؟
به خودت میای و میبینی دیگه بدون تعجب میگی خانم شونزده ساله متاهل با سابقه سقط یا خانم بیست ساله متاهل از ده سال پیش و بعد که تو ذهنت متوجه میشی ده سالگی ازدواج کرده هم تعجب نمیکنی، چون دوازده ساله ی باردار دیدی.
به خودت میای و جن و پری و ارواح برات عین شوخی شدن.
تو با
همیشه معتقدم با هر ابزاری که میشه باید به کودک درون کمک کرد
‌.
تنها چیزی که منبع انرژی زندگیه، خلاقیت به کار و کسبتون میده، عشق رو به زتدگیتون دعوت میکنه، و صلح رو به دنیا هدیه میده. کودک درونه
.
با چه چیزایی میتونید کمکش کنید؟
۱.از خودتون بپرسید یه بچه از چی خوشش میاد؟.از نمادهای کودکانه مثه اسباب بازی، تنقلات، چیزای رنگی، نقاشی و غیره 
۲.یه بچه باید محیطش تمیز و زیبا باشه.پس اگر به خودت نمیرسی و بهداشت رو رعایت نمیکنی و بدنت رو در حالت درد
همیشه سعی کن توی هر شرایطی از زندگیت ، خدا رو بخاطر داشته هات شکر کنی قطعا یک سری چیزها داخل زندگیت هست که آرزوی خیلی از آدماست .
تنها هر وقت که احساس نیاز کردی ، خدا و اهل بیت رو نبین بلکه در هر شرایطی اون ها رو ببین بخصوص لحظاتی که شاد و سرگرم هستی !
به خدای خودت ثابت کن که آدم با جنبه ای هستی ، کسی نیستی که اگه یه سری امکانات دستت بیفته همه چیز رو از یاد می بری
دیدی وقتی با کسی دوست هستی چطور ارتباطتون رو بررسی می کنی ؟
مثلا فکر کن یه دوست دار
ای انسان
"به دنبال رزقی برای فکر و عقل و قلب و روح خودت باش؛
که رزق فکر، خلوت و توجه و مطالعه و نظر است
و رزق عقل، معرفت
و رزق قلب، اطاعت
و رزق روح، قرب و انس
که هر کدام از کار نیروی سابق تامین می‌شوند
فکر رزق عقل را می‌سازد و عقل رزق قلب را و قلب رزق روح را."
سلام دوستان خوبمامروز خیلی خسته شده بودم از زندگی  حوصلم سر رفته بود و هیچ کاری به زهنم نمی رسید 
اصلا خیلی ناجور بود یه چی میگم یه چی میشنوید تا اینکه پاشدم یه وضو گرفته تا حالم جابیاد 
اتاقم خیلی بهم ریخته بود اصلا میخوایتم منفجر کنم اتاقم رو نمیدونید چه وضعی بود 
تا اینکه به کمک مادرم تونستم اتاقم رو جمع بکنم و یه تغیر بدم از اون موقع تاحالا حالم خیلی بهتر شده گاهی وقت ها تغیر باعث میشه تا حالات خوب بشه یادش بخیر کلاس ششم معلم راهنمایی داش
اومدم بنویسم وضع هیچی عوض نشده
بنویسم هر روز بدتر از دیروز
به خودم دقت کردم،تاحالا به درجه از پوچی رسیده بودم؟!اینقدر اروم و خالی!
خیلی تلاش کردم "Letter to a Child Never Born"بخونم؛
بارها بارها توی اتوبوس،راهرو های شلوغ،وقت های اضافه ی کلاسام و روی کاناپه موقعیت خوندش پیش اومد و فقط جلدش رو لمس کردم و یکم کاغذش بوییدم چند صفحه خوندم و باز بستمش.دوستش دارم،فکرهم میکنم بشه خیلی دوستش داشت اما زمان دوست داشتنش الان نیست.
دیروز عصر یک عالم راه رفتم بیشتر ا
چهره ام از یادت میرود
سخنم 
صدایم
احساسم
و کم کم از زیاد میرود - - >خودت،، 
عنوانش -->زندگی در زمان حال است
گذشته ها را میریزد دور
.
در آینه ی دیگران حتی خودت را نمیشاسی 
چه برسد بخواهی نظر بدهی
کم کم یادت میرود #که_این_که_هستی_تو_نیستی!
نیستی#و_رفتنت_چندان_عجیب_نیست!!
دانلود آهنگ موندم رو هوا تو خودت با خودتم بلاتکلیفی علیرضا پویا
 
موندم رو هوا تو خودت با خودتم بلاتکلیفی دل وامونده چی ازش مونده
موندم رو هوا بریو دل بکنی ساده دل وامونده چی ازش مونده
دست دست میکنی با دلم میگیری آدمو همش تو
ورقو برعکس کن بازی رو عوض کن
دیوونه بازیات صحنه سازیاتو بس کن ورقو برعکس کن بازی رو عوض کن
 
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
 
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 










یاداشت های مهندس جوان
امروز حالم خیلی بد بود در جریانید که وقتی از اتاق اومدم یکیشون پیله کرد که چته ولی چیزی نگفتم آماده شدم رفتیم بیرون ی جفت گوشواره و کیف خریدم دیگه بیخیالش شدم هر چی میخواد بشه بشه ولی چرا اینو صد دفعه گفتم با هر کیم حرف زدم گفتم چرا ی اتفاق باید تکرار بشه وقتی داشتم به شفق میگفتم داشتم با صدای لرزون حرف میزدم صددفعه گفتم بهش گفتم خودت دیدی حالمو دیدی ی سال زندگی نکردم دیدی ی سال مردم خودت دیدی دیدی چیشد دوباره گریه میکردم هی تکرار شد این دیالو
مدام بنشین حساب و کتاب کن،
سراغی از خودت نگیر، تا شاید یادت برود این روزها در خودت هم گم شدی.مگر گم شدن هم خبر می کند؟ رنگ و صدا هم که ندارد.تو از کجا میدانی گم نشده ای؟
سکوت نگار؛ که می شوی معلوم است اوضاع چندان خوب نیست. ب
از انگار، دست و دلت قدم می زند در کوچه های دلتنگی .
پیام می دهد صادقانه این است که، تنها آنچه می توان بگویمت به راستی ،به یادت هستم.
جوابی ندارم برایش؛ جز این که پیام بدهم برایش به این مضمون که: سپاس از این که بیاد کسی ه
هر شب قبل از خواببى آنكه با خبر باشىجولان میدهى در خیالمگاه با لبخندى گوشه‌ لبگاه با اشكى سرازیر از گونهبه هر جان كندنى شدهخودت را نهخیالت را حبس می‌ کنم در خوابم و تو عزیزم همه دنیای منی. .خانمم ؟ عاشقتمممممممممممممممممم فرشته من 
در ساعت اوج کاری، از خستگی، بلاگ را باز می‌کنم. وقتی این کامنت را که برای پست قبلی گذاشته شده می‌خوانم، لبخند می‌زنم! خیلی وقت بود که جا نخورده بودم! داستانِ جالبِ سه خطی! عکس صفحه را برای یلدا می‌فرستم. جواب می‌دهد "از بس مرموزی!" لطفا بنویسید که شما تاحالا چه فکرهای عجیبی راجع به من کرده‌اید!؟ یا حتی چه فکرهای عجیبی راجع به بلاگر های دیگر کرده‌اید؟ اگر داستان کوتاهی دارید زیر همین پست بنویسید و اگر داستان کمی طولانی تر است یک پست جداگانه
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد.دور باشم و رها و سبک باشم و آزاد.
آدم هایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم
مسیرهایی را بروم که تا حالا نرفته ام
عطرهایی را بزنم که تاحالا نزده ام ولباس هایی را بپوشم که تا حالا نپوشیده ام
درمکان هایی بنشینم ،که هیچ خاطره ای را برایم زنده نکند
موسیقی  هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمی اندازد.
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بیخیال تراز همیشه کنند.
نه به کسی فکر کنم .نه ن
به سوال های یه جای کار میلنگه و یه چیزی درست نیست این سوال "داری با خودت چیکار میکنی  " هم اضافه شده .عمیقا قلبم درد میکنه . و دختر بدی میشم اگه بگم . بیخیال نمیگم !ببین ارزش ریسک کردن و داره ؟ اره ؟برو بریم از اول!برای بار آخر . 
تا حالا پیش اومده یه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوریه؟ بعد وقتی می‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فامیلی خودت رو توی کانتکتاش ببینی؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اینکردبل!
انگار زمان هر چه می گذرد تو تبدیل به یک رویا می شوی و نه یک خاطره. نه یک اتفاق واقعی. راستش را یخواهی چیزی جز این هم نباید می شد. آدم که نمی تواند تا ابد غصه ها را با خودش کِش بدهد. شاید بهتر همین باشد که در جایی غصه ای را گذاشت و بعد فکر کرد همانی که ول کرده رفته است، همانی که به یکباره رنگ باخته و عوض شده است، همانی که تمام حرف هایش دروغ بوده است، همان همان خود ِ او قهرمان داستان بوده. قهرمانی که در روزهای تاریک آدم سر و کله اش پیدا شده، رنگ زده به
الآن توانایی اینُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چیکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اینکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به این شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
عزیزم! نمی دانم کیستی و نامت چیست. مهم هم نیست. هر که هستی باش. شاید مثل تو زیاد باشد. آشوبی و این آشوب سردرگمی در دوراهی عشق و عقل است. می دانم چقدر سخت است. من هم همانند تو دوراهی زیادی در زندگی ام داشته ام. در هر زمینه ای که فکرش را بکنی ولی صبر درمان تمام این دودلی ها بود. دوایی قطعی جهت درمان. در این دوراهی که گیر کرده ای خودت را واگذار کن به خدا. ببین دلت را آرام می کند یا نه. ببین می توانی نه بگویی یا نه. ببین زندگی ات در جهت کدام جریان در حرکت اس
درد به یه جایی می رسه که تو خودت مچاله می شی دیگه دلت نمی خواهد با هیچ کس حرف بزنی .دلت می خواهد از تمام افراد اشنا فرار کنی و تو خیابان یک غریبه را بغل کنی و زار زار گریه کنی
من نمی تونم تصمیم بگیرم
هرچند که قرار نیست من تصمیم بگیرم
.
بچه مار نوزاد قد می کشد
گاه این سو گاه آن سو می خزد
خوشحال است به  خاطر هوایی که میخورد آبی که مینوشد
شاد است به خاطر خاک شاد است به خاطر سنگ
دلش سرشار از هوس عشق است
شبها خواب چشمانش گم می شود
بوی گلها
بوی علفها
نفس طوفان  پر می شود توی جانش
بی خبر از خودش کاملا بی سر و صدا
هر چیزی تو درونش به زهر تبدیل می شود
 
این بچه مار زمانی
شصتش از زهر درونش خبردار می شود
شاید آنوقت بختش را نفرین بکند
شاید بغضی گلویش را فشار بدهد
 
گریه نکن گریه نکن بچه مار
گاهی چیزهایی را جدی میگیریم و خودمان را میکشیم که به آن برسیم،  اما وصالش که دست میدهد شوق و اشتیاقش هم میرود!  این یعنی آنچه میجستی و خودت را در هوایش میکشتی آنی نبود که تصورش میکردی و میخواستی. 
آدم ها، مکان ها، شأن ها، کارها و. این گونه اند. گاهی همان را که داری باید بچسبی و بخواهی و توسعه و تعمیقش بدهی که موفقیت و رشد و فرج تو در آن است.  اما خستگی ها، تلقین ها، جو گیری ها و تحولات دیگران تو را به هیجان و ریسک میکشاند و رها میکنی آن چه را که د
تصویرهای سیاه و تاریکی که در مغزَت می لولنکله ات که از حجم هر خبر و اتفاق بدی هشدار می دهد،تاریکی هایی که در خودت خفه می کنیو دنیایِ متفاوتت.انقدر متفاوت که از ترس درک نشدن و طرد شدن به زبان نمی آوری هیچ کدام از ابعادش را !!و مغزی که تک تک سلول هایش در آهنگ های متال حل می شود
میدانى چیست؟
یک وقت هایى باید خودت را به بیخیالى بزنى.
بیخیال تمام ادم هایى که دوستت ندارند؛
بیخیال تمام کار هایى که مى خواستى بشود ولى نشد؛
بیخیال تمام رکب هایى که خوردى؛
بیخیال هر کس که امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت؛
بیخیال تلاش هاى بى نتیجه ات،
دوست داشتن هاى بى ثمر ات؛
وقتى کسى دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتى کسى برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!
وقتى کسى نمى خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!
زندگى همین است!
شاید تو براى همه و
که مثلا وقتی که خورشید همچنان زیر باد پنکه، خوابیده،
بعد از یک دیده بوسیِ شتابناک با خدا، همراه مامان و عمه مسیر گورستان، در پیش گیری.
یک ملس حالتی وجودت را بگیرد، هر قدم، سوزنی باشد و نگاهت را به دل آسمان تکه دوزی
کند و امان از لبخندهایی که نمیشود جمعشان کرد . تو در یک بغل‎سکوت، پشت آن‌ها
راه بروی و آسمانی و لبخندی که هر لحظه بیشتر ریشه می‌دهد.

که مثلا به مادربزرگت سلام بدهی و سنگش را با آب
خنک بشویی و به وزوزهای بی‌ربطی که همیشه مانع انجا
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب این موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با این جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا این همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
خیلی وقتا یه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، میتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اینه که خیلی وقتا متوجه شون نیستیم. یعنی فکر میکنیم نظری که داریم چیزیه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولی با یه کم دقت میشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضیه ندارن شد. من واسه اینکه تا یه حدی حواسم رو جمعِ این عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم یه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
گاهی با خودت خلوت کن؛


نه فقط زمانی که خسته می شوی و درمانده، که نفس در سینه ات حبس می شود، که غمگین می شوی و دل تنگ.

گاهی با خویش خلوت کن؛ بی دلیل، بی بهانه.
حتی آن زمان که دلت از شوق لحظه ای آرام نمی گیرد، بنشین و خانه ی دل را به تماشا بنشین.
می بینی چقدر شلوغ است و آشفته؟! هیچ جای تعجب نیست وقتی که زود به زود خانه تکانی نمی کنی!!
آشیانه ی دلت پر شده از اشیای مزاحمی که روح بی کرانت را به اسارت می کشند.
دلت را به چیزهایی خوش کرده ای که بودنشان یک ج
در راستای متنی که النای عزیز گذاشته بود،از دل چیزهای بد،چیزهای خوب بیرون کشیدن
من چند سال پیش با یک اقایی دوست بودم.
اولین دوس پسرم بود و خوب من اون موقعها فوق العاده احساستی و فوق العاده احمق بودم.اره. احمق؛ که با تمام بی حرمتیا و رفتارهایی زشتی که با من داشت من صرفا این رابطه رو ادامه میدادم چون مثلا دوستش داشتم.
باید بگم این داستان مختوم به یک ماه ،دو ماه یا سال نیست.۴ فاکینگ سال!
۴ فاکینگ سال من در افسردگی شدید به سر میبردم بابت رفتارهایی ک
پسر دلبند من
یک ماه است در بستر درد افتاده ای و با این معضل غیر مترقبه ک برایت اتفاق افتاد، دست و پنجه نرم می کنی.
یک ماه است بقول خودت آن تصادف لعنتی، تو را از زندگی عادی ساقط نموده.
یک ماه است با درد فریاد می کشی و می سوزی و هوار می زنی.
یک ماه است بقول خودت نه پزشکان معجزه ای می کنند نه از دست کسی کاری ساخته است تا تو را از این درد جانسوز وارهاند.
می بینی؟
می بینی گاهی وقتها انسان چقدر در برابر درد ضعیف و ناتوان می شود؟
می بینی گاه یک درد چگونه یک
چند روزی میشه پلک چپم میپره  ممتد نه اما  هر از گاهی میزنه و منو نگران کرده.صدقه و آیتت الکرسی هم خوندم.حس بدی بهم میده درسته ربطی نداره اما خوب چیز جالبی هم نیست و میترسم یه احارتی بزرگ پیش بیاد و اذیتم کنه.
همه ملت پلک راستشون میپره  مال من چپ ول کن نیست.
خدایا خودت بخیر کن.
 
راستش را بخواهىآمدم!؛هر شبنه یك بارنه دو باربه تعدادِ تمام شب هاى بعد از نبودنت،آمدمو هر بار این شك به جانم مى افتاد؛نیستى یا خودت را به نبودن زده اى!؟ اما اینبار صبح كه چشم باز كردى،پشتِ دربِ خیالَت را بخوان.برایت تا بینهایت نوشته ام؛جانم،آمدم،به اندازه ى تمامِ دقایقى كه داشتَمَت.نبودى اما!
به بدترین شکل ممکن خسته شدیم!دیروز با ف.ح همزمان رسیدیم دور میدون سرِ قرارمون یکم منتظر شدیم م.ش هم اومد راه افتادیم به طرف مقصدی که دقیق نمیدونستیم کجاس!اولین بارمون نبود که خربازی در میاوردیم اما این دفعه خیلی فرق داشت 12397 تا قدم :| نمیدونم از کجا تو مغزمون ثبت شده بود که نمایشگاه خیابون مدرس 46،درصورتی که تو این شهر اصلا مدرس تا 22 بیشتر نیست.
از میدونِ قرارمون تا اونجایی که پیاده رفتیم از سرما لرزیدم|ف.ح به زور سوییشرتم در آورد گفت روی مانتو
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر میکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر میکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
تابستان است و داغی آسمان و زمین.آنقدر این روزهای درهم، مشغولیت ذهنی و فکری دست و پای آدم ها را گرفته که فراموش می کنند سری به هم بزنند. حتی فرصت مجازی این پیامک های گوشی و خط های همراه اول و دوم و غیره هم ناهمراه شده اند. و کسی دیگر حوصله ندارد سراغی از تو بگیرد. خودت هم حسِ پاسخ دادن به پیامک های درهم و برهم برخی مخاطبان را نداری.اصلا میان این همه انبوه خالی و پوچ دنیا دنبال جایی دنج برای خلوت با خودت می گردی.دوست داری جایی آرام تکیه کنی ب
تا به حال شده بخواهی کسی را ببخشی؟
برای همه ما پیش آمده که در مقطعی از روابطمان ضربه خورده ایم. بعضی ضربه ها خفیفند مثل بی اعتنایی افراد یا لحظات شرمندگی. لطمه های دیگر عمیق ترند مثل آزارهای جسمی یا احساسی. در چنین موقعیتی گاهی اوقات افراد در واکنش به آسیب وارده می گویند:هرگز نمی بخشم.» شاید زمانی شما هم این جمله را گفته باشید. بنابراین به این سوال توجه کنید:وقتی نمی توانید ببخشید چه کسی رنج می برد؟»
وقتی نمی بخشی چه اتفاقی می افتد؟ اغلب به ل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب