نتایج پست ها برای عبارت :

ترو نداشتم چیکار میکردم دورت بگردم حسین

من برای یکبار دیدن تو هزاران بارگریسته ام،هزاران بار غصه خوردم،هزاران بار ارزو کردمت و هزاران مرتبه ختم گرفته ام وهزاران بار به سجده رفته ام و تا نفس داشتم صدایت زدم و بارهالباس سفید پوش شدم وهفت بار دورت گشته ام وباز ازخواب پریده ام،من بارهاهنگام نمازتوراحس کردم وحس کردم درمقابلم نشسته ای وبارهاخیال کردم انجاکنارت هستم،اماباور کن دلم هوایی شده وبسویت پروازکرده اگرصدایم رامیشنوی تادیرنشده به تمام این خوابهاورویاهاودعاهاوارزوهاوخیال
دانلود آهنگ جدید احمد سلو سلطان قلبم
Download New Music Ahmad Solo – Soltan Ghalbam
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

احمد سلو سلطان قلبم

متن آهنگ سلطان قلبم از احمد سلو
 
شدی سلطان قلبم تو این شبهای سردم
شده روزی هزار بار میخوام دورت بگردم
بزار دورت بگردم برم که برنگردم
نیاد روزی ببینم که بی تو سرده دستم
پخش کامل این موزیک زیبا بزودی از لینک بالا برای دانلود به لینک بالا مراجعه کنید
ساعت 6:36 صب از خماری خواب دارم کم کم ول میشم خوبم. فقط نتوسم بخوابممیدونی قوربونت بشم به همه چی فک کردم. .دلم واست تنگ شده از همه بیشتر همین موضوع من را داره از پا در میاره خیلی دلم واست تنگ شده تقریبا قوربونت بشم 4 بار آهنگ هایی که دوست داشتم را با هندسفری مرور کردم. .بالاخره هوا روشن شد و باید کم کم آماده خواب بشم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد. .دورت بگردم خانمم؟ جمعه را اجازه نمیدم ثانیه ای ازش را پیشم نباشی الهی قوربونت بشم دلم واست تنگ ش
زندگی من؟الهی قوربونت بشم؟ الان که دارم این پست را تایپ میکنم ساعت 4:16 دقیقه صب نمیدونی خانمم چقدر الان عالیم دورت بگردم زندگیم؟ وقتی پیشم هستی اروممممم و وقتی واسع چن ساعت نیسی نا اروممممم به شدت الهی قوربونت بشم نازنینم خواب های قشنگی ببینی. .شبت بخیر زندگی من عاشقتمممممممممممممممممم خانممعشق بی همتای من؟ بهزادت دیونته و این بار هزارم قطعا دارم میگم از گفتنش خسته نمیشم الهی قوربونت بشم نازنینم تا فردا عاشقتمممممممممممممم
شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم شصت و سه سال راه به این سو نداشتم اقرار می‌کنم که من – این های و هوی گنگ- ها داشتم همیشه ولی هو نداشتم جسمی معطر از نفسی گاه داشتم روحی به هیچ رایحه خوشبو نداشتم فانوس بخت گم‌شدگان همیشه‌ام حتی برای دیدن خود سو نداشتم وایا به من که با همه‌ی هم زبانی‌ام در خانواده نیز دعاگو نداشتم شعرم صراحتی‌ست دل‌آزار، راستش راهی به این زمانه‌ی نه تو نداشتم نیشم همیشه بیشتر از نوش بوده است باور نمی‌کنید که کندو نداشت
چقدر یه شب می تونه سخت بگذره وقتی پیشم نباشی چه قدر. الهی فدات بشم امیدوارم خواب بخوابی و آروم باشی الهی فدات بشم عزیزم. .دوستت دارم زندگیم نمی تونم الان حال خودم را وصف کنم الهی قوربونت بشم فقط امیدوارم که امشب زودتر تموم بشه الهی قوربونت بشم نازنینم .دورت بگردم زندگیم سخت گذشته تا الان خوب بخوابی الهی قوربونت بشم نازنینم. .عاشقتمممممممممممممممممم عارفه من امیدوارم خوب و آروم خوابیده باشی خانمم،لاقعن این تنها چیزی که الان می
الآن توانایی اینُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چيکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اینکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به این شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
ترس از زندگی باهامه.خیلی زیاد.خیلی چیزا عوض شده و من دارم هضمشون میکنم تو خودم.دارم حلشون میکنم.من دیگه نه آدم قبلم نه یه آدم جدید.اساس بی هویتی میکنم.احساس میکنم در سه سال گذشته اصلا وجود نداشتم و نمیخوام دنبال خاطره ای بگردم.دلم به هیچی چیزی دیگه نمیتونه خوش باشه.حالم نامساعدشده.راستش دارم فکر میکنم چجوری زندگی کردم این مدت رو؟به امید کی؟وچرا گذاشتم با یه امید که اصلا اسمش امید نیست زندگی کنم؟احساس حماقت برای یک انسان گندترین اساس میتونه
دانلود آهنگ احمد سلو به نام سلطان قلبم
ترانه و موزیک: احمد سلو, تنظیم: اشکان عزتی
Download Music Ahmad Solo – Soltane Ghalbam
شدی سلطان قلبم تو این شبای سردم شده روزی هزار بار میخوام دورت بگردمبذار دورت بگردم برم که بر نگردم نیاد روزی ببینم که بی تو سرده دستم
می توانید این آهنگ را به صورت آنلاین گوش کنید و لذت ببرید
به صورت اختصاصی از سایت ام اس بی موزیک
 
ادامه مطلب
من وحشی ام نه حسين
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسين 
صدای وق وق منه که از خونه میره بیرون نه حسين
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسين به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسين




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اینکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از این بالاتر که اون می تونست منو از این خونه ی لعنتی ببره بیرون با عزت 
همین چند ساعت پیش رسید
رسید و من عطر حسين را در چشمان اشک آلودش دیدم.
وقتی که از خانواده‌ای کپرنشین می‌گفت که آن‌ها شبی را میهمان‌شان بودند
جدا جز حسين چه کسی می‌تواند قلب‌ها را این طور نزدیک کند؟
هنوز که صحبت می‌کند اشک توی چشم‌هایش حلقه می‌زند
این حسين کیست؟
دوستی دارم که نام کاربری اش جامانده بود
حالا که جا مانده‌ام می‌فهمم او چه می‌گفت
قطعا من لیاقت این سفر را نداشتم. حتی عطر هزار بار رقیق شده‌اش هم دارد بند بند وجودم را از هم پار
سفرمان از مریان یکی از ییلاقات تالش شروع میشد و به دران یکی دیگر از ییلاقات تالش ختم میشد. سفر جالبی بود از این نظر که انتظار سرمای به این شدت را نداشتم، انتظار شب را تا صبح از ترس حمله گرگ بیدار ماندن و حواس خودمان را با منچ بازی کردن، پرت کردن نداشتم. انتظار آن دو قطره اشکی که شب در راه طی مسیر ریختم را نداشتم؛ اما هربار همیین غافلگیری ها برایم جذاب است و باعث میشود بیشتر و بیشتر به این سبک سفر کردن ادامه دهم. ساکت تر از قبل شده ام، در بحث های گ
-من دیروز دو بار آشپزی کردم و آخرش حوصله نداشتم ظرف بشورم. به پدرم گفتم آقایی کن این ظرف هارو بشور شما. گذاشت تا آخر شب، آخر شب گفت حوصله ندارم فردا میشورم. من هم ناامید شدم. ولی امروز بیدار شدم دیدم صبح ظرف ها را شسته، برای من اسنک درست کرده، و بعد رفته سر کار. اسنک را میدانستم درست میکند، ولی ظرف ها را فکر ميکردم.(خودم میدانم "میشویم" درست است نه "میشورم")
-مادرم و خاله ام دارند تلفنی صحبت میکنند و حرص میخورند. من با اینکه کامل مکالمه را نمیشنوم،
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه ميکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
می خرامی در خیالم ، میکنی شرمنده ام زین خیال و مهر توکی بگردم  بیخیال ؟! کی ، کجا، اصلا چرامن رها گردم ز تو ؟! من که مجنونت شدمعاشق رویت شدممن که جز تو هیچ کسهمدمی  نگزیده امکی شوم سیر از نگاهتکی شوم دور از تو من بنده روی  تو هستم بی گلایه بی سخن،لطف تو از حد فراتر  ودستانم  وه چه  کوتاه   جز تو عاشقتر کجا  یابم  بگو ؟!جز تو صادقتر که را بینم بگو ؟! نه نگو ،  هیچم نگو جز تو یاری من نمی خواهم ، نگو 
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوری بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟
این جوکی که گذاشتم واسه منم اتفاق افتاده
 اغا قرار بود واسه عید98 بریم کفش بخریم .اماده و خوشحال اومدم برم سوار ماشین بشم که بریم (همراه پدرو مادرم اونا تو ماشین منتظرم بودن)
اغا رفتم در سمت چپ عقب ماشینو باز کردم دیدم خاکیه درو بستم برم اون سمت بشینم دیدم ای دل غافلگازو گرفتنو رفتن !!م
یک شت واقعیدر جریان اون عذرخواهی بودید؟طرف ازدواج کرده بعد پیام منم دیده همسرش. زنگ زده میگه با همسر من چيکار داشتی؟ میگم فقط میخواستم عذرخواهی کنم کاری نداشتم متن پیامم کاملا واضحه، اگرم بابت این پیام بینتون مشکلی پیش اومده عذرخواهی میکنمدیوانه عین سگ پرید بهم، منم قطع کردم. خیلی کم مشکل داشتم بیا اینم اضافه شدعین سگ دارم میلرزما
می خندد و می گوید"باز دفتر و کتابهایت پهن است.این بار می خواهی شاگردانت را به کدام مسابقه بفرستی?"خنده ای تحویلش می دهم و در جوابش سکوت می کنم.او هم لبخندی از رضایت می زند و دیگر سخنی نمی گوید.لااقل خیالش راحت است که سرم در اخور کتابهاست و کمتر غصه می خورم.در دل تعداد ادمهایی را که در مورد کتابها پرسیده اند شمارش می کنم و اخر به این نتیجه می رسم که انها را از روی میز عسلی هال جمع کنم و جایی دور دست تر بگذارم.زن داداشم گفته بود"نفست نمی گیرد مثل بچه
تو را من جان مولا دوست دارم


تو
را من جان مولا دوست دارم
دقیقاً
مثل زهرا دوست دارم
اگر
عالم کِشد صف روبرویم
چه
غم دارم تو را تا دوست دارم
به
دنیا هر که را یاری ولی من
حسين
ابن علی را دوست دارم
شدم
عبد در سلطان خوبان
منه
دیوانه آقا دوست دارم
الهی
که بگردم دورت آقا
من
اصلاً زنده ام با دوست دارم
محرم
، اربعین ، تربت ، غم یار
من از عالم همین را
دوست دارم


دانلود صـوت
سلام
-بله درسته میارزید این گردن درد رو تحمل کنی ولی بجاش از صبح تا ظهر همش تو آب باشی و سرسره های مختلف و جذاب رو امتحان کنی. اُ پارک رو میگم. پنجشنبه با دوستان عزیزم رفتیم اونجا و از هشت صبح تا سه و نیم بعد از ظهر اونجا بودیم. اولین بارم بود و باید بگم بسیار بهم خوش گذشت، بسیار تمیز و لذت بخش بود برام فقط موقع بازی قیف ( اون قرمزه ) گردنم ضربه خورد و الان از تمام زوایا درد میکنه ، درد به حدی زیاده که کوفتگی های دستم اصلا برام معنی و مفهومی نداره. خ
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر ميکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر ميکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق ميکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی ميکردم و فکر ميکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
شاید امروز یه روز خیلی عادی باشه برای همه. شاید حتی تاریخ امروز رو یا اینکه چندشنبه هست رو یادتون رفته باشه. اما برای من امروز خیلی قشنگه! چون کسی تو این تاریخ به دنیا اومده که ندیده دوستش دارم و هرچقدر دنبال دلیل برای حالم بگردم پیدا نمی شه یا از بس زیاده یا اصلا وجود نداره.
همه ما تو زندگی کسایی رو داریم که بخاطر خوبی واقعیشون ازشون متشکریم. تولدت مبارکا دوستم.
فکر ميکردم پسر هرچی بزرگتر شه من راحت تر میشم ولی کاملا اشتباه فکر ميکردم الان داره سینه خیز میره و تلاش برای چهاردست وپا رفتن :) 
همش باید دنبالش باشیم مبادا اسیبی ببینه 
درواقع نگهبانش شدم بنده -_-
همه ی کارام یا نصفه میمونه یا کلا میمونه 
بقیه مامانا چيکار میکنن ؟ 
تا میام ظرف بشورم گریه اش درمیاد و مجبورم برم ببینم چه خبره و . 
میخام آهنگ وبو عوض کنم بهش حساس شدم موندم چی بزارم باید حسابی بگردم مغزم خستسسس خیلی میخام بخوابم دو سه ساعت دیگ باید با ن و میم بریم بنکداران قیمت بگیریم . من اما هنوز بیدار و مشغول دری وری نویسی و یاداوری عشق مرحومم . الهی ک بمیری کاف ک منو کشتی با این اخلاق نکبتت. خاک خاک خاکبعد این رضا صادقی این قسمتش ک میگه خنجری تو پشتمونه !دقیقا منظورش کجاست.!باید عوضش کنم. خیلی بی ادب شده دیگه. باید اشوان بزارم. اصن فکنم غیرخودم هیچکس گوش نمیده. منم ک یهو
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
آخرین روزای کنار هم بودنمون رسیده. بعد از دو ماه. اینترنام حالا دیگه برای خودشون یه پا متخصص داخلی شدن! حالا نه در این حد ، ولی من راضی ام از بچه های این دو ماهم. و حالا با خاطرات خوب و بدشون دارن میرن. با ماه رمضونی که کنار هم داشتیم. مائده داره میره ، پگاه سادات ، ندا ، فاطمه ، احسان ، سعید ، بهنام و . محمد عزیزم هم داره میره و این آخرین بخشی بود که پسرم بصورت مجرد توش پزشکی رو تمرین کرد. به زودی محمدم داماد میشه و من چقدر براش خوشحالم. این ماه منم
نمیدونم کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین رو خوندین یا نه؟ من بارها و بارها از این طرف و اون طرف اسمشو شنیده بودمتوی کتاب فروشی ها دیده بودمش ولی هیچ وقت راغب نبودم برم سمت این کتاب!! اصنم نمیدونستم این کتاب راجع به چی هست و همینطوری احساس ميکردم کتاب جذابی نیست!! خلاصه حدود سه هفته پیش که رفته بودم توی یه کتاب فروشی قدم میزدم برای خودم و قصد خرید کتاب هم نداشتم، چشمم خورد به این کتاب! قیمتش هم خب کم نبود.کتابو باز کردممقدمشو خوندم به نظر جال
دلواپس از نرسیدن به آینده ای که مقصد تمام گام هایی است که تا کنون پیمودم، در خود به دنبال چراغ کم فروغی میگردم که ناغافل از دستم به میان خیل علف های آرزو که در زیر پایم سبز شده بود افتاد. اینک هر چه علف ها را میکاوم پیدایش نمیکنم. ظلمات راه با وجود چراغ کم فروغ نیز غیر قابل نفوذ مینمود چه رسد به عدمش. چه کنم؟
 
الف-بایستم و تا زمان نامعلوم بگردم
ب- کور کورانه به راه ادامه دهم
 
آهنگ‌های شیش و هشت سعد المجرد تو گوشم رو دور تکراره و دارم لاکی رو که یه ساعت پیش زدم، می‌کَنَم که می‌بینم دیگه نمی‌تونم مقاومت کنم و حرفام رو اینجا ننویسم.
اتفاق‌های ناگهانی عمر کوتاهی دارن؛ منظورم همونایی هستن که آدم ادعا می‌کنه کارد رو به استخون رسوندن؛ اما ناامیدی‌هایی که خشت‌خشت روی هم قرار می‌گیرن، آروم‌آروم دورت عمارتی رو می‌سازن که هرقدر هم معماری‌اش قوی باشه، از هر طرف بری به خودت می‌رسی؛ البته اگه اصلاً به خودت زحمت بلند
دانلود آهنگ جدید افشین آذری بنام به یارم بگید با بالاترین کیفیت










Download New Music Afshin Azari – Be Yaram Begid
موزیک: افشین آذری , ترانه: مصطفی ربیعی , تنظیم: مجید الماسی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

 










 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام به یارم بگید :
آشفته در خانه خانه ی ویرانه با دل دیوانه چشم انتظاری این قلب بیچاره تشنه ی دیداره حتما خبر داره ما در چه حالیم به یارم بگید خوب من محبوب من آخه با تو من چه کردم به یارم بگید بی کس
جلوی دوستاش کار بد آبجی بزرگه‌شو گفتم و خیلی بهش برخورد 
شخصیت بی‌خود و مزخرفی دارم‌،عجول،غیر منطقی و.
دفاع کرد از آبجی‌ش ولی همه موافق بودن با من  و گفتن کاری ک برا آبجی‌ت انجام دادی حماقت بوده ، کار آبجی‌ت خیلی بد بوده و همیشه بدی رو با خوبی نباید جواب داد
با اینکه تو این شیش سال کارد رو ب استخونم رسوندن تا حالا اینطوری جلو جمع بازگو نکرده بودم و به شوهرم حسابی برخورد  ، از کارش دفاع کرد و بقیه متفق القول مخالفت کردن باهاش و بیشتر بهش ب
جلد اولقسمت هشت
.از زبان جک-واقعا متاسفم نمیدونستم اینقدر گذشته تلخی داری._اره ، خیلی تلخ بود هرکسی که جای من بود الان دیگه شاید مرده بود._بعدش چی شد ؟ بعد از اون وقتی که تورو به بلک ویزارد داد پدرت کجا رفت ؟ الان کجاست؟_بعدش
بلک ویزارد منو به عنوان غرامت از پدرم گرفت ، فکر نميکردم پدرم منو به
ازای یک صلح به کسی بده ، حالا که چاره ای نداشتم ، من آنقدر ضعیف بودم که
حتی توان دفاع از خودمم نداشتم._درکت میکنم واقعا سخته که پدر پسرشو برای یه صلح اح
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اینکارو می کنی، این یه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، یه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم یه تجسم فیزیکی نیست، مثل یه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل این میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط این کادر تو وایسادی، با یه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای دیه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نیستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بیان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب ميکردم و شب ها را روز
تا اینکه یک خبر ناگوار به من نهیبی زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابرای چی خلق شدمباید کجا برمچيکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
درد جزئی از زندگیم شده. 
خدااااااااااا تحملم داره تموم میشه.
به معنای واقعی تمام تنم درد میکنه. 
خدایا بخاطر اون روزهایی که درد نداشتم و یادم رفت شکرت و بجا بیارم هزاران بار شکر
اگه همزمان کلیه و سر و دل و روده ومعده مفصل و چشم و قلبتون 
درد نمیکنه از ته دلتون خداروشکر کنید
همه اینها عوارض یه درد کوفتیِ!!! همه با هم حمله میکنن!!!
دارم کم کم، کم میارم. 
چیزی نمونده یه سال بشه.
صبح نوشت:
یکم از اون دردها رفتن پی کارشون الان. 
دلم میخواد به خود
هوای اینجا همیشه خنک‌تر از بیرونه. حاشیه‌ی در کمی نور وجود داره، ولی بقیه‌ی فضا کاملاً تاریکه. بالای سرم یه سری لباس‌ آویزونه. روبه‌روم یه میز کوتاه و قدیمی وجود داره و چرخ خیاطی‌ای که روش آروم گرفته. میز توی روشناییِ بیرون سبزرنگه. ولی اینجا سیاه به نظر می‌رسه. درست مثل روکش کرِم‌رنگِ جعبه‌ی چرخ‌خیاطی، مثل موکت خاکستری‌رنگی که کف پَهن شده، مثل من که اینجا فقط یه جرم تاریکم. اون بیرون، هر نوری چشم رو آزار می‌ده. هر صدایی زجرآور و گوش‌
یک غربى معمولا بطرى آبش را از خودش جدا نمی کند. استاد هم با بطرى آب درس می دهد، و آب تنها چیزى است که غربیها به شدت می خورند و ما نه!
هر چقدر ما شلنگ قلیون به دست داریم، این غربی ها کتاب در دست دارند کتاب جزء لاینفک زندگى این مردم است.
در جواب پرسیدن حالشان به جاى قربان شما و نوکرتم جواب روشن می دهند و شما در جریان حالشان قرار می گیرید مثلا می گویند: خوبم، کمى مریضم، خسته ام، بد نیستم، عالى ام
وقتى لطفى می کنید مثلا از غذایتان به کسى تعارف می کنید
دانلود مداحی جواد مقدم بابا ببین به دام غصه ها اسیرم
شهادت امام جواد (ع) 95هیات بین الحرمین تهراننوحه واحد
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبابا ببین به دام غصه ها اسیرمرو خاک حجره سر میذارم و میمیرمجوونم اما داغ زهرا کرده پیرمزهر جفا آتیش زده بال و پرم روهی زیر لب صدا ميکردم مادرم رومیکشیدن رو خاک حجره پیکرم روسوز زهر کینه به قلب من نشستهراه نفس رو بسته خیلی دلم شکسته
متن مداحی بابا ببین به دام غصه ها اسیرم جواد مقدم
میسوزه تمو
1
به این فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اینجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به این فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به این فکر ميکردم که چه کارایی ب
هر روز که میگذره، تاریکی این فکر که بخش زیبای زندگی من تموم شده بیشتر قلبم رو فرا میگیره. بزرگترین خوشی من در زندگی محاصره شدن توسط افرادی که دوست داشتم بود. وقتیکه مهاجرت کردم هم من در زندگی اون ها کمرنگ میشدم و هم اونها در زندگی من. و همگی ما با زندگی به اصلاح جدید خودمون کنار میومدیم و جلو می رفتیم اما همیشه احساس میکردیم یک چیزی سر جاش نیست و هر از گاهی زیر پامون خالی میشد. علاوه بر این فاصله که خودش به تنهایی خود بار دوری رو به دوش میکشه،
دانلود آهنگ جدید امین داداشی رو به راه
 Download new Music Amin Dadashi Rooberah
آهنگ جدید امین داداشی بنام رو به راه
کاشکی تو قلبم با من همسایه باشی عشق تو شاهه یدونس مثل ماهه تا وقتی تو هستی عاشق نباشی گناهه
دورت بگردم تویی دوای دردم بیا هواتو کردم پس کجایی با عشقت رو به راهم بیا تویی پناهم

ادامه مطلب
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
سارا دو روز بود سوالی نپرسیده بود و دیگه نگران شده بودم!
امروز پی ام داد و اسپیک های همدیگه رو تصحیح کردیم و بهم گفت لهجه م بانمکه! (خودش مشهدیه و رشته ش زیسته)
احتمالا منظورش لهجه ی گیلکی توی فارسی بوده :))
دفعه ی پیش بهش گفته بودم لغات کمی استفاده می کنه، این بار سعی کرده بود جملات بیشتری بگه.
تقریبا هم سطحیم، اما نکاتی که به هم میگیم گاهی به درد بخوره.
چهارشنبه رشت بودم، شهر کتاب رفتم و تخفیف 25 درصدی داشت. با اینکه قصد قبلی نداشتم اما دو تا کتاب
محرم آمد.
بوی بغض می اید.
بوی پیراهن مشکی.
بوی فریاد یا حسين.
دیگرنزدیک است که فریاد بزنیم:
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسين،سید و سالار نیامد.
خدایا کمکان کن تا در این ماه یا حسين »گفتنمان سبب با حسين بودنمان » شود
فرا رسیدن ماه عزای حسينی را به همه عاشقان حسين(ع) تسلیت می گوییم.
وای وای وای که امروز عالی بوددددددددددددددددددمحمد عالی بودددددددددددددرسته الان رفتی و نیستی دیگه ولی خیلی خوشگذشت امروزززززززززززسر صب پاشدم که برم سر کار وقتی یادم افتاد که ساعت هفت رفتی همینجور که حاضر میشدم اشکمم میریختهی ارایشميکردم باز اشکم میریخت و خراب میشد ارایشمگوشیمو برداشتم که بهت ویام بدم ولی دیدم صب بخیر نگفتی حتی نگفتی که راه افتادی اخه بهت گفته بودم تا راه افتادی بهم خبر بده نگرانت نشمولی هیچ‌پیامی نداشتم ازتبهت پیام
قسمت هشتم فصل دومِ 13 Reasons why جسیکا و الیویا دارن با هم حرف می‌زنن که الیویا می‌گه اگه هانا‌ می‌اومد و همه چیو بهم می‌گفت شاید همه چیز یه جور دیگه پیش می‌رفت. جسیکا جواب می‌ده که شاید واسش سخت بوده و با نگه‌داشتن همهٔ اون حرفا تو خودش می‌خواسته از خودش محافظت کنه و این نشون دهندهٔ شجاعتشه. اما مامان هانا می‌گه که نگه‌داشتن درد نشون‌دهندهٔ شجاعت نیست. این حس‌کردن و مواجه‌شدن باهاشه که جسارت می‌خواد.
اما می‌دونید چیه؟ درسته که مواجه‌شد
نیستی 
و نمی دانی 
نقاش شده ام
و هر روز
در قاب روزهای
تکراریم
انتظارت را 
با حسرت میکشم
.
این چن روز نت نداشتم
ب خاطر برنامه ای درسی که خواهر رویا برام ریخته بود(مرسی عاولی بود)میخواستم نت نخرم
ول خب خب دلم براتون سوخت
گفتم از داشتن همچین آدم فوق العاده ای محروم نشین
بعضی مستی ها باهم جور در نمیاد
بهتر بگم ادم خیلی میره بالا
دوست نداشتم دیگه مشروب بهورم ولی نمیدونم چی شد فکر کردم راه خلاصی از فکر مستی هست
خوردم تا بیفکر بشم، خوردم که خواب برم ولی یک اتفاق خوب افتاد، تو اومدی دیشم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
شاید او درست میگفت که من بیهوده زمانم و انرژیم رو تلف میکنم که برای او مینویسم.آیا واقعا م هیچ کاری دیگه جز نوشتن برای اون نداشتم؟چه لذتی داشت که برای او مینوشتم؟چه میدونست که من میتونم بین کلمه ها آروم بگیرم و میتونم تمام خود بودنم رو براش تعریف کنم؟شاید او خبر نداشت که من بیشتر از هر چیزی یا هرزمانی که برای او مینویسم اول برای خودم مینویسم و میخوام به خودم بگم که ذهنم خالی شده و جای برای زمانی هست که بتونم به خودم بیام و بتونم از پس کلمه های
صبح که وارد جلسه شدم،تو خواب و بیداری صندلیم رو پیدا کردم چون شب قبلش، بی خوابی داشتم و ۴صبح خوابیدم.
قبل از آزمون،از یه نفر راجع به کلاس های کنکوری اینجا پرسیدم،یه جایی رو معرفی کرد گفت اساتیدش پروازی ان و هر کلاس حدود۸۰ نفرن:/
هیچی دیگه کلا از کلاس رفتن پشیمون شدم، چون من باید همش سوال بپرسم از استاد و خب مسلما تو یه کلاس۸۰ نفری همچین چیزی امکان نداره.باید بگردم یه آموزشگاه دیگه پیدا کنم.
سوالا رو تا حدی که بلد بودم جواب دادم و خواستم از جلسه
" شبهای روشن " رو که خوندم لذت بردم .تصمیم گرفتم کتابهای بیشتری از داستایوسکی بخونم ، ولی فرصت نشد ،این موضوع تقریبا برای یکسال قبل بود .دیشب اتفاقی حین مرتب کردن وسایل از تو انبار چشمم به کتابی افتاد که حسابی کثیف بود و باید میرفت پیش باقی دورریختنی ها ولی اسم داستایوسکی رو که دیدم روش نوشته کنار گذاشتم تا بخونمش. کتاب کوچیک و کم حجمی بود ؛ " رویای مرد مضحک " با خودم گفتم اسم جالبی داره شروع کردم به خوندن بنظرم از مضحک هم بدتر بود :( 
نویسنده های
یکشنبه شب به فاک عظما رفتم و اون چیزی که انتظارش رو میکشیدم بالاخره اومد سراغم . تب و سرماخوردگی . شب اولو تو خواب هذیون گفتم (طبق گفته هم اتاقیا) . شب دوم و سوم تب نداشتم خلاصه اینکه . بدون رفتن به دکتر مشکلم حل شد . باید از مادر جان عزیز بابت پیشنهاد واکسنی که قبل از شروع ترم زدم تشکر کنم . خلاصه اینکه تا امروز کلا به فاک بودم و تنها کار مفیدی که کردم همون دیدن سریال Hannibal بود .کم کم دیگه داشت حالم از خودم به هم میخورد . امروز به خودم اومدم ب
کنج خونه اخمو و جدی و پریشون مثل داغ دیده ها کز کرده بودم و حوصله ی چرخوندن سر و حرف زدن نداشتم که یهو زنگ زد و گف بپوش بیا باور کردنی نبود عجب ایزی خودش بود دیدمش ، خوب نگاش کردم، غصه خوردم ،غصه خورد ، خندیدیم  .الان حوصله ی استاد فلسفه که داره در مورد علل پیشرفت علم شهودی در جوامع غربی حرف میزنه هم دارمخدایا شکرت   
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
می‌گم حالا شاید بد نباشه یه مدت به اینجا استراحت بدم. چند ماه گذشته حال بدی برای حروف ساختم و باعث شدم خیلی از چیزی که باید باشه، فاصله بگیره. تعارف که نداریم، دلیلش مشخصه؛ این مدت خودم هم اصلاً احوال خوبی نداشتم. می‌گم نداشتم چون خرداد و تیر شلوغی در راهه و احتمالاً این برام یه‌جور مُسکنه؛ یه‌جور مُسکن، و نه بیشتر.
تو این مدت نه از اون صفحه‌های سفید می‌آد روی وب (دروغ چرا؟ جدا از اینکه خیلی این کار برام ناخوشاینده، اصلاً بلد هم نیستم این ح
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگیرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چيکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . این که کنارم احساس امنیت کنه . این که وقتی دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
مامور بودم نوشته ای را که بیش از یک ماه دستم بود به اخر برسانم و تحویل دهم اما هر بار که غرق نوشتن می شدم کاری پیش می امد و انچه رشته بودم پنبه میشد.دیروز و دیشب تمام کارها را رها کردم و ان را به اخر رساندم.بعد از پایان کار وقتی در اینه خودم را دید زدم رنگ به چهره نداشتم.موهایم پریشان بود گویی از گور برخاسته ام با خود گفتم"یعنی نوشتن همینقدر سخت است?"به خودم پاسخی ندادم.چادری سر کردم و به اصرار پسرم سوار ماشین شدم تا به تماشای رودی فصلی برویم.جاده
تصمیم گرفتم  بنویسم،این چند روز که نمینوشتم خیلی سخت گذشت،دوست نداشتم زیر حرفم بزنم ولی انگار تا ننویسم آروم نمیشم:(
ناراحتم برگشتم،حس میکنم ارادم ضعیفه:/
ولی نمیتونم از وسوسه ی نوشتن بگذرم،شایدم کامنت ها رو ببندم که اینحا مثل دفتر خاطرات بشه فقط بنویسم و آروم شم .
از آدمای دورم خسته شدم، و ازشون حالم بهم میخوره! جمله تکراریه؟ به درک. وقتی ده سال دیگه برگشتم اینارو بخونم عمقشو میفهمم (:
امروز با یکی که فکر ميکردم ازم بدش میاد بیرون بودیم، و بعد که میخواستیم جدا شیم نمیدونستیم بریم کافه یا نه (باورم نمیشه! حاضر بود باهام بره کافه! کن یو بیلیو ایت؟) ولی خب اینقدر کارا کرده که باعث شه منم چندان باهاش اوکی نباشم! بعد که خواستیم جدا شیم گفت خوش گذشت! من تو شوک بودم و فقط بهش چشمک زدم. کل مسیری که تنها بودمو داشتم
 یکی از روزهای اسفند پارسال که تازه وارد کلاس شدم،همزمان که رفتم پالتوم رو آویزان کنم "س" اومد کنارمیواش حرف می زد گفت میخوام یه چیز بگم به کسی نگو!گفتم چی؟ گفت راستش نمی دونستم این رو به کی بگم؟
گفتم الان استاد میاد بیا بریم بشینیم. "س" روی صندلی رو به دیوار نشست و مثلا من را صدا زد که نگاه نقاشی اش کنم و جوری که تلاش می کرد لب هایش تکان نخورد حرف میزد و من با بدبختی می شنیدم گفت جلسه قبل که کلاس آمدم تنها بودم و استاد قصد داشته لپم را بکشد و اذی
پـــــــــــــســـــــــت اقای سه نقطه.کمپین کوله پشتی.خدا خیرتان بدهد حتمن سر بزنید!(فوری)
این را باید بنویسم تا در ذهنم نقش ببندد و هیچگاه فراموش نکنم احساسش را.
اوایل مهر بود. بابا _ممد_ اومد دنبالم. رفتیم دختر عمویم _فاطمه_ را از مدرسه اش برداشتیم رفتیم سمت ایستگاه شیش. روبروی کوچه شان، بهار 42 جفت مدرسه پسرانه غزالی یه پایگاه پلیس+10 بود. بابا گفت شناسنامه هارو بگیرین برین داخل فلان اتاق تو صف وایسین تا خانومه براتون کاراتونو راه بندازه. م
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
این پست با حس زیبای موسیقی خاتون عزیزم نوشته شده. همزمان پلی کنید و بذارید موسیقی به پست من، روح بِدَمه :)
امشب ماه گرفت. مثل سال‌هایی که دبیرستانی بودم و هرشب ساعت‌ها محو آسمون شب می‌شدم، رفتم که بین ستاره‌ها دنبالت بگردم.
شهر پر از نور و چراغ‌های اضافه بود. ندیدمت. دلم برات پر کشید. دنیا تنگ تر شد.
میدونی! وقتی دل آدمیزاد قد یه سر سوزن می‌شه، هیچ دو دوتایی، چهارتا نمی‌شه. بیا امشب رو تا صبح زیر طاق آسمون کنار هم بمونیم. مثلا عطرت بپیچه تو
از اونجایی که خیلیا اطلاعاتمو میپرسیدن تصمیم گرفتم تو این مطلب همه چیو بگم.

همه من رو یه اسمarmy میشناسین من اولین بار این اسمو روز تولد شوگ تو سایت جیسوگ استفاده کردم .البته قبل از اون اسمی نداشتم.من چهارده سالمه  وتو یکی از شهرستانای کرمانشاه به اسم جوانرود زندگی میکنم.یه ارمی بوی متعصبم.به جز بی تی اس طرفدار هیچ گروهی نیستم.اسمم رامتینه.ممنون
به تو از دور سلام . به سلیمانِ جهان از طرف مور سلام !
+ میلاد امام حسين(علیه‌السلام) و اعیاد شعبانیه مبارک :)
++ آهنگ خوب شاد نداشتم همون قبلی‌ها رو گوش کنید خلاصه :)
+++ آخرش یه روز حالمون تو چند کلمه خلاصه میشه : پای پیاده ، کربلا ، بین‌الحرمین ، شب ، نم‌نم بارون
اشعار حسين جنتی لادانی + علت بازداشت حسين جنتی لادانی چیست اگر چه به صورت رسمی علت بازداشت این شاعر اعلام نشده اما گفته می شود حسين جنتی پس از شعر خوانی در دانشگاه اصفهان به اتهام 
 
نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم
 
به کاهدان زده ای ! هیچ غیر کاه ندارم
 
جز اینکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،
 
دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!
 
خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،
 
زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!
 
اگر به کشت
کل این شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی این شش ماه که مثلا گفتی میخوای یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهای خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اینقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکای ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اینه نتیجه زحماتم. اینه نتیجه 6 ماه ریاض
سلام
از دفعه پیش که مطلب نوشتم مدت زیادری گذشته ناگفته ها اینقدر زیاد شده که این پست همت بالایی رو برای نوشتن میطلبه ! و قاعدتا تعداد ویرایش بالا.
از نزدیک شروع میکنیم
دیروز نتایج کنکور کارشناسی ارشد اعلام شد امسال چندان براش وقت نزاشتم و انتظار نتیجه خوبی رو هم نداشتم و همینطور هم شد رتبه ۸ هزار ! خیلی بد
توی تاکسی نشسته بودم. ماشین شخصی ای بود که بین تاکسی های خط بود و مطمئن نبودم که جزو تاکسی ها هست یا نه. به مفهوم حفاظت از جان در برابر پول فکر کردم. آخرین نفر سوار شدم چون تنها ماشینی بود که مقصدش دانشگاه بود و دیر رسیدنم حتمی بود اگر سوار نمیشدم و استادی که نباید سر کلاسش دیر میرسیدم. یه پراید خسته با یه راننده ی خسته تر با لباس های شه و کثیف و وضعیت آشفته که هیچ پولی نداشت تا حتی بتونه پول خرد کنه و انگار با آخرین پولش سیگاری که توی دستش بو
امروز بدی نداشتم. یعنی اتفاقات بدی نیفتاد. بجز اینکه محمد هی زنگ زد و زنگ زد. بابا چندباری گفت خب اگه نمیخوای جوابش بدی؛ بده به من یچیزی بگم بهش لااقل ناراحت نشه‌. من مخالف هستم ولی نمیگم دیگه به طرف بی محلی کن. اینقدر با خودم کلنجار رفتم تا الان. تهش به این نتیجه رسیدم که جوابشو بدم‌. چون اون بیچاره هم گناه داره، بیچاره فکرش تا هزارجا میره. به قول بابام، گناه که نکرده، اونم عاشق شده.بعد از ظهری یه سر رفتم کلاس زبان. به مسئول زبانسرا
یادمه . اخرهای تابستون سال ایکس بود- سالی که از ایر رفتم. از سردرگمی درامده بودم و تصمیم جدی بود. می دونستم موندنی نیستم و دلیل موندن نداشتم . اکثر وقتها ساعت ۵ در می امدم می رفتم یا می دویدم برسم کلاس زبانم و روزهایی هم بود که کلاس نداشتم و با سرویس شرکت می رفتم خونه- شب می شد یا نزدیک غروب بود. اهنگ کریس د برگ گوش می دادم: اسمان تنها. چه شعری داره زیبا زیبا زیبا. من همیشه در حرکت بودم و از اونجا که در پی یادگیری و پیشرفت بودم همیشه دلم گرفته بود
وسط طوفان افکارم به این نتیجه رسیدم از بس همیشه تو سایه ایستادم و جسارت حرف زدن و دیده شدن نداشتم، هیچ‌وقت و هیچ‌جا آدم مهمی نخواهم‌شد و این حقیقت تلخ چند ساعتی دنیای من رو به تاریکی فرو برد. باید چراغی روشن کنم، باید محکم‌تر بایستم، باید صدام رو به گوش دیگران برسونم قبل از اینکه دیر بشه. جرات این رو دارم که بگم من تو یه زمینه حرفی برای زدن دارم؟ هنوز نه، هنوز نه.
سلام.
این پست قراره کلی طولانی باشه.
به اندازه ی تمام وقتایی که اونقد حالم بد یا خوب(کاذب)بود ک نمیتونستم یا نشد که بنویسم.
سال 97 شاید بدترین سال زندگی من بود که چندتا از بهترین اتفاق های عمرم توش اتفاق افتادن.
اولاش که کنکوری بودم و اون قضیه ای که برام پیش اومد که مرز بین زندگی و مرگ برام یه تار مو هم نبود.
اصلا نمیدونم چی منو نگه داشت.
واقعا نمیدونم.
بخاطر این قضیه فک ميکردم کنکورم فاتحه ش خونده ست.
وقتی نتایج اومد اونقدر ناراحت بودم که با وجود
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فایل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهای آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا باید خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
من بچه‌ها رو خیلی دوست دارم.خیلی زود باهاشون جور میشم و حوصلشونو دارم.با این اوصاف دیروز خاله بزرگم با خانواده و ۴ تا نوه‌ش اومدن خونمون.منی که انقدر حوصله‌ی بچه دارم داشتم روانی میشدم.قشنگ آتیش انداخته بودن انگار تو خونه.با سرعت پراکنده میشدن و از در و دیوار بالا میرفتن.به شدت شیطون و حرف گوش نکنن.و ماماناشون که اصلا براشون اهمیت نداشت که بچه‌هاشون چيکار میکنن خالم و شوهر خالمم از این که ما سعی کردیم آرومشون کنیم و نذاشتیم قشنگ!گند بزنن ت
سارا:وا مامان این رفتارارو چرا میکنی دیگه سنی
از شما گذشته ایـ .

شادی خانم نذاشت حرفشو ادامه بده باعصبانیت گفت
ساکت شو دختره ی خیره سر این چه طرز صحبت کردن ته ؟من سنی ازم گذشته؟مگه من
چندسالمه

تو اوج جونی پیرم کردی رفت؟کدوم رفتارهان؟من که
نگرانم شوهرمو ازم بگیرن کار نادرستی میکنم؟این تویی که  خرس گنده ای مثل بچه ها میمونی رفتارت.

بابات راست میگه باید تو تربیتت تجدید نظر کنم
وسفت وسخت تربیتت کنم .

دردونه که هم از تعجب دهانش باز موند
میدونی،من آدم بغضای همیشگی بودم
آدم نباریدنآدمی که اکه ابری باشه، ابرای بزرگیه که هیچکس نمیفهمه پشتشون یه عالمه بارون تلنبار شده است 
هر ادمی تو زندگیش دردایی داره. منم،
هیچوقت نگفتم دردای من از بقیه دردترن!نگفتم سلطان غمم و نخواستم کسی حتی بفهمه غمگینم.
 خواهر نداشتم. تا تو اغوش مهربونش راحت غمامو زار بزنم تا سبک شم
 همه غمام بغض شدن چسبیدن به گلوم
من داد نزدم های های گریه نکردم، برای هیچکسی خودمو لوس نکردمهیچکسی نداشتم سرمو بچ
بازم بعد یه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبریک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهیه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه یه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
Garden party: فقط پایانش.
Piper: شیرین و دوست داشتنی.
Horror: مناسب بچه ها نیست؛ در اصل برا بزرگترهاست! بچه ببینه از ترس زهر ترک می شه! این به این معنی نیست که من زهر ترک نشدم!
ventana: بی سرو ته :/
Zero: دوستش نداشتم چندان! به خاطر روایت خسته کننده اش.
Ascension: در عین بامزگی متفاوت و حرص درآرش، قابل تامل.
The necktie: کسل کننده! ولی پایانشو دوست داشتم.
Threads: نمایش رشته پیوند بین مادر و فرزند.
Johnny express: بامزه بود. دلمان برای آن موجودات ریز فضایی کباب شد!
Weekends: طولانی و کشدار. درب
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام می رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره میل خواب آ
امروز و در این یک ساعت گذشته لجباز ترین حالت ممکن خودم تو بیست و چهار سال گذشته بودم .چی ؟ بیست و چهار سالمه؟ نه بیست و چهار سالم نیس ولی همینجوری گفتم شما قسمت اول جمله رو بگیر:)))تا حالا اینقد لجبازی نکرده بودم. واقعا هم حس بیرون رفتن جان رو نداشتم بلاخره پس از مقاومت های بسیار و التماس ها ، موفق شدم بمونم خونه دیوانه شدیم اینجا. 
از غربتت، چشمان ما را اختیاری نیست
بر روی قبرِ خاکی ات، سنگ مزاری نیست
کاشانه ام آباد باشد، قبر تو خاکی؟!
جانم به قربانت مرا دیگر قراری نیست
با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه.
در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نیست
اشرار یثرب، ناسزا و هیزم و آتش
این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست
در هست، آتش هست اما میخِ بر در نه
ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نیست
غصه نخور، این دود می خوابد، خدا را شکر.
پشت در این خانه یار بارداری نیست
شیخ و بزرگ شهر را وقتی ک
خواب دیشبم انقدر عجیب بود که ترجیح میدم بنویسمش.
حسابدار یه فست فود بزرگ شده بودم،ماهی سه میلیون حقوق میگرفتم، داشتم از همسرم جدا می شدم(دلیلش رو واقعا نمیدونم ولی همه ی فامیل و خانوادم با کارم موافق بودن!!!!) یه نفر اومد خواستگاریم،۸میلیون حقوق می گرفت(من نمیدونم حقوقشو چرا انقد دقیق یادمه)
اول راضی نبودم،بعد از چند جلسه باهاش آشنا شدم و ازش خوشم اومد، خیلی شوخ طبع بود و هم شهری و هم زبون بودیم.
یه خواهر داشت،باباشم خیلی شوخ بود،مامانشم از ا
 
 
دنیای پیچیده ایست
آنقدررررر با باید و نباید ها بزرگ میشیم
که تازه بعد از ۳۰-۴۰ سال زندگی متوجه میشیم :
کل زندگیمون اشتباهه
باورهامون غلطه
آدم‌های دورمون رو کاش جور دیگه ای انتخاب میکردیم
آنقدرررررر بنده شرایط و کاندیشن های ثابت و از قبل فراهم شده ای هستیم که بعد از ۵۰-۶۰ سال متوجه میشیم :
من مال این زندگی نیستم
من شاید حتی هیچی نیستم و تا حالا خبر نداشتم 
کار و شغلی که سالهاست دارم رو دوست ندارم
مهارتهایی دارم که خودم تا به حال (که دیگه دیر
خیلی روابطم با خدا بد شدهدلم سر یه قضیه ازش خیلی گرفته
خیلی
نیاید بگید حکمت و اینا 
الان نمیتونم بپذیرم واقعا الان بیاید کمکم کنید که روابطم بهبود پیدا کنه
چون من سر اون قضیه کم از کس دیگ نداشتم ولی اون شد ولی من نه. غرور له شد
راهکار بهبود دارید؟ 
میشه کمک و دعا کنید.
حتی دوست ندارم دیگ برم گار یا امام زاده نزدیک محل
سرم گیج میره معدمم درد میکنه پشتیبانم برام اس ام اس داده دست مریزاد و من پوزخند میزنم میگم واسه چی دقیقا ؟  ایده ال گرای درونم بهم تشر میزنه خاک برسرت ببین این مدت چی بودی که بخاطر یه پیشرفت کوچیک ملت ساز و دهل راه انداختن و مامان درونم میگه چيکار داری دخترمو چش نداری ببینی بعد این همه مدت داره کم کم رو غلتک می افته من دوباره پوزخند میزنم 
یک شنبه ساعت هشت صبح میخوام برم خونه صاد  برای ح اتفاق افتاده بود که من ازش بی خبر بودم احساس مادریو دارم
عسل ویار الویه کرده، گذاشتم مرغ و تخم مرغ و سیب زمینیش بپزه، منم دراز کشیدم کنارش و دوتایى کارتون میبینیم.
همینجورى که چشمم به تلویزیونه مغزم روى دور تند داره میچرخه. با اینکه تقریبا یک ماهه مامانم براى همیشه رفت کرج اما هنوز هیچکدوممون به این وضع عادت نکردیم، امروز فکر ميکردم وقتى ازدواج کردم و ازش جدا شدم اینقدر اذیت نشدم که حالا دارم میشم، اصلا انگار زندگى دور از مامانم رو بلد نیستم! صبح وقتى تنها میشم واقعا نمیدونم چيکار باید بکنم،یا ظه
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خدایاشکرت "فقط پرسیدم خدایا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشیدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
هیچ وقت دوست نداشتم و علاقه مند نبودم نسبت به ادما نظرم رو عوض کنم،خصوصا اگر اون ادم ها روزی جزء کسایی بودن که دوست شون داشتمبدگویی از اون ها پیش دیگران یعنی اشتباه بودن انتخاب من!حالا شاید این رفتار به غرور و ترس از شکسته شدنش برگرده،اما هرچی که هست الان دوست دارم بگم که تولدت مبارک!به دور از تمومی حاشیه ها کینه ها ناراحتی ها و تمومی کارهای بچه گانه!هیچ زمان نمیتونی متوجه بشی که اینطور لطیف و دوستداشتنی بهت تبریک گفتم.
خب من همیشه تو بچگی موهام کوتاه بوده و خب هیچ وقت متوجه نشدم که موهام فره و همیشه فک ميکردم حالت داره
ولی 2 ساله موهام بلند شده و تازه فهمیدم چقدر فرفریم 
مامانم میگه: (انگار هر روز موهات فر تر میشه !)و من بیچاره تر!
میگی چرا اخه مهدی از موهای فر بدش میومد نمیدونم چرا ولی من از اول که فهمیدم موهام فره ازشون متنفر شدم و همش وقتی از حموم میومدم در حال روغن زدن و انواع مختلف لوسیون های مو روزدن تا کمی صاف بشه و سشواررررررررررر:/
ولی خب دیگه خسته شدم د
توو کامنتا دیدم ک پنج مرداد وبم یکساله شده بوده!!
قد سه سال گذش این یه سال.
کلن چندماهی بیشتر فعالیت آدمیزادی نداشتم اینجا
ولی امیدوارم بعد ازین خوب بگذره.
از یه طرف استرس و از یه طرفم گشادیسم (دومی بیشتر!) حالمو بد میکنه
از یه طرفم فامیل ب شدت شلوغ کردن دورمو ک تنها نباشم یه وخ
منم خسته تر از همیشه نصف شبا بیدار میمونم تا اذان صبح.!
فرصت فکر کردنم ندارم.!
هیفدهمم نتم کلن تموم میشه. تاااااا. نمیدونم تا کِی!
یادتونه یه زمانی انرژی مثبت خیلی د
عماد میگه بچه یعنی دردسر یعنی مشکلات یعنی استرس نگرانی دلهره من اما دلم ضعف میره واسه اون بعد از ظاهری که کوچولوی خود آدم ناز بگیره تو بغلت بخوابه . اما با این همه وقتی جواب بیبی چک چیزی شبیه مثبت بود دلم ریخت ! انگار که اصلا انتظارش رو یا نمیدونم آمادگیش رو نداشتم یا شاید نگران قرص هایی بودم که خورده بودم  ! حالا که جواب منفیه بین حس عجیب گیر کردم چیزی بین خواستن و دلهره ی داشتن ! 
بگذریم
دیشب که خوابیده بودیم روی تخت و باد از پنجره باز ا
امشب کتاب جنس ضعیف رو تموم کردم . همونجور که روی جلد کتاب نوشته بود یه گزارش از وضعیت ن جهان بود . نتیجه گیری خاصی ندارم چون نتیجه گیریم با نتیجه گیری خود نویسنده یکی بود . فقط تنها دو جا واقعا برام جای تعجب داشت و اصلا انتظارشو نداشتم ن انقدر تو اون کشورا فعال باشن . یکیش هند بود و دیگری هم مادرسالارایی که توی مای بودن . اصلا انتظار همچنین یی رو نداشتم . با اینکه از طرفی خود باوریشون و اینکه رو پای خودشون وایستاده بودن باعث خوش
چند روز دیگه نوبت مشاوره دارم و هر دفعه که یادش می‌افتم خوشحال می‌شم. الان یه سالی هست که فهمیده‌ام یه سری مشکلات اساسی دارم که باید حل بشه.
یکی از بهترین مدل‌هایی که وضعیت منو توصیف می‌کنه اضطراب عملکردی (anxiety performance) هست؛ یعنی وضعیتی که شما موقع انجام کاری اضطراب دارید. در مورد من قضیه این‌طوریه که اگه احساس کنم تو کاری به اندازه کافی خوب نیستم به شدت استرس می‌گیرم و با سرعت هرچه تمام‌تر از اون موقعیت فرار می‌کنم.
سال‌های زیادی از عمرم
سلام 
ساعت ۱:۵۱ دقیقه بامداد شنبه ۱۸ خرداد ۹۸ در مسیر برگشت از سفر ۴ روزه مشهد هستم
بلیط اینترنتی گرفتم یا ماشین مرتضی دارم میام ،
ماشین خیلی شلوغه بخاطر اینکه چند تا مسافر دختر تو ماشین هستن من و محدثه الان جدا از هم نشستیم !
واقعیتش اینکه به آدم بر میخوره اینکه بخاطر مسافرای دیگه مجبور بشی از همسرت دور بشینی اونم توی ماشین پسرخالت !
نمیدونم رفتار درست چی بوده و باید چيکار ميکردم اما اصلا حرکت خوشایندی نبود ، اصلا .
من از بچگی دلم میخواست کامپیوتر کوچولو داشته باشم، اون موقع میخواستم هر جا میرم ببرمش باش نقاشی بکشم، حتی یادمه یبار از مشهد یه آتاری خریدم که شبیه کامپیوتر بود. 
بعد که بزرگ تر شدم برا اینکه بتونم هر جا میرم با خودم ببرمش و توش بنویسم، چون دستم یا از نوشتن زیاد با خودکار درد میگرفت و سرعتم توش به شدت کند بود یا از بس گوشی دست میگرفتم دستم تیر می‌کشید به قدری که مچ م رو می‌بستم. 
برا همین دلم یه چیزی میخواست که قد یه کتاب باشه و من بذارمش تو کی
دلم عجیب نوشتن می خواهد، نوشتن جوهر روح است. مگر میشود نوشتن را کنار گذاشت. دلم میخواهد ساعتا دست هایم روی این کیبورد بچرخد و تق تق صدا کند اصلا چه نوایی قشنگ تر از این صدا؟ خیلی وقت است آنطور که باید ننوشتم. نه که حرف هایم تمام شده باشدها! نه. نمیدانم افسارش را کجا ول کرده ام . رشته ی کلامِ بخشِ نوشتنِ مغزم گم شده. باید بگردم ، باید جدی بگردمش. نمی شود که آدم حرف هایش ته بکشد نه! ما ناسلامتی انسانیم با یک مغز عجیب با یک قلب قدرتمند! این ها را دارم
اردوگاه عنبر» خاطراتی از سه آزاده جنگ تحمیلی به نام‌های حسين فرهنگ اصلاحی، مهدی گلاب و غلامحسين کهن است:
آفتاب
غروب می‌کرد که به هوش آمدم. آن غروب چقدر برایم حزن‌انگیز بود! به
دوروبرم نگاهی انداختم. دو شهید پهلویم خفته بودند. آن‌ها چقدر آرام بودند و
من چقدر ناآرام. دستم تا مچ خونی بود. گلویم به‌سختی می‌سوخت و تشنگی
کلافه‌ام کرده بود. قمقمه‌ام خالی بود. با زحمت و مشقت، قمقمهٔ شهید
بغل‌دستم را باز کردم و آب داغ و گرم آن را سرکشیدم. اضا
خیلی برام پیش آمده که نرسیده به چهارراه برای اینکه پشت چراغ قرمز گیر نکنم، پام رو روی گاز گذاشتم و سرعتم رو زیاد کردم، ولی به اول چهارراه که رسیدم چراغ قرمز شده و چاره ای نداشتم که از چراغ قرمز رد بشم، ولی بعد خدا رو شکر کردم که ماشین پشت چراغ اون وری همزمان با من به وسط چهارراه نرسیده!
اگر چه بین قرمز شدن چراغ یک طرف با سبز شدن چراغ طرف دیگه معمولا چند ثانیه فاصله هست، ولی هیچ وقت بلافاصله بعد از سبز شدن چراغ وسط چهارراه نپرید.
شما هم تجربیات ر
دانلود مداحی محمود کریمی دیگه واسه چی بمونم
محرم 92نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدیگه واسه چی بمونم حالا که تو بی سپاهیتو رگام می جوشه خونم حالا که تو قتله گاهیمن عازم میدونم نمی تونم که بمونمخودمو تو گودال به عمو جونم می رسونمضربان قلب من یا حسن یا حسينآسمونا هم میگن یا حسن یا حسينعمو حسين عمو حسين ببین بریده نفسمعمو حسين عمو حسين زنده بمون تا برسممتن مداحی دیگه واسه چی بمونم محمود کریمییه تنه زدی به میدون پسر تو
این روزا کلا درگیر پازل و خیالبافی هامم.
در هیچ کتابیُ جز کتابای انگلیسی باز نکردم!یه چندتا کتاب هست که خیلی دوست دارم تهیه شون کنم،مربوط به کلاسامن،پازل دیگه داره تموم میشه،نه از اینکه بابا میگفت پازلِ مسخرس نه از اینکه خودش داره کاملا همراهیم میکنه تا کامل شه حتی بعضی اوقات که حوصله نداشتم اون صدام زد که بیا پازل رو حل کنیم.
واشنا عادت دارم به اینکه بهت بگم که بهم مهربونی کنی،مهربونی کن،باشه؟
اعصاب نداشتم میخواستم بخوابم 
صدای لودر و کامیون از چند تا ساختمون اونورتر نمیذاره من بخوابم! 
چند تا خونه رو انگار دارن خراب میکنند میخوان مجتمع کنند چند شب بود سروضداشون نمیذاشت بخوابم
اعصاب خوردی امشب م نذاشت دیگه تحمل کنم 
زنگ زدم 137 و شکایت کردم!!! چه معنی داره اخه ساعت 3 نصف شب لودر و کامیون تو میدون کار کنه اونم تو منطقه کااااااااااااااااملا مسی!! 
خدا بخیر کنه فردا رو !!
عین بولدوزر میخوام جمع کنم همه رو :)))))))
گراند راند جراحی داشتیم و باید تمام دانشجوهای تمام رشته های اون بیمارستان توی جلسه حضور میداشتن.گراند راند به وسیله ی ویدیوکنفرانس توی تمام دانشگاه های پزشکی استان نمایش داده میشد.
اینترن طفلی،اینترن بدبخت اسلاید ها رو آماده کرده بود،کیس رو به انگلیسی پرزنت کرد و مثل موش مُرده یک گوشه کز کرد و حالا نوبت رزیدنت جراحی بود.رزیدنت بی نوا.شب قبل کشیک بود و من خستگی رو از تک تک حرکاتش میفهمیدم.به روال قانون بخش های جراحی،تمام سوال و جوابها با
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب