نتایج پست ها برای عبارت :

تقاص آبي چشمهايش جلد دوم

یه زمانی امام فرمودند: خرم شهر باید آزاد گردد . . .
و مشتی برو بچه های انقلابی و مومن ، خون ریختن و آزاد کردند . . .
زنده باد یادشان . . .
دهه 50 آمریکا رو از کشور انداختیم بیرون . . .
دهه 90 آمریکا رو از منطقه انداختیم بیرون . . .
و میرسه روزی که تقاص میگیریم و از دایره هستی محوشان میکنیم . . .
اسرائیل بیخ گوشتیم ^-^
سپردی ام به خدا و سپردمت به خدا
برو برو که ندیدم ز تو  به غیر جفا
من ار به سنگ چنین عشق حواله میدادم
شبیه موم ، عسل می چشاند این دل را
ولی تو سنگدل آنچنان کمر بستی
که جز به قتل دل من نشد دلِ تو ، رضا
شکستن دل مردم تو را که تفریح است
فقط بگو که چرا من ؟ فقط بگو که چرا ؟
تو رفته ای و من و این سوال بی پاسخ :
تقاص تلخ کدامین گناه بود ، خدا ؟




                                                                                           "ع.شیرخانی.ابر"
کتاب جشن حنابندان : روایت هایی کوتاه، جذاب و خواندنی از جنگ که از خواندنشان خسته نخواهی شد.
کتاب جشن حنابندان : محمدحسین قدمی، نشر سوره مهر
تبلیغ و تقریظ آقا:
مقام معظم رهبری:روز و شبی چند در لحظه های پیش ازخواب، درفضایی عطرآگین و مصفا و در معراج شور و حالیکه سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده ی خود عطا می کند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم بر آن قطره ی عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است
برشی از کتاب چشمهایش
نام کتاب :چشمهایش
نویسنده : بزرگ علوی
ناشر: نگاه

کتاب چشمهایش معروفترین اثر بزرگ علوی است.
این کتاب اولین بار در سال ١٣٣٠ منتشر شد.
ماجرای کتاب چشمهایش داستان یکی از دوستداران نقاشی معروف به نام استاد ماکان است که به دنبال راز مرگ مشکوک استاد در تبعید است.
آقای ناظم همان دوستدار استاد حدس میزند که راز مرگ استاد در یکی از تابلوهای ایشان است که خود استاد نام آن تابلو راچشمهایش نامیده است.
مدل اثر زنی ست، پس آقای ناظم س
در یکی از روزهای تلخ زندگانی ام وقتی  برای خفه کردن صدای هق هق هایم سر آستینم را گاز میگرفتم، فکری به سرم زد که شاید به ظاهر احمقانه بیاید‌. 
از خودم عکس گرفتم و در گوشه ای پنهانش کردم تا احدی جز خودم به آن دسترسی نداشته باشد . امروز اتفاقی به آن عکس رسیدم . 
هزاران بار بوسیدمش، موبایل را در آغوشم گرفتم، سپس دوباره عکس را بوسیدم. چشمهایش را، اشک هایش را، چین های پیشانی اش را، دهانش را که از هق هق نیمه باز بود، موهای پسرانه ی آشفته اش را . همه اش ر
یک حساب
اینستاگرامی که معمولا پست‌هایی با موضوعات فمنیستی می‌گذاره شروع کرده به رسوا کردن استادان م جنسی.  درباره‌ی درست و غلط و فایده داشتن یا نداشتن این حرکت و چرایی و چگونگی این های
جنسی حرف زیاد دارم اما از همه‌ی این‌ها بگذریم. چیزی که من را خیلی متعجب و ناراحت و نگران کرد
تعداد زیاد کامنت‌هایی بود که نویسنده‌هایشان مردان دانشجوی جوانی بودند که کلا این اتفاقات در
دانشگاه را انکار می‌کردند یا معتقد
بودند که اگر وجود داشت
‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ؛۹۸/۴/۱۸سه شنبه#ساعت_شروع ؛2⃣2⃣*⃣*⃣*⃣*⃣*⃣به بال چلچله ها تیر تن فروشی خوردبهار از وجناتِ رواق افتادهو کوچه ای که پر از انتظار موعود استپس از طلوع شب از اشتیاق افتادهو تازه اول یک اتفاق تودرتو ستنهیب سرکش ابری عجیب بارانزاچگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خودرا»که ماهِ روی تو دستِ محاق افتادهدو چشمه ای که پر از خاطرات تاریخندکه زنده رود بمیرد برای رکنابادچگونه
دلم برای مادربزرگم می‌سوزد. بیش‌تر از سوختن، گاهی حتی می‌ترکَد. هیچ‌وقت خیلی دوستش نداشتم و این خودش شدت احساساتم را بیش‌تر می‌کند. توی خانه‌شان، بدون پدربزرگم، صراحتاً باید رید.شبیه بیماری می‌ماند که پرستار و یا شاید نگه‌بانِ شبانه‌روزیِ 40 سالش مُرده. حالا خیلی تنها شده و بیماری‌هاش به طریقه‌های عجیبی بارز می‌شوند. رفتارهای وسواس‌گونه و کنترل‎گرانه‌اش جلوه‌های خنده‌داری گرفته‌اند. کسی نمی‌تواند تحملش کند. گمانم من توی این
بسم الله الرحمن الرحیم
بیست بار با شترش رفته بود حج،بدون اینکه حتی یک شلاق به او بزند!بعد از شهادت، شتر بدون اینکه قبر او را دیده باشد آمد همانجا،زانوهایش را خم کرد؛ افتاد روی خاک.با همان زبان بسته صیحه می کشید،خودش را می مالید به خاکها،سرش را به زمین می زد،اشک چشمهایش خاک را تر کرده بود.خبرش وقتی به امام باقر (علیه السلام) رسید، آمد و از او خواست آرام باشد.شتر از کنار قبر بلند شد و چند قدم برداشت ولی انگار دلش آرام نگرفت،برگشت و دوباره همان ض
 

خواب دیدم خواب، اینکه مرده ام                           خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود                                    وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                                 &nb
فانوس، در عطش شعله ای می سوخت، کبوتر، از چشم آسمان، افتاده بود، دریا، غرق در رخوت بود، زمین، خورشید را طواف نمی کرد، چهره ی باغ، چروکیده بود، جامه ی شب در دست و پای سپیده، می افتاد، سکوت، آخرین نفس های خود را از تنگی سینه اش، برون می داد؛ بوف ویرانگی، روی دیوار شب، شوم، می خواند؛ لب های خشک دهکده، تاول زده بود؛ وطن، با خود، بیگانه بود وخودی در وطن.
ناگهان از پشت حصار شب، نمای مردی پدیدار شد، مردی که اسرافیل شد در صور بیداری و امواج نگاهش، کویر
دیشب دوباره دنیایم را دیدم: طبق عادتش زیباتر شده بود. رایحه‌ای نرم شد، و چون خورشید به باغِ زمختی از واژگانِ نپرداخته‌ام تراوید. صداش چقدر دلنشین، سخن چه نامتناهی، هوا چقدر مناسب. و دل چقدر پر بود، چقدر تهی بود: از عشق، از فکر. آن‌وقت شهر-با این‌همه فریاد، با این‌همه جیغ- چو کودک آرامی می‌نمود که در آغوش پدر خفته باشد: بی هیچ جلب توجهی. بر روی چمن نشستیم که به آسمان نزدیک‌تر باشیم. سخن، خود، نسیم بود؛ سخن، خود، پرواز بود: نسیمی که نمی‌خواست
روزگاربی‌رحم
در زندگی ، اتفاقاتی رو به دیده مان میآید ، اتفاقاتی که گاه ذهنمان را روزها دربرمیگیرد، گاهی ، چشممان برخی را میبیند که بسیار سخن دارند ، می توان از چشمانشان خواند ، میتوان رنج را از چهره شان یافت ، با هر سخنشان به ما درس عظیمی میدهند ، درسی که شاید تا کنون نیاموخته باشیم ، اما همچون گلی، در ذهنمان شکوفه میدهد و پایدار میماند. چهره ی کودکانه اش ، دلم را به درد میآورد، اما گویی ذوقی در چشمانش دیده میشود: ذوق به زندگی؛ دستان پینه
مثل گم شدن آن ذره ی نانو در وسعت کهکشان ،حس گمشدگی وسردرگمی دارم،میدانی اسفندماه هرسال داستان همین میشود که با حجم کثیری ازدلتنگی به بازارهای شهرمیروم واز میان هزاران ادمی که ازکنارم رد میشوند درجستجوی یک عدد اویِ من هستم،خیلی بی هدف از پشت شیشه های مغازه ها روسریها ولباسهای قشنگ قشنگ رو نگاه میکنم وبه ارامی سوی دیگر میروم،نمیدانم چی بخرم که دلت را باخودم ببرم وتو بازآیی،نمیدانم چه گلی رابرایت بخرم که با شمیمش راه خانه ام را بیابی،نمیدا
بچه ها توی چند مدرسه با آهنگ ساسی مانکن رقصیده اند .‌ علی مطهری نماینده ی مجلس گفته مدیران این مدارس که آهنگ مبتذل و بد محتوای جنتلمن را پخش کرده اند باید برکنار شوند . ایران از یکی دو مورد برجام خروج کرده است .عروس جدید خانواده ی سلطنتی قابله آورده توی خانه ببخشید یعنی همان توی قصر زایمان کرده و خیل کثیری از  مردهای ایرانی در کانال ها و توییت ها غرولند کرده اند که ای زن های پر توقع ما از مگان خانم بیاموزیید هی نروید بیمارستان بزایید  لابد م
یکی از افرادی که در زمینه‌ی حل مسئله و چگونگی آموزش آن تحقیقات فراوانی انجام داد، جورج پولیا ریاضیدان معروف مجارستانی است. وی علاوه بر اینکه یک آنالیزدان بزرگ است، یکی از صاحب‌نظران در حوزه‌ی آموزش ریاضی به شمار می‌رود. از دیدگاه پولیا حل هر مسئله دارای چهار مرحله‌ی اساسی است:
1. فهمیدن و درک مسئله2. تهیه یک طرح برای حل مسئله3. اجرای طرح4. بازنگری
پولیا در زمینه‌های مختلفی از ریاضیات مانند سریها، نظریه اعداد، آنالیز ریاضی، هندسه، جبر، ترک
وارد قطار شدم، پاهایم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌های تازه‌ام پشت پایم را آزرده بود و تاول کوچکی ایجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌ای برای نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پایم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شاید اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهایم را بغل ک
وقتیکه بچه بودیم از عظمت و اقتدار ایران زمین » زیاد گفته می‌شد و همچنین در کتابهای مختلف پر بود از ساخت تمدن توسط ایرانیان.ولی برای من این تصویر ذهنی شکست چرا ؟چراهای زیادی داره و مطمئنم که برای شما هم این تصور ذهنی درهم شکسته، البته می‌دانم که هرکس در شرایط متفاوتی نسبت دیگری قرار داره و قرار نیست که حالت روحی و ذهنی من یا شما همگانی باشه ولی همسن و سالان من و کسانی که مثل من ایام ماضی را بخوبی ورق زده‌اند و از ایام حال هم جز پشت دستی نخور
کپی نکنید تا برایتان بنویسم! 
وقتیکه بچه بودیم از عظمت و اقتدار ایران زمین » زیاد گفته می‌شد و همچنین در کتابهای مختلف پر بود از ساخت تمدن توسط ایرانیان.
ولی برای من این تصویر ذهنی شکست چرا ؟
چراهای زیادی داره و مطمئنم که برای شما هم این تصور ذهنی درهم شکسته، البته می‌دانم که هرکس در شرایط متفاوتی نسبت دیگری قرار داره و قرار نیست که حالت روحی و ذهنی من یا شما همگانی باشه ولی همسن و سالان من و کسانی که مثل من ایام ماضی را بخوبی ورق زده‌اند و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب