نتایج پست ها برای عبارت :

تنهایی دیونم کرده منو

پیش نوشت: بعد از مدتها امروز سر زدم اینجا و صرفا برای آشتی دستهام با کیبورد چند خطی مینویسم. به گمانم دو سه روز دیگه بردارم این نوشته رو.
در هجمه بلوغ و هورمونهایی که مغز رو تصرف کرده بودند، با خودم فکر می کردم، تنهايي یعنی نبودن مونسی و همدمی و هم آغوشی. فکر می کردم به محض اینکه پای نیمه گمشده به زندگی باز بشه همه این تنهايي ها رخت بر می بندن و آرامش همه زندگی رو در بر میگیره.
چقدر ساده انگارانه به دنیا نگاه می کردم، امروز معتقدم تنهايي سهم بشر
تنها،تنهايي را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهايي ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهايي استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهايي هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قایم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاييم بمانینه تنها،یک تنها
برای من افسردگی یک سگ سیاه نیست.
افسردگی، تناقض بین خودم است و تصویرم در آینه جریان زندگی؛
بین میل شدیدم به کتاب و نخواندن،
بین ارادتم به کار و بی‌کاری،
بین نیازم به معاشرت و تنهايي در جمع،
بین رقصیدن و جلف‌بازی و تک‌خوری.
افسردگی، تمارض به عادی بودن است.
دارم با تنهايي بدی دست و پنجه نرم میکنم ولی به خودم قول دادم زیر قولم نزنم. 
تا قبل از اینکه تکلیفم با خودم و زندگیم و آیندم مشخص نشه، وارد هیچ نوع رابطه ای نمیشم. 
تازه داشتم یه وبلاگی رو میخوندم دختر انگار من بود ولی چند ورژن بالاتر. من تازه اولاشم ولی اون خیلی وقته این نوع نگرش ها رو داشت. 
میدونی یه نفر به دختر گفته بود : دخترای مثل تو رو دیدم، یجور خاصن ولی عاقبت همشون تنهايي و تنهايي و تنهاييه :(
مهم نیس. 
مهم اینه که بتونم خودمو کنترل کنم و
راستش من هنوز از آن آدمها نشده‌ام که از تنهايي و خلوتشان لذت ببرند و استفاده‌ای مفید کنند. من هنوز برای رابطه‌ای دست و پا میزنم، هنوز دلم را به مخاطب‌های واهی توییتر و اینستا خوش کرده‌ام، هنوز از خودم فرار می‌کنم. اما من این آدم نخواهم ماند. من تغییر می‌کنم و یک روز واقعا تنهايي‌ام را بغل می‌کنم و با یک خروار کتاب و سوال و ایده خلوت می‌کنم.
وقتی ننه زنده بود پیری غم‌انگیزی داشت. از این پیرهایی که بچه هایشان را سر و سامان داده‌اند، نوه هایشان قد و نیم‌قد زندگی روالی دارند و همسرشان چند سالی‌ست فوت کرده. روز ها بیدار می‌شوند و اهمّ کارشان پختن ناهار و شام بی‌ادویه و نمکی ست که ته ته‌ش دوغ بی مزه‌ای همراهش شده است. ننه سال‌ها منتظر مرگ بود. خودش نمی‌دانست اما صبح را شب می‌کرد و شب را صبح تا بمیرد. دغدغه‌اش کسی بود که در این انتظار همراهش باشد. نوبتی زندگی‌اش را با دو پسرش و ما
تنها تویی، که به تنهايي میخواهمتخم شده بر گیسوان نقره ای ستاره پوش تودر انتظار دست یافتن به عطر پیراهنت!ای دخترً بگو کجاست؟یخ پاره های چشمهای تو؟تنها، تویی که نقره پوش میخواهمت!تنها، در تنهايي خویش!تو تنهايي ات را در آغوش کشیده ای ومن تنهايي ام راآغوش هایمان را برای یکدیگر باز کنیمتا دلتنگی نفسی تازه کند!
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهايي عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهايي را از بین ببرد. اما امروز که در میان شلوغی آدم‌ها تنها کلمات تنهايي‌ام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
زیر دوش قبل سفر، تصمیم گرفته بودم با شوق زیادی بعد از سفر بی آیم و اولین سفرنامه ام را بنویسم. چون اولین سفر تنهای تنهای تنهايي ام بود. ولی آنقدر این دو روز بد گذشت و ترسیدم و دویدم و تنهايي بهم فشار آورد و گریه گردم و در کنسرو لوبیا سخت باز شد و سردم شد و بی توجهی و نپذیرفتن دیدم و ترسیدم و ترسیدم و ترسیدم، که فقط آمده ام بگویم: گه بخورم از این به بعد تنهايي سفر برم!
آدم در تنهايي است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست.
می دانی؟ تنهايي مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده.
یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.
چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد.
یکیش مثل تنهايي است.
خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت دراشتباهند،
وقتی سالم باشی و در تنهايي دست و پا بزنی ، آنی مر
همه چی تاریکه اونقد تاریک که حتی ماه نورشو از اتاق دریغ کرده. فقط نور صفحه ی گوشی من هست که داره تاریکی اتاق رو آزار میده و این تاریکی رو از وسط متلاشی میکنه.اما من، من فهمیدم که یار غار دیوارهای اتاقم.هر شب تو تنهايي، تو سکوت، و آرامش زجرآور کارم شده نوازش دیوار های این اتاق سرد. سردتر از یخ، سردتر از غم، سردتر از دوری و تنهايي. نمیخوام حس تنفر پیدا کنن.تنفر از بودن، از سختی، از بی ارزش بودن و از همه مهم ترحس تنفر درونی از دوست نداشته شدن.که م
لیوان گرفتم زیر شیر اب .بعد بلند بلند گریه کردم  .
باید قوی تر از این باشم
امتحانم که تمام شد .رفتممنتظرم بود.قدم اول.
نوشتم که یادم نره ۴ خرداد چی کشیدم .تب کرده ام .از غم 
و هیچ کس نمی دونه من تنهايي درد میکشم .دلم داد زدن میخواهد .
.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کردهدلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصلدلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کردهدلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لبدلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کردهدلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد آزادیدلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کردهدلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو رادلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کردهدلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسشاز آن شیرین لب خندان، دلم
خداوندا به دل نگیر.گاهی هراز گاهی اگر،‌ دل درماندهٔ بی درمانم هوای غیر تو را میکند. دل است دیگر، نمی‌فهمد!.به دل نگیر اگر روزهایم را بی تو می‌گذرانمکلی رفیق دارم فراموش کرده ام تو تنها و بهترین رفیق واقعی منی!رفیق نیمه شب هایی که تنهايي دلم را به درد می‌آورد و تو نزدیک تر از هر نزدیکی.رفیق بچگی هایم.رفیق شفیق روز های بیچارگی و درماندگی.به دل نگیر. این دوستان و آشنایان هم خیلی زود، میروند و تنهایم میگذارند تجربه گفته. و من با
سلام
امروز عصر داشتم به این فکر میکردم. دنیا با این همه جمعیت ، ایران با همه آدم ، چرا همه احساس تنهايي میکنن؟
این همه خانواده، این همه دوست ، این همه همکار ، این همه همسایه 
ولی باز آدم احساس تنهايي میکنه. 
تنهايي بد نیست من بهش عادت کردم.
همین وبلاگ را از سر تنهايي بازش کردم. دلم می خواهد با یکی حرف بزنم. 
:D :D :D :D
من کلا آدم برونگرایی هستم ولی خیلی وقته دارم یواش یواش دورن گرا بودن را تمرین میکنم.
بدم نیست. :D :D :D
 قبلا تفریح فقط با بقیه بود الان ت
دل من تنهايي اش را از روز تقسیم دارد،وقتی عقل دست و پا خواست و او فقط مهربانی.ثانیه ای از "فَیَکـُون"ِ خواسته اش نگذشته بود که دست مهربانی برایش سیب چید!بی دست و پا حساب فریبش را نکرده بود.دست، در تملک عقلی بود که میخواست دل را هم صاحب شود!
کم کم داریم به یک سالگی زندگی مشترک مون نزدیک میشیم . یه سال غم و شادی، یه سال قهر و آشتی، یه سال تلخ و شیرین، زندگی بالا پایین زیاد داشت واسمون . پارسال یه همچین روزایی بود که خیلی تنها بودیم . تو تنهاتر از من، من تنهاتر از تو ، خدا رو داشتیم و همدیگه رو . من تنهايي جهیزیه میخریدم تو تنهايي دنبال وام میدویدی که بتونی خونه اجاره کنی، من تنهايي وسیله میچیدم تو تنهايي دنبال پول بودی که بتونی مراسم عروسی بگیری اونجوری که من دلم میخواد، اصلا چرا میگ
آدم هایی که از دور و برشان راه و رسم گرگ بودن را یاد گرفته اند ولی انتخاب کرده اند که خوب و خیر رسان باشند، وقتی در دام گرگ ها می افتند و تکه پاره می‌شوند، خون خدا به جوش می آید. کسانی که از روی غرض و مرض به یک فرد بی آزار ظلم می‌کنند، روی نامردان را سفید کرده اند. هیچ چیز جز غیرت خدا و صحنه قیامت نمی‌تواند به حسابشان برسد.
نیمه ی نیامده ی من، هیچ میدانی توی این سالهایی که دور از سایه ی تو و خانواده ام در غربت زندگی کردم، چقدر به خاطر تنهايي ام، گ
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اینجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند این همه نگفتن.

به زندگی این روزهایم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هایی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هایی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهای عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار میزنم ولی هیچ کس به کمکم نمی آ
اس ام اس تنهايي
www.Loveha.ir
مجموعه کاملی از اس ام اس ها با موضوع تنهايي
همنشین خوب ، بهتر از تنهايي استوتنهايي بهتر از همنشین بد . . .(پیامبر اکرم ص).انقدر از تنهايي نترس ، تو تنهايي وارد این دنیا شدی . . دنیا ! نخواستیم یار بی وفا ، تنهايي بهتر درد تنهايي نخواستیم شفا ، تنهايي بهتر یک عمر در پی یار باوفا ، با وفا بودیم اما ندیدیم به غیر از جفا ، تنهايي بهتر . . تو تنها باش و من تنهای تنها /  که دارم وقت تنهايي سخن هانگاه عاشقم تا آسمانهاس
دختر سعدی بیا آیینه بندان کرده اماین غزل را آب و جارو طاق بستان کرده امسهم من هستی، خیالتشانه اتافسانه اتبا خیالت مرغ عاشق را سخندان کرده امفال خود را دیده ام در قهوه ی چشم تو باشوق تعبیرِ دل انگیزی که پنهان کرده امخواب دیدم خرمنت افشان به روی صورتمابن سیرین را خراب موی افشان کرده امآه ای پیغمبر شب های این شعر و شعورکافران را با شعار تو مسلمان کرده امهر چه دارم آرزو، قربانی یک تار موتمن به هر تارت هزاران بوسه قربان کرده امضرب و تقسیم نگاهت
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌ای علت مرگش را بپرسد،
پس مردم این خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهايي کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه ای ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهايي.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
هیــچ کسی نمی تونه منو از تنهايي وتنها گذاشتن بترسونه !من همونی م که توی اوج تنهايي با تنهايي م زندگی کردم من همونی م که خیلی وقته وقتی حالم خیلی بده یه حصار بلند با سیم های خار دار . دور تا دور خودم می کشم .و همونجا پشت همون دیوارا تک و تنها خودم حال خودمو خوب می کنم اخه می دونی . اگه اجازه دادی کسی حالتو خوب کنهممنکه بهش عادت کنی .به همیشه بودن ادم ها هم اعتباری نیست اره  دختری به تنهايي ماه
و قسم به کوچ پرستو‌ها!و آن لحظه‌ که از سوز تنهايي به گرمای آغوشت پناه آوردم!
و قسم به چشم‌های منتظرم!
آن زمان که بی تو لحظه‌ای خوابِ آرامش را ندید!
و قسم به شقایق‌ها!
که داغ تو را تا ابد به سینه حبس کرده‌اند
و به قاصدکی که سال‌هاست قاصد نرسیدن‌هاست
و به تیک‌تاک شوم ساعتی که ثانیه‌های نبودنت را فریاد می‌کشد!
"و قسم به زمان"
به تمام لحظه‌های نبودنت.
به بغض‌های در گلو رسوب کرده
به جیغ‌های در حنجره مرده
و به نگاه‌ی که در انتظار آمدنت به کوچه
یه پست امروز خوندم ازاینکه خوشحال بود بعد از ۲۶سال تنهايي اشک ریختن الان کسی هست که اشک گوشه چشمشو ببینه پاک کنه دلشو آروم کنه.
اما من بعد از ۷ سال متاهلی در سن ۲۴ سالگی اگر دو لیتر اشک هم بریزم هیچ همدمی ندارم تنهای تنهای تنها
باید همه چیز رو فقط درون خودم نگه دارم و تنهايي اشک بریزم
چه از رنج هایی که مربوط به زندگی مشترکم نیست چه رنج هایی که از طرف همسرم بهم میرسه.
غبطه خوردم به حالش .
دیشب مدام
فریادِ دلم بود
آقا تورا گم کرده ایم
درتک تک قسم هایِ قرآن به سر
همه را قسم دادم که بگویم
"آقا تورا گم کرده ایم".
حتی تو را بالحجه ;به خودت قسم خوردیم
که آقا تورا گم کرده ایم.
باز آ ;جانا ;
ای علتِ زنده بودنمان;باز آ.
#فقط برای آمدن و سلامتش دعاکنید!!!!
#الباقی را خودش حواسش هست!.
#اللهم عجل لولیک الفرج
در میان ما، افرادی هستند که تنها هستند و ترجیح می دهند خانواده ای را در اسرع وقت ایجاد کنند، اما در میان آنها کسانی هستند که ترجیح می دهند که در تنهايي باقی بمانند یا ازدواج نکنند.
لازم به ذکر است که در اکثر افرادی که خانواده را تشکیل می دهند احساس تمایل به ازدواج، زمانی که متولد می شوند، یک خانواده را تشکیل می دهند.
 
شاید شما می پرسید چطور باید این نیاز را در خودمان بدانیم.
 
بیایید ازدواج کنیم.
 
آیا نیاز به ازدواج دارید؟
آیا در ای
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
میگفتش که برام کتاب بخون کتابایی که متنشون سخته، تا فکر نکنم زیاد، نفهممشون،میگفت اینجوری میتونم به صدات گوش کنم،ارومِ اروم میگفت قبل تو من حتی بلد نبود خودمو درست حسابی دوس داشته باشم چه برسه به بقیه،چه برسه به پرنده ها،به گلای زرد تپه ی ماه. میگفت جیپ مشکی بدون سقفمو فقط بخاطر تو دادم سرویس که بریم صحرا غرق شیم تو نور تو شن تو تنهايي،تنهايي که مال خودمونه هر کدوممون تکی هر کدوممون ما!پ.نون:شاعر میفرماد که: somewhere how far away i wait for death plz take my han
بعد از همه کلنجار رفتن ها،اینجا مینویسم شاید کسی خواند.تنهايي که مشکلات تخمی ام را بررسی میکنم،زیادی منطقی میشوم و همه چیز بعد از سومین نخ سیگار حل میشود.شاید چون جدیدا تنها سه نخ میگیرم بی تاثیر نیست.امروز غروبی بعد از اینکه حس کزدم حرفهایش با هم نمیخواند بلند شدم با دو چرخه رفتم کوه.نشسته بودم لب رودی که الان خشک است و سنگفرشش کرده اند که از دور معاون پرورشی دبیرستانم آمد.سیگار را تازه خاموش کرده بودم.میدانستم دیده و میدانستم سلام بدهم خو
چرا باید همه با هم تنها باشیم چرا تنها های عالم هم دیگه رو از تنهايي در نمیارن
یه چیزی بگم فقط خدا نیست که تنهاست ما ادمام تنهاييم و این تنهايي هم لازمه ما آدما یه عده تنهاييم که یه زندگی جمعی ساختیم و این طبیعیه . آدما با هم متفاوتن پس نباید توقع داشته باشیم که ما رو بفهمن .اگه بیشتر هم رو تحمل میکردیم انقدر تنها نبودیم .اگه خودمون رو با همه داشته و نداشته هامون دوست داشتیم همه چی حتی تنهايي مون برامون ارزشمند بود .
قبلش که پیام های پست " چرا هی
برای ما که مدعی به دل داشتن محبت ابا عبدالله علیه السلام هستیم، به اندازه‌ی ظرف‌ها و ظرفیت‌هایمان، کربلاهایی کوچک هست. کربلاهای فسقلی، نقلی، کف دستی. اما با همان ترکیبِ بازی.
برای همه‌ی ما لحظات مواجهه‌ای هست. سخت. طوفانی. آتشین. که حس می‌کنیم گرمای سوزنده‌ی باد ابتلائات را. که می‌آید و می‌کوبد و می‌پیچد و به سختی گذر می‌کند.
همان آنی که یاران صدیق از دست رفته‌اند، تکیه‌گاه‌ها کالعهن المنفوش» بی‌اثر شده‌اند و پایت از خستگی می‌لرز
سلام مادر، حالت خوب است، آنجا که سخت نمی گذرد، بهشت را می گویم. مادر تو در سفری و من برایت نامه می نویسم. این عجیب ترین کار دنیاستراستش را بخواهی خواستم حجت بر تو تمام کرده باشم. می دانم می بینی که برای دخترت و پسرانت هر آنچه از مهر و محبت بود خرج کردم، اما آنها فقط به من تنهايي دادند و حسرت. راستش را بخواهی هیچ وقت معامله گر خوبی نمی شوم. دلم سفر می خواهد. به جایی که کسی نباشد بی جهت از من توقع داشته باشند. انقدر دور شوم که خودم هم خودم را نشناس
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو این دنیا اینه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهای فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهايي میره کفش میخره تنهايي آرایشگاه میره و تنهايي بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید ماده ای در قفس انداخته دلم شاد کنید (این داستان مرغ عشق بی‌شعور)
 
طرف مو کاشته دماغشو عمل کرده بوتاکسم کرده ابروهاشم که مثل نخ کرده لبشم پروتزیه فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه میگه مرد باید سیبیل داشته باشه
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
نه هنوز نپذیرفتم، که آدم‌ها تنهان. تو هم انقدر واقع‌بین نباش. گاهی ذهنت رو از این اسارت در بیار. گاهی خاطره‌ها رو مرور کن. گاهی خیال کن. گاهی رویا بباف.گاهی شب‌ها وقتی خیلی روبه‌راه نیستی مغزت رو آزاد کن. گاهی تصور کن. روزهای گذشته رو. تصور کن حرفی که هیچ وقت نتونستی بگی رو گفتی. کاری که هیچ وقت نتونستی بکنی رو کردی. جایی که هیچ وقت نتونستی بری رو رفتی. با کسی که هیچ وقت نتونستی باشی بودی و همه چیز اونجوری بوده که تو می‌خواستی.همیشه سخت‌گیر و
من مانده ام تنهای تنها: از تنهايي دربیایید با خواندن این کتاب
 
من مانده ام تنهای تنها : محمدحسین قدیری
معرفی:
تا حالا شده فکرکنی تنهايي؟ تا حالا شده حس کنی اونهایی که درکت می کنند نیستند و وقت ندارند؟ تا حالا پیش اومده حس و حال دویدن، کار کردن، درس خواندن یا حتی شوخی وخنده نداشته باشی؟ به نظرت همه مردم یه روزی حس کرده اند که تنها هستند یا این شکل بعضی از آدمهاست؟ حالا درستش چیه؟ و باید چه کار کرد؟
بریده کتاب:
از زمان های بسیار قدیم تاکنون ما تل
فرشته پاک سیامک عباسی رو گوش بدید. این اهنگ اخریشم که نمیدونم اسمش چیه گوش بدید. ببینید چطوری یه ادم از عرش به فرش میرسه. تنها خواننده‌ای بود که تو اینستا فالو میکردم و خیلی وقته انفالوش کردم.میدونی داستان چیه؟ شعر‌ها، نت‌ها، ‌آهنگ‌ها، ملودی‌ها، کتاب‌ها و همه چیزهایی که خالقش باید از روحش مایه بذاره تو زمان تنهايي بهتر شکل میگیره. تبدیل درد و رنج تنهايي به هنر خیلی زیباتر از قشنگیای زندگیه.اینو تو اهنگای شادمهرم میشه دید به وضوح
روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،
ازون محدود آدم ها که وقتی میشناسیشون پیشت بزرگ تر میشن
سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش میده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/
طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی میکرد و میگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن
توی این خانواده همه تحقیرش میکردن، حتی نمیذاشتن روزه ب
چند وقتی است به لطف قطع و وصل شدن ها راهی وات آپ شدیمبهش گفتم چرا عاشق شدم؟عاشقی که تو دنیای پر از سوال و سردرگمی نشسته ام و هیچ راه حلی ندارم
گفت تنهايي؟
گفتم  نه ، خداروشکر،خدا هم هست.اگر تنها بودم که تا الان دق کرده بودم
گفت تا حالا فکر کرده بودی اگر عاشق این نمیشدی شاید عاشق یکی دیگه میشدی؟.مگه ادم بدون عشق می تواند.
انگار حرف مال خدا بود
راست میگه.عاشق شدن که همیشه هست ،فقط ادمها و جنسشان فرق میکند.پس باید خدا روشکر کنم که عاشق خوب ادمی شدم
ناامیدی از آدم ها همه چیز را شخصی می کند. هر روز همه چیز شخصی تر می شود. دلتنگی و ناراحتی و خوشحالی و هیجان روز به روز شخصی تر می شود. یادم می آید یکی از آموزه های اخلاقی قدیمی بین آدم ها همین بود که احساساتتان را نسبت بهم بیان کنید ولی حالا این مسئله خیلی مفهوم خاصی ندارد. ناامید هستم. از آدم های چهارراه ولیعصر که هربار سی تومن تا چهل هزار تومن تیغم می زنند ناامید هستم و از دوستانم ناامید هستم و حتی از نزدیک ترین آدم های زندگی ام ناامید هستم. همه
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.این جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردایرانی ومردخارجی وزن ایرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواین زمونه تنهايي یعنی بزآوردن یعنی بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهايي وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهايي وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواین سن عجل
یه دوستی داشتم هربار باهاش حرف میزدم یه جایی بود، خونه خواهر و برادرش، بیرون با بچه هاش، مهمونی،سینما،تفریح،خونه فک و فامیل،خرید و.نمیدونم چرا قسمت من تنهايي شد واقعا :(تنها سرگرمی و وقت گذرونیم کلا روزی ۲ ۳ ساعته که برم باشگاه یا خرید خوراکی و این چیزا :|احتمالا از اونایی میشم که چند هفته بعد از مرگم جنازمو پیدا میکنن :( یه زمانی دورمو شلوغ کرده بودم خووب بود، یه انگیزه و دل و دماغی داشتم، الان شدم یه آدم شکمو بی انگیره که فقط میره هایپر خر
می‌تونستم خستگی رو حس نکنم. ساعت از یازده گذشته بود. سردردم رو ربط می‌دادم به آلودگی هوای امروز که این همه راه رفته بودم تا اونجا و برگشته بودم و آخر هیچ لذتی از روزم نبرده بودم. شاید هم تمام اون سردرد از جنگی بود که از صبح توی سرم شروعش کرده بودم. حالا جلوی پنجره ایستاده بودم و به شهری نگاه می‌کردم که تا ابد ادامه داشت انگار. شهری که اون لحظه بیشتر از هر وقتی ازش بیزار بودم. من هیچ وقت اون کارها رو نکردم که اثبات کنم آدم ِ خوب ماجرا منم. من هیچ
به نام او.
به طرز خیلی فیلسوفانه‌ای سلول‌های مغزم خسته است.
چیزی که از من دیده می‌شود دویدن است و دویدن، چیزی که واقعاً درون من است دردیست آغشته در تنهايي های مکرر و پیاپی که از پس تمام شلوغی‌های اطرافم سر بیرون می‌آورد.
آنچه که باقیست یک من با یک دنیا سکوت و فهمیده نشدن است.
/:
به طرز خیلی فیلسوفانه‌ای ذهنم بسیار نادان و نافهم،گوشه ای کز کرده است!
می خواهم تنهايي بزرگی را به تو معرفی کنم که در ان تنهايي می توانی بهترین زندگی ها را داشته باشی.چون در این تنهايي بزرگ کسی هست که به عنوان بهترین یاور تو در همه جای زندگی ات خواهد بود.یعنی از ابتدا بوده است و الان هم هست و پس از این هم خواهد بود.او هست چه بتوانی با او دیداری داشته باشی و چه نتوانی.اما اگر بتوانی راه دوستی با او را بیاموزی هرگز احساس تنهايي نخواهی کرد.
این را هم بگویم این تنهايي نیست که ازاردهنده است بلکه این احساس تنهايي است که د
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
برای من نبود.اما برای کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
ای کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهايي اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نیست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میایم و
عکس نوشته های عاشقانه
در این مطلب از سایت روزانه آنلاین  برای شما نمونه هایی از عکس نوشته تنهايي   عکس نوشته های تنهايي غمگین,دانلود عکس نوشته تنهايي و غمگین,عکس نوشته ی تنهايي و غمگین,عکس نوشته خیلی غمگین و تنهايي,عکس نوشته دار غمگین  فراهم اورده ایم که در ادامه مشاهد میفرمایید.
عکس نوشته تنهايي
عکس نوشته تنهايي و دلتنگی
,عکس نوشته تنهايي و غمگین
عکس نوشته تنهايي برای پروفایل
عکس نوشته های عاشقانه عکس نوشته تنهايي و غم,عکس نوشته تنهايي ا
بگذارید همین اول بگویمتان که من گم شده‌ام! یک جایی وسط راه خودم را گم کرده ام. من گم شده‌ام و این گزاره انقدر قطعی و بی بازگشت است که توان گفتن چیزی برایم‌ نمی‌گذارد فقط میدانم‌ که روزی هزاربار به تمام گوشه‌های این شهر سرک کشیده‌ام‌ پی خودم و بازنیافتم آن جسم بی جان را، آن چشم‌های افتاده ته کاسه سر را و حتی آن سایه‌ی کمرنگ و بی جانی را که در تمنای آفتاب دم‌ غروب کش آمده در خیابان‌های همین تابستان. من یک چمدان دلتنگیم که روز به روز سنگین‌
 با تو از تمومه جاده ها میگذرم با خودم تو رو به قصه ها میبرمزندگیه آدما همش یه خاطرست تو تمومه خاطراته من تویى و بسوقتی مىشه با تو لحظه رو نفس کشید باید از گذشته هاى دور دست کشیدسرنوشتو پا به پاى من رقم بزن من به جاى تو , تو به جاى من قدم بزنعشق ما دو تا رو هم سفر کرده زندگى رو ساده تر کرده هم یه درده هم یه همدردهعشق هم یه زخمه هم یه تسکینه گاهى شاده گاهى غمگینه تلخیاشم حتى شیرینه و فرشته ای را دارم که ؛که همدم من که همراه منه که دلیل زندگیمه ک
از همه ی بدبختیای زندگی که بگذریم میتونیم به مسئله ی بزرگ و عمیق تنهايي اشاره کنیم
نمیدونم چرا این روزا بیشتر از هر زمان دیگه ای تنهايي رو حس میکنم
امروز خوب فکر کردم
وضعیت عوض نشده!
قبلا با کسی نبودم که الان نبودنش اذیتم کنه
قبلا کسی نبود که تنهايي نداشته باشم تو بودناش
همه چی مثل قبله،چیزی که عوض شده منم،من تغییر کردم حساس شدم
یکی از دوستام که خیلی وقته ندیدمش میگفت ماهمش نیاز داریم کسی باهامون باشه که همه چیو باهاش تقسیم کنیم.
با کی قراره
امروز قرار بود با اکیپمون بریم پل طبیعت ولی کنسل شد. من که نمیتونستم برم. ولی خب ناراحت شدم کنسل شد. قرار شد به جاش همین پنجشنبه بریم پارک بانوان. جای بهتر نبود؟! مهم نیست فقط ایندفه نمیدونم چجوری راضیشون کنم برم. من هنوز لاله رو ندیدم :( هنوز دلم براش یک خورده است. من قراره برای هر قرار همین جوری حرص بخورم؟! فکر کنم دیگه اعلام نکنم مثل دفعات قبل مثل پارسال بچه ها برن و من :  
تازه هنوزم لادن رو ندیدم! اون همه بحث کردیم قرار بود بریم مامان قشنگم ق
یه شب بارونی بود
آخرین روزای تابستون
من عاشق بارون بودم. از خیس شدن زیر بارون لذت میبردم
اون شب دلم خواست برم زیر بارون. بارون عجیبی بود تو اون شب گرم تابستونی
بارونی که بابا رو تو ترافیک نگه داشت.
من ترسیدم برم زیر بارون
ترسیدم ازت فاصله بگیرم
اما اون شب، برای همیشه از دست دادمت.
انگار فرشته ها آب و جارو کردن و تو رو با خودشون بردن
تو اون هوای پاک و عطر خاک نم زده، آروم و زیبا و نورانی خوابیدی 
 
مرگ حق است
انا لله حق است
انا الیه راجعون حق اس
چند هفته
هم هست دارم سعی می‌کنم همه‌ی گزارش‌هام را با دست چپ بنویسم ولی روون نمیشم، دست
چپ شدن کار سختیه، موقع نوشتن شبیه کسی می‌شم که می‌خواد سوزن نخ کنه. با یک حال
بد زیادی در محل کارم مواجه شدم و چیزی خوشحالم نمی‌کنه، خودم هم با قطع ارتباطی
که با همه کردم شرایط رو آسون نکردم. یک پروژه چندین میلیاری رو به تنهايي انجام
دادم و امروز مدیرم وقتی در مورد حقوقم باهام صحبت می‌کنه می‌گه ما امسال از شما
راضی‌تریم و حقوق همه 20 درصد افزایش پیدا کر
و بالاخره به خواستگار محترم گفتم نه.درحالی که خونواده خیلی اصرار داشتن که هنوز خیلی زوده و خودش میگفت که باید فرصت بدیم به خودمون و برخلاف من اون خیلی به این رابطه امیدواره .ولی لنگه بابام بود و من نمیخواستم که زندگیمو با یکی مث بابام ادامه ادامه بدم
یه مرد سالار کامل.یه شه کامل که فکر میکرد حتی شخصی ترین کاراش وقتی قراره تو خونه انجام بشه فقط یه زن باید انجام بده و من دلم نمیخواد بقیه عمرم فکر کنم کلفت کسی هستم(هرچند کلفت بودن یکی از شغ
آدمها تنهان و برای دراومدن از تنهاييشون دوست دارن اوقاتشون رو بابقیه بگذرونن، بیشتر زندگیشون رو دارن دنبال یه دوست میگردن که از تنهايي درشون بیاره و باهاش یه دل باشن. اوج دراومدن از تنهايي ما انسان‌ها و چاره اندیشی برای تنها نبودن و تنها نموندن، ازدواجه. استادی داشتیم که میگفت آدم‌ها نمی‌تونن تنهايي رو از شما بگیرن؛ بلکه بهتون نزدیک میشن تا تنهايي خودشون بدن به شما. به همین خاطر شما وقتی با بقیه هستین تنهاتر میشین. تازه وقتی ازدواج کنید
وقتی حوصله ت خیلی سر میره و خیلی ساعته که تنهايي مثل چند روز گذشته فقط یه پیاده روی تو بارون (البته باچتر چون وقتی برای سرماخوردگی نداری) و قدم زدن تو خیابون ولیعصر و سر زدن به کافه مورد نظر هرچند ببینی بسته باشه و خوردن بستنی قیفی همه چیو میشوره میبره! و حتی میتونی تصمیمات مهمی مثل نرفتن به مهمونی مورد علاقت و تصمیمی به شرح عبارت مرگ یه بار شیون یه بار رو درحق پروپوزالت انجام بدی!
+ واقعا نمیفهمم وقتی بارون میاد و هوا هم خوبه چرا مردم شیر و پیر
معنای نهان در پس سکوت
سکوت دریچه ی جهان درونی ست، کلید دستیابی به دریافت های جهانِ درون. حتما برای همه مان پیش آمده که پاسخ سوالی را نه در بیرون و جهان اطراف که در درون مان جستجو کرده ایم. اینکه ما چقدر خودمان را بلدیم رابطه ی مستقیمی با میزان و کیفیت سکوت هایمان دارد.
آنهایی که خود را بلدند و از تنهايي خود بیم ندارند قطعا که سکوت را به خوبی تجربه کرده اند و آنهایی که از خلوت و تنهايي گریزانند به احتمال زیاد درونشان پر از مسیرهای ناشناخته و گره
چند بارد غم دنیا به تن تنهايي 
وای بر من تن تنها و غم دنیایی 
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد 
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
 
لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست 
حیف از ناله معصوم هزارآوایی 
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی 
گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی 
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت 
در همه شهر به شیرینی من شیدایی 
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود 
از چراغی که بگیرند به نابینایی 
همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش 
بگذرد خاطره با دلکشی ر
امروز کمی از فناوری و هیاهوی رسانه ها، گرانی دلار، برداشتن صفرهای پول ملی و . فاصله میگیریم و شما را به خوندن گزیده ای از اشعار سهراب سپهری دعوت میکنم.
چه کسی میداند؟
که تو در پیله ی تنهايي خود، تنهايي
چه کسی می داند؟
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا!
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی
ازصدای گذر آب چنان فهمیدم: تندتر از آب روان، عمر گران میگذرد.
زندگی رانفسی، ارزش غم خوردن نیست!
آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست!

اد
آنتی سوشال بودن احتمالا باید نتیجه‌‌ی تجربه‌های تلخ قبلی باشه. همون روان‌شناسی رفتارگرایانه. که میگه قضیه‌ی همه رفتار های ما نتیجه‌ی فیدبک هاییه که از رفتارهای قبلیمون در تعامل با محیط بدست آوردیم. ولی حجمِ این موضوع ، خصوصا تو دانشگاه داره به حد آزاردهنده‌ای برای من زیاد میشه. تنهايي چیزی نیست که من ازش فرار کنم. ولی بی‌شک بزرگترین چیزیه که ازش میترسم. تعامل با بچه هایی که چند سالی از من کوچک ترن به مراتب سخت تر از هم‌سن هاست. خصوصا که
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايي میکنم?.نه ، احساس تنهايي هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهايي ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختری به تنهايي ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
از دور که به خودم و زندگیم نگاه میکنم میگم نه دیگه آدمای جدیدی قرار نیس ولرد زندگیم بشن زندگیم اونقدر حال بهم زن هس که خودمم میخوام ازش فرار کنم از زندگیم از خودم از اطرافیانم 
یا مثلا وقتایی که حوصله ندارم با ادمای جدید اشنا بشم نمیخوام بدونم کی اند چی اند و حتی اسمشون چیه!چون همیشه پیش خودم میگم همه ادمارو هم که بشناسم هیچ کس حاصر به شناختن تو نیس! شاید حرفام عجیب باشن و هیچکس نفهمه چی میگم. نمیدونم هرشب سعی میکنم تو ذهنم خودم با آدمی که نمیش
پای این دکمه ها ک می نشینم، ذهن قفل کرده ای دارم. می نویسم، تنها برای شادی دلم. می نویسم چون ک تنهايي زیاد دیده ام و می آیم اینجا، چون گوشی برای گفتن کلمات را با دهان ندارم و می گویم اینها را با دست هایم، ک شاید ببیند چشمی. و شاید نبیند اما اینگونه لیک، تنها فقط نمی دانم، ک چقدر اینجا تنهایم. و ندانستنش زنده نگه می دارد من را، ک ساعت ها می نشینم پای وبلاگ خالی ـم، ک شاید کسی اتفاقی باز کند اینجا را. و دلم برای خودم می سوزد، ک اندکی کم کند احساس تنفر
سلام.
بعضی وقتها فکر میکنم باید چکار کرد بعضی وقتها ادم تو دو راهی گیر میکنه؟
باید خودت را انتخاب کنی یا بقیه؟
اگر خودم را انتخاب کنم تا اخر عمر از خودم گله مندم و ناراحت که خودخواهی کردی و اگر بقیه را اتخاب کنم ، نمی دونم تا کی باید عواقب و حرص تصمیمات اونا را بخورم.
دلم می خواهد کسی بود که می تونستم مامانم را بدون نگرانی بهش بسپارم و برم جایی که تا اخر عمر کسی نباشه. 
فقط خودم و خودم
بین یک عالمه غریبه که لازم نیست حرص ناراحتی و مشکلات و انتخاب
کلمه "solus" در زبان لاتین به معنی تنها» از ریشۀ هنداروپایی swe (ضمیر انعکاسی) و مرتبط با کلمۀ  se به معنی خود» وارد این زبان‌ها شده: 
ایتالیایی و اسپانیایی: solo انگلیسی :sole, solo فرانسوی: seul پرتغالی: só
 
 
کلمۀ solus در زبان ایرلندی قدیم به معنی روشن و شفاف» بوده  که در طی زمان به solas تبدیل شده. 
 
کلمۀ solo در موسیقی برای تک خوانی یا تک نوازی یا به طور کلی هر قطعه‌ای که یک نفر به تنهايي کلش یا بخشی ازش رو اجرا می‌کنه، گفته می‌شه. مثل violin solo 
همچنین به ط
بعد از نماز شیخی توی بلندگو میگه:می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هرکثافت کاری  می کرده، ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی.طرف اومد گفت:من یه عمر ی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد،اما از وقتی توبه کردم، این مرتیکه واسم آبرو نذاشته! :)))))))))
میدونید وقتی کسی نباشه ک همرات باشه خیلی سخته 
تلخه ک باور کنی ک وقتی مسیریو اشتباه میری کسی نباشه بهت بگه 
میدونید امروز گم شم ، راهمو اشتباه رفتم 
حس تنهايي خفه کننده ای درونمو گرفته بود 
واقعا اذیت شدم 
وساطای مسیر بودم ک متوجه خطا رفتنم شدم
برگشتم ولی واقعا نگران بودم ک جا بمونم 
نگران بودم ک نکنه نشه ک برسم 
نگرانی و استرس خیلی بده بخصوص ک با تموم قوا بدویی
نمیدونم ترسیدنم خوب بود یا بد 
ولی میدونید ب حس خوبش می ارزید 
ب اینک تونستم با خ
داشتم همین چند لحظه پیشیک فلش بک میزدم به قبل از شروع بخش و تمام کارهایی که قرار بوده انجام بدم اما به بیشترشون نرسیدم. یک نگاهی هم کردم به لیستی که برای خودم نوشته بودم و دیدم و افسوس خوردم و هی تو خودم رفتم و دوباره فکر کردم و یه چندتا فحش کوچیکم دادم ، رفتم پای لپ تابم یه فیلم دیدم . یعنی تا یکم حالت افسردگی و بغض منو میگیره میرم سراغ فیلم . فیلم pianist رومن پولانسکی رو دیدم و بازم بیشتر احساس بدبختی بهم دست داد.الان میخوام فیلم جدید رو شروع کنم
بعضی روزا انگار با آدم سر لج دارن. امروز از اون روزا بود؛ برنامه‌ها پشت هم کنسل می‌شدن یا درست پیش نمی‌رفتن. تیر خلاص چی بود؟ عصر اس‌ام‌اس اومد که سفر فردا لغو شده.
شما شاهد باشین، من این دفعه بدون این که دیگه منتظر دوستام بمونم تنهايي ثبت نام کرده بودم با تور دانشگاه برم یه طرفی، خودشون کنسل کردن :(


پ.ن. عوضش خوب شد نمایشگاه الکامپ رو رفتم. برام جذابه! این که سر چند تا از غرفه‌ها (که یه کم به رشته‌م و چیزایی که بلدم نزدیک بودن) بیشتر وایس
آورده اند روزی شیخ عزم خرید نان کرد. وقتی صف نانوایی را طولانی دید، دروغی ساخت و گفت چه به بطالت در صف نان ایستاده اید که در مسجد شهر آش می دهند! مردم صف را رها کردند و به سوی مسجد دویدند.شیخ قبل از اینکه لذت نبوغ خود را ببرد و از صف دودر شده نان بی نوبت بگیرد، متحیر از هجوم مردم کوچه و بازار به سمت مسجد شد، با خود گفت نکند واقعا آش بدهند و سر من بی کلاه بماند؟! این شد که خیال نان را رها کرد و قابلمه به دست به سمت مسجد دوید.حکایت جالبی ست حکایت دولت
شب، اوقات عجیبی‌ه برای خونه. وقت خواب، که خونه به خواب می‌ره، همه اهالی خونه به خواب می‌رن و تو بیداری! سیاهی شب، میدوعه تو خونه، فرششو پهن می‌کنه رو اثاث‌ها، و صداشو زمزمه می‌کنه تو گوشت و از رازهاش می‌گه. به خودت می‌آیی می‌بینی وسط اون تاریکی‌ها داری یه چیزایی می‌بینی، گاهی خوب، بیشتر ترسناک!
انگاری تو این حال، خونه میره رو مود ماورایی‌ش، میتونه جزیی از کل دنیای ناشناخته‌ی دیگه باشه و تو، توی این دنیا تنهايي.
اما وقتی یکی بیدار باش
درسته که طول کشید تا خودم رو وادار به پذیرش این حقیقت کنم که به‌تنهايي کامل و عالی نیستم که بتونم حسّ کمالگرایی‌م رو همیشه و مستقلاً کنم. اما این وسط هم آدمایی داریم که هنوز به وجود همچین واقعیتی نرسیدن و هیچ تفاوتی برای "اتفاقاتی که روشون تقریباً کنترل داریم و اتفاقاتی که اصلاً روشون کنترلی نداریم" قائل نیستن و اتفاقاً همین افراد هم هستن که به هیچ‌چیز غیر منتظره‌ای جز اتفاقات خوب‌ متصوّرشون فکر نمیکنن و از همه حال به هم زن اینکه تو
توجه : تصویر ممکن است با نتیجه نهایی ، همخوانی نداشته باشد .
مواد لازم
ماهی نسبتا درشت : 1 عدد
گوشت چرخ کرده : 300 گرم
آلو بخارا : 200 گرم
مغز گردوی ساییده : 100 گرم
زعفران ساییده : نصف قاشق چایخوری
آبلیمو : 2 قاشق غذاخوری
نمک به مقدار لازم
طرز تهیه
ماهی را پاک کرده و شسته و آماده کنید .
آلو بخارا رو خیس کرده و هسته های آن را جدا کنید .
گوشت چرخ کرده را سرخ کنید و مغز گردو را تفت دهید .
با آلو مخلوظ نمایید و این مواد را در شکم ماهی ریخته و آن را بدوزید .
زعفران
چانه اش می لرزید از بغض. کتف چپ و قفسه سینه اش تیر می کشید. سعی میکرد حرف بزند و بپرسد چرا؟ 
کسی جلوی چشم هایش گند زده بود به همه چیز. "تمام دنیایش" تمام دنیایش را نابود کرده بود. اعتماد را خورده بود و چیزهای بد قی کرده بود. شکسته بود و خرده شیشه ها را زیر فرش پنهان کرده بود. 
داشت فکر میکرد که اگر آتش میگرفت، حتما کمتر می سوخت. اگر توی صورتش تف میکردند، حتما کمتر تحقیر میشد. اگر آدم بدی می بود، حتما باز هم این حقش نبود.
چقدر باید دل بزرگ باشی که ببخش
پازل تموم شد،تمومش کردیم!
یه اتفاقایی داره تو وجودم رخ میده که عجیبن شاید بعدا راجب شون نوشتم،تنهايي روم غلبه کرده،کلی خستم کلی.
چندین نفر که قبلا آدرس اینجارو نداشتن،حالا دارن.
من یه کراش دارم که با دنیا عوضش نمیکنم [از یکی بِدَره[البته از همینجا اعلام میکنم امیر توهم خیلی کراشی خیلی[امیدوارم این پست رو نخونی]]در کل کراش آدمو نابود میکنه سعی کنین کراش نداشته باشین]
واقعا خوش بحال بعضیا که وقتی روشون کراش داریم میتونیم بهشون بگیم،یعنی از او
گیر کرده تو دلم که بگم از ام شهرآشوب متنفرم و هیچوقت نبخشیدمش 
و بیشتر بدم اومد چون فکر کرد چون شوهر کرده و زاییده پس برتره و حق داره هرچی به ذهن کثیفش و دهن ش رسید بهم بگه و فکر کن که کوچیکتره! 
و از خودم ناراحتم چون اون ع ن یی جوری وانمود کرد که خودمم هوا ورم داشت نکنه تقصیر منه و اومدم تو وبم پست حلالیت گذاشتم و اوشون چی کار کرده بود؟ در وبشو تخته کرده بود رفته بود طاقچه بالا گذاشته بود و یکی هم اومده بود تو خصوصی منو زیر شکنجه روحی گذاشته بو
خجالت آوره که 45 دقیقه دیگه کلاسم شروع میشه ولی با خیال راحت روی کاناپه لم دادم و میخوام راجب کتابی که اخیرا(همین چند دقیقه پیش)تمومش کردم بنویسم و حتی برای رفتن آماده نیستم!بلافاصله بعد از گلایه از خودم وقت نمیکُشم و میگم که؛
حس های خاص،خلسه،احساسات مطلوب،پایین اومدن اشک،غم و کلی حس دیگه رو با این کتاب تجربه کردم.
"ساحره ی پورتوبلو"بیشتر از هرکتابی نیاز داشت جای ساکتی خونده بشه.
مثل همیشه لذت بردم.
و یادم نمیاد به کسی بابت خوندن یه کتاب اصرار
کلی وقت میذارم، میشینم خودمو تحلیل شخصیت می‌کنم، شخصیت دور و نزدیک خودمو ترسیم می‌کنم، گیر و گورهای ساده و پیچیده، نرمال و آنرمال، شایع و غیرشایع روانیمو درمیارم، برچسب‌های عجیب و غریب به خودم می‌زنم و با خودم میگم اینا بدترین مشکلات دنیاست و درصدد برمیام که با همکاری یک متخصص رفعشون کنم. در آخر هم که حسابی از خودم شاکی شدم و به اندازه‌ی کافی در باتلاق ناامیدی و تنهايي دست و پا زدم، به این نتیجه‌ی بدیهی! می‌رسم که بالاخره بعضیا اینجوری
تنهايي را با تمام وجود حس کردم و چون ارگ بمی که از زله تاریخ فرو ریخت، وقتی نه برادری برای خواستگاری همراهم باشد و نه خواهری، که دلگرمی دهد و نقش مادر نداشته را ایفا کند.راستش، دلم برای خودم می سوزد، امروز مثل هر روز دیگر دلم پر کشید، تا مقبره شهدای تپه، گفتم می روم و حرف می زنم، انها که کمکی از دستشان بر نمی اید، تنها به این بهانه که تا سبک شبک شوم و ارام ارام.نزدیکی های تپه چند دختر دلگیرتر از من، با حال غریب دیدم، که بر سنگ شهید سر گذاشته
سلام
گاهی اینقدر  زمان دیر میگذره که بایدالتماسش و کرد که نگذره ولی گاهی  لحظات شیرین خیلی زود میگذره   یوقتایی ممکنه به پشت سر نگاه کنم و ببینم که چقدر راه اومدم و چقدر دیگ دارم
خیلی وقته وبلاگ نیومدم چون تابستونم خیلی شلوغه ذهنم خیلی مشغول همیشه اصرار دارم تنهايي یکاری و انجام بدم تنهايي فکر کنم ویجورایی دوسندارم بارم رو دوش کسی باشه واسه همین خیلی دورم شلوغه
خداروشکر که داره مشکلاتمون حل میشه
دلم لک زده برای اون وقتایی که خودکارو 
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه میخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و میخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی این کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
متاسفم. هرچند ک احتمالا این روز ها، حتا گمان نمی بری به این صحبت ها و توی دنیای متفاوتِ جدیدت، خالی از من و این فکر های غبار نشسته قدیمی، توی دالانِ تنهايي خودت نشستی و همنشینِ سکوت و افکارِ ترسناک مورد علاقتی. اما من باید بگم، ک متاسفم. برای تو؟ یا برای خودم. تعداد سالهای این تراژدیِ تلخ خیلی زود دو رقمی می شه و حالا، ک انگار با ابدیت تنهام بیشتر وقت دارم، ک فکر کنم و به یاد بیارم. حتا توی این روز ها و این جایگاه، بسیار متفاوت با وضعیتِ توام، سه
 من یک عکس دارم که از آسمان پر از ستاره است.هر عکسی را ببینم نمی تواند جای عکس خودم را برایم پر کند. او حیوانی است که من را هم تبدیل به حیوان کرده است. با او کوه ها را رفته ام و در بالا دست به بدنش تنم را مالیده ام.با او روی خشک و تر جهان ماده با دست یا با پا حرکت کرده ام.حیوانی که بدرفتاری من با او مفهوم کین و دشمنی ندارد.تن هر دوی ما از موهای زبر و سیاه پوشیده شده است. این روش ما برای مسخره کردن شماست.  
ایران تنها کشوری است که با وجود اینکه کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده است، حکم اعدام را در مورد مجرمان زیر ۱۸ سال هم اجرا می‌کند. این کنوانسیون اعدام و حبس ابد غیرقابل بخشش را برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع کرده است.
ماده ۳۷ کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک صدور حکم و اجرای حکم اعدام، سلب حیات و حبس ابد غیرقابل بخشش را برای کودکان - تمامی افراد زیر ۱۸ سال - ممنوع کرده است. دستگاه قضایی ایران علی‌رغم مم بودن این کشور به رعایت این ماده، سن قانو
از فضای مجازی و همه آدم هایش دل کنده ام. آدم های مجازی به واسطه احساس نزدیکی ای که با آن ها می کنی، همیشه حرف هایشان محکم تر و پررنگ تر در ذهنت نقش می بندد اما تمرین کردم دقتم را در مواجهه با کتاب بیشتر کنم تا این مسئله رفع شود. که همین تنها نخ باقی مانده که من را وصل می کرد هم پاره شود. آدم تنها بهتر است تنهايي اش را یک جور درستی سر و سامان بدهد تا در زندگی واقعی با آدم هایی که شبیه به او تنها بوده اند وقت بگذراند. این روند را ترجیح می دهم. نه اینکه
فرقی نمی‌کنه چقدر تلاش کرده‌م و وقتی اتفاقی میفته که خودم رو با خودِ چند سال پیشم مقایسه می‌کنم می‌بینم که چقدر جلو زدم. مهم اینه اینجا جایی نیست که من می‌خواستم باشم. همین.
احساس پوچی می‌کنم. نه اون‌طور که انگار من هیچ فایده‌ای توی دنیا ندارم، برعکس انگار تموم دنیا هیچ تأثیری روی من نداره. و احساس تنهايي عجیبی می‌کنم، نه ـ مثل قبل‌ترها ـ اونطور که انگار جزو هیچ گروه و جامعه‌ای نیستم، درواقع انگار که هیچ‌کسی دستش بهم نمی‌رسه. اونقدر ا
"pin ش کنی بالای لیست.هی حرفش شه.اولین suggested سرچ اینستاگرامت".
خسته تنها و تحت فشارم نمیدونم دقیقا چیه که اذیتم میکنه،خیلی تعدادشون زیاده اما از همه شون مهم تر روابط عاطفیه مگه نه؟
امروز از سایت شماره 3 که بیرون اومدم هوای سرد و بادی که میومد روحم با خودش برد،بعد از هشتا قدمی که به سمت سالن برداشتم روحم نشست سرجاش.
پریشب راس ساعت سه از خواب پریدم نمیتونستم نفس بکشم اولین باری نبود که این اتفاق میوفتاد اما شدت ترسش هیچ فرقی نداشت،از طرفی تهوع و س
تنهايي که  من  دارم بهش فکر میکنم نشونه ی جرات داشتن من نیست
نشونه ی یه دلیل بزرگه.
دلیلی که تلخ ترین اتفاقات زندگی برام رقم زده .
تلخ ترین اتفاق برای یه دختر و تحملش درطول یه سال عذاب چیزی نیست که  بشه ازش راحت گذشت.
همیشه ازم می پرسن چرا زیاد معذرت خواهی میکنم؟
و من نمیتونم درجواب بهشون بگم تاحالا شده ازکسی بخاطر اذیت کردنتون معذرت بخواین.التماس کنین و معذرت بخواین برای اینکه حالت چهره اتون نشون میده ناراحتین. اذیت کردنش دوباره شروع
باید یاد بگیرم هرچیزی را به تنهايي تحمل کنم. نه این که تا الان یاد نگرفته باشم اما هر دفعه با اتفاقی جدید رو به رو میشوم باید دوباره به خودم یاد‌اور شوم که اینبار هم تنها خواهم بود. حقیقتِ داشتن خانواده، همسر یا دوست‌پسر چیزی از تنهايي کم نمیکند، لااقل برای من نکرده است. شاید دلیلش خودم هستم یا ادم‌هایی که انتخاب میکنم. همه دوست دارند من مستقل باشم یا به عبارتی اویزان ان‌ها نباشم. این یکی را هم مانند هر حقیقت دیگر زندگی‌ام سخت فهمیدم و دیر.
داشتم صفحه ی "الی"رو میخوندم اخرین پستش جالب بود.
وقتی از دل یه تجربه ی تلخ تجربه ی جذاب بیرون میاد!
اگر بخوام اتفاقای خیلی تلخ رو بنویسم که باعث شدن پخته و بزرگ شم خیلی خیلی طولانی و احساسی میشه و خب حس میکنم خوب نیست چیزای خیلی شخصی رو اینطوری بیان کرد!
همه مون توی زندگیامون به اندازه ی خودمون سختی کشیدیم هرکسی در حد خودش؛
اولین و سخت ترین تجربه ی بد زندگیم تنهايي بود!سختم بود که کسی توی خونه منتظرم نباشه,وقتی دیر برمیگردم بهم بگه تو این هوای
امروز دختری را در خیابان دیدم 
که همه وجودشو بادستاش بغل کرده بود
ایستادم و زل زدم به نگاهش
رد نگاهش غمگینم کرد
زل زدم.
به دستانش که مثل گره های نامعلوم به هم می پیچید
به خنده اش که یادآور هیچ خاطره ایی از گذشته نبود
به جفت چشم های ساده و سیاه دختری چشم دوختم که قلبش را خاک کرده بود
و مغز دیگری درسمت چپ سینه اش می تپید
امیرکاظمی رو میشناسید؟ درمورد زندگی خصوصیش میدونید؟ چجور ازدواج کرده رو خبر دارید؟ به نظرم بهترین روش و روند ازدواج کاری بوده که امیر کردهمینویسم درمورد ازدواجشاین متن که ادامه مطلب هست رو از وبلاگم کپی کردم پارسال که ایشون رو تو تی وی دیدم نوشتم :
به غیر از عشق، دوستی و زیبایی‌های هنر، چیز قابل توجه دیگری نمی‌بینم که بتواند به زندگی معنا بدهد .
         ظرافت جوجه تیغی
             موریل باربری
+چیز قابل توجه دیگه ای میبینی؟
_ نه،هیچ چیزی نیست. یه سوال.به نظرت بعد مرگ هم تنهايي انقدر آزار دهنده است؟
+ به نظرت بعد از مرگ کلا چیزی آزار دهنده است؟ :(
_ اگه روحمون نمیره‌آره
+ خب پس اگه اینجوریه لابد تنهايي ام آزار دهنده است دیگه‍♀️
_ اوهوم، تنها دلیل خودکشی نکردنم همینه:(
 حداقل الان کتاب و
حمیدرضا صدر منتقد سینما و پژوهشگر در تازه‌ترین پست اینستاگرامی خود، یادداشتی را درباره رابین ویلیامز بازیگر فقید سینمای جهان و پنجمین سالی که از خودکشی‌اش می‌گذرد، منتشر کرده است که بدین شرح است: از وداع رابین ویلیامز پنج سال گذشت. به این عکس دوران کودکی رابین ویلیامز خیره شده ام. پسری با نگاهی ساده و صمیمی در جامه ای آراسته که به دوربین چشم دوخته. چگونه می شود چنین پسری در بزرگسالی اش با آن همه محبوبیت و معروفیت زندگی اش را با دستان خ
امروز قصد دارم یکی از رژلب های پرفروش و پرطرفدار برند منهتن رو بهتون معرفی کنم. رژلب منهتن بادوام یک رژ لب دوسره که شما می تونید یک سر این رژ رو برای زدن رژ روی لب ها استفاده کنید، به این صورت که ابتدا به آرومی خط اطراف لب ها را کشیده و بعد قسمت داخلی لب ها را پر می کنید. تا اینجا که این رژ هم مثل سایر رژها عملکرد مشابهی داشت و طرز استفاده از اون هم به شکل رژهای معمولی بود. اما اگه می خواید درخشش و همینطور ماندگاری رژ خودتون رو افزایش بدید می تونی
دیوید: سی و نه سال داشت و در اداره‌ی بورس کار می‌کرد. او در کارش موفق بود ولی در دام یکی از تله‌های زندگی (محرومیت هیجانی) دست و پا می‌زد.
دیوید با تنهايي دست و پنجه نرم می‌کرد. او دچار احساس خلأ و معناباختگی شده بود. احساس می کرد که در چاه عمیقی گرفتار شده است و سخت بی‌قرار است تا زنی بتواند زندگی پوچ او را معنا بخشد و غنی سازد. هر چند دیوید نمی‌دانست که این آرزو، محال است و تنهايي، سرنوشت و تقدیر اوست.
دیوید در دوران کودکی‌اش ن
اولین پستی که دارم میزارم .
 
الان تنها احساساتم مربوط به نتایج کنکوره که قراره  چهار شنبه اعلام شه
ولی من مطمنم که سه شنبه میاد
من واقعا میترسم ! اگه خراب باشه که احتمالش کم هم نیست یه سال دیگه باید ریاضی حل کنم !! باورم نمیشه . خدا اخه مگه من چه گناهی کردم ؟؟؟؟
دیگه واقعا الان امیدم تویی  ! نجاتم بده
 
.
عکس نوشته های عاشقانه سیاه و سفید دختر
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته سال ۹۵
نوازش از من می خواهی و من
پرم از جای خالی
همه نوازش های نشده . . .
نگاه از من می خواهی
از دو چشمم
و من
سراپا نگاهم و
اینهمه مردمک انتظار را در من
نمی یابی . . . .
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته ۹۵
 
 
اس ام اس عاشقانه با مضمون تنهايي و دلشکسته ۹۵
سکوت که می کنی
وزن جهان را تنها به دوش می کشم!
و کم که می آورم
زمین آنقدر کند می چرخد
که
می روم ،می ایم 
چای میخورم در حیاط دانشگاه قدم میزنم
کتاب میخوانم .
با خودم صحبت میکنم.اشک از گونه های خودم پاک میکنم .
مثل پرنده ایی زندانی در قفس قلبم به دیوار سینه ام میکوبد و ارامش میکنم یک قرص میخورم و او این بار اهسته ترمی کوبد.
رفقایم را که با معشوقه هایشان میبینم بغض میکنم .بغضم را قورت می دهم و میخندم 
اه تنهايي عجب بازیگری از این دخترک نازک نارنجی ساخت
انجا که مادرم از من می پرسید 
خوبی؟
اشک از گونه هایم پاک میکنم و می گوی
با سلام و درود به همه فرزندان ایران زمین.
از امروز و با آغاز پانزدهمین ماه زندگی پسر عزیزم طاها ، تصمیم براین گذاشته ام که آنچه می نویسم خطاب به فرزندم باشد.
فرزندی که 14 ماهه شده و چند سالی باید منتظر بمانیم تا خواندن را بیاموزد و آنچه را که می نویسم بخواند.
پس بریم که رفتیم.
طاها جونم 17 تیرماه 98 هم گذشت و وارد پانزدهمین ماه تولدت شدی. نمیدانم چه زمانی این مطالب را خواهی خواند. نمیدانم خوشحال خواهی شد یا غمگین. نمی دانم سر شوق خواهی آمد یا عبوس
برای خرید هر وسیله‌ای شما نیاز خواهید داشت که ابتدا تمامی اطلاعات لازم در مورد پیرامون وسیله مورد نظر را جمع‌آوری کنید تا بتوانید با اطلاعات درست و کافی اقدام به خرید کرده و بهترین انتخاب را برای خود خریداری کنید. در مورد خرید سازهای مختلف‌های مانند خرید باغلاما نیز شما باید همین گونه رفتار کرده و ابتدا تمامی اطلاعات لازم در مورد این نوع ساز را جمع‌آوری کرده و سپس اقدام به خرید کنید. در این مطلب ما قصد داریم شما را بیشتر با ساز معرو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب