نتایج پست ها برای عبارت :

حاطرات دخترخاله باپسرخاله

_ریحانه می گه یه بار رفتم قسمت هایی که از فیلم دونگی سامسونگ کردن ببینم، بیشتر از دویست تا بود!
+یعنی انقدرسامسونگ می کنند؟ من دوست داشتم همشو ببینم.
_شاید قسمت های خیلی عشقولانه هاش بوده!
+شاید هم خیلی بچه گانه بوده که حذفش کردن!
 
*. چشم و دل ماماناتون روشن! از جمله خودم :\\\
امروز یارو رو زدمشا تو مترو. خدایی از خودم راضی ام گرچه واقعن بعدش دست و پام می لرزید ولی برای گرفتن حقم هرکاری می کنم. ملت گه این مملکتو بدن دست من دو روزه آدمشون می کنم مخصوصن این عوضی هایی که دست به بدن خانوما می زنن. از کنارم رد شد از رو ۳ لایه لباس دست مالید به من. من یه اخلتق چرتی هم که دارم تا دو سه ساعت حس گه تهوع برانگیز دست اون فرد یا بدنش که بهم می خوره رو روی بدنم حس می کنم. تو جمعیت یهو از مامز و دخترخاله هام جدا شدم رفتم دنبالش کول
چهار روز است که از دوستم خبری ندارم. لابد باز دلخور است. به همان دلایل عجیب خودش که من نمی‌فهمم. من هم از او سراغی نخواهم گرفت. چون دلخورم. به همان دلایل عجیب خودم، که او نمی‌فهمد. صبر می‌کنم. به سراغش نمی‌روم. به هر حال او تنها کسی است در دنیا که مرا دوست دارد. باید تا جایی که می‌توانم عذابش بدهم. حتی اگر خودم بیشتر عذاب بکشم.
پیش خودم فکر می‌کنم، وقتی که آمد، با او درباره آخرین‌ باری که دیدمش، حرف می زنم. می‌گویم که من حتی اگر کنار دخترخاله
خیلی وقتا یه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، میتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اینه که خیلی وقتا متوجه شون نیستیم. یعنی فکر میکنیم نظری که داریم چیزیه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولی با یه کم دقت میشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضیه ندارن شد. من واسه اینکه تا یه حدی حواسم رو جمعِ این عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم یه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
امروز دخترعمو عروس میشه. الانا دیگه باید از آرایشگاه اومده باشه و در حال عکاسیش باشهفردا بلیط دارن برای ماه عسلشون و بعدش هم شروع زندگی مشترکشون
ان شا الله خوشبخت باشن کنار همدیگه.
کاش شده بود و جشن کوچیکشونو گرفته بودن باید یه متن تبریک خوشگل براش بفرستمبعد زنگ بزنم زن عمو برای عرض تبریک
.
دو شب پیش شب خیلی خیلی سختی بود برامون خاله کوچیکه ساعت 12 شب زنگ زد و بهم گفت اگ
سلام.
امروز به اتفاق جمعی از دوستان رفتیم پارک رازی.:)
اول رفتیم قایق سواری.:)
قایق ما دونفره بود.من و دخترخاله جان:)
مامان جان هم با چند نفر دیگه رفته بودن^.^
من فرمون میدادم و زلال عکس میگرفت و دوتامون پارو میزدیم.
خییییلیییی گرم بوووود
بعد از قایق سواری رفتیم قسمت نگارگری.
نقاشی های قشنگی داشت.:)
بعد رفتیم قسمت معرق کاری و از اینجور هنر ها.
یکی از اون غرفه ها(البته مغازه میشه گفت) تکه های فرش دستباف رو می برید و با ابتکار و سلیقه چیزای
بیچاره من​​​​​​
از وقتی عروس این خانواده شدم مادرشوهر درد داشت و من اصرار داشتم بیاد بریم چکاب بشه و مقاومت میکرد!!!!
و معتقد بودم کبدشون مشکل داره که کف پاشون داغ میکنه و لبهاشون دون دون کبود میشه و احساس سوزش دارن!
و بسیار مقاومن دربرابر دکتر رفتن و یک پارچه متبرک و به خودشون میبندن و ده تا مسکن قوی میخورن و میگن سید مارو کمک میکنه 
این هفته خبر فوت سه تا مادر و شنیدم و نگران شدم حریف پدرشوهر که نشدم ایشونم مطمئنم پروستاتشون مشکل داره س
سلام و شب همگی بخیر
الان که دارم شروع میکنم به نوشتن ساعت۱۱:۱۷دقیقه است
امروز با یگانه رفتیم نان کافه،موزیکاش خیلی بد و سردرد آور بود ولی غذاش عالی
یه دسر هم خوردیم به اسم آفوگاتو نوتلا،چیز جالبی بود
نیم ساعت آخر دخترخاله ی یگانه،پرنیان هم اومد پیش ما و با ما دسر خورد
بعد اومدم خونه رفتم کلاس زومبا ولی چون نمی تونستم خودمو به سرعت با بقیه هماهنگ کنم،خیلی بهم نچسبید ولی فکر کنم که با گذر زمان خوشم بیاد
بعدش رفتیم با بابا و سینا فیلم قصر شیرین
اولین نقشه رو فردا میبرم و مهر شده تحویل میدم و از سهمیه کم میکنم.خیلی کوچیکهکلهم دو طبقه روی هم 175 متری میشه. فک نکنم دیگه کاری به این کوچیکی رو قبول کنم خببرام مهر کردنش فایده ندارهولی شروع میکنم به امید خدا تا هرچه بهتر پیش بره کارها
رفتم نظام میگفت طبق مصوبه جدید 10 تا کار زیر 400 متر میتونیم مهر کنیم و 7 تا کار دیگه ای که میمونه دست خودمونه.یعنی دردسریه ها
الان مثلا یه کار دیگه دستمون هست حدود 450 متر میشهیعنی یه سهمیه کامل
هدهد می‌خواست برای دخترخاله‌ی ده ساله‌ی شوهرش که برای جراحی قلب از هرات اومده کیک بپزه ببره بیمارستان. از این کیک‌های دراز :) که شبیه رولت برش می‌خوره پخت و با شکلات آب شده تزئین کرد. بعدش منم این کیک هویج رو واسه خودمون پختم. اما تصمیم بر این شد که به جای اون کیک‌های برش خورده، این کیک رو تزئین کنه ببره. روش شکلات آب کردیم ریختیم، و از اون کیک‌های دیگه با آسیاب پودر کردیم و روش ریختیم. اسمشم من نوشتم و با اصرار همه‌ی حروفو زرد گذاشتم :)
بعد
بعله کارمون دراومد :) امشب اومده اینجا یه چمدونم آورده یکی دو تا پیرهنم تو کمد دیواری آویزون کرد. عملن باید این دسته حرها رو حالا اینجوری به زور تحمل کنیم. قربون خدا برم من دقیقن کجای زندگی م قراره روی آرامش رو ببینم؟ پسر ۲۸ سال چوب تو ماتحتت باشه خیلیه ها. کولر خاموش کرده، صدای تلویزیونو کم کنین صدای بلند حرف نزنین. دو تا پتوی تمیز تمیز رو از تو بسته بندی درآورده ریده بهشون که یه نر قراره زیر و روش پتو بندازه. این اگه فکر کرده من سرویس دهی ای قر
دیشب حال نداشتم بیام پای سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی های غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراین گفتم بیام اینجا تَ تَ تَق تایپ حداقل زمان زودتر بگذره.این پیرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراین گفتم از چیزای قدیمی که دارم باید یه چیزی برای روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
ابتدا کمرو بودن خود را بپذیرید و سپس با چند گام موثر به موفقیت در مقابله با آن برسید‎
بسیاری از ما برای مقابله با کمرویی‌مان هیچ وقتی نمی‌گذاریم چون ترجیح می‌دهیم آن را دور بزنیم! همین امر باعث اتلاف انرژی ما می‌شود. لازم است ابتدا کمرو بودن خود را بپذیرید و سپس با چند گام موثر به موفقیت در مقابله با آن برسید.
 
کسی نیست که بشود گفت ذره‌ای کمرویی در وجودش یافت نمی‌شود!
همه ما در زمینه‌هایی کم‌رو هستیم. اگرچه شدت این کم‌رویی به عوامل زیاد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب