نتایج پست ها برای عبارت :

خدادلم گرفته ازین دوروزمونه

توی دوران دبیرستانم هر قدر از دوست دورو و مسخره ام "ح"  ضربه خوردم
حالا توی دانشگاهم دیدم دوستی که انتخاب کردم "ی" همونقدر احمق و عوضیه ، همونقدر منفعت طلبببب و حریص ، حسود و واقعا غیردوست 
غیردوست
هرچی هست  ، دوست نیست واقعا ناراحتم که چرا این دو ترم توی اکیپ مسخره ای بودم که تمام گفته هاشون یا غیبت پشت همدیگه بود یا پشت پسرای مردم و واقعا متاسف شدم برا خودم ک اینجور ادمای چیپی دور و ورمن و من؟ من دو ترم دانشگاهمو با اینا گذروندم 
من اییینقد ب
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازين دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازين به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
۱. Bonding time [+دلم یچی خفن میخوا] [- ما زن و شوهریم خدایی مغزامون عین همه:دی♥]
۲. آرایشگاه رفتم شلیل شدم ازين بافت کف سریا زدم + سرم موی دوفاز cerita گرفتم [الکتریسیته مو رو میگیره که موخوره نزنه] + لاک قرررررمز [عاشق ناخونام شدم -_-] + دو تا لباس خانومانه برا خودم گرفتم شب شوهری اومد دیدم دوتا ام اون برام کادو گرفته:دی [ماچ ب کلت شوهری:*]
۳. کتلت 
حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانیدلم گرفته از این غصه‌های از سر هیچدلم گرفته از این بغض‌های توفانی دلم گرفته از این حرف‌های تکراریاز این به‌من‌چه»، برو بی‌خیال»، خود دانی»!از این که می‌رسی از راه و می‌روی ناگاه فقط به نیت این که مرا برنجانی از این که آخر هر بار درد‌ِ دل کردن رسیده‌ام به پریشانی و پشیمانی   دلم گرفته و امشب دوباره تنهایی  و باز شعر جدیدی که تو نمی‌خوانی! بیتا امیری »
برگرفته از @AdabSar
میلاد با سعادت امام رضا علیه السلام مبارک باد .
ما آبرو زِ دَرگهِ سُلطان گرفته ایم
سَرمایه ی مُحبّت و ایمان گرفته ایم
ما سائلانِ کوی اِمامِ کرامتیم
روزی زِ دَستِ شاهِ خُراسان گرفته ایم
دل را گِرِه به پَنجره فولادِ او زدیم
حاجاتِ خود به دیده ی گریان گرفته ایم
دل مُرده ها کنارِ حَرم زِنده دِل شوند
با بوسه از ضَریحِ رِضا، جان گرفته ایم
حُکمِ ضِمانتِ رَضَوی را به اِلتماس
وَقتِ سَحَر چو آهوی حِیران گرفته ایم
زَمزم جَوابِ مَستیِ ما را نمی دهد
چو
در فرودگاه بین الملی امام خمینی در کل 5 عدد پارکینگ وجود دارد که در فواصل مختلف از هم قرار گرفته اند . پازکینگ اولی در زیر سالن اصلی فرودگاه امام می باشد و ظرفیت آن تقریبا پایین می باشد ولی مزیت آن این است که در نزدیکترین فاصله از سالن اصلی فرودگاه امام می باشد و تنها پارکینگ مسقف می باشد .
پارکینگ شماره دو در بلوار فرودگاه از اتوبان تهران قم نرسیده به پیچ اصلی سالن است و دسترسی به آن تنها با اتوبوس واحد امکان پذیر است . 
پارکینگ سوم در ضلع جنوب
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اینکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم میزد.
عین مرغای فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگیره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اینکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهمیدی:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
دیشب رفتیم Once Upon a Time in Hollywood رو دیدیم توی سینما.
 
حقیقتش، فیلم کایند آو تاریخی، بامزه، طنز، و گاهی هم خشن و ترسناک بود.
درباره زندگی یه هنرپیشه هالیووده که خیلی ضعیف و ترسو هست، الکاهالیک هست،
در عوض یه دستیار مانند داره (برد پیت)، که خیلی قوی، آروم، ، دوست داشتنی، و پسر بسازی هست.
شخصیت این پسر دستیاره، همین کلیف بوث، مثل شخصیت الکس یولیش خواننده المانیه.
همون که صدای کلفت داره.
مرموز، باشخصیت، آروم، ناز، ،
بودن پسرها به تیپ و ق
به‌نام خدا
این روزها، کتاب "چای نعنا"، اثر منصور ضابطیان را خواندم.
از محدود سفرنامه‌های ایرانی در باره سفر به مراکش.
این کتاب را درشرایطی خواندم که همزمان، نفت‌کش حامل نفت ایران در تنگه جبل الطارق و در نزدیکی مراکش توسط نیروی دریایی انگلیس توقیف شد. و کشمکش‌ها بین ایران و انگلیس بالا گرفته است.
فضای کتاب یکی از سفرهای امروزی منصور ضابطیان ( که گویا در نوروز 1396 رقم خورده) را تصویر میکند. استفاده از اپلیکشن‌ها، سایت‌ها و. برای یافتن تورلی
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی این باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
4 موزیک زیبا ازين گروه رو در ادامه گوش بدید
آخرین ویدیو که در ادامه مطلب قرار گرفته مربوط به فیلم The Crow با بازی Brandon Lee هست که در یکی از صحنه های فیلم با شلیک گلوله واقعی به جای گلوله نمایشی به قتل میرسه
جالبه بدونید Brandon Lee پسر بروس لی بود و مرگ پدر و پسر هر دو مرموز و در حاله ای از ابهامه
ادامه مطلب
فتی و دل ربودی یک شھر مبتلا را/تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما رابازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند/چون ناخن عروسان از ھجر تو نگارا!ای اھل شھر ازين پس من ترک خانه گفتم/کز نالهھای زارم زحمت بود شما رااز عشق خوب رویان من دست شسته بودم/پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا رااز نیکوان عالم کس نیست ھمسر تو/بر انبیای دیگر فضل است مصطفا رادر دور خوبی تو بیقیمتند خوبان/گل در رسید و لابد رونق بشد گیا راای مدعی که کردی فرھاد را ملامت/باری ببین و تن زن شیرین خوش لق
تا شنبه نمیام .
باز گریه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اینقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا این جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گریه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به این دید نگا ه میکنم که دوست نداری هیچ وقت
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اینکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
ورزش روستایی در کاشمر باید جدی گرفته شود.
علاوه بر تلاش برای ایجاد امکانات ورزشی در روستاها، باید برای حفظ امکانات موجود نیز جدیت به خرج داده شود.
در کل دهستان بالاولایت کاشمر، تنها یک زمین چمن روستایی وجود دارد که در روستای عارف آباد قرار گرفته است.
ادامه مطلب
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیستچطور باید از این راه مه گرفته گذشتاز این مسیر که یک ردّ پا مشخص نیستو من چقدر در این مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نیستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نیستو تا همیشه از این شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نیستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نیست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
نشسته بود کنارِ حوضِ کاشی و با دَستَش آبِ حوض را به حرکت در می آورد، گفت دارم دعا میکنم شَبیهَش بیایَد تویِ زندگی أم، دارم دعا میکنم یک نفر بیایَد آنقَدر خاطره بسازَد برایَم که گذشته را گٌم کنم میانِشان . گفت و کَفِ دستَش را تَقی زد تویِ آب، قطره هاش که نشست رویِ چادٌرَم گفتم تویِ دلِ همه ی آدمها از این دعاها زیاد است، ازين دٌعا که میخواهَند یک نفر را فراموش کنند یا دوباره بَرَش گردانند به زندگیِشان، ازين دعاها که آدم نمیدانَد چه بایَد بگوی
در کلنجار ناباوری، این منم که باز باورت را حمل میکنم 
چیدمان احساس کار عجب دشواریست وقتی باروت روشن میکنند بر باورت 
آتشی که گر میگرد تا انتهای وجودت را می کشد، خون می کشد این زالوی شیطانی 
،و چند نفر به یک نفر؟که باید داوری کند؟!
یکی ازين طرف یکی از همه طرف تار میتند به تارهای پاره ی نقابم،
گفتند رفوعش کرده اند 
باز که میپوشم پاره میشود 
می افتد از صورتم 
و چه بدزبردستی بود آن خیاط که رفوعش آنرا به تاراج برد! #باورم به خیاط
باید مهار  کرد آتش
گاه تمام دل‌خوشی ام می‌شود سجاده ی گوشه ی اتاقم. نه به سبب نماز هایی که رویش خوانده ام‌. که هر چه رویش خوانده ام، مایه ی شرمساری ست . بلکه به سبب نماز هایی که رفقایی امثال ِ ساناز، روی سجاده ام خوانده اند. گاه، خدا را قسم می‌دهم به پاکیِ آن ها که روی سجاده ام قنوت گرفته اند. که روی سجاده ام سجده رفته اند. گاه تمام دل‌خوشی ام می‌شود اینکه سجاده ام متبرک است به آدم های درست و حسابی ِ دم و دستگاه خدا.
برای همین دلم رضا نمی‌دهد به کنار گذاشتنش. به
عشق یعنی سلام داغ خدا
به دلایی که اول راهن
ریشه در باغ عاشقی دارن
آسمونی تر از خودِ ماهن
عشق یعنی بمون پای درداش
شادیاتو حراج کن، بی حرف
توی یک ظهر گرم تابستون
واسه عشقت بیار، شیره و برف
عشق یعنی چشای خواب آلود
که سَرِ یار، روی پاهاشه
پاش، بی حس شده ولی احساس
تُو دلش بود و هست و باهاشه
زندگی ساده نیست پیچیده اس
ساده میشه به عشق و همراهی
تو ازين زندگی چه می فهمی؟
تو ازين زندگی چه می خواهی؟؟؟
محمد رحیمی
روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،
ازون محدود آدم ها که وقتی میشناسیشون پیشت بزرگ تر میشن
سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش میده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/
طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی میکرد و میگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن
توی این خانواده همه تحقیرش میکردن، حتی نمیذاشتن روزه ب
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اینجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اینجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اینجا نور
✅ای کاش من خاک بودم.
"سوره مبارکه نبٲ آیه /40"
✅ای کاش پیشاپیش چیزی می فرستادم.
"سوره مبارکه فجر آیه /24"
✅ای کاش نامه مرا به دست من نداده بودند.
"سوره مبارکه حاقه آیه /25"
✅ای کاش فلان را دوست نمی گرفتم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /28"
✅ای کاش خدا را اطاعت کرده بودیم و رسول را اطاعت کرده بودیم.
"سوره مبارکه احزاب آیه /66"
✅ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود ، در پیش گرفته بودم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /27"
✅ای کاش ما نیز با آنها می بودیم و به کامیابی بزرگ دس
   پژوهشگران در بررسی جدیدی دریافتند که باکتری "سالمونلا" می‌تواند سلول‌های ایمنی بدن را گروگان گرفته و آنها را برای اهداف خود به کار گیرد.
    آزمایش‌های جدیدی که روی سلول های موش‌ها صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند باکتری "سالمونلا" (Salmonella) می‌تواند سلول‌های ایمنی را از بدن سرقت کند و آنها را برای گسترش خود در سراسر بدن به کار ببرد. سالمونلا این کار را با مختل کردن سیگنال‌های الکتریکی که به روده می‌روند انجام می‌دهد.
ادامه مطلب
من یاد گرفته ام قدم هایم را آهسته بر دارم چون قرار نیست اتفاقی نو بیافتد

من یاد گرفته ام به پشت سر نگاه نکنم از خاطر ببرم آنچه که گذشت تا خاطرم برای آینده ای تکراری جا باز کند

من در چرخش زمین گیر افتاده ام آینده ام همان گذشته ام است
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
این چندمین شب است که من با تو نیستماین چندمین شب است که در شعله زیستماین عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏این عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماین عکس آخر است که لبخند می‌زنماین‌جا کمی شبیه به زخم تو نیستم؟ ‏این عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نیست که در عکس نیستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
نمی‌دونم چه‌جوریه که هر کجا فکر می‌کنم از نظر زمان‌بندی امور روی ریل افتادم و می‌تونم عینِ بچه‌ی آدم به کارهای شخصی، به موارد مربوط به شغلم، به مسائل خانواده، ماشین، ساختمون و. برسم؛ دقیقاً از همه چیز جا می‌مونم.
تصمیم گرفته بودم که منظم‌تر و پررنگ‌تر توی توییتر باشم اما نشد. هم ابزارهای تغییر آی‌پی اذیت می‌کنن و هم به خودم میام می‌بینم که دو روز نرفتم توییتر؛ نمیشه که منظم توش فعالیت کنم.
تصمیم گرفته بودم که کانال تلگرام رو تبدیلش
این روزا تنهام ساکت و بی انگیزهاشکای گرمم به مژه هام آویزهآخه تو چجوری میری ولی میمونیبیچارت میشم تو هوای بارونیمونده تو یاد چقدر خاطره دارم از تو ای دادوای از این دل گرفتم در احساساتمو گلمیدونی رفت همه فکر و خیالت خاطرت تختدنیا نامرد تورو گرفت منو تنها ترم کرد
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم این ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
۱. Bonding time [+حیف هیکل به این قشنگیت نیس؟] [+ :*یهویی] + آب بازی با شلنگ:دی
۲. حس هوس کردن یه کتاب شعر با احساس [کسی پیشنهادی داره؟] + هوس ازين عینکا کردم که دور چشاش نی داره نوشیدنی دور میزنه توش:دی
۳. حس و حالم خیلی خوبه خدایا شکرت بابت همه این روزای خوب ♥ [ماشاالله]
باران که می‌بارد ناودان خانه‌مان قل‌قل می‌کند. می‌گویند یک نقص خانه‌سازی است و خانه‌ی خوب باید همه‌جوره آرام و بی‌صدا و کیپ و بسته باشد. من اما لذت می‌برم ازين نقص خانه‌مان. صبح‌هایی که بیدار می‌شوم و صدای قل‌قل ناودان را می‌شنوم اولش تیز می‌شوم. بدو می‌روم دم پنجره و دایره دایره‌های ریزش باران بر آسفالت خیس را نگاه می‌کنم. بعدش اما شل می‌شوم. یکهو یادم می‌آید که اینجا تهران است. یادم می‌آید که تهران در روزهای بارانی‌اش هم پلشت
آخ که چقدر این شعر راست می گوید 
بهار بی نقص و کامل و زیبا و رویایی، خود عشق است. من که عاشقانه دوستش دارم همه چیزش را از رنگ آسمان گرفته تا باران های بی گاه تا شکوفه زدن ها و سبزی سبزها 
پاییز اما انگار انسانی تر است تلخ و شیرین را کنار هم دارد. برگ های زیبایش، زرد شده اند که رنگی اند هوایش گرفته است که می بارد خنکی بادهایش بیشتر از اشتیاق، سردرگمی می آورد شاید برای همین است که دلم می خواهد پنجره را باز کنم و سردم بشود و بعد بروم زیر پتو
من همین هستم که هستم. وانمود نمی کنم به چیز دیگری بودن. به آدم ها محبت می کنم، حتی اگر در رابطه با دوستانی فراموش می شوم. حتی اگر خاک می خورم و دفن می شوم، ذره ای نمی گذارم طاقچه ی دلم غبار بگیرد از آدمها. بزرگ شده ام! بله، نشانه ی بزرگ سالی است که در برابر فراموشی و بی تفاوتی، رنج نمی کشیم.
امروز که تلفن را بر می داشتم تا از کسی خبری بگیرم، راستش، از خود خجالت کشیدم. همیشه من بودم که دنبال برقراری هر گفت و گویی بوده. من تماس گرفته ام، من پیام داده
پدر بود. گه گاهی زنگ میزد و حالمان را میپرسید. هر چند خیلی خوشحال میشدم ولیاین مدت حرف زدن باهاش برام سخت بود. مرتب سراغ کامران را میگرفت و حالش رامیپرسید. -سلام پدر . حالتون چطوره؟؟ -خوبم بهار جون. تو خوبی گلم؟؟کامی خوبه؟؟ -ما خوبیم پدر. دلم براتون یه ذره شده.پس کی میاین اینجا؟؟؟ -قربون تو برم که دل بدل راه داره منم دلم براتون خیلی تنگ شده. -خب بیاین ما رو خوشحال کنین. -ببینم دخترم. تو مطمئنی حالت خوبه؟؟ - خب بله چطور مگه؟؟ -راستشو بهم بگو
متن آهنگ جدید شاهین میری به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین میری به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراین همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
تا خود صبح خوابم نبرد. فقط یک ساعت و نیم خوابیدم که اونم تایم کلاسم بود که نرفتم بدلیل بیخوابی.
تا خود صبح با خودم کلنجار رفتم که از تقلبا استفاده بکنم یا نه
هی گفتم کار اشتباهیه تو تصمیمای خوبی گرفته بودی واسه خودت.تو قرار بود کار درست رو انجام بدی به هر قیمتی
باز میگفتم وقتی بیفتم چی؟ اون موقع چی تسکینم میده ک بخاطر ی درس ی ترم اضافه بمونی
اخر تصمیم گرفتم تاجایی که میتونم خودم بنویسم و اگه دیدم میفتم تقلب کنم
و اما امتحان. 
کلا دوتا سوا
+از اینکه توی این مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار میکرد 
+++کلا من ازين ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نمیرسه یا اگه برسه بعد از یه مدت پشبمون میشم 
اما هیشوقت ادب نمیشم ک حرص نزنم 
باز حریص میشم

×××میشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم❤
انسان موجود عجیبیه
اگه یه روز ببینه 
یکی بنزِ همسایه رو گرفته و باهاش سلفی گرفته و توی اینستاش گذاشته
همه میرن کامنت میذارن که 
جیب خالی و پُز عالی
اما اگه یه خانوم بره آتلیه 
یا اگه یه پسر بره بدنسازی و بازوشو باد بیاره 
و بعد عکس هاشو بذاره توی اینستا
یه عده با حسرت
 یه عده با تعجب 
یه عده هم مبهووووت 
کامنت میذارن که:
چقد زیبایی
زیبایی طبیعی و از این جور حرفا!
چرا کسی نیست همون:"جیب خالی و پُز عالی" رو بگه؟!
مگه این فرد توی این چهره دخیل بوده؟
مانتو پانچ، شلوار گت دار، روسری ساتن مشکی و صندل های زندایی که یک سایز برایم بزرگ تر بود و این ترکیب فاجعه که انگار به تنم زار میزد را به خودم پوشاندم و صورتم را شسته  نشسته جواب اسنپی ِ پراید سفید با پلاک ط ۲۱ » را دادم و به سرعت برق و باد خودم را جلوی ماشین رساندم و سلامی با زور به راننده تحویل دادم . 
نگاه متعجبش را اما تحویل نگرفتم و وسایلشان را توی ماشین جا دادم و بوس فرستادم و خدافظی کردم . اما ترجیح دادم جای نگاه کردن به ماشین تا محو شدنش
هر آنکه در دو جهان آبرو طلب کرده استهر آینه دل او رو به حیدر درآورده استخودم مقابل ایوان‌طلای او دیدمچقدر سفره‌ی این آستانه گسترده استگناه‌کار بیا و چو طفل پاک برو.که پرده‌پوش دو عالم دراین سراپرده استبه آفتاب رسد آنکه خاک او بوسیدکه پیش پای علی، ذره آسمان‌گرد استضریح نیست که نخل عطای باغ علی‌ستهزار امید رطب در هواش پرورده استاز آه سینه‌ی بیمار آستان علیهوای شهر نجف، خود شفای هر درد استکه بود غیر علی جانشین پیغمبر؟
برای فاطمه زوج ِ ف
این پست ادیت شد.
1. یادمه اول دبیرستان، یه عکسی گرفته شد که بعدا منو به فکر فرو برد. زنگ پژوهش، تو آزمایشگاه فیزیک که کفِش یه حالت لیزی هم بود، یه روز یکی از دوستام افتاد زمین. درحالی که همه (حتی خودش) یک عالمه داشتن به این اتفاق (که به نظرم هیچ بخشیش خنده دار نبود واقعا!) می خندیدن، وقتی هنوز رو زمین بود یکی دیگه از بچه ها ازش عکس گرفت. گوشه ی عکس دست من که به سمتش دراز شده بود تا کمکش کنم بلند شه هم افتاده بود!
دقت کردم، دیدم این دست من، که نه به سم
دلم بسی گرفته 
دوست داشتم خانواده متحدتری داشته باشیم 
خانواده ما خیلی دلمون پاکه، فقط از اشتباهات همدیگه نمی تونیم بگذریم و خیلی راحت قط رابطه می کنیم و طبعا مردم پشت سر ما حرف می زنند.
میدانید بعد از فوت مادرم و قبل از رفتن به دانشگاه رسم مادرم رو حفظ کردم و هفته ای یه بار خانواده برادر مرحومم و یکبار هم خواهرامو دعوت می کردم هر چند اوضاع بابام خیلی بد بود و اصلا غذا ب راحتی از گلوی آدم پایین نمی رفت،  یادمه روزایی رو که آرزو داشتم تو یک اتا
بیخیال هوا چرا یه دفعه اینهمه سرد شد؟؟؟ پریروز از خواب که بیدار شدم یه لحظه وحشت برم داشت که نکنه یک مهرهست و من بی خبرم؟ در این حدچه اموجی زشتی:|
 
 
بگذریم ازين سرما. چند روز پیش تو خیابون صحنه ای دیدم، اندکی زیاد ناراحتم کرد. واقعه ی مورد نظر مربوط به پیرمردی بود که لیف میفروخت. یه خانمی اومدو قیمت لیفارو پرسید،دونه ای پنج تومن بود. خانم دوتومن گذاشت کف دست پیرمرد که یه لیفو گرفته بود سمتش و گفت اینو بگیر نمی خوام:| 
راستش خیلی ناراحت شدم. مگه
خواستم شرحی بر حال و احوال این روزها و اتفاقاتی که گریبان گیر من سالخورده شده است را سیاهه کنم، اما. چه بگویم که از "با" بسم الله مداد می‌شکند، جوهر پس می‌افتد و ورق واجر. چه بگویم؟ و چگونه دهان باز کنم که سیل این کلمات تند و تلخ و ج که مثل چاه پر شده، تمام دهانم را در بر گرفته، این مجاز خانه را زیر خود نبرد؟ تا کی صافیِ صبر را سر بکشم؟ تا کی قورت دهم این روزگار بد قلق را؟ سر جگرم از دندان زخم است! دلِ تنگم سوخته و غصه دارم برای خودم. برای خود
زنگ تفریح بود که به مدرسه رسیدم. چندتا از بچه‌ها در جنب و جوش بودند و بحث کمک به سیل‌زده ها در آن‌ها گُل گرفته بود. تصمیم گرفته بودند از چاشت روزانه و پول توجیبی خودشون بزنند و به مردم سیل‌زده کمک کنند. دور معاون تربیتی خودشون جمع شده بودند و یکی یکی پول‌هاشون رو به ایشون می‌دادند. همان زنگ با کارتون، صندوقی درست کردند و از معاونین و معلمان خواستند در کلاس‌ها بچرخند. ایده قشنگ این چند نوجوان کلاس پنجمی شهرک غربی تبدیل شد به #سیل_محبت و مهرب
چرا چرا چرا
خسته شدم ازين سوال تکراری
اخه چیشد یهو
چرا اینجوری شد
چرا اینجوری میشه
+ رفیق من سنگ صبور شبهام
ب دیدنم بیا ک خیلی تنهام
+چرا امشب انقدر بداخلاق شدم یهو
حالم ک خوب بود
اون چیه ک ازارم میده یهو حالم اینجوری میشه
انگار ی کوه غم یهو ریخت رو دلم
ی خاور بی حوصلگی
خیلی سخته ندونی چی شده و بی خبرت بذاره. اره عشقم دلم ازت گرفته دلم خیلی ازت گرفته.
خیلی سخته هیچ راهی نداشته باشی که بهش بگی چه حالی هستی.اره عشقم راهی نذاشتی ک ازت خبر پیدا کنم.
خیلی سخته بفهمی مرهم زخماش حسابت نمیکنه. اره عشقم مرهم زخمات نیستم وگرنه اینجور بی خبرم نمیذاشتی.
خیلی سخته.خیلی سخته واسه دختر احساساتی که بی خبرش بذاری
خیلی سخته که تو تاوان اتفاقایی رو بدی ک مسولش نیستی.
اره خدا جونم دستت دردنکنهپس دوستم نداری؟ اره حق
روزها خیلی عادی می گذرند،گاهی وقت ها دوباره احساسات کهنه و قدیمی هجوم می‌آورند و من با چشم های داغ و خیس و خسته به خواب می روم،اما خوبی اش این است که دیگر یاد گرفته ام این لحظه ها گذراست،چشمانم را می بندم و می‌دانم فردا باید روز بهتری باشد،فردا باید فراموش کنم و دوباره روز از نو.در این پنج شش سال اخیر زندگی ام مهم ترین هنری که یاد گرفته ام همین بوده است:فراموش کردن وقتی که باید.رها کردن وقتی که باید.وگرنه که آدم طاقت هزاران بار نشخوار کردن
وااای خدایاساعت هشت و پتج دیقه سباید ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کارای قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
انگار هر تکه مو جایی ,جا گذاشتم .باید جمع شون کنم و بذار مشون سرهم و خودمو دوباره بسازم .
نیاز دارم که حرف بزنم .بسیار حرف بزنم و از این حجم سنگین درونم کم بشه .ازين بی قراریها
فرصت کمی دارم اندازه یک قدم تا مقصد وبه همون اندازه تا ناامیدی
پ ن:عاشقانه ها همینش غم انگیزه .بعد از عشق رسیدن به فراغ .خدا صبرت بده
یهو به خودت می‌آی و می‌بینی که این حال رو هر سال همین موقع داری تجربه می‌کنی؛ همین که شبیه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که می‌رسه، می‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر می‌گرده. یهو به خودت می‌آی و می‌گی من که به فال و این چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی باید فال بگیرم؟ چرا باید دل به این دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی می‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمی‌آد. و باز به خودت می‌آی و می‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
ونک محله ای است که در شمال غرب استان تهران قرار گرفته است . ده ونک در مجاورت ونک قرار گرفته است که از روستاهای قدیمی شهر تهران به حساب می آید .
ونک از شمال به بزرگراه نیایش و از جنوب به بزرگراه همت و از غرب به بزرگراه کردستان و از شرق به خیابان نلسون ماندلا منتهی می شود .
چنانچه در منطقه سه شهر تهران هستید باربری تهران ایرانکس در خدمت شماست . این شرکت با بیش از یک دهه فعالیت در زمینه باربری بین شهری و برون شهری به ساکنین محترم شهر تهران خدمت رسانی
دکتر مشهور و موفقی که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسنی که مریضش بود قرار گرفت:
زن مسن گفت تو که دکتری با فرهنگ و روشنفکری پس چرا سه تا زن گرفته ای؟
دکتر در پاسخش گفت اولی دختر عمویم بود و آنرا بخاطر رضایت پدرم گرفتم.
دومی هم دختر دائیم بود و آنرا بخاطر رضایت مادرم گرفتم.
سومی را خودم خواستم و برای رضایت دل خودم گرفتم.
پیرزنه گفت بیا منو هم بخاطر رضای خدا بگیر 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
حدیث 83 ابوعبیده جدا گو،ید از امام باقر  ع راجع استطاعت ورفتار مردم در آن باره پرسیدم حصرت این آیه را تلاوت نمود و مردم  پیوسته مختلف خواهند بود از لحاظ عقیده جز انکه را پروردگارت ترحم کند  و بر اه حق هدایتش فرماید و ایشانرا برای ترحم آفریده 119 سوره12  و فرمود ای ابوعبیده مردم در رسیدن بقول حق مختلفند وهم گی در هلا کند حق را کنار گذاشته از بطالتها پیروی میکنند من ع رصکردم خدا می‌فرماید و جز کسیرا که پروردگارت ترحم کند فرمود انهاشیعیان ما هستن
وقتی سالها تنها میشی
وقتی با تنهایی خو میگیری
وقتی به همه دردات عادت میکنی
وقتی هیچ چیزی دیگه بیشتر ازين غمگینت نمیکنه
غمگین ترین لحظت
میشه لحظه دیدن پیک آخرت توی لیوان مشروبت
آخ که چه دردیه دیگه این آخری
انگار فرو ریختن آخرین دیوار قلعه ت میون یه جنگ نا برابر
بسم الله
یادداشت یک دوستقاتل در میانه‌ی دادگاه ایستاده بود و لبخند نفرت انگیزی بر لب داشت. می‌دانست قاضی و دادستان و بازپرس و. جرات محاکمه اش را ندارند. مقتول دختر خردسالی بود که بعد از کشته شدن، به آتش کشیده بود و باقی‌مانده‌ی جسدش را در آب ریخته بودند. مادرش ضجه می زد، پدرش اما خاموش بود و مات و مبهوت در و دیوار را نگاه می‌کرد. قاتل ادعا می‌کرد پشیمان نیست اما متاسف است. در عین حال همین را هم با خنده میگفت. او می‌گفت دختربچه را با یک شرور
مدتی کلافه و سردرگم و کم تحمل شده بودم. تصور بازی چند دقیقه ای با برنا هم برام سخت بود.
در حال تعقیب و گریز با خودم و آدمها بخصوص برنا و همسرم قرار گرفته بودم.
چندباری حتی رفتاری که مورد پسند خودم نبود و مغایر شخصیت خوب برنا، با پسرم داشتم که دیگه این خیلی منو مستأصل کرده بود.
با یکی از مامانهای کلاس پسرم تماس گرفتم برای همفکری. برام یه مقدار چالش بود! بعد از مدتها  خیلی تونسته بودم اجازه بدم ضعفم رو شخصی بغیر از همسرم و تراپیستم ببینه.
الهه عزی
#زندگی_به_سبک_مهدی (۲۷)
توجه به حق الناس یکی از ویژگی های زندگی مومنانه است، شهید لطفی به حق الناس توجه ویژه ای داشت که حتی ریز ترین موارد هم از چشمش دور نمی‌ماند، دوستش میگه؛
یکروز همدیگر را کنار نانوایی ملاقات کردیم من که جلو تر نان را گرفته بودم و میخواستم با عجله برم .
مهدی پس از سلام و احوال پرسی ؛ با دستش سنگ هایی که روی نان هایی که گرفته بودم جدا کرد و گفت بابت این سنگ ها جدا گانه پول داده اند و حق الناس است شما نباید آنها را به همراه نان ب
متن شعر عکس عید قربان / فلسفه عید چه بود ؟
متن شعر عکس عید قربان / فلسفه عید چه بود ؟
عید قُربان (به عربی: عِید الأضحیٰ یا عید نحر) روز جشن و فرخنده ای است که در تاریخ دهم ماه ذیحجه برگزار می‌شود، و از مهمترین عیدهای ما مسلمانان است، که در این روز به یاد پیامبر خدا حضرت ابراهیم و فرزندش حضرت اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با
پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتی تو منو میبینی، چه شکایتی کنم؟
وقتی حالمو میدونی، چی از حالم برات بگم؟
وقتی میدونی تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتی میدونی ازت چه چیزایی میخوام
وقتی فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتی قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
نمیدونی چقدر دلم گرفته و دلتنگم که الان دارم با این وضعیت که یکم پایین تَر شرحش میدم،تند و تند تاىپ میکنم.
عرضم به حضورتون که صبح دو تا (اشاره و وسطی) از انگشتای دست راستم برگشت و کلی چسب پیچیش کردن تو سالن .بعدش یه سرویس درست خورد توی صورتم و عینکم رو خورد خاکشیر کرد ودماقم رو به فنا داد.بعدشم براده آهن رفت زیر ناخنم:)
این که با این وضع دارم مینویسم صرفا دلتنگیه و وای ازين دلتنگی ای که دارم با این دنیای غیر واقعی دور و برم.
یه بار راجع روابط دوست
دیشب با دوستم رضا رفتیم بیرون که هم شامی خورده باشیم و هم دوری زده باشیم ؛ اما وقتی برگشتیم به انبار من موندم و کلی فکر و دغدغه که فقط از خدا خواستم کمک کنه که تو این دوره سخت ، بتونیم درست باشیم و درست زندگی کنیم .اول بگم که شیراز ، از نظر حجاب و حیا چه برای دختر و چه برای پسر اصلا اوضاع مناسبی نداره بخصوص هرچه به بالای شهر بری ، اوضاع هم بدتر می شه !!اوضاع طوری می شه که روسری برای دختر دیگه معنایی نداره ، بارها دیدم که بعضی از دخترخانم ها ، بدون ر
توو کامنتا دیدم ک پنج مرداد وبم یکساله شده بوده!!
قد سه سال گذش این یه سال.
کلن چندماهی بیشتر فعالیت آدمیزادی نداشتم اینجا
ولی امیدوارم بعد ازين خوب بگذره.
از یه طرف استرس و از یه طرفم گشادیسم (دومی بیشتر!) حالمو بد میکنه
از یه طرفم فامیل ب شدت شلوغ کردن دورمو ک تنها نباشم یه وخ
منم خسته تر از همیشه نصف شبا بیدار میمونم تا اذان صبح.!
فرصت فکر کردنم ندارم.!
هیفدهمم نتم کلن تموم میشه. تاااااا. نمیدونم تا کِی!
یادتونه یه زمانی انرژی مثبت خیلی د
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
وقتی این روزها اوضاع مملکت را می‌بینم یاد "قلعه" بازی کردن خودم می‌افتم، یاد صدای روی مُخ آن مردک وراج که پشت سر هم می‌گفت:" سرورم آذوقه کم است ؛ سرورم مردم گرسنه هستند ؛ سرورم رعایا دست به شورش زده‌اند؛ سرورم از انبار ی شده است، سرورم." البته چندباری هم به خاطر دارم که گفت "سرورم مردم راضی هستند؛ سرورم مردم بسیار شما را دوست دارند، سرورم." و از این دست حرف‌های تخیلی که فقط مختص بازی هستند!امشب هر چقدر به مغزم فشار اوردم نتوانستم جملاتی
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتی !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازين بچه ها میخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو میخوام. دوس دارم به کامک بگم یه نازپروده ی لوسِ گریه اوی آب دماغیه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازين ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بیاد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازين به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اینجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ ای کاش اینجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به این خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
بیمار می شویم، دوا لطف می کنند
دلمرده می شویم، دعا لطف می کنند
هر قدر هم که پشت، بر این خاندان کنیم
بر ما همیشه آل عبا لطف می کنند
ما غافلیم و زود فراموش می کنیم
این قوم، بی صدا به گدا لطف می کنند
آن قدر با وقار و بزرگند، وقت جود.
از پشت درب و زیر عبا لطف می کنند
هرجا حسین گفته شود صحن کربلاست
هرجا که هست کرب و بلا لطف می کنند
با این همه گناه شدم زائر حسین
خیلی به من امام رضا لطف می کنند
برگ برات خویش گرفتم به روی دست
امضای شاه طوس روی برگه ی من است
 
در حالیکه برخی روانشناسان غربی با نگهداری سگ برای افراد تنها موافقند و آن را راهکاری برای مقابله با افسردگی و بیماری های روانی می دانند، پزشکان و متخصصان، نگهداری این حیوان را به لحاظ بیماری هایی که برای انسان دارد برای خانواده ها خطرناک می دانند.
 
 
سگ، این یار دیرین انسان با گذشت زمان، آرام آرام، زندگی در آپارتمان را در پیش گرفته و همپای انسان به سمت زندگی لوکس پیش می رود.این حیوان خانگی که تا دیروز در گوشه خانه روستاییان جای داشت، از ز
طرح بنر 2/5*4 متر
حدیثی از پیامبر اکرم (ص) در بالای طرح در مورد تبلیغ و حفظ دین به وسیله خطابه و جنگ افزار به خط نیریزی که کتابت قرآن کریم با آن صورت گرفته است
به همراه سخنی از مقام معظم رهبری و تصویر ایشان در دیدار با دانشجویان دانشگاه نظامی امام حسین (ع) در مورد آینده ی ایران و جهان اسلام با توجه به گذشته با خط شکسته نستعلیق
و تصویری از ونی که لباس مقدس بسیجی بر تن دارند و در حال ورود به مسجد جامع خرمشهر می باشند
در حاشیه نیز از طرح اصیل اسل
آموزش ویژه تهیه دنت خانگی شکلات »
شکلات به خوراکی‌های مشتق از کاکائو گفته می شود. این ماده خوراکی پر طرفدار و انرژی زا، بطور معمول از ترکیب شیر،شکر، کره کاکائو و پودر کاکائو با نسبت‌های متفاوت 
ساخت می‌شود
دنت یکی از دسرهایی هست که همۀ و مخصوصا بچه ها عاشق آن میباشند.
نوعی دسر که طعم های متنوعی از میوه های گوناگون گرفته تا انواع شکلاتی و کاراملی را شامل می شود. اما طعم شکلاتی آن یک چیز دیگر هست.
دنت یکی از دسرهایی هست که همۀ و مخصوصا بچه ها
هوالرئوف الرحیم
از تعداد دوستی های فعالم چیز زیادی باقی نمونده.
اتفاقی که برام افتاده و تله ای که توش قرار گرفتم، شروع نکردن هیچ دوستی برای پایان نپذیرفتنشه. اونم به این شکل. با توهین.
دیگه خیلی با آدمها گرم نمیگیرم. خیلی خودم رو مشغول کسی نمی کنم. خیلی فاصله می گیرم.
ازين به بعد این رو بیشتر و بیشتر می کنم.
سکوت و نگاه کردن.
این فقط در رابطه با دوستهام نیست. در رابطه با فامیل هم هست.
نمی دونم ما خیلی لوس و ننر شدیم یا مردم خیلی فضول و جری.
ترس همواره ناشی از مرگ و نیستی و خسران و زیان است .و این ترس بدین معناست که از لحاظ روانی ما همواره در تردیک و شک و اضطراب از چیزهایی هستیم که امکان دارد به وقوع بپیوندد نه انچیزهایی که اکنون رخ داده است .اگر ارتباط خود را نیروی حال که تنها نیروی واقعی است از دست بدهیم در اسارت ذهن به ترس ها تردیدها مبتلا شده و همواره در هراسیم.این هراس باعث میشود که به جای استفاده از تمام نیروی حال و در اکنون بودند همواره قسمت اعظم نیروی خود را صرف این هراس ها ک
یک چوب گرد و باریک را انتخاب کردهویک تکه مقوا(کارت ویزیت) به سر آن بچسبانید. سپس دریک طرف مقواعکس یک قفس و در طرف دیگر
آن تصویر یک پرنده بکشید. حالا مطابق شکل چوب را در کف دو دست خودبسرعت بچرخانید. به نظز می رسد که پرنده در داخل قفس قرار
گرفته است.
دلتنگم. دلتنگم و شاید این اقتضای زمان است. او نیست، و کتابش در دستم است. هیچ نسیمی نمی‌بینم. اتاق گرفته است. رایحهٔ غمی اتاق را گرفته است. کاغذ، سفید، اما قلم یار نیست. آخر اشک، مرکّب نمی‌شود. بوی نم می‌آید. پرده را کنار می‌زنم، پاییز پشت پنجره پیداست: وزشی زرد. آیا پنجره را بگشایم؟ پنجره را بگشایم تا- همانگونه که استحقاقش را دارم-  بوی پاییز بگیرم؟
هرگز نمی‌ترسم. برگریزان من، پیش از درخت‌ها آغازیده. مدت‌هاست نیمه عریانم. هیچگاه بهار را به خ
امروز با خودم عهد بسته بودم این همه تنبلی روبزارم کنار و بشینم تمام تمرین های که برنامه زندگیم بود رو بررسی کنم و بهش یبرسم.اتاقم رو جارو زدم و بهش کلی رسیدگی کردم خیلی گردو خاک و دوده گرفته بود و بهم ریخته شده بود.کتابها هم جابجا کردم ولی دلم نیومد بزارم تو کتابخونه و گفتم بهتره یادم بمونه که چه روزایی رو گذروندم.علاوه بر پرده اتاق رو در آوردم و تمیز شستم که نو بشه و از گردخاک نجات پیدا کنم .هر چند وقت کتابخونه نشد که تمیز کنم اما وقتی حال ات
طی دو دهه اخیر پیشرفت عظیمی در توسعه موزه ها و نگارخانه های مدرن سراسر جهان روی داده است.این امر دلائل بسیار دارد که مهمترین آنها بروز تغییرات درطبیعت ارتباطات بین مردم است-بین میراث آنان و فرهنگشان. اکنون میراث یک قوم نه تنها آنچه راکه ((هنر))و((باستان شناسی))تعبیر می شود در بر می گیرد بلکه گونه های بیشماری از ابزارهای مورد استفاده روزانه وتصاویری را شامل می شود که می توان دوران خاصی از اجتماع –فرهنگ-و رفتار تاریخی یک قوم را در آنها تجسم و مش
در ازدحام این همه ظلمت بی عصا
چراغ را هم از من گرفته اند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید
در تکلم کورباش کلمات
چشم های خسته مرا از من گرفته اند
اما من
اشاره به اشاره
از حیرت بی باور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید
در تحمل بی تاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفته اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی پایان دریا رسیده ام
پس زنده باد امید
در چه کنم های بی رفتن سفر
صب
طی دو دهه اخیر پیشرفت عظیمی در توسعه موزه ها و نگارخانه های مدرن سراسر جهان روی داده است.این امر دلائل بسیار دارد که مهمترین آنها بروز تغییرات درطبیعت ارتباطات بین مردم است-بین میراث آنان و فرهنگشان. اکنون میراث یک قوم نه تنها آنچه راکه ((هنر))و((باستان شناسی))تعبیر می شود در بر می گیرد بلکه گونه های بیشماری از ابزارهای مورد استفاده روزانه وتصاویری را شامل می شود که می توان دوران خاصی از اجتماع –فرهنگ-و رفتار تاریخی یک قوم را در آنها تجسم و مش
آیا می‌دانید دلایلی که باعث می‌شود یک مرد، شما را نادیده بگیرد، چیست؟
نمی‌دونم رابطه بین انسان‌ها در گذشته هم، همین‌قدر پیچیده و عجیب بود یا با پیشرفت علم و تکنولوژی این روابط دستخوش تغییر و تحول شده. در عصر حاضر هزاران دلیل برای رفتارهای عجیب و غریب افراد در روابط دوستی، عاشقانه و یا حتی کار وجود دارد. یکی از همین رفتارها، نادیده‌گرفته‌شدن فرد در یک رابطه عاشقانه است.
اتفاقی آزاردهنده و غیرقابل تحمل.
اما واقعا چرا این اتفاق در یک راب
سلام :) 
دیشب بعد از ۹ روز دوری از خونه برگشتیم به خونمون، چقدر من دلم تنگ شده بود برای خونمون 
همسر میگه من این دلتنگیتو درک نمیکنم، دقیقا برای چی دلت تنگ میشه :/ 
توی این ۹ روز فرصت نشد بیام بنویسم ازين اتفاق قشنگ :))
پنجم مرداد شب بود که متوجه شدم اولین دندون پسر به ما افتخار دادن و از لثه مبارک اومدن بیرون 
فکرشو نمیکردم اینقدر ذوق کنم و خوشحال بشم
پسر از ذوق کردن من خوشحال بود بدون این که دلیلشو بدونه :)) 
دندون دراوردن بچه ها هم مشکلات خودشو
شب شده بود
آسمان اشک می بارید
معشوقم چای می ریخت
برگ های نارون در حیاط خانه ی ما
عاشق شده بود
باران نقاشی شب را خط خطی می کرد
هوا سوز سردی داشت
اسمان با ابر سلفی می گرفت
مادرم
سوزن نخ می کرد
باد با زمزمه اش لالا یی می خواند 
پنجره خوابش گرفته بود.!
شاعر:عیسی کیانی کری
گاهی آرزوی خوبی و موفقیت برای دیگران(از پدر و مادر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و همکار و حتی باجناق) آنچنان دلم را  وا» می کند، که هرگز گردش و سیاحت و دیدن رخ گل و تماشای بلندای آسمان و نظاره گستره ی دریا و شنیدن شرشر آب چنان با دلم نکرده اند. 
گاهی آرزوی خوبی و موفقیت برای دیگران(از پدر و مادر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و همکار و حتی باجناق) آنچنان دلم را  وا» می کند، که هرگز گردش و سیاحت و دیدن رخ گل و تماشای بلندای آسمان و نظاره گستره ی دریا و شنیدن شرشر آب چنان با دلم نکرده اند. 
بام سبز یا بام باغ، بامی است که بر روی آن گیاهانی رشد کرده اند. تنوع گیاهی در این نوع بام ها بسیار است و میتوان برای آن از بام پوشیده و چمن مصنوعی استفاده کرد. حتی ساختار آن می تواند به گونه ای باشد که شامل گیاهان مختلفی باشد که برای طراحی منظر از آن استفاده شده باشد.در صورتی که قصد دارید بام سبز را به گونه ای طراحی کنید که به صورت سر پوشیده باشد باید در انتخاب گیاهان خود دقت بسیاری به خرج دهید تا در برابر محیط خشن و بی روح محیط پشت بام و همچنین د
من اصن از کاری که کردم پشیمون نیستم فقط دلم گرفته خیلیم زیاد انقد که اولش میگرنم عود کرد زد بالا  بعد هی به پروپای ع پیچیدم حس کردم شاید اون مثه همیشه بتونه حالمو درک کنه یا خوب کنه دیدم نه اونم نمیتونه اصن حس میکنم فعلا هیچی نمیتونه .  
یعنی تنها نقطه تردیدمو از بین بردی.حالا که فهمیدم با من مشکلی نداری و منو میخوای و دوسم داری حتما دیگه همینجا میمونم تا ابد.اصلا الان پاسپورتمو پاره میکنم:///
+بعضیا این همه اعتماد به نفس و از کجا میارن؟
++به آخرین چیزی که تو این دنیا نیاز داشتم انگیزه ها و نصیحت های آقای دکتر بود :|| یعنی قراره بمیرم امشب؟!!! :///
+++ به خدا خندم گرفته بودکشتم خودمو تا نخندمیعنی اولش که مامان منو کشوند پشت پیانو و بعد از زدن دیدم غیب شده و فقط منم و جناب دکتر مخم د
این روزها حالی دارم که نمی دانم به مناسبت افزایش سن است و گذر عمر یا معلمی کردن و کسب تجربه.چقدر نیاموخته دارم و چقدر بیهوده و کم عمق است آنچه که خیال میکردم آموخته ام و در دست دارم.کاش آن زمان که خام بودم و بی تجربه و به دنبال بطالت و لذت، میفهمیدم و میدانستم آنچه امروز میدانم و میفهمم را.آن زمان دلسوز خودم نبودم و امروز هم.آن زمان سر به هوا بودم و امروز هم.درس زندگی باید آموخت. درسی برای تمام عمر و تمام ابعاد زندگی، که غیر ازين بی حاصلی و بی خبر
باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی
خواه با فرزندی خوب ،
خواه با باغچه ای سرسبز ،
خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی
و اینکه بدانی حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است یعنی تو موفق شده ای
#گابریل_گارسیا_مارکز
اگر در طی چند سال اخیر به‌جای تاسیس وبلاگ ته‌دیگ‌سیب زمینی و ساعت ها اراجیف بافی،یک گونی سیب‌زمینی گرفته بودم و به صورت چیپس خلالی میفروختم،الان دربه‌در کتاب تست و کنکورازمایشی نبودم و به عنوان نخبه‌ی اقتصادی منو میشناختید.
+آیا کسی میان شما نیست که مرا یاری کند؟
به نام خدا

بعد از یک سال و نیم سر زدم به وبلاگ.
اینقدر که یادم رفته بود چجوری مطلب بذارم!

و چقدر حسرت خوردم من ازين نبودنم!

دلایل برگشتم دوتا بود: یکی نت! یکی هم تجویز
مشاور مبنی بر نوشتن!

آخرین زمانی که می نوشتم هنوز در دوران عقد
بودیم و من خسته و آشفته و شاید هم ناامید از هم خونه شدنمون!

اما ازونجایی که لطف خدا پایانی ندارد بلکه
همیشگی است ما بعد از سه و سال هفت ماه عروسی کردیم! اینقدر یهویی که باورمون نشد!

بالا و پایینی های دنیا که تمومی ندا
نمیدونم چی میشه که گاهی اوقات فکرهای ناراحت کننده و بیمار گونه میاد سراغم و بیخ گلوم و میچسبه
تا نزنم زیر گریه و دیوونه نشم و نگم خدایا نجاتم بده از دست این فکرای عذاب آور نمیرن و حتی بعدش هم نمیرن
اونقدر باقی میمونن که نابودم کنن و مثل آسفالتی بشم که انقدر آفتاب خورده و ماشین از روش رد شده وا رفته و له شده
وقتی همکارم از مادرش که سرطان گرفته حرف میزنه ناخودآگاه فکر میکنم اگر یه روز خدای ناکرده مامان منم بیمار بشه من میمیرم
یا وقتی پدر دانش آم
یادمه رفته بودیم تهران ، تو بازار گشت میزدیم که یه پاساژ بود که یه دکان داشت و تو تابلو اون دکان نوشته بود:
ساندویچ - فتوکپی - بستنی - لباس - گل و غیره . . . - وسایل زایمان
این آخریه منو کشته بود ، بابام ازش عکس گرفته بود ولی گوشیشو گشتم پیدا نکردم ، فکر کنم پاک شده باشه.
پس ازين که دختر نوجوان داداش کارفرما یه چیزی درمورد حجاب گفت که من از بدیهی بودن اشتباهش تعجب دهنم باز موند و نتونستم ذهنمو جمع کنم و از چیزایی که میدونم براش بگم، و فقط تونستم باتعجب بگم : وااا چه حرفا! ، به این نتیجه رسیدم که یه بار دیگه از اول سیر مطالعاتی شهید مطهری رو شروع کنم به خوندن، تا اگه پس فردا علی بزرگ شد و یه سوالی ازم کرد، حضور ذهن داشته باشم که راهنماییش کنم.
چه بلایی دارن سر نسل نوجوان ما میارن با این شبهه های آبکی؟؟ بچه ها رو وا
بسم الله الرحمن الرحیم ./
خب دیشب حضرت آقا ساعت ۸ از سر کار اومد ، ما هم طاقت نداشتیم دیگه بمونیم و فردا حرکت کنیم با خستگی تمام ساعت ۹ حرکت کردیم الانم مسیر ۷ ساعته رو ، ۸ ساعته که تو راهیم و هنوز دو سه ساعت دیگه مونده برسیم و اینکه ازين ۸ ساعت ۴ ساعتشو هی زدیم بغل خوابیدیم تو ماشین به حالت مچاله و هر بار بیشتر به عمق فاجعه ی {غلط کردم صبر نکردم فردا شه } ، پی‌بردیم ‍♀
_ صدای خر و پف ِ حضار _
تامام./
هنوز سرنوشت ما معلوم نشده ولی، داشتم به حکمت اون روزایی فک میکردم که دنبال کارگاه میگشتیم و نمیشد. گفتم که اگه سختی اون روزا نبود الان حتما به خاطر اتفاقی که افتاده خیلی اذیت میشدم. اما فک کن اگه همون اویل اردیبهشت بهمون کارگاه میدادن حتما ما تا حالا کلی سفارش گرفته بودیم و بیعانه گرفته بودیم و حالا اوضاع خیلی وخیم میشد! با پول مردم چوب خریده بودیم و نه میشد پولشونو پیس داد نه میشد کارا رو تموم کرد.یا اگه کارگاه هوایی رو گرفته بودیم، بیعانه
تک دانه امید»،همان که همیشه حتی در سخت ترین شرایط هم ته دلم وول میخورد و میگفت"هیمن با توامنترسبزن بریم"کپک زده.از بچگی یاد گرفته ام چیزی که کپک میزند را باید هر چه سریع تر دور انداخت چرا که دیگر به هیچ دردی نمیخورد.نا امیدی خوب نیست.اما من با امید» کپک زده م چه کنم؟!
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومی در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
3
تصمیم گرفته بودم که از هیچ و صفر شروع کنم بسازم برم بالااما یه اتفاق خیلی بد برام افتاد  واقعا صفرشدم
تمام پس اندازم یدهشد
من همیشه اعتقاد داشتم که خدا ز حکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری ، اما این بار نمیدونم چی شد چی نشد که این شد 
من الان صفرم صفر صفر
روزی این صفر بزرگ به اندازه یدنیا خواهد شد این شعار گذشته ام بود و حالا هم هست!
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب