نتایج پست ها برای عبارت :

خدا دلم گرفته از این

حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
+هعععععی
-چی شده؟
+هیچی.، گرفته :(
-چی گرفته؟
+دلم .
-مگه چاهه که بگیره؟ :)
+نمیدونم.، تا حالا بهش فکر نکردم :(
-عججججب
+اوهوم.،دمت گرم
-چرا؟
+چون متوجهم کردی:(
- به چی؟
+اينکه دلم چاهه، اونم یه چااااه عمییییق و تاریک
-خواهش میکنم، من ممنونم!
+چرا؟
-چون راحت فهمیدی:)
+اوهوم:(
.
-بخند :)
+نمیشه
-چراااا؟
+چون گرفته
-آها
سین سکوت محض
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی اين باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر اين زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
تا شنبه نمیام .
باز گریه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اينقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا اين جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گریه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به اين دید نگا ه میکنم که دوست نداری هیچ وقت
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نیستکه صاف می شود آیا هوا ؟ـ مشخص نیستچطور باید از اين راه مه گرفته گذشتاز اين مسیر که یک ردّ پا مشخص نیستو من چقدر در اين مه به گریه محتاجمنمی شود که ببارم. چرا؟ مشخص نیستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نیستو تا همیشه از اين شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نیستدرست می روی آیا ؟ و یا . نمی دانیصحیح می رسی آیا ؟ و یا . مشخص نیست. کسی شبیه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اينجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اينجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اينجا نور
✅ای کاش من خاک بودم.
"سوره مبارکه نبٲ آیه /40"
✅ای کاش پیشاپیش چیزی می فرستادم.
"سوره مبارکه فجر آیه /24"
✅ای کاش نامه مرا به دست من نداده بودند.
"سوره مبارکه حاقه آیه /25"
✅ای کاش فلان را دوست نمی گرفتم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /28"
✅ای کاش خدا را اطاعت کرده بودیم و رسول را اطاعت کرده بودیم.
"سوره مبارکه احزاب آیه /66"
✅ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود ، در پیش گرفته بودم.
"سوره مبارکه فرقان آیه /27"
✅ای کاش ما نیز با آنها می بودیم و به کامیابی بزرگ دس
   پژوهشگران در بررسی جدیدی دریافتند که باکتری "سالمونلا" می‌تواند سلول‌های ایمنی بدن را گروگان گرفته و آنها را برای اهداف خود به کار گیرد.
    آزمایش‌های جدیدی که روی سلول های موش‌ها صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند باکتری "سالمونلا" (Salmonella) می‌تواند سلول‌های ایمنی را از بدن سرقت کند و آنها را برای گسترش خود در سراسر بدن به کار ببرد. سالمونلا اين کار را با مختل کردن سیگنال‌های الکتریکی که به روده می‌روند انجام می‌دهد.
ادامه مطلب
من یاد گرفته ام قدم هایم را آهسته بر دارم چون قرار نیست اتفاقی نو بیافتد

من یاد گرفته ام به پشت سر نگاه نکنم از خاطر ببرم آنچه که گذشت تا خاطرم برای آینده ای تکراری جا باز کند

من در چرخش زمین گیر افتاده ام آینده ام همان گذشته ام است
نه زود گذشت، نه ساده.تلخ ِ تلخ بود، ندیدنت.نداشتنت.نبودنت.سخت گذشت، بی تویی هایم.
اين چندمین شب است که من با تو نیستماين چندمین شب است که در شعله زیستماين عکس اول است که با هم گرفته‌ایممن بی‌قرار مستی لبخند کیستم؟!‏اين عکس دوم است در آغاز تشنگیهم بغض آب قمقمه‌ات را گریستماين عکس آخر است که لبخند می‌زنماين‌جا کمی شبیه به زخم تو نیستم؟ ‏اين عکس آخر است که با هم گرفته‌ایماز ترس مرگ نیست که در عکس نیستمبر سنگ تابناک تو رمزی نوشته استدی
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اينکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم اين ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
آخ که چقدر اين شعر راست می گوید 
بهار بی نقص و کامل و زیبا و رویایی، خود عشق است. من که عاشقانه دوستش دارم همه چیزش را از رنگ آسمان گرفته تا باران های بی گاه تا شکوفه زدن ها و سبزی سبزها 
پاییز اما انگار انسانی تر است تلخ و شیرین را کنار هم دارد. برگ های زیبایش، زرد شده اند که رنگی اند هوایش گرفته است که می بارد خنکی بادهایش بیشتر از اشتیاق، سردرگمی می آورد شاید برای همین است که دلم می خواهد پنجره را باز کنم و سردم بشود و بعد بروم زیر پتو
متن آهنگ جدید شاهین میری به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین میری به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراين همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
هر آنکه در دو جهان آبرو طلب کرده استهر آینه دل او رو به حیدر درآورده استخودم مقابل ایوان‌طلای او دیدمچقدر سفره‌ی اين آستانه گسترده استگناه‌کار بیا و چو طفل پاک برو.که پرده‌پوش دو عالم دراين سراپرده استبه آفتاب رسد آنکه خاک او بوسیدکه پیش پای علی، ذره آسمان‌گرد استضریح نیست که نخل عطای باغ علی‌ستهزار امید رطب در هواش پرورده استاز آه سینه‌ی بیمار آستان علیهوای شهر نجف، خود شفای هر درد استکه بود غیر علی جانشین پیغمبر؟
برای فاطمه زوج ِ ف
اين پست ادیت شد.
1. یادمه اول دبیرستان، یه عکسی گرفته شد که بعدا منو به فکر فرو برد. زنگ پژوهش، تو آزمایشگاه فیزیک که کفِش یه حالت لیزی هم بود، یه روز یکی از دوستام افتاد زمین. درحالی که همه (حتی خودش) یک عالمه داشتن به اين اتفاق (که به نظرم هیچ بخشیش خنده دار نبود واقعا!) می خندیدن، وقتی هنوز رو زمین بود یکی دیگه از بچه ها ازش عکس گرفت. گوشه ی عکس دست من که به سمتش دراز شده بود تا کمکش کنم بلند شه هم افتاده بود!
دقت کردم، دیدم اين دست من، که نه به سم
دلم بسی گرفته 
دوست داشتم خانواده متحدتری داشته باشیم 
خانواده ما خیلی دلمون پاکه، فقط از اشتباهات همدیگه نمی تونیم بگذریم و خیلی راحت قط رابطه می کنیم و طبعا مردم پشت سر ما حرف می زنند.
میدانید بعد از فوت مادرم و قبل از رفتن به دانشگاه رسم مادرم رو حفظ کردم و هفته ای یه بار خانواده برادر مرحومم و یکبار هم خواهرامو دعوت می کردم هر چند اوضاع بابام خیلی بد بود و اصلا غذا ب راحتی از گلوی آدم پایین نمی رفت،  یادمه روزایی رو که آرزو داشتم تو یک اتا
خواستم شرحی بر حال و احوال اين روزها و اتفاقاتی که گریبان گیر من سالخورده شده است را سیاهه کنم، اما. چه بگویم که از "با" بسم الله مداد می‌شکند، جوهر پس می‌افتد و ورق واجر. چه بگویم؟ و چگونه دهان باز کنم که سیل اين کلمات تند و تلخ و ج که مثل چاه پر شده، تمام دهانم را در بر گرفته، اين مجاز خانه را زیر خود نبرد؟ تا کی صافیِ صبر را سر بکشم؟ تا کی قورت دهم اين روزگار بد قلق را؟ سر جگرم از دندان زخم است! دلِ تنگم سوخته و غصه دارم برای خودم. برای خود
زنگ تفریح بود که به مدرسه رسیدم. چندتا از بچه‌ها در جنب و جوش بودند و بحث کمک به سیل‌زده ها در آن‌ها گُل گرفته بود. تصمیم گرفته بودند از چاشت روزانه و پول توجیبی خودشون بزنند و به مردم سیل‌زده کمک کنند. دور معاون تربیتی خودشون جمع شده بودند و یکی یکی پول‌هاشون رو به ایشون می‌دادند. همان زنگ با کارتون، صندوقی درست کردند و از معاونین و معلمان خواستند در کلاس‌ها بچرخند. ایده قشنگ اين چند نوجوان کلاس پنجمی شهرک غربی تبدیل شد به #سیل_محبت و مهرب
خیلی سخته ندونی چی شده و بی خبرت بذاره. اره عشقم دلم ازت گرفته دلم خیلی ازت گرفته.
خیلی سخته هیچ راهی نداشته باشی که بهش بگی چه حالی هستی.اره عشقم راهی نذاشتی ک ازت خبر پیدا کنم.
خیلی سخته بفهمی مرهم زخماش حسابت نمیکنه. اره عشقم مرهم زخمات نیستم وگرنه اينجور بی خبرم نمیذاشتی.
خیلی سخته.خیلی سخته واسه دختر احساساتی که بی خبرش بذاری
خیلی سخته که تو تاوان اتفاقایی رو بدی ک مسولش نیستی.
اره خدا جونم دستت دردنکنهپس دوستم نداری؟ اره حق
یهو به خودت می‌آی و می‌بینی که اين حال رو هر سال همین موقع داری تجربه می‌کنی؛ همین که شبیه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که می‌رسه، می‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر می‌گرده. یهو به خودت می‌آی و می‌گی من که به فال و اين چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی باید فال بگیرم؟ چرا باید دل به اين دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی می‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمی‌آد. و باز به خودت می‌آی و می‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
ونک محله ای است که در شمال غرب استان تهران قرار گرفته است . ده ونک در مجاورت ونک قرار گرفته است که از روستاهای قدیمی شهر تهران به حساب می آید .
ونک از شمال به بزرگراه نیایش و از جنوب به بزرگراه همت و از غرب به بزرگراه کردستان و از شرق به خیابان نلسون ماندلا منتهی می شود .
چنانچه در منطقه سه شهر تهران هستید باربری تهران ایرانکس در خدمت شماست . اين شرکت با بیش از یک دهه فعالیت در زمینه باربری بین شهری و برون شهری به ساکنین محترم شهر تهران خدمت رسانی
دکتر مشهور و موفقی که سه تا زن گرفته بود مورد سرزنش زن مسنی که مریضش بود قرار گرفت:
زن مسن گفت تو که دکتری با فرهنگ و روشنفکری پس چرا سه تا زن گرفته ای؟
دکتر در پاسخش گفت اولی دختر عمویم بود و آنرا بخاطر رضایت پدرم گرفتم.
دومی هم دختر دائیم بود و آنرا بخاطر رضایت مادرم گرفتم.
سومی را خودم خواستم و برای رضایت دل خودم گرفتم.
پیرزنه گفت بیا منو هم بخاطر رضای خدا بگیر 

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
حدیث 83 ابوعبیده جدا گو،ید از امام باقر  ع راجع استطاعت ورفتار مردم در آن باره پرسیدم حصرت اين آیه را تلاوت نمود و مردم  پیوسته مختلف خواهند بود از لحاظ عقیده جز انکه را پروردگارت ترحم کند  و بر اه حق هدایتش فرماید و ایشانرا برای ترحم آفریده 119 سوره12  و فرمود ای ابوعبیده مردم در رسیدن بقول حق مختلفند وهم گی در هلا کند حق را کنار گذاشته از بطالتها پیروی میکنند من ع رصکردم خدا می‌فرماید و جز کسیرا که پروردگارت ترحم کند فرمود انهاشیعیان ما هستن
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
وقتی اين روزها اوضاع مملکت را می‌بینم یاد "قلعه" بازی کردن خودم می‌افتم، یاد صدای روی مُخ آن مردک وراج که پشت سر هم می‌گفت:" سرورم آذوقه کم است ؛ سرورم مردم گرسنه هستند ؛ سرورم رعایا دست به شورش زده‌اند؛ سرورم از انبار ی شده است، سرورم." البته چندباری هم به خاطر دارم که گفت "سرورم مردم راضی هستند؛ سرورم مردم بسیار شما را دوست دارند، سرورم." و از اين دست حرف‌های تخیلی که فقط مختص بازی هستند!امشب هر چقدر به مغزم فشار اوردم نتوانستم جملاتی
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اينجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ ای کاش اينجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه اين جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به اين خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
طرح بنر 2/5*4 متر
حدیثی از پیامبر اکرم (ص) در بالای طرح در مورد تبلیغ و حفظ دین به وسیله خطابه و جنگ افزار به خط نیریزی که کتابت قرآن کریم با آن صورت گرفته است
به همراه سخنی از مقام معظم رهبری و تصویر ایشان در دیدار با دانشجویان دانشگاه نظامی امام حسین (ع) در مورد آینده ی ایران و جهان اسلام با توجه به گذشته با خط شکسته نستعلیق
و تصویری از ونی که لباس مقدس بسیجی بر تن دارند و در حال ورود به مسجد جامع خرمشهر می باشند
در حاشیه نیز از طرح اصیل اسل
آموزش ویژه تهیه دنت خانگی شکلات »
شکلات به خوراکی‌های مشتق از کاکائو گفته می شود. اين ماده خوراکی پر طرفدار و انرژی زا، بطور معمول از ترکیب شیر،شکر، کره کاکائو و پودر کاکائو با نسبت‌های متفاوت 
ساخت می‌شود
دنت یکی از دسرهایی هست که همۀ و مخصوصا بچه ها عاشق آن میباشند.
نوعی دسر که طعم های متنوعی از میوه های گوناگون گرفته تا انواع شکلاتی و کاراملی را شامل می شود. اما طعم شکلاتی آن یک چیز دیگر هست.
دنت یکی از دسرهایی هست که همۀ و مخصوصا بچه ها
ترس همواره ناشی از مرگ و نیستی و خسران و زیان است .و اين ترس بدین معناست که از لحاظ روانی ما همواره در تردیک و شک و اضطراب از چیزهایی هستیم که امکان دارد به وقوع بپیوندد نه انچیزهایی که اکنون رخ داده است .اگر ارتباط خود را نیروی حال که تنها نیروی واقعی است از دست بدهیم در اسارت ذهن به ترس ها تردیدها مبتلا شده و همواره در هراسیم.اين هراس باعث میشود که به جای استفاده از تمام نیروی حال و در اکنون بودند همواره قسمت اعظم نیروی خود را صرف اين هراس ها ک
یک چوب گرد و باریک را انتخاب کردهویک تکه مقوا(کارت ویزیت) به سر آن بچسبانید. سپس دریک طرف مقواعکس یک قفس و در طرف دیگر
آن تصویر یک پرنده بکشید. حالا مطابق شکل چوب را در کف دو دست خودبسرعت بچرخانید. به نظز می رسد که پرنده در داخل قفس قرار
گرفته است.
امروز با خودم عهد بسته بودم اين همه تنبلی روبزارم کنار و بشینم تمام تمرین های که برنامه زندگیم بود رو بررسی کنم و بهش یبرسم.اتاقم رو جارو زدم و بهش کلی رسیدگی کردم خیلی گردو خاک و دوده گرفته بود و بهم ریخته شده بود.کتابها هم جابجا کردم ولی دلم نیومد بزارم تو کتابخونه و گفتم بهتره یادم بمونه که چه روزایی رو گذروندم.علاوه بر پرده اتاق رو در آوردم و تمیز شستم که نو بشه و از گردخاک نجات پیدا کنم .هر چند وقت کتابخونه نشد که تمیز کنم اما وقتی حال ات
در ازدحام اين همه ظلمت بی عصا
چراغ را هم از من گرفته اند
اما من
دیوار به دیوار
از لمس معطر ماه
به سایه روشن خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد امید
در تکلم کورباش کلمات
چشم های خسته مرا از من گرفته اند
اما من
اشاره به اشاره
از حیرت بی باور شب
به تشخیص روشن روز خواهم رسید
پس زنده باد امید
در تحمل بی تاب تشنگی
میل به طعم باران را از من گرفته اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعای عجیب آب
به کشف بی پایان دریا رسیده ام
پس زنده باد امید
در چه کنم های بی رفتن سفر
صب
آیا می‌دانید دلایلی که باعث می‌شود یک مرد، شما را نادیده بگیرد، چیست؟
نمی‌دونم رابطه بین انسان‌ها در گذشته هم، همین‌قدر پیچیده و عجیب بود یا با پیشرفت علم و تکنولوژی اين روابط دستخوش تغییر و تحول شده. در عصر حاضر هزاران دلیل برای رفتارهای عجیب و غریب افراد در روابط دوستی، عاشقانه و یا حتی کار وجود دارد. یکی از همین رفتارها، نادیده‌گرفته‌شدن فرد در یک رابطه عاشقانه است.
اتفاقی آزاردهنده و غیرقابل تحمل.
اما واقعا چرا اين اتفاق در یک راب
شب شده بود
آسمان اشک می بارید
معشوقم چای می ریخت
برگ های نارون در حیاط خانه ی ما
عاشق شده بود
باران نقاشی شب را خط خطی می کرد
هوا سوز سردی داشت
اسمان با ابر سلفی می گرفت
مادرم
سوزن نخ می کرد
باد با زمزمه اش لالا یی می خواند 
پنجره خوابش گرفته بود.!
شاعر:عیسی کیانی کری
گاهی آرزوی خوبی و موفقیت برای دیگران(از پدر و مادر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و همکار و حتی باجناق) آنچنان دلم را  وا» می کند، که هرگز گردش و سیاحت و دیدن رخ گل و تماشای بلندای آسمان و نظاره گستره ی دریا و شنیدن شرشر آب چنان با دلم نکرده اند. 
گاهی آرزوی خوبی و موفقیت برای دیگران(از پدر و مادر و خواهر و برادر گرفته تا دوست و همکار و حتی باجناق) آنچنان دلم را  وا» می کند، که هرگز گردش و سیاحت و دیدن رخ گل و تماشای بلندای آسمان و نظاره گستره ی دریا و شنیدن شرشر آب چنان با دلم نکرده اند. 
بام سبز یا بام باغ، بامی است که بر روی آن گیاهانی رشد کرده اند. تنوع گیاهی در اين نوع بام ها بسیار است و میتوان برای آن از بام پوشیده و چمن مصنوعی استفاده کرد. حتی ساختار آن می تواند به گونه ای باشد که شامل گیاهان مختلفی باشد که برای طراحی منظر از آن استفاده شده باشد.در صورتی که قصد دارید بام سبز را به گونه ای طراحی کنید که به صورت سر پوشیده باشد باید در انتخاب گیاهان خود دقت بسیاری به خرج دهید تا در برابر محیط خشن و بی روح محیط پشت بام و همچنین د
من اصن از کاری که کردم پشیمون نیستم فقط دلم گرفته خیلیم زیاد انقد که اولش میگرنم عود کرد زد بالا  بعد هی به پروپای ع پیچیدم حس کردم شاید اون مثه همیشه بتونه حالمو درک کنه یا خوب کنه دیدم نه اونم نمیتونه اصن حس میکنم فعلا هیچی نمیتونه .  
باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای تحویل دهی
خواه با فرزندی خوب ،
خواه با باغچه ای سرسبز ،
خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی
و اينکه بدانی حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است یعنی تو موفق شده ای
#گابریل_گارسیا_مارکز
اگر در طی چند سال اخیر به‌جای تاسیس وبلاگ ته‌دیگ‌سیب زمینی و ساعت ها اراجیف بافی،یک گونی سیب‌زمینی گرفته بودم و به صورت چیپس خلالی میفروختم،الان دربه‌در کتاب تست و کنکورازمایشی نبودم و به عنوان نخبه‌ی اقتصادی منو میشناختید.
+آیا کسی میان شما نیست که مرا یاری کند؟
نمیدونم چی میشه که گاهی اوقات فکرهای ناراحت کننده و بیمار گونه میاد سراغم و بیخ گلوم و میچسبه
تا نزنم زیر گریه و دیوونه نشم و نگم خدایا نجاتم بده از دست اين فکرای عذاب آور نمیرن و حتی بعدش هم نمیرن
اونقدر باقی میمونن که نابودم کنن و مثل آسفالتی بشم که انقدر آفتاب خورده و ماشین از روش رد شده وا رفته و له شده
وقتی همکارم از مادرش که سرطان گرفته حرف میزنه ناخودآگاه فکر میکنم اگر یه روز خدای ناکرده مامان منم بیمار بشه من میمیرم
یا وقتی پدر دانش آم
یادمه رفته بودیم تهران ، تو بازار گشت میزدیم که یه پاساژ بود که یه دکان داشت و تو تابلو اون دکان نوشته بود:
ساندویچ - فتوکپی - بستنی - لباس - گل و غیره . . . - وسایل زایمان
اين آخریه منو کشته بود ، بابام ازش عکس گرفته بود ولی گوشیشو گشتم پیدا نکردم ، فکر کنم پاک شده باشه.
هنوز سرنوشت ما معلوم نشده ولی، داشتم به حکمت اون روزایی فک میکردم که دنبال کارگاه میگشتیم و نمیشد. گفتم که اگه سختی اون روزا نبود الان حتما به خاطر اتفاقی که افتاده خیلی اذیت میشدم. اما فک کن اگه همون اویل اردیبهشت بهمون کارگاه میدادن حتما ما تا حالا کلی سفارش گرفته بودیم و بیعانه گرفته بودیم و حالا اوضاع خیلی وخیم میشد! با پول مردم چوب خریده بودیم و نه میشد پولشونو پیس داد نه میشد کارا رو تموم کرد.یا اگه کارگاه هوایی رو گرفته بودیم، بیعانه
3
تصمیم گرفته بودم که از هیچ و صفر شروع کنم بسازم برم بالااما یه اتفاق خیلی بد برام افتاد  واقعا صفرشدم
تمام پس اندازم یدهشد
من همیشه اعتقاد داشتم که خدا ز حکمت ببندد دری زرحمت گشاید در دیگری ، اما اين بار نمیدونم چی شد چی نشد که اين شد 
من الان صفرم صفر صفر
روزی اين صفر بزرگ به اندازه یدنیا خواهد شد اين شعار گذشته ام بود و حالا هم هست!
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اينجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
هر سال موقع اعلام نتایج کنکور حالم گرفته میشه؛ به طور نامحسوس. هر سال یادم میافته نتیجه من چیزی نبوده که در شان من باشه. هرسال حس شکست کنکور تازه میشه. و هر سال کنار همه‌ی اينا دلم میخواد رشته مورد علاقه م رو میخوندم  من یه رتبه خوب کنکور ریاضی به دلم بدهکارم. 
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نیستی!در اين خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
 حال من دست خودم نیست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
مجموعه وورک شاپ دوم طراحی سایت و سئو پس از طی کردن وورک شاپ اول و آشنایی با دوستان علاقه مند، تصمیم به برگزاری مجموعه وورک شاپ دوم طراحی سایت و سئو گرفته شد. با اين رویکرد که کار بهتر و قوی تر ارائه شود.
اين ورک شاپ در 4 جلسه برگزار می گردد.
در دو جلسه اول طراحی سایت آموزش داده می شود. (22 و 29 فروردین)
جلسه سوم، CMS ها معرفی و نحوه کار با وردپرس آموزش داده می شود. (5 اردیبهشت)
در جلسه آخر، به آموزش SEO و ارتقای سایت می پردازیم. (12 اردیبهشت)
امکان ثبت نام جد
 مرا به خانه‌ی قدیمی‌ام ببر. حس‌های قدیمی را در من تازه کن. شاید به یاد بیاورم که بودم و قلبم برای چه می‌تپیده. 
بگو آن شب که نشستیم در پیاده‌رو و درز دلمان را گشودیم و همه چیز را ریختیم روی آسفالت سرد، چه می‌درخشیده در چشم‌های من که خودم را ستاره‌ی مسافری تصور می‌کردم که به جان اين خاک آشنا گشته و محبت زیستن در همه ذرات تنش تپیدن گرفته
شیره‌ی زندگی را گوارای جان من کن. 
چهارده روز پیش پسرداییم با زن و بچش از ایران اومد خونمون،روز سوم که رسید اينجا دولت بهش خونه داد،اما اين نرفت و تلپ شد خونه ی ما الان چهارده روز شده خواب و خوراک و از ما گرفته، اينش به کنار همش تو همه چیز دخالت میکنه،کولرو کم کن،ظرفارو اينجا نذار اونجا بذار،غذا رو اينجور نپز اونجوری بپز و .نمیدونم چجوری دک کنمش که نه اون ناراحت بشه نه ما در عذاب باشیم
تحت تاثییر اين پست یک استوپید زده ام گوشیمو فکتوری ریست کرده ام و فقط واتس آپ نصب کرده ام اون بخاطر کرم همین و بس امیدوارم دیگه مجبور نشم نرم افزار دیگه ی نصب کنم !!! ولی خوب بخاطر اينکه کمتر سرم رو گرم کنه شاید بیشتر کتاب خوندم و برنامه نویسی کار کردم
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صدای بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در اين متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کارای بیهوده ، حرفای اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهای زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
به نام خدای انسانها وقتی داشتم به صدای زیبای منوچهر نوذری گوش میکردم که در چهره جک لمون نقش بسته بود تنها یک جمله برای همیشه توجهم را به خود جلب کرد و در ذهنم ماندگار شد "میچ !!! .میچ!!!. زندگی یعنی ارتباط بین انسانها هااا!"  .اين یک جمله از فیلم سه شنبه ها با موری بود که با اقتباس از رمانی به همین نام ساخته شده بود.زمان زیادی به اين جمله فکر کردم ،با اين جمله خندیدم و با اين جمله گریه کردم .به راستی خلاصه ای از تمام زندگی بود .هر چه عمیق تر اندیشید
#پارت_21
#متغیر
با نجوایی که درگوشم زمزمه میشد چشم بازکردم به حدی خسته و کوفته بودم که صدایش برایم حکم لالایی داشت وقتی صدای بسته شدن در اتاق3.4 که دراختیار داشتم به گوشم رسید مثل برق گرفته هادرجایم نشستم .یورش بردم به سمت درو بیرون رفتم پایین پله ها خانومی چمدان به دست درحال رفتن بود-کتی(خدمتکار) کتتتی خانم صبر کنید چمدانش زمین گذاشت لبخندی زد که چهره سردش حتی با لبخندی که زد گرم و صمیمی نشد
+دارین میرین؟!!
-اره
+سری به من نمیزنید؟!!
 -. 
سرمو کج ک
بسیاری از دانشجویان از همان دوران ابتدایی به دنبال شیوه صحیح یادگیری و
درس خواندن بوده‌اند. از شیوه‌هایی مانند حفظ کردن گرفته تا حبس کردن خود
در یک اتاق ولی در اينجا شیوه‌های موثری برای مطالعه آورده شده است.
اخیرا
رومه نیویورک تایمز در گزارشی اعلام کرده بسیاری از اين عادت‌های
مطالعه هیچگونه توجیه علمی ندارند حتی برخی از اين شیوه‌ها تاثیری برخلاف شواهد و تصورات موجود دارند.
در ادامه برخی از شیوه‌های موثر مطالعه و یادگیری را مرور م
پیامد اتاقی برای همه ؛شعار سازنده و روبه رکورد اقتصادی و تجاری می باشد . و ما می توانیم اثبات نماییم که افراد را برای تمام فصول می خواهیم ؛افراد تک فصلی نمی توانند تغییر پذیر باشند و در جهان پرآشوب رو به زوال رفته و سیستمهای سنتی کنار تک فصل بودن در سیستم های سازمانی جهان آشوب صنعتی در حالت س تغییرات فصول را درک نمی نمايند.
اتاق بازرگانی فقط یک تک  اتاق نمی باشد که تک فصل با رویکرد های موقتی بتواندبه تداوم خود ادامه دهد.در سازمانهای صنعتی
" از راه های پایداری و عمیق شدن محبت اين است که محبت، خودخواهانه نباشد
شاید جنبۀ شعاری داشته باشد. اما
اگر دو نفر، هر دو عاشق و دلدادۀ یک ذات با عظمت باشند، به نحوی که آن عظمت دلِ اين دو را برده باشد و خودخواهی را از اين دو گرفته باشد، در اين صورت آن دو به همدیگر علاقه ای پایدار و ماندگار و عمیق پیدا خواهند کرد."

پ.ن: به روزگار که هیچش وفا میسر نیست
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چایی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
آینه بغل ماشین در دو سمت خودرو قرار
گرفته است تا به راننده کمک کند همه پیرامون خود را در نظر داشته باشد. به جز آینه
بغل ماشین یک آینه هم در داخل خودرو و در وسط قرار گرفته است که فعلا موضوع اين
بحث نیست. به طور کلی آینه ها به اين دلیل در خودرو ها کار گذاشته می شوند که دید
راننده را نسبت به قسمت های کور روشن کنند. وقتی راننده روی صندلی خود می نشیند،
رو به جلو است و از هر آن چیزی که در پشت سرش اتفاق می افتد، بی خبر خواهد بود.
اين بی خبری به راحتی و در یک
پر از خشمم. دلم یه زندگی عادی میخواد. نه اين که یه روز صد باشم یه روز صفر. یه نفر باشه دلتنگم بشه و سراغمو بگیره. از همه مهم‌تر بغلم کنه.خب اگه اينجوری باشه چرا عصبانی و ناراحت باشم اصلا؟ولی مثل اين که ما به بار به خدا گفتیم شادمانم کن و اندوه مکرر برسان جدی گرفته.بگم غلط کردم؟
با طایفه ای طرفم که بسیار بدی ازشون دیدم، دیدم که حق به جانب هستن و بدبین، غذیب کش هستند و راحت قضاوت می کنند و غیبت و دروغ از تاروپود تعاملاتشون هست.
صابون بی انصافی و دخالت هاشون بارها به تنم خورده، بارها نفاثات فی العقد گونه پشت سرم نجواهای گره ساز کردند و همسر نحت تاثیر بی ثباتم که از مرام مردانه کم داره خیلی جاها، از شون تاثیر گرفته.
خیلی زود گذشت وبم یه ساله شده البته توی تیر یه ساله شده خودمم یادم نبود
هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم ، همینجوری مینویسم ارزش خوندن نداره ، سرو تهم نداره فقط می خوام هرچی میاد تو مخم رو خالی کنم.
اونقدر دلم گرفته و پربغضم که دارم خفه میشم یه سیل اشک پشت چشام جمع شده یهو می خوان سر ریز بشن ولی جلوشو میگیرم ، اگه الان جام خوب بود های های گریه میکردم ، از اين حال بد هارو خیلی وقتا تجربه میکنم ،راستش خجالتم نمیکشم و  با اين سنم میشینم قلپ قلپ اشک میریز
اثر بخشی
خوداثربخشی در چارچوب نظری نظریه شناخت اجتماعی باندورا مورد تبیین قرار گرفته است.براساس اين نظریه موفقیت انسان به تعامل بین رفتارهای فرد، عوامل شخصی و شرایط محیطی وابسته است.بررسی
فرضیه‏‌ها نشان می‌دهد، رابطه میان خود اثربخشی با میزان احساس آسایش و
امنیت ذهنی کارکنان، رضایت از کار، کیفیت ارتباط همکاران با یکدیگر، تخصص
کارکنان در حیطه کاری مورد تایید قرار گرفته است.و رابطه میان خود اثربخشی با نظام پاداش دهی و سابقه کار مورد ت
کامیون شامل خاور 608، خاور 808 و ایسوزو میباشد
ساعت اضافی برای کامیون از ساعت سوم و برای نیسان از ساعت دوم به بعد محاسبه می شود
ظرفیت وانت تلفنی کمتر از یک تن و برای نیسان بار کمتر از دو تن است
دستمزد کارگران به ازای هر سرویس از 25 تا 35 هزار تومان می باشد
اگر راننده در حمل و چیدن وسایل نقش داشته باشد,بعنوان کارگر درنظر گرفته میشود



در تاریخ 97/5/16 مدیریت باربری و اتوبار گاندی تصمیم گرفته که در قیمت ها
تغییر ایجاد کند. باربری و اتوبار گاندی با توجه ب
هیچ ظرف لبریزی را، نتوان که قطره ای دیگر بخشید، مگر آنکه تهی گردانیم ظرف را، از آنچه انباشته نموده است.هیچ جوینده ای به حکمت نرسد، مگر انکه در گام اول تهی شود از انچه، که خود را با آن انباشته است.و اين با سکوت آغاز میشود.گام نخست سکوت است،سکوت به معنای خاموش کردن نجواهای درونی و قضاوتهای بیرونی فارغ شدن از انکار و تایید دیگران.سکوتی که تمام توجه را آماده پذیرش و دریافت ،موسیقی بال زدن شاهپرکی سازد که در جستجوی نور بال میگشاید.و اين گام دوم
سرمقاله 66نشریه #فرهنگستان_علوم با عنوان ایران و مسائل و مشکلاتش» سخن تازه ای نداشت و مدتهاست استاد احساس می کند حرفهایش تکراری شده است وبرای همین بارها تصمیم به خداحافظی گرفته است. اما اين سرمقاله وقتی با اندکی تأخیر توسط برخی رسانه ها بازنشر شد، مورد توجه قرار گرفت و بازتاب زیادی داشت.
ادامه مطلب
بابا اومده توخونه میگ من از الان غصم گرفته دلم میخواد بشینم گریه کنم منو صدا کردتااومد تواتاق نشسته بودم پشت میزشروع کردم به گریه کردن همینجور اشکام سراریز میشدمنو بغل کردم میگفت گریه نکن دیگ ناراحت میشم بیا بریم بستنی خریدم بخوریم من چ جوری اخه تحمل کنم باباجونم تو اخه دنیای منی چ جوری ازت دور بمونم خدایا اين فکرو خیالا داره دیووونم میکنه شک خیلی بزرگی بود برام 
خیلی روابطم با خدا بد شدهدلم سر یه قضیه ازش خیلی گرفته
خیلی
نیاید بگید حکمت و اينا 
الان نمیتونم بپذیرم واقعا الان بیاید کمکم کنید که روابطم بهبود پیدا کنه
چون من سر اون قضیه کم از کس دیگ نداشتم ولی اون شد ولی من نه. غرور له شد
راهکار بهبود دارید؟ 
میشه کمک و دعا کنید.
حتی دوست ندارم دیگ برم گار یا امام زاده نزدیک محل
پدربزرگم سال ۸۸ سکته کرد و سمت راست بدنش فلج/لمس؟! شد. سال های اخیر روز به روز ضعیف تر شده و رنجور تر. از آخرین بارز که دیدمش چندماه میگذره و قصد دیدنش رو ندارم چون حالم بد میشه از دیدن بدن ضعیفش. همین چند هفته ی اخیر کلا بیمارستان بود و مامانم هر روز میرفت دیدنش. حالش به شدت بده و دیگه امیدی هم نیست.
از پریشب بارون شدیده و کل شهر رو آب گرفته. شهر های بغل هم همینطوره.بعضی جاده ها مسدوده. احتمال پوکیدن سد رو داد و اعلام کردن خونه های بعضی مناطق تخلی
سه ساعت و نیم وقت گذاشته بودم بعداز 8 ماه دوباره قلم مو دستم گرفته بودم تا رنگ و روغن کار کنم! نتیجه اونقدر ذوق زدم کرده بود که بردم نشون داداشم بدم! لعنتی یجوری نظر منفیشو گفت دوست داشتم به هفت روش سامورایی تکه تکه ش کنم :/// و اونقدر واکنش بدی نشون دادم که خودم هنوز انگشت بر دهان موندم که آیا اون من بودم که اون صدا رو با دهنش در آورد؟!!!!!!! :////////////
 
نتیجه اينکه جونتونو نگیرید دستتون بیاید از من انتقاد کنید!!!
روم نمیشه از اتاق برم بیرون :////
یکی از خشن ترین احکام موجود در اسلام ، مجازات سنگسار است که برای مرد یا زنی که با وجود داشتن همسر ، با کسی که همسر او نیست رابطه برقرار می کند در نظر گرفته شده است ، چنین احکامی در دین اسلام سبب شده تا مبشران مسیحی ضمن متهم کردن اين دین به خشونت مردم را به دین مسیحیت بعنوان دین محبت و مهربانی دعوت کنند .
ادامه مطلب
میخواهم از خیلی قبل تر ها شروع کنم از یک وبلاگِ دیگر و شروعی که ناتمام مانده اينجا را برای خودم مینویسم و میخوانم . برای تمامِ گذارهای ناشنیده ی تاریخ و عبور از تمامِ چیزهایی که برای من است . میدانم که دیگر رهایش نمیکنم میدانم که در وجودم قد و بالا گرفته است و میدانم که مرا در آغوش میگیزد که کلمه نه به ادایش که به لحن و نفوذش مقدس است .
 
قلبم کمی مریض شده، ولی حالم خوب است. رفتن از شهری که در آن بزرگ شده‌ام، خیلی جدّی دارد اتّفاق می‌افتد. باران امسال زودتر باریدن گرفته تا خواستنی‌ترین قابِ شهرم را به آخرین تصویرهایم برچسب کند. به خاکِ کودکی‌ام قول داده‌ام، که اگر برگشتنی باشد، شاد و لبریز از خوش‌خبری باشد. قول داده‌ام خستگی‌ها و دلتنگی‌هایم را به باد بسپارم و پُر از نشانه‌های خوب باشم، در وعده‌های دیدارهای زود.
احساس میکنم یک جایی زانو به بغل نزدیک فن هواپیما نشستم. صدای کولر، صدای پنکه، صدای لپ تاپم. خسته ی روز هستم اما خوابیدنم در اين لحظه مثل چشم بستن آدمی است که میداند یک جای خانه آتش گرفته. حالا شاید هم خوابیدم! اما به میم گفتم میترسم صبح ببینم از حجم محاسبات و داغی سیستم لپ تاپم به میز چسبیده!! اين ترس امشب من است. ترس روزهایم همان چیزی است  که تو جلسه با معاون پژوهشی گفتم‌. اين که بعد چهار سال شبیه آن چیزی شده ام که میخواستم باشم‌. و وقتی گفتم تو
روزی که اينجا از کنکور ارشد نوشتم فکر نمی‌کردم اينقدر زود به آن نزدیک شوم و استرس و خیالش خیلی زیاد نبود؛ اما حالا که فقط دو روز مانده، پر از خیال و استرس و حسرتم، حسرت اينکه کاش جدی‌تر گرفته بودم.
من تمام که نه اما با شرایطی که داشتم، تلاش زیادی برایش کردم و نمی‌دانم نتیجه‌اش چه می‌شود، کاش خوب باشد.
حالا در اين دو روز لطفاً برایم دعا کنید و انرژی تان را بفرستید که خیلی خیلی نیاز دارم.
Age Detectorنرم افزار تشخیص سن از روی عکس برای Symbian . شما با استفاده از اين نرم افزار به راحتی با عکسبرداری و یا از روی عکس های گرفته شده قبلی خود در ان وارد کنید تا برنامه به صورت خودکار با اسکن و تشخیص چهره سن واقعی افراد را به شما نشان دهد.کیا موب - مرجع تخصصی نرم افزار موبایل
اثر بخشی
خوداثربخشی در چارچوب نظری نظریه شناخت اجتماعی باندورا مورد تبیین قرار گرفته است.براساس اين نظریه موفقیت انسان به تعامل بین رفتارهای فرد، عوامل شخصی و شرایط محیطی وابسته است.بررسی فرضیه‏‌ها نشان می‌دهد، رابطه میان خود اثربخشی با میزان احساس آسایش و امنیت ذهنی کارکنان، رضایت از کار، کیفیت ارتباط همکاران با یکدیگر، تخصص کارکنان در حیطه کاری مورد تایید قرار گرفته است.و رابطه میان خود اثربخشی با نظام پاداش دهی و سابقه کار مور
به شددددت عصبانیم. کارد بزنید خونم درنمیاد.
یه بنده خدایی رو بهم معرفی کردن .مادره پسره سه روزه شمازمو گرفته و هر روز داره پروفایل تلگراممو چک میکنه تا عکسامو ببینه بعد اگه پسندید زنگ بزنه .انگار رفته تو دیوار داره توی آگهی های قاشق و چنگال و کمد دست دوم میگرده .عکسای پروفایلمو برداشته بودم اما دوباره گذاشتم. فقط منتظرم نه بیاره تا بری نم به سر تا پاش.آدم های بی تربیت بی فرهنگ حرفشم اينه که پسرم خیلی حساسه معلوم نیس چه ریگی به کفش شازده اشه
تا جایی که همه به یاد می آورند خیابان وحشت را تاریکی در بر گرفته و شب پایدارهمچنان ادامه داشت. اما وقتی ملیون ها عنکبوت از خانه ی شماره ی 5 فرار کردند و همه جا با تار های خفه کننده ی خود پوشاندند خیابان وحشت سیاه تر شد.لوک ریسوس وکلو
در جست و جوی سومین یادگاری پدران موسس خیابان وحشت هستندکه قلب یک مومیایی باستانی است.آن ها به نبرد باعنکبوت های سیاه و غیر عادی می پردازند غافل از اين که عالی جناب اتو اسنیر هم در لحظه مصمم به جنگ با آن هاست.
1
دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم
گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی
نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟
خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم،
فکر کردم با عمم منو اشتباه گرفته که باردار شده
نگو امروز فهمیدم با دختر عمم اشتباه گرفته که 14سالشه:|
2
دیروز مراسم سوم  موقع خداحافظی عمم گفت دیگه بی خبر شیرینی میخوری؟
گفتم جان؟اون یکی عمم گفت اا نامزد کردی؟
گفتم نه بابا
دختر عمم پرسید چه خبره؟
عمم:سمیرا نامزد کرده
امباپه که در اين بازی به دلیل نبود اولیویه ژیرو به عنوان مهاجم نوک به میدان رفته بود خیلی زود در یک درگیری از ناحیه قوزک پا مشکل پیدا کرد و بین دو نیمه جای خود را به وسام بن یدر داد. رسانه‌های فرانسوی بعد از اين حادثه اعلام کردند که به اين ترتیب حضور امباپه در مسابقه حساس فرانسه مقابل ترکیه در رقابتهای انتخابی یورو 2020 که روز شنبه در ترکیه برگزار می‌شود در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته.
وقتی بچه بودم شوهر خاله ام که بهش می گیم دایی برای من و خواهرم دوتا عروسک کادو گرفته بود؛عروسک من بزرگ بود با موهای طلایی و لباس توری صورتی.حتی با عروسکهای الان مقایسه اش می کنم هم واقعا چیز تکی بود.یادمه همه بچه ها عاشقش بودند و کلی اصرار می کردند تا باهاش بازی کنند.گم شد یا شاید یدنش.هنوز که هنوز مثل یه چیز تموم نشده توی ذهنم هست.
امروز یکی از بچه ها یه عروسک با خودش آورده بود که یه لباس توری کرم رنگ تنش بود اون که دیدم یاد عروسک خودم افتادم
استاد قائدی یک پستی گذاشته بود با عنوان "شهروند عاقل". دلم گرفته بود. زیر نوشته اش در بخش نظرات نوشتم: "بعضی وقتها دلم میخواهد عاقل نباشم. نه شهروند عاقل، نه همسر عاقل، نه مادر عاقل. نه فرزند عاقل و نه هیچ چیز عاقل دیگری. دلم می خواهد بی خیالِ همه ی مسئولیتهایم بروم دیوانه وار دیوانگی کنم". 
پاسخم داده است: اين خودش عین عقل است .
رزومه کاریه که باید زود تر انجامش بدم و کاملش کنم
گزارش کاراموزی رو هم بردم تو چند اسلاید نشون دادم به کنار دستیش استاد گفت ( اتاق اساتید ) نه واقعا یه چیزی یاد گرفته !
:) په نه فکر کردی الکی میرم یه جایی فقط ساعت پر کنم
بعضی جاهاهم سوال های که چندین مدت تو ذهنش از برق قدرت بود رو پرسید براش حل شد
اما خوبی کارشناسی یه چیزی بود که بیشتر منو با فرصت ها حتی ثانیه ها اشنا کرد
که اگه تو بعضی جاها اگه اون کارو و اون حرف رو نمیزدم خیلی برام دردسر و دوبار
در قسمت جنوبی سلسله جبال الوند همدان کوه یخچال به ارتفاع 3580 متر قرار دارد که به‌عنوان بلندترین نقطه الوند از شمال به قله 3413 متری تاریک دره، از جنوب غربی به قله اردک مردک با 3486 متر ارتفاع، از شرق به قله 2985 متری تخت رستم و بالاخره از جنوب به قلل شاه‌نشین بزرگ و کلاه قاضی منتهی شده و در قسمت شرقی آن آبادی خاکو قرار دارد. 
برای صعود از همدان را به‌طرف دره مرادبیگ در جنوب غربی شهر عبور کرده، وارد آبادی دره مرادبیگ بشوید. با عبور از آبادی، دره طو
شما هم تصمیم گرفته اید که معمار منزل خودتان باشید؟ پس بهتر است اطلاعات پایه از اين علم داشته باشید و با اصطلاحات رایج در رشته ی معماری آشنا شوید؛ یکی از اين اصطلاحات پرکاربرد، پلان است که معماران از مرحله ی طراحی تا ساخت و چیدمان با آن سروکار دارند.
ادامه مطلب
با سلام
اول: شرمنده و پوزش مارا پذیرا باشید برای اينکه دیر پیام های شما عزیزان پاسخ داده میشه
دوم: پیرو درخواست مکرر شما سروران و دوستان عزیز ای دی تلگرام جهت مشاوره و ارائه سوالات شما در نظر گرفته شده است.
به تمامی سوالات شا عزیزان پاسخ داده می شود. فقط کمی صبور باشید
سپاس
ID Tel : @ahk261
چقدر تلخ بود کتابو میدیدم میخواستم ازش فرار کنم :(
از کتابخونه امانت گرفته بودم و دوبار تمدید کردم از ی طرف نصفشو که خوندم دیگه نمیخواستم بخونمش و از طرف دیگه نمیخواستم کتاب رو کامل نخونده تحویل بدم تو اين دو روزه تمومش کردم خوب شد کامل خوندمش
چقدر گریه کردم برای مرگان و هاجر
ولی میدونم ما آدما قدرت تحملمون بالاس وقتی چاره ای نداری ، نداری دیگه
در ده‌سالگی تصمیم گرفته بودم هیچ‌وقت بزرگ نشوم، کولی باشم و مسلط به جادوی کلمات.
اما بیست‌ویک‌ساله شدم، مدت هاست ساکنم و در حسرت سفر و تنها کمی از دنیای کلمات ‌می‌دانم.
حالا در تولد بیست‌و‌دو سالگی، در اين روزهای خاکستری آرزو می‌کنم تا ته‌مانده‌ی کودکانگی روحم از دست نرود و از دنیای آدم‌بزرگ‌ها فاصله بگیرم، جاری‌تر باشم و بیشتر از قبل غرق در کلمات
باشد که اين‌بار همانی بشود که می‌خواهم.
آدم ها برای زندگی‌شان تصمیم های قشنگی می‌گیرند! اما مسیر از ایده به فعل رسیدن آنقدر طولانی‌ست که ده بار در اين مسیر می‌زایید، بیست بار می‌چایید، سی بار می‌رینید. آری، دقیقن ! برای بار سی‌ام ریده‌ام. . و نمی‌دانم چرا خسته نمی‌شوم؟ چرا رویم کم نمی‌شود؟ چرا کسی نیست گوش‌م را بپیچاند؟ چرا سرم نمی‌شکند با اين همه سنگ؟ چرا یکی نیست دستم را محکم بگیرد و بگوید هییییس، آرام باش، بنشین، رسیدی. . دارم می‌جنگم، به جان خواهر مادرم هر سکانس و هر
یه پست توی فیس بوک یه نفر دید که نوشته بود یکی از استادا، بعد دو سال تحمل بیماری به دیار باقی شتافت. 
تعجب زده شد! گویی هیچ وقت باخبر نشده بود.
تاریخشو نگاه کرد. خبر واسه سه سال پیشه!
یادش اومد کم کم که مراسم ترحیم هم توی دانشگاه با هم برگزار کردن. اينکه با دختر اون استاد حرف زده بود.
اينکه استادو توی دانشگاه توی اون دو سال دیده بود. اينکه یه درسو از بخش برق دانشکده گرفته بود و استاد بهش گفته بود که از من فرار کردی؟
.
انگار یه قسمتی از خاطره های ا
#معرفی_کتاب #شفاعت_جلوه_برتر_رحمت
#کلام_معاد
#شفاعت
شفاعت از جمله مفاهیم اسلامی است که از گذشته های دور میان فرقه های مختلف اسلامی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است؛ از آن زمان که معتزله به کلی منکر آن شدند و در زمان ما نیز به تبع آن ها بعضی نویسندگان به انکار آن پرداختند و برای آیات متضمن لفظ و معانی شفاعت و هم خانواده های آن معانی دیگر ساختند و پرداختند تا زمان ابن تیمیه و وهابی های اين عصر که به انکار استشفاع(طلب شفاعت) از انبیا و اولیا قیام کرد
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم اين هوارو
کد خطا پکیج دیواری دئوترم
مجموعه سرویسکاران یزد تهویه (در خصوص تعمیر و سرویس پکیج دیواری ) برگرفته از کادری مجرب و با تجربه آماده خدمت رسانی در سراسر شهر شیراز  با ارزان ترین قیمت و سرویس دهی در محل می باشد.
 سرویس پکیج و تعمیر پکیج دئوترم  
کد خطا پکیج دئوترم
 مدل:  معمولی
 کد خطا : 99
شرح خطا:  عدم عملکرد صحیح NTC آبگرم بهداشتی و یا شوفاژ و یا سیم های آنها .
 کد خطا : E1
شرح خطا: نبود گاز یا عدم تشخیص شعله .
 کد خطا : E2
شرح خطا: عدم عملکرد صحیح پمپ – م
سلام.
امروز حال و هوام توش غمه. دلم گرفته.
خسته شدم از اين همه تلاش. خسته شد از اين همه کار کردن و به نتیجه نرسیدن.
من الان 10 ساله که دارم کار میکنم. 10 ساله که دارم تلاش میکنم.
کاش تمام میشد. کاش از توی اين دوران میپریدم و میرفتم. 
کاش مثل کامپیوتر بعد از چند بار تلاش میشد دکمه اسکیپ را زد و دیگه ازش پرید. اصلا به بهش فکر نکرد.
خدایا من به امید تو اين همه کار میکنماااا
اگه امید تو نبود ، اگر خوش بینی و چشم امید به تو نبود ول میکردم اين همه تلاش را.
 دستانی که ردشان روی گلوی خیال مانده و صدای تپش چیزی شبیه به قلب در کف پاها که جا باز کنند برای عقل . اين چیزی بود که از من خواسته بودنند. جایی که تنها حیات غیرمادی در زندگیم رویا بود؛ اما رویاهای آشفته ی گرگ و میش صبح چیزی را بازگو می کرد که تا مدتها آن را جایی دور تر از گوش هایم دفن کردم که مبدا خیالاتی شوند. 
"اما عشق راهش را پیدا میکند" . اين چیزی که بود که چشم هایم خواندند و من نمیدانم چرا قلبم تندتر زد و چشم هایم پر از اشک شد.  انگار صدای تپش ها
شاید الان بهترین وقت باشه با خودم یک کم خلوت کنم.
اولین چیزی که میاد تو ذهنم اينه که یه چن وقتیه که با کارام بعضی توفیق ها رو از خودم گرفتم. توفیق خدمت، توفیق عبادت خداوند به نحو شایسته، توفیق نماز شب، توفیق تلاش و کوشش . .
دلم نمی خواد همینجور بمونم.
باید کاری کنم.
دارد عمرم می گذرد.
از همه بیشتر حسرت نماز شب رو می خورم.
ای کاش همیشه توفیق می شد که بخونم.
دلم گرفته . .
 
دلم گرفته از اينکه نه اونقدر خوب انتخاب کردم که راحت باشم نه اونقدر خوبم که ناراحت نشم.
زینبم
چه مادرت زنده باشه کنارت چه نباشه، از خانواده ی پدرت فاصله ی منطقی ای بگیر
صله رحم کن
بی حرمتی نکن
احترام به والدین پئرت بگذار
ولی از عمه ها و عمو هات و مادربزرگت فاصله ای بگیر که نتونن زیاد بهت نردیک بشن
من از نزدیکی شون اذیت و آزار دیدم
کسانی که با حرفهای نفاثات فی العقد گونه شون، همسر تحریک پذیرم رو بارها و بارها و بارها تحریک کردن.
سلام دوستان خیلی جالب بود الان یه صفحه دیدم که حدود 90 تا ریپین گرفته بود توی پینترست و جزء پر طرفدار ترین صفحه پینترست در زمینه هک پابجیه.
حواستون باشه گفتم در اون زمینه جزء پرطرفدار ترینه نه در کل!
آدرس اين صفحه اينه : https://www.pinterest.com/pin/589760513685144522/?lp=true
الآن چشمم خورد به ماه، دیدم نصفه است. درصورتی که سر شب کاملا گرد بود! طوری که دخترخالم داشت براش میخوند: "یه ماه داریم قل قلیه"
یهو گفتم: عه ماه گرفته!
جایی هم اعلام شده یا من اولین کسی هستم که متوجه شده؟! :دی
ب.ن: وای الآن یکی از همکلاسیامو که ده ساله گمش کردم و دنبالش میگردم، تو یه گروه تلگرامی پیدا کردم! خیلی اتفاقی پیامشو دیدم و از پروفایلش شناساییش کردم. اسمش رو یه چیز دیگه نوشته بود، چهره اش هم عوض شده، از رو ع و پدرش شناختمش! چقدر هیجا
بین همه ی احساساتی که تو عمرم تجربه کردم ترس مخرب ترین و هولناک ترینشونه
از آذر پارسال  تا الان که مرداده خود احساس ترس آروم آروم وارد روحم شده و همه جای روحم رو فرا گرفته و من نمیدونم باید باهاش چیکار کنم .
حالا از همه چی میترسم سعی میکنم ازش فرار کنم نمیشه سعی میکنم باهاش روبه رو شم نمیشه و حتی نمیدونم چی از جونم میخواد :(
* عنوان مصرعی از فروغه که تغییرش دادم 
و یاسم از صبوری روحم وسیع تر شده بود
کاش می‌تونستم بعضی لحظه‌ها رو ذخیره کنم، اونموقع می‌شد گوشه‌ای تویِ همهمه‌های اين دنیا وقتی بیقرارم حسشون کنم، درست مثل اين روزای گرمِ   نفس گیر  ، اگه میشد  بتونم  اون حسو بگیرم میون دستام، چشمامُ ببندم و به جونم تزریق بشه. حتی تصور و فکر بهش هم هرچند گذرا اما حالمُ خوب میکنه.شاید اگه اينطور بود سخت‌ترین تصمیمات هم تو شرایط بد با خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن گرفته می‌شد. 
+یادداشت شماره ۷
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب