نتایج پست ها برای عبارت :

خش كنم امشو بيي دل بسازي

حاجی می‌گفت موقع ساختن آپارتمان یک روز با معمار قرار داشتم برای اندازه‌گیری و لیست وسایل لازم، آمد و کمی صحبت کردیم و لیست کرد، زمانی که می‌خواست برود، پرسید:_آقای "ر" خونه برای خودته؟
_چطور؟
_ ببین اگه برای خودته و خودت می‌خوای توش بشینی مثلا حداقل ۲۰۰ تا میلگرد کلفت بذار، اما اگه می‌خوای فقط بسازی و بفروشی می‌تونی میلگرد‌هاش رو کمتر بذاری، مثلا به‌جای ۲۰۰ تا میلگرد ۱۵۰ تا بذار!
_ حالا من یا یکی دیگه، چه فرقی داره؟
_ میگم یعنی اگه برای خو
دوستان صمیمی برادرم یکباره تمام زندگیشان را فروختند و بلند شدند که بروند یک کشور دیگر ، همه‌ی زندگی‌شان یعنی همه چیز. برادرم سه روز پیش گفت میرود تهران که ازشان خداحافظی کند چون دارند مهاجرت می‌کنند. من با چشم‌های گرد گفتم واقعا؟؟و این واقعا را پنج شش باری تکرار کردم . بعد از برگشتن برادرم هم هی پرسیدم واقعا همه چیزشان را فروخته‌اند؟ کتاب‌ها ؟؟ پیانو؟؟ و برادرم گفت همه چیز حتی بازی فکری‌هایشان را . و من شبیه کودکان دبستانی مدام چیزهای د
متن آهنگ ای وای بر ما از حامد نیک پی تقدیم به شما عزیزان .زلف آشفته ات ، گشته آرام ِجاندل که رفت از بَرم ، تو کنارم بمانعقل راهی‌ نبرد ، مست و دیوانه شدعاشقی کن چُنان ، همچو افسانه شوای وای وای بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راای وای وای بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راوای اگر لحظه‌ ای ، بی‌ غمت بگذردآه عشقت ببین ، تا کجا میبَردیک نگَه کردی ، و بی‌ دل و جان شدمتا بسازی مرا ، سخت ویران شدمزلف آشفته‌ ات ، گشته آرامِ جاندل که رفت از بَرم ، تو کنار
پری روز خیلی روز بدی بود،(دوست ندارم راجبش بگم)
یه طوری شدم شبیه ی وسیله یا ی بادکنک ک بین زمین و اسمون رهاس!
دارم سعی میکنم نشون بدم که خیلی حالم خوبه
ولی اینگار اصلا موفق نیستم
مراسم پیمان بستن مریم و محمد رو نمیتونم برم ارزو میکنم خوشبخت بشن
چند روزی هست ک سخت سردردم افکار گریه اور ذهنم رو پر کرده
مثل این میمونه ک یه خونه رو خیلی کامل و از روی اصول بسازی و موقع تموم شدن اسباب کشی بفهمی برای کل ساختمون جای دودکش نذاشتی
همین قدر خسته همین قدر ن
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
 وقتی دلت  گرفته و سنگینیِ پلک های نگاهت، در هجوم ثانیه ها تو را سر به زانوی اندوه می کند. دلت پر می کشد برای هوایی که بوی اسپند و عطر گلابش مست می کند آدم را. از آن هواهایی که تازگی اش جان و دلت را می گشاید به بد مستی. چه شوقی دارد وقتی فکر میکنی در این هوایی بی کسی ها، کسی حسابی هوایت را دارد. کسی که می توانی در حریمش آشیانه بسازی و به اندازه ی آسمان در این آشیانه، پر بگشایی .کسی که مثل هیچکس نیست.

راستی قول داده بودمت اگر کبوترم کنی چنین م
یادش بخیر ززمانی که رشته امار قبول شدم از رشتم متنفربودم دوست داشتم مهندس ای تی قبول بشم
بار دیگر کنکور دادم مهندسی ای تی قبول شدم خیلی خوشحال بودم
اما وقتی چند ترم گذشت فهمیدم اول باید افکار ساخته بشه تا بتونی بسازی 
وتا خودت نسازی نمی تونی چیزی را تغییر ویا بقول ما مهندسای ای تی مدیریت استراتژیک داشته باشی 
برای همین تصمیم گرفتم ارشدمو روان شناسی بدون در نظر گرفتن بازار شغلیش بخونم
یه مهندس واقعی مهندسی که خودشو بسازه وهمیشه درونش ساخته
. بسوزی و بسازییک آتشی از عشق برفروزسربه سر عبارت را بسوز
یک آتشی از عشق در درون خودت بیافروز ( یک آتش ) ، یعنی عاشق باید در درونش یک جهنمی برپا باشد ، یک تنوری برپا باشد .
دلش دل جهنم باشد ، در درونش یک آتشی برافروخته باشد ، این آتش میدانید با عاشق چه میکند ؟ عاشق هر چه ناخالصی دارد میسوزاند .
************************************************************************
پیاده شده از فایل صوتی شرح مثنوی معنوی
علامه حمید رضا مروجی سبزواری حفظة الله
مثل بچه هایی که از تمام شدن تعطیلات بیزارند و با دیدن تبلیغ فیلم های تلوزیونی که در سیزدهم فروردین ماه پخش میشوند بغض توی گلویشان خیمه میزند،غمگین ام.راستش را بگویم.بیزارم از شنبه ای که هر چقدر دورش بزنم باز مرا پیدا خواهد کرد.از بیدار شدن های شش صبح و پخش شدن آلارم با صدای خواننده ای که نمیدانم اول هر صبح چه میگوید که من در مقابل،خفه شویی نثارش میکنم و تنم را به زور از تخت جدا میکنم.از شبهایی که با روح و جسم خسته روی مبل می افتم و برای بار نمید
به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی؟
تو بیقراری دلهای بیقرار، چه دانی؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی
تو مست باده ى نازی، از این دو کار، چه دانی؟
تو چون شکوفه ى خندان و من چو ابر بهاران
تو از گریستن ابر نوبهار چه دانی؟
چو روزگار بکام تو لحظه لحظه گذشته
ز نامرادی عشاق روزگار چه دانی؟
درون سینه نهانت کنم زدیده ى مردم
تو قدر این صدف ای دُرّ شاهوار، چه دانی؟
تو سربلند غروری و من خمیده قد از غم
ز بید این چمن ای سرو باوقار چه دانی؟
تو خود عنان کش عق
سلام مادرجان من، امیدوارم در روزهای دوری که این نامه را میخوانی حالت خوب باشد و من را دوست داشته باشی. پسرکم، دختر مهربانم دیروز که با عجله ی زیادی به جایی میرفتم به کسی برخورد کردم؛ او بهار بود عزیزکم. چند دقیقه ای با هم مشغول صحبت کردن بودیم. بهار چهره ی عجیب غریب زیبایی نداشت، پری نبود، شاهزاده نبود، شکل معمولی ای داشت. فهمیدم برای دیدنش لازم نیست گردن بلندی داشته باشی. فقط باید کمی. نمیدانم. میدانی مادر؟ به حرف هایی که میزنم مطمئن نیستم،
مریخی: چه عجب، بالاخره برگشتی! رفتی آچار بخری یا بسازی؟
زمینی: آخ ببخشید اصلاً یادم رفت .
مریخی: یادت رفت؟ خب پس تا الان چی کار می‌کردی؟
زمینی: بین راه یه عده دور یه نفر جمع شده بودند، داشت براشون حرف می‌زد. رفتم ببینم چی می‌گه. یه مچ‌بند هم بهم داد.
مریخی: مچ‌بند؟!
زمینی: داشت از رسیدن حرف می‌زد و این حلقه‌ی وصل رو به هرکی که می‌خواست باهاش همراه بشه برای رسیدن می‌داد؛ منم درخواست کردم و گرفتم ازش.
مریخی: رسیدن به چی و کجا؟
زمینی: نمی‌دونم.
خب اینجوره که من بند خوابم. خواب پناه منه، فرارم از دنیای ملال‌انگیز. منتها این حالی نیست که می‌خوام. می‌خوام بدوام، با تمام توان و بی‌وقفه و خواب مثل استراحتگاهیه که زود به زود تو راه هست، بد نیست منتها جوری شده که نگاهم دنبالشه، امیدوام تا به این استراحتگاه برسم و راستش هنوز نگاهم ایدئولوژیکه و دوست ندارم چنین زندگی‌ای رو که به خواب پناه می‌برم، دلم تکاپو می‌خواد اما مری دست بردار تکاپو کجا بود آخه؟ نمی‌دونم زندگی چیه احساس می‌کنم د
دیشب رفتیم Once Upon a Time in Hollywood رو دیدیم توی سینما.
 
حقیقتش، فیلم کایند آو تاریخی، بامزه، طنز، و گاهی هم خشن و ترسناک بود.
درباره زندگی یه هنرپیشه هالیووده که خیلی ضعیف و ترسو هست، الکاهالیک هست،
در عوض یه دستیار مانند داره (برد پیت)، که خیلی قوی، آروم، ، دوست داشتنی، و پسر بسازی هست.
شخصیت این پسر دستیاره، همین کلیف بوث، مثل شخصیت الکس یولیش خواننده المانیه.
همون که صدای کلفت داره.
مرموز، باشخصیت، آروم، ناز، ،
بودن پسرها به تیپ و ق
طی این 1-2 روز یه پسری اومد و به من پیشنهاد داد که صرفا دوست معمولی باشیم
هه انگار من بچم . گفتم نه آقا جان این دوست های معمولی آخرش میشه همون رابطه و وابستگی و چه و چه .
از اون اصرار و از من انکار که نخیر 
خلاصه که یک کلام گفتم نهههههه
از خودم راضیم خیلی راضیم که گفتم نه چون دیگه حالیمه که اینجور رابطه ها همش کشک و آخرش اشک و آه و گریه و زاری پس چه بهتر که همین اولش بگم نه و از غصه خوردن های احتمالی خودمو نجات بدم :)
میدونید پسرا چه موجوداتی اند ؟ موج
ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» اثر ماتئی ویسنی‌یک.
مایرهولد کارگردانیه که تصمیم میگیره تئاتر ریچارد سوم شکسپیر رو بر روی صحنه ببره و تلاش میکنه به کمک این تئاتر، به ظلم نظام کمونیستی‌ای که در اون زندگی میکنه اشاره کنه و طعنه بزنه ولی حتی با مقاومت اعضای خانواده‌ش رو‌به‌رو میشه و متوجه میشه ایدئولوژی حکومت کمونیستی‌ای که در اون زندگی می‌کنه، حتی به درون اعضای خانواده‌اش هم نفوذ کرده و از همه جهت تحت فشاره.
یه نمایشنامه‌ی فوق‌العاده‌ی دی
یک:
فروشنده ی سیب توی خواب من !.
گفت:
نخور!می فرستندت .بیداری!
دو:
کلوچه های داغ و فنجان چای انگلیسی .
من انتخاب مب کنم .
کمر باریک ناصرالدین شاهی .چای لاهیجان!
سه:
قدیم .
دوستم داشتی .
میان جمله های کوتاه .
امیدم می دادی به عشق!
جدید.
هی حرف می زنی .هی حرف می زنی .
مردم.
کو؟
جمله ای درباره ی عشق!
چهار:
دستت را بریده ام و پسبانده ام .به مغز سپیدم!.
نوازش و داشتن و دست .
همه با هم . توی شادی من . دست دارند!
پنج:
به زور وادارم کرده ای به خداحافظی .
بهشت
کجاست؟


آقای سهیل رضایی در قسمت دوم فایل صوتی جستجوگر (زندگی
برازنده من) در پاسخ به شخصی که میترسید که در انتهای مسیر زندگیش بهشتی وجود
نداشته باشه خیلی زیبا بهشت رو توصیف کردند که پاسخ بسیاری از سوالها و ترسهای من
رو هم شامل میشد.
بهشت اصلا
داشتنی نیست. بهشت ساختنیه
در طول سفر، بهشت پله ای ساخته میشه و اینطوری نیست
که بری ببینی اوهههههه سرزمین موعود!!!!
بلکه داره آروم آروم از طریق 6 روش ذیل بهشت خلق
میشه
1-رشد اعتماد به نفس
2-گسترش ارتباطات
تو چه دورانی زندگی میکنیم تو چه روزگاری کسایی که دور و برمون میبینیم که مشکل دارن یه دردی دارن یه غمی دارن ولی نمیتونیم کاری انجام بدیم که دارن ذره ذره اب میشن عمرشون داره تموم میشه ولی نه میتونیم بهوشون راهی و روشی بگیم و نه میتونی حتی کمی خوشحالشون کنیم از همسایه تااا فامیل  دور تا مردمی که میبینی که مثل خودت مثل خونواده ی خودت دارن این ور اونور میزنن که جا نمونن که اگه بمونن دیگه .نمیتونن ادامه بدن که زندگی از روشون رد میشه مردمی که هر جای
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ۱
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (۱)
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ۲
و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ۳
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ۴
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کا
پویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:25]سلام اقای مدرس احوال شما خوبینپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:26]ببخشیس مشاوره میخاستمپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:27]ما اومدیم محلمون بعد خلاصه که میخام بگم   منطقه ما ترک نشین هستن و جمعیتش هم داره روز به روز زیاذ میشه اما فرهنگ مردم متاسفانه پیش رفت ندارهپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:30]کارا های فرهنگی هم بعضی بچه ها کردن ولی بعد مدتی خسته شدن  حالا به هر دلیلی  مثلا میگفتن فرهنگ نداره نمیشه کا
با این 5 شبکه اجتماعی میتوانید به راحتی آب خوردن لینک سازی فالو انجام بدهید پس اگر دنبال شبکه اجتماعی برای لینک سازی هستید ما این صفحات زیر رو به شما پیشنهاد میکنیم که مانند نمونه میتوانید در آنها لینک بسازی و لذت ببرید.
سایت لنزور
سایت آپارات
سایت نماشا
سایت تماشا
میهن ویدیو





لینک سازی داخلی - آموزش نحوه لینک بیلدینگ (بک لینک) .

 

۱۶ مهر ۱۳۹۷ - آموزش صحیح لینک سازی داخلی بصورت حرفه ای ، آموزش نحوه لینک . سایت ها و
اگر بدنیا نمی آمدم
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛
و شاید که آنها را یده ام.
و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم
شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد
در این ساعت سرد هنگامی که زمین،
بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،
ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم
واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم
و برایش نان های کوچک تازه بپزم
اینجا
در تنور قلبم
 "سزار والیه خو"

پابلو نرودا
به آرامی آغاز به مردن می‌کنیاگر سفر نکنی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب