نتایج پست ها برای عبارت :

خودم سرحد ک بارون گرمسیره

یه شب بارونی بود
آخرین روزای تابستون
من عاشق بارون بودم. از خیس شدن زیر بارون لذت میبردم
اون شب دلم خواست برم زیر بارون. بارون عجیبی بود تو اون شب گرم تابستونی
بارونی که بابا رو تو ترافیک نگه داشت.
من ترسیدم برم زیر بارون
ترسیدم ازت فاصله بگیرم
اما اون شب، برای همیشه از دست دادمت.
انگار فرشته ها آب و جارو کردن و تو رو با خودشون بردن
تو اون هوای پاک و عطر خاک نم زده، آروم و زیبا و نورانی خوابیدی 
 
مرگ حق است
انا لله حق است
انا الیه راجعون حق اس
تا اومدم بیرون چند قطره بارون افتاد روی صورتم. یاد حرف مریم افتادم. گفته بود احتمالا تو زندگی قبلیت یا ابر بودی یا بارون». اون موقع به حرفش خندیدم اما الان به این فکر می‌کنم که چقدر معجزه نیازه که هر وقت غمگینم بارون بیاد؟ می‌باره و قلبِ شکسته‌م رو تسکین می‌ده. سرقولش هست. همیشه. حتی تو یه عصرِ تابستونی.
به وقتِ بارونِ عصرگاهیِ بی‌وقتِ تهران
بیستِ
تیرِ
نود و هشت
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
پنجره ی اتاقم تا ته بازه.پرده ها با وزش باد بالا و پایین میرن .قطرات بارون رو بروی صورتم حس میکنم.هوا بی نهایت خنک و دلچسبه.عطر گلهای یاسى که تو اتاقمه با عطر بارون قاطی شده و هوش از سرم میبره.یه مصرعى داره تو سرم مدام تکرار میشه:
دل تو را می طلبد
دیده تو را می جوید
دل تو را می طلبد
دیده تو را میجوید
کالمه تلفنی من و همسرم موقع شروع بارون:
_الو نلی،عزیزم نری زیر بارون.
+عه،مگه بارون میاد؟پس قطع کن برم.
_واااای نه.تورو خدا لباس گرم بپوش.
+چی؟؟؟؟؟؟یعنی میگی تو این هوای خوب من سویشرت بپوشم؟عمرا.
_باشه پس اگه جرات داری مریض شو:|
کالمه تلفنی من و همسرم چند دقیقه قبل:
_نلی برو خونه دیگه،بسه.
+(در حالی که خیسِ خیسم) اه باشه.چرا صدات انقدر بد میاد؟
_نلی؟نگو که گوشیتو بردی زیر بارون.
+ اتفاقا بردم،چطور مگه؟
_خب دیوونه آب رفته تو باند گوشیت واسه همین ص
دست راستم که زیر بارون بود هنوز خیسه. رفته بودم زیر سایه‌بون یه جایی پیدا کردم که بارون خیسش نمی‌کرد و نشسته بودم اثر بارش روی زمین رو نگاه می‌کردم. دستم رو از منطقۀ امنم بردم بیرون، چند قطره افتاد روی مچم، فهمیدم مستقیم از آسمون نیست، از یکی از شیارهای سایه‌بون می‌آد. دستم رو طوری گرفتم که قطره‌ها بیفتن کف دستم. احساس خوبی بود ولی اصلاً خاص نبود، حتی تکراری هم بود. یاد یه روز توی خوارزمی افتادم، بارون خیلی شدیدی می‌اومد و بچه‌ها هی می‌گ
دوروز زیبا بعد از سالها درکنار دوخانواده ی دوست داشتنی من. خانواده ی سه نفری خودم و پدرو مادرم بسیار لذت بخش بود.هرچند تازه باورم شد که کهولت سن از راه رسیده وگرد پیری برچهره ی دو عزیزم نشسته.اما همسر و دختری درکنار من تلاش کردند به پدری ومادرجان خوش بگذره.یک شب زیبا و دوروز قشنگ به یادماندنی به پایان رسید. در راه برگشت با نم نم بارون دلپذیرتر شده.مهربان باشیم.
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
 
مبله . شیک . راحتاما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ میگیره بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،خودت را می کشی تا بری داخلش ،بعد می بینی اون تُو هیچی نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته اما .بعضی ها مثل باغند میری تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه میکنی عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی میری و میری آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست نیست میتونی دور باغ بگردی 
چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با ک
دوستم از این که در استانه دهه چهارم زندگیش قرار داشت ناراضی بود. گفتم از دهه سوم که بلاتکلیفی خیلی بهتره. گفت اتفاقا همین که هنوزم بلاتکلیفم سخته. برام ترسناک بود که چند سال دیگه هم بخوام همینقدر شترگاوپلنگی زندگی کنم،برای خودم لحاف چهل تکه بدوزم، تو کمد از چشم این و اون قایمش کنم و شب به شب بغلش کنم.
بحثمون با وزن کردن خودمون رو ترازوی یه پیر مرد که چاقو بدون تیغه و کلاه سربازی میفروخت نصف و نیمه موند ولی تو ذهن من هنوز ادامه داره.تو یه شب بها
بارونه، اولین بارون ۹۷ ، تا امروز فقط یکبار مثل این بارون رو دیدم اونم شبی بود که لیمر وحشتناک بود، در و پنجره‌ها می‌لرزید،برق‌ها رفته بود و خواهرم از ترس قران می‌خوند، شب ترسناکی بود بیشتر از این جهت که یه مسافر هم تو راه داشتیم!
امروز صبحِ روشن یه دفعه شب شد، برق کوچه رفت و تیر چراغ برق خاموش شد، تا حالا همچین هوایی رو ندیده بودم، اول ابر بعد باد و گرد و خاک و بالاخره بارون، به قول ما "بارونِ هوفِ ریز"
انگار بالاخره برکت داره سرازیر میشه به
همین حالا که پیاده کردن وویسای پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه های تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.این روزای اوج، این روزای پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت این روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من این آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
Puzzle
Bebinim Hamo
#Puzzle
دوباره بارون میاد آروم میکوبه 
روی شیشه دلم روم نمیشه
رد پاهات مث زخمی که میمونه 
تا همیشه دلم آروم نمیشه
روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد 
یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد
اونکه که عشقم بود پشتم بهش گرم بود 
یخ زده قلبم واسه اونکه سرش گرم بود
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته میگفتی ببینیم همو کی بگو کی .
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببینم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
بعضی خواسته‌ها هستن که با یه نیت درست و با همهٔ وجود براشون تلاش می‌کنم و تهش نمی‌شه، بعضی از این بعضیا رو کلا چند وقت بعد فراموش می‌کنم و می‌گم لابد خیر تو همین بوده» و بعضا معلوم می‌شه دقیقا هم خیر تو همین اتفاق نیفتادنه بوده؛ بعضیای دیگه رو ولی هر کاری می‌کنم نمی‌تونم فراموش کنم. هی با خودم می‌گم ببین شاید از دور، از بیرون، جذاب به نظر می‌رسه فقط» و خودم رو قانع می‌کنم در موردش، ولی به یکی دو هفته نکشیده، دوباره دلم هواشون رو می‌ک
تو تاکسی نشسته بودم و داشتم بارونو از پنجره نگاه می کردم، راننده بهم گفت سرد شده یهو تهران، بارونه همش. گفتم آره. گفت ولی خوبه بباره. گفتم آره، خداروشکر سال پربارونی بوده. و دوباره محو پنجره و هوایی شدم که همیشه دوست داشتم.   *** و همون شب بارون سقف کپرشونو آورده بود پایین و امروز شنیدیم که خودش و خواهرش جون دادن. عکسشو دیدم با کلاه روی سرش و لبخندش که کنارش یه روبان سیاه زدن. باورم نمیشد. گمونم تو جشن یلداشون دیدمش، یا گذری تو خونه علم. یادم نی
متن آهنگ جدید شاهین میری به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین میری به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراین همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
1
به این فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اینجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به این فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به این فکر میکردم که چه کارایی ب
عین دوش حمام داره بارون میاد، تقریبا با زاویه سی درجه نسبه به خط قائم، تند و بی وقفه می باره و آسمون را هاشور سفید می زنه. صدا از دل هیچ سگی حتی بیرون نمیاد.تنها صدای بارون است و در دوردست ها، صدای تردد ماشینها. پنجره هال بیست سانت باز است. احساس سرما بر روان من مستولی است وگرنه تا انتها باید باز می بود، دما که تفاوت نداشت.در این میان یک مرغ دریایی کسخل، بالهایش را تا منتهی باز کرده و ویراژ می رود! سرما و خیسی را نمی فهمد این حیوان!مقاله مشترک د
باید یه رازی پشت روزهای آخر هر سال باشه که این همه سنگین و بی رحم و سخته. دو هفته‌س دلم سنگینه. یهو یاد بدترین تجربه‌هام میوفتم و تنها چیزی که تو ذهنم نقش می‌بنده اینه که آره، تا تهش قراره همین باشه. همین که تا چشمه بری و تشنه برگردی، سرنوشت محتوم توعه. حالا من وسط قسمت عمیق استخرم و تو سر آب میزنم جای همه‌ی عاملین نرسیدن هام و ضعیف بودن‌هام و گریه میکنم و میشه یه چیزی تو مایه های اون شعرا که تو بارون گریه میکنم چون هیشکی نمیفهمه که گریه کردم
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
گاهی اوقات تنها چیزی که میتونه حالتو خوب کنهیه زَد و خوردِ فیزیکیه
به قوله چیز؛ حداقل الان چنتا زخم واقعی رو بدن و صورتم هس
تا میتونستم زدم و خوردم
فقط اون تیکَش که
زیر دو خَمِشو گرفتم و چسبوندمش به زمین
قشنگ خیمه زدم روش ، تکون نمیتونس بخوره
بش میگفتم بگو گو خوردم
میگفت گو خوردم
میگفتم بلندددد ترررررر
داد میزد کمک میخواس
جیگرم حال میومد
سظح لذتم خیلی داش بالا میرف
خدایا ببخش
_________
البته اینم بگم
خودش اول پرو بازی درآورد خواس حمله کنه
من فقط
یک از همه: قضیه اینجوریه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. یه‌جوریه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. یه‌جوریه که انگار می‌ترسم کسی بیشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
دانلود مداحی جواد مقدم کرب و بلا غروب شده بارون می باره
جلسات هفتگی 92نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیکرب و بلا غروب شده بارون می بارهکوچه ی مان خیس است دوبارهکرب و بلا چه سِرّیه بازم جامانده اَممن چه شب هایی را با اشک به صُبح رشاندممن را شکسته است بالی بده به قلبم حالیدور ضریحت غوغا جای من امشب خالیحرم غروب کرب و بلا خوا خوب هر شبمحرم پُر از برو و بیا خواب خوب هر شبمحرم ضریخ کبوتر ها خواب خوب هر شبمبه اسم تو قسم
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
مهشید شرافی زاده زیر بارون + متن
دانلود دکلمه لری زیر بارون از مهشید شرافی زاده
Mahshid sharafizadeh - Zire baroon
پخش آهنگ لری از نسیم ممسنی
نسیم ممسنی تقدیم میکند آهنگ لری شاد
پیشنهاد ویژه میکنم حتما دانلود کنید
 نسیم ممسنی | دانلود آهنگ لری
آآآآخ کخ 
تا همین چند دقیقه پیش بارون می‌بارید. فکر می‌کردی تا شب نشده آسمون از خجالت زمین درمیاد و حسابی سیرابش می‌کنه. اما نشد.
به همون سرعتی که بارون شروع‌شد، یه دفعه تموم شد و فقط سرماش موند. بی‌هیچ اثری. بی‌هیچ تغییری.
چند سال پیش مدیری داشتم که درست مثل بارون امروز باریدن می‌گرفت. 
تبلیغ تلویزیونی که می‌رفت آرام و قرارش هم می‌رفت و فردا صبح که وارد موسسه می‌شد قشنگ می‌فهمیدی چند هزار بار خواب تبلیغش رو دیده
و بی‌صبرانه منتظر می‌
دانلود آهنگ جدید مهدی عسگری من و بارون
دانلود آهنگ مهدی عسگری به نام من و بارون کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده من و بارون با صدای مهدی عسگری از جوان ریمیکس
ترانه و ملودی : امین علیپور, تنظیم و میکس : مصطفی مومنی
Download New Music Mehdi Asgari – Mano Baroon

آهنگ جدید مهدی عسگری منتشر شد.
ساخته جدید این خواننده در تاریخ ۹ مرداد منتشر شد و من و بارون نام رفت.
شنوندگان عزیز هم اکنون می توانید این موزیک را با کی
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه این متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورایی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا برای من و این حجم اندوه یه کاری کنه.
خدایا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اینکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)
روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اینکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، یه طورای
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم این هوارو
روز اول که اومد حیاطمون، کوچیک و ناز بود، از آدما می ترسید و فرار می کرد. کم کم بهش نزدیک شدیم و نازش کردیم و غذا دادیم،الان دیگه یه عضو از خونوادمون شده. گربه ی نازم رو میگم:)
شنیده بودیم گربه بی وفاست بخاطر همین فکر نمی کردیم پیشمون بمونه و اسم خاصی براش انتخاب نکردیم و اسمش شد"پیشی".
الان؟ هر وقت دلمون براش تنگ میشه کافیه سرمون رو از در ببریم بیرون و بگیم "پیشی؟ پیشی؟" تا خودش رو برسونه دم در و برامون ناز کنه.
روزایی که سرگرم درس و کاریم و خودم
 خلاص نشد این بارون هم. چه کنیم ؟ سخته که تا شب بمونم منزل! بلکه بند میومد می رفتم دانشگاه.برم یک چرت بزنم بلکه آفتاب در بیاد. مقاله این برادر ترک اساسی خسته ام کرد. خیلی بد نوشته طفلک. انگار بگی آدمی لکنت دار برات خاطره بگه!وای! لابد متن منم همینجوری بود که استاد نفهمید! طفلک!
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنه.
پس شاید،

این دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق میکنه.
شاید برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
معجزه، معجزه، معجزه! معجزه محمد (ص)، معجزه عیسی (ع)، معجزه ابراهیم (ع)، معجزه موسی(ع)
تعریفمون از معجزه‌ها چیه؟ معجزه‌ها کی اتفاق می‌افتند؟ آیا تا به حال در زندگیتون معجزه رخ داده؟ 
تعریف من از معجزه در زندگی اینه: " افتادن یک اتفاق درست در زمانی که امیدی به رخ دادنش نیست!" 
به نظر من قرار نیست توی زندگی معمولی ما، عصایی تبدیل به اژدها بشه، ماه از وسط نصف بشه یا آب رودی شکافته بشه! چون من یک ولی نیستم، من یک آدم معمولی‌ام. همین که صبحت رو با صدای
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صمیمی ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
+ لعنتی. آدما رنگین.کاش آدما عدد بودن!-  ولی اعداد خشن ان، زمختن و حوصله آدمو سرمیبرن.هیچکی آدمای عددی رو دوست نداره.+اما اونا دروغ نمیگن.درسته که عبوس و خشمگین میشینن جلوت ولی تو میتونی تا ابد بهشون اعتماد کنی.تا ابد میتونی به اون پنج زشت کچلی که ابروهاش تو هم گره خورده و دست به سینه جلوت نشسته و چپ چپ نگاهت میکنه اعتماد کنی که پنج میمونه! زبونشون رو که بفهمی میتونی راحت باهاشون کنار بیای. اما امان از رنگ ها.همین آبی دشمن! یه روز برمیدا
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
حرف میزنم، شوخی می‌کنم، سعی می‌کنم با گفتن حرف ها‌ی بی‌ربط و با ربط حس بدی را به همصحبتم انتقال ندهم. می‌خندم، لبخند میزنم.
و بعد توی اتوبوس، شب‌ها که بی‌خواب می‌شوم اغلب با خودم با لحن غمگینی حرف می‌زنم به خودم بی‌اعتنایی می‌کنم، سینه‌ام تنگ می‌شود و از خودم می‌پرسم مرا چه شده؟
من دقیقا کی هستم؟
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
     این روزها حال خیلی خوبی دارم. انگار که یه فشاری از روی قلبم برداشته شده؛ با خودم مهربان تر شدم؛ بیشتر به خودم حق میدم؛ بیشتر به خودم کمک میکنم که رشد کنم؛ کمتر سرزنش یا گله میکنم از خودم؛ بیشتر به حس و حالم توجه میکنم تا حجم کارهای مونده در خانه و از همه مهمتر بیشتر حق اشتباه و ایده آل عمل نکردن به خودم میدم.
     بیشتر پسر و همسرم رو دوست دارم. کمتر میزان نخوابیدن پسرم برام دغدغه اس؛ کمتر کارهای نکرده همسرم آزارم میده.
     از همه مهمتر دوت
سه شنبه دندون درد شدیدی داشتم جوری که دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار:/
مشخص شد به خاطر اینکه دندون عقلم داره در میاد انقدر درد دارم،هنوزم درد میکنه اما خیلی کمتر شده.
چهارشنبه تا جمعه مهمون داشتیم و همش در حال گردش بودیم.نتیجه:کلی از برنامم و درسام عقب افتادم:(
من واقعا این چند روز فهمیدم وقتی میگن”کرم از خودِ درختهیعنی چی.این مهمونمون دو تا بچه ی بزرگ و دبیرستانی داره،اما به بچه هاش گفته تو خیابون حق ندارید به من مامان بگید باید اسمم رو صدا
 وقتی فکر می کردم که مام وقتی فهمید چطور بخاطر حرف دیگران . بهرحال . اتفاقات زندگی همه بهانه اند برای ایجاد تغییر در زندگی ما. نه صرفا در اون زمینه در زمینه های دیگه حتی. جوتی دوستی بوده که تا الان من رو درک کرده. وقتی گفتم ۲=۳هفته . وقتی یادش امد قصه برادرش دیگه نکرد. دیروز زیر بارون شدید شهر مقاله ولادمیر امد. و مثبت بوده اما هنوز جواب نهایی نیست. بعد هم دارم مقاله جن رو زور می نویسم تموم کنم. اما تنم درد می یاد. چقدر شاد بودم اون ۱.۵ ماهی که حا
زمین پر از آب، آسمون پر از ابر، فضای بین زمین و آسمون بارون و خاک، طوفان، جاده ها بسته:||خدایا داری گیم اور میکنی ما رو؟
هی خبر پشت خبر که فلان منطقه و روستا رو تخلیه کنید.پیام پشت پیام که مدارک و وسایل برقیتونو تو ارتفاع بذاریدلیست مناطق امنی که برای پناه گرفتن میاد. تلفن پشت تلفن که سالمید؟؟
استرس و نگرانی و نا امنی
نمیدونم ترس رو چجوری بیان کنم:(
 ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ
 
 ﺳﻴﺎوش ﻗﻤﻴﺸﻲ 6/8 سنگین        
 Dm                                                C                     Dm 
عسل بانو هنوزم پیش مائی         اگر چه دست تو تو دست من نیست
Dm                                                      C               Dm هنوزم با تو ام تا آخرین شعر         نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست
Dm      C       Gm                        F       C               Gm  Dm
 حالا هر جا که هستی باورم کن                بدون با یاد تو تنها ترینم
Dm   C          Gm           
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
وقت‌هایی مثل حالا که به فکرشم، منتظر پیامشم و اینها با خودم فکر می‌کنن اونن الان تو فکر منه. بعد از خودم می‌پرسم واقعا اون الان تو فکر منه؟ و بعد با خودم می‌گم اگه نبود منم بهش فکر نمی‌کردم و داشتم کار خودم رو می‌کردم. و اینجور خودم رو تسلی می‌دم. واقعیت اینه که دیگه پیر شدی برای این بازی‌ها برای عشق و عاشقی‌ها. واقعیت اینه که قرار نیست کسی عاشقت بشه و تو هم. هورمون هم نباشه وقتش گذشته. اونم یکی کوچکتر از تو، خب خودش زندگی و دغدغه‌های خودش
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
دانلود آهنگ جدید پازل باند بنام ببینیم همو با بالاترین کیفیت










Download New Music Puzzle Band – Bebinim Hamo
ترانه: هادی زینتی , موزیک: هادی زینتی و عماد طغرایی , تنظیم: پازل بند
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید پازل باند بنام ببینیم همو :
دوباره بارون میاد آروم میکوبه روی شیشه دلم روم نمیشه رد پاهات مث زخمی که میمونه تا همیشه دلم آروم نمیشه روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد اونکه که عشق
یادمه اولین روز مدرسه وقتی زنگ دوم خورد نشستم یه گوشه و گریه کردم. دیشب بعد سال‌ها وقتی جشن‌ فارغ‌التحصیلی تموم شد، هیچ حس متفاتی نداشتم. از دیشب تا حالا تو دلم غوغاست. چقدر این جشن برام غم‌انگیز بود.
برای آهنگ پایانی جشن از آهنگی که من پیشنهاد کرده بودم استفاده کردن. چند تا از بچه‌ها بهم بازخورد خوبی دادن و گفتم این‌جا هم بذارم.
بشنویم. آهنگ Arrival of the Birds(ورود پرندگان) از گروه The Cinematic Orchestra
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصوی
وقتی مساله ای به قلبم فشار می آورد، سعی میکنم حواسم را پرت میکنم تا قلبم توی دهانم نیاید. با اینکه به هیچ وجه اعصاب ونگ ونگ بچه را ندارم، ولی آنقدر بچه های معصوم جاذبه دارند که دلم برایشان می‌رود. حالا دو سه تا بچه ی کوچک خوردنی توی خانه داشته باشی و چندماه نبینی شان، یعنی دلتنگی تا سرحد عذاب. 
مثل عاشق هایی که با یادآوری خاطرات معشوق، مرهمی بر دلتنگی شان می‌گذارند، سعی میکنم گاهی اوقات شیرین کاری های الهه، امیر صالح و عارف را به یاد بیاورم ت
چه خواستنی ست حال زمینی که دلش لک زده واسه یه نمه بارون تو دل گرم تابستون ، چه فریبندس آواز خوش پرنده ایی که صبحگاه در دل جنگلی سرسبز به امید در اومدن خورشید تابان و چه خوشتر و خواستنی ست حال دلی که منتظر دیدن روی لیلی .  . حال دلم امروز اینجوره
براتون همه رو آرزو میکنم . به امید رسیدن همه عشاق به معشوقشون
کسی چه می‌داند؟ شاید بیست و یک‌ سالگی تحویل چندین رویا باشد!
 شاید قرار است ناقوس رسیدن‌ها بعد از این همه نرسیدن به صدا در بیاید، شاید ساعت شنی این‌بار بخواهد ساعت‌های ۲۱ سالگی را بشمارد برای بلند شدن‌ها، رسیدن‌ها، وصله زدن‌ها یا حتی از نو شروع کردن‌ها.
کسی چه میداند؟ شاید بیست و یک سالگی قرار است تحویل چندین رویا باشد . [امیدوار چنانم که کار بسته برآید.]
+ اولین کسایی که تولدم رو تبریک گفتن رفقای بلاگر بودن، چی بگم الان؟ تو دلِ زمستو
هوای کوفه بدجوری گرفتهنفس اینجا برام عین عذابهچشام می‌ترسه از بارون ِ نیزهتوو روزی که توو خیمه قحط آبهمن و تنهایی و این کوچه‌گردیعجب بی‌دین و بی‌آیینه کوفهبه هرکی رو زدم رومو زمین زدامون از غربت سنگین کوفهدلم می‌خواد که برگردم مدینهدیگه بغضم توو سینه جا نمیشهچرا کوفی نمی‌فهمه توو دنیادیگه مثل حسین پیدا نمیشه؟::با چشمای خودم توو کوچه‌بازاردیدم خط و نشون نیزه‌ها روبا چندتا کیسه‌ی زر، این جماعتشکستن حرمت آل عبا روتوو شهر مُرده‌ها، م
آخرین ها همیشه یاد آدم میمونهآخرین باری كه عزیزت رو دیدیآخرین باری كه باهاش حرف زدی.آخرین جایی كه رفتینآخرین هاآدمی كه توو گذشته ش مونده باشه كه آخرین ها براش چیزی نمیذاره و توی همون گذشته خودش رو جا میذاره،یعنی یكی مثل من مترسك.خدا نكنه آخرین هات خوب نباشه،خدا نكنه آخرین بارها برات حسرت بذاره.از صبح یاد بابا هستم،همه چی مثل یه فیلم از جلوی چشمهام میگذره و من فقط نگاه میكنم.به یاد بابا.----------------------------سیاوش قمیشی غروب عکس آلبومترانه
اول بگم جاتون خالی هم اکنون(7:30 دقیقه) داره بارون میاد ولی شدت بارش دیشب رو نداره. خدارو شکر دیشب با وجود سر و صدای بارندگی خواب آرامی داشتم.دیروز عصر دوبار روی همرفته 2 ساعت پیاده روی کردم در بازگشت که داستانش مفصله برای درست کردن رب 15 کیلو  گوجه فرنگی خریدم .به خونه که رسیدم با همون لباس یکراست رفتم حموم خودم و لباس هامو شستم سرحال نشستیم و گفتیم تا آرام آرام برادر مرگ یا همون جناب خواب از راه رسید بهش خوش آمد گفتیم مثل همه ی جونورا لالاگاه یا
آدم باید چقدر قوی باشه که جا نزنه ؟ اینو از خودم پرسیدم وقتی تو راه برگشت به خونه بودم. آدم باید چقدر قوی باشه و چقدر کلمه داشته باشه که برای خودش از امید بگه ؟ بگه که زندگی سیاه نیست درحالی که وسط تاریکی وایستاده! یجوریم که انگار رو لبه‌ی دره موندم و تکون که بخورم مقصدم مرگه . ولی نمیتونم از کنار پرتگاه بیام کنار. اونجا موندم و به خودم میگم که زندگی سیاه نیست ، آدما سیاه نیستن، قلبت سیاه نیست . بعد میخوام که این حرف‌ها رو باور کنم . باورم میکنم .
سلاماول بگم دارم از تعجب شاخ درمی یارم.از خودموبلاگم بعد سال ها خوندم.عوض شدم یک دنیافرق کردم یک دنیاچقدررررر  بچه بودماما به اون روز ها غبته می خورمتو این سال ها بیشتر از دست دادم تا بدست بیارم.فرسنگ ها با آرزوهای قبلیم فاصله دارم. کلا دیگه خودم در واقع خود قبلیم رو یادم هم نمی یاد.راستش پست های گذشته رو که خوندم خودم از خودم تعجب کردم.صد در صد دیگه الان این فضا دنبال کننده ای نداره و کسی اینجا نمی یاد خودم هستم تنهااز اطرافیانم از این مکان ه
من او سی دی یا همچین چیزی دارم. مثلا وسواس دارم که کنش های اجتماعی ام _ اوه شت_ خوب از آب درنیایند. منظورم این است که من درد مقبولیت دارم. دلم میخواست میتوانستم همه چیز را به یکی از اندام هایم دایورت کنم اما نمیتوانم. نمیتوانم چون نمیشود. چون حرف مردم برایم مهم است. چون نمیتواند نباشد. این حرف ها که هی به این و آن میگویم خودت باش و به حرف مردم اهمیت نده ، شعارند. خودم مثل سگ تویشان مانده ام. خودم مثل سگ به حرف دیگران اهمیت میدهم. خودم، خودم نیستم. و
بارون بهار که از چشمهای معصوم آسمون سرازیر میشه یاد اشکهایی می افتم که برای آرزوهای گذشته ام باید میریختم تا اینجوری روی دلم تلنبار نشه تا دلم اینطور نازک و حساس به هر تلنگری نباشهیا من خودمو فراموش کردم یا آرزوهام دیگه قد پنجره دلم نیستن!پشت یه پنجره منتظر نشستن و منتظرن آفتابی بشه و بتونن از توی ابرها معجزه وقوعش رو بگیرن و اتفاق بیافتن.همیشه از صبر کردن بدم میومده و دوست داشتم هرچیزی که میخوام سریع فراهم بشه اما انگار خدا و زمین و
میدونی،من آدم بغضای همیشگی بودم
آدم نباریدنآدمی که اکه ابری باشه، ابرای بزرگیه که هیچکس نمیفهمه پشتشون یه عالمه بارون تلنبار شده است 
هر ادمی تو زندگیش دردایی داره. منم،
هیچوقت نگفتم دردای من از بقیه دردترن!نگفتم سلطان غمم و نخواستم کسی حتی بفهمه غمگینم.
 خواهر نداشتم. تا تو اغوش مهربونش راحت غمامو زار بزنم تا سبک شم
 همه غمام بغض شدن چسبیدن به گلوم
من داد نزدم های های گریه نکردم، برای هیچکسی خودمو لوس نکردمهیچکسی نداشتم سرمو بچ
باختن چقدر دلچسب است. گویی از وزن تن من چیزی کم می شود. ما به این جهان آمده ایم تا ببازیم. تا چیزی  را از دست بدهیم. حتی چیزی را که هرگز نداشته ایم. من از درخت آزادترم و از آزادی کمی آزادتر. من از خودم کمی من ترم و همین باعث میشود با خودم کمی بیگانه باشم. گویی از آغاز نبودم.
 وقتی که زاده شدم شکلی از عدم پا به این جهان گذاشت که اندکی بیگانه بود و می گریست. زیرا نبودن من تمام عرصه های زندگی ام را در خود داشت و چهره اش شبیه خودم بود. 
دانلود آهنگ جدید پازل بند Puzzle Band به نام ببینیم همو
ترانه سرا: هادی زینتی / آهنگساز: عماد طغرایی


دانلود رایگان موزیک ببینیم همو با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال

[کیفیت 128 با حجم 3.3 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 8.3 مگابایت]
Puzzle Band – Bebinim Hamo
آهنگ جدید علی رهبری و آرین بهاری
متن ترانه ی ببینیم همو با صدای پازل باند:
دوباره بارون میاد آروم میکوبه روی شیشه دلم روم نمیشه
رد پاهات مث زخمی که میمونه تا همیشه دلم آروم نمیشه
روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد
یه ن
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
چند دقیقه بدون باز کردن شیر آب روی صندلی حمام نشسته بودم. عاقبت از ترس اینکه مستر به دوش نگرفتن و صدای آب نیامدن از حمام شک کنه و در حمام رو باز کنه و چهره اشک آلودم رو ببینه دوش رو باز کردم. دست و پام رو گرفتم زیر دوش اما خودم عقب تر روی صندلی نشسته بودم و به پهنای صورت اشک می ریختم. مسبب حال بدم مستر بود. یا لااقل دقیقه های اول من این فکر رو می کردم. از رفتارش در برابرم بدم می آید. به حال زارم در آینه نگاهی انداختم و با صدای از نطفه خفه شده گریه کرد
خیلی دور نیست زمانی که به خودم سرکوفت می‌زدم چرا نمی‌تونم گریه کنم! و حالا پسِ هر هیجان و شوقی، هر افسوس و افتخاری، هر شادی و غمی بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. هنوز هم به سختی برای خودم گریه می‌کنم، فقط وقتی که کارد به استخون رسیده باشه، اما دریچه‌ی این سد به تک‌تک شخصیت‌های یه داستان، کاراکترهای یه فیلم و استعاره‌های یه شعر وصله، و شیرینه! به خودم یادآوری می‌کنم که این رنج انسان بودنه؛ حس کردن تمام عواطف، و گاهی از پسِ هیجان و شوق، افسوس و
از دور که به خودم و زندگیم نگاه میکنم میگم نه دیگه آدمای جدیدی قرار نیس ولرد زندگیم بشن زندگیم اونقدر حال بهم زن هس که خودمم میخوام ازش فرار کنم از زندگیم از خودم از اطرافیانم 
یا مثلا وقتایی که حوصله ندارم با ادمای جدید اشنا بشم نمیخوام بدونم کی اند چی اند و حتی اسمشون چیه!چون همیشه پیش خودم میگم همه ادمارو هم که بشناسم هیچ کس حاصر به شناختن تو نیس! شاید حرفام عجیب باشن و هیچکس نفهمه چی میگم. نمیدونم هرشب سعی میکنم تو ذهنم خودم با آدمی که نمیش
سلام.
بعضی وقتها فکر میکنم باید چکار کرد بعضی وقتها ادم تو دو راهی گیر میکنه؟
باید خودت را انتخاب کنی یا بقیه؟
اگر خودم را انتخاب کنم تا اخر عمر از خودم گله مندم و ناراحت که خودخواهی کردی و اگر بقیه را اتخاب کنم ، نمی دونم تا کی باید عواقب و حرص تصمیمات اونا را بخورم.
دلم می خواهد کسی بود که می تونستم مامانم را بدون نگرانی بهش بسپارم و برم جایی که تا اخر عمر کسی نباشه. 
فقط خودم و خودم
بین یک عالمه غریبه که لازم نیست حرص ناراحتی و مشکلات و انتخاب
بعد از چند هفته اصرار من، همسر بعد از چکاپ دستمان را میگیرد و با هزار بدبختیِ ترافیک و جای پارک و دوندگی و وای دیر میشه، میرسیم به سانس ساعت ده و ۵۰ دقیقه. البته با چند دقیقه تاخیر. همسر دل خوشی از فیلم‌های ایرانی ندارد و این بار هم با روی گشاده به خاطر من می‌آید. چکارکنم که سینما بدون حضرتش به من نمی چسبد وگرنه با رفقا می‌رفتم.  می نشینیم به تماشا و فیلم هی جلو می‌رود و من هی توی دلم حرص میخورم که لااقل این بار فکر میکردم فیلم طوری باشد که او ه
صدای بارون
میاد فراون
دل پریشون
شده غزل خون
دفتر شعرم
دوباره گریون
یار عزیزم
سراب چرخون
ترک نوشتن
نبود یه درمون
قلم شکستن
دنیای افیون
ساعت بی رحم
همیشه خندون
راه فرارم
همیشه مسدود
سرم پر درد
دلم پر دود
ساز و ترانه
صدای من کو
امروز خودم را ورق زدم و آدمی را یافتم که من نبودم.
من آدمی بودم که در لابه لای شلوغی ذهن و قلب ادما گم شدم.
زندگی من درست مثل کشیدن ناخن روی تخنه سیاه مدرسه آزار دهنده بود. و روحمم همینطور. روحم به همون اندازه آسیب دیده بود.
من خودم رو از بین قضاوت آدما بیرون کشیدم.
من خودم رو از دست آدما نجات دادم. 
من امروز آدمی رو دیدم که دور از من ایستاده بود. نفس میکشید و زندگی میکرد. و من او را نمی شناختم.
من هر روز از توانایی هام دور میشم و به نقطه ضعف هایم نزد
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"
چندروزیه چهارپنج سال به عقب برگشتم و مرور گذشته و اینکه نمیدانم آیا درست عمل کرده ام یا نه. اما میدانم من سیما به خودم قول داده ام پا پس نکشم و تمام پله های موفقست رو طی کنم. به خودم قول دادم آینده ای زیبا برای دختری بسازم. هرچند زخم و درد بسیار است.من سیما هستم . سیما.دوستتون دارم مهربان باشیم.
دو روزه مامانم خونه نیست.
روز اول که من کلاس داشتم بابا اشپزی کرد
امروز اما خودم زود از خواب بیدار شدم که زودتر دست به کار شم تا پدرجان خوابه :)) 
و انقددددددر حال جسمیم بده ، انقدر بده و دردهای شدید دارم که به زور مسکن خودم رو سر پا نگه داشتم
اونم مسکن های قوی.
یه گیجی خاصی هم بهم منتقل میکنن که کاریش نمیشه کرد متاسفانه :( 
اما خودمونیم ، یه عدس پلو درست کردم که بیا و ببین *__* انقدر خوشمزه شده بود که خودم باورم نمیشد کار منه :))) میم همیشه میگه اشپزی
آیا شما به قانون جذب و کائنات اعتقاد دارید ؟
جوابتون مثبت یا منفیه با ذکر دلیل شرح بدید
راجع به خودم بخوام بگم که بله اعتقاد دارم،هرچند نمیتونم ازش اونطور که شایسته ست بهره ببرم
اما فعلا نمیخوام عقاید خودم رو مطرح کنم و بیشتر میخوام با عقاید شما آشنا بشم 
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم میگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
تا حالا چندین بار وبلاگ زدم و بعد از چند وقت حذف کردم.
ولی این‌بار بلاگ جان اومدم که پیشت بمونم. اتفاقات خوب و بد زنگیم رو باهات در میون بزارم.
رسما تولد درخت جوان رو به همگی و خودم تبریک میگم.(الکی مثلا من خیلی طرفدار دارم).
به هرحال امیدوارم که اینجا کنار هم خوش بگذرونیم.
.
.
راستی دوست دارم از این به بعد در حد خودم به هم نوع های خودم کمک کنم. چطوری؟
خب من در حوزه رشته علوم انسانی، که رشته تخصصی خودم هست خیلی مطالعه کردم(البته هیچ وقت در حد یک مشا
دانلود اهنگ علی پارسا عشقت دنیامه

حسم به تو بی اندازست یه امید تازست
دانلود آهنگ جدید علی پارسا به نام میشه

بمون واسم علی پارسا دانلود

دانلود اهنگ علی پارسا قلبم

متن اهنگ تو بمون واسم علی پارسا
دانلود اهنگ علی پارسا بمون واسم

متن اهنگ علی پارسا بمون واسم
امروز با ببری افتادی دنبالم که ببی( ببری)مامانو بیوره(بخوره)، منم با شوق و ذوق تو می دویدم و نوی خونه دنبالم می دویدی و می خندیدیم. یهو وقتی نشسته بودم اومدی از پشت بغلم کردی گفتی مامانی دوستت دارم
خوش تر از اون حال تابحال نداشتم از دوست داشتن و دوست داشته شدن
برای تو عشق من به تو وقتی تماما قابل درک خواهد شد که مادر شده باشی
به حق این شب عزیز از این ماه عزیز و به حق این بارون رحمت خدا داره می باره، از خدا میخوام التماس کنم که بزرگوارت کنه، خالصت
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


دریافتحجم: 6.75 مگابایت
تو دل بارون
زیارت نامه میخونه دل مجنون
با لب اذن دخوله تا توی ایوون
طلای تو
از دلم یه پل تا دیار تو میزنم همیشه
ادامه مطلب
+تبلت رو جا گذاشتم تهران. اگه می‌دونستم قراره ایییین همه بمونیم خب برمی‌گشتم میاوردمش!
+دارم از بی‌حوصلگی می. می. رم.!
+همین که گوشی رو برمی‌دارم داد و بیداد راه می‌ندازن. خب شما بفرمایید من الان دقیقا چه غلطی بکنم؟
+کارلا هم که رفته زنجان، نیست بریم ببینیمش دلمون وا شه!
+امین و مهدی دارن می‌رن مشهد. و هی از خودم می‌پرسم که ارزششو داشت که به جای اقیانوس آرام رفتی نمایشگاه؟ و هی به خودم جواب می‌دم که آره، داشت!
+این قدر بی‌حال و بی‌حوصله‌م، ا
این مقدار از رک بودن بعید و دور از انتظاره!پری روز و دیروز از بدترین روزهای این ماه بودن!
خب زندگی گاهی خیلی به ادم تنگ میگیره شایدم ادم خودش به خودش تنگ میگیره‌.
خیلی واسه خودم خوشحالم که خودم رو بخشیدم و به خودم اجازه دادم فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم.
100 صفحه از "مردی به نام اُوِه"باقی مونده فقط صبر کنید تا تمومش کنم.
اونقدر اشک از چشمام اومد که گردنم خیس شد،خیس به معنای واقعی.
نمیدونم الان خوب شدم یا نه اما آدم شدم.
یادتونه چند وقت پیش گفتم رابط
آقا خابم نمیبره
اگ گند بزنم چی؟
اگ هیچی یادم نیاد چی؟
اگ سخ باشه چی؟!
اگ همش ا اونجاهایی باشه ک من حذفش کردم برا خودم چی؟!!
خدایا پشمام
منو به حال خودم رها نکن!جونه من غلط کردم هر چی گناه کردم غیبت کردم به مامان بابام دروغ گفدم منو عفو کن دهنم صاف نشه پن شمبه خدایاااااا
طبیعی آدم روز تولدش به کارای کرده و نکردش فکر کنه به راه های رفته و نرفتش به شکست و نرسیدن هاش به رسیدن ها و موفقیت هام بماند که تو ذهنم برای خودم بیست سالگی رو یه جور دیگه میدیدم خب الان هیچ جوره شکل اون تصوراتم نیست هرچند که مهم نیست تصویرش هم غلط بود سعی میکنم هدف هام رو کوچیک تر کنم تا کم کم بدست بیارمشون نه اینکه گندش کنم تو ذهنم و مجالی نباشه برای بدست اوردشون سعی میکنم بیشتر بیخیال بی اهمیت ترین چیزها بشم برای خودم روزا
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میای که ای دادی بیداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نمیدونم والا ولی باید فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
8
باید سکون رو یاد بگیرم 14 روز به تولدم مونده و من ده سال زوال رو پشت سر گذاشتم و من و من وجودیم ده ساله که ذره ای رشد نکرده 
من ده ساله که دارم داستان میتراشم با خودم کوله بارم پر از سنگهاییه که خودم تو مسیر زندگی جمع کردم و من سنگینم خیلی باید ساکن شم باید رها شم 
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به این سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و این بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
در یکی از روزهای تلخ زندگانی ام وقتی  برای خفه کردن صدای هق هق هایم سر آستینم را گاز میگرفتم، فکری به سرم زد که شاید به ظاهر احمقانه بیاید‌. 
از خودم عکس گرفتم و در گوشه ای پنهانش کردم تا احدی جز خودم به آن دسترسی نداشته باشد . امروز اتفاقی به آن عکس رسیدم . 
هزاران بار بوسیدمش، موبایل را در آغوشم گرفتم، سپس دوباره عکس را بوسیدم. چشمهایش را، اشک هایش را، چین های پیشانی اش را، دهانش را که از هق هق نیمه باز بود، موهای پسرانه ی آشفته اش را . همه اش ر
حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض میکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط میکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای دیگر.الغرض،میخواهم بگویم که از قبل مجنون تر شدم!:)
هر روز بیشتر توی لاک خودم فرو رفتم و این ابدا دلیلی مثل اینکه آدم ها قدرنشناس، دو رو، بی معرفت، عوضی یا باقی چیزهای بد هستن و وای ننه من خیلی غریبم، نداشت. حتی به اینکه یه عقاب همیشه تنهاست ولی لاشخورها همیشه با همن هم مربوط نمیشد. من هر روز بیشتر توی لاک خودم فرو رفتم فقط چون تنهایی از توهم تنها نبودن خوشایندتر بود.
امروز صبح یکی از روزهای قشنگ زندگیم بود.
البته نمیشه گفت صبح، ولی.
اول از همه برامون آش امام حسینی نطلبیده آوردن؛ وقتی از آش خوردم گفتم خدایا همه را به مراد دلشون برسون!
بعد خودم از حرف خودم خنده م گرفت، با خودم گفتم ببین دختر خوب! حالا ببین! اینقدر تو زندگیت بی دغدغه و مشکل هستی، که به یک آش ساده می گویی مراد دل! 
خنده داره نه؟؟!!! به نظر من همه ی ماها همینیم، کلی گله و شکایت از زندگیمون می کنیم و از دغدغه ها و مشکلات نداشته ی زندگیمون می نالیم ک
امان از این نخوابیدن های الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
دارم به این فکر میکنم چقدر همه چی به خودم بستگی داره.انگشت اشاره باید سمت خودم بگیریم ،نباید برای حال خوب و بدم سراغ بازجویی  از آدمهای دنیام باشم .این منم که انتخاب میکنم چطور روزا و زمانم طی بشه.این منم که انتخاب میکنم زمانم را چطور و با چه کسی صرف کنم.من میتونم هر روز کتب تخصصی رشته ام بخونم و اطلاعاتم را افزایش بدم و یه گام جلوتر برم از جایی که هستم.من میتونم کلی کتاب جدید  بخونم و ذهن و نگاهم را باز کنم نسبت به مسائل فراتر از حیطه درس و رشته
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فایل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهای آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا باید خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
تو بودی داشتم کم کم عارف میشدم . تو نیستی دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری میذارم میرقصم . 
اینم حال میده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نمیده . 
وقتی کاری بهم سپرده شده، به هر دلیل کند انجام میشه و یکی بتمن وار و زورو صفت وارد میشه که کمکم کنه جمعش کنم حالم از دو تا چیز به هم می‌خوره:
1. خودم، که چرا انقدر کندم!
2. خیّر محترم و طفلکی و دلسوز و آگاه به زمان‌بندی خروجی‌های تشکیلاتی! :دی
دست خودم نیست. کمال‌گرایی و تمامیت‌خواهی مجموعا من رو برده، انگشتام رو فرستاده برای خانواده‌م!
امروز باید م برم مشاوره من نمیدونم دقیقا چی گفته که مشاورش ازم خواسته اینبار من همراهش باشم مشاوری که چندسال پیش خودم مراجعه اش بودم و ازش متنفر بودم مطمئنم اونم همین حس رو داشت حرفهایی میزد که برای من بلند پرواز خیلی دور بود امروز مطمئنم دوباره حرف هایی خواهد زد که من اصلا حوصله شنیدنش رو ندارم یکسری نصیخت و خواسته های بیخود همشون میخوان بمونم پیش خواهرم تا حالش خوب بشه ولی من محاله اینکار رو بکنم یکبار برای برادرم بخشی از زندگیم ر
جمعه:
از چهارشنبه شب کوه بودیم تا امشب.تازه برگشتیم.
من پاکم.سیگار نکشیدم. به طبیعت نگاه کردم،به طبیعت گوش دادم و دلم رو کمی آروم کردم. پیاده روی های خوب رفتم،ام ارتباط برقرار کردم،بازی های هیجانی کردیم،آخرم رفتم تو یه جنگل پرت و تا جون و حنجره داشتم،فریاد زدم و قلبمو از یه عالمه خشم که توش بود سبک کردم
شبا تو بالکن خوابیدیم و درحالیکه نسیم اونقدری خنک بود که پوستم سرد میشد،چشم به ستاره ها دوختم یه عالمه ستاره بالا سرم که هر کدو
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم راجع به خیلی چیزا . چیزایی که همیشه یه نوع دغدغه بوده . خیلی از مفاهیمی که اطرافیان به ما خوروندنش . یکم بیشتر فکر کردم . از بیرون به قضیه نگاه کردم . و در نتیجه ردش کردم . وقتی که ردش کردم احساس آزادی داشتم . اون احساس این بود خودم خدای خودم بودم . همه چیز به خودمون بستگی داره واقعا کسی نیست که ما رو به جایی برسونه و بخوایم بر اون توکل کنیم . اون خودمون هستیم هیچکی جز ما نیست . فقط خود خودمون . من به این
بسم الله مهربون :)
 
+ دیشب خواب بد میدیدم. یادم نمیاد چی بود، فقط میدونم با تمام توانم داشتم میدوییدم و فرار میکردم، وقتی بیدار شدم احساس خفگی میکردم و تمام عضلات بدنم منقبض بود. بغض داشتم، کلی گریه کردم ولی بعدش حالم بهتر شد :)
 
+ استادی که امروز باهاش درس داشتیم رو خیلی دوست دارم.از اولین لحظه تا ثانیه ی آخر به حرف هاش با دقت گوش دادم و سعی کردم حتی یک جمله رو هم از دست ندم و حواسم پرت نشه، انقدر که این استاد فوق العاده ست! بعد من نمیدونم چجوری
سلام.
هوای صبح امروزِ تهران بی نهایت دلپذیر بود ، بارونی و با یه آسمون پاک. خیلی شیک و کارت پستالی :)
موقع برگشت از دانشگاه هم هوا به شدت بهاری شده بود ، یه ظهر دلپذیر آفتابی اما خنک :)
امروز رو برای خودم جشن گرفتم با خریدن ۲ شاخه مریم و یه شاخه رز
بازم میخوام از این جشنای ارزون برای خودم بگیرم.دلم کلی گلدون کوچیک و بزرگ می خواد
فیلم سینمایی زنده باد خودم با کیفیت فول اچ دی 1080p Full HD
فیلم ایرانی زنده باد خودم به کارگردانی سید محمدرضا ممتاز
دانلود فیلم زنده باد خودم
کارگردان: محمدرضا ممتاز | ژانر: کمدی، خانوادگی | سال تولید: 1396 | تاریخ انتشار: 1397
مدت زمان: 90 دقیقه | نوع: سینمایی | مخاطب: خانواده | کیفیت ویدئو: WEB-DL
فرمت: MP4 | حجم: متفاوت با هر کیفیت | تهیه کننده: محمدرضا ممتاز
خلاصه داستان: داستان معلم بازنشسته ای است که برای گرفتن سنوات خدمتش اقدام می کند تا بتواند دخترش را ب
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور میشن و دور میشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
هر کسی میتونه جمله های خوب و ماندگار بگه که اون جمله منحصر به خودش باشه.  اما این حرفا فقط از زبان کسی تاثیر گذار خواهد بود که خودش بهش عمل کرده باشه. شخص باید بزرگ باشه تا بتونه بزرگی رو یاد بده. 
من یه دفترچه داشتم که اسمشو گذاشته بودم دفترچه موفقیت و توش مثل سخنان بزرگان ولی از خودم می نوشتم. یعنی جملات متعلق به خودم بود. یه جورایی تجربه ها و کشف های خودم بود. اما متأسفانه خیلی از این حرفای خردمندانه رو فقط نوشته بودم هرگز عمل نکرده بودم. ولی
من امشب سرخپوست رو دیدم. قبل از اینکه برم با خودم فکر میکردم ممکنه دیدن این فیلم دریچه‌های بسته ذهنمو وا کنه؟ بشه عین اون فیلما که قبل و بعد از دیدنش، زندگیت متفاوته؟
الان خیلی خوشحالم. اینکه یه فیلم ایرونی اینجوری خوشحالم کرده بیشتر خوشحالم میکنه.
همین، سرخپوست امیدوارم کرد.
منو به خودم.
منو به سینمایی که حرفاشو به فارسی میگه.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب