نتایج پست ها برای عبارت :

دخترای پسرای بوشهری

نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر،در شهر آب پخش حضور یافت و با مردم دیدار و گفتگو کرد.
به گزارش سفیر جنوب؛شامگاه پنج شنبه آیت الله غلامعلی صفایی بوشهري نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر با حضور در شهر آب پخش،دفتر امام جمعه بخش و حسینیه اباعبدالله الحسین(ع) این شهر را افتتاح کرد و سپس در محل حسینیه و در حضور مردم به سخنرانی پرداخت.
ادامه مطلب
چتکده دختر پسراي شیراز در تلگرام

خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
بهترین ها در انتظار شماست 

https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg
دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
آخه کوزه اندازه م نیست
بگم چی شد؟
یکی از پسراي هم دانشگاهی و تقریبا هم کلاسیم تو توییتر فالوم کرد
بک دادم
تا چه پیش آید

پی نوشت1:از بعیداته که آگاهانه فالو کرده باشه احتمالا شانسی بوده
خلاصه که باید بحواسم چیزی از دانشگاه ننویسم سوتی بدم
پی نوشت2:من واقعا دارم در مورد وبم نگران میشم☹️
پسرا  ایرانی همه
دنبال دختر سفید و تپل و در صورت امکان قدبلند هستن.
از دختراي مظلوم خوششون نمیاد
اگر بهشون نزدیک بشید مخصوصا اگر متاهل باشن فقط به کردنتون فکر میکنن.
ببین ینی یه جوری که خودت هم دهنت باز میمونه. اینقد توله سگ و گرگ هستن.
پ ن: بوی بستنی پاک میاد
هییی
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظی هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم میخوره 
از اون دختراي فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم میخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث میشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم میخوره عو
تصمیم گرفتم بیوگرافیمو بنویسم،البته خلاصه و بیشتر حالات روحیمو بگم:)
این قسمت خاطرات قبل از دبستان:
با اینکه دختر بودم اما بیشترِدوستام پسر بودن و بازی های پسرونه رو به خاله بازی و عروسکام ترجیح میدادم، رییس محله بودم و همه ی پسراي محله چند بار ازم کتک خورده بودن و حسابی ازم حرف شنوی داشتن.
با پسراي محل،مسابقه میذاشتیم که کی میتونه مسافت بیشتری رو با دوچرخه تک چرخ بره و من همیشه برنده بودم،این وسط خیلی میفتادم ولی انقد مغرور بودم که بلند می
گپ دوستان اهواز و خوزستان, گروه دوستیابی دختر پسراي خوزستانی و اهوازی


به بزرگترین گروه گپ تلگرام خوزستان و اهواز بپیوندید


https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
غذا از پدیده هاییست که از ابتدای خلقت (البته اگر خلقتی باشد) روی زمین فرستاده شد به عنوان دل خوشیی که ابولبشر به هوای آن زندگی کند. خلاصه که یک خوردنی همیشه هست که وقتی می خواهم سرم را با قیچی از بدن جدا کنم ؛ باعث می شود بگویم گور پدرش . از سبد پایینی پیاز بیاور زندگی کنیم.این اواخر به فیلم های ایرانی شدیدا علاقه مند شده ام. البته نه آن مهمل هایی که می خواهند تو را بخندانند و هی دو و سه هم می دهند . از این فیلم هایی که تو را میخکوب می کنند ؛ مثل تیک
توی دوران دبیرستانم هر قدر از دوست دورو و مسخره ام "ح"  ضربه خوردم
حالا توی دانشگاهم دیدم دوستی که انتخاب کردم "ی" همونقدر احمق و عوضیه ، همونقدر منفعت طلبببب و حریص ، حسود و واقعا غیردوست 
غیردوست
هرچی هست  ، دوست نیست واقعا ناراحتم که چرا این دو ترم توی اکیپ مسخره ای بودم که تمام گفته هاشون یا غیبت پشت همدیگه بود یا پشت پسراي مردم و واقعا متاسف شدم برا خودم ک اینجور ادمای چیپی دور و ورمن و من؟ من دو ترم دانشگاهمو با اینا گذروندم 
من اییینقد ب
تو فرجه ها رو یادتونه یه هفته زودتر رفتم دانشگاه که درس بخونم؟
یه روز تو کتابخونه یکی از پسراي هم کلاسی رو دیدم
گردنش کبود بود
حالا ما به رو خودمون نیاوردیم به هیچکسم نگفتیم استغفر ا. گویان گفتیم بابا خب شاید به جایی خورده اینجور شده
آخه کبودیشم خیلی وسیع بود ها
گفتم حالا کار خاک بر سریم که کرده باشه دیگه انقدر که کبود نمیشه :دی
حالا تازگیا یه عکس از گردنِ کبودِ ناشی از خاک بر سری کاری دیدم
اون مدلی بود تقریبا
یعنی احتمالا این هم کلاسی ما هم.
داشتیم از دردسرهایی که وبلاگ نویسی برامون ایجاد کرده بود کامنت میذاشتیم براش، انتظار داشتم بیاد مثل همه بگه آقا چیکار داری کی چی میگه، تو وبلاگتو بنویس، اونقد بنویس تا چشش درآد، اما خیلی راحت گفت توصیه میکنم کلا ننویسی! حتی تاکید کرد به این قضیه فک کنم. فک کردم دیدم خیلی هم حرف بدی نیست! اینکه من چیکار کردم و چیکار میخوام بکنم مگه برا کسی مهمه؟! یه جورایی اینکار شبیه همون استوری گذاشتن های اینستا میمونه!
اصلا دنیای وبلاگ یه جورایی مثل همون
دختر معنی مشخصی ندارد
هر سال در این روز ها هر کس معنی ای به آن میدهد، تبریک میگوید و به زندگی خویش ادامه میدهد. همین
و بعد فراموشی.
نمیدانم حالا معنی دختر چیست؟
شاید دختر همانی ست که در شادی رفیق است و در ناراحتی شریک.
شاید هم همانی که وقتی رنجید صدایش در نیامد بلکه محکوم نشود به دوست داشتنی نبودن.
شاید هم یعنی مهربانی های بی دلیل.
دختر میتواند در آن واحد رفتارش را تغییر دهد
چه کسی میداند در سر او چه میگذرد؟
به نظر من نمی توان معنی مشخصی بر
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهای مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهای خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
دارم با تنهایی بدی دست و پنجه نرم میکنم ولی به خودم قول دادم زیر قولم نزنم. 
تا قبل از اینکه تکلیفم با خودم و زندگیم و آیندم مشخص نشه، وارد هیچ نوع رابطه ای نمیشم. 
تازه داشتم یه وبلاگی رو میخوندم دختر انگار من بود ولی چند ورژن بالاتر. من تازه اولاشم ولی اون خیلی وقته این نوع نگرش ها رو داشت. 
میدونی یه نفر به دختر گفته بود : دختراي مثل تو رو دیدم، یجور خاصن ولی عاقبت همشون تنهایی و تنهایی و تنهاییه :(
مهم نیس. 
مهم اینه که بتونم خودمو کنترل کنم و
یه سوال
کیا اینجا رو می خونن؟
منظورم اینه که کیا وقتی اسم وبلاگ رو میبینن ، میزنن روش تا ببینن چی توش منتشر شده، نه فقط اینکه اسمشون توی دنبال کننده ها باشه
اینو برای اطلاعات شخصی خودم میخوام
فقط می خوام یه عدد دستم بیاد ، هر چند که اعداد همیشه گول زننده اند
و اونایی که می خونن، نظرشون چیه راجب وبلاگ؟
+ چند وقتی بود که دلم می خواست یه روزنوشته بزارم ، یکم خاطره، یکم حرف دل، یکم گِله ،نشد ولی، نذاشتن، نذاشتید ، نتونستم.:)++ چقد غریبه شدم توی همه
امروز کنکور داشتم. فک میکنم این میتونه توجیه خوبی برای تمام این غیبت هام باشه! نمیخوام بگم توی این مدت درس میخوندم. ابدا. فقط از اینکه بیام اینجا و کلا وقتمو توی دنیای مجازی بگذرونم یکم عذاب وجدان میگرفتم! کل زمان مفیدی که برا کنکور اختصاص دادم همین یه هفته ی اخیر بود که مثل یه بچه ی درسخون نشستم خلاصه هایی که سالهای قبل نوشته بودمو خوندم و تست های سه سال اخیر رو بررسی کردم. همین و تمام! مسخره س اگه بگم رضایت بخش بود! 
دریافت
هفت روز مانده به
آلبوم دریا اولین آلبوم مسیح عدل پرور و آرش عدل پرور است و به نظر می‌ رسد با استقبالی که از تک آهنگ‌ های آنها شده، شاهد رکورد تازه‌ ای در فروش این آلبوم باشیم . کلیپ آهنگ موفق دریا را نیز می‌ توانید به صورت رایگان در این صفحه مشاهده و دانلود کنید . این آلبوم در تاریخ 25 اسفند به صورت رسمی منتشر می شود و می توانید آن را به صورت قانونی دانلود کنید . تیزر این آهنگ کار برادران بوشهري می باشد که خیلی از شما با آنها و کار های خارق العاده آنها آشنایی
به حدی زندگیم روهواست که نمیدونم دو هفته دیگه کجام!!!
البته که هیشکی از دو ثانیه بعد خودشم خبر نداره. ولی اینکه اینجوری لنگ در هوا گیر کرده باشی عجیبه.
فرمودن حالا که دوست ندارین شیش ماه برین تهران، نه ماه برین بوشهر پس.
بوشهر از یه لحاظایی بهتر از تهرانه.
ولی حتی همینم صد در صد نکردن که قراره بریم یا نه.
بعد آدم با خودش میگه خب حالا که قراره نه ماه برم جای دیگه زندگی کنم با خودم باید چیا ببرم؟ چقدر لباس؟ چقدر وسیله آشپزخونه؟ اره مرّه ها رو که
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نمیشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه ای حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضای بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
حرف اضافه: فردا آزمون عملی ویرایش دارم، امیدوارم خوب بشه. می‌شه.
امروز با تلگرام موسسه داشتم با یه عزیزی دربارۀ همکاری صحبت می‌کردم، حالش رو که پرسیدم گفت خدا رو شکر، از خوب بهترم؛ و من احساس کردم این همه حال خوب از کاریه که با علاقه و پشتکار به اینجا رسونده.
دیروز یکی از مشتری‌ها بهم گفت یه ادارۀ دولتی دنبال یه ویراستار متعهد و محجبه با مدرک ادبیاته؛ منم اصلا به روی خودم نیاوردم و گفتم براتون پرس‌وجو می‌کنم. احساس دختری رو داشتم که دلش پی
سلام سلام امیدوارم حال دلاتون خوب خوب باشه
بقول رفیق جان عیدمون مبارک
من بین ماه های قمری از همه بیشتر رجب_ شعبان_ رمضان _ذی الحجه_ محرم) خیلی دوست میدارم (الان رفقا میگن بگو چی رو دوست نداری )
ازدواج دو دسته گل بهشتی اقا امیر المونین و خانم حضرت زهرا به همه همه تبریک میگم
دوست دارم امشب درباره ازدواج دخترا و پسرا بیشتر بنویسم
 نمی دونم چقدر اهل مطالعه پژوهش هستید 
طبق کتابایی که من خوندم و طبق پژوهش هایی که انجام شده 
ازدواج یک عمر شیرین لذت ب
گلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:گلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019خنده دار ترین شوخی و کل کل حسن ریوندی - دختراي ایرانی حسن ریوندی Hasan Reyvandi 11.3 هزار بازدید ۴ روز پیش . گلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019 - فیدیاگلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019. گلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019. جستجو . گزارش ویدیو : گلچین بمب خنده حسن ریوندی 2019. . گلچین جدید حسن ریوندی 2019 - tv1.oneگلچین جدید حسن ریوندی 2019 - پخش و دانلود کلیپ ویدئویی طنز . بمب خند
چند شب پیش با مهرداد رفتیم فیلم شبی که ماه کامل شد رو دیدیم. خب فیلم خیلی خوبی بود اما واقعیتش اینه که دیگه فیلم دیدن تو سینما رو دوست ندارم. گذشته از کیفیت افتضاح صدا وتصویر و صندلی های داغون اکثر سینماها، حرف زدن ها و نظر دادن بعضی مردم با صدای بلند، پچ پچ کردن های کر کننده، صدای چیک چیک تخمه شکستن و خش خش پلاستیک چیپس و پفک، روشن کردن موبایل و انداختن نورش تو صورت بقیه، صدای ونگ زدن بچه های کوچیک و. دیوانه کننده بود و  واقعا اجازه نداد از فی
صبح قبل بیدار شدنم خواب میدیدم با مردی هستم که ظاهرش جذابه و خیلی با لطافت و دقت و محبت باهاش برخورد میکردم اما میدیدم با دختراي دیگس(توی جمعی پر دختر وارد شدیم یهو گف شما همتون همو میشناسید؟ گفتیم اره یه ترس تو چهرش اومد  واز جمع فرار کرد! دنبالش میرفتم و دروغاش رو میشد برام و وقتی منو میدید ماست متلیش میکرد و دوباره یکم بعدش دروغی میگفت و دوباره دستش پیشم رو میشد. یه جا رسیدم رفتم داخلش مث اتاق بود و با یک دره نیمه واردش شدم دنبالم اومد که با
کاش یدونه اشوان توی خونه داشتم. کاش #اینجا بودیش بدجور روانیم میکنه. خیلی . نماز صبحم رو خوندم داشتم باخودم کلنجار میرفتم ک نماز حضرت طیار رو هم بزنم بر بدن ک دیدم زانوها همراهی نمیکنه.یاد جوونی بخیر ک هروز میخوندمش. بعدها فهمیدم اینو دختراي بی بخت میخونن ک بخت دار بشن ک بعدش ب طرز عجیبی دیگ نخوندم تا الان.توی این سالایی ک بدجور حس کهن سالی دارم اما سالی ندارم .کاش یدونه اشوان داشتم. آخ.چه لذتی از این بالاتر.مثلا اشوان میومد تو عروسی من و کاف
یه اکیپ بودیم، سه نفره، اگه بخوام اسم بذارم باید بگم اکیپ مثبتتتتت ترین دختراي دانشگاه (اَه حالم بد شد :دی) ، به ترتیب رتبه های سه، چهار و پنج کلاس، جزوه بده ها، جزوه بنویس ها، غیبت نکن ترین ها و.
اغلب تحقیق هارو اساتید دو نفره میدادن، این بود که نوبتی یکی از گروه جدا میشد و با کس دیگه ای هم گروه میشد! برای درس فیزیک پزشکی نوبت من بود که جدا بشم، با یکی دیگه از رفقام هم گروه شدم و موضوع تحقیقمون شد " تاثیر امواج موبایل بر مغز ".
توی تحقیقمون به این
همیشه مرز بندی کردن برامون!
جدامون کردن از هم!
از اولین روزی که پامون و گذاشتیم تو مدرسه روی تخته سیاه نوشتن خوب ها و بدها.
هرکس یکم شیطنت کرد و خندید اسمش رفت تو بدها هرکس که ساکت شد و حرف نزد رفت تو خوب ها و مورد تشویق قرار گرفت!!!
از همون اولین روز مدرسه ترجیح دادم دختر شیطون کلاس باشم خودم باشم، حتی اگه اسمم بره جز بدها.
بزرگتر که شدیم دوباره جامعه دو دستمون کرد چادری ها مانتویی ها!!!
باز همون حساب کتاب خوب و بد!!!
نسبت به خواهرهام خیلی دیرتر چ
یادمه تو كتاب لذات فلسفه از قول ناپلئون بناپارت نوشته‌بود كه زنها دوست دارن تا ابد معشوقه باشن.
حتی دور این جمله خط كشیده بودم.
ما حتی دوست داریم آدمایی كه تو رابطه‌های قبلیمون بودن هم تا ابد دوسمون داشته باشن.
ما حتی رابطه های یك طرفه هم یه جورایی حفظ میكنیم كه به خودمون ثابت بشه هواخواه زیاد داریم منتها این ماییم كه طرفو نمیخوایم.
مثلا بعد از چند سال یاد فلان خاطر خواهمون میفتیم و یه مسیج بهش میدیم كه مطمئن بشیم هنوز فراموش نشدیم.
این مكال
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جای عجیبیه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا یه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نیست بچرخونش و در نهایت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
- فکر میکنی در مسئله ازدواج، وضعیّت قدیم بهتر بود یا الآن؟: من فکر میکنم قدیم بهتر از الآن بود.
- ولی به نظر من الآن بهتره؛ ازدواجهای قدیم ندیده و نشناخته و از روی مصلحت بود، ولی الآن دخترا و پسرا خودشون با شناخت کافی همدیگه رو انتخاب میکنن.
: پس چرا آمار طلاق اینقدر رفته بالا؟!
- چون زنهای قدیم اهل سوختن و ساختن بودند، ولی الآن بیدار شده ند و به حقوق خودشون واقفند.
: ولی اونها خودشون گفته ن که شوهراشونو از صمیم دل دوست دارن. پسراي امروز خیلی هم از
حالا نه که مهم باشه تا الان خوابم نبرده و صبح احتمالا بابا بیاد دم در اتاق یه سری ت بده و بگه "خوشمون باشه با این دختراي سحرخیزمون" و من انقدر خوابم بیاد که نتونم حتی بگم "به خدا ساعت چار خوابیدم".حالا نه که خیلی اذیتم کنه ولی نمیگفتی باید موهامو کوتاه کنم بهتر بود. چون عادت کردم به خودم. راحتم اینجوری.حالا خیلی هم واجب نیس گفتنش ولی اگه بین "واقعا انقدر ماندگاری عطره زیاده؟" یه سری بچرخونی و یه نیم نگاهی سمت من بندازی هم بد نیست. ثواب داره ی
گاهی دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
اینقدر عصبانیم که اندازه ای براش نیست پدرم همیشه دوستان زیادی داشت البته اقوام زیادی هم داره و این اقوام و دوستان بخصوص هم صنفی هاش ترجیح میدن ازدواج بچه هاشون با هم باشه تا غریبه چند سال پیش یکی از دوستان بابام همینطور برای خواستگاری اومد و من اینقدر از این پسر بیزار بودم که حالم رو بهم میزد هر طور میگفتم علاقه ای بهت ندارم نمی فهمید و الان دقیقا دوباره یکی دیگه اومده باز از همان دوستان پدرم هر چقدر فریاد زدم من از این ادم بدم میاد باز پدرو
مثل آهنگی که گذاشتیم رو تکرار و به‌مدت طولانی گوش می‌دیم و وقتی که قطعش می‌کنیم متوجه می‌شیم چه آرامشی پیدا کردیم؛ مثل فیلم مزخرفی که می‌شینیم تا آخر تماشا کنیمش و وقتی حوصله‌مون سر رفت و تلویزیون رو خاموش کردیم می‌بینیم که چقدر بهتره حال‌مون؛ مثل تلفنی حرف زدن با آدمی که واقعاً حرفاش برامون بی‌معنیه و تا یه حرفش تموم می‌شه دوباره ازش می‌پرسیم دیگه چه خبر، ولی حواس‌مون نیست که هی داریم گرفتار همون دور باطل می‌شیم تا اینکه بالاخره م
۱) صبح با عجله تو کمد دنبال لباسم می‌گشتم و پیدا نمی‌شد، ناچاراً سارافون آبی آسمونیم که خیلی وقت بود دیگه نمی‌پوشیدم و حتی برام تنگ شده بود رو پوشیدم و رفتم تو حیاط ؛ به محض دیدنم با تعجب میگه "چقدر لاغر شدی دختر!" یه نگاهی به خودم انداختم و تازه یادم اومد که این لباسه برام تنگ شده بود ولی الان نه تنها تنگ نیست کم‌کم داره گشاد هم میشه! بهم میگه:
_چکار کردی که لاغرتر و سفید‌تر شدی؟! _ برای سفید شدن که الان چند روزه همش تو اتاق خوابیدم و کمتر حتی
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازیام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ میکنم نادیده میگیرم ولی بعدا حالتو می گیرم
فقط کم مونده بود تهش یه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکی دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازی قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دوره حجله خواهر کوچیگ ترش*** جینگ جینگ ساز بیارو از بالی شیراز بیار سوریا گویید مبارک بادا ایشالا مبارک بادا *** آقوی سبا جووووونه صبا از ما به چند از ما به یکیک ماه تیز کنم ریز کنم پیش بیبیم ببرم او نخوره من چه کار کنم *** اسب آوردیم تو حیاط عروس خانم شد سوارخیر بیبینی ننه ی عروس ای گل از خونت در آد *** در خونه ی عروس خانم آب رکنی رد میشه چوب ب یارید پل ببندید عروس خانم رد بشه*** راه شیراز دوره و آ
اینکه کسی توی دنیای واقعی نفوذ کنه به وجود مجازیتو بخواد نوشته هاتو بخونه بد نباشه.ولی وقتی اون ادم تو رو از قبل بشناسه و شروع کنه مدام درباره نوشته هات حرف بزنه یا با اونا تو روقضاوت کنه یا دربارشون ازت سوال بپرسه رقت انگیزه.من مینویسم تا مغزمو خالی کنم از فکر و حرفایی که نمیتونم به کسی بزنم.کسایی تو رو میخونن که نظرشونو بهت اعلام نمیکنن یا اگه حرفی بزنن که ناراحتت کنه یا قضاوتت کنن یا هرچی برای ادم مهم نیس.چون ادمهای مجازی نقشی تو زندگی
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های نه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های نه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبیه حرف زدنشون می‌مونه یه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
یه شخصیت پنجمی هم تو این نمایش هست که فقط توی این عکس بزرگ روی دیوار دیده می شه. اون بابامونه که خیلی وقت پیش مارو ترک کرد. تلفنچی ای بود که عاشق دوردستا شد؛ بی خیال کارش شد و از این شهر فرار کرد. آخرین خبری که ازش رسید کارت پستالی بود که از مازاتلان توی ساحل اقیانوس آرام برامون فرستاده بود. روی کارت فقط دو کلمه نوشته شده بود: "سلام! خداحافظ!"
 
پس قراره بقیه عمرمون رو چی کار کنیم؟ بشینیم و ببینیم زندگی داره از جلوی چشم مون می گذره؟ خودمونو با باغ
پام و که توی آرایشگاه گذاشتم بوی بهبود ز اوضاع موهام نمی‌آمد. از لحظه‌ی نشستن روی صندلی تا لحظه‌ی نگاه کردن توی آینه بعد از کوتاهی، لحظه به لحظه احساس زشت‌تر شدن و خراب‌تر شدن وضعیت و داشتم. بماند که با غم و چهره‌ی کدر توی آینه نگاه کردم و ادای راضیا رو درآوردم ولی توی دلم کلی غصم بود.
برای صورت و ابروم روی صندلی نشسته بودم و در حین انجام شدنش توی آینه به خودم، پوست تیره شدم، جوشای خیلی خیلی زیاد شدم و چشمای نیمه‌بازی که ازش غم دنیا میبارید
مدینه صحن و کبوتر دوس دارم


مدینه
صحن و کبوتر دوس دارم
بگن
بمیر واسه مادر دوس دارم
غلام
گل پسراي فاطمه ام
ولی
حسینشو بیشتر دوس دارم
دوس
دارم دوستای حسینو
این
بزم زیبای حسینو
رؤیای سیمای حسینو
حضرت
زهرایی حسینی ام
عمریه
بین الحرمینی ام
.
ثاراللّهیم ، اباعبداللّهیم .
یه دنیا توی دلم بی
تابیه
غمی که داره پُره از
شادیه
گدای این درم و دارم
یقین
نوکری واسه شما
اربابیه
آی دنیا اربابم حسینه
اربابم شاه عالمینه
دربارش بین الحرمینه
حضرت
زهرایی حسینی
+ بعد از یک سال و نیم (فک کنم؟!) بالاخره فرصتش پیش اومد و با دوست و همکار سابقم توی آموزشگاه (زهرا: همونی که توی نمایشگاه کتاب، دوغ رو خالی کرده بود روی خودش :)‌ ) قرار گذاشتیم بریم بیرون! اولش برنامه ریختیم با این اتوبوس هایی که میبرن شهر رو نشون میدن بریم یه گشتی توی شهر خودمون بزنیم؛ اما واقعیتش اصلا نمیدونستیم از کجا باید بریم سوار شیم، هزینه ش چقدره، ثبت نام باید بکنیم یا نه همینجوری بریم قبول میکنن و از این صوبتا. خلاصه که کلا بیخیالش شدیم
آقا من که نگفتم کنکوریمگفتم؟ شما از کجا می دونید؟دیشب پنجره های اتاق رو توری زدم و بعد خوابیدم اما تا صبح هر یک ساعت یه بار بیدار میشدمآخرش ساعت هفت بیدار شدم و تا یازده و نیم صبحانه خوردیم و جمع کردیم و شستیم بعدش رفتم حموم و اومدم بیرون و  یه ربع درگیر موهام بودم و بعد غذا خوردم و نماز خوندم و حاضر شدم و بابام بردم سر جلسه :)) رفتم سوار سرویس شدم و کنار یه دختر تپل و سبزه نشستم . طبق معمول حرف زدم باهاش من همیشه دو کلمه اول رو می گم و بعد ملت اد
#بگو_سیب
 #دل_نوشت_ناب 
#پارت_سی‌و‌یک
 
 با تعجب نگاهم کرد تا منظورم و براش توضیح بدم و من با کشیدن پرده های سبز اتوبوس که منو یاد مینی بوس های قدیمی می انداخت٬ متوجهش کردم که چه بدشانسی ای آوردم.با صدای بلند زیر خنده زد و من اخمام و مصنوعی تو هم کشیدم. بچه های موسیقی ٬هنوز راه نیفتاده سازهاشون و درآورده بودند و ‌می نواختند و دخترا با دست و بالا پایین پریدن همراهیشون می کردند.
 پوریا که سوار اتوبوس شد صدای جیغ دخترا و پسرا بالا رفت، خوشحال شده
گروه بچه های اصفهان تلگرام
در گروه تهران ما به بحث و بررسی گروه تهران پرداختیم و در این مطلب به گروه بچه های اصفهان تلگرام مپردازیم و از شما دعوت میکنیم تا به این گروه بیان، این گروه همانطور که از اسمش پیداست مخصوص بچه های خوب اصفهانی هست.
عضویت در گروه تلگرام اصفهان
شما جهت عضویت در گروه تلگرام اصفهانیها کافی هست تا روی بنری که در زیر آمده کلیک کنید و هر کدام از گروهها که دوست داشتین عضو بشین، همانطور که مشاهده کردید عضویت
جمعه:
از چهارشنبه شب کوه بودیم تا امشب.تازه برگشتیم.
من پاکم.سیگار نکشیدم. به طبیعت نگاه کردم،به طبیعت گوش دادم و دلم رو کمی آروم کردم. پیاده روی های خوب رفتم،ام ارتباط برقرار کردم،بازی های هیجانی کردیم،آخرم رفتم تو یه جنگل پرت و تا جون و حنجره داشتم،فریاد زدم و قلبمو از یه عالمه خشم که توش بود سبک کردم
شبا تو بالکن خوابیدیم و درحالیکه نسیم اونقدری خنک بود که پوستم سرد میشد،چشم به ستاره ها دوختم یه عالمه ستاره بالا سرم که هر کدو
#بگو_سیب 
#به_قلم_علی_عزیزی
#پارت_سی‌و‌یک
با تعجب نگاهم کرد تا منظورم و براش توضیح بدم و من با کشیدن پرده های سبز اتوبوس که منو یاد مینی بوس های قدیمی می انداخت٬ متوجهش کردم که چه بدشانسی ای آوردم.با صدای بلند زیر خنده زد و من اخمام و مصنوعی تو هم کشیدم.
بچه های موسیقی ٬هنوز راه نیفتاده سازهاشون و درآورده بودند و ‌می نواختند و دخترا با دست و بالا پایین پریدن همراهیشون می کردند.
پوریا که سوار اتوبوس شد صدای جیغ دخترا و پسرا بالا رفت، خوشحال شده
این چند تا فیلم فیلم هایی اند که من درطول دوسه هفته اخیر دیدم و دوسشون داشتم 

: 2005 Pride & Prejudice
صد درصد اسم رمان غرور و تعصب به گوشتون خورده یکی از شاهکار های کلاسیک 
خب اولین فیلمی که میخوام راجبش حرف بزنم فیلمیه که براساس همین رمان ساخته شده و اسمش غرور تعصبه 
داستان ماجرای خانواده ای با چهارتا دختره که روزی پسری ثروتمند عمارتی رو در همسایگیشون میخره و از اونجایی که در زمان فضای داستان ازدواج هدف اصلی و سعادت همه ی زن ها بوده و مادر خانواده
سلام.
امروز دو  بار اومدم اینجا.
بی قرارم. دلم آروم نمیگیره. نمیدونم چیمه؟
قهوه ام را که خوردم ، پفک هم که خوردم ، پای لپ تاپم هم که نشستم و دارم واسه خودم کد میزنم.
پس چمه؟؟
وا!!!
انگار دلم برای یکی تنگ شده.
انگار دلم هوای یک نفر را کرده.
نمیدونم کی. ولی خیلی دلم براش تنگه. :) 
نفسم برای یک نفر گرفته ، یک نفر که نمیدونم کیه.
ماهی فکر کنم یک نفر اومده تو زندگیش. به منم گفت اجازه بده یکی بیاد تو زندگیت تا حال و هوات عوض بشه. 
گفت حس قشنگیه.
میدونم حس قشنگ
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نمیدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زیر ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر میشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .میدونست اگر تن گرمش رو

سلام.
این یک پیام جمعی برای همهٔ دوستان و هم وطنام در ایرانه.
هر کسی با هر سن و سالی و با هر جنسیتی که در ایران زندگی میکنه و یا حتی ایرانیه و خارج از کشور زندگی میکنه.
پیام یک جَوون ایرونی به همهٔ هموطنان ایرانیه دوستدار ایران.
الان که دارم این پیام جمعی رو میفرستم نمیتونم اسم ببرم ؛ ولی روی صحبتم با همهٔ شما دختر و پسراي ایرانیه که حتی برای یک بار هم شده دلتون از اینکه ایرانی هستید شاد شده و از اینکه ایرانی هستید افتخار کردید.
نمیدونم چی باع
رِی: همین الان یه جایی توی لندن، یه درخت کریسمس هست که زیرش چند تا هدیه هست که هرگز باز نمی‌شن؛ اگه از این ماجرا زنده بیرون اومدم می‌رم اون خونه رو پیدا می‌کنم، از مادری که توی اون خونه‌س عذرخواهی می‌کنم [که پسرش رو کشتم] و هر مجازاتی که برام انتخاب کنن رو قبول می‌کنم: زندان. اعدام. مهم نیست؛ چون حداقل اگه زندان باشی یا اگه مرده باشی، توی بروژِ لعنتی نیستی. لعنتی. شاید جهنم همینه که مجبور باشی تا ابد توی این بروژِ لعنتی بمونی 
در بروژ
حالا عصر است و استخوان کتفم تیر می‌کشد. بابا رفته بیرون تا برای شام، آش بوشهري بخرد با نان داغ . مستر خواب است و خرناس می‌کشد. نشسته‌ام گوشه‌ی هال و تکیه داده‌ام به دیوار سرد و نم‌دار. دارم سوهان می‌خورم و برای مامان که توی بالکن ایستاده و رخت آویزان می‌کند ماجرای شیطنت‌های صبحِ مستر و فحشی که به دکتر داد را تعریف می‌‌کنم . درِ بالکن نیمه‌باز است و سوز سردی درز می‌کند توی خانه. من جوراب و لباس گرم نمی‌پوشم و کم پیش می‌آید آستینِ مانتو و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب