نتایج پست ها برای عبارت :

دختری باچشمان سرخ جلددوم

با کلی بگیر وببند وسختی بالاخره کلاس نقاشی استارت خورد.استاد دختري رو با انواع مدلها محک زد .دختري یه مدل دختر که درحال کتاب خوندن تو طبیعت بودانتخاب کرد.خیلی با دقت وحساسیت از رنگ وقلم مو ها استفاده میکرد که استاد گفت:این یعنی مهارت و شروع موفقیت. خلاصه که خوب پیش رفت.جالب وهیجان انگیز بود.مهربان باشیم. 
کلی اتفاق خوب و کلی اتفاق بد افتاده و من مثل کسی که پیمانه به دسته گیجم ومنگ. از اتفاقات خوب خوشحال باشم یا غصه دار اتفاقات بد.راستش دلتنگم دلتنگ آرامش و مهربانی بی چشمداشت.تولد دختري و عروسی خانواده همسر باهرسختی بود خوب برگزار شد .اما فشار اقتصادیش کمرشکن شد.ابزار نقاشی برای کلاس دختري کلی هزینه برداشت که خوب دختري با معلم زبانش نیمه دعوایی کرده که چون میدانم علت چیست حف رابه دختري دادم و تصمیم گرفتم ازکلاس عمومی استفاده کنم براش.و ات
من یک دختر بیست و چهار ساله ام .دختري که وقتی در مدرسه ی ابتدایی بود درس خواند تا مدرسه ی نمونه ی راهنمایی قبول شود دختري که وقتی راهنمایی مدرسه ی نمونه قبول شد درس خواند تا دبیرستان هم نمونه باشد وقتی دبیرستان نمونه بود درس خواند تا کنکور دانشگاه علوم پزشکی قبول شود وسرانجام روزی دانشگاه علوم پزشکی قبول شد .اکنون چه؟
اکنون دختري بیست و چهار ساله و بیکار هستم .اری میگویند وضعیت بازار کار به هم ریخته است و کسانی که  زودتر از تو فارغ التحصیل
اشعار زیبا امروز صبح یکی از دوستانم برای من فرستاد 
که میگفتن زمان سرودن اشعار زیبا انگار بنده روبه رویشان بودم 
البته وقتی خودمم خوندم همچین حسی رو بهم داد 
سپاس گزارم عشق من 
دختري روبه روی آینه ها،
ضجه زد از خودش گریزان شد
گفته بودی که چادرت زیباست 
یادش آمد دوباره  ویران شد 
چند سالی اگرچه اورفته 
بازهم درعشق کوشیده 
چادرش راصبح هرروزی
گریه کرده ، بعد پوشیده
طبق عادت،عصرهرجمعه
برمزاری آب می پاشد 
می رود قلب خسته خودرا
در جوار شهید بسپ
وبلاگ "دختري از نسل حوا" از آن جمله بلاگ هایی است که وقتی وارد آن شوید مدتی طولانی را صرف خواندن مطالب پرمغز و جذاب آن خواهید کرد. اگر به دل نوشته های ادبی علاقه مند هستید و مشتاق خواندن مطالبی دست اول هستید حتما سری به وبلاگ "دختري از نسل حوا" بزنید. پشیمان نخواهید شد.
لینک مستقیم: http://complex-life.blog.ir
این متن توسط نویسنده وبلاگ "تازه‌های بیان" تهیه و منتشر شده است. هر گونه بازنشر مطالب این سایت بدون اجازه نویسنده مجاز نیست.
از کجا آمد دوست ؟خبری داد به من باد صباح
ز فراق شمس از مولانا
دل اندوه تپید 
و ضمیر آشنای یک پیر ، برنا شد
در نگاه پسری چشم سیاه
مگس شهوت به تکاپو اقتاد 
و بلندای محبت به زمین های پر از آفت عشق کرد سقوط
از کجا آمد دوست ؟
خبری آمد از سوی یک باغ
حوریان رم کردند‌ !
و به دنبال غلامی پی اندیشه ی کامی از او 
عارفی زیر درخت ملکوت
در خیال دختري در دوزخ میشد  
در کنار رودی
پسری لب های خود را در آب می بوسید
دختري در پس یک کوه با خود تنها
دوستی با تن خود را
سه روز با دلتنگی و خوشی به اتمام رسید. چهارشنبه دخترجون رو از مدرسه برداشتم کمی گریه و دلتنگی که طبیعی هم بود گشت و گذار ماد ردختري رو چاشنی اش کردم تا حال و هوای دخترجون عوض شه. هنوز استرس داره وقتی همسر کمی دیر میکنه یا سفری میره میگه نگران میشم شاید زیاد طول بکشه. طبق قولی که به دختري داده بودم خونه رو مرتب کردیم ورفتیم استخر که متاسفانه به علت تعمیرات بسته بود . با کمال شجاعت رفتیم پارک و بعد هم کمی قدم شبانه زدیم و اومدیم خونه. شعله زرد وس
امسال که رفتم نمایشگاه کتاب، یک ساعتی تنها در راهروها قدم زدم و دائم با خودم گفتم :" من یه روز به عنوان یک نویسنده میام اینجا، آره مطمئنم." و روزی را تصور کردم که کتابم را امضا میکنم و با لبخند می‌دهم دست دخترکانی که رویای نویسنده شدن دارند.‌ به آنها لبخند میزنم و میگویم رویایتان را فراموش نکنید بچه‌ها. هر روز بنویسید، دنیا به نوشته‌های شما نیاز دارد. اما راستش چند وقتی است که رویای نویسنده شدن را گذاشته‌ام داخل صندوقچه‌ی قدیمی ذهنم، لابه
چندروزیه چهارپنج سال به عقب برگشتم و مرور گذشته و اینکه نمیدانم آیا درست عمل کرده ام یا نه. اما میدانم من سیما به خودم قول داده ام پا پس نکشم و تمام پله های موفقست رو طی کنم. به خودم قول دادم آینده ای زیبا برای دختري بسازم. هرچند زخم و درد بسیار است.من سیما هستم . سیما.دوستتون دارم مهربان باشیم.
بعد از چندین روز درگیری فکری و دغدغه های جشن و تنبلی و ال و بل،امروز بالاخره به یک ساعت خوندن ایده آل رسیدم.!
 
*انقدر توی عکس های فارغ التحصیلی خوشگل افتادم که دلم میخواست پسر میبودم و به همچین دختري پیشنهاد ازدواج میدادم.اصلا کاش میشد یکی رو اینجا منتشر کنم و بکوبونم تو صورت اونایی که الان دارن توی دلشون میگن چه خودشیفته:))
به نام خدا
چند سال پیش بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پونزده سال پیش. 
یه دختري پاشو گذاشت تو این دنیا. 
چند سال بعد از اون بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش سال بعدش. 
اون دختره پا شد رفت کلاس ژیمناستیک. حواسش به تمریناش بود و دختري که از اون ور کلاس با چندش نگاهش می‌کرد رو نمی‌دید. نمی‌دونست دختره داره تو سرش می‌گه اییییی، این چه‌قدر لوسه! وقتی داشت تو مدرسه ثبت‌نام می‌کرد نمی‌دونست قراره هم
به نظرتون چه شکلی میشه که پسری از دختري که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟برای یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به این اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلایی سق میزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچی و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
دختري را میشناسمهرشب موهای بلند مشکی اش راروی بالشت رها میکنددر رویای نوازش عاشقانهوزنی راکه در حسرت نوازش موهای سپید کوتاهشهرشب آهسته اشک میریزد صبح دخترک قبل از همه از خواب بر میخیزدموهایش رادر آینه شانه میزندوبامهارت تمام چشمان سرخ زن راپشت انبوهی از ارایشپنهان میکند.خ سعادتی_پامچال  
  دختر دختري دختر 
     گل نیلوفری دختر  
    اون خال بر ابرویت  
    دل رو می بری  دختر  
    دل رو می بری دختر   
       دختر دختري دختر            
      گل نیلوفری دختر 
     با رقص تو زیبایت 
     گل ریزم پیش پایت 
     گل ریزم پیش پایت   
از روی تو گل شرمنده می شه 
از روی تو گل شرمنده می شه 
ببوسم روی ماهت  سیر نمی شم
ببوسم روی ماهت سیر نمی شم 
سر رات گل بچینم دسته دسته 
سر رات گل بچینم دسته دسته 
تو رو شادون ببینم پیر نمی شم
تو رو شادون ببینم پیر ن
علی رجب زاده (گلیل)        طیف گل جلالیطیف گل،زن شجاع و دلیرفیروزه ای،همسر حسنقلی،پسر دردی بیگ بود. پساز کشته شدن حسنقلی توسط نیروی تزاری،طیف گل به خونخواهی شوهرشبرخاست.با وجودی که دختري قنداق داشت اسلحه برداشت و جزء گروه مدافعین فیروزه شد.حجی قربان ابراهیم زاده از این زن شجاع جانبداری کرده او را با وجود هزاران خطر به بایرام قلی برد که تحویلاقوام پدریش بدهد.اما طیف گل نپذیرفت.بچه خود را به پشت خود بست،
نام مانهوا : Mr Luژانر: #عاشقانه ، #کمدیوضعیت: #در_حال_انتشارخلاصه: دختري که مجبوره بخاطر ورشکست نشدن شرکت پدرش خودش رو جای برادر دوقلوی گمدش جا بزنه و سعی کنه با رئیس یکی از بزرگترین شرکت ها رابطه دوستی برقرار کنه.

ادامه مطلب
خیلی برام جالبه که اکثر مردم ایران میگن ما پارسی هستیم و هیچ ربطی به مناسبات اعراب نداریم. ولی روزهایی مثل ولنتاین و هالووین و. غربی میشوند و کلا پارسی بودن یادشان میرود.
سوالی که برای من ایجاد میشود، این که این همه پارادوکس از کجا نشعت میگیره.؟؟؟؟
به هر حال ما تو فرهنگ ایران باستان روزی داریم به نام "سپندارمذگان" که از ولنتاین غربی ها خیلی خیلی قدمت‌اش بیشتر است.
سپندارمذگان روز پنجم اسفند است. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که
دلبندم بگذار برایت قصه ای بگویم ، قصه ای آشنا ،مثل  قصه شهرزاد هزار و یک شب ،سالهایی دور در بغداد خلیفه ای زندگی می کرد که عادت عجیب و بدی پیدا کرده بود ،او که همسری در دربارش نداشت و دلش تنهاتر از یک جزیره کوچک در اقیانوس بود ،به زیر دستانش فرمان داده بود که هر شب دختري جوان و زیبا را برایش به خوابگاهش بیاورند تا عروس یک شبه او شود، اما او به محض اینکه از هر دختري کام می گرفت فردا صبح قبل از سپیده صبح دختر را به جلاد می سپرد ،می دانی چرا ،چون سا
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
دوروز زیبا بعد از سالها درکنار دوخانواده ی دوست داشتنی من. خانواده ی سه نفری خودم و پدرو مادرم بسیار لذت بخش بود.هرچند تازه باورم شد که کهولت سن از راه رسیده وگرد پیری برچهره ی دو عزیزم نشسته.اما همسر و دختري درکنار من تلاش کردند به پدری ومادرجان خوش بگذره.یک شب زیبا و دوروز قشنگ به یادماندنی به پایان رسید. در راه برگشت با نم نم بارون دلپذیرتر شده.مهربان باشیم.
یک سری حرف و حدیث هست که آدم تا با چشم خود نبیند نمی تواند باورش کند. یعنی هیچ رقم توی مخ آدم نمی گنجد. وقتی هم که با چشمان خودش می بیند باز هم باورش نمی شود. مگر می شود ساعت یازده شب دختري با پسری که هیچگاه او را ندیده قرار بگذارد، همدیگر را با نشانی و کلی زحمت پیدا کنند، بعد از این وصال شیرین از هم با فاصله بنشینند و از هم خجالت هم بکشند؟! به خداوندی خدا تا همین دو شب پیش فکر می کردم همه این حرف ها چاخان است! اصلا دختر بد، بابای لعنتی این دختر کدام
فمینیست چه میفهمد
خوشبختی دختري آفتاب و مهتاب ندیده را
که در هارمونی تقه ی منقار مرغ ها،
پچ پچ عامیانه ی ن روستا
و همهمه ی چند نوجوان که پیکان زهوار دررفته ای را
در میان گل و لای هل میدهند
در ایوان نشسته و سبزی پاک میکند !
#مهیار_حریری
بابا امروز یه کلیپ برام فرستاده بود از گناه حرف زدن با نامحرم .غیر مستقیم داره بهم میگه حواسم خیلی به خودم باشه ، اینکه دورم ازش شاید نگرانش کرده باشه ، پدره دیگه ، خواستم بگم کسی با ما هم کلام نمیشه ، کلا نیروی دافعه ی ما قویه ، جای نگرانی نیست نازنین پدر .خخخخ ، البته شایدم بدون منظور فرستاده باشه چون تا الان که ماه دختري بودم برای پدر خخخخقربون اون دل نگرانت بشم مهربان پدرم .
بر خلاف ادعاها، که حجاب اجباری باعث برقرار عفاف در جامعه می شود، این طرح سازماندهی شده از طرف جناح های مشکوک و احتمالا با مدیریت انگلستان می باشد. حجاب اجباری در ایران باعث اختلال در بلوغ جنسی پسران شده است زیرا توانایی دیدن یک زن را ندارند و چه بسا ممکن است به دختري علاقه مند شوند اما به دلیل عدم رویت درست وی توانایی آن را ندارند که علاقه خود را تشخیص دهند. کاظم سعیدزاده
کل امروز رو (حالا این وسط مسطا یه خورده بیدار بودم ) خواب بودم(هنوز از روز کلی باقی مونده ) 
هم تو خواب حلوای امواتُ خوردم .(بنده خدا زنده ست)
هم خواستگارم زنگ زد گفت جوابش منفیه
چقد تو خواب حرص خوردم خواستگارم جواب منفی داده
 (ولی چقد بده یه پسر خواستگاری دختري بره و بگه نه )
بر خلاف ادعاها، که حجاب اجباری باعث برقرار عفاف در جامعه می شود، این طرح سازماندهی شده از طرف جناح های مشکوک و احتمالا با مدیریت انگلستان می باشد. حجاب اجباری در ایران باعث اختلال در بلوغ جنسی پسران شده است زیرا توانایی دیدن یک زن را ندارند و چه بسا ممکن است به دختري علاقه مند شوند اما به دلیل عدم رویت درست وی توانایی آن را ندارند که علاقه خود را تشخیص دهند. 


ادامه مطلب
چیزی که تو این حدود یکسال جدا شدن از خانومی که مثلن عاشقش بودم نه مثلن نه انگار واقعن عاشقش بودم نمیدونم چرا واقعن ولی حسی بود که احتمالن قراره یبار تو زندگی تکرار بشه اونم بعد اونهمه تجربه پس واقعن عاشقش بودم فهمیدم این ب‌ود که دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم به هیچ دختري تو دنیا نمیتونم اعتماد کنم و احتمالن تمام ابعاد روابط ایندم با جنس مخالف جنسی باشه که حتا دیگه حالم از همونم بهم میخوره و این ترین فهمیدن زندگیم بود
عشق پسر همون دختر مهربون ساده و با نمک و وفاداریه که تو سخت ترین شرایط زندگی همیشه پشت مردشه و اوضاع رو بر مردش سخت نمیکنه .
درکش میکنه و هواشو داره .



یه روز دختر بهش گفت قول میدی که هیچ دختري رو بیشتر از من دوست نداشته باشی ؟
پسر: من دوستت دارم اما نمیتونم همچین قولی بدم .
دختر با گریه گفت: یعنی یکی رو بعد من دوست خواهی داشت؟
پسر با لبخند گفت: دختري که بعد تو دوست خواهم داشت تو رو مامان صدا میکنه .



یه پسرایی هستن که هیچ وقت دیده نمیشن 
سرشون
یک غمی روی دلم هست، خدا میداند
که چه‌‌ها می‌رود از ذهن و چه‌ها می‌ماند
زخم‌هاییست که در آینه‌ام پیدا نیست
می‌چکد درد، ولی خاطره‌ها می‌ماند
راه‌مان از هم اگر دور و جدا نیست، چرا
هرچه من می‌دوم این فاصله‌ها می‌ماند؟ 
می‌دهی وعده‌ی آسانی بعد از سختی
آخرش می‌روم و این گله‌ها می‌ماند
جوان متدین فقیری به #خواستگاری دختري رفت
پدر دختر موافقت نکرد!
و بعد از آن جوان فاسق و پولداری به
خواستگاری دختر رفت
اینبار پدر موافقت کردوگفت:
خدا هدایتش میکند.
.
آیا خداوندی که
هدایت میکند»،همان خداوندی نیست
که روزی میدهد»؟
.
آیا فرمانبران را با گناهکارها یکی می‌کنیم؟!
سوره قلم
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمی آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهایم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختري در طرف دیگر راه
دست هایش را به خاک می مالد
بر زمین می خوابد
در خیال از ابر ها پنجره ای می سازد رو به فضای ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی می گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی می سازم درون سر خویش
و رها می کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک می خندد
نکند راز مرا م
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختري که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختري که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
به روال زندگیم نگاه میکنم
همیشه این موضوع که معلولیت خواهر بزرگترم باعث شده هنوز در خانه باشد آزارم میداد ، همه ما انسان ها به دنبال بهترین ها هستیم و غالبا هیچ وقت خواهر نخواهد توانست طعم یک زندگی شیرین و ناب را تجربه کند ، تا مدت ها دوست نداشتم زودتر از او ازدواج کنم یا در عالم کودکی با خودم مثال میزدم که دختر فلان خاله یا عمه همسن خواهرم هستندو هنوز خواستگاری نداشته اند و با این حرف ها باری از روی دوش خودم برمیداشتم اما هیچکس نمیتواند درک
دانلود فیلم After 2019 با لینک مستقیم
ژانر: درام ، عاشقانه
محصول کشور : آمریکا
امتیاز IMDB از 10 : 5.5
کیفیت: 720p BRip و 1080p 
سال تولید: 2019
خلاصه داستان: داستان در مورد دختري نوجوانی است که پس از پایان دبیرستانش به کالج می رود.او با پسری آشنا می شود و آن پسر می خواهد تا اطلاعاتی کاملی در مورد زندگی این دختر به دست آورد و .
ادامه مطلب
آخرای اردیبهشت قصد داشتم از بخشندگی بنویسم. اما نه.
خوب شد ننوشتم.
چون شب قدر بود که فهمیدم اون مفهومی که من از بخشندگی خوشایند توی ذهنم دارم، خیلی هم خوشایند نیست.
و البته عید فطر بود که با خوندن بخش های ابتدایی رمان "دختري در قطار" مطمئن شدم که بخشندگیِ مدنظرم خیلی جالب نیست.
حالا ارتباط محتوای اون رمان با بخشندگی در چیه، توضیحش آسون نیست. خیلی جزئیه!
ولی بالاخره یه روزی می نویسمش!
این روزا لابلای کارای فرهنگیان و نیم نگاهی که به پایان نام
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختري به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
دنیا را ببینامروز در خودت غرق می شویو فردا می خواهی کسی تو را نجات دهدچه می خواهد از ما دنیا ؟اه این زمین لعنتی،یادگار اجداد و نیاکان من .دختري به تنهایی ماهپ.ن : لطفا اگر دوست دارین به کانال سر بزنین :)notesonthemoonپ.ن2 : سوزنم رو شماره شعر نوشت 342 گیری کرده هااا نگا کردم تا سه تا پست پشت سر سر 342 ، خو ای چه وضعیت حافظه ستپ.ن3 : گفته بودم؟؟ که فقط نظرات عمومی پاسخ داده میشن؟ :) 
.مامان بزرگم هنوز برای مامانم میخونه "یه دختر دارم شاه نداره".با نامگذاری #روز_دختر به مناسبت تولد دختري عرب که س.ک.س نکرده از دنیا رفته، مخالفم و از حرف خودم برنمیگردم.وقتی روز جهانی دختر (مونث های زیر ۱۸ سال، نه باکره ها) در تقویم جهانی ثبت شد، با هدف ارتقاء زندگی دختران دنیا بود.هنوز خیلی از دختر بچه ها سواد ندارن، زود شوهر داده میشن، و از تجارب زیستی مختلف فقط به صرف دختر بودنشون محروم میشن؛ که اینها باعث پایین اومدن سطح فکریشون میشه و همی
آخرین دختر» اثر نادیا مراد.
روایت زندگی دختر ایزدی‌ای که بعد از تصرف شدن روستای کوچو توسط داعش، مردان خانواده‌ش کشته میشن و ن توسط داعش به برده‌گی گرفته میشن. دختري که بارها و بارها مورد قرار میگیره و موظف میشه به اجبار مسلمان بشه. نادیا مراد در سال ۲۰۱۸ برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل میشه.
ترجیح میدم نظرات شخصیم رو درمورد این کتاب نگم. فقط اینکه سرگذشت بسیار دردناکیه
با این‌که سریالای دلدادگان و پدر هردوشون افتضاح‌اند و در بی منطق بودن یکی از یکی بدتراند، اما یک چیزی هست که دلدادگان رو قابل تحمل می‌کنه. چیزی که من بهش می‌گم ادعا نداشتن.
ادعا رو نمی‌تونم تعریف کنم. در مورد پدر این ادعا داشتن بیش‌تر از هرچیزی از این میاد که مثلا حامد و خانواده‌اش خیلی مذهبی و درس اخلاق بده هستن، ولی خانواده‌ای که تو دلدادگان می‌بینیم با اینکه ظاهرا مذهبی‌اند ولی در واقع معمولی و مثل اکثریت جامعه‌اند.
حالا مسئله اصلا
خدا این قابلیت رو به پسرا داده که از یه دختري خوششون بیاد،راجبش فکر کنند،بررسی کنند،یه نگاه به سرتا پای خودشونم نندازن حتی!و سرشونو بندازن پایین برن به دختره پیشنهاد ازدواج بدن.
تازه همون لحظه هم از دختره جواب مثبت یا منفی یا نظرشو بخوان!!
دخترِ بیچاره هم دو راه داره.یا عصبی بشه (که قطعا میشه) و بروزش بده و سرتا پای پسره رو قهوه ای کنه.یا اینکه بروز نده و محترمانه طرفو بپیچونه که بره رد کارش.
بعد از سالها به این درجه از عرفان رسیدم به خودم مسلط
دانلود فیلم Another Cinderella Story  با لینک مستقیم
ژانر: کمدی | موزیکال | عاشقانه
محصول کشور : آمریکا
کیفیت: 720p BRip و 1080p
سال تولید: 2008
خلاصه داستان: پسری در یک مراسم با دختري ناشناس که ماسک بر چهره دارد می رقصد و عاشق او می شود، اما بعد از این مراسم او به دنبال این دختر می گردد در حالی که او را نمی شناسد، و تنها چیزی که از او دارد یک دستگاه پخش موسیقی می باشد.
ادامه مطلب
به این رفیق ما دختر می دید؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:به این رفیق ما دختر می دید؟ - cclip.irیک سوال تکراری اما جواب های عجیب از مردم شمال . نظر شما چیه؟ میشه با چنین پسری ازدواج کرد؟ به این رفیق ما دختر می دید؟ . اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق (به سلامتی دوستان)اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق و به سلامتی دوستان, جملات زیبای تشکر و قدردانی, شعر کوتاه برای سلامتی دوست و رفیق, نوشته کوتاه تشکر و محبت, اس ام اس رفاقتی باحال, متن تشکر
آبان. دختري مو مشکی با صورتی کشیده بود. اما بیشترین جذابیت مطلق به چشمانش میشد. ساده واقعا ساده اما بینهایت آرام بخش. انگار تمام فضای آرام باران پاییزی آبان ماه در یک روستا کوچک رو تمام و کمال در چشمانش کار گذاشته اند. غم بی دلیل خاصی هم داشت. یک بغز ناشکفته همیشگی. آدم مهر و موم شده ایی هم بود. و نم پس نمیداد. منظورم این نیست که خسیس بود. نه اصلا اما پر بود از راز نگفته. کسی سعی نکرده بود علتش را جویا شود. آبان؛ صدای خاصی هم زمینه چشمان قهوه ایی خ
خیلی جدی شروع کردیم به صحبت.منم رک حرفامو میزدم،یهو گفت:تو که قصد ازدواج نداری، ولی من بخوام دختري رو به داداشم پیشنهاد بدم،آرزومِ تو باشی.دختر باید بلد باشه حرف بزنه قدرت بیان داشته باشه، یه جاهایی مخالفت کنه، یه جاهایی اعتراض کنه و به جاش عاشقی و وفاداری هم بلد باشه.مونده بودم چی بگم!خب فامیلیم و من اصلا تصور نمی کردم آرزوش باشم!:)))کم کم دارن رو میکنن شیطونا!ولی خب من همچنان قصد ازدواج ندارم:|خو قصدو چه جوری باید پیدا کرد!!!!:(((((پ.ن: فکر نمی‌
2488 - اسدا عَلَم» وزیر دربار و معتمد شاه در
خاطراتش می‌نویسد: پیامی از کیسینجر و همچنین خبرهایی از چند دختر خانم
از اروپا رسید، ناچار شدم چند دقیقه سر شام بروم و عرایضم را بگویم(1) .
فرمودند بعدازظهر گردش می‌رویم»، من هم بعدازظهر را با دوستم گذراندم(2)
. فرمودند بعدازظهر گردش می‌رویم»، عرض کردم گاردن پارتی دیپلماتها را
داریم»، فرمودند قبل از آن!»، عرض کردم خسته می‌شوید»، فرمودند نه!»(3)
. دختري را ملاقات کردم که باید به حضور بر
آدم با بعضیا بزرگ میشه ، چطور میتونه فراموششون کنه .؟اصلا اونایی که ما کنارشون بزرگ شدیم چطور میتونن ما و قدم هامونو فراموش کنن ؟؟وقتی دنیا اومدم یه فرشته ای در گوشم زمزمه کرد : دنیا خیلی بی رحمِ کوچــولو.منم گریه افتادم اما هرگز نمی دونستم به این بی رحمیِ.دختري به تنهایی ماه + به قول شاعرررر : میییدووونم که دنیااا خیلی بییی رحمههههه :))روی قلب هر دیوووونه ایش یه زخمهههه :)))
خیلی وقت پیش داشتم براش حرف می زدم، گفتم که می خوام فلان چیزو بخرم، پول ندارم. برگشت گفت: "عزیزم. می خوای من بدم؟" انــقــــدر عصباااانــی شدمممممممگفتم: "با خودت چی فکر کردی؟ یه کاری می کنی دیگه هیچی از زندگیم برات نگم" کلی هم عذرخواهی کرد ولی دیگه از حسرتام براش نگفتم. من دختري نیستم که ترفند به کار ببرم از بچه مردم پول بکشم. چیزی که همیشه ازش می خواستم هدیه ایه که با میل خودش باشه. نه اینکه من بگم!هیچوقت یادم نمی ره. راستش از خودم بیشتر ناراح
صبورانه در انتظار زمان بمانهر چیز در زمان خودش رخ می دهدباغبان حتی اگر باغش را غرق اب کنددرختان خارج از فصل میوه نمی دهند
سالها پیش تو اوج جوونی وقتی عاشق شدم وقتی یه رابطه برای من عاشقانه خیلی زود تموم شد.مردی که عاشقش بودم توی اخرین پیامش متن بالا رو برام فرستاد.تمام این سالها یادم مونده و جمله خوبی بود برام ولی حالا فکر میکنم.خیلی وقتا خیلی اتفاقا توی بدترین زمان ممکن اتفاق میوفتن.
با قبول شدنم توی ازمون تخصص اتفاقا یکی بعد از دیگری د
انگار همین دیروز23 سالم بود و اینجا از حسم نوشتم.چند روز دیگه27 سالم میشه و من نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت فقط از فک کردن بهش دلم میگیره.
این روزها بزرگترین سرگرمی من تماشا کردن فیلم.من بهش می گم فرار کردن از خودم.اما ادم مگه تا ابد می تونه از خودش فرار کنه و خودش نبینه.هر  روز تو آینه از خودت می پرسی این منم؟ دختري که اینجاست منم؟ می گذری و میری اما حسش ته قلبت.انگار یکی با ناخن ته دلت خراش می ده.
از مدرسه و همکارهام خسته ام دلم میخواد زودت
منتشر شد:


تشریح
(۵۸ غزل اجتماعی و اعتراض)
مریم جعفری آذرمانی
 پاییز ۱۳۹۷
انتشارات فصل پنجم
تلفن: ۶۶۹۰۹۸۴۷
نشانی فروشگاه: 
روبروی دانشگاه تهران. پاساژ فروزنده. طبقه منفی یک پلاک ۲۱۲ کتابسرای فصل پنجم
یک شعر از این کتاب:
سربازهای مرده، جوانند همچنان
جان‌های بی‌گناه، روانند همچنان
عقلم به هیچ معجزه‌ای قد نمی‌دهد
دیوانه‌ها رییسِ جهانند همچنان
هر دختري به شیوه‌ای آخر عروس شد
پس مادران چرا نگرانند همچنان؟
زن‌ها دو پای له شده در ازدحام را
ب
شین بعد از اون ماجراها و حرف و حدیث ها کلا قطع رابطه کرده با ما.حالا این چیزی نیست و خدا کنه خوش باشن و دوری و دوستی.مشکل اینه که ایندفعه دخترش رو هم منع کرده از داشتن کوچکترین ارتباط با ما.دختري که تمام بچگیش بین ماها گذشته و به پدربزرگ و مادر بزرگ و خاله ها و داییش حتی بیشتر از پدر و مادری که هیچوقت کنارش نبودن، وابسته بوده و هست.
این روزا خیلی تو دعواهای ذهنی که داشتم به مرز تنفر رسیدم ازشون.چون باعث و بانی شکستن دل پدر ومادرم شدن و این قابل بخ
سال دوم راهنمایی را در یکی از شهرهای جنوبی ایران گذراندم. دو سالی بود به دلیل ماموریت کاری پدرم ساکن آن شهر شده بودیم. همسایه ای داشتیم که خاله ناهید صدایش میکردیم. میان سال بود.  پسری داشت به نام پاشا و همسن خواهر وسطی ام. پاشا برای رفع اشکالات درسی اش پیش من میامد. اهل درس نبود ولی به شدت علاقمند شطرنج بود. شطرنج را او یادمان داد و ساعتها نوبتی با او مسابقه می دادیم و هر بار می باختیم!
ماموریت پدر که تمام شد و به تهران آمدیم دیگر نه از خاله خبر
پدر مرده و مادر در بستر بیماری افتاده است.من تنها و با گوش هایی اویزان روی مبل لم داده ام.خانه مان چند صباحی ست که مهد پیرها و کودکستان فامیلهای نزدیک شده است.زنها پی صله ارحام می روند و کودکان و مسن ترها را تحویل من می دهند تا زمانی که برگردند و انها را دوباره بازپس بگیرند.من زمانی را که برای کنکاش در کتابها برنامه ریزی کرده ام به راحتی از دست می دهم.امروز جمع انها جمع بود.من وصله اضافه جمعشان بودم كه روزگاری به زور یا رضا بهشان وصل شده بودم.به
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشدچه بی راه استکسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ،یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی .دختري به تنهایی ماه+ :)+ روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگهچون تو هستی :)
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
هیــچ کسی نمی تونه منو از تنهایی وتنها گذاشتن بترسونه !من همونی م که توی اوج تنهایی با تنهایی م زندگی کردم من همونی م که خیلی وقته وقتی حالم خیلی بده یه حصار بلند با سیم های خار دار . دور تا دور خودم می کشم .و همونجا پشت همون دیوارا تک و تنها خودم حال خودمو خوب می کنم اخه می دونی . اگه اجازه دادی کسی حالتو خوب کنهممنکه بهش عادت کنی .به همیشه بودن ادم ها هم اعتباری نیست اره  دختري به تنهایی ماه
ما آبستن از قبرستانی بودیم که جهان ، نطفه اش را در سرمای شبی نژم‌انگیر برید. هر نیمه شب ناله ای در گوش فلک پیچید ، کسی در صور درد دمید ، فریادی آسمان را فشرد و یک قبر ، متولد شد ! ما تمام نمی شدیم ، قبر روی قبر ، درد روی درد و جهان داشت وَرَم می‌کرد
شما را به خدا قسم می‌دهم تمامش کنید!
زمین دیگر تاب این ها را ندارد . چند وقت است جسد ها را بالا می آورد . روی من ، روی زندگی ام ، روی صورتم . 
گاهی وقت ها جیغ می‌کشند . شما می‌گویید نمی‌شود .
می‌گویید ا
سلام در این مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام مهدخت که معنی آن (تلفظ: mah doxt) (مَه = ماه + دخت = دختر) (= ماه دخت )، ماه دخت - دختري که چون ماه می درخشد و زیبا است می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم مهدخت مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام، انواع مختلف مدل ها و طرح های قشنگ مناسب برای پروفایل و یا لوگو در تلگرام را میتوانید با کیفیت عالی و بالا دانلود نمایید.
ادامه مطلب
پارادایس فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی علی عطشانی و نویسندگی مهدی علی‌میرزایی و علی عطشانی محصول سال ۱۳۹۳ است. دانلود فیلم پارادایس
این فیلم در سال ۱۳۹۳ در کشورهای آلمان، اسپانیا و ایران فیلمبرداری شده‌است، پارادایس در ۳ بهمن ۱۳۹۷ در سینماهای ایران اکران شده‌است. دانلود فیلم پارادایس
دو طلبه می‌خواهند برای شرکت در سمیناری دانشگاهی پیرامون ادیان به آلمان بروند. رئیس حوزه علمیه آنها که حاج آقا فراستی نام دارد، راه سفر را برآن‌ها م
گاهی وقتها که احساس اندوه می کردم، به این علت بود که خود را غیر از آنچه بودم می پنداشتم و سپس برای بدبختی و دردمندی آن اشخاص احساس تاسف می کردم. به طور مثال، خود را مدرس دانشگاهی می پنداشتم که به مقام استادی نرسیده و کسی حاضر نیست به سخنرانی های او گوش بدهد؛ یا کسی که فلان نافرهیخته درباره اش بدگویی می کند، یا فلان شایعه پراکن درباره اش دروغ و شایعه می سازد؛ یا عاشقی که شیفته دختري است که به او توجه نمی کند؛ یا بیماری که به واسطه بیماری خانه نش
داشتم یه فیلم می دیدم ، توی فیلم دختري بود که علاقه ای به ازدواج نداشت و عاشق پسری شده بود که دوست داشت ازدواج کنه و خانواده تشکیل بده.با اینکه هردوشون می دونستن با هم تفاوت دارن با هم بودن اما این قضیه آزارشون می داد.یه جایی دختره که خیلی ناراحت بود حرف خیلی جالبی زد: به پسره گفت تو آدم عادی هستی چون می خوای ازدواج کنی اما فکر می کنی من عجیبیم و مدام باید برای اینکه نمیخوام ازدواج کنم برات توجیه و بهونه بیارم اما تو ومی نمبینی بخوای اینکار ب
یادمه وقتی اولین بار دختري که زمانی عاشقش بودم رو با یه پسر دیدم رفتم خواب‌گاه و به این آهنگ گوش دادم؛ بعد یه پیانو گیر آوردم و شروع کردم به زدنش.
گوشش کن، شاید کمکت کنه.
بشنویم At The Ivy Gate(در دروازهٔ پیچک) از Brian Crain
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برا
صبح که وارد جلسه شدم،تو خواب و بیداری صندلیم رو پیدا کردم چون شب قبلش، بی خوابی داشتم و ۴صبح خوابیدم.
قبل از آزمون،از یه نفر راجع به کلاس های کنکوری اینجا پرسیدم،یه جایی رو معرفی کرد گفت اساتیدش پروازی ان و هر کلاس حدود۸۰ نفرن:/
هیچی دیگه کلا از کلاس رفتن پشیمون شدم، چون من باید همش سوال بپرسم از استاد و خب مسلما تو یه کلاس۸۰ نفری همچین چیزی امکان نداره.باید بگردم یه آموزشگاه دیگه پیدا کنم.
سوالا رو تا حدی که بلد بودم جواب دادم و خواستم از جلسه
خیلی ذوق نکنین رفقا و فرزندانم،
کسانی که خیلی پیر درون فعالی دارن،
معمولا فقط همین یه مورد خوب بلدن، یعنی خوب تصمیم بگیرن، خوب برنامه ریزی کنن، و .
بلد نیستن که دل کسی رو به دست بیارن، بلد نیستن صبور باشن (قبلنم توضیح دادم)، بلد نیستن خوب و دلنشین و صبورانه رفتار کنن.
شماها همتون، اعم از دختر و پسر، بابا لنگ درازو دیدین.
دیدین اون جرویس خیلی صبور و قابل اعتماده؟ خیلی صبوره و باهوش.
این قسمت صبر و حوصله رو کسانی که پیر درون دارن، فاقدش هستن.
فکر
نام کتاب: کلت طلایی
نویسنده: SILVERSEA HORSE
ژانر: پلیسی، عاشقانه
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 271
خلاصه‌ی داستان:
داستان در مورد دختري به اسم یگانه است که به اجبار، به راه خلاف کشیده شده و به یک قاتل تبدیل می‌شه و حالا می‌خواد انتقام بگیره و…
 
فرمت قابل دانلود: پی دی اف و اندروید
دانلود رمان کلت طلایی با فرمت پی دی اف
دانلود رمان کلت طلایی با فرمت اندروید
 
توضیحات:
۱- کاربر عزیز، برای دانلود کافی‌ است بر روی لینک هر فرمت کلیک نمایید.
۲- برای باز کردن
دیشب خواب دیدم عروسیمه. ولی اصلا خوشحال نبودم. همش معذب بودم . عروسیم نمیدونم به چه دلیلی مختلط بود و من همش به دوماد غر می زدم تو ماشین عروس که حالا که داریم می ریم مهمونی یه شنل بزرگ برام می گرفتی که بقیه منو نبینن. دوماد هم همش می خندید.
بهش می گفتم حالا که عروسی رو میخاستی مختلط بگیری لااقل یه لباس عروس پوشیده برام می گرفتی شبیه این فیلم های صداوسیما نه دکلته و بی حجاب. ولی اون بازم می خندید.
وقتی رفتم تو سالن و نگاه مردا بهم بود اشک میریختم و
پست تیارا رو خوندم
یاد نوه خاله های خودم افتادم
سه تا نوه پسری داره با یدونه دختري
بچه دختر خاله م که ساکته
اما امان از دوتا بچه اولی های پسر خاله م
چند روز پیشا اومده بودن خونه مون
وحشیه وحشیه
با چشم غره بهشون نگاه می کردم
مامانشون انگار نه انگار
عاقا ما بچه کوچیک خونه مون نداریم خب وسایل دکوری زیاد تو خونه س
سعی هم میکنیم خوب نگه داری کنیم
اونوقت این وحشیا به هیچی رحم نمی کردن
من اگه سه تا کره خر زبون نفهم مثل اینا داشته باشم واقعا سعی میکنم ت
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
پارادایس فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی علی عطشانی و نویسندگی مهدی علی‌میرزایی و علی عطشانی محصول سال ۱۳۹۳ است. دانلود فیلم پارادایس
این فیلم در سال ۱۳۹۳ در کشورهای آلمان، اسپانیا و ایران فیلمبرداری شده‌است، پارادایس در ۳ بهمن ۱۳۹۷ در سینماهای ایران اکران شده‌است. دانلود فیلم پارادایس
دو طلبه می‌خواهند برای شرکت در سمیناری دانشگاهی پیرامون ادیان به آلمان بروند. رئیس حوزه علمیه آنها که حاج آقا فراستی نام دارد، راه سفر را برآن‌ها م
یکی از باهوش ترین دخترهایی بود که میشناختم.مطالبی که ما یک روز تمام سر حفظ کردنش پدر خودمون رو در میاوردیم،طی نیم ساعت قبل از شروع کلاس میخوند و همون نمره ای رو میگرفت که ما میگرفتیم.پدر و مادرش جدا شده بودن.در ظاهر ش زندگی میکرد اما مادرش شاغل و دانشجو بود و عملا وقت رسیدگی به دخترش رو نداشت.یادمه هیچوقت کتابهای برنامه ی روزانه رو همراهش نداشت.
سوم راهنمایی جزو تاپ های شهر بود و رقیب درسی کسی بود که الان داره دانشگاه تهران پزشکی می
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشد چه بی راه است کسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ، یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی . دختري به تنهایی ماه + :) + روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگه چون تو هستی :) 
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشد چه بی راه است کسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ، یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی . دختري به تنهایی ماه + :) + روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگه چون تو هستی :) 
نشسته بودم داشتم عکس‌های یه صفحه رو بالاوپایین می‌کردم که یهو احساسش کردم؛ یه لحظه از این‌همه ضعف، احساس قدرت کردم و این یه لحظه ادامه‌دار شد. 
از این‌همه زمین خوردن و دوباره پا شدن با علم به اینکه دوباره زمین می‌خورم. از باورهایی که پاشون موندم با اینکه کمتر کسی پاشون می‌موند، و حالا پای شکستن‌شون هم موندم با اینکه کمتر کسی پاشون مونده. از اعتمادی که به خودم داشتم و باعث شد اعتماد دیگران رو هم جلب کنم، از دوباره ساختن اعتمادهایی که بهش
امشب موقع برگشتن از پاساژ، ویترین یه مغازه ای که از قضا چراغاش خاموش و تعطیل بود،چشممو گرفت.رفتم پشت ویترین وایسادم اجناسِ جذابشو تماشا کردم ! مغازه ى متفاوتی بود.
انگشترای نفیس،با نگین های فیروزه و عقیق و که برق نگیناشون چشمامو میزد.اسکناس ها و سکه های قدیمی! بشقاب های نقاشی شده.سماورِ طلایی! جعبه های جواهر و قاب عکس های نفیس.مغازه،مغازه ی عتیقه فروشی بود.رفتم پشت درش تا شاید محتویات داخل مغازه رو ببینم.با دستم رو پیشونیم سایبون گرفتم و دا
دلم برای خودم تنگ شدهبرای همان روز هایی که خودم را هرچند اندک دوست داشتمورویاهایم را باور داشتمو آنقدر در آن ها غرق میشدمکه ساعت ها در طاقچه ی اتاق مشترک کودکی مانبه کوچه ای خاکی خیره بودم و زمان عجیب از کنلر گوشم میکذشت و من حتی لحژه ای متوجه ش نبودم  .  .زیبا بودان لحظه ها کوچه ی خاکی در نظرمکوچه ای پر از بوته های گل سرخ کاغذی حیاطمان بود.بگذریمسالها گذشت و جلوی آن پنجره را یخچال سبز کوچک ارجی گرفت .آن روز هابه اتاق کنار در تمام شیشه ی حال
حرف اضافه: فردا آزمون عملی ویرایش دارم، امیدوارم خوب بشه. می‌شه.
امروز با تلگرام موسسه داشتم با یه عزیزی دربارۀ همکاری صحبت می‌کردم، حالش رو که پرسیدم گفت خدا رو شکر، از خوب بهترم؛ و من احساس کردم این همه حال خوب از کاریه که با علاقه و پشتکار به اینجا رسونده.
دیروز یکی از مشتری‌ها بهم گفت یه ادارۀ دولتی دنبال یه ویراستار متعهد و محجبه با مدرک ادبیاته؛ منم اصلا به روی خودم نیاوردم و گفتم براتون پرس‌وجو می‌کنم. احساس دختري رو داشتم که دلش پی
در حاشیه شهری کوچک،درختی رویده بود. او همیشه تنها بود و چون وقتی نهالی کوچک بود توسط روستایان لگد مال میشد به همین خاطر از مردم بدش می امد
روزی از روز های گرم تابستان دختري به سایه های او پناه برد و با صدایی آرام،ان گونه که انگار دارد با درخت حرف میزند،شروع به  خواندن داستانی از کتابکش کرد
او هر روز و هر روز می پامد و برای درخت داستانی میگفت و درخت نیز کم کم با او شروع به حرف زدن میکرد و برایش سیبی می انداخت.
روزی درخت از دخترک پرسید
-چرا هر روز
خودتان را در ظاهر دختري چادری تصور کنید که وارد یک فروشگاه می‌شود و بلافاصله بعد از شما دختري غیرچادری با آرایشی غلیظ وارد می‌آید. در همین فاصله اندک، نخست شما سلامی را پرتاب خواهید شد و سپس آن غلیظ حضور را کِش‌دار سلام می‌سراید. در عینِ نخست بودنـِ شما، توجّه فروشنده به آن غلیظ، آنتن می‌گردد و فرمایشات او را با تمام وجود پاسخ می‌دهد! حالت دیگری را تصور کنید که به عنوان پسری اسپرت‌پوش وارد فروشگاهی شده‌اید و مثل همان حالت قبل بلافاصله
سلام 
دختري ۲۳ ساله هستم که چند ساله پشت کنکورم و امسال خدا رو شکر قبول میشم در رشته پزشکی، یه سوال دارم من تا الان چون دانشگاه نرفتم اطلاع درستی از زمان بندی های کلاس های دانشگاه ندارم ، سوالم این هستش که یه دانشجوی پزشکی آیا وقت آزاد برای ورزش خصوصا رشته های ورزشی رزمی داره؟
تا الان رشته های رزمی کار نکردم اما هفته ای سه بار رو تمرینات باشگاهی داشتم و هرگز ورزش رو تو زندگیم رها نکردم و دلم نمیخواد حالا که دانشگاه میرم ورزش رو رها کنم و تصمیم
سلام
یه سوال از دختران دارم؛
اگه خواستگاری رو رد کرده باشید، اما اون بیاد مجلس ختم یکی از اعضای خانواده تون نسبت بهش نرم میشین یا ازش عصبانی میشید؟، من دو بار ازشون جواب رد شنیدم. مقصرش خانواده م بودن. خودم میدونم.
از اقوام شنیدم یکی از برادرانش تصادف کرده فوت شده، جمعه مجلس ختمش هست به بابام گفتم بیا بریم. شاید خدا خواست و نظرشون عوض شد. بابام میگه نمیاد. مجبورم تنها برم. بالاخره از اقوام دور ما هستن. فکر نکنم ایرادی داشته باشه، داداش خدا بیام
تاحالا برایتان اتفاق افتاده شخصیتی از یک داستان انقدر خوب در ذهنتان مانده باشد که اگر کسی را شبیه او بینید بگویید:((چقدر شبیه فلانی است:؟!))خانم هاویشام یکی از این شخصیت هاست که سال های سال است در ذهن افراد زیادی در سراسر دنیا مانده و ادم ها هر وقت یک خانم بد اخلاق و لاغر و غرغر و می بینند که مدام به دنبال انتقام گرفتن است می گویند((شبیه خانم هاویشام است!))این شخصیت را چار دیکنز حدود 150 سال قبل در رمان((ارزو های بزرگ))خلق کرد اما انقدر خوب و واقعی
پارادایس فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی علی عطشانی و نویسندگی مهدی علی‌میرزایی و علی عطشانی محصول سال 1393 است. دانلود فیلم پارادایس
این فیلم در سال 1393 در کشورهای آلمان، اسپانیا و ایران فیلمبرداری شده‌است، پارادایس در 3 بهمن 1397 در سینماهای ایران اکران شده‌است. دانلود فیلم پارادایس
دو طلبه می‌خواهند برای شرکت در سمیناری دانشگاهی پیرامون ادیان به آلمان بروند. رئیس حوزه علمیه آنها که حاج آقا فراستی نام دارد، راه سفر را برآ
تعداد صفحات : 620
خلاصه رمان :  
داستان درباره دختري به اسم هلنا هستش که بعد از تحویل مادرش به اسایشگاه پسر صاحب خونه از خونش ی میکنه و با گفتن خبر ی به صاحب خونه , صاحب خونه اونو میندازه بیرون و تا اینکه با اشنا شدن با یک خانم….
رمان سنتر
پارادایس فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی علی عطشانی و نویسندگی مهدی علی‌میرزایی و علی عطشانی محصول سال 1393 است. دانلود فیلم پارادایس
این فیلم در سال 1393 در کشورهای آلمان، اسپانیا و ایران فیلمبرداری شده‌است، پارادایس در 3 بهمن 1397 در سینماهای ایران اکران شده‌است. دانلود فیلم پارادایس
دو طلبه می‌خواهند برای شرکت در سمیناری دانشگاهی پیرامون ادیان به آلمان بروند. رئیس حوزه علمیه آنها که حاج آقا فراستی نام دارد، راه سفر را برآ
آدم هر روز داره فکر می کنه و تصاویر مختلف توی ذهنش ثبت می کنه.من هر روز از خودم می پرسم: الان کجای زندگیم وایسادم؟چکار دارم می کنم؟ بدش دوباره شک میکنم به اینکه سوال درست پرسیدم یا نه.اینکه آدم فکر کنه همه زندگیش و آدمهایی که دوست داره رو رها کنه و بره تنها یه جای دور کمی وحشت آور؛ چون ما آدم های ادمه دادن یه کار تکراری به هر چیزی ترجیح می دیم.مثلا ترجیح می دیم تو خونه باشیمو یه کار تکراری انجام بدیم تا اینکه وارد دنیای ناشناخته بیرون بشیم.ترجیح
بهترین وضعیت آپ کردن وبلاگ هم؛ به طور دمر دراز کشیدن روی تخت بالا، همراه با باد کولر که دریم کچرای بالای پنجره رو ت میده و دیدن منظره ی بلوار پشت پنجره و عبور ماشینا توی پس زمینه و گوش دادن آهنگای مورد علاقس. که البته الان به دلیل شرایط سری و وجود مهمون ناشناخته ی توی پذیرایی که مطمئنن نمیشناسمش و الان دارم صداش و به عنوان پس زمینه ی شرایط ایده آلم میشنوم، نمیتونم قسمت آخر رو اجرا کنم.
بماند که این روزا شرایط چقدر تحت کنترل ام نبوده، ولی هن
سلام
وقت تون بخیر
پسری 31 ساله هستم که اخیراً از یه دختري که توی خیابون دیدم خوشم اومده، بعد از این که چند بار دیدم شون، تصمیم گرفتم که برم و بهشون پیشنهاد آشنایی بدم ولی اصلا با من صحبت نکردن و به راه شون ادامه دادن. بعد از چند روز دوباره اقدام کردم، ولی باز فقط بهم نگاه کردن و بدون اینکه حرفی بزنن به راه شون ادامه دادن. الان حدود 2 ماه از این قضیه میگذره و من موندم که چیکار کنم. برای بار سوم برم بهشون پیشنهاد بدم و یا اینکه کلا بی خیال بشم؟
اینم ب
فردا
فردا
کارگردان ایمان افشاریان،مهدی پاکدل
تهیه کننده حسین صابری
داستان فیلم

داستان دختري است که علاقه به عکاسی دارد و همراه ش راهی سفر عکاسی می‌شود که در این سفر اتفاقاتی برای او پیش می‌آید.

1) دانلود با کیفیت 480

2) دانلود با کیفیت 720

3) دانلود با کیفیت 1080

4) دانلود با کیفیت HQ-1080
تعداد صفحات : 304
خلاصه رمان : 
 داستان در مورد زندگی شمیمه.دختري که پدر و مادرش واز دست داده و اش زندگی میکنه. سختی های زندگی از یه طرف و سخت گیری های خاله اش هم از یه طرف دیگه باعث میشه که شمیم از اون خونه فراری بشه.ولی دست تقدیر سرنوشت دیگه ای روبراش رقم زده.زندگی میخواد روی خوبش و بهش نشون بده. روزگار اون و سر راه خانوم بزرگ قرار میده کسی که خونه اش قراره برای شمیم تبدیل به یه کلبه امن بشه و سرنوشتش طور دیگه ای رقم بخوره
پایان
چند روز پیش، خواستگاری دختري رفتم، که سخت دل بسته من بود. مرا بخاطر ایمان و اعتقاداتم انتخاب کرد و من نیز شخصیت او را دوست داشتم، نگی داشت.خواستگاری مختصری بود، از طرف ما خواهرم نبود و برادر ارشدم. از طرف عروس هم، خواهرش نبود و دو برادر بزرگترش. خواهرش و مادرش هم مرا پسندیده بودند.من یک کارمند حقوقی و او نیز یک دبیر، بحث ها از خواستگاری کشیده شد به ی و اعتقاداتی. گویا خدا می خواست، چشم من زا همین اول کار باز کند. بحث تا جایی پیش رفت، که م
تعداد صفحات : 468
خلاصه رمان :  
دختري به اسمِ الناز از خانواده ای معمولی با دغدغه هایِ یک زندگیه عادیدختر شیطون …سرِ یک دنده بودن، در یک بازیه کودکانه راهی رو انتخاب
میکنه که توش علامت سوال زیاد هست….
رمان سنتر
چند روز که پیش که با همسر  رفته بودیم فروشگاه یکی از نیروهاشون که یه پسر جوونی هم بود داشت قفسه ها رو مرتب میکرد  دیدم دختري که تازه شده ارشدشون اومد و یه تذکری بهش داد و پسره گوش نداد رد شدیم و دوباره که از همین طرف برگشتیم دیدیم دختره با یه چیز خط کش مانند فی داره میزنه به پسره جدی نگرفتیم و بعد از یه مدت که مشغول بودیم دیدیم واقعا داره پسره رو میزنه من فقط نگاه میکردم باورم نمیشد بعد هم از سرو صدای اونا مدیرشون اومد و به پسره با تندی گفت
شهر سوال ـ اگر مادری به نوه دختري خود شیر دهد، مادر بچه با شوهرش نامحرم
می شوند؟ اگر نامحرم می شوند چکار باید انجام دهند؟ آیا در حال حاضر زندگی
مشترک این زوج از نظر شرعی زیر یک سقف گناه دارد؟ انجام رابطه جنسی ایشان
چطور؟بخش سایر مسائل شهر سوال بر بال اندیشه ها
ادامه مطلب
دیروز رفته بودم کتابخونه، میخواستم یکی دو ساعتی اونجا درس بخونم، با انبوهی از کنکوری ها، که دیگه احتمال زیاد اکثرشون دهه هشتادی هستن یا نهایتا اواخر هفتاد، روبرو شدم . من حقیقتا جا خوردم. دخترایی که هیچ شباهتی به یه دختر هفده هجده ساله نداشتن، صورتایی پر از آرایش غلیظ، خنده هایی پر از بوی مخفی کاری، مدام در حال چت، گوشیشون مدام در حال زنگ خوردن، نمیخوام بگم نسل ما قدیسه بودیم، ما هم بالاخره یه جاهایی زیرآبی میرفتیم (هرچند درصد کمترمون) ولی
 

محصول کشور: هند
ستارگان: Shah Rukh Khan, Juhi Chawla, Johnny Lever
کارگردان: Aziz Mirza
ژانر: اکشن , درام , کمدی
امتیاز IMDb: 6.3 از ۱۰
امتیاز کاربران: ۷٫۵ از ۱۰
آجی » خبرنگار موفق تلویزیون ضمن رقابت با شبکه های مختلف تلویزیونی با دختري خبرنگار آشنا می شود. آن دو ضمن شرکت در تبلیغات انتخاباتی، درگیر توطئه ای ی می شوند…. …
ادامه مطلب
در خواستی از میسا خانم
نام فیلم : جوش Josh 2000 ژانر : اکشن | درام کارگردان : Mansoor Khan بازیگران : Shah Rukh Khan, Aishwarya Rai Bachchan, Chandrachur Singh محصول : هند زبان : فارسی زمان : ۹۰ دقیقه کیفیت : DVDRip فرمت : MKV حجم : ۵۲۰ مگابایت خلاصه داستان : شاهرخ خان و شاراد کاپور رهبران دو باندو رقیب یکدیگر می باشد. آیشواریا رای خواهر دوقلوی شاهرخ خان است . شاهرخ خان عاشق دختري است که …
ادامه مطلب
امروز که داشتم عکس های مراسم صابئین رو میدیدم به خیلی چیزا فکر کردم. فکری که هر وقت به محله ی قدیمیمون سر میزنم بهش فکر میکنم.
وقتی به این بچه نگاه کردم به خودم میگفتم ممکن بود من فقط به فاصله ی چندمتر توی خونه ای با دین متفاوت به دنیا میومدم. اون وقت خیلی چیزا فرق میکرد. اون وقت دعاهام، دینم ، اعتقاداتم، لباس پوشیدنم و خیلی چیزای دیگه م متفاوت بود. ممکن بود من جای مروارید یا اون یکی همبازی بچگی هام باشم. اون وقت حتی گوشتی که الان حلال میدونم رو
نشستم توی ورکشاپ، خنکترین جایی که در این مجموعه وجود داره
و حس نمیکنی که داری دم میکشی، با یه لیوان چای تازه دم و لیست کارهایی که باید
انجام بشن و کمردردی که خوب دارم باهاش انس میگیرم.
امروز مادرم مهمون داره، لیلا خانوم که خانوم خوش برخورد و
خنده رو همسایه اس میان که با هم پنبه های داخل بالش ها رو جدا کنند یا یه همچین
کاری.
دوست داشتم کنارشون بودم، امروز صبح که روسری طوسی تیره رو
رو مانتو طوسی روشن پوشیدم، ساعت و حلقه ام رو دستم کردمو عطر معمول
بسم الله مهربون :)
 
اعلام نتایج شده و من دارم به اون سال و به ترم اولی که رفتم دانشگاه فکر میکنم. سال 95 نتایج نهایی 29 یا 30 شهریور بود که اعلام شدن. خب من دبیرستان که بودم به جز فیزیک و شیمی بقیه ی درس ها رو کلاس نمیرفتم. این عادت در من نهادینه (!) شده بود، ترم اول دانشگاه هم 70 درصد اوقات نمیرفتم! طوری بود که بچه های ورودی نمیشناختنم اصن، اگه منو میدیدن میگفتن نه بابا، این همکلاسی ما نیست :|| تا امتحانات میان ترم و ترمِ، ترم اول، که دیدن یه دختري هست ب
بسم الله

































تولد حضرت عیسی (علیه السّلام) حضرت عیسی (علیه
السّلام) تولدی منحصر به فرد و شگفت انگیز داشته‌اند. مادرشان حضرت مریم
(سلام الله علیها) دختر حنا و عمران بود. حنا، مریم (سلام الله علیها) را
از همان ابتدا به معبد سپرد و او نیز تحت اشراف حضرت زکریا (ع
اون عجیبه ، حرفاش باهم تناقض داره ، سه چهار بار بیشتر ندیدمش و روهم رفته یک هفته س که می‌شناسمش فکر میکنم تظاهر می‌کنه به خجالتی بودن ، بهش گفتم من کمی خجالتیَ م بخاطر همین بیرون نمیام اصرار کرد که بریم بیرون و قسم خورد که منم خجالتی هستم ( آخه قسم خوردن نداره دیگه ) اسمِش مَهدیه ََ س ، دختري که تو کلاس عکاسی باهاش دوست شدم تازگیا عجیبه بشدت . ازش بخاطر رفتاراش ترسیدم و سعی کردم خودم رو عقب بکشم . راحت تو چشمام زل میزنم و دروغ میگه میخندم و و
نویسنده و کارگردان: محمود غفاری | ژانر: اجتماعی | سال تولید: 1395 | تاریخ انتشار: 1397
مدت زمان: 78 دقیقه | نوع: سینمایی | مخاطب: بزرگسال | کیفیت: WEB-DL
فرمت: MP4 | حجم: متفاوت | تهیه کننده: سید امیر سیدزاده
خلاصه داستان: روایت دختري میانسال است که زمان ازدواج او به تأخیر افتاده و با توجه به مشکل ژنتیکی که دارد در تلاش است که هر چه سریعتر ازدواج کند تا بچه‌دار شود اما …
بازیگران: زهرا داوودنژاد، بابک حمیدیان، مهرداد صدیقیان، احسان امانی، کرامت رودساز
محصول کشور India
زبان فیلم Hindi
مدت زمان ۱۳۹ دقیقه
ژانر درام, عاشقانه
سال انتشار ۲۰۱۸
امتیاز ۸٫۳ از ۱۰
کارگردان Sajid Ali
بازیگران Avinash Tiwary, Tripti Dimri, Sumit Kaul, Abrar Qazi
خلاصه داستان : لیلا دختري با روحیه آزاد از خانواده‌ای محافظه‌کار است که به شدت به زندگی در حال حاضر اعتقاد دارد . قیس که یک بچه لوس و لوس است سرش را روی زمین می‌اندازد و عاشق او می‌شود . با این حال , خانواده‌های آن‌ها در حال جنگ بر سر مالکیت هستند که
ادامه مطلب
امروز همه ی اتاقم را ریختم بیرون . همه ی وسیله ها . در به جا مانده های وسایل کودکی و نوجوانی ام ، ساعتی را دیدم ، از همان ها که مربی های جامعة القرآنمان وقتی هفت یا هشت ساله بودم،همیشه میپوشیدند، تمام مشکی با بندی پلاستیکی و قابی کوچک که گاهی هم شبرنگ بود.و من ازشان متنفر بودم ,تا قبل از آنکه کامک هم یکی از آنها دستش کند . او همیشه روحیه ی مذهبی داشت. دوست داشت شبیه آدمهای مذهبی هم لباس بپوشد. کلاس سوم یا چهارم دبستان بودیم.او دختري لاغر با موهای ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب