نتایج پست ها برای عبارت :

دلتنگ چهره ای هستم که نمیدانم. خاک باچه کرده اسن

من غرق دریاي شما هستم
محو تماشاي شما هستم 
هرکس‌ در اين دنیا پیِ چیزیست
من در تمناي شما هستم
در سر خیال خام می سازم
مبهوت رویاي شما هستم
آینده اي با عشق می خواهم
در فکر فرداي شما هستم
اما ، اگر، شايد، نميدانم.!
درگیر ‌حاشاي شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
فروش ویژه کتاب تحسین شده دلتنگ نباش» در مصلی آیت الله اعرافی شهرستان میبد.کتاب دلتنگ نباش!» به قلم زینب مولايی، شرح زندگی روح الله قربانی، شهید مدافع حرم است که با همراهی زینب عبد فروتن همسر شهید قربانی تهیه و تدوین شده است.رهبر معظم انقلاب چندی پیش علاوه بر دریافت کتاب دلتنگ نباش!» با نویسنده کتاب و همسر شهید مدافع حرم دیدار و گفت وگو کردند.
ادامه مطلب
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبايلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جايی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم براي آدم هاي زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هايم، با روز هاي دور مجردی ام. نیاز دارم از اين چیزی که هستم فاصله بگیرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
خواب رشت را دیدم.در میان ابرهاي عمیق و باران‌هاي جادویی اش کنار میدان شهرداری نشسته بودم و بیژن نجدی می‌خواندم.
سبزتر، جادویی‌تر، خنک‌تر از همیشه بود و من رهاتر از هر زمانی، آماده‌ی پرواز

پ.ن: به اندازه‌ی قرن‌ها دلتنگ رشت و عطرش هستم.
دلشکسته که باشی
ساده ترین حرف ها , اشکت را در می آورند
دلشکستگی پیچیده نیست
یک دل , یک آسمان , یک بغض آرزو هاي ترک خورده .
به همین سادگی
حالم خوب است.اما , دلتنگ روز هايی هستم , که میتوانستم از ته دل بخندم
دل شکسته هايم را زیر دوش حمام میبرم. ,
بغض هايم را زیر شرشر آب داغ میترکانم. ,
تا همه فکر کنند , قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است . 
دل شکستگی درد دارد معنا ندارد 
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ايستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم هاي زیاد شده است به قدر ندانستن هايم
ايده آل هايم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
میدونی دلتنگ چیم غیر از تو؟دلتنگ دوران قبل از تو،چیکار کردی با من؟.






متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.
اين روزها در تلاطم زمان گم شده ام و انگار گامی ناپايدار بر روانه ی احساسات میکشانم !
نمیدانم واقعا چگونه در حجم عظیمی از لحظات گم شده ام ؛ اصلا گم شده ام یا حل شده ام ؟
دلتنگی را حس میکنم ! دلتنگی را اينروز ها خوب میبینم ! مثل لکه هاي سیاه روی شیشه که به راحتی دیده میشوند .
آخر دلتنگ شده ام براي خودم ، براي توانمندی هاي ذهن خودم و براي خلاقیت هاي خودم .
کودک که بودم خلاقیت را نمیدانستم ولی بسیار خلاقانه زندگی میکردم اما اين روز هاي عجیب با اينکه
نمیدانم بزرگترین گناه بشریت چیست یا چه چیز می تواند باشد،اما اگر از من بپرسند بزرگترین مظلومیت بشر چیست.شايد نفس عمیقی بکشم،صدايم را صاف کنم،سیگاری گوشه ی لبم روشن کنم و بگویم:"دلتنگی بزرگترین مظلومیت بشر،که هرروز بیشتر از دیروز شیره ی جان آدم را از ابریشم خام وجودش بیرون می کشد و قوی تر از دیروز ضعیفت می کند" نمی دانم شايد اشتباه باشد اما من.از.دلتنگ بودن.خسته.شده ام!
 خبر جدید اينکه وارد چهره شدم.هورااااامنظورم طراحی چهره ست.
خب دوستان چهره هاي جذاب بانمک واقعی البته،فانتزی نباشه،بهم پیشنهاد بدیدعکس بازیگر خارجی نمیکشم چون با ترامپ قهرم ، جدا از شوخی،کلا فقط عکس با کیفیتِ چهرههههه ايرانی اگه دارید بچه یا بزرگسال،شهدا یا بازیگر یا خواننده فقط چیزی که حس میکنید قشنگه،برام بفرستید خیلییی ممنون میشم
یه کانال ايجاد شده فقط براي دریافت کمک هاي شماهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم:| اينم آیدی بنده در تلگر
نمیدانم چه شد که شروع کردم اما امید دارم که میتوانم 
من با عشق به نوشتن متولد شده ام ، خیلی خودم را در اين زمینه جدی نمیگیرم اما از اين پس میخواهم جور دیگری باشم و بنویسم.
در ذهن ايده هاي زیادی می پرورانم نمیدانم تا چه اندازه لايق رسیدن به انها هستم اما دست از تلاش برنمیدارم حتی اگر هنوز فقط نیمی از راه پر فراز و نشیبم را پیموده باشم که مرا به انتهاي خیابان موفقیت می کشاند 
پس به نام او .
چندروزیه چهارپنج سال به عقب برگشتم و مرور گذشته و اينکه نمیدانم آیا درست عمل کرده ام یا نه. اما میدانم من سیما به خودم قول داده ام پا پس نکشم و تمام پله هاي موفقست رو طی کنم. به خودم قول دادم آینده اي زیبا براي دختری بسازم. هرچند زخم و درد بسیار است.من سیما هستم . سیما.دوستتون دارم مهربان باشیم.
معشوق پايیزی من، سلام!
حال که اين نامه را می‌خوانی تازه کار آب دادن به گل‌هاي شمعدانی ضلع شرقی باغچه‌ را تمام کرده‌ و با کتابی از نویسنده‌ی جوان فرانسوی رو به منظره‌ی دل‌انگیز غروب پنج‌شنبه نشسته‌ام؛ شربت آلبالو را در لیوان ریخته و به روزهاي گرمِ ژوئیه‌ی ۲۰۱۹ فکر می‌کنم ؛ آه که چه روزهاي ملال‌انگیز، گیج کننده‌ و طاقت‌فرسايی بود . بگذریم، نمی‌خواهم با یادآوری آن روزها خاطرت را مکدر کنم.
از خودت بگو! حال تو چطور است؟ روزهاي تابستانت
کلی اتفاق افتاد که دلم نیومد ننویسمشون،عروسی م.ع هم تموم شد(24 م) و به چشم همزدنی گذشت،نه آرايشگاه رفتم نه زیاد وقت گذاشتم روی آرايشم،راستش خیلی بی حوصله بودم حتی چندبار به سرم زد که نرم مراسم و بگم مشکل پیش اومد‌.اما کم کم بهتر شدم و اماده شدم و رفتم،قشنگ شده بود =) کاش زندگی مشترکش هم مثل چهره ش قشنگ باشه و خوشبختی حس کنه.
آخراي شب پیام هاي باب به ف.ح رو خوندم،غمم گرفت،عکس پارتنرش رو واسش سند کرده بود،یادم رفت بگم فلانی!گفتم باب!ببخشید.
ف.ح لحظ
از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان تا انفصال از خدمت چند رئیس دانشگاهارسال شده از سايت دیدچه نتايجی از دیگر سايت ها:از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان تا انفصال از .از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان تا انفصال از خدمت چند رئیس دانشگاه . از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان تا انفصال از خدمت چند رئیس دانشگاه . . از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان تا انفصال از .از ردپاي مردان هزار چهره در فروش مدرک زبان ت
سلام 
نظرات در مورد چهره من به دو دسته تقسیم می شود :
دسته اول کسانی هستند که می‌گویند تو زشت است. عموما خودشان یا خیلی چهره زیبايی دارند یا متوسط به هر حال خودشان را از من بهتر و زیبا تر می بیند.ممکن است اين را به شوخی بگویند و گاهی هم بحث جدی و گاهی هم مانند یک فحش گاهی واژه هاي بی ادبانه به کار می برند گاهی هم خیلی محترمانه می‌گویند تو چهره خوبی نداری.مثلا صورت لاغری داری چشمانت خوشرنگ نیست ؛دماغ بزرگی داری و موهايت فرفری نیست ،رنگ پوستت
من همین هستم که هستم. وانمود نمی کنم به چیز دیگری بودن. به آدم ها محبت می کنم، حتی اگر در رابطه با دوستانی فراموش می شوم. حتی اگر خاک می خورم و دفن می شوم، ذره اي نمی گذارم طاقچه ی دلم غبار بگیرد از آدمها. بزرگ شده ام! بله، نشانه ی بزرگ سالی است که در برابر فراموشی و بی تفاوتی، رنج نمی کشیم.
امروز که تلفن را بر می داشتم تا از کسی خبری بگیرم، راستش، از خود خجالت کشیدم. همیشه من بودم که دنبال برقراری هر گفت و گویی بوده. من تماس گرفته ام، من پیام داده
 یه روز یه پارچه ی گل
گلیِ ظریف و نخی از توی چمدان شگفت انگیز سبزمون درآورد و گفت: می خوام
برات یه پیرهن تو خونگی بدوزم.
دوخت. وقتی تموم شد گفت: بذارش کنار برا وقتی حامله شدی.
از همون روز تا امروز کنار بود. امروز پوشیدمش.
از اون موقع براي حاملگیم ذوق داشت.
امروز پوشیدمش بی اينکه جنینی در درونم باشه. 
و شايد هرگز نباشه.
 
 
چقدر دلتنگتم. چقدر بغض دارم.
دلتنگ تو مامان قشنگم. دلتنگ دخترکی که هرگز نخواهم داشت.
همه چیز سرجاي خودش هست:لباسها،استکانها،قندان،سماور،اجاق گاز،پتوهاو بالشها اما اویی که بايدباشد نیست،گلهاي گلدانهازردوپژمرده هستن و یک هفته اي میشود سماور به جوش نیومده تاچايی تازه دم خانه را عطراگین کند،قناریهاگوشه قفس کز کرده اند ونمیخوانند گویی اوازشان را گم کرده اند،هیچ قابلمه اي رو اجاق نیست وغذايی پخته نشده و همه چیز گویی در یک مه صبحگاهیی ان هم ازنوع پايیزی پنهان شده،سجاده اش بعد از خوانده اخرین نماز_نمازصبح_بازنشده و نجواي دعا
همه چیز سرجاي خودش هست:لباسها،استکانها،قندان،سماور،اجاق گاز،پتوهاو بالشها اما اویی که بايدباشد نیست،گلهاي گلدانهازردوپژمرده هستن و یک هفته اي میشود سماور به جوش نیومده تاچايی تازه دم خانه را عطراگین کند،قناریهاگوشه قفس کز کرده اند ونمیخوانند گویی اوازشان را گم کرده اند،هیچ قابلمه اي رو اجاق نیست وغذايی پخته نشده و همه چیز گویی در یک مه صبحگاهیی ان هم ازنوع پايیزی پنهان شده،سجاده اش بعد از خوانده اخرین نماز_نمازصبح_بازنشده و نجواي دعا
چهره شبنم مقدمی با آرايش و گریمی متفاوت،شبنم مقدمی بازیگر 47 ساله کشورمان عکس از چهره متفاوت خودش را منتشر کرد
عکس جدید شبنم مقدمی
شبنم مقدمی بازیگر کشورمان عکس جدیدی از خودش را منتشر کرده است.
اين بازیگر 47 ساله اين روزها مشغول بازی در یک نمايش است.
شبنم مقدمی نوشت:
*****
من همیشه ، از تو .از خودم .از حقیقت ِ زندگی فرار کردم.فرار کردم و‌ به صحنه پناه بردم .تا زندگی هاي دیگه رو تجربه کنم. اين ها رو ايرینا آرکادینا » می گه.در نمايش مرغ ِ دریا
طبیعتِ اينجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم میفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و میخندن. دوست داشتنی‌ن. یه کم دور میشم ازشون. رو یه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا یه کم بادی‌ه. صداي درخت ها وحشت رو به جونم میندازه. پیش خودم میگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند میشم، قدم برمیدارم. تپش قلبم رو حس میکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمی
مذهبی، اسلامگرا، انقلابی و میهن‌دوست قطعاً هستم؛
سنّتی، پان‌اسلامیست، محافظه‌کار و ناسیونالیست قطعاً نیستم؛
حزب‌اللهی، اصولگرا، اصلاح‌طلب و روشنفکر هم نمی‌دانم هستم یا نیستم؛ شايد باشم، شايد نه. چرا که متأسّفانه هنوز که هنوز است، تعاریف روشنی ازشان ارائه نشده است که مورد قبول همۀ موافقان و مخالفانش باشد.
آدامسم رو تو کاغذ رسید عابر بانک مچاله می‌کنم. نماز میخونم. توی زمین تنیس توپ ها را با بقیه تقسیم می‌کنم. ايمیل می‌دهم. احساس می‌کنم زیبا هستم. می‌‌پرسم بدنم روی یک خط راست است؟ راه می‌روم. می‌نشینم. صداي باز و بسته شدن درهاي دانشگاه را چک می‌کنم  منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم. منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم
الآن چشمم خورد به ماه، دیدم نصفه است. درصورتی که سر شب کاملا گرد بود! طوری که دخترخالم داشت براش میخوند: "یه ماه داریم قل قلیه"
یهو گفتم: عه ماه گرفته!
جايی هم اعلام شده یا من اولین کسی هستم که متوجه شده؟! :دی
ب.ن: واي الآن یکی از همکلاسیامو که ده ساله گمش کردم و دنبالش میگردم، تو یه گروه تلگرامی پیدا کردم! خیلی اتفاقی پیامشو دیدم و از پروفايلش شناسايیش کردم. اسمش رو یه چیز دیگه نوشته بود، چهره اش هم عوض شده، از رو ع و پدرش شناختمش! چقدر هیجا
دریچه اي به خیال من باز است 
می تابد از آن کسی در اوج
در اين ساحل خشک و سرد و عجیب
احساس می کنم طراوت یک موج
سرم در آسمان پیدا است
دری روبروی چهره ام باز است 
پشت در چیست ؟ نمی دانم
میان شک و تردید گمراهم
می کشم بار فکر سنگینی عمیق
راه بس طولانی و بی پايان
شايدم نمی رسم هیچ گاه
به درهاي قفل اين زندان
مهر می تابد از دستانی 
که پر شد از دستان دگر
شب به شب در حسرت خورشید
ماه مرا می دهد تسکین
از آسمان سقوط کردم
بی آنکه آگاه از آن باشم
پشت حجم یک دریا
افت
یادت هست؟
شبی گفته بودی
که هیچ وقت نرو
که وقت میروی دلتنگ میشوم
همان موفع عهد کردم که اينجا پاک نخواهد شد
که مرگ من است روزی که اينجا ستاره اش براي همیشه خاموش شود
اما
تو رفتی
حالا چه کنم؟
عهد من پابرجاست
اما
رطب خورده منع رطب خوردن خطاست.
عکس پايین عکس یکی از روزهاي پايیز پارسال بود که میرفتم کتابخونهالان که نمیرم خیلی خیلی دلتنگ اونجام چون پناهگاه همیشگی من بود .دلم براي سوفی تلاشگر جدی و هدفمند تنگ شدهنبايد بذارم اين روند ادامه پیدا کنهروزاي خوب تو راهنمطمئنم
گاهی به خودم میگم واقعا هیچ هستم. .
نه به موفقیتی رسیذم 
و نه مهارت خاصی دارم
۱۲ سال هم خرخون بودم و کنکورم اونجوری 
نه سواد و اطلاعات انجنانی 
و نه پول و .
من هیچ هستم هیچی مدارم
ولی اينو بدون اونی که هیچی واسه از دست دادن نداره از همه خطرناک تره
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برايم جالب بود که در بازار ن چابهار تعدادی از ن با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهاي زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه میگفت که من بینشان مثل مجرمی هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهمیتی ندادم.از جايی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
و ناگاه دل تنگ خودت میشوی.
دلتنگ همانی که زمانی خودت بودی ولی حالا.
دل تنگ، دلی تنگ میشوی!
احساسی که بعد از لمس باران در بچگی هايت داشتی
احساس بوییدن گل شب بویی سرخ!.
احساس نوازش گربه اي سفید.
و ناگاه دل تنگ احساسی پیر در نهايت جوانی میشوی!
که از هر چه هست خسته است
دل تنگ سفری کوتاه ولی طولانی، تنهايی، فقط خودت و همان دلِ تنگی که حالا نداری
احساس جاده اي طولانی که به لمس دستان دوستی قدیمی ختم میشود.
دل تنگ احساس صادقانه و بچه گانه میش
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور میگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"
شب شده
و اما ماه من
همچنان در میان ابر هاست.
عزیزکم
از همان جا سلام مرا به تمام شب زنده داران برسان
بهشان بگو الان ساعت عاشقی است
بگو که به ساعت بنگرند تا بدانند کسی بهشان فکر می کند
کسی که چون خودشان تنهاست
و امشب را
به بیداری گذرانده
کسی که دلتنگ دوستانش است
واقعی
و 
مجازی
کسی که فکر میکند هرشب
اشک میریزد زیر پتو
و آن کس
منم
من

!
هو
بعد از قریب به سه سال اين طولانی ترین مدتی ه که ازت بی خبرم.
دلم براي صدات، لبخند هات، حتی براي اخمت تنگ شده. 
می دونم که خسته از راه میاي پیشم. با دست هايی که اين ساعتها با اسلحه هم آغوش شدن، با دلی که ايمان داره به اين راه. با چشم هايی که مست خوابن. منتظرت هستم.
مرجع دانلود قدرت من هستم (جول اوستین)
دانلود اختصاصی قدرت من هستم (جول اوستین) از سايت ما با لینک مستقیم.
بهترین روش براي زیاد کردن مطالب پیرامون قدرت من هستم (جول اوستین) استفاده از مقالات مرتبط اين سايت می باشد.
How will I get more information when I buy قدرت من هستم (جول اوستین) from this website?
This site is equipped with all articles around قدرت من هستم (جول اوستین).
Download the قدرت من هستم (جول اوستین) file from the secure site of this site.
بخشی از قدرت من هستم (جول اوستین)
لیست قیمت مقالات پیرامون قدرت
یادمه قبلن، همین چن ماه پیش نوشتم که :
"میدونی؟ یه چیزی کشف کردم تازگیا، اينه که آدما، از یه جايی به بعد تو زندگیشون همه ی احساساتشون به یه سمت خاصی میل میکنه. بعضیا کلن خوشالن، بعضیا کلن دپن، بعضیا کلن خنثا!
مثلن من الان دیگه نمیتونم ناراحتی و دلتنگی و تنفر و خستگی و گشنگیمو از هم تشخیص بدم! همشون باهم تبدیل شدن به یه حالت: عصبانیت!"
حالا ولی حس میکنم فازمو پیدا کردم. من یه آدمه همیشه دلتنگه همیشه منتظرم. نوشتنش خیلی سخته. چون هزار بار هزار جا نو
با تندی گفت"اين هم سفارش پستی ات.دیروز رسیده و عمو تحویل گرفته?"با مهربانی گفتم"حالا چرا داد می زنی?"ارام گفت"داد نزدم و شمرده دوباره حرفهايش را تکرار کرد."نگاهی به پاکت دستش انداختم.ان را باز کرده بودند.در دل گفتم"بلکه من سر بریده سفارش داده ام.چرا تو و عمو بازش کرده ايد?"ادامه سخن فايده اي نداشت.سر بریده هم نبود که نگران باز شدن و باز نشدن پاکت باشم اما سالهاست که شاهد پرخاش ادمها روی خودم هستم.از مدرسه و دانش اموز و اداره جاتی ها بگیر تا خانه و
هنوز فکر میکنی برايم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهايم می فهمند که عطر تو را میزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هايم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هايم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
 
 
موقع دیدن عکس‌هاي مراسم فینال جام جهانی به موضوع جالبی برخوردم. گریزمن بازیکن فرانسه عکساي قشنگی با دختر کوچولوش انداخته بود ولی خیلی از کسايی که اين عکسا رو تو صفحه‌اشون منتشر کرده‌ بودند، چهره‌ی دخترک رو پوشونده بودند.
 
ادمین یکی از صفحه‌ها در جواب کسی که علت اين کار رو پرسیده بود گفته بود که خود گریزمن اين‌جوری ترجیح می‌ده و ما هم به تصمیمش احترام می‌گذاریم.
پیج خود گریزمن رو پیدا کردم. حداکثر سه یا چهارتا عکس و فیلم از دخترش توی
اين روزايم برايم شده سرگرمی فقط براي گذراندن عمر، در کره ی بزرگ زمین زندانی شده ام .نمیدانم چگونه می توان رها شد! استرس هاي وجودیم مانند کلاغ هايی هستند که تخم شان را یده ام تمام وجودم را نوک نوک می کنند اما اي کاش،اي کاش دستی دراز از میان کلاغ ها به سویم می آمدونجاتم می داد از دست شان . تنهايی درونم به پهنايی دریاست .خدايا من دلتنگ توهستم هربار که از تو دور می شوم شرمسار توهستم من .من شرمسارم چون غفلت می کنم چون گناه می کنم و گستاخم چون هربا
یک اثر اقتباسی خوب به کارگردانی استیون اسپیلبرگ.
غول بزرگ بسیار بسیار مهربان را ببینید اگر دنیاهاي خیالی و فانتزی را دوست دارید.
چهره ی غول بزرگ مهربان یک چیزی دارد؛ یک چیزی که نمی توانم توصیفش کنم؛ شايد هاله اي از مهربانی دور چهره اش را فرا گرفته؛ نمی دانم ولی براي دیدن حالات چهره اش هم که شده ببینیدش اگر تا به حال تماشايش نکرده ايد!
+ فیلم، داستان دخترکی است یتیم به نام سوفی که با تنها غول بزرگی که مهربان است، آشنا می شود.
+ از نثر خودمانیما
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با اين همه
سیر نمیشم از نگاه کردن به دستاي تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
اين بغض به گلو نشسته و اين اشک براي همیشه ی تو چشماي من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه میشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهاي عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
مثل گم شدن آن ذره ی نانو در وسعت کهکشان ،حس گمشدگی وسردرگمی دارم،میدانی اسفندماه هرسال داستان همین میشود که با حجم کثیری ازدلتنگی به بازارهاي شهرمیروم واز میان هزاران ادمی که ازکنارم رد میشوند درجستجوی یک عدد اویِ من هستم،خیلی بی هدف از پشت شیشه هاي مغازه ها روسریها ولباسهاي قشنگ قشنگ رو نگاه میکنم وبه ارامی سوی دیگر میروم،نمیدانم چی بخرم که دلت را باخودم ببرم وتو بازآیی،نمیدانم چه گلی رابرايت بخرم که با شمیمش راه خانه ام را بیابی،نمیدا
سلام
من یه دختر 24 ساله هستم. از نظر دیگران زیبا هستم و خیلی هم به خودم می رسم. خانواده خوش نامی و ثروتمندی هم دارم، پدرم و برادرهام تو بازار مغازه دارن، اينا رو گفتم که از شرايطم آگاه بشید. 
اما مشکلی که دارم اينه که خیلی کم خواستگار دارم، یعنی تا حالا فقط سه نفر اومدن خواستگاری که اونم بعد شب خواستگاری رفتن و و پشت سرشون رو نگاه نکردن. من همیشه برام جاي سوال بود با اين شرايط چرا انقدر کم خواستگار دارم تا اينکه آقا پسری که تو دانشگاه باهاش آشنا
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌اي علت مرگش را بپرسد،
پس مردم اين خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهايی کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه اي ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهايی.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
برگی شده افتاده ام از شاخه به کویی چون باد مرا می بَری امّا به چه سویی؟اين چیست که جذبش شده ام موی تو؟ هرگز!دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی!اي غنچه که در عمق دلم ریشه دواندی عشقی و عجب نیست که از سنگ برویی!من با تو چه بايد بکنم عشق گریزان با صید چه بايد بکند ببر ِ پتویی .میخواهی ام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟میخواهم ات اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟من بغض تو هستم چه بباری چه نباری من راز تو هستم چه بگویی چه نگویی 
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضاي منزلتان خالی از نقاشی هاي کودکانه خواهد شد؛
دیگر اثری از شکلک هاي خندان بر روی دیوارهاي خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح هاي لرزان انگشتی بر روی شیشه هاي بخار گرفته ی پنجره هاي خانه،وجودنخواهد داشت.
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته هاي میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.
در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي یادداشت کردن پیدا کنید و شیرینی داخل یخچا
خانم باربارا بیتز ۱۲۲۷ صفحه‌ کتاب نوشته با عنوان " معاينات بالینی و روش گرفتن شرح‌حال" که وقتی بخوانی اش _ تازه اگر کامل بخوانی _ یاد میگیری که چه طور از روی ظاهر مریض به مشکل درونی‌اش پی ببری. البته صرفا "یاد میگیری" و اينکه "بتوانی" هم خودش یک پروسه‌ی طولانی چند ساله‌ی سر و کله زدن با بیمارها را می‌خواهد. آن وقت ما ، انتظار داریم همه‌ی آدم‌هاي اطرافمان_بدون اينکه کتابی در مورد چگونگی شناخت ما خوانده باشند!_ از روی چهره‌مان بفهمند که دردما
امروز ما را کاشتند. میتوانستیم سه ساعت بیشتر بخوابیم یا فیلم ببینیم یا چیزی کوفت کنیم یا روی زمین لم بدهیم و پايمان را دراز کنیم یا خمیازه هاي صدادار بکشیم.  ولی به جايش شیک و رسمی لباس پوشیده ايم و پايمان را در کفش هاي رسمی چپانده ايم و سنگین و رنگین لبخندهاي زورکی میزنیم. 
هنوز شاگردهاي جدیدم را ندیده، دوتايشان انصراف داده اند از حضور. غصه ام شد. نمیدانم آدم اين ویترین هستم یا نه. وصله ء ناجور بودنم که آشکار است. اين که بعدها جور بشوم یا نه، ف
کت وشلواری هاي مردوزن ت مداردنیاي مدرن آخرامان فقط طعم پول وثروت رامیفهمیدندثروتی که گریک زمان به آن دست میافتندازچشم ملل دنیامیافتادند.هیچ چیزبدترازاين دراقتصاددنیااثرنمیگذاشت.بهانه اي بودبراي رسانه هاي دنیاکه بگویندفردی که کاندیداوجلوی دوربین هست یک فردخونخوارهست وخودخواه.
افرادخودخواه باوسیله اي که بردنیامسلط میشدندازهمان وسیله ضربه اعتباری رادریافت میکردند.
برخوردهاي افرادباهم معنی خاصی داشت.ازچشم تیزبین رسانه هادورن
.  .
من الان بلا تکلیف چی بپوشم واسه عروسی هستم خخخخخخ
اصلا نمیدونم بقیه تو عروسی خیلی سرسنگین میان میشینن و  بزن برقص خاصی از طرف خانواده ما نخواهد بود یا مثل بقیه عروسی ها همه وسط خواهند بود !
. .
قراره شادی بکنیم یا همه ناراحتن اما واسه خاطر اين دو تا نوه که هر کدوم برن سر زندگی خودشون یه جشن سرسنگین برگزار میکنن .
اگه عروسی من بود کلا از بیخ لغوش می کردم تا تکلیف روشن بشه . دلم نمیخواست غمگینی چهره ها رو ببینم ، دلم میخواست مفصل برگزار بشه نه
اولین بار هیچکس نگاهت نمیکند
وقتی براي اولین بار کاری را شروع میکنی هم هیجان انگیز است و هم ترسناک. هیجان انگیز چون کار جدیدی را قرار است انجام بدی و برايت تازگی دارد، ترسناک است چون براي کسی جز خودت نمینویسی.
اين میل ما به دیده شدن است که اولین ها را اينقدر سخت میکند. دوست دارم زیاد بنویسم، دوست دارم هرچه به ذهنم میاد بنویسم و چقدر خوب که هزاران ايده در مورد حرف زدن داریم.
خب براي معرفی همانطور که از اسم وبلاگم مشخص است یک گرگ تنها هستم. شايد ب
نمیدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمايی میکنی؟ " شايد حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمايی میکنم و هیچ خبری از درد و ناامیدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمین ! شايد حق با اون هاست ولی نمیدونم من فقط میخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نمیتونم بخندم وقتی درد دارم .شايد هم حق با کس دیگری ست بايد پارک مو عوض کنم
 ﺍﯾﻦﻛﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﺍﯾﻦﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻣﯿﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﻛﻨﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺑﺎﺯ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﻣﺒﺎﺵﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻋﻘﻞ ﺍﮔﺮ ﻏﯿﺮﺕ ﻛﻨﺪ ﯾﻚ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﺭﺳﻮﺍ ﺷﻮﻡ ﯾﻚ ﺷﻬﺮ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺗﻮﺍﻧﺪﻟﺸﻜﺮ ﻋﺸﺎﻕ ﭘﺮﭼﻢﺩﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯽﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﻔﺘﯽ : ﺑﺮﻭ
سلام در اين مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام گلرخ که معنی آن (تلفظ: l rox) (در قدیم) (به مجاز) داراي چهره اي مانند گل، زیبا روی، گل چهره - زیبا رو، گلچهره، آن که چهره اي زیبا چون گل دارد، زیبا رو می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم گلرخ مناسب براي پروفايل و یا لوگو در تلگرام، انواع مختلف مدل ها و طرح هاي قشنگ مناسب براي پروفايل و یا لوگو در تلگرام را میتوانید با کیفیت عالی و بالا دانلود نمايید.
ادامه مطلب
[Lyrics]
زیر نور ماه، میشمارم ستاره هارو
میبینم رویاي تو، می بینیم رویاي هم
تو آغوشِ گرمِ من، تو آغوشِ سرد تو
تو آغوش گرم من، تو آغوش سرد تو
 
در آغوشِ باد، میروم از یاد
در آغوشِ باد، میزنم فریاد
(x2)تو چهره ی ماه، میبینم چهره ی تورو
میریزم اشک، تو نیستی مالِ من
تو هستیِ مالِ شب، تو هستی مال شب! 
در آغوش باد، میرم از یاد
در آغوشِ باد، میزنم فریاد
(x2)
با آغوشِ باز، می خوابم تا فردا
من هستم تنها، من یه بی احساس!
دانلود از اينجا
Artwork by Senator__Bihal
follow @Senator__Bihal
سبک شور حضرت زهرا(س)---------------------------هر جايی هستم  زهرا هوامو دارهمیدونم مادر بچه اش و دوس دارهحـتـی دم آخــر  تنـهـام نمی زارهبه فکرمی همه جا مادرعالم ندیده مـثل تو بـهتـرايشاالله که قسمت من شهببـینـمـت  روز  مـحـشـربه ابی انت و امی یازهرا(س)لـطف تـو مـادر  شده شامل حالمنوکرت هستم به خودم من میبالمبا اسم تـو  تـحویـل  میـشه سالمیادم دادن از همون اولاسـم تـو رو بـبـرم مـادروقتی گره به کارم افتاددخیل چادرت بشم مادربه ابی انت و امی یازهرا(س)
به نظرم بلاگفا دوباره داره جون میگیره یا شايد من یه مدت زیاد نبودم اينجا به نظر خاک خورده میومد.خوشحالم که اينطور نیستو جالبتر اينکه یکسری از وبلاگ ها رو بوکمارک کردم که در زمان مناسب بخونمراستی دلم براي بیمارستان و مریض و آنژیوکت بسیار تنگ شده و دلتنگ بوی مزخرف و گه الکلمدايی مادرم هم اومده بود میگفت سال دیگه میاي بیمارستانخواستم بگم مومن من سه ساله بیمارستانمموقت شايد
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه‌اي می‌گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است.
به او گفت چه طور در چنین وضعی می‌خندی و شادی می‌کنی؟
جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی براي او کار می‌کنم روزی مرا می‌دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟
آن مرد عارف که از عرفاي بزرگ ايران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده
بغ کرده بودم ک چرا از خواب بیدارم کرده عاخه؟بعد کظم غیظ نمودمک زشته بداخلاق باشی ـ
و اينگونه بود ک سعی نمودم بداخلاق نباشم و
 از خویش راضی گشتم:))
#بداخلاق_نباشا
الله اکبر از اين همه برکت
ماشاالله،
یعنی همینطور خیره که داره به لطف خدا میریزه
#داره_میریزه
گف من روت خیلی حساب میکنما!
گفتم چرا؟
گفت چهره ی ادما باهات حرف میزنه.
حالا بیا ثابت کن نه باو،چهره ی من پرچونه اس توجه نکن
بعدترش حاج خانوم سپردنم دست خدا
 گفتن مراقب خوبیام باشم
حالا درسته ح
کلی اتفاق خوب و کلی اتفاق بد افتاده و من مثل کسی که پیمانه به دسته گیجم ومنگ. از اتفاقات خوب خوشحال باشم یا غصه دار اتفاقات بد.راستش دلتنگم دلتنگ آرامش و مهربانی بی چشمداشت.تولد دختری و عروسی خانواده همسر باهرسختی بود خوب برگزار شد .اما فشار اقتصادیش کمرشکن شد.ابزار نقاشی براي کلاس دختری کلی هزینه برداشت که خوب دختری با معلم زبانش نیمه دعوايی کرده که چون میدانم علت چیست حف رابه دختری دادم و تصمیم گرفتم ازکلاس عمومی استفاده کنم براش.و ات
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهايی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اينکه تايپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهاي  دوست داشتنی براي من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هايی که فکر نمیکنی روزی دلتنگ بشی براي مرورش.
دوست دارم اولین نوشتم را اين‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبايی ها 
دیدین آدم یه وقتايی یه جاهايی گیر می‌کنه که نمی‌دونه اصن چی‌کار می‌شه کرد؟ انگار نه راه پیش براش مونده و نه راه پس. نه مقام ايستادن، نه گریزگاه دارم.»هی از خودش می‌پرسه حالا بايد چی‌کار کنم؟ چی‌کار کنم؟ اين فکر مثل خوره می‌شینه به جونش. با اين فکر می‌خوابه و با اين فکر بیدار می‌شه. همه‌ش با خودش می‌گه کاش اصلا دنیا توی همین روزاش می‌موند. یا همین‌جا تموم می‌شد. که من مجبور نباشم به اين فکر کنم که بعدش چی می‌شه؟ وقتی ايده‌اي راجع به آ
" تازه‌به‌دوران‌رسیده‌گان و نوکیسه‌گان ، تو را ، اي فلورانس ، آکنده از آن افراطکاری و غروری کرده‌اند که امروز از دست‌ش به فغان آمده‌اي ."
اين کلمات را با بانگی بلند و با سری افراشته گفتم ، و آن هر سه که اين پاسخ مرا شنیدند به یکدیگر نگریستند ، بدان‌سان که بر چهره‌ی حقیقت بنگرند ؛
کمدی الهی ؛ دوزخ ( دانته آلیگیری )
روزی چند بار تصمیم می‌گیرم آن صفحه‌ی کپک زده‌ی متروک مانده‌ی بی‌مصرف را براي همیشه ببندم و تمامش کنم اما یک چیزی مرا به آن‌جا وصل کرده است. یک چیزی به جز تو. گفته بودم اگر مانده‌ام فقط به خاطر تو مانده‌ام، دروغ نگفتم؛ اما چیزی که نمی‌گذارد آن صفحه را ببندم، حتا اگر تو هم دیگر آن‌جا نباشی آن عدد مزخرف بالاي صفحه است. ۶۵۵ پست ناقابل. ۶۵۵ عکس در شش سال که خدا می‌داند هر کدامشان چقدر وقتم را گرفته. امروز رفته بودم آن قدیمی‌ها را نگاه می‌کرد
سارا:مامی بریم سینما ؟

شادی خانم:نه دخترم کلی کار دارم خودت بادوستات
برین

سارا:مثل بچه ها دهانش آویزان کردو گفت نوموخوام
نوموخوام بايد بیاي .

شادی خانم:نه دخمل خوشگلم نمیتونم کلی کار دارم
که بايد انجام بدم .

سارا:باچه

ورفت گونه هاي مادرشو بوسید رفت تو اتاقش .

شرکت نخ ریسی گرجی پور

آقاي گرجی پور درحالی که سمت پنجره بودمشغول
صحبت باتلفن بود که آبدارچی شرکت با شربتی تگری وخنک وارد شد وگفت جناب رئیس شربت
خنک 

آوردم براتون بفرمايید میل کنید
قدیما، همه چیز یه جور دیگه بوده!
اونهايی که میخواستن برن حج، اول میرفتن بدهکاریاشونو صاف میکردن، از همه حلالیت میطلبیدن، بعد با خیال راحت میرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و اين چندمین باری بوده که براي حساب و کتابش بهش زنگ میزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم اين چه وضعیه آقاي فلانی؟ چندبار برا یه حساب بايد زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمايید.
_آقاي فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
پس از کلی غرولند و پايین دادن قلوپ آخر ِ چايی سرد شده م، انبوهی از گیف هاي دپو شده رو براش فرستادم و پس از دیدن دوباره ی هر ۳۸ تاشون انگار که هرمونی در من شروع به ترشح کرده باشه، حالم عوض شد و آرامش پا به دنیاي من گذاشت.
 میپرسین چرا؟ جوابش خیلی ابتدايی به نظر میرسه، چون اتاقمو مرتب کردم . شايد بگید چه ربطی داره؟  آخه همیشه پدرم میگه: اتاق ِ آدم نشان از ذهن آدمی داره». 
یعنی شما ببین چه ذهن داغونی داشتم  که یک هفته بدون اينکه کَکَم بِگَزه تو اون
بايد یاد بگیرم هرچیزی را به تنهايی تحمل کنم. نه اين که تا الان یاد نگرفته باشم اما هر دفعه با اتفاقی جدید رو به رو میشوم بايد دوباره به خودم یاد‌اور شوم که اينبار هم تنها خواهم بود. حقیقتِ داشتن خانواده، همسر یا دوست‌پسر چیزی از تنهايی کم نمیکند، لااقل براي من نکرده است. شايد دلیلش خودم هستم یا ادم‌هايی که انتخاب میکنم. همه دوست دارند من مستقل باشم یا به عبارتی اویزان ان‌ها نباشم. اين یکی را هم مانند هر حقیقت دیگر زندگی‌ام سخت فهمیدم و دیر.
دستگاه حضور و غیاب داراي مدل هاي مختلفی می باشد که قیمت گذاری آن را مشخص می کند. نوع حضور و غیاب براي هر سازمانی متفاوت است. بهترین دستگاه حضور و غیاب را زمانی می توان انتخاب کرد که متناسب با مجموعه ی ما باشد. در واقع نمی توان گفت که ارزانترین دستگاه حضور و غیاب خوب است.
سیستم حضور و غیاب
اگر کمی جستجو کرده باشید متوجه اين موضوع می شوید که دستگاه حضور و غیاب داراي چند نوع می باشد در ابتدا می خواهیم هر کدام از اين دستگاه ها رو یه مختصر توضیحی بدهی
به نظر میرسه که رضايت داشتن هر فرد از ظاهر خودش، یکی از نعمتهايی هست که بايد به خاطرش شکرگذار خداوند باشه. لطفا به جمله من خوب دقت کنید، منظور من اين نیست که شخصی خودش رو بی نهايت زیبا بدونه، چون به نوعی خود شیفتگی محسوب میشه و همینطور اين امکان هست که شخصی در نگاه بقیه خیلی هم زیبا باشه ولی از چهره خودش اون رضايتی رو که بايد نداشته باشه و مدام سعی کنه که چهره ش رو تغییر بده. منظور من اينه که آدمها توی اين شرايطی که در جامعه وجود داره و امکان تغی
سلام
ازتون میخوام به کامنتم جواب بدید و راهنمايیم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم همیشه اذیتم میکنه میخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهاي زشت میکنه و به همه میگه که کار من بوده و من
هم هر چی میگم کار خودشه و میخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نمیکنه .
همه بهم میگن به خواهرت حسودی میکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیايد بگید واسه چی اين کارا رو با من میکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شايد کام
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نیستی یکم فقط یکم حالت خوب نیست بیاه و سعی کن همونی شی که میخواي حالا اين وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نیست حق داری،من بازم دست و پا میزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هیچکی اينقده دلتنگ نشده بودم.
اين
آخرین بار است که من در اين وضعیت هستم. آخرین بار است که پشت میزم، کنار پنجره
نشسته‌ام و به مانیتور به اين شکل خیره شده‌ام. آخرین بار است که اينچنین در ساعت
چهار و سی و چهار دقیقه عصر شانزدهم اردیبهشتی با یک ماگ پر از آب خنک در کنار دست
در حال تايپ کردن هستم و دماي هوا نوزده درجه است. آخرین بار است برگ‌ها حرکت می‌کنند
و من عمه تو نیستم. از امروز، از اين لحظه تا زنده هستم، و حتی اگر نباشم همچنان عمه
تو شده‌ام و تو عزیز من هستی. دیگر نمی‌توانم
آدم است دیگردلش که تنگ میشوداز کوچه هاي تنگِ زندگیدر میان اين همه تلخی سال هاي رفته بی او.می آید به #بهشت زمینی آرمیدگانپیش.عشقی که دیگر در کنارش نیست. آدم است دیگر بغض عمیقی دارد اما#گریه نمیکند!گاهی به جاي اين همه دلتنگی هاي او آسمان می بارد.و گاهی آنقدر دلتنگ کهفقط بطری آب را به دست میگیرد و آرام آرام آب میریزد. و خودش هم نم نم روی سنگ قبر عزیزان " آب " میشود.
امروز بازدیدهاي زی زی به 10000 رسید.تو اين 1077 روزی که از عمر زی زی میگذره نه من مخاطبینم رو می شناسم و نه مخاطبینم منو. مخاطبینی گاه ثابت که هر روز به اينجا سر میزنن و آروم و بی سر و صدا و بی نشون، زی زی رو میخونند و رد میشن. اينجا می نویسم که فراموش کنم و همیشه از خودم می پرسم براي چی خونده میشم؟ گاهی شاد گاهی خسته گاهی امیدوار گاهی پر از عشق گاهی دلتنگ. هرچه که هست اينکه اينجا اونقدرها هم تنها نیستم، شوق نوشتن رو در من بیشتر میکنه. اينجا هنوز نتون
نمیدانم فرهنگ کشف شجره نامه دانش آموزان در روز اول مدرسه، ايده و حرکت چه کسی بوده دقیقا؟! اگر پیدايش کنم، چنان درسی به او می‌دهم که بیايد از تمام قربانیان اين فرهنگ نادرست عذر بخواهد.  
روز اول مدرسه، دانش‌آموزان تک تک بايد بلند شوند و شغل پدر را بگویند. آنهايی که پدرانشان شغل بالايی دارند که فبها. بادی در غبغب می‌اندازند و می‌گویند مثلا: پدرم دکتر است، معلم است، کارمند است، نظامی است،.  
من نگاهم به آن بچه‌اي است که استرس دارد و می‌ترسد
 
من آدم ساده ايی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقاي بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
براي اين میگم ساده ام چون براحتی حرفاي ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اينو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزايی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
سلام دوستان
 من یه دختر 23 ساله هستم، لیسانسم گرفتم، حدودا 2 ماه پیش یه پسر که از آشنايان دور ماست و منو داخل مغازه پدرش دیده بود اومد خواستگاریم، ايشون فوق لیسانس جامعه شناسی داره، 27 سالشه و کارمند دولته با حقوق ماهی 3 میلیون تومان، چهره خوبی داره خانواده خوب و نجیبی هم هستند، وضع مالی شون خوبه.
با اجازه خانواده هامون چند جلسه اي براي آشنايی بیشتر همدیگه رو دیدیم، اخلاق و رفتارش رو پسندیدم ، پسر مهربونیه، روابط اجتماعیش قویه، اهل مطالعه هم ه
چشم هايم را که باز می کنم هنوز منگ هستم انگار در آسمان هستم و فضاي بازی آسمان را حس می کنم احساس فرود نرمی به من دست می دهد و از آسمان انگار به زمین می آیم در آخر وقتی در تشکم می افتم می فهمم کجا هستم به سقف نگاه می کنم که بالاي سرم است و فرقی با باقی سقف ها دارد انگار قدیمی تر صمیمی تر یا همچین چیزی است بلند می شوم و تشکم را جمع می کنم کمی کتاب می خوانم و در آن فرو می روم تا صبحانه را با پدرم برادرم خواهرم مادرم مادر بزرگم بخوریم ولی خودمانیم ها صب
ماه مبارک رمضان، بهار قرآن
خداوند همیشه سفره خود را پهن کرده است و ما
مهمان او هستیم و در اين دو زمان و زمین ما را هم به ضیافت دعوت کرده است،
هم در ماه مبارک رمضان فرمود شما جزء ضیوف الرحمان هستید براي اين زمان،
هم در سرزمین وحی فرمود جزء ضیوف الرحمان هستید، حاجیان و معتمران جزء
مهمانان خدا هستند اما هر مهمانی، هر دید یک بازدید هم دارد فرمود من شما
را به عنوان مهمان دعوت کرده ام؛ ولی شما اگر مرا دعوت کنید من می آیم من
منتظر میزبانی شما هستم.
از واقعیت جلو تر رفته، تو را پیش تر داشته ام براي
سالها، و قرن ها حتا در رویاهايم. در کنارت زیر سقف ها و آسمان سپری کرده
ام شب ها را و روز ها گذراندیم. پیر شدیم، چهره ـمان فرق کرد. اين سئوال را
کنار گذاشته بوده ام براي آن موقع ک بپرسم ازت، چهره ی جوانی ـم را هنوز یادت
هست؟ شانزده سالگی ـمان و خجالت کشیدن هامان را یادت هست؟ یادت هست خیال
پردازی می کردیم آینده را، توی تخت هامان ساعت ها بعد از نیمه شب، آن وقت
هايی ک خوابمان نمی برد از رویا پردازی
صورت‌هاي خندان، خنده‌هاي بزرگ، خنده‌هاي بزرگِ مصنوعی، محبت‌هاي الکی، صورت‌هاي بزک کرده‌ی ساختگی، بینی‌هاي ساختگی، گونه‌هاي ساختگی، ابروهاي ساختگی، لب‌هاي ساختگی، عضلات ساختگی، زیبايی‌هاي ساختگی، سر تا پاي ساختگی. زیبايی‌هاي پودری مصنوعی.
بدم نمی‌آمد مثل مهمانی باغ زعفرانیه‌ی رمان شب یک شب دوی بهمن فُرسی یک بازی اعدام راه بیندازم تا کثافتی که پشت چهره‌ی بزک کرده و لبخندهاي اغراق آمیزشان پنهان شده بود آشکار شود.
بدم نمی‌آمد آخ
چند روزی‌ست که عینک نمیزنم و نهايتش اين است که کور شوم.
چاي میریزم و پنج باری میشود که چاي سرد شده را دور میریزم.
آخرین وعده غذايی که کامل بوده را یادم نیست.
هشت گیگ فیلم دیده و ندیده را به خاطر حواس پرتی حذف کرده ام.
رفتم جوهر غلیظ شده را رقیق کنم که سر ریز شد و همه جا سیاه
نمیدانم حواسم کجاست‌‌‌.
نمیدانم با چه کسی لج کرده ام.
فقط میدانم حال مرا کسی به خوبی هدايت نفهمیده ،دقیقا آنجا که میگوید:ﻭقتی که ﻣﺮ ﻫﻢ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﺨﻮﺍﻫﺪ،
سايت سرگرمی چفچفک : وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، دریافتم که مردم انتظارات بالايی از من دارند. من مجبور بودم ازدواج کنم، بچه دار شوم و یک شغل خود با درآمد بالا پیدا کنم؛ و بعد متوجه شدم اين اتفاقی است که براي بسیاری از دختران اطرافم رخ می‌هد. آن‌ها را تحت فشار می‌گذارند تا از آن چه که واقعا دوست دارند باشند،دست بکشند.
حبیبه نوروز، یک عکاس ۲۹ ساله‌ی اهل بنگلادش است که در یکی از نمايشگاه‌ هاي خود به موضوع ن و فشارهايی که آن‌ها از سوی
اين روزها در حال خوندن کتاب هنر خوب زندگی کردن از رولف دوبلی هستم. محبوبیت و شهرت ايشون پیشتر با کتاب هنر شفاف اندیشیدن حاصل شده و آقاي عادل فردوسی پور هم کتاب رو ترجمه کرده اند. من در حال خوندن نسخه اصلی و انگلیسی کتاب هستم. توی اصل نهم ايشون یه تعریف قشنگی از مفهوم اصالت بیان می کنن که دوست دارم اينجا بنویسم تا همیشه جلوم چشمم باشه.
The authenticity trap
Whether you call it a "second persona" or a "secretary of state" you'll soon realize that this barrier, this skin, this bark, not only shields you from toxic influences but also
و عزیزم، توی تابستون نوزده سالگی‌م، وقتی که بالاخره توی اتاقم بودم (چقدر پسوند مالکیت می‌تونه زیبا باشه)، به چمدون صورتی‌م که پر از لباس بود، و من هم حتی تصمیم نداشتم که خالی‌ش کنم چون دو ماه دیگه باز بايد برمی‌گشتم، خیره شدم و فک کردم من نمی‌خوام اين‌طوری زندگی کنم.
نمی‌خوام هی از دست بدم. نمی‌خوام هی دلتنگ بشم. 
الان که اين رو می‌گم، ناراحت نیستم عزیزم. روزی هزار بار اون جهنم امتحانات رو با الان که فصل سوم Stranger things و Handmaid's tale رو می‌بین
افزايش گازهاي گلخانه‌اي در جو زمین تعادل طبیعی اين کره را بر هم زده و دماي آن را بالا برده است. حال رسانه‌ها می‌نویسند که تنها ۱۸ ماه دیگر براي نجات کره زمین فرصت هست. اين هشدار چقدر جدی است؟
اين خبر بد از کاخ باکینگهام در لندن به بیرون درز کرده است. شاهزاده چار، ولیعهد بریتانیا، گفته است: من تقریبأ مطمئن هستم که در ۱۸ ماه آینده مشخص می‌شود که آیا ما می‌توانیم گرمايش کر‌ه‌ زمین را در سطحی که بتوانیم روی آن زندگی کنیم، حفظ کنیم یا خیر.»
️قالب، اعمالی دارد و قلب هم اعمالی.
علماي اخلاق می گویند یکی از مهمترین اعمال قلب، دوست داشتن است. "دوست داشتن" دست خود انسان نیست. بعضی ها نمی توانند اهل حق را دوست بدارند؛ برعکس از اهل حق متنفرند! بعضی قلبها وارونه است؛
دعا کنیم قلب سلیم داشته باشیم نه قلب وارونه.
️امام باقر علیه السلام فرمودند: "هل الدین الا الحب و البغض"؟!
آیا دین چیزی جز حب و بغض داشتن است؟!
پ ن: درباره عکس: جمال چهره تو حجت موجه ماست.
 ممکن است در ظاهر و رعايت احکام ظاهری ب
توی فیلم ملک سلیمان نبی یه لحظه اي هست که به پیامبر خبر میدن که تو محل حکومت شون شورش شده. درحالیکه پیامبر و یارانشون در دورترین نقطه هستن. یه کشتی میسازن و باد اون کشتی رو با سرعت به اونجا میرسونه. و درست در حال میرسن اونجا که شورشیا خیلی جلو اومدن و مردم دارن ناامید میشن ولی همچنان دارن مبارزه میکنن. شايد دیگه به مرحله اضطرار رسیدن. تو اون لحظه وقتی کشتی میرسه واکنش مردم خیلی قشنگ بود. لبخند رضايت رو صورتشون نشست و انگار خیالشون به کل راحت شد.
. درد معدم که خفم کرده بماند،
درد دلتنگی هم داره خلاصم میکنه. اتفاقا ايندفعه ها دلتنگی واسه محمد
نیست، دروغ چرا؟. دلتنگی محمد دیگه برام عادی شده. ببینمش یا نبینمش
برام فرقی نمیکنه.
دلتنگ مامانم شدم. خیلی دلم براش تنگ شده.
اونقدر که وقتی یکیو میبینم از مامانش میگه ناخواسته حسودیم میشه. وقتی
یکیو میبینم با مامانش میره بیرون منم ناخواسته دلم میخواد یدفعه.
اين
هفته رفتم بهشت صادق، ولی فقط سرخاک آقاجون؛ سرخاک مامان هیچوقت دلم قبول
ن
آخ که چقدر اين شعر راست می گوید 
بهار بی نقص و کامل و زیبا و رویايی، خود عشق است. من که عاشقانه دوستش دارم همه چیزش را از رنگ آسمان گرفته تا باران هاي بی گاه تا شکوفه زدن ها و سبزی سبزها 
پايیز اما انگار انسانی تر است تلخ و شیرین را کنار هم دارد. برگ هاي زیبايش، زرد شده اند که رنگی اند هوايش گرفته است که می بارد خنکی بادهايش بیشتر از اشتیاق، سردرگمی می آورد شايد براي همین است که دلم می خواهد پنجره را باز کنم و سردم بشود و بعد بروم زیر پتو
تا تقی به توقی میخوره میگن بابا مجرد که فکر و خیال نداره، متاهل ها مخصوصا اونايی که بچه دارن بخاطر انبوه فکر و خیال نمیتونن حتی شبا راحت بخوابن (چقدم نمیخوابن). میگن اي بابا مجرد که خرجی نداره، متاهل که بشی تازه میفهمی زندگی چقد سخته و خرج ها چقد بالاس! عه؟! مجردی؟! خوش بحالت. تو الان خوشبخته دو عالمی. اگه جاي تو بودم هیچوقت ازدواج نمیکردم؛ تو دلم میگم الانشم غلط زیادی کردی که ازدواج کردی لابد! از اين قبیل چرت و پرتا زیاد میگن و خیلی سعی کردم
     اخیرا متوجه میشم با پسرم چند مورد بد رفتاری داشتم! کجاها؟ جاهايی که سرسخت رو نظر مخالفش با خودم پافشاری کرده؛ بخصوص که اگر جايی مثل استخر جلوی دید دیگران بودیم و تايممون رو به اتمام بود!
     یادمه تو خونه پدری آنقدر حرفم و نظرم نادیده گرفته میشد تا جائیکه حق انتخاب پوشش و مدل لباس خودم رو نداشتم، که همیشه براي ساده ترین مسائلی شخصیت میبايست زور زیادی میزدم تا با عصبانیت تا بتونم کمی از حریم دفاع کنم و بخصوص که خودم و نظرم رو اثبات کنم!
 
در اوج گرماي تابستان،حرف عشق تو که به میان می آیدباز هم بوی تلخِ پايیزی دیگر، از انتهاي شهریور،می پیچد در کوچه باغ خاموش دل من.و در آغاز مهرِ نامهربانِ خزان هاي بی تویی؛صبح به صبح سلام می دهم به آفتابی کهفروغ چهره ی دل آراي تو را،در شعاع هاي بی جانش نمی گستراند.و انتهاي هر شبتسلیم تاریکی محض می شوم، تا سحری دیگر.و باز هم فلق می رسد، و من همچنان حیران و سرگردان،نشسته ام، به تماشاي عبور ثانیه هاو دریغ که، بی تو چنان آرام میگذرد روزگارم که گو
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شايد من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شايد هم خوب است گاهی از خودم گلايه اي داشته باشم
نمیتوانم قول بدهم
کـه تـو تنها دختری هستی
کـه در زندگی‌ام عاشق‌اش خواهم بود
چون چند سال دیگر
یک دختر دیگر بـه زندگی‌ام وارد خواهد شد
کـه تـو را مادر صدا می زند
پیامک عاشقانه براي همسرم با عکس
 
وقتی با تـو هستم
بـه چیز دیگری نیاز ندارم
مـن فقط با تـو احساس کامل بودن میکنم
 
**********
 
هیچوقت بـه نیمه‌ی گمشده اعتقادی نداشتم
اما، از وقتی با تـو آشنا شدم
یقین پیدا کردم کـه مـا براي هم ساخته شده‌ايم
 
**********
 
دلم می خواهد
لحظه‌هايی راکه با تـو می
سلام
دختری درون گرا هستم که دنبال یه شغل انفرادی می گردم. دلیلش هم اين هست که تعامل با آدم هاي مختلف انرژی زیادی از من می گیره و زود خسته میشم. کلا"از مکان هاي شلوغ فراری هستم. نه خجالتی هستم و نه مغرور. تعریف از خودم نباشه نقاشی و خطم خوبه، به زبان انگلیسی تا حدی آشنايی دارم، شعر میگم و داستان کوتاه و دلنوشته ادبی هم نوشتم.
یه دوره طراحی صفحات وب رفتم که براي کسب درآمد خیلی خوب بود ولی متاسفانه تعطیل شد. می دونم که برون گراها درکم نمی کنن و انگ م
گاهی چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهی چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهی چه اندازه از من و کار هايم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
اين من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهی از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ براي او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
در اتاق عمل قلب بودیم چند لحظه ايی مانیتور بی هوشی را رها کردم و روی چهار پايه ايستادم نگاهم به قفسه ی سینه ی بیمار دوخته شد که جراح با چه ظرافتی آن را باز میکند و قلب نمايان میشود ،اين اولین باری است که در اتاق جراحی قلب هستم،چشمانم پر از برق میشود
جراح میگوید پزشک هستی یا دانشجو؟
_من دانشجوی رشته ی بی هوشی هستم دکتر 
جراح توصیه میکند که درسم را خوب بخوانم تا بتوانم پرسنل بی هوشی اتاق قلب شوم به راستی که چشم ها هیچ گاه دروغ نمیگویند!!!
انگار جر
سلام
حال و روز اين روزها خوب است، براي خود سرخوش هستند و براي من سرمست. غروب‌هاي زمستان را دوست دارم، نمی دانم چه تعلق خاطری به آن دارم، ولی همین قدر می دانم روزهاي بچگی را برايم زنده می کند. باور کن بی راه نگفتم.
وقتی آسمان رنگ می بازد دوست دارم در آن لحظه در اوج آسمان پرواز کنم و خورشید را بدرقه کنم، ولی چه کنم که بی بال هستم.
راستی، کی نوبت من می شود؟، خیلی وقت است منتظر هستم. هر بار که پرسیدم جوابم را با سکوت دادی. بنظرت وقت آن نشده که تمامش کن
عکس پروفايل پدر فوت شده
حسرتهايی هست که هیچ گاه از دل بیرون نمیروند
نبودنهايی هست که با هیچ بودنی جايشان پر نمیشود.
مثل حسرت نداشتن پدر
مثل جاي خالی پدر
عکس نوشته فوت پدر براي پروفايل با متن غمگین
چه غم انگیز است گذراندن دقايق بدون حضور تو پدر
حرفهام رو میشنوی ؟
بغض نبودنت هیچ جا خالی نخواهد شد
حتی اگر از چشاي ناقابلم خون بباره
عکس نوشته پدر فوت شده + متن هاي زیبا
چه سخت است در دل گریستن
و سخنی بر زبان نراندن
چه سخت است بدون او زیستن
و چهره پرمه
سلام در اين مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام گلبرگ که معنی آن (تلفظ: lbarg) (= برگ گل) (در گیاهی) هر یک از برگهاي یک گل، برگ گل، (به مجاز) (دختر) همچون برگ گل، (به کنايه) معشوقه اي که بدنش مانند برگ گل لطیف و نازک باشد، (در قدیم) (به مجاز) چهره، رخسار - هر یک از اجزاي پوششی گل، چهره و رخسار می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم گلبرگ مناسب براي پروفايل و یا لوگو در تلگرام، انواع مختلف مدل ها و طرح هاي قشنگ مناسب براي پروفايل و یا لوگو در
نمیدانم حضور دوباره ات را در زندگیم به فال نیک بگیرم یا 
هستی و من عجیب حس خوبی دارم 
نمیدانم آیا چیزی که در ذهن دارم یک نتیجه گیری قطعی است یا نه ولی وقتی سه فرصت خوب بریدن بود ولی چیزی بریده نشد اگر اين معنايش بودن نیست پس چیست
خدايا ممنون
دلم میخواهد دفعه دیگری که بخواهم بنویسم در شهر محبوبم باشم و مشکلم حل شده باشد خدايا می شود اين محال را ممکن کنی جان من
من کجا عاشقت شدم که  نفهمیدم ؟؟
نمیدانم کجا عاشقت شدم و حتی نمیدانم که کجا فراموشت کرده ام،از کجاي داستان من دیگر نبوده اي ؟؟
مگر زندگی چی جز اين است که باشی و دلخوش باشم به حضور تو؟؟
و تو شاه بیت تمام اشعار عاشقانه ی من بودی اما حیف که فقط کمی دیر کمی دیر به فکر پیدا کردن من افتاده اي و من تمام میکنم اساس آنچه را که تو را با من آشنا میسازد
بی رحمانه است که خودم را پنهان کنم تا مرا نبینی و بی رحمانه تر اين که هیچگاه نابودیم از اين پنهان شدن را ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب