نتایج پست ها برای عبارت :

دلنوشته آیدای بی شاملو

مدت زمانی بود که هر از چند گاهی با خبر ترور نخبگان کشور شوک بزرگی میهنمان را فرا میگرفت. یک روز صبح اخبار روز کشور خبر از حادثه ی هولناکی می داد. ترور یکی دیگر از نخبگان کشور. ولی اینبار داستان برای استان من فرق داشت. 
ادامه مطلب
دوباره اشتباه کردم.اشتباه پشت اشتباه.از سر تعارف بود یا از سر دوستداشتن؟ولی واقعا دوستش داشتم.با تموم دور بودنش با تموم نداشتنش با تموم دیر به دیر جواب دادنش و یا اینکه اصلا خودش رو پیله کردن و بعد گفتن که سرم شلوغه نمیتونم یا دیر میشه یا هر چیزیچقدر شبها به زور بيدار موندن و قطره تو چشام کردم که بيدار بمونم تا بياد وقتی می اومد که من نبودم و فرط خستگی خوابم برده بود.اصلا دوستداشتن آدمها این ارزش رو داره که تمام از وجود خودت بزنی و تمام وجود
این یک درد دل و دلنوشته مبتنی بر یافته ها و تجربيات شخصی است و دلیل ندارد قابل تعمیم باشد؛ هست یا نه به خواننده ی عزیز محول می کنم.
 
یک روز از روز معلم گذشته و من این روز را به سبک تکراری و مالوف سالهای گذشته ام، تنها به تعداد کمی از معلمان تبریک گفته ام.
به بعضی هم فراموش کرده ام تبریک بگویم.
ادامه مطلب
باید هجرت کرد
گاه از خود
گاه از شهر و دیار 
گاه از گناه
و گاه از نفس
اما باید هجرت کرد به سوی کمال
راه مرد می خواهد و مرد راه بودن استقامت و خطر می طلبد
باید هجرت کرد از هوای نفس به سوی هوای معشوق 
باید مرد سفر بود و خطر تا یار پذیرا باشد
کاش مرد میدان بودیم
راه حسین مرد میدان می خواهد
حسین زمان ۳۱۳ یار طلب می کند
و شهادت مرد می طلبد
باید هجرت کرد به سوی فنا شدن در ذات احدیت 
باید هجرت کرد به سوی مرد شدن
#راحیل
#مثلا_عارفانه #دلنوشته #عکاسی #هجرت #
دوست داشتم عاشقِ اون دخترِ مو مشکی بشم ، بدونِ این که بفهمه، بدون این که یه ذره حس کنه
هرشب ساعتِ ۸ تنهایی میومد کافه و میشِست اون کنج و شروع میکرد به نوشتن.
موقعی که سرش پایین بود موهای مجعدش مثلِ درختِ بيدِ مجنون آویزون میشد و کلی به دلبریش اضافه میکرد
هرسری خودم میرفتم سفارشِش رو میگرفتم،یه قهوه ترک سفارش همیشگیش بود
همیشه هم قهوه اش سرد میشد و بدون این که لب بزنه به قهوه،بلند میشد میرفت
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم و هرشب به امید این که چش
{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 29}
 
واسه امام زمانت چی کار کردی؟
 
حواسمون باشه، حواستون باشه؛ من و شما مسئولیم؛ به خدا قسم باید جواب بدیم در مورد حق امامِ وقت؛ یعنی اون دنیا جلومونو می گیرن، می گن واسه امام زمانت چی کار کردی؟
-در مورد حق امام زمان
-حق مالیش که تو جیبمونه
-حق زمانی که چقد وقت می ذاریم برای ایشون، برای شناخت ایشون، معرفت ایشون
-حقی که در مورد شیعیان امام داریم
-ناظر بدونیم خدا رو بر خودمون
شیشه ی رفلکس دیدی؟ خدا می بينه؛ امام زمان
سلام
سخت است فهماندن نکته‌ای به کسی که منافعش در نفهمیدن است
احمد شاملو »
شما وظیفه ای در مقابل فهماندن، راهنمائی کردن و توجیه کردن دیگران( به جز همسر، فرزند، پدرو مادر و کسانی که نیروهای کلیدی شما هستند آن هم در حد نرمال).ندارید بخصوص کسانی که:* نمی خواهند بفهمند چون حقوقشان در نفهمیدن است.* به واقعیت کلمه نفهم و ابلهند.* کج فهمند.
این ها لایق این هستند که در حماقت و نفهمی خودشان بمانند. چون در دنیای امروز که عصر ارتباطات و اطلاعات است مگر
پیش خودم قراری نبود تا نوشته های اینجا بشوند دلنوشته، هر چند نمی دانم منشاء دقیقشان دلم است یا هر اندامی دیگر از پوست و گوشت و استخوان. اما وقتی باید بنویسی و پر هستی و ظرف تو لبریز است، دست تو نیست تا بگویی بمان! نریز! نباش! نگو! هر چه که در سیلاب می افتد رفتنی است و سیلاب حرف هم که به راه می افتد هر چه هست و نیست را با خود می برد و می شوید و جایی میان صفحات پراکنده ایی که از ذهن و زبانت می ماند باقی می گذارد؛ این اتفاق زمانی می افتد که برون ریز تو ا
همه ما دیرترین زمانی که با شعر نو، آن هم نیما آشنا شدیم، به وقت مدرسه بود، آن هم با این شعر:
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهمشباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمترا من چشم در راهم.
درست زمانی که شعر نو با روح و جانمان پیوند خورده بود، پای سهراب به میان آ
 ای کاش آب بودم
نهالی نازک به درختی گَشن رساندن را
یا نشای سست کاجی را سرسبزی جاودانه بخشیدن
یا به سیراب کردن لب تشنه یی
رضایت خاطری احساس کردن
"احمد شاملو"
 با همه ی رنج هایی که در معلمی می کشم اما خوشحالم که حداقل گامی هرچند کوچک در راه آگاهی فرزندان سرزمینم برمی دارم؛ که شاید جرقه ای در ذهنشان بزند، که به تاریکی نروند.
 خوشحالم که با حقوق اندکم، حداقل نان مردم را نمی بُرم، که از آخور این و آن نمی خورم، که برای رسیدن به فلان میز، مجیز هر پست ف
در
تمام عمر مهمان نگاهت بوده ام
غرق رحمت زیر باران نگاهت بوده ام
تو
نگاهم کردی و من محو دیدارت شدم
زائر کوی خراسان نگاهت بوده ام
خوان
احسان و کرم گستردی و هر صبح و شام
ریزه خوار سفره ی خوان نگاهت بوده ام
ذکر
تو تسبيح صبح و ظهر و شامم بوده است
بعد  هر ذکری غزلخوان نگاهت بوده ام
تو
نگاهم کردی و شد نورباران چشم من
 نور باران از چراغان نگاهت بوده ام
از
نگاه چشم تو صد معرفت آموختم
من که شاگرد دبستان نگاهت بوده ام
از
زمانی که شدی تو ضامن آهوی دشت
من
آنکه می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را
زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در نگاه من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندوهگین شبي ست
که مهتابش را می جوید
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من
عشق را، ای کاش زبان سخن بود
دلم میخواست ازش دست بردارم.دلم میخواست بهش سر نزنم و چیزی از اون رو تو ذهنم جا ندم.اما یواشکی هم دلم میخواست که اینجا براش بنویسم و اون یواشکی بخونه اون تنها کسی بود که از همه دلنوشته های من خبر داشت از جسمم و از روحم خبر داشت.نمیدونم چطور با یه بدقولی تموم خواسته ها و زمین و زمان به هم گره خورد و چیزی از هم ت نخورد.دلم براش بي تابي میکنه بقدری که هر بار که میام بهش پیام بدم دلم میگه پیام بده و بعد عقلم بهم میگه مگه نگفته چیزی نگو و دیگه ایمیل
دوست بُوداشتُون یه رازه!
که مَردی قلبي میان دَره

و زُنی خنده‌ای میان.!

 

هِمینی واستان، آبّا به گَته ننه میگوت:

تو گو مینی رازه میدانی، خا بَخَند جان.

عکس از: مهدی ویسانیان
طالقانی درجی

شعری از شاملو برگردان شده به طالقانی دریافت کنید
منطقه ۱
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، تجریش – خ. دزاشیب – جنب آتش نشانی
تلفن :  ۷~۲۲۲۳۹۶۰۰
 منطقه ۲
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، بزرگراه جلال آل احمد – کوی نصر – پشت آتش نشانی – انتهای خیابان سیزدهم
مسئول آقا / خانم :  سانی خانی
تلفن :  ۸~۸۸۲۷۶۹۰۱
 منطقه ۳
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، بالاتر از میدان ونک – بعد از میرداماد – جنب خانه مع
‍ ‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبي_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ:۹۸/۴/۴ سه شنبه#ساعت_شروع:2⃣2⃣*⃣*⃣*⃣*⃣*⃣‍ حسرت نبودنش آزارم می دهد ندیدنش در دلم آشوب به پا می کندگوشه ی اتاقم شده مأوای تنهایی ام ناله های درونی ام عشق خیالی ام یار نداشته ام خیال های واهی امباز هم به انگشتانم خیره می شوم حلقه ای نیست جای انگشتان کسی نیست استخوانی بيش نمانده استدستان سردم را بغل می گیرمدر را می بندم همان گو
آدمها تاریخ مصرف ندارند اما وقتی کسی برای تو تموم شده، یعنی تموم شده و به این سادگیها قابل برگشتن نیست.به نظر من رابطه ها مثل همه چیزهای دیگه باید رشد کنند تا ازشون لذت ببریم و تمایلی برای ادامه دادن داشته باشیم.وقتی یه رابطه مدتها ساکن و بدون هیچ رشدی باشه به صورت کاملا غیر ارادی از اون آدم دور میشیم.چیزی که الان من میبينم یه آب صاف و زلال که هر کسی با دیدنش ازش تعریف می کنه بي خبر از انکه چون آب ساکن از زیر در حال گندیدن و به زودی بوی تعفنش تو
عشق و نفرت
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
که در این آیینه صاحب
نظران حیرانند
رخساره خورشید  در
این بيت حافظ همان عشق است و خفاش نقطه مقابل که همان پلشتی و تاریکی و نفرت است
بينید که شاعر بلند نظر پارسی گوی چقدر لطیف شرح حال دلداده گی آدمی می کند
اگر که   چهره سرخ عشق را دریابيم! از سویی  شاعر بزرگ معاصر شاملو محصور در دام این همه
نفرت بر جای مانده از فاجعه امروز  در سرنوشت  آدمی غمگین می سراید!
آی عشق
آی عشق
رنگ آشنای چهره ات پیدا
نیست!
از دف
صد نخ سیگار در روز می کشم و قهرمانانه جلوی این خودکشی ایستاده ام; اما تلاش می کنم یک "زن" را فراموش کنم و نمی توانم!
نزار قبانی
-------------------------------------
‏خدا قلم زد و شب را ادامه ‌دار کشید!
 جویا معروفی
-------------------------------------
گفتم: "مثلا همین رفتن. این خودش بدترین نوع بي رحمیه.آدما خیلی بي رحم ان، اما خودشون خبر ندارن.!"با پشت انگشتش اشکاشو پاک کرد و گفت:"ولی بي رحم ترین آدما اونایین که مدت ها پیش رفتن.اما هنوز دارن کنارت قدم می زنن".
بابک زمانی
-------
​مدتیه یه فرضیه‌ای به ذهنم راه پیدا کرده از این قرار که یه سری از کتاب‌ها راه‌شون رو به‌سمت‌ خوانندۀ خودشون پیدا می‌کنن. حالا جرقه‌اش چطوری زده شد؟ والا اواخر بهمن‌ماه بود که پاشدم رفتم کتاب‌فروشی محله که یه مجموعه شعر از شاملو و رگتایم از دکتروف و نظریه‌های رمان از مجموعۀ مؤلفان رو بخرم. وقتی رفتم بخش اشعار نظرم عوض شد و به‌جای اولی انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بي‌رویه‌ی تعداد گوسفندان از مهدی رو گرفتم، دومی و سومی رو ه
یک زن اگر دوستت داشته باشد می تواند برای
پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه از پاریس به پیشت بياید و اگر قلبش را به روی تو
ببندد خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد.
نزار قبانی
--------------------------------------

یک زن مى تواند مردى را از اندوهى که
سالها گریبانش را گرفته رها کند و فقط یک زن مى تواند مردى را چنان اندوهبار کند
که سالها گریبانش را بگیرد.
--------------------------------------


 روزها کتاب می‌خوانم، چای
می‌خورم؛به تو فکر می‌کنم.فیلم می‌بينم، سینما می‌
منطقه ۱
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، تجریش – خ. دزاشیب – جنب آتش نشانی
تلفن :  ۷~۲۲۲۳۹۶۰۰
 منطقه ۲
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، بزرگراه جلال آل احمد – كوی نصر – پشت آتش نشانی – انتهای خیابان سیزدهم
مسئول آقا / خانم :  سانی خانی
تلفن :  ۸~۸۸۲۷۶۹۰۱
 منطقه ۳
حوزه فعالیت: آموزش و پرورش : مناطق
نشانی :  ایران ، تهران ، تهران ، بالاتر از میدان و
زرتشت (٦٣٠-٥٥٣ ق م) فیلسوف و پیامبر ایرانی دین مزدیسنی
کوروش دوم بزرگ (٦٠٠-٥٣٠ ق م) بنیان‌گذار امپراتوری هخامنشی و فرمانروای پارس، ٥٥٩-٥٣٠ ق م؛ فاتح لیدیا و بابل
کمبوجیه دوم (٥٥٩-٥٢٢ ق م) شاهنشاه هخامنشی، ٥٣٠-٥٢٢ ق م و فاتح مصر
داریوش یکم بزرگ (٥٥٠-٤٨٦ ق م) شاهنشاه هخامنشی، ٥٢٢-٤٨٦ ق م
خشایارشای یکم بزرگ (٥١٩-٤٦٥ ق م) شاهنشاه هخامنشی، ٤٨٦-٤٦٥ ق م
داریوش سوم کودومانوس (٣٨١-٣٣٠ ق م) آخرین شاهنشاه هخامنشی، ٣٣٦-٣٣٠ ق م
اردشیر یکم بابکان (١٨٠-٢٤٢ م) ف
اگر بدنیا نمی آمدم
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛
و شاید که آنها را یده ام.
و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم
شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد
در این ساعت سرد هنگامی که زمین،
بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،
ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم
واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم
و برایش نان های کوچک تازه بپزم
اینجا
در تنور قلبم
 "سزار والیه خو"

پابلو نرودا
به آرامی آغاز به مردن می‌کنیاگر سفر نکنی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب