نتایج پست ها برای عبارت :

دل شکسته ک دل نمیشه بی وفا

میدونی؟
- فک میکنه یهویی رفتن باعث راحت رفتنه :)
+آره، به بقیه که فکر نمیکنه، بزار راحت باشه!
-یعنی خودخواهه؟
+نه، نميشه اینطوری گفت، شاید دست خودش نباشه
-نچ، قبول ندارم، فقط وقتی عزرائیل بياد، رفتنت دست خودت نیست
+راست میگی، اینم حرفیه:(
-بخند :) ، خودخواهی و قول هاش برای خودش
+نچ، نميشه، داغونم:(
-هععععععی، امان امان امان
+اوهوم، راستی سکوت!
-جانم؟
+الان که شکسته، میدونم مث تو جز سکوت هیچی بهتر نیست!
-آره رفیق، مال من خیلی وقته که شکسته:)
+:(
-:)
سین سک
چهارشنبه ای که گذشت،به همراه خانواده بازار زنجان بودیم.چند دقیقه ای به خاطر کار بانکی پدرم، تو پیاده رو منتظر بودیم که یک مرتبه یه خانم پیر زنبيل به دست، با چادر گل دار اومد سمت عمه ام. بي مقدمه برگشت گفت: دنده هام شکسته.» عمه هم بهش گفت: خب برو دکتر.» و اون پیرزن غمگین جواب داد: دکتر برم میخواد چی بگه؟ می خواد بگه برو عکس بگیر دیگه.» و بعد هم راهشو گرفت و رفت.
خیلی دلم گرفت.خیلی. میدونم ترکی حرف زدن بلد نبودم و سنی هم نداشتم که بخوام با ا
 مگر نمی گویند جلوه ی تو، در آینه های شکسته هویداتر است؟من اگر آینه هم نباشم برای تو، در تو که این روزها شکسته ام.سنگ را در دستانم بنگر.با خود؛ خویش را شکستم.هنوز هم مات این شکستنم.شکسته هایش را هنوز به هم نیاویخته ام، که سنگی دگرباره به دستم داده ای.چگونه تحمل کنم؟مگر نه این که تو منی و من تو ؟و من همه از تو هستم .و تو در من، گاه نهانی و گه آشکار.یا کدر شده آینه دلم یا ترک ندارد. که تو نظر نمی کنی.ترک بردار ای دل، تا خریدارت شوند.شده ام
#مناجات_بالبخند
یا رب عنایتی کن و حالی نکو بده
اذن دعا و درد دل و گفتگو بده
 پیراهن دریده ی نفـس مرا خدا
بعد ازطی مراحل سهل رفو بده
یا عشوه های دلبر ما را تو کم نما
 یا اینکه در مقابلش او را هوو بده
یا وام ازدواج برایم رها مکن
 یا صد هزار ضامن با آبرو بده
در شامِ سفره های فقیران شهر ما
یک شب به جای مرغ خدایا لبو بده
از لطف یار و مهر رفیقان شکسته ام
یارب عنایتی کن و قهر عدو بده
این شاعر شکسته چقدری خجالتی است 
از لطف خود به شاعر دلخسته رو بده
@tanzym
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون میخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون میخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
دوستت دارم19:33
دوستت دارم 19:34
دوستت دارم19:35
دوستت دارم 19:36
دوستت دارم 19:37
دوستت دارم 19:38
دوستت دارم 19:39
دوستت دارم 19:40
دوستت دارم 19:41
دوستت دارم 19:42
دوستت دارم 19:43
دوستت دارم 19:44
دوستت دارم 19:45
دوستت دارم 19:46
دوستت دارم 19:47
دوستت دارم 19:48
دوستت دارم 19:49
دوستت دارم 19:50
دوستت دارم 19:51
دوستت دارم 19:52
دوستت دارم 19:53
دوستت دارم 19:54
دوستت دارم 19:55
دوستت دارم 19:56
دوستت دارم 19:57
دوستت دارم 19:58
دوستت دارم 19:59
دوستت دارم 20:00
 خییلی
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نميشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه این روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بياد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
دیگه هیچ چیز توی این رابطه ها درست نميشه، اگه تو روزهای دور درست هم بشه شبيه اولش نميشه، حتی اگه چیزهایی که خراب کردیم رو فراموش کنیم، حتی اگه تیکه های شکسته ی قلبمون رو نادیده بگیریم، حتی اگه زخم هایی که خوردیم رو قورت بدیم، درست نميشه. چون ما حاضر نیستیم به حرف هم گوش کنیم، میشنویم و جواب میدیم. ما حاضر نیستیم جای هم دیگه بشینیم و حال هم دیگه رو بفهمیم. چون ما دست های هم دیگه رو نمیگیریم.
هیچ وقت فکر نمیکردم به جایی برسیم که چیزی از رابطمون ن
جز قند شکسته نداشت
خوبيش اما این بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اینکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبيمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بيشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
خدایا؛تو تنها روزنه ی امیدی هستی که ؛ هیچگاه بسته نمی شود.تو تنها کسی هستی که ؛ با دهان بسته هم می توان صدایش کرد.تو تنها کسی هستی که ؛ با پای شکسته هم می توان سراغش رفت.تو تنها خریداری هستی که ؛ اجناس شکسته را بهتر برمی دارد.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی همه رفتند ، می ماند.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی هم پشت کردند ، آغوش می گشاید.تو تنها کسی هستی که ؛ وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود.وتو تنها سلطانی هستی که ؛ دلش با بخشیدن آرام می گیرد ، نه با تن
فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلابعدش احساس می کنی انگار، سخت #دلتنگ و خسته ای مثلادر همان لحظه ای که این احساس مثل یک #ابر بي دلیل آنجاست. .شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟ که دلی را شکسته ای و سپس #ابرهای ملامت آمده اند.پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلامثلاهای مثل این، هر شب، دلخوشی های کوچکم شده اند. در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا. . .و دلی را که این همه #تنهاست ، ژاپنی ها قشن
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببينم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
شعر در مقام مادر
پیمانه اشک‎زیبا چون ابروان شکسته مادرشعری به غزل آشنای مادرخمری به لبان شکسته مادرسبزی به جان پاک مادرنَمی به چشم بسته ی مادرجامی به پیمانه اشک مادرداری بر سینه نیلگون مادرتمری بر بدن سوخته مادرمجنون یار
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
ای ارحم الراحمین! ای غفار الذنوب ! ای خدای مشرقین و مغربين !
ای که میگفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بياید خودت با دل و جان میخریشان. کجایی؟؟
شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهی از منجلابي که در آن دست و پا میزنم، خدای تنهایی هایم، خدای خستگی هایم ، خدای  دلتنگی هایم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وایدل بيچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وایای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وایفصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وایدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره وای وای وایوخیلی باحالم نه؟ =)روانی هم عمته! =))با تشکر =)))
امروز صبح،دوستم را دیدم که دستش را باز کرده بود. ماه پیش در مدرسه بر اثر یک اتفاق دستش شکسته بود.
وقتی به پیشش رفتم میگفت درد میکند،اما از گریه خبری نبود.بعد که فهمیدم دستش شکسته و گریه ای نکرده بود برایم جالب شد.
امروز عصر داشتم از پارکی رد میشدم که او را ،در حالی که زانوی غم بغل گرفته بود از دور دیدم.
اول متوجه نشدم و خواستم او را غافل گیر کنم،پس از پشت به او داشتم نزدیک میشدم که صدای گریه اش را شنیدم
نگاهی به او انداختم و بغلش نشتم و بهش گفتم:
-
تو کوچه های زندگی غریب و در به درپی شهادتم من شکسته بال و پر
اگرچه بي لیاقتم ولی به روم نیار
بيا و مادری کن و به من محل بذار
دلم هلاکه یک نگاه مادرانته
تویی که یاحسین قشنگ ترین ترانه ته
بدون زینبيه من نفس نمی کشم
تا زنده ام از عشق بي بي دست نمی کشم
تو رو به جون مادرت آقا دیگه بيا
نذار بازم بشه غروب کربلا به پا
همون یه کربلا برای عمه جان بسه
نذار بگن حریم زینبيه بي کسه
یا امیر المومنین.
آه این دل دوباره غم دارد 
شوق یک گریه در حرم دارد 
مانده ام آن دلی که تنها ماند
با تو باشد چه چیز کم دارد ؟

***
دوست دارم شکسته بالی را
دست های همیشه خالی را
عشق تو در نهان من باقی است
کاشتی در دلم نهالی را 

***

از نگاهم ستاره میریزد 
اشک هایم دوباره میریزد
دل بيچاره چاره میخواهد
در حریم تو چاره می ریزد
به خودم قول دادم از امروز
شاعری دست و پا شکسته شوم
آن قَدَر از تو شعر بِنویسم
تا از این حال زهر، خسته شوم

به خودم قول دادم از امروز
می روم تا که هر چه بادا باد
ما ندیدیم روز خوش اما
خانه ی عاشقیتان آباد
#حمید_رفایی 
#شاعرانه
@hamidrefaeipoem
با اینکه دیشب هم از کتاب حرف زدم، به مناسبت روز جهانی نویسنده باز امشب هم حرفم دربارۀ کتابه.
علی صلح‌جو از نویسنده‌هاییه که کتاب‌های خیلی مفیدی ازش خونده‌ام. از گوشه و کنار ترجمه، نکته‌های ویرایش و اصول شکسته‌نویسی سه تا از همین کتاب‌ها هستن که نشر مرکز چاپ‌شون کرده.
از گوشه و کنار ترجمه و نکته‌های ویرایش دو اثری‌ان که براساس مطالعه و تجربۀ نویسنده، و مسائلی که حین کار و آموزش بهشون برخورده گردآوری شده. به‌نظرم این دو کتاب برای آموز
هیچ وقت دوست نداشتم و علاقه مند نبودم نسبت به ادما نظرم رو عوض کنم،خصوصا اگر اون ادم ها روزی جزء کسایی بودن که دوست شون داشتمبدگویی از اون ها پیش دیگران یعنی اشتباه بودن انتخاب من!حالا شاید این رفتار به غرور و ترس از شکسته شدنش برگرده،اما هرچی که هست الان دوست دارم بگم که تولدت مبارک!به دور از تمومی حاشیه ها کینه ها ناراحتی ها و تمومی کارهای بچه گانه!هیچ زمان نمیتونی متوجه بشی که اینطور لطیف و دوستداشتنی بهت تبریک گفتم.
بي ربط نوشت شاید هم با ربط:
غیر از تو ای خدا به کسی رو نمیزنمجز در مقام قرب تو زانو نمیزنمبا کشتی شکسته ز امواج معصیتجز در کرانه های تو پهلو نمیزنمخواهی مرا بری به جهنم ببر ولیاین را بدان که بانگ هیاهو نمیزنم.پ.ن1:به کجا می شود فرار کنم؟بدتر از متهم زمین خوردمحیف آن دست که مرا بزنینزده؛ من خودم زمین خوردمپ.ن2:زندگی فهم نفهمیدن هاست.پ.ن3:این روزها هم میگذرد.‫#‏الحمدلله‬
حوصله ندارم. بي خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبي اما حالم خوب نميشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نميشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نميشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نميشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
دوران عجیبيست کسی فکر کسی نیست
حتی به خودش نیز بشر رحم ندارد
تا منفعتت رفت، توام رفته ای از دست
بر شاخه ی خشکیده تبر رحم ندارد
شاهی که به دست پسرش مرد نوشته.
حتی به پدر نیز پسر رحم ندارد
محتاج خودت باش که این تیغ جماعت
بر دست و سر و پا  و به پر رحم ندارد
طوفان زده دنیای مرا سخت شکسته
طوفان زده، بر زیر و زبر رحم ندارد
دستی که مرا کنده از این چاه. رها کرد
باور بکن ای عشق، بشر رحم ندارد
#حمید_رفائی
@hamidrefaeipoem
بله قطعاً.[پاسخ کامنت پست قبلى]
فکرهایى که از سوالات پاسخ داده نشده ى ذهن ما میان. گاهى سوالات ده ساله گاهى یک ساعته گاهى سى ساله .
کهعلى رغم اشتیاق شما، دیگران حاضر نیستن دربارشون گفتگو کنن .
و چون از بين نمیرن، همیشه هستن
و چون لحظاتى مشغله ها تموم میشن ، خودشون رو نشون میدن.
و صرفاً میشه مرورشون کرد چون نه از بين میرن نه حل میشن زیرا براى این هر دو دیگرى لازم است. دیگرى هایى که به دلایل مختلف حاضر به گفتگو نیستند.
براى من اغلب صبح ها و نیمه شب
چانه اش می لرزید از بغض. کتف چپ و قفسه سینه اش تیر می کشید. سعی میکرد حرف بزند و بپرسد چرا؟ 
کسی جلوی چشم هایش گند زده بود به همه چیز. "تمام دنیایش" تمام دنیایش را نابود کرده بود. اعتماد را خورده بود و چیزهای بد قی کرده بود. شکسته بود و خرده شیشه ها را زیر فرش پنهان کرده بود. 
داشت فکر میکرد که اگر آتش میگرفت، حتما کمتر می سوخت. اگر توی صورتش تف میکردند، حتما کمتر تحقیر میشد. اگر آدم بدی می بود، حتما باز هم این حقش نبود.
چقدر باید دل بزرگ باشی که ببخش
آیینه در خواب نشانگر سعی در رسیدن به کمال می باشد که به شکست یا آگاهی می‌انجامد و دیدن آیینه تذکر به  خودشناسی می دهد و دیدن خود در آیینه خواب بيننده به وجود خطایی در خود پی می برد یا اینکه این خطا به او گوشزد می شود و اگر آیینه را شکسته بيند به صاحب رویا روش بهتر انجام شدن کاری آموخته می‌شود.
سفارش ساخت آیینه را دادن نشانه خیانت است.تعبير تیوب | بزرگترین سایت تعبير خواب
سلام دوستان 
یه هفته دیگه بنیامین رو دیدم و نظرمان راجع به همدیگه مشخص شده 
هر چند میدونم همدیگه رو می پسندیم ولی بنیامین استرس این رو داره نپسندیم منم دچار وحشت می کنه ، یک آن فکر می کنم اگه ازش خوشم نیاد چکار کنم .اگه اون نپسنده سعی میکنم منطقی باشم و مث یک مهمان باهاش برخورد کنم مث یک دوست عادی (البته این تئوری گفتنش راحته ، عملیش ممکنه حتی گریه دار هم باشه )
خب موهامو به درخواست یگانه محبوبم بردم صافی ژاپنی کردم و در حد یک عمل بينی قیافه م ع
دیروز رفتم انجمن خوشنویسی شهر خودمون.
یه استاد خیلی خیلی کار درست پیدا کردم.
اوستاد سابقم به زور بهمون سرمشق میداد، میگفت برید خودتون یه چیز بنویسید.
ولی این استاد، هر هفته سرمشق میده.
به علاوه خط خودکار هم کار میکنه.
بچه هایی که الان در نستعلیق هم سطح من هستن، خط خودکارشون در حد شکسته نستعلیقه، ولی من.
خلاصه که اوصیکم به اوستاد خوب.
زنده شو ای شهر دل مرده که باز
کـــــاروانی از شهیــــــــدان آمده
ذکر یا زهراست بر لب چشم انتظاران شما اینک
در خــــــزان شهر آمده گویا بهـــــاران شما اینک
ای شکسته استخوان ها السلام.
السلام ای قهرمان ها الســـــلام.
.
مداحی زیبای مژده یوسف کنعان
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اینجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اینجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اینجا نور
دیشب که داشتم پیمونه های برنجو تو ظرف خالی میکردم یهو پسر طی یک پرش به جلو اومدو دست زدووو ظرف برنجو ریخت رو فرش و من همون لحظه به این فکر کردم که خداروشکر قبل این حادثه جارو کشیده بودم 
و دوباره یادم افتاد که چند شب پیش یه ظرف شیشه ای اونجا شکسته شده بود
و خب ممکن بود هنوز تیکه های کوچیکی از شیشه ها تو آشپزخونه مونده باشه :/ 
تو این مدتم پسر شبيه کسی شده بود که داشت برای جوجه ها دونه میپاشید :\
هیچی دیگه یا باید برنجا رو دور میریختم -_- یا برنج شیش
رفتی و به ظلمت است این محفل منتوفان غمت وزیده بر حاصل منسنگت که چنین زده که بر خاک شدی؟ای آینه شکسته تر از دل من////////////این خانه بي تو مثل زندان شده استهر روز مرا شام غریبان شده استآرامش این خانه ! بدون تو بيیندریای دلم اسیر توفان شده است///////////
بيمار که ای ؟ ای شده بيمارت ، منبي یار نمانده ای ، منم یارت منتو می روی و هزار غم می آیدتو می روی و شدم عزادارت من
https://www.instagram.com/p/BfaRHkCh3k3/?taken-by=s.hhabibpour
تا اومدم بيرون چند قطره بارون افتاد روی صورتم. یاد حرف مریم افتادم. گفته بود احتمالا تو زندگی قبلیت یا ابر بودی یا بارون». اون موقع به حرفش خندیدم اما الان به این فکر می‌کنم که چقدر معجزه نیازه که هر وقت غمگینم بارون بياد؟ می‌باره و قلبِ شکسته‌م رو تسکین می‌ده. سرقولش هست. همیشه. حتی تو یه عصرِ تابستونی.
به وقتِ بارونِ عصرگاهیِ بي‌وقتِ تهران
بيستِ
تیرِ
نود و هشت
می دانی در انتظار یک تیک دوم ماندن، چگونه هر روز روحت را خرد می کند؟سال ها گذشته.
می دانی، من دل همه ی بعد از تو ها را شکستم :):
بعد از تو، اندک کسانی هستند که پایم ماندند.
و تو می دانی که من هنوز هم در حال شکست قلبشان هستم؟!
این است که عذابم می دهد.
یک بار تو قلب مرا شکستی و یک بار من قلبش را شکستم و قلب خودم هم شکست.!
گویا قربانی فقط منم که دلم دو بار شکست.
شکستی و شکست، شکستم و شکست! :)
اصلا کاش این دل لعنتی همیشه شکسته بماند تا شاید روزی، خاک بشود
با هم نشسته بودیم روی یک بلندی ، پشت یک پارک پَرت ، یادم نیست آن خواننده ی اجنبي دقیقا چه میگفت ، اما ریتم غم آلود حرف هایش آنقدر فضا را رنج آور کرده بود که دو نخ باقی مانده را در آوردم و پاکت خالی را انداختم توی پلاستیکی که بينمان بود . نگاه مظلومی به تو انداختم ، تو هم مثل همیشه بي توجه و در سکوت یک نخ را از دستم بيرون کشیدی و برای بار نمیدانم چندم تکرار کردی که پنج نخ از تو بيشتر کشیده ام و زهرمارم بشود اگر همین امشب بدهی ام را ندهم
هنوز روشن نک
از صدای نفس نفس زدنتهمسر تو چقدر شاکی بودشده پیراهن تنت تازهمثل آن چادری که خاکی بود**تا صدایِ غریبي ات نرسدبا کنیزانِ خانه کف میزدناله ای از مدینه فاطمه وناله ای حیدر از نجف میزد**و کنیزی که آب آورد وتو به یادِ هلال افتادیهمسرت کاسه را شکست و سپستشنه مثل حسین جان دادی**در میانِ تمام معصومیندر مقاتل مُوَرخان دیدنددر عزای حسین و تو تنهادشمنان کف زدند و رقصیدند**پیکر تو ز پشت بام افتادولی آقا به خون نشسته نشدبه لبِ پلّه خورد لبهایتولی دندان تو
تو این هوای گرم آب خونه اندازه یه شیر سماور میاد و گاهی هم قطع میشه کلا.باید مدام به کولر آب رسانی کنیم تا بچه هامون از گرما هلاک نشن.جدیدا قطعی برق هم اضافه شده.صبح دو ساعت و عصر هم یه ربع بيست دیقه ای قطع شد.نت خونه مشکل داره و سرعتش افتصاح شده.با اینکه کلی پول دادیم و اینترنت پرسرعت نامحدود گرفتیم.زنگ میزنیم پشتیبانی کسی جواب نمیده و با یه صدای ضبط شده مواجه میشیم! تلگرام فیلترینگش شدیدتر شده و دیگه حتی با انواع پروکسی ها هم وصل نميشه.چرا؟چو
میگن زمانی که حضرت موسی مقابل ساحران فرعون قرار گرفت
  چشمش به مار ها افتاد دلش لرزیدترسید
پیش خودش گفت خدایا نکنه فکر کنن منم سحره کارم،نکنه فک کنن منم جادوگرم و ایمان نیارنخدا به حضرت موسی خطاب میده:موسی از چی میترسی؟ من هستمتو منو داری!
عصاتو بنداز ترس به دلت راه ندهعصا میفته به یک اژدها تبدیل میشه و تمام مارهارو میبلعه
اونوقت تمام ساحرا زانو میزنن و میگن ما ایمان آوردیم به خدای هارون و موسی:)
+قسم به لحظه ای که شکسته ای و جز خدایت مرهم
در آیینه به چشم‌های قرمزم نگاه می‌کنم. به بينی و لب‌های ورم کرده‌م. اما باز هم هیچکدوم نمی‌تونن راویِ حقیقیِ قلبِ شکسته‌م باشن. هر چند دقیقه یک بار، تصاویرِ اون روز هجوم میارن به مغزم. تکه تکه‌ان اما هر بار به خودم می‌لرزم. اون روز به روحم شد. به اعتمادم به آدم‌ها. 
تیر اول جایی شلیک شد که روی صندلی مقابلم تو کافه نشست و گفت :چطور نفهمیدی که شما دو تا اصلا مناسب هم نبودین؟» و بعد لیستی از تفکرات "اون" رو برام ردیف کرد. بالاخره خیلی وق
بچه که بودم هر چیزِ لازم و غیرِ لازم رو نگه‌میداشتم.قوطیِ شیشه‌ایِ عطرم که دیگه تموم شده بود و ته‌مونده‌هایی از بوهایِ آرامش‌بخش،کف‌ش مونده بود!قابِ طلاییِ موبایلی‌ که دیگه موبایلش رو نداشتم و موبایلی جدید با یه قابِ جدیدتر جاش رو گرفته بود!گلدونِ سبزی که من رو یادِ بهترینِ کاکتوسِ گلدارِ اتاقم می‌انداخت و لبه‌ش کمی شکسته بود!ساعت مچیِ سفیدم که عقربه‌های شب‌نما و فسفری‌ش شب‌ها توی اتاقم برق میزد ولی دیگه کار نمیکرد!پلیورِ صورتی
این روز ها، مثل شیشه ای شکسته ام و دلم هزارن قطعه .
دیر زمانی ست در اوج به سکوت نشسته ام، بي آنکه شوقی برای لب گشودن در من موج زند.
چهره ام را با نقاب لبخندهای مصنوعی پوشانده ام تا از قاب رُخم، کسی درون خسته ی مرا نخواند.
 و هنوز که هنوز است؛ چشمان خسته ام در عمق دلتنگی ها، غرق در بي خوابي است.
و این سحرها که در میان انبوه خاکسترِ خاطرات تلخ نشسته ام،
و در میان بغض ها. گاه و بي گاه، دلم می شکند،
به یاد می آورم که بي تو،
سال های سال است، من در دری
یا قاضی الحاجات
راهی دور کرده ایم
چشمی را پیر
کمری را دولا
پایی را خسته
تنی را رنجور
گوشی را فرتوت
.راهی را آمده ایم
چقدر بد
یا شاید ناشایست
فکری را سائیده
جمالی را از دست داده
وقاری نمانده
پس از این همه سستی چه نازک شکسته ایم
چقدر نازک تر خواهیم شد
توانی هست؟!
سال پیش همین موقع روبرو باب الجواد بودم که دوستم زنگ زد گفت رتبه اومد ببين.:)
و من زار زار اشک ریختم چون ۱۰۰درصدم مطمئن بودم چیزی که من میخوام نميشه !
هی دلم مشهد میخواد. :)
هی.
زیادی این روزایی که میگذره و قراره برسه نفس گیره که باهیچ خوشگذرونی حالم خوب نميشه!
نشسته‌اند هزاران کتاب در قفسهزبون و ساکت و پر اضطراب در قفسهیکی بزرگ‌تر از دیگران؛ قدیمی‌ترملقب‌اند به عالیجناب در قفسهمراقبش دو سه گردن کلفت دور و برشکه تا تکان نخورد آب از آب در قفسهخزانه‌دار عددهای دولتش شده‌اندکتاب‌های درشت حساب در قفسهکتاب‌های مقدس، کتاب‌های ملولخزیده‌اند به کنج ثواب در قفسهکتاب‌های اصول و فروع بيدارینشسته‌اند همه گیج و خواب در قفسهنشسته‌اند دو زانو کتاب‌های دعاهزار وعده‌ی نامستجاب در قفسه کتاب فلسفه ب
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اینکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بيام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اینکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی این که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
عزیز دلم دارد عروس می شود. قند در دلم آب می شود. مدام قربان صرقه اش می روم. می دانید چیست؟ یک خوش حالی عجیبي است که عزیز دل آدم عروس شود. اصلا دلم یکجور دیگری می زند. درست است که دختر آدم را مردم با خودشان می برند یک جای دیگر اما باز هم در کنار این دلتنگی هایی که هنوز نیامده حس های فوق العاده ای هم وجود دارد. حس هایی که طعم خوش بهار می دهند. طعم تازگی و طراوت. شادی و سرزندگی. البته گاهی وقت ها بعضی اتفاقات شاید لحظات خوشت را خراب کنند. مثلا وقتی می بي
من کسی را همین امشب همین ساعت خوشحال کردم :)
همیشه میگفتمـ آدمـ وقتی میتونه کسی رو خوشحال کنه که خودش خوشحال باشهکسی میتونه یه نفر و آروم کنه که خودش آرامش داشته باشه
اونقدری دنبال خوشحالی و خوشبختی و دل آروم رفتمـ و نشد 
که الان با یه دل حسابي شکسته و یه ضعف بزرگ بهم میگن چقدر صبور و قوی تو ( اونی که منو توی ضعفمـ ندیده ) من بيمار نیستم من ٩٠ سال ندارم ولی اونقدرا پای درد بيمارا و تنهایی ٩٠ ساله هایی که هر روز توی بيمارستان میبينم نشستمـ که بت
شیخ جعفر آقا مجتهدی تبریزی :
سلوک الی الله و پرواز به مبدأ دو بال دارد:
یک، توسل و توجه دائم به ذوات مقدس ائمه ی اطهار علیهم السلام 
و دوم، دلِ شکسته ای را به خاطر خدا آباد کردن،  آن هم به گونه ای که دست چپ از دست راست با خبر نشود، تا می توانید در این مهم همت بگمارید.
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برایم جالب بود که در بازار ن چابهار تعدادی از ن با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهای زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه میگفت که من بينشان مثل مجرمی هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهمیتی ندادم.از جایی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
مواد لازم
سوسیس : 2 عدد
تخم مرغ : 4 عدد
شیر : 1 قاشق سوپ خوری
نمک و فلفل و روغن : به مقدار لازم
طرز تهیه
سوسیس ها را حلقه حلقه کرده و سرخ کنید .
تخم مرغ ها را شکسته و با شیر و نمک و فلفل مخلوط کرده و کاملا هم بزنید .
در یک تاوه روغن را دغ کرده و نیمی از این مایع را داخل روغن داغ بریزید و دو طرف انرا سرخ کنید.
در ظرف مناسب قرار دهید و سوسیس ها را روی آن بچینید .
سپس نیم دیگر مایه املت را نیر سرخ کرده و روی سوسیس ها قرار دهید .
برای طرز تهیه دیگر غذاهای فوری کل
دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت. باشوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هرکسی چیزی گفتیکی گفت زن ذلیلیکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود!یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از
میگن آدم‌ها رو از روی آهنگ‌هایی که مدام و توی خلوت خودشون می‌شنون هم میشه شناخت، با این حساب من این روزها باید یه دائم الخمر باشم! که همش داره آهنگ "سلام من به تو یار قدیمی ؛ منم همون هوادار قدیمی." از هایده رو می‌شنوه و باز دوباره و دوباره و دوباره .
میگن مستی گناهه به انگشت ملامت
باید مست‌ها رو حد زد به شلاق ندامت
سبوی ما شکسته درِ میکده بسته
امید همه‌ی ما به همت تو بسته .
+ شما چی ‌می‌شنوید این‌ روزها ؟
 
 
 
امام حسن (ع) تجلی مهر و کرامت
سید حبيب حبيب پور

کد خبر: ۸۰۳۷۸۳

تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۸:۳۳ 30 May 2018

اول )ای اولین غنچه شکفته در دامان کوثر! ای مجتبي!میلادت میلاد خوبي هاست که تو حسن بودی و اسوه ی احسان.در ماه خدا آمدی که تجلی زیبایی او بودی. در ماه مهمانی حق متولد شدی تا میزبان همه ی دل های شکسته باشی . دل هایی که پیوند می خورند به تنهایی تو. در ماه آمرزش آمدی تا از دشمنانی که دشنامت دادند درگذری. در ماه عفو آمدی تا دوستان نادان را عفو
گمان کردی نفهمیدم ؟ من همه چیز را می دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنیدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک های نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هایی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمین ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم های تو را ؛ ای محبوب ترین من !
و اشک هایت را . اشک هایت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودی ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هایت کردی که می باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
به جای تو صحبت کردن با در ها، بي پرده به دیوار ها، برای ساعت ها. به جای بودنِ با تو، در کنار آدم های تو خالی تر از خودم. کنار بي عمق ترین چشم ها، توی سطحی ترین قسمت دریاها. و گمگشته در خاطرات اندک روزها و بي شمار شب های سیاهمان. بحث جدیدی نیست، طوری نشده ام ک نشناسی ـم. می دانی؟ کمی اندک تفاوت در ظاهر به سبب گذرِ عمر و چند تار موی سفیدِ و خطوط جدید روی پیشانی ـم، و نگاهی ک تلخ تر از قبل است و هاله ای از سکوت، ک پیش تر از خودم محیط را در بر می گیرد. می د
اگرچه دل به کسی داد،جان ماست هنوز           به جان او که دلم بر سرِ وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد                  نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
به راز گفتم با دل،ز خاطرش بگذار                            جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد                به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست                  وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر             
دوست دارم در مسیرت ، رهروی لایق شوم
تیرگی ها دور ریزم ، بهتر از سابق شوم .
تو بباری بر کویر خشک صحرای دلم .
من بشویم لوح جان ، بر نفس خود فایق شوم
مثل آن "هارون مکّی" در تنور عشق تو
پا گذارم ، استوار و محکم و واثق شوم
چون کبوترهای صحن بي چراغت در بقیع
بوسه بر خاکت زنم ، دلداده و عاشق شوم
با دعای خیر آن پهلو شکسته مادرت .
جان نثارِ عاشقانِ حضرت صادق شوم
(قدح)
+ سالروز شهادت شهدای هفتم تیر گرامی باد .
یا ملک الحق المبين
دورانی است این روزها
هرکس به خود است فرمان امروز
جایی نتوان برد شکایت این روزها
چون هست شاکی محکوم امروز
وقت است دریابي خود را این روزها
شاید پاک شود دفتر امروز
کشتی شکسته است مرزدار
باکی نیست پیکار این روزها
شاید نشستن در کشتی
عشقی است در غرق دریا امروز
باشد ما را تندبادی غفلت ساز
آگاهی نیست پرده دار امروز
فردا نقد نسیه کردن است
پیش خور شدن درویزه است امروز
راهی است تنها باید رفت
کشتی نیست دریا باید شد امروز
 
من در حال حاظر حدود 11 سالی هست که توی این شرکت به عنوان حسابدار مشغولم. خب اوایل که حسابدار نبودم یه دانشجوی ترم 2 حسابداری که مجبور بودم به خاطر کار شرکت بيشتر کلاس ها رو پنجشنبه و جمعه ها بگیرم و به هر صورتی که بود کارشناسی رو تمام کنم و دیگه هم سمت درس و ادامه تحصیل نرم. توی شرکت هم خبری از حسابدار ارشد نبود که فقط پایان هر سال یه آقایی میومد حسابها رو میبست و اظهارنامه رد میکرد و میرفت بدون اینکه بخواد از فوت و فن های حسابداری و اداره دارایی
شاید زمان آن رسیده باشد که بنشینیم و برای آدمِ رفته آرزوی خوشبختی کنیم.بگذاریم شبيه عشاق دنیای ادبيات، برای هم از روسِ اصیلِ مغرور و بارانی‌های انگلیسی بگویند و جعبه‌ی کوچک کادوپیچ شده‌ی توی جیب چپش و قاصدک‌هایی که به امید رسیدن به هم فوت می‌کنند.
می‌دانی چیست؟ احساس دختربچه‌ی پنج شش ساله‌ای را دارم که ناگهان از دنیای کوچک و رنگی رنگی زیبایی که خودش با دستان کوچکش برای خودش ساخته، بيرونش انداخته‌اند و پرتش کرده‌اند توی دنیای خاکست
طرح بنر 2/5*4 متر
حدیثی از پیامبر اکرم (ص) در بالای طرح در مورد تبلیغ و حفظ دین به وسیله خطابه و جنگ افزار به خط نیریزی که کتابت قرآن کریم با آن صورت گرفته است
به همراه سخنی از مقام معظم رهبری و تصویر ایشان در دیدار با دانشجویان دانشگاه نظامی امام حسین (ع) در مورد آینده ی ایران و جهان اسلام با توجه به گذشته با خط شکسته نستعلیق
و تصویری از ونی که لباس مقدس بسیجی بر تن دارند و در حال ورود به مسجد جامع خرمشهر می باشند
در حاشیه نیز از طرح اصیل اسل
الهی رخصت.
"چادرم سخنها دارد"
هیچ نخواهم جز گوشی برای شنیدن و زبانی برای گفتنآری .خواهرم مخاطب گفته های دل غمگینم تو هستی سخن از عمق وجودم برآیدسیاهی من با تو .یک دل سیر غزل و مثنوی سرآیدخطابه و سخنور نیستم جز اینکه ارثیه بانویی پهلو شکسته ام خواهـــــرم!!!حرفها را عامیانه میگویم تا گزافه زیاد نشود
ادامه مطلب
به نام خدا
پنج شنبه 98/1/22
سختی هایی که وعده داده بودن از همون لحظه ی بيدار شدن شروع شد.
آب خرم آباد قطع شده بود.
بعد از صبحونه راه افتادیم تا از یه جاده ی فرعی به "معمولان" برسیم.کنار رودِ با صلابتی که هنوز هم قدرت داشت، روستاهای تخریب شده و پل های شکسته به چشم می خوردن.
بعد از حدودا یک ساعت به معمولان رسیدیم.
اکثر جهادی ها جمع شده بودن توی مسجد شهر که مسجد جامع خرمشهر رو به ذهن تداعی می کرد.
بيل به دست به سمت خونه ای که باید برای کار تحویل می گرفتی
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم می گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمی خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده می شود و از دست می رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ می شود بنشینم پشت یکی از میزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمی خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
 بهار که می گویند دلم سبک می شود و اما دلتنگی آمدنش همیشه آزارم می داده.از کودکی دوستش نداشتم بوی عید را می گویم.دلتنگی عجیبي سالهاست هر اسفند من را به بهار بي باران می خواند .و بغض کال آخر اسفند که روز های آخر سال می رسد به اشک.و تو فقط دوست داری تنهایی و فرو شکستن بغضت را .بي بهانه دنبال جایی هستی تا برایت بشود بهانه اشک.و این روز ها بهانه ها کم نیستند.نروی دنبال قطره های چشم زلالی اش تو را به بزمی دعوت می کند تا بر گونه هایت سرازیر شود و
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمی کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صمیمی نمیشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمی گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولی اکثرمون بازم بر میگردیم .بازم اعتماد میکنیم .ب
دوست دارم برم باشـ(ون) حرف بزنم ولی خب نميشه، بيش از پیش بينمون دیواره
اقلا حالا حالا ها نميشه، و خب بعد ازینم دیگه اونقد فاصله‌ست که نميشه
حیف شد.
-
بابا هر وقت کلّه ظهر میخواستم برم بيرون همینو میگف، میگف آفتاب میخوره فرق سرت ازینی که هست خرابتر میشه :))
-
از حرفا و رفتارام میترسم گاهی، نشونه چند رنگی میبينم توشون چون شاید، خودمم با خودم غریبه‌م و نمیدونم چی منم چی نیستم
-
حس بر باد رفتگی هویت دارم 
کدوم هویت؟ :))

بدون وجود قواعد از هم می‌پاش
سلام
بار ها خواسته ام وبلاگ عزیزم را حذف کنم. 
کودکی من.نوجوانی من.حوصله ی بسیار عجیبي داشت.
در ٢٠ سالگی ام هستم و یک سال است هیچ شعری از من نجوشیده است.
راحت باشم.بسیار ترسیده ام.زمانی شعر و نقاشی پیشه ام بود.و اکنون کور شدن هر دورا به چشمم میبينم.
هرچند اکنون هنر آغوش های تازه اش را برایم گشوده.و تئاتر و موسیقی را دنبال میکنم.باز هم احساس میکنم حوصله ی کودکی ام را در اینها باز نیافته ام.
با تمام وجودم ترسیده ام.
برای عرض شرمندگی به
سال چهارم دبيرستان، در یکی از شب‌های امتحان ریاضی سخت مشغول حل تمرین بودم، بعد از نیم ساعت سر و کله زدن با یکی از سئوالات با عصبانیت دفتر تمرینم را به سمت دیگری پرتاب کرده و داد زدم" بي‌صاحاب شده حل نميشه، انتگرال می‌گیرم حل نميشه، مشتق می‌گیرم حل نميشه، اتحاد میرم نميشه، پدرم رو در اورد و حل نشد" ، چند دقیقه‌ای به حیاط رفته و قدم زدم، وقتی گمان کردم‌ کمی آرام‌تر شده‌ام دوباره به اتاق برگشته و مشغول حل سئوال شدم، ابتدا چند ثانیه با دقت به
بعد از مدتی میخوام ساده بنویسم ،  برای کی ؟ اصلا مخاطب ندارم.برای دلم مینویسم.
دلم که مخاطب حساب نميشه چون خیلی وقته شکسته ، گرفته ، شایدم مُرده.
توی این زمانه زندگی کردن دل که نمیخوادپول میخوادپارتی میخواد.نامردی میخواد.
راستش برام سخته که همرنگ این جماعت بشم شایدم شدم.ولی مثل این میمونه که بخوای وسط رودخانه خروشان برعکس شنا کنی
بي هدف دارم مینویسمولی بيخیال مهم نیس
شش ماه اول سال تمام شدنمیدونم چرا این شش ماه خبلی برام بد بود
احتمالا هر آدمی در قسمتی از زندگی‌اش به مسائلی بر می‌خورد که می‌توان آن‌ها را "مشکلات واقعی" نامید. مشکل واقعی، مشکلی‌ست که تمام دغدغه‌های چند ساعت، چند روز و چند ماه قبلت را به شکل مسائلی پیش پا افتاده و حتی مسخره پیش چشمت می‌آورد. مشکل واقعی، دغدغه‌های دیگران را هم پیش چشم تو مضحکه‌آمیز جلوه می‌دهد و شکافی عمیق بين تو و انسان‌های آسوده دیگر می‌کشد.
مشکل واقعی، یک مشکل ذهنی نیست که با نصیحت یا حرف زدن یا تغییر نگرش یا هر راه‌حل‌های
متاسفانه مرورگر شما، قابيلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

♡♡
  
نمیدونم چرا هنوز تو مغزم نرفته که با فلانی دیگه همه چی تموم شده،مغزه لعنتی هرازگاهی میگه هی تو به فلانی اینو بگو الان،هی تو الان این عکسو واسش ارسال کن،هی تو الان بهش فکر کن فکر کن فکر کن.مغزم چشه؟چرا نمیفهمه فلانی دیگه نیست چرا نمیخواد بفهمه فلانی دل خوشی نداره ازش.
میرسیم به سعدی که:

.ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بيوفایی می‌کند
کِشتی عمرم شکسته‌ست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند.

+حالا اگر زرتشتی،بودایی،مسیحی و دیگر ادیان هم
شعر نوحه و مداحی مخصوص محرم
 اللهم ارزقنا کربلاروز و شب دارم دعا           آرزومه ای خدا        دیدن شیش گوشه ی کرببلاهمه رفتن کربلا              به دیار نینوا          اسم من از قلم افتاده خدامن و این دیده ی تر        من و قلب پرشرر     من و یک عکس ضریح کربلا       حرم اربابم حسین       صحن بين الحرمین      شده فکر و ذکر و خواب هر شبمهمه سوز و ساز من         اینه امتیاز من       که غلام و سینه چاک زینبممیرسه تو هیئتا         به مشام جان
بين همه ی احساساتی که تو عمرم تجربه کردم ترس مخرب ترین و هولناک ترینشونه
از آذر پارسال  تا الان که مرداده خود احساس ترس آروم آروم وارد روحم شده و همه جای روحم رو فرا گرفته و من نمیدونم باید باهاش چیکار کنم .
حالا از همه چی میترسم سعی میکنم ازش فرار کنم نميشه سعی میکنم باهاش روبه رو شم نميشه و حتی نمیدونم چی از جونم میخواد :(
* عنوان مصرعی از فروغه که تغییرش دادم 
و یاسم از صبوری روحم وسیع تر شده بود
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرخ عاشقم باش
Download New Music Farzad Farokh – Ashegham Bash
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

فرزاد فرخ عاشقم باش
متن آهنگ عاشقم باش از فرزاد فرخ
 
در نگاهت دریا رو دیدم  موج چشمت به رویا کشیدم
بي هوا غرق شدم در نگاهت ببين عاشقانه تو را میپرستم
هر کجا باشی این عشق تو با من است بي بهانه ببين با تو هستم
عاشقم باش آن نگاهت مرا تا خدا میکشد
گر نباشی شوم کافری دل شکسته
طعم عشقت هنوز در دلم مانده است
آن دلی که به هیچ کس دل نبسته
عاشقم باش
در پکیج هایی که مجهز به سیستم یخ زدگی هستند، در صورت رسیدن دما به پایین تر از 7 درجه سانتی گراد، سیستم هیدرولیک و حرارتی روشن میشود و دمای آب مدار را تا 10 درجه سانتی گراد بالا میبرد تا از یخ زدگی احتمالی سیستم جلوگیری کند.
این اتفاق ممکن است در فصل زمستان و در زمانی که  منزل شما برای چند روز خالی هست رخ بدهد. که طی یخ زدگی آب داخل مدار، ممکن هست لوله ها و رادیاتورها شکسته شوند و آسیب جدی به پکیج شما وارد بشود
برای جلوگیری از این اتفاق باید هنگام
به نام تو که اویی برای تو ، هیچگاه دیر نیست :) گویا باز مرا خواندی ، که دلم یاد تو کرد. صدایم می زنی ، صدایت می زنم ؛ صدایت می زنم ، صدایم میزنی. و این چنین ، هیچ صدایی جز تو نیست. اگر نبودی ، نمی دانستمت ، نمی خواندمت ، و نمی یافتمت. نشانت کجا بود ؟ گفتی قلب های شکسته!؟ یا. دوباره بگو لطفا" شنیدم می آیم منتظرم بمان! هر گام ما به سوی تو ، نخستین خواهد بود :) لطفت بود که مرا بازگرداند ؛ لطفا" مرا بازمگردان! ممنون. هر که با کریم کارش افتاد
تعویض شیشه پنجره دوجداره رفلکس رنگی: تعمیر و تعویض شیشه شکسته و ترک خورده  پنجره پی وی سی دوجداره در کوتاه ترین زمان و با
بهترین کیفیت و در تمامی نقاط ایران پذیرفته می شود.انواع شیشه های دوجداره ساده،رفلکس،رنگی،لمینیت،سکوریت
و جورج اند بار موجود می باشد.تعویض شیشه های دوجداره رنگی بخار گرفته و دارای کثیفی
در بين دوجداره شیشه رنگی در محل با بهترین کیفیت و نصب اصولی و استاندارد جهت عایق
بندی کامل درب و پنجره پذیرفته می شود.


ادامه مطلب
#پارت_20
#متغیر
ماقراره کل روزو باهم باشیم و آیا قراره که کل روز اینقدر کسل کننده باشه؟؟؟!
بي تفاوت،به کارش ادامه داد. عصبي چاقو رها کردم
 +ای بابا. 
ترسیده برگشت سمتم دلم میخواست خفش کنم انگار عقده کرده بودم و باکارهای این درحال فوران کردن بود
-هیسس اروم باش دختر من فوقش تا فردا اینجا باشم.
+چی!!؟
-قانون همینه 
آهی کشید و ادامه داد باآمدن خدمتکار جدید اون قبلی میره دیگه.
 +یعیعنی من داخل این خونه که اندازه یک شهر هست تنها میشم؟! 
با سر حرفمو تا
می گویند خدا علی علیه السلام را خیلی دوست داشت. او به همه مقامات عالی معنوی دست پیدا کرده بود. یک ویژگی دیگر مانده بود که اوج قرابت با ذات حق را نصیبش می ساخت. این که به مولا تهمت بزنند که هیچ، سلامش نکنند که هیچ، حتی جواب سلامش را هم ندهند.
خدا آنهایی را که بيشتر دوست دارد، بيشتر مبتلا می سازد. علی با درد غربت آشنا بود .
مداح جوان اردبيلی، محب اهل بيت بود. دیروز ساعاتی مانده به شب شهادت جوادالائمه عزم روضه داشت که قلبش گرفت و .
این روزها عده ای
هوای کوفه بدجوری گرفتهنفس اینجا برام عین عذابهچشام می‌ترسه از بارون ِ نیزهتوو روزی که توو خیمه قحط آبهمن و تنهایی و این کوچه‌گردیعجب بي‌دین و بي‌آیینه کوفهبه هرکی رو زدم رومو زمین زدامون از غربت سنگین کوفهدلم می‌خواد که برگردم مدینهدیگه بغضم توو سینه جا نميشهچرا کوفی نمی‌فهمه توو دنیادیگه مثل حسین پیدا نميشه؟::با چشمای خودم توو کوچه‌بازاردیدم خط و نشون نیزه‌ها روبا چندتا کیسه‌ی زر، این جماعتشکستن حرمت آل عبا روتوو شهر مُرده‌ها، م
تو خونه ای که مادر مریضه

همه جای اون بهم می ریزهدیگه نداره تحملش رومرگ براش راه گریزهای که تمام حاصل حیدریدل حیدریبمون که نیم ِ کامل حیدریدل حیدریبسته گره دلش رو به موی توبه ابروی توحقیقتا شمایل حیدریدل حیدریتو رو خدابمون بمون مادرمبازم نمازبخون بخون مادرم::مدینه شده شبيه زندونچشای علی (ع) می باره بارونبعد شبي که در شکستهندیده کسی علی (ع) رو خندونخدا چرا حُرمت مادر شکستچون در شکستتو کوچه ها دل پیمبر شکستکوثر شکستدستای حیدر و همین که بستند
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببين چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
دو روزه مامانم خونه نیست.
روز اول که من کلاس داشتم بابا اشپزی کرد
امروز اما خودم زود از خواب بيدار شدم که زودتر دست به کار شم تا پدرجان خوابه :)) 
و انقددددددر حال جسمیم بده ، انقدر بده و دردهای شدید دارم که به زور مسکن خودم رو سر پا نگه داشتم
اونم مسکن های قوی.
یه گیجی خاصی هم بهم منتقل میکنن که کاریش نميشه کرد متاسفانه :( 
اما خودمونیم ، یه عدس پلو درست کردم که بيا و ببين *__* انقدر خوشمزه شده بود که خودم باورم نمیشد کار منه :))) میم همیشه میگه اشپزی
سوت قطار می پیچه توی سرم ، همهمه شد باز خبری دویده
واگن ها میشه خالی و دل من ، آره آره به مقصدش رسیده

ورودی صحن تو هستم آقا ، بي نفس اضافه وارد میشم
دستم و روی سینه می گذارم و ، فقط به زیر لب سلامی میدم
تموم حرفام میشه توی سلام ، خلاصه ی خلاصه ی خلاصه
دست خالی اومده ام آقا جون ، همراه من چن تا تیکه لباسه

قدم قدم به سمت یک پنجره ، سقاخونه دوباره غوغا شده
توی صف شلوغ اون می ایستم ، حادثه ها برام چه زیبا شده
میون آینه کاری های حرم ، شکسته ام حال خوشی ن
سرور
RAID مخفف شده ی عبارت
Redundant Array of Inexpensive Disks است که عبارت است از تکنولوژی ترکیب
چند هارد به یک واحد به منظور افزایش سرعت، افزایش فضای ذخیره سازی و امنیت
و کارایی بيشتر در سازمان هایی که ذخیره سازی اطلاعات حساس و مهم رکن اصلی
فعالیت آنها است. این تکنولوژی که استفاده از آن بسیار فراگیر است؛ دارای
سطوح مختلفی است که هر یک به نحوه ی موجب افزایش کارایی می گردند.  
سرورها بيشترین میزان از دست رفتگی اطلاعات را دارند و خساراتی ناشی  از،
از دست رف
چند روز پیش، خواستگاری دختری رفتم، که سخت دل بسته من بود. مرا بخاطر ایمان و اعتقاداتم انتخاب کرد و من نیز شخصیت او را دوست داشتم، نگی داشت.خواستگاری مختصری بود، از طرف ما خواهرم نبود و برادر ارشدم. از طرف عروس هم، خواهرش نبود و دو برادر بزرگترش. خواهرش و مادرش هم مرا پسندیده بودند.من یک کارمند حقوقی و او نیز یک دبير، بحث ها از خواستگاری کشیده شد به ی و اعتقاداتی. گویا خدا می خواست، چشم من زا همین اول کار باز کند. بحث تا جایی پیش رفت، که م
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بيان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب میکردم و شب ها را روز
تا اینکه یک خبر ناگوار به من نهیبي زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابرای چی خلق شدمباید کجا برمچیکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
داستان در یک خانه‌ی مجردی شلوغ می‌گذرد که پنج جوان مجبورند در آن با شرایط سخت زندگی کنند. یکی از آن‌ها معتاد است و در حال ترک اعتیاد. یکی لال است. یکی باید برای امتحانات دانشگاه درس بخواند که دوباره مشروط نشود. یکی خانه‌ی پدری را در زد و بند با پیمانکار از دست داده حالا با پای شکسته خانه نشین شده و دیگری یعنی رسول که در واقع صاحب اصلی خانه‌است یک بي‌خیال تمام عیار است که برای کار به تهران مهاجرت کرده‌. خبر آمدن ناگهانی هم
در این سال ها خیلی ها اعم از مسئولان ارشد و سران قوا و فرماندهان نظام و . از سوی آمریکا مورد تحریم قرار گفتند. اغلب این افراد هم یا از کنار این ماجرا به سادگی گذشتند و یا به شیوه طنز و مزاح روی آورده و تحریم کنندگان خود را مورد تمسخر قرار دادند و گفتند که به تحریم خود از سوی دشمن افتخار می کنند.
این وسط اما ظریف که قصد داشت بساط تحریم ها را برای همیشه جمع کند و خودش تحریم شد، رفتار دیگری را انتخاب کرده است. چپ و راست می روند پیشش و مانند فردی که م
مى خواى اون کار رو شروع کنى، مى خواى اون آرزو رو دنبال کنى ولى تردید دارى. چون یکى بهت گفته تو نمى تونى. چون یکى مسخرت کرد وقتى ایده ت رو بهش گفتى. چون یکى بهت گفت بابا تو که اینکاره نیستى بيخیال. چون یکى بهت گفت اینکه نشد هدف برو دنبال یه کار دیگه. ولى ته قلبت میدونى که این کاریه که مى خواى انجام بدى. این مسیریه که مى خواى درش حرکت کنى. آینده ت رو در مقصد این راه مى بينى.
-
صرفاً بخاطر اینکه یک شخصى، دور یا نزدیک، اون چیزى رو که تو  دارى بينى رو نمى ت
فیلم #ضد_حریق (#Fireproof) در آمریکا ساخته شده ولی از فرهنگ هالیوودی جداست و #سینمای_مستقل محسوب می شود. داستان فیلم‌ درباره یک #آتشنشان موفق و وظیفه شناس است که هنوز نتوانسته آتش زندگی اش را اطفاء کند. این اثر برنده #اسکار و #گلدن_گلوب و #نخل_طلا نشده و  از نظر سینمایی شاهکار نیست و ستارگان در آن حضور ندارند و فکر نمیکنم منتقدین‌ غرغرو از آن خوششان بياید اما یک روانشناس می تواند این فیلم را برای زوجهای در معرض طلاق توصیه کند و به اثربخشی آن امید داش
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نميشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه ای حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بيمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضای بيمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
دلم لک زده برای اینجا نوشتن اما اونقدررر درگیر زندگی م که نمیرسم 
نصفه شبه و من زیر کولر دراز کشیدم مدتهاس شبها دیر و سخت خوابم میبره .اینروزا دقیقا سالگرد اون روزای کذایی ه . پارسال همچین شبایی دلم خون بود سرد بود تاریک بود شکسته بود . روزایی بدی بود .یکسال گذشت و چقدر زندگی بالا و پایین داره . یادتونه؟اون روزهامو یادتونه؟؟ چرا مرور میکنم؟ از اینجا حذفشون کردم که نخونمشون . چرا نمیذارم اون زخم ها خوب شن؟ مگه با عماد قرار نذاشتیم حرف اون ر
امروز خیلی حس بدی داشتم سر کار. روح و روان‌مون قاطی شده دیگه، هر چی هم بخوایم به رو خودمون نیاریم نميشه باز. خلاصه که تو اوج بي حس و حالی یه دفعه همکاران کوچولوی ما رخ نمودن! :/
دو تا بودن!!! وسط جیغ جیغ کردنام توجهم به دم‌شون جلب شد!!!! :))) بدو بدو از زیر در رفتن بيرون. وقتی رفتن بيرون من تازه پریدم رو صندلی!!! با کلی ترس هی میگفتم سنجاب بودن! سنجاب بودن!
ولی خب همسر اعتقاد داره موش خرما بودن! به هر حال من همیشه خدا زیستم ضعیف بوده! :/
 
میخواستم عکسشو
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بيدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
این دیالوگ  عالیه:
خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست، خدا، خدای آدم‌های خلاف‌کار هم هست و فقط خود خداست که بين بندگانش فرقی نمی‌گذارد فی‌الواقع خداوند اند لطافت،اند بخشش،اند بيخیال‌شدن و اند چشم‌پوشی و اند رفاقت است… بایستی ما یک فکری به حال اهلی‌شدن آدم‌ها بکنیم،اهلی‌کردن یعنی ایجاد علاقه‌کردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است…
# مارمولک
___________________________________________________
آقاجان ممنونم که دست رد به سینه ام نزدید،از ته د
در ما خونی ریخته شده که بویش دست بر گلوگاه تهوع انداخته و می فشارد و می فشارد و ما بغض می کنیم. چیزی عجیب که نمی دانم تا به حال چیزی نامیده اندش یا نه. چیزی وحشی و رام نشدنی که می بایست شکسته شود. ما چیزی را جایی گذاشته ایم و هیچ گاه به خاطر نیاورده ایم چه را و کجا!
گویی فرزندی که هیچگاه زاده نشده را در جایی که هیچگاه نرفته ای گم کرده باشی و بخواهی پی اش بگردی. همینقدر تنها و غریب.
گویی کوچه به کوچه ی آسمان را پی چیزی بگردی که خدا می نامندش و کوه ها ر
من همون بيچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابينا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
امروز میخواستم بيام اینجا و به طرز شدیدی احساساتم رو محاکمه کنم و تمام مشکلات زندگیم رو بندازم گردنش.
نمیتونم بگم GPS درونیم(احساس) خوب عمل نمیکنه،واقعا خیلی وقتا حسابي کمک کننده بوده تا به الان خیلی کم اشتباه کرده.نمیدونم چرا این روزا اصلا نمیتونم روش حساب کنم یعنی میدونم چرا اما نمیخوام قبول کنم که اشتباه عمل کرده،پریشب شماره تلفن باب رو از مخاطبين تلگرامم پاک کردم در صورتی که هیچ اطلاعی از موضوعاتی که دیشب افتاد یا قرار بود بيوفته نداشتم
 این فیلم دارای ژانر اخرامانی و منجی گرایی است و در آن صراحتا اعلام میکند که آخرامان نزدیک است و شخصیتهای فیلم هر کدام برای تحقق رسیدن یا نرسیدن این اتفاق  اقدامات خاص خود را دارند و جمع بين جادوگران و پسر جهنمی و سایر شیاطین و بلاخره انسانها  موجب میشود تا فیلم در هزار توی هالیود و نقشه راه آخرامان را شاهد باشیم و این بار در قالب موعد از جنس آتش انهم با نام پسر آتش که از جهنم (زمینی )به این دنیا آمده و توسط انسان یعنی پدرش در این فیلم آم
از طرف میپرسن میشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بي معنیه یا بي مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده همیشه! خیلی وقتا آدما میگن نميشه فلان کار رو کرد. وقتی میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی میبينی خیلی وقتا یه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبيعت وجود داشت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب