نتایج پست ها برای عبارت :

دنیا قشنگه ولی نه واسه منی که یک ادم کورم

زعفران (Crocus sativus) از تیره زنبق سانان ( Iridaceae ) می باشد. زعفران گیاهی است علفی، چند ساله، دارای کورم ( پداژه ) سفید رنگ که روی آن جوانه های راسی و جانبی وجود دارد. ریشه افشان، کوتاه و به طور معمول از قاعده کورم بر روی يک دایره خارج می شود. گل شامل گلپوش 6 قطعه ای 3 کاسبرگ و 3 گلبرگ، همرنگ و خوشبو، دارای 3 پرچم با بساک زرد رنگ، مادگی آن دارای خامه سفید، کلاله 3 شاخه ای و قرمز رنگ است.
 
برگ ها باريک و بلند به رنگ سبز تیره یا چمني به طول حدود 20 تا 50سانتی متر،
بعد مرگش اولين سوال تو ذهنم این بود ک :این ک به این راحتی مرد.واسه زندگیش برنامه ریزی کرده بود واسه آیندش ، شغلشحالا ینی همه چی تموم؟میدونی جوابش چیه؟اینه ک آدما نباید به این دنيا وابسته باش. اول فکر ميکردم ک ولش کن این ک مرده اگر قرار ماهم اینطوری بشیم پس دیگ تلاش واسه چیه؟حالا فهمیدم واسه اینه ک اگه رفتی اونور زندگی باارزشی ک اینجا داشتی واست ارزشمنده.دقیقا نمیدونم دلیلش چیه اما مطمئنم این دنيا واسه "saveخوبی هاست"اگه الان تلاش نکنیمکلی فرصت
جهانی در سرم گام برمی داردو گام هایشدر دردهایم می پیچدکه مشت بی رحمش رودهای قلبم را بی راه کردخالی جیبم را پر از دردنگاهم را پر از غمچشم به راه انتظاری آویخته استکه کورم کردو توفان دلتنگی اش از دریایم دورحالا چشم هایم به قدم هایش چسبیدهنگاهم سبکبار است واز بار عشق .تهی !می خواهم ریسمان دستی که بسته ایبگشایمشاید پروانه ای گرد یاس دلت رقصیدیاس های دیوان شمس همسبز شد 
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمباید واسه همشون برنامه ریزی کنم
و این در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس های فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
تصور کنید یه نوری بتابه روی قلبتون.
و همه جارو روشن تر از قبل کنه.
نسیم ملایم بهاری گونه تون رو نوازش بده و خنکیش رو حس کنید و عطر گلارو بیاره براتون
.
قشنگه وقتی داشتید دسته جمعی تصمیم می گرفتید روزم رو جشن بگیرید
قشنگه وقتی داشتید بادکنکای رنگی رو باد می کردید، شربت درست می کردید، کيک و جمله ای که قراره روش نوشته بشه رو انتخاب می کردید شاید همونجا تصمیم گرفتید بستنی هم باشه تو برنامه تون و بقیه هم موافقت کردند
قشنگه وقتی فشفشه رو دادید دس
از یه جایی به بعد زندگی بیهوده می‌شه. قبل‌ترها دوست داشتن‌ها و نفرت‌ها و عصبانیت‌ها و آزرده‌بودن‌ها و خوشحال‌بودن‌ها همه خالص بودن. الان دیگه هیچ‌چیزی حس قبل رو نداره. به قول چاک پالانيکِ باشگاه مشت‌زنی انگار همه‌چی یه کپی از کپی از کپیه. آرامشی که از قدم‌زدن توی فلان خیابون دارم، خاطره‌ی بدم از فلان کافه، راحتی‌ای که کنار يکی از دوست‌های قدیمی حس می‌کنم، اشتیاقی که واسه‌ی دیدن یا حرف زدن با فلانی دارم همه بیهوده‌ن. همه اونقدر خ
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر ميکرد زیر دستت تنگ میشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ میشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ میشه
مردن اتفاق تلخی واسه بقیه دورو بریاستولي خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده امیدوارم همه اینور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نمیشدبا اینکه ی کنتاکی پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولي بر اثز ی مرگ طبیعی از دنيا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
Fereshteh
#BabakMafi
اسم ترانه هام هر اسمی که بشه 
منظور من تویی منظور خواهشه
اسمت برای من چه خواستنی شده 
دلم کنار تو شکستنی شده
فرشته نبودی ولي واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من بهترینی
هنوزم مث تو توی زندگیم پا نذاشته 
کسی مثل تو مهرشو تو دلم جا نذاشته
واسه ی من بمون واسه ی من بخون 
تو هنوزم برای من مثل گذشته ها دیوونگی کن
واسه من فکر تنهایی نباش و باز کنار من 
بمون و زندگی کن زندگی کن
فرشته نبودی ولي واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من
توو فرودگاه که منتظر بودیم برگشتی سمتم و گفتی "یه سریام هستن که وقتی میان هیشکی منتظرشون نیست سخته ها"منم همینجوری که ده دیقه بود زل زده بودم به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشن سیاهت، گفتم "توو این دنيا واسه هر کی، لااقل یه نفر هست که منتظرش باشه" ولي دیگه اشاره نکردم که واسه ی تو بغلت وایساده و ده دیقه و سی ثانیه ست زل زده به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشنی که برای سومین باره تنت میبیندش.
بیا بیا قرش بده هانی
مث اینکه امشبم واس ما نی
برو اونور تر خو جا نی!
واسه دوس نداشتنت راه نی.
بایسشو ببین جون بابا
اومدم دنبالت حالا
همه میگن هانی پاشو سوار پراید شو حالا
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
PT. 1‏

هانی هانی. جون بله روبات؟!
بیا بریم شام بخوریم الان جیسوگ میاد
شام چیه شام چیه
یه غذای نونیه يکم ماست و شیره واسه من و اونیه
PT. 2‏

کککک خودش گفت بزار هاااااا من قصدی ندا
شایدباورتون نشه اما واقعیت دارهکمتر از ۲۰ساعت پس از متن قبلی که گفتم قبل از خواب تصور کن اگه حتی.یه اتومبیل مبایعت نمودم.کمتر از ده تومن پول داشتم البت چندروز قبلش هم قرض گرفته بودم.خلاصه ادعای ثروت بالا ندارم(فعلا).اما محکم میگم در مسیر خوشبختی ام وجذب را قویا حس ميکنم.شمام میتونی.بیا باهم این مسیر قشنگ رو بریم.واسه اینکه خسه نشیم؛تو مربی باش.خوبه؟۱ریال تا بینهایت هرچی دوسداری واسه دوستت کادو کن.این بازی جدیده بازی :قیمت عشقحاضری واسه دوس
تا حالا شده پیام اشتباهى یا جک اشتباهى بفرستین واسه يکی ؟ 
چشتون روز بد نبینه چند سال پیش واتس و تل نبود همه اس ام اس بازى ميکردن منم ی روز اومدم ی جک 18+ بفرستم واس دوستم اشتباه فروارد شد واسه زن عموم بلافاصله پیام دادم عذرخواهی کردم اونم هیچ جوابی نداد ( بسکه پیام بدجور بود ) 
بعد چند روز دیدمش فقط از جلو چشمش خودمو دور نگه می داشتم
ی بار دیگه ی جک فرستادم واسه پسرداییم همون لحظه گوشیش دست مادرش بوده خونده  
بعد چند روز دیدمش گف چی فرستادی برا
متن آهنگ رضا صادقی به تو مدیونم


متن آهنگ رضا صادقی بنام به تو مدیونم

واسه این که از تو دورم ، به تو مدیونمواسه کشتن غرورم ، به تو مدیونمتو که حرمتو شکستی ، پای عهدت ننشستیگرچه بازم تو نیازم ، لحظه هامو بد می بازم ، به تو مدیونم

واسه ی چشای خیسم ، به تو مدیونماین که از غم می نویسم ، به تو مدیونماین که بی جونم و سردم ، این که بی روحم و زردمپی آرامشی که بردی و من پیش می گردم ، به تو مدیونمبه تو مدیونم ، به تو مدیونم

به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین ش
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور ميکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
شاید امروز یه روز خیلی عادی باشه برای همه. شاید حتی تاریخ امروز رو یا اینکه چندشنبه هست رو یادتون رفته باشه. اما برای من امروز خیلی قشنگه! چون کسی تو این تاریخ به دنيا اومده که ندیده دوستش دارم و هرچقدر دنبال دلیل برای حالم بگردم پیدا نمی شه یا از بس زیاده یا اصلا وجود نداره.
همه ما تو زندگی کسایی رو داریم که بخاطر خوبی واقعیشون ازشون متشکریم. تولدت مبارکا دوستم.
ای کاش یه معیاری بود واسه این که استاد بفهمه این دانشجوی فلک زده چقد خودشو واسه این امتحان پاره کرده و چقدر بلده این سوال هارو حل کنه ولي الان مغزِ افلیجش کار نميکنه.
کاش استادا میتونستن مغز دانشجو رو بخونن
اونوقت اینجوری گوه نمیخورد به امتحانی که انقدر بلدش بودم
تقریبا آخرین شانسم بود برای نمره درست درمون گرفتن  :(
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولي خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولي با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنيا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
خیلی عجیبهانگار آدما با هم هرچی بدتر باشن بیشتر دلشون واسه هم میسوزه. البته این واسه همه صدق نميکنه!!!!!!!!!!!!!بعضیا اصن تهوع آورنبیشتر از این  ک ب مرگ اون فکر کنم ب حال و روز خودمون فکر ميکنمما آدما همیشه فک ميکنیم این دنيا ابدیه در حالی ک نمیدونیم معلوم نیس تا چند ثانیه دیگه نفس ميکشیم یا ن!!انسان بیشعور ترین فرد نسبت ب کسیه  ک کلی بهش خوبی کردهآخه ما چطو میتونی شکر گذار نباشیم در حالی ک میبینیم میشنویم میشیم میخندیم سلامتی و امنيت و.خیلی چی
داشتیم جرات حقیقت بازی ميکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گریه کردی کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گریه ميکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گریه ميکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اینقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا دیگه کارى ندارم توى این دنيا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اینکه کى به تهش میرسه این شربت حیات.
حتى دیگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم ميکنه به اینکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جایى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
دارم یه چیزایی رو میخونم که بهش هیییچ اعتقادی ندارم
واسه مسابقه نهاد
واسه جایزه سیصد تومنيش
می فهمی؟
و وای اگه که برنده نشم
قشنگ میشه از قضا سرکنگبین صفرا فزود :/

پی نوشت:ولي واقعا هدف اینجور مسابقه ها چیه
مشتاق کردن جوون ها به دین و مملکت ؟ 
یا جایزه دادن به خودی ها؟
چون اوليش منطقی به نظر نمیاد به نظر من جواب دومیه
که امیدوارم با برنده شدنم جایزه به نخودی برسه و تیرشون به سنگ بخوره
برخلاف خیلیا که میگن نباید دل به غم و غصه داد چون دنيا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم این بوده که زندگی به طور میانگین طولانی تر از اونیه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود یه چیزی، ولي اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکی باشید واسه يکی مثل من،  بهش نگید دن
دریافت
کی یاد میگیریم سرمون تو کار خودمون باشه !
تو از کجا میدونی من واسه ی زندگیم کاری نميکنم ؟ 
دوست عزیز میتونی نخونی ، میتونی نظرت  رو واسه ی خودت نگه داری ! کی گفته به نظرت احتیاج دارم ؟ چی شد که فکر کردی باید نظرت رو باهام درمیون بذاری ! 
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولي واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا يکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر ميکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گریه تنها چاره اش بود.
ولي فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببینم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنياست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنيا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنيا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنيا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنيا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنيا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنيا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنيا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم این هوارو
 یادتون میاد قدیما تو کتاب زبان یه درسی بود به اسم تیتر این پست! که
در مورد مضرات تلویزیون نوشته بود و این که چقدر خانواده را از هم دور
ميکنه و اگه نباشه چقدر خانواده بهم نزديک تر میشن
احتمالا هم دلیلش این بود که به جای این که همه ی اعضای خانواده در زمان  واحد
به سمت رو به رو نگاه کنند ، بهم دیگه توجه کنند و به جای صحبت در مورد
برنامه های اون! در مورد خودشون صحبت کنند،شایدم واسه این که وقتشون واسه
برنامه های الکی تی وی هدر نره.
الان یه پیامی ق
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
بزارین یه اعترافی کنم 
يکی از بلاگر ها اسمش گندم هست 
داخل پستها از همسرش جو می گفت
منم فکر می کردم جو یه اسم خارجیه همسرش اهل ایران نیست 
تا اینکه بعد یه مدت از روی پروفایل  همسرش که بلاگر شد فهمیدم همون جوی هست که کشاورزها می کارن 
+به گندم و جو برنخوره (این اسامی قشنگه )
من فقط اعتراف خودمو گفتم :)
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگیره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار ميکنه
پرسیدم یعنی کيک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کيک 
رفتیم و کيک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اینکه از اول میدونستم دروغ
از کجا شروع می کنیم به اهمیت دادن به آدما توی ابعاد شخصی زندگیمون؟‌
اصلا تعریف شخصی چیه؟ خب واضح اینه که شخصی و غیرشخصی واسه هر کسی یه بازه ای از کارا رو پوشش می ده. اما با این حال، با همون تعریف شخصی از شخصی! یعنی خودمون می دونیم چی واسه خودمون شخصی هست و چی نیست.
یه بار یه نفر گفت که ما به خاطر بقیه باید به ظاهرمون اهمیت بدیم! که حال بقیه بهتر شه با دیدنمون! و اونجا بود که کلا ذهنم hang که چطور ممکنه يکی اینجوری به ماجرا نگاه کنه؟
فک کنم که خشمی
حال خوب یعنی .
دوست و رفیق شفیق دبیرستانت که پیش دانشگاهی ازدواج کرد .
همین الان بهت پیام داده باشه و گفته باشه؛
"خاله شدنت مبارک عشقم "

و من به هواااااا پرواز ميکنم واسه نی نی کوچولوت .خواهر خوشگلم .مامان کوچولوی جذاااااااب .
دانلود آهنگ جدید ای جان از تيک بند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
ای جان عزیزم که تویی کنارم با تو قشنگه این روز و روزگارمبا تو میمونم با تو برقرارم بی تو نمیرم چه دلیلی دارم
Tik Band – Ey Jan
دانلود آهنگ تيک بند به نام ای جان با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ ای جان – تيک بند
چه احساس قشنگی به تو دارمتو رو خیلی میخوام آخ تویی دار و ندارمای جانه جان بی امان باهات میمونمبیا ببین فقط من واست چه دیوونمای جان عزیزم که تویی کنارم با تو قشنگه این روز
خدایا وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه نميکنی هر چی دست دراز، کنم گریه کنم! تو اعتنا نميکنی حسرت معجزتم موند به دلم دیگه امیدی ندارم تو بخوای صدام کنی ماه و پنهون ميکنی، که من نفهمم اینجایی! چرا از دل غریب رد بلا نميکنی آقا جان ناقابله یه هدیه ای فرستادم واسه دلخوشیم شده هدیه رو وا نميکنی! اونایی که بات بدن! خیلی رفیقی باهاشون اما به من میرسی اخماتو وا نميکنی بین بنده هات شدم یه نقطه ی سیاه و تار واسه بخشش دلم حکم و روا نميکنی حتی وقتی که
انگار استادم که تازه برگشته ، يک هفته بیشتر نمیمونه و دوباره باید برگرده :( ای خدا چرا ؟ خوب من پایان ناممو خودم تنها نمیشه پیش ببرم که :(
دیشب واسه مینا سورپرایز تولدشو گرفتیم با دوستاش ولي انقدر ضایع بازی های تابلو دراوردیم که فهمید ، ولي به نظرم بهش خوش گذشت :) واسش یه دونه از اون گوی های شیشه ای که داخلش یه پسر و دختر نشستن و رو سرشون پولک میریزه گرفتم :) دیگه وسعم در همین حد بود اگه سال دیگه زنده باشم دوباره براش تولد میگیرم :)
واسه پایان نامم
یه نوه عمو دارم.که یه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش میگی اسم بابای این بچه ها چیه .میگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومی و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش میگی کجاس بابای بچه ها میگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته یه زنگ بزنم‌ "ک
امروز روز عجیبی بود، يک آقایی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صدای قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب های قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اینا بودم. واسه افطاری یه غذای مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
به غیر از عشق، دوستی و زیبایی‌های هنر، چیز قابل توجه دیگری نمی‌بینم که بتواند به زندگی معنا بدهد .
         ظرافت جوجه تیغی
             موریل باربری
+چیز قابل توجه دیگه ای میبینی؟
_ نه،هیچ چیزی نیست. یه سوال.به نظرت بعد مرگ هم تنهایی انقدر آزار دهنده است؟
+ به نظرت بعد از مرگ کلا چیزی آزار دهنده است؟ :(
_ اگه روحمون نمیره‌آره
+ خب پس اگه اینجوریه لابد تنهایی ام آزار دهنده است دیگه‍♀️
_ اوهوم، تنها دلیل خودکشی نکردنم همینه:(
 حداقل الان کتاب و
این مقدار از رک بودن بعید و دور از انتظاره!پری روز و دیروز از بدترین روزهای این ماه بودن!
خب زندگی گاهی خیلی به ادم تنگ میگیره شایدم ادم خودش به خودش تنگ میگیره‌.
خیلی واسه خودم خوشحالم که خودم رو بخشیدم و به خودم اجازه دادم فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم.
100 صفحه از "مردی به نام اُوِه"باقی مونده فقط صبر کنید تا تمومش کنم.
اونقدر اشک از چشمام اومد که گردنم خیس شد،خیس به معنای واقعی.
نمیدونم الان خوب شدم یا نه اما آدم شدم.
یادتونه چند وقت پیش گفتم رابط
هنری فورد میگه سخت ترین کار دنيا فکر کردن استاما من میگم نه! سخت ترین کار دنيا بستن دهن مغز خود آدم است، وقتی که پر میشه از هرچی منفی و منفی بافی و همینطور واسه خودش میبافه و میبافه و وقتی بهش میگی "عزیزم! میشه دهنت رو ببندی؟"  مثل بچه های لوس صداش رو بالا میبره و بلندتر و بلندتر داد میزنه و پتک افکاری که نباید داشته باشی رو ميکوبه روی سرت . اینقدر که صدای پتکش در سراسر وجودت طنین انداز میشه و اونجاست که دوست داری با نزديک ترین وسیله ممکن این ر
کیا رفتن نماز بخونن؟هرکس هفته انرژی بگیره نظر بده.میدونین چرا انقدر انرژی انرژی میزنم؟!چون خدا پر از خوبیه واسه بنده هاشم خوبی میخواد و این انرژی دریافتی از زمین و تخلیه بار الکتريکی منفی به سمت زمین توسط دانشمندان کشف شده.ک هم اکنون توی هلند و سوئد دارن اون رو واسه آرامش مردم به صورت بنر و بپوستر های کنار مترو ترویج میدن و اجرا ميکنن.حتی از اون کلمات حمد و سوره تاکید کردن ک استفاده کنن چون اونا ی ریتمی در بدن به وجود میاره ک توی این زمان ک می
دیشب که داشتم پیمونه های برنجو تو ظرف خالی ميکردم یهو پسر طی يک پرش به جلو اومدو دست زدووو ظرف برنجو ریخت رو فرش و من همون لحظه به این فکر کردم که خداروشکر قبل این حادثه جارو کشیده بودم 
و دوباره یادم افتاد که چند شب پیش یه ظرف شیشه ای اونجا شکسته شده بود
و خب ممکن بود هنوز تیکه های کوچيکی از شیشه ها تو آشپزخونه مونده باشه :/ 
تو این مدتم پسر شبیه کسی شده بود که داشت برای جوجه ها دونه میپاشید :\
هیچی دیگه یا باید برنجا رو دور میریختم -_- یا برنج شیش
سلام به همگی 
واااای باورم نمیشه خیلیی وقته نیومدم و هیچی ننوشتم و هیچی نخوندم هعییی. یه زمانی واسه وبلاگ جونمونم میدادیم هعی:(
همه خوب هستین اون عقبیا صدا نمیاد دی:
قصد دارم به آدرس قبلی برگردم اینجا امنيت نداره دی:
+ دلم واسه تک تک بلاگر هایی که نیستن و یا در دسترس نیستن تنگ شده خیلی زیاد :(
اول از همه بگم که این عنوان رو از خودم درآوردم و بعد برای اطمینان گوگلش کردم، دیدم به! این کلمه واقعا وجود داره و معناش هم همونیه که من فکر ميکردم. به همین علت نقطه نقطه ایش کزدم
واقعا علم و تحقیقات و اینا یه جوری دچار شده که هر چقدر هم فک کنی خلاقیت به خرج دادی و اینا، ممکنه يکی یه جای دیگه دنيا در حال پرورش دادن ایده تو تو ذهنش باشه!
چی میخواستم بگم به چی رسیدم!!!
میخواستم بگم چرا من قبل از پرسیدن هر سوالی اکثرا تا مرز کشتن خودم اون موضوع
1
رسما و کم کم داره امتحانامون تموم میشه و منم استرس این امتحانای باقی رو دارم اما هی ته دلم خودمو اروم ميکنم و میگم میتونم
ادم به امیده که زندس
چن روز پیش یه دختره رو تو دانشکده بغلیم :.دی دیدم ظاهرا خیلی خوب و دوست داشتنی بود! البته از اون سبکایی بود ک من چندان خوشم نمیاد از اون جادر به سر های ارایش نسبتا غلیظ دار.
البته هی به خودم میگم تموم کن این بازی کثیفو: دی
جون ادم از فردای خودش بی خبره و ممکنه اون ادم فردای من باشه مثلا
خلاصه میخاس کنکو
داشتم فکر می‌کردم اگه فیلمساز شدم و خواستم فیلم عاشقانه بسازم نقش اول مرد و زن رو زن و شوهر واقعی می‌ذاشتم. والا. خانومه یه دکمه لباس به زور داره واسه شوهرش می‌بنده.
اصلاً من و فیلمسازی؟! واو استبعاد؟
راستش از خدا پنهون نیست، از شما هم پنهون نباشه، من از همون ترم پنج قصد انصراف از دانشگاه داشتم که بنا به دلایل خانوادگی نشد. فلذا بر آن شدم که کنکور ارشد را بنشینم  رشته‌ی سینما یا ادبیات نمایشی  بخوانم.
بدیهی‌ست که هر کس رشته‌ی يک چیزی را
دلم واسه صدات تنگهخیلیم تنگه !برا تو که فرقی نميکنهفقط محض قرار دل بی قرار من زنگ بزن و تا برداشتم بگو:عه ! اشتباه شده ! اشتباه گرفتم شماره رو!بعد اشتباهی یه شب تا صبح حرفای اشتباه تر بزن که من فقط گوش کنم صداتو.که مرهم‌ بذارم رو زخم دلتنگیام،که آروم کنم دل بی تابمو.باور کن چیزیم نیسمن حالم خوبهخوبه خوبکنار اومدم با همیشه نبودناتفقط.دلم واسه صدات تنگهخیلی تنگ!دلم برای صدات ان زمان که میم مالکیت در انتهای آن می گذاری تنگ شده دلم برای صدای ن
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شريک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نمیدم.اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی ميکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر ميکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داش
کاش مغز آدم ها یه هارد اکسترنال بود و سیمِ کابل داشت. می تونستیم هر وقت بخوایم از نقطه ی اتصالش به سرمون جدا کنیم و بذاریم روی طاقچه و ساعتی رو بدون فکر و خیال و دغدغه سر کنیم.آخ که حتی تصورشم قشنگه!
اما متاسفانه اینترناله و پر از cashهای اضافی که جای آرامشو تنگ کردن. هی ارور میده و ما هم کاری از دستمون برنمیاد. حافظه کامپیوترو پاک کنی قابل ريکاوریه، دیگه چه برسه به مغز. خلاصه که بنظرم این یه باگه و باید به خدا بگم تو نسخه بعدی مغزو یجوری بسازه که
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد يک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
بازم بعد یه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبريک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهیه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه یه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
گاها برای گفتن حرف دلت نمیخواد از کلمات بزرگو جملات فلسفی استفاده کنی گفتن یه کلمه ساده براش کافیه حالا اگه بخوای اون کلمه ساده رو معنی کنی یه دنياس واسه همین مهتاب ساده میگم دوســــــــــت دارم»ممنون واسه همه خوبیات23 دی 93
خیلی بده گاهی اوقات ندونی دلت واسه چی گرفته.خیلی بده دلتنگش باشی و این باعث بشه اعصابت بهم بریزه. خیلی بده که ازت دلگیر باشه و نتونی کاری کنی.خیلی بده که دلخورش کنی بخاطر هیچ و پوچ. خیلی بده زندگی رو واسه خودت وخودش سیاه کنی.خیلی بده واسه خاطر روزایی ک نیومده ناراحتش کنی و تو روش حرف بزنی. خیلی بده.زندگی بی تو همینه.چرا این چند روز اینجوریم؟؟؟ خودمم خبر ندارم.امان از دست این حس و حال لعنتی.
کاش بگذره روزای بی تو.
.
بس کن رژیا. چقد میخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد میخوای عزا بگیری واسه اینکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اینهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولي کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اینجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نمیشی.يک سال به خودت سخت بگیر. يکسال عاشقی تعطیل يکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
دوتا پسرم خواب بودند و من خیلی معمولي تصمیم گرفتم سفینه فضایی خودم رو بسازم. واسه ساختنش لازم بود جایی پلن پروازم رو تشریح کنم .یه جورایی ثبت کنم  از اولش که سفینه رو ساختم ترتیب پیچهایی که بستم چه جوری بود . اینکه این روزهای اول که فضا نوردی ميکردم  خیلی معمولي بودم و واسه نهار ماهی تدارک دیده بودم، به پسر ۴ساله ام ریاضی یاد میدادم و به پسر بیست و يک ماهه ام رنگها روتوی چشمهای پسر چهار ساله ام کهکشان رصد می کردم و توی چشمهای پسر دو ساله ام س
یادم نمی‌آد که قبلش داشتم برنامه می‌ریختم یا بعدش؛ نمی‌دونم کی ناامید شدم که اومدم و این‌جا نوشتمش، ولي می‌دونم که دیگه هوا کم کم داره روشن می‌شه واسه من. امشب وقتی واسم نوشت بی‌شوخی چی از جون خودت می‌خوای؟» من بعد مدت‌ها دوباره فکر کردم که چی از جون خودم می‌خوام. مگه همه این تلاش‌ها و دوییدن‌ها واسه این نبود که وقتی می‌ایستم جلوی آینه، تصویر توی آینه از ته دل خوشحال باشه؟ مگه قرار نبود مسیر خودش لذت‌بخش باشه؟ حالا که جز ناراحتی و ا
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش يکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولي حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
يکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولي حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بيکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
يکی نیست بگه که بشر، بگیر بخواب، مگه مجبوری پست می‌ذاری؟!
منم بهش میگم که مغزم اضافه بار داره، باید درستش کنم.
____
دلم یه کیسه بوکس می‌خواد! نه، حسش نیس. دلم اصلا چیزی نمی‌خواد، غلط کرده اصلا چیزی بخواد.
____
بزرگ‌ترین لذت این روزا که از پروژه‌های درسیم آزاد شدم، خوردن آب یخه. در این حد والا و متعالی.
____
شنبه همین هفته برای اولين بار توی چهار سال دانشگاه، به يکی از دخترهای دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف می‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولي میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر ميکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال يکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر ميکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین ميکنم چنان ميکنم و کلی ام عشق ميکردم اصلا توی يک دنيای دیگه زندگی ميکردم و فکر ميکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو ميکنم و بعد میرفتم ميکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر ميکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری ميکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولين بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
بهترین من.امروز برای تو مینویسم.برای تو که دنيای من بودی.هستی.خواهی بود. هم نفس لحظه های عاشقی.مرا دریاب آنگاه که در غمگین ترین اوقات زندگی هستم.مرا دریاب.آنگاه که نگاه رقت انگیز زندگی به عشقمان چشم دوخته است و آنگاه که کفتار های بی سر و پا درحال پوزخند زدن به حالمان هستند. این تویی که حال مرا خوب ميکنی. این منم که عاشق تو شدم.این زندگی همان زندگی است که انتظارش را داشتیم
پ.ن:خداروشکر واسه عشقمون. واسه بهم رسیدنمون. .❤❤❤❤❤
عکس بی‌ربط، ولي قشنگه!
 
همه‌مون آدم‌هایی رو دیدیم که از زمانی که سن‌شون خیلی کمه، کار یا مهارتی رو شروع می‌کنن و همون رو تا آخر عمرشون ادامه میدن. غیر از این، دسته‌ی دیگه‌ای از آدم‌ها هم هستن که برعکس، تو هر مقطع از زندگی‌شون سراغ یه مهارت و شغل میرن، یه مدت ادامه‌ش میدن و بعد رهاش می‌کنن. این آدم‌ها رو هم زیاد دیدیم و شاید خودمون هم این‌طور بوده باشیم.
ادامه مطلب
.  .
من الان بلا تکلیف چی بپوشم واسه عروسی هستم خخخخخخ
اصلا نمیدونم بقیه تو عروسی خیلی سرسنگین میان میشینن و  بزن برقص خاصی از طرف خانواده ما نخواهد بود یا مثل بقیه عروسی ها همه وسط خواهند بود !
. .
قراره شادی بکنیم یا همه ناراحتن اما واسه خاطر این دو تا نوه که هر کدوم برن سر زندگی خودشون یه جشن سرسنگین برگزار ميکنن .
اگه عروسی من بود کلا از بیخ لغوش می کردم تا تکلیف روشن بشه . دلم نمیخواست غمگینی چهره ها رو ببینم ، دلم میخواست مفصل برگزار بشه نه
هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی.
خدایا به هر که و به هر چه دل بستم، تو دلم را شکستی.
عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی.
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر
آرزویی، برای دلم امنيتی به وجود آورم، تو يکباره همه را بر هم زدی و در
طوفان های وحشت زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر
امیدی نداشته باشم و هیچ وقت آرامشی و امنيتی در دل خود احساس نکنم .
تو ا
امشب سجاد یه ویدیوکلیپ از يکی از ترانه های ابراهیم منطفی واسم فرستاد، اینقد صداش غم داشت که یه لحظه دلم واسه غم تنگ شد. یاد بقیه ی آهنگای رامی هم افتادم، خنیاگرِ جنوب. ظرفیتِ گوش کردنِ آهنگاشو ندارم تو این ایام. کلاً کم پیش میاد آهنگ گوش کنم (وقتی خونه ام، وقتی تنها و یه جای دور نیستم)، اینجوری هیچوقت خسته کننده نمیشه. 
داشتم میگفت، دلم واسه غم تنگ شده. واسه عصبانیت و ناامیدی نه! واسه یه نوع ناراحتی. عصبانیت و ناامیدی خیلی مزخرف و نخواستنی ان،
فضای مجازی پر شده از این تیتر: فرزند رامبد جوان و نگار جواهریان به دنيا آمد
بعدشم ریز زیرش نوشت که اسمش گذاشتن نوردخت
از هر ده تا کامنتم يکی گفته چه اسم قشنگی نه تای دیگه به الفاظ مختلف گاهی محترمانه و اغلب با توهین هر چی فحش و نارواست حواله رامبد و نگار کردند
واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟ نه واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟
مامان بابای نگار کانادا هستند، موقعیت به دنيا آوردن بچه اش توی کشوری بهتر از ایران رو داشتند. بعدا که بچه بزرگ بشه همین( کانادا ب
هو الحکیم
قدیمی ها درسته یه سری حرف های بی اساس و خرافات گونه میزدن، اون هم بخاطر عدم اگاهی بود
اما یه سری حرف ها هم دارن که از صفای باطن و فطرت پاک و حکمت و درک بالاشون از زندگیِ
چیزی که این روزها خیلی نایاب شده!!!
دوتا مامان بزرگ خیلی مهربون داریم تو محل بهش میگن بُیگ ننه:)  بُیوگ ننه درسته! اما تلفظش سخت میشه مخفف ميکنیم
نمیدونم اسمشون اینه یا این لقب و اهالی بهشون دادن!
اول صبح که میدیمشون همیشه برام دعای خیر ميکردن
و با دعای خیر بدرقم ميکردن
بعد از این که نتایج آزمون تیزهوشان اعلام شد ، امکان اعتراض به نتایج تیزهوشان واسه دانش آموزایی که قبول نشدن فراهم میشه ، به نقل از سایت مشاوره تحصیلی تیزهوشان و نمونه دولتی تحصیليکو ، ثبت درخواست اعتراض تیزهوشان واسه پایه ششم به هفتم بصورت کاملا اینترنتی و از طریق مراجعه به سایت hoosh.medu.ir انجام میشه و لینک ثبت اعتراض به نتایج آزمون تیزهوشان واسه پایه دهم از طریق سایت azmoon.medu.ir انجام میشه .
برای مطالعه متن کامل مقاله روی لینک زیر کليک کنید :

www.ta
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور / حافظ

راه دشواری را در پیش گرفتم. راهی دراز و اکثرا مه آلود که حتی تا دو متری قدم
هایم را به سختی میبینم. گاهی روز ها که از سرزمین های قحطی زده میگذرم از
شکمم بانگ گرسنگی برمیخزد و لب هایم فریاد العطش میزند. بعضی شب ها که با
صدای زوزه ی گرگ ها از خواب میپرم تا صبح نمیتوانم چشم بر هم بگذارم. گاهی
روز ها که برق تیغ راهن به طمع غارت مال و منالم میدرخشد تکان های وحشت
ر
چندوقت پیش یه فیلم دیدم به پیشنهاد دوستم به اسم fantastic beasts and where to find them
خوشم اومد و قسمت دو همین فیلم رو هم دیدم. 
خب بذارین پایه ای تر بگم، من رسما عشق هری پاترم و این فیلما برمیگرده به 70 سال قبل از به دنيا اومدن هری پاتر؛ یعنی زمانی که دامبلدور جوون بود. 
علاقه من ب هری پاتر با فیلماش شروع شده و چند دور فیلماش رو دیدم اما هیچوقت کتابش رو نداشتم. وقتی اون فیلم اولي رو دیدم اومدم دوباره فیلمای هری پاتر رو ببینم ک دوستم عین» گفت بیا کتاباشو بخون ا
آخرین ها همیشه یاد آدم میمونهآخرین باری كه عزیزت رو دیدیآخرین باری كه باهاش حرف زدی.آخرین جایی كه رفتینآخرین هاآدمی كه توو گذشته ش مونده باشه كه آخرین ها براش چیزی نمیذاره و توی همون گذشته خودش رو جا میذاره،یعنی یكی مثل من مترسك.خدا نكنه آخرین هات خوب نباشه،خدا نكنه آخرین بارها برات حسرت بذاره.از صبح یاد بابا هستم،همه چی مثل یه فیلم از جلوی چشمهام میگذره و من فقط نگاه میكنم.به یاد بابا.----------------------------سیاوش قمیشی غروب عکس آلبومترانه
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟
این جوکی که گذاشتم واسه منم اتفاق افتاده
 اغا قرار بود واسه عید98 بریم کفش بخریم .اماده و خوشحال اومدم برم سوار ماشین بشم که بریم (همراه پدرو مادرم اونا تو ماشین منتظرم بودن)
اغا رفتم در سمت چپ عقب ماشینو باز کردم دیدم خاکیه درو بستم برم اون سمت بشینم دیدم ای دل غافلگازو گرفتنو رفتن !!م
داره شروع میشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرميکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
 
ما واسه چیزی که حقمونه و واسه ی روزی مون که دست خداست و برای عزت و منزلتمون که از عمق شخصیتمون شکل گرفته احتیاجی ب خواست و اراده ی کسی نداریم هر آنچه حق ماست ب ما برمیگرده و هر آنچه حق شما نباشد ، " خرج ناتوانیتون خواهد شد! "
 
 
میخنده میگه عاشقم نشدن،نشدن وقتی هم شدن گند زدم!
میگفت توی گپ دانشگاه داشتم صحبتهای بچه هارو میخوندم دیدم همون موقع یه pm دریافت کردم از طرف يکی از اقایون هم کلاسیم
سین کردم نوشته بود سلام شب تون بخیر میخواستم یه مطلبی فردا عرض کنم خدمتتون میتونید بیشتر دانشگاه بمونید؟
گفته بود باشه
رفته بود و پسره بهش ابراز علاقه کرده بود ک من از فیس تون خوشم میاد و تمام این مدت روتون قفل کرده بودم شرایط پیش نمیومد
نوبت اون شده که حرف بزنه و بدون مقدمه و هیچ
واقعیتش خیلی مزحکه که جمع رتبه کارشناسی و ارشدم روی هم ۴رقمی نمیشه و ی هفته‌ی پیش با همه‌ مسائلی که بود و گفتم مرحله‌ی دوم المپیاد دانشجویی دادم و احتمالا پذیرفته میشم و تو انتخاب رشته‌ی ارشدم دانشگاه مالک رو ۴۰ام زدم و حداکثر تو انتخاب ۱۵ دانشگاه امیرکبیر(دانشگاه خودم) یا دیگه علم و صنعت و . قبول میشم ولي امروز گفتن بیا واسه مصاحبه دانشگاه مالک اشترتازه منه به اصطلاح در مرز نخبگی باید در کنار همه‌ی رتبه‌های بدتر از خودم یه چی تو مایه‌ه
دانلود مداحی حسین سیب سرخی دلم بی تابه واسه محرمت5 مرداد 98هیئت روضة العباس علیه السلامنوحه شور
 
برای دانلود کليک کنید
 
متن شعر مداحیدلم بی تابه واسه محرمتدلم بی تابه با خیال حرمتدلم بی تابه بمیرم برا غمتدلم بی تابهدلم میگیره همه شب برای تودلم میگیره واسه کربلای تودلم میگیره توی روضه های تودلم میگیره دلم نگرون شب اولمنزار بیوفته اسمم از قلمتموم سالو مثل اربعینت کنار مقتلمالسلام علی یا سید الشهدا یا سید الشهدا یا سید الشهد
روز يکشنبه روز فوق‌العاده خستع کننده ای بود ، صبح يکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و
عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهای نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن
ولي خب من جوابی ندادم ، اینقدر حرف هاشون رو مخ بود که حتی دلم نمیخواد اینجا بازگو کنم .
چون فردا امتحان عملی داریم و هیچ کدوم هیچی تمرین نکرده بودیم امروز رفتیم دانشگاه تمرین !
فردا صبح هم امتحان داریم ، این امتحان هم بدیم تموم شه بره . امتحان قرطی بازی با بی مرگی
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشدچه بی راه استکسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ،یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی .دختری به تنهایی ماه+ :)+ روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگهچون تو هستی :)
دانلود آهنگ جدید  به نام تردمیل
متن آهنگ جدید  به نام تردمیل
ببخشید من فارسیم يکم ضعیف شده
یه وقتایی هم بحث نیازه یه چی مثل غذا
شماره يک بیداره بیدار ترین آ
بگو از خونه ی گرم و بهشتیمون منو از خود سنگینم بکش بیرون
بگو دنيا وزنشو از من برداره بزار برسم به هوا و حرف عشقمون
بگو خسته ام از تکرار این درسا بگو که تیکه پاره ام من زا این بحثا
من از دلشوره و دلتنگی مرده ام دلم لک زده واسه گرمیه دستات
منو یه عالمه از بودنت
خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :)
دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و
بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد خرید نداشتم و هر لباس خوشگلی که
میدیدم پا میذاشتم رو نفس اماره م که نههههه نمیخرم من به اندازه کافی لباس دارم ! تا اینکه یه کت
و دامن سرخابی فوق العاده خوش دوخت دیدم و به اصرار مامانم پرو کردم و لباس انگار واسه من
دوخته شده بود ! انقدر تو آینه ذوق خود
 
عاقا من عاشق شدم :))
عاشق شیرین زبونی های برادر زاده ام شدم :)))
روزی بیش از ۴ - ۵  ساعت فقط با من حرف میزنه و از من نظر میخواد :))
و هی مرتب میگه عمه از خاطرات خوبتون بگین :)
خاطرات تون خیلی جالب و قشنگه و البته  هیجانی :))) 
امشب (دیشب)  باباش بخاطر اینکه دلش تنگ شده بود واسش :)
 مرخصی گرفت اومد خونه ولي ( بزنم به تخته )بچمون به باباش گفت :
شما برین من امشب دوست دارم پیش عمو و عمه و بابا حاجی بمونم :)))
بقول پری بچه مون (بزنیم به تخته) بهش خدا رو شکر این دو ر
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولي به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این يکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
6 سال از اولين وبلاگی که ساختم می‌گذره. اون روز کلی ذوق کردم که وبلاگ دارم، ولي حالا شاید حتی آدرس‌ـش رو هم به یاد نیارم. اون موقع البته مثل الآن وبلاگ نمی‌نوشتم، ولي از وبلاگ داشتن خوشحال بودم. یه مدت بعد اما خسته شدم. یه وبلاگ دیگه. و باز هم خسته شدم و یه وبلاگ جدید. به همین منوال پشت سر هم وبلاگ افتتاح می‌کردم و بعداً که به رکود ذهنی میخوردم تعطیل ميکردم. اما این وبلاگ موند. هشتصد و هشتاد و هشت روزه که از رکود جون سالم به در برده. و دلیلش؟ شما
از تو خبر هست ولي خیلی کم. گاهی تو خواب میبینمت و خیلی هم شبیه خودمی اتفاقا. صداهایی که از تو حرف میزنن رو اگرچه دوست دارم ولي گوشمو میگیرم تا نشنوم. وقتی گوشمو میگیرم صداها رنگ میبازن. میدونی؟ فکر کردن به تو و عواقب بعد از تو، بهم استرس میده. واسه همین دارم جاخالی میدم. این روزا روزای خوبی نیست واسه ورود شکوهمندت. روزای من رنگش مدام بین نارنجی و سبز و بنفش در نوسانه. روزای هیجان و آرامش و ترس من قاطی شده و اصلا موقع خوبی برای پاشیدن یه رنگ جدید ن
بالاخره تموم شد. زمانش انگار از پاک کردن ده کیلو آلبالو واسه مربا بیشتر طول کشید :دی. یعنی مخم داره میترکه اصلا در خودم نمیبینم دوباره بخونم اصلا هرچی شد (الکی) برم حموم بعدش بخوابم تا ساعت چهارو پنج بعد بیدار بشمو مرور کنم. شایدم نخوابم اسنرس دارم نمیدونم نه میخوابم که صبح زود بیدار بشم اینجوری بهتره. مخم نميکشه به چیز دیگه فکر کنم از خود صبح سرم تو زبان بود. تو عمرم اینقدر زبان نخونده بودم فکر کنم. خلاصه که همین. دنيا هنوز قشنگیاشو داره. من بر
يکی از مزخرف ترین کارایی که دارم این چند وقت انجام میدم رفتن به کلاسه :/ ینی مجبورما -__- ینی اصن این زندگی همش به پای اجبار و زور واسه من میچرخه یبار نشد من به خواسته و میل خودم يکاریی و انجام بدم و ازش لذت ببرم .همش زور و اجبار .
همون جوری که در چند پست قبل بهش اشاره داشتم امسال
ان شاءالله  می خوام عینکم را عوض کنم! یا شاید بهتر باشه بگم می خوام
عینک بذارم  چون مثبت اندیشی در حقیقت دیدن چیزهایی هست که قبلا اصلا به
چشمت نمیمدن.
يکی از ثمرات این کار شکرگزار شدن و افزایش ایمان هست که خودش کلی
حال دل آدم را خوب خواهد کرد و دیگری راضی شدن به رضای خداست و حاصل نهایی
اش لذت بردن از زندگی. با کلی چیز حال خوب کن دیگه.


حالا چه جوری باید این کار را انجام بدم؟!

کلا با کنترل ذه
وقتی کار میپیچه بهم ؛ میپیچه ها ! جوری که نتونی سر سیم زندگیت رو پیدا کنی و هر وقت میای سعی کنی که این سیم زندگی رو باز کنی گره هاش رو باز کنی مرتب کنی بیشتر از قبل و بدتر بهم میپیچه ؛ این کلاف زندگی رو نمیشه انداخت دور ؛ دور انداختن کلاف یعنی مرگ یعنی خودکشی ؛ از طرفی ام خیلی دشواره از هم بازش کردن مرتبش کردن ؛ میمونه رو دستت نه میتونی ادامه بدی نه میتونی کلا ولش کنی ؛ این بلا تکلیفی به مرور از داخل مثل موریانه وجودت رو میخوره و نابود ميکنه ؛ هم
متن آهنگ حواس پرت از آرش صبور
من با تو حس عاشقونه قدر تو رو این دلم میدونهنزديک تو بودن که یه دنياست تو نباشی هم فکرت اینجاستوقتی که به تو پرته حواسم می ارزه یه دنيا حس خواصمبا من اگه سخت نمیشه راهت واسه من بمون که میخوامت

ادامه مطلب
 خبر جدید اینکه وارد چهره شدم.هورااااامنظورم طراحی چهره ست.
خب دوستان چهره های جذاب بانمک واقعی البته،فانتزی نباشه،بهم پیشنهاد بدیدعکس بازیگر خارجی نميکشم چون با ترامپ قهرم ، جدا از شوخی،کلا فقط عکس با کیفیتِ چهرههههه ایرانی اگه دارید بچه یا بزرگسال،شهدا یا بازیگر یا خواننده فقط چیزی که حس ميکنید قشنگه،برام بفرستید خیلییی ممنون میشم
یه کانال ایجاد شده فقط برای دریافت کمک های شماهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم:| اینم آیدی بنده در تلگر
دیشب خواب دیدم یه جعبه کوچيک باز کردم و داخلش یدونه سنگ از نوع Amethyst بود،یه چیزی شبیه این
جای بدش این بود که نفهمیدم از کجا اوردمش و اگر هدیه س کی بهم هدیه داده!
اینقده تو اون حالت خواب خوشحال شده بودم که حد نداشت.
با يکی از آشناهای معموليم رفتم یه سمینار،زمان زیاد بود و پیشنهاد داد بریم خرید
فروشگاه محصولات مردونه کلی تخفیف میداد؛
بهم گفت یه گردنبند به اسم پارتنرت بخر،خیلی جذابه!
بهش گفتم کسی نیست که بخوام براش بخرم.
بُهت زده شد اینگاری که احس
کاش بودی.این را هر ساعت،اگر که از گره های فکری ام رها شوم توی دلم میگویم.
مثلا اینجا بودی و میبردم نشانت میدادم که کمربندی جدید شهر را طوری ساخته اند که وقتی ماشین از سرپایینیِ میان کوه ها به طرف شهر حرکت ميکند،دیگر نمی توانم جلوه‌ی روشن شهر را ببینم و غرق رویا شوم.قبلا دیدن چراغ های همیشه روشن شهرم يکی از معدود کارهای دوست داشتنی زندگی ام بود؛شاید اصلا به همین خاطر بود که نمیتوانستم خودم را از جغرافیای اینجا رها کنم.هر کجا که می رفتم آخرش با
امروز بر خلاف هر روز صبح صبحونه نخوردم با خودم گفتم حالا یه چیزی می خورم دیگه
ساعت 10 این اینا بود که يکم انگور خوردم .
ساعت 11 دیدم یه کم حال ندارم گفتم شاید به خاطر گرسنگی باشه می خواستم از این شکلات ژله ایا بخورم بعد گفتم ولش کن الکی قند مصنوعی به خورد خودت نده چیزی نمونده تا ناهار
سرکار بودم و شلوووغ
یه خانمه وسط صحبت جدی من یهو گفت صداتم قشنگه من :||||||  
اگه منو تو اون لحظه می دید هییچ وقت همچین حرفی نمی زدا تازه از ترس سکته هم می کرد :)
ال
گاهی وقتی دلت بد گرفته است و حال و حوصله‌ی هیچکس را نداری، هم صحبتی با رفقای نسبتا مجازی حالت را کلی بهتر ميکند! برگرفته از سخنان میرزا‌ی‌ــمان که بگویم(!)، این دوستی ها کاملا مجازی نیستند.! شاید در بستری باشند که واقعی نمی نماید، ولي تاثیرات آن چه مثبت و چه منفی، در زندگی‌ـهای واقعی‌ـمان هم هست! حتی شده با خواندن يک کامنت، چند ساعتی را کاملا شارژ شوم! اصلا همین کامنت بازی‌ـهاست که باعث می شود لپ تاپم را گاهی يک هفته تا يک ماه خاموش نکنم! ی
‏مستمندیم، نگاهِ کرمت ما را بس.‌
‏السلام عليک یا انیس‌النفوس
عید همگی مبارک باشه:)
مشهدی‌ها واسه ما دعا کنن که ایشالله ما هم بتونیم بیایم
پ.ن:
ولي قشنگ میشد مثله دوران بچگی واسه اونایی که اسمشون رضا هست هر سال جایزه بدن مثلا سفر مشهد
چرا عزا نمیگیرم من؟ عجیبه. خیلی شکل قبلنام نیستم دیگه.
صبح ِ امروز اولين روز ِ روان بود و تقسیم بندی، قرعه کشی شد و با اتندی افتادم که یه عالم تخت و مریض داشت. حالا من ۶ تا تخت دارم و هم گروهیم ۵ تا، اکسترن بقیه اتندا؟ ۲ یا نهایت ۳ تا. یه سری بحثا هم با هم کلاسی پیش اومد که خب دیگه اذیت نمیشم فقط نفرتم از خود اون آدم بیشتر میشه. ۶ تا تخت و شرح حال میگذره ولي گندی که همکلاسی به رفاقت زد نمیگذره و فراموش نمیشه، که خب مدتیه میدونم چقدر نباید گیر ِ ادم
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی این سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
من آدمی نیستم که بخوام توجه‌ها رو به سمت خودم جلب کنم. وبلاگ برام فرق داره، انگار یه گوشه نشستم، آدم‌ها هم میان و رد می‌شن و خیلی وقتا کاری بهم ندارن. در راستای مبارزه با این ویژگیم:کانال تلگرام
اگه که خواستین. می‌خوام یاد بگیرم واسه آدم‌ها حرف زدن رو. 
و آره. الان باید از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچيکشو نمیدونم و دیگران حرف میزدم. باید میومدم و ماجراهای زیادی رو اینجا تعریف ميکردم؛ ولي اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نمیتونم بیشتر از یه خط تایپ کنم. یه خط تایپ ميکنم و سایت سنجش رو رفرش ميکنم. میرم آب میخورم و برمیگردم سایت سنجشو رفرش ميکنم. وسطش به خودم نهیب میزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نیست؟ ندا میاد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
دانلود مداحی محمود کریمی دیگه واسه چی بمونم
محرم 92نوحه زمینه
 
برای دانلود کليک کنید
 
متن شعر مداحیدیگه واسه چی بمونم حالا که تو بی سپاهیتو رگام می جوشه خونم حالا که تو قتله گاهیمن عازم میدونم نمی تونم که بمونمخودمو تو گودال به عمو جونم می رسونمضربان قلب من یا حسن یا حسینآسمونا هم میگن یا حسن یا حسینعمو حسین عمو حسین ببین بریده نفسمعمو حسین عمو حسین زنده بمون تا برسممتن مداحی دیگه واسه چی بمونم محمود کریمییه تنه زدی به میدون پسر تو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب