نتایج پست ها برای عبارت :

دوتا گل محال باهم در بیان از ریشه

سوال:
آیا امامان و پیامبران معصوم، قدرت بر گناه دارند یا ندارند؟ زیرا اگر قدرت بر گناه داشته باشند نمی­شود به آنها در راه رسیدن به کمال اعتماد کرد، از آنجا که احتمال دارد مرتکب گناه شوند و ما بی­خبر باشیم، و اگر قدرت بر گناه نداشته باشند که اصلاً عصمت و اعمال نیک آنها ارزشی ندارد.
در کتاب اصول تشیع آمده است:[1]
پاسخ:
صادر شدن معصیت از پیامبران و امامان محال است در عین حالیکه تحت قدرت و اراده آنها است، یعنی چون هیچگاه اراده گناه نمی­کنند لذا صدو
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اینجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات در واقع همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از این بار ، در می
از یک سنی به بعد متوجه میشی چقدر عیب داشتی و تا به الان دوتا چشم مبارک رو روی همه قضایا بسته بودی و به همین راحتی خیلی سال پیش، صورت مسئله رو پاک کردی. دوتا عیب بزرگ رو دیروز وقتی داشتم بحث میکردم متوجه شدم. امیدوارم بتونم اصلاحش کنم. فرصت کمه اما هیچوقت دیر نیست.
میدونی شهید زین الدین مرد با اخلاص خدا میدونی ما هر چی می کشیم از کسانیه که محرم و فاطمیه پیرهن مشکی میپوشن ریش بلند میکنن تو دم و دستگاه اهل بیتن کربلا و راهیان و مشهدشون براهه ولی خدا گواهه خدا گواهه یه جو قد یه جو مردونگی تو وجودشون نیست یه عده ریشوی بی ريشه اند که هنرشون بی آبرو کردن بقیه اس و فخر فروختن با داشته هایی که از خودشون ندارن که مراسم ها تموم میشه بعدش میشینن پشت سر بقیه حرف میزنن تهمت میزنن غیبت میکنن آبرو میبرن ظلم میکنن ،
اولین چیزی که از آینده توی ذهن هرکسی ممکنه بیاد شاید شغل باشه! که تکلیفش هنوز برای من مشخص نیست و فقط میتونم بگم در آینده شاغل خواهم بود چون برای ادامه ی زندگی به عنوان یه فردِ مجرد و مستقل حتما لازمه.
یه خونه ی نقلی ترجیحا ویلایی(ینی آپارتمانی نباشه!) اگه نشد یه آپارتمانِ دو خوابه که اگه اون شغلِ آینده درآمدش خوب بود میخرم و اگه نه رهن یا اجاره میکنم. یه خودرو که اونم به درآمدِ همون شغل بستگی داره. یکی از اون دوتا اتاق رو از کف تا سقف قفسه بندی م
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهای مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهای خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردایی همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردایی باهم تیم بشیم از تو و پسردایی قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نیاوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کیا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردایی بردیم! =))
دانلود اهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشه رنگی میبینم
دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر

دانلوداهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چشم رنگی میبینم
ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم صورت قشنگی میبینم

دانلود آهنگ ای وای دارم چی میبینم از شادمهر عقیلی
آهنگ ای وای دارم چی میبینم دوتا چش رنگی میبینم
اهنگ وای دارم چی میبینم صورت قشنگی میبینم
متن اهنگ پیشش نمیشینم
بیا حرف بزنیم. چون چشم‌هامون از هم دورن و احتمال این‌که دوباره نزدیک بشن، کمه. چون نمی‌تونیم هر هفته قرار بذاریم، بریم بیرون. ولی می‌تونیم هر هفته حال همو بپرسیم.
بیا حرف بزنیم. که چیزهای تعریف‌کردنی، تلنبار نشن روی هم‌دیگه که دیگه حوصله‌مون نیاد بگیم‌شون. بیا حرف بزنیم و جزئیات بی‌اهمیت رو به‌هم بگیم. که یه‌وقت فکر نکنیم فلان مسئله اون‌قدری اهمیت نداره که وقت فلانی رو بابتش بگیرم. عادت شده باشه برامون.
بیا حرف بزنیم. چون من می‌دونم چ
 
 
در سپیده دمی که بی ظهور تو، سیاهی می زاید،
دلم مجالِ خیالی محال می خواهد.
 
 
یادم نیست، آن روز در چه حال و هوایی بودم که این جمله را نوشتم.
اما می دانم هرجا از نسیم و سپیده و سحر، حرفی به میان می آید، بی اختیار ذوق نداشته ام گل می کند و شعر وسواسم را با گلواژه هایی از جنس هور و نور و رهایی و ظهور، رنگِ پاکی و طهارت می بخشم. 
و هرجا از سردی و سکوت و هجران، حرفی روایت شود، قلم احساسم را با غم واژه هایی از جنس حسرت و اندوه و آه، چالاکی و حرارت می
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
استان چهارمحال و بختیاری ، یکی از استان های مرتفع کشور است. این استان ، به لحاظ داشتن منابع طبیعی در منطقه زاگرس میانی یکی از استان های خاص در ایران محسوب می شود.به علت وجود منابع سرشار آب، کوه های مرتفع و برف گرفته ، طبیعت زیبا ، جنگل های طبیعی بلوط ، مراتع و خاک حاصلخیز، لقب هایی چوه همسایه آفتاب، سرزمین طلای جاری ، سرزمین گنج های پنهان ، سرزمین آب و آیینه و آفتاب ، هند کوچک و سوییس ایران را به خود اختصاص داده است.از جمله مزایای ثبت شرکت در چه
شیرین بيانبرگهای شیرین بيان مرکب از تعدادی برگچه های سبزرنگ می باشد . گلهای آن برنگ بنفش ، سفید . زرد است  میوه آن مانند نیام و محتوی 5 تا 6 دانه می باشد .
 ريشه شیرین بيان بطور خیلی عمیق در زمین فرو می رود . پوست ريشه قهوه ای سیر وس یاه است . مغز ريشه زرد رنگ بوده و طعم آن بسته بانواع مختلف تغییر می کند .
مثلا شیرین بيان اسپانیا طعم ملایم درد در حالیکه شیرین بيان یونان دارای طعم تلخ است .
 
ادامه مطلب
توضیح پیرامون علوم انسانی
Attention! To buy شرح و بيان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر you need your second bank card.
Translate the original version شرح و بيان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر along with the original text.
Click to download Word file شرح و بيان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر
با استفاده از منابع خارجی پیرامون شرح و بيان برتری بن ابی طالب علیه‌السلام بر همه افراد بشر کیفیت پژوهش خود را چندین برابر نما
ساعت یک و چهل و نه دقیقه ی بامداد شده و بعداز یک روز پرکار ، خسته ام اما ذهنم مشغول است.
خیالِ پریشانم ؛ کمی برایت بگویم که اینجا پراست از آدمهایی که عاشقند.خیلی هم زیاد.
مثلا امروز عاشق یک نفرند و دقیقه به دقیقه، محبت نثارش میکنند، عکس دونفره میگیرند و کادو میدهند.و فردا عاشق یک نفر دیگر.و باز هم محبت.
امروز عشق و نفس و زندگیشان یک نفر است و فردا ، یکی دیگر.
امروز در اوج احساسات و رمانتیک بودن ها، با یک نفر قول و قرار عاشقانه میگذارند که
پنشمبه شب رفتیم یک برنامه ویژه به صرف شام و آهنگ و استندآپ و فیلم سینمایی ما همه باهم هستیم
کل اینا ی پکیج بود در واقع
و حق انتخاب غذا داشتی بین جوجه و کوبیده
و حق انتخاب فیلم داشتی بین ما همه باهم هستیم و شبی که ماه کامل شد
استنداپ کمدین هم همشهری بود که پسرجان اینستا و تلگرامشو از طریق گوشی من پیگیری میکنه :دی
خیلی شب خوبی بود و حال داد
آخرین امتحان همسرجان هم بود و از نظر ما استراحت کرد
ولی از نظر خودش مجبورش کردیم تا دو نصف شب بشینه تو سینما :
."به یاد می آورم زمانی را که برایت ارزشمند بودم،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا روزی برایت ارزش داشته ام؟به خاطر دارم لحظاتی که مرا میخواستی،نه اشتباه میکنم!مگر اصلا لحظه ای خواهان من بوده ای؟در خاطرات عاشقانه ای که باهم داشته ایم میپویم،نه اشتباه میکنم!مگر خاطره ی عاشقانه ای باهم داشته ایم؟".
از ربکا میپرسم و میخواهم برایم بگوید دلیل این وصف های اشتباه چیست،ربکا لبخند میزند و آرام میگوید چه قدر بی رحمانه.
+چه قدر بی رحمانه؟همین؟دیوانه شدن آن ه
امشب خیلی دلم شکست وقتی اون حرفارو بهم زدی خیلی گریه کردم
کی جای من اومده تو زندگیت چرا بد شدی احمد
حالم خوب نیست خیلی بهت نیاز دارم
ای کاش بودی حرف میزدیم مث اونوقتایی باهم خوب بودیم تا صب بیدار میموندیم چرت و پرت میگفتیم
دلم شدیدن هواتو کرده عشقم 
میدونم
دیگه ندارمت فقط یاد خاطره هامون دیوونم کرده وقتی یاد قول و قرارا و
حرفات و یاد قسمایی ک باهم خوردیم میفتم اشکام میریزه غصه میخورم دق میکنم
چقد برا آیندمون آرزو داشتیم یادته؟ 
احمد با هم
چندتا کوچه پایین تر از کوچه ما یه آقایی خواب میبینه پسرش تو تصادف مرده. از خواب بیدار میشه احساس بدی داره اما چیز دقیقی از اون خوابه یادش نمیاد هر چی فکر میکنه این خوابه چی بوده انقدر پریشونش کرده یادش به نتیجه نمیرسه. میره اداره میبینه رفیقاش درباره تصادف حرف میزنن متوجه میشه خوابه درباره پسرش بوده و باقی جریانات به زنش تو خونه زنگ میزنه و میگه اگه میلاد (پسرشون که 20 سال داشت) خواست بیرون بره اجازه نده. زنه میگه چرا؟ مرده هم میگه خواب بد دیدم
حکایت کرده‌اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مى‌گویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى‌گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مى‌گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده‌اى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته اس
ريشه ام را میدهم بر بادریشه ام در باد با پرتویی از نور می رقصد 
ريشه ام در باد ، ریسمانی است که بر پشت حقیقت می زند شلاق 
ريشه ام در صبح ، راه فجر را پر می زند 
و دزون شب لنگ لنگان خویش را
سوی آبادی خواب می کشد
ريشه ام سر هر روزنه ای
سر در اندیشه ی رفتن دارد
و زمان را در بندش آغوش
و مکان ها را شکافته از پس دیگر
ريشه هایم تنها
بی رنگ ترین لحظه ها را رشته های ريشه های من می سازند 
بیهوده ترین حس زمان را سر هر ريشه به درگاه غمی وصل دهد
تلخی عمق جهان یک ت
امروز بالاخره بعد یک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که یه خانم و آقایی اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بیاد! خانمه بعد کلی خوش صحبتی پرسید دانشجویی؟ سال چندی!؟ قصد نداری از ایران بری؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم میگفتم "کی قصد نداره آخه تو این اوضاع" که یهویی گفت شمارتو به من بده.! ما یکی از آشناهامون تازه از امریکا اومده! سیتیزنه و استاد دانشگاه! دنبال یه دانشجوی پزشکی میگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو دید
زنید از شعف جام صهبا به همرسیدند زهرا و مولا به همبشارت ز مرجان و لؤلؤ دهیدرسیدند آری دو دریا به همبه توصیف آن واژه حیران شودبریزد حروف الفبا به همعلی گشت زهرا و زهرا علیدوتا آینه رو به مهتاب ِ همربودند از هم دل و دیده راو دادند عمری تماشا به همعجب باغبانی‌ست امشب رسولکه پیوند زد تاک و طوبی به همچه تلفیق بکری‌ست! در نزد آنبریزد خطوط چلیپا به همازل تا ابد مات این لحظه شدو لبخند زد کل دنیا به همملک بهر یک لحظه دیدارشانبدوزد زمین و زمان را به هم
نمیدانم حضور دوباره ات را در زندگیم به فال نیک بگیرم یا 
هستی و من عجیب حس خوبی دارم 
نمیدانم آیا چیزی که در ذهن دارم یک نتیجه گیری قطعی است یا نه ولی وقتی سه فرصت خوب بریدن بود ولی چیزی بریده نشد اگر این معنایش بودن نیست پس چیست
خدایا ممنون
دلم میخواهد دفعه دیگری که بخواهم بنویسم در شهر محبوبم باشم و مشکلم حل شده باشد خدایا می شود این محال را ممکن کنی جان من
بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان
یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر
تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او
را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این
شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز
کردند، این شعر در آغاز صفحه راست
نیاز دارم کسی دوسم داشته باشه، کسی در آتش عشقم بسوزه، کسی من رو بخواد
آه دنیای لعنتی دست از سرم بددار، نه تو چنین چیزی داری به من بدی نه من تاب چنین حسی رو.
چرا تینقدر بی‌کس و تنها باید باشمم؟ دِ لعنتی پس میم چیه؟ میم عاشقم نیست من هیجان عشق می‌خوام، من سوختن می‌خوام. لعنتی تو کی می‌خوای بفهمی اینا همش توهم ذهنیه و تو هیچ‌وقت به این چیزی که می‌گی دست نخواهی یافت. این همون محاله پس دست بکش از این محال.
لبیروت گوش بدم که حالم فقط با این م
آپدیت ماه می ۲۰۱۹ برای دانلود بازی دوتا ۲ به صورت کامل، کم حجم و فشرده سازی اختصاصی توسط وبسایت دانلودها آماده شده است. بازی دوتا ۲ (انگلیسی: Dota 2) یک بازی ویدئویی در سبک بازی آنلاین است؛ که در پلت‌فرم‌های مایکروسافت ویندوز، اواس ده (انگلیسی: Mac OS)، و لینوکس منتشر شده‌است. این بازی چند وقت پیش تغییرات زیادی کرده است و موتور گرافیکی آن به روز شده است این بازی کامل شدهٔ نسخه پیشین آن یعنی دفاع از اقوام است.
واژه DotA خلاصه شده از Defense of the Ancients
همسایه طبقه پایینمون تمرین آواز داشت، بجز اونجاهایی که تمرن حنجره میکرد و هاهاها، هاهااهاهااهاهااه میخوند، و اونجایی که خواجه امیری میخوند و نمیشد داد زد دوباره دوباره! باهاش کنار اومده بودم :) هرچند دوسال آخر دبیرستانم بود و من کارشناسیم تموم کردم ولی بنده خدا خواننده نشد!
بعد یروز هفت صبح مامانش اومد دم خونمون که من بیماری اعصاب دارم و ال و بل و یه صداهای وحشتناکی از تو خونتون میاد جیر جیر های بلند و دارم دیونه میشم و این حرفا! که فهمیدیم
هر کسی عاشق نشد دیوانه نبست !!!
هر که دیوانه نشد پروانه نیست .♥
در پی عشق تو دل دیوانه شد .
شمع گشتی و دلم پروانه شد♡
از لهیب عشق تو افروختم♥
عشق را به سادگی نفروختم.
ناگهان .
           ناگهان .
ناگهان در بی کسی ها گم شدم .
رفتی . رفتی و افسانه ی مردم شدم♥
♥♥♥
تاکی چشم انتظاری ؟؟؟
تاکی ؟؟؟
بس که چشم را به راهت دوختم  سوختم.
اصلا تا  به کی دیدار چشمت در خیال ؟
زندگی با آرزوهای محال♡ 
اما حیف زندگی را باختم 
زندگی را به هیچ باختم.
# اکرم  رشنو
فروش آپارتمان 4 واحدی در چمخالهفروش اپارتمان ۴ واحد که هر واحد ۷۵ متر مربع است و در دوطبقهو دارای پکیج دو حیاط وپارکینگ و  دوتا دروازه ماشین رو و دوتا نفررو است, نما هر ۴ سمت محوطه و حصار و حیاط کلا سنگ و سرامیککاری شده است. واقع در شرق گیلان , شهر توریستی چمخاله قیمت هر واحد 200000000 تومان
املاک گیلان خرید و فروش زمین باغ هکتاری خانه ویلا آپارتمان در گیلان
کاش می‌تونستم بعضی لحظه‌ها رو ذخیره کنم، اونموقع می‌شد گوشه‌ای تویِ همهمه‌های این دنیا وقتی بیقرارم حسشون کنم، درست مثل این روزای گرمِ   نفس گیر  ، اگه میشد  بتونم  اون حسو بگیرم میون دستام، چشمامُ ببندم و به جونم تزریق بشه. حتی تصور و فکر بهش هم هرچند گذرا اما حالمُ خوب میکنه.شاید اگه اینطور بود سخت‌ترین تصمیمات هم تو شرایط بد با خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن گرفته می‌شد. 
+یادداشت شماره ۷
کاش باورم  را خراب نمی کردی  باورت کرده بودم ، دل به دلت دادم  بی هیچ  عهدنامه ای  دلم میخواست  دوستیمان ناب باشدخاص هم باشیم بی هیچ دست درازی به مرزها بی هیچ آرزوی محالمهم نبود در کدام جغرافیاییمو  شهرهایمان اقلیمی متفاوت داشت یا نه  مهم نبود  آسمانمان  ابری بود  همین که بیاد هم بودیم  فاصله ها  را شرمنده میکردیم آسمانمان آبی  و هوای دلمان ، بهاری میشدمراقب دلت بودم مراقب دلم نشدی .
تو راه برگشتن به خونه دوتا بچه قد و نیم‌قد دیدم تا کمر خم شده بودن تو سطل اشغالی یهو یکیش اومد بیرون گفت عهه پیدا کردم.بهشون گفتم وایسن چند دقیقه برم برگردم، برگشتم دیدم نیستن. فکر کنم تا اخر صداشون و نگاهشون تو ذهنم بمونه.
دیروز یگانه‌اینا (همون که تو مرود آخر اینجا گفتم.) ناهار مهمونمون بودن و چقدر همه‌چی حوصله سر بر بود -_- 
ظهر کلاس داشتن همه‌شون (میرن کلاس فرانسه، زبان تو مونترال فرانسویه و میخوان برن همه‌شون.) واسه همین دیر اومدن و منم حسابی گشنه‌م بود! بعد کلی دلمو صابون زده‌بودم که آخجان الان کلی غذای خوشمزه میخورم؛ بعد اینا اینقدر کم ریختن که من دیگه خجالت میکشیدم چیزی بخورم :| فکر کن در حد دو سه قاشق همش برنج کشیدن و منم اصلا روم نمیشد بخوام خیلی بکشم :
یه روز که شهید حاج‌مجید صانعی موفق(مدافع حرم) اومده بود خونه ما و داشتیم در مورد یک سری مسابقات ورزشی برنامه‌ریزی می‌کردیم؛ چشمش به عکس امام ‌ای افتاد که روی دیوار بود با حالت ناراحتی ازم پرسید که چرا فقط عکس امام ‌ای رو گذاشتی پس عکس امام خمینی کو؟ من بهشون گفتم که فقط عکس امام ‌ای رو داشتم.
شهید بزرگوار برام توضیح داد که منظورش چی بود ازین حرف، گفت اگه ما فقط از عکس امام ‌ای استفاده کنیم به تنهایی، اونایی که کینه‌ا
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون با بالاترین کیفیت










Download New Music Iman Gholami – Zemeston
ترانه, موزیک, تنظیم: ایمان غلامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید ایمان غلامی بنام زمستون :
میسازیم هر دوتامون من بی تو تو با اون حق داشتی میچسبه یه آغوش گرم تو زمستون خوشحالیم هر دوتامون تو بی من من براتون میدونم سخته تنهایی تو این برف و بارون من به این روزای بی تو دیگه عادت کردم من به اونی که باهاته حسادت کر
صبح مامانم از خواب بیدارم کرده میگه: خانوم معین اس ام اس داده من امروز تا ساعت یازده بیکارم. میخوای بیای فیلم ببینیم؟ و من اصلا شوک بودم که گاااد چقدر سریع و اصن هی وای من! چرنوبیل رو ریختم رو فلش، یه کیک و چای خوردم و زدیم به چاک جاده! :دی! ولی خب بگم براتون که خود اس ام اسم دیدم و نوشته بود امروز پایه های دوستیمونو بتون ریزی کنیم :) بعد که زنگو زدم و آیفونو برداشت گفت: بدو بدو سیمانا رو درست کردم بریزم رو سرت. وسط بارم یه بار گفت که ظهر رفتی سیمانا
سربار غم خود شده ام  میچکم از سر یک خار درون دل شب
که از ساقه ی یک گل بی رنگ به بیرون جسته
میچکم از دل یک فرض محال به یک کاسه ی شک
یا که از فرط فراق من و اندیشه ی روز
میچکم روی زمین یک خواب
به زمان می نگرم 
راهزن می آید در یک آن
کاروان رویا را به یغما می برد
به زمان می نگرم 
در مرگی به تن مردی خوش آمد میگفت 
مرد بی چاره به دربان خیره
به امید خواب دیدن زیر لب از طرب صبح میگفت 
به زمان می نگرم 
سربار غم خود شده ام
جام از دست من افتد به درون یک راز
راز از
سلام.
امروز تو روبیکا داشتم می گشتم یه فیلم دیدم به نام"بنجی".
داستان یه سگ ولگرده که یه پسربچه پیداش میکنه و ش می خواد نگهش داره براش اسم بنجی رو هم انتخاب میکنن ولی مامانش نمیذاره نگهش دارن.پسره هم اون سگو از خونه بیرون میکنه ولی بنجی اطراف خونه پرسه میزنه تا اینکه دوتا ِ ماسک زده موقع ی از یه مغازه به دلیل اینکه این دوتا بچه چهره شون رو دیدن میبرنشون و بنجی سعی میکنه نجاتشون بده:)
محصول:آمریکا
خیلی قشنگه:)
معرفی میشود^.^
لحظ
از وقتی اومدم . هر هفته قراره یه تور یه روزه من و خواهرم با دوستامون بریم و هر دفه کنسل میشه :) این هفته خیلی جاش خوبه ، خواهرم میگم بر و بچ نیومدن خودمون دوتا بریم . میگه حوصلمون سر میره :/ . باید مخشو بزنم . خسته شدم از خونه .
جنس : صد در صد چوب گردو (ريشه درخت گردو)سایز : ۵۰*۵۰نکته مثبت :- چوبی که کار شده عمر بالایی دارد ب این جهت که از پایین ترین نقطه درخت ساخته شده و رگه های سیاه در وسط تخته بيان‌گر این موضوع میباشد-تخته نرد + شطرنج-چوب  گردو -چندین لایه با ضخامت پلی استر دومواد کار شده براقی جنس همانند ایینه به دید میرسد - چوب گردو خالص  با کلاف بسیار سخت و سفت -تحمل وزن بالا -ضد اب ۱۰۰ درصد_ضدخش
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بعد از اون (کلیک)ماجرا مجبور بودم به همه ۷ تا مراقب سلامتم زنگ بزنم بگم پنجشنبه مرکز جلسه داریم تشریف بیارید
وقتی به اون مراقب داستان قبلی زنگ زدم سلام کردم فقط و گفتم تشریف بیارید
احوال پرسی کرد و کلی عذر خواهی که من نمدونستم شما دختر آقای ****هستید
تروخدا ببخشید من خیلی عذر میخوام همون شب رفتم پیش یارو و گفتم اگه راست میگی مشخصات گوشی رو بگو و طرف مونده چی بگه.کلی تهدیدش کردم و اصلا اجازه ندادم به شما زنگ بزنه
با ای
.دلم میخواد کتاب بخونم ولی هی عقب
میندازم.چرا؟؟؟به دو دلیلدلیل اول کاملا منطقیه دلم نمیخواد الان که
موتور درس خوندنم روشنه خاموشش کنم و وقت تلف کنم.دلیل دوم اینه که
تابستون بگذره یا حداقل برسیم به اواخر شهریور و بعد برم سراغ کتابا.چون
حس خوبی نسبت به شهریور و فصل های پاییز و زمستون دارم.باید ريشه یابی
کنم ببینم این علاقه از کجام میاد دقیقاااا.
دو سری پست هم میخوام
شروع کنم براتون ولی فعلا وقت نمیشه.اولیش پست های قرار های عاشقونه
بعضی مستی ها باهم جور در نمیاد
بهتر بگم ادم خیلی میره بالا
دوست نداشتم دیگه مشروب بهورم ولی نمیدونم چی شد فکر کردم راه خلاصی از فکر مستی هست
خوردم تا بیفکر بشم، خوردم که خواب برم ولی یک اتفاق خوب افتاد، تو اومدی دیشم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مردی مسن با پیراهن سفید و ریش‌های زده شده و موهایی که اکثراً سفید بودند، کنارم نشست. رومه‌ای را در دست چپش که انگشتر عقیقی هم داشت گرفته بود. تلفنش زنگ خورد و با معذرت خواهی از من گوشی را جواب داد! نفهمیدم که معذرت خواهی‌اش برایِ چی بود چون ما وسط هیچ بحثی نبودیم. و حتی یه کلمه‌هم باهم حرف نزده بودیم! با این حال گفتم: خواهش می‌کنم. کسی که پشت تلفن بود داشت یک ریز حرف می‌زد. اینو از سکوت‌هایِ طولانیِ این ور خط فهمیدم. مرد مسن داشت توضیح می‌
بعضی وقتا برای فرار از یه موقعیتی میریم خودمونو میندازیم تو یه چاه دیگه!
بعد یهو وسط راه میبینیم چقدر سردرگمیم!
نه خوشحالیم از کاری ک کردیم نه مطمئن از درستیش!!
شاید یه چیزاییم از دست دادیم.
این حس خیلی بده
نمیدونم چرا یهو اینهمه متغیر میشم؟! یه لحظه تو نقطه ی جوش و لحظه ای بعد انجماد!!
انگار دوتا آدم در من دارن زندگی میکنن همزمان.
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال همیشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
داره کتاب میخونه برامون، نوشته که:تو دنیای جدیدی که جان بیدار شد همه دوست دارن فقط باهم س‌ک‌س داشته باشن و اصلا نمیدونن لاو چیه! مثل دنیایی که الان ما توشیم ! همه تو ذهنشون فقط این هست: س‌ک‌س‌ س‌ک‌س س‌ک‌س! مردم نمیدونن لاو چیه، نمیتونن درکش کنن، نمیتون احساسش کننشاید ای‌جی راست میگه، شاید حق با اونه
یا منور النور

خدااااایااااا مررررسییییی :))

خیلی خوشحالم :)
رفتم مدادرنگی 48 رنگ خریدم برا خودم :)

+اردوشون فردا تموم میشه

+پنجشنبه ا.ا میبره سینما بچه هاشو. به عنوان فارغ التحصیل دوست دارم برم باهاشون.
و دوست دارم بگم دوستامم بيان باهم . حداقل یکی از دوستام باشه.

+دستبند جدید داریم درست میکنیم. ایده ای برای فروشش ندارید ؟ :))
آخه دستبند اونقد گرون نمیشه که اینترنتی خریدنش بیارزه. تو پیج اینستا بذارم؟
+لحظاتتون پرازیاد خدا . علی علی
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که میان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
۱. Bonding time [+دلم یچی خفن میخوا] [- ما زن و شوهریم خدایی مغزامون عین همه:دی♥]
۲. آرایشگاه رفتم شلیل شدم ازین بافت کف سریا زدم + سرم موی دوفاز cerita گرفتم [الکتریسیته مو رو میگیره که موخوره نزنه] + لاک قرررررمز [عاشق ناخونام شدم -_-] + دو تا لباس خانومانه برا خودم گرفتم شب شوهری اومد دیدم دوتا ام اون برام کادو گرفته:دی [ماچ ب کلت شوهری:*]
۳. کتلت 
چنتا سر تیتر برای روز جمعه:
پس از چندین ماه خود درگیری و گیر کردن توی رودروایسی پیشنهاد ازدواج دوست سپتامبر رو رد کردم:/ حس رهایی بعدش عالی بود 
امروز یکی از اعضای خونوادم به ارزوی 20 سالش رسید و از خوشحالی گریه کرد ساعت شیش صبح بودصدای گریشو شنیدم گفتم وااای حتما یکی فوت کرده بعد دیدم نهههههه از بس اون آرزو محال بوده که داره برای برآورده شدنش گریه میکنه 
امروز رو روز رساله نویسی خویش معرفی میکنم اون هم به مدت 12 ساعت.
فک میکردم اتفاقای دوماه
حدود هفت هشت سال پیش، یه موسسه قرض الحسنه توی شهر ما تاسیس شد به نام بهمن ایثار» که بعدها شایعه ی ورشکستگیش منتشر شد و همین باعث شد موسسه کلا جمع بشه.
تو همون روزهای شایعه بود که دوتا مرد گنده تو ایستگاه اتوبوس داشتن باهم اینطور صحبت میکردن:
-میگم شنیدی موسسه بهمن عیسی» ورشکست شده؟  
-بهمن عیسی؟؟! عیسی پسر مریم؟؟
-آره همون. برمیدارن اسم اماما رو میذارن رو این موسسه ها، بعدم پولا رو بالا میکشن و در میرن!
نویسنده در برهه تاریخی میخواست سرش رو
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بیاد همه چی فرق میکنه D: 
سلام 
سلام میکنم به اندازه تمام سال های دوری
با اینکه دوتا بچه دارم اما ته خوابهای خوشبختیم خواب بچه گی هامه
 
خواب وقتی که بچه بودیم،وقتی همه چیز چرخ میخورد تا به زمین برسه
فقط تو خداب بچه گی هامه که ضربان قلبم گلوم گلوم حس میکنم
پرسش : میگن: اگه به فرض محال قیامتی نباشه، مذهبی‌ها ضرر نمیکنن. خب ماهم فرض می‌کنیم قیامتی نیست .؛ حال اون آدم مذهبی که از خیلی از تمایلات دنیایی، به خاطر مذهبش میگذره در صورت نبود قیامت، آیا ضرر نمیکنه؟

پاسخ : اگر چه به قول معروف "فرض محال، محال نیست"؛ اما انسان عاقل چرا باید "فرض محال" کند؛ و چرا باید "حقیقت" را رها کند و نقطه‌ی مقابل آن را "فرض محال" نماید؟! این چه کاریست، در این عمر محدود و ظرفیت ذهنی محدود؟!
شنیدم، محققی کتابی در توحید نوشت
زمین و زمان می دود تا بهار.وحس می کنم این روزها هیچ کسی نمی‌داند در دلم چه می‌گذرد جز تو.گفتی: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)امسال هم باز باید عید غریبی داشته باشم و بی تو و محال است فراموشیِ این سال بی تــــــو و درد افزونتر بی او.چقدر سال هایم اندوه است هر سال. و چه دلخوشم من که هر عید تصنعی، چاشنی تبریک های یخ زده ام در این همه اندوه، میگویم: صد سال به این سالها!این هم شد حرف حساب؟ که چه بشود؟ صد سال د
حس میکنم دلیل سرد شدن اعلا باهام بخاطر این نیست که بهش گفتم برای یه مدت صلاح نیست باهم در ارتباط باشیم 
دلیلش رل زدنشه ! مثلا خب بلخره جی افش خوشش نمیاد ایشون با اکس گرل فرندش صمیمی باشه ! هوم ؟ 
هی میگم از خودش بپرسما ، یادم میره ! زمانی یادم میفته که برام مهم نیس چیه دلیلش :| 
عای شود اسک هیم اور نات ؟ 
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بيان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
در حالی ک من اینجا نشستم و دارم این کلمات رو می نویسم، تنها یک چیز هست ک گوشه ذهنم وول می خوره و حواسم رو پرت می کنه، اعصابم رو خورد می کنه و وادارم می کنه ک بیام اینجا بشینم و این جملات رو تایپ کنم. "زندگیِ من هیچ داستانی نداره." حرکات من هیچ هدفی نداره، تمام وقت و انرژی و زمانی ک من صرف می کنم، بی اهمیته. فاقد مقصد، هدف یا هیچ انگیزه ای ـه. من در لحظه تصمیم می گیرم، در لحظه وقت می گذرونم و نهایت دور اندیشی من تماما مختص گذشته ـست، بی هیچ گوشه نگاهی
1
به این فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اینجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به این فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به این فکر میکردم که چه کارایی ب
با سلام . امروز می خواهیم باهم بررسی کنیم و ببینیم برای شروع کسب درامد از اینستاگرام نیاز به چیزها و تونایی هایی داریم و کلا باید از کجا شروع کرد . همچنین به درامد پیج های اینستاگرامی که در زمینه های مختلف کار می کنند می پردازیم .

ادامه مطلب
کد اهنگ پیشواز محمد نجم تو دنیامی
کد آهنگ پیشواز محمد نجم هیشکی نمیدونه
کد اهنگ پیشواز همراه اول محمد نجم تو دنیامی
کد اهنگ.پیشواز همراه اول محمد نجم خواب محال

کد پیشواز محمد نجم تو دنیامی
کد پیشواز همراه اول تو دنیامی از محمد نجم
کد پیشواز همراه اول محمد نجم تو تو دنیامی
کد پیشواز همراه اول محمد نجم تنهام گذاشتی
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
اول از پیدا کردن پیج اینستا ی بازیگراش شروع میشه و بعد میرسم ب چک کردن صفحه ویکیپدیاشون و بعد از پیج شخصیت اصلی ک دوسش دارم میرسم ب پیج اون کسی ک واقعن و بیشتر دوسش دارم و تو قسمت بیوگرافی خلاصه نوشته ک ازدواج کرده و دوتا بچه داره و من میام پایین تر و قسمت زندگی شخصی رو باز میکنم و.
WHAT THE FUCK? Really? What. The. Fuck?
چرا تو باید گی باشی؟؟؟؟؟؟‌حقیقت چراااااااا؟
امروز قرار بود با اکیپمون بریم پل طبیعت ولی کنسل شد. من که نمیتونستم برم. ولی خب ناراحت شدم کنسل شد. قرار شد به جاش همین پنجشنبه بریم پارک بانوان. جای بهتر نبود؟! مهم نیست فقط ایندفه نمیدونم چجوری راضیشون کنم برم. من هنوز لاله رو ندیدم :( هنوز دلم براش یک خورده است. من قراره برای هر قرار همین جوری حرص بخورم؟! فکر کنم دیگه اعلام نکنم مثل دفعات قبل مثل پارسال بچه ها برن و من :  
تازه هنوزم لادن رو ندیدم! اون همه بحث کردیم قرار بود بریم مامان قشنگم ق
:)) وای رفتم اومدم. مادرجان میفرمایند چرا اینقدر دیر اومدی؟  :ا خودش صب میگفت زود نیا :ا هرچند تمرینام زیاد بود تا یک طول کشید :))ولی کیف میده هاا آدم باید دوتا اعتیاد رو داشته باشه تو زندگیش 1.اعتیاد به کتاب خوندن2.اعتیاد به ورزشواقعا هم دوتاش اعتیاد آورهمخوصا الان که دارم ورزش میکنم لذتی میبرم که با هیجی عوضش نمیکنم :) البته چرا با یه چیزایی عوض میکنم:)))حس نشاط میکنم :))+الهی شکرت
من دیشب یه دعای دیگه کرده بودم انگار خط رو خط شد
امروز ی مریض اومد ک ۹ تا دندون دو کوادرانتشو کشیدم:/
ولی به اندازه کشیدن یه عقل درست حسابی لذت نداش.‌
بجز قسمت بخیه که کانتینیوز زدم واسه اولین بار و خیلی ذوق کردم**)
(بماند ک هرچی فکر میکردم یادم نمیومد گره اخرو چطور باید بزنم و به همه هم گروهی هام متوسل شدم تا اخرش باهم فکری یادش اومد یکیشون ) :))))))
سلام وقت بخیر امروز باهم همراه هستیم تا به شما اموزش بدیم که اگر باد لنز طبی شمارو با خودش برد چیکار کنید!در مرحله ی اول خیلی سریع سعی کنید دست تون رو از هرنوع الودگی پاک کنید اگر مایع لنز نزدیک تون بود با اون انگشتاتون رو تمیز کنید اگر نبود با اب کافیه!
سپس به خاک اطراف تون دقت کنید و نوع خاک رو تشخیص بدید،بعد کافیه چند مشت از خاک رو بردارید و بریزید رو سرتون که اینقدر بدبخت و بی شانسید لنزتون باد برده.
دلم برای دوستان قدیمی وبلاگیم تنگ شده دوستایی که رفتن و فقط خاطرهاشون برا ما موند. آخ که چقدر دلم یه خورده از اون بیخیالیه میخواد اینکه هیچی نخوام و فقط زیبایی ها رو ببینم. تعادل بین دوتا جریان اصلی زندگیم برام سخت شده باید سعیمو بکنم باید بازخوردای مثبتشو ببینم اصن منفیارم مثبت ببینم خدا رو چی دیدی شاید قضیه،قضیه ی همون گل دقیقه ی نود باشه.
چه حسی دارید وقتی که دوساعت نشستید کتلت درست کردید سرخ کردید بعد میرید نماز مغرب و اعشا می خونید برمیگردید میبینید از 20 تا 2 تا کوچیک فقط براتون مونده و بقیه دادشتون خالی خالی خورده ؟!!!!
+ خستگی اش هنوز تو تنمه اخه چرا خدا ؟ 
+دیشب با کرسنگی خوابیدم :(
+ واقعا فاز پسرا چیه ؟ امروز صبح دوتا تخم مرغ اپز کردم تو 30 دقیقه بعد در انه واحد داداش شکموی من تخم مرغ درست گذاشت تو دهنش قروت داد :l 
+  داداشای شما هم این جوریند ؟
و یک خستگی،یک خستگی که سالیان است در من زندگی میکند و ريشه دوانده در تمامی وجودم. این خستگی قابل بيان نیست.نمیتوان به کسی گفت حتی آنکس که به او عشق میورزی.شاید در بيان احساساتم زیاده روی کردم شاید من تحمل این را ندارم که زندگی مرا اینطور ترتیب بدهد بی پول و مزایا هرچند وضعیتم از خیلی ها بهتر است و از خیلی ها بدتر ولی تحملش را ندارم.این خستگی که تمام من شده و مثل خوره پی و جانم را میخورد را چگونه باید به کسی نشان بدهم؟که میفهمد؟ خود آدم هم کم می آ
دیشبش داشتیم فکر میکردیم که فردا کجا بریم باهم.
فرداش داشتیم از جلوی آکادمی هنر ولیعصر رد میشدیم، یه نگاه انداختم گفتم عه اونموقع که داشتیم دنبال مکان میگشتیم هی اینجا میومد تو ذهنم.
دستش رو انداخت دور گردنم سرش رو آورد پایین کنار گوشم گفت: باشه عزیزم ولی از این به بعد انقدر بلند نگو دنبال مکان میگشتیم.
قبلا راجب پسر همسایه گفتم براتون،که کل بچگیمون باهم بود،بعد کلا کودکی عاشقانه ای داشتم من
وقتی اهنگ کی بهتر از تو از عارف خیلییی رو بورس بود،ما هم در دوران جاهلیت به سر می بردیم-_-بعد با این اهنگ دوچرخه میروندیم دو تایی، یه روز قرار شد من و خانواده ی گرامی یه هفته بریم مشهد.منو علی رو غصه گرفته بووود که یه هفتهههه بازی نمیکنیییم،بعد اومدیم برا هم نامه بنویسیماین اهنگو باز کردیم شروع کردیم نوشتن،حالا متن نامه:
علی جانم،علی جانم،در این سفر د
این مرحله را هم باید رد کرد 
مرحله ی حساب آوردن اثبات کردن و البته مرحله ی تخریب و تضعیف کردن 
همیشه باهم بودن درست اگر دوام بیاوری بعد تضعیف و تخریب نوبت قبول اثرت هستند و شنیدن ایده هایت 
باشد که شرمنده فرصت هایی که داده نشویم 
زله عجیبی بود خداوند رحمت کند رفتگان را و صبر دهد به بازماندگان برای ادامه 
وقتی بچه بودم شوهر خاله ام که بهش می گیم دایی برای من و خواهرم دوتا عروسک کادو گرفته بود؛عروسک من بزرگ بود با موهای طلایی و لباس توری صورتی.حتی با عروسکهای الان مقایسه اش می کنم هم واقعا چیز تکی بود.یادمه همه بچه ها عاشقش بودند و کلی اصرار می کردند تا باهاش بازی کنند.گم شد یا شاید یدنش.هنوز که هنوز مثل یه چیز تموم نشده توی ذهنم هست.
امروز یکی از بچه ها یه عروسک با خودش آورده بود که یه لباس توری کرم رنگ تنش بود اون که دیدم یاد عروسک خودم افتادم
. همچنین روح این ۱۴ نفر همان شعاع نوری است که یک سرش در عالم طبیعت و سر دیگرش در ذات خداست . حال اگر کسی خواست به خدا برسد باید وارد شعاع و ّت و نورانیّت این ها شود تا جانش روشن و نورانی و گرم شود و در نتیجه صعود بکند و بالا برود و بدون ورود به نورانیّت و ّت این انسانها محال است که کسی به خدا برسد . آن گاه این ورود به درون ّت ۱۴ معصوم را ، ولایت میگویند . بنابراین ولایت عبارت است از اتّحاد شخص سالک با روح یکی از این اولیاء
گاهی وقتها دلت می خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداری و برایش چای بریزیگاهی وقتها دلت می خواهد یکی را صدا کنی بگویی سلام می آیی باهم قدم بزنیم؟گاهی وقتها دلت می خواهد یکی را ببینی،شب بروی خانه بنشینی،فکر کنیوکمی برایش بنویسی گاهی وقتها انسانچه چیزهای ساده ای را ندارد!!!!!
هنوز مینویسم و هنوز امیدوارمهنوز دست از بودن میان کلمه هایی که حاصلم رو توصیف میکنند برنداشتم هنوز دست از کاغذ و قلمی که سستی انگشتام رو بیشتر میکنه دست بر نداشتم.نمیدوتنم دقیق بگم چه حالی دارم وچرا به این حال روزی که الان منوآشفته کرده دچار شدم.چرا ؟مقصرش خودم بودم؟زیادی در اوهام داخل شدم که خروجش سخت بود یا اینکه خیلی از پس با مهر بودنش دچار تشویش شدم؟اصلا چرا ذره ذره کلماتش رو بوجودم خریدم؟چرا خودم رو در در و دیوار اتاقی گم کردم که نمیتو
بر خلاف تصوّر عموم
هر جمله‌ای که با "بر خلاف تصوّر عموم" شروع شود
حقیقت محض نیست.
گاهی هم تصوّر عموم از تصوّر خصوص صحیح‌تر است.
***
میگن: بترکه چشم حسود،
ولی تا اونجا که ما دیدیم چشم حسود بیشتر ترده.
***
نوشابۀ گازدار درمان استخوان است،
با این توضیح که درمان در ترکی به معنای آسیاب است.
***
از زبان رئیسی در جواب رقیبی که گفت "هم ادّعا دارید که یه کم حقوق خوندید":
بله ما با مدرک دکترا ادّعا داریم که یه کم حقوق خوندیم، مثل شما با مدرک لیسانس خودمان را
روزای سختی و پشت سر میذارم. میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اینکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن./ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتیه که میدونی هیچ جای ذهنش درگیرت نیست ولی اون حکم رانی میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت این درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
یه چیزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو میشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاریس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون میشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چیزا بزنم ! 
آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)
داستان ما مسلمان های این کره خاکی، داستان یک خانواده پر جمعیت است که بچه هایش در کودکی از نعمت دیدار والدینشان محروم شدند و یک دلال بی رحم هر کدام را به یتیم خانه ای سپرد یا به خانواده ای بخشید. هر کدام را به گوشه ای از دنیا.
به مرور زمان، بچه ها که حالا هر کدام سالها و ماه ها از هم فاصله داشتند والدین را فراموش کردند و این باور را پذیرفتند که گویا محکومند به گذشته ای که به یادش نیاورند.
روزهای سخت دور از خانه. روزهایی که هر کجا رسیدند به آن ها گف
هیچوقت هیچکس و تو ذهنتون بزرگ نکنید
و تمام محبتتون و پای کسی نریزید
و فکر نکنید اون بهترینِ!
چون وقتی که توقعش و نداری گند میزنه به تمام باورهات. 
پس وسط همه دوست داشتن هات توقع یه رفتار غیرباور هم ازش داشته باش
اینجوری نه اون ادم انقدر برات بزرگ میشه نه خودت انقدر زجر میکشی
اینجور موقع ها یاد ایه قران میفتم. 
خدا تو یه سینه دوتا قلب قرار نداده
این دل فقط حریم خداست 
ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع
هرکس هم اومد نباید زیاد دوسش داشته باشم
برای دخترش خواستگار آمده بود، گویا خودش هم راضی بود اما دختر و پدرش نه!
رو کرد سمت "ص" و گفت "تو باهاش حرف بزن بلکه راضی بشه" !
"ص" هم بلند شد و رفت! 
وقتی برگشت پرسیدن چه خبر؟ چکار کردی؟ ، گفت :
《 پسره ۳۰ و خرده‌ای سالشه، یه‌ بار قبلا ازدواج کرده و یکی، دوتا بچه داره ولی پولداره، خونه داره، ماشین داره، کار داره، همه چی داره، بهش گفتم واسه چی میگی نه؟ نکبت گرفتَتِت مگه؟ یه مرد باید خونه و پول داشته باشه که داره، چی میخوای دیگه؟!" همه‌ی این‌ها را وق
چند روز پیش  یه پیامک اومد . [دییینگ!] 
نسخه فعلی اپلیکیشن  اسنپ به زودی غیر فعال میشود
اهمیتی ندادم تا بخوام دوباره برم دانلود کنم ‌و نصب کنم . تا اینکه خودش اومد کفت بیا نصب کن و تا دو سفر تخفیف ۵۰ درصدی بهت بدم
دقیقا واسه امروز دوتا سفر ارزون نیاز داشتم  
خلاصه که امروز ۱۵۰۰۰ تومن صرفه جویی کردم !
+دیشب تصمیم گرفتم اهنگ بازم پاشو a2 رو حفظ کنم !
#مرسی_اسنپ
#تخفیف_۵۰_درصدی
#اسنپ_منتکش
بهترین) خواهرم:
”تولدت یه روزه مثل بقیه ی روزا و هیچ ارزش بخصوصی نداره جز اینکه به بعضیا وجودتو یادآوری کنه ،‌ البته اگهه یادشون بمونه
تمشک‌ترین) ”در من خری هست که همچنان تو را دوست می دارد،
 و در تو چیی هست که هیچ‌وقت نمیفهمد.
تولدت مبارک
+جواب دومی رو چون نمی‌تونم به صاحبش برسونم، همین‌جا تخلیه می‌کنم دور هم باشیم:
 شما انقدر صاف و شفافی که درون و بیرونت هیچ فرقی باهم نداره مهندس.✋
* مثل همونی که به بعضی فیلما می‌دادن.
 اولین روزی که نون را دیدم ازش خوشم  آمد.یک هفته بعد باهم دوست شدیم.
مودب ترین،خوش اخلاق ترین،زرنگ ترین،هنرمندترین ،مهربان ترین،منظم ترین.اصلا به نظرِ من و همه دانش آموزان و دبیرانِ مدرسه مان تمام ترین های خوب دنیا برای او ساخته شده است.
از مدت دوستیمان دو سال بیشتر نگذشته بود اما کاری نبود که باهم نکرده باشیم.سال دوم راهنمایی دومین روز مدرسه معلم پرورشی و ناظممان مرا صدا زدند دفتر. گفتند امسال هم مسئول نمازخانه می شوی؟گفتم نه خانمگفتند
پارسال بعد از امتحان ارتقا رفتیم شهربازی، خیلی وقت بود نرفته بودم و سوار یک وسیله شدم که اسمشو نمی دونم چی بود ولی وقتی رفتیم اون بالا یادم اومد من ترس از ارتفاع دارم داشتم سکته می کردم و چشمامو بسته بودم و فقط به زهرا می گفتم کی تموم میشه انقدر اومد و رفت تا تموم شد. سال دو رزیدنتی عین همون وسیله بود روزا میومد و می رفت و من کرخت از یه عالمه کار و درس فقط امروز رو انتظار می کشیدم . هفته هایی که بیش از دوتا سمینار داشتیم، اضافه شدن استرس و هی
مواد لازم برای کیک مرغ
سیــنه مرغ:دو عدد
ژامبون مرغ:۲۵۰ گرم
پیازچه:نیم کیلو
گردو:دویست و پنجاه گرم
نان تست:به میزان لازم
ماست:یک سوم سس مایونز مصرفی
سس مایونز:به میزان لازم
خامه:صدگرم
 کیک مرغ 
 طرز تهیه:
گردو را ریز خرد کنید، ژامبون مرغ را هم ریز خرد کنید. سپس سیــنه مرغ را با پیاز و نمک و فلفل و کمی آب لیمو پخت ريشه ريشه کنید. پیازچه ها را شسته و ریز به صورت حلقه 
حلقه خرد کنید ( هم خود پیاز هم برگهای آن را)، حالا سس ما*یونز و ماست و خامه را با هم
این روزها حال خودم و دلم عجیب است.
انگار باهم سر لج افتاده ایم.از آن لج بازی هایی که یک وقت هایی هم اشک همدیگر را درمی آوریم.
دعوا میکنیمبهم میگوییم چراپای خدا را هم وسط میکشیم
اما دعوایمان وقتی شدیدتر می شود که آدمی سرش را این وسط میکند و یک چیزی می گوید
ولی باید سکوت کنیم و به آن آدم چیزی نگوییم.
آخر اون از دعوای ما بی خبر است و اگر باخبر بشود،شاید آبرویمان را پیش آدم و عالم ببرد
فقط این وسط یک حرف از طرف خدا آبی روی آتش می شود
                                                                 به نام خدا
سلام دوستان عزیز.امروز براتون مپ دوتا وارکرافت را گذاشتم و امیدوارم لذت ببرید.
برای دانلود مپ به ادامه مطلب بروید.ما را دنبال کنید و در وبلاگ ما عضو شید .
با سپاس فراوان.
top games 1.best weblog.
کسب درآمد حلال از آسان ترین و بهترین روش های تبلیغاتی کلیکی در ایران
بهترین و بزرگترین سایت تبلیغات کلیکی ایران 
50 آگهی استاندارد - همه رو باهم کلیک کنید
کسب در آمد از تبلیغات کلیکی 
کسب درآمد ازسرچ گوگل
کلیک کنید و درآمد کسب کنید
در خانه تبلیغات آنلاین ببینید
پرداخت به ازای کلیک
کسب درآمد از اینترنت 
مشاهده آگهی
کار اینترنتی
درآمدزایی
کلیک
پرداخت سریع و آنی 
همه آگهی ها رو باهم کلیک کنید و چند دقیقه بعد پولش به حساب پنل تون اضافه میشه
کسب
یکی دو روز دیگه بر میگردم اونور .هم میرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند میکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هیچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
خدایا، بنده‌ی روسیاهت چگونه شکرت را بجا آورد؟ خدایا، مگر می‌شود توان ادای شکر همه‌ی نعمت‌هایت را داشت که آن هم بدون عنایتت محال است.
خدایا، جهالت این بنده‌ات را انتهایی نیست مگر به لطفت که شامل حال این ظالم شود که براستی ظالم به خود است.
خدایا، وقتی مرور می‌کنم زندگی‌ام را، آمدنم را، بودنم را، مگر می‌شود که بودنت را ندید، مگر می‌شود زندگی را بی تو در فهم آورد.
خدایا، زندگی سخت است و دنیا هزار رنگ و هزار حیله دارد و چه سراب‌هایی که گویی ه
سرم رو تکیه دادم به شیشه اتوبوس،هنذفری توی گوشم هست و محمد معتمدی میخونه"جا ماندی آه ای دل، ای موجِ بی ساحل"
با ت خوردنِ بغل دستیم به زمان حال برمیگردم و میبینم دوتا پسر بچه ی تخس کنارم نشستن،خسته تر از اونیم که ذوق کنم و باهاشون معاشرت کنم!
دوباره سرم رو تکیه میدم به پنجره و دل میدم به محمد معتمدی"حالا که میروی همراهِ جاده ها،برگرد و پس بده تنهایی مرا"
از گوشه ی چشم میبینم که پسرک بزرگتر زرورقِ شکلات رو میندازه کفِ اتوبوس،سریع واکنش نشون م
امروز کلا با بیرون رفتن قهر کردم. کارم شده خوندن برای امتحان. تو استراحت یک چایی برای خودم میریزم با دو تا بیسکوییت رنگارنگ نوش جان میکنم در حالی که محمد نوری جان داره از بلندگوی گوشی میخونه :
آااه حریر مهتاااب
مستی شباااان
 میبینم در نگااااهت.
این قسمتشو خیلی دوست دارم میگه:
ای عطر پریده ، بوی تو را من در جان نهفته دارم
در عالم خیال ، امیدی محال ،بیهوده خفته دارم
در آخر :
وای دریغ و افسووس
که عشق جاودان 
تا ابد نمی ماند
1. این متنو یه جا دیدم : "کسی که بخواد رو مخ باشه موز خوردنشم صدا خیار میده." و به این نتیجه رسیدم که چقد رو مخ داداشمم :|
2. چقد امروز گرم بود.
3. تو خیابون بودم، خیابونای سمت ما خیلی خلوتن و مخصوصا تو ساعتی که من میرم کلاس خیلی دیگه هیچکی نیست :| غرررق گوشی بودم و یه دفعه حس کردم سمت چپ سرم رفت کلا :| و همزمان صدای آهن اومد. خلاصه که کله من بود که زارت خورده بود به این تابلو آهنیا که اسم کوچه موچه رو می نویسن. بعد یه لحظه برگشتم ببینم کسی دید یا نه دیدم ی
سلام!
هدف از تأسیس این وبلاگ، اشتراک‌گذاری آموخته‌هامون باهم‌دیگس. تمامی مطالب، توسط کاربرها نوشته می‌شه و هر کاربر، مطلبش قبل از انتشار توی این وبلاگ یا وبسایت شخصی من (hrschemist.com)، به‌صورت قانونی، توی سازمان ثبت اسناد، ثبت معنوی می‌شه. ما راضی نیستیم که مطالبمون کپی بشن (چه با ذکر منبع و چه بدون ذکر منبع) و همینطور هرشکلی از کپی‌برداری، پرینت، گذاشتن توی یه وبسایت یا وبلاگ دیگه و. رو حتماً پیگیری قانونی می‌کنیم.
بیایید امانتدار باشیم.
اسکار های سرماخوردگیاسکار بدترین صدا میرسه به وقتی که سرماخوردی اب دهنتا قورت میدی گوش ات صدا میده دقیقا همون صدای گوش.تو قسمت درد دوتا اسکار داریم:
یکی درد گلو که تا گوش میره
یکی ام درد پا
اسکار بدترین قسمت سرماخوردگی ام میرسه به وقتی که لرز کردی شش تا پتو روته بدنتم گرم بعد دستشویی ات میگیره تازه عمق فاجعه اون لحظه است که فقط اب سرد دارین.
اسکار وقت نشناس ترینم میرسه به عمه جان که زنگ زده میگه خوبی میگم نه افتضاحم میگه ببخشید  متین فردا ت
ما توی دوتا از رای گیری ها از  اکسو حدود 25%  عقبیم .
برینن رای بدین بلکه شاید یکم تغییر کنه 
http://www.topmusicuniverseawards.com/2019/04/oh-music-awards-vote.html?m=1.

توی وب های خودتون هم قرار بدین .
برین به گروه دیگع رای بدین من میدونم باشما ها 
ادامه مطلب
من در شهرستان بودم و حدود دوتا مدرس ایتالیایی عوض کردم. یکبار با آگهی استاد آشنا شدم و مشکلم رو به ایشون گفتم. در کنار سایر راهنمایی هاشون شرکت در کلاس های آنلاین رو به من پیشنهاد دادن. چون دیدن من خیلی روی کلاس هام وسواس دارم شرکت در جلسه آنلاین رو به من پیشنهاد دادن. بازخورد خوبی از کلاس گرفتم و تصمیم گرفتم در جلسات بعدیش هم شرکت کنم. البته خود استاد واقعا خوب درس میدادن و منم دیگه اصلا مدرس عوض نکردم. جالبه بدونین که آزمون استرنی رو با نمره 80
در سال ۱۹۵۸ وقتی اصلاحیه قانون اساسی سوئیس در موضوع عدالت اجتماعی در حال بررسی بود،رییس مجلس قانون اساسی در رستورانی شاهد داستان زیر بود که مسیر بررسی را تغییر داد وامروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی را در دنیا برای ملت خود یدک میکشد.او میگوید؛در میز مجاور من مردی یه ساندویچ برای دوتا پسر کوچیکش گرفت؛گذاشت روی میز، به اولی گفت: "تو نصف کن!"و به دومی گفت: "و تو انتخاب کن!"مات و مبهوت نحوه ی تربیت وعدالت این مرد شدم!!یعنی اگه اولى یه وقت عمدا
از عطرش روی مچ دستم زدم. هی که راه میرفتیم هی عطرشو توی نفسم فرو میکردم و چقد حالم خوب میشد. چقد زیاد حس میکردمش ک انگار واقعا هست. این عطرشو خودم برداشتم آخراش بود و من قاپیدمش آخه چشمم دنبالش بود. دوتا عطر ازش دارم ک شدیدا بوی خودشو میدن.و من ب این فکر میکردم ک وقتی بوی عطرش تا این حد توی وجودم انقلاب میکنه پس اگر خودش بود چی میشد.امروز ی لحظه ب سرم زد برم بهش بگم بس نمیکنی نکبت ؟؟؟ ولی دیدم اینجوری ک فایده نداره. بدرد نمیخوره اینجور راه ها وقت
کسانی را که از نظر فکر و اندیشه باهم تضاد دارند انتخاب نکنند تا دچار مشکل در بالادست و عقب ماندگی نشوید کاندیدا هایی که راه و تفکر آنها تجمیع برای حل مشکلات میشود را به مجلس بفرستید تا شما ضرر نکنیدابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب