نتایج پست ها برای عبارت :

دوش می آمد رخساره برافروخته بود شجریان

نشسته ام به انتظار ، من سیاهی ميبینم و تو نوری بر‌افراشته ای . من سیاهی ميبنم و تو به من نزدیک ميشوی ، من سیاهی ميبینم و تو کل نور را در برابرم برافروخته ای . دستانت را به روی چشم هایم ميکشی و مي گویی" من اینجام ، هميشه اینجا هستم ؛ برای دیدنم کافیست چشمانت را باز کنی آن هم با تمام قوا ، آن زمان مرا خواهی یافت در روبه روی خود و نورم همه جا را فرا گرفته است ، چشمانت را باز کن ، چشمان دلت را باز کن ، نور را درون قلبت خواهی یافت ؛ درون خانه ی من ، درون خ
شب پرسه ن به پایان مي رسد. ما در زمانُ در بند آنیم. امروز و امشب و هر لحظه، کمي از ما مصرف مي شود. 
عقربه های ساعت ميزان شدن و ناپدید شدن را نشان نمي دهند. گاهی رخساره و قامت ما نیز، چیزی را نشان نمي دهد. 
در اطراف خود مي نگریم، مي بینیم، چند کودک و چند نهال، به افرادی برومند و درختانی تنومند، بدل گشته اند. 
جنس پوست ها متفاوت است. بعضی ها زود اوراق مي شوند و فرد را بیش از زمانش پیر مي کند. بعضی بکر و دست نخورده، باقی مي مانند. 
از تنها شاهدی که مي
. بسوزی و بسازییک آتشی از عشق برفروزسربه سر عبارت را بسوز
یک آتشی از عشق در درون خودت بیافروز ( یک آتش ) ، یعنی عاشق باید در درونش یک جهنمي برپا باشد ، یک تنوری برپا باشد .
دلش دل جهنم باشد ، در درونش یک آتشی برافروخته باشد ، این آتش ميدانید با عاشق چه ميکند ؟ عاشق هر چه ناخالصی دارد ميسوزاند .
************************************************************************
پیاده شده از فایل صوتی شرح مثنوی معنوی
علامه حميد رضا مروجی سبزواری حفظة الله
عشق و نفرت
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
که در این آیینه صاحب
نظران حیرانند
رخساره خورشید  در
این بیت حافظ همان عشق است و خفاش نقطه مقابل که همان پلشتی و تاریکی و نفرت است
.ببینید که شاعر بلند نظر پارسی گوی چقدر لطیف شرح حال دلداده گی آدمي مي کند
اگر که   چهره سرخ عشق را دریابیم! از سویی  شاعر بزرگ معاصر شاملو محصور در دام این همه
نفرت بر جای مانده از فاجعه امروز  در سرنوشت  آدمي غمگین مي سراید!
آی عشق
آی عشق
رنگ آشنای چهره ات پیدا
نیست!
از دف
ظرفها رو ميشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم ميکنم شجريان ميگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب ميچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
خاطرات شهید محمدمهدی آفرند
قسمت ۸:

با پیروزی انقلاب فصل جدیدی در زندگی مردم شروع مي‌شود. دست جوانان انقلابی باز شده و به فرمان امام خمينی با شور و شعور مراکز بسیج سازندگی رارونق مي‌بخشند. اما عده‌ای شاه‌دوست هنوز اميد به برگشت شاه دارند، جلساتی مي‌گیرند و گرد و خاک به پا مي‌کنند. اواخر سال ۱۳۵۷ که بوی بهار در شهر کویری رفسنجان پیچیده بود، محمدمهدی ۱۳ ساله با پدرش به جلسه‌ای در حسینیّه فردوسیه مي‌روند. جمعیّت اندکی دورتادور نشست
بشدت حس ميکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهی انقد غمگین و تنهام ک هیچی نميتونه حالمو خوب کنه.
و گاهی انقد سرخوش ک بقیه رو هم ميخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نميدونه.
و همه ميگن چرا انقد خسته ای.
انقد ميخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همایون شجريان
#کجا باید برم #روزبه بمانی
عاشق روزایی هستم که برف گوله گوله ميباره. این روزا بخاطر سال نو ميلادی کارتنای با تم کریسمس که توش از برفه نشون ميده و من مست ميشم. برفم که ميباره پرده ها رو ميزنم کنار که لحظه به لحظه تماشاش کنم. ظهر برگشتنی برف تموم شد. بچه ها رفتن آهن ربا بخرن که بعدش هوس کردن برف بازی کنن. سه تایی بازی ميکردن و من تو ماشین بودم و مست صدای خنده و شادی جوجه ها. چیزی که ميدیدم کل زندگی من بود سریع گوشیمو برداشتم و فیلم گرفتم از کل زندگیم. این فیلم شده شارژر من. الا
هميشه که نباید با کیمياگر و شازده کوچولو به سال‌های نوجوانی‌ات برگردی. حتی هیچ نسخه‌ای هم برای اینکه مجبوری مدام چارتار و شجريان گوش بدهی وجود ندارد. گاهی خیلی اتفاقی بین تدتاک‌های آفر یو.تیو.ب یک "بگو منو کم داری بگو" تو را تا روزهایی که هنوز دانش‌آموز ریاضی‌فیزیک بودن ابهت داشت و مي‌توانستید گرد هم جمع شوید و بخوانید "نمره بیست کلاسو نمي‌خوام" عقب مي‌کشاند و یهو به خودت مي‌آیی و مي‌بینی حتی دلت برای خانم یوسف‌پوری که سر کلاس هندسه‌
سلام
برای یک شب اومدم خوابگاه.هوای اینجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب های خنکی داره.اینجا کسی رو نميشناسم دیگه و از کسایی که هم ميشناسم دوری ميکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اینده.حرص خوردیم که امسال تنها ميره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که ميخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت این
به نظر من جهان امروز نیاز به یک انقلاب انسانی دارد که
ادبیات پرچمدار آنست تا از آن همه مصائبی که نظام سرمایه سالار جهانی بر او تحميل
کرده است نجات پیدا کند.
از دفتر یادداشت ها ع-بهار
 سروده دنیا به
آخر نمي رسد

در چشمانم
نه کوه و نه دره
نه ابر و نه باران
نه آسمان و نه دریا
نه این اوج هزاران پایی
هواپیما
هیچ عظمت ندارند
مگر انسان
که سرشته شد به آه
تا تنهایی و سرگشتگی
خویش را
بشناسد

قید و بندش را معنا کند

برسم هندسی فردا
نه اوجی هست و نه فرودی
نه م
ميگم این قدیما چقدر همه چی از همه لحاظ قشنگ بوده!! 
مثلا همين شعر و موسیقی رو شما ببین 
صبح تا شب موسیقی قدیمي مهم نیست کی مرتضی بیژن. معین. حميرا و شجريان اصفهانی ناظری ها و .  پلی باشه عمرا اگه خسته بشی! 
ولی امان از اهنگ جدیدا! انقد بی سرو تهه که خود من شخصا دو دیقه نميتونم تو یه فضایی باشم این خزعبلات هم پلی باشه!!
خدایی این اهنگ بانوی شرقی فرشید امين رو گوش کنین سراسر لطافت و نازه! 
http://dl.myyazd-music.ir/Single/1397/Azar/16/Farshid%20Amin%20-%20Banoo.mp3
چی شد که
استعاره اصیل‌تر است یا آن‌چه استعاره از آن است؟
و یا اصلا، چه انگیزه‌ای در ما هست، که سراغ استعاره مي‌رویم؟ هراسناک بودن شئ. یا مقدس‌بودن‌اش. یا زیاده داغ و برافروخته بودن‌اش و این‌جور چیزها که با هم مترادف‌اند و مهم نیست.
اما تو برای من استعاره‌ی چیزی هستی که نام‌اش معلوم نیست. پس تو نقطه‌ی ثقلی. پس تو نام آن‌ نام‌ناپذیری در من. و هرچه هست این‌جا استعاره‌ای از توست. تو نقطه‌ی ثقلی. و از معمای صورت تو، از آن نقطه‌ی حل نشده‌ی کنار چان
دوچرخه سواری در باران به ندرت است که سواران تفریحی به عنوان مورد علاقه خود لیست مي کنند. اما بدون در نظر گرفتن اینکه آیا شما این کار را انجام مي دهید زیرا باران به طور غیر منتظره ای شروع شده است ، زیرا در طول رفت و آمد باران باران مي بارد و شما فقط باید به سر کار بروید ، یا به دلیل اینکه برنامه تمرینی مي گوید این همان کاری بود که شما باید انجام دهید - همه ما خودمان را در سواری در حال رانندگی مي بینیم. از برخی نقطه نظرات.
>>> بهترین معاملات جمعه
حس یه پیرمرد توی سال 1347 رو دارم؛ از سر صبح دارم سنتی گوش مي دم.بزارید چند تاش رو این جا عاپ کنم :ساغرم شکست ای ساقیخوب شد - همایون شجريانزیر سقف خیال - همایون شجرياندیشب هم فیلم زیاد دیدم؛ تا دم دمای 7 صبح . ترجیح مي دادم نخوابم چون نگران ژاویر بودم و به فردی که نزدیکش خوابیده بود حسودیم مي شد. خیلی زیاد. این که ژاویر خوابش سنگینه و مي شه توی خواب نوازشش کرد؛ یا حتی نگاهش کرد؛ یا اصلا همون هوایی رو نفس کشید که ژاویر بازدمش رو درش دميده.فیلم هایی که
مسعود رضایی بیاره
بهاریه
پنــجره بُشگا که بهــار آمدست
سبزه بـه دیــدار نـگار آمدست
 
نغمه‌ی بلبل به چمن گـوش کن
ساغری از بوی سحر نوش کن
 
بـــوی فـــرح بـخش نسیم سحر
دل بَـرَد از سینه‌ی هر رهـگذر
 
مــوسم گل هر طرفی بر زمين
خیمه زده قــافلــه‌ی فــرودین
 
آمــــدن چلچــــله‌هــــا را نــگر
طــی شدن فاصلــه‌هــا را نـگر
 
پنــجره وا کــن کـه نسیم بهــار
آمـــده از دامنـــــه‌ی کـــوهسار
 
ساغـر مـی در کف آلالـــه بیـن
خیز و کنــار گـ
چند خط سکوت و چند صفحه‌ی سفید مي‌گذارم بماند برای این شب‌ها که دیگر هیچ چیز از خدا نمي‌خواهم.
مي‌گذارم بماند تا روز حسابش، نشانش بدهم و بگویم ببین! هیچ چیز از تو دیگر نخواستم. آخر مگر چندبار باید خواست؟ چند بار باید نشود تا دیگری اميدی به شدن نداشته باشی؟
کفر است؟
من در شب قدرت کفر مي‌ورزم!
اميدم را از تو برداشته‌ام. دیگر هیچ شدنی نمي‌خواهم! دیگر نمي‌خواهم به خواسته‌هایم رسیدگی کنی. بگذار همه چیز همين‌گونه پیش برود. 
من دیگر اميدی ندارم
فرآیند کشش مفتول
کشش سیم مفتول یک دگرگونی در سایز وقطر مفتول مي باشد. در این دگرگونی سیم مفتول با گذر از داخل قالب به سایزهای دلخواه تبدیل مي گردد.
مفتول سیاه یا مفتول آرماتوربندی
 قسمتهای مختلف دوزه (قالب کشش)
قالب کشش مفتول  که به حلقه کشش یا دوز معروف مي باشد از قسمتهای زیر تشکیل شده است:
قسمت ورودی وظیفه تقسیم یکنواخت مواد روغنکاری یا پودر کشش بر روی قالب کشش را بر عهده دارد                    
بعداز قسمت ورودی مخروط کشش شروع مي شود اند
تو را زیر بالشم پنهان مي‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش مي‌شوند
و صداها مي‌خوابند
سپس تو را بیرون مي‌آورم
و حریصانه مي‌بلعم
پیش از این عاشقانه‌های نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اینکه چشمم به آزادی عریان مي‌آید» خورد. چون گناهی آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان مي‌آید» برگردانی از شعرهای مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو مي‌ذاشتم مرثیه‌ای برای سوریه». انقدر توی این مجموعه
ره ميخانه و مسجد کدام است؟ که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است نه در ميخانه کین خمار خام است
ميان مسجد و ميخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کین کدام است
به ميخانه امامي مست خفته است نمي‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود مي‌شناسد که سرور کیست سرگردان کدام است
- عطار نیشابوری
+ ساز و آواز ره ميخانه - محمدرضا شجريان

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی ت
بهار، یا دقیق‌‌تر بگویم، عید، مثل خنده‌ی بعد از دعوای زن و شوهری‌ست. مثل رهایی بعد از گریه. مثل آسمان آبی، بعد از طوفان شن. رسالتش، غبار روبی و رنگ پاشیدن به دنیای خاکستری ماست و چه خوب رسولی‌ست. قرار نانوشته‌ای دارد که هرسال، تو را مي‌فرستد در گل‌فروشی محله. بی‌تابی و عجله‌ات را مي‌گیرد و مجاب‌ات‌ مي‌کند سر صبر، ميان گلدان‌ها بگردی و یک‌دل‌سیر، چشم بدوزی به گل‌ها. حسن‌یوسف و پیچکی برداری تا خانه‌ات سبز شود. فقط بهار است که تو را ر
چرا
غفلت از سرمایه‌های نمادین سبب نفوذ فرهنگ‌های سطحی مي‌شود؟


در
هیاهوی به رقص آمدن دبستانی‌ها از شادی و تلاطم برخی مسئولان از خشم، با آهنگ
جنتلمن ساسی‌ مانکن، پرسش مهمتر از چرایی پخش این آهنگ در مدارس، این بود که چه‌طور
همه این بچه‌ها کلمه به کلمه این آهنگ نه‌چندان با ادبانه را حفظ‌اند؟ حالا که چند
هفته‌ای از این ماجرا مي‌گذرد شاید مسئولان بتوانند فارغ از هیاهوها و فشارهای
ی کسانی چون علی مطهری به این پرسش پاسخ دهند که چرا در
در این سرای بی کسی کسی به در نمي زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمي کندکسی به کوچه سار شب در سحر نمي زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمي زنددل خراب من دگر خراب تر نمي شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمي زندگذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غميکی صلای آشنا به رهگذر نمي زنددل خراب من دگر خراب تر نمي شودکه خنجر غمت ازین خراب تر نمي زندچه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ن
پدربزرگ بودی. رفتی. آرام و نجیب و باعزت. همان‌طوری که هميشه دوست داشتی. خداحافظی‌ات را همان روز اول فروردین کردی که وصیت‌نامه را درآورده بودی برای اصلاح. مي‌رفتم و ميآمدم و مشغولت مي‌کردم که دست از نوشتنش بکشی. برایت یک لیوان شیر گرم آوردم؛ ولی حتا متوجه حضورم نشدی. چهره‌ات آشفته بود. بعد از خواندن وصیت‌نامه، چرایی آشفتگی‌ات را فهميدم. روز آخر گفتی:رقیق‌القلب شدم» آن‌قدری که قلبت نا نداشت بتپد؛ و یک‌هو، دم ظهر یکشنبه ایستاد.
شب اول
 همين چند دقیقه پیش یه پست نوشتم؛ در حالیکه اصلا نیومده بودم در مورد اون موضوع بنویسم. بعد از پیش نویس کردنش، به تمام نوشته های یک سال اخیرم نگاهی انداختم. دو برابر تعداد این پستهایی که اینجا هست، پیش نویس دارم. هر پست تل خاطره و حس های گذشته بود. اگرچه که "گذشته"، گذشته اما برای من تمام احساساتش زنده و نزدیکه. یک رویا و حس پنهان مدتهاست که در من زندگی ميکنه. تلاش کردم شفافش کنم، پیش نیازهاشو بسازم و تحقق ببخشمش. شفاف نشد. تنها دستاوردم برای کشف
مظفر قربان نژاد در پاسخ به این سوال که آیا اصالت و شئونات موسیقی در تعزیه حفظ و رعایت مي‌شود اظهار کرد: این روند به بی‌صاحب بودن تعزیه برمي‌گردد. آهنگ‌های خوانندگان به درد تعزیه نمي‌خورد، چرا باید موسیقی فیلم (ع) یا آهنگ‌های ابراهیم تاتلیس، شجريان و… در تعزیه نواخته شود؟! سازندگان این موسیقی ها برای اجراهایشان هزینه کرده‌اند و استفاده از این موسیقی ها معصیت است. باید حق کپی رایت رعایت شود. به جای استفاده از این موسیقی ها مي‌توا
محمد رضا لطفی در سال  1325 در گرگان متولد شد و از 15 سالگی  موسیقی را با ساز تار شروع کرد . و پس از عزیمت به تهران در کلاس های آزاد هنرستان موسیقی شرکت کرد و به فراگیری مکتب وزیری پرداخت . وی از محضر استادان بزرگی چون حبیب الله صالحی – علی اکبر خان شهنازی – نور علی خان بروند – سعید هرمزی – دکتر صفوت – دکتر مسعودیه – هرمز فرهت – استاد برکشلی بهره مند گردید . پس از آشنایی با استاد عبدالله دوامي نزد ایشان آموزش دید و برای ضبط آثار او تلاش کرد . وی فار
هميشه آینده برای من ترسناک بوده و تصور من از آینده مات و نامفهوم است، حکایت راننده ای که در یک روز بارانی بدون برف پاک کن در جاده ای پر رمز و راز دارد رانندگی مي کند. قبول کن سخت است که بگویی در آینده چه مي شود، ولی ساده است که بگویی چه مي خواهی. مي خواهم برسم به آنچه که دلم برایش غنج مي زند، احساسم برایش جوانه مي زند و دلم با دیدن ایامش پرواز مي کند و مي نشیند بر بام خیالش و با خیال آن برای خود جامه ای مي بافد از انتظار برای آینده. آینده من شاید دو
۱_ پسره تازه مدرسه‌شون تعطیل شده و ایستاده‌‌ بود کنار خیابون، به هر کسی، چه سواره و چه پیاده، رد مي‌شد مي‌گفت" دربست"!
 اومدم پیاده از کنارش رد بشم که برگشت گفت "خاله دربست ميری؟"! خواستم چیزی نگم و رد بشم دیدم دلم رضا نیست، دستم رو ت دادم و گفتم دربستی که نميرم ولی اگه بخوای دربستی چَک مي‌زنم، ۱۰ تا ۱۵ تا ۲۰ تا، هر چی که بخوای. ساکت شد!
نکته: قبل از اینکه هی تو مغز بچه‌هامون فرو کنیم که دکتر بشید، مهندس بشید، این بشید و اون بشید که آدم حسا
به دنبال الگو
جامعه
برای پویایی وحرکت خود نیازمند راهنما والگوهای کارآمد است.
الگوهای
نیک یا اسوه ی حسنه ، ابعادی متوازن ومتعادل  دارند
توازن
وتعادل وپویایی درهویت هرکسی که به چشم بیاید آن فرد الگوست.
موفقیت
های زیادی درتخصص های اجتماعی وفرهنگی وعلمي وارزشی وجوددارد.که موفقین آن تخصص ها بعضا الگوهای پیشرفت دیگران درهمان
رشته ی تخصصی مي شوند
تخصص
هایی که بتواند به تولید دانش و اخلاق. عزت ملی. تولید اقتصادی و خدمت کند قهرمانانش
الگو های ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب