نتایج پست ها برای عبارت :

رفیقم دردت بجونم ای برار مهربونم

اي آنکه بی تو با همه عالم غریبه‌امبا تو چه آشنايم و با غم غریبه‌امبی‌پرده دوست دارمت اي گل! ولی چه سود؟من با زبان روشن شبنم غریبه‌امدردت به جان عاشقم افتاده پس چرادر لحظه‌ی شنیدن آن هم غریبه‌ام؟!هم دارمت به ثانیه‌اي هم ندارمتعمری اگرچه با تو ندارم.؛ غریبه‌امدر من بمان و آینه را روسپید کناي با من ِ همیشه مجسم! غریبه‌ام!
گوش به گوش رفتم تا رسیدم وبلاگ یعقوب خانhttp://ynlordegan.blogfa.com/سالهاست ننوشته است!برايش نوشتم:سلامجناب یعقوب خان، ادبیات به ته رسید که دیگر ننوشتی برار ؟!آخرین پست مال سالها پیش است انگار !زنده اي؟سالمی؟قلم را اجاره که نداده اي، شکست ؟به طلب نان و آبی و مجالت نیست ؟اوضاع مرتب شده است و ما بی خبریم ؟چه حال و خبر؟اقلا سالی، ماهی، یک سیاهه اي بگذار.  به نظرتون زنده است؟چی شد که دیگه کسی چیزی ننوشت و دوران وبلاگ به ته رسید انگار ؟من نمی خونم وب، اما اي
گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر اين دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفداي چشم مست توفداي قلب پر صبرتکه گشته مبتلاي غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بیتاب، بی تابی قلب مهربان توستپر از مهر و صفايی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبینی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بندیهمه دردت بجان منهمه شادی براي تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
خدايا سمت کوه بورم یا دریا
کجه قرار بیرم مه دل بوه وا
اگه دوه مه دور تار و لله وا
مه تن اينجه درا مه دل با کیجا
 
حال و هوا داشته نرگس بانو
چشم جلا داشته نرگس بانو
قد رعنا داشته نرگس بانو
امر خدا داشته نرگس بانو
مهر و وفا داشته نرگس بانو
 
چنده من هارشم اين دار و اون دار
 
از دست عاشقی دل دارمه نخار
الهی بمیره دشمن برار
مه قسمت نیبو خرابه کنار
 
حال و هوا داشته نرگس بانو
چشم جلا داشته نرگس بانو
چادر سیا داشته نرگس بانو
امر خدا داشته نرگس بانو
مهر
گاهی وقت‌ها، فهمیدن، درد دارد.
به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی می‌فهمی، یا موضوعی را متوجه می‌شوی، یا حتی تلاش می‌کنی که بفهمی و سر در بیاوری،
بعد از آن است که دردت شروع می‌شود.
می‌خواهی حرفی بزنی شايد راحت شوی، نمی‌توانی.
می‌خواهی بنویسی شايد آرام شوی، فقط کنايه و استعاره و ايهام است که به کمکت می‌آید.
می‌خواهی سکوت کنی و چیزی نگویی شايد فراموش کنی، گاه و بی‌گاه به سراغت می‌آید و ذهنت را درگیر می‌کند.
اين است که فهمیدن، گاهی درد
موتور بازی سازی گیم میکر یکی از محبوب ترین موتور هاي بازی سازی بین تازه کار هاست. یکی از دلايل محبوبیت اين موتور بازی سازی بی نیاز بودن بازی ساز از کدنویسی است. در اين موتور کاربر می تواند تنها با استفاده از کشیدن و انداختن یک بازی بسازد. اين قابلیت Drag & Drop یا به اختصار DnD نام دارد.
گیم میکر موتوری بسیار ابتدايی است که براي تازه کار ها و کسانی که تازه بازی سازی را شروع کرده اند عالی است. یکی دیگر از ویژگی هاي خوب اين موتور کم حجم بودن آن است. زبا
 
من آدم ساده ايی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقاي بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
براي اين میگم ساده ام چون براحتی حرفاي ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اينو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزايی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی براي هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لايکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اينجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به اين زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نمیشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه اي حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضاي بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
سلام.
امروز
سه مرداده من سرکارم و از اينجا دارم برات می نویسم.هم براي خداي مهربونم
می نویسم هم براي اونی که امروز سیزدهمین سالگرد اولین آشنايیمونه.سیزده
سال گذشت از اولین روز دیدارمون. از رویش جوانه عشقمون.عشقمون شده یه درخت
سیزده ساله. با اينکه ندارمت اما امروز حس خوبی دارم. انگار جشنه.
خوشحالم.میدونی خدارو شکر میکنم که تو سر راه من قرار گرفتی چون خیلی چیزا
بهم یاد دادی. و بودنت و حتی نیودنت باعث شد من سمت خیلیا نرم و خیلی
کارارو نکنم که ب
گاهی فکر می کنم انیجا دنبال چیزی می گردم که اينجا نیست ، اما هنوزم منتظرم . یک ، دو ، سه ، چهار نفر تا حالا شمردم . نمی دونم چرا هرکی میاد طرف ما زود سیر میشه ! دوستان حقیقی که کمن ، اين رفیق ما هم یه چند روزیه کم پیداست . گفتم شايد بتونم اينجا دوستان خوبی پیدا کنم .
بعضی از مجازی ها هستن که خیلی دوست دارم باهشون دوست بشم . بعضیاشون کلا سالی یه بار سر میزنن به وبلاگشون . چند تاشونم که نمی دونم چرا تا رفتم تو وبلاگشون و یه کامنت گذاشتم و سلام و احوال
دانلود آهنگ تیتراژ سریال عطرعشق علی پارسا بمون واسم
در ادامه می توانید آهنگ سریال ترکی عطر عشق با صداي علی پارسا را دانلود کنید.
عشقت دنیامه؛ همه جا باهامه مهربونم هستم تا تهش با توبذار دستاتو روی شونمبارون بزنه نم نم؛ من و تو کم کم بشیم دیوونهحسم به تو بی اندازه ست یه امید تازه ست با تو توو خونه تو بمون واسم اگه روی تو حساسم
 دست من نیست که به تو پرته حواسمتو یه دنیايی؛ با اون چشماي رؤیايی تو بمون واسم اگه روی تو حساسمدست من نیست که به تو پر
معجزه، معجزه، معجزه! معجزه محمد (ص)، معجزه عیسی (ع)، معجزه ابراهیم (ع)، معجزه موسی(ع)
تعریفمون از معجزه‌ها چیه؟ معجزه‌ها کی اتفاق می‌افتند؟ آیا تا به حال در زندگیتون معجزه رخ داده؟ 
تعریف من از معجزه در زندگی اينه: " افتادن یک اتفاق درست در زمانی که امیدی به رخ دادنش نیست!" 
به نظر من قرار نیست توی زندگی معمولی ما، عصايی تبدیل به اژدها بشه، ماه از وسط نصف بشه یا آب رودی شکافته بشه! چون من یک ولی نیستم، من یک آدم معمولی‌ام. همین که صبحت رو با صداي
خانم باربارا بیتز ۱۲۲۷ صفحه‌ کتاب نوشته با عنوان " معاينات بالینی و روش گرفتن شرح‌حال" که وقتی بخوانی اش _ تازه اگر کامل بخوانی _ یاد میگیری که چه طور از روی ظاهر مریض به مشکل درونی‌اش پی ببری. البته صرفا "یاد میگیری" و اينکه "بتوانی" هم خودش یک پروسه‌ی طولانی چند ساله‌ی سر و کله زدن با بیمارها را می‌خواهد. آن وقت ما ، انتظار داریم همه‌ی آدم‌هاي اطرافمان_بدون اينکه کتابی در مورد چگونگی شناخت ما خوانده باشند!_ از روی چهره‌مان بفهمند که دردما
 اکرم خانم امروز یه مقدار خرید کرده بود. زنبیلش سنگین بود و با زحمت اونو می برد. احمد داشت تو کوچه بازی می کرد. اکرم خانم رو دید که داره چقدر اذیت می شه. سریع دوید سمت اکرم خانم وگفت:
سلام اکرم خانم ،اجازه بدین من اينو تا خونه براتون میارم. اکرم خانم گفت: سلام به روی ماهت، خدا خیرت بده پسر مهربونم. ان شا الله دست به خاک بزنی طلا بشه. بگیر مادر که از نفس افتادم. احمد هم زنبیل رو گرفت و تا خونه اکرم خانم برد. اکرم خانم باز ازش تشکر کرد و یه دونه شکلات
یکی از دوستان گفتن راجع به اون موزیک هايی که قرار شد رفيقم برام بیاره هم بنویسم . راستش اين تعطیلی هاي لعنتی شروع شد و رفيقم هم رفت که رفت دیگه ندیدمش . به احتمال زیاد هفته آینده موزیکا به دستم برسه . اما تو اين پست آهنگ No Surprises از Radiohead رو پیشنهاد میدم .
تکست رو هم تو ادامه مطلب قرار دادم :)


A heart that's full up like a landfill
A job that slowly kills you
Bruises that won't heal
You look so tired-unhappy
Bring down the vernment
They don't, they don't speak for us
I'll take a quiet life
A handshake of carbon monoxide
With no alarms and no surprises
No alarms
سلام خوبین خبری نیست ازتون
زندگی من خیلی تغیر کرده اصلا همه چی عوض شده خیلی هاگرگ شدن خیلی ها بد شدن
خود من رفيقم رو که وضع مالی خوب نداشت رو انقدر مسخره کردم و تحقیر شد حالا وضعشون داره تغیر میکنه ولی من گره افتاده به کارم تازه دارم خیلی چیز ها رو میفهمم 
E.A:خودت رو باور داشته باش
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت هاي بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ايشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهايی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اينجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند اين همه نگفتن.

به زندگی اين روزهايم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هايی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هايی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهاي عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار میزنم ولی هیچ کس به کمکم نمی آ
میدونی من تازه فهمیدم گاهی نیاز نیست روی بعضی چیزها پافشاری کنی.واقعا لازم نیست توی موضوعی دائم شکست بخوری و منتظرِ درس گرفتن‌هاي احتمالیِ اون شکست باشی.نیاز نیست بخاطر سمج بودن روی موضوعی که میدونی صددرصد نمیشه مریض بشی،روح و جسمت آسیب ببینه و توی اتاق‌ت درمونده بشینی و غم و غصه و ناراحتی چاشتِ روز و شب‌ت بشه.مطمئنن بعدش هم قرارِ افسردگی پا پیش بذاره،دستش رو بذاره روی زندگیت و همه چیز رو برعکسِ چیزهايی که میخواستی بچرخونه و خدا نکنه تو
یادم نمیاد ثانیه ها چه ساعتی⏰ رو نشون میدادن فقط میدونم همه چیز از اون خندهکده شروع شد.از روزی که تو پاتو گذاشتی تو خنده کده و شدی یاور.ثانیه به ثانیه زمان میگذشت و همین ثانیه ها من رو بیشتر بهت نزدیک کردن.همین ثانیه ها باعث شدن دلیل نايستادن قلبم بشه وجود تو⁦‍❤️‍⁩.همین ثانیه هايی که گاهی وقتا ترس از دست دادنتو میندازه تو دلم.همین ثانیه هايی که باعث شدن تو بشی اولین دوست صمیمیم و اسمت تو خونمون بیشتر از اسم دوست هاي مدرسم به زبون بیاد.
قلب
روزی که تهیه ش کردم فراموش نمیکنم!حتی اگر روز مهمی نبوده باشه.و اين کتاب (دقیقا عکس رو جايی گرفتم که آرامش داشت و به نحوی متروک به حساب میومد)جزو عجیب ترین ها و جذاب ترین ها بود و مثل همیشه مَنی که به پائولو کوئلیو پیله کردم از خوندن اثرش لذت بردم.
ايمان و اعتقاد و معرفت رو در انسان زنده میکرد و حتی یک لحظه کسل و خسته نشدم،دیروز شروع و امروز تموم شد.
دروغ چرا اما موقع خوندن"از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم" کلی خسته میشدم و منو عصبی میکرد که چرا
بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم، برايت دردسر هستمخزانم. شاخه اي زردم، کمی آقا نگاهم کن
نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگرازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن
نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرونفقیرم. از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن
ندارم بیم رسوايی، به امید تماشايیدم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن
براي وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نهبه عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن
ز هجرانت نمر
امروز یک مرداد است :) تاریخی که در قلب من جاي دارد نمیدانم براي اينکه یک روز خاص شود دقیقا چه اتفاقی بايد بیفتد بايد عاشق شد یا نمیدانم!
اما میدانم خاصی اين روز براي من در زیباترین پارادوکس دنیا نهفته است!امروز من با یک گریه سرشار از زندگی خاص میشود:)❤همان روزی که زندگی را به بهانه ی گریه اي اغاز کردی :)گاهی وقتا خود را سرزنش میکنی و میگویی کاش پسر میشدم!اما نمیدانی که با دختر شدنت چه دنیايی را براي من بنا کردی:) 
شاعر نیستم که زیبا ترین شعر
سلام.
امشب میخوام یکم درد و دل کنم.
همش منتظرم که کارهاي دانشگاهم درست بشه
خیلی خسته اماز نظر روحی.
دلم خیلی براي خانوادم تنگ شده
کاراي دانشگاهم,هنوز تموم نشده و اين سوهان روحمه
از هم خونم بگم که بهم دروغ میگه.درصورتی که میدونه من اونقدر باهوشم که همیشه متوجه میشم بهم دروغ گفته.ولی اون انقدر بچه اس و نفهمه که به منی که هردم بهم میگه عین خواهرشم,دروغ میگه:(
همیشه بهش میگم,صین جان من از مدل نفس کشیدنت میدونم دردت چیه,چرا به من د
رفیق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفیق یه چیز دیگست!!!رفیق هرکسی نیست رفیق دنیاست❤
به افتخار3رفیق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
 پدرم پنجشنبه شب گذشته آمد به دیدن عمومامه.
 روز جمعه با پدرم، عموحسن، عمه طاووس و خیلی هاي دیگر جمع شدیم خانه ی عمومامه.
 بی صدا، سر جايش دراز کشیده بود. تشکچه و لباسش را عوض کرده بودند. انگار دهانش قدری کج شده بود.
عمه دستش را گرفته بود و هر از گاهی آرام گریه می کرد. من طرف دیگرش نشسته بودم و به صورتش نگاه می کردم. مثل روز قبل، در حالی که ابروهاي عمو را آرام بالا می زدم، خودم را کنترل می کردم. ابروهاش بلند شده بود و روی طاق چشم هاي چال افتاده اش ژ
icv چیست:
icv در لغت مخفف کلمه inoti curriculum vitea به معنی رزومه سازه آی نوتی است.
درآی نوتی اين امکان براي شما فراهم شده که رزمه کاری و افتخاراتی خود را به همراه محصولات و خدمات به نمايش بگذارید.
Icv یک سرویس تا توانمندی هاي خود را معرفی کنند. در واقع اين سرویس به افراد جامعه کمک می‌کند تا یک سايت تک صفحه اي در دنیا داشته باشند تا اطلاعات شخصی ماننده بیوگرافی، تحصیلات، سوابق کاری، الايق و در اختیار همه افراد جامعه قار دهند.
Icv در واقع کمک به شناخت اف
خب بعد 2 ماه و نیم به شهر لعنتیم برگشتم . البته دیگه فقط شهر خودم لعنتی نیست کل اين کشور شده لعنتی بنا به دلايلی بعضی وقتا احساس خفگی بهم دست میده . ولی تا وقتی که اينجام سعی میکنم از جامعه فاصله بگیرم و طبق معمول تنها چیزی که میتونه منو سرگرم کنه کد زدن و تمرین براي حرفه اي شدنه .
خب از اينجا بگم براتون تا ظهر خوابم . ساعتا 2 ظهر خوابم بعدش با رفيقم میریم و توی مغازش من مشغول آموزشام میشم . اونم کارا طراحیشو انجام میده . فک کنم کل تابستون همی
مثل همیشه دارم طبق آموزشا پیش میرم . Jquery رو هم هم شروع کردم خیلی کدنویسی جاوا اسکریپت رو راحت و البته جادویی کرده . حدود یکی دو روز زیاد خوب پیش نرفتم یکم ذهنم درگیر یه سری مسائل بود که حل شد . دوباره ادامه آموزشا رو از سر گرفتم . تصمیم گرفتم در کنار آموزشا JQuery آموزشا Bootstrap رو هم شروع کنم تا یکم جلوتر بیافتم .
دیشب داشتم با رفيقم از دفتر بر میگشتم . بهم گفت‌ : چت شده ؟ بعضی اوقات در حین کار یا در حین قدم زدنا یهو یه چی میگی ؟ بعد میپرسم چی ؟ میگ
دانلود آهنگ جدید علی عباسی غزل خانوم
Download New Music Ali Abbasi Ghazal Khanoom
آهنگ جدید علی عباسی بنام غزل خانوم
میشینم فقط روبرو تو نفس میکشم عطر و بوتو
عسل تر شدی,خراب تر شدم حالا که نشستم پهلو تو نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومه مهربونم

ادامه مطلب
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی اين مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا اين حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفيقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوری بخون شیرا
-        
ما پیروز شدیم
فریاد همه ی سربازان، یدا،
طوری که گویی دیگر به حنجره خود اهمیت نمی­دادند که اين حجم از صوت را شايد نتواند
تحمل کند، و یکجا بیرون پرت شود.
بوی دود همه جا را گرفته بود،
دود و خون، بعضی ها دست یا پايشان را از دست داده بودند و بعضی ها کور شده بودند،
و البته بعضی هم مرده بودند. آن هم نه مرگی ساده، مرگی دردناک. میدانی اين حجم خون
ریزی تو را خواهد کشت، ولی از شدت درد می خواهی با تفنگت به سر خود شلیک کنی تا از
دردت کم شود. البته
ارائه خدمات نظافت منزل با قیمت مناسب در تهران و شیراز  02162829000 ☎ 02162829000
قیمت نظافت منزل
 
تعرفه نظافت منزل چگونه محاسبه می شود؟
قیمت و تعرفه نظافت منزل به عوامل مختلفی بستگی دارد، به عنوان مثال اگر شما نظافتچی خانم را سفارش دهید هزینه نظافت منزل متفاوت از نظافتچی آقا خواهد داشت، همچنین با توجه به میزان ساعتی که شما به یک نظافتچی نیاز دارید، قیمت نظافت منزل متغیر خواهند بود. لازم به ذکر است قیمت هاي درج شده در تصویر بالا فقط نرخ نظافت منزل در
عنوان: برج سکوتنویسنده: حمیدرضا منايینشر: نیستانتعداد صفحات: جلد 1: 342 / جلد 2: 324/ جلد 3: 368سال نشر: چاپ اول 1395
کتاب را به پیشنهاد یک دوست کتاب خوان خریدم. حمید رضا منايی را نمی شناختم. شروع کردم به مطالعه کتاب. خواندم و همراه شدم با اتفاقاتی که مربوط است به افرادی حاشیه نشین، به ویژه معتادان در دهه شصت، در تمام سربالايی ها و سر پايینی ها، خنده ها و گریه ها و دارايی ها و نداری ها. سه جلد کتاب را با آرامش می خواندم و مدام به اين موضوع فکر می کردم که اگر
اول: اين‌روزا به بهونه‌ی رفيقم که میاد و از مامان قلاب‌بافی یاد می‌گیره، منم دوباره شروع کردم یادگیری‌ش رو. قبلاً امتحانش کرده‌بودم ولی دل‌به‌کار نداده‌بودم خیلی. وسطش رهاش کردم. اما مدتیه دارم فکر می‌کنم بلدبودن چندتا هنر ینی داشتن چندتا راه توخونه‌اي براي کسب درآمد و شاغل‌بودن. خلاصه که قضیه‌ی قلاب و کامواي کنار گوشی‌م اينه. 
و براي گرفتن اين عکس -چون می‌خواستم تو مسابقه‌ی طاقچه شرکت کنم- داشتم فکر می‌کردم اگه گل‌خشک‌هام بودن
دانلود آهنگ جدید محمد طاهر چشماي خوشگلت
Download New Music Mohammad Taher Cheshmaye Khoshgelet
آهنگ جدید محمد طاهر بنام چشماي خوشگلت
چند وقت نبودم دردت به جونم چرا غم گرفتی بگو من که پیشت میمونم
گفتم حالم بده ولی من که دیگه خوبم ببین همه میگن اين منم که میمونم

ادامه مطلب
 
تو یه کافی شاپ تنها نشسته بودم روی یه میز دو نفره …
یهو یه دختر خیلی خوشتیپ اومد گفت : شما تنها هستین؟ ”
فاز عشوه و غمناک گرفتم گفتم خیلی وقته تنهااااااااااااام
گفت خوب من اين صندلی رو ببرم اون ور صندلی کمه
 
یه چیزی که مدت ها نگهش داشتی و دیگه به دردت نمیخوره و بندازش دور،
حالا اگه یک ساعت بعدش همون جنس به کارت نیومد بیا بزن توو گوش من
 
دقت کردین ؟
کولر رو ۲۵سرده ، رو ۲۶گرم !
کفش۴۳بزرگه ، ۴۲کوچیک !
صداي تلویزیون ۱۹زیاده ، ۱۸کم !
 
هیچوقت از
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
 
باده از جام تجلی صفاتم دادند
 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
 
آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
 
بعد از اين روی من و آینه وصف جمال
 
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
 
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
 
مستحق بودم و اين‌ها به زکاتم دادند
 
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد
 
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم
میدونم اين عکس قدیمیه و مال 2 سال پیشهاما دوباره گذاشتن اين عکس توی وبلاگم علت داره.اول اينکه اين عکس از عکسهايیه که دوست خوبم محبوبه توی یه شب زمستونی ازمون گرفت در سال 88 و اون شب توی خونه اونا به ما خیلی خوش گذشتاما درست 2 یا 3 روز بعدش ما گرفتار یه اتفاق شدیم که از نظر مالی کلی بهمون ضرر زد و همون موقع هم ما تصمیم گرفته بودیم براي مهاجرت اقدام کنیمخیلی فشارهاي روحی رو از اون به بعد تحمل کردیمنه اينکه همش سختی و عذاب باشه که دروغ محض
بسم رب الشهدا والصدیقین
تلفن امین براي بار چندم زنگ خورد روی صفحه نوشته بود پ حاج رضا.
پرسیدم :کیه چکارت داره.
گفت:رفيقم رضا رحیمی دنبال وامه که انگشتربخره ببره برا نامزدش عقد کنن و بیاره خانومشو
گفتم :اخی ان شا الله جوربشه.
گفت؛بايد یحور جورش کنم اخه رضا تنها ضامن وام ازدواجمونه .
گفتم:عه دستش درد نکنه جبران کنیم.

حاج رضا ببخشید نشد جبران کنیم اما شما  به خوبی خودت ببخش و ضامن 
اون دنیامون هم بشو
.
شهید رضا رحیمی متولد1376.
شهید ح
۱- استاد به رفيقم گفت چرا کنفرانستو اماده نکردی !!!گفت استاد ما سیل زده ايم گفت کو شاهدت !؟ من پاشدم گفتم استاد راست میگه تو یه شاخه گیر کرده بود ما خودمون نجاتش دادیم
 ۲- تا حالا همزمان با چند نفر چت کردین !!!؟؟ من با ۴یا ۵ نفر +۲تا گروه همزمان چت کردم !!! یعنی همه هم دست به تايپشون قوی ! گروه هام فوق فعال !!!جوابم نمیدادی هم ناراحت میشدن یعنی رسما دهنم اسفالت شد
 ۳-تو واحد با آ داشتم میرفتم ، از قبلش ما بزن بزن داشتیم ، نشست صندلی کناریم ، اول با تهدی
سلام 
من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی .
اين مال حرف زدن عادی ايشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ . نمیشی و اين ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه
 دستانی که ردشان روی گلوی خیال مانده و صداي تپش چیزی شبیه به قلب در کف پاها که جا باز کنند براي عقل . اين چیزی بود که از من خواسته بودنند. جايی که تنها حیات غیرمادی در زندگیم رویا بود؛ اما رویاهاي آشفته ی گرگ و میش صبح چیزی را بازگو می کرد که تا مدتها آن را جايی دور تر از گوش هايم دفن کردم که مبدا خیالاتی شوند. 
"اما عشق راهش را پیدا میکند" . اين چیزی که بود که چشم هايم خواندند و من نمیدانم چرا قلبم تندتر زد و چشم هايم پر از اشک شد.  انگار صداي تپش ها
لاکِ خود هم دیگر حدی دارد، نمی‌خواهی از اين لاک خودساخته به بیرون تشریف‌فرما شوی و دست برداری؟
از چه دست برارم؟
از اين سکوت، از اين خفقانی که خود را در آن حبس کرده‌اي؟
تا حالا مفهوم خلسه، بی‌صدايی یا قفل شدن ذهن و دهان را لمس کرده‌اي؟
 بله. تا دلت بخواهد!
خب در اين مواقع چه می‌کنی؟
دست به کار شده و قفل را باز می‌کنم.
 اگر کلید را هم گم کرده باشی چه؟
می‌گردم دنبالش تا پیدايش کنم. تو دنبال بهانه می‌گردی که همچنان به اين سکوتت ادامه دهی. بحث
ادب
فايل پی دی اف متن " ادب"
 
مراقب باش در مقابل بزرگان با ادب باشی. شايد اون آقات باشه و نشناخته باشی.
 آقايی در مشهد مقدّس است که هم اکنون حدود صد سال دارد  تعریف میکرد:
من همراه شخصی به مکّه رفتم و هرکدام مبلغ سیصد تومان داشتیم، در بین راه به مرضی مبتلا شدم که سیصد تومان خرج شد تا بالاخره به جدّه رسیدیم و در مدینه  ست کردیم، امّا خیلی ناراحت بودم که دو نفر با سیصد تومان در کشور غریب چه
کنیم. همان طور که در اتاق نشسته بودم، دیدم آقاي محترم
سلام امیر هستم  24 ساله از ايران.من عاشق سکس خانوادگی بخصوص سکس با مامی هستم ولی امروز می خوام از اولین سکس خودم بگم.
اولین سکس من با یه زن 37 ساله بود .از دوستاي مامانم بود اکثرا بعدی که کارش تمام میشد سر راهش میومد خونه ما یه سری هم به مامانم بزنه.من سیما جون صداش میزدم و همیشه دوست داشتم یه بار خودمو خودش تنها تو خونه باشیم اخه خیلی اهل شوخی بود بر خلاف مامان من که سعی می کرد سنگین باشه.اين سیما حانوم ما دو تا بچه داشت یکی 9 ساله یکی دیگه هم 12سال
ايام ايام امتحانات بود.از اونجايی که از بچه هاي ورودی جدید بودم فقط به اول شدن فکر میکردم. آنقدر خودم رو غرق کتابها می کردم که فراموش میکردم بايستی غذايی می خوردم. به وضع ظاهرم هیچ توجهی نداشتم. امتحانات به پايان رسید؛ چند هفته بعدش دعوتنامه اي به دستم رسید که من رو به جشن دانشجویان ممتاز دعوت کرده بودن. به قدری درگیری واسه خودم درست کرده بودم که حتی توی اون مدت وقت نکرده بودم صورتم رو اصلاح کنم. جشن فردا بود و من امروز کلی کلاس داشتم. زمان گذش
م.ن از دبستان همکلاسیم بود و صمیمی ترین رفيقم شد توی دبیرستان.دو سال پشت کنکور موند.سالی که من دندون قبول شدم و دانشگاهم رو هم نمیدونم چرا خانوادش انقدر خفن میدوننش!همش باباش تحقیرش میکرد که ببین تیارا شرايطش مثل تو بود اما اون قبول شده اونم فلان دانشگاه!ولی تو نشدی.یه سال بیشتر از من موند پشت کنکور.انقدر براش استرس داشتم که زمان اعلام نتايج احتمالا جزو اولین کسايی بودم که توی سايت یه ریز در حال رفرش کردن صفحه بودم و من بهش خبر دادم که نتايج
قطعه موسیقی جدید از محسن میرزازادهآهنگ اصیل (قِزا رَمِه دوکان دار)
.::: دانلود آهنگ  :::.
کەچکا کۆردانیتۆ سا مە جانی(ۆە رفش و هیژاشێرین زمانی)رەفشێ چاڤان لاي لاي لاي لايخادی جان مالا مە دانیخادی جان مالا مه دانی((دختر کوردی .جان منی.زیبا و ارزشمند و شیرین زبان. زیبايی چشمات کاردستم داد))سیوا ئە غازیتۆ سرونازیلە ناۆ هە ڤالانتۆ سەر فرازیژە جانی من لاي لاي لاي هەوالا من چە دخۆازیدلالا من چە دخۆازیاي سیب اوغازی .اي سروناز.که بین دوستانت سرافرا
ندیدن‌ها و نشنیدن‌ها جانت را به لبت می‌رساند، زندگی‌ات دلگیر و تاریک می‌شود، می‌روی که باز هم آئینه‌ها نجاتت دهند؛ می‌دانی دواي دردت، عکس رخ اوست. 
خود را بین درختان جنگل گم می‌کنم. از تپه‌ها بالا می‌روم و بین انبوه درختان از اين سو به آن سو می‌روم. به خلوت دنجی در لابلاي درختانِ لب چشمه پناه می‌برم؛ از جمع می‌گریزم که جز ترنّم آب و نواي پرندگان هیچ صدايی نشنوم. 
زهمه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم و مکان را
ز
از کجا شروع کنم؟ 
از همینجا؟ 
که دوستم برادر حسین رو دید و چشماش برق زد و گفت حسین اينه؟ و گفتم نه داداششه خوشگله نه؟ گفت نه گفتم آره چشات داره برق می زنه 
گفتم اين ۴۰ سالشه 
گفت عه! چه خوب مونده گفتم بله دو تا هم بچه داره 
چشم در چشم شده بودیم 
باباش نشسته بود 
مادرش کنارش وايستاده بود 
سلام کردم و انگار هر دوشون یا شايدم مادرش جواب داد 
اومدم نشستم که مادرش اومد جلو و احوالپرسی کرد! بعد دید به خودم نمیارم گفت کاری ندارین؟ 
که یهو گفتم بیام بب
دانلود آهنگ رضا بهرام کاش
دانلود آهنگ رضا بهرام کاش

♫ دانلود اهنگ دل توبه کردی و شکستی دل با چه رویی عاشق هستی به نام کاش با صداي هنرمند محبوب رضا بهرام به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫در دانلود آهنگ رضا بهرام کاش شما همراهان همیشگی سايت موزیکا می توانید آهنگ جدید رضا بهرام را همراه با متن آهنگ کاش دانلود کنید اين آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه با لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود اين آهنگ نهايت لذت رو ببرید و …

دانلود آهن
 
امروزه می توان گفت، تايپوگرافی تقریبا بیشترین بار مسئولیت را در یک طرح گرافیکی به دوش می کشد چرا که انتقال پیام در طرح هاي گرافیکی به واسطه نوشته هاي موجود در طرح صورت می پذیرد. بدون شک تايپوگرافی بايد واضح و دقیق صورت بگیرد تا اين امر به بهترین شکل ممکن میسر شود.
حال، در سال 2019 وقت آن شده که از فونت هاي دست نویس که در سال 2010 مد شده بودند دست بردارید و به انتخاب هاي جسورانه تری مانند فونت هاي ضخیم یا Bold Style دست بزنید. به عبارتی دیگر امروزه ب
میخواستم بنویسم در همین آخرین ساعت هاي سال 97. دلم خواست اينجا بنویسم. همین
جاي خلوت. دور از دروغ، تزویر و ریا. مثل قدیمها که از دنیاي اينترنت تنها همین
صفحات و وبلاگ و فیس بوک بود. همان روزهاي آرام و بی دغدغه اي که خیلی ها سرشان به
زندگی خودشان بود و کسی در زندگی دیگری کنجکاوی و تجسس نمی کرد.
مدتهاست صفحه ی اينستاگرامم را غیرفعال کرده ام. دلم خواست از اين فضاي آشفته
با همان اوصاف بالا فاصله بگیرم و براي خودم زندگی کنم. دلم خواست بیشتر حواسم را
ج
بچه بودم و نمی‌دانم چطور تب ِ عاشقی‌ به جانم افتاد، عاشق
خرگوش‌ شده بودم، آن‌موقع‌ها هنوز داشتن حیوان خانگی به اين صورت مُد نشده
بود، پايم را توی یک کفش کرده بودم که من خرگوش می‌خواهم. با تصور اينکه
یک خرگوش سفید و بامزه توی بغلم آرام خوابیده و نوازشش می‌کنم قند توی دلم
آب می‌شد. تا مدت‌ها خانواده مخالف سرسخت خریدن خرگوش بودند. نمی‌دانم از
کجا شنیده بودند که نگهداری از خرگوش در خانه باعث نازايی می‌شود.
آن‌موقع‌ها اينترنت به اين صو
آدمی در اغوش شک رشد میکند بزرگ میشود پیر میشود و میمیرد .
روزی که فهمیدم شک جز جدا نشدنی زندگیه و نمی تونم همیشه در یقین باشم خیال کردم اين دونستن میتونه حالمو بهتر کنه .که کرد .اعتراف میکنم که حالمو بهتر کرد .دیگه یه لنگ پا در هوا مدتها صبر نمی کردم تا یقین پیدا کنم بابت هر چیزی تا بتونم ادامه بدم .تونستم در هاله اي از شک ادامه بدم و تلاس کنم و رشد کنم و شکست بخورم .
ولی وقتی دیدم اين شک در یک جايی دیگه هم هست نتونستم تحمل کنم .شک به خودم .شک به توان
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب