نتایج پست ها برای عبارت :

رمان دختری که از یزد میاد تا بره دانشگاه میره خونه عمه مادرش

تعداد صفحات : 620
خلاصه رمان :  
داستان درباره دختري به اسم هلنا هستش که بعد از تحویل مادرش به اسایشگاه پسر صاحب خونه از خونش ی میکنه و با گفتن خبر ی به صاحب خونه , صاحب خونه اونو میندازه بیرون و تا اینکه با اشنا شدن با یک خانم….
رمان سنتر
تعداد صفحات : 304
خلاصه رمان : 
 داستان در مورد زندگی شمیمه.دختري که پدر و مادرش واز دست داده و اش زندگی میکنه. سختی های زندگی از یه طرف و سخت گیری های خاله اش هم از یه طرف دیگه باعث میشه که شمیم از اون خونه فراری بشه.ولی دست تقدیر سرنوشت دیگه ای روبراش رقم زده.زندگی میخواد روی خوبش و بهش نشون بده. روزگار اون و سر راه خانوم بزرگ قرار میده کسی که خونه اش قراره برای شمیم تبدیل به یه کلبه امن بشه و سرنوشتش طور دیگه ای رقم بخوره
پایان
یکی از باهوش ترین دخترهایی بود که میشناختم.مطالبی که ما یک روز تمام سر حفظ کردنش پدر خودمون رو در میاوردیم،طی نیم ساعت قبل از شروع کلاس میخوند و همون نمره ای رو میگرفت که ما میگرفتیم.پدر و مادرش جدا شده بودن.در ظاهر با مادرش زندگی میکرد اما مادرش شاغل و دانشجو بود و عملا وقت رسیدگی به دخترش رو نداشت.یادمه هیچوقت کتابهای برنامه ی روزانه رو همراهش نداشت.
سوم راهنمایی جزو تاپ های شهر بود و رقیب درسی کسی بود که الان داره دانشگاه تهران پزشکی می
دانلود جدید ترین و بهترین و زیبا ترین و قشنگ ترین رمان های ایرانی و خارجی و دانلود رمان شفق
دانلود رمان شفق با فرمت های pdf  apk و دانلود رایگان کامل ترین نسخه های رمان شفق و دانلود رایگان
بهترین و جدید ترین و قشنگ ترین و زیبا ترین و باحال ترین و دانلود رمان شفق با فرمت های pdf  apk
زیبا ترین و جدید ترین رمان های سال اخیر و دانلود رایگان رمان شفق با فرمت های مختلف و دانلود رمان شفق
قشنگ ترین زمان های امروزه و دانلود رامان های جدید و باحال از نویسنده
 
قشنگ ترین و باحال و زیبا ترین رمان های ایرانی با فرمت های مختلف و دانلود رمان دژکوب با فرمت های pdf و apk
زیبا ترین و کامل ترین نسخه های رمان دژکوب و دانلود رایگان رمان های ایرانی و خورجی و دانلود رمان دژکوب
دانلود رمان دژکوب با فرمت های  pdf  apk و دانلود کامل ترین نسخه های رمان دژکوب و دانلود رایگان با لینک مستقیم
بهترین و جدید ترین و کتاب های ایرانی و خارجی با فرمت های مختلف و دانلود رمان دژکوب با فرمت های خوب

ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز و علاقه مندان به کی پاپ و کی درام و رمان های اون ها !در حال حاظر من  در حال کامل کردن اولین رمان خود یعنی رمان عشق و حقیقت ( لی مین هو و پارک مین یانگ ) هستم .
علاقه مندان می تونند با مراجعه به وبلاگ  کافه وی درام و کی پاپ هم این رمان و هم رمان های دیگر را دنبال کنند .
از اونجایی که این پست قرار پست ثابت وب مون بشه من اخبار جدید این رمان را همین جا به روز می کنم 
برای مشاهده کامل رمان اینجا کلیک کنید 
برای مشاهده فصل ۱ اینجا کلیک کنید
دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت های pdf  apk و دانلود رایگان کتاب های ایرانی و خارجی و دانلود رایگان با لینک مستقیم
دانلود رمان های جدید و باحال ایرانی و خارجی و دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت های عالی و خوب
قشنگ ترین و باحال ترین و جدید ترین و زیبا ترین و جالب ترین رمان های خارجی و ایرانی و دانلود رمان همسر کوچک من
دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت های مختلف و دانلود رایگان رمان جدید همسر کوچک من با لینک مستقیم
بهترین و جدید ترینو زیبا ترین رما
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی این سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)ميره دانشگاه و مياد.امروز ص
من هم مثل خیلی از شماها کتاب خوندن رو با داستان‌ها و قصه‌ها شروع کردم. بعد آروم آروم کشیده شدم سمت رمان‌های ایرانی و خارجی. دوران نوجوانی بیشتر به رمان‌ها و داستان‌های فانتزی و علمی تخیلی علاقه داشتم. بعدها گوش به زنگ بودم ببینم کی چه کتابی می‌خونه تا من هم اون رو بخونم. توی دانشگاه بیشتر از هرچیزی کتاب شعر و رمان می‌خوندم. تا اینکه یه روز به نظرم رسید چه کار بیهوده‌ای! چرا به جای این همه داستان ماجرایی، نباید بشینم و یک کتاب علمی‌تر بخون
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه یه خبر میخواستم بدم که تقریبا برای من و ترمه جون ( نویسنده رمان عشق نهفته ) مهمهمن و ترمه جان تصمیم گرفتیم یه رمان ماکانی رو باهم شروع به نوشتش کنیم و این رمان ماکانی اصلا عاشقانه نیست و هیچ ربطی به خواننده بودن رهامیر نداره پیشنهاد میدم بخونید و مطمئنم لذت میبرین این رمان اسمش ( افسار زندگی) هستش که با مشارکت مشاور وبلاگمون خانم رضوان نعیمی و به ما کمک میکنه !!ممنون میشم اگه طرفدارای رمان من و رمان عشق نهفته ب
عکس علی ضیا و مادرش
عکس علی ضیا و مادرش
علی ضیا مجری خوب و دوست داشتنی تلویزیون ضمن تبریک تولد مادرش ، عکس از خود و مادرش منتشر کرد ، برای مشاهده این تصویر در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.
علی ضیا و مادرش
علی ضیا با انتشار تصویر بالا نوشت : مادر بودن واژه ی عجیبی است حضرت اغوش حضرت مادر حضرت لبخند های دور غصه های زیاد تولدت شب قدر من است احیا میگیرم و خدا رو شکر میکنم که مرا در دامن تو به دنیا اورد و پرورش داد تولدت مبارک حضرت مادر
عکس شبنم قلی خانی و مادرش
عکس شبنم قلی خانی و مادرش
شبنم قلی خانی بازیگر خوب و بی حاشیه سینما و تلویزیون ضمن تبریک تولد مادرش ، عکسی دونفره از خود و مادرش منتشر کرد ، برای مشاهده این تصویر در ادامه با سایت سرگرمی پارسی سرا همراه باشید.
شبنم قلی خانی در کنار مادرش
شبنم قلی خانی با انتشار تصویر بالا نوشت : مامان خوبم! مهم نیست کجا بروم، چه کاری انجام دهم و چقدر با تو فاصله داشته باشم بخش بزرگی از قلب من همیشه جایی هست که تو هستی و آن جا بی شک بهشت
سال 86 که وارد دانشگاه شدم، یه همکلاسی داشتیم که دوران دبیرستانشو مدرسه شبانه روزی درس خونده بود. خونه‌شون توی محله‌های متوسط به پایین شهر بود و ازدواج کرده بود. یه پسر سه چهار ساله داشت و شوهرش مکانیک بود. از همون روز اول یه جوری سر کلاسا درخشید که هممون فهمیدیم حال گیر کلاسمون اونه.
یه روز از طرف دانشگاه رفتیم اردو* ، پسرشو همراهش آورده بود و برای اولین بار یکی منو خاله صدا زد! (من خاله نمیشم چون! گرچه تا الان شیش بار خاله شدم سر دوستام!!) بچه
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف ميزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
یعنی کاوه چکار کرده بود؟ چرا همچین بلایی سرش اورده بودن؟! کاوه هر چقدرم در حقم برادری نکرد. اما باز سایه  و تکیه گاهی بود که دلم حداقل به بودنش خوش بود. به اینکه اگر روزی، جایی گرفتار شدم لااقل برادرم هست. بلاخره که دستم را میگیرد. درسته کاوه برای ستایش پدری نکرد اما ستایش دلش به بودن پدرش خوش بود. اما کاوه بد کرد. نه به خانوادش ! بلکه به خودش، به زندگیش، به ایندش. چرا بعضی از ادمها با اینکه میدونن راه زندگیشون رو اشتباهی رفتن باز به اون راه ادام
آخرای اردیبهشت قصد داشتم از بخشندگی بنویسم. اما نه.
خوب شد ننوشتم.
چون شب قدر بود که فهمیدم اون مفهومی که من از بخشندگی خوشایند توی ذهنم دارم، خیلی هم خوشایند نیست.
و البته عید فطر بود که با خوندن بخش های ابتدایی رمان "دختري در قطار" مطمئن شدم که بخشندگیِ مدنظرم خیلی جالب نیست.
حالا ارتباط محتوای اون رمان با بخشندگی در چیه، توضیحش آسون نیست. خیلی جزئیه!
ولی بالاخره یه روزی می نویسمش!
این روزا لابلای کارای فرهنگیان و نیم نگاهی که به پایان نام
دانلود کتاب رمان دختر خراب,دانلود رمان
عاشقانه,دانلود رایگانرمان دختر خراب,دانلود رمان دختر خراب بدون
سانسور,دانلود رمان دختر خراب,دانلود رمان ایرانی

خلاصه ای از رمان دختر خراب


نمیدونم باید چی بگم و از کجا شروع کنم اما بهترین کلمه برای شروع بدبختی و بدشانسیه

دو تا بچه بودیم و البته تنی هم نبودیم من و برادرم کیوان…….پدرم عرق خور و معتاد و ……هر اشغالی

که نباید باشه بود و مادر هم از اون بد تر یه زنیکه خیانت کار تمام عیار که وقتی بابام
نامزد کرد و وقت حلقه دست کردن و این ادا و اصولا من نبودم.کجا بودم؟
رفته بودم دنبال شوهر، ماشین نداشت و آوردمش خونه مامانم
بهتر که نبودم ، بیشتر شبیه مهمون ب نظر میرسیدم اینطوری !!
از همه شون هم خوشم نمياد مخصوصا مامانش و داداشش و آبجیش :)))) سر مهریه بدجور ازشون بدم اومد.
شوهر وقت برگشت به خونه گفت دلم میخواد برا تو و دخترمون طلا بخرم گفتم باز دیدی یکی برا زنش طلا خرید جو گیر شدی؟؟؟؟
آخه کسی ک تا حالا برا زنش یه شاخه گل نخریده طلا مياد بخره؟!!:))))
ول
هنوز زمانی از تنها شدنش نگذشته بود که دلش برای ویکتور تنگ شد.
گویی مرگ مادر بزرگش هم مثل زندگی اش از او حمایت می کرد. حالا حتی بیشتر از قبل برای مردن او ناراحت بود. گلدان که اهمیتی نداشت. وقتی صاحب گلدان مرده.
آه ویکتور» با صدای ناله مانندش به خودش آمد و دید که خیلی وقت است نشسته و به ویکتور و گلدان مادر بزرگش فکر میکند.
مارگاریتا؟» صدای مادرش بود. بیا ببین برای این یکشنبه چی میخوای بپوشی؟» قرار بود یکشنبه در کلیسا به یاد مادر بزرگش باشند و
فکرشو بکن
حتی وقتی لازمه ببزمت دکتر، بعدشم دانشگاه با استادم قرار دارم، هیشکی رو ندارم که ازش کمک بگیرم و یکی دوساعت با خیال آسوده تو رو به دستش بسپارم تا هم تو و هم خودم از پا در نیایم توی گرما و مسافت طولانی و فضای دانشگاه که اصلا برای یک مادر به همراه بچه ش طراحی نشده.
یا امروز که جلسه قرآن داریم خونه مون، هیشکی رو ندارم که روم بشه ازش بخوام بیاد کمکم. هیشکی.
هر روز دوازده و نیم ظهر، من از اتاقم بیرون میام تا یه چایی بردارممرغمون که تازه تخم کرده از لونه ش در مياد و قدقد میکنه
مادرم که غذای ناهار رو بار گذاشته، از آشپزخونه در مياد و ميره تا به کمرش کمی استراحت بده
و خواهرزاده م که تازه از خواب پاشده از دست به آب درمياد و با چشای پف کرده و دهنی که وا نمیشه میگه سالام.

موجودات خونه ی ما اهداف متفاوتی رو دنبال میکنن و روزها به همین ترتیب داره می گذره.
شما چه خبر؟
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال ميره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
سه روز با دلتنگی و خوشی به اتمام رسید. چهارشنبه دخترجون رو از مدرسه برداشتم کمی گریه و دلتنگی که طبیعی هم بود گشت و گذار ماد ردختري رو چاشنی اش کردم تا حال و هوای دخترجون عوض شه. هنوز استرس داره وقتی همسر کمی دیر میکنه یا سفری ميره میگه نگران میشم شاید زیاد طول بکشه. طبق قولی که به دختري داده بودم خونه رو مرتب کردیم ورفتیم استخر که متاسفانه به علت تعمیرات بسته بود . با کمال شجاعت رفتیم پارک و بعد هم کمی قدم شبانه زدیم و اومدیم خونه. شعله زرد وس
 عکس آرام جعفری و مادرشعکس آرام جعفری و مادرشآرام جعفری بازیگر خوب و بی حاشیه سینما ، تئاتر و تلویزیون ضمن تبریک روز مادر ، عکسی دونفره از خود و مادرش منتشر کرد ، براش مشاهده این تصویر در ادامه با سایت پارسی سرا همراه باشید.آرام جعفری در کنار مادرشآرام جعفری با انتشار تصویر بالا نوشت : مادرم بانوى نجابت و مهر روزت مبارک،عمرى هم پدر بودى هم مادر،با روح جریحه دارت تو زندگى کم نزاشتى برامون دستت رو میبوسم و سایت الهى ١٠٠ ساله بالا سرمونمنبع : par
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
یه فامیل دارم پسر شوته کلا، الان ۳۰ سالشه و دارن براش زن میگیرن، دختره ۲۲ ساله و پدر و مادرش کله گنده و مایه دار، نمیدونم این شوتا چرا اینقد خوش شانسن خخخخ البته اینم وضع مالیشون خووبه اما خرج صفر تا صدشو ننه باباش میدن، پسره اینقد نچسبه که مثلا شارژرشو میاره خونه شما تا موبایلشو شارژ کنه، فک میکنه اینطوری یه چیزی افتاده جلو :)))آدم گدا صفتیه، چون کامل میشناسمش واقعا همینه ، بیچاره اون دختره :/
نام کتاب: کلت طلایی
نویسنده: SILVERSEA HORSE
ژانر: پلیسی، عاشقانه
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 271
خلاصه‌ی داستان:
داستان در مورد دختري به اسم یگانه است که به اجبار، به راه خلاف کشیده شده و به یک قاتل تبدیل می‌شه و حالا می‌خواد انتقام بگیره و…
 
فرمت قابل دانلود: پی دی اف و اندروید
دانلود رمان کلت طلایی با فرمت پی دی اف
دانلود رمان کلت طلایی با فرمت اندروید
 
توضیحات:
۱- کاربر عزیز، برای دانلود کافی‌ است بر روی لینک هر فرمت کلیک نمایید.
۲- برای باز کردن
تعداد صفحات : 468
خلاصه رمان :  
دختري به اسمِ الناز از خانواده ای معمولی با دغدغه هایِ یک زندگیه عادیدختر شیطون …سرِ یک دنده بودن، در یک بازیه کودکانه راهی رو انتخاب
میکنه که توش علامت سوال زیاد هست….
رمان سنتر
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

دوست نادیده ای در این صفحه برای بنده نظر گذاشته بود که درمورد مجموعه داستان "تخران" هم چیزی بنویسم.
ضمن تشکر از لطف آن عزیز باید بگویم از انتشار تخران الآن بیش از 6 سال میگذرد و اگرچه هنوز قرص و محکم از آن مجموعه داستان دفاع میکنم اما به نظرم آنچه باید درموردش گفته میشد گفته شده و هر کس مایل باشد میتواند نقد و نظرها را با یک جستجوی ساده بیابد.
حالا بیشتر دوست دارم خبر بدهم که انشاالله در کمتر از یک ماه دیگر قرار
پست تیارا رو خوندم
یاد نوه خاله های خودم افتادم
سه تا نوه پسری داره با یدونه دختري
بچه دختر خاله م که ساکته
اما امان از دوتا بچه اولی های پسر خاله م
چند روز پیشا اومده بودن خونه مون
وحشیه وحشیه
با چشم غره بهشون نگاه می کردم
مامانشون انگار نه انگار
عاقا ما بچه کوچیک خونه مون نداریم خب وسایل دکوری زیاد تو خونه س
سعی هم میکنیم خوب نگه داری کنیم
اونوقت این وحشیا به هیچی رحم نمی کردن
من اگه سه تا کره خر زبون نفهم مثل اینا داشته باشم واقعا سعی میکنم ت
درسته که اولای مهرو داشتیم اسباب کشی میکردیمو بعدشم تقریبا تا آخرای مهر دانشجو بودم،ولی حس میکنم از اونوقت تا الآنمو یکم به بطالت گذروندم!
تا تقریبا آذر ماه شک داشتم که میخوام دوباره کنکور بدم یا نه و این شک تقریبا داشت منو دیوانه میکرد!
تا بالاخره تصمیممو گرفتمو خواستم که دانشجو بشم.
جالبه اوایلش مصمم بودم که میخوام کنکور بدمو برای همینم خودداری شدیدی میکردم از خوندن کتابای جدید.
اصلا کتابامو گذاشته بودم توی کارتون و کمد که چشمم بهشون نیف
عاقا ما پست نمیذاریم ولی هنوز زنده ایم
اصن وقتی میخوام وسط درس خوندن استراحت کنم عذاب وجدان میگیرم و دوباره میشینم سرجام و میخونم =]]]
هیچوقت فکرشو نمیکردم انقدر زود بگذره و همون بهتر که گذشت
منتظر همین ۳ ماه بودم (۳ ماه چیه !! فقط ۲ ماه مونده)
خونه جدیدمون هستیم و من هم در اتاق مستر master مسقر هستم =) حمام دستشویی به همراه جکوزی شخصی در اتاق =))
داداچمان طرح تشریف دارند 
مادرمان صبح ها مدرسه بعد از ظهرها خونه خاله مان درحال کمک برای اثاث کشی
پدرمان
هوالرئوف الرحیم
گفتم حالا که نهم هست و چهارشنبه هم هست برم گوشش رو سوراخ کنم.
دختر سی ساله ای که وقتی دیده هام رو تو خونه تعریف کردم، مامان گفت احتمالا خودکشی کرده بوده، تو CPR بود و انقدر جو متشنج بود که منصرف شدم و گذاشتم سر فرصت با آرامش.
رفتیم خونه مامان جون مهربون. اونجا هم اون بنده ی خدا می خواست بیاد و باز انقدر جو اون طرف هم متشنج بود که زود جمع کردیم و اومدیم.

پی نوشت:
به رضا میگم، اینهمه زحمت بکش بچه بزرگ کن تو سی سالگی که تازه می خوای ثمر
من سه تا خواهرزاده دارم؛۶ساله و ۲ ساله و ۶ماهه که ۶ساله و ۶ ماهه برادرن و ۲ ساله پسر خاله اشون.
تو منطقه ی ما پیشوندهای خاله و دایی و. به صورت پسوند مياد.
۶ساله منو سعیده خاله صدا میکنه.
۲ ساله میخواست بگه سعیده خاله بلد نبود، یه بار شنید سعیده حاجی ( که همسایمونه) فک کرد به من میگن برا همین سعیده حاجی صدام میکنه.
حالا یکم از ماجراهامون بگم:
چند روز خواهرم به ج (۶ساله) میگه تنبیهت اینه بری تو اتاقت از تختت پایین نیای تا صبح.
ج میگه اگه من تنبیه بشم
تعداد صفحات : 828
خلاصه رمان :  
اگر تمایل به خوندن این رمان دارید،جلد اول رو از همین سایت می تونید دانلود کنید وبخونید با همین اسم "پاورقی زندگی" جلد اول رو حتما بخونید چون نصف داستان توی جلد اول اتفاق می افته .در جلد اول خوندید که پسری در اثر تصادف بینایی خود را از دست می دهد بعد از گذشت دو سال خانواده اش تصمیم می گیرند برای او همسری انتخاب کنند.
داستان به سمتی کشیده می شود که دختري به اسم مریم سر راه او قرار می گیرد و باقی ماجرا.
در جل
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتی یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون مياد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
پیرمرد و دریای ارنست همینگوی در نگاه اول یک رمان ساده است و داستان ساده‌ای دارد. به قدری ساده که وقتی کتاب را برای اولین بار تمام کردم، چند دقیقه‌ای ذهنم به این پرسش مشغول بود که چرا باید پیرمرد و دریا جایزۀ ادبی نوبل بگیرد؟ چه چیزی در کلمات پیرمرد و دریا جریان دارد که آن را در مقایسه با دیگر رمان‌های هم‌عصرش ممتاز می‌کند؟ چرا این رمان از دیگر رمان‌های همینگوی باید محبوب‌تر و معروف‌تر شود؟
حال که زادروز ارنست همینگوی است و نوشتن از او ب
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اینجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از این زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون ای دل امون ای دل
چه حال زاری داره امون ای دل امون ای دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله ميزد وا غریبا
وارد محوطه ی باشگاه که شدم صدای داد و فریاد شنیدم، نگران شدم . صدا از دفتر مدیریت بود.مدیر و یه خانم دیگه با نهایت صداشون با هم حرف ميزدن و هی میکوبیدن روی میزاون خانم مادر یکی از بچه های کاراته بود، مدعی بود دیروز دخترش رو بخاطر اینکه شهریه نداده راه ندادن و آواره ی خیابونش کردن.اما مدیر می گفت دیروز دخترش رو اصلا ندیده و حتی وارد باشگاه هم نشدهمدیر با خونسردی رفت دختر اون خانم رو آورد و اول بوسش کرد و خیلی مهربون ازش پرسید: دخترم دیروز ا
تعداد صفحات : ۲۷۷
خلاصه ای از داستان رمان:داستان روایت‌گر زندگی (محسن)، پسری است که به دلایلی از شهر خود دور شده و در شرکتی مشغول به کار است. زندگی محسن در تنهایی و انزوا خلاصه می‌شود تا اینکه متوجه رازهای پی در پی همین زندگی ساده و به ظاهر آرام می‌شود.رمان سنتر
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختري که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختري که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
سحر شده،خواب به چشمم نمی اید.کتابها دور و برم پخش شده اما من چهار ساعت سرم در یک کانال اجتماعی بوده و یک رمان دنباله دار را بی هدف صفحه زده ام.دوران دبیرستان را سالهاست که پشت سر گذاشته ام.سالهاست که من بزرگ شده ام اما هنوز گرفتار رمان و داستان و زندگی نامه ها هستم.سرم که در کتابی فرو می رود .بلند شدنم سخت است.نه بی نظمی هال حالم را به هم می زند و نه اشپزخانه نامرتب.من چهار ساعت به همین نقطه میخکوب شده ام و کتاب خوانده ام.پیش ترها حال مادر را با کت
چهارشنبه شب ها معمولا تنهام. داشتم آشپزی میکردم و با زهرا پیام صوتی رد و بدل میکردیم و جفری هم به شدت و قوت پشت زمینه هم پیام هام میومیو میکرد و صداش تا خونه زهرا اینا رفته بود!! کلا هم خیلی نا آروم بود و می چرخید!!
صبح ساعت ۵.۳۰ با صدای میوهای به شدت بلندش از خواب بیدار شدم. تا راهرویی که اتاق من توش هست اومده بود و تا ساعت ۶.۳۰ همچنان میومیو کرد.
بعد که رفتم غذاش رو بریزم تو ظرفش ندیدمش! عجیب بود ولی خب گفتم شاید تو حیاطه!
شب من هنوز دانشگاه بودم که
هر طور که فکر میکنم میبینم آرزوی خونه دار شدن رو با خودم به گور میبرم. واحد آپارتمان ۱۰۰ متری در حاشیه شهر، ۴۰۰ فاکینگ میلیون تومان
اگر تمام درآمدی که دارم رو پس انداز کنم و هیچی نخورم، هیچی نپوشم و قیمت خونه هم الی الابد همین بمونه، حدودا ۳۰ سال دیگه خونه دار میشم. 
زیبا نیست؟ 
خونه مادر بزرگه .
خونه ملت سه ساله داره چند تا نخاله .
ورژن جدید خونه مادر بزرگه . را از طریق اینجا مشاهده بفرمائید.
واقعا خیلی از نمایندگان زحمت میکشن تو خونه مادر بزرگه.
( اگه خونه ملت بود . والا که ملت راضی نیستن)
واقعا مدیونید اگه فکر کنید منظورم نمایندگان مجلسه.
صبح ک میومدم زیر مانتوم لباس نپوشیدم و الان حس میکنم م 
برا اولین بار با خودم هندوونه آوردم سرکار به اضافه نون ،رفتم اون پشت سریع خوردم و برگشتم ،همونطوری ک می‌بلعیدم نون و هندوونه رو با خودم فکر میکردم اگ اینجا دوربین داشته باشه و اگ مهندس منو ببینه! چقدر زشته خوردنم ولی باز  سریع بلعیدم و برگشتم پشت میزم
میخوام میوه بیارم سرکار از این ب بعد،چون تو خونه میوه نمیخورم یعنی وقت نمیکنم،اگ خونه بمونم ک کار خونه اگرم بیرون بریم ک. نه خونه ما
دانلود رمان عاشقانه همخونه از مریم ریاحی



دانلود رمان عاشقانه همخونه از مریم ریاحی


در
این مطلب از سایت کافی نت ونوس ، رمان عاشقانه دیگری را برای دانلود شما
دوستان قرار داده ایم . رمان همخونه یکی از رمان های زیبای عاشقانه نوشته
خانم مریم ریاحی است


 


 





نام کتاب : همخونه


نویسنده : مریم ریاحی


تعداد صفحات : ۲۲۹ صفحه


زبان کتاب : فارسی


موضوع : رمان عاشقانه


نوع فایل : PDF
عکس پروفایلش رو که باز کردم یاد خیلی چیزها افتادم، عبچه‌اش رو گذاشته که تو تراس برفی خونه ایستاده بود. تراس طبقۀ بالای خونۀ مامان‌جون.دو روز پیش سالگرد مامان‌جون بود. یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه رو دیدم و یه بار هم از کوچۀ جلوی تراس رد شدم. بعد از فوت مامان‌جون و فروختن خونه دیگه هیچ‌کدوم نتونستیم برگردیم اون خونه و محله که همسایه‌شون رو ببینیم. کی دل این کار رو داره؟ یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه
داستان کوتاه چیست؟ داستان کوتاه حجم خیلی کمی نسبت به رمان دارد در داستان کوتاه نویسنده نباید به حاشیه پردازی کند. داستان کوتاه شامل  داستانک داستان بلند و داستان نیمه بلند است.  بحث  ما، داستان کوتاه است. داستان کوتاه معمولاً بین ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷  و ۸ صفحه است. داستان کوتاه ممکن است هزار کلمه دو هزار کلمه یا پنج هزار کلمه داشته باشد. داستان  کوتاه تنها یک شخصیت قهرمان دارد. یک شخصیت در تمامی حوادث حضور دارد. زندگی یک فرد یا نهایتا سه شخصیت
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی ساری 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021دانشگاه
علمی کاربردی تنها دانشگاه وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است که
تمامی رشته های خود را به صورت بدون کنکور ارائه می دهد. هدف از تاسیس این
دانشگاه مهارت آموزی متقاضیان به صورت علمی و کاربردی بود. هم اکنون افراد
بسیاری که فارغ التحصی
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی تنکابن 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021دانشگاه
علمی کاربردی تنها دانشگاه وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است که
تمامی رشته های خود را به صورت بدون کنکور ارائه می دهد. هدف از تاسیس این
دانشگاه مهارت آموزی متقاضیان به صورت علمی و کاربردی بود. هم اکنون افراد
بسیاری که فارغ التح
نشستم تا ٥:٣٠ بشه و زنگ بزنم فرودگاه که اگه پرواز تاخیر نداره، بریم
شادمهر داره میخونه، صداى جاروبرقى مياد، بوى شیشه پاک کن، غذاى ماهیا رو دادم، آبشون رو عوض کردم، تختم مرتبه، بابا جلسه ست و شاید نتونم ببینمش، پروژه ى لعنتى که همیشه توى ذهنم استرست رو دارم.
دارم برمیگردم خونه دومم. یار اونجاست پس از همون روز اول شد خونه ى دومم.
چمدونا دمه دره و مامان اصرار داره بسته هاى بیشترى از توى فریزر جا بده.
بعضی وقت ها با خودم میگم چطوری بعضی ادمها انقدر پولدارن ؟ از کجا میارن ؟ چرا ما هر چی میدویم به جایی نمی رسیم ؟
اجاره نشینی واقعا سخته و سخت تر هم شده واسه ما
کاش ما هم یه روزی دستمون به خونه برسه بتونیم خونه بخریم از این فلاکت رها بشیم
یه دوستی داشتم هربار باهاش حرف ميزدم یه جایی بود، خونه خواهر و برادرش، بیرون با بچه هاش، مهمونی،سینما،تفریح،خونه فک و فامیل،خرید و.نمیدونم چرا قسمت من تنهایی شد واقعا :(تنها سرگرمی و وقت گذرونیم کلا روزی ۲ ۳ ساعته که برم باشگاه یا خرید خوراکی و این چیزا :|احتمالا از اونایی میشم که چند هفته بعد از مرگم جنازمو پیدا میکنن :( یه زمانی دورمو شلوغ کرده بودم خووب بود، یه انگیزه و دل و دماغی داشتم، الان شدم یه آدم شکمو بی انگیره که فقط ميره هایپر خر
روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند. پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ایه که من تو این شهر ساختم. زمانی که اومدم تو این کار فکر می کردم کاری که می کنم تا آخر باقی می مونه. دل به ساختن هر خانه می بستم و چنان محکم درست می کردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه. خیالم این بود که خونه مستحکم ترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونه های من بعد از من هم همین
عصری هوا ابری و گرفته و فوق العاده گرم بود.میم هم نبود.کارامون رو کردیم و دخترها پیراهن صورتی و شلوارک مشکی پوشیدن و تل زدن به موهاشون و ست کردن با هم و رفتیم خونه دایی بچه ها.برگشتنی یه تلفن داشتم از همونا که بعدش دل آدم آشوب میشه.باید به این احساس بد بی توجه باشم تا خودش کم کم رفع بشه.نباید بهش پروبال بدم.
فردا کلاس دارم و طبق معمول کارم مونده واسه امشب.اصن من از اون موقع که یادم مياد همیشه شب امتحانی و دیقه نودی بودم!چه تو دوران مدرسه و چه تو د
یه فامیل جالبی دارم ، سه بار منو تو این سال 98 دیده هر سه بار هم پرسیده که چه رشته ایی میخونم ، میگم فلان ، میگه : عه همینجا ؟ میگم بله ، میگه فلان دانشگاه اینجا ؟ میگم بعله ! بعد تو هر سه دفعه من علامت تعجب شدم که چرا اینجوری میکنه ! واقعا یادش ميره یا نه یه مردم ازاریی داره تو وجودش!
. حوصله ی هیچی جز خواب رو ندارم ، کی تموم میشه این دانشگاه یکم بگیرم بخوابم ! به تحویل پروژه فکر میکنم مغزم داغ میکنه |:  
رمان نویسان، خود محصول دوره و زمانه و جامعه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند.» این گفته روشن می‌کند که با تغییرات جامعه، رمان نیز تغییر می‌کند و شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.
کارلوس فوئنتس در آغاز مقاله‌ی سروانتس و نقد خواندن می‌گوید:
اگر از من بپرسند عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، می‌گویم از آن زمانی که دن کیشوت لامانچا در سال 1605 میلادی دهکده‌ی خود را ترک گفت، به میان دنیا رفت و کشف کرد که دنیا به آنچه او درباره‌اش خوانده، شباهتی ندارد.
ب
 بینوایان
- ویکتور هوگو، شاعر، نمایشنامه و رمان‎نویس فرانسوی در قرن نوزدهم (۱۸۸۵ ـ ۱۸۰۲) یکی از مشهورترین داستان‎نویسان رمانتیک این قرن است.
پدر وی از فرماندهان ارتش ناپلئون بود. ده ساله بود که مادرش از پدرش طلاق گرفت. چند سال بعد با اینکه مادر هوگو می‎خواست او وکیل شود اما ویکتور دنبال نویسندگی رفت.
ادامه مطلب
دانلود رمان عاشقانه حباب رنگی pdf + رایگان


دانلود رمان عاشقانه حباب رنگی


 دانلود رمان: حباب رنگی
  نوشته: الف_صاد
  ژانر: #عاشقانه#اجتماعی
  تعداد صفحات کتاب: پی دی اف 255


 


 







برای دانلود رایگان روی لینک زیر کلیک کنید

http://venusnet.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c/
دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
یکی از خصلت های بنیامین ناز کردن و لوس بودنش هست اونم بخاطر اینکه 
بچه آخر خانوادشونه، پیش پدر و مادرش خودشو لوس کرده گفته تو این شرایط نمی خوام برم ایران و می خوام با چنور بهم بزنم(اینا همش الکی گفته فقط خواسته واکنششون رو بسنجه)
اونا هم دعواش کردن گفتن زر نزن ، برو ایران با عروسمان برگرد (دقیقا تم حرف زدنشون عین منه برای همین بنیامین همیشه میگه تو چرا عین اینا صحبت می کنی خخخخخ)
بنده های خدا نمیدونن ترامپ چ سنگ بزرگی پای ما گذاشته و همینجوری
وقتی کودک و نوجوان! بودم یک سری کتاب‌های داستانی بود که دنبال می‌کردم و حتما می‌خواندم. مخصوصا وقتی وارد دنیای یک سری کتاب‌ها می‌شدم،‌خیلی سخت می‌توانستم از صمیمیت و گرمای آن کتاب‌ها بیرون بیایم. برای اینکه باز هم آن صمیمت و گرما را تجربه کنم باز هم می‌رفتم و ادامه‌‌ی آن کتاب‌ها  و سری‌های بعدی‌شان را می‌خواندم. البته اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، نه فقط صمیمیت، بلکه تجربه‌ی احساس تلاش برای به دست آوردن چیزی مهم و اثر‌گذار، اخلاق، ص
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی بافق 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
افراد
بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش
هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی
ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند.
دانشگاه علمی کاربردی تنها دانش
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی همدان 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
افراد
بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش
هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی
ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند.
دانشگاه علمی کاربردی تنها دان
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی صفائیه 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
افراد
بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش
هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی
ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند.
دانشگاه علمی کاربردی تنها دا
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی میبد 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
افراد
بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش
هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی
ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند.
دانشگاه علمی کاربردی تنها دانش
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی ملایر 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شبحتی ایام تعطیل29 20 70 70 – 021
افراد بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند. دانشگاه علمی کاربردی تنها دانشگا
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی اردکان 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
افراد
بسیاری که فارغ التحصیل دبیرستان، هنرستان های فنی حرفه ای و کاردانش
هستند و همچنین افراد شاغلی که قصد دارند در کنار کار برای ارتقای شغلی
ادامه تحصیل دهند، متقاضی ثبت نام و ورود به دانشگاه علمی کاربردی هستند.
دانشگاه علمی کاربردی تنها دا
بعضی وقتا که میبینم اونایی که یکم بهشون وابسته میشم
با یکی دیگه صحبت میکنن و میخندن و خوشن، ناراحت میشم
.
یادم ميره :(
یکم که فکر میکنم یادم مياد که یادم رفته من فقط سگشونم هاپ:(
یادم که مياد ،خوشحال میشم از اینکه اونا خوشحالن هاپ :)
هاپ هاپ:)
یعنی این چند روز بعد اون ماجرای رمز دار تازه فهمیدم ، روابط چقدر زیاده و من چقدر ساااده ام :/ 
فکر میکردم طرف متاهله چون حلقه دستش بود ! الان فهمیدم دوست پسرشه ! بعد اینها به درک ! نشسته راحت از روابطشون میگه ! 
به اون یکی که دوست پسرش همکلاسیمونه ، میگم اون فلش من رو از دوست پسرت بگیر فردا بیار برام لطفا !برگشته میگه امشب نوبت خونه ی منه ، بیاد میگم بیاره میگیرم ازش :/ 
من :/ نوبت خونه ی اون :/ 
اون یکی ۱ ساله با دوست پسرش به هم زده ، نشسته از مشکلاتش
من یک دختر بیست و چهار ساله ام .دختري که وقتی در مدرسه ی ابتدایی بود درس خواند تا مدرسه ی نمونه ی راهنمایی قبول شود دختري که وقتی راهنمایی مدرسه ی نمونه قبول شد درس خواند تا دبیرستان هم نمونه باشد وقتی دبیرستان نمونه بود درس خواند تا کنکور دانشگاه علوم پزشکی قبول شود وسرانجام روزی دانشگاه علوم پزشکی قبول شد .اکنون چه؟
اکنون دختري بیست و چهار ساله و بیکار هستم .اری میگویند وضعیت بازار کار به هم ریخته است و کسانی که  زودتر از تو فارغ التحصیل
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی قشم 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شب حتی ایام تعطیل 29 20 70 70 – 021
دانشگاه
علمی کاربردی تنها دانشگاه وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است که
تمامی رشته های خود را به صورت بدون کنکور ارائه می دهد. هدف از تاسیس این
دانشگاه مهارت آموزی متقاضیان به صورت علمی و کاربردی بود. هم اکنون افراد
بسیاری که فارغ التحصی
سلام دوستان عزیزم.
همنطور که گفته بودم چهارشنبه صبح,من امتحان کتبیم رو دادم و بعد از ظهرش اورال یکی از دانشگاه ها رو داشتم(دانشگاه سین.گاف)همون روز به من گفته شد که جمعه یعنی 24 می ,شما اورال دانشگاه دوم(یعنی دانشگاه سین.میم) رو داری که اشتباه به عرضمون رسونده بودن و 31ام می یعنی این جمعه ای که داره مياد,ما امتحان داریم.
حالا از دانشگاه اول بگم که من چهارشنبه امتحانشو دادمپروفسوره هم اونقدررررر از من سوال پرسیییید اونقدررررر پرسید که منو خ
از یه هفته قبل همراه یکی از رفقای دیگه اومدیم کرمانشاه.
تو دانشگاه صنعتی اینجا ، 6واحد درس برداشتیم که ان شاءا. بتونیم 8ترمه دانشگاه رو تموم کنیم!
تا2شهریور اینجام.
فقط شنبه یکشنبه دانشگاه میریم. سه شنبه هم تا ظهر. یعنی اکثر وقتم خالیه.
خیلی کارها تو ذهنم هست.
بهرتین فرصته این یه ماه.
البته اراده میخواد. اراده. توکل . . ان شاءا. خدا کمک کنه.
تو پست های بعدی می نویسم . .
چند روز اخیر خیلی کم خونه بودیم و امروز صبح کلافه بودم از شلوغی و بهم ریختگی پیش اومده.راستش هوا گرم بود و انرژی هم نداشتم و فقط دور خودم میچرخیدم انگار و کاری پیش نمیرفت.میم داشت میرفت سرکار تا آخرشب و من بیشتر دمق شدم.عصر تصمیم گرفتم بزنم بیرون و رفتیم خونه یکی.اونجا کلی صحبت و حرف پیش اومد و من به این نتیجه رسیدم که مردم چه مشکلات عجیب غریبی دارن! مشکلات ما در برابر اونا هیچِ و من خیلی وقتا قدر چیزهایی که دارم رو نمیدونم و فقط کمبودها رو میبی
 
از کجا کتاب بخریم؟
 
این روزها بازار خرید کتاب داغ داغ است. خیلی‌ از دانشجویان و دانش‌آموزان دنبال کتاب درسی و دانشگاهی هستند و برخی از آنها نیز علاقه‌مندان خرید کتاب دست دو که نسخه نو آنها در بازار نیست یا سال‌هاست چاپ نمی‌شود.
برخی نیز به دنبال خرید کتاب داستان یا رمان هستند تا بتوانند در این شب‌های طولانی پاییزی وقت خود را صرف مطالعه و خواندن رمان یا همان کتاب داستان کنند.
در این میان خرید کتاب‌های الکترونیکی هم رو
برای دانلود سریال دلدار -ایرانی ابتدا به وبسایت شب دی ال بپیوندید
این سریال دلدار روایتی از عشق یک جوان ایرانی به نام آرش است که به خاطر بیماری
مادرش از دانشگاه انصراف می دهد تا سخت کار کند
در گیرو دار انصراف آرش در دانشگاه او با رونا آشنا می شود
و عشقی جگر سوز مجددا رقم می خورد
عشقی که آن ها را به سمتی خاص سوق می دهد
از قدیم گفتن دل به دل راه داره
مجموعه تلویزیونی دلدار یک سریال ایرانی وِیژه شب های ماه مبارک رمضان 98 است که توسط آزیتا ایرایی و م
بسم الله مهربون :)
 
اعلام نتایج شده و من دارم به اون سال و به ترم اولی که رفتم دانشگاه فکر میکنم. سال 95 نتایج نهایی 29 یا 30 شهریور بود که اعلام شدن. خب من دبیرستان که بودم به جز فیزیک و شیمی بقیه ی درس ها رو کلاس نمیرفتم. این عادت در من نهادینه (!) شده بود، ترم اول دانشگاه هم 70 درصد اوقات نمیرفتم! طوری بود که بچه های ورودی نمیشناختنم اصن، اگه منو میدیدن میگفتن نه بابا، این همکلاسی ما نیست :|| تا امتحانات میان ترم و ترمِ، ترم اول، که دیدن یه دختري هست ب
سارا:وا مامان این رفتارارو چرا میکنی دیگه سنی
از شما گذشته ایـ .

شادی خانم نذاشت حرفشو ادامه بده باعصبانیت گفت
ساکت شو دختره ی خیره سر این چه طرز صحبت کردن ته ؟من سنی ازم گذشته؟مگه من
چندسالمه

تو اوج جونی پیرم کردی رفت؟کدوم رفتارهان؟من که
نگرانم شوهرمو ازم بگیرن کار نادرستی میکنم؟این تویی که  خرس گنده ای مثل بچه ها میمونی رفتارت.

بابات راست میگه باید تو تربیتت تجدید نظر کنم
وسفت وسخت تربیتت کنم .

دردونه که هم از تعجب دهانش باز موند
من وحشی ام نه حسین
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسین 
صدای وق وق منه که از خونه ميره بیرون نه حسین
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسین به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسین! 




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اینکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از این بالاتر که اون می تونست منو از این خونه ی لعنتی ببره بیرون با عزت 
تاحالا برایتان اتفاق افتاده شخصیتی از یک داستان انقدر خوب در ذهنتان مانده باشد که اگر کسی را شبیه او بینید بگویید:((چقدر شبیه فلانی است:؟!))خانم هاویشام یکی از این شخصیت هاست که سال های سال است در ذهن افراد زیادی در سراسر دنیا مانده و ادم ها هر وقت یک خانم بد اخلاق و لاغر و غرغر و می بینند که مدام به دنبال انتقام گرفتن است می گویند((شبیه خانم هاویشام است!))این شخصیت را چار دیکنز حدود 150 سال قبل در رمان((ارزو های بزرگ))خلق کرد اما انقدر خوب و واقعی
 بدون دست گرفتن به چیزی این کار رو
از هفته پیش شروع کرده و هر روز به تعدا قدم هاش اضافه میشه ولی خب دوباره
یک سرماخوردگی مسخره افتاده به جونش . 
از یک دونه پله که خونه عموش
هست به سرعت بالا ميره و به زحمت پایین مياد امشب اینقدر بالا و پایین رفت
و در برگشت خورد زمین تا کمی مهارت بدست آورد .تازگیها منتطره که
دستت رو بهش بدی تا خیییییلی محکم گاز بگیره وقتی دید نمی تونه محکم دستمو
گاز بزنه شروع کرد لبه میز رو گاز گرفتن . الان هم دماغشو می خارونه و
با خودم عهد کرده بودم که برای هر کتابی که می‌خوانم مفصل بنویسم تا این طوری مجبور باشم دقیق‌تر بخوانم. این مطلب نشانی از عهدشکنی‌ست. شاید پاری اوقات مجبور به این کار شوم. و اما بعد؛

پاییز؛ نوشتهٔ الی اسمیث
اولین رمان جدی بعد از برگزیت که از اولین مجموعه از چهارگانهٔ فصل‌های سال این نویسنده است (به گمانم دو فصل دیگر هم منتشر شده‌اند). رمان شاعرانه با جریان سیال خیال است. گاهی کلمات طنین دارند و آهنگین هستند (چیزی مانند سجع). یکی از نکات جالب د
سلام 
دختري ۲۳ ساله هستم که چند ساله پشت کنکورم و امسال خدا رو شکر قبول میشم در رشته پزشکی، یه سوال دارم من تا الان چون دانشگاه نرفتم اطلاع درستی از زمان بندی های کلاس های دانشگاه ندارم ، سوالم این هستش که یه دانشجوی پزشکی آیا وقت آزاد برای ورزش خصوصا رشته های ورزشی رزمی داره؟
تا الان رشته های رزمی کار نکردم اما هفته ای سه بار رو تمرینات باشگاهی داشتم و هرگز ورزش رو تو زندگیم رها نکردم و دلم نمیخواد حالا که دانشگاه میرم ورزش رو رها کنم و تصمیم
چند وقتی بود که سریال”دیوار به دیوار رو شبکه تماشا پخش می کرد. خیلی ایده ی فیلم رو دوست داشتم.
فیلم  از این قراره که داستان پنج خانواده رو روایت میکنه که به دلایلی مجبور میشن ۳ ماه تو یه خونه باهم زندگی کنند.این خانواده ها تعدادی خونه رو پیش خرید کردن ولی مورد ی قرار گرفتن و چون جایی برای زندگی کردن نداشتن از سازنده ی خونه ها میخوان که خونش رو در اختیارشون بذاره و اون هم، بنا به درخواست قاضی قبول میکنه و بقیه ی داستان روند اتفاقاتی
من هیچ وقت نفهمیدم زن بابابزرگ دوستش داشت یا نه اما الان تقریبا مطمئن شدم که دوستش نداشت. وقتی عملش کردیم مدام زنگ ميزد اما تنها چیزی که می گفت این جمله بود نیاریدش خونه!! آوردیمش خونه خودمون اما یه روز قبل از عید گفت من میخام خونه خودم باشم نه اینکه اونجا راحت باشه نه خجالت میکشید فقط ده روز دووم اورد . بابا قبول نکرد خونشون ختم بگیریم. ختمشا اینجا گرفتیم خونه خودمون. وقتی زن بابابزرگ از در اومد تو شروع کرد به گریه کردن اون لحظه با خودم ف
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های این دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "این همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
تعداد صفحات : ۳۳۴
خلاصه ای از داستان رمان:
 
بوفالو، نیویورک: آبشارهای رعدآسا، تیم های ورزشی بزرگ و… لرد خون‌آشام‌ خائنی که به آرامی عقلش را ازدست می دهد.راجموند گرگر یک خون‌آشام‌ و ارباب بی چون و چرای نیویورک سیتی است. او مطیع هیچکس به جز ارباب خود نیست. کریستوف، لرد خون‌آشام‌ تمام شمال شرقی آمریکا است و پایگاهش در بوفالو و نیویورک سیتی است. او خون‌آشامی پیر است… خیلی پیر. فهمیدنش آسان است چون به آرامی درحال از دست د
عمه یاسمن، عمه یکی از دوستای نزدیکمه و خیلی گردن من حق داره؛ خیلی کم‌سن‌وسال‌تر از چیزی که هست نشون می‌ده، خیلی شادوشنگوله و همیشه بوی شکلات می‌ده؛ همیشه مانتوی بلند و مشکیِ گشاد می‌پوشه با کتونی‌های رنگ‌ووارنگ و یه کیف زنونه بزرگ؛ به نظرم حتمن یه نفر باید بهش بگه که چقدر ترکیب اون نوع کتونی و مانتو مسخره به نظر می‌رسه؛ هر سالی که می‌بینمش از سال قبلش چاق‌تر و گنده‌تر شده و البته پخته‌تر و سنگین‌تر؛ خیلی خوش‌اخلاقه و خیلی به من محب
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
تعداد صفحات : 775
خلاصه رمان :  
گاهی قسم می خوری به خاطر مردمت از جون مایه بزاری و گاهی توسط همین مردم قضاوت می شی ،قضاوتی که درد داره و کمر خم می کنه از مردانی که داغ های زیادی تو سینه دارن به خاطر همین قسم ،قسمی که زندگی رو زیر و رو خواهد کرد و بی رحمانه به اخرین داشته هات چنگ خواهد زد
این قصه، قصه دو مرده که زندگیشون گره خورده به گروهی که خلاف هاشون رگ غیرت مردان شهر و شادابی جوونه های سرزمین رو هدف گرفته 
دومرد با دودیدگاه متفاوت که
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اینجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.این خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اینجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفایی که زندایی گفته درمورد جن و اینا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
دستش را روی دهانم گذاشت و گفت: -تورو خدا دیگه نگو. من مقصرم. میدونم. اعتراف کردم. حالام حاضرم هرجوربخوای تنبیه بشم تا جبران بشه. از پشت پرده اشک به چشمانش خیره شدم و بعد خندیدم و گفتم: -تنبیه؟؟؟ هر چی که بگم؟ -آره. قسم میخورم قبول کنم. -تنبیهت اینه که از حالا تا دنیا آمدن بچه دیگه حق نداری تنها سفر بری. - ای به چشم. اصلا هر جا خواستم برم اول ازت اجازه میگیرم .خوبه قربونت برم؟؟؟ -حالاشد پایان امیدوارم از خواندن این رمان لذت برده باشید.مو
شب، اوقات عجیبی‌ه برای خونه. وقت خواب، که خونه به خواب می‌ره، همه اهالی خونه به خواب می‌رن و تو بیداری! سیاهی شب، میدوعه تو خونه، فرششو پهن می‌کنه رو اثاث‌ها، و صداشو زمزمه می‌کنه تو گوشت و از رازهاش می‌گه. به خودت می‌آیی می‌بینی وسط اون تاریکی‌ها داری یه چیزایی می‌بینی، گاهی خوب، بیشتر ترسناک!
انگاری تو این حال، خونه ميره رو مود ماورایی‌ش، میتونه جزیی از کل دنیای ناشناخته‌ی دیگه باشه و تو، توی این دنیا تنهایی.
اما وقتی یکی بیدار باش
به مامان بزرگ مامانم میگیم : مادرمن انقدر دوسش دارم ک حد نداره،ازون مامان بزرگ ریزه میزه هاست و موهاش کامل سفیده،دست و پاشو حنا میبنده و دوست داره بری خونه اش و بهت خوش بگذره:) 84 سالشه قربونش برم و وقتی ازش بخوای برات خاطره تعریف میکنی حتی از بچگش هاش و انقدر قشنگ میگه ک براش ضعف میکنی، الان دندون نداره و لثه هاش طوریه ک نمیتونه دندون مصنوعی بذاره و سر سفره معمولا هوس ته دیگ میکنه!یه موبایل کوچیک داره ک شماره هارو براش سیو کردن و گفتن هر شماره
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اینکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اینکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی این که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش ميزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
دارم به این فکر میکنم چقدر کار خوبی کردم که به حرف خواهرم گوش دادم و کتاب ملت عشق رو خوندم. گاهی اوقات  خیلی با الا همزاد پنداری میکنم. چقدر شبیه این زن بودم! و چقدر نصیحت ها و حرفهای شمس به من تلنگر زدند. چه خوب که بعضی از نویسنده ها همچین رمان های اموزنده و تکان دهنده ای مینویسند. یک جوری که فکر میکنی این رمان فقط برای اینکه تو متحول بشی نوشته شده! گاهی اوقات بعضی از قانون های شمس چنان منو تو فکر فرو میبرد که واقعا زمان رو فراموش میکردم. وقتی دا
اونقدر دیر به دیر میام سراغ وبلاگ که همه چیزش رو کلا فراموش میکنم،یوزر و پسورد که هیچى حتى یادم ميره چه سرورى داشتم!
نه اینکه حرفى واسه گفتن نداشته باشم، اتفاقا خیلى وقتها خیلى حرفم مياد اما نمیدونم چرا دیگه وبلاگنویسى دم دستم نیست، خیلى سختمه بیام اینجا بنویسم. یادمه قبل از ازدواج، اون وقتى که یاهو٣٦٠ اومده بود شروع کردم به نوشتن، بعدش رفتم سراغ بلاگفا، اونقدر وابسته شده بودم بهش که کلا صفحه مانیتورم همیشه روى وبلاگم بود.
راستى چقدر خوب
برایش در مدت ۴ دقیقه و ۳۳ ثانیه توضیح دادم که اهل تلاش برای نگه داشتن چیزی نیستم.نمونه خواست.دفتر یادداشت‌هایم را مثال زدم.توضیح بیشتر خواست.یه دخترک بیماری هست که همیشه مياد اینجا.اتفاقی ساعتامون تنظیم شده.عاشق درست کردن هواپیمای کاغذیه(آ،معتقد است اسم صحیح این شی موشک کاغذیه).و اغلب با مادرش دعوا دارن.چون دخترک میخواهد از مجله‌های روی میز هواپیمای کاغذی(آ،معتقد است اسم صحیح این شی موشک کاغذیه)بسازد،اما به اعتقاد مادرش این کار بی‌تربیت
هرمان هسه آلمانی را بسیار پسندیدم .عجیب و غریب انگار شخص خود من است! انقدر انگار شخص خود من است که احساس می کنم دندانهای پیشین فک پائینش هم مثل مال من به جرمگیری  احتیاج دارد!
هیجان انگیز ترین چیزی که دمیان دارد می گوید این است که در تو کسی هست که از همه چیز تو خبر دارد و ریز و درشت خطاهایی که از تو سر می زند از اراده او نشات می گیرد و او سعیش را می کند که تو را به شکل منحصر به خود شخص خود تو به راهی ببرد که دلش می خواهد. به راهی که نهایتا کل زندگی ت
جهت کسب اطلاعات بیشتر درمورد ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی پارسیان 98 – 99 با مشاوران مرکز تهران مشاوره تماس حاصل فرمایید.
تماس از سراسر کشور از طریق تلفن های ثابت 8 صبح تا 12 شبحتی ایام تعطیل29 20 70 70 – 021
دانشگاه علمی کاربردی تنها دانشگاه وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری است که تمامی رشته های خود را به صورت بدون کنکور ارائه می دهد. هدف از تاسیس این دانشگاه مهارت آموزی متقاضیان به صورت علمی و کاربردی بود. هم اکنون افراد بسیاری که فارغ التحص
خیلی ناناحنم و هی میخوام به روی خودم نیارم و بگم بابا چیزی نشده که،باطری تلفنم رو به اتمام اما باید یه چیزایی رو بنویسیم اول صبح،دانشگاه فنی حرفه ایه شهرم درحال ساخته و خوب به نظر مياد،نمیفهمم چرا باید اینقدر بدشانس باشم که رشته ای که میخوام رو نداره،تبدیل شدم به یه ادم پیگیر کَنه کلاسای ccna رو مرکز استان توی دانشگاه رایگان برگزار میکنن اما پیش زمینه ش  + network دیگه خودتون تا تهش رو برید که تو مغزم چی میگذره و چی میخوام.بابِ لعنتیه لعنتی مدام ی
من از یه جهت داشتن هم خونه ای رو دوست دارم.
تا وقتی نخوام ازدواج کنم هم میخوام همچنان هم خونه ای داشته باشم.
هر هم خونه ای یه زندگی جدیده، یه دنیای جدیده.
هر بازه سنی ویژگی ها و پیچیدگی های خودشو داره.
یه هم خونه ای داشتم که هر روز صبح ساعت 6 از خواب بیدار میشد و تا هشت همینجوری صبحونه میپخت.
از هشت نا نه صبحونه میخورد.
و از نه تا ده ظرف و اینها رو میشست و.
بقیه هم خونه ایام از دستش اسایش نداشتن.
یه بار صبح وقتی داشتیم صحبت میکردیم توضیح داد که چرا ص
+چقدر همه چیز گروووونه:/ 
همسری گفت پولت رو تموم نکن شاید بعدا یه چیزی چشمت رو گرفت خواستی بخری پول داشته باشی، من کل پولامو خرج کردم:(
✋نلی هستم با موجودی۲هزار تومن:(((
الان همسری مشغول تعمیر خونه است، داره نقشه ی داخلی خونه رو تغییر میده.میدونم الان اگه ازش بخوام برام پول بفرسته بهش فشار مياد،از طرفی منم آدم ولخرجی ام،پول بگیرم بازم تمومش می کنم.دعا کنید دیگه چشمم چیزی رو نگیره:)
+تو مسابقه گویندگی شرکت کردم،میدونم استعداد ندارم ولی گفتم بذا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب