نتایج پست ها برای عبارت :

رمان همخونه استاد

دانلود رمان عاشقانه همخونه از مريم رياحي



دانلود رمان عاشقانه همخونه از مريم رياحي


در
اين مطلب از سايت کافي نت ونوس ، رمان عاشقانه ديگري را براي دانلود شما
دوستان قرار داده ايم . رمان همخونه يکي از رمان هاي زيباي عاشقانه نوشته
خانم مريم رياحي است


 


 





نام کتاب : همخونه


نويسنده : مريم رياحي


تعداد صفحات : ۲۲۹ صفحه


زبان کتاب : فارسي


موضوع : رمان عاشقانه


نوع فايل : PDF
دانلود جديد ترين و بهترين و زيبا ترين و قشنگ ترين رمان هاي ايراني و خارجي و دانلود رمان شفق
دانلود رمان شفق با فرمت هاي pdf  apk و دانلود رايگان کامل ترين نسخه هاي رمان شفق و دانلود رايگان
بهترين و جديد ترين و قشنگ ترين و زيبا ترين و باحال ترين و دانلود رمان شفق با فرمت هاي pdf  apk
زيبا ترين و جديد ترين رمان هاي سال اخير و دانلود رايگان رمان شفق با فرمت هاي مختلف و دانلود رمان شفق
قشنگ ترين زمان هاي امروزه و دانلود رامان هاي جديد و باحال از نويسنده
 
قشنگ ترين و باحال و زيبا ترين رمان هاي ايراني با فرمت هاي مختلف و دانلود رمان دژکوب با فرمت هاي pdf و apk
زيبا ترين و کامل ترين نسخه هاي رمان دژکوب و دانلود رايگان رمان هاي ايراني و خورجي و دانلود رمان دژکوب
دانلود رمان دژکوب با فرمت هاي  pdf  apk و دانلود کامل ترين نسخه هاي رمان دژکوب و دانلود رايگان با لينک مستقيم
بهترين و جديد ترين و کتاب هاي ايراني و خارجي با فرمت هاي مختلف و دانلود رمان دژکوب با فرمت هاي خوب

ادامه مطلب
سلام دوستان عزيز و علاقه مندان به کي پاپ و کي درام و رمان هاي اون ها !در حال حاظر من  در حال کامل کردن اولين رمان خود يعني رمان عشق و حقيقت ( لي مين هو و پارک مين يانگ ) هستم .
علاقه مندان مي تونند با مراجعه به وبلاگ  کافه وي درام و کي پاپ هم اين رمان و هم رمان هاي ديگر را دنبال کنند .
از اونجايي که اين پست قرار پست ثابت وب مون بشه من اخبار جديد اين رمان را همين جا به روز مي کنم 
براي مشاهده کامل رمان اينجا کليک کنيد 
براي مشاهده فصل ۱ اينجا کليک کنيد
دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت هاي pdf  apk و دانلود رايگان کتاب هاي ايراني و خارجي و دانلود رايگان با لينک مستقيم
دانلود رمان هاي جديد و باحال ايراني و خارجي و دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت هاي عالي و خوب
قشنگ ترين و باحال ترين و جديد ترين و زيبا ترين و جالب ترين رمان هاي خارجي و ايراني و دانلود رمان همسر کوچک من
دانلود رمان همسر کوچک من با فرمت هاي مختلف و دانلود رايگان رمان جديد همسر کوچک من با لينک مستقيم
بهترين و جديد ترينو زيبا ترين رما
بسم الله الرحمن الرحيم 
#يک_شخصيت_و_چند_اثر

آثار آقاي صادق کرميار
1️⃣ فرياد در خاکستر (۱۳۶۹) مجموعه داستان‌هاي جنگ.
2️⃣ انتقام در اردوگاه (۱۳۷۰) مجموعه داستان نوجوانان.
3️⃣ ناميرا (۱۳۸۸) رمان انتشارات نيستان 
4️⃣ غنيمت (۱۳۸۹) رمان انتشارات نيستان. 
5️⃣ دشت‌هاي سوزان (۱۳۹۰) رمان انتشارات نيستان.
6️⃣ درد (۱۳۹۲) رمان انتشارات عصر_داستان
7️⃣ حريم (۱۳۹۵) رمان انتشارات نيستان.
8️⃣ مستوري (١٣٩٧) رمان انتشارات کتاب جمکران. 
نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne چيست؟
To get نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne high quality scientific click above.
فروش اينترنتي مقالات طلايي با موضوع نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne
بروزترين پايان نامه ها و تحقيقات نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne با فرمت doc تنها در اين سايت.
مقالات پيرامون نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne در اين سايت اثبات شده مي باشند. نگران نباشيد.
Get some free articles about نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne on this site.
free download نقد رمان Tristram Shandy by Laurence Sterne
سلام اميدوارم حالتون خوب باشه يه خبر ميخواستم بدم که تقريبا براي من و ترمه جون ( نويسنده رمان عشق نهفته ) مهمهمن و ترمه جان تصميم گرفتيم يه رمان ماکاني رو باهم شروع به نوشتش کنيم و اين رمان ماکاني اصلا عاشقانه نيست و هيچ ربطي به خواننده بودن رهامير نداره پيشنهاد ميدم بخونيد و مطمئنم لذت ميبرين اين رمان اسمش ( افسار زندگي) هستش که با مشارکت مشاور وبلاگمون خانم رضوان نعيمي و به ما کمک ميکنه !!ممنون ميشم اگه طرفداراي رمان من و رمان عشق نهفته ب
هميشه واسه شروع پست دادن مشکل داشتم مثلا ميدونستم وسطش چي بايد تايپ کنم يا اخرش اما اولش رو نه.
ديشب به اصرار هاي زياد مادر مجبور شدم برم و توي مراسم هايي که اقوامش تدارک ديده بودن شرکت کنم
اونجا اونقدر زمان زيادي براي گريه کردن و ضجه زدن به مردم داده بودن که تونستم حدود 50 صفحه باقي مونده از کتاب "شيطان و دوشيزه پريم" رو بخونم.
کتاب خوبي بود و طبق معمول نتونستم عکس خوبي هنگام مطالعه ازش بگيرم
تنها بودن اين مشکلات رو هم داره
نه يه همجنسِ همخونِ
اينروزا در بين خانواده ي 7 نفره اي زندگي ميکنم ک ساکن يکي از شهرستاناي لندنند. همخونه شدن با اين آدمها گاهي انچنان مات و متحيرم ميکنه ک يادم ميره تمام روز نت ندارم و دلم خوشه همين حس هاي کوتاهه. حسي ک خيلي زود جاشو ب تموم اون ساعات کسل کننده ي سابق ميده.فعلا دلم خوشه ب همين خوشياي کوچيک.#هعي
يعني کاوه چکار کرده بود؟ چرا همچين بلايي سرش اورده بودن؟! کاوه هر چقدرم در حقم برادري نکرد. اما باز سايه  و تکيه گاهي بود که دلم حداقل به بودنش خوش بود. به اينکه اگر روزي، جايي گرفتار شدم لااقل برادرم هست. بلاخره که دستم را ميگيرد. درسته کاوه براي ستايش پدري نکرد اما ستايش دلش به بودن پدرش خوش بود. اما کاوه بد کرد. نه به خانوادش ! بلکه به خودش، به زندگيش، به ايندش. چرا بعضي از ادمها با اينکه ميدونن راه زندگيشون رو اشتباهي رفتن باز به اون راه ادام
سلام
يکي از همخونه اي هام ميخواست بره پيش يکي از دوستاش تو خونه اون زندگي کنه ولي چون قراردادش تا آپريل سال بعد بود، بايد به يکي اجاره ميداد. وقتي برگشتم از ايران، ديدم يه آقاي 40 ساله کچل با تاپ و شلوارک مشکي، کلا يه وضع ترسناکي اون اتاق رو اجاره کرده. در گام اول ميخواستم همخونه اي رو خفه کنم چون انتظار داشتم به دانشجو اجاره بده. ولي خب کم کم ديدم آدم خوبيه. 
داستان اين رو بخوام بگم، با دوست دخترش(29ساله) تو شهر Quebec که نميدونم، فکر کنم 6 ساعت با اي
تعدادي استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اونا رو توي يک هواپيمانشوندن و وقتي درهاي هواپيما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:اين هواپيما ساخت دانشجوهاي شما ست !وقتي اساتيد اين خبرو شنيدن همه از دم اقدام به فرار کردن!همه رفتن به سمت در خروجي جز يه استاد که خيلي ريلکس نشسته بود !پرسيدن : چرا نشستي؟ نگو که نمي ترسي!!استاد با خونسردي گفت :اگه اين هواپيما ساخت دانشجوهاي من باشه عمرا اگه روشن بشه  :))))))))))))))خوب درس بخونيد هواپيما بسازيد :)
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست

دوست ناديده اي در اين صفحه براي بنده نظر گذاشته بود که درمورد مجموعه داستان "تخران" هم چيزي بنويسم.
ضمن تشکر از لطف آن عزيز بايد بگويم از انتشار تخران الآن بيش از 6 سال ميگذرد و اگرچه هنوز قرص و محکم از آن مجموعه داستان دفاع ميکنم اما به نظرم آنچه بايد درموردش گفته ميشد گفته شده و هر کس مايل باشد ميتواند نقد و نظرها را با يک جستجوي ساده بيابد.
حالا بيشتر دوست دارم خبر بدهم که انشاالله در کمتر از يک ماه ديگر قرار
پس از اعلام راه اندازي وبسايت شخصي استاد محمود مهرمحمدي» همزمان با مراسم نکوداشت ايشان در 13 مهر 1397، اکنون با تکميل بارگذاري محتوا، اين سايت به طور کامل فعال شده است. علاقمندان مي توانند از طريق لينک زير به وبسايت استاد دسترسي داشته باشند.
استاد محمود مهرمحمدي
من هم مثل خيلي از شماها کتاب خوندن رو با داستان‌ها و قصه‌ها شروع کردم. بعد آروم آروم کشيده شدم سمت رمان‌هاي ايراني و خارجي. دوران نوجواني بيشتر به رمان‌ها و داستان‌هاي فانتزي و علمي تخيلي علاقه داشتم. بعدها گوش به زنگ بودم ببينم کي چه کتابي مي‌خونه تا من هم اون رو بخونم. توي دانشگاه بيشتر از هرچيزي کتاب شعر و رمان مي‌خوندم. تا اينکه يه روز به نظرم رسيد چه کار بيهوده‌اي! چرا به جاي اين همه داستان ماجرايي، نبايد بشينم و يک کتاب علمي‌تر بخون
پيرمرد و درياي ارنست همينگوي در نگاه اول يک رمان ساده است و داستان ساده‌اي دارد. به قدري ساده که وقتي کتاب را براي اولين بار تمام کردم، چند دقيقه‌اي ذهنم به اين پرسش مشغول بود که چرا بايد پيرمرد و دريا جايزۀ ادبي نوبل بگيرد؟ چه چيزي در کلمات پيرمرد و دريا جريان دارد که آن را در مقايسه با ديگر رمان‌هاي هم‌عصرش ممتاز مي‌کند؟ چرا اين رمان از ديگر رمان‌هاي همينگوي بايد محبوب‌تر و معروف‌تر شود؟
حال که زادروز ارنست همينگوي است و نوشتن از او ب
فقط دلم مي‌خواد اين چند روز يه نفر اسم اين نويسنده رو جلوم بياره؛ الآن چند روزه درگير ويرايش يه رمان ششصد صفحه‌اي از ايشون هستم که ورژن امريکايي رمان‌هاي کاربرهاي نودوهشتياست؛ يعني همون‌قدر مزخرف.
حالا اينش به من ربطي نداره؛ ولي کتاب مزبور استراحت، آرامش و سه تا ديدار دوستانه رو از بنده گرفته.
قبلا گفته بودم سرعت ويرايشم پايينه، خدا رو شکر خيلي خيلي بهتر شده؛ ولي براي اين کار هنوز زمانم کمه، احتمالا امشب و فردا شب خواب ندارم.
اين چند روز
تعداد صفحات : ۲۷۷
خلاصه اي از داستان رمان:داستان روايت‌گر زندگي (محسن)، پسري است که به دلايلي از شهر خود دور شده و در شرکتي مشغول به کار است. زندگي محسن در تنهايي و انزوا خلاصه مي‌شود تا اينکه متوجه رازهاي پي در پي همين زندگي ساده و به ظاهر آرام مي‌شود.رمان سنتر
سحر شده،خواب به چشمم نمي ايد.کتابها دور و برم پخش شده اما من چهار ساعت سرم در يک کانال اجتماعي بوده و يک رمان دنباله دار را بي هدف صفحه زده ام.دوران دبيرستان را سالهاست که پشت سر گذاشته ام.سالهاست که من بزرگ شده ام اما هنوز گرفتار رمان و داستان و زندگي نامه ها هستم.سرم که در کتابي فرو مي رود .بلند شدنم سخت است.نه بي نظمي هال حالم را به هم مي زند و نه اشپزخانه نامرتب.من چهار ساعت به همين نقطه ميخکوب شده ام و کتاب خوانده ام.پيش ترها حال مادر را با کت
در دل خويش مجموعه اي از نفرت دارم. يک بوته ي عظيم تنفر در قلبم روييده است، مني که هميشه جز محبت مرام ديگري نمي دانستم. چه بر من رفته اي استاد؟ چه بر من اورده اي استاد؟‌اين حجم از تنفر در من اي استاد
و مني که کهير مي زنم از حرف زدن با تو. و تويي که هيچ چيز برايت مهم نيست. و تويي که لم مي دهي و نان سنگک گنده را از ان زير ميز در مي اوري و فرو مي کني توي ارده -جلوي لپتاپت -. و تويي که دو لوپي مي خوري و هيچ چيز اين جهان برايت مهم نيست. 
و مني که در تنفر مست
امروز بالاخره بعد يک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که يه خانم و آقايي اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بياد! خانمه بعد کلي خوش صحبتي پرسيد دانشجويي؟ سال چندي!؟ قصد نداري از ايران بري؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم ميگفتم "کي قصد نداره آخه تو اين اوضاع" که يهويي گفت شمارتو به من بده.! ما يکي از آشناهامون تازه از امريکا اومده! سيتيزنه و استاد دانشگاه! دنبال يه دانشجوي پزشکي ميگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو ديد
داستان کوتاه چيست؟ داستان کوتاه حجم خيلي کمي نسبت به رمان دارد در داستان کوتاه نويسنده نبايد به حاشيه پردازي کند. داستان کوتاه شامل  داستانک داستان بلند و داستان نيمه بلند است.  بحث  ما، داستان کوتاه است. داستان کوتاه معمولاً بين ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷  و ۸ صفحه است. داستان کوتاه ممکن است هزار کلمه دو هزار کلمه يا پنج هزار کلمه داشته باشد. داستان  کوتاه تنها يک شخصيت قهرمان دارد. يک شخصيت در تمامي حوادث حضور دارد. زندگي يک فرد يا نهايتا سه شخصيت
چند سالي مي شه که به واسطه پسر عموم ، با استاد رائفي پور آشنا شدم و تقريبا اکثر سخنراني هاش رو دنبال مي کنم دو سه روز پيش ديدم توي کانال مصاف ، اطلاع رساني شده بود که قراره تشريف بياره شيراز براي سخنراني ، خيلي خوشحال شدم و امروز ساعت 4 مرخصي گرفتم و رفتم سمت سالن فرهنگيان ! تا رسيدم شد ساعت چهار و نيم که تا استاد اومد براي سخنراني يه نيم ساعت چهل دقيقه اي منتظر شديم البته ساعت شروع سخنراني هم 5 بود .
ادامه مطلب
استاد عشق : داستان پرپيچ و خم زندگي نابغه ايراني، پرفسور حسابي
 
استاد عشق ، ايرج حسابي
معرفي:پدرشان آنها را از ايران برد لبنان بعد هم رهايشان کرد. فقير شدند و غريب، اما عجيب اينجاست که با هزاران بيچارگي دست و پنجه نرم کردند ولي اينقدر موفق بودند که همه ي ما را خجالت مي دهند…فوق العاده جذاب است اين کتاب!
آخراي ارديبهشت قصد داشتم از بخشندگي بنويسم. اما نه.
خوب شد ننوشتم.
چون شب قدر بود که فهميدم اون مفهومي که من از بخشندگي خوشايند توي ذهنم دارم، خيلي هم خوشايند نيست.
و البته عيد فطر بود که با خوندن بخش هاي ابتدايي رمان "دختري در قطار" مطمئن شدم که بخشندگيِ مدنظرم خيلي جالب نيست.
حالا ارتباط محتواي اون رمان با بخشندگي در چيه، توضيحش آسون نيست. خيلي جزئيه!
ولي بالاخره يه روزي مي نويسمش!
اين روزا لابلاي کاراي فرهنگيان و نيم نگاهي که به پايان نام
رمان نويسان، خود محصول دوره و زمانه و جامعه‌اي هستند که در آن زندگي مي‌کنند.» اين گفته روشن مي‌کند که با تغييرات جامعه، رمان نيز تغيير مي‌کند و شکل تازه‌اي به خود مي‌گيرد.
کارلوس فوئنتس در آغاز مقاله‌ي سروانتس و نقد خواندن مي‌گويد:
اگر از من بپرسند عصر جديد از چه زماني آغاز شد، مي‌گويم از آن زماني که دن کيشوت لامانچا در سال 1605 ميلادي دهکده‌ي خود را ترک گفت، به ميان دنيا رفت و کشف کرد که دنيا به آنچه او درباره‌اش خوانده، شباهتي ندارد.
ب
دانلود رمان عاشقانه حباب رنگي pdf + رايگان


دانلود رمان عاشقانه حباب رنگي


 دانلود رمان: حباب رنگي
  نوشته: الف_صاد
  ژانر: #عاشقانه#اجتماعي
  تعداد صفحات کتاب: پي دي اف 255


 


 







براي دانلود رايگان روي لينک زير کليک کنيد

http://venusnet.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%a8%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%86%da%af%db%8c/
دانلود رايگان نمونه سوالات راهنمايي و رانندگي 98 pdf, مهم ترين و پر تکرار ترين
مرشد و پيري که چشمان کم سويي داشت روزي از يکي از مريدانش، خواست که از طرف او به معشوقش نامه اي بنويسد ،مريد هر چه که استاد در وصف معشوق گفت را نوشت، فردا بازهم از او خواست همين کار را انجام دهد، اما نامه عاشقانه تر از روز قبل بود ، اين کار روزها پشت سر هم تکرار شد.آنچه مريد را به تعجب وا مي داشت آن بود که استاد نامه ها را در گوشه اي نگاه مي داشت و آنها را به معشوقش ارسال نمي کرد، اما  روزي رسيد که استاد ديگر از شاگردش نخواست تا برايش نامه بنويسد،
بعد از چهار ماه زنگ زدن و پيامک بازي با استاد،بالاخره ترم دوم کلاس شروع شد. وقتي کلاس تمام شد و من و الهه گيج و خسته بوديم.با خودم ميگفتم اين وسط يک چيزي تغيير کرده.استاد و حرف هايش که همان قبلي ها هستند ،شايد من تغيير کرده ام.جنس نگاهم،جنس شنيدنم
منتظر اتوبوس بوديم که به الهه گفتم: فکر نميکني حال کلاس عوض شده؟ انگار يکي به داد فکرهايش رسيده با کلي هيجان گفت چراااا،اصلا خوب نيست.تمام مسير باهم حرف زديم از برو باباهايي که استاد پاي نظراتمون درب
تعداد صفحات : 620
خلاصه رمان :  
داستان درباره دختري به اسم هلنا هستش که بعد از تحويل مادرش به اسايشگاه پسر صاحب خونه از خونش ي ميکنه و با گفتن خبر ي به صاحب خونه , صاحب خونه اونو ميندازه بيرون و تا اينکه با اشنا شدن با يک خانم….
رمان سنتر
هان مزايايي VVIP  اين همايش " سمينار مغز جاويد " 

5 صندلي اول سالن ؟!!!!!! يعني حتي صداي گوزيدن استاد هم ميشنونند 
لوح تقدير به همراه امضاي استاد !!!! يعني استاد در حالت عادي امضا نميده 
صبحونه !!!! يعني با اين سه ميليون يه صبحونه ميده ؟!؟! قيمت صبحونه توي هتل اسپيناس تقريبا هفتاد هزار تومن 
گرفتن عکس با استاتيد؟ يعني استاد سلفي نميگيره !!!!
تبليغات ميکنه استاد !!!! يعني مدير عامل يه شرکت بره صبحونه بخوره و تقدير نامه مزخرف بگيره براي سه ميليون بابا راه
آقاي سلمان محمودي، يکي از دانش آموختگان کارشناسي ارشد رشته مطالعات فلسطين دانشگاه تهران  در روز شنبه هفتم مهرماه ماه 1397 از پايان نامه خود دفاع کرد. "اسباب التقارب و الابتعاد في العلاقات السعوديه الامريکيه" عنوان پايان نامه اين دانشجوي رشته مطالعات فلسطين بود. دکتر هادي برهاني: استاد راهنما؛ دکتر سلطان نژاد: استاد مشاور؛ دکتر اسماعيل اقبال استاد داور خارجي و دکتر رحماندوست استاد داور داخلي اين پايان نامه بعد از شنيدن دفاعيات دانشجو، آن ر
با کلي بگير وببند وسختي بالاخره کلاس نقاشي استارت خورد.استاد دختري رو با انواع مدلها محک زد .دختري يه مدل دختر که درحال کتاب خوندن تو طبيعت بودانتخاب کرد.خيلي با دقت وحساسيت از رنگ وقلم مو ها استفاده ميکرد که استاد گفت:اين يعني مهارت و شروع موفقيت. خلاصه که خوب پيش رفت.جالب وهيجان انگيز بود.مهربان باشيم. 
تعداد صفحات : 304
خلاصه رمان : 
 داستان در مورد زندگي شميمه.دختري که پدر و مادرش واز دست داده و اش زندگي ميکنه. سختي هاي زندگي از يه طرف و سخت گيري هاي خاله اش هم از يه طرف ديگه باعث ميشه که شميم از اون خونه فراري بشه.ولي دست تقدير سرنوشت ديگه اي روبراش رقم زده.زندگي ميخواد روي خوبش و بهش نشون بده. روزگار اون و سر راه خانوم بزرگ قرار ميده کسي که خونه اش قراره براي شميم تبديل به يه کلبه امن بشه و سرنوشتش طور ديگه اي رقم بخوره
پايان
تعداد صفحات : 468
خلاصه رمان :  
دختري به اسمِ الناز از خانواده اي معمولي با دغدغه هايِ يک زندگيه عاديدختر شيطون …سرِ يک دنده بودن، در يک بازيه کودکانه راهي رو انتخاب
ميکنه که توش علامت سوال زياد هست….
رمان سنتر
با خودم عهد کرده بودم که براي هر کتابي که مي‌خوانم مفصل بنويسم تا اين طوري مجبور باشم دقيق‌تر بخوانم. اين مطلب نشاني از عهدشکني‌ست. شايد پاري اوقات مجبور به اين کار شوم. و اما بعد؛

پاييز؛ نوشتهٔ الي اسميث
اولين رمان جدي بعد از برگزيت که از اولين مجموعه از چهارگانهٔ فصل‌هاي سال اين نويسنده است (به گمانم دو فصل ديگر هم منتشر شده‌اند). رمان شاعرانه با جريان سيال خيال است. گاهي کلمات طنين دارند و آهنگين هستند (چيزي مانند سجع). يکي از نکات جالب د
تعداد صفحات : 828
خلاصه رمان :  
اگر تمايل به خوندن اين رمان داريد،جلد اول رو از همين سايت مي تونيد دانلود کنيد وبخونيد با همين اسم "پاورقي زندگي" جلد اول رو حتما بخونيد چون نصف داستان توي جلد اول اتفاق مي افته .در جلد اول خونديد که پسري در اثر تصادف بينايي خود را از دست مي دهد بعد از گذشت دو سال خانواده اش تصميم مي گيرند براي او همسري انتخاب کنند.
داستان به سمتي کشيده مي شود که دختري به اسم مريم سر راه او قرار مي گيرد و باقي ماجرا.
در جل
استادي داشتم 
که ديگر رغبت نوشتن نداشت ولي دوست داشت مباحثت کند. 
شاگردان سوال مي کردند و جواب نمي داد يا دعواي آن داشت که اين سوالات ساده چيست؟ مطلبي بگو و سوالي
آرام آرام ، ديگر کسي از او نپرسيد و همه‌ي سوال کنندگان به طرفي ديگر مي رفتند. و هيچکس از استاد سوالي نمي پرسيد.
استاد را تنها ديدم ، گفت : بپرس. 
گفتم : هنوز به مطلب جديدي نرسيدم تا بپرسم. 
گفت : بگو ، گفتم : والا ؟ چيزي ندارم. هم اکنون چيزي ندارم. 
گفت : اشکان فهميدم! 
و از فردا قدر سوال
تعداد صفحات : ۳۳۴
خلاصه اي از داستان رمان:
 
بوفالو، نيويورک: آبشارهاي رعدآسا، تيم هاي ورزشي بزرگ و… لرد خون‌آشام‌ خائني که به آرامي عقلش را ازدست مي دهد.راجموند گرگر يک خون‌آشام‌ و ارباب بي چون و چراي نيويورک سيتي است. او مطيع هيچکس به جز ارباب خود نيست. کريستوف، لرد خون‌آشام‌ تمام شمال شرقي آمريکا است و پايگاهش در بوفالو و نيويورک سيتي است. او خون‌آشامي پير است… خيلي پير. فهميدنش آسان است چون به آرامي درحال از دست د
يکي از استادامون برامون کتابي گرفتن که از خود نويسنده به دست ما رسيده؛ که از قضا خود ايشون داخل کتاب يه چيزايي يادداشت کرده؛ براي من خيلي هيجان انگيز بود که يادداشت مستقيم نويسنده رو بخونم. بنابراين اون کتاب که دست نوشته نويسنده رو داشت خودم برداشتم. و خدا رحم کرد که خودم برداشتم؛ چون يکي از همکلاسي هام گفت من اگه باشم پاکش ميکنم خودم مينويسم. فکرشو کن ميخاست دست خط نويسنده کتابو پاک کنه!!!! 
يه رسم خيلي خيلي خوبي تو کشورهاي اروپايي هست که نو
نام کتاب: کلت طلايي
نويسنده: SILVERSEA HORSE
ژانر: پليسي، عاشقانه
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 271
خلاصه‌ي داستان:
داستان در مورد دختري به اسم يگانه است که به اجبار، به راه خلاف کشيده شده و به يک قاتل تبديل مي‌شه و حالا مي‌خواد انتقام بگيره و…
 
فرمت قابل دانلود: پي دي اف و اندرويد
دانلود رمان کلت طلايي با فرمت پي دي اف
دانلود رمان کلت طلايي با فرمت اندرويد
 
توضيحات:
۱- کاربر عزيز، براي دانلود کافي‌ است بر روي لينک هر فرمت کليک نماييد.
۲- براي باز کردن
راستش خيلي دوست ندارم شخصي بنويسم؛ اما ديدم اگه بخوام همينطور پيش برم اصلا نمي‌نويسم. اين شد که گفتم حداقل با اتفاقاي سادۀ روزمره اينجا رو به‌روز کنم.
حرف‌هاي روزمره: شنبه رفتم پيش استاد ش و کل نااميديم رو توي يه سؤال نشون دادم؛ صادقانه بگم زود وا دادم. از نيمۀ بهمن توي مؤسسه مشغول کار شدم و تقريبا تمام اين مدت اوضاع سفارش‌ها همين‌طور بود. بديش اينجاست که فرداش (يعني ديروز) ظهر يه کار خوب بهمون دادن، شب که اومدم خونه يکي از مشتري‌ها که عيد
"ما براي آن‌که ايران گوهري تابان شود خونِ دل‌ها خورده‌ايم."او هميشه براي وطنش خواند.امروز نهمين سالروز درگذشت استاد محمد نوري» صداي ماندگاري است که رنجِ دوران بُرد.استاد
محمد نوري» موسيقي را زباني جهاني و از آنِ تمام اقوام و ملت‌ها
مي‌دانست. وي طي پنج دهه بيش از سيصد قطعه‌ي آوازي اجرا کرد او همچنين به
تقرير و ترجمه‌ي مقالات و سرودن اشعاري براي ترانه پرداخت و در سال‌هاي
پاياني عمرش چندين اجرا به نفع بيماران خاص داشت.صداي او براي ن
دستش را روي دهانم گذاشت و گفت: -تورو خدا ديگه نگو. من مقصرم. ميدونم. اعتراف کردم. حالام حاضرم هرجوربخواي تنبيه بشم تا جبران بشه. از پشت پرده اشک به چشمانش خيره شدم و بعد خنديدم و گفتم: -تنبيه؟؟؟ هر چي که بگم؟ -آره. قسم ميخورم قبول کنم. -تنبيهت اينه که از حالا تا دنيا آمدن بچه ديگه حق نداري تنها سفر بري. - اي به چشم. اصلا هر جا خواستم برم اول ازت اجازه ميگيرم .خوبه قربونت برم؟؟؟ -حالاشد پايان اميدوارم از خواندن اين رمان لذت برده باشيد.مو
دانلود کتاب رمان دختر خراب,دانلود رمان
عاشقانه,دانلود رايگانرمان دختر خراب,دانلود رمان دختر خراب بدون
سانسور,دانلود رمان دختر خراب,دانلود رمان ايراني

خلاصه اي از رمان دختر خراب


نميدونم بايد چي بگم و از کجا شروع کنم اما بهترين کلمه براي شروع بدبختي و بدشانسيه

دو تا بچه بوديم و البته تني هم نبوديم من و برادرم کيوان…….پدرم عرق خور و معتاد و ……هر اشغالي

که نبايد باشه بود و مادر هم از اون بد تر يه زنيکه خيانت کار تمام عيار که وقتي بابام
دارم به اين فکر ميکنم چقدر کار خوبي کردم که به حرف خواهرم گوش دادم و کتاب ملت عشق رو خوندم. گاهي اوقات  خيلي با الا همزاد پنداري ميکنم. چقدر شبيه اين زن بودم! و چقدر نصيحت ها و حرفهاي شمس به من تلنگر زدند. چه خوب که بعضي از نويسنده ها همچين رمان هاي اموزنده و تکان دهنده اي مينويسند. يک جوري که فکر ميکني اين رمان فقط براي اينکه تو متحول بشي نوشته شده! گاهي اوقات بعضي از قانون هاي شمس چنان منو تو فکر فرو ميبرد که واقعا زمان رو فراموش ميکردم. وقتي دا
سر کلاس دوست نداشتني فيزيک ۲ با استاد سخت گيرمون بوديم که وسط مبحثاي پيچيده برگشت گفت کيا اين فيزيک رو دوس دارن؟ پنج نمره ميدم به کسايي که بگن دوس دارن. بار اول يک نفر دستش رو برد بالا و استاد گفت ۵ نمره بهت ميدم. بار دوم گفت يه فرصت ديگه ميدم هرکي بگه دوست داره ۵ نمره ميگيره. اينبار نصف کلاس دستاشون بالا بود. بار سوم پرسيد و تعداد بيشتري به دروغ دستشون رو بالا برده بودن تا نمره بگيرن و بغل دستيم در حالي که دستش رو بالا گرفته بود توي گوشم زمزمه م
محسن مشکلات خانوادگي فراواني داشت مداوم دربيمارستان ميخوابيدومستقيم به داروهاي اعتيادآوروصل ميشد.وقتي کسي به اوسرنميزدپروانه تنهافردي بود که سمتش ميرفت.پروانه فردي داراي نفوذمالي بوداين نفوذمالي رابواسطه رمان هاي محسن دربازارزيرزميني رمان بدست آورده بود براي محسن مهم اين بود که به فردي تکيه کند که اگربگويدنروآن فردنرودوپروانه اين خصوصيت را داشت ازهرلحاظ پروانه و محسن به يکديگرتاابدالدهرميآمدندچون هردوزيرقسم و سوگندي که يادکرده ب
هرمان هسه آلماني را بسيار پسنديدم .عجيب و غريب انگار شخص خود من است! انقدر انگار شخص خود من است که احساس مي کنم دندانهاي پيشين فک پائينش هم مثل مال من به جرمگيري  احتياج دارد!
هيجان انگيز ترين چيزي که دميان دارد مي گويد اين است که در تو کسي هست که از همه چيز تو خبر دارد و ريز و درشت خطاهايي که از تو سر مي زند از اراده او نشات مي گيرد و او سعيش را مي کند که تو را به شکل منحصر به خود شخص خود تو به راهي ببرد که دلش مي خواهد. به راهي که نهايتا کل زندگي ت
يه استاد داشتيم که فاميليش انيران بود. اواسط ترم مادرش فوت کرد و دقيقا اولين روز کاريش بعد از سوگواري، جلسه‌ي ما بود. توي فتوکپي دانشگاه بودم که چندتا از دانشجوهاي ارشدش داشتن آگهي تسليت چاپ مي‌کردن تا مراتب احترام و همدردي خودشون رو ابراز کنن. مسئول دستگاه به خاطر شلوغي و سر و صدا نتونست درست و واضح اسم مورد نظر رو بشنوه و تايپ کرده بود اميران. پرينت که گرفت پسرا دادشون دراومد که آقا اشتباه زدي، انيران نه اميران، ولي اون همچنان باور داشت ک
يه پست توي فيس بوک يه نفر ديد که نوشته بود يکي از استادا، بعد دو سال تحمل بيماري به ديار باقي شتافت. 
تعجب زده شد! گويي هيچ وقت باخبر نشده بود.
تاريخشو نگاه کرد. خبر واسه سه سال پيشه!
يادش اومد کم کم که مراسم ترحيم هم توي دانشگاه با هم برگزار کردن. اينکه با دختر اون استاد حرف زده بود.
اينکه استادو توي دانشگاه توي اون دو سال ديده بود. اينکه يه درسو از بخش برق دانشکده گرفته بود و استاد بهش گفته بود که از من فرار کردي؟
.
انگار يه قسمتي از خاطره هاي ا
دوره کارشناسي يه استاد داشتيم کلاً هر کي ميرفت اتاقش ميگفت چي ميخوري قهوه . چاي و. همه چيز داشت. ميگفت هر چي ميخوايد برداريد. تعارف نداشت . يه شکلاتاي سوئيسي هم داشت خواهر زادش براش ميفرستاد شکلات تلخ98% .ميخوردي دپينگ ميکردي انگار . انقدر هشياريت برميگشت!!. خالص خالص بود :)))
الانم يه استاد داريم ميري اتاقش؛ خودشون هر چي دارند تو کشو و روي ميز تناول ميکنند دريغ از يه تعارف :)))
خيلي خوبيه :)) البته دروغ نباشه رفت يه پارچ آب آورد گفت خواستي بخور
ديروز رفتم انجمن خوشنويسي شهر خودمون.
يه استاد خيلي خيلي کار درست پيدا کردم.
اوستاد سابقم به زور بهمون سرمشق ميداد، ميگفت بريد خودتون يه چيز بنويسيد.
ولي اين استاد، هر هفته سرمشق ميده.
به علاوه خط خودکار هم کار ميکنه.
بچه هايي که الان در نستعليق هم سطح من هستن، خط خودکارشون در حد شکسته نستعليقه، ولي من.
خلاصه که اوصيکم به اوستاد خوب.
در کلاس هاي آنلاين همانند کلاس هاي حضوري دقيقا ارتباط قوي و ماثر بين زبان آموز و مدرس ايتاليايي برقرار ميشود. هيچ شکي در اين مورد نيست. به عنوان نمومنه ما در کلاس هاي حضوري، حضور فيزيکي استاد و زبان آموزان را درک ميکنيم. در اين حضور فيزيکي استاد و زبان آموز با يکديگير صحبت ميکنند و ارتباط آن دو برقرار مي شود. اين اتفاق دقيقا همانچيزي است که به مراتب با هزينه بسيار کمتر در کلاس هاي آنلاين ميان استاد و زبان آموز رخ ميدهد. چراکه در کلاس هاي آنلاي
بالاخره کتاب صد سال تنهايي رو تموم کردم . با
اينکه چند فصل اول زياد جذاب نبود چون بيشتر درگير يادگيري اسامي شدم ولي به مرور
داستان جذاب شد . خب همونجور پشت جلد نوشته شده سرگذشت 6 نسل از خانواده بوئنديا
هست که محکوم به تنهايي هستن و جالبي داستان اينجا بود که سرگذشت اجداد براي نوه
ها هم تکرار ميشد . تو اين رمان علاوه بر مسائل روزمره خانواده بوئنديا به مسائل
سياسي نيز پرداخته شده و نبرد بين حزب آزاديخواه و حزب محافظه کار و همچنين مبارزه
کارگرا
تا حدي دشوار مي‌نمايد در مورد نويسنده‌اي که من‌او»يش مرا به رمان‌خواني ترغيب کرد، و سياهٔ صدتاييرمان فارسي‌اش مرا به جهان کلاسيک رمان غربي آشنا کرد، و نشت‌نشا» و سرلوحه‌ها»يش مرا علاقه‌مند به مقالات فارسي کرد، تند و تيز نوشت. اگر بخواهم در مورد ر ه ش» صادقانه و خلاصه بگويم همين کافي است که تمام غلط‌هاي سادهٔ داستان‌نويسي را به سادگي مي‌شود در اين رمان پيدا کرد. مثلاً چه؟ زني که شبيه مردها حرف مي‌زند (احتمالاً موي فرفري دارد،
آشنايي با شخصيت هاي داستان
نگين:نقش اول-دختر رضا بهرام و ريحانه ساماني-17 ساله-باهوش
رضا بهرام:رئيس شرکت خصوصي تبليغات و بازرگاني نو-همسر ريحانه ساماني-پدر نگين و ايمان-51 ساله
ريحانه ساماني:32 ساله-مادر ايمانو نگين-تک دختر-دختر خانواده پولدار-دختر رئيس سابق شرکت تبليغات و بازرگاني نو
نورا فرامرزيان:زن دوم رضا بهرام-27ساله-دختري از خانواده نامشخص اما از مادر پيرش نگهداري ميکند.
ايمان:20 ساله-جوان-عاشق دختري که در اينترنت با او آشنا شده-دوست باز-
بالاخره امتحاناي ترم چهارمم از يازدهمه تموم شده بالاخره يه تابستون ديگه اومد و اين تابستونم اول آخر تکرار ناپذير ميشه برا خودش با همه ي خوبي ها و بدياش از بيستم دوره ي خودکاويم شروع ميشه و سرم يکم گرم ميشه طبق معمول از بيکاري خسته شدم و اطرافيانم متعجب مامان امروز ميگف دختر تو کلا يه هفته تايم استراحت داري ولي همونم نميتوني تحمل کني راس ميگه روز مرگي اذيتم ميکنه اونم نه يکم خيلي خيلي زياد دلم تنوع ميخواد دلم تجربه هاي جديد ميخواد و چال
تعداد صفحات : 1000
خلاصه رمان :  
 يک داستان عاشقانه است با تم ورزشي …ماجراي يه آدم که که مثه بقيه آدم ها دنبال آرزوهاشه …اما اينبار مشکلاتي سر راهش قرار گرفته که به خواست تنها ربطي نداره … اينبار بحثه بودنه … بحث اثبات کردن … بايد بگه “هســــــــــتم” تا بقيه هم بشنون و بدونن…پايان خوش
“راوي اول شخص و دختر هست”
 
رمان سنتر
کلاس زيست ترم  5 دختران استاد طغياني از روز يکشنبه 1398/05/20  به سه روز زودتر يعني پنج شنبه 98/05/17  انتقال يافت .محل کلاس دفتر مرکز المپياد است (نه مدرسه سلام) . ساعت برگزاري 8 تا 11:15            مرکز المپياد شهر
سلام خدمت استاد فرهيخته گرامي، شرکت در دوره هاي آنلاين زبان ايتاليايي واقعا به من کمک کرد تا زبان ايتاليايي را با کمترين هزينه و واقعا با بالاترين کيفيت يادبگيرم. من کسي بودم که با شرکت در کلاس هاي آنلاين با استاد خيلي مخالفت داشتم. اما ايشون خيلي زحمت کشيدند و با راهنمايي هاي واقعا مفيدشون من را در مسير درست قرار دادند. باورم نميشه که يکجا تونستم به معناي حقيقي کلاس هاي آنلاين را تجربه کنم. 
الان دارم مقاله علمي- پژوهشي را که ماهها قبل نوشتم اصلاح ميکنم. براي چند مجله فرستادم ريجکت شد، چاپ مجله رانت شده. بايد اسم يه استاد کنارش باشه و گرنه هيچ وقت چاپ نميشه.
براي استاد راهنمام فرستادم گفت مقاله خوبي است در حد چاپ است. اصلاحيه داد.
تمرکز ندارم و گرنه خيلي وقت پيش تمام شده بود. امروز بايد هر جور شده داده هاي آماري را جمع و جور کنم و براي استادم بفرستمش.
رمان من بر مي‌گردم از سميه.ف.ح
نام اثر: من بر مي‌گردم
نويسنده: سميه.ف.ح
ژانر: عاشقانه، اجتماعي
ناشر: رمانسرا
خلاصه‌اي از رمان:
من برمي‌گردم ماجراي واقعي زندگي زني به‌نام مهتاب است که در مواجهه با مشکلي بزرگ و خطاي جبران‌ناپذير نزديک‌ترين آدم‌هاي زندگي‌اش، جدايي را برگزيده و به‌ همراه دخترش همه چيز را به ديگري واگذار ساخته و مي‌رود؛ اما او باز خواهد گشت تا…
 
قسمتي از متن رمان :
– چرا علي؟…
– فقط به اين سوالم جوابم بده ، بي سر و صدا مي
 رمان عاشقانه، خود محصول دوره و زمانه و جامعه‌اي هستند که در آن زندگي مي‌کنند.» اين گفته روشن مي‌کند که با تغييرات جامعه، رمان نيز تغيير مي‌کند و شکل تازه‌اي به خود مي‌گيرد.
کارلوس فوئنتس در آغاز مقاله‌ي سروانتس و نقد خواندن مي‌گويد:

اگر از من بپرسند عصر جديد از چه زماني آغاز شد، مي‌گويم از آن زماني که دن کيشوت لامانچا در سال 1605 ميلادي دهکده‌ي خود را ترک گفت، به ميان دنيا رفت و کشف کرد که دنيا به آنچه او درباره‌اش خوانده، شباهتي ندار
دانلود:   دانلود نسخه موبايل    |    دانلود نسخه با کيفيت:       |    حجم فايل: 9 مگابايت
 



استاد رائفي پور - نفوذ يعني» قسمت چهارم
09/05/1397



استاد رائفي پور - حمايت از کالاي ايراني »
09/05/1397

 


استاد رائفي پور - حفظ نظام يا حفظ آبروي مفسدين ؟
09/05/1397

 


استاد رائفي پور - نفوذ يعني» قسمت سوم
09/05/1397



استاد رائفي پوز - نفوذ يعني» قسمت دوم
16/04/1397

 


استاد رائفي پوز - تحريف نامه 2 »
16/04/1397

 


استاد رائفي پوز - چرا آمريکا مي‌خواهد قيمت نف
کلاس زيست ترم  1 پسران استاد طغياني از روز دوشنبه 1398/05/21  به دو روز زودتر يعني شنبه 98/05/19  انتقال يافت .محل کلاس دفتر مرکز المپياد است  . ساعت برگزاري 8 تا 11:15    
و کلاس زيست ترم  5پسران استاد طغياني از روز دوشنبه 1398/05/21  به دو روز زودتر يعني شنبه 98/05/19  انتقال يافت .محل کلاس دفتر مرکز المپياد است  . ساعت برگزاري 14:45 تا 11:30   مرکز المپياد شهر
نام ژوزه ساراماگو بدون شک در اکثر مواقع با رمان کوري در ذهن تداعي مي شود. اين نويسنده دوست داشتني پرتغالي که افتخار اين را داشت تا نامش را به زيبايي جاويد سازد چند سالي مي شود که دنياي کم حادثه ادبيات معاصر را بدرود گفته است، کوري براي من شايد يکي از بهترين رمان هاي ممکن تا بدين جا بود، خدا مي داند در اثر خواندن اين رمان چندبار وحشت کور شدن مرا وا داشته تا با چشم بسته توي خانه راه بروم و سعي کنم به در و ديوار نخورم، به خودم حق مي دهم که اينگونه ت
​صفحۀ ۳۳۹ بودم، ۱۱ صفحه بيشتر نمونده بود کتاب تموم بشه که وسط‌هاي صفحه از حس طعم يه رمان خوب ايراني مطمئن شدم. سبک و روايت و راوي و شخصيت‌پردازي و زمکان و بيان و کلي اصلاحات ادبي ديگه رو مي‌تونم پشت‌سرهم زنجير کنم و براي هرکدوم يه صفت بذارم؛ اما به‌جاي همه‌چي مي‌گم اگه دنبال يه رمان خوب ايراني هستيد سمفوني مردگان نوشتۀ عباس معروفي رو بخونيد.تيرگي‌هاي داستان چندبرابر روشني‌هاشه و نويسنده هيچ رحمي به شخصيت‌هاي بي‌نواش نکرده، هيچ رحم
يکِ خردادِ يک هزارُ سيصدُ نودُ هشت
پيش بيني يه روز به خاک رفته
براي جلسه ي استاد يه بخش اعظم کار انجام ندادم !! پر واضح است که استاد باز گند ميزنه به سرتاپامون .
براي کلاس ساعت 8 صبحمون دوتا مقااله نياز داشتيم که اونم آماده نکرديم !! باز سرکلاس  بايد متوسل شيم به آيه الکرسي که استاد گير نَدِ !!
جلد 1،2،3 بر جاده هاي آبي سرخ تموم کردم . يه تناقص عجيبي در کتاب ديده ميشه !! ميرمهنا زرت و زرت تو کتاب ي ميکنه بعد آق نادر اصرار دار بگه اون دري
من در شهرستان بودم و حدود دوتا مدرس ايتاليايي عوض کردم. يکبار با آگهي استاد آشنا شدم و مشکلم رو به ايشون گفتم. در کنار ساير راهنمايي هاشون شرکت در کلاس هاي آنلاين رو به من پيشنهاد دادن. چون ديدن من خيلي روي کلاس هام وسواس دارم شرکت در جلسه آنلاين رو به من پيشنهاد دادن. بازخورد خوبي از کلاس گرفتم و تصميم گرفتم در جلسات بعديش هم شرکت کنم. البته خود استاد واقعا خوب درس ميدادن و منم ديگه اصلا مدرس عوض نکردم. جالبه بدونين که آزمون استرني رو با نمره 80
اولش يه جوي بود که ما رو گرفت رفتيم پيش استاد که آهاي استادِ جان ،فلان کنفرانس در ديارم برگزار ميشه يه مقاله بديم دورهمي و بريم  شهرمون . استاد يه نگاه عاقل اندر سفيه به من کرد و گفت : جوجه فکلي دو هفته ديگه بيشتر وقت نمونده چه جوري وقت ميکني برو رد کارت (صد البته که استاد زيباتر گفتن ولي اينجانب مضمونش فرمودم). خلاصه ما رفتيم رد کارمون . 
يه هفته به انتهاي تايم ، استاد ايميلي زدن که فلاني جوياي مقاله ي کنفرانس شهرتون ، بيا که برات يه سورپر
اين رمان بازتاب وي از ابرانسان نيچه است که داستايوفسکي فکر مي کرد جدال خير و شر در خود انسان نهفته است. اين رمان آخرين اثر ناتمام از ليانيد آندري يِف است.

اين رمان نمايش جامعه اروپايي بورژوا در آستانه جنگ جهاني اول است. به نظر وي جهان تراژدي ترين وضعيت را به خود گرفته است. شاهکارهاي ناتمام تاريخ ادبيات کم نيستند. رمان هايي که به هر دليلي ناتمام مانده اند. به طور مثال کتاب محاکمه و قصر اثر کافکا و نوشته هاي آدم اول از آلبر کامو که در هنگام تصادف
يکي از استادام دوستِ "فرزند "خالمه .حالا استاد يه درس احمقانه .بيخود !همش پسر خاله ام ميگه استادتون فلان .استادتون بيسار .!هي ميگه سر کلاس فلاني نروها .‌!اتفاقا ديروز با فلاني بودم .فلاني گفت .فلان!
خالم هم گفت اتفاقا استادتون ديروز اومد ناهار خونمون.آبگوشت داشتيم و اينا.!
امروز استاد محترم تو گروه پيام داده که هفته ديگه نيايد کلاس.ميگم حتما خونه خاله صديقه دعوته .
مامان يه جوري بهم چشم غره رفت که تا دو ساعت فقط گلهاي قالي رو ميشمرد
تعداد صفحات : 775
خلاصه رمان :  
گاهي قسم مي خوري به خاطر مردمت از جون مايه بزاري و گاهي توسط همين مردم قضاوت مي شي ،قضاوتي که درد داره و کمر خم مي کنه از مرداني که داغ هاي زيادي تو سينه دارن به خاطر همين قسم ،قسمي که زندگي رو زير و رو خواهد کرد و بي رحمانه به اخرين داشته هات چنگ خواهد زد
اين قصه، قصه دو مرده که زندگيشون گره خورده به گروهي که خلاف هاشون رگ غيرت مردان شهر و شادابي جوونه هاي سرزمين رو هدف گرفته 
دومرد با دوديدگاه متفاوت که
بتلفيلد ۵ يک بازي ويدئويي در سبک تيراندازي اول شخص است که توسط استوديوي دايس وابسته به الکترونيک آرتز ساخته و توسط الکترونيک آرتس در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۸ براي پلتفرم‌هاي پلي‌استيشن ۴، مايکروسافت ويندوز و اکس‌باکس وان منتشر شد.رمان سنتر
دوستان عزيز اين رمان به زودي در اين وب قرار داده خواهدشد
نام:عشق ابدي وليعهد
نويسنده:خودم
موضوع:روايت زندگي يک وليعهد که عاشق يک دختر فقير و يتيم ميشود
توضيحات کلي رمان:

وليعهد روزي به شکار ميرود و طي يک اتفاق سوريا را مي بيند و به او
علاقه مند ميشود و با روشي خود را به سوريا نزديک ميکند تا بتواند دل او را به دست
بيارد


نقش ها:
سئو وو در نقش:سوريا(ممکن است تغييرکند/شخصيت اصلي)
در مورد شخصيت عشق ابدي وليعهد:

اين دختر جوان 21ساله پدر و مادر خود را
روز ۲۴ مهر۹۷ شنونده سخنان استاد حسن عباسي عزيز بوديم . موضوع برنامه .زندگي دوم جامعه دوم بود و بخشي از جلسات ۳۰۰تا۴۰۰ کلبه کرامت يا موضوع سبک زندگي و ي ذهني ارائه شد . کلبه کرامتهاي کامل رو از سايتشان دريافت کنين
اين جلسه در سالن اجتماعات مجموعه انجمن اسلامي دانش آموزان در خيابان ابوحامد کرمان برگزار شد . 
+تو سطحييي.تو سطحييي. نمي توني. نمي توني.الان نشستي و به خيال خودت داري فکر ميکني، اما نمي توني
÷چرا ميتونم. اونقدر بهش فکر مي کنم تا بتونم.
+کِي اون وقت؟ تا شنبه ميخواي دست دست کني؟ نميشه که. معلوم نيست.
÷ميشينم کتاباي مورد علاقه‌مو دور مي کنم؛ ميشينم رو کاغذ ويژگي هاشو مينويسم.از دل شخصيت هام شخصيت خودمو در ميارم.
ي کتاب. کتاب. اره خب. کتاب نسبتا زياد خوندي. ولي چه فايده وقتي نشستي قلم بزني. عرق بريزي. اون همه ايده ي در نطفه مرده. اون ه
کارگاه تخصصي رايتينگ و اسپيکينگ رايگان آيلتس کرج 
گروه آيلتس استاد مهدي شهبازي با همکاري موسسه زبان البرز اقدام به برگزاري کارگاه تخصصي آيلتس به منظور پاسخ به نياز همشهريان کرجي نموده است. مدرس دوره : استاد مهدي شهبازيتاريخ دوره : هفته سوم خرداد ماه 
 
براي ثبت نام ، آدرس و اطلاعات بيشتر با شماره 09128350891 تماس حاصل فرماييد. 
http://mahdishahbazi.ir/
سلام
يکي از معضلات ما تو دوره ارشد اين بود که ما سابقه کار صنعتي داشتيم و بالتبع نوع نگاه و سوالامون هم صنعتي بود،‌ ولي تعداد استادايي که کار صنعتي کرده بودن و از صنعت چيزي سرشون ميشد بسيار کم.

يه بار با يکي از اساتيد تو يکي از کلاس ارشد بحثمون شد!
هرچي سوال ازش ميکرديم بلد نبود! کلي هم مدعي بود واس خودش. بعد نيم ساعت بحث علمي و جواب ندادن بي دليل  شروع کرد به نق زدن و غر زدن که شرايط فلانه و براتون کار نيس و بايد ازين مملکت رفت و جوونا با چه اميد
× با دانشگاه تهران حرف يه همکاريهايي شده، اگر خدا بخواد فعاليت‌هام رو اونجا بايد کم کم شروع کنم. هفته ي بعد با اهرايي ها قرار دارم، با استادم، قرار شد براي استاد ديگري تولد بگيريم و سورپرايزش کنيم و بعد بشينيم در مورد طرحي که قراره آغاز کنيم، صحبت کنيم. البته با حفظ موقعيت در تربيت مدرس. ياد حرف آن استاد بزرگوار در شهيد بهشتي ميفتم که ميگفت تو يک اهرايي نفوذي هستي.
×× مامان رفته پيش دکترش و دکتر بهش گفته که سرکار خانمممممممممممممم چه
تعداد صفحات : 21
خلاصه داستان :
ديروزش را فرياد زدم شايد يادش بيايد ، ولي رفت و ديروز و امروز و فردا را با هم از ياد برد 
او به اغما رفت که شايد بازگردد ، من جايي ميان عشق و باور معلق ماندم شايد بيايد و ببخشد دستهاي ترديدم را
رمان سنتر
ميدونم واقعي نيست. ميدونم شدني نيست. ميدونم وقتي با خدا شوخي ميکنم اون صداي خنده فقط توو ذهن خودمه. ميدونم گرفتن دستت توو خواب نشوني بر دوست داشتن من نيست. ميدونم وقتي به گربه ي شل و يه چشم خرابه بغل مارکتي که هميشه وقتي ميگي سايز کوچيک دستکش ظرفشويي ميخوام، سايز بزرگشو ميده، ميگم "به خدا نميخوام اذيتت کنم" نميفهمه چي ميگم.ميدونم وقتي به گنجشکهاي گرسنه تووي تراس گفتم فردا بيان قول ميدم براشون برنج بذارم، نبايد انتظار داشته باشم بيان.ميد
ترم ۸ کارشناسي، دم امتحانا يه سري اتفاق برا من افتاد که حسابي رو نمره‌هام تاثير گذاشت. اين جوري که بهتون بگم، انقلاب رو که کلا منبعش ۷ تا از نامه‌هاي امام خميني بود، شدم ۱۲ :| (البته بعدا يه سري از اين کلاس مجازي‌ها به پيشنهاد استاد شرکت کردم و امتحانش رو دادم و شدم ۱۸)
همون ترم، سه واحد هم اقتصاد داشتم که البته مربوط مي‌شد به دانشکده‌ي عمران و يه استاد خيلي خوبي هم داشت. يه روز صبح بيدار شدم و ديدم تو سايت آموزش نمره‌هاي اقتصاد رو ثبت کردن و
خانه شبانه در تهران استاد معين
خانه
شبانه در تهران استاد معين يک واحد آپارتمان مبله 50 متري در محدوده
خيابان هاشمي مي باشد. واحد داراي يک اتاق خواب و سالن نورگير مي باشد.
واحد در طبقه سوم ساختمان 4 طبقه قرار دارد. ساختمان از امکانات کامل نظير
آسانسور ، پارکينگ ، آيفون تصويري و درب ريموت دار بهره مند است. نقشه
مهندسي و بي نقص ، نورپردازي خوب و موقعيت محلي مناسب از مزاياي اين واحد
هستند.
مشخصات کلي و برخي از امکانات خانه شبانه در تهران استاد م
شب بعد پيرمرد داشت دوباره از اتاقک بيرون مي رفت که استاد پرسيد " آيا اقيانوس شناسي خوانده اي ؟"
+ اقيانوس شناسي چيست استاد ؟
" دانش مربوط به اقيانوسها "
+ خير استاد ، من هرگز چيزي نخوانده ام .
" پيرمرد تو نيمي از عمرت را به باد داده اي "
پيرمرد با چهره اي گرفته دورتر شد و  با خود انديشيد " من نصف عمرم را بر باد داده ام . اين مرد دانشمند اينطور مي گويد "
شب بعد بار ديگر استاد جوان از ناخداي پير پرسيد " آيا هواشناسي خوانده اي ؟
+ هواشناسي چيست استاد ؟ حتي ا
درسته که اولاي مهرو داشتيم اسباب کشي ميکرديمو بعدشم تقريبا تا آخراي مهر دانشجو بودم،ولي حس ميکنم از اونوقت تا الآنمو يکم به بطالت گذروندم!
تا تقريبا آذر ماه شک داشتم که ميخوام دوباره کنکور بدم يا نه و اين شک تقريبا داشت منو ديوانه ميکرد!
تا بالاخره تصميممو گرفتمو خواستم که دانشجو بشم.
جالبه اوايلش مصمم بودم که ميخوام کنکور بدمو براي همينم خودداري شديدي ميکردم از خوندن کتاباي جديد.
اصلا کتابامو گذاشته بودم توي کارتون و کمد که چشمم بهشون نيف
پيشگفتار.
اين رمان صرفابراساس تخيل ميباشدواحتمال اينکه دراين بازه زماني رخ بدهدغيرممکن هست.تحليلگران براين باورهستنداين اتفاق درآينده اي دوررخ ميدهد.تمامي شخصيت هاوخصلت هاي اخلاقي افرادبرپايه تخيل نويسنده نوشته شده است.بااحترام به مخاطبان ازهرگونه کپي برداري ازسايت رمان ويژه بپرهيزيد.

صبح شده بيدارشونورابيدارشونورا!!!
نوراچشمان آبي خودرابازکردوبه حال خميازه کشيدن گفت عح من نميخواهم مهدکودک بروم.اونجاخاله فاطمه وخا
دوستي داشتيم که براي ادامه تحصيلات تکميلي به يکي از بلاد کفر رفته بود. در جريان تدريس، استادشون يه کار تحقيقي در حوزه حقوق تطبيقي محيط زيست از ايشون خواسته بودن ايشون هم فردا با کوله باري از اطلاعات CTRl+C و CTRL+P شده خدمت استاد رفتند و نوبت به ارائه ايشون ميرسه بحث رو که شروع مي کنن استاد ميپرسن ببخشيد در ارائه اين بحث از چه کتاب يا مقاله اي بهره جستين و ايشون در کمال خونسردي و اعتماد به نفس جواب ميدن که:
١- گوگل
٢- ويکي پديا
٣- سايت خبري
خودش تع
درس امروزم الهه ي ناز بود از کتاب"  تار و ترانه " استاد يمين غفاري
هنگامي که استاد ميثم عنوانش کرد گفتم عاليست! بهتر از اين نميشود. ضبط موبايل را روشن کردم و  به نت جلوي رويم خيره شدم. استاد شروع به نواختن کرد و با اولين زخمه ها بر سيم هاي بي جان تار، به يکبار روحم جان گرفت. 
باز اي الهه ي ناز، با دل من بساز.
 شدم همان دختر بيست ساله ي عاشق که بارها و بارها اين ترانه را با صداي مرحوم بنان در نوار کاستي که به امانت گرفته بود گوش کرد و زمزمه کرد و ا
 يکي از روزهاي اسفند پارسال که تازه وارد کلاس شدم،همزمان که رفتم پالتوم رو آويزان کنم "س" اومد کنارميواش حرف مي زد گفت ميخوام يه چيز بگم به کسي نگو!گفتم چي؟ گفت راستش نمي دونستم اين رو به کي بگم؟
گفتم الان استاد مياد بيا بريم بشينيم. "س" روي صندلي رو به ديوار نشست و مثلا من را صدا زد که نگاه نقاشي اش کنم و جوري که تلاش مي کرد لب هايش تکان نخورد حرف ميزد و من با بدبختي مي شنيدم گفت جلسه قبل که کلاس آمدم تنها بودم و استاد قصد داشته لپم را بکشد و اذي
خلاصه رمان معلول:

سارا دبير درس الهيات و فلسفه در يکي از دبيرستان هاي مذهبي واتيکان است او ۳ سال است که وارد اين حرفه شده و کلاس هايش به شدت جذاب و پر مخاطب است تا اينکه در اواسط سال تحصيلي شاگردي جديد به جمع دانش آموزان او مي پيوندد شاگردي با نام مارگاريتا ، او فلج است و حتي نمي تواند صحبت کند خانواده ي او مي گويند او در ۱۰ سالگي زماني که در اتاقش تنها بود خود را از ساختمان پايين انداخته و به اين روز افتاده است ، مارگاريتا با اينکه فلج است اما
ديروز تا يک جايي با ماشين ميشد رفت. يعني من از ميدان فردوسي تا دانشگاه تهران پياده رفتم و برگشتم. مسير زيادي بود ولي ازدحام جمعيت به گونه اي بود که نمي‌شد بنشيني و خسته بشي. يعني ضايع بود که پيرمردهاي چروکيده و مُنَکِس اينجوري بَشاش در مسير باشند و شانه بلندي چون من قيافه اش ناله»! تازه بعد از نمازجمعه که جمعيت متفرق شد  و مي‌خواستم برگردم سراغ ماشينم متوجه شدم که چقدر راه طولاني اي طي شده.
توي صفوف نمازجمعه با يکي از رفقاي دانشگاه مشغول پر
دارم ذخاير کتاب غيردرسيم رو پر ميکنم (هري‌پاتر، رمان، شهيد مطهري و کتاباي تربيتي )
ذخاير فيلمم رو هم پر ميکنم (البته با يک سري محدوديت هاي زياد که اشاره کردم :| )
اگه‌ قرار باشه ترم ديگه‌ رو مرخصي نگيرم و کج دار و مريز‌ خودمو برسونم، بايد ذخاير درسيم رو هم پر کنم!
اميدوارم اين ذخيره سازي ها، براي حداقل يکي دوسال مرخصي، کافي باشه.
+ چيزي‌ رو جا ننداختم؟ :)
سلام دوستان عزيز!قسمت اول رمان "عشق ابدي وليعهد"
درضمن بگم من زير15سال دارم و اين رمان رو در حد سنم مينويسم.
پ.ن:بخاطر کيفيت بعضي از تصاوير پوزش ميخوام چون تو نت پيدا نکردم مجبور شدم اسکرين بگيرم

در گذشته ي دور
امپراطوري بر سرزمين باگجه حکومت مي کرد.پسر امپراطور 23سال سن داشت اما تا به حال
به کسي علاقمند نشده بود و هيچ وقت قصد ازدواج نکرده بود تا اينکه . . . .


 

ادامه مطلب
آموزش زبان انگليسي سطح مبتدي
بسته خودآموز زبان انگليسي سطح مبتدي بهترين روش شروع آموزش زبان بدون نياز به استاد ميباشد. اين دوره (برعکس تمامي بسته هاي آموزش زبان) به صورت فارسي تدريس شده است که باعث ميشود که زبان آموز همه نکات را ۱۰۰ درصد درک کند. همچنين در اين دوره تمامي لغات و جملات توسط استاد تلفظ ميشوند که باعث اين ميشود که زبان آموز با تلفظ صحيح تمامي لغات آشنا شود.
در بسته خودآموز زبان انگليسي سطح مبتدي استاد عطايي شما گيج نخواهيد شد و م
صبح شد هنوز نخوابيدم. اين واليبال هم مصيبتي شده ها . آخه هيچ کس نيست بگه آخه تو تا همين دوسال پيش نميدونستي واليبال چيه.چي شده الان شدي طرفدار دو آتيشه اش فقط اعصاب آدم خورد ميشه. حالا بازم به فوتبال حدقل اگه ببازيم بخاطر بازي قشنگ اينقدر آدم غصه اش نميگيره . عه بسه تمومش کن
فردا ساعت ده کلاس دارم.ميخواستم ۸ بيمارستان باشم تا لاگ بوکم رو تحويل بدم مثل اينکه احتمالا تا ۹ خوابم.تازه فردا بايد برم دنبال پروپوزال. هفته پيش رفتم و يک استاد مشاور خ
✅ همايش ويژه خانواده هاي عضو انجمن هاي اسلامي دانش آموزان در دوره دوم متوسطه برگزار شد. 
هدف از اين برنامه ▪️ آشنايي با فعاليت هاي اتحاديه در زمينه هاي مختلف و ارائه منظومه فکري تربيتي اتحاديه به اوليا گرامي و همچنين 
معرفي فعاليت هاي تابستاني پيش رو که در هفته دوم تير ماه اجرا خواهد شد بود.
_ در اين همايش استاد حميدي نيا (متخصص در مديريت فضاي مجازي و بازي هاي رايانه اي) پيرامون مديريت_دوره_نوجواني_و_بلوغ / مديريت نظام خانواده در عصر فضاي_مج
شانزده سال by منيژه آرمين
My rating: 3 of 5 stars
شخصيت هاي اين رمان اگرچه شخصيت هاي دو رمان قبلي آرمين يعني "شب و قلندر" و شباويز هستند اما براي ارتباط برقرار کردن با اين اثر نيازي نيست ااما آن دو رمان را خوانده باشيد.خب نويسنده در پرداخت شخصيت هايي که از رمان هاي قبلي آورده کمي مسامحه کرده اما چيز زيادي را از دست نخواهيد داد "احمدشاه گريه مي کرد و از آغوش مادر جدا نمي شد. محمدحسن ميرزا تقريبا فراموش شده بود و اين فراموش شدگي را همواره به ياد داشت. وداع
 
ديديد يه وقتايي با خوردن اتفاقي بادام تلخ چه حالي به آدم دست مي‌ده؟ مي‌خواي يه چيزي بخوري که زودتر اون طعم از بين بره، اما جرئتش رو نداري که دوباره بادام برداري؛ براي من قضيۀ قهوه‌ي سرد آقاي نويسنده همين‌طور بود. الآن نه مي‌تونم برم سراغ يه رمان ايراني، نه مي‌تونم اين طعم تلخ رو تحمل کنم.
دربارۀ داستان بگم؛ رمانتيک لوس، جنايي آبکي، روايت متوسط، شخصيت‌پردازي افتضاح و معماي بي‌مزه‌اي که آخرش طرح شده بود؛ حتي غلط رايج هم داشت: همزاد پن
 
پيکت را بالا بگير: بزن به سلامتي ارزوهايي که هيچ گاه لمس نکردي! بزن به سلامتي عشقي که طالعش باتو بودن نبود و هنوزم دوستش داري. لاويها - بهترين سايت عاشقانه | لاوي ها | رمان | چت روم | داستان | اس ام اس | عکس | آهنگ | کليپ | کارت پستال | دانلود | لاو | Loveha.iR
جلسۀ آخر کلاس آنلاين مهارت رسانه بود. تکليف اين بود که ارتباطي بين آيات 20 تا 30 سورۀ فرقان با مباحث تدريس شده و مرتبط با مهارت رسانه بنويسيم. يکي از بچه‌ها في‌البداهه نکتۀ به‌جايي تايپ و ارسال کرد و استاد چون درگير شرح آيۀ 30 بودند، در جوابش فرمودند: با قرآن مهجور باشيد ان‌شاءالله!
اولش خنده‌دار بود. چند نفري هم به نشستن واژۀ مهجور به جاي محشور خنديدند.
استاد بعد از اعتراف به اشتباه املايي و معنايي گفتند، بد هم نيست با قرآن مهجور بودن. جايي ب
بالاخره
بعد مدتها ، هفته پيش کتاب کوري رو تموم کردم و ميخوام برداشتم از اين رمان رو با
شما دوستان اشتراک بذارم .
اولين چيزي که تو اين رمان جلب توجه ميکنه اين هستش که هيچ کدوم از شخصيت ها اسمي ندارن و فقط با عناويني نظير دکتر ، زن دکتر ، پسرک لوچ و . سر و کار داريم بر خلاف رمان صد سال تنهايي که پر از اسامي مختلف بود و باعث گيج شدن خواننده ميشد تو اين رمان با وجود اينکه عناوين زياد هستن اما باعث گيج شدن خواننده نميشه . همونجور که در مقدمه کتاب هم گف
بسم الله الرحمن الرحيم

صوت اين جلسات توسط گروه طلبگي تا اجتهاد تهيه و منتشر شده است. (دانلود صوت) ما نيز با کسب اجازه از محضر استاد حسين بغدادي زيد عزه اقدام به انتشار متن پياده شده ي آن نموده ايم.

لازم به ذکر است؛ اين تقرير شخصي است و زير نظر استاد نبوده. همچنين اين متن تقريبا به صورت محاوره اي و تا جاي ممکن برابر با بيان استاد پياده سازي و تقرير شده است، تمام سعي ما بر اين بوده که مطلبي از قلم نيفتد. اين متن ها صرفا براي استفاده جهت جمع بندي مط
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب