نتایج پست ها برای عبارت :

روزگاری بدی شده

مته و ژاله در روزی روزگاري
آهنگ روزی روزگاري ترکی
دانلود اهنگ ترکی aglaya
سریال روزی روزگاري ترکی قسمت 90


مرگ احمد در سریال روزی روزگاري
سریال ترکی روزی روزگاري قسمت 100
اهنگ سریال علی کاپیتان
میکس سریال روزی روزگاري ترکی
.
روزگاري که برای خوشبین بودن باید یه پوستِ کلفت داشت و اعصابِ فولادین ،که نیست در وجودم ،پس با این بدبینی که دست دورِ گلوم انداخته تو شهر راه میرم .
از اینکه آدمایی رو "بزرگتر" باید ببینیم که هیچ بزرگی ِ انسانی ای یا سلامت عقلانیت درونشون نمیشه پیدا کرد ،
از اینکه یه هدف دارم درونِ قلبم  که مجبورم برای ِ رسیدن به خودِ  لعنتی اش ،همه ی اینا رو تحمل کنم .
.
.
.
یه ورِ خیلی خوشبین ولی در حالِ خوابِ وجودمم میگه :
تو شانس اینو داری که درس بخونی و صبح بید
روزی روزگاري در هالیوود ، فیلمی مهیج و رازآلود محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی کوئنتین تارانتینو می‌باشد. این فیلم سینمایی نهمین فیلم تارانتینو به شمار می‌رود. در خلاصه داستان این فیلم آمده است ، یک ستاره‌ی تلویزیون ساکن شهر لس آنجلس که شهرتش کم شده است
ادامه مطلب
دانلود فیلم Once Upon a Time in Hollywood 2019 با لینک مستقیم
دانلود رایگان فیلم روزی روزگاري در هالیوود 2019 با کیفیت عالی
کیفیت HDCAM (پرده ای) قرار گرفت
دانلود فیلم روزی روزگاري در هالیوود 2019 Once Upon a Time in Hollywood
ژانر : درام
محصول : 2019 آمریکا
امتیاز: 10/9.8
کیفیت: BluRay 1080p
کارگردان : Quentin Tarantino
بازیگران : Mart Robbie, Brad Pitt, Leonardo DiCaprio
خلاصه داستان : یک بازیگر فراموش‌شده‌ی تلویزیون و بدلکار قدیمی‌اش تلاش می‌کنند در آخرین سال‌های دوران طلایی هالیوود در صنعت
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاري پناه و یاورم شد با کیفیت عالی دانلود اهنگ رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام آهنگ بسیار زیبای رفته با صدای خانم الهه
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد 
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاري پناه و یاورم من
خدایا آخر این چه روزگاري است که نه پیغمبرمان هست و نه اماممان! چه می‌شد که ما هم بر سر کوچه علی می‌رفتیم، صورت به روی جای پایش می‌گذاشتیم، زار می‌زدیم و درد دل می‌کردیم؟! این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست .
سلام
هیچوقت فکر نمیکردم روزگاري به اینجا برگردم
و این بازگشت دلیلش تنهایی و دوری از همه دور و بری هام باشه
مطمئنم اینجارو کسی سرنمیزنه برای همین امن ترین جاست برای حرفای دلی که ته نشین شده اند
خلاصه من برگشتم به امید بهتر شدن حالم.
17تیرماه1398
ساعت03:50بامداد
#جاوید
نام کتاب: روزگاري جنگی در گرفت
نویسنده: جان اشتاین بک
ترجمه: محمدرضا پورجعفری
نوع کتاب: صوتی
صدا: بهروز رضوی
قالب کتاب صوتی: روایی (= یک نفر از روی کتاب می‌خواند)
مدت زمان کتاب: حدود ۳ ساعت
منبع دانلود: نرم‌افزار ایران‌صدا
تاریخ شنیدن: هفته‌ی آخر اردیبهشت ۱۳۹۸
معرفی و بررسی:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
این کتاب صوتی ، خلاصه‌ی رمان اصلی می‌باشد که توسط رادیو ،تهیه و تنظیم شده است و شامل خاطرات نویسنده‌ی کتاب بعنوان یک خبرنگار ا
دل به دریا ها زدمچشم  به آسمانت گشودمو از ته دل  خواندمتکه دارو ندارم تویی وتکه کلامم نام توست جز تو لایق عشق کیست؟ جز تو همراه همیشه حاضر کیستگفتی بخوان مراخواندمتحال تو اجابت کنکه مهربان مهربانمیشکر برای روزی دیگر و روزگاري دگر 
دانلود فیلم Once Upon a Time in Hollywood 2019 با لینک مستقیم
دانلود رایگان فیلم روزی روزگاري در هالیوود 2019 با کیفیت عالی
کیفیت HDCAM (پرده ای) قرار گرفت
 
ژانر : درام
محصول : 2019 آمریکا
امتیاز: 10/9.8
کیفیت: BluRay 1080p
کارگردان : Quentin Tarantino
بازیگران : Mart Robbie, Brad Pitt, Leonardo DiCaprio
خلاصه داستان : یک بازیگر فراموش‌شده‌ی تلویزیون و بدلکار قدیمی‌اش تلاش می‌کنند در آخرین سال‌های دوران طلایی هالیوود در صنعت رو به تغییر فیلم به شهرت و موفقیت برسند…
 وُی
گاهی خیلی دوست داشتم دانای کل باشم نه منِ راوی.
می‌دیدم و می‌شنیدم که چه شده اند و چه گذشته است بر آنانی که روزگاري بودند و اکنون دورند.
یا می‌دیدم و می‌فهمیدم که اگر آن مسیر دیگر را رفته بودم، الان کجا بودم و اینجا و اکنونم، کجا و چگونه بود؟
و یا . . . 
دانستگی هم خوب است و هم بد.
هم شیرین است و هم تلخ.
بعضی دانستن‌ها را دوست دارم.
در این روزگاري که زمان بی برکت شده و عمر به چشم برهم زدنی می گذرد، اگر در شهرهای بزرگ زندگی می کنید و هر روز بخشی از عمر گرانمایه را در ترافیک هستید، با گوش دادن به  پادکست»، لحظه های مرده ی خودتان را زنده کنید، شکر خدا این قدر پادکست ها موضوعات متنوعی دارند که یقینا موضوعی باب طبع شما پیدا خواهد شد.
شما چه پیشنهادی برای مدیریت بهینه زمان دارید؟ 
دیر گاهی است در این تنهاییرنگ خاموشی در طرح لب است.بانگی از دور مرا میخواندلیک پاهایم در قیر شب استرخنه ای نیست در این تاریکیدر و دیوار بهم پیوستهسایه ای لغزد اگر روی زمیننقش وهمی است زبندی رستهنفس آدم هاسر بسر افسرده است .روزگاري است در این گوشه پژمرده هواهر نشاطی مرده استدست جادویی شبدر به روی من و غم میبندد.میکنم هرچه تلاشاو به من میخنددنقش هایی که کشیدم در روزشب زراه آمد و با دود اندودطرح هایی که فکندم در شبروز پیدا شد و با پنبه زدوددیرگ
بزرگی که روزگاري در جایی زندگی کرده، می گردند ببینند چی از خودش بجا گذاشته.
تخت و تاج
اسلحه و لباس
قصر و کاخ
بنا و ساختمان
شکارگاه و مطبخ
ابزار و وسایل شخصی
معشوقه ها و دوست و رفقا
و.
تنها یادگاریی که از هفده هیجده روز حضور خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها در قم وجود داره《بیت النور》محل عبادت ایشانه.
-حرم که خوب مزارشون هست-
یه خانم 26 تا 28 ساله مجرد اینقدر عزیز که میشه نیست مگه بخاطر بندگیش.
خوبه زائرین قم به اینجا هم سری بزنن.
حضرت محمد (ص) : روزگاري بر مردم بیاید که از قرآن جز نشان بجای نماند ، و از اسلام جز نامی نماند ، مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند ، مسجد های آنان ( در ظاهر ) آباد است ولی ( در باطن ) از هدایت ( و حقیقت ) ویران ، فقهای آنان بدترین فقهای زیر آسمان هستند ، فتنه از نزد آنها بیرون آید و به همان ها نیز باز می گردد. روضة الکافی جلد 2 صفحه 138پیشگویی دقیق اینده
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاري که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
(ع) : روزگاري بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی ( قرآن خوانده میشود ولی به آن و دستوراتش عمل نمیشود ) ، و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند . ((مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند )) .مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان ، اما از هدایت ویران است.مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد ، بدترین مردم زمین می باشند ، که کانون هر فتنه ، و جایگاه هرگونه خطاکاری اند ، هرکس از فتنه بر کنار است او را به فتنه با
در روزی و روزگاري زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نمیخوام و یادم نمیاد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهایی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه این کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نمیکنم، نمیفهمم و گوش نمیدم.
چی به سرمون میاد که حتی نمیتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
آری غدیر را باید سینه به سینه و نسل به نسل تبلیغ کرد و اینک این مهم بر عهده ی من و شماست همچنان که روزگاري بر دوش پدرانمان بوده و فرداها نیز به دست فرزندانمان .
آیا ما هم می توانیم در زنده نگه داشتن نام بزرگترین عید خدا سهیم باشیم؟
راهکارهای پیشنهادی زیر اندکی از راهکارهای فراوان تبلیغ برای مظلوم ترین امیرِ تاریخ است:

-
و شما در پیروی از فرمان پیامبر صلی الله علیه واله و سلم، برای رساندن خبر ولایت امیرالمومنین علیه السلام، در این غدیر چه م
پدر مرده و مادر در بستر بیماری افتاده است.من تنها و با گوش هایی اویزان روی مبل لم داده ام.خانه مان چند صباحی ست که مهد پیرها و کودکستان فامیلهای نزدیک شده است.زنها پی صله ارحام می روند و کودکان و مسن ترها را تحویل من می دهند تا زمانی که برگردند و انها را دوباره بازپس بگیرند.من زمانی را که برای کنکاش در کتابها برنامه ریزی کرده ام به راحتی از دست می دهم.امروز جمع انها جمع بود.من وصله اضافه جمعشان بودم كه روزگاري به زور یا رضا بهشان وصل شده بودم.به
نه اونقدر خوبم که آدما شیفته ام باشن، نه اونقدر بد که ازم متنفر باشن. نه اونقدر محبوب که همیشه دورم شلوغ باشه، نه خیلی منفور که همیشه تنهاترین باشم. نه زیاد بدشانس، گرچه شاید بودم همیشه، اما هنوز خیلی امیدوار. نه اونقدرها هم عالی تو قشنگی، تو کار، تو هنر، تو خانواده و ثروت، و نه خیلی فقیر تو تمام اینا. آدمی به این متوسطی فقط به یه تعداد آدم باکیفیت احتیاج داره برای خودش، که خیالش راحت باشه زندگیش پوچ نیست. به اونقدری ثروت احتیاج داره که در ازا
روز آخر است.بعد از ظهر ان شاالله به سمت
ولایت برمیگردم.
دیروز رفته بودم قم-جمکران.خیلی خوش گذشت.به
خصوص اینکه با یکی از عزیزام بودم.
همش میخوام بنویسم از اون حس  وحالمکه
چطور مثل برق و باد میگذشتن و همش میخواستم که تموم نشن ولی.
هنوز نرفته بود که دلم براش تنگ شده بود.
بیخیال.
جمکران خیلی خوب بوداین دفعه سوم هست که 
میرم جمکران و ربع ساعت بیشتر سهمم نمیشه.
ولی این بار خیلی خوب بود.
روز آخر دارم به خواهرم کمک میکنم که برای عید
آماده بش
روزگاري، عاشقی رنگی دگر داشت. روزگاري عاشقی بود و عشقی بود و معشوقی. و این روزها، عشق ب افسانه ها پیوسته.
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
چه بر سر این جماعت آمده ک عشق را هوس می پندارند و قصد کامجویی نفسانی از آن دارند؟
چه بر سر این جماعت آمده ک وادی پر فراز و نشیب عشق الی الله را فقط ب روایات خود تفسیر و تحلیل می کنند؟
اینها نمی دانند تا زمانی ک در بند ظاهرند و جز طلب هوسناک ندارند، راهی ب سوی عالم مقدس عشق نخواهند یافت. 
مسیر عشق، مسیر خون دل خ
تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات چیست؟
Bestsellers around تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات
چگونه با خرید فایل تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات از این سایت امتیاز کسب نمایم؟
پایان نامه ها و مقالات زیادی پیرامون تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات در این سایت افزوده شد.
Download scientific material about تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات
آیا میدانید تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات چیست و چگونه ایجاد میشود؟
بخشی از تحقیق در مورد دموکراسی و انتخابات
جدیدترین
متن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردترانه ، آهنگ و تنظیم : مهدی احمدوندمتن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردعشق درده خیلیارو دیوونه کرده وقتی اسیرت کنه روزای خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شاهه عاشق مث برده همیشه عاشق قبلشو یه جایی گم کردهافتادم به پای اونکه نمیخوادم وقتی همه دنیا تو و رویات شه یه آدمبفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم به خاطر عمری که من پای تو دادمچندتا خط حرف دارم باهاتو چندتا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونو ولیکیو
هیچ‌وقت شرایطش پیش نیومد که گل بزنم و لباسم رو هلی‌کوپتری دور سرم بچرخونم. یا اینکۀ روی زانوهام شیرجه بزنم و دست به سینه برای دوربین‌ها ژست بگیرم. اون ترمی هم که توی دانشگاه فوتسال داشتیم، اون زمان‌هایی که بچه‌ها رو پام نمی‌اومدن و مجبور نبودم پاس گل بدم، مربی از زمین بازی می‌کشیدم بیرون.هیچ‌وقت نشد با دوستان بریم آزادی و با بردهای پرسپولیس و تیم ملی حنجره‌‌هامون رو به فنا بديم. سهم‌ ما فقط دیدن چندتا برد و باخت حساس وسط چارسو بود و ام
بی تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شاید چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و این تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه های ساعت،

و این دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاري که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ این ایام،

همه، حکایت از آوایِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدایی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آوای دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

برای
هر غروب که بی تو میگذرد، گویی در باد به انتظارت ایستاده ام.
وقتی عطر تو؛
می پیچد در خزانی برگریز.
من، از این روزگاري که، تُهی از توست،
دوباره دلتنگ می شوم.
اما هرگز باد، انتظارِ تو  را؛ از یادم نخواهد برد.
گاهی می اندیشم، لازم نیست حرفهایم را طولانی و بلند بنویسم تا تو بخوانی.
سکوت و چند کلمه، کافیست برای دلتنگی.
دوباره غروب.
دوباره خزان و باد .
دوباره انتظار و یاد تو.
چقدر از روزگار بی تو بودن، بنویسم و نباشی؟.
یک کتاب بلند کافیست؟
یا
این را از روزمره‌های ۹۶ بازنشر می‌کنم؛ در روزگاري که با آدم‌های امیدوار شبیه طاعون‌زده‌ها یا جذامی‌ها برخورد می‌شود یا در بهترین حالت، شبیه فردی با ناتوانی ذهنی که باعث می‌شود دلشان به حالت بسوزد.از همان پانزده شانزده‌سالگی که اعتقادات فعلی‌ام کم‌کم شروع کردند به شکل گرفتن، از همان اولین جلسات و فعالیت‌ها در انجمن دانش‌آموزی*، الان بچه‌ای جوگیری»، بزرگ بشی می‌فهمی چه اشتباهی می‌کنی»، با این کارا وقتتو نگیر» و شروع شدند و ت
مساجد از جمله جاذبه های تاریخی کشورمان هستند، که می توانند کاربردی دو جانبه داشته باشند. این اماکن که روزگاري با اهداف مذهبی ساخته شده اند، حالا پس از چند صد سال به اهرمی برای جذب گردشگر و کمک به اقتصاد کشور بدل شده اند.
انصافا در ساخت برخی از این مساجد هیچ چیز کم نگذاشته اند و هرچه هنر داشته اند را به کار برده اند.
شهرهایی مثل مشهد، شیراز، اصفهان، یزد بیشترین جاذبه های مذهبی را دارند و البته بیسترین پتانسیل را! وقتی صحبت از جاذبه هایی مثل مسج
متن آهنگ مهدی احمدوند به نام درد تقدیم به شما عزیزان Mehdi Ahmadvand - Dardمتن آهنگ درد مهدی احمدوند :
عشق درده خیلیارو دیونه کرده
وقتی اسیرت کنه روزای خوشت بر نمی گرده
همیشه معشوق شاهه عاشق مثه برده
همیشه عاشق قبلشو یه جایی گم کرده
افتادم به پای اون که نمیخوادم
وقتی همه دنیات و رویاتشه یه آدم
بفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم
بخاطر عمری که من پای تو دادم
چند تا خط حرف دارم باهاتو چند تا خط درد و دل
از وقتی تنها کردی منو تو خیابون ول
یکیو ترجیح دادی به م
آن شب و روز لعنتی تمام شده است. اما هنوز یاد و خاطره‌اش با من است و از ضمیرم پاک نمی‌شود. آن روزی که از خانه تا شهر، همه‌جا غرق در سکوتی عجیب شده بود. انگار که ساعاتی قبل از طلوع خورشید ماموران الهی گرد سکوت به چهره‌ی شهر پاشیده باشند و همگان ناگهان غرق در سکوت شوند. سکوت صدای غالب شهر شده بود. 
 من با خودم یک‌سره کلنجار می‌رفتم تا بتوانم کلامی با صدای رسا با دیگران حرف بزنم. نمی‌شد. امکان نداشت. صداها یکباره بلند می‌شدند و به لحظه‌ای در فضا
دانشگاه فردوسی مشهد طرحی ارائه کرده است که دانشجویان با پرداخت وجه های میلیونی میتوانند آزمایشگاه! پارک، سایت، راهرو، پلاک فی و. به نام خود در دانشگاه ثبت کنند.
روزگاري نام کلاس ها و اماکن دانشگاهی به نام اساتید بزرگ و شهیر دانشگاهی بود، اما امروز در عصر سرمایه داری همه چیز را می توان با پول خرید. ۵۰ میلیون بدهید و یک کلاس را برای ۵ سال به نام خود سند بزنید اینجا مشهد، دانشگاه فردوسی بیچاره.
حقیقتا نادر ابراهیمی راست میگفت که:* "انسان اگ
ما با خلق اِلـبان برای راحت‌تر زیستن شما گرد هم آمده‌ایم. در روزگاري که استفاده از ابعاد مختلف تکنولوژی در زندگی روزمرۀ همۀ ما هر روز بیشتر از روز قبل ریشه می‌دواند، کاستن از دغدغه‌های شما در این زمانه هدف غایی ماست. بارزترین شکل گسترش حضور تکنولوژی در زندگی روزمره، موبایل‌های ما هستند. همۀ ما دست‌کم یک بار گوشی همراه خود را به زمین انداخته‌ایم. شاید صفحۀ نمایش‌اش شکسته باشد،‌ شاید هم نه. اگر صفحۀ نمایش موبایلتان بشکند
مشکلات عمده خرمشهر نشا ت گرفته از استاد بگم بگم ،مثل ورقهای پاسور مدام حکم به یک شکل خاص تغییر پیدا می کند و برگرفته از تار موی مونثان عوام است که دنیا را متزل می نماید و سلیبریتی خواص خدمت از گیسو در دست باد می دهند.
مشکل خرمشهر از دکل و دکه و گپر نشینی به مضیف پروری گذشته ،مشکل خرمشهر حضور اعضا خانواده خواص در شهر نیست ،چراکه حضور خانواده خواص دردی از این عوام نکاهید .مشکل خرمشهر حضور کارهای بلقوه فرهنگی و اجتماعی به نورچشمی ها و خبرنامه ن
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنیدقصه بی سر و سامانی من گوش کنیدگفت و گوی من و حیرانی من گوش کنیدشرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟روزگاري من و او ساکن کویی بودیمساکن کوی بت عربده جویی بودیمعقل و دین باخته دیوانه رویی بودیمبسته سلسله سلسله مویی بودیمکس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبودیک گرفتار از این جمله که هستند نبودنرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشتسنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشتاینه
۱- هر وقت هیولا را می بینم از خودم می پرسم چرا دنیاخواری هیولا وار هوسم نیست ؟ کم و کسری زندگی ظاهرا شرافتمندانه من چیست و چرا نیازی به این همه هیولاگری ندارم چرا نیاز ندارم بازاریابی گول زننده مکاشف را انجام بدهم. چرا نیاز ندارم جنگل بخورم.اختلاص بکنم بروم حارچ و مردم را بگذارم پشت در حرمان و حسرت.
جوابی که متاسفانه امروز کشف کرده ام این است که خوش گذشته است  و احتمالا معنی اش این است که من شرافتمند نبوده ام چون روزگاري نیست که شرافتمندانه
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور / حافظ

راه دشواری را در پیش گرفتم. راهی دراز و اکثرا مه آلود که حتی تا دو متری قدم
هایم را به سختی میبینم. گاهی روز ها که از سرزمین های قحطی زده میگذرم از
شکمم بانگ گرسنگی برمیخزد و لب هایم فریاد العطش میزند. بعضی شب ها که با
صدای زوزه ی گرگ ها از خواب میپرم تا صبح نمیتوانم چشم بر هم بگذارم. گاهی
روز ها که برق تیغ راهن به طمع غارت مال و منالم میدرخشد تکان های وحشت
ر
جهانِ ما، جهانِ ارتباطات است.
ارتباطات نه به‌معنای مدرنیته شدن و سرعت گرفتنِ انتقال پیام‌ها، بل‌که به‌معنای
تاثیرگذاری و تاثیرپذیری بر محیط زیست و دنیای بیرون از خود. وقتی دروغی می‌گویی،
خیانتی می‌کنی، فسادی مرتکب می‌شوی، وظیفه‌ات را انجام نمی‌دهی، کلاه‌برداری می‌کنی،
مردم را گم‌راه می‌کنی، وقت این و آن را می‌گیری، حق بقیه را پای‌مال می‌کنی، ضرر
و زیانِ مالی و جانی به مردم می‌رسانی، بدقولی می‌کنی، انصاف را رعایت نمی‌کنی،
مر
جست زدن لای زندگی حقیقی آدم‌های بزرگ دنیا را دوست
داشت، اما میان تمام بزرگان و نامی‌ها، زندگی واقعی نویسنده‌ها،کانون توجه‌اش بود و جلوه‌بخشی متفاوتی بر او داشت. اما هنگامی که زیست عینی تعدادی از این نویسنده‌ها را مز مزه کرد، با دیدن
حجم بالای اتفاقات و بلند و پایینی‌هایی که اصلا آن‌ها را نویسنده کرده بود، مثل کودکی
لجباز، دهانش را سفت بست و دیگر هرگز لب به زندگی هیچ نویسنده‌ای نزد. چرا که وقتی
زندگی خودش را کنار آن‌ها می‌گذاشت، بیشت
 دلم سخت تنگ است و اشک ناهمراه. این روزهای نامرغوب؛ بغض تا گلو میرسد و فقط راه نفس را می بندد.
بی تو این روزهای تلخ، گران میگذرد. و من در این حریم تنگِ زمین بی تو غریبم.
دلـــم تو را میخواهد دیدنت را، بودنت را . و نمی دانی پرنده ی کوچک دلـــــِ من،چقدر حسرتش را می خورد، حسرت پرنده ای که در روزگاري از ایام فراقم به وصال تو می رسد و من نیستم، در آن آسمان آبی بی کرانه ها.دلــــم آب بازی کودکانه در حوض زندگی تو را می خواهد.
این روز ها، دلــــ
روزی بود و روزگاري .
سرزمینی در آن سوی ابرها وجود داشت که همه آنجا پاستیلی بودند .
شش نفر از این پاستیل ها ؛ خیلی معروف بودند . می دانید چرا ؟!!
چون آنها مشاورین ملکه شهر پاستیلی بودند . 
حدود 40 سال می گذشت که ملکه شهر پاستیلی گم شده بود .
راستی اسامی این 6 مشاور این بود : کلوچه ،‌ ملوچه ،‌ الوچه ،‌ تربجه ،‌ پیازچه و پریچه بود .
می دانید اسم آنها چرا با هم ،‌ هم آواست ؟ چون آنها با هم خواهر و برادر هستند . پریچه خواهر کوچک تر آنها بود .
5 برادر بزرگتر
اولش فکر کردم لابد حالم خوب نیست.
کم خوابیده ام
شانه ام شکستهلپ تاپ باتری خالی کرده
بیست تا لباس از زور سرما پوشیده ام و دست و پایم را گرفته
خلاصه یک چیزی هست که خلقم تنگ شده
اما فردایش هم همین بود
و پس فردایش
و ماه بعدش هم. حتی وقت هایی که لباس تنم را دوست داشتم، شانه نو خریده بودم و لپ تاپم تا خرخره شارژ داشت.
حقیقت این بود که بدم آمده بود یا شاید بدتر از آن، دچار زدگی شده بودم.
از تمام دخترها و پسرهایِ خوش رنگِ کتاب خوانِ دوربین به دستِ کافه نشی
شب یلدا را رفتیم خانه‌ی خاله در قزوین. شب قبلش () ساعت 11 از تهران راه افتادیم و ساعت 1:30 رسیدیم. فردا صبحش وزیر راه و شهرسازی هم آمد قزوین. آمد که نیوجرسی اتوبان قزوین تهران را افتتاح کند و لعنت خدا بر این نیوجرسی‌ها و بر این ساخت‌وسازهایشان. لعنت بر آن افتتاحشان. بخورد توی سرشان.
در درجه‌ی اول دلیل شخصی دارد. ولی دلیل غیرشخصی هم دارد. روزگاري بین دو گارد ریل اتوبان فاصله‌ای بود که می‌توانستند تویش درخت بکارند. تویش بوته بکارند. تویش
روزگاري بود که رونق تولید همه جا وجود داشت و فرهنگ تولید با فرهنگ استفاده از جنس خودی و فرهنگ خرید و حمایت مصرف‌کننده از تولیدکننده و خریدار از تولیدکننده وجود داشت. یک مثال خیلی ساده : زمان ما دست مادران دوزنده ی لباسهای ما بود ، خیلی از ما تا ۲۰ و اندی سالگی ، لباسهایی می پوشیدیم که دست زحمتکش مادرانمان دوخته بود. بر روی فرشی می نشستیم که اگر مادر من نبافته بود مادر شما بافته بود. و اینگونه چرخ اقتصادی هم می چرخید و سرمایه‌های ما به جیب همد
   در جایی از گورستان ارامنه ی تبریز، جوانی آمریکایی به خاک سپردهشده که خاطره ی جان فشانـی‌ اش در راه آزادی ایرانیان چیزی نیست که از ذهن و زبان مردم این سرزمین محو شود. داستان این جوان آزادهبه صد سال پیش بازمی‌گردد،به روزگاري که صدای ستارخان و باقرخان ار هر کوچه پس کوچه ای بلند بود و تبریز بوی مشروطه ‌خواهی گرفته بود.  هاوارد باسکرویل Howard Baskerville در دوره ی حصر تبریز و کشتار مردم این شهر توسط سلطنت طلبان و قـزاقان، به جانبـداری از مبارزانم
  
بسمه تعالی
"ولادت حضرت معصومه (ع) و روز دختر مبارک"

حضرت معصومه علیها السلام در اول سال 173 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود. پدرش
امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع)  و مادرش حضرت نجمه بود که
به علت پاکی و طهارت نفس به او طاهره می گفتند. حضرت معصومه در 28 سالگی و
در روز دوازدهم ربیع الثانی سال 201 هجری قمری در قم به شهادت رسید که
امروز بارگاه ملکوتی و مرقد مطهرش همچون خورشیدی در قلب شهرستان قم می
درخشد و همواره فیض بخش و نورافشان دلها و ج
-در این ده روز آنقدر رانندگی شد که تا مرزِ بیخ، پارگی احتساب می‌خواند. جهنم، شن‌زار، جنگل، سیم‌خاردارهای مرزی، سرمای پتو طلب و دیگر موارد تجربه عنایت بود. تا می‌شد به زمین و زمان، ترشح می‌ساختم که نابودی آرزو است. محیط زیست را پلاستیک کرده بودند، جاده‌ها خرابان بیمار بود، حرام‌منشی در رفتارها بیداد می‌کرد و بسیارهایی که حرص‌ها طغیان می‌شد. همانند همیشه مثبت‌هایی نیز برداشت کرد و تجربه‌هایی متعدد کوله شد. به هر ریشه، درخت را عمر است.
شاید که بارانی ببارد
1
قندیل ها ی یخی
در آرزوی یک روز قشنگ
آب می شوند
آفتاب خزانی
مسحور !
رنگ جادویی شمعدانی ها
من شادمان
به پذیره رقص خورشیدهای مکرر
در آسمان نیمه ابری می روم
با اشک چشم  و دعای دل
شاید که بارانی ببارد
ماهشهر سال 89 ع-بهار
 
قدح آینه
کردار
روزگاري ست
که دل
چهره مقصود
 ندید     

ساقیا !
آن قدح آینه
کردار بیار.حافظ
نفسم بالا نمی آمد یا به عبارتی بزور نفس می کشیدم با خمیازه های طولانی ،خسته
بودم بدجوری خسته حوصله دکتر و بیمارست
 
سازمان جهانی مهاجرت یک فستیوال جهانی فیلم برگزار می‌کند با موضوع مهاجرت و مهاجران. همین جوری داشتم به فیلم‌های سال 2018 آن نگاه می‌کردم. انتظار داشتم یکی دو تا فیلم از ایران حتماً ببینم. هم در مورد ایرانیان جلای وطن کرده و هم در مورد مهاجران حاضر در کشور ایران. از آن موضوعات است که ایران در سطح جهان قصه‌ها دارد برای گفتن و روایت کردن.
و یافتم. یک فیلم ایرانی یافتم. اسمش سوئدی بود ولی: Lögndagen. از گوگل که پرسیدم گفت معنی اسمش می‌شود دروغ روز. یک
به نام خدا
ریحانه هستم. قبولی خرداد 98 دیپلم ریاضی با معدل قابل قبول احتمالا زیر 18 و ارزو به دل مانده از دو چیز : نمره 20 فیزیک و افتادن درسی در نوبت دوم.
اصل مطلب این است که من در مدرسه زندگی میکردم. و حالا تمام شده.و چه خاکی بر سر بگیرم.
میدانم. احتمالا نود درصد شما از این پست ها این چند روز زیاد خوانده اید.مدرسه تمام شد.12 سال تمام شد. و همه در تمبان عروسی گرفته اند. در نودو نه درصد پست ها احتمالا عمه مدرسه به فحش کشیده شده است. این را هم میدانم.اصلا ب
قدیم تر ها که بچه بودیم، مردم نسبت به حفظ اموال عمومی هیچ حس مسئولیتی نداشتن و کوچک ترین امکانات شهری رو تخریب می کردن! مخصوصا اون پایین های شهر که ما هم از دل همون مردم بودیم. این که میگم تعریف از خود نیست و قصد ندارم خدای ناکرده خودم رو بهتر جلوه بدم، اما به همین کلمات قسم من در تخریب اموال عمومی هیچ وقت مشارکت نمی کردم. القصه که مردم به شدت احساس میکردن هرچی شهرداری برای رفاه ما نصب میکنه رو باید خراب کرد، یا روش یادگاری نوشت و خلاصه یه زخمی
من هم مثل انبوه کسانی که بعد از بارها قلم به دست گرفتن و ثبت خطوط فکری‌شان بر صفحات کاغذ رویای نویسندگی و انتشار افکار و نوشته‌ها در ذهنشان جرقه می‌زند بارها به این رویا فکر کرده‌ام.
گاه در وسط خیال‌های نرم و لطیفم غرق شده و به موضوعات و ایده‌های مختلف فکر می‌کنم هر چند که به گمانم هیچگاه نتوانسته‌ام به افکارم سامان کاملی بدهم و رویا را به نقطه آرزو یا هدف برسانم، اما حال که به واسطه دعوت "ثریا" چند روزی دقیق‌تر و بهتر به این موضوع فکر کر
۱- من تا دو سه سال پیش هیچ چیز را دور نمی‌ریختم. وقتی تو عادت به دور ریختن هیچ شیئی حتی یک تکه کاغذ کوچک نداری و همه را نگه می‌داری، اتفاق جالبی رخ می‌ده: در تمام سال‌های زندگیت آدم‌هایی وارد و خارج شده‌اند، اتفاق‌های خوب و بد زیادی افتاده و تو همه را فراموش کرده‌ای. حالا از سر تصادف روزی مشغول جستجوی چیزی هستی و یادداشتی از گذشته، هدیه‌ای کوچک، شیئی جا گذاشته‌شده، کاغذی، کتابی، شماره تلفنی ثبت شده بر پشت کارتی  یا حتی اس ام اس پاک نکرده
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهایی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنیا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه های بچه های فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدایا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجایی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
قبلا گفتم و بازم میگم این داستان رو براساس یک فیلم سینمایی نوشتم
اونایی که فیلم و ندیدن داستان وبخونن خخخ
امیدوارم لذت ببرید!!!
قسمت اول:
ف+ی+ل+ی+س+ی+ت+ی=فیلیسیتی

س+ا+را=سارا

س+ی+س+ی+ل+ی=سیسیلی

 
روزی روزگاري مردی
بود که در قطب شمال زندگی می کرد و بعداز مدتی توسط یک خرس قطبی جان داد.او برای
تهیه ی غذا به زیززمین مخفی رفت؛زیرزمینی که او غذاهارا در آنجا انبار می کرد.او
از زیرزمین بیرون آمد و خرس قطبی او را دید و برای تامین غذای خود و فرزندش به او
حمل
مارگو رابی خوش لباس ترین زن سال شد به گزارش چفچفک این خانم بازیگر جوان به عنوان خوش لباس ترین زن سال 2018 انتخاب شده است . وی بخاطر زیبایی چهره و خوش تیپی اش به کار مدلینگ نیز مشغول است .مارگو رابی هنرپیشه و فیلم‌ساز ۲۸ ساله موفق استرالیایی است که جوایز متعددی را دریافت کرده است.
مجله تایم نام او را در فهرست ۱۰۰ چهره تأثیرگذار جهان در سال ۲۰۱۷ میلادی قرار داده و مجله فوربز نیز رابی را در فهرست ۳۰ Under 30 جای داده است.

این ستاره سینمای هالیوود فعالی
رضا تجربه‌ی تماشا کردن و صبوری است، تجربه‌ی هیچ کار بزرگی نکردن و اصلا نخواستن عمل کردن، تجربه‌ی یک سفر درونی و عقب‌رونده. فیلم روایتی است از مردان و ن امروز که در بندهای عشق و روابط و جدایی‌ها و پیوستگی‌ها دست‌وپای بیهوده نمی‌زنند. یک درام عاشقانه که بی‌شتاب، بدون هدف‌ها و خواسته‌ها و کنش واکنش‌های بزرگ و جدی؛ چون امر جدی این‌جا چیزی‌ست پیرامون یک مکاشفه در گذشته و پیشروی به سوی اکنون، بدون در نظر گرفتن آینده.
در همان سکانس آغا
یک حساب
اینستاگرامی که معمولا پست‌هایی با موضوعات فمنیستی می‌گذاره شروع کرده به رسوا کردن استادان م جنسی.  درباره‌ی درست و غلط و فایده داشتن یا نداشتن این حرکت و چرایی و چگونگی این های
جنسی حرف زیاد دارم اما از همه‌ی این‌ها بگذریم. چیزی که من را خیلی متعجب و ناراحت و نگران کرد
تعداد زیاد کامنت‌هایی بود که نویسنده‌هایشان مردان دانشجوی جوانی بودند که کلا این اتفاقات در
دانشگاه را انکار می‌کردند یا معتقد
بودند که اگر وجود داشت
حمیدرضا صدر منتقد سینما و پژوهشگر در تازه‌ترین پست اینستاگرامی خود، یادداشتی را درباره رابین ویلیامز بازیگر فقید سینمای جهان و پنجمین سالی که از خودکشی‌اش می‌گذرد، منتشر کرده است که بدين شرح است: از وداع رابین ویلیامز پنج سال گذشت. به این عکس دوران کودکی رابین ویلیامز خیره شده ام. پسری با نگاهی ساده و صمیمی در جامه ای آراسته که به دوربین چشم دوخته. چگونه می شود چنین پسری در بزرگسالی اش با آن همه محبوبیت و معروفیت زندگی اش را با دستان خ
ای خدای بزرگ،ای آن که علی را آفریدی
وبا آفرینش او خلقت خود را
تمام کردی
من کمال تو را درعلـــــی می بینم و علی را شاهد وجود تو می شمرم
ممکن نیست که
هر مخلوقی به این عظمت و کمال وجود داشته باشد و کمال مطلق که خداست انکار شود! 
آن چه مرا به علی نزدیک کرد،عشق و ایمان او
و دریای غم و درد او بود.در کودکی از شجاعتش لذّت می بردم و او را حماسه تهوّر و
جنگ و فداکاری می شمردم.روزگاري از علمش و سخنوریش و رهبریش و زهد و تقوایش محظوظ
می شدم و او را ستاره درخ
هر روز با صدای قوقولوی خروس و جیک جیک گنجشکان بیدار می شدم 
پدر بزرگم تمام حیواناتش را اسم می گذاشت و انها را با اسمشان صدا می کرد . اسم خروسش جعفر بود .پرده ای  گل دوزی شده که عکس چند عدد گل و گلدان  و ایه ای از قران که در بالای ان حلالی گلدوزی شده بود را کنار می زنم پنجره ی دولنگه ی چوبی که از شرق به سمت خورشید باز می شود  زنجیرش را بر میخ کوبیده دیوار اونگ می کنم 
افشانی سرخ رنگ  از طلوع خورشید هر روز از کوههای مشرق (کوه های بمرود )در  اطرافش رنگ
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را
بیشتر از او دوست نداشته باشم . مادرم مرا بوسید و گفت نمی توانی عزیزکم.
گفتم می توانم . من تو را از خواهرم برادرم ، تمام
عروسکهایم و حتی پدرم بیشتر دوست می دارم. ولی مادرم گفت روزی کسی می‌آید که تمام
دنیای تو می شود و هیچ کس را نمی‌توانی به اندازه او دوست داشته باشی. روزها و
سالها گذشت و من بر سر قولم مانده بودم.
اما در یکی از روزهای سرد زمستان یکی آمد که تمام جان من
شد. همان روز مادرم با شادمان
فکر کنم این را یک‌دفعه اشاره کرده‌ام، اما دوباره چشمم به مصاحبه اکبر عالمی
خورد، دوباره به ذهنم رسید و دوباره می‌نویسم.
ابراهیم حقیقی، از گرافیست‌های مطرحی ایرانی، روزگاري در مراسم بزرگداشت اکبر
عالمی، مجری معروف ایرانی و مستندساز و استاد دانشگاه و نویسنده، جمله جالبی گفته
بود. او به چیزی شبیه این اشاره کرده بود که:
جایی می‌خواندم درباره علم بهتر است یا ثروت، که گفته بود هیچ‌کدام، فقط
مدیریت عمر. افرادی نظیر اکبر عالمی به شدت عمرشان ر
تعبیر خواب کبوتر
تعبیر خواب کبوتر ، تعبیر خواب کبوتر خاکستری ، تعبیر خواب آزاد کردن کبوتر ، تعبیر خواب پرنده زیبا ، پرنده سفید در خواب در سایت پارسی زی . با ما همراه باشید.
کبوتر در خواب
تعبیر کلی خواب دیدن کبوتر می توان بیانگر و پیام از ضمیر ناخودآگاه باشد. کبوتر سفید رنگ نشانه صلح ، آرامش ، وفاداری ، سازش می باشد. ولی تعبیران خواب اسلام دیدن کبوتر در خواب را زن می دانند و گرفتن کبوتر در خواب را معنی ازدواج می دانند.
کبوتر
صحبت مان کشیده بود به بچه دار شدن. می گفت روزگاري بچه دار شدن معنای بیمه شدن داشت. فرد در جوانی صاحب بچه می شد که در پیری عصای دستش باشد. این روزها دیگر بچه خاصیت بیمه را ندارد. عصای دست دوران پیری نیست. 
من یاد بخشنده افتاده بودم. سال ها پیش خوانده بودمش. تصاویر دوری از کتاب توی ذهنم مانده بود. یکی اش این بود که در جهان کتاب زایمان سپرده شده بود به عده ی خاصی. داستانی از آینده که در آن فقط بعضی از دختران وظیفه ی تولد فرزندان را به عهده می گیرند و
نمی توانم شگفتی خود را در مواجهه با آنچه تاریخ
می نامیم پنهان کنم. دیوارهای ترک خورده و لایه لایه رنگ شده و گچ بری خرده، ستون
های سنگ و کاشی، نقش شاهان روزگاري در غرور، پرده های سوخته ای که روزی با باد لای
پنجره ها تکان تکان می خورده اند همه، همه و همه شگفتی آور است. ذهن من قابلیت دارد
از ورای یک سنگ نگاره ی خیلی تاریخی به مساله ی خیلی فلسفی مرگ فکر کند. یا نمی
دانم، این حجم از سوال است که ذهن مرا برای پذیرش متواضعانه ی تاریخ آماده می
سازد. تک تک س
دلایلی برای طرح ساماندهی کودکان کار.در یکی از پستهای پیشین دلایلی را بر شمردم و اینک ادامه آن:۱. الگو تصویری ما از جامعه کدام است؟ ۱. کشورهای چون هندوستان و پاکستان و بنگلادش؟ یا ۲. کشورها اروپایی و ژاپن و اسکاندیناوی؟ حضور کودک کار، بخصوص کودک آشغال جمع کن، تصویری ذهنی جامعه را به سمت الگوی  کشورهای شماره یک میبرد و وقتی ذهنی، آماده پذیرش این موضوع شد، باور و ریشه هایی به آن دوانده میشود.میشود احتمال داد، باور هندی که در شبه قاره با نزدیک
تو چه دورانی زندگی میکنیم تو چه روزگاري کسایی که دور و برمون میبینیم که مشکل دارن یه دردی دارن یه غمی دارن ولی نمیتونیم کاری انجام بديم که دارن ذره ذره اب میشن عمرشون داره تموم میشه ولی نه میتونیم بهوشون راهی و روشی بگیم و نه میتونی حتی کمی خوشحالشون کنیم از همسایه تااا فامیل  دور تا مردمی که میبینی که مثل خودت مثل خونواده ی خودت دارن این ور اونور میزنن که جا نمونن که اگه بمونن دیگه .نمیتونن ادامه بدن که زندگی از روشون رد میشه مردمی که هر جای
پاورپوینت بررسی میل رادکان




پاورپوینت بررسی میل رادکان در 10 اسلاید قابل ویرایش با فرمت pptx




دسته بندی


معماری




فرمت فایل


pptx




حجم فایل


356 کیلو بایت
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضای اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهای بالای صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واین دین بزرگ را از خود ساقط کنند  /\   /\
 
103-  و من خطبة له (علیه السلام)>فی التزهید فی الدنیا<أَیُّهَا النَّاسُ انْظُرُوا إِلَی الدُّنْیَا نَظَرَ اَّاهِدِینَ فِیهَا الصَّادِفِینَ عَنْهَا فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِیلٍ تُزِیلُ الثَّاوِیَ السَّاکِنَ وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَ
دیروز عصر محمد و عطیه اومدن ملاقات بابا و من با دیدن حلقه های توی دستشون کلیییی ذوق کردم و روحیه م عوض شد.از عقدشون پرسیدم. یه کم گله داشتن از بعضی کارای بزرگترا. خندیدم و یه حرفایی تو جوابشون گفتم که به تجربه توی زندگی خودم بدست اومده. گفتم توی تعاملات با خونواده ها حواستون باشه که همسرتون آدم بَده نشه. یعنی اگه قراره موضوع پرتنشی به خونواده دختر گفته بشه ، این حرفو خود دختر باید بزنه و پسر نباید وجاهتش از بین بره. و بالعکس اگه مثلا قراره به ما
جهان ما پر از مکان‌های تحسین برانگیز و دیدنی است چه طبیعی و چه ساخت بشر. سایت‌های تاریخی غیر منتظره و نفس‌گیر زیادی وجود دارند که توسط تمدن‌های قدیمی ساخته شده‌اند و البته اینکه بخواهیم بگوییم کدام‌ها بهترین هستند کار سختی است. خودتان فکر کنید و ببیند چقدر مکان تاریخی در همین ایران خودمان داریم که هر کدام با دیگری کاملا فرق دارند و هر کدام تاریخ و فرهنگ خاص خود را دارند. لذت‌بخش‌ترین بخش سفر به مقاصد تاریخی سیر و سیاحت در زمانی ست که تن
تا حالا ساحلی که شبیه دشت آبنبات رنگی باشد دیده‌اید؟ مراقب باشید آنها خوردنی نیستند!



زیباترین جای دنیا می‌تواند ساحلی شیشه‌ای باشد. جایی که طبیعت آن را نساخته، بلکه با فعالیت‌های انسان درست شده است. همین موضوع ساحل شیشه‌ای را به منحصر به فردترین ساحل دنیا تبديل کرده است. جایی که شبیه دشتی پر از آبنبات‌های رنگی به نظر می‌رسد و هوش از سر گردشگران می‌برد. بامجله گردشگری دلتا همراه باشید تا داستان جذاب ساحل شیشه‌ای را با هم مرور کنیم
کرولای ایرانی
تاکسی آقا نعیم کرولا بود. اصلاً همه‌ی ماشین‌ها توی افغانستان کرولا بودند. کرولاهای 1600 و 1800 همه‌ی ادوار تاریخ را می‌شد توی افغانستان دید. از مدل‌های 1980 تا 2018.  به خاطر کم‌مصرف بودن و جان‌سختی‌شان محبوب دل این کشور کوهستانی بود کرولا تاکسی آقا نعیم یک مدل 1995 ش بود. نرم و راحت مثل تمام ماشین‌های ژاپنی. پلوسش خراب بود و تمام روز سر دور زدن‌ها تق‌تق صدا می‌داد. ولی با همان تاکسی ما را توی تمام شهر چرخاند. 
پیرمرد باصفایی بود. 
غار دریایی بناگیل به انتخاب گردشگران در فهرست قشنگ‌ترین ساحل های دنیا قرار گرفته است.



فصل خوب تفریحات آبی است و ساحل ها محبوب‌ترین مقصد سفر برای این موقع از سال هستند. می‌خواهیم ساحلی را به شما معرفی کنیم که زیباییش نفس‌تان را بند می‌آورد. به گفته کاربران پلتفرم جهانی tripadvisor این ساحل زیباترین ساحل دنیا است. جایی که سفر به آن آرزوی همه سفردوستان است. با مجله گردشگری دلتا همراه باشید تا با هم به ساحل آلگاروه در کشور پرتغال سفر کنیم و
امروز جلوی آینه : باشه، دیگه کوتاهتون نمیکنم، میذارم بلندشید، موهای سفید عزیز :)
این دو مرگی که این ماه اتفاق افتاد باعث شده بیشتر از همیشه به مرگ فکر کنم. و به زندگی. و به مفهومشان و به زیبایی هاشان‌. فوت ناگهانی آن دختر هنرستانی.
نمی دانم اعتراف بهش تاسف آور است یا مسخره، ولی خیلی به مرگ خودم فکر کرده ام. نه اینکه بعد از مرگ چه‌م می شود یا آن جور چیزها. به واکنش اطرافیانم. اینکه میایند توی صف اعلام کنند که پرنیان نامی مرده است؟ یا برای حفظ روح
طراحی لوگو به روایت دیگر اگر امروزه به دنیای پیرامون خود نگاه کنید بسیار خواهید دید دیگر کمتر از نوشتارها بهره برده می شود. کوشش شده در تابلوها، آرم ها و یا حتی لوگوها که در مکان های عمومی همچون فرودگاه ها وجود دارد از نمادها و نشانه ها در رساندن پیام استفاده شود. نیازی نیست حتی سرتان را بچرخانید همین دور و بر حتما یکی از این موارد یاد شده را دیده اید. بسته بندی ها جعبه ها وسایل نقلیه و بسیاری جاهای دیگر وجود دارد. البته فکر نکنید این موضوع زای
به نام خدا

 

شخصیت های قرآنی

 

من آصف هستم.

بیژن شهرامی

 

دوستان خوبم سلام،من "آصف"[1]
هستم و امروز می خواهم با شما درباره دایی ام صحبت کنم که اسم شریفش را بارها
شنیده اید:سلیمان پیامبر علیه السلام.[2]

آن حضرت اگر چه دایی ام است اما چون تقریباً هم سن و سال
هستیم و از کودکی در کنار هم بوده ایم[3]
بیشتر دوست هم  به حساب می آییم تا
خواهرزاده و  دایی.من بعدها وزیر او نیز
شدم و تا جایی که از دستم برمی آمد برای توفیق حکومت الهی او کوشیدم از جمله این
که
پیش نوشت:
این پست را من حدود دو ماه پیش نوشته بودم
ولی منتشرش نکردم چون احساس میکردم زیادی چرت و پرت نوشتم.یه ماه پیش اومدم
اصلاحش کردم و خواستم که صبح منتشرش کنم که فونت و ایناشم درست باشه که از
مدرسه اومدم دیدم ماشین یکی از اقوم دم در وایستاده میگه جمع کن
بریم.خلاصه که نشدو خب پستی هم نیست که من بخوام به عنون اولین پست نود و
هشت منتشرش کنم اما اینکارو میکنم که چیزایی که توش نوشتم یادم بمونه.الان
هم همچنان فکر میکنم که چرت و پرت زیاد نوشتم و
روزی روزگاري که گوشی‌ها بسیار ساده بودند و از نمایشگر بسیار کوچکی بهره می‌برند، شارژ گوشی به سرعت انجام می‌شد. اما حالا، با بزرگ شدن فزاینده نمایشگرها و دلایل دیگر، بسیاری از کاربران مرتبا به دنبال برق برای وصل کردن گوشی خود به شارژر هستند و اگر هم شارژ گوشی شما سرعت پایینی داشته باشد، مشکلات و دردسرهایتان دوچندان می‌شود.
در ادامه مطلب بیشتر بخوانید.

اگر موضوع پایین بودن سرعت شارژ گوشی یک موضوع جدید باشد یا اینکه از همان ابتدا با این
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب