نتایج پست ها برای عبارت :

زندونیم دسه اه زمونه.خدازانی دردم نی گرونه

متن آهنگ سالار عقیلی بنام نگار
دوستش میدارم و دردم نمیداند نگار
مبتلایش کن به دردم
ای طبیبا بی شمار
هرچه کردم مهرباني
بی وفایی کرد مرا
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
او نمیداند چه آورد
بر سرم دیوانه وار
طاقتم تاب است و گشتم
بی تحمل این زمان
با شکیب و بی صبور
از درد دوری های یار
بیم رسوایی نمانده
آبرویم رفت و رفت
تا شدم انگشت نمای کوی و برزن
ای نگارا عشق من را
از نگاهم بر بخوان
ای طبیبا کو دوای درد
بی درمانِ یار
گر بماند یک نفس از عمر باقی
م
دو سال پیش (شاید سه سال پیش) خانم های فامیل تصمیم گرفتن برن شمال(البته ما نرفتیم )
دختر داییم تعریف کرد یه اتوبوس گرفتیم و همه راهی سفر  شدیم 
اختلاف نظرها در هر جا بماند.
 تنها جایی
که خیلی جالب بود، پیدا کردن یه جای خوب با قیمت مناسب بود 
برای پرسیدن اینکه مکان کجا باشه و قیمت مکان مورد نظر ، همه از اتوبوس پیدامیشدن .پشت سر هم راه می افتادن و قیمت خونه  رو سوال می کردن 
 یه نفر یه نفر از صاحبخونه میپرسیدن و می گفتن اوه گرونه و بر می گشتن داخ
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اینکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اینکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعني این که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
بزرگترین آزادی هر آدم و تنها اختیارش اینه که هر وقت دلش خواست میتونه به زندگیش پایان بده .
این آزادی و اختیار باعث میشه خیلی ها تا مرگ طبیعی یا حتی غیرطبیعی به دست غیر ؛ دوام بیارن !
چه روزهایی که با فکر به خودکشی و روش های اون سرگرم شدیم و زندگی مون کش اومده و پاره نشده !
اگر خیلی بهت سخت میگذره یک راهی براش پیدا کن هر چی غیر از خرید اسلحه چون خیلی گرونه
دستم را که دراز کنم میخورد به کناره مبل. چون من مریضی چیزی ام و میروم این گوشه موشه های خانه چمباتمه میزنم. و چون عاشق جاهای تنگ و کوچکم‌. این دنيای فیزیکی من است. ولی دنيای غیرفیزیکی ام اندازه کل کهکشان است. اندازه کل ابرخوشه محلی. اما با ستاره پر نشده. با آت و آشغال پر شده. چون من مثل شرلوک نمیتوانم چیزهای به درد نخورم را از روی هارد دیسکم پاک کنم. برای همین وقتی شصت و سه میلیون سال پیش به من گفته باشید که گراز ها نمیتوانند بالای سرشان را ببینن
تو وبلاگ گردی رسیدم به این پست.
واقعا نمیدونم چی باید بگم، فکرشم نمی کردم تو این زمونه بازم این تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی برای اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنيد،چون من این ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه برای پول درآوردنن.
از وقتی تعطیلات تابستانيم شروع شده، فقط یکبار اونم حدود یک ساعت،یک ساعت و نيم شیوا رو تو پارک دیدم و همین! دیگه با دوستام بیرون نرفتم حتی تا همین پارک سر خیابون!!! هربار هم ک اومدیم هماهنگ کنيم بریم یکی نبود:/هیـــــــــــــــــــچ خریدی نکردم هیچی! گوشی هم ک خداروشکر ب فنا رفت و فعلا هم ک نو ش خیلی گرونه:/باشگاه نرفتم،آموزش رانندگی نرفتم،زبان نرفتم.بعد اون وقت انتظار دارن شاد هم باشم هیچی هم نگم خوش و خرم هم باشم؟؟؟ـــــــــــــــــــــــ
آقا یک اینکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اینکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهای بازرگاني و هر چی که فکرشو بکني بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعني چی آخه؟
اینقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
گتسبی بزرگو خوندم. خوب بود در نوعِ خود. 
الان چی بخونم؟ کافکا در کرانه؟ ریگ روان؟ یکی مثل همه؟ نمیدونم.
از اون همّه کتابی که چند ماه پیش به طور چریکی خریدم فقط 5 عنوان مونده، که البته یکیشون 4 جلده. ولی چه زود دارن تموم میشن. و چقد کتاب گرونه و چقد دوس دارم کلی از کتابای لیست خریدمو یه جا بخرم. ای بابا.
زندگی هیچ چیز خاصی نسبت به دیروز نداره. هیچ چیزِ خاصی. حتی خودمم نسبت به دیروز چیزِ خاصی ندارم. یه کم خسته‌م. یه کم با مقیاسِ خودم. مقیاسی که به تورم
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم بابای خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
پر از گلایه و دردم، پر از پریشانيپر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانيدلم گرفته از این غصه‌های از سر هیچدلم گرفته از این بغض‌های توفاني دلم گرفته از این حرف‌های تکراریاز این به‌من‌چه»، برو بی‌خیال»، خود داني»!از این که می‌رسی از راه و می‌روی ناگاه فقط به نيت این که مرا برنجاني از این که آخر هر بار درد‌ِ دل کردن رسیده‌ام به پریشاني و پشیماني   دلم گرفته و امشب دوباره تنهایی  و باز شعر جدیدی که تو نمی‌خواني! بیتا امیری »
برگرفته از @AdabSar
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نيستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایماني جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
دارم دلتنگیم را بغل می‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب می‌دانم به تجربه که این نيز بگذرد، چه این حس و چه این آدم.
با میم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبایی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهمیدم همه‌ی چیزهایی که در ذهنم دارم تنها برای دوام آوردن است و دردم گرفت از این آگاهی دوباره و دیگرباره.
که این بگذرد و می‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نمی‌توانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اینقدر می‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نيستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده باید همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اینکه توی این دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما این سختی برای تمرکز بیشتر روی کارم باید انجام بدم
شما تا حالا این تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم این کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
بیست و دو سال از فوت پدر گذشته است.من بیست و دو سال غم و شادی را بدون او گذرانده ام.امروز در لابلای کارهای خانه شرشر اشک می ریختم.غم انگیز بود که گذشت سالها دردم را تسکین نداده و هر وقت به بن بست زندگی میرسم به یادش اشک می ریزم."اگر پدر زنده بود"ها برایم ردیف می شود و زندگی زهرم میشود.اندرزگوی درون پند می دهد که حالا که زنده نيست در حال و با داشته ها زندگی کن.سخنش را نمی فهمم و باز باران اشک است که می بارد و تمامی ندارد.با خود می گویم"این اخرین بار ا
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهی لیلی ،گهی مجنون بسترگهی دشمن به خون،گه تل خاکستر نيامدی،تر شدم ،عزیزبسان زهر،هلاهل شدم ،مریضنپرس از برای من هم؟آری! مقصر تویی!به خواب دیده امازدست رفته توییقسم به صبح صادق از خواب زود پریددلم که نام تورااز دهان همی شنيدتو یاد نمیکني مرا ومن هردمبیاد تواشک میرود از هردودیدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته ای و برده ایبه دست غم دل من را سپرده ای؟نشد که این رسم عاشقی   ،تو.بگذریم   حضرت ع
نيستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنياست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نباید گریه کنم.تو عاشق مردای قوی بودی.نباید گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش این محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نياورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنيد، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های این دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "این همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نيست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نيست
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اینکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نيستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به این سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و این بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به این سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و این بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنيای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
دیروز روز سختی بود
آنقدر مشغولیت ذهني داشتن که احساس خفگی می کردم
بعد کم کم دیدم معده دردم داره شروع میشه
زنگ زدم به شوهر خاله اولی
با حوصله گوش داد
گفتم فکرم خیلی مشغوله بخاطر ی سری موضوع ها .
گاهی فکر میکنم بعد جدایی میشه همه جور بهانه ای برای حال بدم داشته باشم
هر چند فکر میکنم اثرات این جدایی در ناخودآگاهم خودش رو نشون بده 
در زندگی روزمره و روتین
چیزی رو حس نمیکنم. یعني مثلا دچار اضطراب استرس نمیشم فکرم درگیرش نيست
ی قرص معرفی کرد و
+ بچه‌ها می‌خواین راجع به یک چیزی با هم صحبت نکنيم؟

فارغ از شرایط کنوني، یه مسئله‌ای برام جالبه. گاهی آدما میگن "می‌خوام تنها باشم" و منظورشون اینه که "لطفا بمون و حرف بزن"؛ گاهی میگن "می‌خوام تنها باشم" و منظورشون اینه که "نمی‌خوام حتی یه مورچه هم کنارم باشه". و طبیعیه که بقیه (حداقل اکثر بقیه!) نفهمن بالاخره برن یا بمونن. فهمیدن این مسئله به نظرم خیلی به دردم بخوره.
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما این بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنيمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اینکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدوني گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
مجوس» اثر جان فاو.
نيکلاس مرد انگلیسی جوانيه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نيکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌ای در یونان استخدام میشه و این آغاز حوادث پیچیده‌ایه که برای اون رقم میخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای گرونه، انتظار خیلی زیادی از این کتاب داشتم که براورده نشد. نيمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنيم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
همیشه اولین و مهم‌ترین چیزی که توی شناخت یه آدم برام مهمه و جذبم می‌کنه اینه که چیکار می‌کنه. هویت شغلی و آرمان و آرزوهای کاریش چیا هستن. خوش تیپ و خوش برخورد بودن و حتی موقعیت مالی و اجتماعی خوب یه آدم تا وقتی مطمئن نشم که هدف و اعتقاد و دغدغه شخصی‌ای برای خودش داره برام بی‌اهمیت هستن.حقیقتش آدم‌های بدون اعتقاد شخصی برام هیچ جذابیتی ندارن، آد‌م‌هایی که بدون آگاهی و بنابر جبر زمونه یه سبک زندگی‌ای رو پیش گرفتن.برای من هر سبک زندگی‌ای جذ
متاسفم که سرزمینم بیشتر از هنر و هنرمند به کارگر احتیاج داره! 
کارگر هایی که بتونن از ویرانه ها خونه بسازن 
دارم به این فکر می کنم که ما بیشتر از اون چه که فکرشو می کنيم به جامعه مون وابسته ایم. جامعه مون می تونه تعیین کنه ما کجا باشیم و کدوم بخش از وجودمون پررنگ بشه
البته که خودمون هم موثریم اما زمونه ای که توش زندگی می کنيم و جامعه مون خیلی تاثیرگذاره
من نمی تونم یه اتاق امن برای خودم بسازم و فراموش کنم بیرون از اتاقم آشوبه
نمی تونم آدم هایی ک
این شبایی که شیفتم انگار قرص بی‌خوابی می‌خورم! یک ساعت و چهل و هفت دقیقه از ساعت قانوني خوابم گذشته و من بیدارم. دو ساعت دیگه باید برای نماز بلند بشم و چهار ساعت دیگه ساعت خوابم تمومه. نکته‌ی غم‌انگیز ماجرا اینجاست که باید v/s سی نفر رو می‌گرفتم و گرفتم؛ اما بیست نفرشون اشتباهی تو لیست بودن باید بیست نفر دیگه رو فردا صبح بگیرم.
یکی دلش درد می‌کرد بهش قرص دادم، نيم ساعت بعد اومد میگه "دیدین گفتم خوب نمیشه؟ من فقططط با چای‌شیرین دل‌دردم خوب
 دارم به این فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اینجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به این فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونيم نمیتونيم پیداشون کنيم . نيستن . دیگه تو قلبمون نيستن .دارم به این فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اینطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونيم منعطف باشی
روزای سختی و پشت سر میذارم. میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اینکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن./ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتیه که میدوني هیچ جای ذهنش درگیرت نيست ولی اون حکم راني میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت این درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
خیلی ها هستند، توی زندگی آدم ها می آیند و می روند. ذوب میشوند و حل، و دریغ از ذره ای که دیده شوند. تمام بودن و عظمت و بزرگی آنها، خلاصه می شود در پشتِ خاطراتی که بعدها هر بغض کال را به اشک می رساند و عطر خیس گونه های تبدار را، در خلوتِ شبانه های تار، به التماسِ باراني آسمان آشنا می کند. و در میان این همه رفته هایی که رفته اند، هنوز مانده عطر تو ، توی خانه، توی کوچه، توی تمام روزگارِ من.گاهی می اندیشم، گرچه رفته ای اما هنوز که هنوز است، هست تر ا
ابا صالح دلــــم سامان نـــدارد
مگر هجر تــو را پایـــان نـــداردابا صالـــح بیـــا دردم دوا کــن
مرا از دیدنـــت حاجــت روا کنابا صالح مـــرا با روسیــــاهی
به خود راهم بده با یک نگاهیابا صالح فقیــــرم من فقیـــرم
بده دستی که دامانت بگیـــرمابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد
 مرا از درگهــــت ردم مکــن رداباصالح چه خوش زیبنده باشد
کـه تو لعل لبت پر خنـده باشدابا صالح عزیـــــز آل یاسیـــــن
 بیا درجمع ما یک لحظه بنشین
+پنجشنبه هفته پیش قلمچی یه همایش برگزار کرد که درمورد انتخاب رشته و این چیزا بود.حرفاشون خوب بود.شاید در اینده به دردم بخورهاز سری حواشی این همایش این بود:
1-جناب دانشجوی دکترای مکانيک دانشگاه تهران همه رشته هارو گرایشی از مکانيک میدونست و معتقد بود مهندسی شیمی همون مهندسی مکانيکه فقط 20 واحد فرق داره!جوری صحبت کرد که همکار خودش که مهندس شیمیه اذعان داشت اقای دکتر همه رشته هارو انشعابی از رشته خودشون میدونن و برای انتخاب رشته نباید پیش چن
با اینکه تجربه اول نيست و سالهاست که بی خبر می اید و می رود اما هر بار که می شوم بر خود میلرزم و در خود مچاله می شوم.در این جور مواقع ادم احتیاج به یک دوست صمیمی دارد که هیچ چیز نگوید و فقط بغلش کند.محکم هم بغلش کند.همان دوست صمیمی و مهربان سالهاست که مرده و وجود خارجی ندارد.ان رفیق شفیق را نمی یابم و بیشتر در خود فرو می روم.نياز به یک غار تنهایی دارم.یاد خانه پدری می افتم.ان را سامان دادم که صومعه من باشد.تفرجگاه ادمهایی شده که روزی به خاطر
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از این زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
بشین رفیق، بشین بخندیم به ریش این زمونه که هر روز صبح ما رو با وعده های خوشکل راهی میکنه و شب به ریش خوش باوری ما میخنده
دیالوگ سریال شهرزاد
+تازه فصل اول شهرزاد رو تموم کردم. مه. یه سریال بی نظیر ایراني! برعکس تمام سریال های وقت گذران بی مصرفی که تو این چندساله ساخته شده
+ بچه های دانشگاه اصرار دارن که بیا اینستاگرام، ولی بهشون میگم من یه بلاگ دارم که خیلی بیشتر از این مضخرفات دوستش دارم!. به همین صراحت!
+ چندماهه که ذهنم درست کار نمیکنه،
تو دوره زمونه ای که شما همه اینستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهای شاخ های مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنيد دخترها اگه بخوان تو دید پسرهایی که هر روز دارن این شاخهای اینستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا باید ملکه زیبایی باشن در حد تیلورهیل یا باید در حد جنيفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اینا نيستن، دست به کار بشن و اعضای بدنشون رو یکم متورم کنن. یعني مثلا لبها، قسمت بالای شکم و قسمت تحتاني
آهنگ جدید ایراني
با دو کیفیت ۳۲۰ ،۱۲۸ و پخش انلاین و متن آهنگ  از رسانه داب موزیک
Download New Music Afshin Azari | Sio Chand Sale
ترانه : میترا مهری پور , تنظیم : افشین آذری , پرکاشن : مهران فرشباف میکس و مسترینگ : احسان جوادی گیتار : عظیم روحاني , کلارینت : هادی جداری

 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام سی و چند ساله :
به روت نياوردم دروغاتو هی تو خودم ریختم سکوت کردم
با چنگ و دندون پای تو موندم شاید عوض شی کم شه از دردم
با چنگ و دندون پای تو موندم شاید عوض شی کم شه از درد
( رفیق بی کَلک )
مادرِ من  مادرِ من
ای همه یِ باورِ من
یادم میاد اون قدیما
زمستونا ، تابستونا
وقتی شب از راه میرسید
تاریکی از پنجره ها
سَر میکشید به خونه ها
بغض تو گلوم پیله میکرد
غم تو دلم گولّه میشد
اونوقت تو بودی از پسِ
غصه ها در میومدی
زمستونایِ سرد سرد
پشت در خونه یِ گرم
برف تو کوچه قُلّه میشد
آتشِ غصه هایِ من 
خاموش میشد با خنده هات
گرمی و آرامشِ آن
اطاقِ سردم تو بودی
شادابی و سرخیِ این
چهره یِ زردم تو بودی
رو راست بگم مادرِ من
دوایِ دردم تو
رفته بودیم خرید چند هفته قبل،بابک بهم گفت، امروز میریم یه فروشگاهی که یکی از معتبرترین های دنياست، 
و مهمون من میشی.
بهش گفتم والا لطف داری همین که نمیذاری با اتوبوس برم مال خیلی برام باارزشه.
گفت نه! بعد از این همه مدت باید مهمون من بشی.
رفتیم خلاصه تو فروشگاهه
هیچی به جز یه تاپ مشکی نخریدم. یعني به دلم خیلی ته نشین نشدن لباسا.
چند روز قبل بهم گفت،
که با هر دختری قبلا خواسته دوست بشه، همون اول باهاش درباره ازدواج حرف زدن و گفتن نهایتا سه چهار م
یک - حس فوتبالیستی رو دارم که توی بیست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربی فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری برای من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگیم بوده و نبوده. شاید الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با این وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کساني که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نيست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعني دیشب این موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با این جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا این همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.این جمله نازنين به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنين گفت مردایراني ومردخارجی وزن ایراني وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواین زمونه تنهایی یعني بزآوردن یعني بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهایی وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنين شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهایی وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواین سن عجل
روز معلم مبارک عارفان علم عاشق می شوندبهترین مردم معلم می شوندعشق با دانش متمم می شودهر که عاشق شد معلم می شود اندیشه ام از تو سبز و آباد شدهاز جهل وغم این فکرتم آزاد شدهدر مکتب پاک و شاد استاد ببینغم رفته زجانم و دلم شاد شده در مکتب تو همیشه شاگردم مندور از رخ تو همیشه پر دردم مندر فصل بهار و روز استاد ببینبی نور معلم این چنين زردم من 
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هایی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزای ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط این میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نيم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وایستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که باید تو نوبت وایمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاینت کنه. 
دکتر یکم معاینه ام کرد و برام آزمایش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمایش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمایش
 
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای
Download New Music Hamid Hiraad – Ey Vaay
حمید هیراد ای وای
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونه عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنيد .
دانلود آهنگ با کیفیت 128
ای وای حمید هیراد دانلود آهنگ دانلود آهنگ ای وای دانلود آهنگ ایراني دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ شاد متن آهنگ ای وای حمید هیراددانلود
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اینجا فضای بیشتره برای ارامش ذهنيم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقای قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقای اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
.
میگم: تو مثل جلالی (آل احمد) و من مثل سیمین (دانشور)
تو نوشته هات اقبال عمومی بیشتری داره.مثل جلال که همون زمانِ زنده بودنش شناخته شد نوشته هاش نقد و تفسیر شد.باهاش مصاحبه های مکرری شد.به عنوان فردی ی شناخته شد
.
من، اما سیمین.مخاطب های خاص خودمو دارم.ازون پروپا قرص ها.ازونا که اگر بد بنویسم میان پی ویم گله میکنن.ازونا که حوصله ی خوندن هزارتوهای کلمات رو دارن
.
سیمین چندان ک باید شناخته نشد.اونقدر ک به اجبار به ترجمه رو اورد‌جور
ای که جز خانه تو خلوت ما نيست که نيستهر چه گشتیم دراین میکده جا نيست که نيستمن که جز نام تو نامی نشنيدم بی شکجز صدای تو در این دهر صدا نيست که نيستکاسه ای اشک و دو جرعه نفسی با یادتشهر ما را به جزاین آب و هوا نيست که نيستصبح در شهرتو یک مشت گدا آمد و شبهرچه گشتیم ندیدیم، گدا نيست که نيستبسکه اخبار غدیرت همه جا پیچیده استخبری جز خبرت هیچ کجا نيست که نيستبر جهاز شتران حرف پیمبر این بوددست بالاتراز این دست خدا نيست که نيستآنکه محمود صدا کرده صدا ب
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 ای هم هنوز وجود داشته باشه تا اینکه این پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمایی که حقوق 1و200 ای میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا باید به همچین کارفرماهایی گفت از حیوون پست تری، کدوم انساني میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم باید گفت خاک تو این اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
گاهی دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنيبه
درود و شاد باش به شما مخاطبان گل رو 
 
امروز رفته بودم نمایشگاه گل و گیاه مشهد 
تنوع بی نظیر، قیمت ها سر به فلک کشیده . 
به نمایشگاهی ها می گم ، دوست گلم ، همکار گرام،  مگه گلاتون رو از کجا آوردی اینقدر گرونه ؟ میگه شمال تحریم کرده،  گیاهاشون رو صادر می کنن خارج و به ما هم به قیمت دلاری می دن . 
به هر حال ما که فقط ساکلونت خریدیم.  شش تا ، ۱۰ تومن . 
 
 
 
 
 
یوکا
 
 
 ادامه مطلب  + تصاویر نمایشگاه ‌.
 
 
 
پادکست بی پادکست ما
( یک پادکست زنده بدون م
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنيد
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنيه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنيا زیر پامهزائرای محترمتو عشقه مهربوني و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقای مظلوم آقای مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
 
دانلود پاورپوینت هم خواني" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خواني " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت مني،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکیه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنيد؟ اگر می کنيد بدونيد تنها نيستید. چون
خیلی ها این کارو می کنند. گر تو این متن احساس کردید دارم از این کار
حمایت می کنم، باید بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستای بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نيست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اینه که نکني
 
زندگی مشابه یک بازی است! اما، فرصتی برای سرافرازی است. با بازی می شود زندگی کرد. اما، با زندگی نمی شود بازی کرد!
خدایا، می خواهم در بازی سرافرازی دنيا، شبیه کساني باشم که گندم ناداری را با داس بردباری درو می کنند و انبار دارایی را با انوار دانایی، ماندگار می سازند.
خدایا، دردِ من زیستن نيست، دوری از خویشتن است. پس دردم  را در دَم مداوا کن.
 
دست نگاشته ای بود به یادگار. از شیرین ترین لحظات زندگی یک جوان در بیست و چهارسالگی اش، به درخواست غاف
دنيای عجیبیه مگه نه؟؟ چقدر دلت می گیره وقتی ندوني کجای دنيا ایستادی جات کجاستچقدر سخته کلمات کمکت نکنن حرفتو بزنيچقدر غم انگیزه دلت سخت گرفته باشه ندوني چتهاز کسی دلگیر باشی ندوني چراچقدر سخته بغض تو گلوت باشه نتوني گریه کني نتوني برای کسی دردودل کنيچقدر بده عمری را برا  همه  سنگ صبور بوده باشی و برا خودت از شیشه نازکتر .وقتیم شکستی کسی نپرسه خرت به چنددلم امروز خیلی گرفته میدونم دلتنگیم تقصیر هیچکسی نيست از کسی هم گله ای نيستاین رسم
دانلود مداحی مجید بني فاطمه غریب و تنها نيمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنيد
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نيمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اینجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از این زمونه
من براش بمیرم سني نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون ای دل امون ای دل
چه حال زاری داره امون ای دل امون ای دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
بیش‌تر از یک هفته‌ست که برگشتم به اوضاع سابق، توی چاله
افتادم و فریب بدن‌م رو خوردم. دو روزه که انگار زمان کند می‌گذره، به سختی می‌شه
نفس کشید و جهان من به فضای اشغالی توسط تخت‌م محدود شده. توی حمام و دست‌شویی همه‌اش
از خودم می‌پرسیدم که چرا من این‌قدر باید ملاحظه‌ی آدم‌ها رو بکنم، خودم و آرامش‌م
رو زیر پا بذارم و این‌جوری در عذاب و زمین‌گیر بشم؟ انگار یه کهکشان روی سینه‌ام گذاشتن
که نفس‌کشیدن‌م رو سخت کنه. چرا این همه در جزئیات خف
از دور شاید آروم به‌نظر برسم،این‌قدری که با خیال راحت روزها n ساعت وقتم رو بذارم فیلم ببینم و بقیه‌ش رو بخوابم و درصد باقی‌ مونده رو هم گاهی بزنم بیرون ولی خب این‌طوری نيست،بازه‌ی بین کنکور تا نتایج یکی از طاقت‌فرساترین‌ زمان‌هاست و حالا من دقیقا توی همون زمانم.استرسم می‌شه تب‌خال و از گوشه‌ی لبم می‌پره بیرون،جوش‌های همیشگی بازم سر جاشون پررنگ‌تر و متورم‌تر از قبل می‌شن،من و صورتم اما؟خوش‌حال و بی‌خیال به‌نظر می‌رسیم ولی مسئ
با مامان و بابا و آبجی اومدیم شمال،
به خاطر ترسی که زینب از حموم داره، تصمیم گرفتم هر شب به عنوان روتین قبل از خواب ببرمش تو حموم و فقط تنشو لیف بکشم بیایم بیرون لباسشو تنش کنم و بعد بخوابونمش.
روز اول و دوم تهران بودیم و بعد اومدیم شمال.
مثل هر تصمیم دیگه ای مامانم مخالفت کرد!
این بار اینجوری که نه مامان شبا حموم رفتن خوب نيست و انگار ابدا توضیح منو که مامان ما حموم نمی ریم فقط تنشو می شورم اصلا فایده ای نداره.
دوباره میگه روتینو بذار برا روز و
اما آن‌ها دروغ‌گو هستند، و می‌دانند که دروغ‌گو هستند، و
می‌دانند که می‌دانيم که دروغ‌گو هستند و با این وجود با صدای بلند دروغ می‌گویند
نِژ داره می‌خونه و چیزی نمونده بزنم زیر گریه. هنوز از
مطلب قبل‌م بیست‌و‌چهارساعت نمی‌گذره. دوزِ ورزش و مطالعه‌م رو بالاتر بردم، از
تخت ت نخوردم و همه‌ی این‌ها از وخامت اوضاع خبر می‌ده. انگار یه حقیقتِ پنهان
بوده که جا انداختم‌شو این اتفاقات باعث‌شدن صاف بخوره توی صورت‌م. همه‌چیز و همه‌کس
ت
بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم، برایت دردسر هستمخزانم. شاخه ای زردم، کمی آقا نگاهم کن
نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگرازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن
نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرونفقیرم. از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن
ندارم بیم رسوایی، به امید تماشاییدم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن
برای وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نهبه عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن
ز هجرانت نمر
کل این شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعني اگر یه نفر بیاد بپرسه توی این شش ماه که مثلا گفتی میخوای یه تکوني به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کني چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهای خوبی هستن! یعني خودم انتظار نداشتم اینقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکای ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اینه نتیجه زحماتم. اینه نتیجه 6 ماه ریاض
برای درست کردن یک قلیان خوب و باحال اول از همه احتیاج به یک قلیون خوب و خوش کام داری. انواع قلیان در بازار موجود است که هم ارزون هستند هم گرون . بهترین قلیان موجود در بازار ایران قلیان mya میباشد . درسته این قلیون گرونه ولی واقعا به جرات میتونم بگم بهترین قلیونيه که من تا بحال دیدم 
تنباکو
قلیان
زغال
تنباکو دوسیب
سعی کنيد قلیوني که میخواهید بخرید همه اجزاش با هم ست شده باشند.نه اینکه شیشه چیز دیگه و میانه یا تن قلیون یه چیز دیگه باشه و غیره . قلیو
هیجده سال هست که توی این محله زندگی میکنيم و هیچ وقت فکر نکردم وای چقدر ما پایین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نيستیم اما اینکه با پیاده روی فقط نيم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهای من با حساب و کتاب آدم های این دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملایم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جواني با لباس‌های کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌های زباله‌‌ای درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌های پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
صبح مامانم از خواب بیدارم کرده میگه: خانوم معین اس ام اس داده من امروز تا ساعت یازده بیکارم. میخوای بیای فیلم ببینيم؟ و من اصلا شوک بودم که گاااد چقدر سریع و اصن هی وای من! چرنوبیل رو ریختم رو فلش، یه کیک و چای خوردم و زدیم به چاک جاده! :دی! ولی خب بگم براتون که خود اس ام اسم دیدم و نوشته بود امروز پایه های دوستیمونو بتون ریزی کنيم :) بعد که زنگو زدم و آیفونو برداشت گفت: بدو بدو سیمانا رو درست کردم بریزم رو سرت. وسط بارم یه بار گفت که ظهر رفتی سیمانا
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارایی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اینکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو این حالت باید چیکار کرد؟ باید مرد یني؟ یني چشم نداشته باشم باید برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزای این یارو ه
بسم الله الرحمن الرحیم ./
حقیقت این است که از ماه ها قبل برای حاجتی ، دوست مشهدی ام چله ی زیارت امام رضا علیه السلام را برایم انجام میداد. هر بار حرم میرفت یک زیارت هم برای من . ای شد که عادت کرده بودم ، زیارت ها را میشمردم ، بی انکه سختی ای در این چله بکشم ، بارش به دوش رفیق بود و حاجتش از دل من ! بهش فکر که میکنم خجالت میکشم با این همه . چهلمین زیارت افتاده بود در ایام عید فطر ! همان روزها دوست مشهدی ام در حرم اعتکاف بود. حتی تا چند روز بعدش هم نمیدا
سلام
حاجی پیامک داده چرا سوالا رو جواب ندادی؟ بعد از کلی چک و چونه که نت ندارم و من که مدرک نمی خوام و . گفتم تازه با سوال مربوط به شما هم مشکل دارم  و فکر می کنم درست متوجه نمیشم چی می خواد؟ میگه همه همینجورن، مطلب سنگین بود :/
گفتم اما من با سوال مشکل داشتم! بعد گفتم تازه نقد هم دارم بهتون‌ .گفت به مطلب یا ارایه؟ گفتم ارایه، سر فرصت میگم بهتون!
میگه خوبه، کی؟ دیدم تا اخر هفته که تهرانم، بعدشم هزار تا کار دارم. برگشتم گفتم با منشیم هماهنگ کنيد
یه چیزیم شده
شاد نمیشم
انگار هنوز از توى دوران دردم بیرون نيومدم
اه چرا تموم نمیشه.
امروز با یه آهنگه رادیو جوان رقصیدم یهو و کلى ظرف شستم و یخچال مرتب کردم و براى مامانم تور مسافرتیشو گیر آوردم و با دوستم حرف زدم و چندبار لوازم آرایشه جدیدمو ریختم و نگاه کردم اما اون اتفاقه نيفتاد.
اتفاق جالب افتاد اما شادى بخش نه. جالب مثلاً صبح خواهرشوهرم بعد از مدتها برام یه ویدئوى قشنگ فرستاد. چرا جالب بود؟ خواهر شوهر یک انسان به یاد انسان باشه عجیب و ج
چیزی شبیه شنا در خلاف جهت امواج آب. هر چقدر هم قوی شنا کني و دقیق باشی و سریع باشی و تلاش کني و همه‌چیز،‌ باز هم نمی‌شود.
نمی‌شود که برسی.
نمی‌شود که بشود.
نمی‌شود که آن‌طور شود که خواسته‌ای.
نمی‌شود.
نمی‌شود که تو باشی، به مهرباني مهتاب
و این روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را به زانوی مهرباني تو.»
نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد،گل از تو گلگون‌تر،پاییز از تو غمگین‌تر.»
رویاهایمان کوچک نبود. هدف‌هایمان کوچک نبود. ته
تشنگی ام در علوم مختلف مرا به وادی سعی و مطالعه کشانده بود.
از پس سالها مطالعه، دانایی ام در بسیاری از زمینه ها بد نبود. و خوش صحبت هم بودم. طوری که وقتی فرد جدیدی وارد بچه های درس و بحث میشد و خیلی پیشینه مذهبی نداشت آقا مهدی سعی میکرد اون شخص رو با من آشنا کنه. چون مدتی در فلسفه غرب غرق بودم و با ادبیات آنها آشنا بودم. در هنرهای مختلف به لحاظ عملی و نظری چند سالی وقت جدی گذاشته بودم. دانش عمومی ام در مزاج شناسی و مباني طب سنتی بد نبود، از م
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استوای خورشید اینا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نيستم تو غذا درست کني صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعایکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعني توی ا
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نيازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
وارد قطار شدم، پاهایم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌های تازه‌ام پشت پایم را آزرده بود و تاول کوچکی ایجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌ای برای نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پایم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شاید اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهایم را بغل ک
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهایی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنيا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه های بچه های فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدایا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجایی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرساني آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صدای نوکرات به دلهای مب
دانلود آهنگ جدید امین داداشی رو به راه
 Download new Music Amin Dadashi Rooberah
آهنگ جدید امین داداشی بنام رو به راه
کاشکی تو قلبم با من همسایه باشی عشق تو شاهه یدونس مثل ماهه تا وقتی تو هستی عاشق نباشی گناهه
دورت بگردم تویی دوای دردم بیا هواتو کردم پس کجایی با عشقت رو به راهم بیا تویی پناهم

ادامه مطلب
خوابم که نمی‌بره، خونه مرتبه، ظرفارم شستم و کلا کار خاصی که بتونم این موقع شب تو خونه انجام بدم ندارم، همه‌ی وبلاگارم خوندم!، کامنتم گذاشتم تازه، برای پست نصفه هم تمرکز ندارم، کتاب هم که بذارین بشمرم، یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه تا رو شروع کردم اخیرا، ولی فقط چند تاشون اونم به زور شاید به نصف رسیده باشن. وحشتناکه حالم از این بابت! یه رابطه‌ی عجیبی پیدا کردم با کتاب در حد "بی تو عمرا، با تو هرگز!" خلاصه الان مثل جغد در تاریکی نشستم
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌ای که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکني؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نيست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکني تو یه دنيای ناشناخته بین یه عالمه آدمای گنده که قیافه‌های مسخره برات درمیارن و برای اینکه ساکتشون کني مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث های آدم
(در نظر داشته باشید که دارم در مورد فضای کوچیک روستا باهاتون صحبت میکنم.)
رفته بودم خانه عمه و حرفها حسابی طول کشید. اذان تمام شده بود که خداحافظی کردیم. عمه تمام سبزی های تازه اش را ریخت برای من. خواستم برای خودش سبزی بچینم که محمدرضا گفت شما بفرمایید. بعد هم رفت توی خانه. مانده بودم چجور حالیش کنم که مردانگی اش را برای خودش بگذارد! و اصلا حالی اش کنم یا نه؟ چیزی نگفتم. 
محمدرضا نوه عمه است. گمانم که بیست و پنج سال را دارد. راستش خوشم نيامد. از
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای
Download New Song By Hamid Hiraad Called Ey Vay 


320
دانلود آهنگ ای وای با کیفیت 320
دانلود 320

128
دانلود آهنگ ای وای با کیفیت 128
دانلود 128

متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چاله روی گونه دو ابروی کمونتدلم رو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقت فقط میمونه
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای با لینک مستقیم
ای وای ای وای من دلبرزیبای من من به تو می نازمای وای
از
وقتی داروهای اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوایل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبی تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهای
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه ای رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
دانلود آهنگ و بسیار زیبای احمد سعیدی به نام وابستت شدم
متن آهنگ وابستت شدم از احمد سعیدی
این قدر چهرت پر احساس که دردمو میبره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتره این قد زیباست لبخندت که اخم منو میشکنه من خموشم اما مطمئنم که قلب تو روشنه واسه یک بار بشین به پای حرفم از ته قلبم تو رو می‌خوام وابستت شدم و به تو کردم عادت دیونتم عشقم تو باید مال من باشی‌ این قدر مهربوني که هیچ کی‌ نمیخواد از تو بگذره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتر
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالایی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالایی کن بخواب معني عشقمالهی بموني تو سرنوشتملالایی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات می ریزمشعرهای شب بخیرشب بخیر ای سبب مستی و شیدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
چهارشنبه ای تایم ناهار با یکی از همکارها بودم ایشون تو این مجموعه ای که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کني؟ من یه چند ثانيه تو شوک بی ربط بودن این سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیای خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خدای!
دو:
می سازی از من ني . تا بنوازمت .
دردنيست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهای تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کني.
هرشب می روی بالای ماه می خوابی .
لابه لای شاخه های درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زني .
روی پنجره ی خشک .شیشه های سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
 
در یادداشت قبلی به کتاب "بائودولینو" اشاره کردم. پس بگذارید حالا ماجرایی را برای شما نقل کنم درباره یکی دیگر از رمان‌های امبرتو اکو؛ "گورستان پراگ".
من از خیلی قبل‌ترها می‌دانستم که بالاخره روزی باید حتما "گورستان پراگ" را بخوانم. بارها در کتاب‌فروشی‌های مختلف جلوی چشمم آمد، اما در خریدنش دست‌دست می‌کردم. در نهایت هم چوبش را خوردم.
شبی بی‌خوابی عجیبی به سرم زد و یک‌باره به‌طرز فجیعی هوس کردم آن را بخوانم. حالا نصف شب از کدام قبرستاني "
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخ
بسم الله الرحمن الرحیم ./ 
 یک سال از زندگی مشترکمون گذشت ، تو این یک سال کنار هم بزرگ شدیم و بزرگتر . زندگیمون پر از فراز و نشیب بود. خیلی از کارها و مسائل رو تجربه کردیم و کلی چیز یاد گرفتیم از همدیگه.
حقیقت اینه که ما خودمون بودیم ، خودمون دو تا ، بدون هیچ پشتوانه ی مالی !
اینو مینویسم چون حس میکنم توی این دوره و زمونه که وضعیت اقتصادی خیلی زندگی ها رو سخت کرده ، ازدواج کردن هم شده شبیه گذر از هفت خان رستم !
تو زندگی مشترک تصمیم گرفتن برای امور
ادم های مختلفی با مرام های مختلفی رو با لطف خدا دارم اشنا میشم
+حالا نه این کار خوب یا به درد بخوری باشه یا پدیده نوعی باشه نه کلا یه چیز دیگه ست منظورم شاید تو این مقطع برای زندگی من خوبه ! شرایط من!
مختصر اینو گفتم که زود بگذرم.
حالا بیشتر توضیح میدم یعني چجوری !
که واقعا یه حسی تمام وجود ادم رو میگیره که با هیچ عنصری انقدر به هیجان نمیاد درونت :) ارزوهات
قابل بیان و مقایسه با هیچی نيست
وقتی میبیني کسایی هستند که دارن کار میکنن هم رو خودشون و
من بازم اومدم.
ببخشید اگر تصمیم دارم جسته گریخته و طولاني بنویسم.
دفعه قبل که رفتم مشاوره انقدر خسته و بی انرژی بودم که کاملا افسرده به نظر میرسیدم .راستش دیدن هر روزه پاتریک توی دفتر آزارم میده پاتریک به حد مرگ افسرده اس و باز به همون حد خنگه.
راستش حوصله دیدن باب رو هم ندارم در حالی که باب خیلییی بهتره .باب یه وقتایی خیلی خوبه مثلا وقتایی که بلند بلند و بدون ترس از قضاوت میخنده اما یه وقتاییم رو اعصابه. منم اختاپوسم دیگه
تازگی ها سنجاب هم به
 
فردا روز شیر مادر است.
این روز برای من که نمی توانم فرزندم را شیر دهم مثل روز
عصای سفید است. من هم به نوعی احساس معلولیت می‌کنم. و اگر یک روشن‌دل از نام‌گذاری
این روز خوشحال باشد من هم هستم.
تازه دوازده روز گذشته است و با تجربه قبلی‌ام می‌دانم باید
خیلی صبور باشد. این تازه اول سوال خودت شیرش نمی‌دهی؟» است. و سوا‌ل‌هایی مثل
چطور دلت آمد؟» یا کلماتی مثل حیف!» که هرچقدر هم قوی باشم می‌تواند دلم را آتش
بزند!
  کاش این‌بار این‌قدر جسارت د
گلچین مجموعه ای زیبا از مداحی ها و نوحه های جدید سال 98 برای ماشین و ایستگاه صلواتی
دانلود با لینک مستقیم بهترین مداحی محرم سال 98 سیستم ماشین
همه مداحی ها با پخش آنلاین و کیفیت بالا
 
نوحه بیس دار با کیفیت بالا ویژه محرم 98
 
مداحی ماشین 97
 
مداحی شور حاج محمود کریمی: کی میدونه شاید امسال برا ارباب بمیرم
 
مداحی برای ماشین: دانلود کنيد – 01
 
 
نوحه سرتاپای من مست ماه رخ حسینه - حاج محمود کریمی
 
مداحی برای ماشین: دانلود کنيد – 02
 
 
 
مداحی برای م
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانيه‌ ای بند نشد
با چراغی همه‌ جا
گشتم و گشتم در شهر
هیچ‌کس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد
____________________
دلم شکسته ست و
هیچکس دردم را نمی داند
آه از این غم که با من
می سوزد و می سازد
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند
زیبایی هایش را بیرون بکشد …تلخی هایش را صبر کند…
آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند
بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و
الحادى عَشرَ: مُناجات المُفتقرینْ»

مناجات یازدهم: مناجات نيازمندان‏

اِلهى‏ کَسْرى‏ لا یَجْبُرُهُ اِلاَّ لُطْفُکَ وَحَنانُکَ، وَفَقْرى‏ لایُغْنيهِ اِلاَّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ،
خدایا شکست مرا جز لطف و مهر تو چیزى جبران نکند و نداریم را جزتوجه و احسان تو برطرف نسازد
وَرَوْعَتى‏ لا یُسَکِّنُها اِلاَّ اَمانُکَ، وَذِلَّتى‏ لا یُعِزُّهآاِلاَّ سُلْطانُکَ،
و هراس و وحشتم را جز امان تو آرام نکند و خواریم را جزسلطنت تو به عزت مبدل نس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب