نتایج پست ها برای عبارت :

زندونیم دس ای زمونه خدا دونی دردم چنی گرونه

دو سال پیش (شايد سه سال پیش) خانم هاي فامیل تصمیم گرفتن برن شمال(البته ما نرفتیم )
دختر دايیم تعریف کرد یه اتوبوس گرفتیم و همه راهی سفر  شدیم 
اختلاف نظرها در هر جا بماند.
 تنها جايی
که خیلی جالب بود، پیدا کردن یه جاي خوب با قیمت مناسب بود 
براي پرسیدن اينکه مکان کجا باشه و قیمت مکان مورد نظر ، همه از اتوبوس پیدامیشدن .پشت سر هم راه می افتادن و قیمت خونه  رو سوال می کردن 
 یه نفر یه نفر از صاحبخونه میپرسیدن و می گفتن اوه گرونه و بر می گشتن داخ
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اينکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته بايد یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اينکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی اين که سوالايی که از کسی میپرسیدی و حرفايی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها براي من یا بقیه اتفاق افتا
بزرگترین آزادی هر آدم و تنها اختیارش اينه که هر وقت دلش خواست میتونه به زندگیش پايان بده .
اين آزادی و اختیار باعث میشه خیلی ها تا مرگ طبیعی یا حتی غیرطبیعی به دست غیر ؛ دوام بیارن !
چه روزهايی که با فکر به خودکشی و روش هاي اون سرگرم شدیم و زندگی مون کش اومده و پاره نشده !
اگر خیلی بهت سخت میگذره یک راهی براش پیدا کن هر چی غیر از خرید اسلحه چون خیلی گرونه
دستم را که دراز کنم میخورد به کناره مبل. چون من مریضی چیزی ام و میروم اين گوشه موشه هاي خانه چمباتمه میزنم. و چون عاشق جاهاي تنگ و کوچکم‌. اين دنیاي فیزیکی من است. ولی دنیاي غیرفیزیکی ام اندازه کل کهکشان است. اندازه کل ابرخوشه محلی. اما با ستاره پر نشده. با آت و آشغال پر شده. چون من مثل شرلوک نمیتوانم چیزهاي به درد نخورم را از روی هارد دیسکم پاک کنم. براي همین وقتی شصت و سه میلیون سال پیش به من گفته باشید که گراز ها نمیتوانند بالاي سرشان را ببینن
تو وبلاگ گردی رسیدم به اين پست.
واقعا نمیدونم چی بايد بگم، فکرشم نمی کردم تو اين زمونه بازم اين تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی براي اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من اين ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه براي پول درآوردنن.
از وقتی تعطیلات تابستانیم شروع شده، فقط یکبار اونم حدود یک ساعت،یک ساعت و نیم شیوا رو تو پارک دیدم و همین! دیگه با دوستام بیرون نرفتم حتی تا همین پارک سر خیابون!!! هربار هم ک اومدیم هماهنگ کنیم بریم یکی نبود:/هیـــــــــــــــــــچ خریدی نکردم هیچی! گوشی هم ک خداروشکر ب فنا رفت و فعلا هم ک نو ش خیلی گرونه:/باشگاه نرفتم،آموزش رانندگی نرفتم،زبان نرفتم.بعد اون وقت انتظار دارن شاد هم باشم هیچی هم نگم خوش و خرم هم باشم؟؟؟ـــــــــــــــــــــــ
آقا یک اينکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اينکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهاي بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اينقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم باباي خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
دارم دلتنگیم را بغل می‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب می‌دانم به تجربه که اين نیز بگذرد، چه اين حس و چه اين آدم.
با میم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبايی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهمیدم همه‌ی چیزهايی که در ذهنم دارم تنها براي دوام آوردن است و دردم گرفت از اين آگاهی دوباره و دیگرباره.
که اين بگذرد و می‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نمی‌توانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اينقدر می‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نیستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه هاي اجتماعی مثل تلگرام و اينستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده بايد همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اينکه توی اين دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما اين سختی براي تمرکز بیشتر روی کارم بايد انجام بدم
شما تا حالا اين تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم اين کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
بیست و دو سال از فوت پدر گذشته است.من بیست و دو سال غم و شادی را بدون او گذرانده ام.امروز در لابلاي کارهاي خانه شرشر اشک می ریختم.غم انگیز بود که گذشت سالها دردم را تسکین نداده و هر وقت به بن بست زندگی میرسم به یادش اشک می ریزم."اگر پدر زنده بود"ها برايم ردیف می شود و زندگی زهرم میشود.اندرزگوی درون پند می دهد که حالا که زنده نیست در حال و با داشته ها زندگی کن.سخنش را نمی فهمم و باز باران اشک است که می بارد و تمامی ندارد.با خود می گویم"اين اخرین بار ا
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهی لیلی ،گهی مجنون بسترگهی دشمن به خون،گه تل خاکستر نیامدی،تر شدم ،عزیزبسان زهر،هلاهل شدم ،مریضنپرس از براي من هم؟آری! مقصر تویی!به خواب دیده امازدست رفته توییقسم به صبح صادق از خواب زود پریددلم که نام تورااز دهان همی شنیدتو یاد نمیکنی مرا ومن هردمبیاد تواشک میرود از هردودیدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته اي و برده ايبه دست غم دل من را سپرده اي؟نشد که اين رسم عاشقی   ،تو.بگذریم   حضرت ع
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نبايد گریه کنم.تو عاشق مرداي قوی بودی.نبايد گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش اين محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعايت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه هاي اين دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "اين همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برايتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
تو دوره زمونه اي که وقت کشی با شبکه هاي اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هايی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی اي که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقاي خودم هستم.
بیشترین استفاده اي که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمايه گذاری کن
تو دوره زمونه اي که وقت کشی با شبکه هاي اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هايی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی اي که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقاي خودم هستم.
بیشترین استفاده اي که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمايه گذاری کن
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شايد من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شايد هم خوب است گاهی از خودم گلايه اي داشته باشم
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما اين بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اينکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهاي زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی بايد خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدوني گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
مجوس» اثر جان فاو.
نیکلاس مرد انگلیسی جوانیه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نیکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌اي در یونان استخدام میشه و اين آغاز حوادث پیچیده‌ايه که براي اون رقم میخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌اي گرونه، انتظار خیلی زیادی از اين کتاب داشتم که براورده نشد. نیمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
تلگرام، اينستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ايده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی هاي امروزی یا همون گوشی هاي هوشمند، در اين زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اينترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
 دارم به اين فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اينجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به اين فکر میکنم که عجب دوره و زمونه اي اِ!به کسايی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونيم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به اين فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اينطوری میشن! اصلا چه بلايی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
خیلی ها هستند، توی زندگی آدم ها می آیند و می روند. ذوب میشوند و حل، و دریغ از ذره اي که دیده شوند. تمام بودن و عظمت و بزرگی آنها، خلاصه می شود در پشتِ خاطراتی که بعدها هر بغض کال را به اشک می رساند و عطر خیس گونه هاي تبدار را، در خلوتِ شبانه هاي تار، به التماسِ بارانی آسمان آشنا می کند. و در میان اين همه رفته هايی که رفته اند، هنوز مانده عطر تو ، توی خانه، توی کوچه، توی تمام روزگارِ من.گاهی می اندیشم، گرچه رفته اي اما هنوز که هنوز است، هست تر ا
+پنجشنبه هفته پیش قلمچی یه همايش برگزار کرد که درمورد انتخاب رشته و اين چیزا بود.حرفاشون خوب بود.شايد در اينده به دردم بخورهاز سری حواشی اين همايش اين بود:
1-جناب دانشجوی دکتراي مکانیک دانشگاه تهران همه رشته هارو گرايشی از مکانیک میدونست و معتقد بود مهندسی شیمی همون مهندسی مکانیکه فقط 20 واحد فرق داره!جوری صحبت کرد که همکار خودش که مهندس شیمیه اذعان داشت اقاي دکتر همه رشته هارو انشعابی از رشته خودشون میدونن و براي انتخاب رشته نبايد پیش چن
با اينکه تجربه اول نیست و سالهاست که بی خبر می ايد و می رود اما هر بار که می شوم بر خود میلرزم و در خود مچاله می شوم.در اين جور مواقع ادم احتیاج به یک دوست صمیمی دارد که هیچ چیز نگوید و فقط بغلش کند.محکم هم بغلش کند.همان دوست صمیمی و مهربان سالهاست که مرده و وجود خارجی ندارد.ان رفیق شفیق را نمی یابم و بیشتر در خود فرو می روم.نیاز به یک غار تنهايی دارم.یاد خانه پدری می افتم.ان را سامان دادم که صومعه من باشد.تفرجگاه ادمهايی شده که روزی به خاطر
پست قبلی رو یک ماه پیش نوشتم. و به همین راحتی یک ماه گذشت! بدون اينکه بتونم چیز مناسبی بنویسم :(
بهم حق بدید. درسام سنگینه و زیاااااد. هرچند اکثر دروسم رو واقعا دوست دارم. اما امتحانات نزدیکه.
کسايی که اين وب رو از بهار امسال دنبال کردند می‌دونند که من چقدر در فصل امتحانات، گیج و درگیرم. نمی‌تونم بنویسم.
نمیتونم بنویسم.
حتی از اين سفر مشهدی که رفتیم و شب یلدايی که اونجا بودیم. بهترین سفرم در طول زندگی مشترک!
حتی از مصاحبه علمی‌اي که اخیرا د
بشین رفیق، بشین بخندیم به ریش اين زمونه که هر روز صبح ما رو با وعده هاي خوشکل راهی میکنه و شب به ریش خوش باوری ما میخنده
دیالوگ سریال شهرزاد
+تازه فصل اول شهرزاد رو تموم کردم. مه. یه سریال بی نظیر ايرانی! برعکس تمام سریال هاي وقت گذران بی مصرفی که تو اين چندساله ساخته شده
+ بچه هاي دانشگاه اصرار دارن که بیا اينستاگرام، ولی بهشون میگم من یه بلاگ دارم که خیلی بیشتر از اين مضخرفات دوستش دارم!. به همین صراحت!
+ چندماهه که ذهنم درست کار نمیکنه،
تو دوره زمونه اي که شما همه اينستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهاي شاخ هاي مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهايی که هر روز دارن اين شاخهاي اينستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا بايد ملکه زیبايی باشن در حد تیلورهیل یا بايد در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اينا نیستن، دست به کار بشن و اعضاي بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالاي شکم و قسمت تحتانی
آهنگ جدید ايرانی
با دو کیفیت ۳۲۰ ،۱۲۸ و پخش انلاين و متن آهنگ  از رسانه داب موزیک
Download New Music Afshin Azari | Sio Chand Sale
ترانه : میترا مهری پور , تنظیم : افشین آذری , پرکاشن : مهران فرشباف میکس و مسترینگ : احسان جوادی گیتار : عظیم , کلارینت : هادی جداری

 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام سی و چند ساله :
به روت نیاوردم دروغاتو هی تو خودم ریختم سکوت کردم
با چنگ و دندون پاي تو موندم شايد عوض شی کم شه از دردم
با چنگ و دندون پاي تو موندم شايد عوض شی کم شه از درد
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. براي روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دوني ، اينايی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دوني می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب اين موقع من بغل دست دوستم تو جايگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با اين جمله به آقاي داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا اين همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزاي ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط اين میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
از آدماي جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هايی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم براي همین سرم را می اندازم پايین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی براي گفتن داشتم نه رویی براي نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وايستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که بايد تو نوبت وايمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاينت کنه. 
دکتر یکم معاينه ام کرد و برام آزمايش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمايش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمايش
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.اين یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و اين حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمايش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اينجا فضاي بیشتره براي ارامش ذهنیم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقاي قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقاي اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
گاهی دلم براي مرداي اين دوره زمونه ی ايران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و اين پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعايت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که اين تربیت ها قدیمی شده و اين ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیاراي سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
اي که جز خانه تو خلوت ما نیست که نیستهر چه گشتیم دراين میکده جا نیست که نیستمن که جز نام تو نامی نشنیدم بی شکجز صداي تو در اين دهر صدا نیست که نیستکاسه اي اشک و دو جرعه نفسی با یادتشهر ما را به جزاين آب و هوا نیست که نیستصبح در شهرتو یک مشت گدا آمد و شبهرچه گشتیم ندیدیم، گدا نیست که نیستبسکه اخبار غدیرت همه جا پیچیده استخبری جز خبرت هیچ کجا نیست که نیستبر جهاز شتران حرف پیمبر اين بوددست بالاتراز اين دست خدا نیست که نیستآنکه محمود صدا کرده صدا ب
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 اي هم هنوز وجود داشته باشه تا اينکه اين پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمايی که حقوق 1و200 اي میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا بايد به همچین کارفرماهايی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم بايد گفت خاک تو اين اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنیه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنیا زیر پامهزائراي محترمتو عشقه مهربونی و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقاي مظلوم آقاي مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونيد تنها نیستید. چون
خیلی ها اين کارو می کنند. گر تو اين متن احساس کردید دارم از اين کار
حمايت می کنم، بايد بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستاي بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اينه که نکنی
 
دانلود پاورپوینت هم خوانی" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خوانی " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت منی،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکیه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اينجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از اين زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون اي دل امون اي دل
چه حال زاری داره امون اي دل امون اي دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
 
زندگی مشابه یک بازی است! اما، فرصتی براي سرافرازی است. با بازی می شود زندگی کرد. اما، با زندگی نمی شود بازی کرد!
خدايا، می خواهم در بازی سرافرازی دنیا، شبیه کسانی باشم که گندم ناداری را با داس بردباری درو می کنند و انبار دارايی را با انوار دانايی، ماندگار می سازند.
خدايا، دردِ من زیستن نیست، دوری از خویشتن است. پس دردم  را در دَم مداوا کن.
 
دست نگاشته اي بود به یادگار. از شیرین ترین لحظات زندگی یک جوان در بیست و چهارسالگی اش، به درخواست غاف
بیش‌تر از یک هفته‌ست که برگشتم به اوضاع سابق، توی چاله
افتادم و فریب بدن‌م رو خوردم. دو روزه که انگار زمان کند می‌گذره، به سختی می‌شه
نفس کشید و جهان من به فضاي اشغالی توسط تخت‌م محدود شده. توی حمام و دست‌شویی همه‌اش
از خودم می‌پرسیدم که چرا من اين‌قدر بايد ملاحظه‌ی آدم‌ها رو بکنم، خودم و آرامش‌م
رو زیر پا بذارم و اين‌جوری در عذاب و زمین‌گیر بشم؟ انگار یه کهکشان روی سینه‌ام گذاشتن
که نفس‌کشیدن‌م رو سخت کنه. چرا اين همه در جزئیات خف
از دور شايد آروم به‌نظر برسم،اين‌قدری که با خیال راحت روزها n ساعت وقتم رو بذارم فیلم ببینم و بقیه‌ش رو بخوابم و درصد باقی‌ مونده رو هم گاهی بزنم بیرون ولی خب اين‌طوری نیست،بازه‌ی بین کنکور تا نتايج یکی از طاقت‌فرساترین‌ زمان‌هاست و حالا من دقیقا توی همون زمانم.استرسم می‌شه تب‌خال و از گوشه‌ی لبم می‌پره بیرون،جوش‌هاي همیشگی بازم سر جاشون پررنگ‌تر و متورم‌تر از قبل می‌شن،من و صورتم اما؟خوش‌حال و بی‌خیال به‌نظر می‌رسیم ولی مسئ
کل اين شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی اين شش ماه که مثلا گفتی میخواي یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهاي خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اينقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکاي ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اينه نتیجه زحماتم. اينه نتیجه 6 ماه ریاض
هیجده سال هست که توی اين محله زندگی میکنیم و هیچ وقت فکر نکردم واي چقدر ما پايین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نیستیم اما اينکه با پیاده روی فقط نیم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهاي من با حساب و کتاب آدم هاي اين دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
 ۱.قطعا مسخره است  ولی می دونيد من یه گوشه از ذهنم خوشحاله چون از چیزی که فکر می کردم  بهتر نتیجه گرفتم.اين نتیجه هیچ تاثیری به جز کمی ضرر مالی برام نداشته.
۲.مامان باباي بی سواد هم خیلی باحالن نه؟مامانم منتظر بود برام زنگ بزنن از سازمان سنجشدر صورتی که من حتی کتاباي هنرم ندارم!حالا امروز به مامانم گفتم رتبمو بعد نمی دونه چی بگه چون نمی دونه خوبه یا نه می گم بايد رتبه ام زیر فلان عدد می شدبعد می فهمه قضیه از چه قراره سینه میزنه :))
۳.ولی خیلی
با مامان و بابا و آبجی اومدیم شمال،
به خاطر ترسی که زینب از حموم داره، تصمیم گرفتم هر شب به عنوان روتین قبل از خواب ببرمش تو حموم و فقط تنشو لیف بکشم بیايم بیرون لباسشو تنش کنم و بعد بخوابونمش.
روز اول و دوم تهران بودیم و بعد اومدیم شمال.
مثل هر تصمیم دیگه اي مامانم مخالفت کرد!
اين بار اينجوری که نه مامان شبا حموم رفتن خوب نیست و انگار ابدا توضیح منو که مامان ما حموم نمی ریم فقط تنشو می شورم اصلا فايده اي نداره.
دوباره میگه روتینو بذار برا روز و
اما آن‌ها دروغ‌گو هستند، و می‌دانند که دروغ‌گو هستند، و
می‌دانند که می‌دانیم که دروغ‌گو هستند و با اين وجود با صداي بلند دروغ می‌گویند
نِژ داره می‌خونه و چیزی نمونده بزنم زیر گریه. هنوز از
مطلب قبل‌م بیست‌و‌چهارساعت نمی‌گذره. دوزِ ورزش و مطالعه‌م رو بالاتر بردم، از
تخت ت نخوردم و همه‌ی اين‌ها از وخامت اوضاع خبر می‌ده. انگار یه حقیقتِ پنهان
بوده که جا انداختم‌شو اين اتفاقات باعث‌شدن صاف بخوره توی صورت‌م. همه‌چیز و همه‌کس
ت
براي درست کردن یک قلیان خوب و باحال اول از همه احتیاج به یک قلیون خوب و خوش کام داری. انواع قلیان در بازار موجود است که هم ارزون هستند هم گرون . بهترین قلیان موجود در بازار ايران قلیان mya میباشد . درسته اين قلیون گرونه ولی واقعا به جرات میتونم بگم بهترین قلیونیه که من تا بحال دیدم 
تنباکو
قلیان
زغال
تنباکو دوسیب
سعی کنید قلیونی که میخواهید بخرید همه اجزاش با هم ست شده باشند.نه اينکه شیشه چیز دیگه و میانه یا تن قلیون یه چیز دیگه باشه و غیره . قلیو
بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم، برايت دردسر هستمخزانم. شاخه اي زردم، کمی آقا نگاهم کن
نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگرازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن
نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرونفقیرم. از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن
ندارم بیم رسوايی، به امید تماشايیدم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن
براي وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نهبه عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن
ز هجرانت نمر
سمند نقره‌اي رنگ با سرعت زیاد از کنار آینه‌ی بغل عبور می‌کند._آخ آخ ببین عین گلوله میره !
_ ماشین شوتیه؛ اين به هر کس بزنه کسی زنده ازش در نمیاد.
صداي آرامش از صندلی پشتی بلند می‌شود، هندزفری را از گوشش بیرون می‌کشد و می‌گوید : "از کجا فهمیدین ماشین شوتیه؟"
_مشخصه دیگه، پشتش رو ببین، پشت ماشین رو میارن بالاتر که وقتی بار میزنن و سنگین میشه خیلی نیاد پايین، ببین الان بار نداره پشت ماشین بالاست!
_ میگم! مگه امام جمعه نگفت اگه با سرعت مجاز برن پلی
و یه دستگاه سونوگرافی اينجاست 
که خوبه 
فست نه هااا
و یه آقاي ۱۷ ساله اينجاست 
که خدا می دوني دیشب نصف شب چجور گاز داده که واژگون شده و خورده به حفاظ هاي بلوار 
و الان نگاش می کنی قیافه ش قابل تشخیص نیست بس که ورم داره جفت پاهاش ران هاش آسیب دیده و دستش و فکش :/ 
اين دستگاه اينجاست و اين آقا تا واحد سونوگرافی جابجا نشد! 
و اين چیزها ذوق داره :) 
و اين ها پولهاي مملکته که تو جاي درستش خرج شده! 
اي کاش همیشه پیشم میموندیاي کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اينو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دوني اي کاش میشد از آقاي دکتر تشکر کنم که خودشو براي بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ايندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملايم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جوانی با لباس‌هاي کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌هاي زباله‌‌اي درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌هاي پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارايی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اينکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو اين حالت بايد چیکار کرد؟ بايد مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم بايد برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزاي اين یارو ه
بررسی کردن چاله‌هاي روی گیلاس، به قصد یافتن سوراخ ايجاد شده توسط کرم‌ها؛ برداشتن اشتباهیِ گیلاسی که گذاشته بودیش کنار و حدس می‌زدی کرم داشته باشه، براي بار هزارم؛ لم دادن زیر باد کولر در حالی که برگ‌ها اون بیرون دارن از باد گرم له له می‌زنن؛ حس کردن تفاوت دما موقع ورود و خروج به خونه؛ برنامه‌ریزی براي تک تک ثانیه‌هاي نوزده روز بعد، در حالی که می‌دوني خبری از باد کولر نیست و قراره زیر گرما جون بدین اما اون هنوزم به لپ‌هاي قرمزت بخنده؛ و
یه چیزیم شده
شاد نمیشم
انگار هنوز از توى دوران دردم بیرون نیومدم
اه چرا تموم نمیشه.
امروز با یه آهنگه رادیو جوان رقصیدم یهو و کلى ظرف شستم و یخچال مرتب کردم و براى مامانم تور مسافرتیشو گیر آوردم و با دوستم حرف زدم و چندبار لوازم آرايشه جدیدمو ریختم و نگاه کردم اما اون اتفاقه نیفتاد.
اتفاق جالب افتاد اما شادى بخش نه. جالب مثلاً صبح خواهرشوهرم بعد از مدتها برام یه ویدئوى قشنگ فرستاد. چرا جالب بود؟ خواهر شوهر یک انسان به یاد انسان باشه عجیب و ج
چیزی شبیه شنا در خلاف جهت امواج آب. هر چقدر هم قوی شنا کنی و دقیق باشی و سریع باشی و تلاش کنی و همه‌چیز،‌ باز هم نمی‌شود.
نمی‌شود که برسی.
نمی‌شود که بشود.
نمی‌شود که آن‌طور شود که خواسته‌اي.
نمی‌شود.
نمی‌شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
و اين روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را به زانوی مهربانی تو.»
نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد،گل از تو گلگون‌تر،پايیز از تو غمگین‌تر.»
رویاهايمان کوچک نبود. هدف‌هايمان کوچک نبود. ته
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استواي خورشید اينا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نیستم تو غذا درست کنی صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعايکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعنی توی ا
تشنگی ام در علوم مختلف مرا به وادی سعی و مطالعه کشانده بود.
از پس سالها مطالعه، دانايی ام در بسیاری از زمینه ها بد نبود. و خوش صحبت هم بودم. طوری که وقتی فرد جدیدی وارد بچه هاي درس و بحث میشد و خیلی پیشینه مذهبی نداشت آقا مهدی سعی میکرد اون شخص رو با من آشنا کنه. چون مدتی در فلسفه غرب غرق بودم و با ادبیات آنها آشنا بودم. در هنرهاي مختلف به لحاظ عملی و نظری چند سالی وقت جدی گذاشته بودم. دانش عمومی ام در مزاج شناسی و مبانی طب سنتی بد نبود، از م
اينجا که اسم نوشتم، منو استخدام می کنن. می دوني چرا؟ چون چیزاي ریز ریز هرچی از خدا بخوام بهم می ده. یه بار از ذهنم رد شد دویست تومن اکستنشن مژه و سه هفته بعد دوباره ترمیم؟ فقط در شرايطی می تونم برم که حقوق ثابت داشته باشم. یه غمی از دلم رد شد که با اين رشته دانشگاهیم کجا منو می گیرن.اونموقع که ناراحت بودم، خیلی ناامید بودم.ولی فرم که پر کردم، یادِ حسرتم افتادم.اين غمه هروقت از دلم رد می شه، کارم درست می شه. حالا ببینید.
مهربون باش آتنا. صبور باش آتنا. خشمت تا وقتی بلد نباشی که چطور ازش استفاده کنی، فقط نابودت می‌کنه. آدما مسئول اتفاقايی که واسه تو افتاده نیستن. آدما مسئول چیزهايی که تو می‌دوني نیستن. دیگه به نقطه‌ی امنی رسیدی که اگه سر دوراهیِ قوی‌بودن یا مهربون‌بودن قرار گرفتی؛ بهت می‌گم مهربون‌بودنو انتخاب کن. ساده‌ترین دلیلش اينه که همه‌چیز جز جنگیدن داره یادت می‌ره. داره یادت می‌ره چطوری می‌شه دوست داشت.
آتنا خودتو نجات بده. به سرماي هجده‌سالگی
اين دلتنگی‌ هم از اون دردهاي بد روزگاره‌ها، یه جاي خالی که همه‌چی رو می‌بلعه، سیاه‌چاله‌طور؛ همین‌قدر کلیشه‌اي. انگار که روحت چنگ بندازه به گلوت و جونت بیفته به خودخوری. بدمصب موی آدم رو سفید می‌کنه و روزگارش رو سیاه. از اون دردهايیه که آدم دلش نمی‌آد حتی واسه دشمنش بخواد. اون‌وقت من حیرونم که چطوز دانشمندها هنوز کشف نکردن که همین درده که مادر همۀ دردهاست. بغضیه که هرچقدر گریه بشه آروم نمی‌شه؛ ولی می‌دوني. یه وقت‌هايی آدم انقدر دلت
من بهت می‌گم که اولین کراش زندگی‌م پسردايی‌م بود. به شکل واقعا احمقانه‌اي. بهت می‌گم که یکی از مهم‌ترین دلايلی که بیوتکنولوژی رو به پزشکی ترجیح دادم، اين بود که می‌خواستم اگه یه روز کسی از پسرم پرسید مادرت چی‌کاره‌اس، بگه دانشمند. ینی صرفا به نظرم خیلی خوش‌آهنگ و دلپذیر میومد. بهت می‌گم که یکی از ابزارهام براي شناختن خودمم اينه که فک می‌کنم که خواننده‌ام و آهنگ‌هاي مختلف رو می‌خونم و می‌بینم اگه واقعا خواننده بودم، دوست داشتم چیا
وارد قطار شدم، پاهايم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌هاي تازه‌ام پشت پايم را آزرده بود و تاول کوچکی ايجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌اي براي نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پايم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شايد اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهايم را بغل ک
خیلی وقتا میشه که تصمیم می‌گیریم تغذیه‌ی بهتر و سالم‌تری داشته باشیم، اما موقعی که خسته از سر کار رسیدیم خونه، یا بعد از چند ساعت درس خوندن دل‌مون می‌خواد کل یخچال رو بخوریم و به خاطر همین مجبور میشیم رؤیاي سالم خوردن رو فراموش کنیم! توی اين پست ده تا ايده‌ی ساده و اکثراً سالم رو با هم یاد می‌گیریم که ما رو از خوردن یخچال و پرتاب دمپايی مادر به سمت‌مون رهايی ببخشه!‍♀️ چی بهتر از اين؟!
ادامه مطلب
خیلی وقتا میشه که تصمیم می‌گیریم تغذیه‌ی بهتر و سالم‌تری داشته باشیم، اما موقعی که خسته از سر کار رسیدیم خونه، یا بعد از چند ساعت درس خوندن دل‌مون می‌خواد کل یخچال رو بخوریم و به خاطر همین مجبور میشیم رؤیاي سالم خوردن رو فراموش کنیم! توی اين پست ده تا ايده‌ی ساده و اکثراً سالم رو با هم یاد می‌گیریم که ما رو از خوردن یخچال و پرتاب دمپايی مادر به سمت‌مون رهايی ببخشه!‍♀️ چی بهتر از اين؟!
ادامه مطلب
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهايی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنیا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه هاي بچه هاي فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدايا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجايی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
به خدا همین چند دقیقه پیش یه غم بزرگ داشتم چون به اين نتیجه رسیدم که قیافم جلب توجه می کنه. بدم میاد جلب توجه کنم. رفتم تو آینه خودمو نگاه کردم با خودم گفتم: "خاک تو سرت شبیه **هايی" بعدم خواستم بیام اينجا بنویسم: "چرااااا انقدر قیافم غلط اندازهههههه؟!" درس می خوندم یادم رفت بیام.می دوني چیه؟ الآن متوجه شدم.گیس بستم که مو ازش رد می شه. از بازدید کننده ها کسی بخواد، عکس می دم ببینید. خیلی بامزس. اونه که جلب توجه می کنه. من نیستم.به گیسم نگاه می کنن نه
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
می دوني که؛ فرانسه یه کشور لايیکه.» 
اين دیگه مسخره تر از همۀ اوناي قبلیه! من کسی رو که توی قرن 21 هنوز نفهمیده خدا وجود داره نمی فهمم. حالا تصور کن اين بشه قانون! زندگی وسط همچین اجتماعی براي من غیرممکنه.»
+ خاطرات سفیر - نیلوفر شادمهری
واقعیت اينه که همین الان‌ش وضعیت مخزن دری‌وری‌دوني‌ من در حالت HHSA قرار داره. لذا اصلاً برام اهمیتی نداره وقتی توی اينستا از هر لحاظ میوت‌تون می‌کنم چه حسی به‌تون دست می‌ده.
پی‌نوشت: چرا بلاک‌آنبلاک نمی‌کنم؟ معذوریت اخلاقی.
.HHSA: High High Switch Alarm
اسمورودینکا، عزیزم
 مدتیه که مثل سگ ترسیده‌ام. از فردا و فرداتَر. از مسیر نامطمئن رو‌به‌رو. اينکه همه چیز روی هواست. هیچ اطمینانی به نتیجه نیست. هیچ اطمینانی به من نیست. اينکه من مال اين حرف‌ها هستم یا نه. اينکه به فرض بودن اهل اين حرف‌ها، اين مسیر درست هست یا نه. اسمورودینکا، من همیشه بیرون رینگ لش بودم و فقط حرف می‌زدم. حالا اما یه سری هیولا و غول وسط رینگ می‌بینم که تو راند بعدی منتظر من‌اند.
اسمورودینکا، می‌ترسم. تو که می‌دوني، من قب
دانلود آهنگ جدید امین داداشی رو به راه
 Download new Music Amin Dadashi Rooberah
آهنگ جدید امین داداشی بنام رو به راه
کاشکی تو قلبم با من همسايه باشی عشق تو شاهه یدونس مثل ماهه تا وقتی تو هستی عاشق نباشی گناهه
دورت بگردم تویی دواي دردم بیا هواتو کردم پس کجايی با عشقت رو به راهم بیا تویی پناهم

ادامه مطلب
اپیزود اول: عکس پروفايلم اينه: "although we never said it to each other, we both knew it". با گیانک داریم حرف می‌زنیم که بحثو می‌رسونه به عکس پروفايلم. می‌گه که می‌دونه و نمی‌گه، می‌پرسه تو چی؟ تو هم می‌دوني و نمی‌گی؟». می‌دونستم و نمی‌گفتم. نمی‌گفتم چون می‌ترسیدم از خراب شدن دوستیه. بهش از ترسم می‌گم. می‌گم که چقدر و چقدر دوستی باهاش برام باارزشه و چقدر و چقدر نمی‌خوام حتی یه درصد از دست بدم اين دوستیو. ازش می‌پرسم که می‌تونه قول بده که هرچیم شد، اين دوستیه
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهايت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پايدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه یه آدم معمولی باشی و عاشق نباشی اين غم میشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه اين غم میشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و اين غمه که داره وجودتو میخوره، و هر آن بهت یادآور میشه که معشوق نیست، زندگی اي که می تونست در جریان باشه، عا
دارم فکر می کنم که همیشه explore vs exploit مطرحه آیا؟ یعنی مثلا توی زندگی یه جايی گیر کردیم و بهتر نمی شه! بریم بقیه جاها رو تقریبا ((شانسی)) بگردیم؟که گشتم.
شايد باز بايد شروع کرد به exploitکردن؟ بايد دقیق شد و فهمید و رفت جاي بعدی؟
که اينم رفتم.
اين مدلی رفتن خیلی ايمنه اما گویی دنیا رو بفهمم از اينجا که منم؟ از اين زاویه که داشتم نگاه می کردم از پیش؟. خب ممکن هست که زاویه هاي خیییلی جدیدی هم تو اين مسیر پیدا بشه.
اما از طرفی هم، زیادی ايمن حرکت کردن هم
هیــچ کسی نمی تونه منو از تنهايی وتنها گذاشتن بترسونه !من همونی م که توی اوج تنهايی با تنهايی م زندگی کردم من همونی م که خیلی وقته وقتی حالم خیلی بده یه حصار بلند با سیم هاي خار دار . دور تا دور خودم می کشم .و همونجا پشت همون دیوارا تک و تنها خودم حال خودمو خوب می کنم اخه می دوني . اگه اجازه دادی کسی حالتو خوب کنهممنکه بهش عادت کنی .به همیشه بودن ادم ها هم اعتباری نیست اره  دختری به تنهايی ماه
دست بردار . . .
نمی دوني واسه زخماي کهنه 
یه وقتايی چه قدر سرپوش خوبه
× چرا آدم وقتی توی حماقتشه نمی فهمه چه قدر احمقه ؟
× نتیجه چی هستیم؟ باز خوبه که آدمیزاد موجود عجیبیه. شايد شبیه یه سوسک سرسخت که به اين راحتیا نمی میره!
البته شايدم شبیه زنبور یا یه لیسه ! یا هر جونور دیگه اي که سخت می میره با اينکه بهش نمیاد
× فقط خودم می تونه زخمامو التیام ببخشه. اينکه همه زندگی من حماقت هام نبوده .! 
× جالب تریش می دونيد کجاست؟ اينکه ما اينقدر میخوايم خارجی و
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام اي واي
Download New Song By Hamid Hiraad Called Ey Vay 


320
دانلود آهنگ اي واي با کیفیت 320
دانلود 320

128
دانلود آهنگ اي واي با کیفیت 128
دانلود 128

متن آهنگ حمید هیراد به نام اي واي
یه چاله روی گونه دو ابروی کمونتدلم رو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقت فقط میمونه
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام اي واي با لینک مستقیم
اي واي اي واي من دلبرزیباي من من به تو می نازماي واي
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌اي که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکنی؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نیست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکنی تو یه دنیاي ناشناخته بین یه عالمه آدماي گنده که قیافه‌هاي مسخره برات درمیارن و براي اينکه ساکتشون کنی مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث هاي آدم
از
وقتی داروهاي اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوايل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبی تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهاي
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه اي رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.





















مو کُر نورآباد ايکَشُم غیرَت  من پسر نورآبادم و غیرت دارم(ايکشم غیرت :بشتر اين عبارت معنی طرفداری از یک نفر تو دعوا ر
متاسفانه تا الان نتونستم وارد بازار کار بشم و هرچی هم تا حالا درآمد داشتم از راه تدریس خصوص و یا انجام‌ دورکاری بوده که با آدم‌هاي زیادی در ارتباط نباشم. اين تابستون بنا به وضعیت تمام شدن دانشگاهم و فشار مالی دوست داشتم هر خورده کاری پیدا میشه انجام بدم و اتفاقا یه پیشنهاد کاری هم بهم رسید و متاسافنه صحبت‌هايی در خصوص بی‌احترامی که افراد بالا دستی به آدم می‌کنند رو هنوز کار شروع نشده لمس کردم.
نمی‌دونم دلیل اين رفتارها چی هست.
اينکه خودش
دانلود آهنگ و بسیار زیباي احمد سعیدی به نام وابستت شدم
متن آهنگ وابستت شدم از احمد سعیدی
اين قدر چهرت پر احساس که دردمو میبره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتره اين قد زیباست لبخندت که اخم منو میشکنه من خموشم اما مطمئنم که قلب تو روشنه واسه یک بار بشین به پاي حرفم از ته قلبم تو رو می‌خوام وابستت شدم و به تو کردم عادت دیونتم عشقم تو بايد مال من باشی‌ اين قدر مهربونی که هیچ کی‌ نمیخواد از تو بگذره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتر
گذشته خیلی وسوسه انگیزه
شايد چون روزی بوده شايد چون آشناست احساس امنیت بیشتری نسبت به آینده اي که نمیدونيم با خودش چی داره داریم
اما مهم نیست چقدر وسوسه انگیزه
مهم نیست چقدردلت میخواد حتی شده یه کوچولو برگردیو توش سرک بکشی
مهم نیست چقدر حس آشنايی داره
مهم نیست.
اشتباهه.
برگشتن به گذشته فقط چون ترسیدی و نمی دوني چیکار کنی اشتباهه.
هم زدن حس ها و خاطرات گذشته حتی از روی کنجکاوی هم اشتباهه.
هیچوقت از جستجو تو گذشته چیز جالبی گیرمون نمیاد.
+
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر اين مطلب مجموعه اي از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس هاي جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ايم ، در ادامه با سايت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالايی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالايی کن بخواب معنی عشقمالهی بمونی تو سرنوشتملالايی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات می ریزمشعرهاي شب بخیرشب بخیر اي سبب مستی و شیدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
توی تالار عمومی کتابخونه نشسته بودم و نمی‌دونم داشتم براي یادگیری کدوم کلمه از کدوم منبع، روند جدیدم رو می‌رفتم که اين جمله به ذهنم رسید و توی نُت گوشی‌ام نوشتمش: یادگیری کلمات سخت توی زبان‌هاي خارجی یه نمی‌تونمی توی خودش داره که چون می‌دوني به تونستم تبدیل می‌شه، شیرینه.
حالا دارم فکر می‌کنم اين یادگیری کلمات جدید، ساختن عبارات و حتی مفاهیم جدید هرقدر هم براي من جالب و مهم و ارزشمند باشه، گاهی آزاردهنده است. آزارش اونجايی بهم می‌رسه
چهارشنبه اي تايم ناهار با یکی از همکارها بودم ايشون تو اين مجموعه اي که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کنی؟ من یه چند ثانیه تو شوک بی ربط بودن اين سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیاي خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
یه چیزی رو می دوني . از روزی که تو با یقین گفتی از اون آب نَباتا نمی خوری، چون ژلاتین خوک توشه، من هم دیگه نخوردم!» 
موضوع مال چند شب پیش از اون بود که یکی از بچه ها بهم از اين آب نبات کِشدارا تعارف کرد و چون توش ژلاتین داره و ژلاتین اروپا هم معلومه از چی تأمین می شه، من نخوردم. وقتی امبروژا ازم پرسید که چرا نمی خورم، خیلی جدّی بهش گفتم چون خدا دستور داده.
تعجب کردم. گفتم: اما اون دستور مال مسلموناست. تو چرا نمی خوری؟» 
گفت: مگه تو نگفتی اين رو
می‌گفت: 
پدرم خدا بیامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌هاي مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌هاي سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پايین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
‫- سندروم "مونشهاوزن با وکالت" یه بیماری روانی بزرگسالانه.‫مونشهاوزن یعنی وقتی به خودت صدمه می‌زنی تا جلب توجه کنی. خودت رو مریض جلوه میدی، تا همه آماده باش درخدمتت باشن. از طرف دیگه، مونشهاوزن باوکالت، وقتیه که یکی دیگه رو مریض جلوه میدی تا بتونی ازش مراقبت کنی. تا بتونی نجاتش بدی.یا سعی کنیو بقیه ببینن داری تلاش می‌کنی
+‫ یعنی می‌گی اون همچین مشکلی داره؟‫- دارم میگم آدمايی هستن که همچین مشکلی داشته باشن. اکثراً مادرها. مادرهايی که ن
خدا رحمت کند ، فریدون فرخ زاد .     http://jooya147.blogfa.com/
هنرمندی از تبار هنرمندان صاحب اندیشه و فهم و درک و درد .
حالا اينکه بدست جانیان جمهوری اسلامی بطرز فجیع و وحشتناک و وحشیانه بقتل رسید . بماند .
امروز برنامه اي می‌دیدم .
فریدون ، بمناسبتی لطیفه اي گفت .
مدتها بود اينگونه پیش خودم نخندیده بودم .
البته ايشان بمناسبتی لطیفه را با لهجه ی شمالی تعریف کرد .
دو نفر مشغول صحبت بودند و یکی با ناراحتی گفت ، منزل ما موش افتاده ، چکار کنم .
دوني گفت
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خداي!
دو:
می سازی از من نی . تا بنوازمت .
دردنیست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهاي تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کنی.
هرشب می روی بالاي ماه می خوابی .
لابه لاي شاخه هاي درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زنی .
روی پنجره ی خشک .شیشه هاي سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
دانلود آهنگ جدید حمید جعفرزاده یار خدايم
Download New Music Hamid Jafarzade Yar Khodayam
آهنگ حمید جعفرزاده بنام یار خدايم
با تو منه تنها قرارم شبو روزی که از تو دارم
می دوني که من بی تو بی قرارم
موزیک: مهدی عامره+ میکس کسترینگ،تنظیم:بستی استايل آل اف
ترانه: حمید جعفر زاده
 
ادامه مطلب
هوالرئوف الرحیم
زیارت آقا شب تولد اتفاق افتاد.
همه کارهام رو تو صحن کوثر انجام دادم. نماز مغرب و زیارتنامه و نماز زیارت. 
وقتی وارد حرم شدیم به خودم و بچه ها و رضا نگاه کردم. که تنهايی آروم آروم تو اون جمعیت وارد صحنها می شدیم. اونم شب تولد. به رضا گفتم :
می دوني اينهايی که الان داره اتفاق می افته همه ی عمر آرزوم بوده؟
یه لبخند کجی زد و باز برگشت به رفتار اعصاب خرد کن قبلش.
تمام کارهام رو کردم. رضوان رو دستشویی بردم. بعد با ریحانه که رضوان دستش  بو
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخ
من فک کنم هیچ وقت به اين موضوع اين جا اشاره نکردم، یا اگه اشاره کردم سطحی بوده، ولی پايیز امسال، کلش به دیدن How I met your mother گذشت. به شکل دقیق تر اين که من هر روز از اون شکنجه گاه روحی که بقیه با عنوان "دانشگاه" ازش نام می برند، بر می گشتم. روی تختم که اون موقع تنها تخت تک طبقه اتاق بود (الانم تنها تخت تک طبقه است، ولی دیگه تخت من نیست) می نشستم و به دیوار تکیه می دادم و لپ تاپم که اون موقع هنوز کار می کرد و می تونستم از کیبردش جدا کنم، می ذاشتم روی پام و
یک بار غش می کنی، ضعف می کنی میری دکتر و دکتر جان آزمايشات را تجویز می کنه چه تجویز کردنی  !  
. اول دخیل می بندی بعد میری ازمايش بدی فشارتو میگیرن .حالا   تو اين  هاگیر واگیر ،فشار رفته رو بیست، پايین نمیاد . نمی دوني چه گلی به سرت بگیری . می فهمی دخیل را یه جاي اشتباه بستی .  به جايی می رسی که ترجیح میدی  شخصا ملک الموت  رو صدا  کنی   . قرار ملاقات میذاری .اگه وقتی داشته باشه یا نه نمی دونم . اما از اونجايی که مرام داره خودش نمیاد  ولی بالاخره دکت
کلاً با لباس‌هاي آستین‌بلند ارتباط برقرار نمی‌کنم. یه لباس بافت ریز داشتم که از پارسال درز آستینش شکافته شده بود و دوختنش رو هی پشت گوش می‌انداختم. وقتی لباس رو می‌پوشیدم، مثل همۀ لباس‌هاي اين مدلی، آستینش رو بالا می‌زدم. اصلاً معلوم نبود، نه براي خودم، نه براي دیگران. امروز بالاخره آستینش رو دوختم و دوباره که پوشیدم باز آستینش رو بالا تا کردم.
یه درزهايی هست که ممکنه شکافته شدنش خیلی به چشم نیاد، ولی می‌دوني که آروم‌آروم داره باز می‌
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب