نتایج پست ها برای عبارت :

زندونیم ودست ای زمونه خدا زانی دردم چنی گرونه

دو سال پیش (شايد سه سال پیش) خانم هاي فامیل تصمیم گرفتن برن شمال(البته ما نرفتیم )
دختر دايیم تعریف کرد یه اتوبوس گرفتیم و همه راهی سفر  شدیم 
اختلاف نظرها در هر جا بماند.
 تنها جايی
که خیلی جالب بود، پیدا کردن یه جاي خوب با قیمت مناسب بود 
براي پرسیدن اينکه مکان کجا باشه و قیمت مکان مورد نظر ، همه از اتوبوس پیدامیشدن .پشت سر هم راه می افتادن و قیمت خونه  رو سوال می کردن 
 یه نفر یه نفر از صاحبخونه میپرسیدن و می گفتن اوه گرونه و بر می گشتن داخ
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اينکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته بايد یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اينکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی اين که سوالايی که از کسی میپرسیدی و حرفايی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها براي من یا بقیه اتفاق افتا
بزرگترین آزادی هر آدم و تنها اختیارش اينه که هر وقت دلش خواست میتونه به زندگیش پايان بده .
اين آزادی و اختیار باعث میشه خیلی ها تا مرگ طبیعی یا حتی غیرطبیعی به دست غیر ؛ دوام بیارن !
چه روزهايی که با فکر به خودکشی و روش هاي اون سرگرم شدیم و زندگی مون کش اومده و پاره نشده !
اگر خیلی بهت سخت میگذره یک راهی براش پیدا کن هر چی غیر از خرید اسلحه چون خیلی گرونه
دستم را که دراز کنم میخورد به کناره مبل. چون من مریضی چیزی ام و میروم اين گوشه موشه هاي خانه چمباتمه میزنم. و چون عاشق جاهاي تنگ و کوچکم‌. اين دنیاي فیزیکی من است. ولی دنیاي غیرفیزیکی ام اندازه کل کهکشان است. اندازه کل ابرخوشه محلی. اما با ستاره پر نشده. با آت و آشغال پر شده. چون من مثل شرلوک نمیتوانم چیزهاي به درد نخورم را از روی هارد دیسکم پاک کنم. براي همین وقتی شصت و سه میلیون سال پیش به من گفته باشید که گراز ها نمیتوانند بالاي سرشان را ببینن
تو وبلاگ گردی رسیدم به اين پست.
واقعا نمیدونم چی بايد بگم، فکرشم نمی کردم تو اين زمونه بازم اين تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی براي اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من اين ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه براي پول درآوردنن.
از وقتی تعطیلات تابستانیم شروع شده، فقط یکبار اونم حدود یک ساعت،یک ساعت و نیم شیوا رو تو پارک دیدم و همین! دیگه با دوستام بیرون نرفتم حتی تا همین پارک سر خیابون!!! هربار هم ک اومدیم هماهنگ کنیم بریم یکی نبود:/هیـــــــــــــــــــچ خریدی نکردم هیچی! گوشی هم ک خداروشکر ب فنا رفت و فعلا هم ک نو ش خیلی گرونه:/باشگاه نرفتم،آموزش رانندگی نرفتم،زبان نرفتم.بعد اون وقت انتظار دارن شاد هم باشم هیچی هم نگم خوش و خرم هم باشم؟؟؟ـــــــــــــــــــــــ
آقا یک اينکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اينکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهاي بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اينقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم باباي خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
پر از گلايه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانیدلم گرفته از اين غصه‌هاي از سر هیچدلم گرفته از اين بغض‌هاي توفانی دلم گرفته از اين حرف‌هاي تکراریاز اين به‌من‌چه»، برو بی‌خیال»، خود دانی»!از اين که می‌رسی از راه و می‌روی ناگاه فقط به نیت اين که مرا برنجانی از اين که آخر هر بار درد‌ِ دل کردن رسیده‌ام به پریشانی و پشیمانی   دلم گرفته و امشب دوباره تنهايی  و باز شعر جدیدی که تو نمی‌خوانی! بیتا امیری »
برگرفته از @AdabSar
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نیستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
دارم دلتنگیم را بغل می‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب می‌دانم به تجربه که اين نیز بگذرد، چه اين حس و چه اين آدم.
با میم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبايی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهمیدم همه‌ی چیزهايی که در ذهنم دارم تنها براي دوام آوردن است و دردم گرفت از اين آگاهی دوباره و دیگرباره.
که اين بگذرد و می‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نمی‌توانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اينقدر می‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه هاي اجتماعی مثل تلگرام و اينستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده بايد همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اينکه توی اين دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما اين سختی براي تمرکز بیشتر روی کارم بايد انجام بدم
شما تا حالا اين تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم اين کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
بیست و دو سال از فوت پدر گذشته است.من بیست و دو سال غم و شادی را بدون او گذرانده ام.امروز در لابلاي کارهاي خانه شرشر اشک می ریختم.غم انگیز بود که گذشت سالها دردم را تسکین نداده و هر وقت به بن بست زندگی میرسم به یادش اشک می ریزم."اگر پدر زنده بود"ها برايم ردیف می شود و زندگی زهرم میشود.اندرزگوی درون پند می دهد که حالا که زنده نیست در حال و با داشته ها زندگی کن.سخنش را نمی فهمم و باز باران اشک است که می بارد و تمامی ندارد.با خود می گویم"اين اخرین بار ا
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نبايد گریه کنم.تو عاشق مرداي قوی بودی.نبايد گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش اين محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعايت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه هاي اين دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "اين همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برايتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شايد من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شايد هم خوب است گاهی از خودم گلايه اي داشته باشم
تو دوره زمونه اي که وقت کشی با شبکه هاي اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هايی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی اي که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقاي خودم هستم.
بیشترین استفاده اي که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمايه گذاری کن
قلم برصفحه سرگردان عشق استودفترسفره دارخان عشق استیتیم شهرمکه شد پیمبر؛همانکه صاحب قرآن عشق استاگرگفتندابترکوربودندکه زهراگوهرتابان عشق استپسرعمش ابل ايتام آنکه خودش باباي فرزندان عشق استکریم ومهربان  ودست دلبازحسن بانی هراحسان عشق استوآن نامی که سرخط جنون استحسینم واي سرگردان عشق استعجیب است اينکه بیماراست سجاددواي دردبی درمان عشق استامام باقرآن علامه دهردبیردانش آموزان عشق استکسی کز دست صادق آب خورده استمرید مردباايمان عشق اس
تو دوره زمونه اي که وقت کشی با شبکه هاي اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هايی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی اي که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقاي خودم هستم.
بیشترین استفاده اي که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمايه گذاری کن
دوره درهاي بسته(۶) : گوشه اي از اسارت را بخوانید و قدر بدانید آزادی را…
 
معرفی:
آزاد بودن یا آزادی با ول گشتن با آزاد گشتن فرق دارد.کتاب خاطرات اسرا مزه هاي شیرین زندگیمان که ما آنها را ندیده می گیریم زیر زبانمان می گذارد تا براي لحظه اي از خدا به خاطر نعمت هاي زیادش مخصوصا به خاطر آزادی تشکر کنیم و اينقدر ول نباشیم. دل آزاد با دل ول خیلی فرق دارد.
بریده کتاب:
وقتی خبر رحلت امام (ره)رادر اردوگاه عراق دادند …فکر می کردم همه اين سالها را هدر کرده ب
دیروز روز سختی بود
آنقدر مشغولیت ذهنی داشتن که احساس خفگی می کردم
بعد کم کم دیدم معده دردم داره شروع میشه
زنگ زدم به شوهر خاله اولی
با حوصله گوش داد
گفتم فکرم خیلی مشغوله بخاطر ی سری موضوع ها .
گاهی فکر میکنم بعد جدايی میشه همه جور بهانه اي براي حال بدم داشته باشم
هر چند فکر میکنم اثرات اين جدايی در ناخودآگاهم خودش رو نشون بده 
در زندگی روزمره و روتین
چیزی رو حس نمیکنم. یعنی مثلا دچار اضطراب استرس نمیشم فکرم درگیرش نیست
ی قرص معرفی کرد و
+ بچه‌ها می‌خواين راجع به یک چیزی با هم صحبت نکنیم؟

فارغ از شرايط کنونی، یه مسئله‌اي برام جالبه. گاهی آدما میگن "می‌خوام تنها باشم" و منظورشون اينه که "لطفا بمون و حرف بزن"؛ گاهی میگن "می‌خوام تنها باشم" و منظورشون اينه که "نمی‌خوام حتی یه مورچه هم کنارم باشه". و طبیعیه که بقیه (حداقل اکثر بقیه!) نفهمن بالاخره برن یا بمونن. فهمیدن اين مسئله به نظرم خیلی به دردم بخوره.
مجوس» اثر جان فاو.
نیکلاس مرد انگلیسی جوانیه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نیکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌اي در یونان استخدام میشه و اين آغاز حوادث پیچیده‌ايه که براي اون رقم میخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌اي گرونه، انتظار خیلی زیادی از اين کتاب داشتم که براورده نشد. نیمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما اين بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اينکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهاي زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی بايد خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
تلگرام، اينستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ايده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی هاي امروزی یا همون گوشی هاي هوشمند، در اين زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اينترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
اين شبايی که شیفتم انگار قرص بی‌خوابی می‌خورم! یک ساعت و چهل و هفت دقیقه از ساعت قانونی خوابم گذشته و من بیدارم. دو ساعت دیگه بايد براي نماز بلند بشم و چهار ساعت دیگه ساعت خوابم تمومه. نکته‌ی غم‌انگیز ماجرا اينجاست که بايد v/s سی نفر رو می‌گرفتم و گرفتم؛ اما بیست نفرشون اشتباهی تو لیست بودن بايد بیست نفر دیگه رو فردا صبح بگیرم.
یکی دلش درد می‌کرد بهش قرص دادم، نیم ساعت بعد اومد میگه "دیدین گفتم خوب نمیشه؟ من فقططط با چاي‌شیرین دل‌دردم خوب
 دارم به اين فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اينجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به اين فکر میکنم که عجب دوره و زمونه اي اِ!به کسايی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به اين فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اينطوری میشن! اصلا چه بلايی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
آدم کمی که به خود می‌آید، می‌فهمد چه
خسارت‌هايی بارآورده و هرروز چه‌مايه در حال ضرر دادن است. حکايت صاحب کارخانه‌یی
که سرمايه‌ی چندصد میلیاردی را به او سپرده‌اند، اما نه‌تنها از بازارش خبری
ندارد، بل‌که خوش‌خیال و مغرور از وجود اين‌همه دم‌ودست‌گاه، روزها و ماه‌ها و سال‌هايی
را بدون تولید مستمر و مفید، به بازی و سرگرمی پشت سر می‌گذارد؛ با کارگرانی که صداي
اعتراض‌شان بلند شده، از جهت عقب افتادنِ حقوق و مزاياي‌شان. دستِ آخر هم که
خیلی ها هستند، توی زندگی آدم ها می آیند و می روند. ذوب میشوند و حل، و دریغ از ذره اي که دیده شوند. تمام بودن و عظمت و بزرگی آنها، خلاصه می شود در پشتِ خاطراتی که بعدها هر بغض کال را به اشک می رساند و عطر خیس گونه هاي تبدار را، در خلوتِ شبانه هاي تار، به التماسِ بارانی آسمان آشنا می کند. و در میان اين همه رفته هايی که رفته اند، هنوز مانده عطر تو ، توی خانه، توی کوچه، توی تمام روزگارِ من.گاهی می اندیشم، گرچه رفته اي اما هنوز که هنوز است، هست تر ا
+پنجشنبه هفته پیش قلمچی یه همايش برگزار کرد که درمورد انتخاب رشته و اين چیزا بود.حرفاشون خوب بود.شايد در اينده به دردم بخورهاز سری حواشی اين همايش اين بود:
1-جناب دانشجوی دکتراي مکانیک دانشگاه تهران همه رشته هارو گرايشی از مکانیک میدونست و معتقد بود مهندسی شیمی همون مهندسی مکانیکه فقط 20 واحد فرق داره!جوری صحبت کرد که همکار خودش که مهندس شیمیه اذعان داشت اقاي دکتر همه رشته هارو انشعابی از رشته خودشون میدونن و براي انتخاب رشته نبايد پیش چن
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از اين زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
با اينکه تجربه اول نیست و سالهاست که بی خبر می ايد و می رود اما هر بار که می شوم بر خود میلرزم و در خود مچاله می شوم.در اين جور مواقع ادم احتیاج به یک دوست صمیمی دارد که هیچ چیز نگوید و فقط بغلش کند.محکم هم بغلش کند.همان دوست صمیمی و مهربان سالهاست که مرده و وجود خارجی ندارد.ان رفیق شفیق را نمی یابم و بیشتر در خود فرو می روم.نیاز به یک غار تنهايی دارم.یاد خانه پدری می افتم.ان را سامان دادم که صومعه من باشد.تفرجگاه ادمهايی شده که روزی به خاطر
بشین رفیق، بشین بخندیم به ریش اين زمونه که هر روز صبح ما رو با وعده هاي خوشکل راهی میکنه و شب به ریش خوش باوری ما میخنده
دیالوگ سریال شهرزاد
+تازه فصل اول شهرزاد رو تموم کردم. مه. یه سریال بی نظیر ايرانی! برعکس تمام سریال هاي وقت گذران بی مصرفی که تو اين چندساله ساخته شده
+ بچه هاي دانشگاه اصرار دارن که بیا اينستاگرام، ولی بهشون میگم من یه بلاگ دارم که خیلی بیشتر از اين مضخرفات دوستش دارم!. به همین صراحت!
+ چندماهه که ذهنم درست کار نمیکنه،
تو دوره زمونه اي که شما همه اينستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهاي شاخ هاي مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهايی که هر روز دارن اين شاخهاي اينستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا بايد ملکه زیبايی باشن در حد تیلورهیل یا بايد در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اينا نیستن، دست به کار بشن و اعضاي بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالاي شکم و قسمت تحتانی
آهنگ جدید ايرانی
با دو کیفیت ۳۲۰ ،۱۲۸ و پخش انلاين و متن آهنگ  از رسانه داب موزیک
Download New Music Afshin Azari | Sio Chand Sale
ترانه : میترا مهری پور , تنظیم : افشین آذری , پرکاشن : مهران فرشباف میکس و مسترینگ : احسان جوادی گیتار : عظیم , کلارینت : هادی جداری

 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام سی و چند ساله :
به روت نیاوردم دروغاتو هی تو خودم ریختم سکوت کردم
با چنگ و دندون پاي تو موندم شايد عوض شی کم شه از دردم
با چنگ و دندون پاي تو موندم شايد عوض شی کم شه از درد
( رفیق بی کَلک )
مادرِ من  مادرِ من
اي همه یِ باورِ من
یادم میاد اون قدیما
زمستونا ، تابستونا
وقتی شب از راه میرسید
تاریکی از پنجره ها
سَر میکشید به خونه ها
بغض تو گلوم پیله میکرد
غم تو دلم گولّه میشد
اونوقت تو بودی از پسِ
غصه ها در میومدی
زمستونايِ سرد سرد
پشت در خونه یِ گرم
برف تو کوچه قُلّه میشد
آتشِ غصه هايِ من 
خاموش میشد با خنده هات
گرمی و آرامشِ آن
اطاقِ سردم تو بودی
شادابی و سرخیِ اين
چهره یِ زردم تو بودی
رو راست بگم مادرِ من
دوايِ دردم تو
یک - حس فوتبالیستی رو دارم که توی بیست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربی فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری براي من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگیم بوده و نبوده. شايد الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با اين وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کسانی که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نیست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب اين موقع من بغل دست دوستم تو جايگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با اين جمله به آقاي داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا اين همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.اين جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردايرانی ومردخارجی وزن ايرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وايثارهستن تواين زمونه تنهايی یعنی بزآوردن یعنی بی وفايی.وحیددرحالیکه لباسهاي خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهايی وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس هاي خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهايی وجه مشترک آدم هاي تنوع طلبه.تواين سن عجل
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزاي ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط اين میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
روز معلم مبارک عارفان علم عاشق می شوندبهترین مردم معلم می شوندعشق با دانش متمم می شودهر که عاشق شد معلم می شود اندیشه ام از تو سبز و آباد شدهاز جهل وغم اين فکرتم آزاد شدهدر مکتب پاک و شاد استاد ببینغم رفته زجانم و دلم شاد شده در مکتب تو همیشه شاگردم مندور از رخ تو همیشه پر دردم مندر فصل بهار و روز استاد ببینبی نور معلم اين چنين زردم من 
از آدماي جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هايی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم براي همین سرم را می اندازم پايین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی براي گفتن داشتم نه رویی براي نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وايستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که بايد تو نوبت وايمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاينت کنه. 
دکتر یکم معاينه ام کرد و برام آزمايش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمايش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمايش
 
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام اي واي
Download New Music Hamid Hiraad – Ey Vaay
حمید هیراد اي واي
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونه عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
براي دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 128
اي واي حمید هیراد دانلود آهنگ دانلود آهنگ اي واي دانلود آهنگ ايرانی دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ شاد متن آهنگ اي واي حمید هیراددانلود
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اينجا فضاي بیشتره براي ارامش ذهنیم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقاي قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقاي اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
.
میگم: تو مثل جلالی (آل احمد) و من مثل سیمین (دانشور)
تو نوشته هات اقبال عمومی بیشتری داره.مثل جلال که همون زمانِ زنده بودنش شناخته شد نوشته هاش نقد و تفسیر شد.باهاش مصاحبه هاي مکرری شد.به عنوان فردی ی شناخته شد
.
من، اما سیمین.مخاطب هاي خاص خودمو دارم.ازون پروپا قرص ها.ازونا که اگر بد بنویسم میان پی ویم گله میکنن.ازونا که حوصله ی خوندن هزارتوهاي کلمات رو دارن
.
سیمین چندان ک بايد شناخته نشد.اونقدر ک به اجبار به ترجمه رو اورد‌جور
اي که جز خانه تو خلوت ما نیست که نیستهر چه گشتیم دراين میکده جا نیست که نیستمن که جز نام تو نامی نشنیدم بی شکجز صداي تو در اين دهر صدا نیست که نیستکاسه اي اشک و دو جرعه نفسی با یادتشهر ما را به جزاين آب و هوا نیست که نیستصبح در شهرتو یک مشت گدا آمد و شبهرچه گشتیم ندیدیم، گدا نیست که نیستبسکه اخبار غدیرت همه جا پیچیده استخبری جز خبرت هیچ کجا نیست که نیستبر جهاز شتران حرف پیمبر اين بوددست بالاتراز اين دست خدا نیست که نیستآنکه محمود صدا کرده صدا ب
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 اي هم هنوز وجود داشته باشه تا اينکه اين پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمايی که حقوق 1و200 اي میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا بايد به همچین کارفرماهايی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم بايد گفت خاک تو اين اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
گاهی دلم براي مرداي اين دوره زمونه ی ايران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و اين پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعايت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که اين تربیت ها قدیمی شده و اين ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیاراي سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنیه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنیا زیر پامهزائراي محترمتو عشقه مهربونی و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقاي مظلوم آقاي مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
 
دانلود پاورپوینت هم خوانی" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خوانی " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت منی،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکیه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونید تنها نیستید. چون
خیلی ها اين کارو می کنند. گر تو اين متن احساس کردید دارم از اين کار
حمايت می کنم، بايد بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستاي بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اينه که نکنی
 
زندگی مشابه یک بازی است! اما، فرصتی براي سرافرازی است. با بازی می شود زندگی کرد. اما، با زندگی نمی شود بازی کرد!
خدايا، می خواهم در بازی سرافرازی دنیا، شبیه کسانی باشم که گندم ناداری را با داس بردباری درو می کنند و انبار دارايی را با انوار دانايی، ماندگار می سازند.
خدايا، دردِ من زیستن نیست، دوری از خویشتن است. پس دردم  را در دَم مداوا کن.
 
دست نگاشته اي بود به یادگار. از شیرین ترین لحظات زندگی یک جوان در بیست و چهارسالگی اش، به درخواست غاف
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اينجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از اين زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون اي دل امون اي دل
چه حال زاری داره امون اي دل امون اي دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
بیش‌تر از یک هفته‌ست که برگشتم به اوضاع سابق، توی چاله
افتادم و فریب بدن‌م رو خوردم. دو روزه که انگار زمان کند می‌گذره، به سختی می‌شه
نفس کشید و جهان من به فضاي اشغالی توسط تخت‌م محدود شده. توی حمام و دست‌شویی همه‌اش
از خودم می‌پرسیدم که چرا من اين‌قدر بايد ملاحظه‌ی آدم‌ها رو بکنم، خودم و آرامش‌م
رو زیر پا بذارم و اين‌جوری در عذاب و زمین‌گیر بشم؟ انگار یه کهکشان روی سینه‌ام گذاشتن
که نفس‌کشیدن‌م رو سخت کنه. چرا اين همه در جزئیات خف
از دور شايد آروم به‌نظر برسم،اين‌قدری که با خیال راحت روزها n ساعت وقتم رو بذارم فیلم ببینم و بقیه‌ش رو بخوابم و درصد باقی‌ مونده رو هم گاهی بزنم بیرون ولی خب اين‌طوری نیست،بازه‌ی بین کنکور تا نتايج یکی از طاقت‌فرساترین‌ زمان‌هاست و حالا من دقیقا توی همون زمانم.استرسم می‌شه تب‌خال و از گوشه‌ی لبم می‌پره بیرون،جوش‌هاي همیشگی بازم سر جاشون پررنگ‌تر و متورم‌تر از قبل می‌شن،من و صورتم اما؟خوش‌حال و بی‌خیال به‌نظر می‌رسیم ولی مسئ
براي درست کردن یک قلیان خوب و باحال اول از همه احتیاج به یک قلیون خوب و خوش کام داری. انواع قلیان در بازار موجود است که هم ارزون هستند هم گرون . بهترین قلیان موجود در بازار ايران قلیان mya میباشد . درسته اين قلیون گرونه ولی واقعا به جرات میتونم بگم بهترین قلیونیه که من تا بحال دیدم 
تنباکو
قلیان
زغال
تنباکو دوسیب
سعی کنید قلیونی که میخواهید بخرید همه اجزاش با هم ست شده باشند.نه اينکه شیشه چیز دیگه و میانه یا تن قلیون یه چیز دیگه باشه و غیره . قلیو
با مامان و بابا و آبجی اومدیم شمال،
به خاطر ترسی که زینب از حموم داره، تصمیم گرفتم هر شب به عنوان روتین قبل از خواب ببرمش تو حموم و فقط تنشو لیف بکشم بیايم بیرون لباسشو تنش کنم و بعد بخوابونمش.
روز اول و دوم تهران بودیم و بعد اومدیم شمال.
مثل هر تصمیم دیگه اي مامانم مخالفت کرد!
اين بار اينجوری که نه مامان شبا حموم رفتن خوب نیست و انگار ابدا توضیح منو که مامان ما حموم نمی ریم فقط تنشو می شورم اصلا فايده اي نداره.
دوباره میگه روتینو بذار برا روز و
اما آن‌ها دروغ‌گو هستند، و می‌دانند که دروغ‌گو هستند، و
می‌دانند که می‌دانیم که دروغ‌گو هستند و با اين وجود با صداي بلند دروغ می‌گویند
نِژ داره می‌خونه و چیزی نمونده بزنم زیر گریه. هنوز از
مطلب قبل‌م بیست‌و‌چهارساعت نمی‌گذره. دوزِ ورزش و مطالعه‌م رو بالاتر بردم، از
تخت ت نخوردم و همه‌ی اين‌ها از وخامت اوضاع خبر می‌ده. انگار یه حقیقتِ پنهان
بوده که جا انداختم‌شو اين اتفاقات باعث‌شدن صاف بخوره توی صورت‌م. همه‌چیز و همه‌کس
ت
بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم، برايت دردسر هستمخزانم. شاخه اي زردم، کمی آقا نگاهم کن
نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگرازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن
نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرونفقیرم. از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن
ندارم بیم رسوايی، به امید تماشايیدم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن
براي وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نهبه عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن
ز هجرانت نمر
کل اين شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی اين شش ماه که مثلا گفتی میخواي یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهاي خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اينقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکاي ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اينه نتیجه زحماتم. اينه نتیجه 6 ماه ریاض
هیجده سال هست که توی اين محله زندگی میکنیم و هیچ وقت فکر نکردم واي چقدر ما پايین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نیستیم اما اينکه با پیاده روی فقط نیم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهاي من با حساب و کتاب آدم هاي اين دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
صبح مامانم از خواب بیدارم کرده میگه: خانوم معین اس ام اس داده من امروز تا ساعت یازده بیکارم. میخواي بیاي فیلم ببینیم؟ و من اصلا شوک بودم که گاااد چقدر سریع و اصن هی واي من! چرنوبیل رو ریختم رو فلش، یه کیک و چاي خوردم و زدیم به چاک جاده! :دی! ولی خب بگم براتون که خود اس ام اسم دیدم و نوشته بود امروز پايه هاي دوستیمونو بتون ریزی کنیم :) بعد که زنگو زدم و آیفونو برداشت گفت: بدو بدو سیمانا رو درست کردم بریزم رو سرت. وسط بارم یه بار گفت که ظهر رفتی سیمانا
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملايم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جوانی با لباس‌هاي کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌هاي زباله‌‌اي درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌هاي پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارايی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اينکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو اين حالت بايد چیکار کرد؟ بايد مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم بايد برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزاي اين یارو ه
سلام
حاجی پیامک داده چرا سوالا رو جواب ندادی؟ بعد از کلی چک و چونه که نت ندارم و من که مدرک نمی خوام و . گفتم تازه با سوال مربوط به شما هم مشکل دارم  و فکر می کنم درست متوجه نمیشم چی می خواد؟ میگه همه همینجورن، مطلب سنگین بود :/
گفتم اما من با سوال مشکل داشتم! بعد گفتم تازه نقد هم دارم بهتون‌ .گفت به مطلب یا ارايه؟ گفتم ارايه، سر فرصت میگم بهتون!
میگه خوبه، کی؟ دیدم تا اخر هفته که تهرانم، بعدشم هزار تا کار دارم. برگشتم گفتم با منشیم هماهنگ کنید
یه چیزیم شده
شاد نمیشم
انگار هنوز از توى دوران دردم بیرون نیومدم
اه چرا تموم نمیشه.
امروز با یه آهنگه رادیو جوان رقصیدم یهو و کلى ظرف شستم و یخچال مرتب کردم و براى مامانم تور مسافرتیشو گیر آوردم و با دوستم حرف زدم و چندبار لوازم آرايشه جدیدمو ریختم و نگاه کردم اما اون اتفاقه نیفتاد.
اتفاق جالب افتاد اما شادى بخش نه. جالب مثلاً صبح خواهرشوهرم بعد از مدتها برام یه ویدئوى قشنگ فرستاد. چرا جالب بود؟ خواهر شوهر یک انسان به یاد انسان باشه عجیب و ج
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استواي خورشید اينا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نیستم تو غذا درست کنی صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعايکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعنی توی ا
چیزی شبیه شنا در خلاف جهت امواج آب. هر چقدر هم قوی شنا کنی و دقیق باشی و سریع باشی و تلاش کنی و همه‌چیز،‌ باز هم نمی‌شود.
نمی‌شود که برسی.
نمی‌شود که بشود.
نمی‌شود که آن‌طور شود که خواسته‌اي.
نمی‌شود.
نمی‌شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
و اين روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را به زانوی مهربانی تو.»
نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد،گل از تو گلگون‌تر،پايیز از تو غمگین‌تر.»
رویاهايمان کوچک نبود. هدف‌هايمان کوچک نبود. ته
تشنگی ام در علوم مختلف مرا به وادی سعی و مطالعه کشانده بود.
از پس سالها مطالعه، دانايی ام در بسیاری از زمینه ها بد نبود. و خوش صحبت هم بودم. طوری که وقتی فرد جدیدی وارد بچه هاي درس و بحث میشد و خیلی پیشینه مذهبی نداشت آقا مهدی سعی میکرد اون شخص رو با من آشنا کنه. چون مدتی در فلسفه غرب غرق بودم و با ادبیات آنها آشنا بودم. در هنرهاي مختلف به لحاظ عملی و نظری چند سالی وقت جدی گذاشته بودم. دانش عمومی ام در مزاج شناسی و مبانی طب سنتی بد نبود، از م
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.اين یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و اين حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمايش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
وارد قطار شدم، پاهايم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌هاي تازه‌ام پشت پايم را آزرده بود و تاول کوچکی ايجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌اي براي نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پايم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شايد اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهايم را بغل ک
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهايی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنیا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه هاي بچه هاي فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدايا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجايی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
دانلود آهنگ جدید امین داداشی رو به راه
 Download new Music Amin Dadashi Rooberah
آهنگ جدید امین داداشی بنام رو به راه
کاشکی تو قلبم با من همسايه باشی عشق تو شاهه یدونس مثل ماهه تا وقتی تو هستی عاشق نباشی گناهه
دورت بگردم تویی دواي دردم بیا هواتو کردم پس کجايی با عشقت رو به راهم بیا تویی پناهم

ادامه مطلب
نظافت لکه‌ روغن‌ بر روی‌ کاغذ دیواری‌ لکه‌هاي‌ روغن‌ را برروی‌ کاغذ دیواری‌،می‌توان‌ با پودر تا لک‌ از میان‌ برد.
مقدار زیادی‌پودر تالک‌ را برروی‌ لکه‌ها بپاشید و بگذاریدمدتی‌ بماند تا روغن‌
جذب‌ شود، سپس‌ آن‌ را بايک‌ پارچه‌ خشک‌ پاک‌ کنید و در صورت‌ وم‌ اين‌امر
را تکرار کنید.
نظافت‌ قاب‌ عکس‌هاي‌ طلايی‌قاب‌ عکس‌هاي‌ طلايی‌ را که‌ داراي‌ روکش‌فی‌ درخشنده‌ هستند، می‌توانید
با اندکی‌ماءالشعیر که‌ داخل
خوابم که نمی‌بره، خونه مرتبه، ظرفارم شستم و کلا کار خاصی که بتونم اين موقع شب تو خونه انجام بدم ندارم، همه‌ی وبلاگارم خوندم!، کامنتم گذاشتم تازه، براي پست نصفه هم تمرکز ندارم، کتاب هم که بذارین بشمرم، یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه تا رو شروع کردم اخیرا، ولی فقط چند تاشون اونم به زور شايد به نصف رسیده باشن. وحشتناکه حالم از اين بابت! یه رابطه‌ی عجیبی پیدا کردم با کتاب در حد "بی تو عمرا، با تو هرگز!" خلاصه الان مثل جغد در تاریکی نشستم
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌اي که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکنی؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نیست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکنی تو یه دنیاي ناشناخته بین یه عالمه آدماي گنده که قیافه‌هاي مسخره برات درمیارن و براي اينکه ساکتشون کنی مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث هاي آدم
(در نظر داشته باشید که دارم در مورد فضاي کوچیک روستا باهاتون صحبت میکنم.)
رفته بودم خانه عمه و حرفها حسابی طول کشید. اذان تمام شده بود که خداحافظی کردیم. عمه تمام سبزی هاي تازه اش را ریخت براي من. خواستم براي خودش سبزی بچینم که محمدرضا گفت شما بفرمايید. بعد هم رفت توی خانه. مانده بودم چجور حالیش کنم که مردانگی اش را براي خودش بگذارد! و اصلا حالی اش کنم یا نه؟ چیزی نگفتم. 
محمدرضا نوه عمه است. گمانم که بیست و پنج سال را دارد. راستش خوشم نیامد. از
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام اي واي
Download New Song By Hamid Hiraad Called Ey Vay 


320
دانلود آهنگ اي واي با کیفیت 320
دانلود 320

128
دانلود آهنگ اي واي با کیفیت 128
دانلود 128

متن آهنگ حمید هیراد به نام اي واي
یه چاله روی گونه دو ابروی کمونتدلم رو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقت فقط میمونه
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام اي واي با لینک مستقیم
اي واي اي واي من دلبرزیباي من من به تو می نازماي واي
از
وقتی داروهاي اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوايل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبی تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهاي
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه اي رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
دانلود آهنگ و بسیار زیباي احمد سعیدی به نام وابستت شدم
متن آهنگ وابستت شدم از احمد سعیدی
اين قدر چهرت پر احساس که دردمو میبره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتره اين قد زیباست لبخندت که اخم منو میشکنه من خموشم اما مطمئنم که قلب تو روشنه واسه یک بار بشین به پاي حرفم از ته قلبم تو رو می‌خوام وابستت شدم و به تو کردم عادت دیونتم عشقم تو بايد مال من باشی‌ اين قدر مهربونی که هیچ کی‌ نمیخواد از تو بگذره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتر
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر اين مطلب مجموعه اي از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس هاي جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ايم ، در ادامه با سايت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالايی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالايی کن بخواب معنی عشقمالهی بمونی تو سرنوشتملالايی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات می ریزمشعرهاي شب بخیرشب بخیر اي سبب مستی و شیدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
چهارشنبه اي تايم ناهار با یکی از همکارها بودم ايشون تو اين مجموعه اي که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کنی؟ من یه چند ثانیه تو شوک بی ربط بودن اين سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیاي خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خداي!
دو:
می سازی از من نی . تا بنوازمت .
دردنیست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهاي تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کنی.
هرشب می روی بالاي ماه می خوابی .
لابه لاي شاخه هاي درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زنی .
روی پنجره ی خشک .شیشه هاي سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پاي نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قايقها دور از غمها میخ
بسم الله الرحمن الرحیم ./ 
 یک سال از زندگی مشترکمون گذشت ، تو اين یک سال کنار هم بزرگ شدیم و بزرگتر . زندگیمون پر از فراز و نشیب بود. خیلی از کارها و مسائل رو تجربه کردیم و کلی چیز یاد گرفتیم از همدیگه.
حقیقت اينه که ما خودمون بودیم ، خودمون دو تا ، بدون هیچ پشتوانه ی مالی !
اينو مینویسم چون حس میکنم توی اين دوره و زمونه که وضعیت اقتصادی خیلی زندگی ها رو سخت کرده ، ازدواج کردن هم شده شبیه گذر از هفت خان رستم !
تو زندگی مشترک تصمیم گرفتن براي امور
امروزه جوامع از یک  دوره ی سنتی به یک دوره ی  مدرن  وارد شده انده که در آن جوامع شاهد پیشرفت ها در تکنولوژوی، دانش و اطلاعات  می باشیم واکنون آن جوامع کوچک به جوامعی گسترش یافته تبدیل شده اند و محیط هاي رقابتی موجود در اين جوامع براي سازمانها از حالت ايستا به حالت پویا تبدیل شده است ولازم است اينگونه سازمانها به سمت سازمان  یادگیرنده حرکت کنند ودست به تغییراتی و بر موج پیشرفت وترقی سوار شوند  تا  بتوانند در اين بازار رقابتی موجود حضور داشت
ادم هاي مختلفی با مرام هاي مختلفی رو با لطف خدا دارم اشنا میشم
+حالا نه اين کار خوب یا به درد بخوری باشه یا پدیده نوعی باشه نه کلا یه چیز دیگه ست منظورم شايد تو اين مقطع براي زندگی من خوبه ! شرايط من!
مختصر اينو گفتم که زود بگذرم.
حالا بیشتر توضیح میدم یعنی چجوری !
که واقعا یه حسی تمام وجود ادم رو میگیره که با هیچ عنصری انقدر به هیجان نمیاد درونت :) ارزوهات
قابل بیان و مقايسه با هیچی نیست
وقتی میبینی کسايی هستند که دارن کار میکنن هم رو خودشون و
من بازم اومدم.
ببخشید اگر تصمیم دارم جسته گریخته و طولانی بنویسم.
دفعه قبل که رفتم مشاوره انقدر خسته و بی انرژی بودم که کاملا افسرده به نظر میرسیدم .راستش دیدن هر روزه پاتریک توی دفتر آزارم میده پاتریک به حد مرگ افسرده اس و باز به همون حد خنگه.
راستش حوصله دیدن باب رو هم ندارم در حالی که باب خیلییی بهتره .باب یه وقتايی خیلی خوبه مثلا وقتايی که بلند بلند و بدون ترس از قضاوت میخنده اما یه وقتايیم رو اعصابه. منم اختاپوسم دیگه
تازگی ها سنجاب هم به
 
فردا روز شیر مادر است.
اين روز براي من که نمی توانم فرزندم را شیر دهم مثل روز
عصاي سفید است. من هم به نوعی احساس معلولیت می‌کنم. و اگر یک روشن‌دل از نام‌گذاری
اين روز خوشحال باشد من هم هستم.
تازه دوازده روز گذشته است و با تجربه قبلی‌ام می‌دانم بايد
خیلی صبور باشد. اين تازه اول سوال خودت شیرش نمی‌دهی؟» است. و سوا‌ل‌هايی مثل
چطور دلت آمد؟» یا کلماتی مثل حیف!» که هرچقدر هم قوی باشم می‌تواند دلم را آتش
بزند!
  کاش اين‌بار اين‌قدر جسارت د
گلچین مجموعه اي زیبا از مداحی ها و نوحه هاي جدید سال 98 براي ماشین و ايستگاه صلواتی
دانلود با لینک مستقیم بهترین مداحی محرم سال 98 سیستم ماشین
همه مداحی ها با پخش آنلاين و کیفیت بالا
 
نوحه بیس دار با کیفیت بالا ویژه محرم 98
 
مداحی ماشین 97
 
مداحی شور حاج محمود کریمی: کی میدونه شايد امسال برا ارباب بمیرم
 
مداحی براي ماشین: دانلود کنید – 01
 
 
نوحه سرتاپاي من مست ماه رخ حسینه - حاج محمود کریمی
 
مداحی براي ماشین: دانلود کنید – 02
 
 
 
مداحی براي م
برج ارواح بانکوک که نام اصلی آن ساتورن یونیک است،ساختمانی عظیم و 47 طبقه اي است که به صورت ناتمام باقی مانده.اين ساختمان در ابتدا قرار بود که تبدیل به آپارتمان شود اما به علت بحران اقتصاداي در آسیا و کمبود بودجه به صورت ناتمام باقی ماند.حال شايعات زیادی حول آن وجود دارد که آن را برج ارواح مشهور کرده است.اگ قصد سفر با تور تايلند را دارید اين مطلب را دنبال کنید تا با یکی از دیدنی هاي بانکوک آشنا شوید.
برج ساتورن یونیک
ساخت ساتورن یونیک در س
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه‌ اي بند نشد
با چراغی همه‌ جا
گشتم و گشتم در شهر
هیچ‌کس، هیچکس اينجا به تو مانند نشد
____________________
دلم شکسته ست و
هیچکس دردم را نمی داند
آه از اين غم که با من
می سوزد و می سازد
اين روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند
زیبايی هايش را بیرون بکشد …تلخی هايش را صبر کند…
آدم هاي امروز دوستی هاي کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند
بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و
الحادى عَشرَ: مُناجات المُفتقرینْ»

مناجات یازدهم: مناجات نیازمندان‏

اِلهى‏ کَسْرى‏ لا یَجْبُرُهُ اِلاَّ لُطْفُکَ وَحَنانُکَ، وَفَقْرى‏ لايُغْنیهِ اِلاَّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ،
خدايا شکست مرا جز لطف و مهر تو چیزى جبران نکند و نداریم را جزتوجه و احسان تو برطرف نسازد
وَرَوْعَتى‏ لا یُسَکِّنُها اِلاَّ اَمانُکَ، وَذِلَّتى‏ لا یُعِزُّهآاِلاَّ سُلْطانُکَ،
و هراس و وحشتم را جز امان تو آرام نکند و خواریم را جزسلطنت تو به عزت مبدل نس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب