نتایج پست ها برای عبارت :

زندونی ام وه دست این زمونه خدا زانی دردم چنی گرونه

دو سال پیش (شاید سه سال پیش) خانم های فامیل تصمیم گرفتن برن شمال(البته ما نرفتیم )
دختر داییم تعریف کرد یه اتوبوس گرفتیم و همه راهی سفر  شدیم 
اختلاف نظرها در هر جا بماند.
 تنها جایی
که خیلی جالب بود، پیدا کردن یه جای خوب با قیمت مناسب بود 
برای پرسیدن اينکه مکان کجا باشه و قیمت مکان مورد نظر ، همه از اتوبوس پیدامیشدن .پشت سر هم راه می افتادن و قیمت خونه  رو سوال می کردن 
 یه نفر یه نفر از صاحبخونه میپرسیدن و می گفتن اوه گرونه و بر می گشتن داخ
یه بنده خدا بعد از چند سال بعد از اينکه بچه هاش رفتن دانشگاه ؛ دوباره میخاد ادامه تحصیل بده . بر حسب تصادف یکی از معلماش همون معلم دخترش بوده. دخترش گفته باید یه روز بیام مدرسه درستو بپرسم! علاوه بر اون هرکاری که مادرش میخاد انجام بده بهش میگه مگه تو درس نداری؟؟ بشین درستو بخون مگه امتحان نداری؟!
اينکه میگن چرخ زمونه برمیگرده یعنی اين که سوالایی که از کسی میپرسیدی و حرفایی که بهش میزدی یه روز به خودت برمیگرده. 
بارها برای من یا بقیه اتفاق افتا
بزرگترین آزادی هر آدم و تنها اختیارش اينه که هر وقت دلش خواست میتونه به زندگیش پایان بده .
اين آزادی و اختیار باعث میشه خیلی ها تا مرگ طبیعی یا حتی غیرطبیعی به دست غیر ؛ دوام بیارن !
چه روزهایی که با فکر به خودکشی و روش های اون سرگرم شدیم و زندگی مون کش اومده و پاره نشده !
اگر خیلی بهت سخت میگذره یک راهی براش پیدا کن هر چی غیر از خرید اسلحه چون خیلی گرونه
دستم را که دراز کنم میخورد به کناره مبل. چون من مریضی چیزی ام و میروم اين گوشه موشه های خانه چمباتمه میزنم. و چون عاشق جاهای تنگ و کوچکم‌. اين دنیای فیزیکی من است. ولی دنیای غیرفیزیکی ام اندازه کل کهکشان است. اندازه کل ابرخوشه محلی. اما با ستاره پر نشده. با آت و آشغال پر شده. چون من مثل شرلوک نمیتوانم چیزهای به درد نخورم را از روی هارد دیسکم پاک کنم. برای همین وقتی شصت و سه میلیون سال پیش به من گفته باشید که گراز ها نمیتوانند بالای سرشان را ببینن
تو وبلاگ گردی رسیدم به اين پست.
واقعا نمیدونم چی باید بگم، فکرشم نمی کردم تو اين زمونه بازم اين تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی برای اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من اين ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه برای پول درآوردنن.
از وقتی تعطیلات تابستانیم شروع شده، فقط یکبار اونم حدود یک ساعت،یک ساعت و نیم شیوا رو تو پارک دیدم و همین! دیگه با دوستام بیرون نرفتم حتی تا همین پارک سر خیابون!!! هربار هم ک اومدیم هماهنگ کنیم بریم یکی نبود:/هیـــــــــــــــــــچ خریدی نکردم هیچی! گوشی هم ک خداروشکر ب فنا رفت و فعلا هم ک نو ش خیلی گرونه:/باشگاه نرفتم،آموزش رانندگی نرفتم،زبان نرفتم.بعد اون وقت انتظار دارن شاد هم باشم هیچی هم نگم خوش و خرم هم باشم؟؟؟ـــــــــــــــــــــــ
آقا یک اينکه پولمو زنده کردم
هر چند مجبور شدم یه قرار بذارم که ۱۵ تومن بابتش از کفم برفت
اما خب عوضش اون پول زنده شد
کلی هم خندیدیم
مورد بعدی اينکه کامپیوترا دارن خیلی خیلی باهوش میشن
دیگه دارم ازشون میترسم
لامصب کافیه به یه چیزی فکر کنم
اونوقت تمام صفحات و تبلیغات و پیامهای بازرگانی و هر چی که فکرشو بکنی بهم اون محصول رو پیشنهاد میده
یعنی چی آخه؟
اينقدر هوشمند؟
همون کرمه که گفتم گرونه، دو تا سرچ زدم راجع بهش
دیگه دست از سرم برنمیداره
هر پیجی
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم بابای خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
دارم دلتنگیم را بغل می‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب می‌دانم به تجربه که اين نیز بگذرد، چه اين حس و چه اين آدم.
با میم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبایی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهمیدم همه‌ی چیزهایی که در ذهنم دارم تنها برای دوام آوردن است و دردم گرفت از اين آگاهی دوباره و دیگرباره.
که اين بگذرد و می‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نمی‌توانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اينقدر می‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
+یه ماهه بهش میگم کابینت سفارش بده که بسازن،یه ماهه داره حرف منو پشت گوش میندازه و میگه تو بلد نیستی کابینت آماده هست.حالا امروز میگه حق با تو بود،یه هفته طول میکشه تا بسازن.کابینت آماده گرونه.میگه اثاث رو بیاریم،دوشنبه کابینت آماده میشه.
حق داشتم اگه سرش داد زدم،به درک که ۷۰۰هزار تومن ضرر میکنه،حقشه.
انقدر اعصابم رو خورد کرد که وسط خیابون بغض کردم،خودمو سریع رسوندم به گوشه ی امن اتاقم و گذاشتم اشکام جاری بشن.
+بهش گفتم بعد از اثاث کشی،تا یک
تصمیم گرفتم از امروز دور از شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و اينستاگرام باشم به نظرم خیلی ذهنمو درگیر کرده باید همیشه چک کنم و گاها کار اصلیم رو یادم میره با اينکه توی اين دوره و زمونه یه مقدار فاصله از مجازی دور از انتظاره اما اين سختی برای تمرکز بیشتر روی کارم باید انجام بدم
شما تا حالا اين تصمیم رو گرفتید اگه اره بصورت نظر بفرستید تا هم من هم دیگران استفاده کنند و اگه تصمیمشو نگرفتید خوشحالم میشم در کنار هم اين کار رو انجام بدیم و من رو تنها ن
بیست و دو سال از فوت پدر گذشته است.من بیست و دو سال غم و شادی را بدون او گذرانده ام.امروز در لابلای کارهای خانه شرشر اشک می ریختم.غم انگیز بود که گذشت سالها دردم را تسکین نداده و هر وقت به بن بست زندگی میرسم به یادش اشک می ریزم."اگر پدر زنده بود"ها برایم ردیف می شود و زندگی زهرم میشود.اندرزگوی درون پند می دهد که حالا که زنده نیست در حال و با داشته ها زندگی کن.سخنش را نمی فهمم و باز باران اشک است که می بارد و تمامی ندارد.با خود می گویم"اين اخرین بار ا
تمام روز به انتظار تبغزل تخت را بخوانم  شبگهی لیلی ،گهی مجنون بسترگهی دشمن به خون،گه تل خاکستر نیامدی،تر شدم ،عزیزبسان زهر،هلاهل شدم ،مریضنپرس از برای من هم؟آری! مقصر تویی!به خواب دیده امازدست رفته توییقسم به صبح صادق از خواب زود پریددلم که نام تورااز دهان همی شنیدتو یاد نمیکنی مرا ومن هردمبیاد تواشک میرود از هردودیدهآهِ پر دردم مرا زدست خود گرفته ای و برده ایبه دست غم دل من را سپرده ای؟نشد که اين رسم عاشقی   ،تو.بگذریم   حضرت ع
نیستی،نبودنت آزاردهنده ترین درد دنیاست، کاش نبودنت درمان داشت اما دردِ بی درمانم شدی تو.
خودمو تو اتاق حبس کردم مثل قلبم که تو عشق تو حبس شده، در و دیوار اتاق هم نبودنت رو به رخم میکشه اما تنها چاره ام اشکه.اشک و اشک و اشک.اما نه.
تند تند اشکامو پاک میکنم،من نباید گریه کنم.تو عاشق مردای قوی بودی.نباید گریه کنم چون نمیخوام وقت اومدنت تار ببینمت‌.
آخ.گفتم اومدنت.کاش اين محالِ ناممکن،ممکن می شد. اونوقت می دیدی که چجوری جونمو  فرش زیر پات
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های اين دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "اين همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما اين بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اينکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
مجوس» اثر جان فاو.
نیکلاس مرد انگلیسی جوانیه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نیکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌ای در یونان استخدام میشه و اين آغاز حوادث پیچیده‌ایه که برای اون رقم میخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای گرونه، انتظار خیلی زیادی از اين کتاب داشتم که براورده نشد. نیمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
تلگرام، اينستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در اين زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اينترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
 دارم به اين فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اينجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به اين فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به اين فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اينطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
خیلی ها هستند، توی زندگی آدم ها می آیند و می روند. ذوب میشوند و حل، و دریغ از ذره ای که دیده شوند. تمام بودن و عظمت و بزرگی آنها، خلاصه می شود در پشتِ خاطراتی که بعدها هر بغض کال را به اشک می رساند و عطر خیس گونه های تبدار را، در خلوتِ شبانه های تار، به التماسِ بارانی آسمان آشنا می کند. و در میان اين همه رفته هایی که رفته اند، هنوز مانده عطر تو ، توی خانه، توی کوچه، توی تمام روزگارِ من.گاهی می اندیشم، گرچه رفته ای اما هنوز که هنوز است، هست تر ا
+پنجشنبه هفته پیش قلمچی یه همایش برگزار کرد که درمورد انتخاب رشته و اين چیزا بود.حرفاشون خوب بود.شاید در اينده به دردم بخورهاز سری حواشی اين همایش اين بود:
1-جناب دانشجوی دکترای مکانیک دانشگاه تهران همه رشته هارو گرایشی از مکانیک میدونست و معتقد بود مهندسی شیمی همون مهندسی مکانیکه فقط 20 واحد فرق داره!جوری صحبت کرد که همکار خودش که مهندس شیمیه اذعان داشت اقای دکتر همه رشته هارو انشعابی از رشته خودشون میدونن و برای انتخاب رشته نباید پیش چن
با اينکه تجربه اول نیست و سالهاست که بی خبر می اید و می رود اما هر بار که می شوم بر خود میلرزم و در خود مچاله می شوم.در اين جور مواقع ادم احتیاج به یک دوست صمیمی دارد که هیچ چیز نگوید و فقط بغلش کند.محکم هم بغلش کند.همان دوست صمیمی و مهربان سالهاست که مرده و وجود خارجی ندارد.ان رفیق شفیق را نمی یابم و بیشتر در خود فرو می روم.نیاز به یک غار تنهایی دارم.یاد خانه پدری می افتم.ان را سامان دادم که صومعه من باشد.تفرجگاه ادمهایی شده که روزی به خاطر
بشین رفیق، بشین بخندیم به ریش اين زمونه که هر روز صبح ما رو با وعده های خوشکل راهی میکنه و شب به ریش خوش باوری ما میخنده
دیالوگ سریال شهرزاد
+تازه فصل اول شهرزاد رو تموم کردم. مه. یه سریال بی نظیر ایرانی! برعکس تمام سریال های وقت گذران بی مصرفی که تو اين چندساله ساخته شده
+ بچه های دانشگاه اصرار دارن که بیا اينستاگرام، ولی بهشون میگم من یه بلاگ دارم که خیلی بیشتر از اين مضخرفات دوستش دارم!. به همین صراحت!
+ چندماهه که ذهنم درست کار نمیکنه،
تو دوره زمونه ای که شما همه اينستاگرام دارن و عکس ها و ویدیوهای شاخ های مجازی رو میبینن جذاب بودن و جذب کردن افراد به خودتون خیلی سخت شده.
فکرشو بکنید دخترها اگه بخوان تو دید پسرهایی که هر روز دارن اين شاخهای اينستارو دید میزنن، جذاب به نظر برسن یا باید ملکه زیبایی باشن در حد تیلورهیل یا باید در حد جنیفر لوپز بدن داشته باشن ، یا اگه هیچ کدوم اينا نیستن، دست به کار بشن و اعضای بدنشون رو یکم متورم کنن. یعنی مثلا لبها، قسمت بالای شکم و قسمت تحتانی
آهنگ جدید ایرانی
با دو کیفیت ۳۲۰ ،۱۲۸ و پخش انلاين و متن آهنگ  از رسانه داب موزیک
Download New Music Afshin Azari | Sio Chand Sale
ترانه : میترا مهری پور , تنظیم : افشین آذری , پرکاشن : مهران فرشباف میکس و مسترینگ : احسان جوادی گیتار : عظیم , کلارینت : هادی جداری

 
متن آهنگ جدید افشین آذری بنام سی و چند ساله :
به روت نیاوردم دروغاتو هی تو خودم ریختم سکوت کردم
با چنگ و دندون پای تو موندم شاید عوض شی کم شه از دردم
با چنگ و دندون پای تو موندم شاید عوض شی کم شه از درد
ِ_آخرین پستم دقیقا روز قبل عروسی دوستم بود و الان دقیقا شب بعد از عروسی دوستم ،یعنی دیشب اين موقع من بغل دست دوستم تو جایگاه عروس نشسته بودم و با اون یکی دوستم مثل ندیده ها عکس میگرفتیم ، و یک ساعت بعدشم وقتی بغلش کردم چشماشو دیدم اشکم در اومد و با اين جمله به آقای داماد :آقا امیر مواظبش باش ،سالنو ترک کردم . وقتی به سمت در میرفتم جوری دیگران نگام کردن که از کرده ی خود پشیمانم تا حالا اين همه آدم یه جا باهم اشکمو ندیدن و البته تاحالا بخاطر هی
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم یهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و یه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان یه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم یه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چیه؟گفتم به حق چیزای ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد یه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
یه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط اين میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هایی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وایستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که باید تو نوبت وایمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاينت کنه. 
دکتر یکم معاينه ام کرد و برام آزمایش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمایش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمایش
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اينجا فضای بیشتره برای ارامش ذهنیم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقای قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقای اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
گاهی دلم برای مردای اين دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و اين پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که اين تربیت ها قدیمی شده و اين ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
ای که جز خانه تو خلوت ما نیست که نیستهر چه گشتیم دراين میکده جا نیست که نیستمن که جز نام تو نامی نشنیدم بی شکجز صدای تو در اين دهر صدا نیست که نیستکاسه ای اشک و دو جرعه نفسی با یادتشهر ما را به جزاين آب و هوا نیست که نیستصبح در شهرتو یک مشت گدا آمد و شبهرچه گشتیم ندیدیم، گدا نیست که نیستبسکه اخبار غدیرت همه جا پیچیده استخبری جز خبرت هیچ کجا نیست که نیستبر جهاز شتران حرف پیمبر اين بوددست بالاتراز اين دست خدا نیست که نیستآنکه محمود صدا کرده صدا ب
1.
باور نمیکردم حقوق 1 میلیون و 200 ای هم هنوز وجود داشته باشه تا اينکه اين پست رو خوندم.
نمیدونم بگم مردم بی انصاف شدن و به هم رحم نمیکنن؟؟ یا بگم اون کارفرمایی که حقوق 1و200 ای میده هم حق داره؟؟
اگه مورد اول باشه که واقعا باید به همچین کارفرماهایی گفت از حیوون پست تری، کدوم انسانی میتونه با حقوق 1200 زندگی کنه؟ اونم تهران!
اگه مورد دوم باشه که بازم باید گفت خاک تو اين اوضاع، که انقد بدبخت شدیم 

2. 
اعصابم خورده. الان یه پیک اومده بود، یه مرد با موه
دانلود مداحی جواد مقدم حرز اسم زیبات همیشه همرامه
شهادت امام جواد علیه السلام 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیحرز اسم زیبات همیشه همرامهجونمو بدم پات آره از خدامهخوب و دیدنیه لحظه ی رسیدنتو حرم تموم دنیا زیر پامهزائرای محترمتو عشقه مهربونی و کرمتو عشقههمه جاش بوی مشهدو میده گوشه گوشه ی حرمتو عشقهعالم میدونه باب المرادی أنا البخیل و أنت الجوادیآقای مظلوم آقای مظلوممتن مداحی حرز اسم زیبات همیشه همرامه جواد مقدمش
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونید تنها نیستید. چون
خیلی ها اين کارو می کنند. گر تو اين متن احساس کردید دارم از اين کار
حمایت می کنم، باید بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگیرید.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستای بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
میشه لپ کلام اينه که نکنی
 
دانلود پاورپوینت هم خوانی" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خوانی " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت منی،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکیه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اينجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از اين زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون ای دل امون ای دل
چه حال زاری داره امون ای دل امون ای دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
 
زندگی مشابه یک بازی است! اما، فرصتی برای سرافرازی است. با بازی می شود زندگی کرد. اما، با زندگی نمی شود بازی کرد!
خدایا، می خواهم در بازی سرافرازی دنیا، شبیه کسانی باشم که گندم ناداری را با داس بردباری درو می کنند و انبار دارایی را با انوار دانایی، ماندگار می سازند.
خدایا، دردِ من زیستن نیست، دوری از خویشتن است. پس دردم  را در دَم مداوا کن.
 
دست نگاشته ای بود به یادگار. از شیرین ترین لحظات زندگی یک جوان در بیست و چهارسالگی اش، به درخواست غاف
بیش‌تر از یک هفته‌ست که برگشتم به اوضاع سابق، توی چاله
افتادم و فریب بدن‌م رو خوردم. دو روزه که انگار زمان کند می‌گذره، به سختی می‌شه
نفس کشید و جهان من به فضای اشغالی توسط تخت‌م محدود شده. توی حمام و دست‌شویی همه‌اش
از خودم می‌پرسیدم که چرا من اين‌قدر باید ملاحظه‌ی آدم‌ها رو بکنم، خودم و آرامش‌م
رو زیر پا بذارم و اين‌جوری در عذاب و زمین‌گیر بشم؟ انگار یه کهکشان روی سینه‌ام گذاشتن
که نفس‌کشیدن‌م رو سخت کنه. چرا اين همه در جزئیات خف
از دور شاید آروم به‌نظر برسم،اين‌قدری که با خیال راحت روزها n ساعت وقتم رو بذارم فیلم ببینم و بقیه‌ش رو بخوابم و درصد باقی‌ مونده رو هم گاهی بزنم بیرون ولی خب اين‌طوری نیست،بازه‌ی بین کنکور تا نتایج یکی از طاقت‌فرساترین‌ زمان‌هاست و حالا من دقیقا توی همون زمانم.استرسم می‌شه تب‌خال و از گوشه‌ی لبم می‌پره بیرون،جوش‌های همیشگی بازم سر جاشون پررنگ‌تر و متورم‌تر از قبل می‌شن،من و صورتم اما؟خوش‌حال و بی‌خیال به‌نظر می‌رسیم ولی مسئ
کل اين شش ماه آخر جمع شد و تبدیل شد به چهارتا نمره.
تبدیل شد به چهار تا عدد .
یعنی اگر یه نفر بیاد بپرسه توی اين شش ماه که مثلا گفتی میخوای یه تی به زندگی ات بدی و خیز برداشتی که زیر و روش کنی چه کار کردی، فقط میتونم چهارتا عدد بهش بدم.
راستش رو بگم، عددهای خوبی هستن! یعنی خودم انتظار نداشتم اينقدر خوب بشن. دیشب، نزدیکای ساعت دوازده وقتی اس ام اس ثبت نمره ام اومد و نمره ام رو دیدم، خیلی خوشحال شدم. میگفتم اينه نتیجه زحماتم. اينه نتیجه 6 ماه ریاض
هیجده سال هست که توی اين محله زندگی میکنیم و هیچ وقت فکر نکردم وای چقدر ما پایین شهریم و بدبخت!!!
بالاشهر و بقولِ امروزی ها لاکچری نیستیم اما اينکه با پیاده روی فقط نیم ساعت به مرکز شهر و تموم مرکز خریدها دسترسی داشته باشی برام امتیاز محسوب میشده اما خب گویا معیارهای من با حساب و کتاب آدم های اين دوره زمونه خیلی توفیر داره.
از وقتی که خواستگاری مریم کنسل شده و اونم فقط بخاطر محلِ زندگیمون،دقیق شدم به محله و همینجور دارم کنکاش میکنم اما به نتیج
با مامان و بابا و آبجی اومدیم شمال،
به خاطر ترسی که زینب از حموم داره، تصمیم گرفتم هر شب به عنوان روتین قبل از خواب ببرمش تو حموم و فقط تنشو لیف بکشم بیایم بیرون لباسشو تنش کنم و بعد بخوابونمش.
روز اول و دوم تهران بودیم و بعد اومدیم شمال.
مثل هر تصمیم دیگه ای مامانم مخالفت کرد!
اين بار اينجوری که نه مامان شبا حموم رفتن خوب نیست و انگار ابدا توضیح منو که مامان ما حموم نمی ریم فقط تنشو می شورم اصلا فایده ای نداره.
دوباره میگه روتینو بذار برا روز و
اما آن‌ها دروغ‌گو هستند، و می‌دانند که دروغ‌گو هستند، و
می‌دانند که می‌دانیم که دروغ‌گو هستند و با اين وجود با صدای بلند دروغ می‌گویند
نِژ داره می‌خونه و چیزی نمونده بزنم زیر گریه. هنوز از
مطلب قبل‌م بیست‌و‌چهارساعت نمی‌گذره. دوزِ ورزش و مطالعه‌م رو بالاتر بردم، از
تخت ت نخوردم و همه‌ی اين‌ها از وخامت اوضاع خبر می‌ده. انگار یه حقیقتِ پنهان
بوده که جا انداختم‌شو اين اتفاقات باعث‌شدن صاف بخوره توی صورت‌م. همه‌چیز و همه‌کس
ت
برای درست کردن یک قلیان خوب و باحال اول از همه احتیاج به یک قلیون خوب و خوش کام داری. انواع قلیان در بازار موجود است که هم ارزون هستند هم گرون . بهترین قلیان موجود در بازار ایران قلیان mya میباشد . درسته اين قلیون گرونه ولی واقعا به جرات میتونم بگم بهترین قلیونیه که من تا بحال دیدم 
تنباکو
قلیان
زغال
تنباکو دوسیب
سعی کنید قلیونی که میخواهید بخرید همه اجزاش با هم ست شده باشند.نه اينکه شیشه چیز دیگه و میانه یا تن قلیون یه چیز دیگه باشه و غیره . قلیو
بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کنسرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم، برایت دردسر هستمخزانم. شاخه ای زردم، کمی آقا نگاهم کن
نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگرازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن
نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرونفقیرم. از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن
ندارم بیم رسوایی، به امید تماشاییدم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن
برای وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نهبه عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن
ز هجرانت نمر
مادر تماس گرفته بود که "با خوت نون بیار!" ، زودتر از کتابخانه زدم بیرون، هوا خوب بود و نسیمی ملایم بوی بهار را به مشامم می‌رساند؛ از همان درِ خروجی بوی عیدی فرهاد را پلی کردم تا نوروز را بیشتر حس کرده و حالِ خوبم را تقویت کنم؛ هنوز اما کمی دور نشده بودم که چشمم به مرد جوانی با لباس‌های کثیف و رنگ و رو رفته افتاد که تا کمر در پلاستیک‌های زباله‌‌ای درِ پشتی هتل خم شده بود و بطری‌های پلاستیکی را بیرون می‌کشید؛ هنوز پشت سرش بودم و مرا ندیده بود،
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارایی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اينکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو اين حالت باید چیکار کرد؟ باید مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم باید برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزای اين یارو ه
یه چیزیم شده
شاد نمیشم
انگار هنوز از توى دوران دردم بیرون نیومدم
اه چرا تموم نمیشه.
امروز با یه آهنگه رادیو جوان رقصیدم یهو و کلى ظرف شستم و یخچال مرتب کردم و براى مامانم تور مسافرتیشو گیر آوردم و با دوستم حرف زدم و چندبار لوازم آرایشه جدیدمو ریختم و نگاه کردم اما اون اتفاقه نیفتاد.
اتفاق جالب افتاد اما شادى بخش نه. جالب مثلاً صبح خواهرشوهرم بعد از مدتها برام یه ویدئوى قشنگ فرستاد. چرا جالب بود؟ خواهر شوهر یک انسان به یاد انسان باشه عجیب و ج
چیزی شبیه شنا در خلاف جهت امواج آب. هر چقدر هم قوی شنا کنی و دقیق باشی و سریع باشی و تلاش کنی و همه‌چیز،‌ باز هم نمی‌شود.
نمی‌شود که برسی.
نمی‌شود که بشود.
نمی‌شود که آن‌طور شود که خواسته‌ای.
نمی‌شود.
نمی‌شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
و اين روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر را به زانوی مهربانی تو.»
نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد،گل از تو گلگون‌تر،پاییز از تو غمگین‌تر.»
رویاهایمان کوچک نبود. هدف‌هایمان کوچک نبود. ته
سلام بر دوستان:)
چقد هوا گرم شده اره؟ من احساس میکنم وسط خورشید دارم زندگی میکنم دقیقا روی نوار استوای خورشید اينا:)
کف پاهام از حرارت راه رفتن توی خونه، کلا پوسته پوسته شده ومیسوزه، داداشم میگه من راضی نیستم تو غذا درست کنی صورتت داغون شده قرمز شده خیلی بدنت حساس شده میگم نه هوا گرم شده، کولرها هم نمیشکه گاهی یا برق قطع میشه. سه تا کولر روشن دلم براشون میسوزه واقعایکیش چندروز پیش موتورش سوخت از فشار گرما وحرارت تازه هم خریده بودیم یعنی توی ا
تشنگی ام در علوم مختلف مرا به وادی سعی و مطالعه کشانده بود.
از پس سالها مطالعه، دانایی ام در بسیاری از زمینه ها بد نبود. و خوش صحبت هم بودم. طوری که وقتی فرد جدیدی وارد بچه های درس و بحث میشد و خیلی پیشینه مذهبی نداشت آقا مهدی سعی میکرد اون شخص رو با من آشنا کنه. چون مدتی در فلسفه غرب غرق بودم و با ادبیات آنها آشنا بودم. در هنرهای مختلف به لحاظ عملی و نظری چند سالی وقت جدی گذاشته بودم. دانش عمومی ام در مزاج شناسی و مبانی طب سنتی بد نبود، از م
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.اين یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و اين حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
وارد قطار شدم، پاهایم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌های تازه‌ام پشت پایم را آزرده بود و تاول کوچکی ایجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌ای برای نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پایم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شاید اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهایم را بغل ک
سلام حضور شما و همه مخاطبان میخوام از دردم بگم. همون زخمهایی که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و می تراشد و بشرهنوز دارویی واسش اختراع نکرده.توی خانواده پرجمعیتی بدنیا اومدم. بابام عرضه هیچکاری نداشت با لباس کهنه های بچه های فامیل بزرگ شدیم حتی کیف و کفش کهنه استفاده کردیم. کاش فقط همین بود.خدایا محبت هم به چشم ندیدیم. کمربند بابا همیشه دم دست بود از همون بچگی محبت هرجایی جستجو کردم جز محیط خونه.به خیلی ها اعتمادکردم و بهم تعرض کردن ب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فایل را برای تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صدای نوکرات به دلهای مب
دانلود آهنگ جدید امین داداشی رو به راه
 Download new Music Amin Dadashi Rooberah
آهنگ جدید امین داداشی بنام رو به راه
کاشکی تو قلبم با من همسایه باشی عشق تو شاهه یدونس مثل ماهه تا وقتی تو هستی عاشق نباشی گناهه
دورت بگردم تویی دوای دردم بیا هواتو کردم پس کجایی با عشقت رو به راهم بیا تویی پناهم

ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای
Download New Song By Hamid Hiraad Called Ey Vay 


320
دانلود آهنگ ای وای با کیفیت 320
دانلود 320

128
دانلود آهنگ ای وای با کیفیت 128
دانلود 128

متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چاله روی گونه دو ابروی کمونتدلم رو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقت فقط میمونه
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام ای وای با لینک مستقیم
ای وای ای وای من دلبرزیبای من من به تو می نازمای وای
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌ای که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکنی؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نیست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکنی تو یه دنیای ناشناخته بین یه عالمه آدمای گنده که قیافه‌های مسخره برات درمیارن و برای اينکه ساکتشون کنی مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث های آدم
از
وقتی داروهای اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوایل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبی تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهای
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه ای رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
دانلود آهنگ و بسیار زیبای احمد سعیدی به نام وابستت شدم
متن آهنگ وابستت شدم از احمد سعیدی
اين قدر چهرت پر احساس که دردمو میبره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتره اين قد زیباست لبخندت که اخم منو میشکنه من خموشم اما مطمئنم که قلب تو روشنه واسه یک بار بشین به پای حرفم از ته قلبم تو رو می‌خوام وابستت شدم و به تو کردم عادت دیونتم عشقم تو باید مال من باشی‌ اين قدر مهربونی که هیچ کی‌ نمیخواد از تو بگذره حسی که من دارم به تو از یک عشق ساده بیشتر
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر اين مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ایم ، در ادامه با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالایی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالایی کن بخواب معنی عشقمالهی بمونی تو سرنوشتملالایی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات می ریزمشعرهای شب بخیرشب بخیر ای سبب مستی و شیدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
چهارشنبه ای تایم ناهار با یکی از همکارها بودم ایشون تو اين مجموعه ای که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کنی؟ من یه چند ثانیه تو شوک بی ربط بودن اين سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیای خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
یک:
درخواب مردنم آرزوست .
چنانکه هیچ نبینم .چشمان شاد تورا .
وقت جان دادنم به .خدای!
دو:
می سازی از من نی . تا بنوازمت .
دردنیست که من .
از شادی تو . می نالم!
سه:
روی من حساب نکن . وقت درد کشیدن هات!
من بسیار صبور تر از آنم .که شریک دردهای تو!(.)
چهار:
مرگ خویش را باور نمی کنی.
هرشب می روی بالای ماه می خوابی .
لابه لای شاخه های درختان هی .هو می کشی .
توی رودخانه سنگ هارا بهم می زنی .
روی پنجره ی خشک .شیشه های سرد .ناخن می کشی .
من باورکرده ام!
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخ
اونائی که مثِ ما مستأجرن، تقریبا دیگه اواسطِ تابستون دنبالِ خونه جدیدن و به فکرِ جابجائی و اثاث کشی. تلخیِ قیمت گزافِ اجاره بها و آشفتگیِ یک هفته ایِ زندگی و از همه مهمتر بدن دردو که نادیده بگیریم، بنظرم اثاث کِشی شیرینی ها، جذابیتها و درسهایی هم داره.
1️. برای حواس پَرتایی مثِ من، پیدا شدنِ "گُمشده"ها اگه تنها فایده اثاث کِشی باشه، بازم می ارزه.☺️ ریموتِ ماشین، دسته چک، کارتِ ملی، حلقه ازدواج، فلش مموری، اوراقِ امتحانی دانشجوها، شارژر گو
بسم الله الرحمن الرحیم ./ 
 یک سال از زندگی مشترکمون گذشت ، تو اين یک سال کنار هم بزرگ شدیم و بزرگتر . زندگیمون پر از فراز و نشیب بود. خیلی از کارها و مسائل رو تجربه کردیم و کلی چیز یاد گرفتیم از همدیگه.
حقیقت اينه که ما خودمون بودیم ، خودمون دو تا ، بدون هیچ پشتوانه ی مالی !
اينو مینویسم چون حس میکنم توی اين دوره و زمونه که وضعیت اقتصادی خیلی زندگی ها رو سخت کرده ، ازدواج کردن هم شده شبیه گذر از هفت خان رستم !
تو زندگی مشترک تصمیم گرفتن برای امور
ادم های مختلفی با مرام های مختلفی رو با لطف خدا دارم اشنا میشم
+حالا نه اين کار خوب یا به درد بخوری باشه یا پدیده نوعی باشه نه کلا یه چیز دیگه ست منظورم شاید تو اين مقطع برای زندگی من خوبه ! شرایط من!
مختصر اينو گفتم که زود بگذرم.
حالا بیشتر توضیح میدم یعنی چجوری !
که واقعا یه حسی تمام وجود ادم رو میگیره که با هیچ عنصری انقدر به هیجان نمیاد درونت :) ارزوهات
قابل بیان و مقایسه با هیچی نیست
وقتی میبینی کسایی هستند که دارن کار میکنن هم رو خودشون و
من بازم اومدم.
ببخشید اگر تصمیم دارم جسته گریخته و طولانی بنویسم.
دفعه قبل که رفتم مشاوره انقدر خسته و بی انرژی بودم که کاملا افسرده به نظر میرسیدم .راستش دیدن هر روزه پاتریک توی دفتر آزارم میده پاتریک به حد مرگ افسرده اس و باز به همون حد خنگه.
راستش حوصله دیدن باب رو هم ندارم در حالی که باب خیلییی بهتره .باب یه وقتایی خیلی خوبه مثلا وقتایی که بلند بلند و بدون ترس از قضاوت میخنده اما یه وقتاییم رو اعصابه. منم اختاپوسم دیگه
تازگی ها سنجاب هم به
 
فردا روز شیر مادر است.
اين روز برای من که نمی توانم فرزندم را شیر دهم مثل روز
عصای سفید است. من هم به نوعی احساس معلولیت می‌کنم. و اگر یک روشن‌دل از نام‌گذاری
اين روز خوشحال باشد من هم هستم.
تازه دوازده روز گذشته است و با تجربه قبلی‌ام می‌دانم باید
خیلی صبور باشد. اين تازه اول سوال خودت شیرش نمی‌دهی؟» است. و سوا‌ل‌هایی مثل
چطور دلت آمد؟» یا کلماتی مثل حیف!» که هرچقدر هم قوی باشم می‌تواند دلم را آتش
بزند!
  کاش اين‌بار اين‌قدر جسارت د
برج ارواح بانکوک که نام اصلی آن ساتورن یونیک است،ساختمانی عظیم و 47 طبقه ای است که به صورت ناتمام باقی مانده.اين ساختمان در ابتدا قرار بود که تبدیل به آپارتمان شود اما به علت بحران اقتصادای در آسیا و کمبود بودجه به صورت ناتمام باقی ماند.حال شایعات زیادی حول آن وجود دارد که آن را برج ارواح مشهور کرده است.اگ قصد سفر با تور تایلند را دارید اين مطلب را دنبال کنید تا با یکی از دیدنی های بانکوک آشنا شوید.
برج ساتورن یونیک
ساخت ساتورن یونیک در س
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه‌ ای بند نشد
با چراغی همه‌ جا
گشتم و گشتم در شهر
هیچ‌کس، هیچکس اينجا به تو مانند نشد
____________________
دلم شکسته ست و
هیچکس دردم را نمی داند
آه از اين غم که با من
می سوزد و می سازد
اين روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند
زیبایی هایش را بیرون بکشد …تلخی هایش را صبر کند…
آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند
بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و
Download New Music BY : Mehdi Jahani | Age Boodi With Text And 2 Quality 320 And 128 On Musica.asia
دانلود آهنگ زیبای اگه بودی حال و روزم با الانم خیلی فرق داشت با صدای مهدی جهانیدر دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی شما همراهان همیشگی سایت موزیکا می توانید آهنگ جدید مهدی جهانی را همراه با متن آهنگ اگه بودی دانلود کنید اين آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه با لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود اين آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی
متن آهنگ اگه بود
Download New Music BY : Mehdi Jahani | Age Boodi With Text And 2 Quality 320 And 128 On Musica.asia
دانلود آهنگ زیبای اگه بودی حال و روزم با الانم خیلی فرق داشت با صدای مهدی جهانیدر دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی شما همراهان همیشگی سایت موزیکا می توانید آهنگ جدید مهدی جهانی را همراه با متن آهنگ اگه بودی دانلود کنید اين آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه با لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود اين آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
دانلود آهنگ مهدی جهانی اگه بودی
متن آهنگ اگه بود
الحادى عَشرَ: مُناجات المُفتقرینْ»

مناجات یازدهم: مناجات نیازمندان‏

اِلهى‏ کَسْرى‏ لا یَجْبُرُهُ اِلاَّ لُطْفُکَ وَحَنانُکَ، وَفَقْرى‏ لایُغْنیهِ اِلاَّ عَطْفُکَ وَاِحْسانُکَ،
خدایا شکست مرا جز لطف و مهر تو چیزى جبران نکند و نداریم را جزتوجه و احسان تو برطرف نسازد
وَرَوْعَتى‏ لا یُسَکِّنُها اِلاَّ اَمانُکَ، وَذِلَّتى‏ لا یُعِزُّهآاِلاَّ سُلْطانُکَ،
و هراس و وحشتم را جز امان تو آرام نکند و خواریم را جزسلطنت تو به عزت مبدل نس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب