نتایج پست ها برای عبارت :

زیادی مهم نیست این یه اتفاقه خب واسه هرمیفته ولی تو خودت باید بری ببینی که ارزش داره شب تولدت اون کنارت باشه معلومه که نه

دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نمیدونی کجا میری بکش کبريت زیر من خودت آتیش میگیری خودت اين زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
الان هم جوونم نمیشه گفت وقتی جوون بودم ولي میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به اين فکر میکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و يه سیلی محکم توی گوش خ
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بريزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، يه جایی بالاخره كم میاره. يه جایی میبینی خسته‌ای از اين خودت و خودت بودن، از اين بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد يه سلام و خداحافظی ساده، در حد اينكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
سرم رو برمی‌گردونم و اون گوشه می‌بینمش. خیلی دوره، خیلی‌خیلی دور و حالا حالاها مونده تا به اين نزدیکی‌ها برسه؛البته هرقدر نزدیک شه بازم اندازۀ يه دنیا ازش دورم. مثل اونایی که تا چند لحظه پیش می‌دیدم تو چشم نيست. دیگه به بقيه توجهی ندارم، سر تا پا چشم می‌شم و نگاه و حسرت. از اينجا نمی‌شه درست تشخیص داد داره گريه می‌کنه یا می‌خنده؛ اما معلومه داره می‌سوزه تا ستاره بمونه. خب خودزنی مدل‌های مختلف داره دیگه؛ ولي همه‌اش از عمق وجودمون نشئت
تا حالا پیش اومده يه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوريه؟ بعد وقتی می‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فامیلی خودت رو توی کانتکتاش ببيني؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اينکردبل!
خب عزیزم معلومه که گاهی کم میاری، انرژی های منفی به سمتت هجوم میارن، ولي بايد بخودت مسلط باشی. بايد آهسته و پیوسته سبک زندگیت رو عوض کنی. هر چی باشه سی و چند سال با اين افکار زندگی کردی پس نمی تونی چند روزه از دستشون رها بشی؛ پس بخودت مسلط باش، قدرت کنترل افکار و اخلاق خودت را داشته باشی. نبايد عصبانی بشی، نبايد اجازه بدی کسی کنترل رفتارت را بدست بگیره. 
من موفق میشم، من قدرت برترم، خدا در وجود من جریان داره، خدا پیشاپیش من گام بر می داره و مسیر
چرا به میم بسنده نمی‌کنم؟ چرا می‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اينه که کمبود دارم! زورم به اينه که به من می‌گه همش هورمونه و به خودش می‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکی؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزيه که می‌خوام، مگه میم مهربون نيست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور میشی؟  ح هم حق داره وقتی می‌بینه تو کسی رو داری که می‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ بايد رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
وی در سالهایی ن چندان دور ، در چنین روزی دیده ب جهان گشود!
گویا پروردگار از همان ابتدای خلقتش، سرنوشت اورا با خودکار سبز نوشت!!!
ب سبزی برگ گل.
ب سبزی چمن.
ب سبزی انسیتی!
.
خوشحالم ک ب دنیا اومدی و بخشی از دنیای من شدی.
آیینا. مکنه ی کوچولوی کیوت دوس داشتنی فوروای. نونا خیلی خیلی خیلی دوستت داره.
نونا رو ببخش ک امسالم نتونست پیشت باشه.
سعی کن روز تولدت شادترین آدم دنیا باشی! مگ آدم چند بار ب دنیا میاد آخه؟ ب اين فک کن ک چقدر خوب شد ک ب دنیا اوم
بهترین) خواهرم:
تولدت يه روزه مثل بقيه ی روزا و هیچ ارزش بخصوصی نداره جز اينکه به بعضیا وجودتو یادآوری کنه ،‌ البته اگهه یادشون بمونه
تمشک‌ترین) ”در من خری هست که همچنان تو را دوست می دارد،
 و در تو چیی هست که هیچ‌وقت نمیفهمد.
تولدت مبارک
+جواب دومی رو چون نمی‌تونم به صاحبش برسونم، همین‌جا تخليه می‌کنم دور هم باشیم:
 شما انقدر صاف و شفافی که درون و بیرونت هیچ فرقی باهم نداره مهندس.✋
* مثل همونی که به بعضی فیلما می‌دادن.
بايد برای چهارتا امتحان شنبه حسابی درس بخونم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم موقع انتخاب واحد قطعا مست بودم که تصمیم گرفتم توی دو روز شش تا امتحان بدم؛ شش درس تخصصی. علاوه‌بر اون بايد ترجمه‌ای رو که الان دارم و اصلا پیش نمی‌ره، تا پس‌فردا تموم کنم. بايد حواسم به چیزهایی که می‌خورم باشه و وقتی يه ساقه طلایی با روکش شکلاتی رو گاز می‌زنم، گوشه ذهنم هم بگم که اوهوم، ۷۴ کالری. بايد حواسم باشه هر چیزی که از ترجمه می‌آد دستم، مستقیما از اين یکی دستم ند
توی تصوراتم،
همیشه يه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که بايد مرتب شه لباسی که بايد آماده شه و هزار تا هماهنگی که بايد انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه يه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، يه د
دریافت
کی یاد میگیریم سرمون تو کار خودمون باشه !
تو از کجا میدونی من واسه ی زندگیم کاری نمیکنم ؟ 
دوست عزیز میتونی نخونی ، میتونی نظرت  رو واسه ی خودت نگه داری ! کی گفته به نظرت احتیاج دارم ؟ چی شد که فکر کردی بايد نظرت رو باهام درمیون بذاری ! 
دریافت
کی یاد میگیریم سرمون تو کار خودمون باشه !
تو از کجا میدونی من واسه ی زندگیم کاری نمیکنم ؟ 
دوست عزیز میتونی نخونی ، میتونی نظرت  رو واسه ی خودت نگه داری ! کی گفته به نظرت احتیاج دارم ؟ چی شد که فکر کردی بايد نظرت رو باهام درمیون بذاری ! 
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که يه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چيه. ازت بخوان تکيه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو اين وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نيستم ولي واسه نوشتن دو خط متن هم يه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گريه تنها چاره اش بود.
ولي فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نيستم اين روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به اين زندگی نيست
به سوال های يه جای کار میلنگه و يه چیزی درست نيست اين سوال "داری با خودت چیکار میکنی  " هم اضافه شده .عمیقا قلبم درد میکنه . و دختر بدی میشم اگه بگم . بیخیال نمیگم !ببین ارزش ریسک کردن و داره ؟ اره ؟برو بريم از اول!برای بار آخر . 
دیگه فک کنم بزرگ شدیم
 خیلی چیزا رو تجربه کردیم
هر چند خیلی چیزا مونده که بايد تجربه بشه
اما .
نمیدونم . اما تجربه بهم ثابت کرده زندگی همیشه يه چیز جدید برات تو آستینش داره
يه تجربه جدید و مشکل جدید شاید هم يه موقعیت و يه فرصت جدید
بستگی به خود آدم داره که از کدوم طرف به قضيه نگاه کنه .
یاد گرفتم هر وقت مشکلی برام پیش اومد فقط دیدمو باز تر کنم تا بهتر بتونم اون مشکلو ببینم
با غر غر کردونو غمو غصه که کاری تا الان حل نشده
میدونم یکم ضعیفم تو اين
یادم نمی‌آد که قبلش داشتم برنامه می‌ریختم یا بعدش؛ نمی‌دونم کی ناامید شدم که اومدم و اين‌جا نوشتمش، ولي می‌دونم که دیگه هوا کم کم داره روشن می‌شه واسه من. امشب وقتی واسم نوشت بی‌شوخی چی از جون خودت می‌خوای؟» من بعد مدت‌ها دوباره فکر کردم که چی از جون خودم می‌خوام. مگه همه اين تلاش‌ها و دوییدن‌ها واسه اين نبود که وقتی می‌ایستم جلوی آینه، تصویر توی آینه از ته دل خوشحال باشه؟ مگه قرار نبود مسیر خودش لذت‌بخش باشه؟ حالا که جز ناراحتی و ا
بِ من كششِ اينهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، يه جو منطق تو وجودش نيست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو بايد ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اينه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! اين همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقيه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
بِ من كششِ اينهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، يه جو منطق تو وجودش نيست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو بايد ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
و آره. الان بايد از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچیکشو نمیدونم و دیگران حرف میزدم. بايد میومدم و ماجراهای زيادي رو اينجا تعریف میکردم؛ ولي اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نمیتونم بیشتر از يه خط تایپ کنم. يه خط تایپ میکنم و سایت سنجش رو رفرش میکنم. میرم آب میخورم و برمیگردم سایت سنجشو رفرش میکنم. وسطش به خودم نهیب میزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نيست؟ ندا میاد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
شب هایی هستن 
که کلافه روی تختت غلت می زنی، 
کلافه از درد بی داستانی!
هرکسی بايد يه داستان داشته باشه، 
يه داستان دراماتیک 
که بتونه واسه بقيه تعریف کنه، 
شب ها بغلش کنه و بهش فکر کنه.
البته نه که اصلا داستان نداشته باشی، 
داری!
اما به خودت قول دادی که فراموشش کنی. 
درست عین تو
عین من! 
میخوام فراموشت کنم. استارتشو خودت زدی!
با زبونی که فقط من میفهمش و تو فکر میکنی که مختص خودته.
بفهم!
رسیدم به اين نوشته توی کتابی که خودت بهم هديه دادی:
وقتی تو تمام سعی ات را میکنی تا کسی را فراموش کنی اين یعنی اينکه او شدیدا فراموش نشدنی است!
من خوب میفهممش دقیقا مث تو.

میدونی خیلی مهمی واسم و اگه قرار بود توی دنیا فقط یک نفر حالِ منو درک نکنه دعا میکردم تو باشی و هیچوقت چیزی که من تجربه کردم رو تجربه نکنی ولي خب همیشه همه چیز اونطوری که میخوایم نيست و نمیشه:/
وقتی جز از کل رو میخونم سطر به سطرش جلوی چشامی و لحظه به لحظه دلتنگت میشم.
کاش میشد
من ضعیفم، مطلقاً ضعیفم. بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی. تو می‌دونی که یکی از راه‌های فرارم از اين پوچیِ بی‌مرز هستی، اما نه تنها خودت از من فرار می‌کنی بلکه مجابم می‌کنی که من هم از تو فرار کنم. از راه فرارم فرار کنم. اين روح پناه‌جو به چی پناه ببره هان؟ چه معنایی باقی می‌مونه. قلاب نباش، صیاد نباش. يه بارم تو شکار شو. تا کی می‌خوای بِکِشی و بُکُشی. نکنه تو هم ضعیفی؟ آره تو هم ضعیفی. چه ومی داره اين‌همه پس‌زدن و پس‌گرفتن. چرا همیشه داریم از
سلام عزیزم سلام دلم وقتی تو نيستی واسه  سال تحویل کنارم چرا خوشحال باشم چرا بخندم چرا شور وشوق داشته باشم محمدرضام روزا داره بی تو میگذره درواقع روزام داره بدون تو حروم میشه همه کسم از سال تحویلم که بگذریم فردا تولدتهتو نيستی.امیدوارم هزارساله بشی عزیز دلم تولدت مبارک زندگیم
اينم کیک تولدت
عزیز دلم کاش پیشم بودی تا برات کیک میپختم.دستچختمم که عاااااااالی خودت که میدونی.



هديه تولدتم هزارتا بوس عاشقانست هر وقت دیدمت بهت کادوت رو میدم.
میدانی به اطمینان صد در صد رسیده ام که من یک شبح در زندگی اطرافیانم هستم چرا که بود و نبود من هیچ فرقی ندارد وقتی بست فرند سیزده چهارده ساله ام روز تولدم بپرسد تولدت کی بود بايد گل گرفت در اين زندگی را
به عنوان یک تصمیم بزرگ دیگر نبايد انتظار داشته باشی روز تولدت روز مهمی در زندگیت باشد چرا که هربار فقط غم و اندوه ناشی از تنها ماندن برایت به ارمغان دارد
تمام
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقيه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا اين همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما بايد بش بگم اين اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
سلام 
۲۴ سال پیش در چنین شبی بشارت تولدت را در همین سرزمین دریافت کردم. وشوق و جدی وصف نپذیر
تولدت به ماه قمری مبارک
هديه تولدت یک طواف بر دور بیت بود با نماز داخل حجر اسماعیل و دعای :رب هب لی ذریة طیبة انك سمیع الدعاء. و نیز : ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجلنا للمتقین اماما 
امیدوارم عاقبت بخیر باشی و مصداق هر دو آيه.
جملات بالا متن پیغام پدرم از مکه مکرمه بود که چند ساعت پیش دریافت کردم
چقدر اشک ریختم .
خیلی حسرت‌ها تو دلم زند
توقبل از اينکه کسی بهت بگه زیبایی برای سوء استفاده ازت هم زیبا بودی !اجازه نده کسی ازت سوء استفاده کنه و اگه (وقتی من نبودم که ازت محافظت کنم) ازت سوء استفاده کرد بهش راه خروج از زندگیتو نشون بدهقبل از اينکه گريه کنی به اين فکر کن که اشکات ارزش ریختن به خاطر اون موضوع رو داره؟هیچ وقت به مادرت نگو ازش متنفريهیچ وقت خودتو دست کم نگیرلازم نيست تو شبکه های اجتماعی همه کل زندگیتو بدونن!(لااقل مشخصاتت واقعی نباشه)اجازه نده يه اشتباه تو مسیرت باعث بش
خودخواهی آنقدرها هم سخت نيست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
یک جمله می نویسم
بدون هیچ توضیحی
واقعا می فهمم، جهاد المرأة حسن التعبل.
خوب شوهرداری کردن، جهاد زن هست.
جهاد
یعنی سختی کشیدن
یعنی تلاش کردن
یعنی مبارز بودن
یعنی بلند همت بودن
یک مجاهد
بايد مخلص باشه
بايد سخت کوش باشه
بايد منظم باشه
بايد زیرک باشه
بايد
یک جهاد شیرین
که در تمامی ابعاد زندگی وجود داره.
اين حقیقت زندگی و حقیقت ازدواجه
و من اين نگاه رو
که همسر رو فرع رابطه با خدا می‌کنه
خیلی دوست دارم.
من تازه دارم فهم می‌کنم اونی که همه ی هستی
تنهایی نابی که هر آدمی فارغ از فقیر و غنی، متخصص یا عامی، مجرد و متاهل و در هر شرایطی تجربه میکنه.احساس اينکه با وجود اينکه دوستت دارن و براشون مهمی اما تو فقط خودت رو داری. اينکه هیچ کس جز خودت تکيه گاه امنی نيست و اين " خودت " هم نقصان ها و ناتوانی هایی داره. زندگی از فردای فهمیدن اينها تازه شروع میشه. 
میگه تهش اونی که بايد برنده باشه عشق و کشف و اتفاقه نه تعهد و دلسوزی و وظیفه.
فکر می‌کنم همین تفکر ما رو بگا داده. زندگی رمانس، کشف و عشق و اتفاق در مقابل زندگی عقلانی تعهد و دلسوزی و وظیفه.
هنوز بلد نشدم خودم رو موظف کنم اما بايد که بشه. بايد زندگی معقول رو انتخاب کنم و همت کنم اونجور باشم تا بتونم از اين رمانس کثافتی که وجودم رو پر کرده دور بشم. چاره‌ای نيست بايد معقول بود، و الا تهِ تهش بايد انگشت حسرت بگزی و خب کی اين حسرت رو انتخاب می‌کنه؟ د
امروز فهمیدم وقتی میام و اينجا مینویسم(فقط اينجا)دلم آروم میشه.
بهم میگه تو خودت خودتو عذاب میدی خودت همش چیزای بی ارزش بزرگ کردی پیش چشمت،آدمای بی ارزش اتفاقای بی ارزش.
درست میگه.
گفت بشین کتابای نخونده ت تموم کن بیا برامون از جذابیت هاش بگو،بیا بگو کدوم خط و کدوم صفحه ش تورو تحت تاثیر قرارداد!
بیا برگرد به خودِ قبلیت؛
خودِ هفته ی قبلُ و ماه قبلُ و سالِ قبلت نه!خودِ سالها قبلت!
خودِ سرخوشُ و شادت خودِ خودت!
اينکه اين همه توانمندم تحسین برانگی
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،بايد توی اين سه سال كه بابا فوت شده يه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم بايد دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی اين!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اينطوری ام میخواين بگم مثلا توی يه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید يه غذایی هم درست کنم اين روزا به علت کاروبارای هنرس
همیشه تا یادم میاد اتفاقات مهم زندگیم با مهمونی همراهه.نه اينکه بخاطر من برگزار بشه،يهویی اون روزا دل فامیلمون واسه هم تنگ میشهتو مهمونی یا حالم تخميه یا تخمام داره میلرزه بايد جوری هم وانمود کنم که بعدن خواستم دروغ بگم دست و بالم باز باشه 
بسم الله الرحمن الرحیم./
بابا از خودت یاد گرفتم محبت به پدر رو ، از خودت یاد گرفتم عشق به همسر رو ، از تو یاد گرفتم بخشندگی رو ، تلاش رو ، شوخ طبعی در عین متانت رو . بابا فدای اون چشمای عسلیت بشم ! قربون خستگیات برم .
بابا جوونیت رو به پامون ریختی و حالا که چند تا خط کوچیک افتاده رو پیشونیت ، هنوزم حواست به تک تکمون هست . که کم نداشته باشیم ، که کم نیاریم . بابا شما خیلی بزرگی ! و من شاید خیلی دیر فهمیدم چقدر عاشقتم .
اما شما
بابا هنوز و تا همیش
تنها کسی که میتونه تو رو با خودت و آرزوهات آشتی بده، خودتی! »
چقدر به آرزوهات فکر کردی؟
.
اگر یکی از آرزوهات مهاجرت و یا سفر به کشورهای مختلف هست، ما کنارتیم تا در رسیدن به اين آرزوت همراهیت کنیم.
یکی از راه های تحقق آرزوها، برداشتن قدم های درست و حساب شده هست. ما با کادری مجرب و حرفه ای، کنارت هستیم تا قدم هایی که بر می‌داری حساب شده باشه
.
✳ اخذ ویزای شینگن، کانادا، استرالیا و انگلیس؛ اخذ اقامت کانادا و اروپا ✳
.
09378577757
جهت کسب اطلاعات بیش
يه غمی هست که حسادت نيست، غبطه نيست، حسرت، نه کاملا، نه، نيست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن يه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه يه آدم معمولي باشی و عاشق نباشی اين غم میشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه اين غم میشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و اين غمه که داره وجودتو میخوره، و هر آن بهت یادآور میشه که معشوق نيست، زندگی ای که می تونست در جریان باشه، عا
{منبرک و دلنوشته مهدوی - شماره 29}
 
واسه امام زمانت چی کار کردی؟
 
حواسمون باشه، حواستون باشه؛ من و شما مسئوليم؛ به خدا قسم بايد جواب بدیم در مورد حق امامِ وقت؛ یعنی اون دنیا جلومونو می گیرن، می گن واسه امام زمانت چی کار کردی؟
-در مورد حق امام زمان
-حق مالیش که تو جیبمونه
-حق زمانی که چقد وقت می ذاریم برای ایشون، برای شناخت ایشون، معرفت ایشون
-حقی که در مورد شیعیان امام داریم
-ناظر بدونیم خدا رو بر خودمون
شیشه ی رفلکس دیدی؟ خدا می بینه؛ امام زمان
و باز قصه ای دیگه از دلم 
که نه میتونم بهش بگم  باشه !
و نه بهش بگم بی خیال شو !
چند روز پیش کسی به من گفت مگه تو دلم داری ؟
از دلتنگيهاش میگفت 
میگفت شده تا حالا زار زار گريه کنی  و یا . . . . .
به گمانم او راست میگفت چرا که
هیچ وقت نذاشته بودم چشم خیسمو ببینه چه برسه به اشک 
که قطره قطره دلمو سوراخ سوراخ کرده .
آدم بايد دل بزرگی داشته باشه تا برای  خواسته های دل کسی که دوسش داره ارزش قائل بشه و .
با اينکه از هم دوریم و هیچ خبری از همدیگه نداریم ولي
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نمیدم.اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داش
بازم بعد يه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبريک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهيه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه يه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
*امروز رفتیم دکتر واسه مامان و سیم سازم که بريده بود رو انداختم و خرید و کلی کار دیگهآخرم رفتیم نمایشگاه و با دوتا تشک واسه تخت هامون و دوتا محافظ تشک و سه تا بالش برگشتیم و جالبش اينه که نمایشگاهش هیچ ربطی به تشک نداشت :/

*بابا داره يه کارایی می کنه
يه چیزهایی تو سرشه
حدس میزدم ها اما نمی فهمیدم
تا امروز خودشم اقرار کرد گفت آره يه چیزایی هست ولي به شماها نمیگم
بعدم به شوخی واسه در آوردن لج مامان گفت نارنج به تو اعتماد دارما بهت میگم اما به ماما
داره شروع میشه، يه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبيه، زلاله، اما بلندی وهم داره. بايد درست بپره، بايد شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم بايد پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه بايد بهترین بخ
(:
یک سال پیش فارغ از اين که چه اتفاقاتی افتاد و چقدر اين سال کذایی به هممون سخت گذشت ولي چیزایی واسه هممون داشت که نمیشه راحت بیخیالش شد.
مهم ترینش اين بود که به مرگ به شکل يه چیز عجیب غریب و دور نگاه نکنیم،نه مرگ درست نزدیک ماست توی هر نفسی که میکشیم ولي به قول شعبان علی بايد جوری زندگی کنیم که وقتی مرگ اومد سراغمون هیچ حسرتی نداشته باشیم شاید هنوزم دلم براش تنگ بشه شاید هنوزم تو خیابون چشم های شبيه چشای اون دلم رو بلرزونه.درسته هنوز يه وقتایی
دارم خودمو تیکه تیکه میکنم.
هزارتا برنامه چیدم نه برای زندگی ایده‌آل برای مهديه‌ی ایده‌آل. اينایی رو دیدین که برای خوشگل شدن توی جراحی زیبایی افراط میکنن؟ من دارم با روحم اين کارو میکنم. دشمن شدم با خودم. همه رو میتونم راضی کنم خودمو نمیتونم. اينارو مهديه‌ای مینویسه که زندانی شده توی خودش. شاید بگین دختر خوب تو غم نداری، غم‌سازی میکنی واسه خودت از سر دل خوشت. منم غم دارم. غم‌های کوچیکی که بزرگ میبینمشون و غم‌های بزرگی که باورم نمیاد بزرگ
برای دخترش خواستگار آمده بود، گویا خودش هم راضی بود اما دختر و پدرش نه!
رو کرد سمت "ص" و گفت "تو باهاش حرف بزن بلکه راضی بشه" !
"ص" هم بلند شد و رفت! 
وقتی برگشت پرسیدن چه خبر؟ چکار کردی؟ ، گفت :
《 پسره ۳۰ و خرده‌ای سالشه، يه‌ بار قبلا ازدواج کرده و یکی، دوتا بچه داره ولي پولداره، خونه داره، ماشین داره، کار داره، همه چی داره، بهش گفتم واسه چی میگی نه؟ نکبت گرفتَتِت مگه؟ يه مرد بايد خونه و پول داشته باشه که داره، چی میخوای دیگه؟!" همه‌ی اين‌ها را وق
بچه ها خیابون فانتزی زدنهام رو پیدا کردم! خیابونی که کلی طولانی باشه و همزمان پر از دار و درخت باشه و دلگشا باشه و به چند خیابون دیگه که خونه های توش دقیقا مثل قصر هستن و حتی دور و تا دور حیاط رو لامپای رز خوشگل کاشتن! راه داره رو پیدا کردم! بلاخره بعد از کلی تلاش!
مقاله سال 2019 م يه سایتیشن جدید داره! تا اينجا تعداد سایتیشن هاش شد 5 تا!
بهترین سایت برای چک کردن تعداد سایتیشن ها اسکوپوس و وب آو نالج یا وب آو ساينس هست.
ولي در کل شد 5 تا!
حالا اون استاد
گاهى حتى یك متر مربع تو اين دنیاى بزرگ گوشه ى دنج تو نيست يه جایى كه متعلق به خودت باشه و درونش آرامش و آزادى داشته باشى انگار فقط يه نفسى میره و میاد با يه سرى مواردى كه بر حسب وظیفه و مسئوليت انجام میدى درست مثل يه ربات!!حتى تو بدنت هم آزاد نيستى ! عضله هاى منقبض و دندان هاى به هم فشردهبا اشك هایى كه گاه و بیگاه از چشمانت جاريه و ته مونده ى رویاهاتن ! الان اصلا با مشكل كسى دیگه نمیخوام كار داشته باشم نمى خوام فكر كنم خب فلانى چى بگه كه بیمار سر
: میخوام برام یادگاری بمونه
1⃣اسم:
2⃣تاریخ تولدت:
3⃣اسم من تو گوشیت: 
4⃣اسم عشقت:
5⃣بهترین دوستت:
6⃣نظرت راجب من: 
7⃣بهترین خصوصیات من:
8⃣بدترین خصوصیات من:
9⃣بزرگترین آرزوت:
0⃣1⃣ی آرزو واسه من:
1⃣1⃣از کدوم عضو صورتم خوشت میاد:
2⃣1⃣کدوم اخلاقم بنظرت باحاله؟
3⃣1⃣آخرین حرفت:
واسه همه  بفرس جوابای جالب میگیری
اگ ی درصد برات مهمم جواب بده ♥


(سه رو فرض کنید میخواید سیو کنید 
یازده تصورتون از صورتم بگید )
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری يه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو اين قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اينجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان بايد کجا بودی و حالا اينجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چيه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، اين تویی که یادت میره منو ببيني!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
بسم الله مهربون :)
دلم میخواد استاد پاتولوژی کنارم باشه، بگیرم بکشمش رو آسفالت بلکه کمی دلم خنک شه. آخه بی انصاف مگه زبان اصلی درس میدی که زبان اصلی امتحان میگیری؟ خب من زبانم خیلی قوی نيست، بلدم ولي نمیتونم جواب بدم ~_~
يه کیسی داده بود گفته بود يه خانوم جوونه که سابقه درمان با کورتون داره، حالا مفصلش ورم کرده، قرمز شده، درد داره، در همه ی جهات حرکتش محدوده، نمیتونه تش بده، تب هم داره! تشخیص و اقدامتون چيه؟
اولش فکر کردم نقرس داره، بعد فکر
دلت میخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . يه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت میخواد اينجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت میخواد ببيني و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با اين تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
دقیقا اون لحظه اى که از شدت دردها! به خودت میپیچى و به زمین و زمان فحش میدى، به خودت میگى خوب چشماتو باز کن! غربت اينه غربت اينجاست درست جایى که وسط اشکهات بايد سرت تو بغل مادرت باشه نه لاى اين بالش و پتوى سرد اونم اين سر دنیا
نمیدونم همه کسایی که تجربه زندگی خوابگاهی رو دارن اين حسو دارن یا نه، اما من از وقتی رفتم خوابگاه تا لحظه اخر حضورم هیچ وقت اونجا احساس راحتی نکردم. کاری به بدی و خوبی اون دوره ندارم اما باعث شد من يه چیز جدید رو حس کنم و اونم اينکه تو خونه خودت بودن لذت داره
حالا بهش اضافه میکنم که تو خونه خودت بودن و بیکاری لذت داره شاید امسال از اول مهر تا الان حتی يه روز بی دغدغه نداشتم دیگه واقعا داشتم دیوونه میشدم واسه يه روز لش کردن تو خونه بلاخره رس
خوش باشی هر جا که هستی
توی اين گردش تقویم
ما يه جاهایی حریف جبر زندگی نمیشیم
دور هم میگشتیم اما تو جهان های موازی
نرسیدن منطقی بود ته اين دیوونه بازی
خوش باشی هر جا که هستی
یادتم هر جا که هستم
من به رومم نمیارم
که چقد بی تو شکستم
*******
با تو تقدیرم گره خورد به يه مشت اما و ای کاش
بعد من مراقب اون خنده های لعنتیت باش
بعد من فکر خودت باش،غصه رسم روزگاره
ما چه باشیم چه نباشیم زندگی ادامه داره
******
واسه ما گذشتن از هم يه مسیر ناگزیره
اما هیچکی جای ما رو
- چرا آدم ها هیچ وقت به احساساتم توجه نمیکنن؟
+ مگه اصلا احساساتتو نشون دادی بهشون؟ مگه خودت اينو نخواستی که فقط توی تنهایی هات اشک بريزی؟ نمیتونی بقيه رو مقصر بدونی.
- من فقط. فقط یکی رو میخوام که حرف هام رو گوش بده. میدونی چی میگم؟ یعنی یکی که گوش شنوام باشه
+ مگه خودت نبودی که گفتی گوش شنوا نمیخوای؟ مگه نگفتی که میتونی خودت با خودت سر کنی؟ دوستات همیشه بودن، ولي تو هیچ وقت نبودی. همیشه خودتو ازشون جدا کردی بهشون گفتی که میتونن پیشت از نار
اگه بتونی از 100% توانایی های مغزت استفاده کنی چی میشه؟
اگه همه ی آدما از 100% توانایی های مغزشون استفاده کنن، يه گله آدم داریم که همه مثل همن؟
یا تو شرایط یکسان، راه حل های یکسان به ذهن شون میرسه.؟
قضيه از اين قراره که برایان به قرصی دست پیدا کرده که میتونه توانایی مغزشو افزایش بده و اونو به آدم تبدیل کنه.
و اين سریال سعی میکنه به سوالای بالا جواب بده.
ریتم فیلم عالی ، نه خیلی کند و نه تند، نه ملال آور و نه خیلی سخت.
اين بچه ژیگول سعی میکنه cool 
تا تقی به توقی میخوره میگن بابا مجرد که فکر و خیال نداره، متاهل ها مخصوصا اونایی که بچه دارن بخاطر انبوه فکر و خیال نمیتونن حتی شبا راحت بخوابن (چقدم نمیخوابن). میگن ای بابا مجرد که خرجی نداره، متاهل که بشی تازه میفهمی زندگی چقد سخته و خرج ها چقد بالاس! عه؟! مجردی؟! خوش بحالت. تو الان خوشبخته دو عالمی. اگه جای تو بودم هیچوقت ازدواج نمیکردم؛ تو دلم میگم الانشم غلط زيادي کردی که ازدواج کردی لابد! از اين قبیل چرت و پرتا زیاد میگن و خیلی سعی کردم
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نيست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبینی قشنگه زشت نيست.اينکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اينکار رو نکردیم و يه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
دیروز ظهر تو شرکت وقتی داشتم با حرص و عصبانیت درباره‌ شوهرم مطلب میذاشتم زنگ زد و گفت عصری مامان می‌خواد واسه بابا تولد بگیره ساعت پنج میگیره ک کارگرشونم باشه آخه واسه باباش شکلات نذر کرده بوده کارگرشون 
گفتم جشن رو اگ آبجی بزرگه‌ت میگیره نمیام ،گفتش نه مامان داره جشن برگزار میکنه
پرسیدم یعنی کیک رو فاطی نمیپزه؟ گفتش نه مامان پول داده بخرن کیک 
رفتیم و کیک رو آبجی بزرگه‌ش خریده بود و مراسم، مراسم آبجیش بود .
با اينکه از اول میدونستم دروغ
داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گريه کردی کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اينو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش اين بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گريه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گريه میکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
یکی نيست بگه که بشر، بگیر بخواب، مگه مجبوری پست می‌ذاری؟!
منم بهش میگم که مغزم اضافه بار داره، بايد درستش کنم.
____
دلم يه کیسه بوکس می‌خواد! نه، حسش نیس. دلم اصلا چیزی نمی‌خواد، غلط کرده اصلا چیزی بخواد.
____
بزرگ‌ترین لذت اين روزا که از پروژه‌های درسیم آزاد شدم، خوردن آب یخه. در اين حد والا و متعالی.
____
شنبه همین هفته برای اولين بار توی چهار سال دانشگاه، به یکی از دخترهای دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف می‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
زری الیزابت منم. البته نسخهٔ دیگهٔ من. می‌دونم اينکه آدم چند تا نسخه داشته باشه بده و اينا اما لازمه. باور کنید. مثلاً من اگه برم همین حرفایی که اينجا می‌زنمو پیش دوستام (حتی صمیمی‌ترینشون) بزنم يه جوری نگام می‌کنن که پشیمون می‌شم کلاً. نه اينکه نگاه‌‌کردنشون بد باشه‌ها نه؛ ولي يه‌جوريه. يه‌جور گنگ.
آره داشتم می‌گفتم. زری الیزابت اون نسخهٔ منه که دوست داره تو چشماش خورشید باشه ولي تو واقعیت لامپم توش روشن نيست. اينجا داره سعی می‌کنه خو
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ايه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش يه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
وقتی حوصله ت خیلی سر میره و خیلی ساعته که تنهایی مثل چند روز گذشته فقط يه پیاده روی تو بارون (البته باچتر چون وقتی برای سرماخوردگی نداری) و قدم زدن تو خیابون وليعصر و سر زدن به کافه مورد نظر هرچند ببيني بسته باشه و خوردن بستنی قیفی همه چیو میشوره میبره! و حتی میتونی تصمیمات مهمی مثل نرفتن به مهمونی مورد علاقت و تصمیمی به شرح عبارت مرگ يه بار شیون يه بار رو درحق پروپوزالت انجام بدی!
+ واقعا نمیفهمم وقتی بارون میاد و هوا هم خوبه چرا مردم شیر و پیر
تپلی .آخ که چقدم فحش تو دلم دارم جمع میکنم واسه گفتنه بهت اما میدونم ک هیچوقت نمیتونم بگم. فقط شاید تا اون موقع ک بخای از خر شیطون پیادع بشی و منو بخاطر گناهای کردع و ناکرده سابق و آیندم عفو کنی شاید دیگ واقعا زنده نباشم. نه اينکع بخوام برم خودمو پرت کنم بکشم نع.آخه هر آدمی طاقتی داره .ولي آدم از تو بی طاقت ترسراغ ندارم. یکبار چندوقت پیشا از ن پرسیدم ک ب نظرت کاف هم دلتنگه ؟ گفت عمرا میدونی تپلی همه همینو میگن. خودمم نظرم همینه. اخه دیگ غیبتت
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمبايد واسه همشون برنامه ریزی کنم
و اين در حاليه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس های فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نيستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
داداش بزرگم رو برای آپاندیسیت بردن اتاق عمل نیم ساعتی میشه 
یک خانم هم با سوختگی شدییییییییییییید هر دو پا آورده بودن 
چهار لیتر شستشو و اونم هی می گفت سوختم! تا آخرش از حال رفت 
با اينکه ترسیده بودم اما همینکه پلک میزد خیالم جمع شد و به همراهیاش گفتم بیدارش نکنین اذیت میشه :/ شانس که همراهیاش خانواده ش نبودن و همسايه هاش بودن (بار عاطفی نداشتن که بترسن) و همون اول هم يه رگ درشت ازش گرفتم 
یعنی فکر کن ژل نریختم رو خانمه اول شستم بعد هم رفتم سرا
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، اين کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به اين فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اينکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولين بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
به نام خدا
چند سال پیش بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پونزده سال پیش. 
يه دختری پاشو گذاشت تو اين دنیا. 
چند سال بعد از اون بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش سال بعدش. 
اون دختره پا شد رفت کلاس ژیمناستیک. حواسش به تمریناش بود و دختری که از اون ور کلاس با چندش نگاهش می‌کرد رو نمی‌دید. نمی‌دونست دختره داره تو سرش می‌گه اییییی، اين چه‌قدر لوسه! وقتی داشت تو مدرسه ثبت‌نام می‌کرد نمی‌دونست قراره هم
من میام هی براتون از خستگی و بدبختی میگم و شماها هی به روی خودتون نمیارین،یادتونه خیلی وقت پیشا میگفتم ژینو همش منو از غر زدن وا میداره و يه طورای take it easy زندگیمه؟یادم نيست بهتون گفتم که اون رابطه تباه شد یا نه.اما الان یاد اون روابط افتادم،هیچ وقت به صورت جدی به قطع رابطه م با ژینو فکر نکرده بودم،در حقیقت اين قطع ارتباط با تحول های خیلی بزرگی همگام شد و میتونم بگم واقعا همه چیمو بهم ریخت،احساس حقارتی که پرم کرده بود و دردی که همراه اين پوچی
شاید امروز يه روز خیلی عادی باشه برای همه. شاید حتی تاریخ امروز رو یا اينکه چندشنبه هست رو یادتون رفته باشه. اما برای من امروز خیلی قشنگه! چون کسی تو اين تاریخ به دنیا اومده که ندیده دوستش دارم و هرچقدر دنبال دلیل برای حالم بگردم پیدا نمی شه یا از بس زیاده یا اصلا وجود نداره.
همه ما تو زندگی کسایی رو داریم که بخاطر خوبی واقعیشون ازشون متشکریم. تولدت مبارکا دوستم.
توی اون عکس، توی ساحل خیلی خوشگل شدی. نمی دونم چطور اينکارو می کنی، اين يه جور استعداده؟ اصلا حواست هست؟ انگار، يه هاله از خودت ساطع می کنی و همه محیط رو در بر می گیره. منظورم يه تجسم فیزیکی نيست، مثل يه احساس؟ انگار ک تحت تاثیر مواد باشم. مثل اين میمونه ک تمام صحنه جوری تزئین شده باشه ک تو به چشم بیای، و وسط اين کادر تو وایسادی، با يه حالت بی تفاوتی کامل نسبت به دنیای دورت توی جای ديه ای سیر می کنی و اصلا منوجه نيستی ک دنیا داره به تاثیر از تو ا
داشتم يه فیلم از دوران دفاع مقدس میدیدم،.
سید جواد هاشمی يه نقش داشت به اسم اسماعیل
توی سکانس های آخر حاجی که جهانبخش سلطانی بود میخواست يه هلیکوپتر عراقی رو بزنه که دست و پاش تیر میخوره.
اونوقت اسماعیل می ایسته پشت حاجی که نخوره زمین و بتونه با يه دست هلیکوپتر رو بزنه
وقتی حاجی شروع به تیراندازی می‌کنه ،هلیکوپتر هم شلیک می‌کنه وسط آب.
بعد از تیراندازی حاجی ،هلیکوپتر تعادلش رو از دست میده و یکم جلوتر منفجر میشه.
و اسماعیل و حاجی لبخن
وقتی می رویاين خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتی می رویاين عطر رااين همه خاطره رااين یاد تو را که همیشه با من است .وقتی می رویاين دوستت دارم را .اين بوسه را هم .با خودت ببرمی روی ! برو ولي وقتی میرویمن را هم با خودت ببر !
خیلی بده گاهی اوقات ندونی دلت واسه چی گرفته.خیلی بده دلتنگش باشی و اين باعث بشه اعصابت بهم بريزه. خیلی بده که ازت دلگیر باشه و نتونی کاری کنی.خیلی بده که دلخورش کنی بخاطر هیچ و پوچ. خیلی بده زندگی رو واسه خودت وخودش سیاه کنی.خیلی بده واسه خاطر روزایی ک نیومده ناراحتش کنی و تو روش حرف بزنی. خیلی بده.زندگی بی تو همینه.چرا اين چند روز اينجوریم؟؟؟ خودمم خبر ندارم.امان از دست اين حس و حال لعنتی.
کاش بگذره روزای بی تو.
.
آروم درِ گوشم گفت که از سال ۱۴۰۷ اومده. خواستم ذهنی حساب کنم ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۷ چند سال فاصله داره که دستم رو گرفت و گفت که آیا حرفش رو باور می‌‌کنم؟ گفتم معلومه که باور می‌کنم. با خوشحالی گفت که من سومین نفری هستم که حرفش رو باور کردم. و من بیش‌ از اونکه نسبت به دو نفر قبلی کنجکاو باشم، واسه‌م عجیبه که چرا بقيه‌ی آدم‌ها نسبت به چنین ادعایی انقدر جبهه می‌گیرند. گاهی جای آدم احمق و آدم سالم عوض می‌شه. آدمی که نِروس باشه رو بستری می‌کنند و می‌گن ب
میدونی من تازه فهمیدم گاهی نیاز نيست روی بعضی چیزها پافشاری کنی.واقعا لازم نيست توی موضوعی دائم شکست بخوری و منتظرِ درس گرفتن‌های احتمالیِ اون شکست باشی.نیاز نيست بخاطر سمج بودن روی موضوعی که میدونی صددرصد نمیشه مریض بشی،روح و جسمت آسیب ببینه و توی اتاق‌ت درمونده بشینی و غم و غصه و ناراحتی چاشتِ روز و شب‌ت بشه.مطمئنن بعدش هم قرارِ افسردگی پا پیش بذاره،دستش رو بذاره روی زندگیت و همه چیز رو برعکسِ چیزهایی که میخواستی بچرخونه و خدا نکنه تو
امروز صبح فهمیدم همکلاسی قدیمیم بارداره، من هنوزم تو بهتم
هی به خودم میگم واقعا؟ کی انقدر بزرگ شدیم ما؟ وااای داره مامان میشه!!! چه ترسناک!
هی با ناباوری عکس سونوگرافیش رو نگاه میکنم و میگم مامان بنظرت راسته؟
مامانمم میخنده میگه آخه چرا بايد دروغ باشه؟!
گرچه يه همکلاسیم بچه ی چند ساله داره اما من هنوز تو شوکم:|
چند روز پیش هم عکس بچه ی ۴ماهه ی دوستم رو دیدم، به اون یکی دوستم میگم: چه دل و جراتی داره، مامان شده:||
چقدر اين اتفاق برام ترسناک و عجیب
سلام دوستای عزیز کنکوری!!
اولا که امیدوارم هر جای کشور عزیزم هستید حالتون خوب باشه و سرشار از انرژی مثبت باشید.
امروز میخوام دوکلام!! راجع برنامه مطالعاتی باهاتون حرف بزنم.
اولا که کم کم لطفا شروع کنید!! . شما داخل يه ماراتن بزرگ قراره وارد بشید . هرچی انرژی و انگیزه بالاتری داشته باشید موفق ترید.تو اين رقابت شما بايد در نظر داشته باشید که همین الان يه عده هستن که ممکنه از شما جلوتر باشن و يه عده هم هستن که ممکنه از شما عقب تر باشن. اين شمایید که
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اينگونه اگر نيست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولي بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
بس کن رژیا. چقد میخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد میخوای عزا بگیری واسه اينکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اينهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولي کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اينجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نمیشی.یک سال به خودت سخت بگیر. یکسال عاشقی تعطیل یکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نيست. بعضیا فکر میکنن فکر میکنن اما همش خیاله. فکر کردن کیلومتر شمار آدم رو صفر میکنه باعث میشه همه پل های پشت سرت خراب شه. باعث میشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببري باعث میشه تازه متولد شی. واسه همینه بعضیا میترسن فکر کنن فقط میگذرونن با باورهای دیروزشون با باور های سال و دهه قبلشون.
گاهی وقتا فکر می کنم اين بود چیزی که میخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اينقدر عجله می کنم با اين عجله ها قراره چ
سلام وقت بخیر اموزش فوق العاده که ارزش بالغ بر یک میلیون تومان شاید ارزش داشته باشه
ولي اين اموزش من خدمت کاربران به عنوان عیدی سال نو در نظر گرفتم
 حتی با ارزش تر از ویپی ان های یکساله
 
از نظر سرعا از سایر سرور های فروش هم سرعتی تر بوده
فعال سازی نامحدود هم از نظر حجمی هم از نظر زمانی
امید وارم رازی باشید
پرداخت آنلاين اين مبلغ 10.000  تا قبل 1398/1/13
به ارزش 10.000 هزار تومان و بعد اون تاریخ به مبلغ اصلی یعنی تغییر 25.000 م
20 شهریورتولدم بود خواستم بیام و پست جدید بزارم نشد با خودم فکر می کردم الان7ساله شده وبلاگم 26 سال از عمرم گذشت چیزکمی نيست تقریبا4سال از زندگی مشترکتازه دارم به شناخت میرسم اول از همه خودم میشناسم که واقعا چی دوست دارم! چی میخوام! چطوری میخوام یا دوست دارم زندگی کنمکه الان دیگه دیرشده،چون دیگه نمی تونم خودم تصمیم بگیرمواسه زندگی مشترک،تازه ازطرف مقابلم به شناخت رسیدم،تازه فهمیدم هدفاش چین؟تازه فهمیدم دلیل يه سری از کارش داشتن چه افکاری ب
متن آهنگ رضا صادقی به تو مدیونم


متن آهنگ رضا صادقی بنام به تو مدیونم

واسه اين که از تو دورم ، به تو مدیونمواسه کشتن غرورم ، به تو مدیونمتو که حرمتو شکستی ، پای عهدت ننشستیگرچه بازم تو نیازم ، لحظه هامو بد می بازم ، به تو مدیونم

واسه ی چشای خیسم ، به تو مدیونماين که از غم می نویسم ، به تو مدیونماين که بی جونم و سردم ، اين که بی روحم و زردمپی آرامشی که بردی و من پیش می گردم ، به تو مدیونمبه تو مدیونم ، به تو مدیونم

به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین ش
توو فرودگاه که منتظر بودیم برگشتی سمتم و گفتی "يه سریام هستن که وقتی میان هیشکی منتظرشون نيست سخته ها"منم همینجوری که ده دیقه بود زل زده بودم به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشن سیاهت، گفتم "توو اين دنیا واسه هر کی، لااقل يه نفر هست که منتظرش باشه" ولي دیگه اشاره نکردم که واسه ی تو بغلت وایساده و ده دیقه و سی ثانيه ست زل زده به نخ مشکی زیر دومین دکمه کاپشنی که برای سومین باره تنت میبیندش.
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولي خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا يه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولي با وجود همه اينا يه خوبی كه وجود داشت اين وسط اين بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از اين شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
آخ ک چ بارون قشنگی داره میباره
شدتش برای ۲۰ دقیقه ای مثل دوش اب بود!
عالیییی
خوابم میاد و بارون منو کاملا از فاز درس بیرون اورد
ولي گویا زوريه و بايد بخونم
چرا همیشه شبای امتحان بیدارم؟
دلم برا اين شبا تنگ میشه.
الان درحالی ک کل وجودم بخاطر رفتن زیر بارون خیس شده و دورم پتو گرفتم پشت میز مطالعه نشستم و همههههه خوابن. گاه گاهی روی پوست نارنگی ک خوردم با مدادنوکیم خط میندازم ک بوش دوباره بلند بشه و با بوی بارون مخلوط بشه.چ بوی خوبی
دلم میخواد کن
[19تیر96؛ رمز برداشته شد]
طرف مرده.به نظرت do i even give a fuck ؟نهپس بهم نگوهیچکس دیگه‌ای رو هم ندارم که بهش بگم
نبايد بهت میگفتم.چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نيستم؟چرا اين تصورات مزخرفتو واسه خودت نگه نمیداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر میکنی؟you حتی don't give a fuckپس هر جور دوست داری فکر کن
خیلی زودتر بايد بهم میگفتی که اينقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم میریزيهمه چی به هم ریخته. خیلی قبل‌ـتر از ايناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگ
اگه اين سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
يه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل يه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقيه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نيست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بري، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
شایدباورتون نشه اما واقعیت دارهکمتر از ۲۰ساعت پس از متن قبلی که گفتم قبل از خواب تصور کن اگه حتی.يه اتومبیل مبایعت نمودم.کمتر از ده تومن پول داشتم البت چندروز قبلش هم قرض گرفته بودم.خلاصه ادعای ثروت بالا ندارم(فعلا).اما محکم میگم در مسیر خوشبختی ام وجذب را قویا حس میکنم.شمام میتونی.بیا باهم اين مسیر قشنگ رو بريم.واسه اينکه خسه نشیم؛تو مربی باش.خوبه؟۱ریال تا بینهایت هرچی دوسداری واسه دوستت کادو کن.اين بازی جدیده بازی :قیمت عشقحاضری واسه دوس
مردن اتفاق تلخی واسه بقيه دورو برياستولي خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده امیدوارم همه اينور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نمیشدبا اينکه ی کنتاکی پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولي بر اثز ی مرگ طبیعی از دنیا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
زولا رو میشه يه بازی مثل کانتر ۱.۶ دونست که یکم بافت هاش با کیفیت تره و رنگ و لعاب داره و و زبان فارسی داره و کاراکتر هاش هم چند جمله فارسی بلغور میکنن و حالت های متفاوتی برای بازی کردن داره. بازی توی ترکيه ساخته شده ولي خب کسایی پیدا شدن که نه تنها اون رو فارسی سازی کرد بلکه چندتا سرور هم تو ایران واسه ایرانیا واسش ساختن. بازی کردنش مجانيه ولي کمی هم  pay to win هست. در حالی که پینگ ایرانیا بطور متوسط تو بازی های آنلاين خارجی ۱۳۵(خودم ۱۲۰) ولي میانگی
حال خوب یعنی .
دوست و رفیق شفیق دبیرستانت که پیش دانشگاهی ازدواج کرد .
همین الان بهت پیام داده باشه و گفته باشه؛
"خاله شدنت مبارک عشقم "

و من به هواااااا پرواز میکنم واسه نی نی کوچولوت .خواهر خوشگلم .مامان کوچولوی جذاااااااب .
روزای سختی و پشت سر میذارم. میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اينکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن./ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتيه که میدونی هیچ جای ذهنش درگیرت نيست ولي اون حکم رانی میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت اين درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
هر وب سایتی با توجه به بازدید . سن و خیلی مسایل دیگه ارزش مادی داره اگر می خواید بدونید ارزش وب سایت شما چه قدر است سایت < ارزش وب سایت من چه قدر است > رو بهتون معرفی می کنم.
نمونه هایی از وب سایت هایی که بررسی کردیم :
1) سایت ایران اکازیون 2) سایت پردیس هاستینگ 3) سایت پردیس آی تی
عشق چيه ؟ از کجا میاد ؟ چطور میشه مثلا يه دکمه در خودت به وجود بیاری و غیر فعالش کنی و از دستش راحت شی ؟‌
میشه ادمی بی احساس باشه ؟
میتونه هر روز با یکی باشه ؟
میتونه اين چیزارو یاد بگیره ؟
چرا بايد آدم اصلا عاشق کسی بشه
دلیلی نداره که
مغرور و تنها مثل یک ارتش یک نفره
نیاز به جواب دادن به کسی هم نداری :) راحت
در نهایت بايد بدونی که چیزهای جالب زيادي وجود داره. حتی اگه خبری از آستین‌های بلند ِ راه‌راه سفید، دست‌های آفتاب خورده، شاخه‌های نازک و سبز درخت‌های آزاد و نور جزیره نباشه
تو همیشه ساعت‌ها از چیزهای طلایی حرف میزدی. ذره‌های درخشنده. تلألو خورشید روی موج‌های مدیترانه. می‌گفتی حتی اگه کنار دریای شب راه بري دوست داری نورهای طلایی چراغ‌های شهر رو ببيني. نورهایی که همیشه رنگ‌های قشنگ و متفاوتی بینشون پیدا میشه. شهر کجاست؟ روی کاغذهای ب
مریم هستم متولد ۱۳۷۵/۳/۱۹
امسال تولد ۲۳ سالگیمه .
امسالم احساساتم و اتفاقات ارزیابی شد.
۲۲ سالگی با سردرگمی ، ترس از آینده و عجز شروع شد ولي با خیالی آسوده ادامه پیدا کرد۲۲ سالگی سنيه که هیچوقت فراموشش نمیکنم اتفاقات زيادي نداشت ولي سنی بود که من احساسات زيادي رو تجربه کردم .
ما هرچیزی رو براساس احساسات خودمون لیبل خوب یا بد میزنیم .
حالا اگه از من بپرسن ۲۲ سالگی خوب گذشت یا بد ؟ جوابم میتونه اين باشه که خوب بود ولي از طرفی يه نمیدونم در
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب