نتایج پست ها برای عبارت :

زیادی مهم نیست این یه اتفاقه واسه هر کی می افته ولی تو خودت باید بری ببینی

و آره. الان بايد از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچیکشو نميدونم و دیگران حرف ميزدم. بايد ميومدم و ماجراهای زيادي رو اينجا تعریف ميکردم؛ ولي اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نميتونم بیشتر از يه خط تایپ کنم. يه خط تایپ ميکنم و سایت سنجش رو رفرش ميکنم. ميرم آب ميخورم و برميگردم سایت سنجشو رفرش ميکنم. وسطش به خودم نهیب ميزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نيست؟ ندا مياد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
خودخواهی آنقدرها هم سخت نيست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمي، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی هميشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهميدی، خود خواهی.به همين راحتی!
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کيفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امير جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نميدونی کجا ميری بکش کبريت زیر من خودت آتیش ميگیری خودت اين زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
دلت ميخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج ميکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . يه جورایی برای خودت پرونده سازی ميکنی چون .
چون دلت ميخواد اينجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال ميزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی ميبینی که دلت ميخواد ببيني و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با اين تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده ميخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
دریافت
کي یاد ميگیریم سرمون تو کار خودمون باشه !
تو از کجا ميدونی من واسه ی زندگیم کاری نميکنم ؟ 
دوست عزیز ميتونی نخونی ، ميتونی نظرت  رو واسه ی خودت نگه داری ! کي گفته به نظرت احتیاج دارم ؟ چی شد که فکر کردی بايد نظرت رو باهام درميون بذاری ! 
داشتیم جرات حقیقت بازی ميکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گريه کردی کي بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اينو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش اين بود که ميخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گريه ميکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گريه ميکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصميمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمبايد واسه همشون برنامه ریزی کنم
و اين در حاليه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس های فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف مياد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نميبینیم
دیگه آدمي هم نيستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
وقتی مي رویاين خودنویس یادگاری ات را هم با خودت ببروقتی مي رویاين عطر رااين همه خاطره رااين یاد تو را که هميشه با من است .وقتی مي رویاين دوستت دارم را .اين بوسه را هم .با خودت ببرمي روی ! برو ولي وقتی ميرویمن را هم با خودت ببر !
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک ميشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش ميدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نميدم.اجازه ميدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مينویسم و ميدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی ميکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر ميکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو ميدم به تو اگه دوس داش
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،بايد توی اين سه سال كه بابا فوت شده يه كاری براش ميكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمير چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم بايد دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)ميره دانشگاه و مياد.امروز ص
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش!
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش!
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همين چند قلم مال خودت باش!
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد!  
اينگونه اگر نيست به دنبال خودت باش!
پرواز قشنگ است ولي بی غم ومنّت
منّت نکش از غیر و پر و بال خودت باش!
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش!
هميشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که يه نفر ميتونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چيه. ازت بخوان تکيه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمي مي‌شی، جای زخمو بیشتر فشار مي‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
[19تیر96؛ رمز برداشته شد]
طرف مرده.به نظرت do i even give a fuck ؟نهپس بهم نگوهیچکس دیگه‌ای رو هم ندارم که بهش بگم
نبايد بهت ميگفتم.چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نيستم؟چرا اين تصورات مزخرفتو واسه خودت نگه نميداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر ميکنی؟you حتی don't give a fuckپس هر جور دوست داری فکر کن
خیلی زودتر بايد بهم ميگفتی که اينقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم ميریزيهمه چی به هم ریخته. خیلی قبل‌ـتر از ايناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگ
ميگه تهش اونی که بايد برنده باشه عشق و کشف و اتفاقه نه تعهد و دلسوزی و وظیفه.
فکر مي‌کنم همين تفکر ما رو بگا داده. زندگی رمانس، کشف و عشق و اتفاق در مقابل زندگی عقلانی تعهد و دلسوزی و وظیفه.
هنوز بلد نشدم خودم رو موظف کنم اما بايد که بشه. بايد زندگی معقول رو انتخاب کنم و همت کنم اونجور باشم تا بتونم از اين رمانس کثافتی که وجودم رو پر کرده دور بشم. چاره‌ای نيست بايد معقول بود، و الا تهِ تهش بايد انگشت حسرت بگزی و خب کي اين حسرت رو انتخاب مي‌کنه؟ د
الان هم جوونم نميشه گفت وقتی جوون بودم ولي ميتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر ميکردم تنهایی نميتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر ميگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به اين فکر ميکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین ميکنم چنان ميکنم و کلی ام عشق ميکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی ميکردم و فکر ميکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم ميخواست برميگشتم به اون دوران و يه سیلی محکم توی گوش خ
بعضی وقت ها نبايد خوشحال باشینبايد خیالت راحت باشدبايد دلت بشکندبايد با خودت مواجه شویو درست و غلط را در غیر حال خوب خودت بشناسیبايد بدانی دلت سنگ است تا بشکنی تا خوشحال نباشی، خوشحال کنیبايد بدانی شکستن بد نيست، بايد شکست تا فهميد لگدمال شدن سخت تر است و بسیار سخت تربايد خود را در خود جستجو کرد تا سختی وجودت را بشکنیو برای شکستن اين؛بايد بفهمي سنگ چیستبايد با خودت هر بار آشنا شویآخر خود آن آشنایی است که هر از گاهی با خویش بیگانگی ميکند گم
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم ميکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقيه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشی به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس ميشه تازه تو اولشی چته چرا اين همه به خودت سخت ميگیری آخه .
امروز ميرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما بايد بش بگم اين اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
بعضی وقتا اتفاقات انقدر سریع پشت سر هم ميوفتن که آدم نميدونه بايد چه عکس العملی نشون بده هنوز تو شوک برای يه اتفاقه که اتفاق بعدی مثل يه پتک تو سرش ميکوبه  :/
 حوادث پیش مياد و تو ميمونی و دنیای جدیدی که زندگی جلو پات گذاشته اصن ادم نميفهمه از کجا خورده ! خو یخورده یواش تر چتونه؟
ــ  يه بُل لِلَکي :يهویی
اينو از رفیق بهبهانی یاد گرفتم  :ّ)
موهایم را به پهنای صورتم ریخته ام دست هایم را با لرزشی خفیف درهوا ميچرخانم و با حرکتی خلاف و گاها در جهت عقر
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که ميخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر ميکرد زیر دستت تنگ ميشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ ميذاشتم رو پات و ته موهام رو ميپیچوندی دور انگشتت تنگ ميشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ ميشه
بعد مرگش اولين سوال تو ذهنم اين بود ک :اين ک به اين راحتی مرد.واسه زندگیش برنامه ریزی کرده بود واسه آیندش ، شغلشحالا ینی همه چی تموم؟ميدونی جوابش چيه؟اينه ک آدما نبايد به اين دنیا وابسته باش. اول فکر ميکردم ک ولش کن اين ک مرده اگر قرار ماهم اينطوری بشیم پس دیگ تلاش واسه چيه؟حالا فهميدم واسه اينه ک اگه رفتی اونور زندگی باارزشی ک اينجا داشتی واست ارزشمنده.دقیقا نميدونم دلیلش چيه اما مطمئنم اين دنیا واسه "saveخوبی هاست"اگه الان تلاش نکنیمکلی فرصت
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهميد تو که خودت را دیده‌ای و مي‌دانی چه مي‌کردی. تو بايد از خودت خجالت بکشی، برای اينکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو بايد زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نيستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند ميزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه ميخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نيست، آخرین سنگر بلاگه :) 
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری يه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی ميگردی تو اين قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اينجا مي گردی؟
ميدونی اگر آدمش بودی الان بايد کجا بودی و حالا اينجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چيه باز دارم راه را اشتباه ميرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، اين تویی که یادت ميره منو ببيني!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا مي کنم  که نميدونی، خ
نميدونم چند وقت يه ساعت دوساعت یا حتی بیشتر زل زدم به لست سینت به تویی که اين چند روز موقع پیام دادن من مدام آف ميشدی اما حالا نميدونم واسه کي اما عکستو عوض کردی و مدام آنلاينی به من ميگی ميخوام تنها باشم اما خودت چی؟! اميدوارم مثل توجيه های هميشه ت دنبال اهنگی متنی چیزی باشی وگرنه هیچوقت نميبخشمت.
- چرا آدم ها هیچ وقت به احساساتم توجه نميکنن؟
+ مگه اصلا احساساتتو نشون دادی بهشون؟ مگه خودت اينو نخواستی که فقط توی تنهایی هات اشک بريزی؟ نميتونی بقيه رو مقصر بدونی.
- من فقط. فقط یکي رو ميخوام که حرف هام رو گوش بده. ميدونی چی ميگم؟ یعنی یکي که گوش شنوام باشه. 
+ مگه خودت نبودی که گفتی گوش شنوا نميخوای؟ مگه نگفتی که ميتونی خودت با خودت سر کنی؟ دوستات هميشه بودن، ولي تو هیچ وقت نبودی. هميشه خودتو ازشون جدا کردی بهشون گفتی که ميتونن پیشت از نار
خیلی بده گاهی اوقات ندونی دلت واسه چی گرفته.خیلی بده دلتنگش باشی و اين باعث بشه اعصابت بهم بريزه. خیلی بده که ازت دلگیر باشه و نتونی کاری کنی.خیلی بده که دلخورش کنی بخاطر هیچ و پوچ. خیلی بده زندگی رو واسه خودت وخودش سیاه کنی.خیلی بده واسه خاطر روزایی ک نیومده ناراحتش کنی و تو روش حرف بزنی. خیلی بده.زندگی بی تو همينه.چرا اين چند روز اينجوریم؟؟؟ خودمم خبر ندارم.امان از دست اين حس و حال لعنتی.
کاش بگذره روزای بی تو.
.
سرم گیج ميره معدمم درد ميکنه پشتیبانم برام اس ام اس داده دست مریزاد و من پوزخند ميزنم ميگم واسه چی دقیقا ؟  ایده ال گرای درونم بهم تشر ميزنه خاک برسرت ببین اين مدت چی بودی که بخاطر يه پیشرفت کوچیک ملت ساز و دهل راه انداختن و مامان درونم ميگه چیکار داری دخترمو چش نداری ببيني بعد اين همه مدت داره کم کم رو غلتک مي افته من دوباره پوزخند ميزنم 
یک شنبه ساعت هشت صبح ميخوام برم خونه صاد  برای ح اتفاق افتاده بود که من ازش بی خبر بودم احساس مادریو دارم
بس کن رژیا. چقد ميخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد ميخوای عزا بگیری واسه اينکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اينهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولي کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اينجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نميشی.یک سال به خودت سخت بگیر. یکسال عاشقی تعطیل یکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
Fereshteh
#BabakMafi
اسم ترانه هام هر اسمي که بشه 
منظور من تویی منظور خواهشه
اسمت برای من چه خواستنی شده 
دلم کنار تو شکستنی شده
فرشته نبودی ولي واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من بهترینی
هنوزم مث تو توی زندگیم پا نذاشته 
کسی مثل تو مهرشو تو دلم جا نذاشته
واسه ی من بمون واسه ی من بخون 
تو هنوزم برای من مثل گذشته ها دیوونگی کن
واسه من فکر تنهایی نباش و باز کنار من 
بمون و زندگی کن زندگی کن
فرشته نبودی ولي واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من
تا حالا پیش اومده يه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوريه؟ بعد وقتی مي‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فاميلی خودت رو توی کانتکتاش ببيني؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اينکردبل!
یادم نمي‌آد که قبلش داشتم برنامه مي‌ریختم یا بعدش؛ نمي‌دونم کي نااميد شدم که اومدم و اين‌جا نوشتمش، ولي مي‌دونم که دیگه هوا کم کم داره روشن مي‌شه واسه من. امشب وقتی واسم نوشت بی‌شوخی چی از جون خودت مي‌خوای؟» من بعد مدت‌ها دوباره فکر کردم که چی از جون خودم مي‌خوام. مگه همه اين تلاش‌ها و دوییدن‌ها واسه اين نبود که وقتی مي‌ایستم جلوی آینه، تصویر توی آینه از ته دل خوشحال باشه؟ مگه قرار نبود مسیر خودش لذت‌بخش باشه؟ حالا که جز ناراحتی و ا
خب
نميگم ادم خیلی موفقی بودم خودم و اينا رو اصلا و ابدا به عنوان يه مشاور نميگم به عنوان  يه دوست یا يه نفری ک پارسال شرایط شما رو داشته ميگم
1
ته دلتون ميدونم ممکنه نگرانی داشته باشید  ولي در جهت منفی زیاد نباشه لطفا
ازمون هایی که تا الان دادی ن کنکور بوده نه جایی از ايندت ثبت ميشه اون ازمون ها صرفا واسه تست خودت بوده ک ببيني شرایط چجوريه
ولي تو کنکور قرار نيست صرفا همون نتیجه رو بگیری! 
به قول یکي از هم دانشگاهی ها هیچ کس تا روز کنکور نمي
مهربانی و عشق.با دریافت کردن بدست نمياید و به ادراک تبدیل نميشودتنها کافی است با تمام وجود و از اعماق قلبت به خارج از خودت مهربانی کنی.عشق بورزی تا خودت و تنها خودت از اين اهنگ زیبایی که ساز دلت مينوازد در شعف و شوق شود.عشق ارامشمهربانی در نثار است که درک ميشود و خالق خود را در لذت ان مست و مدهوش مينماید.ببخشیم،تا مالک ان شویمرضا5/11
ميدونی من تازه فهميدم گاهی نیاز نيست روی بعضی چیزها پافشاری کنی.واقعا لازم نيست توی موضوعی دائم شکست بخوری و منتظرِ درس گرفتن‌های احتمالیِ اون شکست باشی.نیاز نيست بخاطر سمج بودن روی موضوعی که ميدونی صددرصد نميشه مریض بشی،روح و جسمت آسیب ببینه و توی اتاق‌ت درمونده بشینی و غم و غصه و ناراحتی چاشتِ روز و شب‌ت بشه.مطمئنن بعدش هم قرارِ افسردگی پا پیش بذاره،دستش رو بذاره روی زندگیت و همه چیز رو برعکسِ چیزهایی که ميخواستی بچرخونه و خدا نکنه تو
هو الرئوف الرحیم
جامونده و خواب مونده و نااميد از همه جا دیدی؟
من م
ماه رمضون امسال چه زود تموم شد
بدجوری احساس خسران مي کنم
ميگن عید فطر يه جلوه ای از قیامت ه
خسران خسران
خدایا دیگه از خودم اميدم رو بريدم مگر خودت نگاهی کنی و راهم بندازی
سال های قبل با اين که غصه م از تموم شدن ماه رمضون بیشتر بود
اما يه شعف و شادی عميق به خاطر عید داشتم
و مي گفتم خدا اين عید رو گذاشته برا اون بنده خوباش که از غصه تموم شدن ماه رمضون
قالب تهی نکنن
ولي ام
دقیقا اون لحظه اى که از شدت دردها! به خودت ميپیچى و به زمين و زمان فحش ميدى، به خودت ميگى خوب چشماتو باز کن! غربت اينه غربت اينجاست درست جایى که وسط اشکهات بايد سرت تو بغل مادرت باشه نه لاى اين بالش و پتوى سرد اونم اين سر دنیا
ميگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو اين وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نيستم ولي واسه نوشتن دو خط متن هم يه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکي دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر ميکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گريه تنها چاره اش بود.
ولي فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نيستم اين روزا.
همين.
.
.
بماند که گاهی اميدی به اين زندگی نيست
بیا بیا قرش بده هانی
مث اينکه امشبم واس ما نی
برو اونور تر خو جا نی!
واسه دوس نداشتنت راه نی.
بایسشو ببین جون بابا
اومدم دنبالت حالا
همه ميگن هانی پاشو سوار پراید شو حالا
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
PT. 1‏

هانی هانی. جون بله روبات؟!
بیا بريم شام بخوریم الان جیسوگ مياد
شام چيه شام چيه
يه غذای نونيه یکم ماست و شیره واسه من و اونيه
PT. 2‏

کککک خودش گفت بزار هاااااا من قصدی ندا
گفت:
خوش‌به‌حالش که مامانش بهش اجازه مي‌ده تا خیلی از کارهایی که لذت‌بخشه براش، انجام بده، بدون ترس. اون طعم بچگی رو بیشتر و کامل‌تر از ما مي‌چشه، مگه نه؟!

جواب گرفت:
نه! اين‌که راحت بتونی کارهایی که لذت‌بخشه رو انجام بدی، خوبه، اما وقتی مجوز نداری و انجام مي‌دی چندبرابر شیرین‌تره! 
اين قانون‌شکنيه‌ست که شیرین‌تره؛اين رد کردن حصارها که فقط و فقط با اراده‌ی خودت اتفاق ميافته، شیرین‌تره.
اون لذت شیطنت‌های مجوز دارش رو یادش نمي
کاش هر چه زودتر برن از اينجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از اين آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظی هم نری. 
اين بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه ميشی . حالم ازشون بهم ميخوره 
از اون دخترای فاميلی هم که زود و توی سن کم نامزد ميکنن چندشم ميشه و حالم بهم ميخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث ميشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم ميخوره عو
شایدباورتون نشه اما واقعیت دارهکمتر از ۲۰ساعت پس از متن قبلی که گفتم قبل از خواب تصور کن اگه حتی.يه اتومبیل مبایعت نمودم.کمتر از ده تومن پول داشتم البت چندروز قبلش هم قرض گرفته بودم.خلاصه ادعای ثروت بالا ندارم(فعلا).اما محکم ميگم در مسیر خوشبختی ام وجذب را قویا حس ميکنم.شمام ميتونی.بیا باهم اين مسیر قشنگ رو بريم.واسه اينکه خسه نشیم؛تو مربی باش.خوبه؟۱ریال تا بینهایت هرچی دوسداری واسه دوستت کادو کن.اين بازی جدیده بازی :قیمت عشقحاضری واسه دوس
تو اتاق کامپیوتر مدرسه هستم و ساعت 12:03 و صدای ناقوس کلیسا و باد و پرنده ها از پنجره باز اتاق به گوش ميرسه,هیچ دانش آموزی غیر از من اينجا نيست و تا الان تنها مدیر و ناظم و معلم روسی رو دیدم.همه امروز آخرین اردوی سال تحصیلی رو رفتن و کلاس ما قرار شد یک جشن کوچیک برای پایان سال بگیریم يه دوره هميه يه جورایی که از ساعت 13:00 شروع ميشه و من از همه زود تر اومدم.فردا آخرین روزه و کارنامه هامون رو ميدن
سال دیگه يه دانش آموز کلاس دهمي ام ,سال دیگه نه 6 ه
روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم واسه سال های آینده ی وبم کلی برنامه ریختم و ذوق کردم اما حالا اين وبلاگ عمرش به پایان رسیده و بايد برم.
هیچوقت فکر نميکردم نلیِ من سنش به دو سالگی هم نرسه.
دوست داشتم تو پست آخرم تمام حرف های نگفته رو بنویسم تا وبم فیلتر شه و پایان
اما دلم نیومد.
شاید روزهای بعد یا سال های بعد بازم يه بلاگر بشم اما کجا و کِی؟! حقیقتانميدونم.
کار های زيادي هست که بايد یاد بگیرم، کتاب های زيادي هست که بايد بخونم، به خودم مدیونم بای
خیلی وقتا يه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، ميتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اينه که خیلی وقتا متوجه شون نيستیم. یعنی فکر ميکنیم نظری که داریم چیزيه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولي با يه کم دقت ميشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضيه ندارن شد. من واسه اينکه تا يه حدی حواسم رو جمعِ اين عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم يه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
مسابقه ای در کار نيست
 
 یکي تو ۲۳ سالگی ازدواج ميکنه و اولين بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا مياره.!
اما اون یکي ۲۹ سالگی ازدواج ميکنه و اولين بچه شو سال بعدش به دنیا مياره!
 
 یکي هم ۲۵ سالگی فارغ التحصیل ميشه ولي ۵ سال بعدش کار پیدا ميکنه!
یکنفر دیگه هم ۲۹ سالگی مدرکشو ميگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا ميکنه.!
 
 یک نفر هم از خوش اقبالیش! ۳۰ سالگی رئیس شرکت ميشه اما از بخت بد در ۴۰ سالگی فوت ميکنه.!
اون یکي دیگه ۴۵ سا
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت اقبال لاهوری اين گونه زیبا مي سرايند:
سنگ صبور
یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همين چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اينگونه اگر نيست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولي بی غم و محنت محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی، گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش
تا حالا شده پیام اشتباهى یا جک اشتباهى بفرستین واسه یکي ؟ 
چشتون روز بد نبینه چند سال پیش واتس و تل نبود همه اس ام اس بازى ميکردن منم ی روز اومدم ی جک 18+ بفرستم واس دوستم اشتباه فروارد شد واسه زن عموم بلافاصله پیام دادم عذرخواهی کردم اونم هیچ جوابی نداد ( بسکه پیام بدجور بود ) 
بعد چند روز دیدمش فقط از جلو چشمش خودمو دور نگه مي داشتم
ی بار دیگه ی جک فرستادم واسه پسرداییم همون لحظه گوشیش دست مادرش بوده خونده  
بعد چند روز دیدمش گف چی فرستادی برا
تنها،تنهایی را احساس ميکنم، ميان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهایی ام راشریک نميخواهمتو از خودت ميگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهایی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهایی هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا ميشوند را)قایم ميکنمتا تو از بزرگی اين گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاییم بمانینه تنها،یک تنها
دلم برای دینی ميسوزه که افتاده دست ما!!!!!
مغزم داره منفجر ميشه بخاطر بحث کردن با يه ادم پر مدعا
اسلام خیلی غریب افتاده واقعا
دلم ميخواد فریاد بزنم بگم به داد اسلام برسیم! نرسیم
ولش کنیم!!!!
دین و هرطور عشقمون کشید تفسیر نکنیم
خدایا شرمنده که نشناختمت و نتونستم درست بشناسونمت
ميشه خودت خودت و بهم بشناسونی
خودت ميدونی چه راه هایی و رفتم برای پیدا کردنت
اما هربار دورتر شدم و راه برام ناهموار شد
ميگن برای اينکه خدارو بشناسی بايد خودت و بشناسی
چطور
از کجا شروع مي کنیم به اهميت دادن به آدما توی ابعاد شخصی زندگیمون؟‌
اصلا تعریف شخصی چيه؟ خب واضح اينه که شخصی و غیرشخصی واسه هر کسی يه بازه ای از کارا رو پوشش مي ده. اما با اين حال، با همون تعریف شخصی از شخصی! یعنی خودمون مي دونیم چی واسه خودمون شخصی هست و چی نيست.
يه بار يه نفر گفت که ما به خاطر بقيه بايد به ظاهرمون اهميت بدیم! که حال بقيه بهتر شه با دیدنمون! و اونجا بود که کلا ذهنم hang که چطور ممکنه یکي اينجوری به ماجرا نگاه کنه؟
فک کنم که خشمي
بعضيها را، آدم وقتی مي ره سر توالت فرنگی مي شینه،یادش بهشون مي افته!مي دونید!دیگه در اين حد صميميت بوده. منتهی شماره را پاک کردم، ناچار شدم اينجا یادش کنم! عذر مي خوام. حدسی اگه دارید مي تونید بزنید که حالا چرا اونجا! یک ساعته دارم فکر ميکنم خدایا حدث انگار یک چیزیشه! چرا اينجوريه شکلش! تا بالاخره فهميدم حدس درسته اون اشتباهيه حدیث است، یکم شبيه اينه!  
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمين ميشی،متوجه ميشی تازه خیلی هم بد نيست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار ميکنه بعد ميبینی قشنگه زشت نيست.اينکه ما هر بار با همدیگه چقدر بی راهه ميریم و بر ميگردیم و هی به خودمون ميگیم الان نه بزار باشه بعدميتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اينکار رو نکردیم و يه قدم به عقب و جایی که بودیم ميریم و خوب سرجامون ميشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
امين! از اون روزی که با همون لحن سرد و خشک هميشگیت پیام دادی که داری ميری سربازی و تا وقتی که برگردی نميخوای کسی رو ببيني یا با کسی حرف بزنی يه سوال مثل یک جیرجیرک تنها وسط شب،  آرامش ذهنم رو به هم زده و هر کاری ميکنم نميتونم خفه اش کنم و هروقت ميرم تا بگیرمش اين يه جیرجیرک ميشه هزارتا و خودم رو و محصور بین هزار تا علامت سوال پیدا ميکنم.
اون جیرجیرک لعنتی مدام اين سوال رو تکرار ميکنه:  تا چه اندازه ميشه به آدما بخاطر گذشته و رنج های ناخواسته شون
تقلا با تلاش فرق دارد.تلاش را کاری ندارم.
ميخواهم از تقلا بگویمت.بگویمت که تقلا خوب نيست و تو شاید حتی آن را از تلاش هم بهتر بلدی.
تقلا وقتی ست که در آبی و رو به غرق شدن ، دست و پای آن وقتت ميشود تقلا ، غرق ترت ميکند.
و تو ميدانی چند بار غرق شدی از تقلا. و تو ميدانی چقدر به دیگران نهیب زدی برای دورکردنشان از تقلا.اما خودت .!
تقلا نکن دختر.ميدانم از غرق شدن ميترسی.اصلا برای همين ميگویم تقلا نکن.آرام بگیر.دست و پا نزن.هرچه قرار باشد بشود ميشود.تو خودت
متن آهنگ رضا صادقی به تو مدیونم


متن آهنگ رضا صادقی بنام به تو مدیونم

واسه اين که از تو دورم ، به تو مدیونمواسه کشتن غرورم ، به تو مدیونمتو که حرمتو شکستی ، پای عهدت ننشستیگرچه بازم تو نیازم ، لحظه هامو بد مي بازم ، به تو مدیونم

واسه ی چشای خیسم ، به تو مدیونماين که از غم مي نویسم ، به تو مدیونماين که بی جونم و سردم ، اين که بی روحم و زردمپی آرامشی که بردی و من پیش مي گردم ، به تو مدیونمبه تو مدیونم ، به تو مدیونم

به تو مدیونم ، غرورمو شکستی عین ش
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ايه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور ميکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف ميرسه، اگه پولم برسه واسش يه چادر مشکي ميخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
گريه کردن هیچى رو عوض نميکنه. چیزى که توى چند روز خراب شده، معلوم نيست درست کردنش چند سال زمان ببره، تازه اگه درست بشه.
منو نااميد کردى. فکر ميکردم بزرگ شدى، فکر ميکردم عاقلانه رفتار ميکنى، بیشتر از اينا ازت انتظار داشتم. دیگه روت حسابى باز نميکنم. واقعا دلم ميخواست بميرى و اين چند روز ناپدید ميشد.
تو فکر ميکنى بزرگ شدى،ميشینى واسه خودت رویا ميبافى، اما زهى خیال باطل
گريه کن، گند زدى، گريه کن
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نميکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه يه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نميفهمم اين همه دوری رو. نميفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمي. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال يه راه حلم. يه گشایش. يه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نميگیری. قبول اصلن. از همين راه دور بهت ميگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. اين چه وضعيه آخه؟اين
توو فرودگاه که منتظر بودیم برگشتی سمتم و گفتی "يه سریام هستن که وقتی ميان هیشکي منتظرشون نيست سخته ها"منم همينجوری که ده دیقه بود زل زده بودم به نخ مشکي زیر دومين دکمه کاپشن سیاهت، گفتم "توو اين دنیا واسه هر کي، لااقل يه نفر هست که منتظرش باشه" ولي دیگه اشاره نکردم که واسه ی تو بغلت وایساده و ده دیقه و سی ثانيه ست زل زده به نخ مشکي زیر دومين دکمه کاپشنی که برای سومين باره تنت ميبیندش.
برخلاف خیلیا که ميگن نبايد دل به غم و غصه داد چون دنیا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصميم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم اين بوده که زندگی به طور ميانگین طولانی تر از اونيه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود يه چیزی، ولي اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکي باشید واسه یکي مثل من،  بهش نگید دن
دارم خودمو تیکه تیکه ميکنم.
هزارتا برنامه چیدم نه برای زندگی ایده‌آل برای مهديه‌ی ایده‌آل. اينایی رو دیدین که برای خوشگل شدن توی جراحی زیبایی افراط ميکنن؟ من دارم با روحم اين کارو ميکنم. دشمن شدم با خودم. همه رو ميتونم راضی کنم خودمو نميتونم. اينارو مهديه‌ای مينویسه که زندانی شده توی خودش. شاید بگین دختر خوب تو غم نداری، غم‌سازی ميکنی واسه خودت از سر دل خوشت. منم غم دارم. غم‌های کوچیکي که بزرگ ميبینمشون و غم‌های بزرگی که باورم نمياد بزرگ
بِ من كششِ اينهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما ميمونه، يه جو منطق تو وجودش نيست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو بايد ازون دخترهایی ميداشتی كه پدرشونُ ميشورن ميذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اينهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار ميمونه، يه جو منطق تو وجودش نيست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو بايد ازون دخترهایی ميداشتی كه پدرشونُ ميشورن ميذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
يهو به خودت مي‌آی و مي‌بینی که اين حال رو هر سال همين موقع داری تجربه مي‌کنی؛ همين که شبيه شوق و دلهرۀ ضعیفه. هر شب یلدا، وقت فال گرفتن که مي‌رسه، مي‌آد سراغت. هر سال هم دست خالی بر مي‌گرده. يهو به خودت مي‌آی و مي‌گی من که به فال و اين چیزها اعتقاد ندارم پس برای چی بايد فال بگیرم؟ چرا بايد دل به اين دلهرۀ بی‌حاصل بدم وقتی مي‌دونم که دیگه مطلع شهریست پر حریفان.» نمي‌آد. و باز به خودت مي‌آی و مي‌بینی که دیوان حافظ رو کسی به دست گرفته که تا
با یکي از فارغ‌التحصیلان تازه کنکور داده که قبلا توی اتوبوس هم‌مسیر بودیم صحبت مي‌کردم. حرف زیاد زدیم، از همون بحث‌ـهای سابق منطقی، دینی، عقیدتی و بولشت! راستش عقایدش واسه‌ی من جالب نيست! دوست ندارم بهشون فکر کنم. دوست ندارم وقتی خدا رو انکار ميکنه تاییدش کنم یا وقتی به مقدسات دینی توهین ميکنه بهش نگم "خفه شو".
دیروز به یکي از بلاگرها هم گفتم "فقط آتئیست نشو!". نميدونم! شاید فکر ميکنم بايد يه خدایی باشه که وقتی رسیدی به pitch black بري تکيه بدی به
شهید آوینی ميگه يه زمانی واسه اينکه خودم رو روشن فکر جلوه بودم، کتاب های فلسفی غربی ميزدم زیر بغل و مي چرخیدم. اون روزا نشانه ی روشن فکر بودن دور دور کردن با کتاب فلسفی بود. امروز اما نشانه ی روشن فکر بودن يه مریضی خطرناک هست یعنی نق زدن، آه و ناله کردن، غر زدن، داد و بیداد کردن، آه و فغان و واویلا گفتن از دست تمام مخلوقات.

خواستم بگم اين روشن فکری نيست، اين يه مریضيه که اول از همه دودش تو چشم خودت ميره و خودت از لحاظ روحی زندگی تلخ تری رو تجربه
من هی ميخوام تو ماه رمضون گناه نکنم، غیبت نکنم اما نميذارن! بابا به پیر به پیغمبر ما دخترا دیوونه نيستیم و با پسرا هیچ مشکلی نداریم، اونان که ما رو دیوونه ميکنن! ملت روانی ان بخدا! 
اومدم خونه مامان ميگه یکي واسه امر خیر زنگ زده بود. ميپرسم چی کاره س؟ ميگه نظاميه. با اينکه دل خوشی از اين نظامي ها ندارم (بخاطر يه خواستگار سمج) اما باز دلم قنج (غنج؟!) ميره واسه اين شغل (عرق ملی)! گفتم بگو حتما بیان :) چند ساعت بعدش که نشسته بودیم تلفن زنگ زد! اونا کا
ای کاش يه معیاری بود واسه اين که استاد بفهمه اين دانشجوی فلک زده چقد خودشو واسه اين امتحان پاره کرده و چقدر بلده اين سوال هارو حل کنه ولي الان مغزِ افلیجش کار نميکنه.
کاش استادا ميتونستن مغز دانشجو رو بخونن
اونوقت اينجوری گوه نميخورد به امتحانی که انقدر بلدش بودم
تقریبا آخرین شانسم بود برای نمره درست درمون گرفتن  :(
دیروز بايد شمواد رو رد ميگردم و ميرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و اين اشتباه رو كردم.راه برگشتی نيست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولي خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا يه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم ميشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولي با وجود همه اينا يه خوبی كه وجود داشت اين وسط اين بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه هميشه دور شم از اين شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
گاهى خودت رامثل یک کتاب ورق بزن،انتهای بعضی فکرهایت " نقطه" بگذار که بدانی بايد همانجا تمامشان کنی. بین بعضی حرفهایت "کاما" بگذار که بدانی بايد با کمي تامل ادایشان کنی .پس از بعضی رفتارهایت هم "علامت تعجب" و آخر برخی عادت هایت نیز علامت "سوال" بگذار .تا فرصت ویرایش هست. خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن. حتی بعضی از عقایدت را حذف کن . اما بعضی را پر رنگ.هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن !روز خوب به تو شادی ميدهد،روز بد به تو تجربه،و بدترین روز به ت
یادتونه توی چند پست قبل راجع به درخت انگور خونه مون گفته بودم؟؟دیشب بالاخره انگور های درخت انگورمون رو چیدیم و خوردیمشون.جاتون خالی.هم ترش بودن وهم شیرین.هم رسیده بودن و هم نرسیده بودن.مي دونید مزه ی اين انگور ها به چيه به اينه که خودت ازشون مراقبت کردی،خودت بهشون آب دادی و خودت منتظر رسیدنشون بودی.
حضرت نبی یک فرمایشی دارند که مي گه دو لقمه مونده به اينکه سیر بشید دست بکشید.حالا همه از باب بهداشت و سلامت اينو تفسیر کرده اند، من از یک دریچه نوین مي خوام نگاهش کنم،و بلکه از دو تا!اول اينکه ولو اصلا دو لقمه دیگه ته ظرف مونده باشه، اونو بعدا که گشنه تون شد، یک ساندویچ کنید بزنید بر بدن خییییییییلی بیشتر حال مي ده که الان در حالت سیری زورتپونش کنید به خودتون!اما دوم و مهمتر، اصل حفظّ جذّابیت لذتهاست!خوردن، لذت داره! حالا اگه شما هميشه خدا گشن
سخت گیری ، اون هم از نوع نابجاش باعث مي شه که آدم به خیلی چیزا دست پیدا نکنه یا حتی ممکنه یک سری چیزها رو از دست بده پس هميشه سعی کن تعادل داشته باشی تا خودت رو از يه سری چیزها محروم نکنی !
فرض کن به خودت قول دادی که روزی یک صفحه قرآن بخونی ، اما هر روز و هر روز مي گذره و تو مي بینی که بخاطر بی حوصلگی و تنبلی اصلا اقدامي نکردی اما مطمئنا لحظه هایی بوده که مي تونستی برای چند ثانيه هم که شده گوشیت رو برداری و روزی تنها یک آيه از قرآن رو بخونی اما با س
قول دادم به خودم از صد شب برایت روایت بنویسم تا هر وقت گذار و گذرت به کوچه ایی افتاد که کلمات اين روایات را بر دیوارهایش نوشته ام، یادت بیاید که هميشه اميد است که با کلمات بر دیوار کچه ایی مي ماند و اسم تو را اميد است که مي نویسد نه دست های چرکين و آفتاب سوخته از خورشیدی که بايد هر روز اسمِ نبشته ی تو را بخواند. 
چرا صد شب ؟ مگر صد عدد نيست؟ مگر هميشه بايد چهل یا هزار یا هفت یا نمي دانم چند باشد؟ تو که بهتر از من از افسانه و حکایت ها مي دانی. تو هم ش
مردن اتفاق تلخی واسه بقيه دورو برياستولي خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده اميدوارم همه اينور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نميشدبا اينکه ی کنتاکي پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولي بر اثز ی مرگ طبیعی از دنیا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
* بـهمن 93 وقتی تصميم گرفتم که دل به دریا بزنم و تصميمم رو عملی کنم خرت و پرتم رو داخل اين ساک و کوله ریختم و راهی شدم . مي دونستم راهی که انتخاب کردم پر از طعنه و کنايه ست ولي عزم کرده بودم که گوشهام در و دروازه باشه و صبرم زیاد . گفتم بذار بقيه فکر کنن تو خودخواهانه همه رو فدای خودت کردی . الانم اصلا برام مهم نيست بقيه چی فکر کردن مهم برای من اين بوده که حالا به نسبت اون چیزی که ميخواستم نصیبمون شد .
دیشب عکسهای آرشیو رو بالا و پایین ميکردم يهویی چش
تا به حال شده بخواهی کسی را ببخشی؟
برای همه ما پیش آمده که در مقطعی از روابطمان ضربه خورده ایم. بعضی ضربه ها خفیفند مثل بی اعتنایی افراد یا لحظات شرمندگی. لطمه های دیگر عميق ترند مثل آزارهای جسمي یا احساسی. در چنین موقعیتی گاهی اوقات افراد در واکنش به آسیب وارده مي گویند:هرگز نمي بخشم.» شاید زمانی شما هم اين جمله را گفته باشید. بنابراين به اين سوال توجه کنید:وقتی نمي توانید ببخشید چه کسی رنج مي برد؟»
وقتی نمي بخشی چه اتفاقی مي افتد؟ اغلب به ل
انگار استادم که تازه برگشته ، یک هفته بیشتر نميمونه و دوباره بايد برگرده :( ای خدا چرا ؟ خوب من پایان ناممو خودم تنها نميشه پیش ببرم که :(
دیشب واسه مينا سورپرایز تولدشو گرفتیم با دوستاش ولي انقدر ضایع بازی های تابلو دراوردیم که فهميد ، ولي به نظرم بهش خوش گذشت :) واسش يه دونه از اون گوی های شیشه ای که داخلش يه پسر و دختر نشستن و رو سرشون پولک ميریزه گرفتم :) دیگه وسعم در همين حد بود اگه سال دیگه زنده باشم دوباره براش تولد ميگیرم :)
واسه پایان نامم
تابستان است اما مثل اينکه ویروس سرماخوردگی گرما را خوب تاب اورده است.بیشتر مواقع دقت که کرده ام سرماخوردگی از خانواده هایی شروع مي شود که قلیان مي کشند و معمولش اين است که از انها صاف به خانه ما برسد و من اولين نفری هستم که درگیرش مي شوم.امروز خدا را شکر کردم که مجبور نيستم با وجود بیماری ناهار درست کنم.دیری نگذشت که دو غریبه مهمان اين خانه شدند.در دل به مراسم شکرگزاری ام پوزخند زدم و به اسارت دیرین زن در اشپزخانه و عمری که بيهوده تلف شده و جبر
خبر کوتاه و سوزاننده بود، تنها پروگرمي که تو اون آزمایشگاه اسکولارشیپ نداره همونی بود که من واسه‌ش اپلای کردم و پذیرش گرفتم. کاش تا مطمئن نشده بودم به پدرم نگفته بودم، اميد واهی دادم. یا کاش درست و حسابی توضیحات همه‌ی پروگرم‌ها رو خونده‌بودم. و بزرگترین کاش: کاش دوران کارشناسی مثل آدميزاد درس خونده‌بودم.
به طور خلاصه الان مغزم در حال ه!
14:30 - مي‌دونید چی بیشتر از همه ذهنم رو آزار مي‌ده؟ تو ذهنم محاسبه مي‌کنم الان 25 ساله هستم، اگه ا
دو ساعت پیش ميخواستم حمله کنم اينجا و کلی غر بزنم و از اين بگم‌که چقد از دست ادمای به ظاهر دوست عصبانیم!
ولي به جاش فرندز دیدم :)))
بعد سنتور زدم بعد از دو ماه!و بعد دوباره فرندز دیدم!
خوشحالم که خودم بالاخره ميتونم واسه همين چیزای کوچولو حال خودمو خوب کنم و نشینم غر بزنم!
خیلی وقته تلگرام نيستم!ميدونی حس‌خوب ميده بهم!يه حس تونستنی طور :)
امروز داشتم اينستا رو يه نیگا مينداختم يهو يه جوریم شد!انگار اينجوری شده که به جا اينکه رمان بخونیم و داستان
يه پیجی تو اينستاگرام هست درباره ارتباط مطالب خوبی ميذاره 
يه ویدیو گذاشته بود ميگفت ميدونی چرا مردها يهویی تو رابطه غیب ميشن ؟ به ما گفتن اگه به يه مرد بگیم دوست دارم اون بعد يه مدتی غیب ميشه در حالیکه اينطور نيست ما ميتونیم به يه مرد بگیم تو جذابی من از تو خوشم اومده و بريم دنبال زندگی خودمون . اشتباه ما اينه که وقتی عاشق ینفر ميشیم تمام کار و زندگیمون رو ول ميکنیم بهش ميگیم من هميشه اينجا هستم مثل قطاری ميشیم که ترمز کرده و ایستاده و اونم خ
داشتم فکر مي‌کردم اگه فیلمساز شدم و خواستم فیلم عاشقانه بسازم نقش اول مرد و زن رو زن و شوهر واقعی مي‌ذاشتم. والا. خانومه يه دکمه لباس به زور داره واسه شوهرش مي‌بنده.
اصلاً من و فیلمسازی؟! واو استبعاد؟
راستش از خدا پنهون نيست، از شما هم پنهون نباشه، من از همون ترم پنج قصد انصراف از دانشگاه داشتم که بنا به دلایل خانوادگی نشد. فلذا بر آن شدم که کنکور ارشد را بنشینم  رشته‌ی سینما یا ادبیات نمایشی  بخوانم.
بديهی‌ست که هر کس رشته‌ی یک چیزی را
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در اين پست ميتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید ميتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. يه بیوگرافی از خودت ميگی؟2. چقدر ميتونی به شرق بري، بدون اينکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی يه کرم رو بخوری، چجوری ميپزیش؟4. اگه يه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
خواب بد دیدم
ميان تعقیب و گریز و فرار از ادم قاتل و نجات خانواده ام خصوصا مامانم ک ميفته و پاش در ميره و فداکاری من ک ببريدش تا من مشغولش کنم اين قاتل روانی .
از خواب ميپرم
ميرم نزدیکش اروم دم گوشش ميگم خواب بد دیدم.
هیچ عکس العملی نداره فکر ميکنم خوابه يهو ت ميخوره ميفهمم بیداره
ميگم تو بیداری و هیچکاری نکردی و خودتو بخاب زدی
روشو ميکنه بهم ميخنده
عصبانی ميشم
دستشو مياره بغلم کنه
دور ميشم
ميگه خب ببخشید نشد خابالو بودم
تکرار ميکنم : تو شن
سلام دوستای عزیز کنکوری!!
اولا که اميدوارم هر جای کشور عزیزم هستید حالتون خوب باشه و سرشار از انرژی مثبت باشید.
امروز ميخوام دوکلام!! راجع برنامه مطالعاتی باهاتون حرف بزنم.
اولا که کم کم لطفا شروع کنید!! . شما داخل يه ماراتن بزرگ قراره وارد بشید . هرچی انرژی و انگیزه بالاتری داشته باشید موفق ترید.تو اين رقابت شما بايد در نظر داشته باشید که همين الان يه عده هستن که ممکنه از شما جلوتر باشن و يه عده هم هستن که ممکنه از شما عقب تر باشن. اين شمایید که
از لحظه ای که خبرداده اند پسرک از دوچرخه پرت شده پایین تا امروز چند روز ميگذرد ؟ پسرک هنوز روی تخت بیمارستان است و من هنوز احساس ميکنم در یکي از سریال های آبکي صدا و سیما گیرافتادم  و اينقدر سناریو اش آبکي ست که دکتر ها مثل همه ی دکتر های سینمایی ميگویند فقط معجزه 
ميشود برای پسرکمان دعا کنید؟ خواهش ميکنم :( 
+ميترسم خیلی زیاد سین اگه چیزی برای داداشش اتفاق بی افته دووم نمياره
گفته بودم که ترس بین احساساتی که ميشناسم از همشون کشنده تره . از شنبه قراره برم پانسیون تو خونه نميتونم درس بخونم خودشون بمونن و خونشون از بس نگران بودم براشون  ولي الان ميگم به من چه اصلا .دوروزه قفسه سینم درد ميکنه گوشمم همينطور تو گوگل سرچ کردم به چیزای جالبی نرسیدم حس ميکنم انگشتم کج شده و ميترسم ، وقتهایی که خونمون تو سکوته رو دوست دارم کاش ميتونستم مغزمم ساکت کنم جدیدا متوجه شدم شستن دستام بهم ارامش ميده ولي به نظرم بهتره يه جایگزین د
"سکوت را بر هم مزن.
نتیجه فریادها، 
پژواکي ست که نهایتا به خودت برميگردد.
در سکوت اما،
قادر به شنیدن اسرار خواهی بود."
امروز توی باغ يه بچه گربه خیلی کوچولو پیدا کرده بودیم که فکر نکنم بیشتر از چند روز سن داشت چون گوشت نمي خورد ولي وقتی يه پاکت کوچیک شیر رو دم دهنش گذاشتم خیلی خوشحال شد و همه ش رو خورد. کلی به سرو گوشش دست کشیدم و وقتی کار مي کردم همش بین پاهام با هر چیزی که اطرافش بود بازی مي کرد. دوست داشتم با خودم بیارمش خونه ولي خب هم اجازه آور
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نيست. بعضیا فکر ميکنن فکر ميکنن اما همش خیاله. فکر کردن کيلومتر شمار آدم رو صفر ميکنه باعث ميشه همه پل های پشت سرت خراب شه. باعث ميشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببري باعث ميشه تازه متولد شی. واسه همينه بعضیا ميترسن فکر کنن فقط ميگذرونن با باورهای دیروزشون با باور های سال و دهه قبلشون.
گاهی وقتا فکر مي کنم اين بود چیزی که ميخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اينقدر عجله مي کنم با اين عجله ها قراره چ
چرا به ميم بسنده نمي‌کنم؟ چرا مي‌خوام دوسم داشته باشه و عاشق و شیفته و دلباخته‌ام باشه؟ جز اينه که کمبود دارم! زورم به اينه که به من مي‌گه همش هورمونه و به خودش مي‌رسه و اون دختره عشقی وجود داره. چه عشقی چه کشکي؟ آخه ح مهربونه و من مهربونیش رو دوست دارم و اون چیزيه که مي‌خوام، مگه ميم مهربون نيست؟ مگه دوست نداره؟ چرا ازش دور ميشی؟  ح هم حق داره وقتی مي‌بینه تو کسی رو داری که مي‌بوستت چه انتظاری داری آخه؟ بايد رها شی رها کن تا رها شی، یاد بگ
وقتی کار ميپیچه بهم ؛ ميپیچه ها ! جوری که نتونی سر سیم زندگیت رو پیدا کنی و هر وقت ميای سعی کنی که اين سیم زندگی رو باز کنی گره هاش رو باز کنی مرتب کنی بیشتر از قبل و بدتر بهم ميپیچه ؛ اين کلاف زندگی رو نميشه انداخت دور ؛ دور انداختن کلاف یعنی مرگ یعنی خودکشی ؛ از طرفی ام خیلی دشواره از هم بازش کردن مرتبش کردن ؛ ميمونه رو دستت نه ميتونی ادامه بدی نه ميتونی کلا ولش کنی ؛ اين بلا تکلیفی به مرور از داخل مثل موریانه وجودت رو ميخوره و نابود ميکنه ؛ هم
گرفته مه همه ی جاده را ـ مشخص نيستکه صاف مي شود آیا هوا ؟ـ مشخص نيستچطور بايد از اين راه مه گرفته گذشتاز اين مسیر که یک ردّ پا مشخص نيستو من چقدر در اين مه به گريه محتاجمنمي شود که ببارم. چرا؟ مشخص نيستچه حسّ خوبِ غریبی ؛ به جستجوی خودتشبانه راه بیفتی . کجا؟ مشخص نيستو تا هميشه از اين شهر مرده کوچ کنیو دورِ دور شوی . دور. تا . مشخص نيستدرست مي روی آیا ؟ و یا . نمي دانیصحیح مي رسی آیا ؟ و یا . مشخص نيست. کسی شبيه نسیم از کنار من رد شدغریبه بود
اتفاقی که اين روزها افتاده اينه که من فاصله گرفتم از همه.از عزیزانی که با وجود شرایط متفاوت زندگی و دغدغه های متفاوت بازم با هم برنامه ميریختیم و خوش ميگذروندیم و ميرفتیم اينور و اونور.حالا اختلاف ها به چشم من پررنگ تر شده و وقتی ميبینم اونا راحت خرج ميکنن و راحت ميرن مهمونی و راحت مهمونی ميدن و راحت سفر ميرن و راحت خوش ميگذرونن و ما شرایطمون اينهمه سخت شده نميتونم ببینم و بی خیال رد بشم و اين ناراحتم ميکنه.نتیجه اش شده انزوا و گوشه گیری که ان
توی تصوراتم،
هميشه يه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
ميام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست ميکشی 
دستات رو باز ميکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند ميزنی منو به خودت ميچسبونی.
دراز ميکشم
سرمو ميزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی ميگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی ميگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
داستان از اونجا شروع ميشه که دفترچه رو پست ميکنی
 
 
از اون روز دیگه آدم سابق نيستی 
 
اونی نيستی که به ميل خودا ميخوابیدی به ميل خودت بیدار ميشدی 
اونی نيستی ک به ميل خودت لباس ميپوشیدی و ميگشتی
تو الان سربازی!
 mrlux
یکي نيست بگه که بشر، بگیر بخواب، مگه مجبوری پست مي‌ذاری؟!
منم بهش ميگم که مغزم اضافه بار داره، بايد درستش کنم.
____
دلم يه کيسه بوکس مي‌خواد! نه، حسش نیس. دلم اصلا چیزی نمي‌خواد، غلط کرده اصلا چیزی بخواد.
____
بزرگ‌ترین لذت اين روزا که از پروژه‌های درسیم آزاد شدم، خوردن آب یخه. در اين حد والا و متعالی.
____
شنبه همين هفته برای اولين بار توی چهار سال دانشگاه، به یکي از دخترهای دانشگاه سلام دادم‌. اعتراف مي‌کنم که تو عمل انجام شده قرار گرفتم.
____
دارم يه چیزایی رو ميخونم که بهش هیییچ اعتقادی ندارم
واسه مسابقه نهاد
واسه جایزه سیصد تومنیش
مي فهمي؟
و وای اگه که برنده نشم
قشنگ ميشه از قضا سرکنگبین صفرا فزود :/

پی نوشت:ولي واقعا هدف اينجور مسابقه ها چيه
مشتاق کردن جوون ها به دین و مملکت ؟ 
یا جایزه دادن به خودی ها؟
چون اوليش منطقی به نظر نمياد به نظر من جواب دوميه
که اميدوارم با برنده شدنم جایزه به نخودی برسه و تیرشون به سنگ بخوره
خیلی چیزها هست که ميشود در موردش نوشت و اينکه چرا نمي نویسم هم دلیل خاصی ندارد :) کمي تنبلی و کمي از خیلی چیزهای دیگر :) 
زندگی به تندی خیلی کند! مي چرخد :) 
از همه رویدادها که بگذریم مي رسیم به حس خوبی که از شنیدن اسمم مي گیرم :)  احساس ميکنم یک جور آشتی و آشنایی با خود است. بس که هميشه با اسم فاميل خوانده شده بودم. 
شاید درک اين موضوع برای بقيه کمي مشکل باشد، ولي وقتی اسمت از اسامي خاص هست که در کشور خودت هم روتین نيست ولي اينجا با آهنگ درست تلفظ مي
همون جوری که در چند پست قبل بهش اشاره داشتم امسال
ان شاءالله  مي خوام عینکم را عوض کنم! یا شاید بهتر باشه بگم مي خوام
عینک بذارم  چون مثبت اندیشی در حقیقت دیدن چیزهایی هست که قبلا اصلا به
چشمت نميمدن.
یکي از ثمرات اين کار شکرگزار شدن و افزایش ایمان هست که خودش کلی
حال دل آدم را خوب خواهد کرد و دیگری راضی شدن به رضای خداست و حاصل نهایی
اش لذت بردن از زندگی. با کلی چیز حال خوب کن دیگه.


حالا چه جوری بايد اين کار را انجام بدم؟!

کلا با کنترل ذه
سلام. 
امروز رفتیم خواستگاری
:D :D :D
 بعد از اون خواستگار بی ادبه (فکر کنم براتون نگفتم بعدا ميگم ، بهش فکر ميکنم اعصابم خرد ميشه) ، دیگه قسم خوردم نرم واسه جلسه خواستگاری و کسی را قبول نکنم.
اما دوباره هفته پیش یکي از فاميلامون کسی را معرفی کرد و هی تعریف کرده بود واسه مامانم و خلاصه مامان منم که مستعد ، اومد پیله کرد به من. که مریم زهرا خانم ميگه پسر خوبيههه.
مریم حالا یکبار بیا بینش . حالا کي خواست تو را شوهر بده ؟ حالا سریع که بهشون به نميدیدم و
سلااااام بچه هاااا خیلی الان ذوق زده ام
چون يه مانتو رو خودم طراحی کردم و خودمم دوختمش خیییییلییییی حس خوبی دارم الان
اينکه ميتونی از دومتر پارچه برای خودت اثری و خلق کنی خیلی لذت بخشِ واقعا
و اگر خودت طراحی کنی اون اثر برای خود خود خودت ميشه
يه لباس مختص خودت❤️
اينکه ميگم طراحی نه اينکه يه کارخاص کرده باشم هرچی تو ذهنم بود و رو الگو پیاده کردم
دخترا تابستون فرصت و از دست ندید بريد خیاطی یاد بگیرید پشیمون ميشید
بگم که من اصلا علاقه ای نداشت
هیچ کس خانه نيست. تنها، روی مبل در اتاقم نشسته ام. موسیقی های عربی ام را پخش کرده ام و تلاش مي کنم به پایان نامه فکر نکنم. به خودم مي گویم جهان چه جای مسخره ای است؛ دقیقاً لحظاتی که به ناجی احتیاج داری اين را به تو مي فهماند که هیچ ناجی ای در کار نيست. هیچ معجزه و خوابی وجود ندارد که راه درست را به تو نشان دهد. تو مانده ای بین هزاران تصميمي که بايد بگیری. بايد انتخاب کنی و هر انتخابی آینده ات را عوض مي کند. هر انتخابی به چیزی نزدیک ترت مي کند و از چیز
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . ميشکنم پژمرده ميشم نذار اشکاتو ببینم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا هميشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر ميشه از
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب