نتایج پست ها برای عبارت :

زیادی مهم نیست ای یه اتفاق

هزار سال منتظر يه اتفاق خوب باش ، عمرا اگه اتفاق بیفته!بعد اتفاق هايی که اصلا احتمالش رو نمیدی بیفته ، چنان طوری از اون بالا میوفته رو مَلاجِت که دیگه نمیتونی راه بری.
يه توصيه برادرانه می کنم بهتون.جزئی از جامعه منتظر نباشید.هیچ کس قرار نيست بیاد . قرار نيست یکی  بیاد و زندگی ما رو گل و بلبل کنه و با انتظار هیچ چیز درست نمیشه.در مواقع سختی ،  یکی از راه هاي تسکین روح ، پناه آوردن به واژه انتظار هست  ولی انتظار مثل ماده مخدر میمونه و جز توهم و تب
 از تو می‌پرسم، اي اهورامی‌توان در جهان جاودان زیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- هر كه را نام نیكو بماند،                            جاودانی است از تو می‌پرسم، اي اهوراتا به دست آورم نام نیكوبهترین كار در اين جهان چیست؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به فرمان یزدان سپردنمشعل پر فروغ خرد راسوی جان‌هاي تاریك بردن از تو می‌پرسم، اي اهوراچیست سرمايه رستگاری؟(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:- دل به مهر پدر آشنا كندین خود را به مادر ادا كن اي پدر، ا
به خودم میگم رو چه حسابی من صرف اين که به اين دنیا اومدم بايد تصور کنم از نظر علمی تو بدنی باهوش، تاثیرگذار و استثنايی قرار گرفتم؟ چه ومی داره حضورم در اين دنیا حتما در چنین موقعیتی اتفاق افتاده باشه؟ میفهمید؟ چه ومی داره فکر کنم حالا که هستم لابد اتفاق خاصيه براي دنیا و بايد کار مهمی انجام بدم؟
معجزه، معجزه، معجزه! معجزه محمد (ص)، معجزه عیسی (ع)، معجزه ابراهیم (ع)، معجزه موسی(ع)
تعریفمون از معجزه‌ها چيه؟ معجزه‌ها کی اتفاق می‌افتند؟ آیا تا به حال در زندگیتون معجزه رخ داده؟ 
تعریف من از معجزه در زندگی اينه: " افتادن یک اتفاق درست در زمانی که امیدی به رخ دادنش نيست!" 
به نظر من قرار نيست توی زندگی معمولی ما، عصايی تبدیل به اژدها بشه، ماه از وسط نصف بشه یا آب رودی شکافته بشه! چون من یک ولی نيستم، من یک آدم معمولی‌ام. همین که صبحت رو با صداي
یکی از چالش هاي بزرگ بشر، بحث جبر و اختیار بوده و است. و از ابد تا ازل نیز خواهد بود. ولی جداي از جواب اين چالش بی جواب، درست در زمانی که همه چیز خوبه و سرجاشه، بايد منتظر یک اتفاق یا خبر بد بود. و یا بالعکس! اين است جبر زندگی! و جداي از داوری در مورد خوب یا بد بودن اين اتفاق، هرکسی یک نوع برداشت از اين ماجرا دارد. بهرحال بشریت هزاران سال است که در پی یافتن معماي زندگی، جبر و اختیار و مرگ است. و شايد هیچ وقت نتواند جوابی براي اين موضوع پیدا کند.
به طور رسمی ، دو روز دیگه تا فارغ‌التحصیلیم مونده . البته ۳تیر يه امتحان جامع داریم ولی خب حس جالبيه که در جواب سوال تموم نکردی ؟ بگی دو روز مونده 
از چهارسال اتفاق‌هاي عجیب و دیدن آدم‌هاي جورواجور و تحقیر شدن‌ها به دست استاد و پرسنل بیمارستان و همه همه، حالا فقط دو روز مونده و میدونم که اين چهارسال فقط نمونه‌اي بود از اتفاق‌ها و آدم‌هايی که تو سال‌هاي آینده زندگی پیش روم قرار میده  
بی‌انصاف نباشم ، روزهاي خوب ، حس‌هاي خوب و آدم‌هاي
هرگز نبايد سعی در تکرار لحظات داشت،بايد آنهارا همانگونه که یکبار اتفاق افتاده اند تنها به خاطر آورد.
*
آنطور که دوست داشتم تمام نشد!
دوست داشتم ماری برگردد یا اتفاق بهتری براي هانس بیوفتد.
از کتاب هايی بود که شايد پاراگراف به پاراگرافش را دوست داشتم.
اخیرا چندین پست نوشتم که هم مبهم بوده هم ظاهرا مهم بوده نقشش واسم که اينجا باعث سوبرداشت شده و از اونجايی که مخاطبینم بهم لطف دارن و نگرانم میشن نمیخواستم بی جواب بذارم
اولین و مهمترین نکته اينه که میم همچنان با همون نقش و اهمیت توی زندگی من هست(خواهد بود)و پستها هیچ ربطی به اون نداشتن. راستش ماجرايی که اتفاق افتاد بین دوست مشترکمون با من و میم و مادرم بود
و راجع به خود اتفاق هم بگم که صرفا یک مکالمه بین دو نفر دیگه بوده و من و میم فقط تماشاگر
اين چیزی که میخوام بنویسم براي خودم اتفاق نیفتاده و دوستم برام تعریف کرده.
اين دوستم يه عمو داشت که تو بچگی از بلندی افتاده بود پايین و از نظر ذهنی یکمی مشکل داشت اما به شدت آدم بامزه‌اي بود و کارهاي عجیبی می‌کرد.اسمش مثلا عمو حسن بود. باری عموی بزرگترش و زن عموش ( که یجورايی سرپرست عمو حسن بودن) میرن مشهد و اون رو هم با خودشون میبرن. توی حرم عموهه میره زیارت و حسن رو میسپاره به زنش. زن عموهه هم مشغول نماز و زیارت خوندن میشه. حسن هم همون اطراف می
امشب خبر بیست و سی ۱ گزارش 6 دقیقه‌اي از مناظره اينترنتی پخش کرد مناظره بین دو نفر آدم
 اينجا نمیدونم از چه واژه اي استفاده کنم  . آدم "تمدار" کسانی که "معروف شدند" کسانی که "دنبال کننده هاي زيادي"  دارن ؟! 

خلاصه اينکه چند اتفاق در اين گزارش خبر بیست و سی افتاد اول اينکه تبلیغ یک شبکه اجتماعی خارجی شد دوم اينکه مردم و شنوندگان براي جستجوی اسم ترغیب شدند . اسم دو نفری که قبلاً آمریکا دوست بودند یکی از آنها امروز اين ماه و امسال ظاهراً آم
۱- من تا دو سه سال پیش هیچ چیز را دور نمی‌ریختم. وقتی تو عادت به دور ریختن هیچ شیئی حتی یک تکه کاغذ کوچک نداری و همه را نگه می‌داری، اتفاق جالبی رخ می‌ده: در تمام سال‌هاي زندگیت آدم‌هايی وارد و خارج شده‌اند، اتفاق‌هاي خوب و بد زيادي افتاده و تو همه را فراموش کرده‌اي. حالا از سر تصادف روزی مشغول جستجوی چیزی هستی و یادداشتی از گذشته، هديهاي کوچک، شیئی جا گذاشته‌شده، کاغذی، کتابی، شماره تلفنی ثبت شده بر پشت کارتی  یا حتی اس ام اس پاک نکرده
بنا به شرايطی چند صباحی مهمانِ خانه خواهر بزرگ بزرگه هستم.از روی میل و رغبت نيست چراکه سفر به اين شهر کویری در اين ماهِ سال اصلا عاقلانه نيست!
سعی میکنم زاده هاي دهه هشتادی کنار بیايم و خاله ی خوشرویی باشم،از کنارِ هر اتفاق با لبخند رد میشوم و توی دلم مدام ذکر " اين نیز بگذرد" را تکرار میکنم.
وقتی در تاریکی و سکوت شب روزم را مرور میکنم،شگفت زده میشوم از اين حجم از صبوری و رد شدن از کنارِ مسائل.هر کدام از اين اتفاق ها اگر در خانه خودمان ات
الان يه جور نبردی درونم داره اتفاق میوفته اسمشو میزارم نبرد من
چون جنگی درون من اما بی سرو صدا داره اتفاق میوفته درون تفکراتم
افکارم در یک لحظه به هم میریزن و در لحظه اي دیگه سرشار از سکوت میشن
تشنه پیشرفتم اما تمايل براي بازگشت به حالت س منو داره از حرکت باز میداره
میخوام قدم بردارم به سمت رویاهام
اولین قدم!
اهسته و بی سروصدا
چرک مرده شدن يه اصطلاحيه که براي لباس ها یا به طور کلی پارچه ها به کار میره وقتی که از يه لکه اي که روی يه پارچه ست مدت زيادي بگذره و اون لکه به بافت پارچه بشینه پاک کردنش سخت تر میشه .
حالا شما قلب و روح بشر رودر نظر بگیر روزانه چقدر اين اتفاق براش میافته؟  هرکدوم ما چقدر زخم هاي قدیمی روحمون چرک مرده شدن؟ 
خلاصه که روحتون چرک مرده نشه عزیزانم لباس فداي سرتون .
کلی اتفاق خوب و کلی اتفاق بد افتاده و من مثل کسی که پیمانه به دسته گیجم ومنگ. از اتفاقات خوب خوشحال باشم یا غصه دار اتفاقات بد.راستش دلتنگم دلتنگ آرامش و مهربانی بی چشمداشت.تولد دختری و عروسی خانواده همسر باهرسختی بود خوب برگزار شد .اما فشار اقتصادیش کمرشکن شد.ابزار نقاشی براي کلاس دختری کلی هزینه برداشت که خوب دختری با معلم زبانش نیمه دعوايی کرده که چون میدانم علت چیست حف رابه دختری دادم و تصمیم گرفتم ازکلاس عمومی استفاده کنم براش.و ات
۱۹ اردیبهشت هر سال برا من یاد آور دوتا اتفاق خیلی مهم تو زندگیمه!
یکیش شیرینه شیرین و اون یکی تلخه تلخ!
نمیدونم چرا همیشه چربش تلخی تو همه چیز بیشتر از شیرینيه و بیشتر ذهن رو درگیر میکنه تا شیرینی، به همین خاطر تلخيه اون اتفاق، شیرینيه اتفاق دیگه رو از بین برده.
۱۹ اردیبهشت ۸۶ بود که از يه ماه قبلش حال بابا به وخیم ترین حالت ممکن خودش رسیده بود و تو بخش مراقبتهاي ویژه بستری شده بود ، حتی براي يه لحظه هم تو طول بیماریش به رفتنش فکر نکرده بودم حتی
بايد بنویسم تا هیجانم تخليه بشه 
امروز اتفاقی افتاد که مدت ها بود منتظرش بودم اما وقتی اتفاق افتاد من تمام بدنم داشت میلرزید از خجالت داشتم منفجر میشدم و دلم میخواست بلند بلند بخندم و به طور کلی هیچ کدوم از واکنش هام دست خودم نبود و خیلیییی خوشحالم که وقتی اتفاق افتاد تنها نبودم وگرنه قطعا افتضاح تاریخی به بار میومد D:
+من هیچ کاری رو پنهانی نمیتونم انجام بدم هیچ وقت کلا بلد نيستم و بشدت ادم ضايعی هستم و همیشه اولین کسايی که متوجه میشن ادم ها
هوالرئوف الرحیم
زیارت آقا شب تولد اتفاق افتاد.
همه کارهام رو تو صحن کوثر انجام دادم. نماز مغرب و زیارتنامه و نماز زیارت. 
وقتی وارد حرم شدیم به خودم و بچه ها و رضا نگاه کردم. که تنهايی آروم آروم تو اون جمعیت وارد صحنها می شدیم. اونم شب تولد. به رضا گفتم :
می دونی اينهايی که الان داره اتفاق می افته همه ی عمر آرزوم بوده؟
يه لبخند کجی زد و باز برگشت به رفتار اعصاب خرد کن قبلش.
تمام کارهام رو کردم. رضوان رو دستشویی بردم. بعد با ریحانه که رضوان دستش  بو
چقدر سوال. چقدر سوال بی جواب!
می نویسم تا یادم نره که بايد بهشون جواب بدم، دست کم يه روزی شايد بشه جوابشونو پیدا کرد.
اينکه واقعا من وجود داره؟ یا بازخورد همه ی اتفاق هايی هست که داره برام می افته؟ آیا پشتِ اين منی که تحت تاثیر اتفاق ها داره حرکت می کنه، خودی اصیل هست که اتفاق ها رو معنی می کنه؟ که می فهمه؟ یا چی؟
مثلا اون بچه ی ۱۰ ساله، چی داره می فهمه که با اين همه انگیزه شده فعال محیط زیست؟ البته که اون هنوز به اندازه ی اين منی که چند ماه تا سی
من هم مثل خیلی از شماها کتاب خوندن رو با داستان‌ها و قصه‌ها شروع کردم. بعد آروم آروم کشیده شدم سمت رمان‌هاي ايرانی و خارجی. دوران نوجوانی بیشتر به رمان‌ها و داستان‌هاي فانتزی و علمی تخیلی علاقه داشتم. بعدها گوش به زنگ بودم ببینم کی چه کتابی می‌خونه تا من هم اون رو بخونم. توی دانشگاه بیشتر از هرچیزی کتاب شعر و رمان می‌خوندم. تا اينکه يه روز به نظرم رسید چه کار بيهوده‌اي! چرا به جاي اين همه داستان ماجرايی، نبايد بشینم و یک کتاب علمی‌تر بخون
رویت و مشاهده زیر خودرو پس از چند ساعت توقف آن است. در بیشتر مواقع بعد از شستشوی موتور خودرو توسط کارواش محل روغن ریزی نمايان میشود, اگر خودروی شما بالاي ۸۰ هزار کیلومتر کارکرده است، منبع ذخیره روغن هیدرولیک خودرو را چک کنید. ۶۰ الی ۷۰ درصد روغن ریزی دارد. اين نشتی می‌تواند از مخزن، از پینیون فرمان ماشین، از فشنگی هیدرولیک و یا شیلنگ فشار قوی هیدرولیک (به دلیل پوسیدگی) اتفاق ‌افتد!دقت کنید روغن ریزی از کدام طرف خودرو هست. چپ یا راست کاملا شر
، زيادي بزرگ و خشن بود ولی
به هر حال ازش استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، از سفر که برگشتم
دیدم شونه نيست. توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش. رفتم يه شونه دیگه خریدم،
اين یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش
راضی بودم.چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از
جیباش پیدا شد، يه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به
نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر اين شونه گم نشده بود ازش همچنان
استفاده
به قول دوستی، همه قوانین و اصول فیزیک تو زندگی روزمره مون هم مصداق داره!

یکی از کمیت هاي فیزیکی، گرماي نهان» هستش.
به طور خلاصه گرماي نهان، به مقدار انرژی لازم جهت تغییر فاز یک ماده اطلاق میشه.
به عبارتی، مثلا براي اينکه يه تکه یخ با دماي صفر درجه سلسیوس، به آب صفر درجه تبدیل بشه، مقداری گرما(انرژی) نیاز داره که به اون انرژی، گرماي نهان میگن.
وجه تسميه‌ش هم به اين دلیله که انرژی داده شده به ماده باعث تغییر دماي ملموس ماده نمیشه، اما اين انر
بی مزد 8 نسخه کامل مباشد که ادامه مجموعه بی مزد اين بار در کشور مصر اتفاق می افتد
بی مزد ماجراي ی است که از کرده هاي خود پشیمان است و قصد جبران گذشته وآینده خود را دارد که هر قسمت بازی در یک کشور رخ می دهد.
به اهرام ثلاثه سفر می کنید و داخل آن با خطرات زيادي از سال ها پیش در معابد فراعنه رو به رو می شوید و داستانی تازه و نو را براي ايلیا مشاهده می کنید .
اپک مینی
خودخواهی آنقدرها هم سخت نيست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهی.وقتی از خودت نگذشتی براي کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هواي خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
سال ها است از دست حرکات احساسی بعضی از افراد که فقط خود را در دايره انقلاب می دانند و دو قطبی خودی و غیر خودی را ايجاد کرده اند ،تاسف می خوریم.
اين روزها بحث بر سر خوانننده اي جوان به نام حامد زمانی داغ است که علت آن دسنیگیری پر حاشيه او در تاریخ پنجشنبه 4 مرداد 1398 در فرودگاه مهرآباد توسط عوامل انتظامی انتظامی است.
بنده خود را در محق نمی دانم که بخواهم از ايشان حمايت کنم یا از عمل عوامل انتظامی ، اما روی صحبت من با جوانانی است که خود را شیفته و مج
چیزی هم هست که اين روزها زیاد بهش فکر میکنم. اينکه هیچ خبر خاصی نيست. بعد از هر چیز، هر کس، هر اتفاق تازه، هر تمام شدن و حتی هر شروع شدن، هیچی نيست. جهان بینی جدیدی در من جوانه زده. اينکه اگر از تکرار هر چیزی در جهان خسته شدم، مشکل از جهان نيست؛ از منه. انگار اين منم که درگیر س و درخودماندگی شدم. اين منم که نفهمیدم فراتر از اين چرخ خوردن ها چیزهايی پشت پرده وجود داره که تا پیداشون نکنم، هیچ خوشی پايداری وجود نداره.حالا عمق شعر کلیشه شده ی سهراب
از گورخری پرسیدم تو سفیدی، راه‌راه‌هاي سیاه داری یا سیاهی، راه‌راه‌هاي سفید داری؟ گورخر به‌جاي جواب دادن پرسید : تو خوبی فقط عادت‌هاي بد داری یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت‌ها شلوغ می‌کنی یا شیطونی بعضی وقت‌ها ساکت میشی؟ ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا افسرده‌اي بعضی روزها خوشحالی؟ و من دیگه از گورخرها درباره‌ی راه‌راه هاشون چیزی نپرسیدم.شل سیلور استاين»سال نو آغاز می‌شود. بهار فرصتی دوباره به طبیعت می‌ده
چندوقت پیش يه فیلم دیدم به پیشنهاد دوستم به اسم fantastic beasts and where to find them
خوشم اومد و قسمت دو همین فیلم رو هم دیدم. 
خب بذارین پايه اي تر بگم، من رسما عشق هری پاترم و اين فیلما برمیگرده به 70 سال قبل از به دنیا اومدن هری پاتر؛ یعنی زمانی که دامبلدور جوون بود. 
علاقه من ب هری پاتر با فیلماش شروع شده و چند دور فیلماش رو دیدم اما هیچوقت کتابش رو نداشتم. وقتی اون فیلم اولی رو دیدم اومدم دوباره فیلماي هری پاتر رو ببینم ک دوستم عین» گفت بیا کتاباشو بخون ا
امروز صبح،دوستم را دیدم که دستش را باز کرده بود. ماه پیش در مدرسه بر اثر یک اتفاق دستش شکسته بود.
وقتی به پیشش رفتم میگفت درد میکند،اما از گريه خبری نبود.بعد که فهمیدم دستش شکسته و گريه اي نکرده بود برايم جالب شد.
امروز عصر داشتم از پارکی رد میشدم که او را ،در حالی که زانوی غم بغل گرفته بود از دور دیدم.
اول متوجه نشدم و خواستم او را غافل گیر کنم،پس از پشت به او داشتم نزدیک میشدم که صداي گريه اش را شنیدم
نگاهی به او انداختم و بغلش نشتم و بهش گفتم:
-
سلام و شب همگی بخیر
امروز اتفاق خاصی نیافتاد به جز
طناز و کیانا دوستان مدرسه ی قبلیم بهم تبریک گفتن:طناز امروز ظهر و کیانا همین امروز،ساعت دوازده و ربع،یعنی هر دوشون یک روز بعدش تبریک گفتن ولی خب خیلی خوشحال شدم
کلاس یوگامو رفتم و خیلی آرامش گرفتم
خواستیم براي آخر هفته بلیط بگیریم براي کیش و هتل رزرو کنیم که دیدیم هتل ترنج و بقيه ی هتل هاي خوب ، جا ندارن،خلاصه خیلی خورد توی ذوقمون!
من و سینا هنوز کادو نگرفتیم ولی تصمیممون گرفتن پوله
کیانا من
عبرت از حوادث دنیا

از جملۀ آن چیزهايی که در دنیا هست، مثلاتِ دنیاست. مثلات جمع مثله است، به معناي حوادث تلخ و بلايا و مشکلاتی که اتفاق افتاده است و از آنها مطلع میشوید، حوادثی که اتفاق افتاده، مايۀ عبرت و تجربه است.
دیدن فیلم
بسیار آموزنده
 منبع/www.leader.ir/fa/content/22976
هر چه خواندم نامه هايت را نیفتاد اتفاق می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق بی سبب دست تمنا تا درختان می بری سیب ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگی است مثل جاي خالی ساعت به دیوار اتاقاز دورویی تلخ تر در کام اهل عشق نيست تادلت بامن دو رنگی کرد شیرین شد فراق کافرم در دیده ی زاهد،ولی در دین عشق آفرین بر کفر بايد گفت و نفرین برنفاق .
من اوصولا سالی ی بار شايد خواب ببینم . شايد دو بار ! اتفاق عجیب اين بود که همه ی چیزايی ک به اصطلاح خواب میدیدم اتفاق میوفتادن ! حالا یا مستقیم یا به نحوی . وقتی میچیندی کنار هم میدیدی بی ربط نيستن .اوايل خب ترسناک بود !چون من خواب ادمايی رو میدیدم که روز هاي بعدش طی اتفاقی فوت میشدن ! یا مریضی اي براشون پیش اومده بود . یا يه خبری از اين دست .فکر کنم اولین اتفاق جدی اين بود که چند روز بعد از خوابی که دیدم طاقت نیوردم و به مامانم رفتم گفتم خال
لازم نيست انسان بزرگی باشی .جثه اي عظیم داشته باشی ،شغلی مهم داشته باشی،خود انسانیت بزرگترین اتفاق آفرینش است کافی است که انسان باشیم و انسان بودن در انجام ،اعمالی است که غریزی نيست ،عادت نشده است ،تکراری نيست و خلاقانه استتمام جانوران براي غریزه ی جنسی به جنس مقابل خود توجه میکنند یا توجه را جلب میکنند اما انسان است که لذت جنسی را در همراهی با فردی جستجو میکند که ارتعاش اگاهی و احساس و ادراکش قابل تحسین باشدهمه ی جانوران بدنبال ارتزاق
گلدن تايم مجموعه‌ی 12 تا فیلم کوتاه 10 دقیقه‌اي است که وجه مشترکشان ویژگی زمان و مکان است: داستان همگی‌شان در 10-20 دقیقه‌ی انتهاي روز اتفاق می‌افتند، در آن 10-20 دقیقه‌اي که می‌شود بازمانده‌ی روز نامیدش یا شغال خوان غروب. همان 10-20 دقیقه‌اي که نور خورشید کجکی می‌تابد و در کار غروب است و عکاس‌ها می‌گویند بهترین نور براي عکس گرفتن است. همگی اپیزودها هم در ماشین‌ها اتفاق می‌افتند. حالا اين ماشین توی یک اپیزود یک جیپ است توی یک اپیزود دیگر یک م
فصد خون هموکروماتوز چیست؟
روش فصد خون هموکروماتوز در زمانی که بدن آهن بیش از حد می سازد اتفاق می افتد. بدن شما براي ساختن هموگلوبین به آهن نیاز دارد بخشی از خون که اکسیژن را به تمام
 سلول هاي بدن حمل می کند.
 روش فصد خون هموکروماتوز در زمانی که بدن آهن بیش از حد می سازد اتفاق می افتد. بدن شما براي ساختن هموگلوبین به آهن نیاز دارد بخشی از خون که اکسیژن را به تمام
 سلول هاي بدن حمل می کند.
اما زمانی که آهن بیش از حد وجود دارد می تواند به کبد، قلب و
تصویرهاي سیاه و تاریکی که در مغزَت می لولنکله ات که از حجم هر خبر و اتفاق بدی هشدار می دهد،تاریکی هايی که در خودت خفه می کنیو دنیايِ متفاوتت.انقدر متفاوت که از ترس درک نشدن و طرد شدن به زبان نمی آوری هیچ کدام از ابعادش را !!و مغزی که تک تک سلول هايش در آهنگ هاي متال حل می شود
شب دیر رسیدیم خونه و بی توجه به آلارم گوشی صبح گرفتم خوابیدم. فسقل رو بهونه کردم که شب دیر خوابیده و الان نمی تونه بیدار شه. تو اين حال خوشم واسه بیشتر خوابیدن آقا شازده اومد بالاي سرم که صبحه و پاشو بریم مهد. یک ور وجودم خواست غر بزنه که اه آسايش نداری از دست اين بچه ها و اون طرف وجودم گفت هزاران هزار بار اين اتفاق براي تو افتاده مثلا پارسال فلان روز و اصلن جزییات اون روز یادت نيست که چقدر خسته بودی و چقدر دلت میخواست بخوابی و وقتی نخوابیدی چه ح
بعضی مستی ها باهم جور در نمیاد
بهتر بگم ادم خیلی میره بالا
دوست نداشتم دیگه مشروب بهورم ولی نمیدونم چی شد فکر کردم راه خلاصی از فکر مستی هست
خوردم تا بیفکر بشم، خوردم که خواب برم ولی یک اتفاق خوب افتاد، تو اومدی دیشم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
یکی از ابعاد پیچیدگی
مسائل و آسیب‌هاي اجتماعی، عدم اتفاق نظر بین صاحب‌نظران در خصوص ابعاد آن
مسئله است. بخشی از اين عدم اتفاق نظر ناظر به علل شکل‌گیری یک آسیب، تقدم
و تأخر علل و سلسله تأثیر روابط بین آنها، نحوه مداخله‌گری، ارائه راهکار
و. است. البته اين موضوع تا حدی بديهی است، اما آنچه در اينجا جذاب خواهد
بود دانستن اين موضوع است که عدم توافق در حوزه مسائل و آسیب‌هاي اجتماعی
تا جايی است که نه تنها موضوعات گفته شده را متعدد و متنوع می‌
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام میخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نيست!
خودمو کنترل میکنم و يه ساعت بعد میگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه اي نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اينبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه اين پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
معنی شعر اتفاق ساده چهارم ابتدايی
ترجمه شعر اتفاق ساده کلاس چهارم
فرمت PDF + لینک دانلود مستقیم قرار گرفت
نام درس : فارسی بخوانیم | موضوع : معنی شعر | نویسنده : نمره برتر
منتشر شده در نمره برتر | پايه و رشته : چهارم ابتدايی
ترجمه شعر اتفاق ساده : در ادامه براي شما قصد داریم تا معنی یکی دیگر از شعر هاي فارسی چهارم را قرار دهیم. معنی شعر اتفاق ساده به صورت زیر است.
پیشنهادی : معنی شعر اتفاق ساده چهارم ابتدايی

ادامه مطلب
اگر به دنبال یافتن علت جوش آوردن ماشین
پرايد هستید، با خواندن اين مطلب تا انتها می توانید اين علل را شناسايی کنید و
براي جلوگیری از اين اتفاق پیشگیری هاي لازم را انجام دهید. بررسی مشکلات پرايد به
عنوان متداول ترین خودرو مصرفی داخلی، می تواند مشکل بسیاری از رانندگان اين خودرو
را حل کند. یکی از اين مشکلات مربوط به بالا رفتن آمپر و جوش آوردن ماشین است. اين
اتفاق معمولا در فصل گرما گریبانگیر می شود. عدم رسیدگی به موقع بخ خودرو و انجام ندادن
سرویس
سلام سال نو مبارک
براي شما البته نمیدونم چرا حس میکنم براي من مبارک نیس
میدونی چن ساله ک دیگه مبارک نیس
ازسالی ک بزرگ شدم
از وقتی بزرگ شدم ننه طاهره مرد
بابا ممد و ننه خدیجه هم مردن
دیگه روز اول عید بابام با دوتا جعبه شیرینی نیومد دنبالمون ک بریم خونشون
بریم خونه ی ننه ايشون بشینیم دور سفره اي ک خیلیم هفت سین نبود چیزايی بود ک تو خونشون بود فقط ولی بچگی بود خندیدن ب کاراي ننه بود کل کلاي ننه ايو باباممد بود  وقتی بزرگ شدم دیگه بدش نرفتیم خونهی
3
تصمیم گرفته بودم که از هیچ و صفر شروع کنم بسازم برم بالااما يه اتفاق خیلی بد برام افتاد  واقعا صفرشدم
تمام پس اندازم یدهشد
من همیشه اعتقاد داشتم که خدا ز حکمت ببندد دری زرحمت گشايد در دیگری ، اما اين بار نمیدونم چی شد چی نشد که اين شد 
من الان صفرم صفر صفر
روزی اين صفر بزرگ به اندازه یدنیا خواهد شد اين شعار گذشته ام بود و حالا هم هست!
من متوجه زیبايی‌هاي جهان نمی‌شوم. احتمالا دلیل اصلی‌اش آن باشد که زيادي تا کنه واقعیت‌هاي وجودی زندگی پیش می‌روم. من از اين دست دوستداران فلسفه هم نيستم که در باب چگونگی حرکت جهان فلسفه ببافم و یا پیرو نظریات قدما شوم. مساله‌ی من، جهان، و زندگی بسیار بنیادی‌تر از آن است که بتوانم روی قله‌هاي زمثبت‌اندیشی و زیبا نگریستن به جهان و وقايع بايستم. مساله‌ی من مواجهه و کنار آمدن با انسان فانی و تنها است. مرگ و تنهايی دو مساله‌ی مهم و همیشگی م
دور هم نشستیم و داریم از قدیم حرف می‌زنیم، از بچگی‌مون. می‌گم من به‌شکل عجیبی براي بزرگ شدن عجله داشتم، براي مدرسه رفتن، براي هجده‌سالگی به بعد و جالب اينه که الآن هم اصلاً دلم نمی‌خواد به گذشته برگردم و هنوز هم براي آینده يه‌کَمَکی شوق‌وذوق دارم؛ تنها دلتنگی‌ام براي عزیزانی هستش که از دست‌شون دادم.
ناشناخته‌ها به‌خاطر ناشناخته بودن‌شون جذابن و به‌نظرم همینه که من رو به آینده علاقه‌مند می‌کنه. خب مطمئناً زندگی من طوری نيست که هر
در پکیج هايی که مجهز به سیستم یخ زدگی هستند، در صورت رسیدن دما به پايین تر از 7 درجه سانتی گراد، سیستم هیدرولیک و حرارتی روشن میشود و دماي آب مدار را تا 10 درجه سانتی گراد بالا میبرد تا از یخ زدگی احتمالی سیستم جلوگیری کند.
اين اتفاق ممکن است در فصل زمستان و در زمانی که  منزل شما براي چند روز خالی هست رخ بدهد. که طی یخ زدگی آب داخل مدار، ممکن هست لوله ها و رادیاتورها شکسته شوند و آسیب جدی به پکیج شما وارد بشود
براي جلوگیری از اين اتفاق بايد هنگام
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
براي من نبود.اما براي کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع يه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
اي کاش میشد فقط يه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهايی اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نيست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میايم و
از بدی هاي دانشگاه میشه به سرکوب کردن انگیزه و خلاقیت با ارائه درساي چرت و به درد نخور و صد البته سخت با استاد عقده اي اشاره کرد . یعنی جوری هست که یا بايد مثل خر درس بخونی و یا هم بچسبی به کارت و يه فنی چیزی یاد بگیری و اين دو با هم هیچ موقع اتفاق نمیوفته مگر اينکه قید یکی دیگه رو بزنی . که دومی رو ترجیح میدم
#بدی_هاي_دانشگاه
خیلی چیزها قرار بود ،بنویسم
ولی حالِ نوشتن ندارم. اوضاع روبراهه. اين منم که روبراه نيستم! آن‌هم موقعی که بايد روبراه باشم. ولی ظاهرم که روبراه است، همین کافی‌ست براي آنهايی که همین‌قدر از من می دانند.  اين‌روزها ذهنم توی جاهاي دور می گردد. جاهاي خیلی خیلی دور! دور ولی نزدیک. خودم را به امان خدا سپرده‌ام، خدا را هم به خودشمنتظر اتفاقی هستم که خیلی زودتر از تصورم می‌افتد، اتفاقی که یک‌بار تمام و کمال متلاشی‌ام کند و خودم را  براي همیشه به
داشتم يه مقاله اي از سايت ترجمان میخوندم، راجع به بحران پوچی زندگی در میان سالی صحبت کرده بود، زیرشم کلی ملت کامنت گذاشته بودن که آره وابسته به تجربه هاي فرد ، اين اتفاق بالاخره تو يه سنی از میان سالی براي همه رخ میده و اينا.
حالا از اينکه انقدر فراگیره بگذریم، تو 21 سالگی توش افتادن، به سان افتادن ته دره رو چه بکنم.
اين افسردگی نيست روان پزشک بهم معرفی نکنید لعنتیا! 
تو زندگی بعضی چیزا هست که حتی از فکر کردن بهش هراس داری.
یعنی حتی تصورشم وحشتناکه 
و وحشتناکتر اينه که نمیدونی دقیقا  چه غلطی بکنی تا اون مشکل حل بشه 
و جلوی فاجعه رو بگیری قبل از اينکه اتفاق بیفته
يه موضوعی هست چن وقتيه ذهنم رو مشغول کرده   شايد اونقدر بده که حتی روم نمیشه اينجا بنویسم .
فقط خدا کنه اشتباه فکر کنم. 
نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که دیگه پیش ما نيست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنیا دور هم جمع شدیم تا اين اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که بايد! 
زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را میرن و ننه حالا بعد از عمری براي اولین بار تنهاي تنها میشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را میکشی
گاهی وقتها براي بدست اوردن موفقیت به دنبال یک اتفاق بزرگ میگردیم حال انکه هیچ امپراطوری به یکباره شکل نمیگیرد .براي رسیدن به موفقیت هاي بزرگ پله هارا بايد بسازید و هر پله یک موفقیت کوچک در مسیر شما است .رضاپودینه خرداد ۱۳۹۸
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جاي عجیبيه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا يه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نيست بچرخونش و در نهايت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
دارم با خودم فکر می کنم که اين عجیب نيست؟ که اينقدر به همه چیز با عشق نگاه کردن؟
به درد. به سختی. به محبت. به درخت و لیوان و سگی که ازش می ترسم. به ترس و حتی اضطراب.!
يه جايی توی زندگی گفتم که اين مايیم که به زندگی معنی می دیم, اينکه مايیم که اتفاق ها و هر چیز رو تعبیر می کنیم. و نه اينکه تعبیری وجود داره براشون که همونه و بس!
دنبال تعبیرهاي قشنگ رفتم. روزا رو قشنگ دیدم.
نه اينکه عشق مقابل خشم باشه؛ نه اينکه نبايد جهت گرفت و مقابل چیزی نايستاد. ا
چند روز دیگه سالروز شهادت شهید بهشتی ه و منم ارادت زيادي به ايشون دارم گفتم اگرچه بعد از اين اتفاق اخیر که برام افتاده قلمم خشکیده و نمیتونم راجع به هرچیزی بنویسم ولی بايد براي بهشتی استثنا قائل بشم
خیلی مدیون هستیم به بهشتی
گزافه نيست که بگم اگر بهشتی نبود انقلاب نبود
اگر بهشتی نبود اين اقتدار نبود اين استقلال ی نبود
به قول آن کارگردان ترور بهشتی واقعا "ترور سرچشمه" بود
داشتم در بین عکس هايی که از بهشتی دارم میگشتم بلکه یکی را انتخاب کن
احساس خشم زيادي نسبت به يه نفر دارم، چند دور ماجرا رو با خودم دوره کردم، همچنان نمی‌دونم کی مقصره؟ اصلا شايد مقصری وجود نداشته باشه واقعاهمش می‌خوام دنبال مقصر نباشم
ولی وقتی عواقب کارش احساس و زندگی ام رو تحت تاثیر قرار داده ، هر چند کم!! عصبانی می‌شم
دوست دارم نسبت به قضيه بی تفاوت باشم تا اينقدر در عذاب نباشم دوست دارم خودم رو جاي طرف بذارم و بهش حق! بدم
يه مدت دعا می‌کردم که آروم شم ، بعد يه مدت خشمم غلبه کرد و پر شدم از نفرت
می‌خوام ب
اول قرار بود اين آدرس بشود یک سايت روزمه اي از فعالیت هاي که انجام داده تا بحال و یا الان انجام میدهم اما خب به یک بار تصمیمم عوض شد . و اينجا روزمره نویسی کنم .
بدون اينکه وقتی تلف کردنم بریم سر اصل مطلب ….
هدف از راه اندازی اين وبلاگ؛ واقعیت شاين است هدف خاصی مد نظر نبوده ؛ نيست و تضمین نمی کنم که نخواهد بود! صرفا براي اينکه از روزمرگی و مشکلات و اتفاقات کسی که کمی مشکل جسمی داره بنویسم؛ چون گوشی براي شنیدن که قابل اعتماد باشه نيست و ندارم !!!!قر
به نظرتون چه شکلی میشه که پسری از دختری که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟براي یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به اين اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلايی سق میزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچی و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
فردا قراره يه تصمیم بزرگ بگیرم. يه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهاي سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا بايد يه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اينجا می نویسم که یادم باشه
سلام 
دختری هستم تقریبا 20 ساله و طبق اون چیزهايی که  واسه م رخ میده و به بقيه گفتم میگن که بختک داری. اوايل متوجه داشتن بختک نبودم و اين موضوع به سال هاي خیلی قبل برمیگرده، وقتی که دبستان بودم خوب خاطرم نيست فکر کنم سوم دبستان تا کمی بزرگتر شدم و دیدم بیشتر میشه، به مامانم گفتم گفت بختک داری.
در خواب حالت هايی واسه م اتفاق می افتاد و هیچی دست خودم نبود، نه میتونستم ت بخورم نه کسی رو صدا بزنم، واقعا نمیتونم چه جوری توصیفش کنم، همین الان الب
میگه تهش اونی که بايد برنده باشه عشق و کشف و اتفاقه نه تعهد و دلسوزی و وظیفه.
فکر می‌کنم همین تفکر ما رو بگا داده. زندگی رمانس، کشف و عشق و اتفاق در مقابل زندگی عقلانی تعهد و دلسوزی و وظیفه.
هنوز بلد نشدم خودم رو موظف کنم اما بايد که بشه. بايد زندگی معقول رو انتخاب کنم و همت کنم اونجور باشم تا بتونم از اين رمانس کثافتی که وجودم رو پر کرده دور بشم. چاره‌اي نيست بايد معقول بود، و الا تهِ تهش بايد انگشت حسرت بگزی و خب کی اين حسرت رو انتخاب می‌کنه؟ د
محمد نوری:معتقدم بهترین راهکار براي اجماع،  شناسايی نیروهاي انقلابی ، ارزشی و مومن و وفدار به آرمانهاي نظام است .یعنی ابتدا  معیارها و ملاکهاي اصوگرايی  در کنار یکدیگر قرار دادن و تعریف واحد و شفاف داشتن و سپس انتخاب افراد فوق الذکر بر اساس همین   معیارها  . به عبارت دیگر ابتدا در مفاهیم به نقطه اشتراک رسیدن و سپس پرداختن به مصادیق و نتخاب افراد  براساس اين شاخص ها  که متشکل از همه گروهها و اقشار شهدستان و در نهايت  تشکیل یک هیات امناء واح
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تايم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چايی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
1) نسبت به کارهايی که قبلا از انجام آن ها لذت می بردید، بی تفاوت می شوید و علاقه اي به انجام آن کار ها ندارید.
اين حالت در افراد افسرده همیشگی می باشد و هر روز براي آن ها اتفاق می افتد.
 
2) از دست دادن اعتماد به نفس و همیشه احساس گناه کار بودن.
اين احساس تقریبا همیشه و تقریبا هر روز حضور دارد.کاظم سعیدزاده
امیدورام بتونم سالم و سلیم الصدر بارت بیارم.
نه ولی من چطور می تونم!
منی که هیچ وقت تکلیفم روشن نبود از شدت کور چشمی و کور دلی.
امیدوارم خدا سلیم الصدر بارت بیاره و بعد به عشقی کام دلت رو بگشايد که عشق بالا دستش فقط عشق خودش باشه که به ائنم برسوندت با اين عشق .
به عشق رسیدی درکش کنی ان شاءالله
عشق برات اتفاق بیافته ان شاءالله
اونقدر سلیم الصدر و دریا دل باشی که عشق بیاد سمتت و درکش کنی
و معشوق که عاشقت شده هم همینقدر و بلکه بیشتر سلیم الصدر و در
درد ذیل شکم را بیشتر ن حامله تجربه می کنند. دردی که گاه ممکن است بی دلیل و زودگذر باشد و یا برخی مواقع می تواند عوارض خطرناکی داشته باشد. اما درد زیر شکم در بارداری از کی شروع می شود و اين درد چه دلايلی دارد؟

درد پايین شکم در بارداری از چه زمانی شروع می شود؟
درد زیر شکم در بارداری موعد مشخصی ندارد وممکن است در هر زمانی در طول بارداری پیش بیايد. یعنی بسته به نوع بارداری می تواند متفاوت باشد. برخی ن باردار اين درد را از همان هفته هاي نخست پر
1) نسبت به کارهايی که قبلا از انجام آن ها لذت می بردید، بی تفاوت می شوید و علاقه اي به انجام آن کار ها ندارید.
اين حالت در افراد افسرده همیشگی می باشد و هر روز براي آن ها اتفاق می افتد.
2) از دست دادن اعتماد به نفس و همیشه احساس گناه کار بودن.
اين احساس تقریبا همیشه و تقریبا هر روز حضور دارد.


ادامه مطلب
مردن اتفاق تلخی واسه بقيه دورو بریاستولی خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده امیدوارم همه اينور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نمیشدبا اينکه ی کنتاکی پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولی بر اثز ی مرگ طبیعی از دنیا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نيست؟







نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نيست؟



برايت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری







ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نيست؟



خوش و بش کرده اي با سايه ی ِ دیوار وقتی که







دلت جویايِ احوالِ کسی باشد که دیگر نيست؟











چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری







نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نيست؟











حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه هاي ِ مه







سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نيست

هیچ کس خانه نيست. تنها، روی مبل در اتاقم نشسته ام. موسیقی هاي عربی ام را پخش کرده ام و تلاش می کنم به پايان نامه فکر نکنم. به خودم می گویم جهان چه جاي مسخره اي است؛ دقیقاً لحظاتی که به ناجی احتیاج داری اين را به تو می فهماند که هیچ ناجی اي در کار نيست. هیچ معجزه و خوابی وجود ندارد که راه درست را به تو نشان دهد. تو مانده اي بین هزاران تصمیمی که بايد بگیری. بايد انتخاب کنی و هر انتخابی آینده ات را عوض می کند. هر انتخابی به چیزی نزدیک ترت می کند و از چیز
براي اولین بار تو طول زندگیم يه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارايی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالاي پیش الکی وقتمو هدر نمیدم.
و خب اين بخاطر دوستاي خوبيه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
اين خطا در زمان افزودن ردیف یا ستون یا زمان تغییر عرض و ارتفاع سلولها اتفاق می افتد
در محلی که اين تغییرات رخ می دهد ردیف یا ستون مخفی شده دارید کافیست انها را از حالت مخفی خارج کرده تغییرات مورد نیاز را اعمال نموده و مجددا ردیف ها یا ستونهاي مدنظر مخفی شود
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصيه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.



تیزر آهنگ اتفاق خوب از بهمن الماس
آهنگسازی و تنظیم و تکست توسط : سجاد سین انجام شد
تدوین و فیلمبرداری توسط : سهراب سین
تهيه شده در استدیو سین رکوردز
 
 
اين که با اخلاقت که کنترلی روش نداری، انقدر شکنجه روانی برا همکارات ايجاد کنی که دیگه حاضر به کار کردن نباشه و حاضر باشه روزیش قطع شه و به سختی بیفته اما زیر بار تحقیر نره. وقتی با يه نفر اين برخورد رو داری ماحصل اتفاق خوشحالت می کنه؟ حس قدرت بهت می ده؟
 
 
 
 
 
 
 
 حال من دست خودم نيست، دیگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهاي آشنايیباز لحظه‌هاي غم‌انگیز جدايیباز لحظه‌هاي ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپاي دنیاي تو موندم مثل عاشقاي عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
وزیر اطلاعات: تأمین رضايت مردم با امکانات مادی میسر نيست، اما می‌توانیم خوش خُلق باشیمسیدمحمود علوی، وزیر اطلاعات: نقطه شروع بحران از اقدامات دشمنان نبود بلکه دامن زدن به نارضايتی‌ها موجب بروز حوادث گشت که با همکاری و همدلی دستگاه‌هاي امنیتی انتظامی و اطلاعاتی برطرف شد. مردم به خاطر امیدهايی که به نظام دارند از همراهی با اغتشاشگران!! پرهیز کردند، اما دشمنان و بدخواهان نظام با بزرگنمايی آشوب‌ها در صدد انتشار اغتشاشات به همه کشور بودند
اينکه وقتی فشارهاي زندگی میان تو از اعتذال و حسن خارج نشی و از اعتبار و عیار نیافتی اتفاق مبارکيه، همون اتفاقيه که دنبالش هستم.
اينکه ناراحت نشم اگر مهمون سرزده و بدون اطلاع و اجازه ی من وارد اتاق خوابم بشه، اتاق خوابی که با عرف رايج جامعه خیلی فرق داره و همین فرق هم براي من یکم حل نشده ست و يه تضادی حس میکنم که اذیتم می‌کنه و بعد اين اذیت سلسه وار باعث بشه به بچه ی مهمون اسباب بازی ندی و اون از لجش بچه تو محکم دوبار هل بده و بندازه زمین و اشک ب
من آن‌جا بودم. می‌توانستم از دیوارها رد شوم. میتوانستم از ساب آقاي اوه هم تند تر حرکت کنم. می‌توانستم کله بکشم وسط داستان به گربه‌ی مظلوم کنار گاراژ خانه ی پیرمرد لبخند بزنم و به سگ بی ادب چکمه‌ی زمستانی، زبان درازی کنم. من آنجا بودم. درست میان صفحات کتابی که اسمش مردی به نام اوه بود و فردریک بکمن آن را نوشته بود. کتابی که در شناسنامه اش آمده از ادبیات سوئدی است و در مقدمه اش آورده شده که فردریک بکمن همسری ايرانی، به نام ندا ازدواج کرده است و
وسط خرت خرت کردنام تو کارگاه يهو همسر میگه: اگه مجبور شیم بریم دوره چیکار میکنی؟
میگم واي یعنی ممکنه مجبورمون کنن؟؟ :(
میگه نه. اما اگه مجبور کردن. اون وقت چی؟
سکوت میکنم. يه عالمه حس بد میاد تو دلم.
آرومه. میگه اگه مجبور شدیم بدون خدا خواسته. بدون بهترین اتفاق تو بهترین زمان ممکن افتاده!
دو هفته دیگه شروع نمايشگاه، یا شروع دوره!
قلبم کمی مریض شده، ولی حالم خوب است. رفتن از شهری که در آن بزرگ شده‌ام، خیلی جدّی دارد اتّفاق می‌افتد. باران امسال زودتر باریدن گرفته تا خواستنی‌ترین قابِ شهرم را به آخرین تصویرهايم برچسب کند. به خاکِ کودکی‌ام قول داده‌ام، که اگر برگشتنی باشد، شاد و لبریز از خوش‌خبری باشد. قول داده‌ام خستگی‌ها و دلتنگی‌هايم را به باد بسپارم و پُر از نشانه‌هاي خوب باشم، در وعده‌هاي دیدارهاي زود.
از تو پنهان می کنم رنگ صدايم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پايم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست هاي بینوايم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سايه ها و سنگ هامردم اما نيست پايان ، ماجرايم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطايم را هنوز؟ در زمین جايی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعايم راهنور 
✍️✍️✍️مسعود مویدی
✅  یکی از خبرهايی که در هفته گذشته تیتر یک رسانه ها شد، خبر فوت سرکار خانم مریم میرزاخانی بود!از زمانی که خبر فوت مریم میرزاخانی را شنیدم، فکر می کنم که چرا چنین موج‌ عظیمی از ايرانیان براي در گذشت مریم میرزاخانی به اين اندازه  منقلب و متاثر شده اند؟بی شک هر انسان اخلاق مداری در مواجه با اين خبر، بدون در نظر گرفتن جايگاه علمی وی متاثر خواهد شد!
✅ اما مگر مریم میرزاخانی کیست؟مریم میرزاخانی مادریست نمونه براي فرزندش که
همون جوری که در چند پست قبل بهش اشاره داشتم امسال
ان شاءالله  می خوام عینکم را عوض کنم! یا شايد بهتر باشه بگم می خوام
عینک بذارم  چون مثبت اندیشی در حقیقت دیدن چیزهايی هست که قبلا اصلا به
چشمت نمیمدن.
یکی از ثمرات اين کار شکرگزار شدن و افزايش ايمان هست که خودش کلی
حال دل آدم را خوب خواهد کرد و دیگری راضی شدن به رضاي خداست و حاصل نهايی
اش لذت بردن از زندگی. با کلی چیز حال خوب کن دیگه.


حالا چه جوری بايد اين کار را انجام بدم؟!

کلا با کنترل ذه
دیروز بايد شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و اين اشتباه رو كردم.راه برگشتی نيست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
تازه برگشته بود از گلستان، می‌گفت چرا نمی‌رید؟ کلی آدم اونجا معطل کمکه. برید لرستان، برید خوزستان. نصف مملکت رفته زیر آب. اين همه روستا به خاطر سیل خراب شده، اين همه آدم بدبخت شدند. کلی کار هست براي انجام دادن. بعد به من نگاه کرد و گفت؛ چرا نمی‌ری؟ حالت خیلی خوب می‌شه. تو زيادي توی آسمون سیر می‌کنی، برو و بدبختی‌هاي واقعی رو ببین. برو حلال اهمر. چرا نمی‌ری؟
گفت که زله‌ی بم که شده بود، همسن و سال ما بوده. يه کم بزرگ‌تر، يه کم کوچیکتر. گفت ک
مناسبت هاي خوب می آیند و می‌روند و تو همچنان نیامدی. استاد می‌گوید: تقدیر ازدواج از آنهايی است که به هیچ وجه عوض نمی‌شود؛ مگر تحت شرايط خیلی خاص. یعنی قبلا یک بار در آسمان عقد کرده ايم؛ منتها یادمان نمی آید. 
بی ربط نيست اگر بگویم: 
آقايی دارم خوجگله        فرار کرده ز دستم! 
دوریش برايم مشکله       کاشکی اونو می‌بستم! 
البته استعداد شعر ندارم. از سرودهاي عمو گ کش رفتم. اولش را فقط تغییر داده ام!
میدانی، توی مخاطبین گوشی ام یک مخاطب خاص
همین اول کاری بگم که امروز تولدمه و بعد برم سر بقيه ی مطلب! 
مقدمه ی مطلب: تقریبا پنج سال پیش که تازه میرفتم سرکار، همکارايی داشتم که باهم بیشتر رفیق بودیم تا همکار، پنهان کاری نداشتیم و هر اتفاق خیر و شری که برامون می افتاد برا هم تعریف میکردیم و دلخوری و تلافی کردنو از اين صحبتا نبود، اونا که رفتن و همکاراي جدیدی اومدن عادت هاي خاصی داشتن! مثلا تو زمان مجردیشون میومدن از دوست پسراشون می گفتن و هیچ اتفاقی رو از قلم نمینداختن، بعد اتفاق مبارک
سلام
امروز سردردم بهتر شده
چند ساعتی با دوستم بیرون بودم
راستشو بخوايد لذتی نمی برم منتهی چون حواسم رو پرت میکنه دوس دارم
نمیدونم شايدم اشتباهه
در درون و تفکر خودم دارم تغییرات و تفکراتی حس میکنم 
چیزهايی که باعث پیشرفتم میشه
به دعاي تک تک شماهايی که شابد اين مطالبم رو میخونی نیاز دارم
زندگیم عجیب به یک اتفاق خوب نیاز دارد
کاش میشد برم مشهد
بیخیال
میخوابم
خدا نگاهم میکنی؟؟
شب بخیر
B مزد 11 یازدهمین قسمت از مجموعه بی مزد و اولین قسمت از فصل دوم اين بازی می باشد که با فرزند ايلیا یعنی آریا آغاز می شود اين بار اين قسمت براي محکوم کردن اعتیاد و مواد مخدر ساخته شده است .
اين نسخه کامل بازی است و آیتم هاي بازی رايگان هستند .
داستان بازی دقیقا ادامه بی مزد 10 می باشد .
بخش کمی از بازی در آمریکا و بخش اصلی ماجرا در کشور فرانسه اتفاق می افتد .
اپک مینی
در کلاس هاي آنلاين همانند کلاس هاي حضوری دقیقا ارتباط قوی و ماثر بین زبان آموز و مدرس ايتالیايی برقرار میشود. هیچ شکی در اين مورد نيست. به عنوان نمومنه ما در کلاس هاي حضوری، حضور فیزیکی استاد و زبان آموزان را درک میکنیم. در اين حضور فیزیکی استاد و زبان آموز با یکدیگیر صحبت میکنند و ارتباط آن دو برقرار می شود. اين اتفاق دقیقا همانچیزی است که به مراتب با هزینه بسیار کمتر در کلاس هاي آنلاين میان استاد و زبان آموز رخ میدهد. چراکه در کلاس هاي آنلاي
اما آن‌ها دروغ‌گو هستند، و می‌دانند که دروغ‌گو هستند، و
می‌دانند که می‌دانیم که دروغ‌گو هستند و با اين وجود با صداي بلند دروغ می‌گویند
نِژ داره می‌خونه و چیزی نمونده بزنم زیر گريه. هنوز از
مطلب قبل‌م بیست‌و‌چهارساعت نمی‌گذره. دوزِ ورزش و مطالعه‌م رو بالاتر بردم، از
تخت ت نخوردم و همه‌ی اين‌ها از وخامت اوضاع خبر می‌ده. انگار يه حقیقتِ پنهان
بوده که جا انداختم‌شو اين اتفاقات باعث‌شدن صاف بخوره توی صورت‌م. همه‌چیز و همه‌کس
ت
بذارین يه واقعیتی رو بگم
متاسفانه توو ايران اکثریت قریب به اتفاق پزشکاي متخصص هم رشته به خصوص اگه سنشون بالاتر باشه کلا چشم ندارن همو ببینن
و همه تلاششونو میکنن تا بقيه رو کله پا کنن
انقدر کثیف که اگه واسه یکیشون در حیطه کاریش مشکلی پیش بیاد نمیدونن از خوشی چکار کنن
اينجاست که میگن تحصیلات شعور و شخصیت نمیاره
"احساس ترس"هر کس دنیا رااز زاويه دید خود قضاوت میکند.گاهی بهتر استجاي خودرا براي بهتر دیدنعوض کنید.هیچوقت در زندگی تانبه خاطر احساس ترس عقب ننشینید.همه ی ما بارهااين جمله را شنیده ايم کهبدترین اتفاقی کهممکن است بیفتد چیست؟مثلاً اينکه بمیرید؟»اما مرگ بدترین اتفاقی کهممکن است برايتان رخ دهد نيست…»بدترین اتفاق در زندگیاين است که اجازه دهیددر عین زنده بودن،از درون بمیرید."مارتین سلیگمن"
دانلود فیلم افسانه عقاب دندان نقره اي با کیفیت 1080p و لینک مستقیمکارگردان: رسول سلیمانیان | تهيه کننده: علیرضا رنجی پور | نویسنده: رسول سلیمانیان | بازیگران: بابک نهرین ، علیرضا رنجی پور ، بهمن تقی پور ، رسول سلیمانیان ، پرویز ظرافت ، فاطمه اسمعیلی ، رضا پرتوی ، عباداله اکبری ، علی محمودیسال تولید: 1398     |     تاریخ انتشار: 1398     |     مدت زمان: 110 دقیقهداستان فیلم:اين فیلم به نام عقاب دندان نقره اي و افسانه عقاب دندان
مگه غیر از اينه که ما زاده شدیم برا نوشتن؟! هرچند ساده، هرچند آروم.
تا به حال دلتون لک زده برا اتفاقی که تجربه اش نکردین؟! نخندین بهم من تا به الان تئاتر نرفتم و اينروزها شدیدا دلم لک زده برا تماشاي يه نمايش خوب تئاتر با يه همراه حال خوب کن.
از لحظه اي که خبرداده اند پسرک از دوچرخه پرت شده پايین تا امروز چند روز میگذرد ؟ پسرک هنوز روی تخت بیمارستان است و من هنوز احساس میکنم در یکی از سریال هاي آبکی صدا و سیما گیرافتادم  و اينقدر سناریو اش آبکی ست که دکتر ها مثل همه ی دکتر هاي سینمايی میگویند فقط معجزه 
میشود براي پسرکمان دعا کنید؟ خواهش میکنم :( 
+میترسم خیلی زیاد سین اگه چیزی براي داداشش اتفاق بی افته دووم نمیاره
ما براي خیلی چیزها مثل سفر و خرید الگو داریم ولی الگویی براي انتخاب همسر و الگوهاي ارتباطی نداریم؛ اينکه بدانیم چطوری با کسی که انتخاب می کنیم و نشر بیشتر و بهتری داشته باشیم.
وقتی در یک مهمانی کسی آشنايی و علاقه مندی نشان می دهد یا یکی خانم الف را به خانم ب معرفی می کند، بايد دید که بعد از اين مرحله چه اتفاقی می افتد که دوستی آنها بیشتر می شود. نکته اين است که اين حالت خیلی کم اتفاق می افتد، حتی براي دو نفر با چنین مشخصاتی. کمی به خاطرت چند
خوب اين چند مدت اخیر خیلی کم حرف شده بودم ( البته یعنی کمتر مطلب میزاشتم) و براي همین گفتم که يه مطلب بزارم البته بهتره اسمش رو بزارین هرمه ولی خوب به هر حال مطلبه. الان که دارم اينو با گوشی 5 اينچی مینویسم و جاي/ گ/ رو با /و/ قاتی میکنم خواهرم که تازه کنکور تموم شده و منتظر نتیجه ها هست زل زده به صفحه گوشیم و داره از فضولی میمیره دوستم که رفته شهرستان زنگ میزنه و میگه که مشق هاي زبان رو بگو و بعد من میام و ادامه مطلب رو مینویسم و همه اين ها در 5 دق
اپلیکیشن مک در دنیاي فناوری امروزی به اين معتقد است که داشتن یک پلتفرم ساده براي سرویس مدرسه به تنهايی کافی نيست  و از یک سو کاربران و اولیا محترم دانش آموزان با اپلیکشن ها و سايت هاي زيادي آشنا هستند و از سوی دیگر بازار کسب و کاردیجیتال  به دلیل تعداد حضور شرکت ها داغ تر شده است به همین دلیل هوشمند سازی سامانه راهکاری است براي ايجاد تمايز اپلیکیشن راننده اين امکان را فراهم میکند تا با اشتراک گذاشتن موقعیت لحظه به لحظه با اولیاء و مسئول
بعضی وقتها واقعا دلم میخواد تو زمان و مکان دیگه اي باشم. بعضی وقتها با تمام اين که از جمع ها فراریم دلم میخواد دورم شلوغ باشه و کسايی باشن که حرفمو میفهمنو منم میفهممشون. بعضی وقتها خسته میشم از راهی که پیش گرفتم. از آینده اي که فعلا فقط میتونم امیدوار باشم اونجوری بشه که من میخوام. نمیدونم چمه. دوباره احساس میکنم ممکن همه اينا بيهوده باشه. اين سخت گرفتن اين سخت کار کردن اين امیدوار بودن. بعضی وقتها هیچ دلخوشیی نيست. من بايد از خیلی چیزام بزن
اومد
الان که دارم مینویسم استخوناي صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گريه میکنم . فکر کنم تا يه سال دیگه اين وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اينجوری شبيه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده اي ممکن نيست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب