نتایج پست ها برای عبارت :

سرود ای علمدار علی پر کشیدی به آسمون

دانلود مداحی محمود کریمی اي علمدار من اي سپهدار من
عزاداری شب دهم محرم الحرام 92هیئت راية العوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیاي علمدار من اي سپهدار منبیا بریم به خیمه ها با مناي علمدار مناي سپه دار منبیا بریم خیمه ها با منساقی تشنه هااي یله کربلابیا بریم خیمه ها با مناي علمدار مناي سپه دار من بیا بریم خیمه ها با منمتن مداحی اي علمدار من اي سپهدار من محمود کریمیساقی تشنه هااي یله کربلابیا بریم خیمه ها با مناي علمدا
مثنوی ابوالفضل (عليه السلام)اي حرمت قبله حاجات ماياد تو تسبیح و مناجات ماهمقدم قافله سالار عشقساقی عشاق و علمدار عشقمکتب تو مکتب عشق و وفاستدرس الفباي تو صدق و صفاستمکتب جانبازی و سر بازی استبی سری، آنگاه سرافرازی استمطلع شعبانِ همايون اثربر ادب توست دلیلی دگرسوم اين ماه، چو نور امیدشعشعه صبح حسینی دمیدچارم اين مه که پر از عطر و بوستنوبت میلاد علمدار اوستشد به هم آمیخته از مشرقیننور ابوالفضل و شعاع حسیناي به فداي سر و جان و تنتوین ادب آمد
زمین پر از آب، آسمون پر از ابر، فضاي بین زمین و آسمون بارون و خاک، طوفان، جاده ها بسته:||خدايا داری گیم اور میکنی ما رو؟
هی خبر پشت خبر که فلان منطقه و روستا رو تخلیه کنید.پیام پشت پیام که مدارک و وسايل برقیتونو تو ارتفاع بذاریدلیست مناطق امنی که براي پناه گرفتن میاد. تلفن پشت تلفن که سالمید؟؟
استرس و نگرانی و نا امنی
نمیدونم ترس رو چجوری بیان کنم:(
اين پست با حس زیباي موسیقی خاتون عزیزم نوشته شده. همزمان پلی کنید و بذارید موسیقی به پست من، روح بِدَمه :)
امشب ماه گرفت. مثل سال‌هايی که دبیرستانی بودم و هرشب ساعت‌ها محو آسمون شب می‌شدم، رفتم که بین ستاره‌ها دنبالت بگردم.
شهر پر از نور و چراغ‌هاي اضافه بود. ندیدمت. دلم برات پر کشید. دنیا تنگ تر شد.
میدونی! وقتی دل آدمیزاد قد یه سر سوزن می‌شه، هیچ دو دوتايی، چهارتا نمی‌شه. بیا امشب رو تا صبح زیر طاق آسمون کنار هم بمونیم. مثلا عطرت بپیچه تو
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
از یه جايی به بعد دیگه حال دلمون خوب نشد. هی با خودمون فکر کردیم گیر آسمون و کائناتیم. فکر کردیم اگه بخندیم آسمون خوشحال میشه، اين شد که کلی خندیدیم اما کارساز نبود. گفتیم عوضش شايد آسمون بتونه خوشحالمون کنه. اما نه آفتاب و نه ابرش و نه حتی بارونش، هیچی نتونست حال ما رو خوب کنه. خلاصه اينکه خیس شدیم اما نه مثل همیشه، نه با خنده. ته تهش داشتیم به حال دلمون پوزخند میزدیم و زیر لب هیهات میگفتیم. همین.
دوشنبه، سوم اردیبهشت هزار و اندی سال بعد از هج
یه وقتايی ذهن آدم خالیه خالیه
الان ازون وقتامه
هیچی تو ذهنم نیس که درگیرش باشم
ن ب پايان نامه فکر میکنم
ن به آموزش هاي فشردم
نه کار
نه درس
نه خانواده
و نه حتی
خالی خالی
دوس دارم فقط به شب فکر کنم
سکوت قشنگش که با صداي ساعت کوچیک مرضیه شکسته میشه
تاریکی محضش که با نور تیر چراغ برگ خدشه دار شده
و آرامش قشنگش که هیچکس نمیتونه ازم بگیره امشب
+ برم باتریشو دربیارم؟
+ دلم میخواست بالاي پشت بوم باشم الان و رو به آسمون دراز کشیده باشم و ستاره هارو بشم
چند روزه کلی مشغول دیدن سریالاي پیشتازان فضاي جدیدم!!
خیلی جذابه!!خیلی!!

کلیییییی امتحان ریخته رو سرم!!شنبه امتحان دیفرانسیل دارم!!
سه شنبه امتحان فیزیک دارم!!چهارشنبه هم فیزیولوژی
 میپرسه!!!

بچه هاي اتاق دیگ هر وقت یه رخداد نجومی و هر چیزی
 که کلا به آسمان مربوطه میبینن زود میان به من میگن بیا
 از اين چیزا که دوست داری ببین!!
دیشب داشتم پیاز خورد میکردم تو آشپزخونه یهویی یکی
 از بچه ها اومد 
گفت بدووو بدووو ببین اين چیه؟؟؟!!!
من گفتم یه سوسکی چ
خب من یه یک ساعت هست که اومدم که نهار خوردمو تازه میخوام شروع کنم به کار کردن. امتحان دیگته امو هیجده شدم اين همه هم مثلا کار کردما :/ بی دقتی بود دوتا کلمه اي که اشتباه کردم. بايد یادبگیرم دقت کنم. استرس امتحان پس فردارو دارم اما به هر قیمتی شده بايد یاد بگیرم. در نتیجه فردا که کلا زبان امروزم یه فصل از فلاسفه ی بزرگ رو میخونمو بقیشو زبان کار میکنم. یه ذره هم خسته ام اما کدوم ادم بزرگی رو میشناسین که وقتی خسته است بگیره بخوابه اصلا خستگی معنايی د
نمی‌دونم چه فعل و انفعالاتی توی قلبم رخ داده که تصمیم گرفتم اولین پستم رو بر محورِ علاقه‌م بنویسم. در‌مورد یکی از هزاران هزار علاقه‌‌اي که توی دلم وول می‌خوره. آخه من آدم حریصی‌ام. به بیشترِ موضاعاتی که توی دنیا وجود داره دل می‌بندم و دل‌بندشون می‌شم.مثلاً من توی گروه سرود که از سری علاقه‌هاي دلبرمه، می‌تونستم یکی از شاد‌ترین نسخه‌‌هاي نیلی رو ببینم. توی گروه سرود، نظارت روی قسمت ‌سوپرانو به عهده‌ی من بود و موضوع وقتی جالب می‌شه
عسل می بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا می جوشد از خیمه، میان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم میل میدان کرد که مولايش تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به باباي حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
میان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمینش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به میدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم میدان علمدار و صداي آفرین قاسم
همه محو تماشايش، چه شیرین ست دیدن ها
+ کاش میشد یه سايه از خودت جا بذاری، براي آدمها، وقتی میری دلتنگت بشن. 
+ چرا با تکنولوژی به کاغذها خیانت کردیم؟ مگه به جز یک قلم و یک ورق کاغذ، چیز دیگه اي براي به جا گذاشتن یک اثر از خودمون، نیاز داریم؟
+ یه عالمه امکانات جدید بالاي صفحه سفیدِ کپشن اضافه شده، اما من همچنان یه + میذارم و یه جمله مینویسم، نهايتا bold رو انتخاب میکنم و تمام! 
+ گیج موندیم وسط اين همه پیشرفتاي بیهوده و بیکار افتاده. فقط داریم دور باطل طی میکنیم.
+ شدیم یه مُشت قاضی بی ک
محرم آمد.
بوی بغض می ايد.
بوی پیراهن مشکی.
بوی فریاد یا حسین.
دیگرنزدیک است که فریاد بزنیم:
اي اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقاي حسین،سید و سالار نیامد.
خدايا کمکان کن تا در اين ماه یا حسین »گفتنمان سبب با حسین بودنمان » شود
فرا رسیدن ماه عزاي حسینی را به همه عاشقان حسین(ع) تسلیت می گوییم.
دانلود آهنگ جدید آبتین آسمون 
دانلود اهنگ اسمون بارون منو تو اروم و یواش تا همیشه هرجايیم بازم دلو بباز به من از ابتین
Download New Mp3 Music Abtin – Asemoon
 
متن اهنگ اسمون ابتین 
میریم یه جـا که فقط توییو بارونـه و منـمیریم همونـجـا که حالـه دل تو آرومه با منـمیریم دوتايی تنـهايی با هم هر جـا که بشهمیخوام کنـارت آروم بشینـم تا فردا برسـهآسـمون بارونـه منـو تو آروم یواش کنـار هم
دانلود آهنگ جدید آبتین به نام آسمون از تهران دانلود 
اينجانه فاصله دورم می‌کند از درد،نه فرصتِ عمری که بیدادِ آدمی.!
فهمیدی منظورم چیست!؟
در تبعیدِ آدمی به اندوهِ آدمیسال‌هاستکه مرا به سرزمینِ ری فرستاده‌اندنزدیکِ کوهِ سیاه.
اينجامنفقطحق دارم باران را بشنومو گاهی با دیوار سخن بگویم.
منامشباينجافرار کرده‌ام به دامنه‌هاي دماوند.
سیدعلي صالحی 
1. دبیرستانی که بودم از یه جايی به بعد یاد گرفتم که دیگه هیچ چیزی رو به معلمم قول ندم؛ اگه درس نخوندم قول ندم که دیگه همیشه درس‌خون خواهم بود، اگه مچم رو تو تقلب گرفت نگم که دیگه همچین حرکتی ازم سر نمی‌زنه، اگه دیر می‌رسم سر کلاس قول وقت‌شناسی ندم؛ حرفم اينه که از شعار الکی دادن بدم اومده بود، فهمیده بودم اگه اهل عمل باشم او هم متوجه می‌شه.
2. اگه یه داستانِ بد رو تعریف کنیم مخاطب اون رو بد می‌دونه، اگه یه داستانِ خوب رو تعریف کنیم احتمالاً م
یک جمله می نویسم
بدون هیچ توضیحی
واقعا می فهمم، جهاد المرأة حسن التعبل.
خوب شوهرداری کردن، جهاد زن هست.
جهاد
یعنی سختی کشیدن
یعنی تلاش کردن
یعنی مبارز بودن
یعنی بلند همت بودن
یک مجاهد
بايد مخلص باشه
بايد سخت کوش باشه
بايد منظم باشه
بايد زیرک باشه
بايد
یک جهاد شیرین
که در تمامی ابعاد زندگی وجود داره.
اين حقیقت زندگی و حقیقت ازدواجه
و من اين نگاه رو
که همسر رو فرع رابطه با خدا می‌کنه
خیلی دوست دارم.
من تازه دارم فهم می‌کنم اونی که همه ی هستی
#شهید_سید_مجتبی_علمدارشیوه خاصی شهید سید مجتبی علمدار در جذب جوانان داشت گاهی حتی خود من هم به سّید می گفتم: اينها کی هستند می آوری هیأت؟ به یکی می گویی بیا امشب تو ساقی باش. به یکی می گویی اين پرچم را به دیوار بزن و ول کن بابا! می گفت: نه ! کسی که در اين راه اهل بیت(ع) هست که مشکلی ندارد ، اما کسی که در اين راه نیست ، اگر بیايد توی مجلس اهل بیت(ع) و یک گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید می رود و دیگر هم بر نمی گردد اما وقتی او را تحویل بگیرید او را جذب
متن آهنگ امیر تاجیک به نام دنیاي دیگه
Text Music Amir Tajik Called Donyaye Dige
"قطعه اجرا شده در برنامه کودک شو" 
♫✿♬همیشه چشم به راه آسمون باش​♫✿♬​♫✿♬تو هم با بوی بارون مست میشی​♫✿♬​♫✿♬یه روزی میرسه با گریه ی شوق​♫✿♬​♫✿♬تو هم با آسمون همدست میشی♫✿♬
به لینک زیر مراجعه نمايید :

 
متن آهنگ همیشه چشم به راه آسمون باش امیر تاجیک
matnetaraneh.rozblog.com
سی و نه!
سی و نه روز چقدر زود گذشت!
در مراقبه‌ی روز چهلم بود. چشمش رو باز کرد منظره‌ی جنگل پیش روش هنوز براش تازه بود! با اين‌که هر روز اون رنگ‌بندی سبز و آبی رو پیش چشمش داشت، هنوز حریصانه با نگاهش می‌خواست همه‌ی اون جنگل و مه صبح‌گاهیِ روی کوه‌ها و ابرهاي توی آسمون رو ببلعه
با اين‌که همیشه موهاي بلندی داشت، توی اين چهل روز به حدی رسیده بود که دیگه می‌تونست موهاش رو ببنده. ریش مشکی و حنايیش بلند شده بود و خودش هم کمی لاغرتر.
چشماش عم
سوم دبستان که بودم، توی کلاسمون یه کتابخونه‌ی کوچیک داشتیم. یک کمد چوبی قدیمی و تقریبا پوسیده که از سال قبل چند تا کتاب خاک خورده و پاره‌ پوره توش جا مونده بود. اول مهر قرار شد هر کدوم از بچه‌ها کتابايی که دارن رو بیارن و کتابها رو شماره‌گذاری کنیم و تو یک دفتری ثبت کنیم و درست مثل کتابخونه‌هاي واقعی، امانت بگیریم و بخونیم‌شون. خانم مطهری، معلم‌مون، یک جا وسط حرفاش گفته بود:" کتاباتون رو که آوردید، یکی از شماها رو که به نظرم توانايی اش رو
یه خوشحالی خاصی بعد از رها کردن، ته دلم به وجود اومده؛ مثل بادکنکی که نخش از دست بچه‌اي رها شده باشه. تو یک روز آفتابی وقتی نشستی گوشه حیاط و خیره شدی به زمین اما سايه بادکنک رو می‌بینی که داره دورتر و دورتر می‌شه. امروز یه جايی خوندم که زندگی آدم‌هايی رو سر راهمون قرار می‌ده که بهشون نیاز داریم، نه اون‌هايی که دوستشون داریم. از صبح تا حالا به همین فکر می‌کنم؛ به نیاز». می‌دونی فکر نمی‌کردم بتونم، اما یه جايی دیدم انگار همه مثل همن؛ کسی
سلام.
هواي صبح امروزِ تهران بی نهايت دلپذیر بود ، بارونی و با یه آسمون پاک. خیلی شیک و کارت پستالی :)
موقع برگشت از دانشگاه هم هوا به شدت بهاری شده بود ، یه ظهر دلپذیر آفتابی اما خنک :)
امروز رو براي خودم جشن گرفتم با خریدن ۲ شاخه مریم و یه شاخه رز
بازم میخوام از اين جشناي ارزون براي خودم بگیرم.دلم کلی گلدون کوچیک و بزرگ می خواد
اي هدهد صبا به سبا میفرستمت// بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیفست طايری چو تو در خاکدان غم// زاينجا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست// می بینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافله اي از دعاي خیر// در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب// جان عزیز خود به نوا میفرستمت
اي غايب از نظر که شدی همنشین دل// می گویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خداي کن// کائینه خداي نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
دانلود آهنگ جدید و زیبا احمد علمدار با بالاترین کیفیت Download New Song Farsi From Ahmad Alamdar Called Ye Vaghtaei  دانلود با بهترین کیفیت + پخش انلاين پخش شده از : جم موزیک / بروزترین سايت پخش و دانلود آهنگهاي ايرانی خارجی
جم موزیک|رسانه جم موزیک|موزیک ايرونی|آهنگ ايرونی|موسیقی ايرونی|کرمانج موزیک|بیا توکرمانج|بجنورد موزیک|جم موزیک
کاش میشد وقتی به دنیا میومدی یه فرم بهت میدادن میگفتن دو تا خواسته بگو. خب قطعا من میگفتم تولد در یکی از کشور هاي اسکاندیناوی اونوقت میتونستم وقتی بعد از ظهر برمیگردم خونه با اين حال که آسمون پر از ابرهاي سیاه هست و خورشید پشت اين ابرها کاملا مخفیه کلید مینداختم و وارد خونه میشدم  در حالی که هیچکس خونه نیستپ.ن 1: اين اتفاق سالی یکی دوبار میفته و هر بار که مواجه میشم باهاش قند تو دلم آب میشه
پ.ن 2: هنوز به خواسته دوم فکر نکردم
امشب پرونده یک سال اعمالمون رو دست امام زمانمون دادن، خدايا برات کربلا رو نصیب همه آرزومندان کن، خدايا امیدوارم به کرمت که از گناهانم گذشته باشی، خدايا  من روسیاه هر سال با کوله باری از گناه میام به درگاهت، خدايا بگذر از گناهان منه ناسپاس. خدايا کرمت را شکر، خدايا داده هات رو شکر، خدايا نداده هات رو شکر. خداي مهربونم شکرت که تو قلبم محبت ائمه رو گذاشتی
بیدار شى اول یه دوش خنك بگیرى (آخه كولر خرابه) بعد آقا رو بفرستى دنبال نون سنگك خاشخاشى! میز صبحانه رو بچینى كره عسل مربا آلبالوى خونگى، پنیر با گردو رادیو رو روشن كنى دنبال برنامه صبح جمعه با شما برى دم تراس به فكرت برسه تراس رو پر گل و گیاه كنى و یه جا براى هواخورى خودتو درست كنى . كاش زودتر به فكرم رسیده بود لااقل میتونسنیم الان اينجا صبحانه رو بخوریم ! دیروز تا تونسته بودم سرش غر زدم آسمون رو نگاه میكنم. اما امروز آرومم. دارم به یه
ساعت 5صبح بیدار شدم :) نه برق بود نه آب . یه جايی هست همش تصادف میشه .بماند چرا. طرف زده به تیر برق . اين شد که از نیمه هاي شب برق نداشتیم شايدم از حدوداي یازده دوازده. چون چراغاي ما که خاموش بود. تو کوچه هم تاریک بود ، من بیدار بودمیاد اون ستاره تو آسمون افتادم. چقد خوشگله :)) هرموقع میبینمش به فکر میرم :) امروز چنتا کار هست که بايد انجام بدم چنتا کار عقب افتاده.دیروز از یه کوچه اي رد شدم، وسطش پر بود از برگهاي پايیزی، سايه هم بود ، دیگه خود پايیز
نه غزل نوشته بودم نه ترانه اي سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیايیمنم و ترانه هايم شب و بغض گریه هايمتو فقط اشاره اي کن تو بدرد من دوايیدل من اسیر زلفت سر من فداي لطفتاگرم چه کفر باشد تو براي من خدايیبسراغ تو بیايم سوی باغ تو بیايم که به پاي گل نشینم بکنم غزلسرايینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنايتی کن که تو آن گره گشايیدل من بخون کشيدي من و به جنون کشيديشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهايی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
سیستم خواب‌م به هم ریخته، ساعت یک به سختی خواب‌م می‌بره و
با یک بار بیدار شدن وسط خواب، نهايتا ساعت سه بیدار می‌شم که دیگه خواب رو براي
امروز ادامه ندم. روزِ سختی خواهد بود، بنابراين باز هم سراغ اسلحه‌ی دوران
دبیرستان می‌رم؛ چاي‌قهوه. اتاق تاریک‌ه و بچه‌ها خواب، پس بیش از یک لیترش رو توی فلاسک می‌ریزم
تا حین تماشاي فیلم‌هاي المپیاد توی راهرو مشغول نوشیدن‌ش باشم. فیلم سوم تموم می‌شه،
سرم رو بالا می‌آرم و شوکه می‌شم. رنگِ سیاهِ آسمون
آآآآخ کخ 
تا همین چند دقیقه پیش بارون می‌بارید. فکر می‌کردی تا شب نشده آسمون از خجالت زمین درمیاد و حسابی سیرابش می‌کنه. اما نشد.
به همون سرعتی که بارون شروع‌شد، یه دفعه تموم شد و فقط سرماش موند. بی‌هیچ اثری. بی‌هیچ تغییری.
چند سال پیش مدیری داشتم که درست مثل بارون امروز باریدن می‌گرفت. 
تبلیغ تلویزیونی که می‌رفت آرام و قرارش هم می‌رفت و فردا صبح که وارد موسسه می‌شد قشنگ می‌فهمیدی چند هزار بار خواب تبلیغش رو دیده
و بی‌صبرانه منتظر می‌
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسهبه خاطر سايه‌ی بام کوچکشبه خاطر ترانه‌اي کوچک‌تر از دست‌هاي تو نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریابه خاطر یک برگبه خاطر یک قطرهروشن‌تر از چشمهاي تو نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپرنه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شايدنه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی توبه خاطر یقینِ کوچکتکه انسان دنیايی ا ست به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست هاي کوچکت در دست هاي بزرگِ منو لب هاي بزرگ من بر
۱. بابام هر سال که نفرات برتر اعلام می‌شه، با یه شوق و ذوق خاصی همه‌ی نفرات رو نگاه می‌کنه… باور کنید برق توی آسمون چشماش رو می‌شه کامل دید… بعدش می‌گه: یادش به خیر! منم یه روزی مثل همینا بودم…»
[هر سال نگاه می‌کنه ها… :| حتی زمانی که من خوندم کنکوری نبودم!]
و من با شنیدن اين جمله غمگین‌ترین موجود دنیا می‌شم… اين که هیچ‌وقت نمی‌تونم به دخترم / پسرم همچین جمله‌اي رو بگم… :(
۲. شارژ گوشیم تموم شد و از اون جايی که کاملا گوش به زنگِ اعلام نتا
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فايل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هايی که هرگز نمیرسن. کجاي اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسراي اين دنیاي بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شايد اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نمیشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فايل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هايی که هرگز نمیرسن. کجاي اين قصه میلنگه؟
دلم تنگ میشه گاهی از اين منی که غرق شدم توی سرسراي اين دنیاي بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اينقدر کوچیک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شايد اشتب
سلام 
یه چیز جالب و سر گرم کننده 
من نمی دونستم گوگل ارث براي کشور هايی مث آمریکا کیفیتش در حد یه تور مجازی بالاست ، براي ايران که در حد یه تصویر هوايی هست 
واقعا رک بگم دیشب ادرس خونه بنیامین رو زدم حتی کوچه شون ماشین ها پارک شده نزدیک خونه شون رو با وضوح در حد عکس ولی سه بعدی دیدم 
اصلا یه چیزی میگم یه چیزی می شنوید کافیه اون آدمک زرد رنگ رو بکشید رو صفحه تا تفاوت رو حس کنید (اون آدمک براي ايران کار نمی کنه )، یعنی انگار رفتی خارج رو دیدی ، و یه
راستش رو بخواي ما آدم بزرگ ها از بزرگی فقط ژست گرفتنش رو خوب بلدیم!
ما هنوز توی دوران کودکی جا موندیم،همین جا موندن هم برامون اسباب دردسر شده!
ما همه همون کودک هايی هستیم که براي بدست آوردن اسباب بازی موردعلاقمون آسمون رو به زمین میاریم اما وقتی بدستش آوردیم چی میشه؟
در بهترین حالت چند صباحی باهاش سرگرمیمم و روزگار میگذرونیم و بعدش یک اسباب بازی جدید چشممون رو میگیره و دوباره روز از نو
هیچ وقت لذت داشتن رو نمیچشیم و درعوض تا دلت بخواد چشمم
اينجا کلیک کنید
اين یوتیوب چنل یکی مثل اوشو هست که حرفاي جالبی میزنی و میتونید یک بعد از ظهر رو باهاش سپری کنید.

"وقتی ملت دعا میکنن و نگاه به آسمون میکنن در 99 درصد مواقع به جهت اشتباهی نگاه میکنن چون به هر حال بهشت در یک طرف اين دنیا قرار داره. بعد میگه اصلا بالا و پايین چه معنی میده؟ به اصطلاح around اصلا مهم نیست چیزی که درون تو هست مهمه!" 
_با اندکی تغییر 

No body knows which is down, which is up it is just a assumption*. isn't it? isn't it so?
Assuption: a thing that is accepted as true or as certain to happen, w
تو کیستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .تو چیستی، که من از موج هر تبسم توبسان قايق، سرگشته، روی گردابم!
 
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟تو را کدام خدا؟تو از کدام جهان؟تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟تو از کدام سبو؟
 
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
 
که ذره هاي وجودم تو را که می بینند،ب
زرد و بنفش و نیلیسبز و آبی و کبود!با بنفشه ها نشسته ام،سالهاي سال،صبح هاي زود.در کنارچشمه سحرسر نهاده روی شانه هاي یکدگر،گیسوان خیسشان به دست باد،چهره ها نهفته در پناه سايه هاي شرم،رنگها بشکفته در زلال عطرهاي گرم،میتراود ازسکوت دلپذیرشان،بهترین ترانهبهترین سرود!* مخمل نگاه اين بنفشه ها،می برد مرا سبکتر از نسیم،ازبنفشه زار باغچه،تا بنفشه زارچشم تو ــ که رسته در کنارهم ــزرد و نیلی و بنفشسبز و آبی و کبود.باهمان سکوت شرمگین،با همان ترانه ه
من دیدم،یک جوانه ی سبز رنگ برسرشاخه هاي درختان حیاط،مدتهابودن زیرمصیبت وسختی وسرما خفته بودند،من دیدم یک اشتیاق براي ماندن و هزاران بار سرود بهارراخواندن،من دیدم جوانه اي رو که صبح به من لبخند زد و ذرات شادی را به جان وروحم تزریق کرد،من دیدم یک روح پرقدرت و پرانرژی را در جوانه ی سبزرنگی که بعد ازاين همه مشقت هنوز زنده بودومیخندید،من دیدم ابرسیاهی که در اسمان ازشوق همین جوانه گریست،من دیدم پروانه ی کوچکی رو که پر غرور گرداگرد اين جوانه می
بسم الله مهربون :)
1. داداشم از مسافرت برگشته، با کلی سوغاتی هاي قشنگ و رنگی رنگی :) سلیقه ی من و داداشم از زمین تا آسمون متفاوته، حتی رنگ هايیم که اون دوست داره من دوست ندارم، با اين حال همیشه به خاطر تک تک سوغاتی هايی که برام میاره ذوق مرگ میشم و همه رو استفاده میکنم *_*
2. "ن" میگه بیا بریم کلاس نقاشی با مداد رنگی. مداد رنگی هم دوست دارم ها، ولی خب سیاه قلم رو بیشتر. بعد من تازه شروع کردم، چطوری از سیاه قلم بپرم مداد رنگی! شايدم برم ها، چون کلاسش به خ
عصر روز سه شنبه 1398/2/31 اختتامیه هشتمین دوره جشنواره کتابخوانی رضوی با حضور برندگان و مهمانان گرامی در محل کتابخانه شهید علمدار ساری برگزار گردید.در اين برنامه دو کتاب زندگی نامه چهارده معصوم عليهم السلام(زندگانی امام حسن مجتبی) و هشت قصه از امام جواد(از سری کتابهاي منابع نهمین دوره جشنواره رضوی)، توسط اعضا معرفی گردید و در ادامه توضیحاتی در خصوص منابع و نحوه شرکت در اين دوره از جشنواره  ارائه شد. در پايان به منتخبین سال گذشته هدايايی به رسم
بسم الله الرحمن الرحیم./
سه شنبه ساعت ۱۱ بی هوا ناهار ساده اي آماده کردم ، ساعت ۱۲:۳۰ راه افتادیم ، البته به همراه خواهرشوهرم. ساعت ۴ بابلسر بودیم. رفتیم ساحل پشت خوابگاه دورام دانشجوییم ، به مرانب تمیزتر و خلوت تر از سواحل داخل شهر است . آب بازی کردیم . عکس‌گرفتیم . خیس شدیم و لذت بردیم ! زندگی بود اصلا کاش احوال خوش آدم تمام نمیشد . کاش :)

 گاه بايد شعر ورزید
و بی وزن و قافیه
عشق سرود
درست شبیه موجهاي حواشی ساحل
بايد از ابی ها آمد
و سرودی سپ
(:
یک سال پیش فارغ از اين که چه اتفاقاتی افتاد و چقدر اين سال کذايی به هممون سخت گذشت ولی چیزايی واسه هممون داشت که نمیشه راحت بیخیالش شد.
مهم ترینش اين بود که به مرگ به شکل یه چیز عجیب غریب و دور نگاه نکنیم،نه مرگ درست نزدیک ماست توی هر نفسی که میکشیم ولی به قول شعبان علي بايد جوری زندگی کنیم که وقتی مرگ اومد سراغمون هیچ حسرتی نداشته باشیم شايد هنوزم دلم براش تنگ بشه شايد هنوزم تو خیابون چشم هاي شبیه چشاي اون دلم رو بلرزونه.درسته هنوز یه وقتايی
شور مناجاتی با امام حسین (ع)
وفات حضرت زینب (س) 97
هیئت علمدار مشهد الرضا
مهدی اکبری
امشب میخوام برات مثِ لوتیا بخونم


(متن و سبک اين شور مناجاتی زیبا رو در ادامه مطلب ببینید . کربلا نصیبتون)



























ادامه مطلب
پیرمردی وسط روضه‌ی ما گفت حسین
من‌ نگفتم ولی ارباب مرا هم بخشید
پ‌ن۱: اي اهل حرم میر و علمدار نیامد. ابالفضل نیامد .
پ‌ن۲: چند شب پیش مداحِ هیئت سر کوچه داشت شادمهر می‌خوند " تو میگی یه وقت‌ها گاهی پیش میاد یه اشتباهی." البته با کمی‌ تفاوت!
 درسته که باز اهنگ‌هاي شادمهر صد شرف داره به اون‌ عُسین عُسین‌هايی که انگار تو ان ولی به هر حال یه خرده تغییر و تنوع تو ریتم‌ آهنگ‌ خواننده‌ها بد نیست :|
پ‌ن۳: امسال، بعد از سی و خرده‌اي سال، ا
 
به اين خوشم که شما گرفتارِ من نیستیدبه اين خوشم که من گرفتارِ شما نیستمو به اين خوشم که شما در حضور منبه‌راحتی دیگری را در آغوش میکشیدو از اين که شما را نمی‌بوسمآتشِ سوزان جهنم برايم آرزو نمی‌کنیدخوشم که نام لطیف مرا ، اي نازنین منشبانه‌روز به بیهودگی یاد نمی‌کنیدخوشم که در سکوت سرد کلیسا ، اي آوازه‌خوانانبراي ما سرود ستايش سر نمی‌دهیدسپاس قلبی من از آن شما بادشما که خود نمی‌دانیدچه عاشقانه مرا دوست میداریدو سپاس براي آرامشِ شب ‌ه
سوره‌ی کوثر اومد / دلبر حیدر اومد

شیعه‌ها گل بریزد. مادر اومد 2

می‌زنم دل به دریا / سر میذارم به صحرا

غم ندارم تو سینه. جان مولا 2

غرق شور و شادی، آسمونا امشب / به عشق فاطمه، نام مولا بر لب

یا زهرا / بانوی دوعالم خوش اومدی

یا زهرا / کوثر مجسم خوش اومدی

(یا زهرا - خوش اومدی ) 2


ادامه مطلب
مولا به خون خویش جهان را سرود
راه
ره‌ را نهشته‌ايد و جفا کرده‌ايد؛ واه
 
هر رستگار تا به ابد می‌رود به وصل
یوسف بریده‌ايد و رها کرده‌ايد چاه
 
از شعله‌ی سرود خدا می‌رسد شعور
شط را ببسته‌ايد و رها کرده‌ايد شاه
 
چون شمس سوخت شعله‌ی او و قیام کرد
خورشید نیزه کرده به گِل کرده‌ايد ماه
 
مولا کرم نموده به معتوق
پرگناه
اين را شنیده‌ايد و جفا کرده‌ايد؛ آه
دلم خونهواسه حسین و لحظه هاي غربتش. توی کربلانمی مونهکوفه روی حرف و بیعتش. جان من نیا
نیا. ابن ملجماي کوفه غرق کینه‌اننیا. بچه هاي دشمناي توو مدینه‌اننیا. اينها یادگاریاي زخم سینه‌انیا ثارالله. یا ثاراالله.
جون من رسیده بر لبم. یا اللهدل‌واپس اشک ِ زینبم. یا االلهچِش به راه ِ روز ِ اين شبم. یا الله
::
توو هر کوچهمیاد صداي ناله و شکستن ِ . قلب دخترتنبینم کهرفته روی نیزه ها سرت. پیش خواهرت
حسین. از خدامه اين سرم بشه فداي توحسین. کا
از طبقه دوم ساختمان آجری کتابخانه به شکوه شورانگیز دریا نگاه می‌کنم ، امروز سومین روز طوفانی دریاست که در اوج عظمت و ابهتش اما رنگ قهوه‌اي به خاک آمیخته‌اش در ذوق می‌زند!
خیره می‌شوم به امواجی که خروشان به صخره‌هاي سنگی ساحل می‌کوبند، خرد می‌شوند اما لجوجانه‌تر به بازی ادامه می دهند ؛ سرکشی‌شان تا جايی پیش می‌رود که حتی صیادان و مرغان دریايی، رفیقان همیشگی دریا هم توان نزدیک شدن را ندارند، دریا می‌ماند یکه و تنها، خودش و خودش!
خوب ک
جفری بعد از اينکه برگشت، چند روز خسته و گرسنه بود ولی خب داشت بهتر می شد. ولی دوباره در عرض یک روز کلی وزن کم کرد و همه بیماری هاش یه صورت خیلی شدیدی نمايان شد. دامپزشکش گفته بود خیلی دیگه دوام نمیاره و داره درد میکشه. از امروز تعطیلات زمستانی مدرسه شروع شده و قرار بود، امروز ببرنش پیش دامپزشک که بهش آمپولی بزنه و همه چی تموم بشه :(
دیروز صبح که من می خواستم بیام دانشگاه با جنی حرف زدیم و دیدیم که جفری حالش خیلی بده و از دیروزش هم اصلا غذا نخورده
 
خوش به حال آسمون بالاي سرت خوش به حال زمین زیر پآت خوش به حال هواي دور و برت خوش به حال عابرهايی که از کنارت رد میشن خوش به حال چیزايی که چشمآت اونها رو میبینه خوش به حال هر کی و هر چی که صداتو میشنوهخوش به حال همه .
 
خیلی سرود خواندم و خیلی گریستم
من جز سیاه روی خوش آوازه نیستم
 
مردم به وصف بنده نگویند غیر نیک
اما به از کسان؛ به خودم گفته کیستم
 
افسوس و آه از غم هجران ماه روی
اما به آن جمال لايق دیداره نیستم
 
رستم ز بند خویش و فتادم به دام خویش
با خویشتن مصاف کرده فتادم گریستم
 
همراه عشق نام خدا را به لب بگیر
هنگام شور شیر خدا را غمیستم
 
اي مهر حق! فداي رخ تو صداي من
اي ماهتاب بتاب زین ظلماتی که نیستم
 
رسم است عاشقان خدا می‌کنند آه
معتوق! کشته شو که بدانی
صبح یعنی  ، یه سلام آبی که بوی زندگی بده. صبح یعنی،  مهر خورشید خانوم توی آسمون.  صبح یعنی ،  امید براي یه شروع قشنگ.
صبح یعنی، یه معجزه، صبح  یعنی ،یه ايمان دوباره به قدرت خداي باسلیقمون که چقدر خوشگل به هستی نظم داده.
+صبح بخیر*.*
+یادداشت شماره ۶
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.



دریافت
دلم میخواد برم رو پشت بوم. 
و سیگار بکشم
و سیگار بکشم و اشک بریزم
تا وقتی که بتونم خورشید رو ببینم.
ببینم که آسمون سیاه، سورمه اي میشه، بعد کمرنگ تر، و بعد آبی میشه و بعد با زرد ترکیب میشه.
دیده بودی؟ 
وقت غروب
تو پايیز و زمستون. دیدی؟ 
ابرا قرمز میشن. دیدی چقدر قشنگه؟
دیدی بعضی وقتا، صبحا؟ ماه پیداست. تو آسمونه. دیدیش؟ 
دوست دارم بشینم رو پشت بوم و اشک بریزم.
سیگار ندارم.
نمیدونم، شايد خوابم نبره.
و خب، رو پشت بومم نمیرم.
فقط اشک میریزم
صبح، حوالی ساعت 9، اتاقِ من
جثه‌ی 18 کیلو و 300 گرمی‌اش را بغل کرده‌ام و روبه‌روی کتاب‌خانه‌ام ايستاده‌ام و به سوال‌هايش پاسخ می‌دهم. نگاه‌ش به هم‌راهِ سوال‌هايش از ماکت نقره‌اي‌رنگ برج میلاد سر می‌خورد روی مجسمه‌ی سنگی سمت راستِ طبقه‌ی دوم.
+ اين چی‌ه؟
اين مجسمه‌س.
+ مجسمه چی‌ه؟
-  مجسمه، صورت کوچیک‌شد‌ه‌ی یه آدم‌ه که با سنگ یا چوب درست‌ش می‌کنن.  
+ آدم؟
-  آره. الآن اين صورت یه آدم‌ه. می‌بینی؟ چشم و دماغ و دهن و گوش داره.
+ آه
خونه ی علي چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علي رو سرت و . حسن کنارت::علي تا دستت و می بوسهدل حسین هوايی میشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلايی میشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علي ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری میشه با. اخم ِ نگاهت::چی م
 وسط روز یک متن بلند بالايی نوشتم در مورد وقاحت همکارم و عدم اقتدار خودم, ولی شلوغی کار فرصت کامل کردن و پست کردنش رو بهم نداد.
الان هرچند از خشمم کم شده ولی اضطراب یکی از جلساتم رو دارم, بعد از رسیدن به خونه فکر کردم که دست بردارم از اين فکر ايده آل که مسائل کار و خونه رو قاطی نکنم, من اضطراب داشتمو نمیتونستم انکارش کنم, ولی میتونم به خودن فرصت بدم که باهاش کنار بیام که یواش یواش ته نشین بشه که هی پرتش نکنم دورتر و اون درست عین بومرنگ محکمتر برگ
مراسم ولادت امام رضا عليه السلام 
سال 1396 (12 مرداد)
دریافت مولودی خوانی برادر سبزی

تصاویری از مراسم که جنب مسجد حضرت ابوالفضل عليه السلام برگزار شد. مراسم همراه با اجراي سرود و مولودی خوانی، تئاتر طنز، سخنرانی، اهداي جوايز به شرکت کنندگان، اهداي جوايز به اسامی هم نام با امام رضا عليه السلام همراه بود

ادامه مطلب
عید = باز گشت
فطر = طبیعت؛ خلقت اولیه
عید فطر = بازگشت به طبیعت اولیه = بازگشت به تنظیمات کارخانه
امام علي عليه السلام:
انّ ادنی ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان ابشروا عباداللَّه فقد غفرلکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تون فی ما تستأنفون»
براستی کمترین پاداش مردان و ن روزه‌دار اين است که فرشته‌اي در آخرین روز ماه رمضان آنها را ندا دهد: بشارت باد بر شما اي بندگان خدا! که گناهان سابق شما به تحقیق آمرزیده شد،
اين بار هم اون بیمارِ بغداد تختِ کناری پدر بود . همون که قند داشت و دو تا از انگشتاي پاش رو قطع کرده بودن . اين بار نوبتِ درناژ داشت . بايد زخم رو شکاف می دادن و تخلیه می کردن . موقع عمل همراهش جفت دستاش رو محکم گرفته بود و چسبونده بود به تخت . باز نداش رفت به آسمون : " یا ولی النعم ، یا . " همراهش همین طور اشک می ریخت . کلّا عراقی هايی که دیدم تا حالا بیشترشون احساسی بودن . دکتر بهش می گفت : " اي بابا ! مرد که گریه نمی کنه ؟! " اما اون همین طور گریه می کرد .
حالا که رفته اي
حالا که رفته ايپرنده اي آمده استدر حوالی همین باغ روبروهیچ نمی خواهد،فقط می گوید: کو کو.
*****
اگر تو نبودیاين کوچهبا کدام بهانه بیدار می‌شدو اين شببا کدام قصه می‌خوابید؟
*****
حالا که آمده ايباز هم به گیلاس آباد می رویمبه آن باغبان بگو نگران نباشدما گیلاس ها را نمی چینیمما فقط با گیلاس ها حرف می زنیم!
*****
با هرچه عشقنام تو را می توان نوشتبا هر چه رودراه تو را می توان سرودبیم از حصار نیستکه هر قفل کهنه رابا دست هاي روشن توم
دیشب بالاخره بعد یه سال باز زیر آسمون شب خوابیدم. اونم از نوع پر ستاره‌ش.اين عکسو دیشب گرفتم:هوا سرد بود و اگه عاقل‌تر بودم احتمالا همون سر شب پا می‌شدم از اونجا می‌رفتم توی اتاق می‌خوابیدم. اما خب بايد فکر می‌کردم.دیشب باز به خیلی چیزا فکر کردم. بیشتر از همه به اينکه اين فکرا رو چطوری تموم کنم.به اين فکر کردم که من چقدر ارتباطم با آدماي مختلف فرق داره! یعنی کاملا بر حسب تعریفی که از اون آدم دارم باش ارتباط می‌گیرم. اما چقدر اشتباهه.از یکی
  
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد کنار درب حرم، بین زائران گم شد نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد به یاد مشهد و باب الجواد افتادم سرود عاشقی ام، یا امام هشتم» شد به محض بردن نام امام آینه ها لبان آینه هايت پر از تبسم شد به استحاله کشاندی مرا به لبخندی دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد سلام برتو و بر خاندان اطهارت.
 
هلهله بپا کنید عروس خوشومد
گل اومد و سوسن اومد سنبل اومد
توی فامیل،کم نظیره، هلهله بپاکنید که بی نظیره
هلهله بپاکنیدگل توی باغه
هلهله بپاکنید نرگس باغه
به گل یاس، به چه زیباس،حالا کل کل کل بکشید که ماه شبهاس
هلهله بپا کنید ناز و اداشو
هلهله بپا کنید قد و بالاشو
دستا بالا، همین حالا، حالا کل کل کل بکشید هزار ماشالا
جهت دریافت سبک اينجا را کلیک کنید
شعر بالا توسط جناب دانش زاده در گروه تلگرام عروسی اسلامی منتشر شده است 
عضویت در کانال تلگرام
بعد ازظهر بود، علي یهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اينه که یا گشنشه، یا خوابش میاد، یا هردو (یعنی خوابش میاد ولی از گشنگی خوابش نمیبره، که دراينصورت دیگه هفت تیر کش میشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، یهو حس کردم یه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از یه سوزن معمولیه، زیر پامو نگاه کردم دیدم یه زنبور انگار زیر چرخ کامیون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا میزنه و أشهدشو میخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
باجو در عمر حرفه‌ايش بیش از ۱۰۸ضربه کاشته را تبدیل به گل کرد. توپی که او در فینال جام‌جهانی۱۹۹۴ بیرون زد، یک مورد غیرعادی بود. البته آن پنالتی به آدم آرامش خاطر می‌داد؛ چون اگر روبرتو باجو هم گاهی خرابکاری می‌کرد، پس خرابکاری بقیه دیگر عیبی نداشت.
داستان فوتبالیست‌ها» (نشر اطراف)
پی‌نوشت: بوداي کوچک. از عکس‌هاي معروف دنیاي فوتبال. بیست و پنج سال پیش در چنین روزی، فینال 1994 و  برزیل کاپیتان دونگا در برابر ايتالیاي کاپیتان بارزی. جايی که ب
میدونی من هر بلايی سرم بیاد به قول معروف پوستم کلفته! هر چند بار که بخورم زمین و زانوهام زخمی شن باز هم پامیشم
تا اينجاي زندگیم اومدم . قوی ، محکم ، موفق ، سربلند
نمیذارم چهارتا آدم که هیچ جايی توی زندگیم ندارن اينا رو ازم بگیرن
یه درخت تنومند رو هر چقدر هم سنگ به سمتش پرتاب کنن چیزیش نمیشه.شايد خراش برداره ولی همچنان ریشه هاش توی زمین جا دارن و رشد میکنه و رشد میکنه و میره به سمت آسمون
خیلی اتفاق ها ممکنه توی زندگی برامون بیفته که پیش بینی نم
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمايی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفايی می زنه که خیلی جالبه و اينکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)
روز هاي زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اينکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، یه طوراي
سرود عید غدیر و امیرالمومنین (ع)
عید غدیر 97
هیئت رايه العباس تهران
حاج محمود کریمی ، حاج حسین سازور ، حاج محمد طاهری، حاج سعید حدادیان ، حسین طاهری
ما مست تولاي تو هستیم ولاغیر


(متن و سبک اين مولودی زیبا رو در ادامه مطلب ببینید . کربلا نصیبتون)



























ادامه مطلب
انسان و فرشته دو ستايشگر خالق هستند و به ستايشگری معروف اند.ولی ايا جز انسان و فرشته ستايشگران دیگری هستند؟ايا ما انها را می بینیم؟می شناسیم؟حکايت زیر ايینه اي براي دیدن و شناختن اينان است:((یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه اي خفته.شوریده اي که در ان سفر همراه ما بود.نعره براورد و راه بیابان گرفت و یک نفس ارام نبافت.چون روز شدگفتم:((اين چه حالت بود؟))گفت:((بلبلان را شنیدم که به نالش در امده بودند از درخت و کبکان در کو
پیِ نشستنی به انتخابِ بختپائیده سايه‌ها به رهگذار و در هواي ما-که بسته‌ايم به مرگ چنان که بسته‌ايم به سايه‌هايمان-بال می‌گشايد اين بازِ شوخ‌میان دو پرواز جا می‌کند اکنون به شانه‌امآری، خلافِ نوشته، قصه آغاز و پايان ندارد؛ برین خاکدان هر چه بینی کهنه‌ست‌(قاسم هاشمی‌نژاد) ‌پ.ن: 
- حالا که مرگمان را، مرگ مردم را انتظار می‌کشند، به قول گلسرخی بايد که قلب ما، سرود و پرچم باشد». براي سیل نود‌وهشت چیزی نمی‌شود نوشت، ما چه می‌دانیم، ما
دیشب فهمیدم ششم سالگرد عروسیمون بوده ،بهش گفتم دیروز ک بچه ها خونمون بودن میشد سالگرد عروسیمون رو  برگزار کنیم و جشنی باشه ،گفتش ول کن بابا حوصله داری 
جواب دادم آره اون عروسی رو آدم یادش نیاد بهتره، گفت همه مشکل دارن تو زندگیشون گفتم اينطوری ؟ مثل من؟ 
گفتش تا حالا بی انصافی کردم باهات؟ ماجراي عیادت از مادر سکته ايش رو یادآور شدم بهش،ماجراي جشن زايمان نگرفتن و اينکه سر سوالی ک آبجی بزرگه‌ش ازم پرسیده بود و جواب دو جمله اي چ دعوايی باهام ک
دست راستم که زیر بارون بود هنوز خیسه. رفته بودم زیر سايه‌بون یه جايی پیدا کردم که بارون خیسش نمی‌کرد و نشسته بودم اثر بارش روی زمین رو نگاه می‌کردم. دستم رو از منطقۀ امنم بردم بیرون، چند قطره افتاد روی مچم، فهمیدم مستقیم از آسمون نیست، از یکی از شیارهاي سايه‌بون می‌آد. دستم رو طوری گرفتم که قطره‌ها بیفتن کف دستم. احساس خوبی بود ولی اصلاً خاص نبود، حتی تکراری هم بود. یاد یه روز توی خوارزمی افتادم، بارون خیلی شدیدی می‌اومد و بچه‌ها هی می‌گ
سلام.امشب اومدیم خونه دادا.اينجا می خوابیم که مواظب خونه و بزها باشیم.اين خونه با آدم حرف میزنه.خاطره میگه از آدما.گاهی تولد و شادی به رخ میکشه و گاهی نبودن ‌ها رو به رخم میکشه.خاطرات ۲۱شهریور سال نود.خیلی روشن و واضح تو ذهنم میان.ترسناکه اينجا راستش همیشه ترسناک بود حیاط خیلی بزرگش و الان با حرفايی که زندايی گفته درمورد جن و اينا برا هممون ترسناک تر شده.پنجشنبه تولدم بود.۲۳ ساله شدم.الان ۲۳ سال و سه روزمه حدودا.خواهرم به خالم گفته بود ک
جا پاي نیاکان نهیم بخیر اکنون.
 
به یمن ولادت سید الشهدا،  علمدار کربلا و سید الساجدین (ع)خوان کرامت گسترده شده و فرصت فیضی مغتنم پیش روی نسلی که کدکنی بودن را مايه افتخار خود می دانند.
شهر کدکن در دامنه کوه چهل تن بیش از سه چهارم دارايی هايش وقف سید و سالار شهیدان،   امام حسین (ع) و اهل بیت اطهار (ع)است.
از مساجد و حسینیه ها گرفته تا تکاياي باشکوه آن، همه از چشمه ی نیتهاي پاک نیاکانمان سیرابند و چراغشان روشن تر از همیشه.
فرصتی پیش آمده که ما هم
تازه برگشته بود از گلستان، می‌گفت چرا نمی‌رید؟ کلی آدم اونجا معطل کمکه. برید لرستان، برید خوزستان. نصف مملکت رفته زیر آب. اين همه روستا به خاطر سیل خراب شده، اين همه آدم بدبخت شدند. کلی کار هست براي انجام دادن. بعد به من نگاه کرد و گفت؛ چرا نمی‌ری؟ حالت خیلی خوب می‌شه. تو زیادی توی آسمون سیر می‌کنی، برو و بدبختی‌هاي واقعی رو ببین. برو حلال اهمر. چرا نمی‌ری؟
گفت که زله‌ی بم که شده بود، همسن و سال ما بوده. یه کم بزرگ‌تر، یه کم کوچیکتر. گفت ک
 

خواب دیدم خواب، اينکه مرده ام                           خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود                                    واي قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                                 &nb
حرف اول: همیشه می‌خواي یه تصمیمی بگیری ببین چی رو از دست می‌دی چی رو به دست می‌آری»؛ اين جملۀ معروف سرپرست پروژه‌مون توی دادگستری بود. هنوز هم که هنوزه گاهی که من و ن با هم حرف می‌زنیم از اين جمله‌اش یاد می‌کنیم. 
گاهی دستاورد بعضی تصمیم‌ها یا بهتره بگم تصوری که از دستاوردشون داریم انقدر بزرگه که ارزش هرجور تلاش و سختی و خستگی و. رو داره؛ ولی وقتی پاي ازخودگذشتگی دیگران بیاد وسط می‌بینی همون دستاورد چقدر بی‌مقداره. 
برنامۀ کلی‌ام ت
همین حالا که پیاده کردن وویساي پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه هاي تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.اين روزاي اوج، اين روزاي پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت اين روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من اين آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
بچه بودیم و تو "گروه سرود پرستوهاي مهاجر" می‌خوندیم
با همین صداي نخراشیده
و فکر می‌کردیم که ستاره‌هايی هستیم روی سن
حیف که حتی به اندازه‌ی یه پرستو هم بالا نرفتیم
چه برسه به ستاره













متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش ا
سرود
( ماه روی نیزه ها )
هرچه دارم از تو دارم
نیست طاقت بی قرارم
بنگر اي فرزندِ زهرا
یک نظر بر حالِ زارم
نامِ زیبايِ تو باشد
آبرویم ، اعتبارم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روز جزا
ثارالله   ثارالله
عاشقِ زارِ تو هستم
من که بیمارِ تو هستم
بر همه دنیا ببالم
چون که زوارِ تو هستم
در دو عالم سر فرازم
که عزادارِ تو هستم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روزِ جزا
ثارالله  ثارالله 
شاهِ من ماهِ مُ
ماه بانوی عزیزم
بايد اعتراف کنم من در حقت جفايی بزرگ کرده ام آزادی براي یک پرنده حکم زندگی را دارد من سعی در مراقبت و نگهداری بیش از حدت داشتم و اين محدودیت بزرگی براي پرواز روح و جانت بود.
اي بسا اين محکم گرفتن باعث از دست دادن جان پرنده می شود و البته هزاران هزار بار دور از جان شما .
حالا مشتهايم باز است در وسط دستانم گرفته ام و همچون کبوتری سبکبال به آسمان پروازت می دهم تو بايد بروی بالاي بالا و بالهايت را بگشايی و برقصی بر بال ابرها
پس از 25 سال که از تولد امام رضا(ع) گذشته بود، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اولین روز ماه ذى قعده سال 173 هـ ق، در شهر مدینه‌ی منوره به دنیا آمدند. آن حضرت به همراه امام رضا(ع)، هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش یافتند. اين در حالى است که پدر بزرگوارشان پیوسته در زندان هارون الرشید به سر مى‌بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) ده ساله بود، به شهادت رسیدند و از آن زمان به بعد
بیمار می شویم، دوا لطف می کنند
دلمرده می شویم، دعا لطف می کنند
هر قدر هم که پشت، بر اين خاندان کنیم
بر ما همیشه آل عبا لطف می کنند
ما غافلیم و زود فراموش می کنیم
اين قوم، بی صدا به گدا لطف می کنند
آن قدر با وقار و بزرگند، وقت جود.
از پشت درب و زیر عبا لطف می کنند
هرجا حسین گفته شود صحن کربلاست
هرجا که هست کرب و بلا لطف می کنند
با اين همه گناه شدم زائر حسین
خیلی به من امام رضا لطف می کنند
برگ برات خویش گرفتم به روی دست
امضاي شاه طوس روی برگه ی من است
زانوهام سست شد. نشستم روی زمین و با چشماي گریون گفتم می‌شه حرف بزنی؟ می‌شه فقط شنونده نباشی؟ من نیاز دارم بدونم که الان بايد چیکار کنم! نیاز دارم بدونم چی درسته.» و خب طبیعی بود که بازم من باشم و در و دیوار خونه و یه سکوت گُنده. اشکام رو پاک کردم و خرده هاي دلم رو از زمین جمع کردم و گذاشتمشون همون جاي مخفیِ همیشگی. همون جايی که قفلش رو فقط پیش اون باز می‌کنم.فرداش روز عجیبی بود. رفته بودم از مربی سوال بپرسم که کدوم تمرین ها باعث می‌شه فکر آدم ا
به اين امر معتقدم هر وقت احساس کردم که استاد صبر شدم در چندقدمی لبریز شدن کاسه‌اش هستم، و بله. تا جنون فاصله‌اي نیست از اينجا که منم.
دلم می‌خواد همه‌چی رو ول کنم و زندگی یک‌ساله تو روستاي آباء و اجدادی‌ام رو شروع کنم؛ البته سال اول آزمايشیه. 
یعنی یه جوری خودم رو با کار خفه کردم که می‌ترسم از هرچی کتاب و متنه زده بشم؛ بدی‌اش اينجاست که هیچ اجباری درکار نیست، صرفاً انتخاب خودمه. بدی‌اش اينجاست که زندگی‌ام داره تک‌بعدی می‌شه.
با اينکه
دراين قسمت، دو طرح درس سالانه براي تدریس یک ساله کتاب پیام هاي آسمان پايه نهم آورده ايم. هر یک از اين طرح درس ها در یک جدول مجزا تهیه و تنظیم شده اند.
طرح درس هاي مذکور جمعا داراي 5 صفحه بوده و هر کدام در دو قالب ورد و پی دی اف آورده شده و امکان ویرايش آنها وجود دارد.
طرح درس اول شامل 3 صفحه بوده و در آن براي هر جلسه اهداف، فعالیت ها و لوازم لازم جهت تدریس در نظر گرفته شده است .
همچنین در اين طرح درس، به استفاده از پاورپوینت هاي آموزشی، پخش سرود، ت
کریمی، طاهری ، سازور، حدادیان، حسین طاهری - ما مست تولاي تو هستیم ولاغیر
حسین طاهری - زیر ايوون طلات میشینم
حاج محمود کریمی - مستم به تولاتو ، خاکم به سر پاتو
حاج محمود کریمی - حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند
سید مجید بنی فاطمه - ناد علي یاد علي دستمو امداد علي
سید رضا نریمانی - کیه دلبر عالم بالا بالا
سید رضا نریمانی - پر و بالم عليه برکت سالم عليه
مهدی رعنايی - من یار ندارم دلدار ندارم
حاج محمود کریمی - قال حبیب الله قال رسول الله
جواد مقدم - وقتی
به نام او.
چشماش مثل آسمونِ شب بود که برعکسش کرده باشن، یه سیاهی وسطِ یه آسمونِ سفید، انگار که آسمون شب تو چشماش وارونه شده باشه، همیشه هم ماهِ سیاهِ وسط آسمونِ سفیدش مثل بلوراي دخترِ تازه عروسِ همسايه برق می‌زد، از اين بلور فرانسه‌ها که هر چی به دختر همسايه گفتم کالاي ايرانی بخر شايد برقش کمتر باشه اما عزت و شکوه براي کارگر ايرانیه، گوشاش بدهکار نشد.
چشماش خیلی قشنگ بود و براق
منو غرق کرد تو آسمونش، همش فک می‌کردم بهترین هدیه از طرف خداس
عین دوش حمام داره بارون میاد، تقریبا با زاویه سی درجه نسبه به خط قائم، تند و بی وقفه می باره و آسمون را هاشور سفید می زنه. صدا از دل هیچ سگی حتی بیرون نمیاد.تنها صداي بارون است و در دوردست ها، صداي تردد ماشینها. پنجره هال بیست سانت باز است. احساس سرما بر روان من مستولی است وگرنه تا انتها بايد باز می بود، دما که تفاوت نداشت.در اين میان یک مرغ دریايی کسخل، بالهايش را تا منتهی باز کرده و ویراژ می رود! سرما و خیسی را نمی فهمد اين حیوان!مقاله مشترک د
مادر مثل هوا می مونه، دائم در هواي محبت خالصانه و بدون توقعش نفس کشيدي، گاهی حتی از همه بیشتر بهش اعتماد داری بدون اينکه بفهمی و بدانی.
اونقدر در اين هوايی که گاهی ممکنه فراموشش کنی، تا اينکه نفست تنگ بشه از مدتی دریافت نکردنش.
اگر به عقب برگردم، حددداقل تواضعم در برابرت هزار چندان میشه مادرم.

ايد شبیه ترین آغوش به آغوش خدا بعد از آغوش رسول الله و امام زمان، آغوش مادر باشه.
امروز خورشید درخشان‌تر است
و آسمان آبی‌ترنسیم زندگی را به پرواز می‌کشدو پرنده آواز جدید می‌سرايدامروز بهاری دیگر استدر روز تولد مهربان‌تریندر میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بودو دلم را به میهمانی آسمان خواهم بردجشنی براي میلادت بر پا خواهم کردتمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سروداي مهربان‌ترین
آغاز بودنت مبارک
رفیق عزیزم تولدت مبارک

ادامه مطلب
من هرجاي دنیا هم که برم، هرچقدر هم که زمان بگذره و هرچقدر هم که بیشتر بفهمم علاقم به آدم اين مدت کم عمق و به درد نخور بوده. باز نمیتونم ذوق لحظه هاي دیدنش (حتی از دور)، ذوق احساس حضورش (به فاصله ی چند قدم، زیر یه سقف، حتی زیر یه آسمون)، ذوق کنارش نشستن (حتی وقتی نمیشناختم)، ذوق همکلام شدن باهاش (حتی یه کلمه، حتی یه سلام)، ذوق کنارش راه رفتن (موقع گز کردن ولیعصر، حتی بدون نگاه کردن به هم)، ذوق شنیدن اسمم براي اولین بار از زبونش (حتی وقتی موقع حرف زد
چرا شعر؟
چون بدون موسیقى و شعر و کتاب "توان" ادامه دادن ندارم.
به محض قطع شدن اين سه تا، احساس مى کنم احساساتم توان ابراز ندارند، احساس مى کنم روحم داره خفه میشه و نمیتونه پرواز کنه.
احساس مى کنم توى بتن ها و ماده ها گیر میفتم.
به جز اينها تنها چیزى که میتونه کمکم کنه طبیعته؛ نور، مه ، بارون، درخت، هواى خنک، آسمون، 
و البته عشق.
 
چرا مینویسم؟
به خدا و پیغمبر قسم که خودم اونقدرا دلم نمیخواد بنویسم. اصلاً "نمى تونم" بنویسم؛ ناتوان و عاجزم. علير
**جملات زیباومفهومی**

_ترجیح میدهم حقیقتی مرا آزار دهد تا اينکه دروغی آرامم کند.
*
*
_تنها دوروز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی! یکی دیروز و یکی فردا
*
*
_خوبی بادبادک اينه که میدونی زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده.ولی بازم تو آسمون پرواز میکنه و میخنده.
*
*
_با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر براي راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی!.
*
*
_انسان مجموعه اي از آنچه که دارد نیست.بلکه مجموعه اي است ازآنچه که هنوز ندارد.امامیتواند دشته باشد.
*
*
_مردمی که گل ه
تعریف اين کتاب رو نه از کسی شنیده بودم نه طرح روی جلد اونقدری جذاب بود که بخوام ندیده و نشناخته بخرمش (گرچه تصویرسازی هاي کتاب واقعن قابل ستايش هستن ولی چون رنگ و لعاب باب میل منو نداره اونقدر هم نمی تونم تعریف و تمجید کنم). دقايق پايانی حضورمون توی نمايشگاه بود و ما رفته بودیم غرفه ی نردبان تا کتاب ف رو بخریم. دو سه تا کتاب جمع و جور هم به خاطر قیمت پايینشون از توی قفسه ها برداشتم که اين کتاب یکی از اون ها بود و تا امشب وقت نکرده بودم بخونمش. گمو
من یه کبوترم تو حرم تو
آب و دون میخورم از کرم تو
 
امشب دل منو صحن تو برده
مُهر خادمیتون به سینه خورده
 
اي آسمونی‌ترین، سلطان ايران زمین
امشب دستامو بگیر، امشب گداتو ببین
 
آقاي مهربونا، خورشید آسمونا
جون جوادت امشب، نگاه کن به جوونا
 
السلطان ابالحسن، آقا شمايی عشق من
ادامه مطلب
یکی از اساتید اطفالمون می‌گفت بچه‌هايی که شب به دنیا میان سیکل خواب و بیداریشون معمولا بهم می‌خوره.
مامان تعریف می‌کنه که واسه تولد من، از همون سرشب دردش می‌گیره و می‌ره بیمارستان و دوتايی مبارزه و تلاش رو شروع می‌کنیم. در نهايت من ۶_۷ صبح به دنیا میام. از وقتی یادم میاد همیشه‌ی خدا شبا دیرتر از همه‌ی موجودات اطرافم می‌خوابیدم. گاهی حتی شب(هاي) قبلم نخوابیدم و خوابمم میاد ولی باز دلم نمیخواد بخوابم! سمانه می‌گفت تو لذت سحر بیدار شدن رو
نمی تونم زندگی بدون تو رو تصور کنم. تو دلیل بودن من هستی
******
متن رمانتیک
زمانی که به آسمون شب با هزاران ستاره نگاه می کنم، چشماي تو رو یادم می یاد، بخاطر اينکه اون ها مثل ستاره ها می درخشنوقتی که به خورشید نگاه می کنم، یاد تو می افتم، چون تو روشنايی بخش زندگی من هستی
******
در تمام سختی ها عشق تو به من انگیزه زندگی می ده شوهر عزیزم
******
مدح وسرود امام زمان ع ویژه عروسی
 بریز  ساقی دمادم می به جامم    مست مستم 
ازآن می که تولايش بنامم
مست،،،
که حُبّش برده از سر عقل هوشم،،،مست،،،
که مادر شیر به عشقش ریخته کامم
مست،،،

نخورده مست مستم،،بگیر مولا تودستم
شده عمری سر راهت نشستم  
مولا مولا حق پرستم
عزیزم زاروبیمار توهستم
جونِ جونم
بیا مولا هوادار توهستم
جون،،
ببخشا گر گنه کردم کم وبیش‌
جون،،
توگل باشی ومن خار توهستم
جون جونم
نخورده مست مستم،،بگیرمولا تودستم
شده عمری سرراهت نش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب