نتایج پست ها برای عبارت :

سلام من طرفدار تون هستم می خواستم باهاتون حرف بزنم

❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلوميت )) شما قابل اندازه گیری نیست
سلام دوستان خیلی جالب بود الان یه صفحه دیدم که حدود 90 تا ریپین گرفته بود توی پینترست و جزء پر طرفدار ترین صفحه پینترست در زمينه هک پابجیه.
حواستون باشه گفتم در اون زمينه جزء پرطرفدار ترینه نه در کل!
آدرس این صفحه اینه : https://www.pinterest.com/pin/589760513685144522/?lp=true
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام مي سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق مي خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نميدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
قدیما، همه چیز یه جور دیگه بوده!
اونهایی که ميخواستن برن حج، اول ميرفتن بدهکاریاشونو صاف ميکردن، از همه حلالیت ميطلبیدن، بعد با خیال راحت ميرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و این چندمين باری بوده که برای حساب و کتابش بهش زنگ ميزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم این چه وضعیه آقای فلانی؟ چندبار برا یه حساب باید زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمایید.
_آقای فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
سلام دوستان گلم
ببخشید که چند روزی نبودم ، نميدونم شاید بازم چند روزی نباشم . . . O_o
خلاصه اینکه منو از یاد نبرید . . . به زودی باز ميگردم . . . ^_^
سعی ميکنم تا بیام حداقل جواب نظرات رو بدم . . . به پست هاتون سر بزنم . . . @_@
دوستتون دارم ، بای
سلام 
دختری هستم تقریبا 20 ساله و طبق اون چیزهایی که  واسه م رخ ميده و به بقیه گفتم ميگن که بختک داری. اوایل متوجه داشتن بختک نبودم و این موضوع به سال های خیلی قبل برميگرده، وقتی که دبستان بودم خوب خاطرم نیست فکر کنم سوم دبستان تا کمي بزرگتر شدم و دیدم بیشتر ميشه، به مامانم گفتم گفت بختک داری.
در خواب حالت هایی واسه م اتفاق مي افتاد و هیچی دست خودم نبود، نه ميتونستم ت بخورم نه کسی رو صدا بزنم، واقعا نميتونم چه جوری توصیفش کنم، همين الان الب
سلام
بعد از یک سال برگشتم.
باید ازین به بعد برای یک نفر نامه بنویسم.
تنها راه ارتباط من با اون، همينجاست. فعلا از م دوره. نميدونم چه زمانی برميگرده و ميخونه. ترس به دلم افتاده.
سلام. به خود خودت سلام
با اینکه دلتنگت هستم اما هراس دارم از دیدنت. لطفا منو ببخش.
یادت مياد پارسال تابستون تو دومين خونه مستاجریمون، چند هفته درگیر بودم تا اسم مناسب پیدا کنم برای اینجا؟
شروع کردن سخته. بهرام پور ميگه اینا درد کامل گراییه. کامل گراییه خاک برسر
گرفتار
×اولین باری که کتاب بیشعوری رو خوندم متوجه شدم به شخصه در خیلی از موارد بیشعورم!!! اولش خواستم کتمان کنم ولی بعد دیدم نميتونم خودم رو گول بزنم که، پس بهتره خوشحال باشم که خودم فهميدم و ميتونم رفتارم رو اصلاح کنم! اما قضیه به اون سادگی هم نبود و خب کلی زمان برد تا تونستم چند مورد رو درست کنم و با بقیه همچنان در حال دست و پنجه نرم کردنم! حالا چرا اینو گفتم؟ جون از بعد خوندن کتاب متأسفانه فهميدم  خیلی از اطرافیان نزدیکم هم بیشعور هستن! دلم ميخواس
سلام . از امروز تغییری کوچک در وبلاگ ایجاد ميکنم و مطالب رو به سبکی دیگه مي نویسم در واقع تصميم جدید برای زندگی گرفتم و سعی ميکنم چیزایی که در این مسیر یاد مي گیرم رو باهاتون به اشتراک بزارم . 
متاسفانه بنده اشکالاتی دارم و در زندگیم نقص هایی دارم . آدم خوبی نیستم اما ميخوام آدم خوبی باشم ان شاالله . . . 
هرچی که یاد بگیرم برای تو در وبلاگ مي‌نویسم تا با همدیگر خوب باشیم 
ميخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا ميخوام حرف بزنم
ميخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمي که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر ميکنه.ميخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
این یک هفته که مشهد بودم .نه نوشتم.نه خوندم.نه هیچی.!
حالا یه عالمه کتاب هست.یه عااالمه ورقه سفید و خالی و یه من .!به امام قول دادم ازش خواستم کمکم کنه .که کتابمو تا آبان تموم کنم.
این هفته نرسیدم به بروز شده ها سر بزنم امروز .حتمااااا.
خوابم بند نمياد از این ور ميوفتم .اون ور .تو ماشین گردنم بدجووور گرفته .و با یه خواب طولانی مدت متوجه شدم دیگه نميتونم تش بدم .امان از تنگی کانال نخاعی ‌‌.اه!
بعد از ظهر شروع ترم جدید زبانه .خدا ک
پسر
بزرگه آقا اثباتی نابینا بود. اسمش یادم نیست. مثلا محمد. ميگفتن محمد کارمندِ
مرکز مخابراته و مغزش مثل کامپیوتر کار مي کنه. وقتی وسط بازی از دور مي دیدم که محمد
سر کوچه از تاکسی پیاده شده، بدون اینکه حرفی به بچه ها بزنم بازی رو رها مي کردم
و با تمام سرعت به سمت محمد مي دویدم. سلام مي دادم و دستش رو مي گرفتم و تا در
خونه شون مي رسوندمش. محمد وقتی صدای سلام من رو مي شنید عصاش رو جمع مي کرد و ميگذاشت
توی کیفش. حال بابام رو مي پرسید و تا خونه شون از من
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم ميخواد، ولی همسرم ميگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم مي‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
شاید بار اولی باشد که دلم یار مي‌خواهد، فقط بدین خاطر که حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم. بی‌منت. بی‌نگرانی. بی‌لاپوشانی. بدون آنکه گمان کنی آخرش مجبوری چندبرابر پشیمان شوی از تک تک کلماتی که گفته‌ای. راستی گفته بودم که تا حالا با کسی حرف‌های معمولی نزده‌ام، مگر آنکه بعدش کرور کرور پشیمان شده‌ام؟
حرفهــــا دارم اما … بزنم یا نزنم؟با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟همه ی حرف دلم با تو همين است که دوستچــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنمزیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اماکو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:دست بر ميــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟به گناهی که تماشای گل روی تو بودخار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟
امروز زنگ زدم پادگان بله بفرمایید ؟سلام ميتونم با آقای بوالفارس حرف بزنم ؟ نخیر نميتونین چرا؟ نیستن كجان ؟ همين الان دارن باهاتون حرف ميزنن دیگهههه  اول مكث كردم تا حرفای طرفو حلاجی كنمبعد یواش یواش خنده و بعدشم فرزاااااادم گفتنام از اون ورم جانییییم مهتابیم ها خوده خوده لوسش بود قربوووونش برم كه اونجا هم داره سر به سرم ميزارهچه قدر خندیده بودیماون دیگهههه مختص ما دوتاست فرزادم با اون دیگه گفتنش گوشی رو داد دستم دوست دارم عروسكمامروز مث
شروع کردن صحبت یا درواقع سر صحبت رو باز کردن خیلی سخته،پایانش هم!
بیشترین تاثیرگذاری سخن هم در این آغاز و پایانه
اون وَسَطا که موتور فکرت داغ شده ميتونی خوب بنویسی یا حرف بزنی!
خلاصه خواستم بگم نميدونم الان دقیقا چی بگم :)
سلامی بعد مدت ها :)
ایتن کانادییه و دکترا ميخونه. قدیمي ترین دانشجوی استادمونه و خفن ترینمون. و تنها کسی که هميشه تو دفتره.
ایتن مصداق بارز اون دانشجو خارجیاست که درموردشون ميشنویم. با استاد راحتن، جلسه ها رو با تی شرت ميان، غیررسمي و صميمانه با مدیر و استاد و رئیس دپارتمان حرف ميزنن و تو مهمونی دمپایی پاشونه. ایتن همچنین از معدود کانادایی هاییه که من ميشناسم و هیچی از ایران نمي دونن.
روز عید نوروز من ظهر رفتم دانشگاه و باقلوا بردم دفتر. کسی هنوز نیومده بود و فق
در یکی از بهترین شب های خدا هستم.شبی که از هزار ماه بهتر است یکی از شب های مبارک نزول قران. یکی از شب های ماه مهمانی خدا .بهترین ماه خدا.شب قدر.هستم،هستم،هستم. اما نیستم.در عین اینکه هستم،نیستم و متحیرم.گیجم.گنگم.
ميخواهم دعا کنم ولی انگار کن که لالم.ميخواهم ضجه بزنم ولی انگار کن که سنگم.ميخواهم عین ابر ببارم اما  تو انگار کن کویرم.
دلم به اندازه ی همه ی این بوی نمي که توی کوچه های این شهر پیچیده گرفته.هوس کرده ام همه ی شب را زیر نو
سلام 
به تدریج مي خوام دوباره اینجا رو فعال کنم، اميدوارم هنوز هم نوشته های مهراد فروتن مخاطب داشته باشه.
احتمالا تمرکز این دوره ی .: حقیقت زندگی :. روی روابط بین انسان ها خواهد بود. 
تو این مدت کجا بودم؟ درگیر تحصیل و کار
چی شد دوباره مي خوام بنویسم اینجا؟ به دلایل شخصی 
چه خبر؟ چه کارا مي کنم؟ کارشناسی ارشد تموم شد، الان مشغول کار هستم و تقریبا نود درصد وقت آزادم به کتاب خوندن مي گذره. 
در کل حالم چطوره؟ غمگینم . به هزار دلیل که فعلا قصد ندار
سلام دوستای عزیز کنکوری!!
اولا که اميدوارم هر جای کشور عزیزم هستید حالتون خوب باشه و سرشار از انرژی مثبت باشید.
امروز ميخوام دوکلام!! راجع برنامه مطالعاتی باهاتون حرف بزنم.
اولا که کم کم لطفا شروع کنید!! . شما داخل یه ماراتن بزرگ قراره وارد بشید . هرچی انرژی و انگیزه بالاتری داشته باشید موفق ترید.تو این رقابت شما باید در نظر داشته باشید که همين الان یه عده هستن که ممکنه از شما جلوتر باشن و یه عده هم هستن که ممکنه از شما عقب تر باشن. این شمایید که
 سلامميدوارم حال همه خوب باشه.من یکی دوماه نیستم و نميدونم بعدشم ميتونم بیام اینجا یا نه.تو این پست که از قرار آخرین پستم هستش ميخوام کمي باهاتون گپ بزنم شاید دیگه قسمت نشد بگم و بنویسم.تو تمام سالایی که اینجا بودم خیلی چیزا یاد گرفتم.چیزایی که به بهای شکستن دلم و دور شدن از ادمایی بودش که احساس ميکردم همراهم هستن.روابط ما آدما مثل بازی دومينو ميمونه، باید مهره های مشابه کنار هم قرار بگیرن وگرنه بازی از همون ابتدای کار به هم ميخوره اصلا و
البته این بار نميخواهم خیلی سریع توپی از انرژی و هیجان را به دنیا پرتاب کنم.خیلی آرام تر شده‌ام.خیلی کلنجار رفته‌ام.داد زده‌ام.سرم را به شیشه تکیه داده‌ام و دست هام را فشار داده‌ام روی چشم هام.تابستان تنبلی هم شده امسال.دیشب یکی از کنکوری های پارسال هم این را تایید کرد که جان آدم در مي‌آید تا تمام شود.من که ظاهرا مشکلی ندارم.شب ها در خوابم ماجراجویی ميکنم.روزها به سکوت مي گذرد:سکوت صبح و ناله‌های آرام یخچال خانه،سکوت کوچه ها،سکوت اتوبوس
سلام به هیئتی های عزیز خواستم به شما بگم که این هیئت ۷ ساله است و از سیستم دایناکورد بهرمند است و من از شما مي خواهم که به این هیئت بیایید.
                      
                                        هر ده شب محرم 
                                         از شام بهرمندیم
آدرس:منطقه۱۱،خیابان هلال احمر،خیابان شهید خورک،بن بست محمدی،پلاک۵
          از ساعت۱۷:۰۰  تا ساعت۲۲:۰۰
                            مراسم سیاهپوشان هم برگذار مي شود.
از مهم ترین نکات در انتخاب رشته انسانی،وجود دو دسته رشته شامل رشته های بسیار پر طرفدار و رشته هایی که کمتر مورد توجه واقع مي شوند، که این موضوع باعث مي شود شدت رقابت در رشته های پر طرفدار افزایش پیدا کند و اهميت انتخاب رشته انسانی را دو چندان ميکند. در ادامه سعی ميکنیم که در مورد رشته های علوم انسانی واهميت آن نکاتی را بازگو کنیم و سپس در مورد انتخاب رشته انسانی و مسائل مربوط به کارنامه انسانی را توضیح دهیم .ارشد مهندسی عمران
از مهم ترین نکات در انتخاب رشته انسانی،وجود دو دسته رشته شامل رشته های بسیار پر طرفدار و رشته هایی که کمتر مورد توجه واقع مي شوند، که این موضوع باعث مي شود شدت رقابت در رشته های پر طرفدار افزایش پیدا کند و اهميت انتخاب رشته انسانی را دو چندان ميکند. در ادامه سعی ميکنیم که در مورد رشته های علوم انسانی واهميت آن نکاتی را بازگو کنیم و سپس در مورد انتخاب رشته انسانی و مسائل مربوط به کارنامه انسانی را توضیح دهیم .ارشد مهندسی مکانیک
سلام هیک عزیزم
حالت چه طور است؟
من؟ خوبم. واکسنم را زده ام و دستم کمي درد مي کند، اما به جز آن خوب خوبم.
خب، مي دانی، نوشتن این نامه حس خیلی خیلی عجیبی دارد. خودت مي دانی چرا. شاید هم نمي دانی. به هر حال، حس عجیبی ست.
داشتم به این فکر مي کردم که چرا بلد نیستم عین آدم با آدم ها صحبت کنم. نگاهی به رفتار خودم کردم. اول بگویم که، ترجیح مي دهم با مردم تلفنی حرف بزنم تا اینکه رو در رو، و چت کردن را هميشه ی خدا به تلفنی حرف زدن ترجیح مي دهم. اصلا به جز یکی دو ن
منی که توو کل زندگیم
فقط خوردم و شستم
یه شب خواستم و توانستم
یه کیک خوب بپزم
سریع با جنون لذت زنگ زدم
تا یار دعوت کنم
خواستم پز بدم که بلدم
خواستم تا بگم دوست دارم
اما فراموش کردم
شمع تولد بخرم
مثل دیوانه ها ترسیدم
و روی کیک سیگار کاشتم
بهش پی ام دادم خواستم خوب شروع کنم منطقی مهربون خونسرد اروم ولی بعدش کم کم همه چیزای بد یادم اومد باز بهم ریختم هر پیامي که ارسال ميکردم خشمم بیشتر ميشد و از پیامم و لحنم معلوم بود مث ادمي که داره ميخنده یهو وسطش بغض ميکنه و گریه ميکنه :/ چیزی که خراب بشه دیگه به این راحتی ها درست نميشه. همه پیامام پاک کردم دیگه نميخوام باهاش حرف بزنم :/ حرفام خیلی وقته زدم و اون انتخابش کرده ولی چرا اینو نميخوام بفهمم نميدونم؟ 
+دیگه تلپاتی جواب نميده !
طبیعتِ اینجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم ميفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و ميخندن. دوست داشتنی‌ن. یه کم دور ميشم ازشون. رو یه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا یه کم بادی‌ه. صدای درخت ها وحشت رو به جونم ميندازه. پیش خودم ميگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند ميشم، قدم برميدارم. تپش قلبم رو حس ميکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمي
مذهبی، اسلامگرا، انقلابی و ميهن‌دوست قطعاً هستم؛
سنّتی، پان‌اسلامیست، محافظه‌کار و ناسیونالیست قطعاً نیستم؛
حزب‌اللهی، اصولگرا، اصلاح‌طلب و روشنفکر هم نمي‌دانم هستم یا نیستم؛ شاید باشم، شاید نه. چرا که متأسّفانه هنوز که هنوز است، تعاریف روشنی ازشان ارائه نشده است که مورد قبول همۀ موافقان و مخالفانش باشد.
آدامسم رو تو کاغذ رسید عابر بانک مچاله مي‌کنم. نماز ميخونم. توی زمين تنیس توپ ها را با بقیه تقسیم مي‌کنم. ایميل مي‌دهم. احساس مي‌کنم زیبا هستم. مي‌‌پرسم بدنم روی یک خط راست است؟ راه مي‌روم. مي‌نشینم. صدای باز و بسته شدن درهای دانشگاه را چک مي‌کنم  منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم. منتظر محل دقیق برهمکنش مولکول ها هستم
هیچ‌وقت شرایطش پیش نیومد که گل بزنم و لباسم رو هلی‌کوپتری دور سرم بچرخونم. یا اینکۀ روی زانوهام شیرجه بزنم و دست به سینه برای دوربین‌ها ژست بگیرم. اون ترمي هم که توی دانشگاه فوتسال داشتیم، اون زمان‌هایی که بچه‌ها رو پام نمي‌اومدن و مجبور نبودم پاس گل بدم، مربی از زمين بازی مي‌کشیدم بیرون.هیچ‌وقت نشد با دوستان بریم آزادی و با بردهای پرسپولیس و تیم ملی حنجره‌‌هامون رو به فنا بدیم. سهم‌ ما فقط دیدن چندتا برد و باخت حساس وسط چارسو بود و ام
سلام
بار ها خواسته ام وبلاگ عزیزم را حذف کنم. 
کودکی من.نوجوانی من.حوصله ی بسیار عجیبی داشت.
در ٢٠ سالگی ام هستم و یک سال است هیچ شعری از من نجوشیده است.
راحت باشم.بسیار ترسیده ام.زمانی شعر و نقاشی پیشه ام بود.و اکنون کور شدن هر دورا به چشمم ميبینم.
هرچند اکنون هنر آغوش های تازه اش را برایم گشوده.و تئاتر و موسیقی را دنبال ميکنم.باز هم احساس ميکنم حوصله ی کودکی ام را در اینها باز نیافته ام.
با تمام وجودم ترسیده ام.
برای عرض شرمندگی به
سلام
حال و روز این روزها خوب است، برای خود سرخوش هستند و برای من سرمست. غروب‌های زمستان را دوست دارم، نمي دانم چه تعلق خاطری به آن دارم، ولی همين قدر مي دانم روزهای بچگی را برایم زنده مي کند. باور کن بی راه نگفتم.
وقتی آسمان رنگ مي بازد دوست دارم در آن لحظه در اوج آسمان پرواز کنم و خورشید را بدرقه کنم، ولی چه کنم که بی بال هستم.
راستی، کی نوبت من مي شود؟، خیلی وقت است منتظر هستم. هر بار که پرسیدم جوابم را با سکوت دادی. بنظرت وقت آن نشده که تمامش کن
امروز باید م برم مشاوره من نميدونم دقیقا چی گفته که مشاورش ازم خواسته اینبار من همراهش باشم مشاوری که چندسال پیش خودم مراجعه اش بودم و ازش متنفر بودم مطمئنم اونم همين حس رو داشت حرفهایی ميزد که برای من بلند پرواز خیلی دور بود امروز مطمئنم دوباره حرف هایی خواهد زد که من اصلا حوصله شنیدنش رو ندارم یکسری نصیخت و خواسته های بیخود همشون ميخوان بمونم پیش خواهرم تا حالش خوب بشه ولی من محاله اینکار رو بکنم یکبار برای برادرم بخشی از زندگیم ر
ایران که رسیدم خواستم برم پیش یه مشاور که سال قبلش تو نت پیداش کرده بودم
خوبم نبودا ولی نميدونم چرا خواستم برم پیششش نبودش گفتن خارج رفته
منم رفتم پیش یه مشاور دیگه که به نظرم آدم سالمي اومد حتی با این که سنش نصف اون یکی بود اما نظراتش علمي تر و پخته تر اومد و نوبتی که بهم داد دقیقا همون پانزده بهمنی بود که اون یکی داده بود
خلاصه الان با به خودم ميگم حیف صدتومن ویزیت و ۷تومن اسنپی که دادم واسش واقعا بی خود بود
کلی حرف الکی زد کلی کوبیدم
خدا ر
اهنگ حتی فکرشم نکن یه روزی جا بزنم ( پازل بند) با کیفیت 320 و لینک مستقیم با متن
دانلود اهنگ جدید پازل باند با نام حتی فکرشم نکن یه روزی جا بزنم با عالیترین کیفیت همراه با شعر و تکست
متن آهنگ دنیام شدی رفت پازل بند. حتی فکرشم نکن یه روزی جا بزنم مينویسم امضا ميکنم ميمونم عاشقی سخته خودم ميدونم تو کاریت نباشه بیا سرتو . دانلود آهنگ جدید پازل باند دنیام شدی رفت Download New Music . حتی فکرشم نکن یه روزی جا بزنممينوسیم امضا ميکنم مي مونم
دانلود آهنگ جد
با سلام و احترام به کاربران عزیز‌
من ۱۹ سالمه و دخترم، من به شدت درونگرا هستم، آدم اجتماعی نیستم. (بابام هميشه بهم ميگه تو ضعیفی)، و منم غصه ميخورم.
اصلا نميتونم با افراد جامعه رابطه برقرار کنم، و انگار یه ترسی مياد تو وجودم و نميذاره حرف بزنم. تو دوران دبیرستان هم همين طوری بودم. یه خواهر دارم که با بی زبونیش، زندگیش به فنا رفته. و بابام هميشه بهم ميگه که تو هم آخرش مثل خواهرت ميشی و با بی زبونیت زندگی نميبینی! و منم گریه ميکنم.
اصلا تو اجتماع
یا نور
با معیار های ذهنی من، این کارم صحیح نیست
ميدونم
و باز حرصم ميگیره از کاراش

یه حسِ [ یکباره چرا قطع نظر ميکنی از ما ] توام با [با ما به از این باش که .]  که البته کوقت و زهر
نیستی کلا، که حالا به باشی، یا سیب و گلابی

سفر هستم 
به همين خاطر نميتونم منظم به وب هاتون سر بزنم یا کامنت بذارم;)
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نميشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر ميکنم حس بدی بهم دست ميده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس هميشه که ناراحتیمو تو دلم دفن ميکردم و به خاطرش عذاب ميکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
ميخوام قید تیم رو بزنم . چون موندنم فقط منجر به نابودیه دیگه نميخوام . دیگه هیچ شوقی ندارم برای این جمع اگه یه ذره اميد داشتم الان دیگه ندارم چون هرچی بیشتر ميمونم احساس ميکنم خودم دارم ذره ذره از بین ميرم . باید این ریسک رو بجون بخرم و قید همه چیو بزنم و از اول شروع کنم . یادمه با خودم ميگفتم تا جایی ادامه ميدم که خودمم پیشرفت کنم ولی الان فقط یه جا وایسادم هیچ حرکتی نميکنم هیچ حرکتی . فقط ميدونم باید این جریان رو بهم بزنمنگاهام عوض شده طبیع
تا حالا چندین بار وبلاگ زدم و بعد از چند وقت حذف کردم.
ولی این‌بار بلاگ جان اومدم که پیشت بمونم. اتفاقات خوب و بد زنگیم رو باهات در ميون بزارم.
رسما تولد درخت جوان رو به همگی و خودم تبریک ميگم.(الکی مثلا من خیلی طرفدار دارم).
به هرحال اميدوارم که اینجا کنار هم خوش بگذرونیم.
.
.
راستی دوست دارم از این به بعد در حد خودم به هم نوع های خودم کمک کنم. چطوری؟
خب من در حوزه رشته علوم انسانی، که رشته تخصصی خودم هست خیلی مطالعه کردم(البته هیچ وقت در حد یک مشا
Puzzle
Bebinim Hamo
#Puzzle
دوباره بارون مياد آروم ميکوبه 
روی شیشه دلم روم نميشه
رد پاهات مث زخمي که ميمونه 
تا هميشه دلم آروم نميشه
روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد 
یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد
اونکه که عشقم بود پشتم بهش گرم بود 
یخ زده قلبم واسه اونکه سرش گرم بود
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته ميگفتی ببینیم همو کی بگو کی .
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته
سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه و سرما باهاتون بدرفتاری نکرده باشه :)
آذری که گذشت برای بنده همراه با بیماری بود. هفته دوم آذر فقط سرفه بود. خیلی عادی بعد از چند روز تبدیل شد به گرفتگی صدا و بینی که کیپ مي شد و رسماً شدم سرماخورده. هفته ی بعدش راس جمعه سردرد رحم نکرد، فکر کردم روز بعد ميره ولی روز بعد نرفت که هیچ تبدیل شد به لرز و بعد تب و کلاً تا دوشنبه درگیرش بود. سه شنبه بفهمي نفهمي خوب شدم ولی سردرد به قوه خودش باقی ماند. راس یلدا هم سردرد داشتم،
دلم ميخواست پسر بودم الان ميرفتم بیرون یکم دعوا ميکردم داد ميزدم سیگار ميکشیدم چهارتارو ميزدم کتک ميخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم ميشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نميتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم ميگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نميدونن چمه بازخواست و مجازات ميشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
چند خط سکوت و چند صفحه‌ی سفید مي‌گذارم بماند برای این شب‌ها که دیگر هیچ چیز از خدا نمي‌خواهم.
مي‌گذارم بماند تا روز حسابش، نشانش بدهم و بگویم ببین! هیچ چیز از تو دیگر نخواستم. آخر مگر چندبار باید خواست؟ چند بار باید نشود تا دیگری اميدی به شدن نداشته باشی؟
کفر است؟
من در شب قدرت کفر مي‌ورزم!
اميدم را از تو برداشته‌ام. دیگر هیچ شدنی نمي‌خواهم! دیگر نمي‌خواهم به خواسته‌هایم رسیدگی کنی. بگذار همه چیز همين‌گونه پیش برود. 
من دیگر اميدی ندارم
سلام .
بالاخره تموم شد. اولین مرحله جدی زندگیم تموم شد .
 این تموم شد واسه کنکور فنی نظام جدید هست که ميگم به خوبی تموم شد و توی دانشگاه ارم شیراز برگزار شد و ایشالا نتیجه خوبی هم داره.
و یه عذر خواهی ميکنم برای اینکه این مدت نبودم . با عرض پوزش.در خدمت تون هستم ممنون ميشم همراهی کنید .
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از این چیزی که هستم فاصله بگیرم. مي خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
سلام دوستان عزیز و علاقه مندان به کی پاپ و کی درام و رمان های اون ها !در حال حاظر من  در حال کامل کردن اولین رمان خود یعنی رمان عشق و حقیقت ( لی مين هو و پارک مين یانگ ) هستم .
علاقه مندان مي تونند با مراجعه به وبلاگ  کافه وی درام و کی پاپ هم این رمان و هم رمان های دیگر را دنبال کنند .
از اونجایی که این پست قرار پست ثابت وب مون بشه من اخبار جدید این رمان را همين جا به روز مي کنم 
برای مشاهده کامل رمان اینجا کلیک کنید 
برای مشاهده فصل ۱ اینجا کلیک کنید
سلام
ازتون ميخوام به کامنتم جواب بدید و راهنماییم کنید .من ۲۳ سالمه و یه
خواهر ۳۴ ساله دارم هميشه اذیتم ميکنه ميخواد جلو بقیه منو بد جلوه بده و
خودش رو خوب از طرف من کارهای زشت ميکنه و به همه ميگه که کار من بوده و من
هم هر چی ميگم کار خودشه و ميخواد منو اذیت کنه هیچکس باور نميکنه .
همه بهم ميگن به خواهرت حسودی ميکنی مگه چیکارت کرده در صورتی که همه چی برعکسه
. تو رو خدا بیاید بگید واسه چی این کارا رو با من ميکنه ؟
خسته شدم به
خدا .بیخشید شاید کام
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بعد از اون (کلیک)ماجرا مجبور بودم به همه ۷ تا مراقب سلامتم زنگ بزنم بگم پنجشنبه مرکز جلسه داریم تشریف بیارید
وقتی به اون مراقب داستان قبلی زنگ زدم سلام کردم فقط و گفتم تشریف بیارید
احوال پرسی کرد و کلی عذر خواهی که من نمدونستم شما دختر آقای ****هستید
تروخدا ببخشید من خیلی عذر ميخوام همون شب رفتم پیش یارو و گفتم اگه راست ميگی مشخصات گوشی رو بگو و طرف مونده چی بگه.کلی تهدیدش کردم و اصلا اجازه ندادم به شما زنگ بزنه
با ای
انگار هر تکه مو جایی ,جا گذاشتم .باید جمع شون کنم و بذار مشون سرهم و خودمو دوباره بسازم .
نیاز دارم که حرف بزنم .بسیار حرف بزنم و از این حجم سنگین درونم کم بشه .ازین بی قراریها
فرصت کمي دارم اندازه یک قدم تا مقصد وبه همون اندازه تا نااميدی
پ ن:عاشقانه ها همينش غم انگیزه .بعد از عشق رسیدن به فراغ .خدا صبرت بده
خواستم بر گونه ات
خواستم بر شانه ام
خواستم باور کنم
بی خبر از آن که تو
خاستم کز چشم تو
خواستم کز عشق تو
خواستم از خود که من
خواستم من از خودم
بی خبر از ان که تو
این خواستن های من
بودنت با من را
حال تو نیستی ولی
این بودن را من
این نبودن های تو
خاطراتت من را
مي دانم رفته ای
دوست مي دارم تو  را



 


باز بکارم بوسه ای
باز بگذاری سری
تو دل و جان منی
پی یار دگری
باز جویم خویش را
وارهانم خویش را
باز نخواهم من تو را
ببرم از یا
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بیهوده بود. روزها خیلی زود مي‌گذشت، اصلا نمي‌فهميدم چطور، ولی مي‌رفت و تمام مي‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام مي‌دادم از سر نااميدی بود به خاطر دانستن اینکه این کار مرا رشد نمي‌دهد.
من بریدم و این کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شاید روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اینها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمي‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
گاهی به خودم ميگم واقعا هیچ هستم. .
نه به موفقیتی رسیذم 
و نه مهارت خاصی دارم
۱۲ سال هم خرخون بودم و کنکورم اونجوری 
نه سواد و اطلاعات انجنانی 
و نه پول و .
من هیچ هستم هیچی مدارم
ولی اینو بدون اونی که هیچی واسه از دست دادن نداره از همه خطرناک تره
سلام صبح بخیر دوستان
صبح بخیر خنده دار
اس ام اس صبح بخیر گفتن
جملات پر انرژی برای صبح
صبح بخیر عاشقانه
اس ام اس صبح بخیر دوستانه
صبح بخیر رسمي
صبح بخیر عشقم

نمایندگی پیامک صوتی

تو اولین چیزی هستی که من زمانی که از خواب بیدار مي شوم به آن فکر مي کنم. صبح بخیر

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شما تنها فردی هستید که مي تواند جای آفتاب را جایگزین کند. صبح بخیر.



-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*


من عاشق تماشای همسرم هستم. از آنجا
سلام صبح بخیر دوستان
صبح بخیر خنده دار
اس ام اس صبح بخیر گفتن
جملات پر انرژی برای صبح
صبح بخیر عاشقانه
اس ام اس صبح بخیر دوستانه
صبح بخیر رسمي
صبح بخیر عشقم

نمایندگی پیامک صوتی

تو اولین چیزی هستی که من زمانی که از خواب بیدار مي شوم به آن فکر مي کنم. صبح بخیر

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شما تنها فردی هستید که مي تواند جای آفتاب را جایگزین کند. صبح بخیر.



-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*


من عاشق تماشای همسرم هستم. از آنجا
سه‌شنبه برگشتنی دیدم تاکسی انداخت توی خیابون آزادی و از ایستگاه حبیب‌الله گذشت. تا ایستگاه استاد معین وقت داشتم که تصميم بگیرم مستقیم برگردم خونه یا برم انقلاب. راستش این روزها تا زمانی که خونه هستم دلم نمي‌خواد برم بیرون و وقتی که بیرون‌ام، دلم نمي‌خواد برگردم خونه. 
روز خوبی بود. روز خوبی بود چون یه اتفاق ناراحت‌کننده رو با دُز کمي از ناراحتی از سر گذروندم و واقعاً از اینکه آفتاب مستقیم به چشمم مي‌خورد احساس خوبی داشتم. 
خب تصميم‌گی
سلام .
خیلی دلم برای بنی تنگ شده .
وقتی مادرم مرد بدترین و سنگین ترین حجم دلتنگی عمرم رو تجربه که و بعد از ۵ سال بهش عادت کردم.وقتی پدرم مر د زخم دلم عميق تر شد هميشه از خدا مي خواستم یه راه ارتباطی بین من و مامانم برقرار کنه حداقل بدونم حالش خوبه وقتی مي رفتم سرخاکشون داغون تر مي شدم.برای همين دیگه اصلا نرفتم اونجا،  مي خواستم فراموششون کنم .بعد از ۵ سال تقریبا به نبودنشان عادت کردم به اینکه چنور باید رو پای خودش وایسه،  حس کردم موفق شد
اولین بار هیچکس نگاهت نميکند
وقتی برای اولین بار کاری را شروع ميکنی هم هیجان انگیز است و هم ترسناک. هیجان انگیز چون کار جدیدی را قرار است انجام بدی و برایت تازگی دارد، ترسناک است چون برای کسی جز خودت نمينویسی.
این ميل ما به دیده شدن است که اولین ها را اینقدر سخت ميکند. دوست دارم زیاد بنویسم، دوست دارم هرچه به ذهنم مياد بنویسم و چقدر خوب که هزاران ایده در مورد حرف زدن داریم.
خب برای معرفی همانطور که از اسم وبلاگم مشخص است یک گرگ تنها هستم. شاید ب
سلام کاربران گرامي فکر نکنید درحال ساخت بازی هستیم و ميدونم کمي وقت برده ولی بازی سه روز پیش ساخته شده و در حال کاربا سرور و دیتا بیس و این چیزا هستم که اصلا کار راحتی نیست همونطور که ميدونید ميخوام امتیازاتون بدون نیاز به گوگل پلی برای هميشه تو هاستم ذخیره بشن برا همين دیر کردم وگرنه سه روز پیش ميتونستم تو مایکت بازیم رو منتشر کنم لطفا شکیبایی خود را حفظ کنید
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را مياورم و دو تا تق ميزنم به ميکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور ميگم "تو ميتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو ميکنه اونور ميره سمت دستشویی ميگه "حالا یه فکریش ميکنیم"
هو
بعد از قریب به سه سال این طولانی ترین مدتی ه که ازت بی خبرم.
دلم برای صدات، لبخند هات، حتی برای اخمت تنگ شده. 
مي دونم که خسته از راه ميای پیشم. با دست هایی که این ساعتها با اسلحه هم آغوش شدن، با دلی که ایمان داره به این راه. با چشم هایی که مست خوابن. منتظرت هستم.
مرجع دانلود قدرت من هستم (جول اوستین)
دانلود اختصاصی قدرت من هستم (جول اوستین) از سایت ما با لینک مستقیم.
بهترین روش برای زیاد کردن مطالب پیرامون قدرت من هستم (جول اوستین) استفاده از مقالات مرتبط این سایت مي باشد.
How will I get more information when I buy قدرت من هستم (جول اوستین) from this website?
This site is equipped with all articles around قدرت من هستم (جول اوستین).
Download the قدرت من هستم (جول اوستین) file from the secure site of this site.
بخشی از قدرت من هستم (جول اوستین)
لیست قیمت مقالات پیرامون قدرت
اوایل بهم مي گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر مي کنین چند وقته چی صدام مي زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف ميزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت مي گیره:نامه یه چای ميریزی برامون؟ نامه ميای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجایی؟نامه کجا ميری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا ميزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم ميگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و ميخواد
دلم ميخواد در مورد یه موضوعی صحبت کنم باهاتون، اونم موضوع رسم و رسومات جدید هست، ما ایرانی ها مجموعه ای از رسم و رسومات رو داریم، یعنی دختر و پسری که ميخوان ازدواج کنن یا کلا ازدواج کردن، چند نوع رسم و رسوم جلو روشون هست.
رسومات ایرانی باستان، رسم و رسومات دینی، رسم و رسومات اروپایی
همه این رسم رسومات هم در قالب ازدواج ميان، مثلا این روز ها واقعا اگر آقا پسر برای دختر ولنتاین کادو نگیره خب خانومش ناراحت ميشه و قهر ميکنه در صورتی که قبلا و
قبل اینکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقای شین به برنامه نویس آقای محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقای رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقای رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقای شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی ميرسه بهم یه چیزی بهم ميگه و روی اعصابم راه ميره !!!! بعدش برنامه نویس آقای احسان ه بهم گفت چرا قبول کردی ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
سلام
پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از یه منطقه تو تهران به یه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد یه سلام هست و دیگه نمي بینم شون.
منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح ميکردیم و برنامه ميریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.
درسم هم با اینکه تابستونه ولی مي
برای دومين بار از مترو استفاده کردم قطار شهری مشهد بر خلاف تهران خلوت بود و از ازدحام خبری نبود.
رفتم بیمارستان امام رضا(ع) وارد نبودم ازکجا باید برم و به کدوم قسمت باید مراجعه کنم!
به خانمي که اونجا بود گفتم دستم ضربه دیده باید به کدوم دکتر نشون یدم؟گفت ارتوپد.
گفتم استخون دستم طوریش نیست.
گفت باید ارتوپد تشخیص بده ولی دکتر نداشتن گفت فردا ساعت 7 اونجا باشم.
فکر نکنم برم گرچه شایدم رفتم.
پرسید دستت چی شده؟
گفتم یه ماشین لطف کرد بهم زد بعدش دس
باز باید تو را قدم بزنم
از تمام خودم قلم بزنم
باز باید رها شوم از تو
با تو نه، با خودم قدم بزنم
تو به من عشق را بدهکاری
پس نباید که از تو دم بزنم
باز باید که لابه لای دلم
خاطرات تو را رقم بزنم
تو سپردی مرا به حال خودم
تا خودم حرف با خودم بزنم
تو فراموش من شده بودی
باز باید تو را قدم بزنم
 
 
 
 
سلام
 
دوستان من اميرم دانشج هستم من با سه تا از دوستام تو خونه اجاره ای تو شهر
شیراز درس ميخوندیم خونه خیلی قدیمي بود صاحبشم یک پیر زن هست
اسم دوستام علی سجاد محسن  شب بود قرار گذاشتم که شام بیرون بخوریم
من که ادم شیرازی هستم حوصلم نميشد باخطر همين هممون پول دادیم به محسن که بره و از بیرون فست فود بخره بیاد ما داشتیم درس ميخوندیم که از زیر زمين همش صدا ميومد یکهو علی کفری شد گفت بیاین بریم ببینیم چیه من گفتم حوصلم نم
 خیال مي کردم کارم با دمپایی ابری هم راه ميفتد ولی باید کفش آهنی به پا مي کردم."خب راستش ف تا چکش نخورد شکل نميگیرد ولی باید حواست باشد ضربه را کی و کجا مي زنی. ممکن است فرم بدی بگیرد، خراش بردارد و خلاصه آنطور که باید نشود."مدتیست دستانم را دور خودم حلقه زده ام. بیشتر به خودم حق ميدهم. کمتر خودم را سرزنش ميکنم و دارم آرام آرام یاد ميگیرم چه ضربه ای را چگونه باید مهار کنم تا شکل بگیرم. فکر ميکردم کار ساده ایست. اما یک وجه انکار ناپذیر دارد. در مو
کلی دل‌دل کردم که زنگ بزنم بهش یا نه؛ آخر گفتم امروز رو به خانم بگلی تبریک نگم به کی بگم؟ اول ساعت چهار و خرده‌ای شماره‌اش رو آوردم، بعد با خودم گفتم شاید بدموقع باشه. بعد دوباره ساعت شش و خرده‌ای رفتم که بهش زنگ بزنم، و زدم، و چهارتا بوق خورد و مثل تمام تماسای تلفنیم گفتم پنجمي اگه برنداره قطع مي‌کنم، و دقیقا وسط پنجمي برداشت، و چه لحظات خوشی با صداش به خاطرم اومد. معلم ادبیات سال دوم و سوم دبیرستانم. همه مي‌دونستن چقدر معلمه و چقدر بهش عل
گفتم: نمي دانم چه کنم، تو بگو؟پرسید: از چه؟گفتم: از همه تقلاهایم، از همه خواسته هایم، از همه رویاها، از همه از دست دادن ها، از همه. او فقط ميخندید.گفت: گاهی از دست مي دهی که بدست آوری و گاهی بدست مي آوری که از دست بدهی.خنده ام چیزی شبیه به کنایه بود، گفتم: ولی از دست دادن هميشه بدست آوردن نیست، گاهی باختن است که با هیچ بردی نمي توان جبران کرد.انتظار نداشت این حرف را بزنم، بلند شد، آفتاب را با چشم هایش بدرقه کرد، گفت: آنچه به تو داده مي شود مصلحت د
به نام‌ خدا
سلام
من‌ دختری‌ هستم‌ دم‌ بخت، از بچگی در خانواده‌ای بزرگ شدم که پدر و مادرم خیلی زندگی سختی داشتند خدا را شکر الان وضع نسبتا بهتری داریم، خودم شاغلم، در روز با دو شیفت کار ميتونم پنج ميلیون در ماه در بیارم، شرایطی برای خواستگارانم در نظر گرفتم که به نظرم منطقی و عادلانه است با توجه به شرایط فعلی جامعه ميخواستم نظر شما را در رابطه با آن شرایط بپرسم و اگر لازم شد تغییراتی در آن بدم.
با فرض اینکه خود اقا پسر و خانواده شون مورد
بسم الله الرحمن الرحیمسلام
عاصف گفت:
- آخه ظاهرا یکی از سوالاشون از اون شخصی که آمارش رسیده بهمون این بود که چیکاره‌ای، آقایی هم که مدعی کارمند سازمان اتمي بودن هست، برای اینکه بهش حالی بدن گفته کارمند فلان جا هستم تا با این حرکت برای خودش اعتبار بخره. بچه های انتظامي هم بخاطر حساسیت شغلی اون شخص موضوع رو به اداره ما ارجاع دادن، بچه های اداره هم به واحد ما.
ادامه مطلب
سلام در حالی که از کیبرد مزخرف لپ تاپم به تنگ اومدم و خیلی خسته ی تميز کردن انباریه اتاق نامم هستم،تایپ ميکنم و به این فکر ميکنم چیشد که اول پستای اخیرم نوشتم سلام.
نسبت به سال پیش این موقع ها خیلی عوض شدم.
الان که تایپ ميکنم دور و برم جم و جور و تميزه و کتابای درسی رو سروسامون دادم،جزوه ها و برگه های امتحانی که این سه سال نگه داشتم بین کتاب مختص خودشون گذاشتم و دلم آروم گرفت از خودم.
تقریبا یکی دو روز دیگه عروسی م.ع،کاش بتونه خوب زندگی کنه و لذت
مي خواستم چیزی بخرم مامان منتظر موند، بابا باهام اومد من رفتم داخل مغازه.تمام حواسم به این بود چه چیزهایی رو شکل بسته بندی داره و مي شه یه بسته خرید.
من حواسم به خوراکی ها بود و بابا هم که بیرون منتظر بود خریدم تموم بشه اما به محض ورودم به مغازه چندتا پسری که داخل بودند و تعدادشون هم کم نبود سکوت کردند و خیلی محترمانه برخورد کردند. من خریدم تموم شد. اما این حس خوب حجاب داشتن، تاثیرش رو بقیه و آرامش عجیبش خیلی دلنشین بود.
چه چیزی قشنگ تر از ای
#بگو_سیب 
#پارت_بیست‌و‌شش
صدای مامان از پشت خط بلند شد: یعنی هیچ کدومتون متعادل نیستین،گوشی رو بده به من پولاد کم بچزونش‌‌.
منتظر بودم گوشی رو بده به مامان اما قبلش با خنده گفت: موش شاید من باشم،اما پیری کلا برازنده ی خودته پیردختر.
جیغ بلندی کشیدم که صدای بلند مامان ساکتم کرد: چته دختر کر شدم!
لبم و گزیدم و تو دلم پولاد و مورد عنایت قرار دادم،سریع گوشی رو داده بود مامان و حرکتم و پیش بینی کرده بود: ببخشید مامان،سلام.
صداش دوباره مهربون شد:
سلام دوستان عزیز وقت شما بخیر و روز شما خوش با یک آموزش دیگر از وب سایت وردپرسی همراه شما هستم.در این اموزش وردپرس من قصد دارم در مورد روش نصب ورپرس روی لینوکس نسخه اوبنتو برای شما دوستان عزیز صحبت کنم.دوستان آیا تا حالا با سیستم لینوکس کار کرده اید؟ آیا اطلاعاتی در مورد این سیستم دارید؟کافه پارسی | CAFEPARSI
امروز روز دوستیه؟!از ميم فاکتور ميگیرم و ميگم :
دلم یه دوست فهميده و قابل اعتماد ميخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم ميکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو ميفهمه یا راهکار خوبی برام داره
نميدونم
همه ی آپشنهایی که یه دوست خوب داره
من دلم یه دوست خوب ميخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهای سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، ميتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
 
 
دانلود
 
اسم تو مي بارد از نفس باران
نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
 
بر دل خسته
مي دهد اسمت
 
لذت عشقی مدام
بر روح بلندت سلام
 
سلام ای گوهر دریای نور
ای آیه ی زیبای عشق
ریحانه ی روح خدا
 
سلام ای دار و ندار علی
ای بود و نبود حسن
ای مادر ارباب ما
 
ذکر لب نوکرها
سیدتی لبیکِ
 
یا فاطمه اهرا
صلی الله علیکِ
 
مهر تو در دل ها آیه ی توحید است
جلوه ای از نورت صورت خورشید است
 
آیه به آیه
از دل قرآن
 
داده خدا این پیام
بر روح بلندت سلام
 
سلام ای کوثر و ت
از مهم ترین نکات در انتخاب رشته انسانی،وجود دو دسته رشته شامل رشته های بسیار پر طرفدار و رشته هایی که کمتر مورد توجه واقع مي شوند، که این موضوع باعث مي شود شدت رقابت در رشته های پر طرفدار افزایش پیدا کند و اهميت انتخاب رشته انسانی را دو چندان ميکند. در ادامه سعی ميکنیم که در مورد رشته های علوم انسانی واهميت آن نکاتی را بازگو کنیم و سپس در مورد انتخاب رشته انسانی و مسائل مربوط به کارنامه انسانی را توضیح دهیم .
 کارشناسی ارشد برق
آنتی سوشال بودن احتمالا باید نتیجه‌‌ی تجربه‌های تلخ قبلی باشه. همون روان‌شناسی رفتارگرایانه. که ميگه قضیه‌ی همه رفتار های ما نتیجه‌ی فیدبک هاییه که از رفتارهای قبلیمون در تعامل با محیط بدست آوردیم. ولی حجمِ این موضوع ، خصوصا تو دانشگاه داره به حد آزاردهنده‌ای برای من زیاد ميشه. تنهایی چیزی نیست که من ازش فرار کنم. ولی بی‌شک بزرگترین چیزیه که ازش ميترسم. تعامل با بچه هایی که چند سالی از من کوچک ترن به مراتب سخت تر از هم‌سن هاست. خصوصا که
سلام
من بیست و یک سالمه، تو خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی بهم سخت گیری نشد و انتخاب با خودم بود حجاب خوبی نداشتم هیچ وقت، ولی به مدته چند ماهه که شروع کردم به مطالعه قرآن و خب بهش ایمان آوردم، با نماز خوندن شروع کردم و امسال برای اولین بار روزه گرفتم.
خیلی این مدت فکر کردم و هر وقت خودم رو توجیح ميکردم که حجابت مشکلی نداره و خدا مي بخشه! ولی من ميخوام بیشترین شباهت رو به یک دختر مومن و مسلمان داشته باشم، نميخوام پیروی هوای نفسم باشم و بخاطر زندگی د
نميدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمایی ميکنی؟ " شاید حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمایی ميکنم و هیچ خبری از درد و نااميدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمين ! شاید حق با اون هاست ولی نميدونم من فقط ميخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نميتونم بخندم وقتی درد دارم .شاید هم حق با کس دیگری ست باید پارک مو عوض کنم
سلام 
ساعت ۱:۵۱ دقیقه بامداد شنبه ۱۸ خرداد ۹۸ در مسیر برگشت از سفر ۴ روزه مشهد هستم
بلیط اینترنتی گرفتم یا ماشین مرتضی دارم ميام ،
ماشین خیلی شلوغه بخاطر اینکه چند تا مسافر دختر تو ماشین هستن من و محدثه الان جدا از هم نشستیم !
واقعیتش اینکه به آدم بر ميخوره اینکه بخاطر مسافرای دیگه مجبور بشی از همسرت دور بشینی اونم توی ماشین پسرخالت !
نميدونم رفتار درست چی بوده و باید چیکار ميکردم اما اصلا حرکت خوشایندی نبود ، اصلا .
 سلام به هرکی حرفام رو خوند:) یک کوچولو دیر امدم .
یسری ادما هستن واقعا نیاز به روان درمانگر دارن روان کاوه یا هرچیز دیگه ای که هست آخه چرا تا کی ميخوان این اخلاقاشونو تو خودشون نگه دارن .
دلم ميخواست حرفام رو بزنم باهاشون خیلیییی محترمانه و مودبانه ولی متاسفانه وقتی حرفای من با اون همه ارزشی که داره یکی ک شعورشم پایینه بیاد سرت بخاطرش داد بزنه قطعا ک نتیجه خوبی نميده و ارزشی نداره خودمو خراب کنم .
سختی کشیدن در گرو موفقیت مي ارزه تو بدترین
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر ميشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس ميکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .ميرم ميخونم .سرچ ميکنم .در‌ميارم و وقتی قراره حرفبزنم دیگه بقیه نظرمو نميخوان.!ميدونید چی ميگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هیچی نميدونم .!
من نميدونم.
حتی توی کلاسهایی که ميرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نميدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
روز جمعه خونه پدرم بودم بخاطر این که مادرم حالش خوب نبود.
تقریبا ساعت دو عشقم زنگ زد گفت ميام دنبالت ميدیم خونه خودمون منم خیلی بی طاقت بودم و در حالی که دوس نداشتم دارم رو تنها بزارم.
ولی توی دلم حسی بود که ميگفتم سالگرد ازداجم دوس دارم پیش عشقم باشم.
گفتم باشه بهادین جون بیا دنبالم.اومد توی ماشین گفتم خیلی بی حوصله هستم سال گرد ازدواج خوبی نداشتیم.
بهادینم گفت غصه نخور ظرف هارو شستم واست خونه رو همش مرتب کردم. 
منم که توی دلم ميگفتم اینم خو
سبک شور حضرت زهرا(س)---------------------------هر جایی هستم  زهرا هوامو دارهميدونم مادر بچه اش و دوس دارهحـتـی دم آخــر  تنـهـام نمي زارهبه فکرمي همه جا مادرعالم ندیده مـثل تو بـهتـرایشاالله که قسمت من شهببـینـمـت  روز  مـحـشـربه ابی انت و امي یازهرا(س)لـطف تـو مـادر  شده شامل حالمنوکرت هستم به خودم من ميبالمبا اسم تـو  تـحویـل  ميـشه سالميادم دادن از همون اولاسـم تـو رو بـبـرم مـادروقتی گره به کارم افتاددخیل چادرت بشم مادربه ابی انت و امي یازهرا(س)
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام مي رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره ميل خواب آ
روز هایی بود که گوش داشت،  چشم داشتم، ميدانستاما 
نه ميشنیدم نه ميدید نه درک ميکردم
مبهم است کی و کجا خواست چی خواستم این جا یا الست که اینقدر دگرگونی ظاهری و باطنی نصیبش شد.شکر 
بخاطر انتخاب :)
به مانند نعمت هایی که در ظاهر کامل بودند اما با این تولد نو  در باطنش بهتر شدند روی ریل اصلی افتادند 
اراده هایی که هرکدام برای یک شخص بهشت حساب شدن
آما 
از نگاهی به نگاهی که داده شد  روند تبدیل شد  از نیستی به  تمام هستی ودرک 
به نظر قطع شد این سلسل
فرقی نمي‌کنه چقدر تلاش کرده‌م و وقتی اتفاقی ميفته که خودم رو با خودِ چند سال پیشم مقایسه مي‌کنم مي‌بینم که چقدر جلو زدم. مهم اینه اینجا جایی نیست که من ميخواستم باشم. همين.
احساس پوچی مي‌کنم. نه اون‌طور که انگار من هیچ فایده‌ای توی دنیا ندارم، برعکس انگار تموم دنیا هیچ تأثیری روی من نداره. و احساس تنهایی عجیبی مي‌کنم، نه ـ مثل قبل‌ترها ـ اونطور که انگار جزو هیچ گروه و جامعه‌ای نیستم، درواقع انگار که هیچ‌کسی دستش بهم نمي‌رسه. اونقدر ا
مثل هميشه دارم طبق آموزشا پیش ميرم . Jquery رو هم هم شروع کردم خیلی کدنویسی جاوا اسکریپت رو راحت و البته جادویی کرده . حدود یکی دو روز زیاد خوب پیش نرفتم یکم ذهنم درگیر یه سری مسائل بود که حل شد . دوباره ادامه آموزشا رو از سر گرفتم . تصميم گرفتم در کنار آموزشا JQuery آموزشا Bootstrap رو هم شروع کنم تا یکم جلوتر بیافتم .
دیشب داشتم با رفیقم از دفتر بر ميگشتم . بهم گفت‌ : چت شده ؟ بعضی اوقات در حین کار یا در حین قدم زدنا یهو یه چی ميگی ؟ بعد ميپرسم چی ؟ ميگ
از اونجایی که خیلیا اطلاعاتمو ميپرسیدن تصميم گرفتم تو این مطلب همه چیو بگم.

همه من رو یه اسمarmy ميشناسین من اولین بار این اسمو روز تولد شوگ تو سایت جیسوگ استفاده کردم .البته قبل از اون اسمي نداشتم.من چهارده سالمه  وتو یکی از شهرستانای کرمانشاه به اسم جوانرود زندگی ميکنم.یه ارمي بوی متعصبم.به جز بی تی اس طرفدار هیچ گروهی نیستم.اسمم رامتینه.ممنون
سلام آقای نقاره ها و ناله ها، سلام آقای
گلدسته ها و گلایه ها، سلام آقای صحن ها و صحبت ها و سلام آقای متن های
نانوشته و حرف های ناگفته…
مي دانم مي شنوی مرا، در سکوت چشم های خیره ی من زیارتِ نامِ تو در امتداد اشک ها ظهور مي کند.
یا رضا مي گویم و راضی مي شوم به دوری راه و دست بر سینه تا آسمان دیدار تو قد مي کشم:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
پوست چرب خود را با گیاهان دارویی درمان کنید
 پوست بدن انسان‌ها دارای ویژگی‌های متفاوتیه، پوست چرب یا خشک یه امر طبیعی در بین همه است. هر کدوم جداگانه باعث بروز مشکلاتی ميتونن بشن. چرب بودن پوست
 تا یه حدی خوبه، اما اگه پوستتون بیش از حد چرب باشه مشکلاتی رو بوجود مياره. برای پوست‌های چرب دارو‌های گیاهی زیادی وجود داره که ميتونه بهتون کمک کنه تا چربی 
پوست کنترل بشه. در مطلب زیر تعدادی از روش‌های طبیعی برای درمان پوست چرب رو باهاتون به اشتر
 از مهم ترین نکات در انتخاب رشته انسانی،وجود دو دسته رشته شامل رشته های بسیار پر طرفدار و رشته هایی که کمتر مورد توجه واقع مي شوند، که این موضوع باعث مي شود شدت رقابت در رشته های پر طرفدار افزایش پیدا کند و اهميت انتخاب رشته انسانی را دو چندان ميکند. در ادامه سعی ميکنیم که در مورد رشته های علوم انسانی واهميت آن نکاتی را بازگو کنیم و سپس در مورد انتخاب رشته انسانی و مسائل مربوط به کارنامه انسانی را توضیح دهیم .رشته علوم انسانی، در سال های گذشت
++امروز پایانی شبکه های کامپیوتری داشتم. قبل از جلسه یکی از پسرهای کلاس صندلی خودش رو با من هماهنگ کرد و بهم هم گفت. یه بیست دقیقه از جلسه گذشته بود دیدم تمرکزم داره بهم ميخوره و تایمم داره ميره. به یه ترفندی جام عوض کردم. 
بعد از جلسه واقعا احساس کردم نسبت بهم حالت تهوع داره!!!
++ارشد ثبت نام کردم. ميخوام یه سال زودتر برم سر جلسه ببینم چی کاره هستم!
++یکی از چیزهایی که به شدت من رو ناراحت ميکنه رفتارهای هیجانی خودم هستم. از نظر من زیاد صحبت کردن که
یه تغییر
اميدوارم بتونم 
حالا بیشتر ميام ميگم
فعلا یه کتابو ميخام شروع کنم به اسم 
لطفا موفقیت را باور کنید
ميخونم و ميخونم و ميام نظرمو ميگم
قطعا نباید جا بزنم
اره گریه اره
ولی جا زدن اخه؟ 
انقدر تو دلم رویاها دارم ک نباید خرابش کنم این همه سختی نکشیدم ک تو دانشگاه جا بزنم 
قطعا من مسولم نسبت به تک تک جمله هایی که تو دانشگاع باید یاد بگیرم تا موفق شم.
یه سری ویژگی های اخلاقیمم باید تغییر بدم.
تو بیان هم بیشتر بیام✌
دلم واسه فضای بجه های ق
سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه، پسری هستم 23 ساله، تازه لیسانس گرفتم، یه مشکل دارم اميدوارم راهنمایی های شما کمکم کنه. 
بنده همه چیز رو برای خودم بزرگ و  غول ميکنم، هر چیزی که شما فکرش رو بکنید، پشت هر فکری که ميکنم یه ترس پنهان خوابیده و از انجام هر کاری دلهره دارم، روابط عموميم خوبه، خون گرم هستم، تو جمع که ميشینم همه از حرفام ميخندن، مسئولیت پذیرم، یعنی شونه خالی نميکنم از کار.
اینا رو گفتم که بدونید گوشه گیر و درونگرا نیستم ولی این مشکل زن
امروز برای بار چندم حروف اسمشو سرچ کردم اما نبود این آیدی دیگه وجود نداشت.نبودنش و این‌که مي‌دونم ميتونم پیداش کنم و باهاش حرف بزنم اما جرئتش رو ندارم اذیتم مي‌کنه و بهم احساس ضعف مي‌ده.
دلم مي‌خواد برم باهاش حرف بزنم، بهش بگم متاسفم که با احساسات نپخته‌م و هیجاناتی که هميشه ادعای کنترلشون رو دارم اما حقیقت این نیست بهت فرصت حرف زدن ندادم و فقط گفتم نمي‌دونم چرا این‌جام.
فقط فرار کردم بدون این‌که صبر کنم بدون این‌که به تو هم فرصت حرف
از یک اخلاق اقایون خوشم مياد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همينجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت ميتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نميدونم چرا ولی زدم س
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب